شعراي دوران امام رضا(ع)
در دوران امویان و عباسیان اغلب شاعران ستایشگر حکام اموی و عباسی بودند و در مقابل این خیل دنیا پرست دسته ای اندک رامی بینیم که در هر دو دوره نه بیم جان داشتند و نه امید نان، اینان همان گروه کوچک اند که در تاریخ ادبیات بنام شاعران شیعی مشهور گشته اند. سر دسته ی اینان را باید کمیت بن زیاد اسدی و بهترین آثار مدحی عصر اموی را باید هاشمیات این شاعر شمرد و پس از او شاعران دیگر که در عصر اموی یا عصر عباسی می زیسته اند شاعرانی همچون دعبل خزاعی.
دعبل بن علی بن رزین بن عثمان بن عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی کوفی، شاعری بلیغ و سخنوری ادیب و دانشمندی والامقام بوده که عمر خود را در مدیحهسرائی و ذکر فضایل اهل بیت عصمت و طهارت«علیهم السلام» و دفاع از حریم مقدّس ولایت سپری کرده است. مرحوم شیخ طوسی و مرحوم نجاشی او را از یاران حضرت رضا«علیه السلام» به شمار آورده و در کتب رجال خویش، وی را به غایت ستودهاند. دعبل برخلاف بیشتر شاعران، شخصیّتی شجاع و منیعالطبع داشته که چون میخواسته در هجو کسی شعری گوید، از مقام او باکی نداشته است؛ چنان که رشید و مامون. معتصم و واثق و دیگران را هجو کرد و سرانجام به دست معتصم به قتل رسید و چون کسی را به شعر خویش مدح و ستایش میکرد از خفقان روزگار واهمهای نداشت؛ چنان مدایح او درباره اهل بیت پیغمبر«علیهم السلام» آن هم در حکومت بنیعبّاس بزرگترین گواه بر این مدّعاست. خود او میگفته:«پنجاه سال است که چوبه دار خود را بر دوش دارم و کسی را نمییابم که مرا بر آن کشد.»
او به سال 148ق. در کوفه متولّد و سپس در بغداد ساکن شد و به سال 264ق. در طیب(شهری میان واسط و اهواز) و به نقلی در شوش به سَمّ معتصم عبّاسی به قتل رسید.
دربارة نسب دعبل اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد ، مؤلف «الغدير» نسب او را چنين ذكر كرده است : ابوعلي يا جعفر دعبل پسر علي بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبدالله بن بديل بم ورقاء بن عمرو بن ربيعه بن عبدالعزي بن ربيعه بن جزي بن عامر بن مازن بن عدي بن عمرو ربيعة خزاعي است . برخي نيز او را از خاندان طاهر ذواليمينين و ايراني دانسته اند .
از جمله قصاید دعبل، قصیده مشهور «مدارس آیات» است که در مدح حضرت رضا«علیه السلام» سروده است. این قصیده مشتمل بر حدود صدوبیست بیت است.
نام اصلی او، محمدبن علی خزاعی است که «ابوعلی» یا «ابوجعفر» هم به او می گفتند، شاعر مشهور شیعه و در رده اول شاعران عرب بود که در سال 148 هجری قمری در زمان امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان در کوفه بدنیا آمد.
پدرش رزین خزاعی بود و جد اعلای او عبدالله بن بدیل، صحابی و سفیر پیغمبر اسلام و از اصحاب امیرالمومنین علی علیه السلام بود که به همراه قبیله خزاعه در صفین، با معاویه جنگید و با سه برادرش در این جنگ به شهادت رسید. خاندانش از بیوتات قدیم شیعه و راوی حدیث و شاعر و برادرش علی و پسرعمویش «ابوالشیص» همگی شاعر بودند.
موطن اصلی او کوفه بود. دوران کودکی و نوجوانی را در کوفه و بصره گذراند و بعد به بغداد رفت و مشغول تحصیل علم شد. شعر و ادب عربی را از مسلم بن ولید انصاری ملقب به «صریح الغوانی» که شاعر هارون الرشید و برامکه بود، فرا گرفت و از همان جوانی به سرودن شعر پرداخت.
او زمان چهار امام معصوم (امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد علیه السلام) را درک کرد و در واقع همزمان با چند خلفای عباسی (مهدی، هادی، هارون، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل) هم بود. زمانی هم که حضرت علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان، ولایتعهدی مأمون عباسی را قبول کرد و از مدینه به خراسان آمد، دعبل به همراه ابراهیم بن عباس صولی، شاعر دیگر شیعه، عازم زیارت حضرت رضا شدند. هر دو شاعر در «مرو» نزد حضرت رفتند و قصیده خود را در مرثیه امام حسین و مناقب آن حضرت و سایر بنی هاشم انشا نمودند.
قصیده دعبل که حماسه تاریخ بنی هاشم و منقبت نامه آل علی علیه السلام بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت و امام و اهل بیت آن حضرت و مأمون، خلیفه عباسی را به گریه انداخت. سپس امام ده هزار درهم از سکه هایی که بنام خود او ضرب شده بود، به دعبل داد و آنگاه به درخواست دعبل، جبه ای از جامه های شخصی خود را نیز به دعبل بخشید.
مأمون عباسی هم پنجاه هزار درهم به او صله داد.
تمام محدثان و مورخان و تذکره نویسان از این قصیده ستایش کرده و تمام یا قسمتی از آن را نقل کرده اند. این مرد شاعر، مدت (60 سال پیاپی شاعری کرد. دعبل خزاعی سفرهایی به کشورهای آسیایی و آفریقایی، (دمشق، مصر و مغرب، ری و خراسان) کرد و امرای آن بلاد را مدح گفت.
در خراسان «عبدالله بن طاهر ذوالیمین» شصت هزار درهم به او صله داد و هر یک روز در میان که به دیدن او میرفت، اهالی قم سالی پنجهزار درهم برای او صله می فرستادند.
دعبل تعصب شدیدی به طرفداری از ائمه اطهار داشت. طبعش ظریف و زودرنج بود و زبانی گزنده داشت. خیلی زود از اشخاص می رنجید و از این جهت، به بعضی افراد بد می گفت و حرفهای هجو میزد.
خلفا به خاطر مداحیش، او را تحمل و عفو می کردند ولی دیگران به دشمنی او برمی خاستند. البته علمای شیعه می گویند که این شاعر شیعه، فقط دشمنان و مخالفان اهل بیت را هجا می گفته است. او که اراده ای قوی و روحی شجاع و گستاخ داشت، تا آخر عمرش، دست از هجای مخالفان نکشید تا جائی که این کار او، باعث مرگ او شد.
زمانی که در بغداد، «مالق بن طوق تغلبی» که از افراد بانفوذ عرب بود، در صدد قتل او برآمد، دعبل به بصره فرار کرد، و سپس راه اهواز را در پیش گرفت. مالق به شخصی ده هزار درهم داد و او را مأمور قتل دعبل کرد.
زمانی که او در یکی از آبادی های شوش به نام طیبه بود، آن مرد بعد از نماز عشاء، با نوک عصای دشنه مانند زهرآگین خود، زخمی به پشت پای دعبل زد که او را مسموم نمود و روز دیگر بر اثر جراحت آن، در گذشت.
سن او درموقع وفاتش بیشتر از 97 سال و تاریخ وفاتش سال 245 قمری و مدفن او در شوش است. البته درباره تاریخ وفات و چگونگی مرگ و محل قبر او، روایات و افسانه هایی در کتب تاریخ ذکر شده که هیچکدام صحیح بنظر نمی رسد.
دعبل از راویان حدیث هم بود، شیعیان احادیث او را معتبر میدانند مخصوصا حدیثی که از امام رضا درباره ظهور حضرت مهدی علیه السلام روایت نموده است. ولی محدثین سنی، اخبار او را به سبب تشیع او، ضعیف می دانند.
از راویان حدیث دعبل، میتوان احمدبن ابی داود، ابوالصلت هروی، موسی بن حماد یزیدی. عبدالله بن سعید الاشقری، علی بن الحکیم، هارون بن عبدالله مهلبی را نام برد.
از این شاعر بزرگ سه اثر یاد شده است، طبقات الشعراء، الواحده فی مناقب العرب و مثالبها، و دیوان اشعار او که ابوبکر صولی در 300 ورق جمع آوری و بعد حمزة بن حسن اصفهانی و از متأخرین شیخ محمد سماوی، مجموعه های دیگری از آن ترتیب داده اند، اشعار او در مدح و رثاء و هجاء و حماسه و عتاب و محاجه و غزل و نصیحت و حکمت است ولی این دیوان هنوز به چاپ نرسیده است.
قصیده تائید دعبل را که از بهترین و عالی ترین نمونه های مدح در ادب عرب است عده ای از بزرگان شیعه مانند علامه مجلسی و سید نعمت الله جزائری شرح کرده اند و مضامین آنها در اشعار سایر شاعران شیعه تکرار شده است.
از این شاعر برزگ دو پسر بنام های عبدالله و حسین باقی ماند که حسین، خود شاعری مشهور شد.
تائیة دعبل, قصیده ای در مدح و رثای اهل بیت علیهم السلام سرودة دعبل خزاعی * (متوفی 246). وی پس از سرودن قصیده راهی مرو شد و قصیده را برای نخستین بار در محضر امام رضا علیه السلام خواند (کشی ص 504 ـ 505 ابن بابویه ج 2 ص 263 طبرسی ص 316) امام در اثنای شنیدن اشعار آنقدر گریست که از هوش رفت (ابوالفرج اصفهانی ج 20 ص 148ـ149). آنگاه که شاعر از قبور اهل بیت علیهم السلام در شعر خود نام برد امام رضا علیه السلام با این دو بیت که به قصیده افزود مکان قبر خود را پیشاپیش مشخص نمود: «و قبر بطوس یالها من مصیبة / توقد فی الاحشاء بالحرقات // الی الحشر حتی یبعث الله قائما / یفرج عنا الهم والکربات». دعبل می گوید آنگاه که در اواخر قصیده به قیام امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کردم حضرت رضا گریست و گفت که روح القدس این دو بیت را بر زبان تو راند. آنگاه امام شروع به وصف امام عصر نمود و ویژگیهای روزگار آن حضرت را برشمرد
به نقل برخی امام رضا علیه السلام پس از شنیدن این ابیات ایستاد و دست بر سر گذاشت و برای فرج آن حضرت دعا فرمود. امام پس از شنیدن قصیده شاعر را بسیار تحسین کرد و به وی جامه ای از خز و صله داد ،بلغ صله را به اختلاف یکصد دینار رضوی ششصد دینار یا ده هزار درهم رضوی دانسته اند
در بین راه دزدان به کاروان حمله کردند و اموال را به سرقت بردند. سردستة دزدان به هنگام تقسیم اموال بیتی از همین قصیدة دعبل را با صدای بلند می خواند: دعبل در بارة سرایندة بیت پرسید او گفت که دعبل خزاعی شاعر اهل بیت است . سپس دعبل خود را معرفی کرد و سردستة دزدان به احترام وی تمام اموال را به صاحبانشان بازگرداند (ابن بابویه همانجا).
دعبل سپس به قم رفت و اهالی قم ــ که ملاقات وی را با امام رضا علیه السلام و بخشش جامة حضرت را به او شنیده بودند ــ درخواست کردند که وی در قبال دریافت هزار دینار (همانجا به نوشتة ابوالفرج اصفهانی ص 121: سی هزار درهم ) جامه را به آنان دهد اما او نپذیرفت تا اینکه در حوالی قم چند جوان جامه را بزور از دعبل گرفتند و بالاخره دعبل با وساطت بزرگان قم راضی شد که در قبال دریافت پول و نگه داشتن تکه ای از جامه آن را واگذارد (کشی ابن بابویه ابوالفرج اصفهانی همانجاها ابن شهرآشوب ج 4 ص 339 شبراوی شافعی ص 163ـ164).
به روایتی دعبل این قصیده را بر پارچه ای نوشت و با آن احرام بست و سفارش کرد که آن پارچه و نیز بخشی از جامة حضرت رضا را که در اختیار او بود در کفن وی قرار دهند (ابوالفرج اصفهانی همانجا یاقوت حموی 1355ـ1357 ج 11 ص 103).
قصیدة تائیه را از بهترین اشعار دعبل (حصری ج 1 ص 93) و از زیباترین و با شکوهترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام دانسته اند (ابوالفرج اصفهانی ج 20 ص 120 یاقوت حموی همانجا). شهرت قصیده تا بدانجاست که جملة تاریخ نگاران و دانشمندان علم رجال از آن یاد کرده اند (امین ج 6 ص 415). این قصیده با تشبیب آغاز می شود 120 بیت دارد و در بحرطویل است با این مطلع : «تجاوبن بالارنان والزفرات / نوائح عجماللفظ والنطقات». به گفتة برخی شارحان قصیده مطلع دومی دارد با بیت «بکیت لرسم الدار من عرفات / واذریت دمع العین بالعبرات» (مجلسی 1403 ج 49 ص 255). برخی نیز همین بیت را آغاز قصیده می پندارند (دعبل خزاعی 1989 ص 131 پانویس 1). در پاره ای منابع بیت «مدارس آیات خلت من تلاوة / و منزل وحی مقفرالعرصات» آغاز قصیده معرفی شده و قصیده با عنوان «مدارس آیات » شهره گشته است (مسعودی ج 3 ص 308 حصری ابوالفرج اصفهانی یاقوت حموی همانجاها ابن عساکر ج 17 ص 249). دعبل نیز قصیدة خود را در محضر امام رضا علیه السلام با همین بیت آغاز کرد و وقتی علت را پرسیدند گفت که از امام خجالت کشیدم و تشبیب را نخواندم (فتال نیشابوری ج 1 ص 227 ابن شهرآشوب ج 4 ص 338).
دعبل در این قصیده به معرفی اهل بیت علیهم السلام پرداخته و به ظلمهایی که برآنان رفته اشاره کرده است . برخی ابیات قصیده چنان حزن انگیز است که حتی مأمون عباسی (حک : 198ـ 218) پس از شنیدن آنها سخت گریست (حصری ج 1 ص 93ـ94 ابن عساکر ج 17 ص 262).
قصیدة تائیه در کشف الغمة (اربلی ج 3 ص 108ـ117) مجالس المؤمنین (شوشتری ج 2 ص 520 ـ524) و بحارالانوار (مجلسی 1403 ج 49 ص 245ـ251) به طور کامل آمده و در برخی منابع به مناسبت بیت یا ابیاتی از آن ذکر شده است برای مثال ثعالبی (متوفی 429) ذیل عنوان «ذوالثفنات» به دو بیت (1326 ص 233) و با عنوان «امثال سائره » به سه بیت از قصیده اشاره کرده است (1381 ص 89 ـ90) و مسعودی (متوفی 346) در یادکرد منطقة باخمری ابیاتی از قصیده را نقل کرده است (همانجا). برخی نحویان مانند ابن جخجخ و ابن لنکک نیز این قصیده را روایت نموده اند (صفدی ج 1 ص 156 سیوطی ج 1 ص 219). یاقوت حموی (متوفی 626) فقط 45 بیت از قصیده را که صحیح می دانسته آورده (1355ـ1357 ج 11 ص 103ـ110) و گفته است که برخی شیعیان ابیاتی به قصیده افزوده اند (همان ص 103) این ادعا پذیرفتنی نیست زیرا خود او در معجم البلدان ــ که پس از معجم الادباء تألیف شده ــ ابیاتی آورده که در معجم الادباء نیاورده بوده است (امینی ج 2 ص 362ـ363 برای نمونه رجوع کنید به معجم البلدان ج 1 ص 458ـ 459). بعلاوه برخی از بزرگان اهل سنت ابیاتی از قصیده را آورده اند که در معجم الادباء یافت نمی شود (رجوع کنید به سبط ابن جوزی ص 205ـ206). نقل متفاوت قصیده در منابع به علت طولانی بودن قصیده است که به آن تصریح شده (رجوع کنید به حصری ج 1 ص 93 شبراوی شافعی ص 163 شبلنجی ص 311 بروکلمان ج 2 ص 40) و هر کس بخشی از آن را نقل کرده است (امین ج 6 ص 418).
بر قصیدة تائیه چندین شرح نوشته شده که برخی از آنها به چاپ رسیده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ج 3 ص 204ـ 205 ج 14 ص 11ـ12 امینی ج 2 ص 362 بروکلمان همانجا محدث ارموی ج 2 ص 904ـ906). از مشهورترین شروح فارسی قصیده شرح محمدباقر مجلسی (متوفی 1110 یا 1111) است که پس از بیان نسب و احوال دعبل و اسناد و اخبار مربوط به قصیده (1359ش ص 13ـ22) به ترجمه و شرح کامل آن پرداخته است (همان ص 23ـ78). وی مفردات قصیده را نیز به عربی شرح کرده است (رجوع کنید به 1403 ج 49 ص 251ـ259). در دیوان دعبل (1403 ص 292ـ314 همو 1989 ص 124ـ145) ابیات با شرح مفردات و ذکر اختلاف نسخه ها آمده است .
برخی نیز به معارضه با قصیده برخاسته اند از جمله عثمان بن سند مکی در 1217 (بروکلمان ج 2 ص 41). چند تن نیز از قصیدة دعبل استقبال کرده اند از جمله طلائع بن رزیک * (متوفی 556 مدنی ص 312ـ313) سید قوام الدین محمد حسینی شاعر عهد صفوی (محدث ارموی ج 2 ص 921) و میرزاابوالفضل تهرانی * (متوفی 1316 ص 33ـ47).
موضوع تشويق و تقدير از افراد كه به نوعي موجبات سرافرازي و افتخار بودند، در بين بزرگان و امرا و خلفا، رايج بوده است. آنها افراد را با اهداي زر و سيم يا خرقه و يا نشان خاص، مورد تفقد و تحسين قرار مي دادند.
مأمون از محبوبيتي كه امام هشتم(ع) در بين مردم داشت، همواره بيمناك بود؛ لذا در يك اقدام جسورانه مقدمات سفر آن حضرت را از مدينه به مرو فراهم ساخت.
دعبل خزاعي پس از خالي شدن مدينه از نور وجود آن حضرت، به ياد مظلوميت خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) در دو قرن گذشته افتاد و جفاها و ظلمها و حق كشي هايي كه بني اميه و بني عباس بر علي(ع) و آل علي (عليه السلام) روا داشتند به ياد آورد و سوز دروني خود را با قصيده جاودانه "مدارس آيات" ظاهر ساخت و چون از سرودن آن فراغت يافت، با خود عهد كرد قصيده اش را براي اولين بار جز براي امام رضا(ع) نخواند، لذا آماده سفر خراسان شد. بنا به نقل برخي از مورخان، دعبل قرائت قصيده اش را در محضر امام رضا(ع) از اين بيت آغاز كرد: "مدارس آيات علت عصمت من تلاوة ".
- مدارس آيات قرآن، خانه هاي اهل بيت و منزلگاه وحي در خيف و مسجدالحرام.
- و عرفات و جمرات از تلاوت آيات خالي و خاموش مانده است.
- اين ويرانه هاي خاموش و متروك خانه عبدا... پدر پيامبر در خيف است و خانه پيامبر.
- آن سرور مردمان كه مردم را به نماز فرا مي خواند.
- خانه هاي علي(ع) و حسين(ع) و جعفر صادق(ع) و حمزه و امام سجاد(ع) خانه هاي عبدا... بن عباس و برادرش فضل كه محرم راز رسول خدا(ص) بود.
- حسن و حسين(ع) دو فرزندزاده پيامبر - آن دو فرزند وصي پيامبر، علي(ع) كه وارث علم خداوندي و صاحب همه خوبيها بود. اين خانه هاي ويران و متروك، جايگاه.
- نزول وحي الهي بر احمد(ص)، موعود كتب آسماني بود.
اينها آثار خانه هاي متروك كساني است كه مردم با نور هدايتشان راه مي يافتند و لغزش از آنان دور بود. خانه هايي كه ستمگران گردنكش ويرانشان كرده است، نه گذر روزها و سالها. بپرسيم: كجايند كساني كه دست بيدادگر غربت آنان را پراكنده ساخته است.
كجايند شاخه هاي درخت نبوت كه دستهاي جفاكار آنها را شكسته و هر يك را به سويي افكنده است. اگر در نمازهاي خود خداوند را به نام آنان نخوانيم، نمازمان را قبول نمي كند.
اي فاطمه، اگر به خاطر مي آوردي كه روزي حسين تو در كنار شط جاري فرات لب تشنه جان خواهد داد، بي دريغ بر چهره مي كوفتي و سيل اشك از ديده جاري مي كردي.
فاطمه، برخيز و مويه كن بر گورهاي غريبي كه در كوفه و مدينه و فسخ است. درود و سلام من بر آنها باد!
گويه كن بر مزار غريب آن پاك نهاد امام موسي الكاظم(ع) در بغداد كه خداوند او را در غرفه هاي بهشتي جاي داده است.
چون دعبل به اين فراز از قصيده رسيد، امام(ع) به او فرمود:
"آيا مي خواهي در اينجا دو بيت به قصيده تو افزون كنم تا شعرت كامل گردد؟" دعبل جواب داد: آري اي فرزند رسول خدا. حضرت اين دو بيت را فرمود:"مويه كن بر قبر غريبي كه در توس است! واي از اين مصيبت كه تا صبح حشر دلها را در آتش اندوه مي گذارد تا آنكه خداوند قائم(ع) را برانگيزد و او بار سنگين دردها و رنجها را از دوش ما برداد.
چون دعبل از قرائت قصيده اش فارغ شد، امام سه بار آفرين گفت.(2)
ابوالفرج اصفهاني در كتاب اغاني نقل كرده است: هنگامي كه دعبل اشعار خود را به پايان رسانيد، امام رضا(ع) ده هزار درهم از سكه هايي كه نام مباركش بر آنها نقش بود به او جايزه مرحمت فرمود و يكي از جامه هاي خود را به او خلعت داد. (3)
دعبل از خراسان به قم رفت و در مسجد جامع شهر براي مردم، قصيده "مدارس آيات ..." را خواند. مردم قم حاضر شدند در برابر آن جامه كه حضرت به او داده بود، سي هزار درهم به او بدهند و او نپذيرفت و آن را به آنها نداد و بالاخره راضي شد كه جامه را به آنها بدهد و آنها پاره اي از آستين را به او بدهند.
او به ياد سخن امام رضا(ع) بود كه به او فرمود: "به شهر قم سفر كن. از اين سفر بهره ها خواهي برد. پيراهن را به تو داده ام، خوب از آن نگهداري كن زيرا هزار شب، هزار ركعت نماز در آن خوانده ام و هزار ختم قرآن كرده ام."
گفته شده دعبل قصيده "مدارس آيات ..." خود را بر جامه اي نوشت و با آن احرام كرد و پس از آن توصيه كرد آن را در كفنش بگذارند.
يكي ديگر از بناهاي تاريخي شهرستان شوش ، آرامگاه دعبل بن خزاعي است حسن بن علي معروف به دعبل خزاعي شاعر اهل بيت عصمت و طهارت (ع) متولد سال 134 و همزمان عصر چهار امام بود
در بخش شمالي شهر باستاني شوش ، در قبرستان قديمي اين شهر و در كنار بقعه امامزاده عبدالله بن علي ، آرامگاه شخصيتي واقع شده كه يكي از چهره هاي بزرگ فرهنگي جهان تشيع در قرون دوم و سوم هجري بشمار مي رود . شخصيتي كه توانست با نبوغ بي نظير خود ، شيعيان را اعتلاي بيشتري بخشد . او مي توانست با استعداد و تواناييهاي خود از بهترين جايگاه اجتماعي برخوردار گردد و بهترين و راحت ترين زندگي را براي خود فراهم كند ؛ وي در روزگاري مي زيست كه خلفاي بني عباس ظالمانه تمام امور زندگي مردم را در دست داشتند ؛ بيشتر اين خلفا به سرودن و شنيدن شعر ، به ويژه در مدح آنها اهميتي وافر مي دادند . شاعران زيادي در اين زمان ، با سرودن شعرهايي در مدح ايشان هزاران هزار جايزه و صله دريافت مي كردند . اما در اين ميان شاعران آن زمان تنها دعبل خزاعي بود كه به سكه ها و نقره ها پشت كرد ؛ به راستي چه عاملي باعث شد كه او لذات دنيوي را كنار گذاشته و عمري طولاني ، اوارة بيابانها گردد ؟ عقيده و ايمان به حق تنها نيرويي بود كه دعبل خود را بدان مجهز ساخته و عمري طولاني در پرتو آن به جهاد و مبارزه با ظالمان زمانش پرداخت . از اين رو شناخت هر چه بيشتر و بهتر اين شخصيت مستلزم شناخت زمان و شرايط حاكم بر زمان اوست .
مالك بن طرق ، فرماندار متوكل براي كشتن دعبل به شخصي ده هزار درهم و زهر كشنده اي داد و آن شخص شهربه شهر در خوزستان دنبال دعبل مي گشت تا بالاخره او را در روستايي به نام الطيب كه از توابع شهرستان شوش بود پيدا كرد در تاريكي شب بعد از آنكه دعبل نماز مغرب و عشا را در مسجد همان روستا خواند و از مسجد خارج شد آن شخص مزدور چوبي شبيه نيزه به دست داشت كه در سر آن آهن تيزي بود و آن را با زهر آلوده كرده بود كه با آن شدت زياد به پاي دعبل زد و چون زهر آن بسيار شديد بود دعبل فرداي آن روز به شهادت رسيد ، آرامگاه آن نيز در شوش محل زيارت مومنين است
دعبل به واسطه قرائت قصيده معروف خود به نام قصيده تائيه مورد توجه خاص امام رضا (ع) قرار گرفت و امام ايشان را مورد تفقد قرار داده و به عنوان هديه حبه خود را به ايشان اهدا نمود پس در شوش مي توان بوي امام رضا(ع) را استشمام كرد
شهادت امام رضا علیهالسلام به دست مأمون، مظلومیتی بود که به تاریخ شیعه و اهلبیت علیهمالسلام افزوده شد و بیت دیگری بود که بر قصیده شاعران آزاده و حقیقتطلب افزون گشت و در ادبیات حماسی انعکاس یافت. ابونُواس در قصیدهای چنین سرود: برخی از آنها پس از بیعت با حضرت رضا علیهالسلام به کشتن وی شتاب کردند و بعد از بصیرت و آگاهی کور دل شدند؛ آن گروهی که پس از خوشبختی به تیرهبختی گرایید؛ و آن جماعتی که پس از سلامتی و نجات، نابود گردید». دعبل خزاعی نیز شهادت امام را در اشعار سوزناک خود چنین بازتاب داده است: «چه شده است که دیدگان، نم نم میبارند و میگریند؛ در حالی که اگر آب دیده تمام شود و چشمان بخشکند، باز هم کم است. در مصیبت کسی که زمین بر او گریست و کوههای بلند و سر به فلک کشیده، در سوگ او به ناله و فغان آمد و عزادار شدند. ما به از دست دادن سِبط پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مصیبت دیدهایم؛ مصیبتی که بر اهل دنیا سنگین بود. دیگر پس از فقدان خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دنیا و زندگی آن خیری نیست، دنیا دیگر جایگاه خوشی ندارد و آرزوی ماندن در ما نیست».
نام دِعبل خزاعی و اشعار پر حماسه وی برای شیعه آشناست؛ او که اندیشه ناب تشیع را در گلواژه اشعارش به نسیم خاطرهها میسپرد تا اقصی نقاط سرزمین اسلامی، از یاد و نام خاندان عترت و طهارت، شمیم محبت و ولایت به خود گیرد. یکی از شکوهمندترین مناظری که این شاعر فرهیخته در نمای اشعار، خوشآفریده، قصیدهای است معروف به تائیّه که در مدح اهلبیت از نیکوترین شعرها و مدایح بلند است. وی سرودهاش را در محضر امام رضا علیهالسلام خواند و آن حضرت را به شدت تحتتأثیر قرار داد. دعبل در آن مجموعه حماسی، از بیمهری زمانه و مدارس دور مانده از مدرّسان وحی آغاز میکند و به شرح زندگی یکایک امامان میپردازد. گویند وی قصیدهاش را در پارچهای نوشت و آن را لباس اِحرام حج خود قرار داد و وصیت کرد جزئی از کفنش باشد.
روزی دعبل خزاعی در مرو خدمت امام رضا علیهالسلام رسید و عرض کرد: قصیدهای در مدح شما سرودهام و قسم یاد کردهام پیش از شما آن را برای کسی نخوانم. امام اجازه فرمود آن را بخواند. دعبل قصیدهاش را خواند که بیش از 120 بیت داشت. ترجمه بیت اول آن که در وصف اهل بیت علیهمالسلام سروده، چنین است: «محل تدریس آیات الهی که اکنون از تلاوت آیات برکنار مانده و محل نزول وحی پروردگار که از فعالیت بازمانده است». هنگامی که دعبل به این بیت رسید: «غنیمتی که مال ایشان (امامان) است در دست دیگران میبینم که بین خود قسمت میکنند، در حالی که دست آن بزرگواران از آن غنیمت خالی است»، حضرت رضا علیهالسلام به گریه افتاد و فرمود: «راست گفتی ای خزاعی».
شاعر پرشور شیعه، دِعبِل خزاعی، هنگامی که در محضر امام رضا علیهالسلام قصیده «مدارس آیات» را در وصف امامان میخواند، همین که به این بیت رسید: «هنگامی که به آنان ستم شود، به ستمگر خود دست انتقام دراز نمیکنند، بلکه بدی را با نیکی پاسخ میدهند و دستشان از انتقام خالی است»، حضرت رضا علیهالسلام پشت و روی دستان مبارک خود را نشان داد و فرمود: «آری به خدا قسم خالی است». نیز هنگامی که به این بیت رسید: «هر آینه در دنیا زندگی من آمیخته با ترس و وحشت بود، ولی امیدوارم پس از مرگم از امن و امان برخوردار باشم»، حضرت رضا علیهالسلام فرمود: «خدای بزرگ تو را امان دهد و ایمن گرداند روزی که هراس آن بسیار است».
دعبل خزاعی در محضر امام رضا علیهالسلام قصیده تائیه یا مدارس آیات را میخواند تا اینکه به بیت زیر رسید: «قبری از شما (امامان) در بغداد (قبر امام کاظم علیهالسلام در کاظمین نزدیک بغداد) برای آن وجود پاک است و غرفهای از غرفههای بهشت او را در برگرفته است». امام رضا علیهالسلام به او فرمود: «آیا اجازه میدهی به این قسمت از قصیدهات دو بیت اضافه کنم؟» و بعد ادامه داد: «و قبری در طوس است که برای آن مصیبتهایی است که تا روز قیامت آتش از دلهای سوخته، شعلهور خواهد نمود تا آنکه قیام کننده و منتقم ما را برانگیزاند و غصهها و اندوه ما را برطرف سازد.» دعبل عرض کرد: من قبری از خاندان شما در طوس نمیشناسم، اینکه فرمودید قبر کیست؟ حضرت فرمود: «آن قبر من است؛ روزها و شبها به پایان نمیرسد که طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من میشود. بدانید هر کس مرا در شهر طوس و در آن دیار غربت زیارت کند، فردای قیامت با من و در درجه من خواهد بود، در حالی که گناهانش آمرزیده شده است».
دعبل خزاعی، شاعر شناخته شده اهلبیت علیهمالسلام خدمت امام هشتم شعری خواند و آن حضرت را منقلب کرد. پس از شعرخوانی، امام از جا برخاست و به دعبل فرمود: «جایی نرو» و خود به اندرون خانه رفت. پس از مدتی، صد دینار به وسیله خادم برای او هدیه فرستاد و پیغام داد: «این مبلغ را خرجی خودت قرار ده». دعبل به خادم گفت: «به خدا سوگند من برای دینار اینجا نیامدهام و این قصیده را نگفتهام که دیناری به من برسد». سپس دینارها را برگرداند و پیراهنی از حضرت درخواست کرد تا بدین سبب، برکت و شرافت کسب کند. حضرت لباس بلندی از پشم نرم و نازک به همراه آن دینارها برایش فرستاد و به خادم فرمود: «به او بگو این دینارها را بگیر؛ زیرا روزی به آنها نیاز پیدا خواهی کرد و دوباره آن را برنگردان».
دعبل خزاعی، شاعر عصر امام رضا علیهالسلام ، پس از ملاقات با آن حضرت، همراه با هدایای متبرکی به سرزمین خود بازگشت. در آنجا مشاهده کرد که خانهاش غارت شده است و همه اموالش را دزدیدهاند. وقتی چنین دید، صد دینار متبرکی را که امام رضا علیهالسلام به او هدیه داده بود فروخت. شیعیان، هر دینار را به صد درهم خریدند و او صاحب ده هزار درهم شد. دعبل فرمایش امام رضا علیهالسلام را به خاطر آورد که فرموده بود: «به این دینارها احتیاج پیدا میکنی».
وی خادمی داشت که بسیار به او علاقهمند بود. روزی به چشم درد مبتلا شد. وقتی پزشک چشمش را معاینه کرد، گفت که چشم راست او چارهای ندارد و از دست رفته است، ولی چشم چپش را معالجه میکنم. دعبل بسیار اندوهناک شد. در این حال به یادش آمد که پارهای از لباس متبرک امام رضا علیهالسلام را، همراه دارد. آن را به نیت شفا به چشم خادم مالید. صبح فردا به برکت امام رضا علیهالسلام ، چشم او سالمتر از قبل شده بود.
حسن بن هانی مشهور به (ابونواس) شاعر پرآوازه دوران عباسی!
بین سال های 136 هجری قمری تا حدود سال 149 هجری قمری در اهواز و یا بصره به دنیا آمد.
پدرش (هانی یا هانی) به روایتی ایرانی و به روایتی اهل شام و از لشگریان مروان، آخرین خلیفه اموی بود که در سفری به اهواز با زنی بنام گلبان یا حلبان اهوازی ازدواج می کند.
ابونواس، ادیب و شاعر اواخر قرن دوم هجری است. اشعارش در نهایت لطافت و بدیهه گویی و بسیار مشهور و در لغت هم به گفته جاحظ اعلم بود.
علت شهرتش به ابونواس دو زلف او بود که بر دوش هایش حرکت می کرد. (نواس به معنی حرکت)!
ابونواس، در کودکی پدرش مرد و مادرش او را به عطاری برد تا کسب و کاری داشته باشد، تا روزی که ابواسامه والبة بن حباب؛ شاعر معروف او را در بصره دید و با او آشنا شد.
این آشنایی تأثیر زیادی در تکوین شخصیت او داشت، زیرا در آن موقع، او تقریبا 12 ساله بود.
ظاهرا که ابونواس قبل از این آشنایی، والبه را به خوبی می شناخت و شیفته اشعار او بود! این شد که بعد از این آشنایی، والبه چون استعداد شاعری او را دید، از او خواست تا برای آشنایی بیشتر با زبان عربی اصیل، نزد بدویان برود. مدت یکسال آنجا رفت و بعد که به کوفه برگشت، والبه را رها کرد و به بصره رفت. در مدت انس این دو با همدیگر اخبار و اقوال زیادی در مورد هرزگی و بی بند و باری ابونواس گفته شده، اگرچه بعضی از این حرفها، افسانه و حکایت است، اما بدون شک، ساختگی هم نیست و بعضی حقیقت دارد!
خوشبختانه حدود 2 سال بیشتر نبود و ابونواس به بصره برگشت!
وی زمانی که بزرگتر شد، در بصره که آن زمان از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی بود و دانشمندان برجسته ای داشت. تحصیلاتش را شروع کرد و نه تنها در شعر و ادب، بلکه در علوم قرآنی و حدیث، صرف و نحو و اخبار و ایام عرب مبرز شد.
قرائت قرآن را از پیشوای قراء بصره (عقوب بن اسحاق حضرمی) یاد گرفت.
و حدیث را از بزرگترین حافظان حدیث (حمادبن زید ازدی) که چهارهزار حدیث از حفظ داشت، آموخت. البته اساتید دیگری مثل "حمادبن سلمه" که مفتی بصره و استاد "مسلم" صاحب صحیح مسلم، بود داشت. علم نحو را از "یونس بن حبیب" و علم اخبار و ایام عرب را از "خلف احمر" و "ابوزید انصاری" و "ابوعبیده معمربن مثنی"، برجسته ترین راویان بصره، تعلیم گرفت!
او به علم کلام احاطه داشت، همچنانکه در اشعارش معلوم است!
از شاگردان ابونواس نیز افراد بزرگی چون ابوهفان، محمدبن ادریس شافعی، احمدبن حنبل، و محمدبن جعفر عنذربه، را گفته اند.
این شاعر برای گذراندن زندگی، روز کار می کرده و شبها در مجالس مختلف درسی در بصره شرکت می کرد!
بنابر نقل (ابن قیتبه، مسعودی، ابن منظور و دیگران) او به علومی که در آن زمان از طریق ترجمه آثار یونانی و هندی و ایرانی به فرهنگ اسلامی راه پیدا کرده بود که (علوم الاوائل) می گفتند، به علم نجوم، فلسفه و منطق آشنا بود!
ابونواس بعد از مرگ والبه با خلف احمر شاعر بزرگ مأنوس شد. او نیز این شاعر را بسیار دوست داشت و ظاهرا این شهرت (ابونواس) را او برایش انتخاب کرد.
وی بعد از اینکه در بصره مشهور شد به بغداد که آن روز مرکز حکومت عباسی (هارون الرشید) بود، رفت. اوایل با اشراف و بزرگان ادب دوست معاشرت کرد و کم کم به دربار هارون، راه پیدا کرد و ندیم و مربی فرزندان او "قاسم و امین" شد. او هارون را بارها و بارها مدح می کرد و گاه تا مقام الوهیت می برد و گاه هم به خاطر هجوگویی و سروده های نازیبایش، مورد خشم هارون قرار می گرفت و حتی به زندان هم افتاد تا جائی که در دربار هارون، پایگاهش را از دست داد و بعدها اشعاری برای عذرخواهی سرود. از این رو ناچارا مدتها از بغداد به مصر رفت!
در مصر هم با "خصیب" (حاکم مصر) و مجالس عیش او، همراهی می کرد و در مدح او شعر می گفت و هم در مجالس علمی می رفت و مباحثه داشت. بعد از یکسال مجددا از مصر به بغداد برگشت و این بار اشعاری، در ذم حاکم مصر و در مدح هارون و خشنودی او گفت. او سفری به حج داشت و در مکه از مجالس درس "سفیان بن عینیه" و دانشمندان دیگری بهره مند شد.
ابونواس در برگشت به بغداد با خاندان نوبختی، مأنوس شد و به گفته آنها قصیده ای برای مدح هارون الرشید سرود و از گذشته خود اظهار پشیمانی کرد. خلیفه او را بخشید و 20000 درهم به او داد!
اخباری متعدد درباره خوش گذرانی ها و هرزگی و بی بند و باری، اشعار کفرآمیز او و همنشینی اش با شاعرانی که پای بند اصول اخلاقی نبودند، از یک سو و زهدیات و مقام برجسته علمی او در علوم قرآنی و فقه و حدیث و اشعاری درباره وحدانیت خدا و حضرت رضا علیه السلام از سوی دیگر شخصیت او را دوگانه کرده است.
آنها که او را شیعه می دانند، دلیلشان اشعار و روایتی است که "ابن بابویه" نقل کرده که:
زمانی که مأمون خلیفه عباسی، حضرت رضا علیه السلام را ولیعهد خود کرد، همه شاعران به جز (ابونواس) در مدح آن حضرت شعر می گفتند. او را سرزنش کردند که چرا چنین کردی؟ او ضمن ابیاتی گفت:
قیل انت اوحدالناس حرا *** اذ تفوهت بالکلام البدیه
لک من جوهرالکلام بدیع *** یثمرالدر فی یدی مجتنیه
فعلی ماترکت مدح ابن موسی *** والخصال التی تجمعن فیه
قلت لا استطیع مدح امام *** کان جبرئیل خادما لابیه
قصرت السن الفصاحة عنه *** و لهذا الفریض لایحتویه
به من گفته شد که تو تنها مرد آزاده هستی. ناگاه که لب به سخن می گشایی
کلام تو سرشار از گوهرهای ادبی است که گویا گوهر را در اختیار انسان قرار می دهد.
پس چرا با این شرایط دست از ستایش فرزند موسی (امام رضا علیه السلام) و بازگو کردن خصالی که در اوست کشیده ای.
در پاسخشان گفتم: من توان ستایش امامی را که جبرئیل خدمتکار پدر اوست، ندارم.
زبان های گویا و فصیح از مدح او ناتوان هستند و به همین جهت شعر و سخن من نمی تواند آنگونه که سزاوار است او را مدح و ستایش کند.
در این موقع مأمون، دهان او را پر از مروارید کرد و بعد از تحسین، به تمام اشعار دیگر ترجیحش داد و معادل تمام صله شعرای دیگر به او هدیه داد. در مجموع او را مخلص اهل بیت و مداح و محب این خاندان گفته اند و آنچه که او را شاعری چندچهره ساخته، اعتقاد او به اصل مهمی که در زمان او بین فرقه های مختلف، بسیار بحث انگیز بوده و آن اصل اینکه، بخشش خداوند بی حد و حصر است پس هرچه گناه کنی، او می بخشد. پس بهتر این است که ما قضاوت در مورد او را بعهده کتب و افراد مربوطه بگذاریم.
اشعار او مرتب و مدون نبوده و بعد از زمان او، جمعی از ادبا و فضلا، هر کدام موافق رویه مخصوص تدوین کردند. از نخستین افراد، نویسنده سده 4 قمری (علی بن حمزه اصفهانی) برایگردآوری اشعار او بارها به بغداد رفت تا در سال 326 قمری به نسخه ای از دیوان او که به دست خاندان نوبختی جمع آوری شده بود، دست یافت که امروز از مهم ترین شرحهای ابونواس است!
وی با شاعران و دانشمندان بزرگی معاصر بود و معاشرت داشت. گویند که هیچ شاعری نبود که با او حسادت نمی کرد. فضل بن عبدالصمد رقاشی، هیثم بن عدی، ابان بن عبدالحمید لاحقی، اشجع اسلمی، احمدبن روح و دیگران از شاعرانی بودند که با او اشعاری به هجو، رد و بدل کرده اند. او همچنین با "ابوالعتاهیه" و "ابن مناذر" دو شاعر معروف دیگر روابط دوستانه داشت و با ابوالشیص، حسین بن ضحاک، دعبل خزاعی، ابوخالد فارسی و مسلم بن ولید معاشرت می کرد.
از دیگر معاصران او ابوعبیده معمربن مثنی، ابوعمرو شیبانی، اصمعی، از راویان بزرگ بودند. فضل بن ربیع وزیر هارون الرشید نیز در آن زمان بود.
او حدود سالهای 195 تا 200 هجری قمری، در بغداد از دنیا رفت و در مقبره "شونیزیه" و یا در تلی معروف به تل یهود در کنار نهر عیسی مدفون است.
1- نقشبندي، "الدينارالاسلامي، ص32
2- ترجمه اشعار برگرفته از: مصطفي قلي زاده، "دعبل خزاعي"، ص63-82
3- ابوالفرج اصفهاني، "الاغاني"، ص29
4- آقابزرگ طهرانی ابن بابویه عیون اخبارالرضا چاپ مهدی حسینی لاجوردی قم 1363ش
5-بهار الانوار، ج 49، ص 236، ح 5. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 143- 144.
6- ابن بابویه ج 2 ص 263ـ264 طبرسی ص 317
فهرست مطالب
عنوان صفحه
|
|