اقتدار فرهنگي  

مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی

مرکز دانلود تحقیق رايگان دانش آموزان و فروش آنلاين انواع مقالات، پروژه های دانشجويی،جزوات دانشگاهی، خلاصه کتاب، كارورزی و کارآموزی، طرح لایه باز کارت ویزیت، تراکت مشاغل و...(توجه: اگر شما نویسنده یا پدیدآورنده اثر هستید در صورت عدم رضایت از نمایش اثر خود به منظور حذف اثر از سایت به پشتیبانی پیام دهید)

نمونه سوالات کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات کارشناسی دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات دانشگاه پيام نور (سوالات عمومی)

کارآموزی و کارورزی

مقالات رشته حسابداری و اقتصاد

مقالات علوم اجتماعی و جامعه شناسی

مقالات روانشناسی و علوم تربیتی

مقالات فقهی و حقوق

مقالات تاریخ- جغرافی

مقالات دینی و مذهبی

مقالات علوم سیاسی

مقالات مدیریت و سازمان

مقالات پزشکی - مامایی- میکروبیولوژی

مقالات صنعت- معماری- کشاورزی-برق

مقالات ریاضی- فیزیک- شیمی

مقالات کامپیوتر و شبکه

مقالات ادبیات- هنر - گرافیک

اقدام پژوهی و گزارش تخصصی معلمان

پاورپوئینت و بروشورر آماده

طرح توجیهی کارآفرینی

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 1058
  • بازدید دیروز : 2076
  • بازدید کل : 15198355

اقتدار فرهنگي


اقتدار فرهنگي

 

مقدمه

تعريف اقتدار

در فرهنگ نامه های فارسی اقتدار به معنی توانا شدن، توانستن، توانمندی و قدرت به رسمیت شناخته شده آمده است.

در فرهنگ انگلیسی آکسفورد اقتدار اتوریته به حق واداشتن دیگران به اطاعت حق فرماندهی یا ارائهٔ تصمیم نهایی و حق مورد اعتماد بودن تعریف شده است.

در یک تعریف ساده اقتدار به معنی آن است که فرد یا حکومت از چنان ویژگی ای برخوردار باشد که نظر او در موضوع یا مسائلی که پیش می آید، حرف آخر باشد دیگران از آن اطاعت کنند.

مهم ترین ویژگی های مفهومی اقتدار عبارت اند از:

١ - مشروعیت: یعنی شرع و قانون به فرد، گروه یا مجموعه ای در نظام حکومتی چنین حقی را داده باشد.

٢ - التزام طرفین: لازم است مردم و حکومت یکدیگر را بپذیرند و محترم بپندارند، چرا که اقتدار در فضایی با مقبولیت طرفین می روید.

٣ - تناسب فرهنگی: در این زمینه با اصل مهم مشارکت فعال مردم در تصمیم گیری های دولتی مواجه هستیم؛ لذا اقتدار باید متناسب با فرهنگ عمومی باشد.

۴ - حقانیت: در اقتدار پایبندی به حق و مبارزه و مخالفت با باطل بسیار با اهمیت است.

 

منابع اقتدار

معمولاً قدرت و اقتدار ناشی از آن از چهار منبع به وجود می آید:

١ - سیاسی ٢ - نظامی ٣ - اقتصاد ی ۴ - فرهنگی

با ارزش ترین نوع اقتدار، اقتدار در حوزۀ فرهنگ است؛ زیرا از یک طرف اقتدار فرهنگی، زمینۀ اقتدار در سایر بخش ها را فراهم می کند و از طرف دیگر فرهنگی که مبتنی بر ارزش های الهی، متکی بر تفکر و تعقل و همراه با اخلاق و عمل صالح باشد، در مواجهۀ منطقی با سایر فرهنگ ها هیچگاه احساس ضعف و ناتوانی نمی کند.

اقتدار مفهومی است نشانگر یکی از ارزش های لازم برای «ذات»، «من» یا «خود»، و برای تأکید منزلت و تأمین کرامت در راه های زندگی و اجرای هرچه بهتر تصمیمات ضروری است. بنابراین، انسان مقتدر کسی است که قدرت و امکان ایجاد وقایع و حوادث را دارد؛ و مهمتر از آن کسی است که دشواری ها و چالش ها او را از استقامت و صبر باز نمی دارد و ابتلائات و آزمون ها ـ هر قدر که بزرگ و سخت باشند ـ او را خار و ذلیل نمی کنند.

اگر اقتدار در اراده انسانی که به طور همیشگی در برابر دشواری ها و سختی ها قرار دارد، وجود داشته باشد، نتایج نهائی طبق قانون الهی، رسیدن به گشایش و رفاه مطلوب خواهد بود؛ خداوند ـ سبحانه و تعالی ـ می فرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا » و در کلام اهل بیت عصمت(ع) آمده است: «انّ الصبر مفتاح الفرج ». آیا صبر و استقامتی قابل تصور است که آمیخته با «اقتدار» نباشد؟

یکی از شاخص های استثنائی انسان های مقتدر این است که حتی اگر نیروی کافی برای شکست دادن دشمنان شان نداشته باشند، شکست نمی خورند؛ زیرا که «صبر مقتدرانه» عزت انسان و سربلندی شأن و منزلت او را ـ علی رغم تغییرات سهمگین امورـ حفظ و مصون می دارد. از این رو می توان نتیجه گرفت که اساس «امامت» یکی از مهم ترین مصادیق اقتدار است[؛چه هنگامی که امام(ع) موفق به تشکیل حکومت شود و چه زمانی که بنا بر مصالحی سکوت و صبر پیشه نماید.] در این باره از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا؛ حسن و حسین امام هستند، چه قیام کنند و به پا خیزند، چه قعود کنند و سکوت و صبر مقتدرانه اختیار نمایند. » امامت مقتدرانه زمانی شکل می گیرد که بر شخصیت انسان چیره شود و تبدیل به ذات و روح آن شخصیت شود؛ در این صورت شکلی راسخ و لایتغیر در آن شخصیت می گردد که حتی با سخت ترین دشواری ها و چالش ها و حوادث غیرمترقبه، زایل نمی شود.

همچنین اهل اقتدار، در آزمون قدرت و غرور و چیرگی، ردّ نمی شوند؛ که درباره آنان آمده که اهل «العفو عند المقدره؛ بخشش به هنگام اقتدار و توان » هستند؛ زیرا کسی که برای ذات خود انتقام نگیرد، بدترین دشمن خود را که نفس درون خود باشد، شکست داده است؛ و این امر تضمین کننده عدم تبدیل او به حیوان درنده ای است که تمام امور را به نیازها و شهوات و طمع ها و خواسته هایش خلاصه کند. و گره تمدنی بزرگ امروز، چیزی نیست جز همین احساس وحشیانه تسلط و سیطره و نابود کردن هر استقلال و آبادیی که در چارچوب «پروژه الحاق دیگران به خودِ غالب مستکبر سلطه جو» است.

اقتدار عبارت است از انرژی یا به تعبیر دقیق تر، ارزشی است که می تواند انسان را در عین قدرت و توان، به عفو و بخشش وادار سازد و او را به رحمت و مهربانی ـ علی رغم نبود کمک و مساعدت دیگران ـ سوق دهد؛ تا جایی که می تواند با دیگران از راه لطفِ ایمان و منافعِ آبادانی زمین و اصلاح زندگانی، مشارکت نماید. به این ترتیب، این ارزش تشکیل دهنده تمدنی با «تدبیر بعد از تدبّر» است؛ تمدنی که برپا نمی شود مگر بر درک این که انسان، خلیفه خدا در امور زندگی است و مالکیت مطلق، از آن خداست.

راهكارهاي افزايش اقتدار فرهنگي

نام‌گذاری سال 93، به دو حوزه اقتدارسازی ملی یعنی «اقتصاد» و «فرهنگ» می‌تواند فرصت‌ساز این دو عرصه بویژه ساحت فرهنگ باشد که در بیان رهبر معظم انقلاب، مهم‌تر از «اقتصاد» معرفی‌ شده‌است. این نگرش فرصت‌سازانه برای این قلمرو، در شرایطی می‌تواند در افق برنامه کوتاه‌مدت و بلندمدت عرصه فرهنگ دیده شود، که نکات زیر مورد توجه جدی‌تر سه ضلع «فرهنگ‌سازی» یعنی متولیان، نخبگان و فعالان عرصه‌ی فرهنگ عمومی قرار گیرد.

1. شعارهای سال (که توسطِ رهبر انقلاب برگزیده می‌شوند) در مخاطره‌ی «شعارزدگی» قرار دارند. ویژگی این رویکرد آن است که «لبیک‌های شعاری» جای «پاسخ‌های عملی» را پر می‌کنند و مخاطبان اصلی پیام، با «گفتار درمانی» می‌کوشند که ناتوانی و یا ناکارآمدی خویش را پنهان کنند.

2. اقتدار ملی در پرتوی فرهنگ اسلامی - ایرانی، می‌تواند در آسیب «تقلیل‌گرایی» قرار گیرد، مغالطه‌ی جزء و کل، از مغالطات رایج در فضای پاسخ به مطالبات رهبری است. این که اضلاع متکثر و چند لایه‌ی فرهنگ‌سازی، تنها در یک ضلع و یا جزء آن محدود شود و ابعاد فراوان و با اهمیت دیگر، مغفول و یا حتی مطرود شوند.

3. آسیب دیگر در این عرصه، می‌تواند عارضه‌ی «سطحی‌نگری»‌ و «قشری‌گرایی» باشد. آشنایان به رهنمود‌های فرهنگی مقامِ معظم رهبری، به خوبی درمی‌یابند که جوانب نگاه ایشان به حوزه «فرهنگ‌سازی» در لایه‌های ژرف و عمیقی حرکت می‌کند، در این نگرش «فرهنگ و دانش»‌ هسته‌ی «نرم‌افزاری بازسازی و نوسازی تمدن اسلامی» است. کسانی که این دغدغه‌ی عمیق فرهنگی را در سطح‌های کم‌اهمیت‌تری چونان بدحجابی‌های غیر معاندانه و یا احیانا چند صوت و تصویر (هرچند نادرست) تفسیر می‌کنند، به عمقِ نگرانی‌های رهبر انقلاب دست نمی‌یابند.

4. عارضه‌ی دیگر در دغدغه‌های فرهنگی رهبر انقلاب، آن بود و هست که «جمع و ترکیب ارزش‌های فرهنگی» جای خود را به «حذف برخی از ارزش‌های فرهنگی» بدهد. در این گونه نگرش‌های افراطی و تفریطی گاه چونان «آزادی فکر و بیان» غلبه و سیطره می‌یابد که تمامی «ارزش‌های فرهنگی» دیگر را محو و یا کمرنگ می‌کند و ارزش‌های فرهنگی‌ای چون «حرمت مقدسات عقیدتی و دینی متدیان جامعه» را نادیده می‌گیرد و یا به انکار می‌سپرد، از دیگر سو نیز چونان نگرش‌های افراطی دیده می‌شود که برای «اصلِ آزادی» هیچ احترام و حرمتی قائل نمی‌باشند و نه تنها به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب، آن را نعمتِ بزرگِ الهی نمی‌شمارند که آن را به عنوانِ شری شیطانی بازمی‌شناسند و فاصله از آن را «توصیه‌ای فرهنگی» قلمداد می‌کنند!

5. پیگیری مطالبات فرهنگی رهبر انقلاب، می‌تواند شعارها و رهنمودهای فراجناحی ایشان را، در مصادره‌هایی بیفکند که عملا به توقیف کاروان سیال و پویای فرهنگ انقلاب بینجامد. راهِ علاج، آن است که نگرش‌های راهبردی ایشان به چراغ‌های راهنما تبدیل شوند و تمامی اضلاع فرهنگ سازی اجتماعی (فارغ از گرایش‌ها و جناج‌بندی‌های سیاسی) به برنامه‌سازی و اجرای آن بیندیشند و همت گمارند.

6. مطالبات رهبر انقلاب از متولیان عرصه‌ی فرهنگ چند گروه اصلی را در برمی‌گیرد:

گروهِ نخست، متولیان دولتی هستند. در این مجموعه، مخاطبان مستقیم عبارتند از: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و تحقیقات و... ؛ و مخاطبان غیر مستقیم، بسی افزون‌ترند: از وزارت کشور تا وزارت مسکن و شهرسازی و... .

گروهِ دوم، متولیان حکومتی ولی غیردولتی‌اند. این گونه متولیان نیز برخی در خطاب مستقیمِ ایشان قرار داند و در دو دسته می‌گنجند. دسته‌ی نخست، نهادهای تصمیم‌ساز و یا قانون‌گذار چونان: شورای‌ عالی انقلاب فرهنگی، کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و ...؛ و دسته‌ی دوم، نهادها و موسسات متولی اجرایی عرصه‌ی فرهنگ چونان صدا و سیما، سازمانِ تبلیغاتِ اسلامی، حوزه‌ی هنری، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سازمانِ فرهنگی هنری شهرداری، و ده‌ها موسسه دیگر.

گروهِ سوم، متولیان سنتی و تاریخی عرصه‌ی فرهنگند. یعنی حوزه‌های علمیه و روحانیت و نیز نهادهای نو تاسیس حوزوی در دهه‌های اخیر چونان دفتر تبلیغات اسلامی، جامعه المصطفی، و مراکز دیگر.

در خطاب متولیانِ عرصه‌ی فرهنگ، نباید به «فرافکنی»‌ پرداخت و نقش‌ها و کارکردهای خود را نادیده گرفت و به بهای کم‌کاری و یا ناکارآمدی دیگر موسسات، از کارهای ممکن خود، رفعِ مسئولیت کرد. هر چند نباید بار تمامی ضعف‌ها و آسیب‌های فرهنگی را بر عهده یک نهاد یا سازمان قرار داد.

7. پیگیری مطالبات فرهنگی رهبر انقلاب، از منظرِ «عقلانیتِ فرهنگی» و «اعتدالِ فرهنگی»‌ کارآمد می‌نماید. ابعاد این عقلانیت و اعتدال را می‌توان در رهنمودهای ایشان، شاخص‌گذاری کرد. به عنوانِ نمونه، نکاتِ زیر را که بارها در سخنان و پیام‌ ایشان مورد تاکید قرار گرفته‌اند، یادآور می‌شود:

7.1: با تحمیلِ فرهنگی و یا تحذیرِ فرهنگی بایستی مقابله کرد اما تبادلِ فرهنگی که متکی بر انتخاب آزادانه است، ممدوح و ضروری است.

7.2: در مواجهه با «فرهنگِ غربی» تسلیم مطلب و خودباختگی روا نیست هر چند عناصری از فرهنگ غرب چون نظم، انضباط، ابتکار، تلاش، ریسک‌پذیری و ... ارجمندند.

7.3: سخت‌گیری غلط و خشن در عرصه‌ی فرهنگ چونان رها‌سازی کامل عرصه‌ی فرهنگ غلط و نادرست است.

7.4: در کارهای فرهنگی، کارهای ایجابی مقدم بر ابزارهای سلبی است.

7.5: پاسخِ کارِ فرهنگی، کارِ فرهنگی و پاسخِ ابزارِ فرهنگی، ابزار‌های فرهنگی است.

نکاتِ فوق و انبوهی از رهنمود‌های مشابه، نمایه‌ای از نگرش عقلانی و به دور از افراط و تفریط ایشان در «مواجهه فرهنگی» است. کسانی که می‌کوشند این ادبیاتِ متقن و خردورزانه را دگرگون‌ سازند و به آن بافتِ «خردستیزانه» بدهند، به تحقق عینی رهنمودهای ایشان مساعدت نمی‌کنند بلکه در تفسیری افراطی، آن دیدگاه‌های بلند را با ذوقِ سلیم و عقل فطری اجتماعی به معارضه می‌کشانند.

8. اقتدارِ فرهنگ با سه شاخه‌ی «برنامه‌ی جامع»، «اجرای درست» و «نظارتِ دقیق»‌ می‌تواند تحقق یابد. در بابِ هر یک از این ابعادِ سه‌گانه، سخن بسیار است اما اجمالا تحقق پیام‌ها و نگرش‌های رهبری، در صورتی رخ می‌نماید که این سه ضلع، به درستی مرتبط شوند. انفصال این سه شاخه، عملا جوهره‌ی اقتدار فرهنگی را دور از دسترس می‌نماید. آن‌ هنگام که در بخشِ اول انتظار می‌رفت «سندِ مهندسی فرهنگی» ره به چونان برنامه‌ی جامعی برزند که تمامِ ابعادِ فرهنگی ایرانِ اسلامی را تبیین نماید، فصولِ مهمِ آن ناتمام مانده‌اند و به کارگروه‌ها واگذار شده‌اند! بدین ترتیب، در «پیوستِ فرهنگی» نیز چندان نکته‌ای نمی‌توان دید و در آن سانی که ضلعِ نخست هنوز در گام‌های مبهمِ ابتدایی به سر می‌برد، چه انتظاری می‌توان از ضلعِ دوم و سوم داشت؟

9. در ادبیات‌سازیِ «نظام وظایفِ فرهنگی»، بایستی به دایره‌ی شفاف وظایف و اختیارات نگریست تا مسئولیت‌های فرهنگی در افق اختیارات تحلیل شوند. به عنوانِ نمونه «صدا و سیمای جمهوری اسلامی»، با تفسیری از قانونِ اساسی، تنها متولی رسمی این عرصه‌ شناخته می‌شود و هیچ‌گونه رادیو و تلویزیونی که غیر از آن سازمان باشد، مشروعیت و رسمیتِ قانونی در کشور ندارد. این دایره‌ی روشنِ اختیارات و وظایف، می‌تواند این سازمان را در برابر پرسش‌های شفاف مسئولیت و کارآمدی قرار دهد. اما در افقِ مسوولیت‌های زیر چه نهادِ حکومتی - دولتی مسئولیت دارد:

- حمایت از نخبگان و موسسات فرهنگی

- ترویج و تعمیقِ فرهنگ دینی

- شناسایی و حمایت از استعدادها و ایده‌های ارزشمند فرهنگی

- گسترشِ فرهنگ عفاف و حجاب

- ترویجِ فرهنگِ کتاب‌خوانی و مطالعه‌ی مفید

- فرهنگ‌سازی شهرنشینی

- حفظ نهاد خانواده

و...

به نظر می‌رسد که «عنوانِ عامِ وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی» این تصویر را پدید آورده است که در تمامی عناوینِ فوق و عناوینِ مشابه، این وزارت‌خانه متولی است! اما با حضور و فعالیت ده‌ها نهاد و سازمانِ فرهنگی قانون‌گذار و مجری فرهنگی، حوزه‌های وظیفه‌ای آن وزارت‌خانه بس محدود و یا حداقل مبهم شده‌اند. با این ابهامِ کارکردی، هماره راه‌های رفع مسئولیت‌ نهادی وجود داشته و دارد! شفافیت در مسئولیت، مقدمه‌ای راه‌گشا برای پاسخ‌گویی شفاف و با شاخص‌های روشن‌ است.

10. نقدِ متولیان فرهنگی، فرصت‌ساز پویش عرصه‌ فرهنگ است. باید آن را قدر شناخت و حرمت نهاد. درگیری روزمره مجریان، در نهادِ خود، توانِ لغزش‌زایی و خطاافزایی دارد. از این رو، دیدگانِ تیزبینِ رسانه‌های نقاد و مراجع فرهنگی ناظر، یاور متولیان فرهنگی خواهند بود.

اقتدار فرهنگي و قدرت نرم

1. قرارگاه سازندگي فرهنگي؛ مي‌بايست در كنار مجموعه‌هاي بسيار منظم و دقيق با بودجه‌هاي كافي كه در بخشهاي صنعتي و نظامي داريم، قرارگاه‌هاي سازندگي در حوزه فرهنگ ناب اسلامي ايجاد كنيم، در اين قرارگاه‌ها توليد كتاب، فيلم و محصولات جذاب و زيباي فرهنگي به گونه‌اي گسترده و بدون فوت وقت در ازاء هر تهاجم فرهنگي دشمن شناسايي و توليد ميگردد، خوب است بدانيم كه پنتاگون، وزارت جنگ ايالات متحده تنها در سال 2006 تعداد 250 جلد كتاب را تأليف و به زبانهاي مختلف در كشورهاي هدف توزيع كرد.

2. اهتمام به آموزشهاي مكتبي و عقيدتي؛ خاصه از سوي مديران ارشد و فرماندهان، به عنوان يك تكليف اساسي، اهتمامي بيش از اهميتي كه براي حساس‌ترين جلسات قائليم، چون رهبر فرزانه انقلاب فرمودند مهمترين اقتدار، اقتدار فرهنگي است.

3. تداوم مراقبت مكتبي؛ محدود نكردن اين مراقبتها تنها در حين استخدام و رها نكردن او در طول خدمت و تداوم حساسيتهاي لازمه در مراحل گزينش در ساير مراحل كاري. برخلاف وضع موجود كه سد استخدام به منزله پلي است كه رد شدن از آن نوعي مصونيت در قبال خرده خلافها و كوتاهي‌ها تلقي مي‌شود.

4. ايجاد فضاي قانونمدار و تهي از تبعيض به عنوان بهترين بستر براي كار فرهنگي و معنوي، عدالت اساسي‌ترين زمينه براي حفظ فضاي معنوي‌است.

5. يادگيري، تمرين و آموزش ولايت‌مدار بودن در عمل نه فقط در كلام و حرف، كه البته اين موضوع بدون آموزش و يادگيري محقق نمي‌شود و بدون ترديد جدي نگرفتن كار فرهنگي ناشي از جدي نگرفتن اين جمله‌ي مقام عظماي ولايت است، كه فرمود امروز مهمترين اقتدار اقتدار فرهنگي است.

  انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۵               تعداد بازدید : 11116
http://kia-ir.ir

دفتر فنی دانشجو

توجه: چنانچه هرگونه مشكلي در دانلود فايل هاي خريداري شده و يا هر سوال و راهنمایی نیاز داشتيد لطفا جهت ارتباط سریعتر ازطريق شماره تلفن و ايميل اعلام شده ارتباط برقرار نماييد.

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما