فهرست
مقدمه
تعريف ارتداد:
ارتداد از ديدگاه قرآن
ارتداد از ديدگاه روايات
ممنوعيت خروج از دين، مختص اسلام نيست:
تبديل حكمت ممنوعيت خروج از دين و وضع مجازات بر آن:
نتيجه گيري:
منابع
ارتداد در اسلام
مقدمه
در تاريخ اسلامی، عنوان ارتداد، مورد سؤ استفاده قرار گرفته و عالمان و فرزانگان بیشماری از سوی برخی عالم نماها به ارتداد متهم شدهاند. حتا برخی از فرق اسلامی يکديگر را مرتد شمردهاند. پيروان يک مکتب نيز گاهی يکديگر را به ارتداد متهم کردهاند نمونهای از اين تکفيرها را میتوانيد در کتاب طهارت، مبحث نجاست کفار و سنيان ناصبی بخوانيد که چگونه عالمان سودجوی شيعه، پيروان مکتب اهل سنت را به عنوان ناصبی، کافر و نجس دانستهاند و يا تکفيرهايی که توسط جمعی از عالمان کوته نظر اهل سنت نسبت به جامعهی شيعه صورت گرفته است.
اينک جملاتی از دونفر از فقيهان اهل سنت در مورد تکفير پيروان مکتب تشيع را مطالعه نموده قضاوت کنيد: «قال فی جواب من سأله عن السبب فی وجوب مقاتلة الشيعة و جواز قتلهم: اعلم اسعدکالله ان هؤلاء الکفرة و البغاة الفجرة جمعوا بين اصناف الکفر والبغی و العناد و انواع الفسق والزندقة و الالحاد و من توقف فی کفرهم و الحادهم و وجوب قتالهم و جواز قتلهم فهو کافر مثلهم. و سبب وجوب قتالهم و جواز قتلهم البغی والکفر معاً، اما البغی فانهم خرجوا عن طاعة الامام خلدالله ملکه الی يوم القيامة و قد قال الله تعالی: «فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امرالله» و الامر للوجوب فينبغی للمسلمين اذا دعاهم الامام الی قتال هؤلاء الباغين الملعونين علی لسان سيد المرسلين ان لايتأخروا عنه بل يجب عليهم ان يعينوه و يقاتلوهم معه، فيجب قتل هؤلاء الاشرار الکفار تابوا اولم يتوبوا ثم حکم باسترقاق نسائهم و ذراريهم.» اين عالمان اهل سنت میگويند: اين شيعيان کافر و متمرد فاسق در خود جمع کردهاند انواع کفر و تمرد و کينه توزی و فسق و زندقه و الحاد را. کسی که در کفر شيعيان و الحاد شان و وجوب قتال با آنان و جواز قتلشان ترديد نمايد او نيز مانند شيعيان کافر است. علت وجوب قتال با آنان و جواز قتلشان، سرکشی و کفر باهم است. اما سرکشی و بغی به اين جهت که آنان از اطاعت امام خارج شدهاند. خداوند فرمايد: «با آنان جنگ کنيد تا به امر خدا گردن بگذارند» و صيغهی امر مذکور در آيت شريفه برای وجوب است پس برای مسلمانان سزاوار است که هرگاه امام آنان را به جنگ شيعيان متمرد و لعن شده به زبان رسول خدا دعوت کند تأخير نکنند، بلکه بر آنان واجب است که امام و سلطان را ياری نمايند و به همراه امام با شيعيان بجنگند... پس واجب است قتل اين کفار شرور، فرقی ندارد که توبه بکنند يا نکنند سپس حکم به اسارت زنان وفرزندانشان میشود.
ارتدادمسلهی ارتداد، در کتب فقهی، عمدتاً در کتابهای طهارت، حدود و زکات مورد گفتوگو قرار گرفته است. در بحث ارتداد، توجه به مطالب آتی راه گشا و هدايت گر است:مطلب اول: مبحث ارتداد از مباحث دشوار فقه است و هيچ يک از فقيهان شيعه و سنی بر آن اتفاق نظر ندارند. يعنی، مبحث ارتداد، هم در ميان فقيهان شيعه مورد اختلاف است و هم درميان فقيهان اهل سنت.مطلب دوم: اشکالات و شبهات گوناگون فقهی، کلامی و حقوقی بر آن وارد آمده است.مطلب سوم: عالمان و فقيهان مسلمان، در حين برشمردن فرق اسلامی، مرتدان را از فرق اسلامی به شمار آوردهاند، مانند شهرستانی در «ملل ونحل» فرقههای مجسمه، مشبهه و خوارج را با آن که محکوم به ارتداد هستند، در شمار فرقههای اسلامی مذکور داشته است.
مطلب چهارم: ارتداد احکام متفاوتی دارد. در بعضی موارد توبهی شخص مرتد پذيرفته میشود و در بعضی موارد توبهی او پذيرفته نمیشود. نجاست بدن، محروميت از ارث، جدايی از همسر و مصادرهی اموال مرتد از ديگر احکام ارتداد است. اين احکام متفاوت از کجا آمده و از کدام دليل و برهان استفاده شده است؟مطلب پنجم: اصل اولی در باب ارتداد، برائت است، يعنی اصل حرمت ترتب آثار ارتداد، میباشد و هيچ کس يا هيچ مقامی حق ندارد شخصی را متهم به ارتداد نموده آثار ارتداد را جاری نمايد. الا ماخرج بالدليل.اينک مبحث ارتداد را تحت عناوين زير طبقه بندی نموده مورد کند و کار قرار میدهيم:
تعريف ارتداد:
تعريف ارتداد راغب اصفهانی درکتاب: «المفردات فی ا لفاظ القرآن» میگويد: «الارتداد و الرده الرجوع فیالطريق الذی جاء منه لکن الرده تختص بالکفر و الارتداد يستعمل فيه و فی غيره قال الله تعالی: «ان الذين ارتدوا علی ادبارهم» و قال: «يا ايهالذين آمنوا من يرتد منکم عن دينه» و هوالرجوع من الاسلام الی الکفر و کذلک، من يرتدد منکم عن دينه فيمت و هو کافر» راغب اصفهانی معتقد است که منظور از ارتداد و بازگشت به عقب، برگشت از اسلام به کفر است.
احمد بن محمد المقری در «المصباح المنير» میگويد: «ارتدالشخص رد نفسه الی الکفر والاسم الرّدة» طريحی در مجمع البيان گفته است: «المرتد من ارتد عن الاسلام الی الکفر و هو نوعان فطری وملی.. و الردة بالکسروالتشديد اسم من الارتداد، و اصحاب الردة علی ما نقل کانوا علی صنفين: صنف ارتدوا عن الدين و کانو طائفتين احدهما اصحاب مسيلمة والاخری ارتدوا عن الاسلام و عادوا الی ماکانوا عليه فیالجاهلیة... و النصف الثانی لم يرتد واعن الايمان و لکن انکروا فرض الزکوة وزعموا ان «خذ من امالهم» خطاب خاص بزمانه(ص)»
مرتد کسی است که از اسلام به کفر برگشته باشد. مرتد بر دو قسم است: مرتد فطری و مرتد ملی... و کلمه رِدَّه با کسر و تشديد اسم ارتداد است. اصحاب رده بر اساس آنچه که نقل شده بر دو قسم بودهاند: گروهی که از دين برگشتهاند آنان دو طايفهبودهاند. طايفهی اول اصحاب مسيلمهی کذاب بودند و طايفهی دوم کسانی بودهاند که از اسلام برگشته و به رفتار زمان جاهليت خود پيوستهاند. گروه دوم کسانی که از دين وايمان برنگشته بودند اما وجوب زکات را منکر شده بودند و اعتقاد داشتند که خطاب قرآن «خذ من اموالهم صدقة» اختصاص به زمان رسول خدا داشته است.
ارتداد از ديدگاه قرآن
آيتالله موسوی اردبيلی میگويت: «به نظرما «ارتداد در قرآن» با «ارتداد در روايات» متفاوت است. ارتداد در زمان پيامبر که آيات قرآن ناظر به آْن است، با ارتداد در زمان امام باقر و صادق و رضا(ع) که روايات ناظر به آن است، تفاوت دارد.
ارتداد در صدر اسلام، ارتداد و بازگشت از دين بود، شخص مسلمانی پس از گرايش به اسلام، مشرک يا مسيحی يا يهودی میشد، در اين دوره ارتداد فکری مطرح نبود. ارتدادها معمولاً با انگيزهی سياسی يا اقتصادی يا قومی همراه بود؛ مثلاً برخی از اشخاص در برابر وجوب زکات مقاومت کرده و برای آن که زکات نپردازند، از اسلام برمیگشتند (نظير برگشت از گروه يا حزب يا اتحاديه و ...) يا به خاطر خلافی که مرتکب شده بودند؛ بايد قصاص میشدند، برای آن که از حکم قصاص بگريزند، از دين خارج میشدند. يا رئيس قوم و قبيلهای به يکی از دو انگيزهی فوق يا انگيزهی ديگری از اسلام خارج میشد، همهی افراد قبيله به تبعيت از او از اسلام روگردان میشدن. قبايل بنو حنفيه، بنو مدلج، و بنو اسد به خاطر خروج رئيس قبيله از دين، همگی از دايرهی اسلام خارج شدند.
ابو حمار رئيس بنو مدلج پس از آن که مسلمان شد، ادعای نبوت کرد و از اسلام خارج شد و افراد قبيله به پيروی از او مرتد شدند. مسيلمهی کذاب رئيس بنو حنفيه با ادعای نبوت از دين خارج شد و همهی افراد قبيله به تبعيت از او مرتد شدند. بعضی از افراد هم برای فرار از جهاد مرتد میشدند. به عنوان نمونه پيامبر اکرم، عبدالله بن جحش را به فرماندهی گروهی برای سريهای اعزام کرد، ولی به او دستور داد حکم مأموريت را در فلان نقطه مطالعه کن و به هر آن چه در آن نامه آمده عمل کن. عبدالله به مکان مورد نظر نامه را بازکرد، مأمورشده بود که به اطراف مکه برود، اما اطرافيان خود را برای رفتن مجبور نسازد، هرکه مايل بود با او برود و هرکه مايل نبود بازگردد. عبدالله اعلام کرد که هرکس آمادهی شهادت است همراه من حرکت کند. از هفت يا نه يا دوازده نفری که همراهش بودند، جز دو نفر به نامهای سعد بن ابی وقاص و ربيعه که بازگشتند، بقيه او را همراهی نمودند. وقتی آن دو بازگشتند، آيت مبارک سورهی بقره نازل شد که در بخش آيات مذکور خواهد شد.
در زمان ابوبکر نيز هفت طايفه زکات ندادند و مرتد شدند.يک طايفه هم در زمان عمر مرتد شدند. جريان از اين قرار بود که شخصی به نام «جبله» از اعيان و اشراف، لباس احرامی نفيسی خريداری کرد و به مسجدالحرام آمد. پس از طواف که در گوشهای از مسجد نشسته بود، عربی بيابانی هنگام عبور از کنار او بی توجهی کرد و لباس او را آلوده و کثيف نمود. جبله، ناراحت شد و با چوب دستی که در دستش بود، چند ضربه به او زد. عرب بيابانی چيزی نگفت و رفت ولی پس از طواف با خليفه عمر بن خطاب رو به رو شد و به او شکايت کرد. خليف جبله را احضار کرد و ماجرا را جويا شد و او اقرار کرد که باچوب دستیاش چند ضربه به او وارد کرده است. مرد عرب خواستار قصاص شد و هرچه جبله از او خواست که از قصاص صرف نظر کند و در مقابل پولی از او دريافت کند، نپذيرفت. خليفه نيز حاضر نشد از قصاص صرف نظر کند مگر آن که مرد عرب رضات دهد و از اجرای قصاص چشم بپوشد. جبله که به سختی ناراحت بود از مرد عرب برای اجرای قصاص چند روز مهلت گرفت، از اين مهلت استفاده کرد و برای گريز از حکم قصاص، به شامات رفت و گفت: «من دينی را که درآن مرد عرب بيابان گردی جز به قصاص من راضی نمیشود، نمیخواهم» بدين وسيله از اسلام روگردان شد.
مبلغ قابل پرداخت 11,340 تومان
برچسب های مهم