فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه 1
بيان مسئله 2
تعریف متغیرها 3
تاریخچه سلامت روانی 4
تعاریف سلامت روان 11
سلامت روانی در جهان 14
اهداف بهداشت روان 15
ایجاد فعالیتهای بهداشت روان 16
عوامل خطرآفرین و پیشگیری کننده در بهداشت روانی (risk factors) 17
پیشینه حمایت اجتماعی 19
تعاریف حمایت اجتماعی 20
انواع حمایت اجتماعی 21
الگوهای حمایت اجتماعی 25
حمایت اجتماعی و جنبههای مثبت و منفی 34
حمایت اجتماعی و استرس 35
مهمترین جنبههای حمایت اجتماعی 39
چه کسانی از حمایت اجتماعی برخوردارند 43
درمان حمایتی 45
حمایت اجتماعی در اسلام 45
ارزیابی سیستم های حمایتی 46
مزیت های برخورداری از سیستم حمایتی 46
منافع سیستم حمایتی 47
ایجاد یک سیستم حمایتی 47
تحقیقات انجام شده در ایران و سایر کشورها 50
بحث و نتیجه گیری 53
منابع 57
مقدمه
در خصوص بهداشت رواني بايد اذعان داشت كه امروزه بهداشت رواني در تمام كشورهاي دنيا به يك مساله حياتي تبديل شده است و كارشناسان امور بهداشتي در صدد هستند تا با آموزش اصول بهداشت رواني به مردم آنها را با خطرات بيماري هاي رواني آشنا سازند.
طبق آخرين اطلاعات سازمان بهداشت جهاني بنا به اهميت مساله بهداشت رواني سال 2001 را سال « بهداشت رواني» نامگذري كرده اند و اين خود دليلي است براي اهميت بهداشت رواني در جوامع امروزي(آقا يوسفي 1378)
يكي از اصول بهداشت رواني و سلامت روان اين است كه شخص به خود احترام مي گذارد . احساس ياس و نااميدي يكي از بارزترين علايم عدم تعادل رواني است. شخص سالم احساس مي كند كه افراد جامعه او را دوست دارند و به او احترام مي گذارند(ميلاني فر 1378).
انسان موجودي است اجتماعي و در طول حيات خود نيازمند ارتباط با ديگران است شايد به دور از واقعيت نباشد كه اگر بگوييم هستي انسان در گرو ارتباطات و تعاملات اجتماعي است( خوش بين 1379).
انسان اگر به تنهايي زندگي كنتد انجام برخي از كارها برايش دشوار است.
باكمك متقابل كارها و حتي كارهاي غير ممكن براي تك تك افراد ميسر مي گردد. پيدايش اجتماعات و سپس جامعه به مفهوم وسيع تر براي ارائه همين كاركرد بهتر به فرد بوده است(خوش بين 1379).
اشتياق و علاقه براي برقراري رابطه با ديگران و نياز به داشتن حمايت اجتماعي همه گوياي عمق نياز اساسي انسان است بنابراين هر فردانساني از آغز زندگي به صورت وابسته ترين موجود نمادين مي گردد و تمام جنبه هاي زندگي او به حمايت ديگران وابسته است و از كودكي تا بزرگسالي با وجوه مختلف حمايت سروكار دارد(خوش بين 1379)
هر كسي كه متعلق به شبكه اجتماعي است حمايت اجتماعي را تجربه مي كند. شواهدي دال بر اين است كه طرق غير انطباقي تفكر و رفتار به طور نامتناسبي در ميان افراد با حمايت هاي اجتماعي كم روي مي دهد و اين روند صعودي خواهد داشت و ميزان كفايت حمايت اجتماعي موجود شخص، هم در آسيب پذيري و هم در مقابله وي نقش دارد و آسيب پذيري جسمي و روان شناختي به موازات كاهش حمايت اجتماعي افزايش مي يابد به اين معني كه حمايت اجتماعي به ما امنّيت و اعتماد به خود مي دهد تا رويكردهاي ديگر را بسنجيم و مهارتهاي مقابله اضافي را كسب نماييم(ساراسون و ديگران 1985)
در بهداشت رواني سازگاري با محيط اهميت زيادي دارد لذا شخصي كه بتواند با محيط خود، اعضاي خانواده، همكاران و همسايگان خوب سازگار شود از نظربهداشت رواني بهنجار خواهد بود.
تعارضهاي خود را با دنياي درون و بيرون حل خواهدكرد و در مقابل ناكامي هاي اجتناب ناپذير زندگي مقاومت خواهد داشت. اگر كسي توان انجام دادن اين كارها را نداشته باشد در نتيجه با محيط خود به شيوه نامناسب و دور از انتظار برخورد كند، از نظر رواني بيمار محسوب خواهد شد زيرا با اين خطر روبرو است كه تعارضهاي حل نشده خود را به صورت نوروز(اختلالهاي خفيف رفتاري) نشان دهد و به شخص نوروتيك تبديل شود.
بنابراين بهداشت رواني از اهميت بسزايي برخوردار است و به همين دليل امروزه جوامع مختلف بسیج شدهاند تا سیاستهای مربوط به بهداشت و پیشبینی بیماریها روانی را سازمان دهند. این سیاستها که میتواند ارزشهای انسانی و اقتصادی بسیار بالایی داشته باشد ایجاب میکند که بیش از هر چند نیازهای بهداشت روانی شناخته شود یعنی عوامل تضمین کننده آن مخصوصاً در مورد کودکان مشخص شود.
از آنجا که کودکی را از تولد تا یازده سالگی به حساب میآوروند و این دوره سالهای نسبتاً زیادی را در بر میگیرند در نتیجه نقش بسزایی در شکل گیری بهداشت روان دارد.
کودک نخستین تعاملات اجتماعی و روابط خود را با اعضای خانواده و دوستان برقرار میکند که این رابطه انسانی به حمایت اجتماعی یعنی همان احساس ذهنی تعلق داشتن- پذیرفته شدن و مورد عشق و محبت قرار گرفتن اطلاق میشود. حمایت اجتماعی برای هر فرد یک ارتباط امن به وجود میآورد که در آن احساس صمیمیت و نزدیکی منجر به سلامت روانی جامعه میشود.
تعریف سازمان جهانی بهداشت از بهداشت روان: قابلیت ارتباط موزون، هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب. نتیجه آنکه مفهوم بهداشت روان عبارت است از تأمین رشد و سلامت روانی فردی و اجتماعی و پیشگیری از ابتلا به اختلال روانی، درمان مناسب و بازتوانی آن. (جمیله محتشمی و جمعی از مؤلفین، 1377)
تاریخچهی سلامت روانی با توجه به وجود بیماریهای روانی از زمانی که بشر وجود داشته و مخصوصاً زندگی اجتماعی را شروع کرده همراه بوده است. پیدا کردن شروع و آغاز هر نهضتی بخصوص نهضتهای اصلاحی و علمی به علت داشتن منابع گوناگون و چند جانبه مسئلهی مشکلی است. در حقیقت روان پزشکی را میتوان قدیمیترین حرفه و تازهترین علم به شمار آورد. قدیمیترین، چون بیمارهای روانی از قدیم وجود داشته و بقراط در 37 تا 460 سال قبل از میلاد عقیده داشته که بیماران روانی را مانند بیماران جسمی باید درمان کرد، علل سرشتی و فرضیه مزاجها از همان زمان بقراط و جالینوس وجود داشته و اهمیت تاریخی دارد. تازهترین علم برای اینکه تقریباً از 1930 بعد از تشکیل اولین کنگره بین المللی بهداشت روانی بود که روان پزشکی به صورت جزیی از علوم پزشکی شد و سازمانهای روان پزشکی و مراکز پیشگیری در کشورهای مترقی یکی بعد از دیگری فعالیت خود را شروع کردند. از فعالیت این سازمانها در جریان جنگ جهانی دوم عملاً کاسته شد و بدین ترتیب میتوان روان پزشکی را به صورت تازهترین علم بعد از جنگ جهانی دوم به حساب آورد. (میلانیفر، 1384، ص17)
از اسناد و مدارک موجود چنین استنباط میشود که تا اواخر قرن هیجدهم و همزمان با انقلاب کبیر فرانسه از تاریخچهی بهداشت روانی اطلاعات کافی در دست نیست.
اولین بار بقراط فیلسوف مشهور یونانی بود که خرافات را دربارهی بیماریهای روانی اختلالات رفتاری را به دخالت ارواح خبیثه و قدرتهای ماورای انسانی و ... میدانستند کنار گذاشت و اختلالات روانی را به طرف پزشکی کشانید.
اولین روان پزشک به نام جان وی یر پس از اتمام دوران پزشکی در پاریس علاقمند به مطالعه درباره رفتار انسانی و بیماریهای روانی شد و در سال 1563 کتابی در سوئیس نوشت که امروز، اهمیت زیادی دربارهی تاریخچهی روان پزشکی دارد.
اولین روان پزشک در کشور انگلستان ویلیام بتی در سال 1753 بود. (میلانیفر، 1384، ص18)
اطلاعات جسته گریخته وجود دارد که تا قرن چهاردهم مکانهایی برای مواظبت و نگهداری بیماران روانی در مونت کاسینو ایتالیا و بیمارستانی در لیون فرانسه و در پاریس و همچنین بنا شدن بیمارستان بتلم در لندن در سال 1247 (اولین بیمارستان تقریباً رسمی و دولتی)و در 1385 بیمارستان سنت بارتولومو در لندن نزدیک کلیسای سنت بارتولومو وجود داشته است. در اسپانیا اولین بیمارستان روانی در سال 1409 در شهر والانسیا به وسیله یک کشیش اسپانیایی ایجاد شد و علت آن رفتار استهزاآمیز و آزاردهندهی افراد نسبت به بیماران روانی در ملاعام و خیابانهای آن زمان بوده است. در اثر اقدام و پیشنهاد این کشیش از سال 1412 تا 1489 پنج بیمارستان دیگر در نقاط مختلف اسپانیا ساخته شد و در سال 1567 به علت نفوذ اسپانیاییها اولین بیمارستان روانی در شهر مکزیکو بنا نهاده شد. روی این اصل نقش اسپانیاییها در بنا نهادن بیمارستانهای روانی و مواظبت از بیماران روانی هم در قدیم و هم امروزه از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده و هست.
در قرن17 ارتباط جسم و روان و محل این ارتباط در سلسله اعصاب مورد بحث قرار گرفت و دکارت و مالپکی ویلیس و سایرین مراکزی برای این ارتباط تعیین کردند. در همین قرن در سال 1602 اولین کتاب پزشکی دربارهی بیماریهای روانی به نام «پراکسیس مدیا» توسط پزشک سوئیسی نوشته شد که در آن طبقهبندی بیماریهای روانی مورد توجه قرار گرفته و برای بیماریهای روانی علل ارگانیک قائل شدند. دو نفر از روان پزشکان معروف آن زمان یکی «زاکیا» که پدر پزشکی قانونی لقب گرفته و سالها نیز پزشک پاپ بوده است کتابی درباره روان پزشکی قضایی نوشته و در گزارشات او مطالب زیادی وجود دارد از جمله اینکه فقط پزشک است که می تواند دربارهی ناراحتی و شرایط روانی افراد اظهارنظر نماید، با بیمار روانی به مصاحبه بنشیند و دربارهی رفتار و اعمال بیمار قضاوت نماید. دیگری به نام «توماس سیدنهام» که خاطر نشان کرد واکنش های هیستریک فقط مخصوص خانمها نبوده بلکه نزد آقایان و کودکان نیز دیده میشود و به صورت همه نوع علائم مانند: تهوع، استفراغ، سرفه، تشنج، دردهای معدی و رودهای و دردهای مختلف بدن ممکن است تظاهر نماید.
نکتهی قابل ارزش این بود که در آن تاریخ که همه درگیر علائم روانی شدید و جنون مالیخولیایی بودند سیدنهام به ناراحتیهای نوروتیک اشاره کرد، ولی بعد از او مسئله به فراموشی سپرده شد تا اینکه مجدداً در قرن بیستم مسئله توسط فروید بر سر زبان ها افتاد. (میلانی فر، 1384)
مبلغ قابل پرداخت 26,325 تومان
برچسب های مهم