فهرست
عنوان صفحه
فلاخنها ، تير و كمانها و كمانهاي زنبوركي.. 3
شمشيرها ، شمشيرهاي بلند و شمشيرهاي هلالي.. 4
استفاده از حيوانات در جنگ... 7
سينهكشها ، دژكوبها ، و نقبزني.. 10
گرزها ، گرزهاي زرهشكن و چكشها را بايد قديميترين سلاح به حساب آورد انسان ميتوانست آنها را در دستان خود بگيرد و از طرف ديگر نميشكستند و اجزايي نداشتند تا از كار بيفتد . چماق يا گرز از قديميترين نوع سلاحها است . چماقهاي اوليه در واقع قلنبههايي از سنگ بود كه از زمين برميداشتند و انسان ماقبل تاريخ از آن به عنوان ابزار و سلاح استفاده ميكرد از گرز براي خرد كردن دانههاي خوراكي و نيز براي شكار حيوانات و جنگ با دشمن هم بهره ميبردند . در جنوب آفريقا نقاشيهاي ديواري متعلق به 6000 سال ق.م را كشف كردهاند كه در آنها دو نقش انسان با چوبهاي بلند و سنگين كه نظير گرز هستند به چشم ميخورد . آدمي از مصالح گوناگون براي ساختن گرز استفاده كرده است . مثلاً ستخوان هاي بلند و سنگين جانوران ،چوب دراز و ضخيم كه از درخت يا بوته يا نباتات ديگر ميكندند از جمله اين مصالح بوده است .
با استفاده از فلز ، گرز ساده ، به گرز زرهشكن تبديل شد سر گرز زرهشكن ، سنگين و گل ميخدار يا نوك تيز بود . از اين خاصيت براي كوبيدن و خرد كردن سپر يا زره دشمن استفاده ميشد . همچنين سربازان پياده يا سوار از آن براي جنگ تن به تن استفاده مي كردند . امروزه در مجلس نمايندگان ايالات متحده از يك چماق كوچك زرهشكن از جنس عاج و طلا به صورت تشريفاتي استفاده ميشود .
در بريتانيا هم عصاي سلطنتي كه ملكه در مراسم خاص در دست ميگيرد در واقع نوعي گرز زرهشكن به شمار ميرود .
انسان تبر را با داخل كردن سنگ چخماق تيز به درون شاخههاي شكافدار يا چنگالدار درست كرد و وقتي هم نحوه استفاده از مفرغ ، آهن و فولاد را آموخت تبرهاي تيزتر و قويتر توليد كرد . تا فرا رسيدن عصر آهن ، سرتبرها را چنان قالب ميدادند تا حفره داشته باشد و دسته تبر در آن جا بيفتد . مدتي بعد هم تيغه تبر را چكشكاري ميكردند تا لبه آن تيز شود . امروزه هنوز هم تبر را بر همين منوال ميسازند .
پادشاهان و زمامداران نيرومند از تبر به عنوان مظهر قدرت خود استفاده كردهاند . در تمدن « مينوان كرت» هم ميبينيم تبر دو سر مفرغي را به عنوان مظهر اين تمدن به كار بردهاند .
فلاخنها ، تير و كمانها و كمانهاي زنبوركي
پرتابگر يا فلاخنها از جمله كمان بلند زنبوركي سلاحي دور از دشمن است . اين موضوع به جنگجو اجازه ميداد به دشمن حمله كند و در همان حال دور از دسترس او باقي بماند . در نبردهاي دريايي قديم از پرتابگرها استفاده ميكردند . انبوهي از سلاحهاي پرتاب كننده سنگ را در « قلعه ميدن» واقع در « دورست» انگلستان كشف كردهاند كه در آنجا مدافعان سلتيك زبان ، در سال 44 ميلادي با روميها جنگيدهاند .
كمان در زمره قديميترين سلاحهاي دنيا است . نقاشيهاي غاري عهد قديم متعلق به 10000 و 5000 سال ق.م در كاستلون اسپانيا تصاويري از انسانها را نشان ميدهد كه در جنگ از كمان استفاده كردهاند . در دانمارك كمانهايي متعلق به 2000 تا 1500 ق.م و در مصر به حدود 1400 ق.م پيدا كردهاند .
جنگاوران انگليسي و ولشي با استفاده از كمانهاي بلند خود در سه نبرد برضد فرانسه : نبرد كرسي در اوت 1346 ، پواتيه در سپتامبر 1356 و آژينكو در اكتبر 1415 به پيروزي رسيدند .
دشنهها و كاردها را به دليل كوچكي ، سبكي و آساني ، حمل سلاحهاي دم دست ميگويند و چون ميتوان از آنها در سكوت كامل استفاده كرد سلاحهاي پنهاني هم گفته ميشوند . از دشنه و كارد در جنگ تن به تن و نيز به عنوان سلاح پرتابي استفاده ميكنند .
هر چند طرح دشنه از كارد اقتباس شده لكن ميان اين دو تفاوت مهمي موجود است . كارد يا چاقو وسيلهاي ساده است كه يك طرف لبه آن تيز است و ممكن است نوك آن هم نسبتاً كند باشد هم براي مصرف روزانه مثل گوشت به كار ميرود و هم ميتوان از آن به عنوان سلاح استفاده كرد .
اما تيغه دشنه در هر دو طرف تيز است و طول آن چنان شكل داده ميشود كه در نوك باريك و تيز شود و براي حفاظت دست استفاده كننده بين تيغه و دسته معمولاً حائلي ميگذارند . دشنه را هميشه در زمره سلاح طبقهبندي ميكنند .
قديميترين دشنهها را از سنگ چخماق ساختهاند و بعد از آن هم از چوب يا استخوان تيز استفاده كرده اند . دشنههايي از جنس مفرغ ، آهن و فولاد بسيار بادوامتر بودهاند .
شمشيرها ، شمشيرهاي بلند و شمشيرهاي هلالي
شمشير كه از قديميترين سلاحهاي دنيا است اكنون به صورت مظهري براي مقام افسري در مراسم رژههاي نظامي درآمده است . انسان از ابزارهايي به شكل شمشير در كارهاي مزرعه و علفچيني استفاده كرد اما در آنها مثل وسايل مشابه تغيراتي دادند تا مناسب جنگ شود . شمشيري موسوم به كوكوي ساخت نپال سلاحي قديمي است كه امروزه همچنان مورد استفاده سربازان گروه سواره در ارتش بريتانيا ميباشد . تيغه پهن و خميده براي بريدن شيء و حتي حفر زمين مناسب است و در عين حال سلاح بسيار خوبي هم در جنگ تن به تن به شمار ميرود .
شمشيرهاي قديمي را بيشتر براي شكافتن و نه ضربت زدن به كار ميبرند . قرنها در اروپا تيغه شمشيرها را كوتاه و مستقيم ميساختند كه نوك باريك داشت و تيغه آن دو لبه بود . اين شمشير را در ابتدا از مفرغ و بعداً از آهن و عاقبت از فولاد ساختند . رومي ها شمشيري كوتاه از جنس فولاد به طور حدود نيممتر موسوم به شمشير گلادياتور توليد كردند . اين سلاح به دشنهاي بلند با تيغه پهن شباهت داشت . واژه گلادياتور يعني كسي كه در سيركها يا استاديومهاي رومي ميجنگيد . كلمه گلادياتور از همين واژه اقتباس شده است .
شهسواران و جنگاوران غربي در طول جنگ هاي صليبي فنون ساخت شمشير ار از مسلمانان آموختند . اين موضوع منجر به ساخت شمشيرهاي عالي در غرب شد . جنگاوران خاورميانهاي شمشيرهاي منحني موسوم به شمشير خميده را به كار ميبردند . طول اين نوع شمشير بلند بود و تيغهاي باريك و بسيار تيز داشت
شكارچيان ماقبل تاريخ حيوانات را با نيزه ميكشتند تا غذا به دست آورند . نيزه در مقايسه با سنگ قدرت و دقت بيشتري داشت و پرتاب آن از فواصل دور از خطر هم ميسر بود . قديميترين نيزهها را در واقع از نهالهاي راست (يا درختان نورسته) ميساختند يعني يكسر آن را تيز ميكردند . در شرق دور از چوب خيزران استفاده ميكردند كه سبك و محكم بود و به كمك آتش نوك آن را بسيار تيز ميكردند اگر در نوك آن چخماق و يا سنگ فلزدار تعبيه ميكردند اثر آن مهلكتر ميشد .
جنگجويان در اكثر ارتشهاي قديم به نيزه مجهز بودند . البته نيزه پرتابي با يك عيب همراه بود يعني وقتي آن را به سوي دشمن پرتاب ميكردند به دست آوردن مجدد آن ناممكن ميشد .
در واقع دشمن ميتوانست از آن عليه پرتاب كننده استفاده كند . روميها با اختراع نيزهاي به نام پيلوم يا نيزه سنگين پياده نظام بر اين مشكل غلبه كردند . گردن اين نوع نيزهرا در قسمت نوك بلند و باريك ميساختند تا پس از اصابت به هدف نوك آن بشكند و دشمن نتواند از آن استفاده كند . سلاحهاي چوبي بلندتر و سنگينتر را بيشتر براي جنگيدن و نه پرتاب كردن ميساختند .
در دوران قرون وسطي روستانشينان از چوبهاي بلند به عنوان عصا استفاده ميكردند . بر نوك اين عصا تيغههاي متفاوتي ميبستند تا پياده نظام و سواره نظام از آنها به صورت سلاح استفاده كنند . البته نيزه نوكدار بيشتر مورد استفاده سواره نظام قرار ميگرفت .
تيغه چاقو يا تبر و همچنين تيغه كارد ضخيم نوك برگشته را كه ابزار بود بر نوك نيزه هم ميبستند . با نصب نوكهاي چنگالي تيز ( مثل چنگال دو شاخه ) نيزههاي شاخهدار ميساختند . نيزههاي تبرزيني را از يك ميله بلند و نوك و سر تبري شكل درست ميكردند كه پايينتر از نوك نيزه ميبستند .
سلاح آتشين به آن نوع جنگافزارهايي ميگويند كه در آنها از باروت و گلوله استفاده ميشود . تاريخ ساخت اولين نوع سلاحهاي آتشين در غرب به اوايل سده پانزدهم ميلادي باز ميگردد اين گونه سلاحها مثل توپهاي كاليبر كوچك عمل ميكردند و آن قدر سبك بودند كه سربازان پياده يا سواره هم ميتوانستند آنها را حمل كنند . سلاحهايي از اين نوع به پرتاب كننده فشفشههاي دستي كه امروزه براي دادن علامت خطر در دريا به كار ميبرند خيلي شبيه بودند و لوله كوتاهي داشتند كه به قبضه متصل ميشد .
طول سلاحهاي مرسوم تا اواخر سده پانزدهم و اوايل سده شانزدهم با داشتن لوله و تفنگ و قنداق به حدود 165 سانتيمتر مي رسيد . قنداق ، لوله فلزي را در خود جاي ميداد و محكم ميگرفت و تيرانداز موقع شليك ته قنداق را در انحناي شانه خود ميگذاشت .
تفنگ شمخال سلاح بزرگتري بود كه غالباً آن را روي سه پايه سادهاي به كار ميبردند و معمولاً دو خدمه داشت كه يكي هدفگيري ميكرد و ديگري يك فتيله نوك تيز و شعلهور را دم سوراخ يا منفذ لوله ميگرفت . سربازاني كه اين نوع سلاحهاي سنگين را حمل ميكردند مشتاق بودند تا صنعتگران سلاحهاي سبكتر و راحتتر بسازند . آنگاه اولين پيشرفت در ساخت تفنگ هاي فتيلهاي حاصل شد براي شليك اين تفنگ از فتيله يا رشته آغشته به ماده شيميايي به اسم شوره يا نيترات پتاسيم كه آرام آرام ميسوخت استفاده كردند . رشته را پيرامون يك دستك يا اهرم خميده ميپيچيدند .
لگنچهاي كم عمق و پر از باروت كه مجراي باريكي داشت به لوله اسلحه منتهي ميشد . سربازان براي تيراندازي با تفنگ فتيلهاي ابتدا رشته دور دستك يا فتيله را روشن ميكرد سپس درپوش فنري منتهي به لگنچه را باز ميكرد و ماشه را ميچكاند . اين عمل آتش فتيله در حال سوخت را به باروت ميرساند و سپس انفجار حاصل ميشد .
جنگجويان زره را براي حفاظت سر و گردن و چشم و سينه ميپوشيدند . زرههاي قديمي از جنس مفرغ بود اما بعداً از فولاد استفاده كردند . جنگاوران ژاپني زرههايي ار جنس چوب خيزران بر تن ميكردند لكن پوشيدن آن با مشكلي همراه بود ، از يك طرف ميبايد آن قدر ضخيم يا سنگين باشد تا جنگاوري كه آن را ميپوشد مصون بماند و از طرف ديگر هم ميبايد آن قدر سبك ميبود كه مانع سهولت حركت نشود و جمع اين دو خاصيت قدري دشوار بود . يونانيان عهد باستان نخستين قومي بودند كه زره مفرغي بر تن كردند و از آن براي محافظت بازو ، پا و سينه استفاده بردند . لژيونرها يا سپاهيان رومي ، زره رزمي ميپوشيدند كه سينه ، شكم ،پشت و شانه آنان را محافظت ميكرد و با اين وسيله ريه ، قلب و عروق مهم خوني گردن ايشان از گزند مصون ميماند . بازو و پاي جنگاور رومي بدون پوشش بود لكن به سهولت ميتوانست حركت كند و بدود .
يكي از روشهاي ارزان قيمت براي درست كردن زره آن بود كه صفحات فلزي را به لباس بلند يا لباده لاييدار ميدوختند . تا فرارسيدن ايام نبرد هاستيگنز در انگلستان اشراف جنگجو و سربازان از زره زنجيري يا خفتان به هم متصل شده براي محافظت استفاده كردند . اين زره يا خفتان جنگجو را در برابر ضربات شمشير و پيكان و نيزه محافظت ميكرد و مانع حركت بدن نميشد . خفتان را با متصل كردن حلقههاي آهني به يكديگر ميساختند تا نوعي پوشش يا پارچه فلزي درست كنند . جنگاوران ساكسني و نورمني لبادههاي زرهي بر تن ميكردند كه بازوها و اندام را تا سر زانو محافظت ميكرد . آنان كلاهخودي از جنس خفتان بر سر ميگذاشتند و زير خفتان جليقههاي نيمتنه ، لايهدار ميپوشيدند . اين نيمتنه مانع از آن ميشد تا ضربات شمشير سبب شود كه خفتان مستقيماً به پوست بدن فشار آورد .
در گذشته از فيل ، اسب ، الاغ و گاو اخته در جنگ استفاده ميكردند . اكثر اين حيوانات براي حمل سربازان و كشيدن واگن مورد استفاده واقع ميشدند ، اما از فيل تقريباً مثل تانك امروزي استفاده ميكردند چون مي توانست سربازان را زير پا له كند به علاوه كمانداران بر پشت آن سوار ميشدند و با ديد بهتري هدفها را ميزدند .
اسب اين امكان را به ارتشهاي گذشته ميداد تا به سرعت جابجا شوند . از آنها براي كشيدن واگن ، تجهيزات محاصره و غارت يا حمل غنايم استفاده ميكردند . در ميدان رزم ديدهوران و پيكها با نشستن بر اسب خبرها را نزد سرداران ميبردند و دستورات آنان در باره نقشه جنگ را به ديگران ابلاغ ميكردند . دشمن نميتوانست اسبهاي قوي هيكل سواران اسلحه را كه در كنار هم مي تاختند و حمله ميكردند به آساني متوقف كند .
نخستين قومي كه از اسب در جنگ استفاده كرد قوم آشور بود كه حدود 800 ق.م آن را به ميدان آوردند و براي سواره نظام و كشيدن ارابه و شكار استفاده كردند . روميها از نژاد اسبهاي اروپايي ، خاورميانهاي و آفريقايي در پرورش نسل اسب براي انجام مسابقه ، شكار ، حمله شديد و رام كردن بهره گرفتند .
سلاحي كه جنگجوي سواره به كار ميبرد منعكس كننده مهارت او به عنوان سواركار بود . سواران مغولي چنگيزخان ميتوانستند بدون گرفتن عنان اسب سواره بروند و البته اين كار به معناي آن بود كه ميتوانستند در پشت زين از كمان خود استفاده كنند . سواران معمولاً نيزه كوتاه و بلند را در يك دست ميگرفتند و با آن ضربت ميزدند . نيزه آن قدر بلند بود كه به سرباز پياده امكان ميداد تا از نزديك به دشمن ضربت وارد كند . آنان معمولاً مستقيماً به سوي دشمن پيش مي تاختند تا سرعت و نيروي محركه آني اسب را به سنگيني نيزه بيفزايد . نيزهسواران در اروپاي قرون وسطي موردپسند واقع شدند و سواران لهستاني و مجارستاني استفاده از آن را ادامه دادند . نيزهداران لهستاني از اين سلاح در جنگهاي ناپلئوني سالهاي 1800-1815 برضد فرانسويان استفاده كردند . شهسواران قرون وسطي هم قبل از اين زمان در جنگها از نيزه استفاده ميبردند و مهارتهاي خود را در مسابقات نشان ميدادند . چون در جنگ با نيزه ممكن است دشمن اسب شهسوار را هم به صورت هدف درآورد از اين رو صنعتگران به ساختن زره براي اسب روي آوردند .
زره اسب را سينهپوش هم مي گفتند كه در سادهترين شكل خود شامل خفتان و صفحهاي براي پوشاندن جلوي صورت اسب و سينهبند تزييني ميشد كه تا بالاي پاهاي جلو سينه ميرسيد . اگر قرار بود اسبي تماماً زرهپوش شود گذشته از پوششهاي فوق ، كفلپوش ، رانپوش و پهلوپوش را هم بر آن ميافزودند . كفلپوش در واقع سرين اسب را محفوظ ميدانست . ران پوش و پهلوپوش هم صفحه اريبي شكلي بود كه به قاعده زين مي بستند . اين صفحه پهلوهاي اسب را ميپوشاند و فاصله كفلپوش و سينهبند را پر مي كرد.
امروزه ميتوان نمونههاي متعددي از استحكامات دوره ماقبل تاريخ و عهد قديم را در سراسر دنيا مشاهده كرد . كساني كه آنها را بنا كردهاند غالباً از عوارض طبيعي زمين مثل تپه ، صخره ، پرتگاه ، رودخانه ، درياچه و باتلاق براي استحكام آنها بهرهداري كردهاند . هرجا چنين عوارضي موجود نبوده مردم با حفر خندق و ايجاد خاكريز و بعدها با ساختن ديوار و برج اين گونه موانع را به وجود آوردندهاند . سازندگان قلعه بعضي اوقات از مكانهاي قبلي استفاده ميكردند . مثلاً هنري اول شاه انگلستان ، در دهه 1120 ميلادي با استفاده از استحكامات مربع شكل و متعلق به دژ نظامي پيشين ساكسونهاي رومي در پروچستر واقع در همشاير ، قلعهاي بر فراز بلندي و محصور در ديوار بنا كرد . اكنون هم ميتوان نماي كلي دژهاي نظامي مربع شكل رومي را در سراسر اروپا مشاهده نمود . دژ نظامي را به زبان رومي كستروم ميگفتند كه واژه انگليسي كسل به معناي قلعه از آن اقتباس شده است .
ديوار قلعهها را با يك الگوي ثابت مي ساختند و معمولاً برگرد قلعه ديوار سد مانندي بالا ميآوردند . ضخامت ديوار بين 5/1 متر تا 8 متر متفاوت و آن قدر عريض بود تا نگهبانان بر بالاي آن راه بروند . بر بالاي ديوار جانپناه يا سنگرهايي ميساختند كه خود حدود نيم متر ضخامت داشتند . در بعضي از قلعهها اين جانپناه را تنها در بالاي وجه بيروني ديوار بالا ميآوردند . تعدادي هم در هر دو وجه يعني رو به بيرون و داخل قلعه مي ساختند . بلندي اين جانپناه ها به حدود 2 متر ميرسيد و از اين رو بگهباني كه بر بالاي ديوار سد مانند ميايستاد ميتوانست به طور كامل پشت آنها پنهان شود و محفوظ بماند در طول جانپناهها فاصلههاي معيني وجود داشت كه آن قدر كم ارتفاع و عريض بود كه كمانداران از آن به سوي دشمن تير پرتاب ميكردند . اين فواصل يا شكاف را برج و بارو و كنگره ميگفتند . به بخشهاي مرتفع شكافها كه كمانداران را محافظت ميكرد ، بارو يا جرز ميان دو تيركش ميگفتند .
پيش از اختراع توپ ، سلاحهاي بمباران كننده را براساس استفاده از نيروهاي طبيعي مي ساختند . سلاحهاي عهد قديم و دوران قرون وسطي بر پايه سه اصل عمل كردند : فشار فنر ، پيچش و استفاده از وزنه تعادل . مثلاً كمانهاي زنبوركي فوقالعاده بزرگ از فشار فنر استفاده ميبردند . در اين كمانها از چوبهايي با خاصيت فنري مثل چوب زبان گنجشك يا چوب درخت سرخدار كه به آساني خم ميشد ، استفاده ميكردند .
پيچش يا پيچيدن را در سلاحهايي به كار ميبردند كه قدرت آن را طناب پبچيده فراهم ميآورد . هر چه طناب را محكمتر ميپيچند هنگام رها شدن قدرت بيشتري به دست ميآمد . از اين روش براي پرتاب سنگ يا نيزه بهره ميبردند . روميها در سده سوم ميلادي يكي از سلاحهاي پيچشي خود را كه نوعي منجنيق سنگين براي پرتاب سنگ بود گورخر نام دادند . دليل اين نامگذاري آن بود كه وقتي طناب اين ماشين را رها ميكردند لگد شديدي ميزد . روميها طناب اين ماشين را از موي آدمي درست ميكردند زيرا خاصيت كششي آن زياد بود .
منجنيق سنگانداز هم نوعي سلاح مثل كمان زنبوركي بود . در اين ماشين ، با خم كردن دو قطعه چوب در يك طناب پيچيده يا قيطان مو ، فشاري مثل فنرايجاد ميكردند .
سلاحهايي كه براساس وزنه و تعادل يا خاصيت ترازويي عمل ميكردند حدود 500 ميلادي از چين به اروپا رسيدند . اين نوع سلاحها همچون الاكلنگ عظيمي بودند كه در يك سر وزنهاي ثقيل و در سر ديگر آن فلاخن يا پرتاب كنندهاي ميبستند . سنگ يا هر نوع « مرمي» ديگري را در فلاخن ميگذاشتند كه از پايين مهار شده بود و در اين حالت وزنه تعادل در هوا بود وقتي مهار خلاص ميشد وزنه تعادل به پايين ميآمد و سنگ فلاخن را به هوا پرتاب ميكرد . سنگ تنها چيزي نبود كه سلاح ترازويي مي توانست پرتاب كند . مواد شعلهور را هم بر بالاي ديوار پرتاب ميكرد تا آتشسوزي ايجاد شود . و به علاوه اجساد انسان و حيوان را نيز به سوي مدافعان پرتاب ميكردند تا موجب عفونت شود و روحيه مدافعان پايين بيايد . امروزه در نظر اول اين نوع سلاح خشن وساده جلوه ميكند . اما در شرايط قرون وسطي و وجود جادههاي نامطلوب و وسايل نجاري ، ساختن سلاحهايي مثل منجنيق تعادلي يا منجنيق سنگانداز و آوردن آنها به ميدان نبرد ، در واقع شاهكار حيرتآوري به شمار ميرفت .
سينهكشها ، دژكوبها ، و نقبزني
براي آنكه محاصره كنندگان بتوانند سلاح هاي خود را به دشمن محاصره شده نزديكتر كنند ، بيرون از ديوارهاي قلعه يا شهر به ساختن سينهكش يا سراشيبي اقدام ميكردند . سينهكشها يا گذرگاهها را براي آن ميساختند تا از حفرهها و خندقهاي پر آب عبور كنند . مطلوبتر آن بود تا بيشتر از يك سينهكش ساخته شود تا دشمن نداند حمله اصلي از كدام جهت انجام ميشود . روميها در ساختن سينهكش موسوم به پشته يا خاكريز با استفاده از چوب ، خاك و سنگ مهارت داشتند و پيشگامي كردند .
نيروهاي محاصره ابتدا خندق را پر ميكردند و تا پاي ديوار دشمن سينهكش ميساختند ، سپس قلعهكوبها را روي چرخ به موضعشان ميكشاندند . قلعهكوب را بايد قديميترين سلاحهاي محاصره به شمار آورد . ابتدا آنرا از تنه قطور درخت مي ساختند و با زنجير از چهار چوب يا قاب الواري ميآويختند تا در هوا نوسان كند . همه اين مجموعه را در داخل حفاظي موسوم چارطاقي يا پنت هاوس قرار مي دادند . سقف و ديوارهاي چار طاقي را غالباً با پوست حيوانات ميپوشاندند و آن را خيس ميكردند تا در مقابل آتش مصون بماند .
قلعهكوبها را به قبه فلزي و بعضاً هم به شكل قوچ ميساختند و اين قبه را در نوك تنه درخت براي كوبيدن نصب مي كردند . جنگاوران با نوسان دادن ميله دژكوب و كوبيدن آن به در و با سعي فراوان و با صرف وقت ميتوانستند سوراخي در آن ايجاد كنند .
باروت جامد موقع سوختن به سرعت به گاز بدل مي شود و اگر منفذي براي خروج باشد جرقه و دود سفيدي ايجاد مي شود و صداي چنداني هم توليد نميكند . اما اگر منفذي موجود نباشد بر نيروي انفجاري و صداي آن افزوده ميشود . در اين حالت انرژي توليد ميكند كه ميتواند موجب راندن جسم جامد در داخل لوله شود و يا ساختماني را منفجر كند . بريتانياييها نخستين قومي در اروپا بودند كه در نبرد كرسي ( 1346 ) باروت به كار بردند .
ميگويند ادوارد شاه انگلستان سه تا پنج قبضه تفنگ داشته است كه به دليل شكل بطري يا ظرف مانندشان آنها را كوزه ميناميده . سلاحهاي اوليه ، سنگ پرتاب ميكردند و يا مانند كمان زنبوركي پيكان رها ميكردند .
با گذشت سيصد سال در ساختمان توپ تغييري حاصل نشد . ابتدا باروت را از دهانه توپ داخل لوله ميريختند و سپس با سنبه آن را در ته لوله مي فشردند آنگاه لايي پنبه را از دهانه لوله با كمك سنبه به ته لوله مي راندند تا باروت فشرده را در جاي خود محكم نگاه دارد . سپس گلوله مدور را در سر لوله وارد ميكردند. در ته لوله سوراخي كوچكي وجود داشت كه قدري باروت در آن ميريختند و رشتهاي آغشته به شوره يا نيترات پتاسيم را به اين سوراخ وارد ميكردند و آتش ميزدند كه به آرامي ميسوخت .
منبع : http://takp30.blogfa.com/post-515.aspx
منبع اصلي كتاب : تاريخ تحولات و فناوري نظامي از دوران باستان تا امروز