فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه........................................................................................................................................... 2
زيربنا و اصول رشد حركتي. 3
الف) اهميت مطالعه رشد. 3
ب) ماهيت رشد. 5
پيوستگي يا ناپيوستگي رشد. 5
يك دورهي رشد يا چند دورهي رشد. 6
اهميت طبيعت، تربيت.. 7
ديدگاه متعادل: ديدگاه رشد به صورت مادام العمر. 8
ديدگاههاي نظري در مطالعه رشد حركتي. 9
ديدگاه باليدگي. 10
ديدگاه شناختي. 11
ديدگاه تكليف رشدي.. 14
ديدگاه بوم شناختي. 15
نظريه نظامهاي پويا15
نظريه ادراكي- كنشي. 18
واژههاي مهم در مطالعه رشد حركتي. 19
سنجش نمو و باليدگي. 23
عوامل موثر بر رشد حركتي. 27
جهت رشدي.. 27
سرعت نمو. 28
دورههاي بحراني و حساس يادگيري.. 30
تفاوتهاي فردي.. 30
پديدآيي نوعي و پديدآيي فردي.. 31
تحريك يا محروميت.. 31
چاقي. 33
منابع. 34
مقدمه:
امروزه ماهيت و اهميت رشد و آشنايي با ديدگاههاي نظري مختلف درباره مفهوم كلي رشد و نيز درك واژهها و مفاهيم بسيار مهم در رشد حركتي كه مباني و اصول رشد حركتي به آن وابسته است از اهميت خاصي برخوردار ميباشد. با استفاده از شناخت عوامل موثر بر رشد حركتي به بررسي زير بناي اين علم ميپردازيم. با توجه به اينكه موضوع رشد انسان بسيار پيچيده و متنوع است بايد به ضرورت آن واقف باشيم و آن را به خوبي و با دقت تمام مورد مطالعه قرار دهيم و در اين راستا به تفاوتهاي موجود بين قابليتهاي نوزادان، كودكان، نوجوانان و بزرگسالان، توجهي ويژه بايد داشت و مطالعه و بررسي اجمالي دورههاي مختلف زندگي برحسب سن تقويمي در يك جدول مناسب را مدنظر قرار ميدهيم. اميدواريم با بررسي و مطالعه سرفصلهاي فوق و رشد حركتي انسان هر چند اطلاعات كاملي بدست نميآوريم ولي اين قدمي است در راه پي بردن به اهميت رشد حركتي انسان در طي زندگي خويش.
اهداف:
- آگاهي از ماهيت و اهميت رشد
- آشنايي با ديدگاه نظري در مورد مفهوم رشد
- درك واژهها و مفاهيم مهم در رشد حركتي
- شناخت عوامل موثر بر رشد حركتي
در اين بخش به زيربناي علم رشد حركتي ميپردازيم. در اين بخش موضوعاتي مطرح ميشوند كه مخاطبان را نسبت به اصول رشد و استفاده از آنها براي برنامهريزيهاي آموزشي و تمريني سنين مختلف آگاه ميسازد.
موضوع رشد انسان بسيار پيچيده و متنوع است و براي مطالعه آن لازم است در درجه اول به ضرورت آن واقف بود. ضرورت و اهميت مطالعه رشد را ميتوان از سه زمينه بررسي نمود: ۱- تعامل حيطهاي ۲- باليني و درماني ۳- برنامهريزي آموزشي.
براي شناخت رشد بايد دانست كه شرايط تغيير رفتار حركتي ناشي از تغييراتي است كه در ساير ابعاد وجودي انسان شامل شناختي، عاطفي يا اجتماعي به وجود ميآيد. شناخت تغييرات همه جانبه در انسان موجب افزايش دانش ما راجع به كل بدن و سير تكاملي آن خواهد گرديد. كاربرد عملي اين مسئله در اين است كه اگر متخصصان و مربيان به اصل تعاملي حيطهها واقف باشند ميتوانند از آن بيشتر بهرهمند شوند. براي مثال، تجويز فعاليتهاي حركتي براي كودكان به طور غير مستقيم موجب رشد عاطفي ميشود به اين دليل كه خود پنداره يا شناخت فرد نسبت به خود و تواناييهاي خود افزايش يافته است. همين طور در مورد حيطههاي شناختي و اجتماعي چنين تعامل نزديكي وجود دارد كه اساس برخي از نظريههاي رشد مبتني بر چنين تعاملاتي بودهاند.
آگاهي از زمينههاي رشد داراي كاربردهاي ديگري نيز ميباشد. براي مثال اگر روند تغييرات الگوهاي رشدي در طول زندگي به خوبي مشخص شده باشد از آن ميتوان براي شناسايي اختلالات و ناهنجاريها و درمان آنها استفاده نمود. براي مثال اگر در نوزادي حركات بازتابي كه در محدوده زماني معيني ظاهر و ناپديد ميشوند، وجود نداشته باشد حاكي از اختلال در رشد دستگاههاي بدن بوده و چنين فردي نياز به رسيدگي جدي دارد. همچنين در مورد ساير رفتارهاي حركتي و غيرحركتي انسان كه شناخته شدهاند، وجود محدوده زماني ظهور و سرعت پيشروي و باليدگي داراي اهميت باليني ميباشد. بنابراين متخصصان رشد يا پزشكان اطفال و كودكان، وقتي قادر به تشخيص وضعيتهاي غيرطبيعي و ارائه راهكارهاي درماني مناسب خواهند بود كه از روند رشد حيطههاي مختلف انسان آگاه باشند.
آخرين موضوع مهمي كه در مورد اهميت شناخت رشد ميتوان بيان نمود اين است كه رشد شالوده آموزش ميباشد نه يادگيري. به اين معني كه اگر مربيان آموزشي بهترين وضعيت را براي انتقال مفاهيم آموزشي فراهم نمايند ولي از زمينههاي رشدي آموزندهها مطلع نباشند قادر به ايجاد تغييرات سازنده در آنها نخواهند بود. براي مثال اصل تفاوتهاي فردي در رشد حاكي از آن است كه زمانبندي و سرعت رشد الگوهاي حركتي و تواناييهاي پايه در بين افراد مختلف، متفاوت است و از اين رو يك برنامه آموزشي نميتواند متناسب نيازهاي افراد مختلف باشد. براي آن كه برنامه آموزشي نيازهاي افراد را برآورده سازد، بايد به جاي متوسط تواناييهاي جمعي، برحسب تواناييهاي فردي تنظيم شود. تدوين برنامههاي تربيت بدني متناسب رشدي در مقايسه با روشهاي سنتي، به منظور توجه به نيازهاي فردي در آموزش مهارتها پيشنهاد شدهاند و در برنامهريزي به تعامل سه گانه فرد- محيط- تكليف تاكيد دارند. بر اين اساس، وقتي فعاليتهاي تربيت بدني مفيد خواهند بود كه نوع مهارتهاي آموزشي و شرايط محيط آموزش اهم از انساني و غيرانساني با توجه به تجارب، سن، بلوغ، رشد الگوها و توانايي هر فرد انتخاب شود. چه بسا برنامهاي براي فردي موثر است ولي براي ديگري غير موثر ميباشد.
منبع بزرگ اطلاعات ما در مورد رشد انسان بين- رشتهاي است كه از تركيب تلاشهاي افراد در حوزههاي مطلاعاتي متعدد به دست آمده است. چون براي رفع مشكلات روزمره تمام سنين به راه حلهايي نياز داريم، دانشمنداني از روان شناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي و زيست شناسي با متخصصاني از حوزههاي كاربردي از جمله تعليم و تربيت، پزشكي، بهداشت و تربيت بدني در امر پژوهش همكاري ميكنند. بنابراين حوزهي رشد انسان تركيبي از همكاريهاي گوناگون ميباشد. در مورد ماهيت رشد نقطه نظرات متفاوتي ارائه شده است كه ميتوان به صورت چالشهاي بنيادي و تاريخي به برخي از آنها اشاره كرد. از جمله: آيا روند رشد پيوسته است يا ناپيوسته؟ آيا يك دورهي رشد وجود دارد يا چند دورهي رشد؟ آيا در تعيين رشد عوامل طبيعي مهمترند يا محيطي؟
چگونه ميتوانيم تفاوتهاي موجود بين قابليتهاي نوزادان، كودكان، نوجوانان و بزرگسالان را به بهترين وجه توصيف كنيم؟
از يك نظر نوزادان و كودكان به مانند بزرگسالان به دنيا پساسخ ميدهند. تفاوت بين آنها صرفا مربوط به مقدار يا پيچيدگي رفتار است. اگر اين درست باشد، پس تغيير در تفكر افراد خدرسال بايد پيوسته باشد. فرايندي كه نشان دهنده افزايش تدريجي در مهارتهاي يكساني است كه از آغاز در ما وجود داشتهاند.
ديدگاه ديگري معتقد است كه نوزادان و كودكان داراي شيوههاي تفكر، احساس و رفتار منحصر به فردي هستند و بايد آنها را در شرايط خودشان درك كرد. اگر اين ديدگاه درست باشد، پس رشد فرايند ناپيوسته است كه در مقطع زماني خاصي آگاهيهاي جديد نمايان ميشوند.
نظريههايي كه ديدگاه ناپيوسته را قبول دارند، بر مفهوم مرحله تاكيد دارند. مرحله تغييرات كيفي جنبههاي شناختي، عاطفي و رفتاري انسان در دروه خاصي از زندگي ميباشد. در نظريههاي مرحلهاي رشد شبيه به بالا رفتن از پلكان است، به طوري كه هر پله نسبت به پله قبلي سازمان يافتهتر و پيشرفتهتر ميباشد. ويژگي ديگر مرحله اين است كه تغيير در هر مرحله بسيار ناگهاني است نه تدريجي. پياژه ويژگيهايي را براي مرحله زكر كرده است كه شرح ذيل هستند:
۱- خصلت اصلي مرحله تغييرات كيفي ميباشد؛ هر مرحله شامل رفتار تازهاي است كه در مرحله قبلي وجود ندارد.
۲- مراحل بعدي نتيجه پيوستگي و ارتباط مرحله قبلي هستند؛ خصلتي كه به آن يكپارچگي مرتبهاي ميگويند.
۳- مراحل رشد الگوي حركتي معيني براي كليه افراد يكسان است.
۴- حركت به طرف مرحله تازه با عدم تعادل بين ساختارهاي ذهني كودك و محيط تحريك ميشود. اين فرايند تعادل در پايان هر مرحله به طور نسبي پايدار است، ليكن در دوره انتقال بين مراحل ناپايدار ميگردد.
يك دورهي رشد يا چند دورهي رشد
همواره فرض شده است كه مراحل در افراد و فرهنگها همگاني هستند. يعني اين كه افراد در تمام محيطها روند رشدي يكساني را طي ميكنند. حوزهي رشد انسان پي برده كه كودكان و نوجوانان در موقعيتهاي متفاوتي زندگي ميكنند؛ يعني تركيبي از موقعيتهاي فردي و محيطي منحصربه فردي را تجربه ميكنند. براي مثال، يك كودك خجالتي كه از لحاظ ژنتيكي مستعد ترسو بودن است در مقايسه با ساير كودكاني كه به راحتي معاشرت ميكنند در محيط متفاوتي پرورش مييابد. تجربه زندگي بين كودكاني كه در جوامع روستايي زندگي ميكنند با كودكان مناطق شهري متفاوت است. چنين اختلافاتي ميتوانند بر قابليتهاي شناختي، عاطفي، اجتماعي و حركتي آنها اثرات قابل توجهي داشته باشند. بنابراين بهترين وضعيت مطالعه رشد آن است كه به مجموعهي عوامل فردي، محيطي و تكليف با هم توجه شود.
هر ديدگاه رشدي ضمن اين كه روند رشد انسان را توصيف ميكند به علل آن نيز ميپردازد. آيا عوامل ژنتيكي(طبيعت) مهم ترند يا محيطي(تربيت)؟ مجادله قديمي كه داراي تاريخچه گستردهاي ميباشد. منظور از طبيعت، موهبتهاي زيستي فطي است؛ يعني اطلاعات وراثتي كه در لحظهي لقاح از والدين به نسل بعدي منتقل ميشوند. همه انسانها با تواناييهاي ذاتي و خدادادي به دنيا ميآيند. منظور از تربيت، نيروهاي پيچيدهي دنياي مادي و اجتماعي است كه ساختار زيستي و تجربيات ما را در قبل و بعد از تولد تحت تاثير قرار ميدهند. مهارتها خصيصههايي هستند كه از محيط كسب ميشوند. تفاوت بين برخي از نظريهها در تاكيد جداگانه آنها بر وارثت يا محيط است. برخي معتقدند كه رفتار ناشي از عوامل ژنتيكي است در حالي كه برخي معتقد به تاثر تجارب محيطي هستند. ديدگاههايي كه بر عامل وراثت تاكيد دارند به ثبات معتقدند، در حالي كه ديدگاههايي كه بر عامل محيط تاكيد دارند به انعطافپذيري معتقدند.
در ديدگاههاي جديدتر تركيبي از عوامل ژنتيكي و محيطي در رشد مد نظر ميباشد. بنابراين رفتارهاي حركتي از هر دو خصيصه ثبات و تغييرپذيري برخوردار است. در واقع مواضع بسياري از نظريههاي قبلي تعديل شده است.
ديدگاه متعادل: ديدگاه رشد به صورت مادام العمر
در نيمه اول قرن بيستم فرض ميشد كه رشد در نوجواني متوقف ميشود. نوزادي و كودكي را به صورت دورههاي تغير شكل سريع، بزرگسالي را به صورت فلات و پيري را به صورت دوره افول در نظر ميگرفتند. تغيير ماهيت جوامع مختلف، پژوهشگران را نسبت به اين عقيده كه رشد مادام العمر است، متمايل كرد. متوسط عمر در اثر بهبود تغذيه، بهداشت و مراقبتهاي پزشكي افزايش يافته است و در برخي از جوامع به بيش از ۸۰ سال ميرسد. همچنين شمار سالمندان نيز رو به افزايش است و حتي بسياري از آنها نيز فعالتر و سالمتر از گذشته هستند.
ديدگاه رشد مادام العمربه طور پيچيدهتري رشد را تبيين ميكند. براساس اين ديدگاه، رشد محدود به زمان خاصي نميباشد بلكه در تمام دوره زندگي و از زمان لقاح تا مرگ ادامه دارد.
يكي از طبقهبنديهاي موجود در مورد دورههاي رشدي انسان، سن تقويمي است. اين روش اگرچه متداول ميباشد ولي از دقت كمي برخوردار است. سن تقويمي بر حسب سال/ماه محاسبه شده و از زمان تولد تا مرگ را شامل ميگردد. در جدول شماره ۱-۱ طبقات سني دورههاي مختلف زندگي نشان داده شده است. در مورد اطلاعات جدول بايد به دو نكته توجه داشت. اول اينكه، زندگي انسان از دورههاي مجزايي تشكيل شده است كه بر حسب سن تقويمي طول هر دوره مشخص ميشود. دوم اين كه، رشد با سن مرتبط است ولي وابسته به آن نيست و كاربرد سن تقويمي صرفا به منظور تخمين تقريبي از سطح رشدي ميباشد.
يكي از پيشفرضهاي اين ديدگاه اين است كه اهميت همهي دورههاي زندگي انسان يكسان ميباشد و هيچ دورهاي بر ديگري ترجيح ندارد. در هر دوره تغييراتي صورت ميگيرد كه بر مسير آينده تغييرات فردي موثر خواهد بود. در واقع هر دوره با برنامههاي خاصي ادامه مييابد و فرصتهايي را در اختيار فرد قرار ميدهد.
پيش فرض ديگر ديدگاه مادام العمر اين است كه رشد به صورت چند بعدي و چند جهتي ميباشد. منظور از رشد چند بعدي، يعني رشد همه حيطههاي انسان را در بر ميگيرد بدني، عاطفي، شناختي، اجتماعي. در طول عمر رشد حداقل در دو جهت انجام ميشود. يكي در جهت پيشرفت و سازندگي و ديگري در جهت پسرفت يا كاهش. در واقع رشد تركيبي از تغييرات افزايشي و كاهشي در رفتارهاي انسان است. براي مثال تغييرات راه رفتن در سنين اوليه، حاصل آميختگي دستگاههاي مختلف بدن و رسيدن به وحدت است، در حالي كه در سنين پيري، زوال دستگاهها عامل تغييرات الگوي راه رفتن ميباشد.
آخرين پيش فرض ديدگاه رشد مادام العمر شكلپذيري آن است. در واقع انسان در هر سني از قابليت پاسخ به شرايط محيطي برخوردار ميباشد. ولي نوع آموزش بايد درخور همان دوره سني باشد. در همين مورد بايد به دو مسئله واقف بود. اول اين كه قابليت شكلپذيري در طول زمان كاهش پيدا ميكند و دوم اين كه از اين بابت بين افراد تفاوت وجود دارد.
مبلغ قابل پرداخت 14,175 تومان
برچسب های مهم