مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی  

مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی

مرکز دانلود تحقیق رايگان دانش آموزان و فروش آنلاين انواع مقالات، پروژه های دانشجويی،جزوات دانشگاهی، خلاصه کتاب، كارورزی و کارآموزی، طرح لایه باز کارت ویزیت، تراکت مشاغل و...(توجه: اگر شما نویسنده یا پدیدآورنده اثر هستید در صورت عدم رضایت از نمایش اثر خود به منظور حذف اثر از سایت به پشتیبانی پیام دهید)

نمونه سوالات کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات کارشناسی دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات دانشگاه پيام نور (سوالات عمومی)

کارآموزی و کارورزی

مقالات رشته حسابداری و اقتصاد

مقالات علوم اجتماعی و جامعه شناسی

مقالات روانشناسی و علوم تربیتی

مقالات فقهی و حقوق

مقالات تاریخ- جغرافی

مقالات دینی و مذهبی

مقالات علوم سیاسی

مقالات مدیریت و سازمان

مقالات پزشکی - مامایی- میکروبیولوژی

مقالات صنعت- معماری- کشاورزی-برق

مقالات ریاضی- فیزیک- شیمی

مقالات کامپیوتر و شبکه

مقالات ادبیات- هنر - گرافیک

اقدام پژوهی و گزارش تخصصی معلمان

پاورپوئینت و بروشورر آماده

طرح توجیهی کارآفرینی

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 1394
  • بازدید دیروز : 1779
  • بازدید کل : 15264954

انواع تانک


انواع تانك

تاريخچه

تانک (از انگلیسی tank=مخزن) عرابه جنگی شنی‌دار و زره‌پوشی است که برای شلیک مستقیم به دشمن طرح شده است.

اولین بار در جنگ جهانی اول از تانک استفاده شد. در جریان ساختن اولین تانک برای مخفی‌کاری به کارگران تانک سازانگلیس گفته بودند که دارند مخزن (tank) آب متحرک برای جبهه می‌سازند و این نام پس از آن بر این وسیله ماند.

 

ذوالفقار" تانک ایرانی

 نتیجه تصویری برای تانك ذوالفقار

وقتی در سال 1994 برای اولین بار تصاویر تانک ذوالفقار از تلوزیون ایران پخش شد . گمانه زنی محافل اطلاعاتی غربی و کارشناسان نظامی در مورد توانایی ها و ویژگیهای این تانک آغاز و تا امروز که شاهد تولید نسل سوم تانک ذوالفقار هستیم ادامه دارد .اصولا تمامی اطلاعاتی که می توان از رسانه های گوناگون به دست آورد مبتنی بر حدث و گمان و برداشتهای اطلاعاتی است که از تصاویر و یا فیلمهای گرفته شده بدست آمده . طراحی و ساخت این تانک خود نمایانگر احساس نیاز واحدهای نظامی ایران به سخت افزارهای جنگی قابل اطمینان و بومی است . اندیشه ایی که بر پایایه تجارب زمان جنگ شکل گرفته است . بی شک ایران در ساخت این تانک از تجارب سایر کشورها نیز استفاده کرده است .با این حال هیچ کس و هیچ کارشناس نظامی ارزشهای این تانک را منکر نمی شوند و جالب است بدانید در برخی از سایتهایی که بازدید کرده ام تانک " ذوالفقار " را در رده تانکهای مدرن جهان قرار داده بودند و این خود نمایانگر ارزشهای فنی و نظامی این تانک ایرانی است . ذوالفقار گذشته از شباهتها و همسانیهایی که با برخی تانکهای آمریکایی و روسی دارد طرحی کاملا بومی است که بر پایه فن آوری موجود در ایران به نتیجه رسیده و این خود مهمترین نقطه قوت ذوالفقار به حساب می آید . بومی بودن یک فن آوری دارای ارزشهای فراوانی از جمله داشتن چشم اندازهای پیشرفت و افزایش توان مهندسی در واحدهای فنی است مسئله ایی که می توان آن را به عینه در روند تکامل تدریجی تانک ذوالفقار دید . از اولین نمونه های آن تا جدید ترین مدلهای ارائه شده جای پای نو آوری و ابتکار به خوبی دیده می شود . اگر در اولین نمونه ارائه شده می شد نشانه های تانک M60 آمریکایی را دید اما در نمونه ذوالفقار 3 این همخوانیها کمتر به چشم می آید . اگر در دو مدل قبلی ( ذوالفقار یک و دو ) برجک تانک رگه هایی از روسی را در خود داشت اما در ذوالفقار سه مهندسین ایرانی این یکسانی و همخوانی را به کمترین میزان ممکن کاهش داده اند .

 

تانک ذوالفقار و تجهیزات زرهی ایران

از حدود 10 سال پس از معرفی تانک ذوالفقار، حدس و گمانهای کارشناسان خارجی در مورد این تانک ادامه دارد. اصولن تمامی اطلاعاتی که می توان از رسانه های گوناگون به دست آورد، مبتنی بر حدث و گمان و برداشتهای اطلاعاتی است که از تصاویر و یا فیلمهای گرفته شده بدست آمده است. طراحی و ساخت این تانک، خود نمایانگر احساس نیاز واحدهای نظامی ایران به ادوات جنگی قابل اطمینان و ساخت داخل است؛ اندیشه ای که بر پایه ی تجارب ارزشمند زمان جنگ با عراق شکل گرفته است.

 

تانک متوسط T-62 بدنهء اصلی زرهی سپاه پاسداران ایران

نتیجه تصویری برای ‫تانک متوسط T-62‬‎

بی شک در ساخت این تانک، از تجارب سایر کشورها نیز استفاده شده است. با این حال جالب است بدانید برخی از سایت های اينترنتی ، تانک ذوالفقار را در رده ی تانکهای بسیار مدرن جهان قرار داده اند و این خود نمایانگر زحمات باارزش مهندسان ایرانی است. ذوالفقار گذشته از شباهتها و همسانی هایی که با برخی تانکهای امریکایی و روسی دارد، طرحی کاملن جدید است که بر پایه تکنولوژی موجود در ایران به نتیجه رسیده و این خود مهمترین نقطه ی قوت ذوالفقار به حساب می آید. ساخت داخل بودن یک تکنولوژی نظامی، دارای ارزشهای فراوانی از جمله داشتن چشم اندازهای پیشرفت و بهسازی های مهندسی در آن وسیله است. مسئله ای که می توان آن را به عینه در روند تکامل تدریجی تانک ذوالفقار دید. از اولین نمونه های آن تا جدیدترین مدلهای ارائه شده، جای پای نوآوری و ابتکار به همراه الگوبرداری از نمونه هایی نظیر M-60 و M-1 و T-72 به خوبی دیده می شود.

تانک تی62 نخستین بار در سال 1961 از سوی ناظران غربی مشاهده گردید. این تانک سال 1965 در شوروی ثابق وارد تولید انبوه شده و به تدریج جایگزین مدل های فرسوده تی10 و تی45 گردید. تولید این جنگ افزار در سال 1975 در شوروی متوقف شد. انواع مدل تی62 عبارتند از مدل A که نوع و اولیه و گسترده ترین نوع این تانک است. مدل B مسلح شده به یک تیربار ضد هوایی 12.7 م م بر بروی دریچه تیرانداز. مدل K که نوع بهسازی شده است و مجهز به یم سیستم موازنه دید بوده و قسمتی از آن دارای سیستم کنترل آتش لیزری است. و در نهایت مدل سال 1977 که که برخی از مکانیزم های محرک آن از قبیل شنی، غلتک و چرخ دنده ها، با تانک تی72 تعویض شد.

قابلیت های فنی:

تی62 دارای وزن رزمی 37 تن است و نیروی محرکه اش از طریق یک موتور V شکل 12 سیلندر دیزل چهارزمانه، به حجم 38880 سی سی تامین می شود که 580 اسب بخار قدرت تولید می کند. حداکثر سرعت جاده ای آن 50 کیلومتر در ساعت است. مقاومت زیاد پیچشی زنجیر های رابط شنی تانک، و تحرک محدود غلتک ها (100 م م یعنی حدود نصف تانک های غربی) سرعت تانک را در مناطق متغیر، تا 25 کیلومتر در ساعت پایین می آورد.

تی62 مجهز به سیستم انتقال قدرت اتوماتیک یا نیمه اتوماتیک نیست و راننده ملزم است که پنج دنده جلو و عقب را به صورت مکانیکی و توسط یک اهرم دستی جا بزند. برای این کار راننده باید به حد کافی قدرتمند باشد. این نکته آخر به اضافه موقعیت ناراحت و فضای محدود در اختیار راننده، سبب خستگی بیش از حد و عدم تمرکز وی می شود.

کلاچ تی62 یکی دیگر از ضعیف ترین اجزای آن است که در حدود 40 درصد از نقایص فنی موجود در تانک را پدید می آورد. گردش تانک به چپ و راست، توسط دو اهرم جانبی انجام می پذیرد که این عمل سبب صرف کوشش اضافی از سوی راننده است. برد دید راننده به دو دستگاه محدود می شود و در سمت راست او یک نقطه کور وجود دارد.

تی62 مقدار 960 لیتر سوخت حمل می کند و دارای بردی معادل 400 کیلومتر است. این برد را می توان با دو مخزن اضافی تا 600 کیلومتر افزایش داد. دستگاه اتفا حریق کارامدی در این تانک وجود دارد، اما ترکیب شیمیایی آن، گازی تولید می کند که دارای نتایج مرگباری است. در این تانک هیچ حایلی میان خدمه و موتور تانک وجود ندارد و این امر مشکلات زیاد خدمه ( تحمل صدای موتور و بخارات سوخت) را پیچیده تر می کند. به هنگام روشن بودن موتور مقدار زیادی حرارت تولید می شود که در مناطق بیابانی برای خدمه ناخوشایند است. بنابراین این تانک دیگر سیستم گرم کننده ندارد.

 

تانک M-60، بدنهء اصلي زرهي نيروي زميني ارتش ايران

 نتیجه تصویری برای ‫تانک M-60‬‎

اگر در اولین نمونه ی ارائه شده می شد نشانه های تانک M60 امریکایی را دید، اما در نمونه ذوالفقار3 این همخوانی ها کمتر به چشم می آید. اگر در دو مدل قبلی (ذوالفقار 1 و 2) ، برجک تانک رگه هایی از تانك T-72Z روسی را در خود داشت، اما در ذوالفقار3 مهندسین ایرانی این یکسانی و همخوانی را کاهش داده اند. در اولین نمونه های ذوالفقار احتیاط مهندسین و محافظه کاری را به خوبی می شد مشاهده کرد. زیرا طراحی آن زیبا ولی ساده صورت گرفته بود. در مدل های بعدی، رفته رفته این طراحی شکل بهتری به خود می گیرد و به ویژگی تانکهای معاصر جهان نزدیک تر می شود.

منابع اطلاعاتی غربی بر این باورند که کارشناسان روسی، کره ی شمالی و برخی کشورهای اروپای شرقی از جمله لهستان و یوگوسلاوی، ایران را در تکمیل این تانک یاری داده و تکنولوژی مورد نیاز چنین کاری را فراهم ساخته اند. با توجه به آنکه کشورمان ، تانک T-72S را تحت امتیاز روسیه در ایران تولید کرده است (تانک T-72S مدل ارتقاء یافته ی تانک T-72 محسوب می شود) کارشناسان امور نظامی اعتقاد دارند که در ذوالفقار، از تسلیحات این تانک از جمله سیستم کنترل آتش و توپ پرقدرت 125میلی متری آن استفاده شده است. گرچه مقامات نظامی ایران، این موضوع را رد و اعلام نموده اند در آخرین نمونه ی ذوالفقار، این تانک از جنبه های فنی کاملن بهینه شده و دارای سیستم کنترل آتش پیشرفته رایانه ای و مسافت سنج لیزری مدرن است و تکنولوژی ساخت آن کاملن بومی شده است. با وجود تحریم های ایالات متحده ی امریکا، احتمالن ایران برخی از تکنولوژی های نظامی مورد نیاز خود را از کشورهای بلوک شرق و همچنین کشورهای امریکای جنوبی (ازجمله برزیل) بدست آورده است.

اولین گمانه زنی ها در مورد مشخصات فنی ذوالفقار، مبتی بر این بود که این تانک حاصل مهندسی معکوس تانک های M60/2 و M-48 و T-72 می باشد . تصاویر این تانک نمایانگر این است که بدنه ی ذوالفقار شباهتهایی به تانک M-60 که سالها در نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران مورد استفاده قرار می گرفته است دارد. همچنین با توجه به شکل و ساختار برجک تانک، گمان می رفت که ذوالفقار از تجهیزات تانکهای روسی استفاده می کند. در مجموع این تانک را محصول آمیختگی تانکهای امریکایی و روسی می دانند. ایران از کاربران تانکهای روسی T-54 و T-55 و T-72 است.

نیروی زمینی ایران از کاربران قدیمی تانکهای سری M و به ویژه M60 محسوب می شود. تمامی تانک های مدل T روسی از موتور دیزلی استفاده می کنند که اگزوز آن، بالای بدنه و سمت چپ تانک قرار دارد. احتمالن ذوالفقار نیز از یک موتور دیزلV شکل با توانایی تقریبی 1000 اسب بخار استفاده می كند. این میزان قدرت با توجه به وزن تانک که آن را در حدود 40 تن تخمین می زنند، سرعت قابل توجهی معادل 70 تا 80 کیلومتر بر ساعت به ذوالفقار می دهد. برجک تانک دارای زاویه های هندسی مناسبی است که به خاطر نوع طراحی آن، برخی از صاحب نظران نظامی را بر آن داشته تا ادعا کنند که تانک ذوالفقار، تقلیدی ساده از تانک آبرامز (M-1) امريكايي است.

همانند سایر تانکها، راننده ی تانک ذوالفقار نیز در سمت چپ بدنه قرار می گیرد. راننده ی تانک می تواند با باز کردن دریچه دید بالای سر خود، به سمت راست به هدایت چشمی تانک بپردازد و یا اینکه از پریسکوپ استفاده نمايد. تانک ذوالفقار مجهز به سیستم دید در شب و سیستم تهویه هوا برای خارج کردن گاز ناشی از شلیک توپ است. صنایع نظامی ایران، کار مقاوم سازی تانک های نیروی زمینی ارتش را در برابر حملات میکروبی و شیمیایی آغاز کرده كه این تغییرات و بهسازی ها، شامل حال مدل های جدید ذوالفقار نیز شده است. توپ پرقدرت 125 میلی متری ذوالفقار همانند تانک T-72، به صورت خودکار مسلح می شود. همچنين تانک ذولفقار، مجهز به مسافت یاب لیزری است و برجک آن نیز دارای سیستم برقی می باشد.

 

تانکهای سری مرکاوا Merkava

نتیجه تصویری برای تانکهای سری مرکاوا

تانك مركاوا (مركاوا در عبري به معني Chariot يا ارابه) جزو تانكهاي اصلي ميدان نبرد است كه توسط اسرائيل براي استفاده در وزارت دفاع اسرائيل، طراحي و ساخته شده است.

هدف اصلي طراحي مركاوا، حفاظت از جان خدمه بوده است؛ بدين جهت موتور در قسمت جلوي تانك تعبيه شده است كه باعث افزايش جرم قسمت جلوي تانك مي‏شود؛ بنابراين، خدمه مي‏توانند در صورت از كار افتادن تانك، از قسمت عقب آن، خارج شوند

اين تانك داراي زره بسيار مقاومي است و توانايي حركتي بالايي دارد؛ در واقع اين تانك، داراي بهترين نوع حفاظت، در كل تانكهاي توليدي در جهان است.

بدنه و زره اصلي مركاوا در كارخانهء تل‏هاشومر ساخته مي‎‏شود و ساير اجزائش نيز در كارخانه‏هاي نظامي IMI, Elbit, Soltam و . . . توليد مي‏شوند.

سازنده رژیم اشغا لگر اسراییل

وزن 61 تن

سال ورود به خدمت 1979-1980

طول 8800 میلیمتر

ارتفاع 2800 mm

موتور AVDS-1790-9AR air cooled diesel

قدرت موتور 1200 hp

حداکثر سرعت 55 km / h

ظرفیت مخزن سوخت 1400 litr

حداکثر برد با یک سوخت گیری 500 km

توپ 120 mm smoothbore gun

تعداد گلوله های توپ 50 گلوله

تعداد تیربار 3 قبضه 7.62

تعداد فشنگ تیربار 10,000 rounds of 7.62 mm ammunition

تسلیحات دیگر یک قبضه خمپار انداز 60 میلیمتری

 

 

تانك K1/A1

نتیجه تصویری برای ‫تانك K1/A1‬‎

 

کشور سازنده کره جنوبی

خدمه 4 نفر

وزن نهایی با کلیه ملزومات 54.5 تن

طول کلی 9710 mm

عرض 3590 mm

ارتفاع 2250 mm

تفنگ اصلی 120mm, M256

تیربار 7.62 mm, M60E2-1

گردش برجک 360 درجه

درجه حرکت عمودی لوله توپ -10 تا +20 درجه

ظرفیت گلوله های توپ 38 گلوله

مقدورات برد تیر انداز :

بزرگنمایی در روز 1 تا 10 برابر

بزرگنمایی در شب 3 تا 10 برابر

دید با دوربین یدکی 8 برابر

مقدورات رانندگی :

نوع هدایت ا لکترو هیدرولیک

هدایت کامپیوتری با کامپیوتر 32 بیت

تجهیزات مخابراتی:

رادیو fm مدل VRC-947K, VRC-964K

برد رادیو 30 کیلومتر

تغذیه 24 ولت 300 میلی امپر

 


تانك T-28 :

نتیجه تصویری برای ‫تانك T28‬‎

نام یکی از تانک های قدرتمند و آسیب رسان ایالات متحده آمریکا است . نام اول این تانک در حقیقتT-28 بود که بعد از چندی به نام T95 تغییر داده شد . ساخت این تانک به جنگ جهانی دوم بر می گرده . در واقع هدف اصلی برای سخت چنین تانک قدرتمندی فقط درهم شکستن خطوط دفاعی آلمان بود . در کل اگر شما به شکل ظاهری و حتی سرعت این تانک نگاه بندازید کاملا متوجه می شید که اصلا این یک تانک نیست و بیشتر شبیه به یک توپ خودکششی هست چون نه برجکی داره و نه سرعت بالایی . در واقع این تانک و یا این توپ برای جلوگیری از تانکهای سنگین آلمانی که از توپ مرگبار 88 میلیمتری استفاده میکردند، ضخامت زره تی 28 برابر 30 سانتیمتر تعیین شده بود

در کل 5 عدد از آن ساخته شد که نمونه آزمایشی آن منفجر شد . این تانک در واقع سرعتی معادل 13 کیلومتر در ساعت داشت و به دلیل اینکه هزینه های بسیار بالایی برای ساخت داشت همانطور که گفته شد بیشتر از 5 دستگاه ساخته نشد . دلایلی که این تانک را از رده بندی تانک ها جدا می کند وزن 95 تنی ان و توپ 300 mm آن است . چراکه کمتر تانکی وجود دارد که به توپ 300 م م و یا سرعتی معادل 13 کیلومتر در ساعت داشته باشد . و همین امر این تانک را از تانک های پیشرفته و مدرن که در سطح جنگ جهانی دوم و حتی در بعد از جنگ جهانی دوم وجود داشته اند جدا می کند . در نخست سلاح این تانک فوق سنگین یک توپ 105 mm که در نمونه های بعدی به توپ 300 میلیمتری ارتقاع داده شد . لازم به ذکر است که این تانک و یا توپ قادر بود علاوه بر عملیات های تخریبی 8 نفر را حمل کند .

کشور سازنده : ایالات متحده آمریکا

وزن : 95 تن

طول : 11.1 m

عرض : 4.39 m

ارتفاع : 2.84 m

سرنشینان : 8 نفر

سلاح اصلی : توپ 300 mm

سلاح دوم : توپ 105 mm

اسب بخار : 410 hp

قدرت/سنگینی : 4 hp

برد : 160 km بدون سوختگیری

سرعت : 13 کیلومتر در ساعت

 

 

تانک رزمی لکلرک، آمیزه ای از تکنولوژی، قدرت و سرعت

 نتیجه تصویری برای تانک رزمی لکلرک

لکلرک(Leclerc) نام تانک رزمی پیشرفته ای است که توسط کارخانجات جیات(Giat) فرانسه ساخته شده و توسعه یافته است. این تانک در ارتشهای فرانسه و امارات متحده عربی عملیاتی گردیده است . لکلرک فقط یک تانک به معنای کلاسیک آن نیست بلکه یک سیستم جنگ افزاری پیشرفته می باشد که به جدیدترین سلاح های عصر خود مجهز شده است . جدیدترین فناوری های نظامی بکار رفته در این تانک موجب شده است که فاکتورهای برتری رزمی همچون قدرت تحرک ، مانور پذیری ، قدرت آتش و ضریب ایمنی حفاظتی این تانک به بالا ترین حد ممکن برسد . تانک لکلرک از سال 1990 میلادی واری خط تولید گردید و در سال 1992 در ارتش فرانسه و به دنبال آن در سال 1995 در ارتش امارات متحده عربی عملیاتی گردیده است . لازم به ذکر است که تانک بهینه سازی شده لکلرک باکد(MK2) نیز در سال 1998 وارد خط تولید گردید .

این تانک به احترام ژنرال ژاک فیلیپ لکلرک ، فرمانده لشکر دوم زرهی فرانسه آزاد در جنگ دوم ، لکلرک نامیده شد . ژنرال لکلرک کسی بود که در سواحل نرماندی پیاده شد و پیشروی نیروهای فرانسه را در فتح پاریس رهبری کرد . تانک لکلرک جایگزین تانک معروف AMX-30 گردیده است که سال ها به عنوان ماشین زرهی اصلی فرانسه مشغول خدمت بوده است . در آغاز دهه هفتاد میلادی ارتش فرانسه به این نتیجه رسید که تانک AMX-30 آن کشور فرسوده شده وباید برای جایگزینی آن با یک تانک پیشرفته دیگر فکری نمود.

در سال 1977 ارتش فرانسه نیاز خود را مبنی بر ساخت یک تانک رزمی جدید مطرح نمود . امکان خرید تانک های خارجی همچون آبرامز ایالات متحده، لئوپارد2 آلمان غربی و مرکاوای اسرائیل که جزو بهترین تاکهای رزمی جهان به حساب می آمدند نیز توسط مقامات فرانسوی مطالعه گردید و رد شد.مقامات فرانسوی از تانک لئوپارد2 آلمان ها خوششان آمده بود و دست همکاری را به سوی آلمان ها دراز کردند اما برنامه مشترک ساخت تانک جدید بر پایه تانک لئو پاردآلمان هابه نتیجه نرسید . سرانجام در سال 1979 میلادی دولت فرانسه تصمیم گرفت که ساخت این تانک را بعنوان یک پروژه ملی در داخل کشور آغاز کند . برخلاف اکثر تانک های غربی که از سیستم حفاظتی غیر فعال استفاده می کردند ، برای تانک لکلرک سیستم حفاظتی فعال در نظر گرفته شد . سیستم حفاظتی فعال که به سیستم حفاظتی عامل نیز معروف است، بیشتر توسط نمونه تانکهای شرقی (بلوک شرق) مورد استفاده قرار می گرفت .

مقامات ارتش فرانسه علت در نظر گرفتن سیستم حفاظت فعال برای تانک را پایین آوردن جرم کلی و بالا بردن قابلیت تحرک تانک اعلام کردند . در نتیجه پایین آمدن جرم تانک قدرت مانورپذیری آن افزایش می یابد و درصورت آتش مستقیم یا شلیک جنگ افزارهای هدایت شونده دشمن خدمه می توانند با یک اقدام به موقع از اصابت جنگ افزارهای دشمن به تانک جلوگیری کنند . به علت هزینه های هنگفت ساخت تانک ، دولت فرانسه در صدد شراکت با یک کشور دیگر بود تا بتواند قسمتی از هزینه ها را جبران کند . سرانجام مقامات اماراتی به فرانسوی ها پیشنهاد همکاری دادند و بدین ترتیب امارات متحده عربی نیز وارد این پروژه گردید و قرار شد که علاوه بر420 دستگاه تانک در نظر گرفته شده برای ارتش فرانسه 390 دستگاه دیگر نیز برای امارات ساخته شود . در سال 1986 میلادی پروژه ساخت تانک تحت عنوان لکلرک آغاز شد و به سرعت شش نمونه اولیه ساخت شدند . تولید انبوه تانک نیز در سال 1990 آغاز گردید .

 

تانک T-94 روسی

 
 
بررسی و مقایسه تانک ARJUN هندی و تانک ALKHALID پاکستانی - صفحه 2 ...
Military.ir1024 × 768جستجو براساس تصویر
همانطور که می بینید ، برجکی بزرگتر از برجک های تانک های عملیاتی روسی بر روی این تانک نصب شده است و تقریبا دو برابر برجک های تانک های عملیاتی روسی بزرگی ...
 
 
 
این تصویر ممکن تحت حق ثبت محفوظ باشد.ارسال بازخورد
نتیجه تصویری برای ‫تانک T-94‬‎

نمونه ي ازمايشي اين تانك توسط دفتر طراحي KBTM در امسك(OMSK) در دهه ي 90 طراحي شد. احتمالا نمونه ي اصلي T-94 پس از گذراندن مراحل توسعه و بررسي هاي نهايي براي عموم به نمايش در خواهد امد.

اولين نمونه ي T-94 در سپتامبر 1997 در نمايشگاه دفاعي VTTV امسك به نمايش در امد.

شكل ظاهري تانك به كلي با تانكهاي قبلي روسها متفاوت است واز برجك نيمكره اي در ان خبري نيست. اين تانك در چارچوب برنامه ي تانك اينده ي روسيه طراحي شده و به احتمال زياد برترين تانك جهان خواهد بود. نمونه ي اوليه بدنه اي مانند بدنه ي T-80U دارد و سلاح 125 م.م بدون خان پيشين را حمل ميكند. ولي نمونه ي كامل تانك احتمالا از بدنه ي نوين و سلاح 152 م.م استفاده خواهد كرد. ممكن است اين تانك به علت مشكلات اقتصادي بعد از ورود به خدمت نسل جديد تانكهاي امريكا (MCS) عملياتي شود و اين به نوعي نوشدارو بعد از مرگ سهراب است.

موتور:

نمونه ي اخر اين تانك (با توجه به توپ 152 م.م و زره Kaktus جديد) بايد از T-80U سنگينتر باشد و احتمال تغيير موتور در ان وجود دارد.

 

محافظت:

زره اين تانك بايد مقاومت بالايي در برابر راكتهاي اينده داشته باشد چون مقابله با موشكها وظيفه ي سيستم دفاع فعال DROZD (برفك) است.

نمونه ي اوليه با زره واكنشي Kaktus پوشيده شده و قابليت نصب سيستم دفاع فعال DROZD را دارد.

نكته ي عجيب در مورد black eagle نداشتن جمر است كه احتمالا به علت قدرت فوق العاده ي زره از جمر استفاده نشده.

 

تانک چلنجر 2

 نتیجه تصویری برای تانک چلنجر 2

جدید ترین تانک زراد خانه ارتش انگلستان بحساب می آید که جایگزین سری تانک های چلنجر1 این کشور شده است.زره چابهام نسل جدید این تانک شهرت فراوانی دارد و در نتیجه مقاومت زیاد این زره، این تانک لقب مقاوم ترین تانک ناتو را یدک می کشد. تانک چلنجر2 علاوه بر ارتش انگلستان در ارتش عمان نیز عملیاتی است.

طراحی و ساخت تانک چلنجر نخستین بار توسط کارخانجات اسلحه سازی سلطنتی انگلستان (ROF) انجام شد.

 

طراحی تانک چلنجر نتیجه سفارشی از سوی ایران برای ساخت نمونه ی بهسازی شده ای از تانک چیفتن با نام پروژه ی شیر ایران بود. پس از درخواست ایران مبنی بر ساخت تانکی پیشرفته مشابه تانک چیفتن که در ارتش آن کشور در حال خدمت بود، کارخانجات اسلحه سازی سلطنتی انگلستان کار ساخت تانک را بصورت دو پروژه مجزا با مشخصه های FV4030/2(شیر1) و 4030/3(شیر2) آغاز کرد.اما در پی سقوط رژیم شاهنشاهی ایران عملاٌ سفارش ساخت این تانک از سوی ایران منتفی گردید. ظاهراٌ روند ساخت تانک جدید متوقف شده و پایان یافته بود ولی بعد ها وقایعی به وقوع پیوست که روند ساخت تانک را مجدداٌ احیا نمود.پس توقف پروژه ی مشترک تانک MBT-70 بعلت مشکلات مالی، ارتش انگلستان که به نتایج این پروژه بسیار امیدوار بود تصمیم گرفت تا پروژه تانک شیر ایران را از کارخانجات اسلحه سازی سلطنتی خریداری کند و آن را به عنوان گزینه ی اصلی خود برای ساخت یک تانک رزمی جدید ادامه دهد. با خرید این پروژه از سوی ارتش انگلستان این پروژه به پروژه چلنجر تغییر نام داد.

تانک چلنجر1 دارای یک طراحی انقلابی بود که در آن از جدیدترین فناوری های نظامی عصر خود استفاده شده بود. یکی از معروفترین این فناوری ها زره چابهام بود که حفاظت به مراتب بیشتر از دیگر تانک ها به تانک چلنجر می بخشید. این زره هموژن نورد خورده (RHA) که ساختار آن بسیار پیچیده و محرمانه بود آنقدر پر قدرت بود که بعد از آن بعنوان استانداردی برای سنجش مقاومت زره دیگر تانک ها استفاده گردید. لازم به ذکر است که این زره در پروژه های دیگری همچون تانک آبرامز ایالات متحده نیز به کار گرفته شد که این امر توانایی بالای آن را ثابت می کند. اما زره خوب بتنهایی عامل برتری یک تانک رزمی به حساب نمی آید. این ادعا در مورد تانک چلنجر دقیقاٌ به اثبات رسید. در سال 1987 میلادی و طی رقابت زرهی اترش کانادا برای خریداری یک تانک زرمی جدید، تانک چلنجر در مقایسه با دیگر رقبای غربی اش آنچنان عملکرد وحشتناکی از خود بجا گذاشت که ارتش انگلستان نیاز خود را به یک تانک رزمی جدید را مطرح کرد. طی مراحل سنجش تانکهای رزمی شرکت کننده در مناقصه، تانک چلنجر1 در بین دیگر تانک های شرکت کننده بیشترین اصابت مستقیم در اثر گلوله ی دشمن را ثبت کرد که این امر مصیبت بار بود.این نقص به همراه سیستم های کنترل آتش و هدف یابهای ضعیف تانک باعث شد تا این تانک در بین دیگر رقابایش کند ترین سرعت آتش را داشته باشد.بدین ترتیب تانک چلنجر1 در انتهای جدول رده بندی تانک های رزمی شرکت کننده قرار گرفت. بعلت این حضور ضعیف، پیشنهاد ها به سوی بکار گیری ویژگی های منحصر به فرد تانکهای آبرامز ایالات متحده،لکلرک فرانسه و لئوپارد2 آلمان منعطف شد. سر انجام بخش طراحی سیستم های دفاعی شرکت ویکرز طراحی جدیدی از تانک را با نام چلنجر برگزید.اگرچه نام تانک جدید مشابه تانک قبلی بود ولی این تانک تنها چهار درصد با تانک قبلی وجه تشابه داشت و 150 مورد عملیات بهسازی بر روی آن انجام گرفته بود.

علیرغم همه ی این مشکلات تانک چلنجر1 در نبردهایی همچون جنگ خلیج فارس و نبردهای بالکان بکار گرفته شد و عملکرد قابل قبولی در مقابل نمونه تانک های بلوک شرق از خود بر جای گذاشت. طی جنگ خلیج فارس 180 دستگاه تانک چلنجر1 به عربستان سعودی منتقل شد و در خطوط مقدم نبرد بکار گرفته شد. مقامات ارتش انگلستان ادعا کرده اند که واحدهای زرهی ارتش انگلستان توانسته اند تا 300 دستگاه خودروهای زرهی عراقی را بدون آسیب دیدگی حتی یک تانک چلنجر1 نابود نمایند.همچنین تانک چلنجر1 طی جنگ خلیج فارس از خود رکوردی بر جای گذاشت که در تاریخ نظامی تانکهای رزمی بی نظیر بوده است. این تانک موفق شد تا از فاصله چهار هزار متری یک دستگاه تانک عراقی را هدف قرار داده و منهدم نماید. لازم به ذکر است که تانک چلنجر1 در راستای ماموریت صلح بانی در بوسنی نیز بکار گرفته شده است. از سال 1998 روند جایگزینی تانک چلنجر1 با مدل بهسازی شده ی آن یعنی چلنجر2 آغاز گردید و تا سال 2002 میلادی به اتمام رسید.

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

تأثير نور خورشيد بر رشد گياهان


تأثير نور خورشيد بر رشد گياهان

مقدمه

نور یکی عوامل غیر زنده اکوسیستم است که نقشی مهم در غذاسازی تولید کننده‌ها دارد. درباره اثر نور بر رشد گیاه مطالعات فراوانی انجام شده است. نبودن نور بر شکل بیرونی گیاه و سرعت رشد طولی آن تاثیر می‌گذارد. گیاهی که در تاریکی می‌روید معمولا ساقه‌ای بلند و باریک دارد. برگها گسترش نمی‌یابند. برگها و ساقه‌ها هر دو فاقد کلروفیل‌ خواهند بود. اگر چنین گیاهی در معرض نور قرار گیرد، رشد طولی ساقه‌اش کاهش می‌یابد. اگر همان نوع گیاه در نور پرورش یابد تنومند شده و برگهای آن کاملا سبز و بزرگ می‌شوند و با فاصله کمتری در طول ساقه قرار می‌گیرند.

فتوسنتز (به انگلیسی: photosynthesis) یا سنتز نوری یا فروغ‌آمایی فرآیندی زیست‌شیمی است که در آن، انرژی نورانی خورشید توسط گیاهان و برخی از باکتریها به انرژی شیمیایی ذخیره‌شده در مواد غذایی آن‌ها تبدیل می‌شود. کمابیش همهٔ ارگانیسم‌های روی زمین به آن وابسته‌اند. در عمل فتوسنتز، اندام‌هایی مانند برگ که دارای سبزینه هستند، کربن دی‌اکسید، آب و نور را جذب‌کرده و به کلروپلاست می‌رسانند. طی واکنش‌هایی که درون کلروپلاست انجام می‌گیرد، این مواد به اکسیژن و کربوهیدراتها تبدیل می‌شوند. تمامی اکسیژن کنونی موجود بر روی زمین، فرآوردهٔ فتوسنتز است. برخی از کربوهیدرات‌های مهم تولیدشده مانند گلوکز، می‌توانند به سایر مواد آلی، لیپیدها،نشاسته، سلولز و پروتئین تبدیل‌شوند که برای تبدیل‌شدن به پروتئین، نیاز به نیتروژن دارند. ژان باپتیست ون هلمونت، یکی از نخستین آزمایش‌های مربوط به فتوسنتز را انجام‌داد.

تمامی بخش‌های سبزرنگ گیاه، قادر به انجام عمل فتوسنتز هستند. مادهٔ سبز موجود در گیاهان که سبزینه یا کلروفیل نام‌دارد، آغازکنندهٔ واکنش‌های فتوسنتز است. فتوسنتز در اندام‌هایی که فاقد سبزینه هستند، انجام نمی‌گیرد. کلروپلاستها که در سلول‌های سبزینه‌دار گیاهان وجود دارند، محل استقرار مولکولهای سبزینه می‌باشند. سلول‌های برگ، بیشترین مقدار کلروپلاست را دارند و به‌همین دلیل، اندام اصلی فتوسنتز در گیاهان به‌شمار می‌آیند.

قدمت نخستین فتوسنتز به حدود ۳٫۵ میلیارد سال پیش باز می‌گردد که در آن واکنش، از هیدروژن و سولفید هیدروژن الکترونی به‌جای آب استفاده شده‌است. حدود یک میلیارد سال پیش، آغازیان با سیانوباکتری‌ها هم‌زیستی کردند که حاصل آن، به‌وجودآمدن کلروپلاست در گیاهان امروزی است.

نیاکان آب‌هایی که به‌عنوان منبع الکترونها در فرآیند فتوسنتز استفاده می‌شوند، سیانوباکتری‌های منقرض‌شده هستند. داده‌های زمین‌شناسی نشان می‌دهد که تاریخ این رویداد به دورهٔ نخست زمین‌شناسی، میان ۲٫۴۵ تا ۲٫۳۲ میلیارد سال پیش و حتی بسیار بیشتر از آن باز می‌گردد.

پژوهشگران دانشگاه تل‌آویو در سال ۲۰۱۰ کشف‌کردند که زنبور سرخ آسیایی، با استفاده از رنگدانهای به‌نام زانتوپترین، نور خورشید را به برق تبدیل می‌کند. این شواهد علمی نشان‌داد که حیوانات نیز در فتوسنتز درگیراند.

 

فتوتروپیسم (نورگرایی)

اگر گیاهی را در سایه برویانیم به سمت نور تغییر جهت می‌دهد این پدیده را در گیاهان فتوتروپیسم یعنی نور‌گرایی می‌نامند. نورگرایی در ساقه مثبت است یعنی ساقه به سمت نور خم می‌شود. ریشه‌ها برخلاف ساقه یا به محرک نور پاسخ نمی‌دهند و یا نسبت به آن گرایش منفی ظاهر می‌کنند یعنی در جهت مخالف نور خم می‌شوند. اغلب برگها نسبت به نور طوری قرار می‌گیرند تا پرتوهای روشنایی بطور عمودی بر آنها بتابد.

 

فتوپریودیسم و تشکیل گل

اثر تناوب روز و شب و یا روشنایی و تاریکی (دوره نوری) در رشد و نمو و تشکیل گل و یا پدیده‌های دیگر مانند بیدار شدن دانه ، ریزش برگ و غیره از وجود خاصیتی در گیاه ناشی می‌شود که آن فتوپریودیسم می‌نامند. برای مثال در گیاهان می‌توان با تغییر مدت تابش نور در گلخانه ، گل دادن یک گیاه را تسریع کرد. این موضوع در گلکاری و باغبانی اهمیت فراوان دارد. به‌علاوه رویش دانه در بعضی گیاهان ، تولید سبزینه و ریختن برگها در فصل پاییز به تغییرات تابش نور بستگی دارد.

 

تقسیم بندی گیاهان از نظر حساسیت به دوره نوری

گیاهان بی‌تفاوت: که برای تشکیل گل به طول روز و شب حساسیت از خود نشان نمی‌دهند مانند بعضی از گونه‌های گوجه فرنگی ، گل میمون و میخک.

گیاهان کوتاه روز: گیاهانی هستند که در روزهای کوتاه گل می‌دهند و اگر آنها را در معرض نور روزانه طولانی قرار دهند، گل دادنشان متوقف می‌شود. گیاهان کوتاه روز در روزهای دراز تابستان بطور رویشی رشد می‌کنند و تا پاییز و زمستان که روزها کوتاه می‌شوند گل نمی‌دهند. مانند گل داوودی.

گیاهان بلند روز: فقط در دوره نوری طولانی گل می‌دهند. و اگر دوره نوری کوتاه باشد فقط رشد رویشی دارند. مانند ختمی ، اسفناج و زنبق.

 

دوره بحرانی نور

حد فاصل بین طول روز مناسب برای رشد رویشی و طول روز مولد گل و دانه برای یک گیاه دوره بحرانی نور نامیده می‌شود. گیاهان کوتاه روز ، در روزهای کوتاهتر از طول روز بحرانی و گیاهان بلند روز در روزهای بلندتر از طول روز بحرانی گل می‌دهند.

تقسیم بندی گیاهان از نظر بردباری نسبت به نور

گیاهان را از این نظر به سه گروه آفتاب خواه ، سایه خواه و گیاهانی که به حد متوسطی از شدت نور نیازمندند تقسیم می‌کنند.

 

اثر نور بر روی تعرق گیاهان

نور بطور معمول بر شدت تعرق اثر مستقیم دارد. معمولا در روز روزنه‌های هوایی برگها باز هستند. این امر سبب می‌شود که بخار آب موجود در برگ وارد جو شود. در شب که روزنه‌ها بسته‌اند، میزان تعرق به مقدار زیاد کاهش می‌یابد.

 

نور و انجام واکنشهای فتوشیمیایی در گیاهان

رنگیزه‌های برگ قدرت جذب برخی از پرتوهای نور سفید خورشید را دارا هستند. رنگیزه‌های نوری می‌توانند این پرتوها را که مربوط به رنگهای قرمز ، آبی ، نیلی و بنفش است جذب کنند. پس از جذب بعضی از پرتوهای نور خورشید بویژه پرتوهای قرمز بوسیله رنگیزه کلروفیل واکنشی در مولکولهای آن بوجود می‌آید که به آن واکنش فتوشیمیایی می‌گویند. بدین معنی که پس از جذب انرژی فوتونها بوسیله کلروفیل ، یکی از الکترونهای مولکول آن به مدار بالاتر یعنی به سطح انرژی بالاتری منتقل می‌شود.

 

چنین مولکولی را مولکول تحریک شده می‌گوییم. این مولکولها بسیار ناپایدارند و به سرعت انرژی دستاوردی را از دست می‌دهند و به وضع پایدار اولیه برمی‌گردند، این انرژی ممکن است به صورت گرما ، نور ، یا فلوئورسانس از دست برود ولی در فرآیند فتوسنتز این انرژی در واکنشهای شیمیایی یعنی واکنشهای نقل و انتقال الکترون شرکت می‌کند و نتیجه آن ذخیره این انرژی به صورت انرژی شیمیایی در مواد آلی است.

 

علت گرایش انتهای ساقه به سمت نور

علت گرایش انتهای ساقه به سمت نور ، تجمع اکسین بیشتر در سمت نور ندیده این اندام است.

 

علت نورگرایی منفی در ریشه

سلولهای ریشه نسبت به مقدار بسیار اندک اکسین واکنش نشان می‌دهند و رشد می‌کنند و رشد آنها نسبت به مقدار زیاد این هورمون متوقف یا کند می‌شود. در نتیجه تراکم اکسین زیاد در سمت نور ندیده ریشه سبب می‌شود که این قسمت نسبت به سمت نور دیده رشد کمتری داشته باشد و ریشه به سمت مخالف نور خم گردد.

 

 

فتو پریود

فتو پریود عبارت است از مدت زمانی از روز كه نور به گیاه می تابد . طول روز بسته به فصل سال و عرض جغرافیایی تغییر می كند . در نیمكره شمالی طول روز در چهار روز از سال اهمیت ویژه دارد .

1- اول فروردین (21مارس) : كه خورشید مستقیما بالایی خط استوا قرار میگیرد و در این روز طول روز و شب مساوی و برابر 12 ساعت است . و به آن اعتدال بهاری می گویند .

2- سی و یكم خرداد (21 ژوئن) : كه خورشید به شمالی ترین قسمت بالایی خط استوا می گیرد و طولانی ترین روز و كوتاه ترین شب سال است و به آن انقلاب تابستانی می گویند .

3- سی ام شهریور (21سپتامبر ) : كه خورشید مستقیما بالایی خط استوا است و طول روز و شب مساوی است و اعتدال پاییزی نامیده می شود .

4- سی ام آذر (21 دسامبر ) : كه خورشید در جنوبی ترین قسمت زیر خط استوا قرار می گیرد و كوتاه ترین روز و بلند ترین شب سال است و انقلاب زمستانی نامیده می شود (شب یلدا )

 

نقطه موازنه نوری (Light compensation point) :

نقطه ای است كه در آن شدت فتوسنتز برابر شدت تنفس است . در این نقطه تمامی مواد تولید شده در فتوسنتز در تنفس به مصرف می رسد . نقطه موازنه نوری در گیاهان آفتاب پسند بیشتر از گیاهان سایه پسند است .

نقطه اشباع نوری (Light saturation point) :

نقطه ای كه فتوسنتز در آن حداكثر است و با افزایش نور دیگر فتوسنتز افزایش نمی یابد , نقطه اشباع نوری گویند.

 

كیفیت نور :

اشعه ماورای بنفش با طول موج 400- 300 نانومتر باعث صدمه به گیاه شده و غیر قابل رویت با چشم انسان است . اشعه مادون قرمز با طول موج 750- 700 نانومتر خارج از حس بینایی انسان است و ضروری برای رشد گیاه است اما در فتوسنتز گیاه بی تاثیر است . طیف نوری (760- 380 نانومتر) در فتوسنتز نقش دارد . میزان فتو سنتز در نور قرمز و آبی حداكثر است . اگر گیاه فقط در معرض نور آبی قرار گیرد رشد كاهش و اندام های گیاه سفت و تیره می شود و اگر گیاه در معرض نور قرمز قرار گیرد رشد گیاه افزایش و اندام های گیاه نرم و لصیف می شود . برای انجام فتو سنتز تمامی طول موج های نور لازم است .

 

افزایش شدت نور :

به استثنای سایه پسند ها افزایش نور در اواسط پاییز تا اوایل بهار باعث افزایش محصول می گردد . ساده بودن قاب های شیشه ای روی گلخانه ظرفیت قاب ها و افزایش عرض قاب ها باعث افزایش شدت نور وارده به داخل گلخانه می شود . اسكلت چوبی به طور كاملا محسوس شدت نور را كاهش می دهد و بهتر است چهارچوب چوبی زا با رنگ سفید رنگ آمیزی كرد تا به به جای جذب نور آن را منعكس كنند . همچنین بهتر است كه قاب های شیشه ای پوشش گلخانه را نیز با رنگ سفید رنگ كنند و پوشش بیرونی قاب ها را هر دو سال یك بار و از داخل هر 5 سال یك بار رنگ آمیزی شود .

 

خصوصیات نور

شدت نور:

مقدار انرژی تابشی که در واحد زمان از واحد نورانی بر واحد سطح تابش می کند را تشعشع می نامند. شدت نور بنا به تعریف، مقدار جریان نور است که با زاویه مشخص به سطح برخورد می کند، و هرچه این زاویه از 90 درجه کمتر باشد، شدت نور کمتر و هر چه به 90 درجه نزدیک تر شود، بیشتر می گردد. مقیاس اندازه گیری شدت نور، وات بر فوت مربع (سطح) می باشد و آنرا با فوت کندل بیان می نمایند.

 

مدت تابش نور:

اکثر گیاهان، موقعی که در معرض 16-18 ساعت نور در طی روز قرار می گیرند، بهترین رشد ممکن را دارند. ثابت شده، بیش از این مقدار ساعت روشنایی هیچگونه تاثیری بر روی رشد گیاه نخواهد داشت. عکس العمل موجودات نسبت به مدت تابش نور را فتوپریودیسم می نامند. از این نظر گیاهان را به سه دسته تقسیم بندی می نمایند:

 

روز بلند: افزایش طول روز منجر به تسریع گلدهی در آنها گشته ؛ بطوریکه برای شروع گلدهی به طول مدت روشنایی بیشتر از 12 ساعت نیاز داشته و کمتر از آن، گلدهی را به عقب می اندازد؛ مثل انواع میخک، رز ها، زنبق، گلایل، آناناس، فوشیا

روز کوتاه: کاهش طول روز(کمتر از 12 ساعت) منجر به تسریع گلدهی در آنها می گردد. به طوریکه روزهای بلندتر از 12 ساعت گلدهی را به تعویق می اندازد. مثل تنباکو، ذرت، گل داوودی.

روز خنثی: گلدهی آن به طول روز حساس نیستند، مثل گوجه فرنگی.

 

طیف فتوسنتزی:

اغلب گیاهان فقط طول موج های 400-700 نانومتر را جذب می نمایند. و از آن در عمل فتوسنتز استفاده می نمایند. و از آن در عمل فتوسنتز استفاده می نمایند. چون بیشترین بازده فتوسنتز در این طول موج حاصل می گردد، لذا به آن تشعشع فعال فتوسنتزی می گویند. در عمل فتوسنتز، طول موج های قرمز (600-800 نانومتر) و آبی(380-480 نانومتر) بیشترین تاثیر و بالاترین کارایی را دارند.

نور سفید(نور مرئی)، آمیزه ای از انواع رنگ است. سه رنگ قرمز، سبز و زرد را رنگ های اصلی و غیر قابل تجزیه نامیده و از ترکیب این رنگ ها می توان رنگ های فرعی را تولید کرد. با تجزیه طیف نور سفید می توان به ترتیب به رنگ های قرمز،نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش دست یافت.

کلروفیل، حاوی ماده رنگینه سبز می باشد و طبق خاصیت بازتابی انتخابی، تمام رنگ های موجود در طیف خورشید را به خود جذب و تنها نور سبز را منعکس می کند، که این دلیل سبز بودن گیاه است.

نور آبی هورمون های رشد و شکستن خواب گیاه را تحریک می کند، نور آبی با تقویت فتوسنتز گیاه، باعث کشش گیاه به سوی منبع نور می گردد. نور آبی با کاهش فاصله میانگره ها در پر پشت شدن و خوش ترکیب شدن گیاه نقش ایفا می کند.

نور قرمز باعث تقویت فتوسنتز شده به جوانه زنی بذر کمک کرده و به تشکیل رنگدانه ها و گلدهی کمک می نماید.

 

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

توصيف بهشت از نظر آیات و روایات


توصيف بهشت از نظر آیات و روایات

 

مقدمه

بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه ی کارهای نیک شان از کفه ی بدی هاشان سنگین تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام ها و صفت هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می شوند. بهشت معادل واژه «الجنّه» است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است: «جنه المأموی، جنّات المأوی، جنه النعیم، جنات الخلد، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامه، عدن، الفردوس».

 

توصیف بهشت

توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوه ها و باغها و چشمه ساران و زنان پری رو با لباس های حریر و ... و نیز نعمت های معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است. در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال می کنند. در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه های روشنی از این موضوع دیده می شود. بنابراین می گویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد.

خداوند در سوره مریم آیات 61 تا 63 به توصیف بهشت می پردازد و می گوید: باغهایى است جاودانى كه خداوند رحمان، بندگانش را به آن وعده داده است، هر چند آن را ندیده اند، وعده خدا حتما تحقق یافتنى است. آنها هرگز در آنجا گفتار لغو و بیهوده اى نمى شنوند و جز سلام در آنجا سخنى نیست و هر صبح و شام روزى آنها در بهشت مقرر است. این همان بهشتى است كه ما به ارث به بندگان پرهیزگار مى دهیم».

در این آیات، توصیف بهشت و نعمتهاى بهشتى شده است كه در آیات گذشته از آن یاد شده بود. نخست بهشت موعود را چنین توصیف مى كند: باغهایى است جاودانى كه خداوند رحمان، بندگانش را به آن وعده داده است، و آنها آن را ندیده اند (ولى به آن ایمان دارند). وعده خدا حتما تحقق یافتنى است.

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه بهشتیان هر چه بخواهند از مواهب و روزیها در اختیارشان همیشه و در هر ساعت وجود دارد، این چه رزقى است كه فقط صبح و شام به سراغ آنها مى آید؟ پاسخ این سؤال را از حدیث لطیفى كه از پیامبر ص نقل شده مى توان دریافت آنجا كه مى فرماید: «و تعطیهم طرف الهدایا من اللَّه لمواقیت الصلاه التی كانوا یصلون فیها فى الدنیا؛ هدایاى جالب و نخبه از سوى خداوند بزرگ در اوقاتى كه در این دنیا نماز مى خواندند به آنها در بهشت مى رسد» ( تفسیر روح المعانى جلد 16 صفحه 103). از این حدیث استفاده مى شود كه این هدایاى ممتاز كه به هیچ وجه نمى توان ماهیت آن را حتى با حدس و تخمین بیان كرد، نعمتهایى است بسیار پر ارزش كه علاوه بر نعمتهاى معمول بهشتى، صبح و شام به آنها اهدا مى گردد.

آیا تعبیر آیه فوق و حدیثى كه در بالا ذكر شد دلیل بر این نیست كه زندگى بهشتیان یك نواخت نمى باشد، بلكه هر روز و هر صبح و شام موهبت جدید و لطف تازه اى شامل حالشان مى شود؟ و آیا مفهوم این سخن آن نیست كه در آنجا سیر تكاملى انسان ادامه خواهد داشت هر چند اعمال تازه اى در آنجا انجام نمى دهد، ولى با مركبى كه از معتقدات و اعمالش در این جهان فراهم ساخته سیر تكاملى خود را ادامه خواهد داد. پس از توصیف اجمالى بهشت و نعمتهاى مادى و معنوى آن، بهشتیان را در یك جمله كوتاه معرفى كرده مى گوید: " این همان بهشتى است كه ما به ارث به بندگان پرهیزگار مى دهیم"(تِلْكَ الْجَنَّه الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیًّا).و به این ترتیب كلید در بهشت با تمام آن نعمتها كه گذشت چیزى جز" تقوا" نیست. گرچه تعبیر به" عبادنا" (بندگان ما) اشاره اجمالى به ایمان و تقوا دارد ولى اینجا جایى نیست كه به اشاره اجمالى اكتفاء شود، بلكه با صراحت باید این حقیقت بیان گردد كه بهشت تنها جاى پرهیزكاران است. در اینجا به كلمه" ارث" برخورد مى كنیم كه معمولا به اموالى گفته مى شود كه از كسى به دیگرى بعد از مرگش انتقال مى یابد، در حالى كه بهشت مال كسى نبوده و انتقالى ظاهرا در كار نیست. پاسخ این سؤال را از دو راه مى توان گفت:

1-" ارث" از نظر لغت به معنى تملیك آمده است و منحصر به انتقال مالى از میت به بازماندگانش، نمى باشد.

2- در حدیثى از پیامبر اكرم ص مى خوانیم:«ما من احد الا و له منزل فى الجنه و منزل فى النار، فاما الكافر فیرث المؤمن منزله من النار، و المؤمن یرث الكافر منزله من الجنه؛ هر كس بدون استثناء منزلگاهى در بهشت و منزلگاهى در دوزخ دارد، كافران منزلگاه دوزخى مؤمنان را به ارث میبرند، و مؤمنان جایگاه بهشتى كافران را» (نور الثقلین جلد 2 صفحه 31 ) ذكر این نكته نیز لازم است كه" وراثت" به آن معنى كه در حدیث آمده براساس پیوندهاى نسبى نیست، بلكه بر اثر پیوند مكتبى و عملى تقوا است.

 

درهای بهشت

همچنین آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد. حداوند می فرماید « باغهاى جاویدان بهشت كه وارد آن مى شوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها، و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى گردند» (رعد،23). البته این تعدد درها نه به خاطر آن است كه عده وارد شوندگان به بهشت آن گونه اند كه اگر بخواهند از یك در وارد شوند تولید زحمت مى كند، و نه از جهت آن است كه یك نوع تفاوت گروهى و طبقاتى وجود دارد، كه هر گروهى موظفند از یك در وارد شوند، و نه براى نزدیكى و دورى راه است، و نه به خاطر زیبایى و تنوع به خاطر كثرت درها! اصولا درهاى بهشت همانند درهاى دنیا كه در مدخل باغها و قصرها و خانه ها مى گذارند نیست. بلكه این درها اشاره به اعمال و كارهایى است كه سبب ورود به بهشت مى شوند، و به همین جهت در پاره اى از اخبار مى خوانیم كه" بهشت درهایى به نامهاى مختلف دارد، از جمله: درى دارد كه به عنوان باب المجاهدین (در مجاهدان) نامیده مى شود، و مجاهدان مسلح به همان سلاحى كه با آن جهاد كردند از آن در وارد بهشت مى شوند و فرشتگان به آنها خوش آمد مى گویند!.

از امام باقر ع در حدیثى مى خوانیم: «و اعلموا ان للجنه ثمانیه ابواب عرض كل باب منها مسیره اربعین سنه؛ بدانید كه بهشت هشت در دارد كه عرض هر درى از آنها به اندازه چهل سال راه است» (خصال صدوق- ابواب الثمانیه). این خود نشان مى دهد كه "در" در این گونه موارد، مفهومى وسیعتر از آنچه در تعبیرات روزانه گفته مى شود دارد و جالب اینكه در قرآن مى خوانیم كه جهنم" هفت" در دارد (لَها سَبْعَه أَبْوابٍ) (حجر- 44) و طبق روایات بهشت داراى" هشت" در است، اشاره به اینكه طرق وصول به سعادت و بهشت جاویدان از طرق وصول به جهنم بیشتر است، و رحمت خدا بر غضب او پیشى مى گیرد («یا من سبقت رحمته غضبه»؛ جوشن كبیر). و جالبتر اینكه در مورد برنامه هاى" اولوا الالباب" در آیات فوق نیز اشاره به هشت برنامه شده بود كه هر كدام از آنها در واقع درى از درهاى بهشت و طریقى براى وصول به سعادت جاودان است. بستگان بهشتیان به آنها ملحق مى شوند.

نه تنها آیه فوق كه بعضى دیگر از آیات قرآن نیز صریحا این مطلب را بیان مى كند كه در جمع بهشتیان، پدران و همسران و فرزندان آنها كه صالح بوده اند وارد مى شوند، و این در حقیقت براى تكمیل نعمتهاى الهى بر آنان است، تا هیچ كمبودى حتى از نظر فراق افراد مورد علاقه خود نداشته باشند، و از آنجا كه در آن سرا كه سراى نوین و متكاملى است همه چیز تازه و نو مى شود آنها نیز با چهره هاى تازه و نو و محبت و صمیمیتى داغتر و گرمتر وارد مى شوند، محبتى كه ارزش نعمتهاى بهشتى را چند برابر مى كند. گر چه در آیه فوق تنها پدران و فرزندان و همسران ذكر شده اند، ولى در واقع همه بستگان در این جمع، جمعند، چرا كه حضور فرزندان و پدران بدون حضور برادران و خواهران و حتى سایر بستگان ممكن نیست، و این مطلب با كمى دقت روشن مى شود، زیرا هر گاه كسى بهشتى باشد پدر صالح او نیز به او ملحق مى شود، و از آنجا كه پدر صالح بهشتى است، همه فرزندانش به او مى پیوندند و به این ترتیب برادران به هم ملحق مى شوند. و با همین محاسبه سایر بستگان نیز در آن جمع حضور خواهند داشت.

 

جنات عدن

" جنات" به معنى باغها و" عدن" به معنى" توقف طولانى" است و در اینجا به معنى ابدیت است، و اینكه به" معدن"، معدن مى گویند به خاطر توقف طولانى موادى در آن مكان است. از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود كه بهشت براى بهشتیان سراى ابدى و جاویدان است، ولى همان گونه كه در ذیل آیه 72 سوره توبه گفتیم از پاره اى از آیات قرآن بر مى آید كه جنات عدن محل خاصى است از بهشت. كه بر سایر باغهاى بهشت امتیاز دارد، و تنها سه گروه در آنجا ساكن مى شوند:" پیامبران" و" صدیقان" یعنى یاران خاص آنها، و" شهداء". شیخ صدوق، از علمای بزرگ شیعه، می نویسد: اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست.

 

درجات در بهشت

درجات در بهشت متفاوت است: بعضی از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهره مندند بعضی از انواع خوردنی ها، آشامیدنی ها، میوه ها، لباس های زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین.

 

بهشت و بهشتیان در احادیث

در احادیث نیز به توصیف بهشت و بهشتیان پرداخته شده است مانند خطبه أمیرالمؤمنین علیه السّلام درباره بهشت که می فرماید: «و اگر تو چشم دلت را بسوی آنچه از بهشت برای تو توصیف شده است بیندازی، هر آینه مكروه می داری و بی میل و ملول می شوی از آنچه در دنیا از شهوات آن و لذّات آن و زینت های مناظر آن به ظهور رسیده، و از بدایع و طرائف زیبائی هائی كه در آن به وقوع پیوسته است. و یكسره از دنیا غافل می شوی بواسطه فكركردن در بهم خوردن برگهای درختان و اشجاری كه ریشه های آنها در تل هائی از مشك فرورفته و بر سواحل نهرهای آن روئیده است! و در آویخته شدن خوشه های مروارید تر و تازه در شاخه های بزرگ و كوچك آنها، و در به ظهور رسیدن و طلوع كردن این میوه های مختلف و متفاوت در غلافهای غلاف میوه آنها كه بدون هیچ مشقّت و سختی چیده می شوند، و طبق میل و خواست شخص چیننده كج شده فرود می آیند و به دست او قرار میگیرند! و پیوسته برای واردین از بهشتیان در پیرامونِ قصرهای آنها عَسَل های تصفیه شده و شراب های صاف كرده شده به گردش درمی آورند و برای آنان میگردانند. آنان جماعتی هستند كه پیوسته و همیشه، كرامت و مكرمت درباره آنها متّصل و پیوسته شده، تا آنها را به خانه قرار و محلّ امن و اطمینان داخل كرده است، و از نقل و انتقال و مصائب سفرها در ایمنی قرار گرفته اند. و بنابراین، ای گوش دارنده به سخنان من! اگر دل خود را گرایش دهی به وصول به آنچه بر تو وارد می شود و هجوم می آورد از آن مناظر شگفت انگیز، هر آینه از شدّت اشتیاق به آنها جانت بیرون می آید، و از این مجلس ما به سوی مجاورت أهل قبور حركت میكنی، و برای سرعت و عجله به وصول به آن نعمت ها كوچ میكنی! خداوند ما و شما را ـ به رحمت خود ـ از أفرادی قرار دهد كه با دل به سوی منازل ابرار و مساكن نیكان حركت كنند و در وصول به آن ساعی باشند». و یا مانند:

بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است».

و «ألا و إنّی لم أر کالجنّة نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها؛ آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کننده اش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد» (نهج البلاغه/خطبه 28).

و «إنّ أهل الجنّة کلّ مؤمن هین لین؛ به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است».

و «إنّ اللّه سبحانه یدخل بصدق النّیّه و السّریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنّة؛ و خداوند سبحان کسانی را که بخواهد از بندگانش بخاطر صدق نیت و باطن پاک داخل بهشت می کند» (نهج البلاغه/حکمت 42).

و نیز «الجنّة دار الأمان؛ بهشت سراى امان است».

و «الجنّة جزاء المطیع؛ بهشت پاداش فرمانبر است».

و « الجنّة دار الأتقیاء؛ بهشت سراى پرهیز کاران است».

و «فالجنة غایة السّابقین؛ و النار غایة المفرطین؛ بهشت آخرین هدف سبقت گیرندگان، و آتش سرانجام افراط کنندگان است» (نهج البلاغه/خطبه 157).

و « الجنّة أفضل غایة؛ بهشت افزونترین غرض و مقصود است».

و «الجنّة مال الفائز؛ بهشت سرانجام کار پیروزمند است».

و « الجنّة جزاء کلّ مؤمن محسن؛ بهشت پاداش هر مؤمن احسان کننده است».

و « نیل الجنّة بالتّنزّه عن المأثم؛ رسیدن به بهشت با پاکیزگى، و دورى از گناهانست».

و « إنّک لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غیّک، و تنتهی، و ترتدع عن معاصیک، و ترعوی؛ به راستى که تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنکه از گمراهى خود باز ایستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست کشى و باز گردى».

و « إذا آمنت باللّه و اتّقیت محارمه أحلّک دار الأمان، و إذا أرضیته تغمّدک بالرّضوان؛ هر گاه به خدا ایمان آورده اى، و از حرامهایش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چون او را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند».

و « ثمن الجنّة العمل الصّالح؛ بهاى بهشت عمل صالح است». (یعنى هر که بهشت خواهد باید عمل صالح انجام دهد).

و « ثمن الجنّة الزّهد فی الدّنیا؛ بهاى بهشت بى رغبتى در دنیاست».

و «ساده أهل الجنّة الأسخیاء، و المتّقون؛ بزرگان اهل بهشت سخاوتمندان، و خویشتن داران است».

و «ساده أهل الجنة المخلصون؛ بزرگان اهل بهشت افراد مخلصند».

و « ساده أهل الجنة الأتقیاء الأبرار؛ مهتران اهل بهشت خویشتن داران نیکو کار است».

و «طلب الجنّة بلا عمل حمق؛ طلب کردن بهشت بدون عمل حماقت است».

و « لا تحصل الجنّة بالتّمنّی؛ بهشت با آرزو کردن حاصل نخواهد شد (بلکه نیازمند به عمل است)».

و « لا یدخل الجنّة خبّ و لا منّان؛ بسیار مکر کننده، و بسیار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد».

و «لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته؛ به بهشت پیروز نخواهد گردید مگر کسى که نهان او نیکو بوده، و نیّتش خالص باشد».

و « کلّ نعیم دون الجنّة فهو محقور؛ هر نعمتى غیر از بهشت کوچک است» (نهج البلاغه/حکمت 387).

و « لن یفوز بالجنّة إلّا السّاعی لها؛ هرگز به بهشت پیروزى حاصل نکند، مگر سعى کننده و کوشا براى آن».

و « لن یحوز الجنّة إلّا من جاهد نفسه؛ هرگز بهشت را حیازت نخواهد نمود، مگر کسى که با نفس خود پیکار کند».

و «من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات؛ هر که مشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نماید» (نهج البلاغه/حکمت 31).

 

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

تکریم ارباب رجوع از منظر آیات و روایات


تکریم ارباب رجوع از منظر آیات و روایات

مقدمه

بحث طرح تکریم و جلب رضایت ارباب رجوع، یکى از مباحث مهمى است، که امروزه در دستگاههاى دولتى مطرح است. در واقع، طرح تکریم مردم و جلب رضایت ارباب رجوع، یکى از هفت برنامه تحول کشور است که به منظور ایجاد تحول در نظام ادارى کشور به تصویب شوراى عالى ادارى رسیده و در حال اجراست.

اساسا، احترام و تکریم ارباب رجوع و به دست آوردن رضایتمندى مردم در سیستم هاى ادارى نظام اسلامى ایران، هدف نهایى طرح تکریم است و آن، نیاز نهفته اى میان مردم و دستگاههاى اجرایى بود که سازمان مدیریت و برنامه ریزى کشور، این نیاز را کشف و به همه دستگاهها، ابلاغ نمود.

امروزه در جهان پر از تحولات سريع مشتريان از جايگاه بسيار ويژه اي در نزد مراکز توليد و سازمانها و شرکتهاي ارائه دهنده کالا و خدمات بر خوردارند.بطوريکه شرکتها و سازمانها تلاش دارند تا نظرات و خواسته هاي متقاضيان خدمات را با شيوه هاي مختلف اخذ و در جهت بر آورده نمودن طرح تکريم ارباب رجوع تلاش دارند بنحوي پاسخگوي خواسته هاي بر حق مردم جامعه مان باشد.لذا به صور خلاصه ميتوان گفت دولت با به اجرا در آوردن اين طرح به دنبال مقاصد زير مي باشد:

۱- آشنائي مردم با وظائف و مسئوليتهاي دستگاهها و سازمانهاي دولتي

۲- آگاهي مردم از نحوه و مراحل انجا کارها

۳- آشنائي مردم با قوانين و مقررات مربوط به کارها

۴- بوجود آوردن محيطي جهت بيان نظرات و پيشنهادها و احيانا شکايات مردم

۵- استفاده از نظرات مردم و کارشناسان جهت اصلاح روشهاي انجام کار

۶- افزايش اثر بخشي و کارائي در سازمانها

۷- کسب رضايت ارباب رجوع از سازمانها

اصولاً طرح تکریم را مى توان در امور زیر خلاصه کرد:

1. پایبندى به اخلاق اسلامى

قرآن کریم از انسانهاى با ایمان و نیکوکار به «بهترین مخلوقات عالم» یاد مى کند؛ آنجا که مى فرماید: (إنَّ الَّذین آمَنُوا و عَملوا الصَالِحاتِ اولئکَ هُم خَیْرُ الْبَریَّه)

در واقع، ارزش وجودى یا کمال هستى انسان، در سنجش و مقایسه با موجودات دیگر مشخص مى گردد و اگر انسانها به کمال واقعى خود در سایه اخلاق و رفتار انسانى رسیدند در آن هنگام است که داراى ارزش شده و از موجودات دیگر برتر و والاتر خواهند بود.

همان طور که مى دانیم، اشرف مخلوقات خداوند، وجود مقدس رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) است. وجود مبارکش از نظر «حسن خلق» در چنان درجه اعلایى قرار گرفته که قرآن کریم، درباره اش مى فرماید: (إنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عظیم) و در جاى دیگر، ایشان را الگوى تمام مؤمنان، معرفى مى نماید و مى فرماید:

(لَقَدْ کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَة)

لذا، براى کسانى که در راه خدمت به مردم بوده و همواره با آنان در ارتباط و مراوده هستند، سزاوار است که به آن بزرگوار و نیز معصومان (علیهم السلام)، از نظر رفتار و کردار و حرکات و سکنات اقتداء کرده، تا هم خشنودى خداوند را جلب و هم رضایت مندى مردم را فراهم آورند.

الف) متّصف بودن به صفت تقوا و خداترسى

خداوند در قرآن کریم مى فرماید: (وَاتَقَوا اللّه الَّذى أنتُم بِه مُؤمَنون)

اساسا، هر پست و منصبى در اسلام، عنوان مسئولیت، وظیفه و امانت را در بر دارد. پس کسانى که منصبى و مسئولیتى را در جامعه به عهده دارند، باید افرادى امانتدار و صالح باشند و هیچ گاه از مسئولیت خود سوء استفاده ننمایند یا حقوق دیگران را ضایع نسازند؛ همچنین، آنان باید با ناظر دانستن خداوند متعال بر اعمال خود، از اقدام یا رفتار و گفتارى که باعث رنجش یا بى احترامى نسبت به دیگران شود، پرهیز کنند و همیشه خشنودى خداوند و رضایت مردم را مدنظر داشته باشند، و این همه حاصل نمى شود، جز با داشتن خصیصه «تقوا و خداترسى». همان طور که امیر مؤمنان (علیه السلام) به مالک مى فرماید: «افرادى که پاک ترین هستند، را برگزین».

از این رو، از مهم ترین ویژگى اخلاقى که کارکنان ادارت و سازمانها باید بدان متّصف باشند، داشتن تقواست؛ چرا که در سایه آن، اعمال و گفتار و رفتارشان را به گونه اى قرار مى دهند، که باعث رنجش و نارضایتى ارباب رجوع نشود یا با بى احترامى و تندخویى با آنها رفتار نمى کنند و همواره سعى در جلب رضایت الهى و خشنودى مردم دارند.

 

ب) خلوص نیّت در انجام وظیفه

همان طور که مى دانیم، دین شامل هر عبادت و عمل صالحى مى شود. بر همین اساس، خداوند در سوره زمر، پیامبرش را به اخلاص در دین، فرمان مى دهد:

(اِنّا أنْزَلْنا إلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَأعْبُدِ اللّهَ مُخْلِصا لَهُ الدّینَ)

اصولاً، کسى که داراى خلوص نیت است، همه اعمال و گفتار و رفتارش را فقط از روى اخلاص و براى رضاى خدا انجام مى دهد.

بنابراین، مخلصین هدف از خدمت به مردم و جامعه اسلامى را خشنودى خداوند قرار مى دهند. در نتیجه کار و وظیفه شان، ارزش معنوى به خود مى گیرد؛ چرا که زیبایى عمل به ارزش معنوى آن است و ارزش معنوى نیز در گرو اطاعت خدا و کار را به خاطر رضاى او انجام دادن.

امام خمینى «ره» در فرازى از وصیت خویش به مسئولان مى فرمایند: «شما قصدتان را براى خدا خالص کنید که این عبادت است».

 

ج) خوش رفتارى با ارباب رجوع

امیر مؤمنان (علیه السلام) در نامه خویش به مالک مى نویسد: «پس نیکوترین اندوخته خود را کردار شایسته (خوش رفتارى) بدان».

یکى از اصول مردم دارى که ائمه اطهار (علیهم السلام) تأکید خاصى بر آن داشتند «حسن خلق» است. خداوند نیز اخلاق نیکوى رسولش را باعث استحکام حکومت و جذب مردم دانسته و مى فرماید:

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُم وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لانْفَضّوا مِنْ حَوْلِکَ».

از آنجایى که ارباب رجوعان یکسان نبوده و از قشر خاصى نیز نیستند، بلکه از نظر خصایص انسانى و اخلاقى با یکدیگر متفاوتند، به همین لحاظ، کارکنان ادارات نیز نه تنها باید از سعه صدر، حلم و بردبارى، عطوفت و مهربانى و... برخوردار باشند، تا بتوانند با ارباب رجوع برخورد توأم با احترام و عطوفت و در خور شأن و مقام آنان نمایند، بلکه همواره باید به توقعات قانونى و شرعى شان، نیز توجه بنمایند.

 


د) داشتن صبر و بردبارى

خداوند در کتاب آسمانى خویش مى فرماید: (وا صَبرُوا إنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرین)

«صبر» همیشه در وجود انسان، بین انگیزه دین و انگیزه هوس، آتش جنگ بر مى افروزد، جنگى در نهایت شدت، و میدان این معرکه، قلب آدمى است.

ظرف وجود کارمندان ادارات و سازمانها در هیچ حالى نباید از صبر، تهى باشد؛ چرا که قشرهاى زیادى از مردم، همه روزه با انواع رفتارهاى متفاوت به آنان مراجعه مى کنند و اگر با کوچک ترین برخورد نادرستى از طرف ارباب رجوع، خود نیز برخورد نامعقول و غیر اخلاقى کنند، نه تنها موجبات سخط الهى را فراهم مى آورند، بلکه کسانى نیز که در این میان بى تقصیر هستند، مورد اهانت و بى احترامى قرار مى گیرند؛ در نتیجه با این اعمال خود، مردم را به نظام اسلامى، بدبین مى کنند.

آنان با ایمان داشتن به وعده هاى الهى که (اُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أجْرَهُم مَرَّتَیْنِ بما صَبَرُوا) باید صبر را سرلوحه اعمال خویش قرار دهند.

 

ه) برخورد توأم با تواضع و احترام با ارباب رجوع

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است فرمود:

«تواضع، آن است که با مردم چنان رفتار کنى که دوست دارى با تو رفتار کنند».

تواضع و فروتنى به زیردستان، یکى از اوصاف پسندیده اى است که کسانى که در راه خدمت به مردم هستند، باید به آن مزین باشند. کارکنان نظام ادارى نیز که دائما با مردم در ارتباطند، باید به آن توجه لازم را مبذول دارند و هیچ گاه با ارباب رجوع، برخورد توأم با کبر و غرور نداشته باشند.

اساسا، در شریعت اسلام، هر فرد مسلمان داراى احترام بوده و هیچ کس، حق توهین یا بى اعتنایى به او را ندارد. همه باید نسبت به یکدیگر با احترام برخورد کنند و هرگز نباید پست و مقام، باعث تکبر و خودپسندى یا بى احترامى نسبت به دیگران شود. خداوند خطاب به پیامبرش مى فرماید:

(واخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنین)

از این رو، کارمند و مسئولان ادارات باید همواره با کمال تواضع و احترام با زیردستان و نیز ارباب رجوع برخورد کنند.

 

ر) مهر و محبت نسبت به ارباب رجوع

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: «با مردم دوستى کن تا مردم تو را دوست بدارند».

انسان به عنوان یک موجودِ ذاتا اجتماعى، در روابط اجتماعى خویش ناگزیر است به دیگران محبت بورزد، تا در پرتو این محبت و ارتباط، زندگى خوشى را با هم سپرى نمایند. مولا على (علیه السلام) نیز به مالک، فرمان مى دهد که:

«احساس مهر و محبت به مردم و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن... و از عفو و گذشت به آنان بهره اى بده».

یکى از صفات برجسته و پسندیده اى که مسئولان در ادارات و ارگانها باید مزین بدان باشند، مهر و محبت داشتن نسبت به ارباب رجوع است تا مردم نیز آنها را دوست بدارند و بدین وسیله، رضایت قلبى آنان حاصل شود؛ چرا که کارکنان در ادارات، بیشترین مراوده را با مردم دارند و هر روز افراد زیادى براى برطرف کردن مشکلات خود به آنها رجوع مى کنند و از آنان براى رفع نیازهایشان، استمداد مى طلبند.

2. برخوردارى از توانمندى و تخصص

اساسا، حکومتها زمانى از استحکام بیشترى برخوردار خواهند بود که در بخش قانون گذارى و اجرا، افراد متخصص و مجرب، حضور داشته باشند. در واگذارى کارها، علاوه بر تعهد و ایمان، داشتن دانش و تخصص نیز شرط است؛ چرا که اگر کسى بدون آگاهى و تخصص، اقدام به انجام کارى کند، نه تنها عملش، سبب بازدهى نخواهد شد، چه بسا موجب کاستى و آسیب رسانى نیز بشود. از دیدگاه امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز ارزش هر کس به توانایى انجام امورى است که به او محول مى شود:

«ارزش هر کس همسنگ کارى است که انجام آن را به نیکویى تواند».

بر همین اساس، آن حضرت (علیه السلام) به مالک، سفارش مى کند تا در انتخاب کارگزاران خود، از متخصصان و افراد با تجربه استفاده کند: «در کارهاى کارگزارانت، اندیشه کن... و افراد با تجربه و با حیاء را از میان آنان برگزین».

بنابراین، کسانى که در ادارات خدمت مى کنند، باید نسبت به کار خود، آگاهى و تخصص داشته باشند و زمانى که ارباب رجوع، براى امور خود به آنها مراجعه مى کند، بدانند چه کنند و چه وظیفه اى بر عهده شان است تا بدین سان، رضایت ارباب رجوع را فراهم کنند.

 

3. رعایت عدل و انصاف

عدالت، امر نیکو و پسندیده اى است که دین آن را محترم و ارزشمند داشته و هدف ارسال رسل را تحقق عدالت و قسط در جامعه مى داند. خداوند در قرآن، یکى از اهداف والاى پیامبران الهى را برقرارى قسط و عدل در جامعه، معرفى فرموده است:

(لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)

امیر مؤمنان (علیه السلام) به مالک مى فرماید:

«انصاف را در رابطه با خدا و مردم و در مورد خود و نزدیکان، رعایت کن که اگر چنین نباشى، ستم کرده اى».

خدمت کنندگان در سازمانها و مؤسسات، باید با کمال عدل و انصاف با ارباب رجوع، برخورد کنند و هیچ گاه نباید - خداى ناکرده - با گرفتن رشوه یا به صرف آشنایى با طرف مقابل، از مقام خطیر خود، سوء استفاده کرده و حق دیگران را زیر پا بگذارند؛ چه آنکه در آخرت در پیشگاه خداوند، شرمنده خواهند بود.

از دیگر سو، مسئولان با رعایت عدل و انصاف در محیطهاى کارى، نه تنها سبب گسترش عدالت در کل جامعه مى شوند، بلکه به وظیفه بزرگ و الهى خویش به درستى عمل کرده و هدف خداوند و انبیاء الهى را - که برقرارى قسط در میان توده مردم است - در مملکت اسلامى، تحقق مى بخشند.

4. داشتن نظم و انضباط در کارها

امیر مؤمنان (علیه السلام) مى فرماید: «به شما دو تن «حسن و حسین» سفارش مى کنم که تقوا پیشه سازید و به کارهاى خود نظم دهید».

اسلام با تشویق به نظم در امور زندگى، مسلمانان را به سرعت بخشیدن در رسیدن به هدف خویش تشویق کرده است. به طور کلى، دیندارى با بى نظمى تضاد دارد. عنصر «نظم»، جامعه را به صورت یک سیستم با اجزاى به هم مرتبط، سازمان مى دهد و حیطه وظایف هر عنصر را معین مى کند. اگر نظم و انضباط در هر اجتماعى بر تمام افراد و نیز مؤسسات آن حاکم باشد، آرامش و امنیت و رضایت مندى تمام مردم را به دنبال خواهد داشت. از این رو براى برقرارى نظم در جامعه، باید همه کارکنان در ادارات و سازمانها به این مقوله، توجه لازم را مبذول دارند و چنان نباشد زمانى که ارباب رجوع به آنها مراجعه مى کند، مشغول کارهاى شخصى خود یا کارهایى که مربوط به آنها نیست باشند. چنین وضعیتى بى گمان ارباب رجوع را خسته و سرگردان کرده و موجبات نارضایتى آنان را فراهم مى آورد. بلکه آنان باید در کارهاى خویش نظم را رعایت کنند و زمان فعالیت خود در اداره را فقط به مردم و ارباب رجوع اختصاص دهند؛ چرا که براى برقرارى نظم و آرامش در جامعه، باید از مؤسسات و ارگانها شروع کرد و برقرارى نظم در همین واحدهاى کوچک مملکتى، باعث آرامش روانى کل جامعه شده و عدم رعایت آن، امنیت روانى و آرامش فردى را مختل مى سازد.

الف) برنامه ریزى در کارها

برنامه ریزى در ادارات و مؤسسات، باید با نیازهاى مردم، هماهنگ باشد و داراى چارچوب زمانى بوده و مرحله به مرحله پیش برود تا نتیجه مطلوب حاصل شود؛ چرا که برنامه ریزى خوب بر مبناى واقعیتها و امکانات موجود، سبب مى شود که کارکنان نظام ادارى به خواسته هاى واقعى ارباب رجوها پى برده و نیازهاى آنان را سریع تر و با دقت بیشتر، رفع کرده و در نهایت، موجبات خشنودى و رضایت آنان را حاصل نمایند. امیر مؤمنان (علیه السلام) مى فرماید: «دقت در برنامه ریزى از وسیله و امکانات، مهم تر است».

ب) رعایت اولویتها:

حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام) مى فرماید: «آنکه به چیز غیر مهم خود را مشغول دارد، کار مهم تر را از دست مى دهد».

هنگام تراکم کارها باید آنها را اولویت بندى نمود و ابتدا کارهاى مهم تر را انجام داد و کارهاى کم اهمیت را به فرصتهاى بعد موکول کرد. اولویت بندى نکردن کارها باعث متحیر ماندن در هنگام تراکم کارها شده و باعث از دست دادن فرصتها در انجام کارهاى با اهمیت مى شود.

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

تفسیر سوره الرحمن


 

 

 

 

 

عنوان:

تفسیر المیزان سوره الرحمن (آیات1الی20)

 

 

 

دبير محترم:

جناب آقای بیطرفان

 

 

 

 

 

تهیه کننده:

علی نعیمی

 

دبیرستان آیت ا... مشکینی

 


تفسیر سوره الرحمن

 

سیمای سوره مبارکه الرحمن :

این سوره هفتاد و هشت آیه دارد و در مدینه نازل شده است.

نام سوره بر گرفته از آیه اول است و «الرّحمن» هم چون «الله» از نام ها و صفات مخصوص خداوند می باشد.

امام کاظم(ع) فرمود: هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن، سوره الرّحمن است.

در این سوره، آیه "فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان" سی و سه مرتبه تکرار شده که بیشترین تکرار در کل قرآن است. جالب آن که این آیه تکراری، هم انسان را مورد خطاب قرار داده و هم جنیان را، که کدام یک از نعمت های بی شمار الهی را تکذیب می کنید؟

در سوره قبل، هشدار تکرار شده بود "عذابی و نذر"، در این سوره نعمت ها تکرار می شود "فبایّ آلاء ربّکما...".

سوره قبل با قیامت شروع و با قدرت الهی تمام شد "اقتربت الساعة... ملیک مقتدر"، ولی این سوره با رحمت شروع و با اکرام الهی پایان می پذیرد "الرّحمن... ذی الجلال و الاکرام".

غرض و مفاد سوره مباركه الرحمن

ايـن سـوره در ايـن مـقـام اسـت كـه خـاطـر نـشـان سـازد كه خداى تعالى عالم و اجزاى آن از قـبيل زمين و آسمان و خشكى ها و درياها و انس ‍ و جن را طورى آفريده و نيز اجزاى هر يك را طـورى نـظـم داده كه جن و انس بتوانند در زندگى خود از آن بهره مند شوند، و قهرا عالم بـه دو قـسـمـت و دو نـشـاءه تـقـسيم مى شود، يكى نشاءه دنيا كه به زودى خودش با اهلش فانى مى شود، و يكى ديگر نشاءه آخرت كه هميشه باقى است، و در آن نشاءه سعادت از شقاوت و نعمت از نقمت متمايز مى گردد.

با اين بيان روشن مى شود كه عالم هستى از دنيايش گرفته تا آخرتش نظامى واحد دارد، تمامى اجزا و ابعاض اين عالم با اجزا و ابعاض ‍ آن عالم مرتبط است، و اجزاى عالم هستى اركـانى قويم دارد، اركانى كه يكديگر را اصلاح مى كنند، اين جزء، مايه تماميت آن جزء ديگر، و آن مايه تماميت اين است.

پس آنچه در عالم هست چه عينش و چه اثرش از نعمت ها و آلاى خداى تعالى است، و به همين جـهـت پـشـت سـر هـم از خـلايق مى پرسد و با عتاب هم مى پرسد كه : (فباى الاء ربكما تـكذبان - كداميك از آلاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟) و اين خطاب عتاب آميز در اين سوره سى و يك مرتبه تكرار شده است.

 

و بـاز بـه هـمـين مناسبت است كه اين سوره با نام رحمان آغاز گرديد، صفت رحمت عمومى و هـمـگـانـى خـداسـت، رحـمـتى كه مؤمن و كافر و دنيا و آخرت را در بر دارد، و در آخر نيز، سوره با آيه (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ) ختم مى شود.

و ايـن سـوره از نـظـر مـكـى بـودن و مـدنـى بـودن دو احـتمال دارد، هر چند كه سياق آن به مكى بودن شبيه تر است، و در قرآن كريم اين تنها سـوره اسـت كـه بـعـد از بـسـم اللّه بـا يـكـى از اسـمـاى خـداى عزوجل آغاز شده.

و در مـجـمـع البـيـان از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر از آبـاى گـرامـى اش (عـليهم السلم) از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم) روايـت آورده كـه فـرمـوده : بـراى هـر چيزى عروسى و جلوه گاه حسنى هست، و عروس قرآن سوره الرحمان است.

سـيـوطـى هـم ايـن روايـت را در الدر المـنـثـور از بـيـهـقـى از عـلى (عليه السلام) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) نقل كرده.

 

 

۞ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ۞

الرَّحْمَنُ (١) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (٢) خَلَقَ الإنْسَانَ (٣) عَلَّمَهُ الْبَیَانَ (٤) الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ (٥) وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ (٦) وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ (٧) أَلا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ (٨) وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ (٩) وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ (١٠) فِیهَا فَاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأكْمَامِ (١١) وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ (١٢) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (١٣) خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ (١٤) وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ (١٥) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (١٦)رَب المَْشرِقَینِ وَ رَب المَْغْرِبَینِ(17)فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ(18)مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ(19)بَیْنهُمَا بَرْزَخٌ لا یَبْغِیَانِ(20)

 

۞ به نام خداوند بخشنده مهربان ۞

1* خداوند رحمن. 2* قرآن را آموخت. 3* او انسان را آفرید. 4* به او بیان آموخت. 5* خورشید و ماه، حساب معینی دارند. 6* و گیاه و درخت برای او سجده می کنند. 7* و آسمان را بالا برد و میزان را مقرر کرد. 8* تا در میزان تجاوز نکنید. 9* و و زن را براساس عدل بر پا دارید و در ترازو کم نگذارید. 10* و زمین را برای زمینیان قرارا داد. 11* که در آن هر گونه میوه و خرمای غلافدار. 12* و دانه پوست دار و گیاه خوش بو است. 13* پس (ای جن و انس)، کدام نعمت پروردگارتان را انکار می کنید؟ 14* انسان را از گل خشکیده ای هم چون سفال آفرید. 15* و جن را از شعله آتشی بی دود آفرید. 16* پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟پروردگارى كه پروردگار دو مشرق و دو مغرب (تابستانى و زمستانى )(17).پس اى جن و انس دیگر كدامیك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنید؟ (18).دو دریا (یكى شیرین در مخازن زیر زمینى و یكى شور در اقیانوس ها) را بهم متصل كرد (19).و بین آن دو فاصله اى قرار داد تا به یكدیگر تجاوز نكنند (20).

 

تفسیر المیزان آیت ا... طباطبایی

الرحمن علم القرآن

كلمه (الرحمن ) همان طور كه در تفسير سوره حمد گفتيم صيغه مبالغه از رحمت است، و بـر زيـادى رحـمـت دلالت مـى كـنـد، رحـمـت بـه وسـيـله بذل نعمت، و به همين جهت مناسب آمد كه در اين سوره نعمت هاى عمومى را به رخ بكشد، چه نـعمت هاى دنيايى مؤمن و كافر را و چه نعمت هاى آخرتى مؤمن را، و چون نام رحمان دلالت بـر رحـمـت عـمـومـى خـدا داشـت در اول اين سوره واقع شد كه در آن انواع نعمتهاى دنيوى و اخروى كه مايه انتظام عالم انس و عالم جن است ذكر شده است.

بـعضى از مفسرين گفته اند: نام رحمان از اسامى خاص به خداى تعالى است، غير خدا را رحمان نمى نامند، به خلاف نام رحيم و راحم، كه بر ديگران نيز نهاده مى شود.

جمله (علم القران ) آغاز شمارش نعمت هاى الهى است، و از آنجايى كه قرآن كريم عظيم ترين نعمت هاى الهى بود و در قدر و منزلت مقامى رفيع تر از ساير نعمت ها داشت، چون كـلامـى اسـت از خـداى تـعـالى كـه صراط مستقيم را ترسيم مى كند، و متضمن بيان راه هاى سـعادت است، سعادتى كه آرزوى تمامى آرزومندان و هدف تمامى جويندگان است، لذا آن را جـلوتـر از سـايـر نـعـمـت هـا قرار داد، و تعليم آن را حتى از خلقت انس و جنى كه قرآن براى تعليم آنان نازل شده جلوتر ذكر كرد.

 

خلق الانسان علمه البيان

در ايـن جمله از ميان همه مخلوقات نخست خلقت انسان را ذكر كرده، انسانى كه در آيات بعد خـصـوصـيـت خـلقـتـش را بـيـان نـمـوده، مـى فـرمـايـد: (خـلق الانـسـان مـن صـلصال كالفخار) و اين به خاطر اهميتى است كه انسان بر ساير مخلوقات دارد، آرى انـسـان يـا يـكى از عجيب ترين مخلوقات است، و يا از تمامى مخلوقات عجيب تر است، كه البـتـه ايـن عـجـيـب تـر بـودن وقـتـى كـامـلا روشن مى شود كه خلقت او را با خلقت ساير مـخـلوقات مقايسه كنى، و در طريق كمالى كه براى خصوص او ترسيم كرده اند دقت به عمل آورى، طريق كمالى كه از باطنش شروع شده، به ظاهرش منتهى مى گردد، از دنيايش آغـاز شـده بـه آخـرتـش خـتم مى گردد، همچنان كه خود قرآن درباره فرمود: (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين الا الذين امنوا و عملوا الصالحات )

مقصود از اينكه خداوند به انسان (بيان آموخت و اهميت بيان در زندگى بشر)

و كـلمه (بيان ) در جمله مورد بحث به معناى پرده بردارى از هر چيز است، و مراد از آن در اينجا كلامى است كه از آنچه در ضمير هست پرده بر مى دارد، و خود اين از عظيم ترين نـعـمـت هاى است، و تعليم اين بيان از بزرگترين عنايات خدايى به انسان هااست، (آرى ايـن كه خداى سبحان ابزار سخن گفتن را به ما داده، و طرز آن را به ما آموخته، تا آنچه در دل خـود داريـم بـه ديـگـران منتقل كنيم، و به آنها بفهمانيم كه چه مى خواهيم و چه مى فهميم، به راستى از عظيم ترين نعمت ها است ) پس كلام، صرف آواز نيست، كه ما آن را بـا بـكـار بردن ريه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهيم، همان طور كه حيوانات از خود سر مى دهند، و نيز صرف تنوع دادن به صوتى كه از حلقوم بيرون مى شود نيست، كه در نـتـيـجـه فـرق مـا با ساير حيوانات اين باشد كه ما مى توانيم از حلقوم خود صدا در آورده، و در فـضـاى دهـن آن را تـكـه تـكـه نـمـوده بـه اشكال مختلف در آوريم.

بـلكـه انـسـان بـا الهـامـى طـبـيـعـى كـه موهبتى است از ناحيه خداى سبحان با يكى از اين صـوتـهـاى تـكـيـه دار بـر مـخـرج دهان كه آن را حرف مى نامند، و يا با چند حرف از اين حروف كه با هم تركيب مى كند علامتى درست مى كند آن علامت به مفهومى از مفاهيم اشاره مى كند و بـه ايـن وسـيـله آنـچـه از حـس شـنـونـده و ادراكـش غـايـب اسـت را بـراى او ممثل مى سازد، و شنونده مى تواند بر احضار تمامى اوضاع عالم مشهود چه روشن و درشت آن و چـه باريك و دقيقش، چه موجودش و چه معدومش، چه گذشته اش و چه آينده اش در ذهن خـود تـوانـا شود، و پس از حضور مفاهيم به هر وضعى از اوضاع معانى غير محسوس (كه تنها راه دركش نيروى فكر آدمى است و حس ‍ ظاهرى راهى بدان ندارد) دست يابد، و خلاصه گوينده با صدايى كه از خود در مى آورد، با حروف تركيب نيافته و تركيب يافته اش ‍ تـمـامـى ايـنـهـا را كـه گـفـتـيـم در ذهـن شـنـونـده خـود حـاضـر سازد، و در پيش چشم دلش ممثل سازد، به طورى كه گويى دارد آنها را مى بيند، هم اعيان آنها را و هم معانى را.

 

الشمس و القمر بحسبان

كـلمـه (حسبان ) مصدر و به معناى حساب كردن است، و كلمه (الشمس ) مبتداء و كلمه (قـمـر) عـطف است بر آن، و آن نيز مبتداء و كلمه (بحسبان ) خبر آن است، و اين جمله يـعـنـى ايـن دو مـبتدا يا خبرش خبر دومى است براى (الرحمن )، و تقدير كلام چنين است : خورشيد و ماه با حسابى از خداى تعالى در حركتند، يعنى در مسيرى و به نحوى حركت مى كنند كه خداى تعالى براى آن دو تقدير فرموده.

و النجم و الشجر يسجدان

مى گويند: مراد از (نجم ) هر روييدنى است كه از زمين سر بر مى آورد و ساقه ندارد، و كـلمـه (شجر) به معناى روييدنيهايى است كه ساقه دارند، و اين معناى خوبى است، مويدش اين است كه كلمه (نجم ) را با كلمه شجر جمع كرده، هر چند كه آمدن نام شمس و قـمـر قـبل از اين آيه چه بسا آدمى را به اين توهم مى اندازد كه نكند مراد از نجم ستاره باشد.

مراد از سجـده گـيـاه و درخت براى خدا و وجه اينكه آيات دوم و سوم سوره عطف نشده اند

و امـا ايـن كـه فرمود: گياه و درخت براى خدا سجده مى كنند، منظور ازسجده خضوع و انقياد ايـن دو مـوجـود اسـت، بـراى امـر خدا، كه به امر او از زمين سر بر مى آورند، و به امر او نشو و نما مى كنند، آن هم - به قول بعضى ها - در چهار چوبى نشو و نما مى كنند كه خدا برايشان مقدر كرده، و از اين دقيق اين كه نجم و شجر رگ و ريشه خود را براى جذب مواد عنصرى زمين و تغذى با آن در جوف زمين مى دوانند، و همين خود سجده آنها است، براى اين كه با اين عمل خود خدا را سجده مى كنند، و با سقوط در زمين اظهار حاجت به همان مبديى مى نمايند كه حاجتشان را بر مى آورد، و او در حقيقت خدايى است كه تربيتشان مى كند.

 

و السماء رفعها و وضع الميزان

در صورتى كه مراد از كلمه (سماء) جهت بلندى و بالا باشد معناى رفع آن عبارت مى شـود از ايـن كـه سماء را در اصل بلند و بالا آفريد، نه اين كه بعد از خلقت آن را بلند كـرد و بـه بـالا بـرد، و در صورتى كه مراد از آن خودبالا نباشد، بلكه اجرامى باشد كـه در جـهـت بالا قرار دارند، آن وقت معناى رفع آن تقدير محلهاى آنها خواهد بود، و معناى جمله اين خواهد بود كه : خداى تعالى محل ستارگان را نسبت به زمين بلند قرار داد، و اين تـقـديـر را آن روز كرد كه زمين و آسمان همه يكپارچه بود، بعدا آنها را فتق و جداى از هم كـرد، هـمـچـنـان كـه فـرمـود: (اولم يـر الذيـن كـفـروا ان السـمـوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما) و به هر تقدير چه آن باشد و چه اين، منظور از رفع، رفع حسى نه معنوى.

و اگر منظور از رفع سماء، منازل ملائكه و مصادر امر الهى و از آن جمله وحى بوده باشد، در اين صورت مراد از رفع، رفع معنوى خواهد بود، البته ممكن هم هست منظور از رفع را اعم از حسى و معنوى بگيريم.

و امـا ايـن كـه فـرمود: (و وضع الميزان ) مراد از ميزان همان چيزى است كه وسيله آن هر چـيـزى را مـى سـنـجـنـد و انـدازه گـيـرى مى كنند اعم از اين كه ميزان براى عقيده باشد يا فعل و يا قول و از مصاديق آن ميزانى است كه اشياى سنگين را به وسيله آن وزن مى كنند، چـيزى كه هست ميزان هر چيزى حسب خود آن چيز است، (مثلا ميزان حرارت، چيزى است و ميزان طول چيزى ديگر، ميزان كاه چيزى است و ميزان طلا چيزى ديگر و ميزانى كه با آن عقايد و اخـلاق و گـفـتـار و كـردارهـا را مـى سـنجند چيزى ديگر است ) و در آيه مورد بحث منظور از ميزان همان معنايى است كه در آيه (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط) منظور است.

و از ظـاهـر آن بـر مـى آيـد كـه مـنـظـور از آن هـر چـيـزى اسـت كـه بـه وسـيـله آن حـق از بـاطـل و راسـت از دروغ و عـدل از ظـلم و فـضـيـلت از رذيـلت تـمـيـز داده شود، چون شأن رسول همين است كه از ناحيه پروردگارش چنين ميزانى بياورد.

 

الا تطغوا فى الميزان و اقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان

ظـاهـرا مراد از (ميزان ) در اين آيه غير از ميزان در آيه قبلى است، در آنجا گفتيم منظور مـطـلق هـر چـيـزى است كه وسيله سنجش ‍ باشد، ولى در اين آيه منظور خصوص ترازوهاى مـعـمـولى اسـت، كـه سـنـگـيـنـى هـا را با آن مى سنجند، و بنابر اين اين كه فرمود: (الا تـطـغـوا...) در حـقيقت خواسته است از يك حكم كلى يعنى حكم (و وضع الميزان ) حكمى جزئى بيرون بكشد و مـعـانـيـش ايـن اسـت كـه لازمـه ايـنـكـه مـا بـا وضـع مـيـزان حـق و عـدل را در بـين شما تقدير كرديم، و اين است كه در سنجش اجناس خود نيز رعايت درستى ترازو و سنجش را بكنيد.

و امـا بـنـابـر آن تـفـسيرى كه در جمله قبلى مى گفت : منظور از وضع ميزان همان ترازوى مـعـمـولى اسـت، اين آيه شريفه بيانگر همان وضع ميزان مى شود، و چنين معنا مى دهد: اين كه در آيه قبلى گفتيم خداوند ميان شما ميزان وضع كرده معنايش اين است كه شما بايد در كـشـيـدن و سنجيدن سنگينى ها رعايت عدالت را بكنيد، و در آن طغيان روا مداريد، (كه وقتى جـنـسـى را مـى خـريـد بـا سـنـگـى سـنگين تر بكشيد، و چون مى فروشيد با سنگى سبك بـفـروشـيـد) و بـه هر حال چه آن معنا منظور باشد، و چه اين، ظاهر كلمه (ان ) در جمله (ان لا تـطغوا) اين است كه تفسيرى باشد، و جمله (لا تطغوا) نهى از طغيان در وزن كـردن اسـت، و جـمـله (و اقيموا الوزن بالقسط) امرى است كه به آن نهى عطف شده، و كـلمـه (قـسـط) به معناى عدل است، و جمله (و لا تخسروا الميزان ) نيز نهى ديگرى كـه بـه آن امـر عطف شده، و نهى قبلى يعنى جمله (لا تطغوا) را بيان ومى كند، و كلمه (اخـسـار) كـه مصدر فعل (لا تخسروا) است در مورد سنجيدن به معناى كم فروختن و زياد خريدن است، به نحوى كه باعث خسارت فروشنده يا خريدار شود.

بـعـضـى از مـفـسـريـن حـرف (لا) را در جمله (لا تطغوا) نافيه، و حرف (ان ) را نـاصـبـه گـرفـتـه اند، و تقدير كلام را (لئلا تطغوا - براى اين كه طغيان نكنيد) دانـسـتـه انـد. آنـگـاه به ايشان اشكال شده كه چگونه ممكن است جمله انشايى عطف بر جمله خـبـرى شـود و بـا ايـن كه در اينجا خبر مى دهد از اين كه خداى تعالى چنين و چنان كرد تا شما طغيان نكنيد، چگونه ممكن است يكباره بگويد: وزن را به عدالت بپا داريد؟ در پاسخ از اين اشكال دچار زحمت و تكلف شده اند.

 

و الارض وضعها للانام

كلمه (انام ) به معناى كلمه (مردم ) است.

ولى بعضى گفته اند: به معناى جن و انس است.

بعضى ديگر گفته اند: به معناى هر جنبنده اى است كه روى زمين راه برود.

و اگر از خلقت زمين تعبير كرده به وضع، براى اين بود كه درباره آسمان تعبير كرده بود به رفع، خواست تا بفهماند زمين پايين و آسمان بالا است، چون در عرب هر افتاده و پست را وضيع مى گويند، و اين خود لطافتى در تعبير است.

 

فيها فاكهة و النّخل ذات الاكمام

مـراد از (فـاكـهـة ) مـيـوه هـاى غـيـر خرما است، و كلمه (اكمام ) جمع (كم ) - به ضمه كاف و كسره آن و تشديد ميم - است كه منظور از آن غلاف خرما است، كه آن را طلع نـيـز مى گويند، و اما آستين پيراهن و هر جامه ديگر كه آن را نيز كم مى گويند تنها به ضمه كاف و تشديد ميم تلفظ مى شود، و به كسره كاف به اين معنا نمى آيد - اينطور گفته اند.

 

و الحب ذو العصف و الرّيحان

كـلمـه (حـب - دانـه ) عـطـف اسـت بر كلمه (فاكهة ) و تقدير كلام (و فيها الحب و الريحان ) است، يعنى در زمين دانه و ريحان نيز هست، و منظور از دانه هر چيزى است كه قـوت و غـذا از آن درسـت شـود، مـانـنـد گندم و جو و برنج و غيره، و كلمه (عصف ) به مـعـنـاى غـلاف و پـوسـتـه دانه هاى مذكور است، كه فارسى آن را سبوس گويند. البته بعضى آن را به برگ مطلق زراعت و بعضى ديگر به برگ خشك زراعت تفسير كرده اند، و كـلمـه (ريـحـان ) بـه معناى همه گياهان معطر (چون نعناء و مرزه و ريحان فارسى و آويشن و پونه و امثال اينها) است.

مخاطب در آيه : (فباى الاء ربكما تكذبان) جن و انس است

 

 

 

فباىّ الاء ربّكما تكذّبان

كـلمـه (آلاء) جـمع الى (بر وزن شنى ) است، كه به معناى نعمت است، و خطاب در آيه مـتـوجه عموم جن و انس است، به دليل اين كه در آيات بعد كه مى فرمايد: (سنفرغ لكم ايـّهـا الثـّقـلان ) و (يـا مـعـشـر الجـنّ و الانـس...)، و (يرسل عليكما شواظ...)، صريحا خطاب را متوجه جن و انس كرده.

پس نبايد به گفته بعضى از مفسرين گوش داد كه گفته اند: خطاب در آيه متوجه مرد و زن از بنى آدم است. و يا بعضى ديگر گفته اند: خطاب در (ربكما) در حقيقت دو خطاب بـه يـك طـايـفـه اسـت، و دو بـار انسان را خطاب كرده فرموده (ربّك ربّك ) يعنى اى انـسـان بـه كـدام يـك از نـعـمـت پـروردگـارت پـروردگـارت تـكـذيـب مـى كـنـى. مـثل اين كه به دو پليس دستور دهند: (اضربا عنقه - بزنيد گردنش را) كه در حقيقت به منزله آنكه گفته باشى : (اضرب عنقه اضرب عنقه ).

وجـه ايـنـكـه در ضـمـن شـمـارش نـعم الهى از شدائد و نقمت هاى قيامت خبر داده شده است

و بـه خـاطـر هـمـيـن كـه خـطـاب را مـتـوجـه كـل جـن و انـس نـمـوده تـوانـسـتـه در خـلال بـر شـمـردن نـعـمـتـهـا و آلاى رحـمـان از شـدايـد روز قـيـامـت و عـقـوبـتـهاى مجرمين و اهـل آتـش خـبر دهد، و آنها را هم جزو نعمتها بر شمارد، آرى همين شدايد و عقوبتها وقتى با كل انس و جن مقايسه شود نعمت مى شود، چون در نظام هستى (بين دوغ و دوشاب فرق نهادن و) بـدكـاران و اهـل شـقـاوت را بـه سـرنـوشـتـى كـه مـقـتـضـاى عـمـل ايـشـان و اثر كردار خود آنان باشد سوق دادن، از لوازم صلاح و نظام عام جارى در كـل و حـاكـم بـر جـمـيـع اسـت، و خـود نـعـمـتـى نـسـبـت بـه كـل عـالم جـن و انـس اسـت، هـر چـنـد كـه نسبت به طايفه اى خاص يعنى مجرمين نقمت و عذاب باشد.

و ايـن نـظـيـر هـمان سنتها و قوانينى است كه مى بينيم در جوامع بشرى جريان دارد، و همه جـوامـع در ايـن مـعـنـا اذعـان دارنـد كـه سـخـت گـيـرى دربـاره اهـل بـغـى و فـسـاد شرط قوام زندگى جامعه و بقاى آن است، و فايده اين كار تنها عايد اهـل صـلاح نـمـى شـود و هـمـچـنـيـن عـكـس قـضـيـه، يـعـنـى فـايـده مـدح و پـاداش اهـل صـلاح تـنـهـا عـايـد اهـل صـلاح نـمـى شـود، بـلكـه مـايـه قـوام زنـدگـى كل جامعه و بقاى آن است.

پـس آنچه از عذاب و عقاب كه در آتش براى اهل آتش است، و آنچه از كرامت و ثواب كه در بـهـشـت بـراى اهـلش آمـاده شـده، هـر دو نـوع آلاء و نـعـمـتـهـاى خـدا اسـت بـراى كـل جـن و انـس همانطور كه خورشيد و قمر و آسمان بلند و ز مين پست و نجم و شجر و غير اينها آلاء و نعمتهايى براى اهل دنيا.

 

 

خلق الانسان من صلصال كالفخّار

كـلمـه (صـلصـال ) به معناى گل خشكيده اى است وقتى زير پا مى ماند صدا مى كند، و كلمه (فخار) به معناى سفال است.

و مـراد از (انـسـان ) در ايـنـجـا نوع آدمى است، و منظور از (خلقت انسان از صلصالى چون سفال ) اين است كه : خلقت بشر بالاخره منتهى به چنين چيزى مى شود.

بعضى هم گفته اند: مراد از انسان شخص آدم (عليه السلام) است.

 

و خلق الجانّ من مارج من نار

كلمه (مارج ) به معناى زبانه خالص و بدون دود از آتش است.

و بعضى گفته اند: به معناى زبانه آميخته با سياهى است.

و مـراد از (جـان ) نـيـز مـانـند انس نوع جن است، و اگر جن را مخلوق از آتش دانسته به اعتبار اين است كه خلقت جن منتهى به آتش ‍ است.

و بـعـضـى گـفـتـه اند: مراد از كلمه جان پدر جن است، (همان طور كه گفتند: مراد از انس، پدر انسان ها، آدم (عليه السلام) است ).

مقصود از مشرقين و مغربين و معناى آيه : (مرج البحرين يلتقيان...)

 

رب المشرقين و رب المغربين

مـنـظـور از (دو مشرق )، مشرق تابستان و مشرق زمستان است ، كه به خاطر دو جا بودن آن دو چهار فصل پديد مى آيد، و ارزاق روزى خواران انتظام مى پذيرد.

بـعضى هم گفته اند: مراد از دو مشرق، مشرق خورشيد و مشرق ماه است، و مراد از دو مغرب هم دو مغرب آن دو است.

 

مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان

كـلمـه (مـرج ) - بـا سـكـون راء - كـه مـصـدر فعل ماضى (مرج ) است به معناى مخلوط كردن و نيز به معناى رها و روانه كردن است، هـم مـوقـعـى كـه مـى خـواهـى بـه طـرف بفهمانى كه فلانى فلان چيز را مخلوط كرد، مى گويى (مرجه )، و هم هنگامى كه مى خواهى بفهمانى فلان چيز را رها و يا روانه كرد، مـى گـويـى (مـرجـه )، ولى در آيـه مـورد بـحـث مـعـنـاى اول روشـن تر به ذهن مى رسد و ظاهرا مراد از (بحرين - دو دريا) دريايى شيرين و گـوارا، و دريـايـى شـور و تـلخ اسـت، هـم چـنـان كـه در جـايى ديگر ازدو دريا ياد كرده فـرمـوده : (و مـا يـسـتـوى البـحـران هـذا عـذب فـرات سـائغ شرابه و هذا ملح اجاج و من كل تاكلون لحما طريا و تستخرجون حليه تلبسونها).

و قابل قبول ترين تفسيرى كه درباره اين دو آيه كرده اند اين كه : مراد از دو دريا دو درياى معين نـيـسـت، بلكه دو نوع دريا است، يكى شور كه قريب سه چهارم كره زمين را در خود فرو برده، كه بيش تر اقيانوسها و درياها را تشكيل مى دهد، و يكى هم درياهاى شيرين است كه خداى تعالى آنها را در زير زمين ذخيره كرده و به صورت چشمه ها از زمين مى جوشد، و نهرهاى بزرگ را تشكيل مى دهد، و مجددا به درياها مى ريزد، اين دو جور دريا يعنى درياهاى روى زمـيـن و درياهاى داخل زمين همواره به هم اتصال دارند، هم در زير زمين و هم در روى زمين، و در عـيـن ايـن كـه (يـلتقيان - برخورد و اتصال دارند) نه اين شورى آن را از بين مى برد و نه آن شيرينى اين را، چون بين آن دو حاجز و مانعى نمى گذارد در وضع يكديگر تـغـييرى بدهند، و آن مانع، خود مخازن زمين و رگه هاى آن است، كه نه مى گذارد درياى شـور بـه دريـاى شـيـريـن تـجـاوز نـمـوده، و آن را مـثـل خـود شـور كـنـد، و در نتيجه جانداران راتهديد نمايد، و نه درياى شيرين به درياى شـور تـجـاوز نـموده بيش از اندازه از زمين بجوشد، و زياده از اندازه به دريا بريزد، و دريـا را شـيرين سازد، و در نتيجه مصلحتى را كه در شورى آب درياها است كه يا تصفيه هوا است و يا مصالحى ديگر از بين ببرد.

 

 

 

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

تسلیم بودن در برابر خدا


تسلیم بودن در برابر خدا:

 

این صفت محوری ترین صفت مومن است چرا که مومن را از غیر مومن متمایز می کند. پیروان دین اسلام را از این رو مسلم و مسلمان می خوانندکه در برابر خداوند تسلیم هستند.قرآن کریم مومنان را به توبه و بازگشت به سوی خدا و تسلیم شدن در برابر او پیش از فرا رسیدن عذاب الهی فرا می خواند:

*و أَنیبوُا إلی ربکم و أسلموُا مِن قَبلِ أن یَاتیکُمُ العذابَ ثُم لا تنصَرون*

پیش از آنکه شما را عذاب رسد ، و دیگر یلری نشوید ؛ به سوی پروردگارتان باز گردید و تسلیم او شوید(زمر/54)

مفهوم تسلیم بودن در برابر خداوند:

تسلیم بودن به معنای پیروی بی چون و چرا از دستورهای اوست که در متون دینی آن را تعبد و عبادت می خوانند.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:

عبادت فقط سجود و رکوع نیست ، بلکه اطاعت است . کسی که مخلوق خدا را به بهای عصیان خداوند پیروی کند در واقع مخلوق را عبادت کرده است.

وقتی خداوند به ابراهیم (ع) دستور داد فرزند خود اسماعیل (ع) قربانی کندتنها می خواست او را در اطاعت بی چون و چرا از خود بیازماید.

پیامبراسلام(ص)نیز گاهی افرا را هنگام اسلام آوردن در اسلامشان می آزمود تا مشخص شود که آیا او به خاطر اطاعت خداوند قصد مسلمان شدن دارد یاقصد و غرض دیگری دارد.

امام صادق (ع) می فرماید: مردی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت : ای رسول خدا آمده ام تا با شما بیعت کنم. پیامبر(ص) فرمود: بیعت می کنم اما به شرط اینکه پدرت را بکشی . مرد منصرف شدو دست خود را کشید. دوباره گفت: ای رسول خدا با من بیعت کن . پیامبر (ص) فرمود : اکنون دانستم که کسی را بر خدا و پیامبر و مومنان بر نمی گزینی . ما تو را فرمان نمی دهیم که پدرت را بکشی بلکه دستور می دهیم که او را گرامی بداری.

آثار تسلیم بودن در برابر خداوند:

آثار اطاعت از خداوند در روایات:

- منشا عزت و هیبت : در روایتی از امام حسین(ع)

- مطاع شدن انسان: یعنی هرچه بخواهد انجام شود

- رضایت خدا و بهشتی شدن انسان

 

 

 

منشا تسلیم :(آنچه که باعث می شود مومن تسلیم خداوند شود)

آنچه باعث می شود که مومن تسلیم خداوند باشد وی چون و چرا دستور های او را بپذیرد؛ شناخت عمیق و دقیق خداوند و محبت به اوست و همانگونه که در مبحث گفته شد یکی از راه های افزایش محبت انسان نسبت به خداوند شناخت عمیق و دقیق خداوند است . مومن می داند که خداوند منشا همه ی حرکات در این عالم است. خداوند از همه چیز آگاهی دارد و بهتر از هرکسی خیر و صلاح بنده اش را می داند از این رو بدیهی است که از او اطاعت می کندو کاملاً تسلیم او می شود.بنابرین می توان گفت که منشا تسلیم در برابر خداوندهمان شناخت عمیق و دقیق خداوند است.

 

راه رسیدن به تسلیم در برابر خداوند:

هر اندازه شناخت انسان از خداوند عمیق تر و دقیق تر باشد به همان اندازه تسلیم وی در برابر خداوند بیشتر است.

 

اخلاص:

اخلاص یکی از ویژگی های بنیادین مومن است که در متون دینیبر آن بسیار تاکید شده است . خداوند در قرآن به پیامبر (ص) دستور می دهد که خداوند را خالصانه بپرستید:

*فاعبُد الله مُخلصاً لهُ الدّین* إلا لله الدینُ الخالص*

پس خداوند را در حالی که اعتقاد(خود) را برای او خالص کننده ای عبادت کن ؛ آگاه باشید که آیین پاک از آن خداوند است.

این دستور اختصاص به پیامبر اسلام (ص) ندارد بلکه همه ی پیامبران پیش نیز از این و.یژگی برخوردار بودند : واذکرُ فی الکتاب مُوسی انَّهُ کانَ مخلصاً

در باره ی حضرت یوسف(ع) می فرماید : إنّهُ کان مِن عبادِنا المُخلَصین ؛ او از بندگان مخلص ما بود(یوسف/24)

در حدیث قدسی آمده است : اخلاص، سری از سرهای من است که آن را در قلب بندگانی که دوستشان می دارم ، قرار می دهم .

در روایت آمده است: چیزی برتر از اخلاص در عمل وجود ندارد.(امیرالمومنین ع)(غررالحکمو دررالحکم)

مفهوم اخلاص :

اخلاص در لغت پیراستن (اخلاص کردن)(طلای خالص یعنی طلایی که مخلوط نداشته باشد)از آمیزه هاست. در اخلاق اسلامی اخلاص ، خالص ساختن نیست از غیر خداوند متعال است .

بنابرین مومن باید در هر کاری قصد و نیت خود را از هر چیزی جز خداوند پیراسته کند لذا اگر کسی کاری را برای خداوند انجام ندهد یا کاری را هم برای خداوند و هم برای خوشنودی دیگران و یا هم برای رسیدن به مال و جاه و هم برای خدا انجام دهد در شمار مخلصان نیست.

د ر روایتی از پیامبر(ص) آمده است:

همانا ارزش عمل به نیت است و برای هر کسی است به آنچه نیت کرده است.کسی که برای خدا و رسولش مهاجرت کند مهاجرت او بسوی خدا و رسول خواهد بود و کسی که برای نیل به امری دنیایی یا ازدواج با زنی مهاجرت کند مهاجرت او به سوی همان ها خواهد بود.

بر اساس این روایت ، قصد و نیت از عمل مهمتر است. ممکن است دو کس رفتاری یکسان انجام دهند اما چه بسا رفتار یکی در نظر خداوند بسیار ارزشمند و رفتار دیگری بی ارزش باشد.در تاریخ اسلام نمونه های فراوانی از این دست می بینیم . برای مثال ، امام علی (ع) در حال رکوع، انگشتری خویش را به نیازمندی بخشید و در شان این عمل آیه ای نازل شد:

*إنما ولیکُم الله رسول و الَّذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الذکات و هم راکعون*

پس از ایشان ، بسیاری انگشتر هایی چه بسا گران تر به نیازمندان بخشیدند اما در شان هیچ یک ،آیه ای نازل نشد، زیرا رضای خدا را در نظر نداشتند.

البته باید دانست که پیراستن نیت از آلودگی ها و آراستن آن به اخلاص کاری بس دشوار است، چرا که این کار مستلزم آن است که فرد وجود خود را از دوستی دنمیا و غیره خدا پاک کند که تنها خداوند را موثر در جهان بداند(توحید افعالی)و این جز با تلاش و مجاهدت بسیار حاصل نخواهد شد.

 

منشا اخلاص :

امیر المومنین (ع) در روایتی یقین را منشا اخلاص شمرده اند و در روایت دیگر اخلاص را نتیجه ی علم شمرده اند.

البته از آنجا که یقین هم از علم سرچشمه می گیرد. می توان گفت هم یقین و هم علم هر دو منشا اخلاص هستند.

از آثار محبت این است که انسان متوجه محبوب گردد و برایش خالصانه کارمی کند برای اخلاص ورزیدن انسان باید ابتدا قلب خود را از آلودگی ها ومحبت دنیا خالی کند و بسوی خداوند روی آورده و از محبت او پر کند.آنچه که انسان را در انجام این کار یاری می دهد علم و یقین است یعنی بدون نور علم و جاذبه یقین هیچگاه انسان نمی تواند از این دنیا ببرد و به خداوند بپیوندد.

اخلاص: معرفت

علم ویقین

محبت

مراتب و درجات اخلاص :

اخلاص نیز همچون دیگر فضیلت ها مراتب و درجاتی دارد .ملا احمد نراقی معتقد است که بالاترین درجه ی اخلاص آنست که نیت فرد در انجام عمل تنها رضای خداوند متعال باشد بدون آنکه پاداش و کیفر عمل توجهی داشته باشد اما پایین ترین مرتبه اش این است که فرد برای رسیدن به ثواب یا دوری از عقاب خداوند کاری را انجام دهد.

(معراج السعادت ص 487)

امام صادق (ع) می فرمایید : عابدان سه دسته اند : گروهی از ترس خداوند عزوجل عبادت می کنند این عبادت بردگان است، گروهی برای رسیدن به پاداش ، خداوند تبارک وتعالی را عبادت می کنندکه این عبادت مزدوران است ، گروهی نیز از سر محبت خداوند را عبادت می کنند که این عبادت آزادگان است و این برترین عبادت است.

این روایت که مربوط به عبادت و درجات آن اسن بیانگر درجات و مراتب اخلاص نیز هست.بر اساس این روایت اخلاص سه درجه دارد: پایین ترین درجه ی آن ، این است که قصد شخص تنها فرار از عذاب خداوند باشد

درجه ی متوسط آن این است که هدف رسیدن به پاداش های خداوند باشد و بالاترین مرتبه ی آن نیز این است که فرد خداوند را نه برای ترس از عذاب و نه به خاطر شوق به بهشت بلکه برای محبت او عبادت کند.

 

آثار و پیامد های اخلاص :

برخی از مهمترین آثاری که در روایات برای اخلاص بیان شده است:

1- شخص راسزاوار پاداش الهی و بهشت می کند و چه بسا انسان باید عمل کوچک که همراه با اخلاص انجام دهد وارد بهشت شود

امام صادق (ع):

پروردگار شما بخشنده است و برای اندک هم سپاس گذار است. بنده ای دو رکعت نماز برای رضای خداوند می خواند و خداوند به سبب آن او را وارد بهشت می کند

2- حکمت : علم به صلاح و فساء : علم به این که چگونه رفتار کند تا به سعادت برسد.

عن الرضا (ع) : عن آبائه (ع)قال رسول الله (ص) : ما أخلصَ عبدٌ لله عزوجلَ أربعین صباحاً إلّا جَرَت ینابیعُ الحکمة من قلبه علی لِسانه

3- سعادت

امیر المومنین (ع): اخلاص نشانه ی سعادت است.

 

نشانه های عمل خالص :

در روایات آمده است : عمل خالص آن است که نخواهی کسی جز خداوند عزوجل تو را بر آن بستاید.

سپس بر اساس این روایت بهترین نشانه ی عمل خالص آن است که انسان آن را تنها برای خوشایند خدا انجام دهد.

 

راه رسیدن به اخلاص :

برای خالص شدن انسان باید کاری کندکه علاقه و محبت به دنیا در او از میان برود و علاقه و محبت به خداوند جایگزین آن شود در این صورت هر کاری که انجام می دهد برای رضای خدا خواهد بود.

- بیرون رفتن محبت دنیا از قلب

- جایگزین ساختن محبت خداوند در قلب

- افزایش علم و یقین - علم نسبت به موثر بودن خدا

 

توکل :

توکل از ویژگی هایی است که در روایات بر آن تاکید شده است خداوند در مواردی مومنان را به توکل خداوند فرا خوانده است :

اللهُُ لا إله هو و عَلی الله فلیتوکَّل المؤمنون ؛ خدا [ست که] جزا و معبودی نیست و مومنان بای تنها بر خدا اعتماد کنند.

در آیه ای دیگر از زبان حضرت یعقوب (ع) خطاب به فرزندانش آمده است:

إن الحُکم إلا لله علیه تَوکَّلت و علیه فلیَتوَکّل المُتوکَّلون

در سوره ی توبه خداوند به پیامبر(ص) دستور می دهد:

قُل لَّن یُصیبنا إلّا ما کتبَ اللهُ لنا هو مَولآنا و علی الله المؤمنون؛ بگو جز آنچه خدا برای ما مقرر داشته هرگز به ما نمی رسد، او سرپرست ماست و مومنان باید تنها بر خدا توکل کنند.

با توجه به آیات روشن می شود که توکل یکی از ویژگی های مومن است . در روایات بسیاری نیز به این مطلب یقرع شده است . امام رضا می فرماید : ایمان چهار رکن دارد : توکل بر خداوند عزوجل ، رضا به قضای او ، تسلیم بودن در برابر فرمان های او ، واگذاری امور به خداوند

 

مفهوم توکل :

توکل در لغت به معنای واگذاشتن است ؛ لذا به کسی که انجام کارهای خود را به دیگری وا گذارد؛ متوکل و به کسی که انجام کار به او واگذار شده است وکیل می گویند.توکل در متون اسلامی نیز به همین معنا به کار رفته است .مومن امور خود را همیشه به خداوند واگذار می کند نه به غیر خداوندزیرا که تنها به او اعتماد دارد چرا که او آفریدگار جهان و تمام موجودات است و حکومت بر این جهان تنها شایسته ی اوست.

در کتابهای ادبیات عربی قدیم مطالبی به عنوان مقدمه آمده بود و از جمله این مطبست که :

اول، معلم معرفه الجبار و آخر، تفویض الامور الیه

آغاز این است که انسان نسبت به خدای متعال شناخت پیدا کند و نهایت و آخر آن این است که تمام امور را به او واگذار نماید به عبادت دیگر اگر کسی شناختی نسبت به پرورگار نداشته باشدعلمی هم ندارد و نتیجه ی عالم شدن او این است که امور را به او وا گذار نماید . چرا که تنها خدای متعال است که به سود و زیان بندگانش آگاه است و هر که را بخواهد عزیز می کند و هر که را بخواهد ذلیل می کند.و هیچ کسی بدون اذن و اراده ی خدای متعال نمی تواند کوچکترین سود یا ضرر برساند.

در روایتی می خوانم:

پیامبر (ص) از جبرئیل پرسید: توکل بر خداوند عزوجل چیست ؟جبرئیل گفت : علم به اینکه هیچ آفریده ای زیانی و سودی نمی رساند و بخشش و منعی نمی کند و اینکه از آفریدگارمان نا امید باشد.هر گاه بنده ای چنین باشد برای کسی جز خداوند کار نمی کند و از کسی جز خداوند نمی ترسد و امید نمی بندد و به کسی جز خداوند طمع نمی ورزد . این همان توکل است.

اینکه مومن در امورش برخداوند توکل کند منافاتی با این مطلب ندارد که جهان ، جهان اسباب و سببات است و هر چیزی که بخواهد موجود شود باید اسباب و علل آن مهیا شود زیرا که مومن می داند که این اسباب نیز تحت قدرت و اراده ی خداوند متعال هستند لذا ذر برخی از روایات آمده است که خواست خداوند بر این قرار گرفته که فعالیت ها پدیده های این جهانی بر پایه ی نظام اسباب و سببات و علل و معلومات جریان یابد.

بنابرین توکل به خداوند به این معناست که انسان در رسیدن به هدف های خود اضافه بر فراهم آوردن اسباب و شرایط لازم تحقق اهداف خود را تنها منوط به خواست و ارادهی خداوند می داند و در این راه تنهابه او امیدوار است چرا که اسباب و سببات همه در اختیار اوست.بنابرین توکل به خداوند به معنای رها کردن کار و تلاش برای تامین نیاز های زندگی نیست بلکه مومن باید افزون بر کار وتلاش و در کنار آن تنها به خداوند امیدوار باشد و بداند که موثر واقعی در جهان تنها در اوست.

حکایت شده که بعد از نزول آیه ی ((و مَن یتَّقِ الله یجعل لهُ مخرجاً و یرزُقهُ مِن حیثُ لا یحتَسِب)) تعدادی از یاران پیامبر(ص) کار و زندگی را رها کرده ، کنج عزلت گزیدند و به عبادت مشغول شدند. پیامبر (ص) از این ماجرا مطلع شد و کار آنان را ناپسند شمرد و فرمودند:

من مردی که دهانش را باز کرده و بگوید: خدایا به من روزی ده . در حالی که کار و تلاش را کنار گذاشته دشمن می دارم.

در روایتی دیگر آمده است : عربی از پیامبر (ص) پرسید: شترم را عقال کنم و بر خدا توکل کنم یا او را رها کنم و بر خدا توکل کنم ؟ پیامبر پاسخ فرمود: عقالش کن و بر خدا توکل کن

گفت پیغمبر به آواز بلند با تو کل زانوی اشتر ببند

بنابرین تفاوت مومن و غیر مومن در این است که غیر مومن همهی امید واتکایش به همین اسباب و شرایط است ولی مومن این اسباب را نیز محکوم قدرت و اراده ی خداوند می داند . از نظر مومن این شرایط تنها واسطه اس است که اراده ی خداوند از طریق آنها در این جهان جریان می یابد.

 

منشا توکل : ایمان به خداوند(یقین)

صفت توکل در مومن از نوع نگرش او به جهان هستی و جایگاه خدا و انسان و دیگر آفریده ها مایه می گیرد.

توضیح:

بر پایه ی منابع اسلامی ، جهان هستی و تمام موجودات آن آفریده ی است قدرتمند خداوند است و همهی آنچه روی می دهد ، محکوک ارادهی اوست . به عبارت بهتر ، موثر واقعی و فاعل حقیقی در جهان هستی تنها خداوند است و دیگر سبب ها و فاعل ها سببیت و فاعلیت خود را از خداوند گرفته اند . از این رو تا زمانی موثر و فاعلند که خداوند اراده کرده و هرگاه خداوند اراده کند فاعلیت آنها باطل خواهد شد .

برندگی چاقو ،شفا بخشی دارو ، مهلکی سم و سوزانده آتش...همه از جانب خداوند است و هیچکدام بطور مستقل اثر گذار نیستندبلکه به اذن خداوند اثر گذار می باشند.

حضرت ابراهمیم (ع) فرمود: (ربی الذی یطمعنی و یقین و اذا مرضت فهو یشفعین)

زمانی که حضرت ابراهیم (ع) کارد را بر گلوی حضرت اسماعیل (ع) گذاشت تا او را به فرمان الهی ذبح کند چاقو نبرید چون برندگی چاقو از خودش نیست بلکه از جانب خداوند است . وقتی خداوند نخواهد چاقو نمی برد .

حضرت ابراهیم (ع) عصبانی شد و چاقو را به زمین زد چاقو به صدا در آمد و گفت : الخلیل رنامرئی و الجلیل ینهانی؛ خلیل من را امر می کند (به بریدن ) اما خداوند خلیل مرا از بریدن نهی می کند.

معلوم است که چاقو تحت فرمان خداوند است و از او اذن می گیرد نه تحت فرمان بنده ی خداوند.

بر پایه ی این جهان بینی بدیهی است که مومن جز بر خداوند و اتکا نخواهد کرد . حضرت علی(ع) منشا توکل را اعتماد به خداوند ، یقین و ایمان قوی می داند.

توکل (ناشی) از قوت یقین است ، حسن توکل نشان دهنده ی حسن یقین است . آنکه در ایمان قوی تر باشد به خداوند بیشتر توکل می کند و کسیکه به خداوند اعتماد داشته باشد بر او توکل می کند.

 

مراتب و درجات توکل :

همانگونه که گفته شد نوکل ریشه در شناخت و ایمان به خداوند دارد. از آنجا که ایمان و شناخت مراتب و درجاتی دارد؛ توکل که ثمره ی شناخت و ایمان به خداوند است تیز دارای مراتب و درجات است.در روایتی از امام کاظم آمده است:

توکل بر خداوند درجاتی دارد . یکی از آن درجات این است که در همه ی امور خود را بخداوند اتکا کنی . هر کاری را که درباره ی تو انجام داد ؛ راضی باشب و بدانی که جز خیر و نیکی تو را نمی خواهد.

برخی توکل را دارای سه درجه دانسته اند:

- مانند وکیل : انسان به کسی اعتماد می کند گاهی کارهایش را به او می سپارد تا انجام دهد.

- مانند مادر: مادر دلسوز و مهربان است و اعتماد انسان نسبت به مادر زیاد است هیچ گاه مادر به فرزندانش خیانت نمی کند.

- هیچ شانی برای خود قائل نباشد

1- انسان به خداوند چنان توکل می کند که به وکیل کار آزموده ی خود در اور حقوقی اتکا می کند: این پایین ترین درجه ی توکل است

2- انسان چنان به خداوند اتکا کند و امیدوار باشد که کودک به مادر خود. کودک تمام امید خود به مادر می بیند از این رو هر خواسته ی خود را به مادر عرضه می کند و از او می خواهد.

3- انسان برای خود هیچ شانی قائل نباشد و تمام حرکات ها و کارهای خود را از خداوند بداند . که این بالاترین مرتبه ی توکل است.

 

آثار توکل:

مهمترین آثار توکل

1. رهایی از ترس و اضطراب و رسیدن به آرامش است

امام صادق (ع): آنکه کارهای خود را به خداوند واگذارد ، در راحت و خوشی و آرامش دائم است.

زمانی که انسان معتقد باشد هیچ کس بدون اازه ی خداوند نمی تواند کوچکترین ضرری به بزند طبیعی است که ترس و اضراب از او می رود و به آرامش می رسد.

2. بی نیازی از غیر خدا و دستیابی به عزت

امام صادق (ع): بی نیازی وعزت در گردش اند. پس هرگاه به توکل برسند در آنجا ساکن می شوند.

بدیهی است که کسی که در این جهان جز خداوند را موثر و فاعل مستقل نمی داند ؛ تنها از او امید یاری دارد زیرا می داند کسی نمی تواند برخلاف خواست و اراده ی الهی کاری انجام دهد و این باعث می شود که از همه قطع امید کند و تنها به خداوندامیدوار باشد و این خود سبب عزت او می شود یعنی آهسته می شود نزد دیگران عزیز شود چون عزت تنها از آن خداوند است و نگاه العزه جمیعا به خداوند چشم دوخته است و نیز سرچشمه ی همه ی پستی ها گشودن دست نیاز به سوی دیگران است

3. قدرتمندی

از پیامبر (ص) روایت شده : هر که می خواهد قدرتمندترین مردم باشد بر خداوند توکل کند .چنین شخصی به نیروی عظیم یعنی خداوند که حاکم بر هر چیزو سر چشمه ی قدرت هاست تکیه کرده است و بدیهی است که موجب قدرتمند شدن او می شود.

راه رسیدن به حقیقت توکل:

همانگونه گفتیم منشا توکل شناخت و ایمان به خداوند است بنابرین برای ایجاد و تقویت این صفت باید معرفت و ایمان خود را به قدرت و لطف خداوند تقویت کنیم.

راه حل آن هم تفکر و اندیشه در این امور است . مطالعه روایات ائمه (ع) و سرگذشت آنها چون آن حضرات از متوکلان واقعی بر خداوند متعال بوده اند و همچنین تفکر در حالات متوکلان و لطف خداوند نسبت به آنان نیز باعث عبرت آموزی و افزایش توکل در انسان می شود.

 

ارتکاب گناه :

در این بخش باید به این سوالات پاسخ داده شوند:

1. اهمیت دوری از ارتکاب گناه

2. مفهوم گناه / انواع گناه

3. آثار گناه

4. منشا گناه (سرچشمه ی گناهان)(چیزهایی که باعث می شوند تا انسان مرتکب گناه می شود)

5. راه دوری از گناه

 

1- اهمیت دوری از گناه:

ارتکاب گناه و خارج شدن از قلمرو و اطاعت الهی از رذیلت هایی است که در آیات متعدد مذمت شده است.

خداوند در قرآن می فرماید:

*وَ مَن یَعصِ الله و رسولهُ و یَتَعدَّ حُدودهُ یُدخِلهُ ناراً خالداً فیها و لَه عذابٌ مُّهین*(نساء /14)

و هرکس از خدا و پیامبر او نا فرمانی و از حدود مقرر او تجاوز نماید وی را در آتش در آورد که همواره در آن خواهد بود و برای او عذابی خفت آور است.

در سخنان معصومان (ع) نیز از ارتکاب گناهان از مهلکات عظیم به شمار آمده و از این رو بر دوری از گناهان بسیار تاکید شده است . در روایتی از پیامبر (ص) آمده است:

عجب دارم از کسی که به سبب ترس از بیماری ، از غذا پرهیز می کند ؛ چگونه از گناهان به سبب ترس از آتش جهنم پرهیز نمی کند.(بحار النوار ج70 ص 325 )

 

2- مفهوم گناه

گناه معادله کلمه ذنب در زبان عربی است .ذنب در اصل به معنای دنباله است و از این جهت گناه را ذنب نامیده شده که اگر کسی مرتکب آن شد ، مذمت و کیفر نیز به دنبال آن خواهد آمد.

اکنون باید پرسید که در اسلام چه رفتار هایی گناه است ؟ از نظر اسلام هر گونه تجاوز از مرز های الهی و سرپیچی از دستورات خداوند و پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) گناه محسوب می شود و سرزنش و کیفر الهی را به دنبال دارد.

 

3- آثار گناه

در متون اسلامی آثار و پیامد گناه به تفضیل بیان شده است ، در این جا برخی از آنها را به اختصار می آوریم:

1/ فاسد شدن قلب:

در روایات متعدددی بیان شده است که گناه نورانیت را از قلب می گیرد ، وقتی نورانیت از قلب گرفته شد قلب کدر می شود و دیگر خوبی را تشخیص نمی دهد.و در نتیجه انسان را از رحمت الهی دور می سازد.

امام صادق (ع) به تقل از امام باقر (ع) می فرماید:

چیزی بیش از گناه قلب انسان را فاسد نمی کند . قلب گناهی مرتکبی می شود و این گناه در آن باقی می ماند تا به سراسر آن گسترش می یابد و آن را سرنگون می کند.

و در روایتی دیگر می فرماید:

هرگاه کسی مرتکب گناه می شود در قلب اونقطه ای سیاه ظاهر می شود. اگر توبه کند ؛ نقطه ی سیاه پاک می شود و اگر بر گناه ، خویش بیفزایید آننقطه افزایش می یابد تا سراسر قلب را فرا گیرد . در این صورت هیچگاه رستگار نخواهد شد.

2/ دچار شدن به گرفتاری و مصیبت:

گاهی انسان در زندگی دچار گرفتاری هایی می شود که زندگی را بر او تلخ می کند و تحمل ناپذیر می کند که نتیجه ی گناهانی است که خود را به آنها آلوده است.

*وَما أصابکُم مِن مصیبةِ فیما کسبت أیدیکم و یَعفو عَن کثیر*(شوری/30)

در روایتی از امام صادق (ع) آمده است :

بدانمید که هیچ رگی از انسان زده نمی شود و به هیچ درد و نکبت و سردرد و بیماری مبتلا نمی شود جز به سبب گناه .دلیل این مطلب سخن خداوند در قرآن است :(هر مصیبتی که به شما می رسد به سبب کارهایی است که انجام داده اید (در حالیکه خداوند)بسیاری از آنها را می بخشد ) و آن را خداوند می بخشد.

سلب نعمت از انسان ، محرومیت از روزی و مستجاب نشدن دعا برخی از این مصیبت هاست.

3/حبط عمل:

حبط یعنی نابود شودن وحبط عمل به معتای بر باد رفتن کارهای نیک آدمی است که این موضوع در روایات متعددی بیان شده است. برای نمونه، سلیمان بن خالد گوید:

از امام صادق (ع) درباره ی آیه ی (و به رفتار هایی که انجام داده اند روی آورده و آنها را نابود می کنیم) پرسیدم . امام (ع) فرمود: به خدا سوگند ! اگر رفتار های آنها سفید تر از پارچه های مصری باشد (خداوند آنها را نابود می کند) زیرا هرگاه حرامی به آنها عرضه می شد از آن دوری نمی کردند.

4/ کفر به خداوند( عاقبت تخم مرغ دزد شتر دزد می شود)

ارتکاب گناهان به تدریج انسان را به جایی می رساند که منکر خدا و پیامبر (ص) و معاد می شود.

ثم کان عاقبه الذین اتساودو،السوای ان کذبو بایات الله و کانو بها یستهزون؛ آنگاه فرجام کسانی که بدی کردند (بسی)بدتر بود (چرا) که آیات خدا را تکذیب کردند.و آنها را به ریشخند گرفتند(روم/10)

در این آیه خداوند ارتکاب گناهان را سبب کفر می داند. در روایات نیز به این موضوع اشاره شده است. پیامبر (ص) می فرماید: ای بندگان خدا! از فرو رفتن در گناهان و خوار شمردن آنها بپرهیزید که گناهان، خواری را بر گناه کار چیره می کند تا او را در انکار ولایت وحی پیامبر خدا(ص) وارد کند و پیوسته در این حالت خواهد بود تا او را وادار به رد یگانگی خدا و کفر به دین او کند.

 

گناهان بزرگ

گناهان بزرگ گناهانی هستند که کیفرشان آتش جهنم است . امام صادق (ع) می فرماید : گناهان کبیره آن هایی هستند که خداوند بر انجام دهنده ی آن آتش جهنم را واجب کرده است.

گناهان کبیره مانند:

کشتن انسان بی گناه ، عاق والدین ، ربا خواری، تهمت زدن به زنان پاک دامن ، خوردن مال یتیم ، فرار از جنگ ، ترک نماز، شرک به خدا ، نا امیدی از رحمت خداوند ، شراب خواری ، زنا (اذا اکثر الزنا

فی امتی کثر الموت فجاه) قطع رحم ، خیانت و مکر و فریب،شهادت دروغ ،کتمان شهادت، پیمان شکنی، ... که انجام دهنده ی آنها مستحق آتش جهنم است.

گناهان خود را کوچک نشماریم:

از چیز های که در روایات از آن نهی شده است کوچک شمردن گناهان است.کوچک شمردن گناهان باعث می شود راه برای گناهان بزرگ تر نیز باز شود و گناهان دور هم انباشته شود.

پیامبر (ص) در مسافرتی با یاران خود در سرزمینی خشک و بی آب و علف فرود آمدند.برای تهیه و تدارک غذا نیاز به هیزم برای افروختن آتش داشتند. پیامبر (ص) رو به یاران نمودندو فرمودند:هیزم بیاورید.

آنها در جواب گفتند : یا رسول الله در بیابان بی آب و علف هیزمی یافت نمی شود . حضرت فرمودند: هر اندازه هیزم یافتید بیاورید. هر یک از اصحاب اندکی هیزم جمع کردند و در جایی انباشتند. پس مدتی هیزم زیادی جمع شد در این هنگام پیامبر (ص) فرمودند: گناهان نیز چنین انباشته می شوند از گناهان کوچک بپرهیزید که هر چیزی طالبی دارد. بدانید که خداوند آنچه قبلاً انجام داده اید و آنچه بعداً انجام خواهید داد ثبت وضبط می کند.(ج2 ص 288)

 

سرچشمه های گناه : (منشا گناه) ، (عواملی که با عث ارتکاب گناه می شود )

دانشمندان اخلاق ،شهوت و غضب را دوعامل اصلی روی اوردن انسان به گناه می داند .در برخی ایات نیز پیروی از هوای نفس منشا گناه شمرده می شود .

1/شهوت وغضب :دانشمندان اخلاق این دورا دو عامل اصلی روی اوردن انسان به گناهان می داند .

2/پیروی از هوای نفس :* و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ؛

وکیست گمراهتر از انکه بی راهنمایی خدا از هوسش پیروی کند؟ بی تردید خداوند مردم ستمگر را راهنمایی نمی کند .(قصص/ )

* واما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی * فان الجنه هی الماوی ؛واما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید ونفس خود را ازهوس باز داشت ؛پس

جایگاه او همان بهشت است .

3- افراط در دنیا خواهی و پیروی از شیطان و فریفتگی دنیا و نعمتهای آن و فریب خوردن از شیطان

* یا أیُّها الذینَ آمنوا ادخُلوا فِی السِّلم کآفَّهً و لا تَتَبعوُا خطُوات الشیطان إنه لکُم عدوّ مبین*؛ ای کسانی که ایمان آورده اید همگی به اطاعت (خدا) در آیید و گام های شیطان را دنبال مکنید.که او برای شما دشمنی آشکار است.(بقره/208)

* ای مردم از پروردگارتان پروا بدارید و بترسید از روزی که هیچ پدری به کار فرزندش نمی آید و هیچ فرزندی (نیز) به کار پدرش نخواهد آمد. آری ، وعده ی خداوند حق است . زنهار تا این زندگی دنیا شما را نفریبد، و زنهار تا شیطان شما را مغرور نسازد.(لقمان/33)

4- غفلت و فراموش کردن خداوند و فراموش کردن خویشتن نیز از عوامل ارتکاب گناه است. خداوند در قرآن می فرماید:

* ولا تکونو کالذین نسُوا الله فأنسَاهُم أنفُسَهمُ أولئکَ هُمُ الفاسقون ؛ و چون کسانی مباشید که خداوند را فراموش کرده اند و او (نیز) آنان را دچار فراموشی کرد؛ آنان همان نافرمایان اند.

بدین ترتیب فراموش کردن خداوند منشا خود فراموشی و این دو منشا

 

راه های دوری از گناه :

دوری از گناه یکی از وظایف و ویژگی های تردید ناپذیر مومن است . اما پرسش این است که مومن چگونه می تواند با وجود همه ی عوامل زمینه ساز گناه ، خود را از گناهان باز دارد و اساساً آیا چنین کاری شدنی است ؟

مطالعه اجمالی تاریخ و سرگذشت زندگی مومنان راستین نشان می دهد که دوری از گناه ممکن است. آسیه ، همسر فرعون با اینکه در کاخ فرعون زندگی می کرد توانست خود را از کفر و گناه برهاند . نگاهی گذرا به زندگی افرادی همچون فضیل عیاض و بشر حافی نیز بیان گر آن است که آدمی هر چند غرق در گناه باشد می تواند خود را ازگناه پاک کند.

برخی از مهمترین راه های دوری از گناه که در متون اسلامی آمده است عبارت است از:

1. یاد خداوند وتوجه به او

ذکر خدا و حاظر و ناظر دانستن او در همه جا و همه حال ، یکی از راه های بسیار موثر برای دوری از گناهان است. امیر المومنین (ع) می فرماید :

از گناه و نافرمانی خدا در خلوت نیز پرهیز کنید که شاهد و گواه گناه همان داور است . (ان هو الشاهد)

امام صادق (ع) : کسی که بداند خداوند عزوجل او را و کار های نیک و بدش را می بیند و سخنان او را می شنود و همین او را از زشتی ها باز دارد ؛این همان کسی است که از مقام الهی می ترسد و نفس خود را در هواهایش باز می دارد.

امام صادق(ع) : یکی از سخت ترین تکلیف هایی که خداوند بر مردم واجب کرده بسیار یاد خدا کردن است . سپس فرمود: مراد، گفتن(( سبحان الله ولا اله الا الله و الله اکبر))

نیست گر چه این ها هم ذکر هستند بلکه مراد این است که هنگام حلال و حرام بر یاد خدا باشد و آنچه خدا واجب کرده انجام دهد و آنچه حرام کرده ترک کند.

2. اعتراف به گناهان و پشیمانی از آنها نزد خداوند؛

کسی که اعتراف به گناهان خود کند حواسش جمع می شود و بیشتر مراقبت می کند و دیگر دچار لغزش نمی شود.

این عامل شرط لازم برای نجات از گناهان است . کسی که بپذیرد همواره در معرض گناه و لغزش است بیشتر مراقبت می کتد و در نتیجه کمتر دچار لغزش می شود.

امام باقر (ع) می فرماید: به خدا سوگند از گناه رهایی نمی یابد مگر کسی که به آن اعتراف کند .

یکی از اصحاب امام صادق (ع) می گوید: امام (ع) فرمود : کسی گناهی می کند و خداوند او را وارد بهشت می کند . عرض کردم : خداوند او را به سبب گناهش وارد بهشت می کند ؟امام (ع) فرمود: آری او گناهی می کند و پیوسته ترسان و متنفر از خویش است به همین جهت، خداونداو را مورد رحمت خود قرار می دهد و او را وارد بهشت می کند.

3. یاد مرگ:

امیر المومنین (ع) فرمودند: هنگامی که با نفستان بر سر شهوت ها درگیرید بسیار مرگ را یاد کنید و مرگ به عنوان موعظه گر کافی است.

.رسول خدا (ص) یاران خود را به یاد مرگ بسیار سفارش می کرد و می فرمود:( مرگ را بسیار یاد کنید که لذت ها را از میان می برد و میان شما و شهوت های شما فاصله می اندازد.)

4. تنفر از گناهان: محبت به چیزی ؛ متمایل شدن انسان به آن چیز

محبت به کار خوب: متمایل شدن انسان به کار خوب

محبت به کار بد: متمایل شدن انسان به کار بد

تنفر از کار بد: دوری از کار بد

به همان مقدار که دوست داشتن انسان های نیکوکارموجب می شود که انسان بسوی رفتاری نیکو تمایل پیدا کند، تنفر از کار های زشت نیز سبب دوری از این گونه کارها می شود. از این رو معصومان (ع) یاران خود را به دوست داشتن کارهای نیکو وبیزاری از گناه توصیه می کردند.

می گوید به امام کاظم (ع) عرض کردم مردی از موالیان شما شیعه است ولی شراب می خورد و گناهانمهلک مرتکب می شود ،آیا از او بیزاری بجویم؟

امام (ع) فرمود : از کارهای وی بیزاری بجویید ولی از خود او بیزاری نجویید . او را دوست بدارید ولی کار او را دشمن بدانید.

5. توجه داشتن به ماندگاری پیامد ها گناه

لذت گناه موقت است و پیامد های آن همیشگی است.انسانها معمولاً به سبب لذتی که در گناه است ؛ به آن گرایش می یابند و معمولاً توجه نداند که لذت گناهان ، موقت است و پیامد های آن همیشگی است . امیر المومنین (ع) می فرماید : به یاد داشته باشید که لذت ها از میان می روند ولی عواقب آنها باقی می ماند.

 

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

تربيت ديني کودکان و نوجوانان


تربيت ديني نوجوانان و جوانان

مقدمه

روحيه انسان در ابتدا مانند ماده سيال قابل انعقادي است که به هر قالبي ريخته شود بر اثر مرور زمان منعقد شده و شکل همان قالب را به خود مي گيرد و هر چه بيشتر در قالب بماند محکمتر شده و تغيير شکلش دشوارتر است. تربيت ديني کودکان از همان دوران کودکي آغاز مي شود. درست است که نوزاد معاني کلمات و جملا ت را نمي فهمد و خصوصيات مناظر و اشکال را تشخيص نمي دهد لکن آنها را مي شنود و مي بيند و اعصاب و مغزش از آنها متاثر مي گردد. کودک تدريجا با آن چه ديده يا شنيده است مانوس و آشنا مي گردد و همين آشنايي در آينده او موثر است.

به تدريج که کودک بزرگتر مي شود خصوصا اگر در خانواده ديندار زندگي کند به خدا توجه پيدا مي کند و گاه گاه نام خدا را بر زبان جاري مي سازد. از حرفها و سوالا تش پيداست که فطرتش بيدار گشته و مي خواهد در اين باره اطلا عات بيشتري به دست آورد. اوليا و مربيان بايد به تمامي سوالا ت و چراهاي کودک پاسخ دهند والا روح تحقيق و کنجکاوي او خاموش خواهد شد اما پاسخ دادن به سوالا ت آنها کار آساني نيست. پاسخها بايد صحيح و کوتاه و قابل فهم براي کودک باشد. بايد از گفتن مطالب سنگين و خسته کننده جدا اجتناب کرد زيرا کودک خردسال براي درک مطلب دشوار آمادگي ندارد و لذا تعليمات ديني بايد مطابق فهم و استعداد وي باشد. درست است که پسر بعد از 15 سال و دختر بعد از 9 سال به حد تکليف شرعي مي رسد و قبل از آن تکليفي ندارند اما انجام تکاليف ديني را نمي توان تا اين سن به تاخير انداخت. بايد انسان از کودکي به انجام عبادت و تکاليف ديني عادت کند تا در سن بلوغ به آنها رغبت داشته باشد. اما شوق انجام فرايض ديني در کودکان چگونه ايجاد مي شود؟

در انجام فرايض ديني آن چه بسيار مهم است نحوه آموزش ماست.مهمترين نکته اي که لا زم است کودکان بدانند اين است که انجام فرايض ديني براي خودشان چه سودي دارد. کودکان بايد به اين آگاهي و باور برسند که اگر دستورات ديني را اجرا کنند و به آنها احترام بگذارند به چه آرامش ذهني و روحي مي رسند. اگر نماز بخوانند چه حالتي دارند و اگر نخوانند چگونه اند. اگر راست بگويند احساس آرامش و راحتي بيشتري مي کنند يا اگر دروغ بگويند؟

بنابر اين بهتر است از کودکان بخواهيم انجام دادن يا ندادن فرايض ديني را مقايسه کنند تا خودشان نتيجه بگيرند که پاي بندي به اين احکام به نفع آنهاست. بايد قبل از اين که بچه ها به سن تکليف برسند آنها را براي اين امور آماده کنيم يعني فضاي خانواده بايد ملکوتي باشد همين که کودک مي بيند پدر و مادرش نماز مي خوانند و ساير فرايض ديني را رعايت مي کنند کار بسيار مهمي صورت گرفته است. در مورد نماز خواندن کودکان اگر آنها به سني رسيده اند که مي توانند مطالعه کنند کتاب به آنها معرفي کنيم. به آنها بگوييم مطالعه کنند و آنها را همراهي کنيم. ولي به هر حال تا آن جا که مقدور باشد بايد با محبت و مهرباني آنها را به انجام تکاليف ديني تر غيب و تشويق کنيم.

در دوران بلوغ همزمان با بيدار شدن ساير غريزه ها و نيازهاي رواني، وجدان ديني و اخلا قي نيز در درون نوجوان بيدار و فعال مي شود و او را به تفکر درباره معنويات و حقايق ديني وا مي دارد. از نظر دانشمندان دوره نوجواني دوره شکل گيري اعتقادات است. در اين دوره خانواده نبايد فرزند خود را در حل و فصل مسائل فکري و يافتن پاسخ پرسش هاي اساسي تنها بگذارد بلکه بايد به روشي منطقي او را در حل مسائل خود ياري کند. اگر پدر و مادر خود اهل مطالعه هستند با معرفي کتاب هاي مناسب و بحث و گفت و گو با او ذهنش را نسبت به مسائل روشن سازند. اگر والدين آمادگي و توانايي کافي براي اين کار ندارند بهتر است فرزند نوجوان خود را با کسي که مورد اعتماد و آشنا با مسائل فکري و اعتقادي است مرتبط سازند تا پاسخ پرسش هاي خود را از اين فرد دريافت دارد.

معلمان و مربيان مدرسه اي که فرزند شما در آن به تحصيل مشغول است معمولا مناسب ترين افراد براي انجام اين کارند. درهر حال شرايطي خاص که نوجوان در آن قرار دارد اقتضا مي کند که به تربيت ديني و اعتقادي او اهميتي بيشتر داده شود تا او بتواند از بلا تکليفي، ابهام و سردرگمي دوران نوجواني نجات يافته و فلسفه روشني براي زندگي خود پيدا کند. بايد دانست که دست يافتن به ايمان ديني، نوجوان را در رسيدن به آرامش رواني- که از نيازهاي مهم اين دوران است- کمک مي کند و اضطراب هاي او را فرو مي نشاند. هنر پدر و مادر در اين است که با استفاده از روش هاي مختلف بتوانند دين و احکام آن را براي کودکان و نوجوانان شيرين و جذاب سازند تا رغبت آنها نسبت به دين بر انگيخته شود. اگر پدر و مادر از همان ابتدا فکر و دل فرزند خود را با ايمان و تعهد ديني آشنا سازند و در صورت بروز لغزش با قاطعيت و تدبير از آنها جلوگيري کنند، فرزند نوجوان آنها با جسارت قدم در بيراهه نمي نهد و تسليم هوي و هوس نمي شود چرا که ريشه بسياري از لغزشها و انحرافات نوجوانان را بايد در سهل انگاري و بي تفاوتي و غفلت خانواده ها جستجو کرد.

 

  • مبانی تربیت دینی جوانان

از مهم ترین اصول و مبانی تربیت دینی جوانان به محورهای زیر می توان اشاره نمود:

۱) کسب معرفت دینی

از سفارش های علی(ع) به فرزند جوانش، امام حسن مجتبی(ع) این است که فرمود: و تفقه فی الدین (نهج البلاغه، نامه ) در دین تفقه کن. و در روایت دیگری مقوله تفقه در دین یکی از رئوس کمالات سه گانه برای انسان تعبیر شده است. بنابراین مربیان تربیتی جوانان باید سیر مطالعاتی کتاب های معتبر در دین شناسی را تهیه و برای مطالعه جوانان ارائه دهند تا بتوانند جوانان را با معارف ناب دینی آشنا و آگاهی های آنان را تعمیق بخشند.

 

۲) تلفیق دین و دانش

برای تربیت دینی جوانان، باید دین و دانش را توامان به جوانان آموخت. پیامبر اعظم(ص) می فرماید: کسی که در جوانی علم بیاموزد، دانش او همچون نقش بر سنگ پایدار است. (بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۲)

روزی امام حسن(ع) فرزندان و برادران خود را جمع کرده به آنان فرمود: شما اینک کودکان اجتماع امروز هستید و به زودی بزرگان اجتماع فردا خواهید شد. در فراگیری دانش کوتاهی نکنید و هر کدام از شما که حافظه ای قوی ندارد، مطالب استاد را ضبط و ثبت کند و بنویسد و در منزل نگه دارد. (همان، ج۲، ص۱۵۲). همچنین امام صادق(ع) می فرماید: دوست ندارم جوانی از شما را ببینم مگر اینکه به یکی از دو حال شب را به صبح درآورد: یا دانشمند باشد و یا دانشجو.

 

۳) انجام امور عبادی

از مؤثرترین امور در تقویت معرفت دینی و ایمان جوانان، عبادت و نیایش است که پیامبر اعظم(ص) در این باره می فرماید: محبوب ترین خلایق خداوند بزرگ، جوان تازه رسیده زیبارویی است که جوانی و زیبایی اش را برای خدا و در راه بندگی اش قرارداده است. این جوان همان کسی است که خداوند رحمان به او برفرشتگانش افتخارکرده، می فرماید: این جوان بنده حقیقی من است. (میزان الحکمه ، ج۵، ص۹)

 

۴) انس با قرآن

وقتی جوان قرآن تلاوت می کند و با آن مأنوس می شود، قرآن با گوشت و خونش می آمیزد و در همه وجودش اثر می گذارد. این است سخن امام صادق(ع) که فرمود: کسی که در حال جوانی و با ایمان قرآن بخواند قرآن با گوشت و خونش عجین می گردد. (وسایل الشیعه، ج۲، ص۱۴۰)

 

۵) معاشرت با نیکان

دوستان و همراهان نقش مهمی در شکل گیری شخصیت دینی و اخلاقی جوانان دارند. چه بسیار جوانانی که بر اثر همنشینی با دوستان ناباب به انحراف کشیده شده اند و پس از خطاکاری و اشتباه خود می گویند: وای بر من! ای کاش فلان شخص را دوست خود نگرفته بودم. (فرقان-۲۸) همچنین پیامبر اعظم(ص) می فرماید آدمی تابع عقیده دوست خود است. پس بنگر با چه کسی دوست می شوی. (مستدرک الوسایل، ج۸، ص۳۲۷)

 

۶) ازدواج

ازدواج موفق به جوان کمک می کند تا دین و ایمان خویش را از دستبرد هواها حفظ کند و در رشد دینی و اخلاقی اش یاری دهد. رسول خدا(ص) فرمود: هیچ جوانی نیست که در آغاز جوانی اش ازدواج کند مگر شیطان فریاد برمی آورد: ای وای! ای وای! دو سوم دین خود را از من حفظ کرده پس بنده باید در یک سوم باقی تقوای الهی پیشه کند. (بحارالانوار، ج۳، ص۲۲۱)

 

شیوه صحیح آموزش مسائل دینی به نوجوانان از منظر قرآن و روايات

جسم و روح مانند دو بال هستند که اگر یکی از آنها نباشد شخص نمی تواند مدارج عالی سلامتی را طی کند پس باید همانطور که به غذای جسم خود و بیماریهای آن اهمیت می دهیم برای روح و متعلقات آن اهمیت ویژه ای قائل باشیم.

بهترین چیزی که انسان هم به سلامت روح و هم جسم خود خواهد رسید عمل کردن و پایبند بودن به مبانی دین مبین اسلام می باشد، در این جا ذکر این نکته به جاست که امروزه با اکثر مردم که درباره دین و مسائل آن صحبت می کنی از آن فراری هستند و حتی تحمل شنیدن آن را هم ندارند زیرا آن دینی که راهگشای واقعی اسرار و مهمات است را ندیده اند و از دین دار بودن این تصور برای آنها پیش آمده است که اگر بخواهی دین خود را حفظ کنی باید شخصی باشی منزوی، گوشه نشین، به دور از اجتماعات مردمی، آدمی اخمو و عبوس که به قول معروف هچ کس را به حساب نمی آورد و از این قبیل تصورات که البته ما هم این حق به این گونه افراد می دهیم زیرا تعریفی که از دین برای آنها شده است تعریفی ناعادلانه و منفی بوده است.

اما در واقع دین اسلام همه این گونه صفات را رد کرده و تاکید زیادی روی معاشرت و گفت و شنود با یکدیگر دارد تا حدی که خداوند این گونه قرار داده است که اگر صله رحم (دیدار از اقوام) زیاد شود عمر افراد زیاد می گردد و اگر این کار کم شود و به آن اهمیت داده نشود عمر شخص کوتاه می گردد.

خلاصه اگر بخواهیم اعمالی را که اسلام امر به انجام آنها داده است را بشماریم می بینیم که بسیاری از چیزهایی که به نام دین به مردم گفته می شود اصلا در اسلام وجود ندارد.

در دین به کودکان اهمیت خاصی داده شده است زیرا کودکان در این سن دارای فهم و قدرت درک و یادگیری بسیار بالایی هستند تا آنجا که روایت است ار آئمه طاهرین که یادگیری به بچه ها در خردسالگی مانند این است که که بر روی سنگ نقشی کشیده شود به این معنی که دیگر این علم دیگر از ذهن او محو نخواهد شد و برعکس اگر کسی در سن بالا قصد یاد گرفتن چیزی را داشته باشد مانند این است که نقشی بر روی آب کشیده شود .

یکی از این مسائل که بسیار حائز اهمیت است و جزء واجبات است مسئله نماز می باشد که باید به خردسال آموزش داده شود . حال چطور این مسئله را به وی آموزش دهیم در ذیل به آن اشاره خواهیم کرد :

در اين جا، سعى شده است اصول و مبانى آموزش نماز در كودكان و نوجوانان از ديدگاه دينى (برگرفته از قرآن، احاديث و روايات ائمّه اطهار(عليهم السلام) و نظريات علماى تعليم و تربيت) به صورت تطبيقى، تبيين و تشريح گردد.

در آموزش و تعليم هر موضوعى، اصول و مبانى ساختار آن موضوع از اهميت ويژه و اساسى برخوردار است.

اصول و مبانى هر علمى به منزله ستون و پايه ساختمان است كه در استحكام و عمر آن نقش اساسى دارد. در علوم گوناگون نيز مانند جامعه شناسى، روان شناسى، تعليم و تربيت، و راهنمايى و مشاوره، اصول و مبانى اين علوم نقش اساسى بر عهده داشته و در واقع، فعاليت ها و روش ها مبتنى بر اصول آن علم است; مثلاً، در راهنمايى و مشاوره، اصول و مبانى اين علم به فعاليت ها، روش ها و فنون مشاور جهت مى دهد و نقش بنيادى و اساسى در فعاليت هاى مشاور ايفا مى كند.

روش ها و شيوه هاى آموزش مسائل دينى (نماز) در كودكان و نوجوانان بر اصولى استوار است كه به ذكر مهم ترين آن ها در اين نوشتار پرداخته شده است.

1 . فطرى بودن مسائل دينى (نماز)

نياز به پرستش و نيايش يكى از نيازهاى اساسى و عميق است كه در عمق روان بشر وجود دارد.

در بررسى تاريخى، اين موضوع ثابت شده است كه پرستش جزئى از وجود و كشش فطرى انسان است. گاهى كه اين ميل و روح پرستش توسط انبيا(عليهم السلام) در مسير صحيحى قرارگرفته، به خداپرستى ختم شده، اما گاهى بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشياى گوناگون مانند سنگ و چوب، ماه، خورشيد، آتش، گاو و پول مورد پرستش قرار گرفته اند.

همه كودكان به طور فطرى كنجكاو و كاوشگر بوده و به دنبال پاسخ به سؤالات و چراها هستند و ميل به پرستش و نيايش در وجودشان موج مى زند; مثلاً، وقتى بزرگ ترها به آن ها محبت و نوازش مى كنند، ممكن است قادر به تفهيم تشكر و سپاس خويش به آن هانباشند، ولى با پيام هايى كه از طريق چشم و نگاه هاى معصومانه و چهره متبسم به ما مى دهند، تشكر و قدردانى خويش را ابراز مى دارند.

تجربيات و مشاهدات نيز مؤيّد اين مطلب است كه كودكان در تقليد و يادگيرى مفاهيم و مسائل دينى مثل نماز و روزه آمادگى بيش ترى در مقايسه با ديگر رفتارها و موضوعات از خود نشان مى دهند. اين موضوع مؤيّد فطرى بودن خداجويى در كودكان است.

طبق منابع اسلامى، براى ما مسلّم و متقن است كه ميل به پرستش، نيايش، كمال طلبى و حقيقت جويى در كودك، فطرى و درونى است. اين موضوع را شواهد تاريخى (پرستش بت، خورشيد، گاو و ساختن بهترين مكان ها براى معابد) و آيات و روايات تأييد مى كند.

خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد، مى فرمايد: «فاَقِم وجهَكَ لِلدّينِ حنيفاً فطرتَ اللّهِ الّتي فَطَرالنّاسَ علَيها لا تبديلَ لِخلقِ اللّهِ ذلكَ الدّينُ القَيِّمُ ولكنَ اكثرالناس لا تعلمون» (روم: 30); پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خداست; فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونى نيست، اين است دين مستقيم، ولى بيش تر مردم نمى دانند.

اگر مشاهده مى شود كه گروهى از كودكان و نوجوانان نسبت به مسائل دينى ـ از جمله نماز ـ رغبت و تمايلى از خود نشان نمى دهند، اين مربوط به عوامل محيطى است كه فطرت كودك را از مسير خود منحرف كرده است.

متأسفانه بعضى از والدين به دليل عدم حساسيت و اهميت نسبت به مسائل دينى و گاهى به دليل سخت گيرى ها و آموزش هاى غلط و عدم آشنايى آنان با سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام)و روش هاى تربيتى، به گونه اى با كودك رفتار مى كنند كه آنان نسبت به مسائل دينى بى تفاوت، كم رغبت و بعضاً از آن متنفّر مى شوند.

با كمال تأسف، بايد گفت كه بعضى از والدين حساسيت و دقتى كه در امور دنيوى (تغذيه، لباس، درس و مانند آن) فرزندانشان از خود نشان مى دهند در مسائل معنوى و دينى آن ها ندارند. به راستى، اين گروه از والدين مصداق كلام نورانى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هستند كه مى فرمايد:

«واى بر فرزندان آخرالزمان، از دست پدرانشان!» گفتند: يا رسول الله، منظور شما پدران مشركند؟ فرمود: «خير، بلكه پدران مؤمنى كه واجبات دينى را به فرزندان خود نمى آموزند و اگر آنان خود بخواهند احكام دين را فرا گيرند، ايشان جلوگيرى مى كنند (و حال آن كه) اگر كالايى به دست بياورند از آنان راضى و خوشحال خواهند شد. من از ايشان بيزار و آنان نيز از من بيزارند.»

با توجه به اين اصل، كه خداجويى امرى فطرى و درونى است، علماى تعليم و تربيت اسلامى بايد به فكر تهيه و تدوين كتبى باشند كه شيوه هاى صحيح رشد و پرورش اين حس را بر مبناى فطرى بودن آن به والدين آموزش دهد تا آنان به شيوه ها و روش هاى نادرست متوّسل نشوند.

 

2. اختيارى بودن مسائل دينى (نماز)

انسان به اقتضاى فطرت الهى خود و به دليل آن كه موجودى است چند بعدى و به اعتبار كرامتى كه خداوند براى او مقرّر نموده، موجودى است مختار و كرامت خويش را مى تواند با اختيار خود كسب نمايد. در واقع، از ديدگاه اسلام، انسان موجودى است كه داراى ميل ها و جاذبه هاى معنوى است كه ساير موجودات فاقد آن مى باشند. انسان قادر است در برابر ميل هاى درونى خود ايستادگى كند و فرمان آن ها را اجرا نكند يا به بعضى از آن ها پاسخ گويد و بعضى ديگر را مهار نمايد يا از آن ها در جهتى خاص استفاده كند.

اين توانايى انسان به حكم نيرويى است كه آن را «اراده» مى نامند و تحت فرمان عقل عمل مى كند. اين توانايى بزرگ از مختصات انسان است و براساس اين توانايى است كه انسان يك موجود آزاد، انتخابگر، صاحب اختيار مى باشد.

در قرآن و منابع تعليم و تربيت اسلامى، دلايل متعددى وجود دارد دالّ بر آزادى و اختيار انسان; از جمله آن هاست:

ـ «اِنّا هَديناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكراً و اِمّا كفوراً» (انسان: 3); ما راه راست را به او (انسان) نشان داديم; يا شكرگزار خواهد بود يا كفران خواهد ورزيد.

ـ «فَمن شاءَ فليُؤمِن و مَن شاءَ فَليكفر» (كهف: 29); پس هركه مى خواهد ايمان بياورد و هر كه مى خواهد كفر بورزد.

ـ «كلُّ نفس بِما كَسبت رهينة» (مدثر: 38); هر كس در گرو اعمالى است كه آن را كسب كرده.

ـ اين كه انسان مى تواند مشرك باشد يا موّحد دليل بر اختيار اوست.

ـ وجود انبيا(عليهم السلام) و تعليم و تربيت و مسؤول بودن انسان دليل ديگرى است بر مختار بودن او.

در دعوت كودكان و نوجوانان به دين، بايد به گونه اى عمل كنيم كه آن ها احساس آزادى كنند و با توجه به اين موضوع كه انسان فطرتاً خداجوست، با تذكر روش هاى صحيح، اين فطرت را در وجود آنان بيدار نماييم و آن ها را به طرف پذيرش دين سوق دهيم.

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) نيز با نرم خويى و با زبان ليّن افراد را به دين اسلام دعوت مى كردند. به تجربه نيز ثابت شده است كه با زور و اكراه نمى توان كسى را به راه راست هدايت كرد.

خداوند تعالى مى فرمايد: «اَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى يَكوُنوا مؤمنين» (يونس: 99); اى رسول! تو كى توانى همه را با جبر و اكراه مؤمن گردانى؟

اگر به مفاد آيه «لا اكراهَ فىِ الدّين، قد تَبيّنَ الرُّشدُ مِن الغَىِّ» (بقره: 256); توجه نماييم، خداوند مى فرمايد: اى پيامبر، وظيفه تو تبيين است. تبيين كردى، ديگر جاى اكراه وجود ندارد.

و يا مى فرمايد: «اِنَّما عليكَ الْبَلاغُ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ» (آل عمران: 20): كار تو فقط ابلاغ است، تو فقط منذر هستى.

بنابراين، نبايد هيچ گاه كودكان و يا نوجوانان را مجبور به دين دارى كنيم يا براى آن كه ديندار شوند، نبايد به آن ها مزاياى زيادى بدهيم. اگر بدون استفاده از اين دو حربه تهديد و تطميع، بتوانيم آن ها را به عقيده اى معتقد كنيم، آن اعتقاد درونى خواهد بود; يعنى اعتقادى كه نه براى جلب منفعت است و نه به دليل ترس از قدرت.

وقتى نوجوان مجبور به دين دارى نشود (و در دوره كودكى، سالم و عارى از انحراف پرورش يافته باشد) و دين به نحو منطقى و در شرايط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به اين كه به تفكر انتزاعى رسيده است اگر دلايل و اعتقادات ما محكم و قابل دفاع باشد، دين يا مذهب را خواهد پذيرفت و اين دين دارى او وراثتى يا رياكارانه و هم راه با ناخالصى نخواهد بود، بلكه «دين خالص» خواهد بود و در پى آن، به دستوراتش عمل خواهد كرد.

در دين اسلام، تأكيد فراوان بر اين مطلب مى شود كه اصول دين تقليدى نيست، بلكه فرد بايد با آگاهى و آزادى آن را بپذيرد. بنابراين، بايد تلاش كنيم كه كودك و نوجوان را به طريقى مثبت و ترغيب كننده، به دين دعوت نماييم و از افرادى كه داراى مبناهاى اعتقادى و فكرى قوى هستند در اين زمينه، كمك بگيريم. بايد توجه داشته باشيم كه كودك و به ويژه نوجوان، در مقابل برخوردهاى آمرانه، مقاومت مى كند.

اگر والدين مى خواهند فرزندان آن ها نمازخوان و معتقد بار آيند، سعى كنند اولاً، خودشان عامل به دستورات و تعاليم دينى باشند و به دور از ريا و با خلوص نماز را به پاى دارند و خودشان بدان معتقد باشند.

ثانياً، توجه داشته باشند كه در دوران كودكى، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبى مأنوس سازند و سعى كنند كه خاطرات خوشى را در ذهن آنان ايجاد نمايند و از سخت گيرى، اجبار و اكراه آن ها خوددارى ورزند. پدرى كه براى بيدار كردن دختر تازه بالغ خود براى اداى نماز صبح، دستى به گيسوان او مى كشد و با نوازش و محبت او را از خواب شيرين صبحگاهى بيدار مى كند، انجام اين تكليف دينى را با شيرينى محبت پدرانه خويش مى آميزد و عبادت را در كام فرزندش شيرين مى سازد.

ثالثاً، والدين نسبت به مسأله نماز و مسائل اعتقادى هم چون ساير مسائل حساسيت نشان دهند. اگر آن ها به سفارش ها و سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام) و بزرگان دين عمل كنند، قطعاً فرزندانى معتقد و با نماز خواهند داشت.

 

3. آموزش تدريجى مسائل دينى (نماز)

آموزش معارف و مسائل دينى داراى مراتب و درجاتى است و هر مرتبه و درجه اى از آن، اصول و مقتضياتى دارد كه بايد مراعات شود. تفاوت اين مراتب و درجات به دليل تفاوت هاى فردى در رشد استعدادهاى ذهنى و روحى و نيز تفاوت در معلومات و تجربيات و شرايط گوناگون اجتماعى و فرهنگى در متعلّمان است.

بدين روى، بايد مطالب و مفاهيم آموزشى و دينى متناسب با سطح درك و قواى ذهنى و روانى متعلّمان باشد.

والدين و بزرگ سالان نبايد توقّع داشته باشند كه كودك آن ها سريع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن و آموزش آن ها به نماز بايد بر اصل تدريج مبتنى باشد. كودك نبايد يكباره بار سنگينى از وظايف دينى را بر دوش خود احساس كند و خود را به انجام آن موظف بداند. تكاليف سنگين و زودهنگام و خارج از طاقت و توان كودك ممكن است صدمه اى جبران ناپذير بر اعتقادات دينى و مذهبى او وارد آورد.

در تعاليم اسلامى، توصيه هاى فراوانى در زمينه آموزش تدريجى مسائل دينى آمده است.

امام جعفر صادق(عليه السلام)مى فرمايند:

«وقتى كودك به سن سه سالگى رسيد، از او بخواهيد كه هفت بار «لا اله الاّ اللّه» بگويد، سپس او را به حال خود واگذاريد تا به سن سه سال و هفت ماه و بيست روز برسد. در اين هنگام، به او آموزش دهيد كه هفت بار بگويد «محمّدرسول اللّه» و سپس تا چهارسالگى او را آزاد بگذاريد. در آن هنگام، از وى بخواهيد كه هفت مرتبه «صلى اللّه عليه و آله» را تكرار نمايد و سپس تا پنج سالگى او را رها كنيد. در اين وقت، اگر كودك دست راست و چپ خود را تشخيص داد، او را در برابر قبله قرار دهيد و سجده را به او بياموزيد و در سن شش سالگى ركوع و سجود و ديگر اجزاى نماز را به او آموزش دهيد. وقتى هفت سال او تمام شد، به او بگوييد دست و صورت خود را بشويد (در مورد وضو نيز به تدريج، وضو گرفتن را به او بياموزيد) سپس به او بگوييد نماز بخواند. آن گاه كودك را به حال خود واگذاريد تا نُه سال او تمام شود... در اين هنگام، وضو گرفتن صحيح را به او بياموزيد و او را به نماز خواندن واداريد.»

در مورد روزه گرفتن نيز به همين صورت است. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «ما اهل بيت هنگامى كه كودكانمان به پنج سالگى رسيدند، دستور مى دهيم نماز بخوانند. پس شما كودكان خود را از هفت سالگى به نماز امر كنيد. و ما در هفت سالگى امر مى كنيم به اندازه توانايى شان نصف روز و يا بيش تر و يا كم تر روزه بگيرند و دستور مى دهيم هنگامى كه تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب شد، افطار كنند.

اين كار براى آن است كه به روزه گرفتن عادت كنند. پس شما كودكان خود را در نُه سالگى ]در مورد پسران [به اندازه توانايى شان امر به روزه گرفتن كنيد و چون تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب گرديد، افطار كنند.»

تعاليم اسلام به صورت تدريجى به مردم عرضه گرديده و قرآن نيز به تدريج بر مردم خوانده شده، شراب و ربا هم تدريجاً تحريم گرديده است.

بعضى از والدين و مربيان ـ متأسفانه ـ قصد دارند در فرصتى كوتاه و سريع فراگيران خود را به سر منزل مقصودى كه در ذهن خود دارند، برسانند، بدون اين كه آنان خود فرصت دست يابى خويش را فراهم نمايند.

علماى تعليم و تربيت در اين باره چنين اظهارنظر كرده اند:

اگر پيام تربيتى با سرعت و تعجيل و بدون درنظر گرفتن فرصت درون سازى از جانب كودك به او ارائه گردد (هر چند يك انتقال صورى انجام گرفته است)، اثر آن پايدار و مانا نخواهد بود. بنابراين، بهتر است كودك هر چيزى را هرچند اندك باشد، خوب ياد بگيرد و هضم و جذب نمايد، وگرنه ديگران و خود را با دانش سطحى و قشرى خويش گول خواهد زد.

آنچه تاكنون مشخص گرديده نشان دهنده آن است كه سرعت بيش از اندازه و به دور از توانمندى و جذب ظرفيت طبيعى كودك، فرايند درون سازى مفاهيم تربيتى را مختل مى سازد. در واقع، هماهنگى مشترك بين توانايى و قابليت مترّبى از يك سو و امكانات مناسب تربيتى از سوى ديگر است كه ميزان سرعت متناسبى را مى طلبد كه تشديد و يا تخفيف بيش از حد آن به اختلال در فرايند تربيت و حتى اختلال در تعادل شخصيت متربّى منجر مى گردد. يافته هاى اسمداسلاند (smed slund) 1961 نيز نشان مى دهد كه اگر فرايند تربيت در قالب مراحل تحوّل روانى با تسريع بيش از حد همراه باشد، يادگيرى مفاهيم و ارزش هاى اخلاقى ـ تربيتى ناپايدار خواهد بود تا حدى كه كودك قادر به تعميم اصول يادگرفته شده به شرايط جديد و موقعيت هاى تازه نيست.

مربيان آگاه، عالم و بصير زمان مناسب را تشخيص داده و آموزش را بر مبناى آمادگى و توانايى ذهنى و روانى كودك منطبق كرده، نتيجه مطلوب را به دست مى آورند.

 

4. اعتدال در آموزش مسائل دينى (نماز)

اعتدال و ميانه روى، زيربناى تعاليم است، به گونه اى كه در همه دستورات و مقرّرات آن، از هرگونه افراط و تفريط جلوگيرى به عمل آمده است; در عبادت، تحصيل علم، خوردن، پوشيدن، رفاقت، دشمنى و در ساير شؤون زندگى، همه جا ميانه روى توصيه شده است.

اصل تعادل از اصولى است كه در قرآن كريم بدان عنايت شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «وَ لَذلِكَ جَعَلناكُمْ اُمَّةَ وسطاً» (بقره: 143) ما شما را امّتى ميانه و معتدل قرار داديم. هم چنين در حيات سراسر نورانى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمّه هدى(عليهم السلام)، در تمامى اعمال و رفتارشان مى توان تعادل را مشاهده كرد.

امام على(عليه السلام) درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «سيرتُه القصد» سيره آن حضرت تعادل و ميانه روى بود.

انسان موجودى است چند بعدى و چند كانونى. اسلام نيز، كه دين جامع و كاملى است، به تمام نيازهاى انسان توجه كرده است. براى رشد، تعالى و كمال بشر، لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تكامل يابد تا انسان حقيقى پرورش يافته، انسانيّت او تحقق يابد.

عدم توجه به تمام ابعاد وجودى انسان و يا توجه بيش از حد به يك بعد و ناديده گرفتن ابعاد ديگر، جامعيت و وحدانيت وجود آدمى را ناديده گرفته، انسان را يك بعدى و تك ساحتى مى سازد. اگر انسان را فقط در يك بعد ببينيم و او را در همان بعد تربيت كنيم، در حقيقت، موجبات مرگ و نابودى شخصيت انسانى او را فراهم كرده ايم. متأسفانه بيش تر انسان ها و بسيارى جوامع فاقد اين اصل در زندگى بوده و هستند و در دام افراط و يا تفريط غلتيده اند و از مسير صحيح و تعادل و تكامل خارج شده اند. ريشه بسيارى از انحرافات فردى، اجتماعى، اخلاقى و روانى را مى توان در عدم رعايت اصل تعادل جستوجو كرد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «دين اسلام دينى است متين، محكم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقيق روانى و اجتماعى; سفارش مى كند كه با مدارا و متانت حركت كنيد و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خويش قرار ندهيد; به گونه اى عمل نكنيد كه نفستان عبادت را دشمن بدارد، بلكه طورى عمل كنيد كه نفس، عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن گردد. مانند اسب سوارى نباشيد كه در اثر تندى و شتاب زياد (سواره اى كه ميزان توانايى مركوب را در نظر نمى گيرد و تنها شلاق را مى شناسد); نه خود به مقصد مى رسد و نه براى مركب او كمر و توانايى مى ماند (زانو مى زند و قدم از قدم نمى تواند بردارد.)

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) همان گونه كه با غرق شدن در مسائل مادى و شهوانى مخالف بودند، با رهبانيت و عبادت هاى صوفيانه نيز مخالفت مىورزيدند و در برخورد با كسانى كه نسبت به مسائل زندگى بى اعتنا شده و به عبادت پرداخته بودند، مى فرمودند: «بدن شما و زن و فرزند و يارانتان بر شما حقوقى دارند و بايد آن ها را رعايت كنيد.»

عثمان بن مظعون، كه از ياران پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و از مسلمانان فداكار بود، روزى هم سرش خدمت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) آمد و عرض كرد: شوهرم، عثمان، مدتى است از كار و زندگى دست كشيده و كمر به عبادت خدا بسته است. او تمام روزها روزه مى گيرد و تمام شب ها را به نماز و عبادت مى گذراند.

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) كه همواره درس اعتدال و ميانه روى به مردم مى دادند و با هرگونه افراط و تفريط مبارزه مى كردند، از شنيدن اين خبر غضبناك شدند و بلافاصله به جايگاهى كه عثمان براى عبادت انتخاب كرده بود، رفتند. عثمان مشغول نماز بود، وقتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را ديد، زود نماز را به پايان رسانيد و در پيشگاه آن حضرت عرض ادب كرد.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) به او فرمود: «اى عثمان، خداوند در آيين من رهبانيت و ترك دنيا قرار نداده، بلكه مرا با دينى پاك و آسان و گشاده مبعوث كرده است. من كه پيامبر شما هستم، هم روزه مى گيرم، هم نماز مى خوانم و هم به زن و زندگى خود مى رسم. كسى كه آيين مرا دوست دارد، بايد روش هاى مرا سرمشق خود قرار دهيد. يكى از روش هاى من ازدواج و تشكيل خانواده و توجه به زن و زندگى است.»

امام جعفرصادق(عليه السلام) مى فرمايد: «در جوانى، سخت مشغول عبادت بودم. پدرم به من فرمود: فرزندم، (زياد خود را خسته مساز) كم تر از اين مقدار هم مى توانى انجام دهى. به درستى كه خداوند اگر بنده اى را دوست داشته باشد، به عبادت اندك او راضى خواهد شد.

هم چنين ابوبصير از امام صادق(عليه السلام)روايت كرده است: «(زمانى كه به همراه پدرم به حج مشرف شده بودم) روزى با پدرم طواف مى كردم، در حالى كه جوان بودم. (در يكى از شوط ها،) سخت مشغول عبادت بودم و عرق مى ريختم. در اين حال، پدرم از كنارم عبور مى كرد، مرا ديد و فرمود: جعفر! فرزندم! اگر خداوند بنده اى را دوست داشته باشد، او را به بهشت مى برد و از او به عبادتى اندك خشنود مى شود.»

 

فجيع عقيلى مى گويد: امام حسن(عليه السلام)به من فرمود: هنگامى كه پدرم در حال احتضار بود، وصيت كرد: در عبادت، ميانه رو باش و آنچه را هميشه مى توانى انجام دهى و در توان توست، انجام ده (نه آنچه را كه تاب و توان آن را ندارى.)»

بى اطلاعى برخى از والدين و مربيان از مراحل رشد و تحوّل روانى كودكان و نوجوانان و هم چنين ناآگاهى آنان از روش هاى برخورد ائمّه اطهار(عليهم السلام)در اين زمينه، و نيز اتّكا به دانسته ها و تجربيات غيرعلمى و غلط خويش و نيز اظهارنظرهاى غير مسؤولانه بعضى از مبلّغان، كه سخنانشان پايه و اساس دينى، علمى و منطقى ندارد، موجب مى شود چنان رفتارى با كودكان و نوجوانان داشته باشند، كه بعضاً به حال آن ها مضر است. تأكيد بيش از حد والدين و علاقه مفرط آنان به مذهبى شدن فرزندانشان و بى توجهى به توان، استعداد و نيازهاى روحى و روانى آنان و خارج شدن از مرز توازن باعث بی میلی کودکان به دین خواهد شد.

 

چالشهاي موجود در تربيت ديني نوجوانان

برخی از رهیافت ها در نسبت با خود دین به عنوان موضوع تعلیم و تربیت دینی مطرح می شوند و با تلقی های متعدد از دین در ارتباط اند.

این رهیافت ها از آن جهت که نسبت ما را به اصل دین روشن می کنند، تعلیم وتربیت دینی را به شدت تحت تاثیر قرار می دهند.

▪ اما این بین آموزش های دینی که صرفا براساس تحصیل و اکتساب اطلاعات دینی است و عشق به دین رابطه معناداری وجود دارد؟ آیا بالا بودن نمره «تعلیمات دینی» ارتباطی با «کیفیت دینی» دارد؟ آیا «دانش دینی» با «بینش دینی» ملازمت دارد؟ آیا انضباط صوری در اعمال دین ارتباطی با اشتیاق باطنی با «منش دینی» دارد؟

ـ شاید این حجاب های آموزشی است که ظاهراً همه مفاهیم و معانی دینی را بر زبان جاری ساخته است اما از درون خبری نیست، همانگونه که شاهد هستیم در کتاب های درسی اعم از تعلیمات دینی، تاریخ، ادبیات و... اهتمام فراوانی در انتقال ذهنی مطالب دینی صورت گرفته حتی در اوقات غیررسمی مدرسه چه در زمان فراغت خارج از مدرسه چه در ایام دیگر و چه در ایام ا...

▪ اما آیا به همان میزان که در بعد کلامی و آموزشی و تبلیغی تلاش می شود در بعد درونی، عاطفی و رفتاری هم می توان نتایج آن را مشاهده کرد؟

ـ چه بسا آموزش های دینی که با روش های سطحی، با انبوهی از مطالب صرفاً نظری، بدون آمادگی های عاطفی و روانی و به خاطر ارضای کاذب و ناقص و نامطلوب کنجکاوی ها و نیازهای فطری که به دانش آموزان ارائه می شود، گاهی اوقات سد بزرگی در برابر انگیزه های دین یابی و دین باوری ایجاد می کند.

  • دست یابی معلمان و مربیان به صلاحیت حرفه ای

یکی از اشتباهات مکرری که امروزه از روی غفلت و عادت انجام می شود ملازمه ای است که میان «منش دینی» و «دانش دینی» قائل می شوند.

با بازنگری زندگی پیامبران، عارفان و بزرگان دین و حکمت در می یابیم که آنان هرچه اندوخته اند و هرچه کشف کرده اند، نه از لابلای کتاب های درسی و آموزه های رسمی و تعالیم از پیش تعیین شده، بلکه برعکس در این بوده است که قبل از هر چیز از چهارچوب آموزش های صوری به دامن طبیعت پناه برده اند و لطافت فهم و ظرافت بینش خود را از وصف نشانه های الهی که مظهر رحمت خداوند هستند، دریافت کرده اند.

 

  • ایجاد حس انگیزه دینی

هنر یک مربی موفق در پرورش حس دینی متربی در این است که شوق کنجکاوی و حس حقیقت جویی او را نسبت به زیبایی های دین و حلاوت دین داری افزایش دهد و از هرگونه آموزش تحمیلی وانتقال مستقیم مطالب دینی و مفاهیم آن بدون آمادگی قبلی بپرهیزد.

از آنجا که جوهره دین یک فرایند درونی و فطری است، باید فرصت کشف دین را برای متربی فراهم آورد. فطرت به معنای نوع خاص خلقت انسان است و این خلقت خاص، به انسانیت انسان اوصاف و ویژگی های ذاتی بخشیده است که او را از سایر انواع موجودات متمایز می کند و این که سعادت و کمال انسان بر این فطرت بنا شده و در تناسب با آن، قرآن فرموده:

«فاقم وجهک للذین حنیفا فطرة الله التی فطرالناس علیها لا تبدیل لخلق الله»

بنابر معارف دینی هر انسانی با فطرت پاک به دنیا می آید و مهم ترین ویژگی فطری انسان گرایش به توحید، معبودیت خدای یگانه و معرفت الله است.

بنابراین در تربیت دینی، مربی راه یافته به عرفان ربوبی باید متربی خود را در وضعیت برانگیختن شوق و رغبت به خدا پرستی و پی بردن به کارکرد لذت بخش دین با احساس «نیاز به کمال» قرار دهد.

تربیت فرد باید متکی به رهیافت درونی و مبتنی بر فطرت با انگیزه کمال جویی از درون بجوشد.

 

 

  • مربی، الگوی عملی دین

▪ آیا به همان میزان که در بعد کلامی و آموزشی و تبلیغی دینی تلاش می شود در بعد درونی، عاطفی و رفتاری هم می توان نتایج آن را مشاهده کرد؟

ـ حضرت علی(ع) مراحل و درجات علم را از سطح به عمق، از ظاهر به باطن، از لسان به علم و از جوارح به ارکان نقل کرده است.آنچه غالباً در مدارس از کتاب های درسی به ویژه درس دینی انتظار می رود، در همان سطوح اولیه یعنی دانستن و حفظ کردن متوقف می شود و متأسفانه گاهی اوقات سد بزرگی در برابر انگیزه های دین یابی و دین ورزی ایجاد می کند.

 

 

منابع و ماخذ:

1. مباني تربيت اسلا مي، عباس چراغ چشم

2. کليدهاي تربيت کودکان و نوجوانان(پاسخ به والدين)، دکتر سيما فردوسي

3. راهنماي پدران و مادران، محمد علي سادات

 

انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۵

تورم


تورم

تعريف تورم

تورم عبارت از افزايش سطح عمومي قيمت‌هاست.

تورم عبارت است از افزايش «نامتناسب» يا بي‌رويه سطح عمومي قيمت‌ها، به طور «مستمر» و «معني‌دار».

افزايش مستمر و قابل ملاحظه در سطح قيمت‌ها را تورم گويند.

پديده‌ي تورم هنگامي اتفاق مي‌افتد كه تقاضا كل بيش از قدرت توليدي بالقوه اقتصاد مي‌گشت اما تجربه‌ي اخير كشورهاي صنعتي نشان داده است كه حال تورم چيزي بيش از فزوني پول نسبت به كالا مي‌باشد.

عموماً تورم را برحسب شدت و عوامل بوجود آوردنده‌‌ي آن طبقه‌بندي مي‌كنند. افزايش آرام سطح قيمت‌ها تورم «خزنده» خوانده مي‌شود. در حالي كه افزايش سريع قيمت را تورم «جهنده» مي‌خوانند.

برحسب عامل به وجود آورنده تورم را به سه گروه: تورم تقاضا، تورم تغيير در تقاضا و تورم هزينه تقسيم مي‌كنند. تورم تقاضا زماني به وجود مي‌آيد كه تقاضا كل بيش از توليد در سطح اشتغال كامل است. تورم تغيير در تقاضا زماني اتفاق مي‌افتد كه منابع نمي‌توانند به سادگي با تغييرات در ساخت تقاضا هماهنگ گردند و تورم هزينه زماني اتفاق مي‌افتد كه گروه‌هايي با قدرت انحصاري مزدها و قيمت‌ها را در اقتصاد بالا مي‌بردند.

تورم تقاضا

اقتصاددانان كلاسيك معتقد بودند كه سطح قيمت‌ها به طور مستقيم و متناسب به حجم پول در جريان بستگي دارد. هنگامي كه حجم پول افزايش مي‌يابد، قيمت‌ها افزايش يافته و توقف افزايش حجم پول باعث ثبات قيمت‌ها مي‌گردد. نرخ تورم نيز به افزايش نرخ حجم پول وابسته است. يعني اگر حجم پول 3درصد در سال افزايش يابد، قيمت‌ها نيز 3درصد افزايش خواهند يافت. اما اين نظريه نمي‌گويد كه چگونه افزايش حجم پول در جريان باعث افزايش هزينه‌ها و مخارج پولي شده و چگونه هنگام ثابت ماندن ميزان توليد قيمت‌ها را افزايش مي‌دهد.

ويكسل اقتصاددان كلاسيك مي‌گويد: اگر پول جديد وارد اقتصاد شده مثلاً به شكل وام بانكي به شركت‌ها براي تأمين مالي سرمايه‌گذاري، بيش از پس‌انداز جاري باشد، تورم به وجود مي‌آيد. در اين حالت تقاضاي كل در اقتصاد افزايش يافته و به خاطر تغيير نكردن عرضه كل كالاها مثلاً به خاطر اين‌كه اقتصاد در حالت اشتغال كامل است، قيمت كالاها را افزايش مي‌دهد و از طرف ديگر مصرف‌كنندگان را به خاطر افزايش قيمت‌ها به مصرف كمتر وا‌مي‌دارد. اما افزايش قيمت به خودي‌خود تقاضاي كل را كاهش نمي‌دهد، زيرا پس از زماني درآمد پولي متناسب با قيمت‌ها افزايش يافته و مصرف‌كنندگان را در وضعيت سابق خود قرار مي‌دهد، اينان با سرمايه‌گذاري براي به دست آوردن عرضه‌ي محدود كالاها به رقابت بر مي‌خيزند اگر بانك‌ها به سرمايه‌گذاران وام جديد ارايه كنند، اين پويش ادامه مي‌يابد. از طرف ديگر اگر بانك‌ها افزايش اعتبار را متوقف سازند، سرمايه‌گذاري بيشتر متوقف شده و تورم مهار مي‌شود.

اگر هزينه‌هاي دولت، بدون افزايش ماليات‌ها، افزايش يابد، اين هزينه اضافه مي‌تواند به دو شكل زير تأمين مالي گردد:

الف) با وام گرفتن از مردم (انتشار اوراق قرضه)

ب) با انتشار پولي اضافي با وام گرفتن از بانك‌ها

كنترل تورم تقاضا

از آن‌جايي كه هزينه‌هاي دوره‌ي جنگ دولت عموماً از طريق ايجاد پول جديد تأمين مالي مي‌شود واضح است كه چرا تورم جنگي بيشتر با توسعه‌ي عرضه‌ي پول ارتباط داده مي‌شود. آيا مي‌توان تورم جنگي را با خودداري از افزايش عرضه‌ي پول مهار كرد؟ مسئله اين است كه در دوره‌ي جنگ عموماً نمي‌توان كليه‌ي هزينه‌هاي جنگي را با وام گرفتن از مردم تأمين كرد، بنابراين دولت به ناچار بايد به ايجاد پول جديد دست زند. يك راه مناسب براي كنترل تورم تقاضا، افزايش ماليات‌هاست كه تا حدي تقاضاي مصرف كننده را كاهش مي‌دهد. اما ماليات بسيار بالا نيز انگيزه‌ي كار را كاهش مي‌دهد و پرداخت كنندگان ماليات را تشويق مي‌كند تا با توسل به راه‌هاي قانوني و غيرقانوني از پرداخت ماليات سرباز زنند. به طور كلي، بهترين سياست اقتصادي در زمان جنگ، حذف شكاف تورمي نيست، بلكه سياستي است كه براي كاهش آن از طريق ماليات، تا حدي كه از نظر سياسي و اقتصادي ممكن است، كوشش كرده يا اين‌كه از طريق كنترل مستقيم براي شكاف تورمي بكوشد.

كنترل‌هاي مستقيم عبارتند از:

الف) كاهش تقاضاي مصرف كننده، مستقيماً از طريق جيره‌بندي، منع استفاده از مواد در توليد كالاهاي غيرضروري، كنترل مستقيم سرمايه‌گذاري و غيره

ب) حمله به فشار تقاضاي اضافي از طريق تعيين حداكثر مزد و قيمت

گالبرايت معتقد است كه در زمان جنگ در امريكا كه براي كنترل تورم مشتركاً از سياست افزايش ماليات، جيره‌بندي، كنترل توليد و كنترل قيمت‌ها استفاده شد. موفق‌ترين سياست‌ها به كار گرفته شد، زيرا توسل به يكي از اين ابزارها نمي‌توانست چندان موفقيت‌آميز باشد.

تورم هزينه

تورم هزينه از فشار اتحاديه‌هاي كارگري براي افزايش نرخ مزد ناشي مي‌گردد. فرض مي‌شود كه نرخ مزد در اقتصادهاي جديد به وسيله‌ي نيروهاي بازار تعيين نمي‌شود و نرخ تعادل نمي‌باشد، بنابراين هنگامي كه تقاضا براي كارگر بيش از عرضه‌ي آن مي‌گردد مزد افزايش نمي‌يابد. مسئله مهم‌تر اين است كه غالباً مزد در حالت وجود مازاد عرضه كاهش پيدا نمي‌كند، بدين جهت با فرض اين‌كه مزد لزوماً ناشي از تقاضاي اضافي براي كارگر نمي‌باشد. اتحاديه‌هاي كارگري حتي در حالت وجود مازاد عرضه نمي‌توانند مزدها را افزايش دهند.

اثرات تورم

الف)‌ قيمت‌ها و هزينه‌هاي زندگي: تورم و افزايش سطح قيمت‌ها، هزينه زندگي را افزايش داده و استاندارد زندگي مردم را پايين مي‌آورد. قدرت خريد گروهي كه درآمدشان كمتر از سطح قيمت‌ها افزايش مي‌يابد، كاهش يافته و تعداد كالا و خدماتي كه مي‌توانند مصرف كنند، كاهش مي‌يابد.

ب) افزايش قيمت‌ها و توزيع درآمد و ثروت: تورم توزيع درآمد در اقتصاد را تحت‌‌تأثير قرار مي‌دهد هنگامي كه قيمت‌ها افزايش مي‌يابند، درآمدهاي پولي نيز افزايش مي‌يابند اما نه به طور برابر و بدون استثنا درآمد پولي برخي بيشتر و برخي كمتر از افزايش قيمت‌ها افزايش مي‌يابد و درآمد پولي گروهي تغيير نمي‌يابد. درآمد كدام گروه‌ها سريع‌تر از قيمت‌ها و درآمد كدام گروه‌ها آرام‌تر از قيمت‌ها افزايش مي‌يابد بستگي به علت تورم دارد. اگر علت و عامل بوجود آورنده‌ي تورم تقاضاي اضافي باشد، ابتدا افزايش قيمت درآمد شركت‌ها و آنان كه سود تحصيل مي‌‌كنند را بالا برده و سپس ممكن است مزدها را افزايش دهد. اگر عامل بوجود آورنده‌ي تورم افزايش هزينه باشد، ابتدا درآمد مزدبگيران افزايش مي‌يابد. درآمد افراد گروه درآمد ثابت (مانند كارگران دولت) هنگام افزايش قيمت‌ها عموماً تغيير نمي‌كند. تغيير در توزيع ثروت در اقتصاد در نتيجه‌ي تورم بدهكاران و بستانكاران را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد. هنگامي كه ارزش پول كاهش مي‌يابد ثروت بستانكاران و آن گروه كه پول خود را وام مي‌دهند كاهش پيدا مي‌كند زيرا اينان قدرت خريد بيشتري را وام داده و هنگام باز پرداخت وام قدرت خريد كمتري را دريافت مي‌كنند. بدهكاران هنگام وجود تورم، اگر بدهي خود را بپردزند، سود مي‌برند. در اين حالت، تورم بخشي از ثروت جامعه را از بستانكاران و وام‌دهندگان به بدهكاران و وام‌گيرندگان منتقل مي‌كند. در كشورهاي صنعتي كه بدهكار اصلي دولت است بستانكاران خانوارها مي‌باشند، تورم بخشي از ثروت خانوارها را به دولت منتقل مي‌كند.

پ) افزايش قيمت و پس‌انداز: هنگامي كه قيمت‌ها افزايش مي‌يابند، مردم به جستجوي راه‌هايي براي حمايت از خود در مقابل تورم مي‌پردازند. هنگامي كه انتظار مي‌رود تورم ادامه داشته باشد، بدهكار بودن پول و مالك دارايي‌هاي غيرپولي بودن مفيد و مالك پول بودن و وام دادن آن غير سودبخش مي‌باشد. بنابراين امكان دارد در نتيجه‌ي تورم پس‌انداز و نگهداري موجود نقدي كاهش يابد، كه اين خود به علت آن‌كه تقاضا براي كالا و خدمات را افزايش مي‌دهد، احتمالاً تورم را تشديد مي‌كند. اگر مردم به جاي پس‌انداز، پول خود را صرف خريد كالاي مصرفي كنند، در اين صورت تا سرمايه‌گذاري‌ها بايد از وام‌هاي بانكي تأمين مالي شود كه اين نيز به نوبه‌ي خود تقاضاي اضافي را افزايش داده و سطح عمومي قيمت‌ها را دوباره بالا خواهد برد.

ت) تورم و رشد اقتصادي: افزايش مستمر قيمت‌ها ممكن است باعث كاهش پس‌انداز يا حركت دادن آن‌ها به سوي سفته‌بازي و احتكار كالا گردد. اين به نوبه‌ي خود سرمايه‌گذاري مواد را كاهش داده و نرخ رشد توليد را پايين مي‌آورد. از طرف ديگر، آشكار است كه رشد توليد و درآمد به سطح تقاضاي به اندازه‌ي كافي بالايي كه اشتغال كامل كارگر و ساير منابع را تضمين مي‌كند، نياز دارد. هنگامي كه تقاضا غيركافي است، اقتصاد به طور كامل نمي تواند رشد كند. بنابراين بهره‌برداري كامل از منابع نياز به تداوم وجود اضافه تقاضا به ميزان كم دارد. حفظ اشتغال كامل هنگامي كه تقاضا اندكي اضافه است، ساده‌تر از زماني است كه كمبود تقاضا وجود داشته يا مازاد تقاضا وجود ندارند. هنگامي كه به خاطر افزايش تقاضا قيمت‌ها افزايش مي‌يابند و اين افزايش بيش از افزايش هزينه (مثلاً مزد) مي‌باشد، سود افزايش پيدا مي‌كند و در اين حالت احتمالاً شركت‌ها توليد خريد را افزايش داده و به سرمايه‌گذاري جديد براي افزايش ظرفيت دست خواهند زد. در اين حالت، افزايش قيمت ممكن است باعث وجود نرخ رشد سريع اقتصادي گردد.

ث) تورم و تراز پرداخت‌هاي خارجي: اگر قيمت‌ها در يك كشور سريع‌تر از ساير كشورها افزايش يابد واردات آن كشور افزايش و صادرات آن كاهش مي‌يابد كه اين باعث ايجاد كسري در تراز جاري پرداخت‌هاي خارجي مي‌شود. اين مسئله ذخاير ارزي كشور را كاهش داده و توانايي وام گرفتن آن را از خارج پايين مي‌آورد. براي جبران كسري تراز در صورت عدم تمايل به وام گرفتن از خارج غالباً بايد واردات كاهش يابد كه اين مسئله احتمالاً توليد و اشتغال را كاهش خواهد داد و بسياري از شركت‌هايي كه به مواد اوليه و كالاي سرمايه‌اي خارجي متكي هستند را دچار زيان خواهد كرد.

ج) تورم و اشتغال: فيليپس اقتصاددان انگليسي در مورد رابطه بين بيكاري و مزد در انگلستان كار تجربي با ارزشي انجام داده است. وي نتيجه‌گيري كرده است كه بيكاري به شدت با افزايش مزد پولي همبستگي دارد. ساير اقتصاددانان نيز كار وي را توسعه داده و رابطه بين بيكاري و نرخ تغيير در سطح قيمت‌ها را بررسي كرده‌اند. اينان نيز نتيجه گرفته‌اند كه در كوتاه مدت رابطه‌اي با اهميت بين بيكاري و تورم وجود دارد و اشتغال كامل ضرورتاً بايد همراه با تورم مستمر باشد.

دلايل تورم

تورم در شرايط و زمان‌هاي مختلف، هم‌چنين در جوامع گوناگون، دلايل متفاوتي مي‌تواند داشته باشد. در زير تمامي دلايلي را كه اقتصاددانان براي تورم ذكر مي‌كنند، مطرح مي‌كنيم.

تورم در هر جامعه‌اي ممكن است يك يا تركيبي از دلايل ذيل را داشته باشد:

- تورم ناشي از تقاضاي بيش از عرضه كل (D> S )

- تورم ناشي از افزايش هزينه‌ها

- تورم‌بخشي

- تورم نهادي يا ساختاري

2-1 تورم ناشي از تقاضاي بيش از عرضه كل

هرگاه تقاضاي كل جامعه بيش از عرضه كل آن شود و عرضه كل پر كشش نباشد، در چنين حالتي مازاد تقاضا بر عرضه موجب افزايش قيمت‌ها مي‌شود، بدون آن‌كه تأثير زيادي بر عرضه يا توليد كل جامعه بگذارند.

تورم ناشي از تقاضا به دو دليل ممكن است در جامعه‌اي به وجود آيد:

- تورم ناشي از تقاضا به دليل واقعي

- تورم ناشي از تقاضا به دليل افزايش عرضه پول

2-1-1 تورم ناشي از تقاضا به دليل واقعي

اين نوع تورم مي‌تواند به علت افزايش هر يك از اجزاي تقاضا كل ايجاد شود، به شرح زير:

2-1-1 الف) افزايش در مصرف خانوارها: هرگاه مصرف خانوارها به هر دليل قابل تصوري، مثلاً افزايش مصرف مستقل، يا ميل به مصرف و يا افزايش درآمد قابل تصرف، افزايش يابد، موجب افزايش تقاضاي كلي جامعه مي‌شود. اگر عرضه كل نتواند، پاسخي متناسب با افزايش در تقاضاي كل دهد، تقاضاي بيش از عرضه باعث افزايش سطح عمومي قيمت‌ها مي‌شود.

2-1-1 ب) افزايش در سرمايه‌گذاري بخش خصوصي: افزايش در سرمايه‌گذاري بخش خصوصي عامل ديگري است كه موجب افزايش تقاضاي كل مي‌شود. سرمايه‌گذاري بخش خصوصي به دلايل مختلفي ممكن است افزايش يابد. خوش‌بيني نسبت به آينده اقتصاد يا هر عامل ديگري كه موجب سبب افزايش سود انتظاري سرمايه‌گذاري شود، باعث افزايش سرمايه‌گذاري مي‌شود. به طور مثال، كاهش نرخ بهره، يا افزايش سطح درآمد ملي موجب افزايش سرمايه‌گذاري و به دنبال آن افزايش تقاضاي كل خواهد شد.

2-1-1 ج) افزايش در خالص صادرات: هرگونه افزايش در صادرات بدون افزايش متناسبي در واردات يا كاهش در واردات بدون كاهش متناسب در صادرات باعث افزايش خالص صادرات و بنابراين افزايش تقاضاي كل مي‌شود. افزايش در صادرات ممكن است به دلايل مختلف، از جمله منافع سرشار صادركنندگان، باشد. كاهش در واردات نيز ممكن است تحت‌تأثير عوامل مختلف، از جمله محدوديت‌هاي ارزي كشور صورت گيرد.

2-1-1 د) افزايش مخارج دولتي يا كاهش درآمد دولت: هر افزايشي در مخارج دولت يا كاهش در درآمد دولت، كه از طريق سياست كسر بودجه اعمال شود، منجر به مازاد تقاضاي كل خواهد شد. دلايل متعددي مي‌توان براي چنين حالتي ارايه كرد. سياست كسر بودجه دولت ممكن است به دليل افزايش هزينه‌هاي نظامي، گسترش مؤسسات و سازمان‌هاي دولتي و غيره باشد.

2-2 تورم ناشي از هزينه

اين نوع تورم به دليل افزايش قيمت عوامل توليد ايجاد مي‌شود افزايش قيمت هر يك از عوامل توليد و به هر دليلي، موجب افزايش هزينه‌هاي توليد و در نتيجه افزايش قيمت‌ها مي‌شود. به طور مثال يكي از دلايل تورم در كشورهاي غربي پس از سال 973 را به دليل افزايش قيمت نفت مي‌دانند. نمونه ديگر اين نوع تورم هزينه‌اي را مي‌توان در سال‌هاي اخير در كشور خودمان و به دليل تغيير در نرخ ارز دولتي مشاهده كرد.

افزايش دستمزد در حقوق، بيش از افزايش بازدهي نيروي كار، نمونه ديگري از افزايش قيمت يكي از عوامل توليد است كه مي‌تواند منجر به تورم از نوع تورم ناشي از هزينه باشد.

در اين‌جا لازم است به پديده‌اي به نام ركود- تورم نيز اشاره كنيم. افزايش هزينه‌ها مي‌تواند باعث اين پديده باشد.

2-3 تورم‌بخشي

تورم بخشي به اين معناست كه اگر در يكي از بخش‌هاي اصلي اقتصاد قيمت‌ها افزايش يابد موجب افزايش قيمت در سراسر بخش‌ها نيز مي‌شود. چنين به نظر مي‌رسد كه اگر در بخشي قيمت‌ها افزايش يابد، بايد قيمت‌ها در بخش رقيب كاهش يابند و در كل تورم بوجود نيايد، اما گفته مي‌شود به دليل «چسبندگي قيمت‌ها» چنين چيزي اتفاق نمي‌افتد. منظور از چسبندگي قيمت‌ها اين است كه قيمت‌ها رو به پايين تمايل به حركت ندارند و مي‌چسبند.

2-4 تورم بنيادي يا نهادي (ساختاري)

منظور از تورم ساختاري كه خاص كشورهاي در حال توسعه است تورمي است كه ناشي از ساختار خاص اقتصادي اين‌گونه كشورهاست. اين تورم ناشي از مسائل فرهنگي، كمبود امكانات حمل و نقل، وجود انحصارات، توزيع بسيار بد درآمدها، بوروكراسي اداري، تورم وارداتي به خاطر وابستگي شديد اقتصادي، گسترش بخش خدمات و در بعضي موارد انتخاب استراتژي توسعه نامناسب است.

راه علاج تورم و سياست‌ها براي مهار آن

به منظور علاج تورم بايد علت تورم دقيقاً مشخص شود و در صورت امكان عامل يا عوامل آن را از ميان برداشت و اما سياست‌ها براي مهار تورم به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

1. سياست‌هاي پولي: براي مهار تورم، كنترل عرضه‌ي پول از طريق بالا بردن نرخ تنزيل مجدد بانك مركزي و انجام عمليات بازار به وسيله‌ي دولت لازم است. از اين طريق عرضه‌ي پول كاهش مي‌يابد. اگر دولت به فروش اوراق قرضه دست زند، ذخاير نقدي بانك‌هاي تجاري نزد بانك مركزي كاهش مي‌يابد و اين حجم اعتبارات ارايه شده به وسيله‌ي بانك‌هاي تجاري را كاهش مي‌دهد. اگر دولت از طريق عمليات بازار باز اوراق قرضه بفروشد، اين نيز اثري مشابه فروش اوراق قرضه در فوق را خواهد داشت كاهش عرضه‌ي پول از طريق افزايش نرخ بهره‌ي سرمايه‌گذاري را كاهش خواهد داد تا مدتي تقاضاي كل را پايين مي‌آورد. افزايش نرخ بهره و كاهش عرضه‌ي پول عملاً تقاضاي پولي را كاهش مي‌دهد، اما سرعت و ميزان اثر شناخته شده نيست.

2. سياست‌هاي مالي: اگر فرض كنيم كه تنها تقاضاي اضافي است كه تورم را به وجود مي‌آورد، با كاهش تقاضا مي‌توانيم تورم را مهار كنيم. تقاضاي كل شامل مخارج دولت و مخارج بخش خصوصي است. از آن‌جا كه تورم شديد غالباً از مخارج دولت كه با ايجاد پول با تأمين مالي شود، ناشي مي‌گردد، غالباً بودجه‌ي متعادل دولت يك سياست مالي مناسب فرض مي‌گردد. علت اين فرض اين است كه عموماً كسر بودجه‌ي دولت تورمي محسوب مي‌گردد و كسر بودجه با بسط عرضه‌ي پول تأمين مالي مي‌شود. مسئله ديگر اين است كه عموماً مخارج دولت غير مولد است، مخارج نظامي درآمد پولي به وجود مي‌آورد اما چيزي به كالاي عرضه شده در بازارها اضافه نمي‌كند. بدين دليل افزايش قيمت‌ها غالباً علائمي است هشدار دهنده براي كاهش هزينه‌هاي غيرمولد مانند هزينه‌هاي دفاعي كه كار حفظ قيمت‌هاي با ثبات را شكل مي‌سازد، اما از طرف ديگر، كاهش مخارج دولت نيز تنها براساس متغيرهاي اقتصادي ممكن نمي‌باشد.

3. كنترل مستقيم- سياست قيمت و درآمد: هنگامي كه سياست‌هاي پولي و مالي نمي‌توانند تورم را به طور مؤثر مهار كنند، برخي از دولت‌ها از سياست قيمت و درآمد استفاده مي‌كنند. براساس اين سياست، دولت مقرر مي‌دارد كه افزايش مزدها در اقتصاد نمي‌تواند بيش از افزايش بهره‌وري باشد. بنابراين كنترل مزد هم مي‌تواند از طريق كنترل هزينه‌ي توليد از بروز تورم هزينه جلوگيري كند و هم از طريق كنترل درآمد مزدبگيران مي‌تواند تقاضا براي كالاها را ثابت نگه دارد.

بي‌تفاوتي دولت و يا مقامات پولي- مالي كشور موجب تشديد تورم خواهد گرديد و دلايل آن عبارتند از:

1. افزايش قيمت‌ها هميشه تقاضا را تقليل نمي‌دهد،‌كشش‌ناپذيري و مقاومت بعضي از تقاضاها مانع بروز تعادل است. مثلاً در مورد ارزاق، مايحتاج عمومي، نفت، بنزين، صابون، پودرهاي پاك كننده و غيره كه تقاضاي آن‌ها در برابر قيمت بي‌كشش است بر اثر افزايش قيمت، يا تقاضا تقليل پيدا نمي‌كند يا اگر تقليل پيدا كند چندان نيست كه تعادل خودبه خود برقرار شود.

2. اگر تورم به حال خود گذاشته شود، چه بسا قيمت‌ها بيش از پيش ترقي كنند. خاصه اگر عامه مردم خريدهاي احتياطي كنند و يا سفته‌ بازي در مسير ترقي قيمت‌ها رونق گيرد.

3. در كشورهايي كه سنديكاليسم رواج داشته باشد و اتحاديه‌هاي كارگري قوي مراقب اوضاع كارگران باشند افزايش قيمت‌ها دير يا زود موجب افزايش مزدها و سابقه دوزخي مزد و قيمت‌ها خواهد گرديد.

4. در كشورهايي كه سنديكاليسم نضج نگرفته باشد و مزدها نتوانند با قيمت‌ها هماهنگ گردند آن‌چنان بي‌عدالتي در جامعه بروز خواهد كرد كه دولت‌ها نمي‌توانند ناظر بي‌تفاوت صعود قيمت‌ها باشند.

علل ساختاري تورم ايران

1. ضعف قدرت توليد: در كشور ما بنيان توليدي طوري است كه از همه‌ي نيروهاي مولد ثروت استفاده ممكن نمي‌شود: از لحاظ عامل كار، خيلي از مردم مبتلا به نوعي بيكاراند و آنان‌كه شغلي دارند و بعضي بيش از يك شغل، كارشان كم ثمر است. حاصل كار مردم در به كار انداختن سرمايه و استفاده از زمين بر اثر فقدان دانايي فني، اداره امور صنعتي و اداري كارا نيست. مثلاً 8 ساعت كار ما در ادارات و در كارگاه‌ها با 8 ساعت كار بي وقفه، خشن و زنجيري كشورهاي صنعتي پيشرفته فرق كلي دارد. بخش خدمات كه امروزه در كشور ما بيشترين سهم از درآمد ملي را به خود اختصاص داده و توليد مادي هم ندارد ولي متقاضي كالا و مصرف كننده است سال به سال رشد بيشتر يافته است.

2. بدي وضع توليد: بدي وضع توليد مزيد بر علت است. نحوه‌ي نادرست توزيع كالاها در مراحل رشد و توسعه مانع تنزل و ثابت قيمت‌هاست و در شرايط افزايش پول علت اساسي تورم است. وجود دكان‌هاي فروش نسبت به جمعيت و سود غيرمنصفانه واسطه‌ها نسبت به قيمت خريد، هر نوع تلاش افزايش توليد را در برابر قيمت خرده‌فروشي بي‌اثر مي‌سازد.

علل رواني تورم

هر جامعه‌اي كه چند سال متوالي مبتلا به تورم شود مردم آن نسبت به تورم حساسيت پيدا مي‌كنند، با هر صعود قيمت‌ها، از خوف صعود بيشتر، خريدهاي احتياطي مي‌كنند و به استقبال تورم مي‌روند، به آينده‌ي پول رايج كشور بدبين مي‌شوند، چون مارگزيده از سياه و سفيد تورم مي‌ترسند و از دولت كه بي‌محابا دست به انتشار اسكناس زده و كسري‌هاي بودجه خود را از طريق سيستم بانكي تأمين كرده است و قيمت كالا و خدمات خود را بالا برده و سياست‌هاي اقتصادي نادرست اعمال كرده است مي‌خواهند كه تورم را مهار كنند و اگر دولت از عهده‌ي آن بر نيايد و صعود خود افزاي قيمت‌ها هم‌چنان ادامه يابد دگرگوني در جامعه به وجود مي‌آيد: دولت‌ها سقوط مي‌كنند، حكومت‌ها سرنگون مي‌شوند، سقوط‌هاي اخلاقي از لحاظ رواج تقلب به وقوع مي‌پيوندد و ابر تروم چه تباهي و بي‌عدالتي‌ها كه به بار نمي‌آورد.

 

منابع

1. تقوي، مهدي، مباني علم اقتصاد، تهران: انتشارات اطلس، چاپ كامران، 1374

2. روزبهان، محمود، تئوري اقتصاد كلان (1)، تهران: انتشارات تابان، 1366

3. روزبهان، محمود، تئوري اقتصاد كلان (2)، تهران: انتشارات تابان، 1373

4. قديري‌اصلي، باقر، پول و بانك، دانشگاه تهران، 1376

 

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تكنيك‌هاي حسابداري منابع انسانی


تكنيك‌هاي حسابداري منابع انساني

چكيده

اهميت حسابداري منابع انساني به حدي است كه علاوه بر موافقان، مخالفان نيز به آن اذعان دارند. آنچه منتقدان عنوان مي‌كنند اين است كه بايد راهي بيابيم تا بتوان منابع انساني را بصورت دقيق و عيني در صورت‌هاي مالي انعكاس داد.

در اين مقاله، ابتدا به تعريف منابع انساني و حسابداري منابع انساني از ديدگاه‌هاي مختلف پرداخته و سپس سير تاريخي حسابداري منابع انساني در پنج مرحله از ديدگاه فلم هولتز بيان شده است. علاوه بر آن، مدل‌هاي مختلف ثبت منابع انساني در دفاتر شركت و نحوه ارائه آنها در صورت‌هاي مالي، به همراه مثال‌هاي مناسب نگارش گرديده است. در پايان به ذكر دلايل عدم موفقيت حسابداري منابع انساني، عليرغم سابقه نسبتاً طولاني آن پرداخته مي‌شود.

 

1. مقدمه

با گذشت عصر صنعت و حاشيه روي دارايي‌هاي ثابت، دوران دارايي‌هاي نامشهود آغاز شد. مديران به مرور زمان متوجه شدند كه نه تنها دارايي‌هاي ثابت براي شركت ارزش توليد مي‌كنند، بلكه دارايي‌هاي نامشهودي نيز در شركت وجود دارد كه در تعيين ارزش شركت دخيل هستند. از جمله دارايي‌هاي نامشهودي كه محققان در صدد شناسايي آن در صورت‌هاي مالي برآمدند، مي‌توان به نيروهاي انساني در شركت اشاره نمود. از پيشگامان اين گونه تحقيقات مي‌توان هرمانسون، ليكرت، فلم هولتز، پيل، برومت و... را نام برد.

برخي از اين محققان معتقدند كه با توجه به اهميت اطلاعات منابع انساني، مي‌بايست آنها را در صورت‌هاي مالي شناسايي كرد (فلم- هولتز، بيكر، استفنسن، فرانكلين و...)، اما برخي از جمله نول، جاچ و اسكيگن و نيكولز بر اين عقيده‌اند به دليل اينكه نمي‌توان منابع انساني را تصاحب كرد نبايد آنها را در صورت‌هاي مالي، بلكه مي‌بايست اطلاعات درباره اين گونه منابع را در يادداشت‌ها ارائه نمود.

 

 

 

2. منابع انساني (HR) و حسابداري منابع انساني (HRA)

قبل از آنكه به معرفي مدل‌هاي حسابداري منابع انساني پرداخته شود، لازم است كه خوانندگان با تعاريف منابع انساني و حسابداري منابع انساني جهت درك بيشتر مدل‌ها به شرح زير آشنا شوند.

 

2-1 منابع انساني

ايوار برگ منابع انساني را بدين صورت تعريف نمود: «منابع انساني عبارت است از توانايي، مهارت و آگاهي از افرادي كه براي توليد كالا يا ارائه خدمات مي‌توانند يا بايد بكار گرفته شوند».

نبيل الياس منابع انساني را چنين تعريف كرد: «جمع نمودن خدمات بالقوه در دسترس يا سودآور براي عمليات مورد انتظار شركت از شعب داخلي يا خارجي آن كه شامل مديران، كارمندان و مشتريان نيز مي‌شود».

آنچه را كه حسابداران از آن به عنوان منابع انساني ياد مي‌كنند، اقتصاددانان از آن با عنوان سرمايه‌هاي انساني (HC) ياد مي‌كنند. البته تعريف آنها متفاوت از تعريف حسابداران است. در زير برخي از آن تعاريف ارائه شده، تا تفاوت اين دو عبارت از يكديگر تميز داده شود.

اكباسران و ديگران عنوان نمودند: «زماني كه بخواهيم به سلسله مراتب مهارت‌ها و آگاهي‌هايي كه توسط كارگران بدست مي‌آيد اشاره نماييم، از مفهوم سرمايه انساني استفاده مي‌كنيم. البته در اينكه چه چيزي را به عنوان مهارت و آگاهي در نظر بگيريم تفاوت وجود دارد».

اسشولتز سرمايه انساني را، آگاهي‌ها و مهارت‌هايي كه افراد در طي تحصيل و آموزش كسب مي‌كنند تعريف نمود.

 

2-2 حسابداري منابع انساني

كميته حسابداري منابع انساني را بصورت فرايند شناخت و اندازه گيري داده‌ها درباره منابع انساني و ارتباط اين اطلاعات جهت بخش‌هاي علاقه مند تعريف نمودند.

انجمن حسابداران امريكا (AAA)، حسابداري منابع انساني را بصورت فرايند اندازه گيري و شناسايي منابع انساني و همچنين ارتباط آن با بخش‌هاي ذينفع و علاقه مند تعريف نمود.

 

 

3. تاريخچه حسابداري منابع انساني

فلم هولتز و ديگران سير تاريخي حسابداري منابع انساني را به پنج دوره بصورت زير تقسيم نمودند.

 

دوره اول استنتاج مفهوم اوليه تئوري HRA (1960-1966):

اين دوره را مي‌توان دوره علاقه مندي‌هاي اوليه به HRA تلقي نمود. از جمله تئوريسين‌هايي كه انسان‌ها را به عنوان دارايي در نظر گرفتند مي‌توان به اسكات و پيتون اشاره نمود.

در اين دوره، ليكرت روانشناس سازماني و هرمانسون عنوان نمودند كه انسان‌ها به عنوان منابع سازمان، داراي ارزش هستند.

 

دوره دوم تحقيقات آكادميك پايه‌اي مدل‌هاي اندازه گيري (1970-1967):

دوره دوم، دوره تحقيقات اوليه آكادميك جهت توسعه و دستيابي به اعتبار مدل‌ها براي اندازه‌گيري بهاي تمام شده و ارزش منابع انساني بود. تحقيقاتي كه در اين دوره انجام شده، روش‌هايي براي استفاده جاري و بالقوه از حسابداري منابع انساني ارائه داده است.

در ابتداي سال 1967 يك گروه تحقيقي شكل گرفت تا مفاهيم و روش‌هاي حسابداري براي منابع انساني را طراحي نموده و توسعه دهند. از اعضاي اين گروه مي‌توان به ليكرت، برومت، پيل و فلم هولتز اشاره نمود. در اين دوره براي اولين بار از واژه «حسابداري منابع انساني» (HRA) استفاده شد.

 

دوره سوم روند رشد سريع علاقه مندي به HRA (1971-1971):

اين مرحله، دوره رشد سريع علاقه مندي به HRA بود. مقالات آكادميك بسيار زيادي در طي اين سال‌ها به رشته تحرير درآمد و گام‌هاي موثري جهت بكارگيري HRA در سازمان‌هاي تجاري برداشته شد.

در اين دوره، توماسيني دريافت كه داده‌هاي HRA مي‌تواند بر تصميم گيري مديريت در سطح انتخاب و فرايند عمل خاص، تاثيرگذار باشد. علاوه بر آن لومباردي و فلم هولتز دريافتند كه تصميم‌گيري‌ها با توجه به اطلاعات سنتي و اطلاعات HRA متفاوت خواهد بود. در طي اين دوره ليكرت و بوارز برخي از اندازه گيري‌هاي غيرپولي را مدنظر قرار دادند.

 

دوره چهارم دوره كاهش علاقه مندي در آكادمي‌ها و شركت‌ها (1980-1978):

در اين مرحله علاقه مندي به HRA كاهش يافت. يكي از دلايل كاهش علاقه مندي، پيچيدگي HRA بود كه در تحقيقات نيز نشان داده شده است. دليل ديگر اين بود كه تنها برخي از محققين موفق به پياده سازي آن شدند. علاوه بر پيچيدگي و همچنين پياده سازي HRA، به همكاري سازمان‌هاي راغب و علاقه مند به عنوان مكاني براي تحقيق درباره HRA نيز نياز بود، وليكن شركت‌ها بدليل هزينه بالاي آن چندان تمايلي نشان نمي‌دادند. همين گونه مسائل و عدم اطمينان از سودمندي آن باعث شد تا از ميزان علاقه مندي‌ها به HRA كاسته شود.

 

دوره پنجم دوره علاقه مندي مجدد به تئوري و عمل HRA (1981- تاكنون):

نظر به كشف اهميت حسابداري منابع انساني، مجدداً در طي 1980 تجديد حيات يافت و تا به امروز تعداد تحقيقات در حال افزايش است. علاوه برآن، تلاش‌ها جهت پياده سازي HRA بر مبناي تئوري‌هاي موجود نيز ادامه دارد.

 

4. مزاياي حسابداري منابع انساني

استفنسن و فرانكلين هدف از استقرار سيستم حسابداري منابع انساني را فراهم نمودن اطلاعات مالي مربوط، جهت بهبود و اصلاح تصميم گيري شركت عنوان نمودند. آنها همچنين مزايا و اهداف زير را براي HRA برشمردند:

  1. HRA تاثير منابع انساني را بر روي عملكرد شركت نشان مي‌دهد.
  2. HRA بايد در ارزيابي استراتژي‌هاي مختلف شركت به مديران كمك كند.
  3. HRA مي‌تواند سيستم بودجه بندي سرمايه‌اي را توسعه داده و كيفيت بازده سرمايه‌گذاري را اصلاح كند.
  4. HRA مديران را براي استفاده بهتر از منابع كمياب انساني قادر مي‌سازد.

رايت برآورد نرخ سرمايه گذاري در منابع انساني به كل حساب‌ها، استفاده از اطلاعات منابع انساني براي تصميم گيري در خصوص بودجه سرمايه‌اي، برآورد نرخ سرمايه گذاري يا بازده بر مبناي كل عمليات، برآورد و تعيين منفعت و هزينه برنامه‌هاي آموزش و توسعه را از جمله مواردي دانست كه با استفاده از اطلاعات حسابداري منابع انساني مي‌توان بدست آورد.

 

5. مدل‌هاي حسابداري منابع انساني

مدل هرمانسون ارزش جاري تعديل شده حقوق كارمندان

هرمانسون جزء اولين طرفداران شناخت ارزش منابع انساني در صورت‌هاي مالي بود. مدل او به دليل عيني بودن و همچنين داشتن قابليت اتكا، با اصول پذيرفته شده عمومي حسابداري سازگار بود. هرمانسون بعد از تحقيقات متعدد، دارايي را بصورت منابع كمياب شركت تعريف نمود. در اين مدل هرمانسون سعي داشت ارزش منابع انساني را در سطحي فراتر از يك شخص (يك كارمند) برآورد نمايد. مدل او براي محاسبه ارزش منابع انساني از فاكتور بهره وري كه مي‌بايست از طريق مقايسه بين عملكرد شركت و ميانگين عملكرد ساير شركت‌ها در اقتصاد تعيين شود، استفاده مي‌كرد.

محاسبه منابع انساني يك شركت در اين مدل داراي گام‌هاي زير مي‌باشد:

  1. برآورد حقوق همه كارمندان در سطح كل
  2. محاسبه ارزش فعلي حقوق‌هاي آِنده
  3. تعيين فاكتور بهره وري (نرخ كارايي)
  4. ضريب ارزش فعلي در نرخ كارايي

طبق نظر هرمانسون مي‌بايست ارزش منابع انساني را در بخش دارايي‌ها و ارزش فعلي حقوق آينده در بخش بدهي‌ها و رقم اختلاف بعنوان ارزش اضافي منابع انساني در بخش حقوق صاحبان سهام ترازنامه نشان داده شود.

 

مدل ليكرت جامعه شناسي- روانشناسي

ليكرت سه طبقه متغير را براي تعيين قابليت بهره وري و تعيين ارزش منابع انساني تعريف نمود. اين سه دسته از متغيرها عبارت بودند از: متغيرهاي علي، متغيرهاي مداخله كننده و متغيرهاي نهايي.

ليكرت در مطالعات خود بعد از سال 1947 به اين نتيجه رسيد كه، روحيه و بهره وري با يكديگر رابطه مثبت دارند، بطوري كه اگر روحيه كارمندان بالا باشد بهره وري آنها نيز بالا خواهد بود. او چنين عنوان نمود كه روحيه كارگران و بهره وري سازمان تابعي از چندين متغير است كه متغيرهاي علي ناميده مي‌شوند. اين متغيرها شامل رفتار مديريتي، نوع ساختار سازمان و همچنين استراتژي سازمان مي‌باشند.

ليكرت همچنين مجموعه ديگري را تعريف نمود كه بنظر مي‌رسد بر عملكرد سازمان اثرگذار باشد. اين متغيرها را متغيرهاي مداخله كننده ناميد كه شامل صداقت، روش‌ها و رفتارها، انگيزه‌ها، اهداف و احساس كارمندان سازمان همه مي‌باشد.

او بدين نتيجه رسيد كه اثر متقابل متغيرهاي علي و مداخله كننده، متغيرهاي نهايي اعم از سود، بهاي تمام شده، فروش، جريان نقدي و... در سازمان را تعيين مي‌نمايد. بر مبناي مشاهدات ليكرت، او ادعا نمود كه منابع انساني سازمان مي‌تواند توسط عايدات آتي شركت بر مبناي متغيرهاي علي و مداخله كننده به ارزش فعلي خالص اندازه گيري شود و بخشي از اين ارزش مي‌بايست به دارايي انساني تخصيص يابد.

بطور خلاصه اين مدل تلاش مي‌نمايد تا بين سيستم مديريتي شركت و نتيجه بهره وري سازمان ارتباط برقرار نمايد.

 

مدل فلم هولتز بهاي جايگزيني جاري

مفهوم بهاي جايگزيني براي اولين بار توسط ليكرت پيشنهاد شد. اما فلم هولتز از آن براي اندازه‌گيري منابع انساني استفاده نمود. فلم هولتز به دو نوع مفهوم بهاي جايگزيني اشاره نمود كه شامل بهاي جايگزيني شخص و بهاي جايگزيني وابسته به موقعيت مي‌باشد.

بهاي جايگزيني يعني چه چيزي براي جايگزيني شخصي ديگر با استعداد و توان برابر مي‌بايست از دست رود. اينگونه هزينه‌ها منعكس كننده ارزش كارمند براي شركت است.

فلم هولتز همچنين عنوان نمود كه ارزش يك شخص به موقعيتي كه او در حال حاضر دارد و نيز چيزهايي كه انتظار دارد در آينده بدست آورد، مرتبط است. او بهاي جايگزيني موقعيت را بصورت بهايي كه مي‌بايست امروز مصرف شود تا يك شخص در يك موقعيت را با شخصي ديگر با استعداد و توان ارائه خدمات برابر در همان موقعيت بكار گيريم تعريف نمود.

اين نوع ارزشگذاري داراي گام‌هاي زير است:

  1. تعريف خدماتي كه يك كارمند ممكن است در آينده بدست آورد. (براي مثال5 سال آينده)
  2. اندازه گيري بهاي جايگزيني مربوطه كارمند
  3. برآورد احتمال هر چيزي را كه يك كارمند ممكن است در زمان مورد انتظار بدست آورد.

 

مدل بهاي تحصيل (1971)

در اين مدل جمع بهايي كه براي منابع انساني هزينه مي‌شود، سرمايه‌اي تلقي مي‌گردد. مواردي كه براي هر فرد جهت محاسبه سرمايه انساني در اين مدل مدنظر است شامل هفت رقم بوده كه هر هفت رقم براي شركت آر جي باري محاسبه و در نظر گرفته شده است. اين هفت رقم عبارت بودند از:

استخدام كردن، فراگيري (اكتساب)، آموزش و آشناسازي رسمي، آموزش‌هاي غيررسمي، آشنا كردن، سرمايه گذاري در ساخت تجربه و توسعه.

رقمي كه با استفاده از اين روش براي منابع انساني بدست مي‌آيد سالانه بر مبناي عمر مورد انتظار كاري اشخاص يا در مرحله آموزش و توسعه هر كدام كوتاهتر است، مستهلك مي‌شود.

تا سال1972 مدل بهاي تحصيل تنها مدلي بود كه بطور كامل پياده شد. اين مدل بدليل اينكه بر مبناي رويه‌هاي حسابداري سنتي قرار دارد بنظر مي‌رسد كه نسبت به ساير مدل‌ها پذيرش عمومي بهتري داشته باشد.

 

مدل لو و اسوارت (1971) ارزش تنزيلي حقوق آينده كارمندان

در مدلي كه توسط لو و اسوارت ارائه شد، تنها از اطلاعات درباره حقوق آينده كارمندان به منظور محاسبه ارزش منابع انساني استفاده گرديد. لو و اسوارت اعتقاد داشتند كه در حالت عادي ارتباط نزديكي بين حقوق كارمندان و ارزش آنها براي شركت وجود دارد و همين موضوع اجازه مي‌دهد كه از آن بعنوان جانشيني براي ارزش منابع انساني استفاده شود.

در طراحي مدل، لو و اسوارت از مفهوم اقتصادي سرمايه انساني و رويكرد پيشنهادي پتي استفاده نمودند.

در زير گام‌هاي محاسبه ارزش منابع انساني براي يك شركت فرضي ارائه گرديده است.

گام اول: طبقه بندي كارمندان در گروه‌هاي همگن بر طبق سن، سطح مهارت، نوع خدمت و وظيفه.

گام دوم: برآورد دريافتي (عايدات) سالانه براي هر گروه از كارمندان، بر مبناي منابع قابل اتكا مانند سرشماري ايالات متحده.

گام سوم: محاسبه ارزش فعلي دريافتي براي هر گروه از كارمندان.

لو و اسوارت اعتقاد داشتند كه منابع انساني را نبايد در ترازنامه منعكس نمود، زيرا شركت يا سازمان نمي‌تواند مالك نيروي انساني شود. لو و اسوارت اعتقادشان بر اين بود كه مي‌بايست اطلاعات درباره منابع انساني صرفاً افشا شود تا از اين اطلاعات براي تصميم گيري استفاده گردد.

 

مدل فرانتس رب، لاندا و لوندبرگ (1974)

مدل فوق بر مبناي اين فرض استوار است كه براي هر شخص در سازمان، تناسب نسبتاً ثابتي بين حقوق و فعاليت وجود دارد.

بنابراين ارزش اقتصادي يك كارمند مي‌تواند بر مبناي حقوق كارمند و ارتباط بين حقوق و فعاليتش برآورد شود.

اين مدل نه تنها جريان حقوق فعلي، بلكه جريان حقوق آتي را نيز در نظر مي‌گيرد. به علاوه اين مدل شامل برخي احتمالات براي هر كارمند بوده كه بر مبناي تجربه شركت مي‌باشد.

لازم به توضيح است كه جهت تحصيل مدل عملياتي، نياز به برآورد حقوق آتي و همچنين بهره‌وري هر كارمند مي‌باشد، كه در همين راستا دو مشكل براي پياده سازي اين مدل پيش مي‌آيد:

  1. نظر به اينكه اين برآوردها بايد براي هر كارمند محاسبه شود، اين مدل مي‌تواند خيلي مشكل و هزينه بر باشد.
  2. برآورد عامل بهره وري براي هر شخص ذهني خواهد بود، زيرا هر شخص كار خود را بصورت جداگانه ارائه نمي‌دهد.

 

مدل اسكات مايرز و وينسنت فلاورز (1974)

اين مدل از نظر مفهومي مشابه مدل ليكرت است. طبق اين مدل، عملكرد يك كارمند كه ارزش او را براي شركتش نشان مي‌دهد، تابعي است از پنج متغير شامل: آگاهي، مهارت، سلامت، سودمند بودن و روش و رفتار. متغير روش و رفتار بيشترين تاثير را بر روي نتيجه چهار متغير ديگر دارد. مطابق با اين مدل، ارزش كارمندان براي شركت مي‌تواند با محاسبه شاخص روش و رفتار از طريق تكنيك ارزيابي برگه‌اي و ضرب آن در حقوق سالانه‌اش برآورد شود.

 

مدل ارزش پولي حاشيه‌اي (MMW)

اين مدل در سال 2005 توسط رانا و ماهش واري ارائه شد. در اين مدل چند ويژگي براي كارمندان در نظر گرفته مي‌شود، سپس براي هر ويژگي يك نقطه شايستگي مشخص گرديده، بعد از آن براي هر يك از ويژگي‌ها يك ضريب تعيين مي‌شود. با ضرب نقطه شايستگي در وزن هر ويژگي ميزان شايستگي هر ويژگي حاصل گرديده، سپس با جمع ميزان شايستگي كل ويژگي‌ها، ارزش تركيبي ويژگي‌ها بدست مي‌آيد.

 

مشكلات پيش راه حسابداري

مشكل اصليHRA حول اين موضوع مي‌چرخد كه چه زماني خدمات نيروي انساني مي‌بايست بعنوان دارايي شناسايي شود كه قابل اتكا، عيني، سنجش پذير (قابل سنجش) و عاري از جانبداري باشد.

مشكل دوم، مساله اندازه گيري است. زيرا برخي از خدمات داراي ماهيت نامشهود مي‌باشند، اين مساله روي برخي معيارهاي حسابداري مانند مربوط بودن، عينيت و غيره تاثيرگذار خواهد بود. انتقاد سوم، اين است كه ارزيابي كلي سرقفلي نسبت به HRA داراي اولويت است، لذا تا زماني كه منابع انساني بعنوان بخشي از دارايي نامشهود در سرقفلي مي‌آيند، منتقدان ادعا مي‌كنند كه آن مربوط‌تر و شدني‌تر است كه سرقفلي را اندازه گيري نماييم.

انتقاد چهارم، اين كه آيا اندازه گيري منابع انساني داراي هزينه منفعت است؟

انتقاد پنجم، اعمال مدل‌هايي كه براي محاسبه منابع انساني از اطلاعات هر كارمند استفاده مي‌نمايد، خيلي پيچيده و هزينه بر خواهد بود.

انتقاد ششم، براي مدل‌هايي كه جهت محاسبه منابع انساني از نرخ تنزيل استفاده مي‌كنند، تعيين نرخ تنزيلي كه عيني باشد مشكل است. البته موافقان HRA يكي از نرخ‌هايي كه براي نرخ تنزيل پيشنهاد مي‌كنند، استفاده از نرخ هزينه سرمايه است. اين گونه موارد باعث كاهش عينيت، قابليت اجرا و استفاده از مدل مي‌شود.

انتقاد هفتم، مربوط به رويه‌هاي مستهلك كردن HRA است. اينكه چه رويه‌اي جهت استهلاك مدنظر قرار گيرد مي‌تواند در تصميم گيري‌ها متفاوت باشد.

انتقاد هشتم كه برخي از منتقدان از جمله نول، جاچ و اسكيگن و نيكولز به آن معتقدند اين است كه منابع انساني را نمي‌توان بعنوان دارايي بحساب آورد، زيرا سازمان نمي‌تواند آنها را مالك شود.

 

نتيجه گيري

امروزه، همگان بر اهميت منابع انساني در شركت و متعاقب آن حسابداري منابع انساني تاكيد مي‌ورزند. در روش‌هاي مختلف حسابداري منابع انساني كه توسط محققان و انديشمندان ارائه شده است، تلاش بر اين بوده تا ارزش منابع انساني براي استفاده كنندگان درون سازماني و برون سازماني محاسبه و تعيين گردد.

عليرغم مزايايي كه در متن مقاله به آنها اشاره شد، همواره عموم روش‌ها مورد انتقاد منتقدان حسابداري منابع انساني بوده است. مهمترين انتقادات منتقدان حسابداري منابع انساني بوده است. مهمترين انتقادات از عدم عينيت و ذهني بودن روش‌هاي مختلف ناشي مي‌شود. از همين منظر چنين به نظر مي‌رسد كه انديشمندان مي‌بايست تلاش نمايند تا روش‌هاي خود را به گونه‌اي ارائه نمايند كه بسوي عينيت و اتكاپذيري بيشتر و ذهني بودن كمتر پيش رود.

نظر به اهميت منابع انساني، ثبت اين منابع در دفاتر شركت‌ها و نحوه انعكاس آن در صورت‌هاي مالي نيز از اهميت به سزايي برخوردار است كه مي‌بايست براي آن به اجماع نظر رسيد. علاوه بر آن مديريت اين منابع نيز داراي اهميت بوده و توجه مديران به اين مهم، از وظايف اصلي آنان به شمار مي‌رود. عدم مديريت صحيح اين منابع با ارزش، موجب خواهد شد تا هزينه‌هاي هنگفت و جبران ناپذيري بر بنگاه‌هاي اقتصادي وارد آيد.

 

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تقسيم بندي كج رفتاري اقتصادي


تقسيم بندي كج رفتاري اقتصادي

كج رفتاري يقه سفيدان

كج رفتاري دون پايگان

 

انواع كج رفتاري يقه سفيدان

  1. كج رفتاري اقتصادي سازماني
  2. كج رفتاري اقتصادي شغلي

 

كج رفتاري اقتصادي سازماني مربوط به مسئولان و مديران شركت‌ها مي‌باشد.

كج رفتاري اقتصادي شغلي مربوط به كاركنان شركت‌ها و به عنوان بخشي از يك شغل انجام مي‌دهند.

 

دلايل موفقيت يقه سفيدان

  1. كج رفتاري عاقلانه و با برنامه براي كسب سود بيشتر
  2. استفاده از موقعيت و اعمال نفوذ براي آشكار نشدن تخلفات خود
  3. استفاده از همكاري ناآگاهانه قربانيان خود
  4. بي‌تفاوتي نسبي جامعه نسبت به اين گونه كج رفتاري‌ها

 

جرايم يقه سفيدن علت خاص روانشناختي و صورت فردي و شخصي ندارد.

بلكه براي كسب سود بيشتر توسط شركت‌ها صنعتي و تجاري بزرگ انجام مي‌پذيرد.

 

كج رفتاري سازماني

عبارت است از كنش‌هاي قانوني و يا غيرقانوني كه موجب ضرر و زيان مالي جسمي و يا محيطي مي‌شود.

 

انواع كج رفتاري سازماني

  1. كج رفتاري عليه كاركنان
  2. كج رفتاري عليه مشتريان
  3. كج رفتاري عليه دولت
  4. كج رفتاري عليه محيط زيست

 

كج رفتاري عليه كاركنان

فراهم نكردن محيط مناسب و ايمن براي كاركنان به دليل كاهش هزينه و افزايش منافع اقتصادي

 

كج رفتاري عليه مشتريان

معمول‌ترين آن مربوط به حوزه توليد و توزيع مواد غذايي و محصولات فاقد ضوابط ايمني و استاندارد مي‌باشد.

 

دلايل كج رفتاري عليه مشتريان در امور بانكي و شبه بانكي

  1. ناآگاهي مردم
  2. سهل انگاري دستگاه‌هاي نظارت دولتي
  3. به هم پيچيدگي قوانين و مقررات پولي و مالي
  4. تخلف دستگاه‌ها از قوانين و مقررات
  5. اختلاس گروهي مسئولان

 

كج رفتاري عليه دولت

  1. خراب كاري
  2. ايجاد اختلال
  3. تخلف مالياتي

 

كج رفتاري محيط زيست

رها كردن پسماندهاي شيميايي در محيط زيست توسط شركت‌هاي صنعتي، شيميايي به دلايل فرار از هزينه‌هاي گزاف تصفيه آنها

 

كج رفتاري شغلي

كج رفتاري‌هايي كه صاحبان مشاغل و كاركنان يقه سفيد ادارات و شركت‌ها به صورت فردي انجام مي‌دهند.

كج رفتاري شغلي در حوزه پزشكي

  1. عمل‌هاي جراحي غيرضروري
  2. كلاه برداري از بيماران و بيمه
  3. تقسيم حق ويزيت و دستمزد

 

علل موفقيت انجام كج رفتاري شغلي

  1. عدم آگاهي مردم
  2. دسترسي نداشتن به مدارك لازم
  3. غيرملموس بودن كار براي افراد و غيركارشناس

 

دلايل كج رفتاري شغلي

  1. اهميت ندادن سازمان‌ها به كاركنان
  2. احساس استثمار شدگي كاركنان
  3. وجود محيط كار يكنواخت و خسته كننده

 

اغلب كج رفتاران يقه سفيد كار خود را جرم تلقي نمي‌كنند زيرا عمل آنها منافات آشكار و اساسي با قوانين و مقررات ندارد و آن را توجيه مي‌كنند.

 

كج رفتاري اقتصادي دون پايگان

كنش گران كج رفتاري‌هاي اقتصادي را افراد بدنام و فاقد منزلت اجتماعي شامل مي‌شوند كه فعاليت آنها شامل سرقت و جرايم سازمان يافته مي‌باشد.

 

سرقت: تصرف غيرقانوني در مال ديگران با و يا بدون خشونت.

و كنشي است نسبتاً عقلاني و طبق برنامه معين و با تصميم گيري قبلي

 

انواع سرقت

مسلحانه

غيرمسلحانه

سارقين مسلح افرادي نابهنجار هستند و از احساس بي‌كفايتي رنج مي‌برند و براي واكنش به اين احساس سرقت مسلحانه انجام مي‌دهند.

 

دلايل سرقت

  1. محروميت نسبي
  2. احساس سرخوردگي از شكست در تحقق انتظارات در طبقات اين جامعه

 

انواع سرقت از نظر مكان

  1. منازل
  2. مغازه‌ها
  3. اتومبيل

 

جرايم سازمان يافته

فعاليت‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، غيرقانوني گروهي از افراد كه به صورت رسمي و يا غيررسمي سازماندهي مي‌شوند و پيامدهاي اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي، محيط زيستي، اخلاقي و امنيتي بسيار زيان بار آن همه مردم را در معرض خطر جدي قرار مي‌دهد.

 

خصوصيات سازمان هاي زيرزميني

  1. داشتن تشكيلات قوي از نظر مالي
  2. نفوذ در دولتمردان و دستگاه‌هاي دولتي
  3. داشتن سلسله مراتب داخلي خاص خود
  4. داشتن وظيفه خاص توسط هر يك از افراد
  5. محدود نبودن جرايم ارتكابي آنها

 

مهمترين گروه‌هاي جرايم سازمان يافته در جهان

  1. مافيا امريكا
  2. مافيا ايتاليا
  3. مافيا هنگ كنگ
  4. مافيا ژاپن (ياكوزا)
  5. مافيا روسيه

 

خصوصيات مافيا امريكا

  1. ايتاليا الاصل هستند.
  2. هر گروه مافيايي بنام بنيانگذار آن گروه ناميده مي‌شود.
  3. داراي سلسله مراتب داخلي هستند.
  4. پيروي از آيين نامه‌اي بنام راموتام
  5. مجازات تخطي از اين آيين نامه مرگ است.

 

مافياي ايتاليايي همانند مافيا امريكا مي‌باشد ولي از نفوذ سياسي و اجتماعي بيشتري برخوردار است.

 

خصوصيات مافياي هنگ كنگ

  1. پس از نيويورك و لندن سومين مركز مالي و اقتصادي جهان است.
  2. داراي 3 ضلع مساوي بهشت، زمين، انسان بنام مثلث است.
  3. به نام بهشت جرايم سازمان يافته مشهور است.
  4. داراي افراد و نيروهاي سازمان يافته بسياري است.

 

دلايل ناموفق بودن مبارزه با جرايم سازمان يافته در هنگ كنگ

  1. عدم اعتماد مردم به كفايت پليس
  2. خارج شدن پول‌هاي مثلث‌ها از كشور
  3. غيرقابل كشف بودن فعاليت‌هاي غيرقانوني مثلث‌ها

 

خصوصيات مافياي ژاپن

  1. سازمان فاقد كنترل مركزي است.
  2. سازمان از گنگ‌هاي مختلف و زير مجموعه‌هاي زيادي تشكيل شده است.
  3. افراد آن داراي سرسپردگي مطلق به رئيس گروه مي‌باشند.
  4. اعضاي تشكيل دهنده گروه را جوانان طبقات پايين تشكيل مي‌دهند.
  5. افراد بايد دوره كارآموزي 5 ساله بگذرانند.
  6. قطع انگشت كوچك خود براي پذيرش شكست مسئوليت

 

خصوصيات مافيا روسيه

  1. فاقد سلسله مراتب
  2. سازمان خاصي ندارند
  3. غيرقابل پيش بيني نيستند

 

جرايم سازمان يافته در كشورهايي كه از نظر سرمايه داري كمتر رشد كرده‌ باشند و كمتر قابل كنترل باشند ميدان عمل گسترده‌تري دارند.

 

دلايل ريشه كن نشدن مافيا

  1. وجود گروه عظيم فقرا و مهاجران جاه طلبي كه از راه قانوني به آمال و آرزوهاي خود نخواهند رسيد.
  2. وجود تقاضا بسيار زياد براي مواد مخدر
  3. فرصت‌هاي بسيار موجود در بهره برداري غيرقانوني از دنياي يقه سفيدن و شركت‌هاي تجاري بزرگ

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تعاریف کارآفرینی و انواع آن


تعاریف کارآفرینی و انواع آن

 

تعاریف متداول کارآفرینی:

  • ‌ کارآفرین‌ كه‌ در فرانسه Entreprendre نام‌نهاده‌ شده‌ و در انگليسي‌ به‌ معناي‌ متعهدشده‌ آمده‌ است، در ادبيات‌ فارسي‌ ابتدا به‌ معناي‌ كارفرما و سپس‌ كارآفرين‌ ترجمه‌ شده‌ كه‌ ترجمه‌ خوبي‌ از اين‌ واژه‌ نيست. به‌نظر مي‌رسد بهتر بود اين‌ واژه‌ به‌ معناي ‌ارزش‌آفرين ترجمه‌ مي‌شد گرچه‌ ارزش‌ در ادبيات‌ اقتصادي‌ و توسعه‌ غرب‌ معنايي‌ متفاوت‌ از آنچه‌ كه‌ ما در ادبيات‌ ديني‌ و اخلاقي‌ داريم‌ به‌ ذهن‌ انسان‌ متبادر مي‌‌کند. ‌انساني‌ كه‌ داراي‌ قدرت‌ درك‌ و پيداكردن‌ خلاءها و فرصتهاست‌ و ازطريق‌ پرورش‌ ايده‌ و تبديل‌ فكر خود به‌ يك‌ محصول‌ و خدمات‌ جديد، در جامعه‌ اقدام‌ به‌ ارزش‌آفريني‌ از هيچ‌ مي‌كند، كارآفرين ناميده‌ مي‌شود.
  • كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ داراي‌ ايده‌ نو و جديد است‌ و ازطريق‌ فرايند تاسيس‌ و ايجاد يك‌ كسب‌وكار (شركت) و قبول‌ مخاطره، محصول‌ يا خدمات‌ جديدي‌ را در جامعه‌ معرفي‌ مي‌كند.
  • كارآفرين فردي است داراي ايده و فكر جديد كه از طريق ايجاد كسب و كار (كسب و كار خانگي، كسب و كار مجازي، كسب و كار در مغازه يا شركت يا سازمان) توام با بسيج منابع و مخاطره مالي و اجتماعي، محصول يا خدمت جديدي به بازار عرضه مي كند.

در اين تعاريف، سه نكته اهميت دارد:

كارآفرين كسب و كار جديدي را راه اندازي مي كند. اصولا كارآفرينان با كسب و كارهاي تازه و نو شناخته مي شوند. اين تازگي ممكن است در زمينه هاي زير باشد:

  • عرضه محصول تازه يا محصولي با كيفيت جديد
  • ارائه روشي جديد براي توليد يك محصول
  • گشايش بازار تازه
  • تهيه منابع و روش جديد براي تامين مواد اوليه يا اجزاي تشكيل دهنده يك محصول
  • سازماندهي مجدد يك صنعت
  • راه اندازي كسب و كار با خلاقيت و نوآوري همراه است.

فرد كارآفرين خطر مي كند. به اين دليل كه كارآفرين راهها و روشهايي را طي مي كند كه ديگران آن را تجربه نكرده اند، در راه رسيدن به هدفش خطرپذيریهاي مختلفي را مي پذيرد.

پس مي توان گفت كه كارآفريني به فرايند شناسايي فرصتهاي جديد و ايجاد كسب و كار و سازمانهاي جديد و رشد يابنده براي بهره برداري از فرصتهاي شناسايي شده اطلاق مي شود كه در نتيجه آن، كالاها و خدمات جديدي به جامعه عرضه مي شود.

 

تعاریف کارآفرینی از دیدگاه نظریه پردازان کارآفرینی

کارآفرینی از دیدگاه ريچارد كانتيلون Richard Cantillon 1730

کانتیلون اولين فردي بودكه اين واژه رادر علم اقتصاد ابداع نمود و آن را اين چنين تعريف نمود:" فردي است كه ابزار توليد را به منظورتركيب به صورت محصولاتي قابل عرضه به بازار خريداري مي كند. كارآفرين درهنگام خريد از قيمت نهائي محصولات اطلاع ندارد. وي عمده فروشان را بعنوان اصلي‌ترين گروه كارآفرينان محسوب مي نمود.

کارآفرینی از دیدگاه جان باتيست سي Jean Batiste Say 1803

كارآفرين فردي است كه مسئوليت توليد و توزيع فعاليت اقتصادي خود را بر عهده مي‌گيرد. كارآفريني يعني ارتقاء بازده منابع از سطحي به سطحي بالاتر .

کارآفرینی از دیدگاه فرانك نايت Frank Knight 1921

كارآفرينان كساني هستند كه در شرايط عدم قطعيت (uncertainty) به اتخاذ تصميم مي‌پردازند و پيامدهاي كامل آن تصميمات را نيز شخصاً مي‌پذيرند.

کارآفرینی از دیدگاه ژوزف شومپيتر Joseph Schumpeter 1934

طبق نظر وي كارآفرين نيروي محركه و موتور توسعه اقتصادي مي‌باشد. وي مشخصه كارآفرين را نوآوري مي‌داند و فرايند كارآفريني را“تخريب خلاق“(Creative Destruction) مي‌نامد. به عبارت ديگر ويژگي تعيين كننده در كارآفريني همانا انجام كارهاي جديد و يا ابداع روش‌هاي نوين در انجام كارهاي جاري است. روش نوين همان تخريب خلاق مي‌باشد. از نظر وي نوآوري در هر يك از زمينه‌هاي ذيل كارآفريني محسوب مي‌شود.

- ارائه كالا یا محصول جديد

- ارائه روشي جديد در فرايند توليد یا عرضه خدمت

- گشايش بازاري تازه

- يافتن منابع جديد

- ايجاد هرگونه تشكيلات جديد در صنعت

 

کارآفرینی از دیدگاه مك كله لند Mc Clelland 1963

كارآفرينان نياز به توفيق بالايي دارند و اين نياز سبب مي‌شود تا آنها موقعيت‌هاي كارآفرينانه را انتخاب كنند. افرادي كه نياز به توفيق بسيار زيادي دارند؛ داراي ويژگي‌هاي ذيل مي‌باشند:

1- مسئوليت شخصي براي تصميم‌گيري را ترجيح مي‌دهند.

2- بعنوان تابعي از مهارتها؛ ريسك‌پذيري متوسطي دارند

.3- به نتايج تصميمات خود علاقمند بوده و به بازخورد فعاليت‌هاي خود حساس مي‌باشند.

 

انواع کارآفرینی

1. کارآفرین فردی : (Individual Entrepreneurship)

تشخيص اينكه كارآفرينان چه كساني هستند و بايد چه كاري انجام دهند تا كارآفرين ناميده شوند، نقطه ثقل مباحث متعددي بوده است. در حقيقت اكثر افرادي كه كارآفرين ناميده مي شوند، خودشان را شايسته اين نام مي دانند. يك كارآفرين ايالات مركزي امريكا كه در برابر گروهي از كارآفرينان آينده سخن مي گفت تا آنجا پيش رفت كه بيان كرد هيچ چيزي به عنوان كارآفرين وجود ندارد. دليل اين امر ريشه در اين تعريف ساده دارد كه كارآفريني مفهومي ساده نيست. كارآفريني مشكلهاي بسياري دارد و مشخص كردن اين امر كه وظيفه يك كارآفرين چيست، واقعاً دشوار است. مخترعان، وكلا، تجار، آموز ش دهندگان و پزشكان همه مي توانند كارآفرين باشند. اگر توجه ما از اينكه كارآفرين كيست به اين منتقل شود كه كارآفرين چه كاري انجام مي دهد آنگاه تعريف كارآفريني روشنتر مي شود. رونستات فرآيند كارآفريني را ايجاد ثروت مي داند. با اين تعريف وظيفه شناخت يك كارآفرين به مراتب ساده تر مي‌شود. كارآفرين فردي است كه يك سازمان مستقل را تاسيس يا اكتساب كرده يا نمايندگي آن را كسب مي كند. در همين راستا عبارت كليدي حاصل از اين تعريف سازمان مستقل است .

دليل نيز آن است كه در اين تعريف تمركز اصلي بر اين مسأله است كه ثروت چگونه در سيستم اقتصادي سازمان هاي موجود خلق مي شود؟

 

2. کارآفرین درون سازمانی : (Intrapreneurship) :

گيفورد پينكات در كتاب اشکال کارآفرینی مفهوم كارآفريني در سازمان ها را مطرح كرد. در كارآفريني درون سازماني كارآفرين به فردي اطلاق مي شود كه در سازمان ها فعاليت مي كند. لازم است كه دو حقيقت مهم درباره كارآفريني در سازمان ها در اين مبحث مورد اشاره قرارگيرد. نخست آنكه فرايند مورد توجه يك كارآفرين سازماني با فرآيند مورد توجه كارآفرينان مستقل تفاوت دارد. درست است كه مفهوم كارآفريني در سازمان ها گسترده است اما يك كارآفرين مستقل در بازارهاي اقتصادي گسترده تر و انعطا ف پذيرتر فعاليت مي كند. اين تفاوت براي هر نوع شيوه و شكل كارآفريني محاسن و معايب خاصي را به دنبال دارد. دوم آنكه كارآفريني درون سازماني در سازماني رخ مي دهد كه مانع از كارآفريني مي گردد. به عبارت ديگر بسياري از سازمانها در ايجاد محيطي براي كارآفريني ناتوان هستند. كارآفرينان مجبور هستند تا موفقيت را در ميان افرادي بيابند كه حاضر نيستند به آنها كمك كنند يا واقعاً نمي خواهند موفقيت آنان را شاهد باشند. بنابراين كارآفرينان سازمان ها افرادي هستند كه اغلب در فعاليتهاي كارآفريني سازمانها و بدون حمايت سازمانشان درگير هستند. البته اين فقدان حمايت موضوع مهمي نيست اگر مديريت بتواند فرآيندها و رفتارهاي مناسبي را در يك سازمان ايجاد كند، كارآفرينان سازمان ها مي توانند در محيط مناسبي فعاليت كنند. كارآفرين سازماني را مي توان خلق، تقويت، اداره و حمايت كرد.

 

3. کارآفرین سازمانی : (Organizational Entrepreneurship) :

شومپيتر مي‌گويد: نيازي نيست كه كارآفريني يك كار فيزيكي خاص باشد. هر محيط اجتماعي روش خاص خود را براي كارآفريني دارد. يك سازمان مي تواند محيطي را فراهم آورد كه در آن تمام اعضا بتوانند در انجام امور كارآفريني شركت كنند. افراد بسياري كه سازمان ها را رها كرده و خودشان سازمان جديدي تاسيس مي كنند، نمايانگر آنند كه اكثر سازمان ها قادر نيستند محيطي را براي كارآفريني خلق كنند. البته برخي افراد فقط براي تاسيس يك سازمان جديد سازمان خود را ترك مي كنند و شرايط محيطي داخل سازمان اهميت چنداني برايشان ندارد. اما بسياري از افراد در صورت وجود حمايت متناسب در سازمان مي مانند. سازماني كه چنين محيط داخلي را خلق مي كند سازماني كارآفرين تلقي مي شود. البته حضور كارآفرينان در سازمان‌ها منعكس كننده كارآفرين بودن يك سازمان نيست .

 

 

سه خصوصیت مورد توافق در تعاریف کارآفرینی:

1. پیش قدم است( نوآوری).

2. می تواند مکانیسم اجتماعی و اقتصادی را برای تبدیل منابع و موفقیت به وضعیت عملی، سازماندهی یا سازماندهی مجدد کند (تبدیل ایده به عمل).

3. ریسک و شکست را می پذیرد (ریسک پذیری).

 

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تاريخچه شركت مهرام


شركت مهرام

تاريخچه

شركت مهرام در اسفند ماه 1349 تحت شماره 14498 تاسيس و بصورت شركت سهامي خاص به منظور توليد انواع چاشني و سس ثبت شده و در سال 1350 به بهره برداري رسيد .در ابتداي فعاليت اين واحد ، فقط 5 نوع محصول توليد مي نمود كه اين رقم در حال حاضر به حدود 70 نوع محصول رسيده است . اين شركت در بهمن ماه سال 1375 توسط هيئت پذيرش سازمان بورس اوراق بهادار پذيرفته شده و به يك شركت سهامي عام مبدل گرديد .

كارخانه مهرام واقع در شهرصنعتي البرز در استان قزوين و در زميني به مساحت 11000 مترمربع و زير بناي حدود 12000 مترمربع اقدام به توليد انواع سس هاي سرد ( مايونزمعمولي و كم چربي ؛ سالاد فرانسوي ؛ خردل ؛ هزارجزيره و رنچ ) ؛ انواع سس هاي گرم ( كچاپ معمولي ؛ تند و با طعم سير ) ؛ انواع مربا ( توت فرنگي ؛ هويج و آلبالو ) ؛ انواع سركه ( معمولي ؛ رنگي و طعم دار ) ؛ انواع زيتون و انواع رب گوجه فرنگي مي نمايد .

در چند سال اخير گروه توليدي مهرام گامهاي بزرگي به سوي كسب استانداردهاي بين المللي از جمله ISO و HACCP و همچنين گامهاي بزرگي به سوي بازارهاي جهاني برداشته است و در اين راستا موفق به دريافت جوائز و نشانهاي متعددي نيز گرديده كه اين مهم با تلاش مستمر در شناسايي شرايط محيطي و انتخاب استراتژي مورد نظر و همچنين اصلاح ساختار دروني حاصل گشته است . كليه كاركنان مهرام همواره سعي خود را در حفظ كيفيت محصولات به كار بسته و با شعار ( هميشه حق با مشتري است ) سعي در جذب و حفظ وفاداري مصرف كنندگان دارند.

در اين گروه توليدي كارخانجات ديگري هم بشرح ذيل فعاليت مي نمايند كه همگي محصولات خود را تحت نام تجارتي مهرام ارائه مي نمايند .

1 – كارخانه ليمونديس واقع در شيراز كه فعاليت عمده آن توليد انواع خيار شور ؛ انواع ترشي ؛ انواع سير ترشي ؛آبليمو و آب نارنج مي باشد .

2 – كارخانه مهبان واقع در تهران كه فعاليت عمده آن توليد انواع محصولات كنسروي غير گوشتي مي باشد .

3 – كارخانه سنوس واقع در جيرفت كه فعاليت عمده آن توليد انواع كنسانتره مركبات مي باشد .

 

 

تحقيقات

نوآوري يكي از رسالتهاي عمده شركت مي باشد كه پروژه هاي مربوط به آن در واحد تحقيق و توسعه به انجام مي رسد . در اين واحد متخصصين با تجربه صنايع غذائي به كمك مديران و كارشناسان ساير واحد هاي شركت برروي نيازهاي در يافتي از مشتريان فعاليت مي نمايند.

حاصل اين تلاشها كه بر محور تحقيقات كاربردي استوار است با استفاده از اطلاعات علمي و فني جمع آوري شده از اينترنت ؛ منابع دانشگاهي و صنعتي و همچنين بهره گيري از پيشرفته ترين تجهيزات آزمايشگاهي و پايلوت پلنت منجر به ارائه فرآيندها و يا فرآورده هاي جديد مي گردد . فرآيندهاي جديد در خطوط توليد كارخانجات گروه بكار گرفته مي شوند و فرآورده هاي جديد نيز به سبد محصولات مهرام اضافه مي گردند .

در انتها بشكل خلاصه ميتوان گفت : ابداع محصولا جديد ؛ افزايش سطوح كيفي فرآورده ها ؛ ارائه فرآيندهاي مناسب به جهت كاهش هزينه ها ؛ بهبود بسته بندي و كاهش نگهدارنده هاي شيميايي و نهايتا رضايت مستمر مشتري از اهداف واحد تحقيق و توسعه گروه توليدي مهرام مي باشد .

 

كنترل كيفي

كيفيت محصولات به جهت رضايت مندي مصرف كنندگان بسيار حائز اهميت بوده به نحوي كه اكثر مشتريان يك محصول با نام مشخص را تنها به خاطر كيفيت آن خريداري مي نمايند . وفاداري مشتريان به محصولات مشخص ؛ تعهد سنگيني را مبني بر حفظ و ارتقاي كيفيت محصولات براي مديران و كاركنان آن شركت ايجاب مي نمايد.

مهندسين و متخصصين با تجربه مهرام در آزمايشگاههاي شيمي ؛ ميكربي ؛ بسته بندي و همچنين در انبارها ؛ سردخانه ها ؛ خطوط توليد و حتي در مراكز توزيع ؛ فروشگاهها و درب منازل مصرف كنندگان به امر كنترل و ارزيابي و بهبود مستمر كيفيت مي پردازند.

گرچه شركت مهرام تمامي پروانه هاي وزارت بهداشت و درمان ؛ استاندارد هاي ملي مؤسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران و استاندارد هاي جهاني ISO9000 و HACCP را دارا مي باشد ولي معتبرترين گواهينامه كيفيت ؛ رضايت مشتريان از محصولات مهرام مي باشد.

محصولات مهرام

در حال حاضر، محصولات مهرام بیش از 60 نوع و تحت شرایط موسسه استاندارد ایران و دو لیسانس ISO9001/2000 و SGS سوئیس و HACCP استرالیا تولید میشوند.

 

تماس

دفتر مرکزی:

آدرس: تهران - خیابان استاد مطهری - شماره 343

کد پستی 159571713111

تلفن: (+98 21) 88 72 61 94

فکس: (+98 21) 88 72 61 93

پست الکترونیک: mahram@mahramco.com

 

کارخانه:

آدرس: قزوین - شهر صنعتی البرز - خیابان حکمت دوم

تلفن: (+98 282) 222 2434 - 222 23435 - 222 2887

فکس: (+98 282) 222 2435

 

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تلقین پذیری


تلقین پذیری

دیدن یک «نوع» باعث تغییر رفتار ما می‌شود

جان بارگ، روا‌ن‌شناس، آزمایشی را بر روی دانشجویان انجام داد. او می‌خواست ذهن ناخودآگاه (ناهشیار) آن‌ها را به گونه خاصی آماده کند تا بر روی رفتارشان تأثیر بگذارد. او از دانشجویان خواست که از انتهای راهرو تا دفتر کارش را پیاده طی کنند و در آنجا در آزمونی شرکت کنند. تعداد زیادی کلمه در اختیار دانشجویان قرار داده می‌شد و آن‌ها می‌بایست با استفاده از آن‌ها به سرعت جملات چهار کلمه‌ای می‌ساختند.

دانشجویان نمی‌دانستند که بسیاری از کلمه‌ها مربوط به وضعیت سالمندی است. به عبارت دیگر، تصویر کلیشه‌ای که به ذهن ناخودآگاه این دانشجویان جوان ارائه می‌شد مربوط به افراد سالمند بود. بنابراین، ‌آن‌ها باید با کلماتی چون «خاکستری»، «تنها»، «چین و چروک»، «پیر» و ... جمله می‌ساختند. این کلمات در بین بسیاری کلمات دیگر قرار داشت و لزوماً به طور خاص به انسان مربوط نمی‌شد. اتفاقی که افتاد شگفت‌آور بود.

آنچه جان بارگ درصدد آزمایشش بود، تاثیر این عرضه غیرمستقیم و ظریف یک «نوع» خاص بر شیوه راه رفتن دانشجویان به هنگام خروج از دفترش بود.

اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان، در هنگام خروج از دفتر جان بارگ، خیلی آهسته‌تر از موقعی که برای امتحان می‌آمدند راه می‌رفتند. رفتار آن‌ها تحت تأثیر کلماتی که مربوط به یک «نوع» بود قرار گرفته بود (هر چند آن‌ها از کلمات مربوط به سالمندان که بهشان عرضه شده بود ناآگاه بودند!)

همین آزمایش بر روی گروهی دیگر از دانشجویان تکرار شد و این بار کلماتی چون «قوی»، «سفت»، «جوان»، «سریع»، «تند»، «ورزشکار» و ... به جای کلمات قبلی به آن‌ها عرضه شد.

دانشجویان پس از خاتمه آزمون، بسیار سریع‌تر از هنگام ورود به دفتر جان بارگ راه می‌رفتند. در واقع، علّت این که سرعت دویدن من بر روی تردمیل بیشتر شده بود نیز این بود که ذهنم در معرض یک «نوع» (ورزشکارانی با اندام متناسب و سریع) قرار گرفته بود.

ما موجوداتی هستیم که به سادگی تحت تأثیر چیزهایی که در ورای ضمیر خودآگاهمان وجود دارد قرار می‌گیریم و به طور خودکار سعی می‌کنیم که خود را با تصویر کلیشه‌ای یا «نوعی» که به ما عرضه می‌شود هماهنگ سازیم - به ویژه اگر دقیقاً آگاهی نداشته باشیم که چیست. به این جهت است که نوجوانان خود را با «نوعی» که در تلویزیون و جامعه به آن‌ها عرضه می‌شود وفق می‌دهند و طرز حرف زدن و لباس پوشیدنشان متناسب با آن است (به جای آن که از والدینشان تقلید کنند یا سرمشق بگیرند).

بنابراین اگر می‌خواهید در امتحان ورزش نمره بهتری کسب کنید کاری که باید بکنید چنین است: قبل از امتحان (یا در حین آن) به ورزشکاران نگاه کنید و یا آن‌ها را در ذهنتان مجسّم سازید. یا حتی می‌توانید قبل از امتحان به کلماتی چون «توانا»، «قوی»، «طاقت»، «توان»، «ورزشکار» فکر کنید. چیزی که به آن نیاز دارید این است که تصویر کلیشه‌ای «ورزشکار متناسب» را به ذهن بیاورید.

حال از خود بپرسید: پیرامون شما را چه جور آدم‌هایی فرا گرفته‌اند؟

«نوع» خود را انتخاب کنید

محیط‌هایی که شامل تعداد زیادی از یک «نوع»، مثلاً خانه‌های افراد سالمند، باشند بیشتر رفتارهای متناسب با آن «نوع» را به وجود می‌آورند. در کشور آلمان، در بعضی از مناطق، مهدکودک‌ها و کودکستان‌ها را درست در کنار خانه‌های افراد سالمند ساخته‌اند که نتایج بسیار خوبی در برداشته است. ساکنان سالمند آن منطقه کودکان پرشور و پرانرژی را می‌بینند و با آن‌ها تعامل می‌کنند و در نتیجه ذهنشان در معرض تصویر کلیشه‌ای «جوان» و «پرشور» قرار می‌گیرد. کودکان نیز از همجواری با سالمندان، خویشتن‌داری و تفکر را می‌آموزند.

مثل افراد هوشمند فکر کنید

دو پژوهشگر هلندی مطالعه‌ای را بر روی گروهی از دانشجویان انجام دادند. دانشجویان باید به سوالات نسبتاً سخت هوش پاسخ می‌دادند. دانشجویان به دو دسته تقسیم شدند. از یک گروه خواسته شد که پنج دقیقه قبل از امتحان به خصوصیات یک استاد دانشگاه فکر کنند (مثلاً باهوش، عینک، فضای آموزشی، و غیره) و از گروه دیگر خواسته شد که پنج دقیقه به خصوصیات یک تماشاگر متعصب فوتبال فکر کنند (مثلاً صدای بلند، مشکل‌ساز، توهین، اغتشاش و غیره). دانشجویان باید در آن 5 دقیقه هر چه درباره موضوعی که بهشان گفته شده بود به فکرشان می‌رسید را روی کاغذ می‌نوشتند.

سپس از هر گروه امتحان هوش گرفته شد. گروه «تماشاگر فوتبال» به طور میانگین به 6/42 درصد سوالات پاسخ درست دادند و گروه «استاد دانشگاه» به 6/55 درصد سوالات.

این آزمایش چند بار بر روی گروه‌های متفاوتی تکرار شد و هر بار نتیجه مشابهی به بار آمد. فکر کردن درباره افراد هوشمند (تصویر کلیشه‌ای) شما را با هوش‌تر می‌سازد! و فکر کردن درباره افراد نادان و کلماتی که مرتبط با نادانی و حماقت است، شما را نادان‌تر!

همه آنچه گفته شد، تأثیرات عمیقی بر ارتباطات انسانی دارد. کلماتی که شما در محاوره‌هایتان استفاده می‌کنید، چنانچه بیشتر به یک «نوع» خاص مرتبط باشد، تأثیری قوی بر روی مخاطبان شما می‌گذارد و به طور مشابه، شما نیز هنگامی که به دیگران گوش می‌کنید تحت تاثیر قرار می‌گیرید.

 

روان درمانی بد

اگر روان درمانگر یا پزشکی در گفتگو با بیمار، کلماتی چون «سخت»، «دردناک»، «مشکل»، «ناراحت‌کننده» و نظایر این‌ها را به کار ببرد، بیمار به احتمال زیاد رفتارش را «به طور ناخودآگاه» با «نوع» فرد افسرده یا مضطرب یا حتی از نظر جسمی پردرد، وفق خواهد داد. به این خاطر است که در تمام دانشکده‌های روان‌شناسی و پزشکی به دانشجویان آموزش داده می‌شود که چگونه از بیان مناسب استفاده کنند. اگر درمانگر در حرف‌هایش از کلماتی چون «راحت»، «خوب»، «عالی»، «آرام» و ... استفاده کند، بیمار را در معرض یک «نوع» مثبت قرار خواهد داد و بیمار سعی خواهد کرد خود را با آن وفق دهد.

پزشکی که بیمارانش را در معرض کلماتی چون «بهبودی»، «راحت»، «فعال»، «بهتر»، «سریع»، «سالم» و نظایر آن قرار دهد، الگوی سلامتی و بهبود سریع‌تر را در آن‌ها فعّال خواهد کرد.

امّا در اینجا می‌خواهیم یک نکته جالب‌تر به شما بگویم: داشتن یک قهرمان یا بت در ذهن، می‌تواند برای شما بد باشد و باعث عملکرد بدتر شما گردد!

و اکنون؟

با توجه به آنچه گفته شد اکنون این سوال مطرح می‌شود که چگونه زندگی کنیم؟

آیا پیرامون شما را افرادی باهوش، پرشور، خوش‌بین و امیدوار فرا گرفته‌اند؟ این یک «نوع» عالی برای پیروی کردن است! دانشجویانی که باید با استفاده از کلمات جمله می‌ساختند را به یاد بیاورید و به برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی و کتاب‌هایی که به شما عرضه می‌شود فکر کنید.

اگر دائماً فیلم‌های جنایی ببینید، این «نوع» در شما فعّال می‌شود. اگر به مباحثات هوشمندانه گوش کنید، احتمالاً نمره شما در آزمون هوش افزایش خواهد یافت. امّا اگر فیم زندگی‌نامه اینشتین (به عنوان یک نابغه) را تماشا کنید احتمالاً نمره شما در آزمون هوش تنزل خواهد کرد.

ما خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم تلقین‌پذیریم. ما حتی هنگامی که فکر می‌کنیم این چنین نیستیم، تلقین‌پذیرتر می‌شویم!

 

آزمايش تلقين پذيري

در این آزمایش به بررسی تأثیر تلقین پذیری در ادراک و نگرش انسان، میزان تلقین پذیری افراد در ضمن نمونة ساده ای ، می پردازیم و درنهایت تأثیر تلقین و تلقین پذیری در نگرش های انسان را خواهیم دید.

 

مقدمه:

محققین روانشناسی، تلقین را به گونه ای سست و بی دقّت معنا کرده اند به طوری که خواننده غالباً در فهم معنای واقعی آن دچار سردرگمی می شود. «تلقین» گاهی به همراه تداعی و مشارکت آمده و به این معانی نزدیک شده ، برخی قلمرو آن را به قدری گسترش داده اند که هرگونه نفوذ فرد بر همنوعانش را شامل می شود. عده ای هم آن را به صِرف علائم روان رنجوری هیستریک دانسته اند.

تلقین پذیری یا توانایی پذیرش تلقین (suggestibility) ، یکی از صفات شخصیّت است. تلقین ممکن است با سخن گفتن یا با ایجاد موقعیت به وجود آید.

 

هدف:

هدف آزمایش حاضر آشکار ساختن پدیدة تلقین در یک موقعیت ادراکی است، پدیده ای که برای اولین بار آلفرد بینه (Alfred Binet )، روانشناس مشهور فرانسوی آن را مورد مطالعه قرار داده است.

 

روش آزمایش:

آزمونگر ( استاد ) در حضور 14 آزمودنی ( دانشجویان رشته روانشناسی) پس از حدود یک ساعت مقدّمه چینی و صحبت در بارة دقت در پدیده ها و دقت در مشاهده و گزارش دقیق و بحث و تبادل نظر با آزمودنی ها در همین زمینه، کاغذهای سفید یک شکل و هم اندازه ای را در اختیار آزمودنی ها قرار داد. سپس از آنها خواست تا همگی با دقت در کاغذ، درصدِ کِرِم رنگ بودن آن را روی همان کاغذ بنویسند. پس از انجام کار و جمع آوری کاغذ ها، نتایج زیر در بین 14 آزمودنی مورد آزمایش به دست آمد:

1, 0, 10, 5, 2, 0, 5, 1, 2, 5, 20, 30, 30,1

به جدول 1-6 توجه کنید:

Cf%

Cf

Rf%

Rf

طبقات

50

7

50

7

0-3

71.5

10

21.5

3

4-7

71.5

11

7.1

1

8-11

78.5

11

0

0

12-15

78.5

11

0

0

16-19

85.7

12

7.1

1

20-23

85.7

12

0

0

24-27

100

14

14.3

2

28-31

   

100

14

 

 

تحلیل:

نکته! این آزمایش صرفا برای آشنایی دانشجویان با نحوه کار در تلقین پذیری بوده و شرایط لازم برای یک آزمایش کامل از جمله تعداد آزمودنی ها نوع آزمایش انتخاب شده و ...را ندارد لذا در تحلیل نتایج نیز با توجه به این نکته نمرات به صورت درصدی بیان شده است.

طبق آزمایش انجام شده و با مشاهده نتایج در جدول (1-6) می بینیم که فقط 2 نفر از افراد تحت آزمایش هیچگونه درصدی از رنگ کرم برای کاغذ ذکر نکرده اند و بقیه آزمودنی ها تحت تأثیر تلقین، درصد های مختلفی را بیان کرده اند.

حدود هفتاد درصد از آزمودنی ها درصدرنگ کمتر از 5 گزارش کرده اند.

حدود 21% از آزمودنی ها درصدِ بالای 20 اعلام کرده اند.

14 درصد از آزمودنی ها (برابر دو نفر) میزان کِرِم رنگی کاغذ را 30 درصد اعلام کرده اند.

حدود 85 % از آزمودنی ها تحت تأثیر تلقین پذیری نتایج غلطی از مشاهده خود اعلام کرده اند.

بینابر این می توان چنین گفت که تلقین و تلقین پذیری نقش مهمی در شخصیت و نگرش افراد دارد.

 

 

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن سینا


تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن سینا

 

مقدمه

دو نگرش کلی در آثار مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی بیشتر نمایان است .

1. نگرش فیلسوفانی که با تأثیرپذیری از فلسفه یونان مسائل عمده تعلیم و تربیت را ارائه دهند . مانند ابن سینا ، ابوعلی مسکویه ، خواجه نصیرالدین طوسی .

2. عالمانی که منابع معرفی خود را بیشتر از قرآن و سنت گرفته و نگرش دینی به مسائل تعلیم و تربیت دارند . مانند ابن سحنون ، قابسی ، غزالی ، ابن جماعه ، شهید ثانی.

در این جا مسائل عمده تعلیم وتربیت از جمله اهداف تعلیم و تربیت ، مراحل تعلیم و تربیت ، شیوه تعلیم و تربیت مواد آموزشی و ویژگیهای معلم از دیدگاه فیلسوف نامداری چون ابوعلی سینا مورد بررسی قرار می گیرد.

آرای ابن سینا در مسائل عمده تعلیم و تربیت :

ابن سینا ، مباحث تربیتی را در بخش حکمت عملی جای می دهد و آنرا سه نوع می داند :

1- علم اخلاق : تنظیم روابط شخصی فرد را بر عهده دارد .

2- تدبیر منزل : تنظیم روابط فرد در محیط خانواده است .

3- علم سیاست : تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی را در بر می گیرد .

ابن سینا نسبت به مسائل تربیتی و اخلاقی در حوزه های فردی و اجتماعی اهمیت فراوانی قائل شده است.

 


اهداف تعلیم و تربیت از نظر ابن سینا :

ایمان ، اخلاق نیکو وعادات پسندیده ، تندرستی ، سواد ، پیشه و هنر .

 

مراحل تعلیم و تربیت از نظر ابن سینا :

الف) مرحله پیش دبستانی :

این مرحله تربیت را از دوران جنینی آغاز می کند و موضوعات تربیتی را جدای از تربیت جسمانی کودک نمی داند و در کتاب قانون یادآور شده است که زنان باردار از تنشهای عصبی و جسمی به شدت بپرهیزند زیرا اثرات نامطلوب بر جنین دارد .

1. اولین وظیفه والدین نوزاد ، انتخاب نام نیکوست تا در بزرگسالی احساس حقارت نکند .

2. در صورتی که دایه ، فرزند را نگه می دارد باید از سلامت جسمانی و عقلانی برخوردار باشد .

3. غذای کودک در نهایت اعتدال و سلامت باشد .

و برای پرورش صحیح خوردسالان چهار توصیه دارد :

1. اعتدال در رفتار 2. برنامه صحیح غذایی و خواب و استحمام معتدل 3. در سن 6سالگی به مدرسه رود و در تعلیم اجبار نباشد 4. نوشیدنیهای سالم بنوشد .

 

ب) مرحله یادگیری در مدرسه :

تعلیم و تربیت را منوط به محکم شدن مفاصل کودک و تسلط بر عضلات و قوای جسمانی فرد دانسته است . سن مناسب آغاز تعلیم و تربیت در مدرسه را 6 سالگی ذکرکرده است .

آموزش گروهی را به آموزش خصوصی ترجیح می دهد و معتقد است که باعث رقابت و گفتگوی علمی میان دانش­آموزان شده و آداب اجتماعی را می آموزند و موجب فزونی علم و عقل آنان می شود ولی در آموزش خصوصی و فردی شاگرد و معلم هر دو ملول و خسته می شوند .

 

ج) مرحله حرفه آموزی :

زمانی که کودک در مدرسه آموزشهای ابتدایی دید و به سن بلوغ رسید اکنون می تواند صنعت و حرفه ای بیاموزد و پس از آن زندگی مستقل خود را آغاز کند و شایسته است که نوجوان مطابق ذوق و طبع خود هنر و حرفه ای را بیاموزد و رعایت عامل محیط و وراثت – رعایت تفاوتهای فردی در انتخاب شغل و حرفه موجب توجه ابن سینا بوده است . افراد کندذهن و استثنائی نباید در جامعه رها شوند و بیکار بمانند بلکه باید تحت تعلیم قرار بگیرند .

 

متون و مواد آموزشی :

بعد از اینکه کودک سخن گفتن را آموخت و آماده یادگیری شد ابتدا قرآن و اصول دین و قواعد زبان را به او آموخت و از ادب و شعور و مضامین اخلاقی به او تعلیم داد و سپس حرفه و هنری بیاموزد . بر آموزش موسیقی و ورزش جوانان تأکید دارد و آنها را موجب سلامت بدن و بی نیازی از استعمال دارو دانسته است و ورزشهایی مانند کشتی ، مشت زنی ، توپ بازی ، دومیدانی ، سوارکاری ، شمشیر بازی ، قایق رانی و وزنه برداری را یادکرده است .

 

 

ویژگیهای معلم :

1.تبحر و مهارت در رشته­ی خود و آشنایی با فنون تدریس .

2.خلق نیکو و اسوه بودن برای شاگردان .

3.آداب دانی در معاشرت ، مجالست و گفتگو

 

شیوهی تعلیم :

1.اعتقاد به اصل پیشگیری و دور کردن کودک از رذیلتهای اخلاقی .

2.آموزش آداب دینی و شرعی و اشعاری که حاوی نکات پندآموز است .

3.رعایت تربیت از آسان به دشوار در آموزش مطالب و مفاهیم .

4.آموزش گروهی به جای انفرادی .

5.همزمانی تربیت اخلاقی و آموزش علمی .

6.استفاده معلم از شیوه های تعلیم ذهنی ، صناعی ، تلقینی ، تأدیبی ، تقلیدی ، تنبیهی در 7.تدریس متناسب با شرایط و استعداد و علاقه شاگردان .

 

ویژگی های یک معلم خوب در تفکر ابن سینا

معلم و معلمی همواره در ادیان آسمانی و در اندیشه بزرگان و متفکرین جهان مورد تکریم و احترام بوده است . بوعلی سینا نیز در امر آموزش پرورش و تعلیم و تربیت کودک از پدر می خواهد که در انتخاب آموزگار بسیار دقت کند و بداند فرزندش را به دست چه کسی می سپارد . بوعلی سینا پس از بیان ضرورت آموزش و تعلیم به موقع کودک در ارتباط با ویژگی های معلم می گوید : اولا باید در انتخاب آموزگار و مربی کودک دقیق شد که خردمند و دیندار باشد و راه تهذیب اخلاق و پرورش و تربیت بچه را بشناسد و باوقار و سنگین و با مروت و پاکدامن و نظیف باشد و راه معاشرت را بداند .

بوعلی سینا در بیان فوق به هشت ویژگی مهم معلم اشاره می کند و می گوید: کسی که عهده دار تربیت کودکان می شود باید حداقل این خصوصیات را دارا باشد :

1- خردمند باشد : یعنی مهمترین خصیصه معلمی را که دانایی است دارا باشد و برآنچه که آموزش می دهد تسلط علمی داشته باشد و بتواند پاسخگوی سئوالات دانش آموزان باشد .

2- دیندار باشد : از دیدگاه تربیت دینی علی رغم اینکه بر دانایی معلم تأکید می گرددد ، با این وجود آنرا شرط کافی برای نشستن بر کرسی معلمی نمی داند بلکه آنچه که معلم را الگو و سرمشق رفتاری دانش آموزان قرار می دهد ، ادب ، اخلاق و تقوای اوست . بنابراین منظور از دینداری و دارابودن این خصوصیات عالی رفتاری است که لازم است شخصیت و منش معلم به آنها آراسته گردد .

3- آشنا با تربیت کودک باشد : بدون شناخت ویژگی های رشد و نیازها و خواسته های کودک در مراحل مختلف سنی و بدون آشنایی با چگونگی شکل گیری مفاهیم در ذهن کودک و دیگر ابعاد شخصیتی او امکان تعلیم و تربیت وجود نخواهد داشت .

4- باوقار و سنگین باشد : شغل معلمی مانند دیگر شغل ها نیست ، او با کرامت انسان سروکار دارد . اگر باوقار و با هیبت نباشد ، در چشم دانش آموزان کوچک جلوه می کند ، در اینصورت احترام و اعتماد از او سلب می شود . وقار و سنگینی و برخوردهایی همراه با ادب و بیان سخنان حکیمانه ، معلم را در نزد دانش­آموزان بزرگ و قابل اعتماد می سازد و به عنوان الگو و تکیه گاه دانش­آموزان محسوب می گردد .

 

5- با مروت باشد : این ویژگی نیز از این جهت مهم است که معلم با خردسالان و کودکان سروکار دارد . کسی که سخت دل و سنگ دل است ، می تواند با روحیه­ی لطیف و ظریف کودک ارتباط برقرار کند. دل معلم باید نرم و به اصطلاح رحم دل باشد و از آنجایی که کودکان به علت کمی تجربه و کوچکی ظرفیت روانی خطاهای بسیاری را مرتکب می شود ، معلم باید دارای روحیه­ی گذشت و اغماض باشد و مروت و مردانگی را در مواقع لزوم و برای تأدیب کودک در نظر داشته باشد .

6- پاکدامن باشد : این اصل از آن جا ناشی می شود که کودکان به معلم خود بسیار اعتماد دارند و هرگز در عفت و پاکدامنی او شک نمی کنند ، لذا باید از این اعتماد دانش آموزان در جهت تأدیب آنها بهره جویند و حتی در اندیشه خود آن چه که خلاف عفت و پارسایی است ، نگذراند . فراموش نکنیم کوچکترین خلاف معلم در این راستا ضربه ای بر پیکره کودک می زند که قابل جبران نخواهد بود .

7- نظیف باشد : این اصل از این یافته روانشناسی ناشی می شود که کودکان قبل از آنکه به قول پیاژه به مرحله تفکر منطقی و تفکر انتزاعی برسند ، در مرحله حسی-حرکتی ، قرار دارند ؛ یعنی ابزار شناختشان از جهان حواس آنهاست . کودکان دبستانی افراد را از وضع ظاهرشان ارزیابی می کنند ، در واقع معلمی که سروصورت و لباسش مرتب ، تمیز و شیک است در نظر کودکان فردی بزرگ و قابل احترام است و فردی که تمیز و نظیف نباشد ، از او دوری می کنند و حرفهایش را جدی نمی گیرند و اگر کودکان او را الگوی خود قرار دهند ، کودکانی بار خواهند آمد که نسبت به نظافت و بهداشت فردی بی مسئولیت خواهند بود .

8- راه معاشرت را بداند : این ویژگی از اصل تفاوتهای فردی ناشی می گردد . روانشناسی امروز در شناخت توانمندیهای روحی و روانی آدمی معتقد است که افراد دارای الگوهای متفاوتی در رفتار هستند ، زیرا محیط ژنتیکی و محیط اجتماعی کودکان و پایگاه­های فرهنگی و اقتصادی آنان با یکدیگر متفاوت است . حتی کودکان دوقلوی همسان با هم برابر نیستند . بنابراین معلم باید بداند که با هر کودک چگونه باید برخورد و معاشرت نماید . نسخه­ی یکسان پیچیدن برای همه در سیستم تعلیم و تربیت جواب نمی دهد . از طرف دیگر معلم باید بداند که کودک را چه وقت تشویق و چه وقت تنبیه کند و زمان و مکان مناسب برای تعلیم و تربیت را بشناسد .

مجموعه ویژگی های فوق نشان می دهد که بوعلی سینا برای معلم جایگاه مهمی در سیستم آموزش و پرورش قائل است و معتقد است که معلم ، الگوی رفتاری کودکان است و آنان از رفتار او نسخه­برداری و در زندگی خود عمل می کنند .

بوعلی می گوید : « معلم نه تنها باید با راههای پرورش و تربیت آشنا باشد بلکه باید بینا باشد ، بینایی مرحله ای عمیق تر از آشنایی است . »

این نشان می دهد که بوعلی سینا تا چه حد به تربیت معلم حساس است . سازمان یونسکو در مقاله ای پیرامون دیدگاه تربیتی ابن سینا می نویسد : ابن سینا اهمیت انتخاب معلم و مجهز کردن او را به تربیت نظری و اخلاقی درک می کند . در واقع نقش معلم در آموزش جوانان ، چیزی فراتر از ارائه اطلاعات به آنان است زیرا دانش­آموزان عادات ، عقاید و ارزشهای بسیار زیادی را از معلمین خود کسب می کنند . بنابراین به نظر ابن سینا لازم است که معلم از میان بهترین اشخاص انتخاب شود. شخصی که قادر به تشخیص ارزشهای اخلاقی و فضیلت های اخلاقی باشد . زیرا دانش آموزان از او به عنوان راهبر و الگو پیروی خواهند کرد .

ازدیدگاه ابن سینا معلم باید با استعداد و متدیّن باشد ... در آموزش بچه ها مهارت داشته باشد ، باوقار و آرام باشد و از سادگی بسیار به دور بوده رفتار سبک نداشته باشد ، خیلی جدی و بی نشاط نباشد بلکه برعکس معلم باید مهربان و فهیم بوده ، با فضیلت ، تمیز و شایسته باشد . ابن سینا اظهار می داشت که معلم تنها دانش و حقایق را به شاگردان انتقال نمی دهد بلکه آنها را با ارزشها و اعتقادات خود و نیز با آداب و فضیلتهایی که به او عطا شده است نیز روبرو می کند . اما اگر معلم به سهم خود دانش را با دقت و با احساس به دانش­آموزان انتقال دهد آنها هم رفتار و فضائل معلم را به سادگی و بی اراده از راه یادگیری تقلیدی کپی می کنند . معلم در نظر پیشوایان دینی ما بسیار قابل احترام است .

پیامبر (ص) به معاذ فرمودند :

« اگر خداوند متعال یک فرد را به دست تو هدایت کند از دنیا و آنچه در دنیا است مهم تر و پرارزش تر است . »

آنچه را که از بیان بوعلی و دیگر اندیشمندان اسلامی و به خصوص از روایات رسیده از اولیاء الهی می توان فهمید این است که معلم باید هم به لحاظ دانش و گسترش اندیشه و هم به لحاظ اعتقاد درونی و هم به لحاظ رفتار متناسب با ارزشهای متعالی انسانی از همه سرآمد باشد تا سخن او در دل کودک رسوخ نماید .

 

تقدم تربیت بر آموزش

این سینا بر اهمیت تربیت در زمان کودکی تأکید می ورزد و در مورد شیوه تربیت هم می گوید : « باید مربیان ، سختی و نرمی و تشویق و ترهیب را به هم آمیزند . » در نظر ابن سینا تربیت مقدم بر تعلیم است و در مورد ویژگی های معلم کودکان می نویسد : « پدر و مادر باید معلمی دیندار و خردمند و متخلق به اخلاق پسندیده انتخاب کنند . نیز آموزگار باید خوشرو و باوقار و پاکیزه باشد . باید که تعلیمات نخستین مبتنی باشد بر امور دینی و حفظ اشعاری که او را به مکارم اخلاق ترغیب کند » . نکته دیگری که شیخ الرئیس در باب تعلیم و تربیت کودک مورد توجه قرار می دهد ، همکلاسی ها و هم­شاگردی­های دانش­آموز است . او در این باره توصیه می کند : « باید که پدر و مادر بکوشند تا فرزندشان با بزرگ زادگان و صاحبان اخلاق عالیه همدرس باشد زیرا که کودک از کودک تقلید کند و به او انس گیرد ». ابن سینا آموختن علم را کافی نمی داند و تأکید می کند که باید دانش آموزان علاوه بر آن حرفه و صنعتی نیز فراگیرند و در آن مهارت کسب کنند اما توصیه می کند که حرفه متناسب با استعداد و علاقه آن ها باشد .

ابن سینا زمان مناسب ازدواج را پس از کسب مهارت می داند و می گوید: « بر پدر و مادر واجب است که چون فرزندشان صناعتی آموخت برای او زن بگیرند ، آن گاه او را به حال خود رها کنند که نشاید که فرزندان همواره بار دوش پدران خود باشند » . و ازدواج را پایان تکفل و آغاز استقلال فرزندان می شمارد.

 

روشهای تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن سینا :

به عقیده ابن سینا هدف از آموزش کودک پنج چیز است : 1- ایمان 2- اخلاق نیکو 3- تندرستی
4- سواد 5- هنر و پیشه .

برای نیل به اهداف فوق توصیه های زیر را مطرح می کند :

1.نهادن نام نیکو بر فرزند

2.انتخاب دایه ای که از لحاظ جسمی و روحی متعادل و سالم باشد

3.آغاز تربیت اخلاقی بلافاصله پس از شیر گرفتن

4.دور نگهداشتن فرزند از دوستان ناباب ، عادات نکوهیده و کارهای زشت

5.محروم نکردن دایمی کودک از آنچه مورد تمایل اوست

6.تحمیل نکردن چیزهایی که کودک از آن تنفر دارد

7.فرستادن کودک به مکتب در سن 6 سالگی

8.محشور کردن کودک با اطفال خانواده های نجیب

9.ایجاد رقابت سالم بین فرزندان و فرزندان دیگر

10.تشویق به ادامه تحصیل تا سن 14سالگی ، البته تا این سن نباید تمام وقت او صرف تحمیل شود بلکه قسمتی از آن باید به ورزش و بازی اختصاص یابد .

11.همین که هنری آموخت و توانست از طریق آن امرار معاش کند بر پدر لازم است او را متأهل و محل زندگیش را جدا کند .

به اعتقاد او معلم باید، بادین ، درستکار ، خردمند ، پاکیزه و موقّر باشد و روش تعلیم و تربیت کودکان و تهذیب اخلاق آنان را بداند و بتواند کودکان را از جنبه های مختلف بشناسد ، قریحه آنان را بسنجد و هوش ایشان را بیازماید . ابن سینا عقیده دارد که معلم باید کودک را گاهی تشوق و گاهی اهدیه کند و چنانچه این عمل نتیجه نداد از تنبیه استفاده کند . وی اعتقاد دارد که معلم به هنگام تدریس بایستی رویه­ای معتدل داشته باشد ، یعنی نه خود را چنان وانمود کند که کودک جرئت سؤال کردن نداشته باشد و نه چنان با ملایمت و آرامی رفتار کند که کودک جسور و دلیر شود و به مطالب او توجهی نشان ندهد .

ابن سینا 6 نوع تعلیم و تربیت را به شرح زیر بیان می دارد :

1- تعلیم ذهنی :که در آن آموزگار یک موضوع کلی را برای شاگردان بیان می سازد و از آن موضوع کلی امر مجهول را معلوم می کند ، مانند شرح دادن علت شکست حوض در زمستان .

 

2- تعلیم صناعی :یعنی آموختن طرز بکارگیری و استفاده از ابزار و آلاتی که برای هر صنعتی ضروری است ، مانند مته :رنده و اره درودگری .

3- تعلیم تلقینی : که برای یادگرفتن از راه تلقین به کار گرفته می شود ، مانند تمرکز دادن حواس و تکرار اشعار برای حفظ کردن آنها .

4- تعلیم تأدیبی : آموختن عادات پسندیده و نیک از راه پند و اندرز .

5- تعلیم تقلیدی : که در آن شاگرد سخنان آموزگار را بی درنگ و بدون دلیل می پذیرد . ناگفته نماند که معلم رفتارش باید به نحوی باشد که مورد اعتماد قرار گیرد تا این نوع تعلیم امکان پذیر شود .

6- تعلیم تنبیهی : آگاه ساختن شاگرد از رموز و علل و آثار و حوادثی که روزانه مشاهده می کند ، مانند علت سقوط اجسام یا چشمک زدن ستاره ها یا نزول باران .

 

 

 

 

 

 

نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو

 

 

اولین سنگ قبر ابن سینا قبل از نبش قبر و جابجایی

 

آرامگاه بوعلی سینا در همدان

 

 

 

 

 

 

 

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

تاثیر ورزش در اعتماد به نفس


تاثیر ورزش در اعتماد به نفس

مقدمه :

مـیلـیـون هـا بـار تا به حال شنیده اید: ورزش کردن برایتان خوب و یـکـجـا نشـسـتن و تلویزیون تماشا کردن برایتان بد است. امـا در کـنـار ایـنـکـه به شما کمک می کند تا کالری بیشتری سوزانده ،چه فواید دیگری دارد؟ در ایـنجـا مـی خواهیم علاوه بر بیان فواید ورزش برای جسم، به نقش ورزش در سلامتی روح و روان به ویژه اعتماد به نفس اشاره نماییم

ورزش کردن چه فوایدی دارد :

1- کمک می کند که بهتر و راحت تر بخوابید.

اگرچه ممکن است از نظر شما مسئله ای بدیهی بیاید، اما تحقیقات مربوط به ورزش کردن با راحت خوابیدن به تازگی انجام شده است. این تحقیقات نشان داده است که به طور میانگین 20 الی 30 دقیقه ورزش برای سه تا چهار روز در هفته کمک می کند که خواب راحت تری داشته باشید. هر چند، بهتر است که روز ها یا بعد از ظهرها ورزش کنید نه شب ها قبل از خواب چون در اینصورت خیلی پرانرژی خواهید شد و به سادگی خوابتان نخواهد برد.

ورزش کردن کمک می کند راحت تر خوابتان ببرد و بهتر بخوابید و ساعت خوابتان را هم بیشتر خواهد کرد. همچنین کیفیت خواب شما را هم بالاتر خواهد برد و سبب می شود که خواب عمیق تری داشته باشید.

 

 

 

2- حافظه را قوی تر خواهد کرد.

تحقیقات بسیاری نشان داده است که افرادی که روی قاعده ای منظم ورزش می کنند حافظه و قدرت تمرکز بهتری دارند. پیاده روی سه روز در هفته به مدت 45 دقیقه برای بالا بردن زیرکی و هوش شما کافی است. ورزش های هوازی قسمت های جلویی و جداره های بالایی مغز که به تمرکز مرتبط است را تحریک می کند.

 

3- اعتماد به نفس را بالا می برد.

این سوال ساده را از خود بپرسید: در کدام لحظه احساس بهتری دارم؟ وقتی روی مبل لم داده ام و مشغول خوردن یک پاکت چیپس هستم یا بعد از انجام یک تمرین ورزشی عالی از باشگاه برگشته ام؟ اگر مدتی است که بد هیکل شده اید، تمرینات ورزشی را شروع کنید، بنیه، ماهیچه ها و قدرت بدنیتان را افزایش خواهید داد و از نظر روحی حال بهتری خواهید داشت. این خود به خود باعث می شود که تصویر بهتری از خود داشته باشید و اعتماد به نفستان بالا رود.

افرادی که به طور مداوم ورزش می کنند، انرژی، قدرت بدنی و تحمل بیشتری دارند. مدت کمی بعد از آغاز تمرینات این انرژی بیشتر را در خود کاملاً حس خواهید کرد.

 

4- فشارهای عصبی، افسردگی و اضطراب را کاهش می دهد.

ورزش باعث می شود که اضطراب و استرس شما به پائین ترین حد خود برسد. در این حالت بدن شما بعد از یک یا دو ساعت بعد از اتمام تمریناتتان اندورفین بیشتری تولید خواهد کرد که اعصاب شما را تسکین داده و آسودگی خیالتان را افزایش خواهد داد. فایده دیگر فعالیت بدنی این است که شما را به داشتن رژیم غذایی مناسب تشویق می کند و تغذیه مناسب هم استرس را کاهش می دهد. حتی بعضی تحقیقات نشان داده است که از ورزش می توانیم به عنوان درمانی برای افسردگی نیز استفاده کنیم.

 

5- احتمال ابتلا به بسیاری از بیماری ها را کاهش می دهد.

بهترین نتیجه ای که از تمرینات ورزشی گرفته می شود این است که احتمال ابتلای شما را به بسیاری از بیماری های جدی و کشنده مثل بیماری های قلبی، فشار خون بالا، پوکی استخوان، دیابت، چاقی، کلسترول بالا، سرطان سینه ، ایست و حملات قلبی و ورم مفاصل کاهش می دهد.

 

6-ورزش ، درمان خستگی مزمن

بهترین درمان برای افرادی که از خستگی مزمن رنج می برند ، ورزش است.

پژوهشگران با درج مقاله ای در آخرین شماره نشریه روان درمانی و طب روان- تنی اعلام کردند: افراد کم تحرکی که از خستگی مزمن رنج می برند، در صورتی که در یک برنامه ورزشی سبک و منظم شرکت کنند ، می توانند تا حد بسیار زیادی بر خستگی خود غلبه کنند.

پژوهشگران با بررسی 36 فرد مبتلا به خستگی مزمن متوجه شدند، استفاده از دوچرخه ثابت با شدت متوسط به میزان3 بار در هفته و هر بار بیست دقیقه، پس از 6 هفته باعث کاهش چشمگیر خستگی و افزایش انرژی به میزان 20 درصد می شود.

 

 

 

عزت نفس ورزشی 1

اشاره به موقعیت قابل ملاحظه‌ای که ورزش در جوامع کنونی بدست آورده است، امری پیش پا افتاده می‌باشد. پخش تلویزیونی مسابقات بزرگ بخصوص بازیهای المپیک که با جلب تماشاچیان بعد جهانی به آن بخشیده و در هر نقطه ای از دنیا قابل مشاهده است(بعلت اینکه در هیچ زمینه دیگری مشابه آن یافت نمی‌شود) نشانگر بعد اجتماعی چشمگیر پدیده ورزش می باشد. زمین ورزش شاید تنها مرکز ثقل انسانی به شمار می رود ، همانطوریکه ورزش کردن هم روز به روز در حال توسعه می باشد (توماس ، 1988) .

 

تربیت بدنی و ورزش در معنای اعم را می توان یک پدیده اجتماعی خاص تلقی نمود چه گستره اجتماع را به هر تقدیر ضعیف یا قوی بهره مند می‌سازد و به وسیله روابط و مناسبات دوستانه و انسانی در بین اقشار مختلف اجتماعی دامن می زند. بصورت متقابل اینگونه روابط حسنه و مستحکم عامل مهمی در توسعه و اشاعه ورزش در جامعه بشمار می رود. بنابراین ، روابط اجتماعی و ورزش در هر جامعه ای بصورت دو سویه در توسعه و تحکیم یکدیگر گام برمی‌دارند و در جهت گیری جامعه‌ای ، مطلوب و تحقق انسان کامل، موثرند. (رحمانی 1368)

 

با این حال ، در ازای چنین ذوق و شوق عمومی به نظر می‌رسد که مطالعه علمی ورزش فوق‌العاده به تاخیر افتاده است. این امر هم درباره ورزش صدق می‌کند و هم در مورد بازی. بازی مدتهای مدیدی بعنوان نوعی تفریح و سرگرمی بی‌هدف و بی‌معنی تلقی می‌گردید. جامعه به چشم بدگمانی و بی‌اعتمادی به آن می‌نگریست. زیرا نوعی فعالیت و کار غیرتولیدی و بی‌ثمر محسوب می‌گشته. مطالعه و بررسی برخی بازیهای گروهی یعنی بازیهایی که تصادف و شانس در آن دخالت دارند بیش از بازیهای دیگر با موانع مذهبی برخورد کرده و می‌کرد، زیرا چنین تصور می‌شد که بخت و اقبال تابع قوانین الهی نیست. از این رو، مطالعه علمی در این حیطه با تاخیر انجام شد و تا زمانی رسمیت خود را بازیافت که نامهای دو موتور، پاسکال و برنولی عنوان گردید و تحقیقات پاسکال در حیطه، احتمالات صورت گرفت (هاوس و استول ، 1993)

 

مطالعه علمی ورزش هم با موانعی برخورد نمود که مطالعه بازی با آن مواجه بوده است. حتی می توان گفت موانع دیگری هم برآن افزوده شده است. مسئوولان ورزشی تا مدتهای مدید به این نوع مطالعه و تحقیق روی خوش نشان نمی‌دادند و هدفشان قبل از هر چیزی این بود که بعنوان مردان عمل زمین ورزش معرفی شوند. مربیان ورزش هم تا قبل از اینکه بعضی از آنان برای کمک بطرف اهل علم برگردند، سکوت برگزیدند. بعد از جنگ جهانی دوم مساله اعتلای درجه مهارت افراد، مسئوولان فنی را مجبور نمود در فکر روشهای تربیتی و مربیگری عقلانی‌تر باشند.

 

فیزیولوژیست ها اولین کسانی بودند که توانستند به درخواست مربیان جواب مثبت بدهند. پیشرفت نسبی بیولوژی ورزشی نشانه ای از این امر است زیرا با توجه به خطرناک بودن فعالیتهای ورزشی پزشکان بسرعت در صحنه‌های ورزشی حضور یافتند. مشاهداتی که پزشکان مذکور بعمل آوردند، اساس رشته‌ای علمی را پایه‌ریزی کرد که در حال حاضر می‌تواند توصیه های مقتضی و مناسبی را در اختیار همه اقشار جامعه قرار دهد. (سروری 1370)

 

در حال حاضر، مربیان ورزشی متوجه شده‌اند که متغیرهای روان‌شناختی بخصوص فشار روانی تاثیرات فیزیولوژیکی فراوانی برجای می‌گذارند. در نتیجه سعی می‌کنند به تجزیه و تحلیل‌های شخصی دست بزنند که مبتنی بر استنباط خودشان می‌باشد ولی اکثریت مربیان اعتقاد دارند که در این زمینه متخصصین بهتر می‌توانند به آنها کمک کنند. از این رو، ضرورت کارورزی و آموزش روان شناسان ورزش مشهود است. در کشورهای خارجی بخصوص در ممالکی که علاقه دارند ورزشکاران برگزیده‌ای که به مسابقات بین‌المللی می‌فرستند و در صف اول ورزش بین‌المللی قرار گیرند، خیلی وقت است که روان شناسی ورزش ریشه گرفته و جا افتاده است. به این ترتیب رشته روان شناسی بعنوان رشته‌ای مستقل شناخته شده است و از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد. کنگره‌های جهانی و قاره‌ای که متخصصین نتایج تحقیقات و مطالعات روان شناسی ورزش را در آنجا ارائه می‌دهند، نه تنها یکی بعد از دیگری تشکیل می‌شود، بلکه هیات علمی مخصوص ورزش نیز در حال شکل گیری است (سروری ، 1370)

 

رشته روان شناسی ورزش ، در طی دهه گذشته با حجم زیادی از دانش مواجه شده است. این پیشرفت را می‌توان در گسترش بنیان علمی و افزایش کاربردهای بالینی آن مشاهده کرد. هر کسی که در مسابقات ورزشی شرکت کرده است حال چه ورزشکار آخر هفته ای، چه بازیکن مسابقات دوره ای کوچک و با یک ورزشکار حرفه‌ای، از این موضوع آگاه است که چرا روان‌شناسی ورزش تا این حد برای موفقیت ورزشی مهم است (ماری برد، 1968)

 

به سختی می‌توان موضوعی را در ارتباط با ورزش یافت که از روان شناسی ورزش مبهم تر باشد. در حال حاضر، مربیان بزرگ و موفق علاقه مند هستند که ورزشکاران پیروز همواره از لحاظ ذهنی آمادگی داشته و انگیزش شدیدی را نسبت به رقابت نشان دهند.

 

همچنین ، آنها اعتقاد دارند که روان شناسان ورزش می‌توانند نقش موثری را در ظهور آمادگی فوق داشته باشد. تحقیقاتی که توسط اورلیک در کانادا صورت گرفته است، نیاز به روان شناسان ورزش را برملاء می‌سازد (کوکس ، 1987)

 

رشته روان شناسی ورزش در مقایسه با رشته های دیگر بسیار نوپا است، اگر چه پاره‌ای مطالعات در پاره ورزشکاران از دهه 20 تا 60 صورت گرفت، اما این مطالعات همواره برپایه تحقیقات موردی انجام می‌شدند و برنامه‌های منظم تحقیقاتی تا حدود سال 1970 بوقوع نپیوسته بود. درهر صورت امروزه این رشته برای پژوهشگران مربیان ورزشی و ورزشکاران بصورت رشته‌ای هیجان انگیز و چند بعدی است. تلاش تحقیقات روان‌شناسی ورزش، بررسی پرسشهای مربوط به رفتار فردی در ورزش و فعالیتهای حرکتی دیگر می‌باشد. برای مثال عوامل روانی چه تاثیری بررفتار ورزشی می‌گذارد؟ چگونه تجارب ورزشی بر متغیرهای روانی موثرند؟ در پاسخ به چنین سوالاتی ، روان شناسان ورزش از روش های تحقیقاتی مشابه با سایر علوم رفتاری استفاده می‌کنند. ایشان با دنبال نمودن مراحلی چون توصیف[1]، تببین [2]، پیش بینی [3]و بالاخره تغییر رفتار امید دارند که نظریه‌هایی را گسترش دهند که موجب افزایش درک ما از رفتار فردی در ورزش و فعالیتهای حرکتی گردد . از این رو، شناخت فزاینده نسبت به دیده های ورزشی یا برای کاهش و محدود کردن اثرات منفی روان شناختی و یا برای افزایش مطلوبیت مهارت های ورزشی می تواند بکار برده شود . روان شناسان ورزش به این شعار متکی هستند که بدون پایه‌ای بنیادی چه در ورزش علمی و چه در شناخت متداول از جنبه های تحقیقات روان‌شناسی ورزش، درک روشن از چگونگی بهبود رفتار ورزشی غیرممکن است (ماری برد، 1968)

 

روان شناسی ورزش هدفهای مختلفی دارد که زمینه های متفاوتی را در برمی گیرد. تعریفی که فداراسیون روان شناسی ورزش و تربیت بدنی اروپا از این رشته بعمل آورده است مشخص کننده اهداف کلی روان‌شناسی ورزش می‌باشد. به این شرح، روان شناسی ورزش دارای موضع مخصوص به خود می‌باشد. این دانش به مطالعه انسان وحرکات او در جریان تمرینات بدنی، مسابقات ورزشی و فعالیتهای‌ رقابتی می‌پردازد. روان شناسی ورزش سطوح مختلف عوامل ژنتیک، اثرات گروه برفرد و تاثیر جنبه‌های روان‌شناختی رقابتهای ورزشی در ضعیف ، قوی و پراستعدادترین فرد در تمامی زمینه‌های روانی حرکتی می‌پردازد (توماس ، ریموند 1988).

 

در تعریف و تعیین روان شناسی ورزش می‌توان آن را علمی در نظر گرفت که قوانین روان‌شناسی را در موقعیتهای ورزشی بکار می‌برد. اغلب این قوانین برای افزایش عملکرد ورزشی بکار برده می‌شوند. روان‌شناسان ورزش بگونه‌ای خاص پدیده ‌های ورزشی را ملاحظه می‌نمایند و آنها را در جهت باروری انسان بکار می‌گیرند. آنها اعتقاد دارند که با افزایش خود کنترلی و عزت نفس می‌توان زمینه را برای شکوفایی نیروهای بالقوه ورزشکاران فراهم ساخت. در نهایت، مطرح می‌نمائیم روان‌شناسی ورزش حیطه‌ای جالب توجه است که به جنبه های روانی – اجتماعی پدیده ورزش و افزایش عملکرد انسان معطوف می‌باشد (کوکس ، 1987).

بصورت دقیق می‌توان پنج هدف را برای روان‌شناسی ورزش معرفی نمود. هدف یاوری دهنده ، پیش‌بینی، اکتشاف، آماده سازی بازی آموزش و مسابقه و هدف تحقیقاتی. ورزش فعالیتی است که هم از لحاظ روانی و هم از لحاظ جسمانی مخاطره انگیز می باشد.

 

بنابراین، اگر پزشک نقشی در این زمینه برعهده دارد این امر در مورد روان شناسی نیز صدق می‌کند. هر مسابقه حاوی نوعی فشار روانی شدیدی است که می‌تواند تعادل فرد را برهم زند و موجبات اختلال را فراهم سازد. آزمایشهایی که درباره اضطراب حاصله از نزدیک شدن زمان دیدار ورزشی صورت گرفته است، مهر تائیدی بر این ادعا می زند. از این رو، اعمالی که از خرافات ناشی می‌شوند در بین ورزشکاران و قبل از مسابقه بسیار مشهود و رایج هستند. اگر ورزش وسیله‌ای در ا ختیار انسان بگذارد که ضمن تامین و تضمین پیروزی، نگرانی ورزشکار را تقلیل دهد، در این صورت ورزشکار بدنبال حرکات و عواملی می رود که به او اطمینان دهند تا نتیجه مسابقات رضایت بخش و مطلوب خواهد بود. ولی از آنجا که ورزشکار خود را در برابر آزمایش قطعی احساس می‌کند، پس آنچه در اینجا مطرح می شود نوعی اضطراب است که ما با آن سر و کار داریم. بنابراین ، به نظر بعضی افراد که نسبت به چنین فضای روانی خاص مسابقه حساس‌ترند، امکان دارد که ورزش سبب بعضی اختلالات روانی گردد. بکی از وظایف روان‌شناسان ورزش این است تا ورزشکاری را که تحت تاثیر چنین حالتی قرار گرفته به حالت عادی برگردانند و تعادل روانی را برایش برقرار سازند. وانگهی چنین عملی طوری توجیه می‌شود که هدف آماده‌سازی قهرمان است تا بتواند بیشترین موفقیت را بدست آورد. برای این منظور بهره‌گیری از روشهای استراحت کامل، بسیار عادی و پیش پا افتاده است (توماس ، 1988).

 

بسیاری از تحقیقات اولیه روان‌شناسی ورزش، معطوف به تلاش در پیوند شخصیت یا ویژگی های ورزشکار با شرکت او در مسابقات ورزشی بوده است. بنابراین، اکثریت تحقیقات اولیه با هدف مقایسه شخصیت‌های ورزشکاران با غیر ورزشکاران طرح ریزی شده بود.

 

هنگامیکه ازتحقیقات متکی بر شخصیت ، روندهای معینی پدیدار نشد. روان شناسان ورزش از آن برخورد ناامید شده و به این بحث دامن زدند که شاید روش بهتر برای درک جنبه های روان شناختی رفتار ورزشی فرد آزمون نظریه است. در طی ده 1970 روان شناسان ورزش با جستجو در نوشته های روان‌شناسی سعی می‌نمودند، نظریه هایی را از اصول بنیادی روان شناسی بیابند که شاید در مورد مهارتهای حرکتی قابلیت کاربرد داشته باشد. نمونه خوبی از این وام گیری نظریه، استفاده از نظریه تسهیل پذیری اجتماعی[4] می باشد که پیش بینی های قابل آزمایشی را در رابطه با تاثیر حضور افراد در اکتساب مهارتهای اولیه و انجام مهارتهای بعدی فراهم می ساخت (ماری برد ، 1968) .

 

در عصر حاضر تحقیقات تربیتی روان‌شناسی ورزش فراموش نشده است. برای مثال کوبرتن، احیاء کننده بازیهای المپیک در تمرینات تربیت بدنی رقابت آمیز شاهد نوعی تاثیر تربیتی بوده است. مقایسه‌ای که در این باب نوشته سرشار از تائیدات کلی می باشد. وی در کتاب تعلیم و تربیت ورزشی چنین می‌نویسد: "بزرگترین خدمتی که ورزش می‌تواند به جوانان کند این است که آنان را از پوچی افکار و بی‌تفاوتی نسبت به محیط پیرامون رها می‌سازد. زیرا سرعت تصمیم گیری و تحلیل محیط همواره اساس حرکت ورزشی محسوب می شود" (توماس ، 1988) .

 

در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 روان‌شناسان ورزش با توجه به مشکلات کاربرد نظریه‌هایی چون تسهیل‌پذیری اجتماعی در ورزش، روش آزمون نظریه را کنار گذاشتند (لاندرز 1983) و شروع به طرح سوالاتی از این قبیل نمودند : " چگونه مربی باید برای افزایش فعالیت‌های ورزشی دخالت نماید؟ مرور ذهنی چگونه بر اجرای مهارتها اثر می‌گذارد؟ در حال حاضر، بسیاری از پژوهشگران به بررسی ارتباط بین سازگاری و رهبری مربی با موفقیت تیمی توجه می‌نمایند. چنین نظریه پردازی برای ایجاد پایه‌ای استوار که از آن بتوان تغییر رفتار را در محیط ورزشی استخراج نمود، بسیار تعیین کننده است(ماری برد، 1968)

 

با توجه به تلاشهای طاقت فرسایی که روان شناسان ورزش داشته اند اکثریت متخصصین براین اعتقادند که آنها سهم قابل توجهی را در زمینه های کاربردی ورزش برجای گذاشته‌اند. در این مبحث نمی توان سهم روزبرن سینگر رئیس فعلی انجمن روان شناسان ورزش را نادیده گرفت وی روان شناسان ورزش را به سه طبقه اساسی زیر تقسیم می نماید :

1- روان شناسان ورزش پژوهشگر.

2- روان شناسان ورزش آموزشگاهی .

3- روان شناسان ورزش بالینی .

 

عزت نفس ورزشی - 2

خویشتن یکی از کهن ترین مفاهیم روان شناسی است که قدمت آن به زمانهای بسیار دور باز می گردد بنابراین ، ما نمی توانیم مفهوم خویشتن را به علم روان شناسی محدود نمائیم. فیلوسفان قدیمی پیشنهاد کرده‌اند که "خودت را بشناس" و در اشعار باستانی عنوان می شود : "حقیقت فقط در وجودت جای دارد". نویسندگان اخیر صدها کتاب در زمینه سیستمهای خودشناسی به رشته تحریر درآورده‌اند برای اینکه گرایش اخیر مشخص شود به فرهنگ آکسفورد اشاره می‌کنیم. همچنانکه اشاره شد اغلب ما در زمینه جنبه هائی از خویشتن تعقل می نمائیم. هنگامی که تصمیم می گیریم به دانشگاه برویم، توانائیها یا انگیزه‌های شخصی را به چه صورتی بررسی می کنیم؟ در مواقعی که از رفتار خاصی ناراحت می‌شویم، چه عملکردی را به نمایش می‌گذاریم؟ زمانی که در تنهایی هستیم، چگونه نقاط ضعف و قوت خود را برآورد می کنیم؟ در مبحث خویشتن، مواد ضروری برای پاسخگویی به پرسش‌های بالا مطرح می شود. اهمیت مبحث خویشتن غیرقابل انکار است ولی چرا در رشته های خاصی از قبیل روان شناسی اجتماعی، روان شناسی شخصیت و روان شناسی ورزش جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است؟ برای پاسخگویی به این سوال مطرح می‌سازیم که خویشتن یک سازه اجتماعی است و برمبنای تعاملات شخصی با دیگران شکل می گیرد. در مبحث خویشتن نه تنها فرایند‌های بنیادی و تعاملات بین فردی مطرح می شود، بلکه عوامل موثر بر رفتار اجتماعی نیز توصیه می گردند. بعلاوه چگونگی قضاوت نسبت به دیگران، نحوه برقرار سازی ارتباط و تعاملات اجتماعی با همکاران و بخصوص دیگر ورزشکاران مطرح می‌گردد (کریمی ، 1371).

 

قبل از هر چیز ضروری است که خودمفهومی را تعریف کنیم. ما چگونه باورهایی را نسبت به خویشتن و روشهای سازگاری با دنیای پیرامون خود شکل می‌دهیم؟ سوالات فوق پایه های اساسی را برای مطرح نمودن نظریه های روان شناختی در مورد شکل گیری خویشتن فراهم می سازد (رایتسمن، 1988) .

 

هر چند که در این حیطه باید به عقاید روان شناختی توجه کنیم ولی باورهایی که نسبت به شکل گیری خویشتن وجود دارد، ریشه در یونان باستان و عقاید افلاطون دارند. با این وجود، ویلیام جیمز فیلسوف و روان شناس معروف از اولین نظریه پردازانی بود که عقاید بسیار مطلوبی را نسبت به خویشتن ابراز داشت که هنوز هم عقاید مربوط به خویشتن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. وی خویشتن را تا سر حد امکان در واژه‌های بیشماری مطرح نموده است. برطبق نظر ویلیام جیمز، خویشتن تن و روان، پوشاک و خانه، همسر و کودکان نیاکان و دوستان، اعتبار و مالکیت را در بر می گیرد (جیمز، 1980).

 

تجاربی که هرکدام از عناصر فوق را در بر دارد، در احساس، سلامت جسمانی و خود ارزشی تاثیر می‌گذارند. نزدیک به 100 سال پیش ، اکثریت روان شناسان اتفاق نظر داشته اند که خویشتن از چندین عنصر بوجود می‌آید و تقریباً همه تجارب برخود مفهومی تاثیر می گذارند (راتوس، 1991).

 

انسانها در زندگی روزمره ، خود مفهومی را بوسیله فهرست بندی صنعت های شخصیتی می‌سازند. برای مثال، ورزشکاری ابراز می‌کند " من فرد خونسردی هستم، زیرا بدون احساس عمل می کنم و قضاوت من بر منطق استوار است. بدین دلیل هرگز گول نمی خورم. لازم است یادآور شویم که خود مفهومی هرگز ثابت نیست. زیرا انسانها همواره تغییر و تکامل می یابند. بدین ترتیب، تغییر در خود مفهومی دوران نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است (راتوس ، 1991).

 

برخی اوقات به موجب تغییراتی که در خود مهفومی ایجاد می شود صفت هایی از فهرست خود مفهومی کنار گذاشته می شوند. برای مثال، ورزشکاری که در دوران نوجوانی جسورانه عمل می‌کرد و شهامت وی زبانزد دیگران بود پس از اینکه به شدت آسیب دید، با احتیاط بیشتری عمل می‌کرد و بتدریج شهامت و بی‌پروایی را کنار گذاشت. نتیجه می گیریم که اگر از فرد پرسیده شود که صفت های خود را عنوان نماید، وی به صفت شهامت اشاره نخواهد کرد (رایتسمن ، 1988).

 

خودمفهومی صفت های فراوانی را در بردارد که براحتی نمی توانیم آنها را بشناسیم. دیدگاهی که محدوده خود مفهومی را مشخص می‌کند، به فرایند "اسناد" اشاره دارد. اسناد فرایندی است که ما رفتاری را مشاهده می کنیم و صفت هماهنگ با آن رفتار را استنتاج نموده و رفتار فوق را به صفت استناد

می نمائیم (رایتسمن، 1988) .

 

اسناد کردن یک صفت، باعث می شود که به شخصی اطلاعات خاصی در مورد صفت متضمن انتقال یابد و بازخوردی که وی دریافت می کند باعث می شود که صفت فوق را با خود مفهومی خویش تلفیق نماید. با توجه به عقاید استواری که در زمینه اسناد وجود دارد، براحتی نمی توانیم در تغییر خود مفهومی از آنها استفاده بعمل آوریم. بصورت سنتی فرض می شود که افراد فقط می‌توانند صفت هایی را استنباط کنند که یعنی مشاهده گر باید پایداری صفت فوق را در موقعیتهای اجتماعی مستعد ببیند. برای مثال، اگر فردی در موقعیتهای اجتماعی متنوع از قبیل مسجد، محل کار و مهمانی، صفت شخصیتی محتاط بودن را مشاهده کرد و بازخورد را در این زمینه، حال چه با مشاهده رفتار و حال چه با عقاید دیگران، دریافت نماید صفت محتاط بودن را در خود مفهومی خویش جای می دهد با توجه به عقایدی که مطرح گردید لازم است همسانی رفتار و همچنین بحث هایی که در این زمینه وجود دارد، عنوان کردند. ولی ما فقط عنوان می کنیم که طبق گفته نظریه‌پردازان خود مفهومی ، همسانی رفتار در حد بیش از متوسط وجود دارد بنابراین، همسانی رفتار توصیف نسبی از چگونگی تلفیق صفت هایی جدید را در خود مفهومی ارائه می دهد، در اینجا پیشنهاد می شود که با توجه به همسانی رفتار و اسنادی که در این زمینه وجود دارد عقاید و تحقیقات خاصی را مطرح نمائیم تا هرگونه ابهام برطرف گردد. برای اینکه بخواهیم مبنای اساسی فرایند اسناد را دریابیم باید یکسری از مفروضات را عنوان سازیم. فرض کنید ورزشکاری در رشته مسابقات این کیفیت ایده‌آل را نشان می‌دهد. در این مواقع ما می توانیم برعملکرد نمایشی و مهیج تاکید کنیم. همچنین اصطلاح روان شناختی کیفیت دراماتیک به خلاقیت ، مهارت و سودمندی عملکرد اشاره دارد(فیلدمن ، 1987).

 

اگر کیفیت دراماتیک عملکرد رفتاری بالا باشد حتی اگر فقط این عملکرد یکبار حادث شود، تاثیر خود را برجای خواهد گذاشت و احتیاج چندانی به همسانی رفتار ندارد. برای مثال، رکوردهای دوندگان سرعت از این قبیل می باشند. مطالعه اخیری که کیفیت ارزشی را در توصیف مباحث خود مفهومی نشان می دهد و توسط آلین و همکارانش در سال 1988 صورت گرفته است، عملکرد برخی از آزمودنی ها را که نشان دهنده حساسیت می باشد نشان می دهد.

 

حساسیت صفتی است که بعنوان مقیاس اسمی مطرح می شود و آزمایشگر آنرا ابداع می کند و بعنوان متغیر گسسته دو ارزشی مطرح می شود. آزمودنی یا دارای صفت حساسیت هست و یا دارای آن

نمی باشد. بنابراین، متوجه می شویم که آزمودنی یا بعنوان فرد حساس برچسب می‌خورد و یا بعنوان فرد غیرحساس محسوب می گردد. نامگذاری فوق به نمرات آنها در آزمون حساسیت بستگی ندارد، بلکه به صورت تصادفی به افراد برچسب حساس بودن یا غیرحساس بودن زده می‌شود. با توجه به نتایج تحقیق متوجه می شویم کیفیت ارزشی از چندین عامل تاثیر می‌پذیرد (آیکن، 1991) .

 

ارزش دراماتیک یا نمایشی سرنخ دیگری است که به فرد می گوید دارای چه ویژگی هایی است. بنابراین ، ارزش دراماتیک اگر بالا باشد، رفتار نادری به نمایش گذاشته می شود. از این، ارزش دراماتیکی فقط یک رفتار را مشخص نمی کند و عملکردهای گوناگونی را موجب می شود. برای مثال، اگر فوتبالیستی بنام "آقای گل" شناخته شود و ارزش نمایشی بالایی را در شکست تیم حریف داشته باشد، فقط از یک سمت به طرف دروازه شلیک نمی کند بلکه از رفتارهای گوناگونی استفاده می‌کند تا فقط یک ارزش نمایشی بالائی را که بعنوان شم گل زنی شناخته می شود نشان دهد. با توجه به مباحث فوق متوجه می شویم که کیفیت و ارزش نمایشی تاثیر شگرفی را در خود مفهومی برجای می گذارد (اپستین ، 1988).

 

طبق نظریه هینگز[1] اکثریت ما از دو معیار اساسی برای خود ارزیابی استفاده می‌کنیم: خویشتن ایده‌آل که ما دوست داریم آن گونه شویم و خویشتن الزامی که بیانگر این است که ما باید همواره یکسری احساسات خاصی را تجربه نمائیم. تفاوت بین خویشتن واقعی و معیارهای درونی است که باعث بروز هیجانات منفی می‌شوند. این هیجان به میزان تفاوت بین معیارهای درونی و خویشتن واقعی بستگی دارد. برای تفهیم مطالب فوق فرض کنید که شما دوست دارید یک ورزشکار حرفه ای شوید. خود ایده‌آل شما این است که یک ورزشکار مشهور و حرفه ای گردید. در حقیقت، اگر شما ویژگی‌های یک ورزشکار حرفه ای را در خویشتن درک نکنید و رفتارهایتان با معیار درونی تفاوت داشته باشد، هیجانهای منفی را تجربه خواهید کرد. از این رو، هر میزان که این تفاوت بیشتر گردد، هیجانات منفی نیز بیشتر خواهد شد و عزت نفس کاهش می‌یابد. برخی اوقات این تفاوت یک حالت تهییج مرضی را ایجاد می کند. پس اگر در مسابقه‌ای شرکت کنید و به پیروزی دست نیابید (هر چند که حالت تهییج مرضی [2]را در هنگام مسابقه تجربه کرده‌اید) باز هم احساس گناه و هیجانات منفی دیگری را تجربه خواهید کرد (کوکس ، 1992).

 

فرآیند دیگری که در تعیین موفقیت و شکست و همچنین در میزان عزت نفس تاثیر می‌گذارد، اسناد علی نامیده می شود. در این فرآیند به توصیف یا استنتاج علت و رخدادهای محیطی تاکید می‌گردد. از طریق فرآیند فوق ما سعی می‌کنیم رفتار را بعنوان معلول در نظر گرفته و علت آنرا مورد شناسایی قرار دهیم. این شناسایی به دو طریق صورت می گیرد. یا بصورت عوامل شخصیتی و یا بصورت عوامل موفقیتی. برخی اوقات تعاملی بین این دو عامل ایجاد می شود. اگر ما تمایل داشته باشیم تا در مواقعی که به پیامدهای مثبت دست می یابیم خودمان را مسئول تجربه این گونه عوارض مطلوب بدانیم، فرآیند "اسناد علی اریب دار را نشان داده‌ایم. این فرآیند زمینه را برای درمان اسنادی[3] و اقدامات حرف یاوری بخش در جهت افزایش عزت نفس فراهم می‌سازد.

 

اکثریت نظریه پردازان کمال معتقدند افرادی که از میزان عزت نفس بالایی برخورد دارند، عملکرد خوبی را نشان می دهند. مدارک بی شماری از این عقیده حمایت بعمل می آورد با مرور تحقیقات فراوانی که در زمینه عزت نفس وجود دارد متوجه می شویم که میزان عزت نفس با سطح سازگاری ارتباط دارد و افزایش عزت نفس موجبات موارد زیر را فراهم می سازد.

اکثریت نظریه‌پردازان کمال معتقدند افرادی که از میزان عزت نفس بالایی برخوردارند، عملکرد خوبی را نشان می دهند. مدارک بی شماری از این عقیده حمایت بعمل می‌آورد با مرور تحقیقات فراوانی که در زمینه عزت نفس وجود دارد متوجه می شویم که میزان عزت نفس با سطح سازگاری ارتباط دارد و افزایش عزت نفس موجبات موارد زیر را فراهم می‌سازد.

 

در این تحقیقات نتایج دیگری نیز بدست آمده است که فهرست وار به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم :

1- بهداشت روانی و جسمانی مطلوب .

2- استقامت در برابر فشار روانی .

3- رضایتمندی از شغل ، تحصیل و زندگی زناشویی .

4- منبع کنترل درونی .

5- سطح همکاری متناسب در بازیهای گروهی و فعالیت های ورزشی توام با رقابت در محیطهای آموزشی و میادین ورزشی یا رشد اجتماعی مطلوب .

6- خلق مناسب و افسردگی پایین .

7- ارتباط مناسب با دیگران و توانایی برای شناخت نیازها و تمایل یاری رساندن به دیگران یا شناخت اجتماعی دقیق (سیرز، 1991).

8- انتقاد و مخالفت با عقاید انعطاف ناپذیر.

9- مقاومت و عدم تسلیم در مقابل همنوایی.

 

بصورت خلاصه اشخاصی که عزت نفس بالایی دارند احساس خوشحالی و رضایتمندی را در زمینه های گوناگون زندگی تجربه می کنند. آنها بر این باورند که تلاشهای فعالانه به کسب پاداش منجر می شود و بدین علت کوششهای خستگی ناپذیری را به نمایش می گذارند. هر چند که این افراد به پاداش خویش دست می‌یابند ولی در حیطه های متنوع زندگی با دیگران رقابت می کنند و از لحاظ جسمانی و روان شناختی عملکرد مناسب تری را نشان می دهند. همچنین ، آنها به همنوع خویش علاقه دارند و در مواقع ضروری از ارائه کمک روی گردانی نمی کنند.

به علاوه ، افرادی که در صحنه های ورزشی به موفقیت دست می‌یابند به پشتکار و عزت نفس بالایی احتیاج دارند.

 

نتیجه گیری :

عزت نفس ورزشی از عوامل گوناگونی تاثیر می پذیرد و در روان شناسی ورزشی نوین از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است .

ورزشکاران براثر تجارب ورزشی که داشته اند ارزشیابی های ویژه‌ای را نسبت به خود مفهومی صورت می‌دهند و در مواقعی که عزت نفس ورزشی افزایش می یابد عملکرد ورزشی مطلوب تری را برجای

می گذارد.

 

منابع:

نام نویسنده :سیاوش گودرزوند چگینی/ سایت چکنویس

سایت مردمان

انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۵

http://kia-ir.ir

دفتر فنی دانشجو

توجه: چنانچه هرگونه مشكلي در دانلود فايل هاي خريداري شده و يا هر سوال و راهنمایی نیاز داشتيد لطفا جهت ارتباط سریعتر ازطريق شماره تلفن و ايميل اعلام شده ارتباط برقرار نماييد.

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما