آسيب شناسي اجتماعي زنان 2  

مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی

مرکز دانلود تحقیق رايگان دانش آموزان و فروش آنلاين انواع مقالات، پروژه های دانشجويی،جزوات دانشگاهی، خلاصه کتاب، كارورزی و کارآموزی، طرح لایه باز کارت ویزیت، تراکت مشاغل و...(توجه: اگر شما نویسنده یا پدیدآورنده اثر هستید در صورت عدم رضایت از نمایش اثر خود به منظور حذف اثر از سایت به پشتیبانی پیام دهید)

نمونه سوالات کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات کارشناسی دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات دانشگاه پيام نور (سوالات عمومی)

کارآموزی و کارورزی

مقالات رشته حسابداری و اقتصاد

مقالات علوم اجتماعی و جامعه شناسی

مقالات روانشناسی و علوم تربیتی

مقالات فقهی و حقوق

مقالات تاریخ- جغرافی

مقالات دینی و مذهبی

مقالات علوم سیاسی

مقالات مدیریت و سازمان

مقالات پزشکی - مامایی- میکروبیولوژی

مقالات صنعت- معماری- کشاورزی-برق

مقالات ریاضی- فیزیک- شیمی

مقالات کامپیوتر و شبکه

مقالات ادبیات- هنر - گرافیک

اقدام پژوهی و گزارش تخصصی معلمان

پاورپوئینت و بروشورر آماده

طرح توجیهی کارآفرینی

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 1250
  • بازدید دیروز : 2076
  • بازدید کل : 15198547

آسيب شناسي اجتماعي زنان 2


آسیب شناسی اجتماعی

خشونت عليه زنان

 

 

در طول تاريخ، حوادث تلخ و خشونت آميز همراه با مصائب و آلام بسيار به وقوع پيوسته است و امروزه در اوايل قرن بيست و يكم عليرغم پيشرفتهاي علمي، هنوز معضل خشونت، وجدانهاي بيدار را مي‏آزارد. با گذشت زمان نه تنها، خشونت به عنوان يك مسئله حاد اجتماعي باقي است، بلكه خشونت مدرن، با مصاديق و وجوه جديدي مطرح گرديده است؛ بطوريكه تحقيقات وسيعي از سوي دولتها جهت شناسايي ابعاد انساني خشونت در حال انجام است تا از دامنه فجايع وخيم خشونت جلوگيري به عمل آيد و راهكارهايي جهت پيشگيري و كاهش آسيبهاي آن ارائه گردد.

تعريف خشونت

خشونت از نظر لغوي به معناي غضب، درشتي و تندي كردن، ضد لينت و نرمي تعريف شده است.[1]

هر چند خشونت در بدو امر، بديهي و بي‏نياز از تعريف به نظر مي‏رسد، اما در مقام تعريف، اختلاف نظر بسياري مشاهده مي‏شود. برخي خشونت را عملي خلاف نرم و طبع مي‏دانند. بعضي ديگر خشونت را رفتاري فردي و جمعي مي‏شمارند كه تحت شرايط خاص بروز مي‏كند و از نظر برخي ديگر، خشونت هر نوع رفتار خشني است كه از روي قصد و به منظور آسيب بر فرد ديگر انجام مي‏شود. در تعريف ديگري بيان شده است هرگونه تهاجم فيزيكي عليه هستي انسان كه با انگيزه آسيب، رنج و يا لطمه باشد.[2] برخي نيز معتقدند خشونت طيفي از رفتارهاي بسيار تند و آسيب زا تا عكس العملهاي منفي چون بي تفاوتي و كم توجهي را دربردارد.[3]

دسته اي از افراد نيز با استناد به مصاديق كنوانسيون هاي بين المللي كه مطابق فرهنگ خاص (غرب) تدوين شده، خشونت را تعريف مي‏نمايند و رفتار اعضاي يك جامعه را با فرهنگهاي عاريت گرفته شده، ارزيابي مي‏نمايند. بدين لحاظ به نظر مي‏رسد در اولين گام ضروري است كه خشونت با توجه به فرهنگ اسلام بازتعريف شود و سپس رفتار بازيگران خشونت و ميزان شيوع آن بررسي و راهكاري مؤثر مطرح گردد. زيرا بدون ارائه تعريفي جامع، انجام تحقيقات علمي و سنجش ميزان شيوع خشونت، غير ممكن بوده و با روح تحقيقات علمي سازگار نيست. هر چند رفتار خشونت آميز مي‏تواند توسط زنان و مردان انجام پذيرد، به طور نمونه مطابق آمار نرخ زن آزاري خفيف 120 در هزار، نرخ زن آزاري شديد 381 در هزار و نرخ شوهر آزاري(معمولاً مردان مورد خشونت و آزار كلامي و در برخي موارد، آزار جسمي همسر خود قرار مي گيرند) 115 در هزار مي‏باشد؛[4] اما اين نوشتار معطوف به خشونت عليه زنان مي‏باشد كه به نظر مي‏رسد دامنه وسيعتري دارد.

 

 

شاخصهاي ارزيابي خشونت

الف)ـ نفوذ؛ چند نفر در عمل خشونت آميز مشاركت داشته‏اند؟

ب)ـ دوام؛‌ خشونت چه مدت به طول انجاميده است؟

ج) ـ شدت؛ چند نوع خشونت بر فرد اعمال شده است؟

د( ـ قلمرو؛ سطح تأثير گذاري خشونت تا چه حد بوده است؟[5]

هـ( ـ تكرار؛ عمل خشونت آميز چند بار تكرار شده است؟

و) ـ زمان؛ خشونت در چه مرحله اي از زندگي فرد اعمال شده است؟

ز( ـ ويژگي؛ خصوصيات سني، تحصيلي، جنسي و طبقاتي قرباني خشونت چه بوده است؟

 

 

اهداف اعمال خشونت

الف( ـ سيطره و اعمال قدرت و نفوذ بر ديگري جهت دستيابي به هدف؛

ب( ـ اعمال كنترل و نظارت؛

ج( ـ تغيير شرايط يا وضعيت به نفع خود؛

د (ـ كاهش قدرت و نفوذ ديگران؛

هـ( ـ اعمال نظر و سليقه فردي و اجبار طرف مقابل به اطاعت؛

و( ـ اثبات برتري و‌ ارضاء حس خودخواهي؛

ز( ـ تخليه رواني و روحي فرد؛

ح( ـ كسب تأييد اجتماعي در فرهنگهاي خشونت طلب.

 

 

انواع خشونت

در يك تقسيم بندي كلي خشونت ممكن است عليه انسان يا عليه طبيعت صورت گيرد. تقسيم بنديهاي ديگري كه از مقوله خشونت و زنان شده است، به قرار ذيل مي‏باشد:

الف( ـ خشونت بر حسب زمان وقوع مي‏تواند قبل از تولد، نوزادي، كودكي، جواني و كهولت باشد.

ب( ـ خشونت همچنين مي‏تواند در سطح جامعه و خانواده بروز نمايد.

ج (ـ رفتار خشونت آميز در برخي موارد از سوي فرد بر خودش يا از سوي ديگري عليه وي مي‏باشد. از جمله خشونتهاي زنان عليه خودشان مي‏توان به برخي جرائم و شبه جرائم (نظيرخودكشي، اعتياد، خود فروشي، جراحيهاي غيرضروري . . .) اشاره نمود. جرم از مصاديق بارز خشونت مي‏باشد كه مخل آسايش و امنيت عمومي است.

د( ـ خشونت بر مبناي موضوع مي‏تواند روحي، جسمي، جنسي و اقتصادي باشد و در سطح خانواده و جامعه بروز نمايد:

1)- خشونت رواني: هر نوع رفتار و گفتار خشني است كه سلامت روحي و رواني فرد را با خطر مواجه نمايد و مصاديق آن عبارتند از: انتقاد ناروا،‌ اهانت و تحقير، تمسخر، توهين، فحاشي، تهديد به ازدواج مجدد، تهديد به طلاق،[6] اعمال مالكيت، قهر، سوء ظن و بدبيني ، حسادت بيمارگونه،[7] محدود كردن آزادي رفتار و حركات (عدم آزادي در روابط اجتماعي با نزديكان و فاميل، عدم اجازه خروج از منزل، حبس) اجبار به كارهاي خلاف طبع، تهديد به بچه دزدي، تهديد به تخريب دارايي هاي زن و فرزندان، سوء استفاده از فرزندان جهت اطاعت همسر، متلك گويي و اجبار به ديدن تصاوير و صحنه هاي خلاف عفت، . . .

2)- خشونت جسمي: هر نوع رفتار خشني است كه از روي قصد و نيت منجر به آسيب و صدمات جسماني شود و مصاديق آن عبارتند از: ضرب و شتم، مشت زدن، گاز گرفتن، سيلي زدن، خفه كردن، ضربه با شي يا مشت، چاقو كشي، تيراندازي، مثله كردن، زنده به گور كردن، سقط به خاطر جنسيت، اسيد پاشي، آزار مادر به دليل جنسيت جنين، خودكشي اجباري، شكنجه و قتل، . . .

3)- خشونت جنسي: هر نوع رفتار جنسي خشني است كه از روي قصد و نيت جهت تهديد، سوء استفاده و صدمه جنسي انجام شود و مصاديق آن عبارتند از: تجاوز به عنف، آزار جنسي و مزاحمت و تماس بدني، قاچاق زنان، فحشاء و روسپيگري، تجارت جنسي، بهره برداري تجاري ( تهيه عكس و فيلم مستهجن) زناي با محارم،[8] ختنه دختران، قطع رابطة جنسي، حاملگي اجباري، اجبار به رابطه جنسي غير طبيعي، اجبار به رابطه جنسي در زمان عادت ماهانه و بيماري،.. . .

4)ـ خشونت اقتصادي: هر نوع رفتار خشني است كه از روي قصد و نيت، زن را در امور مربوط به اشتغال، اقتصاد و دارايي تحت فشار و آزار و تبعيض قرار دهد و مصاديق آن عبارتند از: عدم پرداخت نفقه، بخل، كنترل وسواس گونه مخارج منزل، دريافت اجباري حقوق زن، دريافت اجباري ارثيه زن، سوء استفاده يا سرقت اموال و دارايي همسر، ايجاد مضيقه مالي در خانواده، محروميت هاي اقتصادي، عدم تأمين نيازهاي ضروري همسر و فرزندان، تبعيضات و نابرابريهاي اقتصادي، . . .

 

خشونت در خانواده

زن و مرد عناصر اساسي پايداري در خانواده هستند و ادامه موجوديت خانواده، متكي به نقش آفريني آنها مي‏باشد. نقش حساس زن در امور خانواده به دليل تربيت و سازندگي، امر مهمي است. وجود زن موجب پيوند اخلاقي و عاطفي اعضاي خانواده مي‏شود. اين هدف در حالي ميسر مي‏شود كه زنان به عنوان پرورش دهندگان نسل آتي در محيطي آرام، مطمئن و دور از خشونت بسر برند، اما متأسفانه امروزه خانواده، اين محل سكونت نيز در معرض آسيبها و ناامني‏هاي بسياري قرار گرفته است، به طوري كه اشخاص در اين مكان،‌ به جاي تجربه مفاهيم مثبتي چون محبت، همدلي و ايثار و. . . خشونت را توسط نزديكان و اعضاي خانواده تجربه مي‏كنند. يعني توسط افرادي كه به سبب صميميت، ارتباط خوني يا قانوني با يكديگر پيوند دارند. كودك در خانواده هاي خشن مي‏آموزد كساني كه او را بيشتر از هر كسي دوست دارند، اجازه دارند كه او را تنبيه كنند و نيز مي‏آموزد كه اگر چيزي مهم باشد، مي‏تواند از طريق زور بازو و سلطه گري تصاحب نمايد.[9]

از آنجا كه تعامل افراد در خانه بيش از هر مكان ديگري است و اعضاي خانواده در تماس بيشتري با هم هستند و بر يكديگر تأثير مي‏گذارند؛ لذا بروز اختلاف در خانواده بيشتر است. در واقع خشونت بيشتر معطوف به افرادي است كه كمترين فاصله و بيشترين رابطه را با فرد خشن دارند.[10] اما براستي چرا در ميان گروهي كه داراي پيوندهاي صميمي هستند، تعارض رخ مي‏دهد و ميزان آن نيز بيشتر است؟!

روانشناسان معتقدند كه خانواده يكي از صميمي ترين گروههاست، لذا اختلاف و تفاوت سليقه ها و علائق بيشتر است.[11]«گلز» و «استراوس»[12]عوامل زير را در اين زمينه مؤثر مي‏دانند:

1. افراد خانواده به مدت طولاني با هم وقت صرف مي‏كنند.

2. فعاليتها و علائق متفاوت در خانواده هست كه بسياري از آنها با هم همپوشاني دارد.

3. درگيري احساسي در خانواده زياد است.

4. افراد اين حق را براي خود قائلند كه بر هم نفوذ داشته باشند.

5. افراد چشم اندازها و انتظارات متفاوتي از زندگي دارند.

6. نقشها بر حسب سن و جنس تقسيم شده است.

7.عضويت اعضا در خانواده غير ارادي است.

8. وقايع خانواده از چشم اشخاص بيرون از خانه، پنهان است.[13]در واقع اشخاص تمايل دارند كه ناراحتي خود را بر نزديك ترين اشخاصي كه آنها را هر روز مي‏بينند، تخليه كنند؛ لذا زن و فرزندان خانواده، بيشتر در معرض خشونت هستند.[14]

 

 

علل كتمان خشونت در خانواده

خشونت در خانواده معمولاً به دلائل خاص از جمله دلائل مثبت و منفي رواني و حقوقي چندانآشكار نيست.[15] برخي از اين علل عبارتند از:

1. اعتقاد بر اينكه زن نبايد اسرار زندگي را فاش نمايد، زيرا خانواده حيطه خصوصي است؛

2. شرايط خشونت آميز در خانواده، نشانه عدم لياقت زن در همسرداري است؛

3. با بيان اين شرايط به ديگران و اعتراض نسبت به آن، خود و فرزندانش با خطر تهديد تعقيب، . . . مواجه مي‏شوند؛

4. عدم استقلال مالي زن، نگراني از معيشت و احتمال بروز مشكلات اقتصادي ناشي از جدايي؛

5. تقبيح طلاق، جدايي، ترك منزل؛

6. ترس از تنهايي، احساس شرمندگي، ترس از آبروريزي، احساس نگراني براي فرزندان. . .. پس از جدايي؛

7. اعتقاد به اينكه هيچ كس به غير از فرد قرباني، قادر به ايجاد تغيير در شرايط زندگي نيست و او بايد بتدريج اين كار را انجام دهد؛

8. وجود علاقه به همسر و اميد به تجديد نظر رفتاري وي؛

9. جهل نسبت به قوانين و راههاي احقاق حقوق خود؛

10. اعتقاد به ضعف دستگاههاي قضايي در اجراي احقاق حقوق خانوادگي زن.

 

تبيين خشونت عليه زنان

خشونت عليه زنان را با يك مدل و تئوري نمي‏توان تبيين نمود. زيرا دربردارنده كنش متقابل و پيچيده اي از مجموعه عوامل است.

 

1 ـ رويكرد روانشناختي

1- 1 ) نظريه خشونت ذاتي(Theory Instind)

يكي از قديمي‏ترين تبيين هاي نظري در باب خشونت، نظريه خشونت ذاتي است كه رويكرد غريزي به خشونت دارد و تأكيد مي‏كند موجودات انساني براي بروز رفتارهاي خشن، از پيش به طور ذاتي برنامه ريزي شده‏اند. از جمله حاميان اين نظريه، زيگموند فرويد[16] است. مطابق اين تئوري نحوه انگيزش نيروهاي دروني توسط «خود»[17]شكل مي‏گيرد. تأكيد بر «خود» از آن جهت مي‏باشد كه «خود» اولين سازوكار كنترل در مقابل ظهور انگيزه ها و رفتارهاي خشونت آميز است.[18]

گونداد لورنس (1996- Lorens)‌ ديدگاهي شبيه خشونت ذاتي دارد كه منشأ بروز خشونت انساني را غريزه جنگ طلبي انسان مي‏داند. به اعتقاد او اين غريزه در طي دوره تكامل انساني توسعه مي‏يابد و علت اين امر سودمندي خشونت براي بقاي انسان مي‏باشد. در نظريه‏هايي كه خشونت را ناشي از تمايلات و خواسته‏هاي دروني مي‏داند، امكان پيشگيري خشونت انساني وجود ندارد، لذا نفي و نابودي چنين خشونتي امكان پذير نيست و صرفاً اين خشونت را مي‏توان كاناليزه نمود تا آسيب كمتري به ديگران وارد شود.

 

2- 1 ) نظريه محروميت ـ‌ تهاجم (Theory Frustration – aggression)‌

مطابق اين نظريه، خشونت از انگيزه هاي بيروني مانند ناكامي و محروميت براي آسيب رساني به ديگران نشأت مي‏گيرد. طبق اين ديدگاه، ناكامي منجر به برانگيختگي يك سائق در فرد مي‏شود كه هدف اصلي آن صدمه به شخص يا اشيا است. اين نظريه بيان مي‏دارد كه اعمال منتهي به ايجاد محروميت، همچون محركي براي ايجاد خشونت عمل مي‏كند و انگيزه فرد را براي خشونت بالا مي‏برد. همچنين در اين نظريه بيان مي‏شود كه چنانچه در پي جلوگيري از بروز خشونت ناشي از محروميت باشيد، فقط محل بروز آن تغيير مي‏كند. مثلاً متوجه زن يا فرزند مي‏شود و مجال ظهور مي‏يابد، مگر آنكه محروميت رفع شود.[19]

«دالارد» (1939-Dollard) نيز كه از حاميان اين نظريه مي‏باشد بيان مي‏كند ناكامي همواره به نوعي خشونت منجر مي‏شود. اما برخي معتقدند اگر ناكامي‏ قوي باشد و فرد ناكام، محروميت خود را نامشروع تلقي كند، احتمالاً ناكامي منجر به خشونت مي‏شود و اگر چنين نباشد و فرد ناكام تا حدي ناكامي خود را مشروع بداند، ناكامي تأثير اندكي بر خشونت دارد.

«دالارد» بيان مي‏كند فرد ناكام به هر شي يا انساني كه در نظر او علت ناكامي‏هاي او باشد، حمله كرده و رفتار خشن نثار او مي‏كند و اگر نتواند آسيب جسمي به او بزند، او را آماج آسيبهاي روحي مي‏كند.

 

3-1 ) نظريه نيازهاي انساني

انسانها در زندگي فردي و اجتماعي خود داراي اهدافي هستند كه قصد دارند اين اهداف محقق شوند، بدين منظور ميزان دسترسي به هدف را محاسبه مي‏نمايند و سپس براي رسيدن به آن، اقدامات و رفتارهايي را انجام مي‏دهند. اما متأسفانه برخي اشخاص براي دستيابي به هدف خود، از راهبرد خشونت استفاده مي‏كنند.[20]

 

زمينه هاي وقوع خشونت عبارتند از:

1. حساسيت زياد و عكس العمل فرد نسبت به محركهاي بيروني؛

2. افزايش ميزان محركها و فعاليت عواطف خاص و عدم تحمل ناكامي؛

3. ارزيابي فرد از معضلات اجتماعي همچون بي عدالتي (من بايد فلان چيز را داشته باشم) اين توقعات فزاينده، زمينه خشونت را فراهم مي‏كند.

4. تلاش فرد جهت تطبيق با وضعيت ظاهراً مطلوب.[21]

بطور نمونه زماني كه فرد احساس كند از سوي ديگران مورد بي توجهي واقع شده، يا از نگاه ديگران، فرد خارجي به حساب مي‏آيد. . . اين شرايط (محركها) منجر به ناكامي و خشونت مي‏شود يا زماني كه فردي از سوي ديگران فاقد جذابيت، نالايق و داراي منزلت پايين محسوب شود، احتمال بيشتري دارد كه جهت تعاملات اجتماعي از ابزار خشم استفاده كند.

 

4-1 ) نظريه تحريك

در اين نظريه بيان مي‏شود كه فرد قرباني خشونت،‌ زمينه ظهور خشونت را فراهم مي‏كند. به طور مثال خشونت جنسي عليه زنان از طريق عدم پوشش مناسب، عدم رعايت نكات اخلاقي در رفت و آمدها، عدم رعايت حيا و عفاف در جامعه و تحريك جنس مذكر نسبت به جنس مؤنث بوجود مي‏آيد و نهايتاً عدم دستيابي مشروع و قانوني به جنس مؤنث و احساس ناكامي در اين مورد، منجر به بروز رفتارهاي خشونت آميز مي‏شود.

يا به طور نمونه زماني كه زن، همسرش را فاقد توانايي خطاب مي‏ كند و يا مدام لجبازي مي‏نمايد و يا انعطاف لازم را در زندگي خانوادگي نشان نمي‏دهد، در واقع او را تحريك به خشونت كرده و زمينه خشم و پرخاشگري را فراهم مي‏سازد. البته اين بدين معنا نمي‏باشد كه رفتار خشونت آميز مرد در خانواده، توجيه شود، زيرا نفس رفتار خشن به هر دليل ناصحيح است.

 

5- 1 ) ابتلا به بيماريهاي رواني

روان پريشي هاي كاركردي و بيماريهاي متابوليك و عصب شناختي از جمله عوامل رواني خشونت است. شيوع خشمهاي انفجاري اعم از روان زاد يا عضوي مي‏تواند خلق و خوي فرد را غير قابل كنترل سازد. بيماران رواني به دو دسته تقسيم مي‏شوند:

الف)- دسته اي كه از زمان كودكي و نوجواني رفتار پرخاشگرانه دارند.

ب)- كساني كه در كودكي و جواني مشكل نداشتند، ولي بعدها به دليل آسيبهاي مغزي و اختلالات متابوليكي با انفجارات خشم مواجه مي شوند.[22]

به نظر روانپزشكان آسيبهاي مختلف مغزي، احتمال توسل افراد به خشونت را افزايش مي‏دهد (باك1988) همچنين مشخص شده است كه نواحي خاصي از مغز مانند ناحيه آميگدالا[23](يكي از برجستگي هاي گرد سطح پايين مخچه جانبي) در پرخاشگري دخالت دارد. لذا يكي از ابعاد مهم خشونت بعد فيزيولوژيك آن است كه به خلقت هر فرد برمي‏گردد و در اختيار وي نيست.[24]

از ديگر عوامل روانشناختي خشونت، اختلالات شخصيتي است. فرد خشونت گر، فردي است كه اختلالات شخصيتي مرزي و ضد اجتماعي دارد. مشاهده شده است كه مردان خشونت طلب عزت نفس پايين دارند و خودپنداره آنها نيز آسيب پذير مي‏باشد. اين افراد معمولاً از نظر شخصيتي دگرآزار، انفعالي، مستعد معتاد شدن، داراي حسادت مرضي و وابسته هستند. افراد خشونت طلب دچار نوعي تضاد شخصيتي هستند. اين تضاد در حوزه رفتار، آنها را در نيل به يك رفتار سالم براي برقراري ارتباط با ديگران باز مي‏دارد، لذا متوسل به خشونت مي‏شوند. فرد مهاجم صرفاً زماني از اعمال خشونت امتناع مي‏كند كه از واكنش طرف مقابل با درجه بيشتري از خشونت اطمينان داشته باشد و در غير اين صورت تلقي مثبتي از خشونت دارد.[25]

كاپلان و سادوك (1994) بيماريهايي همچون كودك خواهي، مرده خواهي، دگر آزاري، آزار جسمي و جنسي، هرزه گويي و نظربازي را جزء اختلالات پارافيليائي معرفي مي‏كنند و معتقدند ارضاء ميل جنسي برخي افراد همراه با اصرار، تكرار و ناراحتي است. به طور مثال در اختلال پارافيليايي دگر آزاري جنسي، فرد، مرتكب تجاوز به عنف شده و اين عمل، معمولاً منجر به قتل مفعول جنسي مي‏شود.[26]

 

 

2)ـ رويكرد روانشناسي اجتماعي

1-2 ( نظــريه يادگيــري اجتمــاعـــي)Social learning view)

در دهه 1990 «باندورا» [27]بيان مي‏كند خشونت نوعي صورت آموخته شده از رفتار اجتماعي است. فراگيري خشونت معمولاً تحت شرايط مستقيم (تنبيه يا تشويق) و مشاهدات فردي انجام مي‏پذيرد و مي‏تواند نتيجه تجارب شخصي يا فردي يا برگرفته از نتايج مترتب بر رفتار ديگران باشد. براي تبديل رفتار مشاهده شده به رفتار از سوي فرد، لازم است آن رفتار در ذهن فرد ثبت شود و سپس به رفتار عملي تبديل گردد. اين فرآيند با توجه به ميزان مهارت افراد، متفاوت است. ابعاد تنبيهي و تشويقي رفتار و وجود انگيزه لازم فاعل براي انجام فعل از ديگر مواردي است كه در تبديل ذهنيت به رفتار مؤثر است. چنانچه بخواهيم ماهيت خشونت را از طريق اين نظريه درك كنيم، بايد سه موضوع بنيادي را توجه نمائيم:

الف)- شيوه كسب رفتارهاي خشونت آميز توسط فرد؛

ب)ـ پاداشها و تنبيهات مؤثر در رفتارهاي خشونت آميز؛

ج)ـ عوامل اجتماعي و محيطي مؤثر بر رويداد خشونت در يك محيط خاص.

هر چند ريشه هاي خشونت مطابق اين ديدگاه بسيار گسترده است، اما باندورا سه الگوي مشخص خانواده، گروههاي فرعي مانند همسالان و نهايتاً فرهنگ (از جمله وسايل ارتباط جمعي) را در يادگيري رفتار خشونت آميز مورد توجه قرار مي‏دهد.

به اعتقاد وي فرزندان با نگاه به والدين ياد مي‏گيرند كه چگونه خشونت نمايند. تجمع عناصر مختلفي چون رفتارهاي تند، عدم توجه به اصول تربيتي و شأن اجتماعي كودكان با رفتار ناشايست والدين در خانه به معناي پيدايش الگويي از خشونت مي‏باشد.[28]

خشونتهايي كه افراد در بزرگسالي مرتكب مي‏شوند، ريشه در دوران كودكي دارد. حتي بيان مي‏شود خشونت از خشونت زاده مي‏شود . (تئوري گردش خشونت). چنانچه محيط خانواده بستر مشاجرات و پرخاشگري باشد، اين محيط نقش قطعي در رفتار خشونت آميز دارد و چرخه خشونت را جاوداني مي‏كند. اگر مرد در دوران كودكي در يك خانواده پر هرج و مرج زندگي كرده باشد و والدينش مدام ناهماهنگي داشته باشند، ميل به توهين و خشونت عليه همسر در وي افزايش مي‏يابد.[29]

پاترسن (1991) بيان مي‏دارد كه والدين با رفتار خشونت آميز خود كه به تنبيه بدني منتهي مي‏شود، پسران را وامي‏دارند كه رفتارهاي ضد اجتماعي و غير اجتماعي پيشه كنند، در نتيجه آنان مي‏آموزند براي دستيابي به اهداف و كنترل محيط از عنصر فشار بهره جسته و روحيه تهاجمي داشته باشند.

الگوي ديگر باندورا براي يادگيري، ارتباطات اجتماعي و تعاملات فرد با گروههاي كوچك و اخذ فرهنگ آنها مي‏باشد. فردي كه با گروههاي خشني ارتباط دارد كه خشونت جزء خرده فرهنگ آنها مي‏باشد و خشونت طلبي مورد تأييد و تحسين است، بطور مداوم رفتار نادرست خويش را تكرار مي‏كند.

جزء ديگر نظريه باندورا، مفهوم «خود تنظيمي» است كه بيان مي‏دارد امور توسط خود فرد تنظيم مي‏شود. افراد باورهاي مختلفي در مورد توانايي خود دارند كه در طول زمان به واسطه افعال آنها تغيير مي‏كند. اين باورها به نوبه خود به اين واقعيت كه افراد چه نوع رفتاري را نشان دهند و چه رفتاري را در آينده مي‏توانند انجام دهند، تأثير دارد. فردي كه اعمال خشونت را افتخار مي‏داند، بديهي است براي كسب رضايت خويش، خشونت مي‏نمايد. مردان معمولاً با توسل به رفتارهاي خشونت آميز توانايي خود را نمايش مي‏دهند يا مرداني كه از طريق مشروع قادر به كسب منزلت اجتماعي نيستند، خشونت پيشه مي‏كنند.[30]

2- 2 ) نظريه مبادله

گلس(1997) بيان مي‏دارد كه افراد زماني مرتكب خشونت مي‏شوند كه جريمه خشن بودن آنان، سنگين تر از پاداش دريافتي باشد.

 

3- 2 ) نظريه منابع

اين نظريه بيان مي‏كند زماني كه فرد داراي منابع زيادي است و يا در شرايطي كه منابع او بسيار ناكافي است، احتمال اينكه از راهبرد خشونت استفاده كند، بيشتر است. به طور نمونه وقتي فرد بخواهد بر ديگري اعمال قدرت كند، ولي منابع او (نظيرتحصيلات، شغل، درآمد، مهارت) در سطح پاييني باشد، از خشونت براي تداوم موقعيت خويش استفاده مي‏كند.

 

4- 2 ) نظريه كنترل اجتماعي

زماني كه كنترلهاي اجتماعي اعم از رسمي و قانوني يا غير رسمي كاهش يابد، ميزان وقوع تخلفات رفتاري مانند خشونت افزايش مي‏يابد. بطور نمونه زماني كه حمايت و نظارت اجتماعي اعضاي خانواده زن كاهش مي‏يابد، در واقع كنترل اجتماعي غير رسمي كاهش يافته و فرد آزادي بيشتري جهت انجام رفتار خشونت آميز خواهد داشت و يا در حالتي كه جامعه، كنترل چنداني بر رفتار اعضاي جامعه (بطور مثال بر رفتار خشونت آميز مردان) اعمال نمي‏كند، احتمال وقوع اين نوع رفتارها افزايش مي‏يابد.

 

3)ـ رويكرد جامعه شناختي

تحليلها و تبيين هاي جامعه شناختي در سطح كلان را در حوزه اقتصاد و نيز حوزه فرهنگ شامل رسانه هاي جمعي و مذهب مورد بررسي قرار مي‏دهيم:

 

1- 3) بحران اقتصاد

فشارها و معضلات اقتصادي و عدم تأمين نيازهاي اساسي خانواده و دشواري و سنگيني مسئوليتهاي شغلي موجب مي‏شود مرد در برابر خواسته هاي زن و فرزندان، شكيبايي خود را از دست بدهد و دچار عصبانيت، اضطراب، كج خلقي، كم حوصلگي و خشونت ‏شود. مشكلات اقتصادي، نه تنها در تبيين پديده اي چون خشونت، بلكه در بروز بيشتر آسيبهاي اجتماعي مؤثر است. مشكلات اقتصادي چنانچه با ناآگاهي، عدم ايمان و توكل به خدا و ناشكيبايي همراه باشد، اثرات زيانباري به همراه خواهد داشت. به عبارت ديگر مشكلات اقتصادي، بيكاري، سطح اندك درآمد و بحران اقتصادي در خانواده و عدم رضايت شغلي و استرسهاي اجتماعي ناشي از محدوديت منابع، زمينه خشونت را فراهم مي‏آورد.[31]

 

2-3 ) عوامل فرهنگي

آيا فرهنگ باعث تسهيل خشونت مردان عليه زنان مي‏شود؟! در فرهنگها، چه خصلتهايي براي مردان با ارزش و كدام ضد ارزش است؟!

در فرهنگ هر جامعه اي، چه طرحي براي حل و فصل منازعات مردان عليه زنان ترويج مي‏شود؟ ‌آيا فرهنگها آموزش مي‏دهند كه طرفين منازعه، مصالحه كنند؟ يا مصالحه و بخشش(از سوي قرباني خشونت يعني زن) نشانه حقارت، حماقت و ناچاري وي مي‏باشد؟!

آيا در فرهنگ جوامع عدم دستيابي مردان به اهدافشان با فشار هنجاري شديد مواجه است؟. .

زماني كه فرهنگ جامعه اي، از مردان انتظار دارد كه قوي و مسلط باشند و طرف مقابل را بي‏كفايت و بزدل بدانند، خشونت افزايش مي‏يابد. در فرهنگ سرمايه داري، خصوصيات و ويژگيهاي مثبت انساني مانند همدلي، احساس تقدس زندگي، شفقت و همبستگي از افراد سلب مي‏شود و به همين دليل افراد خود را چون اشيايي فروشي تلقي مي‏كنند كه بايد خودنمايي كنند و اين موضوع، بستر خشونت را جهت اثبات خود و نفي صفات مذموم در جامعه سرمايه داري (به طور مثال حقارت) فراهم مي‏كند. فرهنگ سرمايه داري استفاده صاحبان قدرت را از خشونت براي حفظ ثروت و قدرت ناديده مي‏‏گيرد و خشونت انتقام جويانه را تحسين مي‏كند. [32]

 

1-2 – 3 ) رسانه هاي جمعي

اثرات وسايل ارتباط جمعي در مورد خشونت مي‏تواند كوتاه مدت و بلند مدت باشد. اثرات كوتاه مدت در قالب مدل محرك ـ پاسخ بحث مي‏شود. رسانه هاي جمعي قادرند حالت احساسي مخاطبين خود را تغيير دهند و در آنها هيجان، خشم و برخي حالات عاطفي ايجاد كنند و حتي منجر به تهاجم فيزيكي شوند. اين اثر را «اثر هيجاني»، مي‏نامند. رسانه ممكن است «اثرانگاره سازي» يا «اثراطلاعاتي» داشته باشد كه به آن يادگيري از طريق مشاهده گفته مي‏شود. در واقع اين نوع اثر، واكنش مقلدانه است و اطلاعات مربوط به رفتاري را ارائه مي‏كند كه برخي مخاطبان، خواهان پيروي از آن هستند. اثرات بلند مدت شامل حساسيت زدايي است كه بر اثر مواجهه مكرر با خشونت حاصل مي‏شود كه مروج عدم حساسيت يا فقدان تمايل جهت كمك به ديگران در هنگام مشاهده رفتارهاي خشونت آميز است.[33] مشاهده صحنه هاي ارتكاب جرائم و افعال خشونت آميز از طريق توليدات رسانه اي به ويژه تلويزيون، ضمن عادي كردن مسئله خشونت منجر به خونسردي در برابر عمل خشونت آميز و ايجاد گرايش به خشونت مي‏شود. صحنه هاي خشونت بار در فيلمها بندرت به آشتي منجر مي‏شود و هر گونه تلاش از سوي افراد خشونت طلب براي مصالحه، معمولاً به صورت غير قابل اعتماد نشان داده مي‏شود.[34] در فيلمهاي آرزوي مرگ، رامبو، . . . و در رمانهاي استفان كينگ خشونت موج مي‏زند. تماشاي مكرر اين فيلمها نگرش مردم را نسبت به دنيا تغيير داده و بر شكل دهي اصول حاكم بر رفتار آنها تأثير دارد، به ويژه اگر الگوي رفتاري بديل وجود نداشته باشد و كنترل مناسبي اعمال نشود.[35]

امروزه در تمدن غرب خشونت به صورت موضوعي جذاب و دلپذير تبليغ مي‏شود. سكس و خشونت در نشريات و رسانه هاي عمومي اين كشورها بيش از هر زمان ديگر مورد استفاده قرار مي‏‏گيرد و در بسياري از اشعار، رمانها، موسيقي ها، . . .. ترويج مي‏شود، به حدي كه وحشي گري و خشونت يك اصل اجتماعي شده است. در مجلات عامه پسند از تجاوزات جنسي گروه اراذل و اوباش تجليل مي‏شود و در موسيقي رپ با لحني توهين آميز تمام زنان را فواحش مي‏نامد. پورنوگرافي و هرزه نگاري با استفاده از فناوريهاي جديد، مظاهر جديد و نوين خشونت است.

 

2-2-3 ) بحران معنويت

در كنه اكثر مذاهب، عشق، شفقت و مهرباني نهفته است و همين اعتقادات مذهبي، عامل مؤثري در پيشگيري از خشونت عليه زنان مي‏باشد. تحقيقات نشان مي‏دهد كه ارتباط معناداري ميان دينداري و رفتار پيشگيرانه از جرائم وجود دارد. از جمله استارك[36]و ديگران در سال 1982 اثر بازدارندگي دينداري را در ارتكاب جرائم اثبات مي‏كنند. به اعتقاد آنان قدرت پيشگيري كننده دين نسبت به كنشهاي مبتني بر ناهمنوايي هاي مجرمانه در اجتماعات ديني و اخلاقي از اجتماعات غير مذهبي بيشتر است[37] و دين به عنوان حفاظي در برابر جرم و بزه (از جمله خشونت عليه زنان) عمل مي‏نمايد.[38]مطالعات ديگر نيز حاكي از آن است كه عامل بي قيدي نسبت به مذهب و عدم پايبندي كامل به اعتقادات ديني و در يك كلام بحران معنويت، عاملي قوي براي انجام رفتارهاي خشونت آميز عليه زنان است، اين در حالي است كه آموزش مهارتهاي رفتاري بر پايه اعتقادات مذهبي دين اسلام، احترام، محبت و عطوفت به زنان را سفارش مي‏كند. اسلام آييني است كه به نيازهاي واقعي و فطري انسان توجه داشته و براي رفع آن برنامه هاي تربيتي را پيش‏بيني كرده است كه عامل نيرومندي در برابر هر نوع خشونت محسوب مي‏شود. بدين لحاظ اين نگرش كه زنان فروتر از مردان بوده و مستحق هر نوع رفتار خشني هستند، در اديان الهي به ويژه دين مبين اسلام، مذموم و ناپسند شمرده مي‏شود و رفتار خشن برخي از مردان ظاهرالصلاح، خلاف قوانين الهي و دستاويزي جهت توجيه رفتارهاي نادرست آنان مي‏باشد.

 

پيامدهاي خشونت عليه زنان

1)- خشونت در خانواده

خشونتي كه در محيط خانواده رخ مي‏دهد، مي‏تواند علاوه بر تأثيرات منفي بر همسر، فرزندان و اعضاي خانواده را نيز درگير نمايد.

 

1-1) تأثير بر همسر

احساس عدم كفايت در مديريت خانواده، از كار افتادگي جسمي و روحي، عدم كارايي زن در محيط كاري، خدشه دار شدن شرافت و عزت نفس، كاهش منزلت خانوادگي و اجتماعي زن، پناه آوردن زن به داروهاي روان گردان، الكل، مواد مخدر، قمار و فالگيري، خودكشي، احساس درماندگي، افسردگي مزمن، كاهش انرژي احساسي و عاطفي، احساس حقارت و ناكامي و برآورده نشدن انتظارات شوهر، كاهش رضايت از زندگي،[39]‌نابساماني شخصيتي، اضطراب شديد، فلج شدن در تصميم گيريها، سلب توانمندي، ابتلاء به بيماريهاي روان ـ تني،[40] بدبيني نسبت به جنس مذكر، تأثير منفي بر تصوير ذهني از خود. . . از جمله تأثيرات منفي رفتارهاي خشونت آميز مردان عليه زنان در خانواده مي‏باشد.

 

2-1) تأثير بر فرزندان

خشونت و درگيري والدين الگويي منفي است كه كودكان آن را مي‏آموزند و به اين نتيجه مي‏رسند كه خشونت تنها راه حل اختلافات است. خشونت در خانواده رشد سالم شخصيت فرزندان را مختل مي‏كند و محيطي پر از تنش و اضطراب و اجبار و سلطه گري را به بار مي‏آورد و به نحو مخاطره آميزي نسل بعدي را ضايع مي‏نمايد.[41]فرزندان چنين خانواده هايي يا عامل خشونت و يا قرباني خشونت خواهند بود. مشاهده رفتارهاي خشونت آميز مي‏تواند منجر به عدم موفقيت تحصيلي فرزندان شده و آنها را با انواع آسيبهاي رواني چون اضطراب، افسردگي و مشكلات عاطفي و تربيتي مواجه نمايد و روابط ميان والدين و فرزندان را به سوي بي اعتمادي سوق دهد. چنين فرزنداني در آينده يا افراط در محبت خواهند داشت و يا به گونه اي افراطي، طالب محبت خواهند بود.

 

2) ـ خشونت در جامعه

احساس عدم امنيت اجتماعي، احساس نيازمندي به پشتيباني و مراقبت به جهت ترس از خشونتهاي مختلف، كاهش انرژيهاي مثبت اعضاي جامعه، صرف انرژي افراد جهت مقابله با خشونت به جاي استفاده اين انرژي در بهسازي اجتماعي، ايجاد اختلال در روابط سالم اجتماعي، ايجاد نيروهاي انساني رنجور و ناتوان، ايجاد احساس عدم اطمينان و بي اعتمادي اجتماعي، غيبت از كار و كاهش بهره وري، ايجاد هزينه هاي سرسام آور درمان، . . . همگي از جمله پيامدهاي ناگوار خشونت عليه زنان در سطح اجتماع مي‏باشد.

 

 

راهكارها و پيشنهادات

از سوي مجامع جهاني و كنوانسيونهاي بين‏المللي اقدامات و توصيه هايي در مورد مقابله با خشونت عليه زنان ارائه شده است كه بيشتر جنبه حمايتي (تأسيس مراكز خاص، پناهگاهها، حمايتهاي مالي، خدمات اورژانس اجتماعي)، قانوني ـ حقوقي و آموزشي ـ مشاوره اي دارد. اين راهكارهاي جهاني از سوي كشورهاي غربي كه آغازگر تحقيقات علمي در مورد خشونت عليه زنان بوده اند، پيشنهاد گرديده، اما نكته قابل تأمل آن است كه اولاً اين راهكارها مطابق با فرهنگ خاص (غرب) مي‏باشد و ثانياً عليرغم تلاشها و اقدامات انجام شده، در اين كشورها نرخ خشونت عليه زنان در اين ملل كاهش نيافته است. به نظر مي‏رسد برخي از اين راهكارها در سطحي وسيع، موجب خواهد شد كه زنان به جاي اتخاذ تدابير بنيادي جهت رفع معضل خشونت در خانواده، در اسرع وقت و با كوچكترين مشكلي، راهي مراكز و اماكن حمايتي شوند، ضمن آنكه چنين مراكزي نيز پس از شناسايي ديگر امن نيستند و فرد پس از خروج از اين مراكز، مجدداً با خطر مواجه مي‏شود. اين در حالي است كه توجه به راهكارهاي آموزشي، مشاوره اي و كلينيكي راهكارهاي بنيادي جهت مقابله با خشونت عليه زنان در خانواده مي‏باشد و در درازمدت اثر بخش تر خواهد بود. از سوي ديگر مي‏توان خدمات روان درمانگري و مشاوره اي را به شكل فردي و گروهي، جهت كسب عزت نفس قربانيان خشونت و رفع اين معضل ارائه نمود.

در مشاوره گروهي تعدادي از زنان قرباني، عليه رفتارهاي خشونت آميز در محيط خانواده و جامعه، رفتار صحيح در زمان خشونت، راههاي جلوگيري از تكرار خشونت و راههاي كاهش اثرات خشونت، آموزش ديده و تجربيات و دانسته هاي خود را مطرح مي‏كنند تا تصميمات صحيح اتخاذ ‏گردد. زوج درماني هم از ديگر روشهاي مشاوره گروهي است كه در اين شيوه، زوجهايي كه با معضل خشونت خانوادگي مواجه هستند، تحت راهنمايي ها و ارشادات روانشناسان، پيشگيري از بروز خشونت و مقابله با آن را فرا مي‏گيرند.

مشاوره فردي نيز به آموزش راهكارهاي صحيح جهت پيشگيري از خشونت و امحاء آن معطوف است. نكته مهم در اين شيوه، توجه به اين امر مي‏باشد كه خشونت همواره ناشي از داشتن روحيه خشن و پرخاشجو نيست، بلكه اين وضعيت مي‏تواند ناشي از كمبود شديد روحيه شفقت، همدلي، مهرباني، مهارتهاي اخلاقي و وابستگي باشد كه مي‏بايست در خانواده‌ پرورش مي‏يافت. اما زماني كه فرهنگها، ارزشهاي رقابتي را برتر شمرده و نيازها و احساساتي چون ترحم و شفقت را ناچيز مي‏دانند و آنها را رفتارهايي پرهزينه برمي‏شمارند، عواطف و مهرباني كنار گذارده مي‏شود و رفتار خشونت آميز شكل مي‏گيرد، لذا براي مهار خشونت به احياي رفتارهاي اجتماعي شفقت و ترحم نيازمنديم.[42]

همچنين در سطح خانوادگي مي‏توان از راهبرد توجه اجتماعي يعني گوش فرا دادن به مسائل، تأكيد كردن، علاقمند نمودن، تحسين و تشويق و اظهار برخي علائم مثبت استفاده نمود و موجب تقويت روحيه همبستگي و دوري از خشونت ورزي گرديد.[43]

از ديگر نكاتي كه در راهكارهاي جهاني مورد غفلت قرار گرفته است، تأثير رسانه هاي جمعي است، كه در مورد ممنوعيت نمايش تصاوير خشونت بار مانند قتل و كشتارهاي فجيع و تجاوزات و نيز صحنه هايي كه به نوعي زمينه تحريك رفتارهاي خشن و جنسي را فراهم مي‏نمايد، (به طور نمونه پورنوگرافي و سكس) هيچ توصيه اي ارائه نشده است.

همانگونه كه اشاره شد از ديگر عوامل مؤثر در كاهش رفتارهاي خشونت آميز و جرائم عليه زنان، مذهب و اخلاق مي‏باشد. زمينه سازي جهت تقويت باورهاي ديني و تشويق به رعايت دستورات ديني در خصوص رعايت حقوق مسلم ساير انسانها(علي الخصوص زنان) و نيز يادآوري نظام حسابرسي بر اعمال و رفتار در محكمه عدل الهي در كاهش جرائم از جمله خشونت عليه زنان مؤثر خواهد بود.

كاهش نرخ خشونت مستلزم حركت فرهنگي و طولاني مدت است كه مبدأ آغازين آن در نهاد خانواده و توسط نقش تربيتي زنان قابل اجراست. به طور نمونه نگرش مردان آينده، نسبت به زن، توسط مادران امروز قابل تغيير است، تا بدينوسيله نسل آينده از خطرات خشونت عليه زنان نجات يابد. انجام چنين هدفي نيازمند اعتماد به نفس مادران و شناخت آنان نسبت به جايگاه و نقش شايسته آنها در نظام خلقت و احياي مجدد تعاليم ديني در خصوص حقوق و تكاليف متقابل زن و مرد در زندگي خانوادگي و اجتماعي است.

 

 



پي نوشتها:

 

[1] - لغتنامه دهـخدا، ص593 ، حرف خ.

[2] - جمعي از نويسندگان، خشونت و جامعه، ترجمه اصغر افتخاري، نشر سفير، 1379، ص17.

[3] - دكتر آزاد، تقي، بررسي مسائل اجتماعي، موسسه نشر جهاد، 1379، ص91.

[4] - مقاله آغازگر خشونت چه كسي بوده است، همشهري 27/9/76.

[5] - جمعي از نويسندگان،ص215.

[6] - كار، مهرانگيز، پژوهشي در بارة خشونت عليه زنان، انتشارات روشنگران، 1379، ص353.

7- Morbid (باور هذياني نسبت به بي وفايي همسر).

8- Iacest.

[9] - روي،‌ ماريا، زنان كتك خورده، ترجمه مهدي قرچه داغي، انتشارات علمي، ص212.

[10] - آزاد، ص90.

11- Gelles .

12 - Straus.

[13] - روي، ،‌ ماريا،ص212.

[14] - همان، ص 154.

15- طبق اطلاع پژوهشهاي سازمان پزشكي قانوني، زنان قرباني خشونت بندرت دلائل واقعي صدمات وارده را فاش مي كنند و اكثر آنان پس از شكايت و بدون حصول نتيجه مجبور به بازگشت به خانه مي شوند. روزنامه مردم سالاري، 9/11/80.

16- Sigmund Freud.

17- Ego.

[18] - جمعي از نويسندگان، ص 48.

[19] - همان.

[20] - همان، ص220.

[21] - همان، ص232.

[22] - روي،‌ ماريا، ص312.

23 -Amyg dala .

[24] ـ جمعي از نويسندگان، ص259.

[25] - همان، ص154.

[26] - دكتر كجباف، محمد باقر، روانشناسي رفتار جنسي، انتشارات روان، 1378، ص83.

27- Bandura.

[28] - جمعي از نويسندگان، ص50.

[29] - روي،‌ ماريا، ص 154.

[30] - جمعي از نويسندگان، ص53.

[31] - روي،‌ ماريا، ص138.

[32] - جمعي از نويسندگان، صص 245-241.

[33] - همان، صص 329-326.

[34] - همان، ص 232.

[35] - همان، ص 247.

36- Starc.

[37] - تي. ديويد ابوانز، بررسي مجدد رابطه دين و جرم، مجله حوزه و دانشگاه، شماره 23، سال6، ص149.

[38] - همان، ص164.

[39] - روي، ماريا، صص 133-119.

[40] - نوابي نژاد، شكوه، روانشناسي زن، نشر جامعه ايرانيان، 1379،ص 138.

[41] - روي، ماريا، صص 133-131.

[42] - جمعي از نويسندگان، صص 261-258.

[43] - همان، ص235.

  انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۵               تعداد بازدید : 4593
http://kia-ir.ir

دفتر فنی دانشجو

توجه: چنانچه هرگونه مشكلي در دانلود فايل هاي خريداري شده و يا هر سوال و راهنمایی نیاز داشتيد لطفا جهت ارتباط سریعتر ازطريق شماره تلفن و ايميل اعلام شده ارتباط برقرار نماييد.

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما