مقدمه
در دنياي كنوني صنعت گردشگري يكي از منابع پر درآمد جهان و سومين صنعت مهم پس از صنعت نفت و خودرو سازي است. همچنين نسل كنوني در مقايسه با نسل هاي گذشته نياز بيشترب به اوقات فراغت دارد و بيش از كذشتگان تشنه كشف دنياي ناشناخته و فهم مسائل كهن است و مي خواهد با افراد سرزمين هاي ديگر ارتباط مستقيم داشته باشد . جهان گردي هم اكنون به بخشي از واقعيت جهان ، به ويژه در جهان صنعتي تبديل شده و به طور حتم در آينده مهم تر و تعيين كننده تر خواهد شد .
كشور جمهوري اسلامي ايران به عنوا ن يكي از كانون هاي مهم عظيم تمدن بشري با جاذبه هاي فراوان و متنوع طبيعي داراي آب و هواي چهار فصل است . صرف نظر از بسياري از جاذبه هاي طبيعي و باستاني وجود مرقد مطهر امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) در ايران از مهم ترين انگيزه هاي جذب جهان گردان مسلمان به كشور مان محسوب مي شود. اماكن زيارتي و مقدس صرف نظر از قداست معنوي هر يك نمايشگاهي از هنر و نمادي از فرهنگ و تمدن اسلامي شمرده مي شود .
استان قم پس از خراسان رضوي دومين استان زائر پذير و نخستين كانون علوم ديني ايران به شمار مي رود.
نام و القاب قم در عصر اسلام
وجه ديگري هم دربارهي اصل كلمهي قم معروف است و «سَمْعاني» و «ياقوت» آن را ذكر كردهاند و آن اين است كه لفظ كُم به وسيلهي اشعريها از كمندان[1] يكي از قلعههاي تشكيل دهندهي شهر قم گرفته شده و براي تخفيف جزء دوم آن را حذف كردهاند؛ اين وجه به دليلهاي زير، صحيح به نظر نميرسد:
1. مردم قم امروز كلمهي كميدان را به فتح كاف و كسر ميم تلفظ ميكنند و الف آن را به واو بدل ميكنند و كَمِدُون ميگويند و قطعي است كه اين تلفظ قديمي و اصلي كلمه است و اگر كلمهي قم از كم كه جزء اول كلمه كَمِيْدان است گرفته شده باشد بايد به فتح كاف تلفظ شود كه غلط محض است.
علت اينكه كلمه كميدان هنوز در زبان مردم قم استعمال ميشود اين است كه پس از مدفون شدن حضرت معصومه(س) در قم، به تدريج شهر از سمت شرق و شمال به طرف غرب و جنوب كشيده شد و محلههاي قديمي كمكم از ميان رفت و به زمينهاي زراعي تبديل شد كه اكنون ميتوان جاي هر قسمت را مشخص كرد. و يكي از آنها كَميدان است كه امروز زميني مزروعي و متصل به شهر ميباشد، و نهري مخصوص از رودخانه دارد كه قطعاً اين نهر از قديم به اين محل اختصاص داشته است.[2] نهر مزبور در زمان حاضر از خيابانها و كوچههاي بخش دو قم (سمت رودخانه) عبور ميكند.
ضمناً اين مطلب نيز ناگفته نماند كه ياقوت و پارهاي ديگر از نويسندگان به جاي كَميدان، كُمَنْدان گفتهاند و اين، با توجه به تلفظي كه از كلمهي مزبور هنوز باقي است مسلّما تحريفي بيش نيست.
2. كَميدان بزرگترين قسمتهاي قم نبوده است تا نام آن بر مجموع قلعههاي هفتگانه اطلاق شده باشد و همانطور كه يعقوبي گفته است قسمت بزرگتر قم منيجان بوده كه يكهزار خانه در آن وجود داشته است.[3]
3. قبلاً گفته شده است كه لفظ قم، قبل از آمدن اشعريها نام اين شهر بوده و شواهد متعدد براي اين امر ارائه گرديده است.
4. مؤلف تاريخ قم گويد: اينكه قم از كميدان گرفته شده از اختراعات «حمزه اصفهاني» است (در كتاب اصفهان)، زيرا كه نام قم به انفراد، و نام كميدان به انفراد، و هر دو با هم در ايام القديم بوده و شنيده شده است.[4]
القاب قم[5]
(مقصود لقبهايي است كه در عصر اسلامي بر آن اطلاق شده است)، قم از شهرهايي است كه لقبهاي متعدد به آن داده شده است و اين لقبها مانند لقبهايي كه به ديگر شهرهاي اسلامي دادهاند مفهوم ديني و مذهبي دارد.
آنچه از القاب قم در آثار نويسندگان از دورهي مغول به بعد به نظر نويسنده رسيده عبارت است از: دارالمؤمنين، دارالعبادة، دارالموحّدين، خيرالمقدمين (از يك سند جغرافيايي)، دارالعلم، خاك فرج، مدينةالمؤمنين، بلدةالمؤمنين، دارمدينةالمؤمنين.
(لقب اخير در نوشتهاي به مهر و امضاي شاه سليمان صفوي ديده شده و داراي معني صحيحي نيست) پاره از القاب مزبور، به شهرهاي ديگر غير از قم نيز اطلاق شده است.
وضع شهر قم مقارن آمدن حضرت معصومه(س)
گويا آوازهي تشيّع مردم قم در آن زمان تا به مدينه رسيده بوده و حضرت معصومه(س) از وجود اين شهر و ارادت و محبت مردم آن، نسبت به خاندان پيغمبر(ص) اطلاع داشته است، زيرا چون به ساوه رسيد و بيمار شد، پرسيد از اينجا تا قم چند فرسنگ فاصله است؟ و دستور فرمود وي را بدان شهر برند.
مردم قم در آن وقت نسبت به خلفاء نافرمان بودند و از اين رهگذر خسارات فراوان ديدند، اين نافرماني در صورتي شدت مييافت كه والي غيرشيعه براي قم معين ميشد؛ طبق مدارك موجود مردم قم والي و قاضياي را كه داراي مذهب ايشان نبود نميپذيرفتند و بارها در اين كتاب به اين مطلب اشاره شده است حتي در زمان شاه اسماعيل صفوي كه سلطان مراد عثماني مدتي بر ايران غلبه كرده و يك نفر به نام اَسْلَمَسْ بيك را حاكم قم قرار داده بود، آن مرد به علت مخالفت اهالي، مذهب شيعه را پذيرفت و كلمهي ياعلي را بر روي سينهي خود نقش كرد...[6]
طبق نوشتهي بلاذَري مردم قم در زمان مأمون، نافرماني كردند و از پرداخت خراج سرباز زدند. مأمون عليّبنهشام مَرْوَزي را فرستاد و با سپاه او را مدد داد تا با قميها جنگ كرد، يحيي بنعمران را كه رئيس قم بود به قتل رسانيد، باروي شهر را با خاك يكسان نمود و خراج قم را (كه از زيادي آن، شكايت داشتند) بيش از سه برابر كرد[7] (دو مليون درهم را به شش مليون بالا برد) اين موضوع را ابناثير نيز در ضمن وقايع سال دويست و ده نوشته است.[8]
چهل پنجاه سال بعد، باز در زمان مُعْتَزّ عباسي پسر متوكل، مردم قم نافرماني كردند، موسي بنبُغا عامل بلادالجبل (بلادالجبل تقريباً همان عراق عجم است كه قم هم جزء آن بود) به قم حمله برد، جمع كثيري را كشت و جمعي ديگر را به فمران مُعْتَزّ، تبعيد كرد.[9]
و اما وضع قم از نظر شهري آن طور كه يعقوبي در حدود پنجاه سال بعد از آمدن فاطمه معصومه(س) نوشته است، دو قسمت بوده كه به مجموع اين دو قسمت قم ميگفتهاند (در حالي كه مقارن آمدن اشعريها، هفت قسمت بوده است) و رودخانه از ميان آن دو ميگذشته است (امروز هم رودخانه شهر قم را به دو قسمت كرده است) و پلهاي سنگي آن دو را به يكديگر مربوط ميساخته است.[10] قسمت بزرگتر به نام منيجان در سمت راست رودخانه قرار داشته و يك هزار خانه در آن بوده است و در داخل منيجان قلعهاي از آن ايرانيان قديم وجود داشته است؛ قسمت كوچكتر به نام كميدان در سمت چپ رودخانه واقع بوده است كه جلوتر به اين مطلب اشاره شده است.
مردم قم در آن وقت دو دسته بودند، يكي عربهاي بنيالاشعر و آل مَذْحَج، ديگري مردم بومي كه از نژاد ايراني بودند، كه در اين باره نيز جلوتر سخن رفته است. منيجان همان شهر اصلي قم است و در تاريخ قم به نام بلدهي ممجان آمده[11] و تصريح شده است به اينكه ممجان نَفْسِ قم است و در جاي ديگر چنين ذكر شده كه كميدان قصبه و محلتهاي قم است.[12]
توضيح دربارهي محل منيجان و كميدان
كميدان همانطور كه گفته شد هنوز باقي است، ولي تبديل به زمين مزروعي شده و اثري از ساختمان در آن ديده نميشود. اراضي كميدان در سمت شمال غربي خاك فرج و قبرستان واديالسّلام فعلي و طرف مغرب رودخانه است، بنابراين منيجان در روبروي آن، در سمت مشرق رودخانه و در اطراف چهار امامزاده تا امامزاده شاه سيدعلي و تا حدود راه سراجه و قنوات ادامه داشته و امروز در همين حدود آثار و اطلالي ديده ميشود و قبرستانِ اين قسمت شهر كه به نام مالك آباد بوده و بعداً از آن سخن خواهد رفت، هنوز باقي و همان قبرستان متروكي است كه در مابين شاهزاده سيدعلي و شاهزاده ابواحمد (به تعبير مردم قم، امامزاده مياني) ديده ميشود[13] و پل سنگي علي القاعده محاذي خاك فرج و واديالسّلام بوده است و قبلاً به اين مطلب اشاره شده است.
آمدن حضرت معصومه(س) به قم
در سال دويست هجري، مأمون عليّ بنموسيالرّضا(ع) را از مدينه؛ به مرو دعوت كرد، تا او را وليعهد خود قرار دهد، آن حضرت به مرو آمد و ضمن جريانهاي مفصّلي كه در كتب اخبار و تاريخ ذكر شده با شرايطي وليعهدي مأمون را پذيرفت يا ناچار شد بپذيرد.
تقريباً يكسال گذشت و ظاهراً در اين مدت، اطلاع زيادي از آن حضرت، به خاندانش در مدينه نرسيده بود، فاطمهمعصومه(س) خواهر وي براي اطلاع از حال برادر در سال دويست و يك از مدينه به طرف خراسان حركت كرد.[14]
حركت وي به چه ترتيبي بود و همراهان او چه كساني بودند؟ همچنين از چه راهي وارد ايران و شهر ساوه شد[15] بر نويسنده معلوم نيست، چون به ساوه رسيد بيمار گشت؛ از وجود قم در نزديكي «ساوه» اطلاع داشت و از همين جهت پرسيد تا قم چند فرسنگ فاصله است؟ گفتند: ده فرسنگ.[16] به خادم مخصوص خود فرمود وي را به قم كه ميدانست مركز شيعه علي(ع) است، ببرد.
مؤلف «تاريخ قم» گويد كه: قول درست اين است كه خبر ورود فاطمه(س) به ساوه و به مردم قم رسيد، آلسعد اشعري اتفاق كردند كه قصد (خدمت) سِتّي[17] فاطمه كنند و از او درخواست نمايند كه به قم آيد، از ميان ايشان، موسي بنخزرج بيرون آمد، و به شرف ملازمت سِتّي فاطمه رسيد، زمام ناقهي او را گرفت و به جانب شهر كشيد و به سراي خود فرود آورد.
فاطمهمعصومه(س) شوهر نكرده بود
مؤلف «تاريخ قم» گويد: به من رسيده است كه رضائيّه، دختران خود را به شوهر نميدادند زيرا كسي كه همسر و كُفْوِ ايشان بوده باشد، نمييافتند و موسي بنجعفر(ع) را بيست و يك دختر بوده است و از اين جهت هيچ يكي از ايشان را به شوهر نداده است تا غايتي كه اين معني در ميان دختران ايشان عادت شده است، و محمد بنعليّالرّضا به شهر مدينه ده ديه وقف كرده است بر دختران و خواهران خود كه شوهر نكردهاند و از ارتفاعات آن ديه، نصيب و قسط رضائيه كه به قم ساكن بودهاند از مدينه جهت ايشان آورده.[18]
از مدت عمر حضرت معصومه(س) اطلاعي در دست نيست، جز اينكه مسلماً از بيست و سه سال كمتر نبوده است، زيرا بنا به نوشته «تاريخ قم» و «كشف الغُمّه» و ديگر كتب اخبار، حضرت موسي بنجعفر(ع) پدر حضرت معصومه(س) در سال 179 هجري به دستور هارون الرشيد گرفتار و محبوس گرديد و تا آخر عمر در زندان بود و وفات حضرت معصومه هم همانطور كه گفته شده در سال دويست و يك هجري اتفاق افتاد و اين فاصله كه در حدود بيست و سه سال است؛ حداقل عمر فاطمه معصومه است.
باغ بابُلان و قبرستانهاي ديگر آن روزِ قم و محل فعلي آنها
گفته شد كه باغ بابُلان، قبرستاني بوده است در بيرون شهر قم و با شهر فاصله داشته، اما معلوم نيست كه آيا قبرستان عمومي بوده است يا خانوادگي.
محلّ باغ بابلان همين جايي بوده است كه امروز ضريح و بارگاه حضرت معصومه(س) و صحنهاي اطراف آن و ميدان آستانه و شايد خيابان آستانه و قسمتي از خيابان ارم قرار دارد، در اين قبرستان طبق نوشتهي «تاريخ قم» در باب مربوط به سادات طالبيّه، دهها تن از امامزادگان كه اسامي ايشان در همان كتاب ذكر شده مدفون هستند.
در «تاريخ قم» گذشته از مقبرهي باغ بابلان از دو قبرستان ديگر نام ميبرد كه يكي در جنوب غربي شهر قم و ديگري در شمال غربي آن قرار داشته است اولي به نام مالون كه در چند مورد نام آن را برده است[19]و از جمله كساني كه در آن دفن شدهاند، احمد بنقاسم را ذكر كرده است.
بنابراين هيچ شكي نميماند در اينكه قبرستان مالون همين قبرستاني است كه اكنون در بيرون دروازه قلعه و در اطراف بقعهي احمد بنقاسم (يا به تلفظ مردم قم، شاه احمدقاسم) وجود دارد.
نام مقبرهي مالون در كتاب «مُنْتَقَلة الطّالِبِيّه» از آثار قرن پنجم هم آمده است[20]اين قبرستان امروز در جنوب قم است.
دومي؛ قبرستاني است به نام مالك آباد كه بنا به نوشته «تاريخ قم» ابواحمد از اولاد محمد حنفيه در آن دفن شده است.[21]
قبرستان مزبور امروز به صورت قبرستاني متروك در بيرون دروازه ري، در شمال شرقي شهر قم، در فاصلهي ميان امامزاده شاه سيدعلي و امامزاده شاهزاده احمد قرار دارد، شاهزاده احمد همان ابواحمد است كه مردم قم هم اكنون او را از اولاد محمد حنفيه ميدانند و اين نسبت در زيارت نامهي او نيز آمده و در روي قبر او نوشته شده، و چون بقعهي ابواحمد در حد فاصل ميان بقعهي شاهزاده سيدعلي و بقعه چهار امامزاده است، عامّهي مردم آن را امامزادهي مياني مينامند.
و باز در كتاب تاريخ قم آمده است كه در گورستان مالك آباد قبّهاي بود به نام قُبّهي آجُريه كه در آن بر مردگان نماز ميگزاردند، آثار اين بقعه تا چند سال پيش برجا بود، شايد هنوز هم اثر كمي از آن در فاصلهي پانزده متر از بقعهي ابواحمد باقي باشد.
همچنين در «تاريخ قم» ذكر شده است كه مالك آبادِ سراجه را مالك بناَحْوص بنا كرده است[22] معلوم است كه قبرستان مالك آباد در حدود راه قديم قم به سراجه بوده است.
امروز در دو فرسنگي شمال قم جنب قُمرود، دهي به اين نام وجود دارد كه محتمل است همان مالك آباد موردنظر باشد، شايد هم مالك آباد نام محلّهاي در قم بوده است، اين قبرستانها مربوط به قسمت منيجان يعني ساحل راست رودخانه بوده است، و آيا قسمت كميدان هم قبرستان جداگانهاي داشته يا نه؛ اطلاعي نداريم.
نشاني از باغ بابلان
در شمال ميدان آستانه محوطهاي است به نام شيخان كه قبلاً در وسط قبرستان بزرگ قم بود (قبرستاني كه از پشت ديوار شمالي صحن بزرگ تا جلو درِ مسجد امام و بازار آن روز ادامه داشت) و پس از اينكه به دستور رضاشاه قبور را ويران و صاف كردند، محوطهي شيخان به حال خود باقي ماند و در اطراف آن ديوار بلندي كشيده شد، مقبرهي شيخان بتحقيق از زمان ائمه اطهار(ع) وجود داشته است زيرا چند تن از اصحاب ائمه(ع) در آن مدفون هستند كه قبرشان مشخص و زيارتگاه است از جمله زكريا بنآدم اشعري و زكريا بنادريس كه به نقل علماي رجال هر دو از اصحاب و راويان امام جعفرصادق(ع) و امام رضا(ع) و امام جواد(ع) بودهاند، ديگر آدم بناسحاق از اصحاب امام دهم(ع) و به احتمال قوي كسان ديگري هم از اصحاب ائمه(ع) در آن محوطه به خاك سپرده شدهاند.
گذشته از اصحاب ائمه(ع) صدها تن ديگر از علماي بزرگ و راويان حديث در آن مقبره مدفون هستند كه از همه معروفتر مرحوم ميرزا ابوالقاسم قمي معروف به ميرزاي قمي مؤلف كتابهاي گرانقدري از جمله «قوانين الاصول» و «جامع الشتّات» است.
چون حضرت معصومه(س) در قبرستان باغ بابلان دفن شد و محل دفن آن حضرت به مقبرهي شيخان نزديك است ميتوان گفت مقبرهي مذكور گوشهاي از باغ بابلان است والله اعلم.
حضرت معصومه(س) قبل از حضرت رضا(ع) از دنيا رفته است
وفات حضرت معصومه(س)، طبق نوشته «تاريخ قم» در سال دويست و يك، و سال شهادت حضرت رضا(ع) سال دويست وسه بوده است.[23]
علامه مجلسي از بعضي از كتب زيارات از عليّ بنابراهيم از پدرش، از سعد، از علي بنموسيالرضا(ع) روايت ميكند كه فرمود: اي سعد! ما، در شهر قم قبري داريم، سعد پرسيد آيا مقصود قبر فاطمه بنتموسي است؟
حضرت فرمود آري هركس با شناختن حقِّ او وي را زيارت كند بهشت براي آنكس واجب است، سپس زيارت نامهاي از قول آن حضرت براي فاطمه معصومه(س) ذكر كرده است. اين هم دليل ديگري است بر اينكه حضرت معصومه(س) پيش از حضرت رضا(ع) وفات يافته است.[24]
معلوم ميشود كه چون عليّ بنموسيالرّضا(ع) خود نميتوانسته است براي زيارت قبر خواهر به قم بيايد، از قميهايي كه به خدمتش ميرسيدند جوياي قبر وي ميشده و براي شناختن قدر و حقّ او؛ سفارش ميفرموده است.
شيخ عبدالجليل، روايت مزبور را به اين نحو نقل كرده است كه: سعد بنسعدالاحوص روايت كرده است از عليّبنموسيالرّضا(ع) كه گفت: «يا سَعْدُ عِنْدَكُم لَنا قَبْرٌ. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فَداكَ عِنْدَنا قَبْرُ فاطِمَة بِنْتِ مُوسي بْنِ جَعْفَرِ(ع). فَقالَ: يا سَعْدُ مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ».[25]
اي سعد! ما، در ميان شما مردم قم قبري داريم، گفتم فداي تو شوم، قبر فاطمه دختر موسيبنجعفر(ع) در شهر ما است. فرمود اي سعد! هر كه او را زيارت كند، بهشت نصيب او خواهد بود.
تأثير دفن حضرت فاطمه معصومه(س) در وضع قم
به واسطهي موقعيت ممتازِ فاطمه معصومه(س) در ميان ديگر امامزادگان، مدفون شدنِ وي در قم به كلي وضع اين شهر را تغيير داد، نخست اينكه شهر قم به تدريج از شمال شرقي، به جنوب غربي كه محلِّ دفن آن حضرت بود، كشيده شد، به طوري كه حرمِ فاطمه معصومه(س) كه در فاصلهاي از شهر قرار داشت امروز در مركز شهر و در آبادترين قسمت آن واقع است. از شهر قديم قم آثار و اطلالي بيش، باقي نمانده است.
ديگر؛ توجه پادشاهان و اُمراء و طبقات گوناگون مردم به اين شهر و كوچ بسياري از افرادِ اطراف براي اقامت در آن است.
ديگر اينكه؛ قم داراي جنبهي مذهبي مخصوص شد و مركز روحانيّت شيعه قرار گرفت و عدهاي از بزرگترين علماي شيعه از آنجا برخاستند يا در آن اقامت كردند.
ديگر؛ مسافرت دهها هزار نفر است در هر سال از نواحي ايران و كشورهاي ديگر به قم و به علت صورت شرقي كاملي كه دارد از مجموعهي گنبد طلا و كاشيكاري و گلدستههاي گوناگون و متعدد و ايوانهاي زيباي طلا و آينهكاري و كاشيكاري و اين نوع مناظر، اكنون جزء شهرهاي توريستي ايران است و همواره جمعي از جهانگردان در آن، در آمد و شد هستند.
اين امور و نظائر آنها از جمله مطالبي است كه در صفحات بعدي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
ممتاز بودن فاطمه(س) در ميان امامزادگان
علامه مجلسي در مجلّد مزار «بحارالانوار» در مورد زيارت اولاد ائمه(ع)، از فاطمه معصومه(س) شروع كرده و پنج حديث از حضرت صادق و حضرت رضا(ع) دربارهي زيارت او ذكر نموده است و در همان كتاب همانطور كه قبلاً گفته شد؛ روايتي از حضرت رضا(ع) در خصوص اهميت و ثواب زيارت فاطمه معصومه(س) و زيارت نامهاي از زبان آن حضرت براي وي، نقل شده است.
در «تاريخ قم» نيز احاديث متعدد دربارهي آن حضرت و زيارت او آمده است، تا جايي كه نويسنده اطلاع دارد، دربارهي هيچ يك از امامزادگان، اين تعداد روايت و با اين مضامين نقل نشده است.
ديگر آنكه در مورد حضرت معصومه(س) كه دختر بلافصل حضرت موسي بنجعفر(ع) و خواهر حضرت رضا(ع) و عمهي امام جواد(ع) و نيز در محل دفن وي كه همين محل فعلي است، از ابتدا تا به امروز، هيچكس؛ كمترين ترديدي، نكرده و هيچگونه اختلافي در آن نبوده است. همين امتيازات و نظائر آنها موجب شده است كه دفن آن حضرت در قم، منشأ آثاري در اين شهر باشد كه شمهاي از آن ذكر ميشود:
آمدن امامزادگان و توجه مردم قم به آنان
در زبان ائمه اطهار(ع) بر شهر قم، آشيانهي آل محمّد و مأواي فاطميان؛ و جايگاه شيعهي ايشان، اطلاق شده است[26] و در روايتي اهل قم انصار و ياوران اهل بيت خوانده شدهاند، شهري با اين صفات، طبيعي است كه در عصر آل عبّاس كه اولاد علي(ع) در شكنجه و فشار قرار ميگرفتند؛ يكي از پناهگاههاي عمدهي علويان واقع شود، ميبينيم كه جمع كثيري از آل علي(ع) به اين شهر آمدند و سكونت اختيار كردند كه در باب سوم تاريخ قم به تفصيل ذكر شده است.
بعد از دفن حضرت معصومه(س) توجه علويان و سادات نسبت به قم فزوني يافت و در فاصلهي كوتاهي عدهي بسياري از فرزندان امام حسن و امام حسين و موسي بنجعفر و عليبنموسيالرضا(ع) و از فرزندان محمد حنفيه و زيد بنعليبنالحسين(ع) و اسماعيل فرزند امام صادق(ع) از اطراف به قم رو آوردند كه خصوصيات مربوط به هر يك در باب سوم «تاريخ قم» آمده است، در همين باب در موارد گوناگون از توجه اهل قم و عربهاي اشعري نسبت به سادات علوي سخن رفته است.
از جمله گويد: چون حسن بنزيد معروف به داعي را در وقت كشتن علويان بگرفتند، ابوالقاسم احمد بنمحمد (از اولاد امام حسن(ع)) از طبرستان بيرون آمد و به جانب قم توجه كرد، چون به قم رسيد، عرب قم در كرامت و مهرباني نسبت با او مبالغه كردند، چون ابوالقاسم ميل مردم قم را به جانب سادات علويه كه در قم بودند بديد، به نزديك ايشان مقام كرد و چون دوباره حسن بنزيد او را به طبرستان خواند، مردم قم، مال فراوان به وي دادند و با احترام روانهاش كردند.[27]
همچنين وقتي عربهاي مقيم قم، ابوجعفر موسيبنمحمدبنعليبنموسيالرضا(ع) را از قم طرد كردند و وي به كاشان رفت، چند نفر از رؤساي اشعري و ديگر مردم قم، عربها را سخت نكوهش كردند، آنگاه به كاشان رفتند و موسي را با عذرخواهي و عزت و احترام زياد، به قم بازگردانيدند،[28] ديگر آنكه چون ابوالحسن موسيبناحمد علوي در سال سيصد و هفتاد هجري، به سفر حج رفت، هنگام مراجعت او، اهل قم در كوچهها و محلّهها آذين بستند و به مناسبت بازگشت وي، شادماني بسيار نمودند و ورود او را به يكديگر مژده دادند.[29]
بايد گفت كه: شهر قم به واسطهي اينكه از ابتدا مورد نظر آل علي(ع) بوده و مردم قم نسبت به اولاد پيغمبر(ص) ارادت و علاقهي خاصي داشتهاند، به تدريج يكي از مراكز عمدهي سادات قرار گرفته و امروز شايد بتوان گفت كه از نظر كثرت سادات، شهري بينظير يا كمنظير است، به طوري كه يكي از جهانگردان قرن اخير گفته است كه مردم قم همه سيد هستند. از اين گذشته، طبق نوشتهي موارد الاتحاف، سادات و امامزادگان ري و خراسان هم، فرع و شاخهاي از سادات قم ميباشند.[30]
همچنين سيد نقيب اميرشمسالدين محمد كه به سيزده واسطه به ابيعبدالله احمد نقيب ميرسد، در زمان سلطنت ميرزا شاهرخ از شهر قم به مشهد منوّر رفت.
در هر حال، امروز كثرت سادات قم، به خوبي محسوس و مشهود و چند محلّهي به نام علويات و سادات است كه بيشتر ساكنان آنها سيد هستند، از جمله محلّهي سيدان و محلّهي موسويان و محلّهي موسي مبرقع، بعلاوه خاندانهاي بسياري از سادات در قم وجود دارند كه مورد احترام كامل مردم قم هستند، از جمله سادات برقعي و رضوي و خاندان چاوشي كه اجدادشان تا نيم قرن قبل نقيب كاروانهاي زيارتي بودهاند و خاندانهاي حسيني و علوي و طباطبايي و موسوي و سادات لاجوردي كه در سالهاي قبل از كاشان به قم آمدهاند و چند خاندان ديگر.[31]
باز در «تاريخ قم» از مسجد ديگري به نام سعدآبادي نام برده كه در بازار قم واقع بوده و در آن نماز جمعه ميگزاردهاند[32] بازار قم در آن روزگار نميدانيم در كدام نقطه بوده، علي القاعده بايد در بيرون دروازه ري و در محل كورهپزيهاي سابق باشد، زيرا به تدريج كه شهر به طرف جنوب غربي آمد بازار هم به همين سمت امتداد يافت، ابتدا در محل فعلي درخت پير، بازار بوجود آمد[33] سپس در قرون بعد، كمكم، به طرف حرم حضرت معصومه(س) كشيده ميشد و با وجود آمدن رسته بازارهاي جديد، بازار قديم از ميان ميرفت؛ دربارهي محل قديم شهر قم و بازارهاي آن از اين پس نيز سخن خواهد رفت (در بخش مربوط به تاريخ اجتماعي قم).
از فتنهي افغان به بعد، قم رو به ويراني نهاد و كسي به آن توجهي نداشت، اين امر در دورهي قاجاريه نيز تقريباً ادامه داشت و نويسندگان و جهانگرداني كه قم را در آن زمان وصف كردهاند، به خرابي و ويراني آن اشاره نمودهاند، شاعران عصر قاجار هم قم را شهري خراب دانستهاند.[34]
بايد دانست كه قاجاريه گاهي به قم توجه ميكردند و علاقهاي نشان ميدادند؛ از جمله «فتحعليشاه»، به موجب نذري كه كرده بود، گنبد حضرت معصومه(س) را مطلاّ كرد، اقدامات ديگري نيز در اين شهر معمول داشت.
در بخش مربوط به حضرت معصومه از كتاب «تاريخ جامع قم» دربارهي بناهاي مربوط به حرم آن حضرت از جمله مطلاّ كردن گنبد و نيز قصيده معجزيّه به اين مناسبت كه تمام نيمبيتيهاي آنكه بالغ بر يكصد و بيست نيم بيت ميشود به حساب ابجد 1218 ميشود كه سال بناي آن است، و اين يك معجزه به حساب ميآيد به تفصيل سخن گفته خواهد شد.
«ناصرالدين شاه» نيز براي آباداني قم، دستورهايي داد و كارهايي انجام يافت با همهي اينها، قم در اين دوره، شهري ويرانه مانند و غبار آلوده بوده است كه تفصيل مطلب در بخش مربوط به تاريخ اجتماعي قم در عنوان (قم در يكهزار و سيصد سال) خواهد آمد.
دارالضّرب
در قرن سوم هجري؛ در قم دارالضّرب وجود داشته و پول طلا (دينار)، در آن سكه ميزدهاند؛ به موجب نوشتهي تاريخ قم، يكي از صرّافان و دلالان قم، به نام «محمد بناحمد»، ديناري ضرب قم، به نام «معتزّ» (خليفه عباسي) در قرن سوم ديده بوده است. و در قرن چهارم (در زمان تأليف تاريخ قم)، در قم محلي وجود داشته است به نام دارالضّرب (جاي زدن سكه) و كوچهاي كه اين محل در آن قرار داشته، به كوچهي دارالضّرب معروف بوده است.
متصدّيان سكه زدن در قم، اصلاً اصفهاني بودند و اين كار را به طور موروثي به عهده داشتند، دارالضّرب مزبور در سال 352 هجري به دستور «ركنالدّوله ديلمي» و به دست عامل او در قم، «ابوالقاسم عليبنمحمدبنالحسن الكاتب»، تأسيس شده بود.[35]
در زمانهاي بعد نيز، دارالضّرب در قم وجود داشته، از جمله در اواخر صفويه، ضرّابخانهاي در اين شهر بوده ولي كسي در آن مشغول كار نبوده است،[36] در زمان قاجاريه هم دستگاه منگنه براي سكه زدن، در قم، برقرار بوده است[37] و سكهاي كه در قم زده شده و تاريخ ضرب آن سال 1200 هجري (اوايل آقامحمدخان) ميباشد، اكنون در دست است.
مطلب ديگر اينكه در فاصلهي ميان وفات فاطمه معصومه(س) كه اوايل قرن سوم اتفاق افتاده و سال تأليف تاريخ قم كه سال 378 است (يعني مدتي در حدود يكصد و هفتاد و پنج سال)، چهل نفر عُنوان متولّي موقوفات قم را داشتهاند و عليالقاعده از سالهاي اول وفات آن حضرت، آستان قدسم وي، داراي موقوفه و متولّي بوده است.
البته نميتوان گفت كه اين متوليان همه به موقوفات «حضرت معصومه(س)» تعلّق داشتهاند، زيرا رقبات موقوفهي ديگري همانطوري كه گفته شد در قم بوده اما چون از موقع دفن «حضرت معصومه(س)» در قم، امور مذهبي اين شهر، تقريباً در اطراف حرم آن حضرت دور ميزده، از اين روي وقتي به طور مطلق، از موقوفات و متوليات قم سخن ميرود، متبادر به ذهن موقوفات و متوليان حضرت معصومه است.
از قرن چهارم تا قرن نهم، نويسنده دربارهي موقوفات و وضع توليت آستانه قم مطلب روشن و مفصلي نيافته است جز اينكه طبق مندرجات كتاب النّقض شيخ «عبدالجليل رازي» (از آثار قرن ششم) آستانهي «حضرت معصومه(س)» وضع باشكوهي داشته و زيارتگاه عموم (از سنّي و شيعه) بوده است و رجال آن روز قم از قبيل «ابوالفضل عراقي» در آن بناهايي كردهاند[38] و حرم آن حضرت موقوفات و متولياني داشته است.
در قرنهاي هفتم و هشتم در ايران رقبات موقوفه، فراوان بود و متوليان در آنها خودسرانه تصرفاتي ميكردهاند كه گويا ملك خودشان است؛ اولياء امور هم به اين امور توجهي نداشتند. اين مطالب از خلال نوشتهي«هندوشاه نخجواني» به خوبي معلوم ميشود.[39] در اين نوشته، از پادشاهان و متصدّيان امور خواسته شده است كه به امور موقوفه و متولّيان و متصدّيان توجه بيشتري بنمايند.
در عصر صفويه از جملهي مشاغل دولتي، مستوفي موقوفات وجود داشته است و وظيفهي او اين بوده كه صورت حساب رقبات موقوفه را از متصدّيان و متولّيان و مباشران دريافت دارد، محاسبات را خط گذارد و اسناد خرج را نسخه بكشد و بهر يك از متولّيان مُفاصا حساب بدهد[40] در اين دوره بودجه آستانهي حضرت معصومه(س) و قبور سلاطين صفويه سه هزار و دويست تومان بوده است.[41]
نخستين متولّي و نخستين فرمان توليت
«احمد بناسحاق اشعري» وكيل وقف قم از طرف «امام عسكري(ع)» نخستين كسي است در قم كه نام او به عنوان وكيل وقف كه همان متولي و متصدي موقوفات است، در تاريخ قم ذكر شده است.[42]
در آن وقت، املاك بسياري در قم وقف ائمه و املاكي هم وقف «حضرت معصومه(س)» و احتمالاً ديگر امامزادگان بوده است و «احمد بناسحاق» آيا تصدّي همه اين موقوفات را داشته؟ يا تنها متصدّي موقوفات ائمه بوده است؟ درست معلوم نيست ظاهراً احتمال دوم صحيحتر باشد.
و اما نخستين فرمان توليت آستانه قم كه اكنون موجود ميباشد، تا آنجا كه نويسنده اطلاع دارد، فرماني است با امضا «جهانشاه قرهقوينلو» به تاريخ جمادي الاولي سال867. اين فرمان كه به خط تعليق نوشته شده، در سرلوحهي آن به خط ثلث مطلا چنين رقم رفته است:
بِالّقُدرةِ الكامِلةِ الاَحَدِيّة وَ الْقُوّةِ الشّامِلةِ الاحْمديّةِ، ابوالمُظفّر جهانشاه بَهادُر سُوْزمَز.[43]
و در متن فرمان مزبور نام صاحب فرمان اين طور ذكر شده است:
اَلْْمُرْتَضَي الأعْظَمُ الأكْرَمُ- مَلِكُ السّاداتِ و النُّقَباءِ- سَلِيْلُ الأمامِ عليِّ بْن مُوْسَي الرِّضا- السَيّد اَحْمَدْ نِظَامُ الدِّيْنِ...
و نيز در متن فرمان آمده است كه به موجب احكام سلاطين ماضيه مخصوصاً «خاقان سعيد شاهرخ ميرزا» كه امضاي فرمان سلطان مرحوم «امير تيمور» گوركان، منصب نقابت سادات و توليت اوقاف روضهي منوّره و تربت مقدّسهي امامزاده «معصومه(س)» به آباء عظام و اجداد كرام جناب مشاراليه مفَوّض بوده است.
در آخر فرمان تاريخ صدور آن چنين است:
تَحْرِير في سابِعِ وَ عِشْرِيْنَ جُمادَيْ الأوْلي سنة 867
و در ذيل مهر جهانشاه زده شده و پشت فرمان مهرهايي چند دارد.[44]
از فرمان مزبور و از فرمانهاي ديگري كه از دورهي صفويه به بعد باقي است، معلوم ميشود كه فرمان توليت آستانه قم را همواره پادشاهان وقت صادر ميكردهاند و اينكه نقابت سادات قم تا قرن نهم وجود داشته و متولّيان سِمَتِ نقابت هم داشتهاند.
در اينجا يادآوري اين معني مناسب است كه پس از مقتول شدن سلطان «محمد تيموري» كه قم را پايتخت خود قرار داده بود (به شرحي كه قبلاً گفته شده است) قرهقوينلوها قم را متصرف شدند و اغلب زمستانها و گاهي در حدود نيمي از سال را در اين شهر اقامت داشتند و در حقيقت، قم پايتخت زمستاني ايشان بود، اين امر همانطور كه در ضمن بحث از پايتخت شدن قم اشاره شد معلول وضع خاص جغرافياي و سوقالجيشي قم در آن زمان بوده است.
گذشته از اين، در مورد قرهقوينلوها، ميتوان براي علاقهي آنان به قم، به علت ديگري نيز توجه كرد و آن تمايل امراي قرهقوينلو به مذهب شيعه است و حتي آنان را جزء امراي شيعه به حساب ميآورند، كه شايد اين امر باعث شده بوده است كه بيشتر به قم كه شهر شيعه مشخص آن روز بود، بيايند و در آن توقف نمايند و از بركات مرقد مطهر «فاطمهمعصومه(س)» برخوردار شوند.
عليالقاعده، فرمان مزبور بايد در يكي از توقفهاي جهانشاه قرهقوينلو در قم، صادر شده باشد.
در زمان صفويه، پس از آنكه شاه «عباس دوم» و «شاه صفي» در قم مدفون شدند سه نفر از رجال معتبر ايران، يكي متولّي آستانه «فاطمه معصومه(س)»، دو نفر ديگر هر يك متولّي قبر يكي از آن دو پادشاه بود.
«شارْدَن» گويد: عنوان رسمي سه متولّي مذكور، تربتدار است و انتصاب و انتخاب مقامات ذيل از طرف آنها صورت ميگيرد: كساني كه متصدّي قرائت ادعيه و اذكار اسلامي ميباشند (ظاهراً مقصود خدام آستانه ميباشد) مؤذّن قنديلچي، آبكش (تهيه كنندهي آب براي وضو و تطهير) متولّي كنوني آستانه (در زمان شاردن) كه حكومت قم نيز با وي است پيرمرد عالي مقامي است كه سابقاً قورچيباشي يعني فرمانده كل نيروي مسلح بوده است.[45]
هنگام درگذشت «شاه صفي» (در سال1052) و حمل جنازهي او به قم، متولّي «حضرت معصومه(س)» «ميرزا محمدمهدي» بوده است.
«اسكندر بيكمنشي» در اين باره چنين گفته است: بعد از تجهيز و تكفين، نعش محفوف به مغفرت آن سفر گزين عليّيّن را از دولتخانه به دارالمؤمنين قم، روانه گردانيدند و يگانه گوهر بحر سيادت ميرزا محمدمهدي خلف اكبر صدر عالي نشان ميرزا حبيبالله كه متولّي روضهي منوره مطهره و بقعهي معطره «معصومه(س)» (علي ساكنها ألف ألف تحيّه) بود، بدرقه آن بقعه معمور رسانيده در جوار فايض الانوار مدفون گردانيدند.[46]
اين مهدي بنحبيبالله، مدتي هم صدر اعظم شاه عباس دوم بوده است و فرماني به انشاي او در سفرنامه شاردن آمده است.[47]
عموم مسلمانان از شيعه و سني، مرقد فاطمه معصومه(س) را زيارت ميكردهاند
از نوشته شيخ «عبدالجليل رازي»، چنين بر ميآيد كه اهل تسنّن نيز همواره به زيارت مرقد «فاطمه معصومه (س)» ميآمدهاند، عبارت وي در اين خصوص، چنين است: اهل قم به زيارت «فاطمه» بنت مطهره «موسيبنجعفر(ع)» روند كه ملوك و امراء، و علما حنفي و شافعي به زيارت آن تربت تقرّب نمايند.[48]
از اين عبارت ميتوان دريافت كه در قرن ششم، علماي تسنّن از شهرهاي سنّي نشين آن روز از قبيل ري و اصفهان و ساوه و همدان براي زيارت به قم ميآمدهاند و وقتي علماي تسنّن بيايند، مسلماً عوام آنان هم ميآمدهاند.
بستنشيني
بستنشيني از چه وقت معمول شده بوده است؟ نگارنده اطلاع دقيق و مستندي ندارد، به احتمال قوي در ايام قديم كه قانون و مقرراتي براي رسيدگي به اتهامات و اختلافات وجود نداشت و اغلب ارادهي افراد حاكم بر سرنوشت مردم بود، هركس مورد تهمت يا اِعْمال غرض قرار ميگرفت، به درون مسجد يا امامزاده يا مكان محترمي پناه ميبرد تا خشمها فرو نشيند و از شدت و حِدّت طرف كاسته شود و بيگناهي او معلوم گردد.
مقررات اجتماعي، اين رسم را پذيرفته بود، حتي اگر متهم يا فرد مورد تعقيب به مسجد يا مقبرهي امامزادهاي دسترسي نداشت، مكانهاي ديگري بود كه ميتوانست در آنها بست نشيند. به تدريج از بستنشيني سوء استفاده شد و مجرمين و جنايتكاران هم براي رهايي از مجازات، بست مينشستند تا مورد عفو قرار گيرند، از اين جهت مردان اصلاح طلب همواره با بستنشيني مخالف بودند و آن را لغو ميكردند.
نخستين كس در ايران كه بستنشيني را از ميان برد، تا آنجا كه نويسنده اطلاع دارد، ميرزاتقيخان اميركبير بود.[49]
بستنشيني در آستانه «فاطمه معصومه(س)» ظاهراً از قرنهاي هفتم و هشتم معمول بوده است، جلوتر به نقل از جامع رشيدي گفته شد كه خواجه «شمسالدين صاحب ديوان» در اوايل عصر مغول چون جان خود را در خطر ديد، از اصفهان به قم آمد و در حرم «حضرت معصومه(س)» كه در آن وقت خارج شهر بود، معتكف نشست تا او را با لطايفالحِيَل از آنجا خارج كردند. اتابك «يوسف شاه» كه توانسته بود، خواجه را از حرم قم خارج سازد، مورد تشويق «اَرْغُوْن خان» قرار گرفت.[50]
در زمان صفويه، بستنشينان حرم «حضرت معصومه(س)» بيشتر كساني بودند كه قدرت پرداخت قروض خود را نداشتند يا نميخواستند، قرضهاي خود را پرداخت نمايند.
«كارْرِي» كه در زمان «شاه سليمان صفوي» به ايران آمده و قم را ديده، به موضوع بستنشيني اشاره كرده و چنين گفته است:
در اطراف حرم چند حجره است كه اشخاص قرضداري كه نتوانند از عهدهي پرداخت دين خود برآيند در آنجا مُتَحِصّن ميشوند و در طول تحصّن به هزينهي اوقاف مسجد (مقصود حرم «حضرت معصومه» است) امرار معاش ميكنند و طلبكاران نيز راه و اختياري براي مطالبه طلب خود ندارند.[51]
تاوِرْنِيَه كه در زمان شاه صفي به ايران و قم آمده، در زمينهي بستنشيني چنين گويد:
اشخاصي كه براي عدم بضاعت از دست طلبكار بستي ميشوند، مثل مسجد اردبيل (مقصود مقبره «شيخ صفيالدين» جد صفويه است) در همان اطاقها (اطاقهاي اطراف حياط اول آستانه «حضرت معصومه(س)» منزل ميكنند و محل پناه آنها ميشود.
محلهاي بست ايران مثل بست گاههاي ما نيست كه شخص متحصّن بايد كفيل مخارج خود شود، در ايران هركس داخل بست ميشود، تمام حوايج او را از موقوفات ميدهند و او ابداً به خيال خوراك و لوازم زندگي نيست و در كمال فراغت خاطر بدون نگراني در بست ميماند تا دوستانش در فرصت مناسب، اصلاحي در كار او به عمل بياورند.[52]
در زمان قاجاريه، جنايتكاران و متمردان نيز بست مينشستند.
«هانري رنه دالماني» در ضمن وصف قم ميگويد: بزهكاران و جانيان براي فرار از مجازات به اين شهر (شهر قم) ميآيند و در زير ديوارهاي مقبره پناهنده ميگردند.[53]
«دُوْرانْدْ» انگليسي كه در حدود هفتاد سال پيش در ايران بوده چنين گفته است: قم براي پناهنده شدن و به قول خود ايرانيها، بست نشستن، مكان جالب توجهي است و سنّت بست نشستن در اين كشور توسعهي عجيبي دارد.[54]
قم، شهري مذهبي
قم از قرون اوليه هجري؛ عنوان شهري مقدس و مذهبي را داشته است، ظاهراً اصل اين عنوان رواياتي باشد كه از ائمهاطهار(ع) دربارهي آن شهر و مردم آن نقل شده، عامل ديگر اين است كه مردم قم تحت تأثير مرقد مطهر «حضرت معصومه(س)» و ديگر امامزادگان و مساجد و جوامع بزرگ و علماي متبحّر كه همواره در اين شهر وجود داشتهاند، از ابتدا نسبت به رعايت احكام دين و به پا داشتن شعارهاي مذهبي، مقيّد و علاقمند بودهاند.
قبلاً به نقل از تاريخ قم گفته شد كه قميها نسبت به ائمه(ع) تا آن حد خلوص داشتند كه تمام اموال و املاك و حتي اثاث البيت خود را وقف آنان ميكردند، همچنين علاقهي آنان نسبت به سادات و آل علي(ع) شرح داده شد.
«شيخ عبدالجليل رازي»در كتاب پر ارزش النّقض، در موارد گوناگون؛ مردم قم را به دينداري و اقامهي شعائر مذهبي ستوده است از جمله گويد:
در قم مسجدهاي بيشماري است با قاريان آشنا به قرائت و قرآن و مفسران عارف به مُنْزَلات و مُؤوَّلات و علماي صرف و نحو و لغت و شاعران بزرگ و فقها و علماي كلام و شبزندهداران و زاهدان و عابدان و زايران بيشمار خانهي خدا و كساني كه سه ماه روزه دارند (رجب، شعبان، رمضان) و خاندانهاي شريف و بزرگ و علوي و رضوي و عرب و ديلم و خاندانهاي ديگر، در هر سحرگاه از چند مسجد و مناره آواز موعظه و بانگ نماز بلند است و هر روز در مساجد بزرگ و كوچك و مدرسههاي معروف و سرايهاي بزرگان ختم قرآن، معتاد و معهود، و مالهاي فراوان كه هر سال از وجوه حلال به متابعت شريعت در وجوه زكوات و اخماس و صدقات، صرف شود، به نظر امينان و متديّنان و مُحْتَسِبِ عارف علوي كه بيريا و سُمعه؛ دِرّه[55] بر دوش نهاده و آنچه شعارِ شريعت و تمهيد قواعد اسلام است از درس و مناظره و مجلس وعظ و حلقهي ذكر معين و مقرر و نور و نُزْهَت و بركت مشهد سنّي «فاطمه» بنت «موسيبنجعفر(ع)» ظاهر و باهر و امرا و وزرا آن را معتقد، به آثار خيرات و انوار بركات كه ديدهاند و شنيدهاند.[56] اين شمّهاي از وضع مذهبي قم در قرن ششم هجري بود.
در زماني كه «اوزون حسن قرهقونيلو» در قم اقامت داشت، در سال 874، هر شب جمعه مجلس وعظ، تشكيل ميداد و از سادات و علما و اكابر و اشراف دعوت ميكرد تا در مجلس مزبور حضور يابند كه شرح آن در ضمن بحث از پايتخت بودن قم داده شد.
مَحْمِل حج در قم
در ايام حج، محمل با تشريفات مخصوص، به مكه و مدينه فرستادن، رسمي قديمي است كه سابقه آن به نيمهي اول قرن هفتم ميرسد و نخستين كسي كه محمل فرستاد، «شَجَرة الدُّر» كنيز «ملك صالح» و مادر «ملك خليل» بود كه در سال 648 در مصر فرمان ميراند[57] تا زماني كه حجاز به تصرف آل سعود در آمد (در سال1344 قمري) هر سال در موسم حج دو محمل يكي از مصر، ديگري از شام، همراه امير الحاج، با سپاه و تشريفات ديگر به حجاز برده ميشد ولي سعوديها آن را منع كردند.
طبق نوشتهي «حسن بيك روملو» يك محمل حج از ايران ميرفته و از قم عبور داده ميشده است. وي در ضمن وقايع سال 875 چنين گفته است:
از جانب يزد، محمل حج كه امر همايون (اوزون حسن) به ترتيب و تزيين آن صدور يافته بود و انواع تكلّفات در ترتيب آن به جاي آورده بودند، رسيد و عالي جناب سعادت پناه سيد نعمةالله ثاني از براي تعظيم شعائر اسلام، از يزد آن را به قم رسانيد و حسن پادشاه با شاهزادگان و امرا به رسم استقبال از شهر بيرون رفتند و محمل شريف را به اندرون شهر در آوردند و برادر خود اويس بيك را امير حاج ساخته جمعي كثير از سوار و پياده همراه او گردانيد.[58]
حجله و حجلهگاه
سابقاً در قم آوردن حجله (يا به اصطلاح مردم قم، طبق) معمول بود، حِجْله شبيه، به عِماري يا هَوْدَج بود كه آن را به طرز جالبي آراسته ميكردند، ميلهها و پايهها و سقف آن را با پارچههاي رنگارنگ و زيبا و نفيس ميپوشانيدند، و قطعههاي زيادي از بلورآلات و آينه و جار به آن تعبيه يا آويزان ميكردند، به طوري كه وزن آن به چهل يا پنجاه من ميرسيد، گاهي كودك سه چهار سالهاي را در ميان حجله مينشاندند. حجله را بايد يك نفر روي سر بگذارد به اين ترتيب كه يك لُنْگ يا دستمال بزرگ را لوله كند و روي سر خود قرار دهد تا حجله را بر روي آن قرار دهند حجلهكشها كه حجله درستكن هم بودند، افرادي مخصوص و
برچسب های مهم
هنجارهاي فرهنگي
هنجارهاي فرهنگي معيار ثابتي است كه گروه به لحاظ فكري يا رفتاري از افراد انتظار دارد. يا آن را تأييد ميكند. اين انتظارات يا رفتارهاي حاصل از آن غالباً از فرهنگي به فرهنگ ديگر تغيير ميكند.
هنجارهاي فرهنگي صورتهاي گوناگوني به خود ميگيرد كه برخي از آنها عبارتند از:
1. رسم اجتماعي يا social custom: رفتاري است كه بر اثر تكرار فراوان و تثبيت كنشهاي متقابل اجتماعي فراهم ميآيد. همچنان كه از تكرار و تثبيت فعلهاي فردي عادت يا habit زاده ميشود. هر رسمي در نخستين مرحله پيدايش خود وسيله رفع يك يا چند نياز اجتماعي است. يكي از رسمهاي بسياري جوامع آن است كه مرد به خواستگاري زن ميرود.
2. ميثاق اجتماعي ياsocial convention: رسمي است كه با توافق قسمتي از جامعه برقرار ميشود. مثلاً مردم يك شهر به عدم مصرف برق به علت گران بودن آن تصميم ميگيرند.
3. آداب اجتماعي يا social manners: نوعي رسم اجتماعي است كه براي خوشامد ديگران صورت ميگيرد. مثل آداب غذا خوردن.
4. تشريفات اجتماعي ياsocial ceremonies: يا به آن رسم اجتماعي ميگويند كه به موارد رسمي معيني اختصاص دارند. مثل تشريفات پذيراييهاي رسمي.
5. شعائر اجتماعي يا social rituals: به نوعي تشريفات اجتماعي مهمي گفته ميشوند كه داراي قدمت و اهميت فراوان باشند. مثل اعياد مذهبي.
6. شيوههاي قومي يا folk ways: آن دسته از رسمهاي اجتماعي كهن است كه به يك گروه پر تجانس فرهنگي مثل يك قوم تعلق دارد و به وسيله اكثريت مردم مراعات ميشود. مثل سحرخيزي در يك جامعه كشاورزي.
7. اخلاق اجتماعي يا social morals: به رسوم مهمي گفته ميشود كه جامعه نقض آن را سخت ناپسند ميشمارد. مثل احترام به بزرگترها، دروغ نگفتن و وفاي به عهد.
8. قانون اجتماعي يا social law: رسمي است كه جامعه با خواست و آگاهي به وجود ميآورد و براي نقض آن كيفر تعيين ميكند. قانونهايي كه در مجلس تصويب ميشود نمونهاي از اين قوانين است.
فرهنگ و قوممداري
اصولاً افراد به فرهنگ خود عادت كردهاند و ديگر فرهنگها را از دريچه فرهنگ خود مينگرند. بنابراين بسياري از الگوهاي رفتاري را كه در فرهنگهاي ديگر وجود دارند فاقد معنا ميداند. و نوعي احساس برتري نسبت به فرهنگ خود به آنها دست ميدهد. به اين نوع گرايش كه بر حسب آن افراد جامعه فرهنگ خود را برتر از ديگران ميپندارند قوممداري گفته ميشود. مثلاً شهرنشينان فرهنگ خود را برتر از فرهنگ روستائيان ميپندارند و لفظ دهاتي را نوعي توهين به حساب ميآورند. گرچه تمامي گروهها و فرهنگها به قوممداري دامن ميزنند ولي همه اعضاي آنها به يك اندازه قوممدار نيستند. برخي تيپهاي شخصيت بيشتر از ديگران به قوممداري گرايش دارند. مثلاً كساني كه در مورد يك گروه پيشداوري دارند تمايل دارند بر عليه گروههاي ديگر نيز پيشداوري كنند. قوممداري هم داراي نتايج مثبت و هم داراي نتايج منفي است.
قوم مركزي يا قوممداري اين فايده را دارد كه احساس مشروعيت گروه، وفاداري، ميهندوستي و مليت خواهي را در فرد تقويت ميكند. همچنين به عنوان عامل مقاوم در برابر دگرگونيها از تغيير وضع موجود جلوگيري ميكند. نتايج منفي قوممداري آن است كه موجب ميشود ما پيوسته به انديشه ديگران بدگمان باشيم و آنها را نادرست تلقي كنيم. بنابراين از پذيرش نوآوريهاي ديگران براي حل مسائل خود جلوگيري كنيم. قوممداري باعث عدم مدارا با اقوام ديگر و موجب بروز تنش ميشود.
دگرگوني فرهنگي
هرچند مردم براي رها كردن سنتها، ارزشها و آداب و رسوم خود براي قبول سنتها، ارزشها و رسوم تازه انعطافناپذير و سختگيرند. ولي كمتر فرهنگي وجود دارد كه در طول تاريخ دگرگون نشده باشد. بديهي است روشها و ميزان اين دگرگوني متفاوت است. هر جا كه عناصر جديد و مجموعههايي تازه ظاهر شود بدين سان محتوا و ساخت فرهنگ را عوض كند دگرگوني رخ ميدهد.
زماني كه دگرگوني فرهنگي با انحراف شديد از ارزشهاي سنتي و رسوم همراه باشد، مقاومت بيشتري در برابر دگرگوني انگيخته ميشود. مثلاً تبليغ دين جديد و تغيير مذهب در يك قبيله با مقاومت شديد مردم آن روبهرو ميشود. دگرگوني اجتماعي و فرهنگي تحتتأثير عوامل گوناگوني به وقوع ميپيوندد دستهاي از اين عوامل عبارتند از:
1. تكنولوژي:
مهمترين عامل مؤثر بر دگرگونيهاي اجتماعي و فرهنگي تكنولوژي است. انسان براي بهتر استفاده كردن از منابع طبيعت و توليد دست به ابداعات تكنولوژيك ميزند. از آنجا كه تغيير در بخشي از فرهنگ باعث تغيير در ساير بخشهاي آن ميشود. تغيير تكنولوژيكي باعث تغييرات فرهنگي بزرگتري ميشود. به عنوان مثال وقتي تراكتور براي بار اول وارد يك روستا ميشود. تغييرات وسيعي در نحوه زندگي مردم روستا پديد ميآورد. مردم ديگر مجبور به شخم زدن با گاو نيستند. بنابراين وقت كمتري صرف كار كشت محصول ميكنند و فراغت بيشتري دارند. شيوههاي حملونقل محصولات كشاورزي نيز عوض ميشود.
2. محيط طبيعي:
دگرگونيهاي ناگهاني و شديد در محيط طبيعي كمتر رخ ميدهد. اما در صورتي كه رخ بدهد تأثير عميقي بر جاي ميگذارد. براي مثال دگرگونيهاي ناشي از زلزله را در نظر بگيريد اما دگرگونيهاي محيط طبيعي معمولاً آنقدر كند و آرام صورت ميگيرد كه تأثير آن بر حيات اجتماعي انسانها نمود كمتري دارد.
3. دگرگونيهاي جمعيتي:
هر دگرگوني عمده در شمار و توزيع جمعيت يك كشور همواره دگرگونيهاي اجتماعي و فرهنگي متناسب با خود را به دنبال دارد. افزايش جمعيت ممكن است موجب مهاجرت و يا بهبود وضع توليد شود و اين به نوبه خود ممكن است به دگرگوني اجتماعي و فرهنگي منجر شود. بعنوان مثال وقتي عده جمعيت يك شهر رو به فزوني ميگذارد و مشكل مسكن بروز ميكند مردم به ساختن خانههاي آپارتماني روي ميآورند آپارتمانينشيني نيز فرهنگ خاص خود را به دنبال ميآورد.
4. ارتباط با جوامع و فرهنگهاي ديگر:
ممكن است دگرگوني در فرهنگ يك جامعه در اثر تماس و برخورد با جوامع و فرهنگهاي ديگر رخ بدهد. اين ارتباط بين فرهنگها ممكن است به آرامي و به دور از جنگ و تهاجم باشد. به عبارت ديگر يك نوع تبادل فرهنگي باشد. و يا ممكن است شكل تهاجم و تحميل بگيرد. در هر دو صورت هر يك از جوامع و فرهنگها عناصري از طرف مقابل ميگيرند. و اين باعث دگرگوني در عناصر و در نهايت در مجموعه فرهنگي آنها ميشود. وقتي تماس بين فرهنگها حالت هجوم دارد تبادل عناصر فرهنگي بيشتر حالت يكسويي دارد. يعني قوم مسلط عناصر خود را بر قوم تحت سلطه تحميل ميكند و سعي در جذب آن در فرهنگ خود دارد. ولي زماني كه تماس بين فرهنگها حالت دو سويه بگيرد هر دو طرف عناصري را از طرف مقابل ميگيرند. البته در اين حالت نيز ممكن است يك فرهنگ به خاطر جاذبههايي كه براي مردم جامعه مقابل دارد بيشتر وامدهنده عناصر فرهنگي باشد تا وام گيرنده.
سازگاري فرهنگها
فرهنگهاي گوناگون در عين تفاوت و گوناگوني ممكن است در مواردي مشابه با همديگر باشند به عبارت ديگر ممكن است يك الگوي فرهنگي مشابه در دو فرهنگ نامشابه يافت شود. اين سازگاري را ميتوان به يكي از صورتهاي زير توضيح داد.
1. اصل توازي فرهنگها:
اين اصل ادعا دارد كه يك خصوصيت فرهنگي در دو فرهنگ جدا و دور از يكديگر رشد ميكند. هيچ دليل تاريخي در دست نيست كه بتوان به استناد آن گفت كه استفاده از چرخ در حملونقل يا اهلي كردن اسب و سگ در اصل به ابتكار تنها يك ملت و در يك محل معين صورت گرفته است. ممكن است يك اختراع يا كشف علمي همزمان و با فاصله زماني كم در دو محل جداگانه دور و بيخبر از هم صورت گيرد.
2. اصل انتشار:
اصل انتشار فرايندي عمومي است كه به موجب آن الگوها و خصوصيات از فرهنگي به فرهنگ ديگر جابهجا ميشود. نه تنها الگوهاي بيروني رفتار مثل شيوه لباس پوشيدن بلكه الگوهاي مفهومي رفتار مثل عقايد و ايدئولوژيها نيز در رفتوآمد هستند.
3. اصل تقسيم:
اصل تقسيم از جمله فرايندهايي است كه ميتوان منشأ و سابقه تاريخي آن را ترسيم كرد. اصل تقسيم وقتي پديدار ميشود كه يك جامعه قديمي به دو يا چند واحد مستقل تقسيم ميشود. تكلم به زبان فارسي دري به عنوان زبان مادري در ايران افغانستان و تاجيكستان نشانهاي از تقسيم فرهنگي است.
4. اصل همگرايي:
براساس اين اصل دو يا چند فرهنگ در فرهنگي جديد كه كم و بيش متفاوت از فرهنگهاي پيشين است ادغام ميشوند. مثال اين امر همگرايي فرهنگهاي اسپانيايي و بوميان امريكا در فرهنگ جديد مكزيك و امريكاي لاتين است. همگرايي فرهنگ اسلامي و ايراني نيز مثالي از اين امر است.
در پايان اين بخش تفاوت فرهنگ و تمدن را جهت روشن شدن اذهان شرح ميدهيم. همانطوري كه گفته شد معني لغوي فرهنگ را ميشود پيشرفت، آباداني، رعايت مقررات شهرنشيني، خوي شهر گزيدن و اما واژه تمدن را ميشود همكاري مردم با يكديگر در امور زندگي و فراهم ساختن اسباب ترقي و آسايش خود اين واژه عربي بوده و از ريشه «مدن» و به معني دارا بودن اخلاق و آداب اهل شهر «مدينه» ميآيد.
دهخدا واژه تمدن را به معني «انتقال از خشونت و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت» دانسته است. و خلاصه تمدن را ميشود مجموعه دانشها، هنرها و فنون و آداب و سنن، تأسيسات و نهادهاي اجتماعي كه در پرتو ابداعات و اختراعات و فعاليتهاي افراد و گروههاي انساني طي قرون و اعصار گذشته توسعه و تكامل يافته و در تمام قسمتهاي يك جامعه و يا چند جامعه كه با هم ارتباط دارند رايج است مثل تمدن مصر، يونان، ايران كه هر كدام داراي ويژگيهايي كه به عوامل جغرافيايي و تاريخي و تكنيكي خاص خود بستگي دارد.
نظرات ملگو در كتاب طبيعت تمدنها در مورد فرهنگ
تمدن بالاترين فرهنگ گروهي مردم و وسيعترين سطح هويت است و شامل عناصر مشتركي مانند زبان، تاريخ، مذهب، رسومات، نهادها و هويتها است.
رابط تمدن و فرهنگ تمدن و فرهنگ هر دو به نحوه زندگي انسانها مربوطاند و تمدن حكم گسترده فرهنگ است هر دو در برگيرنده ارزشها، معتقدات، نهادها و نحوه انديشيدن نسلهاي متوالي در يك جامعه است. فرهنگ را نميتوان از بنياد آن يعني تمدن جدا نمود. تمدن بالاترين گروهبندي فرهنگي و گستردهترين سطح هويت فرهنگي است كه انسانها از آن برخوردار است.
تفاوت تمدن و فرهنگ
فرهنگ عاليترين تجليات روح انساني است (چون هنر، فلسفه، دانايي، ادبيات و...) در نتيجه تمدن را، جنبه مادي و فرهنگ را جنبه معنوي است.
آداب و رسوم
آداب و رسوم هنجارهايي است براي هشدار به مردمان تا فعاليتهاي روزمره خود را به روال عادي و مرسوم انجام دهند برخي شيوههاي مرسوم عبارتند از:
آداب اجتماعي، راه و رسم ادب و نزاكت، شيوه لباس پوشيدن شايسته و نحوه خاص بيان مطلب.
عرف
عرف در باورهاي اخلاقي مربوط به درستي و نادرستي يا خوبي و بدي آنها استوار است. عرفها يا قوانين يا دين گروه اجتماعي آميخته ميشود و بياحترامي به آنها ممكن است مجازات زندان، جريمه، تبعيد يا حتي مرگ را به دنبال داشته باشد يا براي آن كيفر و مكافات الهي قائل باشند. سرپيچي از آداب و رسوم با شيوههاي بسيار نرمتر مجازات و تنبيه همراه است. برخي مواردي كه عرف محسوب ميشوند به طور مثال اهانت به شعاير مذهبي يا برهنه شدن در مكانهاي عمومي كه برخلاف عرف جامعه است.
گروه اجتماعي
گروه اجتماعي يك واحد اجتماعي است كه حد وسط بين واحد اجتماعي پايه يعني شخص و بزرگترين واحد اجتماعي يعني جامعه است. تعريف نسبتاً كاملي كه از گروه اجتماعي ميتوان ارائه نمود عبارتست از: گروه، واحد اجتماعي قابل شناسايي، سازمانيافته و بادوامي از اشخاص اجتماعي است كه مطابق هنجارهاي اجتماعي و داشتن منافع و ارزشهاي مشترك، نقشهاي متقابلي را به منظور نيل به هدف يا اهداف مشترك ايفا ميكند. مثل گروه دوستان خانواده و اعضاي يك اتحاديه محلي.
براساس تعريف فوق ميتوان گفت كه گروه داراي ويژگيها و مشخصههاي زير ميباشد:
1. واحد اجتماعي كه گروه ناميده ميشود بايد از درون به اعضا و از بيرون به افراد غير عضو چنين هويتي را القا كند و قابل بازشناسي باشد.
2. گروه داراي ساختار اجتماعي است. يعني موقعيت هر عضو يا شخص نسبت به موقعيتهاي ديگر مشخص و معين است. بنابراين آرايشي از پايگاههاي اجتماعي يا قشربندي در گروه وجود دارد. مثلاً عدهاي فرمانده و عدهاي فرمانبر هستند. هر چند ممكن است اين سلسله مراتب به آساني در گروه قابل تشخيص نباشند.
3. در هر گروه براي هر فردي نقشي وجود دارد و اعضا با انجام نقش خود در زندگي گروهي مشاركت ميكنند.
4. اعضاي گروه با يكديگر تماس و روابط متقابل پيوسته و مداومي دارند.
5. هر گروه هنجارهاي رفتاري دارد كه بر نحوه ايفاي نقشها مؤثرند. اين هنجارها نه قواعد مكتوب هستند و نه مقررات. اما اعضاي گروه آنها را مراعات ميكنند. بنابراين رفتار فرد در گروه با رفتار وي در خارج از گروه تفاوت دارد.
6. اعضاي گروه پارهاي منافع مشترك و پارهاي ارزشهاي مشترك دارند. اين ارزشها كاملاً واضح نيستند ولي حضور آنها وقتي آشكار ميشود كه اختلاف در سطح ارزشها باعث متلاشي شدن گروه شود.
7. هستي و دوام گروه منوط به داشتن يك يا چند هدف اجتماعي است.
8. هر گروه عمري نسبي دارد كه ميتوان آن را اندازه گرفت و اين يكي از نشانههاي مهم افتراق ميان جماعت مستعجل و گروه اجتماعي است.
وجه تمايز گروه با جماعت و دسته اجتماعي
گاهي واژهgroup با واژه جماعتcategory و دسته اجتماعيaggregation جابهجا به كار گرفته ميشود و معادل با آنها تلقي ميشود. ولي اين سه واژه داراي وجه تمايز آشكاري هستند. فرق گروه با جماعت در آن است كه اعضاي گروه در مجاورت مكاني و در كنش متقابل پايدار به سر ميبرند ولي اعضاي جماعت اجتماعي با آنكه در مجاورت مكاني به سر ميبرند داراي كنش متقابل پايدار نيستند.
تفاوت گروه با دسته اجتماعي در آن است كه دسته اجتماعي مجموعهاي از افراد است كه از حيث يك صفت مشترك هستند و ممكن است داراي مجاورت مكاني هم نباشند. بنابراين دسته اجتماعي يك ساخته ذهني است و واقعيت عيني و ملموسي ندارد. ولي گروه داراي واقعيت خارجي است. براي روشن شدن تمايزات فوق مثالهاي زير مفيد هستند. اعضاي يك خانواده و يا كودكان هم بازي يك محل تشكيل يك گروه را ميدهند. در حالي كه افرادي كه براي تماشاي تصادف يك اتومبيل گرد هم آمدهاند تشكيل جماعت اجتماعي را ميدهند. بينندگان يك سريال تلويزيوني در يك كشور تشكيل يك دسته اجتماعي را ميدهند. اعضاي يك خانواده در يك مكان و با كنش متقابل پيوسته با همديگر به سر ميبرند. ولي جمعي كه براي تماشاي يك صحنه تصادف گرد آمدهاند داراي مجاورت مكاني هستند بدون اينكه داراي روابط متقابل پايداري باشند و با همديگر كنش متقابل برقرار كنند. و بينندگان يك برنامه تلويزيوني در يك كشور كه دسته اجتماعي هستند نه داراي مجاورت مكاني و نه داراي روابط متقابل هستند.
گروههاي نخستين و گروههاي ثانوي
تفاوت گروههاي نخستين و گروههاي ثانوي در نوع ارتباطات و روابط متقابلي است كه در ميان اعضاي گروه وجود دارد. گروه نخستين گروهي است كه اعضاي آن با همديگر تماس مستقيم، صميمانه و چهره به چهره دارند. پيوند عاطفي در ميان اعضاي گروههاي نخستين شخصيت حقيقي فرد تجلي پيدا ميكند و شخص نيازي به تصنع و تكلف در رفتارش ندارد. مثل گروه خانواده و دوستان.
گروه ثانوي گروهي است كه اعضاي آن با همديگر پيوندهاي عاطفي ضعيف و موقتي دارند. برخورد بين اعضاي گروه براي هدفي خاص و روابط آنها كمتر مستقيم و چهره به چهره است. عضويت در گروههاي ثانوي از روي تصميم قبلي و مبتني بر محاسبه و قرارداديست مثل اعضاي سهامدار يك حزب و غيره.
تقسيمبندي گروهها به نخستين و ثانوي مبناي تقسيمبندي جوامع نيز ميباشد. گروههاي نخستين مبناي تشكيل جامعه ابتدايي و گروههاي ثانوي مبناي تشكيل جوامع پيچيده را ميدهند. به بياني ديگر در جوامع ابتدايي بيشتر گروههاي اجتماعي از نوع نخستين و در جوامع پيچيده بيشتر گروهها از نوع ثانوي است. البته اين بدان معنا نيست كه در جوامع پيچيده و پيشرفته هيچ نوع گروه نخستين وجود نداشته باشد.
گروههاي عمده اجتماعي
جوامع گوناگون بسته به اينكه در چه مرحلهاي از پيچيدگي و پيشرفت باشند داراي انواع متفاوتي از گروههاي اجتماعي هستند ولي اين بدان معنا نيست كه نتوان گروههاي عمدهاي را يافت كه در تماس جوامع حضور داشته باشند. هر جامعه براي بقا و تداوم خود نياز به يك سري كاركردهايي دارد و اين كاركردها در بين تمام جوامع مشترك هستند. بنابراين گروههايي كه اين كاركردها توسط آنها انجام ميگيرد در بين تمامي جوامع مشترك خواهد بود. در تمامي جوامع شش گروه وجود دارد كه عبارتند از: گروه خانوادگي، گروه تربيتي، گروه اقتصادي، گروه سياسي، گروه ديني و گروه تفريحي.
گروه خانوادگي:
گروه خانوادگي از اشخاصي تشكيل شده كه كاركردهاي اصلياش نيازهاي اساسي زندگي خانوادگي را تأمين ميكند. نيازهاي اساسي كه گروه خانوادگي آنها را ارضا ميكند عبارتند از: روابط جنسي، توليدمثل، مواظبت از فرزندان و مناسبات عاطفي بين اعضا. البته گروه خانوادگي ممكن است در جوامع گوناگون شكل متفاوتي داشته باشد.
گروه تربيتي:
گروههاي تربيتي از گروههاي عمدهاند كه كاركردهاي اجتماعي اصلي آنها انتقال فرهنگ جامعه به نسلهاي متوالي است و اين وظيفه را به صورت رسمي و غيررسمي انجام ميدهند. در جوامع ساده اكثر اين وظيفه بر عهده خانواده بود ولي در جوامع پيچيده بر عهده مؤسسات رسمي آموزش و پرورش گذاشته شده است.
گروههاي اقتصادي:
گروههاي اقتصادي به كار توليد و توزيع كالاهاي مادي و خدمات لازم براي حفظ زندگي جسماني كل افراد جامعه مشغولاند.
گروههاي سياسي:
گروههاي سياسي كاركردهاي مربوط به اداره حكومت، حفظ نظام قانونگذاري، تفسير و اجراي قانون را ايفا ميكنند. احزاب سياسي، نظام قضايي زندانها، ندامتگاهها، واحدهاي نظامي و انتظامي و غيره نمونههايي از گروههاي سياسي هستند.
گروههاي ديني:
گروههاي ديني از لحاظ سامان دادن روابط انساني و خدا در جوامع كاركردهاي چندگانه دارند. به نظم در آوردن و هم شكل كردن رفتارهاي ديني ارشاد و نظارت بر انجام فرائض ديني، مشروعيت دادن به روابط زناشويي و تولد فرزندان نمونههايي از آن كاركردها هستند.
گروههاي تفريحي:
گروههاي تفريحي و سرگرم كننده طيف وسيعي از گروههاي اجتماعي را در بر ميگيرد كه كاركردهاي اصليشان عرضه تفريحات سالم و سرگرميهاي متنوع براي اعضاي جامعه است مثل گروههاي ورزشي، تئاتر، سينما و موسيقي.
مسائل عمده گروهها
رابرت بيلز در ضمن تحقيقات خود درباره گروهها، چهار مسئله عمده را كه هر گروه با آن مواجه است مشخص كرده است. نخستين هر گروه بايد بداند كه چگونه با عوامل خارج از گروه كه بر كاركرد آن اثر ميگذارد خود را سازگار و منطبق كند. دوم اينكه گروه بايد نظارت خود را بر عوامل داخلي كه آن را به هدفهايش نزديك ميكند حفظ نمايد. سوم اينكه لازم است نظارت خاص بر احساسات اعضاي گروه وجود داشته باشد و چهارم آنكه لازم است بين اعضاي گروه امكان حفظ يكپارچگي به صورت مطلوبي وجود داشته باشد.
ساخت گروه
منظور از ساخت روابط پايدار بين موقعيتها و نحوه قرار گرفتن اعضاي گروه نسبت به يكديگر است. به عبارت ديگر ساخت گروه و نحوه آرايش اجزاي آن نسبت به يكديگر است. ساخت گروه ميتواند رسمي يا غيررسمي باشد. در گروههاي با ساخت رسمي اسناد و مدارك اساسنامهها، آييننامهها و نمودارهاي سازماني و زنجيرههاي فرماندهي است كه سلسله مراتب را مشخص ميكنند.
ويژگيهاي ساختهاي رسمي عبارتند از:
الف) الگوي ثابت ارتباطات
ب) اعمال انضباط و نظم رسمي
ج) مشخص كردن و تفكيك مسئوليتها و وظايف تخصصي
د) سلسله مراتب به رسميت شناخته شده قدرت
ه( اعمال پاداشها و مجازاتهاي مثبت و منفي كه از قبل تصويب شده
در ساخت غيررسمي روابط بين اعضا رسمي و انعطافپذير است. اعضا همديگر را ميشناسند و روابط نزديك بين آنها برقرار است مزيت ساخت غيررسمي بر ساخت رسمي انعطافپذير بودن آن است كه در ساخت رسمي بسياري از مسائل از وجود قوانين خشك و خشن ناشي ميشود ولي در ساخت غيررسمي ميتوان مطابق اوضاع انعطافپذير بود. مثل گروه خانوادگي يا گروه دوستان.
انواع رهبري در گروه
از ميان اعضاي گروه ممكن است يك فرد موقعيتي بدست آورد كه بر رفتار ديگران تأثير گذاشته آنها را زير نفوذ و رهبري خود در آورد. جامعهشناسان دو گونه رهبري را از يكديگر متمايز كردهاند:
1. رهبري تخصصي يا ابزاري
2. رهبري ارشادي
رهبري تخصصي يا ابزاري آن گونه رهبري است كه گروه را سامان ميدهد و اداره ميكند. اهداف گروه را در نظر دارد و از مسئوليت خود و طراحي وسايلي كه براي رسيدن به اهداف بكار خواهد رفت كاملاً آگاه است. رهبر ارشادي آن نوع رهبري است كه گرايشهاي خوب و هماهنگي ميان اعضاي گروه ايجاد ميكند در اين نوع رهبري روحيه گروه در بالاترين سطح حفظ ميشود و هماهنگي داخل گروه به حداقل تقليل مييابد.
جامعهشناسان نوع ديگري از تقسيمبندي انواع رهبري را نيز مطرح ميكنند. بر اين اساس رهبر به سه نوع مقتدر، دموكرات و بيقيد تقسيم ميشود. رهبر مقتدر كسي است كه همه تصميمات را شخصاً ميگيرد و به ديگران دستور ميدهد كه فقط تصميمات را اجرا كنند. رهبري دموكراتيك كسي است كه انديشهها و پيشنهادهاي اعضاي گروه را براي رسيدن به اهداف گروه و سازمان مبناي تصميمات خود قرار ميدهد و تصميمات براساس اتفاق نظر گروه گرفته ميشود. رهبر بيقيد كسي است كه معمولاً بدنبال منافع خاصي است و اداره سازمان به بهترين نحو ممكن براي او در اولويت نيست.
كنش متقابل گروهي
در تعريف گروه اجتماعي گفتيم كه يكي از اساسيترين ويژگيهاي گروههاي اجتماعي كنش متقابل اجتماعي است. منظور از كنش متقابل افعالي است كه بين دو يا چند نفر انسان اتفاق ميافتد و در آنان نوعي هماهنگي بوجود ميآورد. كنش متقابل اجتماعي داراي انواع پيوسته و گسسته است. در اثر كنش متقابل گروهي پيوسته و گسسته تحريك پيچيدهاي در گروه بوجود ميآورد كه به آن پويايي گروهي يا ديناميزم گروهي گفته ميشود.
كنش متقابل پيوسته كنش متقابلي است كه اشخاص را به همكاري، همسازي و مانندگردي سوق ميدهد و كنش متقابل گسسته، كنش متقابلي است كه اشخاص را به تعارض، مخالفت و رقابت فرا ميخواند.
1. همكاريcooperation:
همكاري صورتي از كنش متقابل است كه در آن دو يا چند شخص يا گروه به اتفاق هم و با تشريك مساعي يكديگر هدفي مشترك را دنبال ميكنند. همكاري از فرايندهاي اجتماعي است كه هم انواع و هم درجاتي دارد مثلاً همكاري در گروه نخستين شديدتر و بادوامتر از گروههاي ثانوي است. عوامل گوناگوني در همكاري مؤثرند كه عبارتند از:
الف) ميل به هدفي كه نهايتاً نفع خصوصي دارد.
ب) وفاداري به گروه و آرمان آن
ج) بيم تجاوز و حمله از خارج از گروه
د) نياز ساختاري و بنيادي وابستگي متقابل
2. همسازيaccommodation:
فرايند همسازي، حداقل همراهي ميان اشخاص است كه اگر كاملاً موافق هم نباشند به فعاليت خود ادامه دهند به عبارت ديگر همسازي صورتي از كنش متقابل اجتماعي است كه در آن دو يا چند شخص يا گروههاي اجتماعي ميكوشند از تعارض پيشگيري كرده يا آن را كاهش دهند و از بين ببرند. همسازي داراي درجاتي است. مدارا، مصالحه، حكميت و آشتيجويي از انواع همسازي است.
3. مانندگرديassimilation:
مانندگردي فرايندي اجتماعي است كه طي آن دو يا چند شخص يا گروه متقابلاً الگوهاي رفتاري يكديگر را ميپذيرند و خود را با آن هماهنگ ميكنند. وقتي بيگانگان يا اقليتهاي قومي راه و رسم زندگي جامعه ميزبان را ميپذيرند در چهارچوب مانندگردي عمل ميكنند.
4. تعارضconflict:
تعارض صورتي از كنش متقابل است كه در آن دو يا چند شخص يا گروه سعي دارند يكديگر را از سر راه بردارند خواه با نابود كردن خواه با بياثر كردن طرف ديگر. ابتداييترين حالت تعارض جنگ مسلحانه است كه در آن گروههاي بزرگ سعي دارند همديگر را نابود كنند. تعارض در برگيرنده صورتهاي گوناگوني از عدم توافق است. اين عدم توافق با سرزنش با ناسزاگويي، كارشكني و حتي دست به گريبان شدن و اتهام بستن به طرف ديگر شروع ميشود. معمولاً تعارض از رقابت و مخالفت ناشي ميشود.
5. مخالفتopposition:
مخالفت فرايندي اجتماعي است كه طي آن اشخاص يا گروهها سعي دارند يكديگر را از رسيدن به هدفي كه مطلوب آن است يا نيست باز دارند. فرق مخالفت با تعارض در آن است كه در مخالفت برخلاف تعارض خصومت و دشمني بدون حمله مستقيم و رويارويي صورت ميگيرد. گاهي مخالفت در كنار همكاري جريان دارد. مثلاً فراكسيونهاي مجلس در عين مخالفت نهايتاً بايد به صورتي از همكاري دست بزنند تا مصلحت عاليه مملكت آسيب نبيند. مخالفت به صورتهاي گوناگوني ابراز ميگردد. گاهي با كارشكني و مشكلتراشي به قصد اينكه دستيابي طرف مقابل به هدف را به تأخير بيندازد بروز ميكند گاهي نيز به صورت افشاگري، شايعهپراكني و مخالفت جسته و گريخته علني با طرف مقابل بروز ميكند.
6. رقابتcompetition:
رقابت نوعي از كنش متقابل است كه در آن دو يا چند شخص يا گروه براي رسيدن به هدفي كه مدنظر ديگري نيز است تلاش ميكند. فرق رقابت با مخالفت و تعارض در آن است كه در تعارض و مخالفت توجه عمدتاً روي طرف ديگر متمركز است ولي در رقابت هر دو در وهله اول به هدفي كه براي هر دو مطلوب است نظر دارد و در وهله بعدي است كه به يكديگر توجه دارند. رقابت مسالمتآميزتر از تعارض و مخالفت است و داراي يك سري قواعد آگاهانه يا ناآگاهانه است كه افراد گروه آن را مراعات كنند. رقابت مثل يك بازي است كه قواعدي دارد.
7. نهاد اجتماعيsocial institution:
واژه نهاد مانند ديگر واژههاي جامعهشناختي علاوه از معناي فني جامعهشناختي داراي معاني ديگري است كه عامه مردم از آن استنباط ميكنند. واژه نهاد به معاني سرشت، وضع رسم باطن، سنت و قرارداد و غيره به كار رفته است ولي در زبان علمي جامعهشناسي نهاد داراي معاني ديگري است. نهاد نظامي به نسبت پايدار و سازمان يافته از الگوهاي اجتماعي است كه برخي رفتارهاي نظارت شده و يكسان را با هدف برآوردن نيازهاي اساسي جامعه در بر ميگيرد.
فرق نهاد با گروه
عليرغم نزديكي دو مفهوم نهاد و گروه مصداق خارجي آنها متفاوت است. گروه مجموعهاي از افراد است ولي نهاد مجموعهاي از روابط نقشها و الگوهاي رفتاري است. گروه با استفاده از الگوهاي رفتاري و نقشهاي برگرفته از نهاد براي برآوردن نياز اقدام ميكند. اگرچه نهاد به عنوان مجموعه روابط الگومند حول برآوردن يك نياز است كه توسط اعضاي گروه به عمل ميآيند ولي عمر نهاد طولانيتر از عمر گروه است. ممكن است افراد گروه بميرند و افراد جديدي جاي آنها را بگيرند ولي روابط و الگوهاي رفتاري به زندگي خود در بين نسلهاي گوناگون ادامه ميدهند. بعنوان مثال وقتي از نهاد خانواده و گروه خانواده صحبت ميشود مصداق خارجي آنها متفاوت است. وقتي گفته ميشود گروه خانواده منظور مجموعه اعضاي خانواده مثل پدر، مادر و فرزندان و غيره است. ولي وقتي گفته ميشود نهاد خانواده منظور الگوهاي رفتاري و روابط نسبتاً پايدار بين اعضاي خانواده است كه براي برآوردن نيازهاي توليدمثل، نياز جنسي و غيره برپا شده است.
ويژگيهاي نهاد
نهادها داراي 6 ويژگي اساسي هستند.
1. اولين هدف هر نهادي ارضاي يك نياز اجتماعي معين است. به عنوان مثال اقتصاد براي خدمت به توليد، توزيع و مصرف كالاها و خدمات است.
2. نهادها در برگيرنده ارزشهايي است كه به صورت هنجارها و دستورالعملهاي رفتاري در آمدهاند. به عنوان مثال در كشورهاي دموكراتيك در نهاد حكومت ارزشهايي مثل امكان دخالت در امور حكومت، انتخابات آزاد و برابري در برابر قانون مستقر است.
3. نهادها نسبتاً پايدار و دائمياند. الگوها، روابط و نقشهايي كه اشخاص در يك فرهنگ خاص ايجاد ميكنند دوام ميآورد و تبديل به يك سنت ميشود.
4. بنيانهاي اجتماعي نهادها چنان گسترده و عام است كه فعاليتهاي آن جايگاه عمدهاي در پهنه جامعه به خود اختصاص ميدهند. به طوري كه تغيير در نهاد موجب تغيير در ديگر نهادها ميشود. به عنوان مثال نهاد خانواده تا حد زيادي تحتتأثير نهاد اقتصادي قرار دارد.
5. هر چند همه نهادهاي جامعه به هم وابستهاند ولي هر يك از نهادها به تنهايي بر مبناي شبكهاي از هنجارها و الگوهاي رفتاري مورد انتظار به حد اعلا ساخت و سازمان يافته است. مثلاً نهاد آموزش در هر كشور به ساير نهادها ساخت يافته است و روابط بسيار منظمي پيدا كردهاند. امروزه در جوامع براي دانشاندوزي، ارتقاي علمي و پيشرفت از پايهاي به پايه ديگر، ارزش زيادي قائلاند.
6. آرمانهاي يك نهاد را معمولاً بخش عظيمي از اعضاي جامعه پذيرفتهاند چه در حال حاضر در آن مشاركت داشته باشند يا نداشته باشند. مثلاً اكثر اعضاي جامعه چه متأهل و چه مجرد نهاد خانواده را قبول دارند.
كاركردهاي نهاد:
نهادها مانند ساير پديدهها داراي كاركردهاي مثبت و منفي هستند. از كاركردهاي مثبت نهادها ميتوان به موارد زير اشاره داشت.
1. نهادها رفتار اجتماعي شخص را ساده ميسازند. شيوههاي عمل و فكر كردن پيش از آنكه فرد زندگي خود را آغاز كند مهيا هستند. فرد طي فرايند اجتماعي شدن اين الگوها را فرا ميگيرد آنها را اختراع نميكند. به عنوان مثال زبان و سخن گفتن قواعدي دارد كه فرد آن را طي فرايند اجتماعي شدن ياد ميگيرد و شروع به سخن گفتن ميكند.
2. نهاد صورتهاي آماده روابط اجتماعي را در اختيار فرد ميگذارد. شخص نقشها و روابط را اختراع نميكند، بلكه ياد ميگيرد و از قبل ميداند كه در فلان موقعيت بايد چگونه رفتار كند. نهادها هستند كه اين نقشهاي از پيش موجود را به شخص عرضه ميكنند. به عنوان مثال فرد ميداند كه در نقش پدري در خانواده بايد چگونه رفتار كنند.
3. نهادها باعث هماهنگي و ثبات فرهنگ ميشوند. نهادها از طريق هماهنگ و با ثبات كردن رفتار اعضاي جامعه موجب بقاي فرهنگ ميشوند.
4. نهادها بر رفتار افراد نظارت ميكنند و انتظارات جامعه از فرد را بازتاب ميكنند. چون نهادها وجود دارند شخص ميداند چگونه بايد در ميان جمع فكر كند يا عمل كند.
در كنار كاركردهاي مثبت فوق نهادها داراي كاركرد منفي نيز هستند كه عبارتند از:
1. نهادها مانع بر سر راه پيشرفت اجتماعي ايجاد ميكنند. از آن جا كه نهادها پاسدار ارزشهاي گذشتهاند و رفتار را به سوي ثبات و ايستايي سوق ميدهند از نوآوري جلوگيري ميكنند.
2. نهادها باعث سرخوردگي شخصيت فرد ميشوند. اشخاصي كه كاملاً فرهنگپذير نشدهاند و در برابر مراقبت نهادها، ايستادگي به خرج ميدهند به عنوان نااهل معرفي ميشوند در حالي كه ممكن است مقاومت آنها از آزاد انديشي مايه گرفته باشد.
3. نهادها حس مسئوليت اجتماعي را تنزيل ميدهند. رفتارهاي زمان باخته كه حق است اصلاح شوند يا كنار گذاشته شوند كماكان به حضور مزاحم خود در جامعه ادامه ميدهند. زيرا هيچكس مسئوليت تغيير آنها را بر عهده نميگيرند.
كاركرد نهادهاي عمده جامعه
الف) كاركردهاي نهاد خانواده
1. تنظيم رفتارهاي جنسي
2. نشاندن يك نسل به جاي نسل ديگر از طريق توليدمثل
3. مراقبت و حمايت از كودكان، معلولين و سالمندان
4. تثبيت جايگاه اجتماعي و پايگاه فردي از طريق ميراثهاي اجتماعي
5. تأمين اقتصادي اعضاي خانواده كه واحد بنيادي توليد اقتصادي و مصرف حساب ميشوند.
6. اجتماعي كردن كودكان
ب) كاركردهاي نهاد آموزش و پرورش
1. آمادهسازي افراد براي ايفاي شغلي
2. عمل كردن به عنوان حامل و ناقل ميراث فرهنگي
3. آشناسازي افراد با نقشهاي مختلف اجتماعي
4. آمادهسازي افراد براي ايفاي برخي نقشهاي خاص موردانتظار
5. فراهم كردن بناي ارزشيابي و فهم پايگاههاي اجتماعي
6. ايجاد دگرگوني از طريق توسعه پژوهشهاي علمي
7. تقويت قدرت سازگاري افراد با ارزشهاي جامعه و بهبود روابط اجتماعي
ج) كاركردهاي نهاد ديني
1. كمك به اشخاص در پيدا كردن هويت اخلاقي
2. فراهم كردن تفسيرهايي كه به تبيين محيط اجتماعي انسان كمك ميكند.
3. تقويت روحيه اجتماعي، انسجام اجتماعي و همبستگي گروهي
4. تقويت و تحكيم مباني ارزشهاي زندگي انساني و وحدت نوع بشر
د) كاركردهاي نهاد اقتصادي
1. توليد كالاها و خدمات
2. توزيع كالاها و خدمات همراه با توزيع منافع اقتصادي (نيروي انساني و تأسيسات)
3. مصرف كالاها و خدمات
ه( كاركردهاي نهاد حكومت
1. نهادي ساختن هنجارها از طريق قوانيني كه در دستگاه قانونگذاري دولت تصويب شده است.
2. به اجرا گذاشتن قوانين مصوب
3. حل مناقشات ميان اعضاي جامعه
4. ارائه خدماتي نظير بهداشت، آموزش و پرورش و رفاه
5. حفظ امنيت داخلي و خارجي شهروندان
نهادهاي اساسي
پنج نهاد اساسي ذكر شده به اعتبار كاركردهايي كه دارند كاملاً به يكديگر وابستهاند. هرگاه جامعهاي بخواهد به صورت مؤثري كار كند. نهادهاي بنيادي آن بايد به شكل كارآمد و نافذي در ارتباط باشند. همچنين بايد يك توازن ظريف و متناسبي بين نهادهاي خانوادگي، حكومتي، ديني، اقتصادي و آموزشي برقرار باشد از آن جا كه نهادها، كاركردها و وظايف متعددي ايفا ميكنند كه گاه با يكديگر تداخل دارد. برقراري توازن مذكور در يك زمان و مكان كار دشواري است هر چند اكثر نهادها ممكن است توانايي كمك به نيازهاي مشابهي را داشته باشند. لازم است يك نهاد بر نهادهاي ديگر مسلط باشد و نفوذ مؤثري بر ديگر نهادها داشته باشد. به عنوان مثال هر دو نهاد خانواده و نهاد آموزش و پرورش در اجتماعي كردن نوجوانان سهيماند. در جامعه صنعتي جديد مدرسه در انجام وظيفه آموزش مسئوليت اصلي را دارند. ولي در اجتماعات روستايي مبتني بر كشاورزي، خانواده مسئوليت اصلي را برعهده دارد.
جابجايي كاركرد نهادها
از آن جا كه برخي نهادها اهميت خاصي پيدا ميكنند كاركردهاي نهادي از يك نهاد به نهادي ديگر جابجا ميشود. يك چنين تغيير و جابجايي ممكن است هنگامي رخ دهد كه يك يا دو شرط زير فراهم شود:
1. نهاد در برآوردن يك نياز معيني دچار ناتواني شود.
2. دو يا چند نهاد قادر به برآوردن يك نياز باشند اما يكي از آن نهادها به صراحت نشان دهد كه آن نقش را به وجه بهتري ايفا ميكند. مثلاً در جامعه صنعتي جديد نهاد خانواده بسياري از كاركردهاي خود را به نهادهاي ديگر واگذار كرده است.
نقش و پايگاه اجتماعي
جامعه مانند يك ارگانيسم است كه هر يك از اعضاي آن وظيفه خاصي را انجام ميدهند. بديهي است كه در ارگانيسم همه اعضا و وظايف آنها به يك اندازه اهميت ندارد. عملكرد بعضي از اعضا حياتيتر از ساير اعضا است. در جامعه نيز چنين است بنابراين جامعه تركيبي از نقشها و پايگاههاي متفاوت است و هر فرد در جامعه داراي موقعيت خاصي است. ارزش و اعتباري كه جامعه به موقعيت فرد قائل است، پايگاه اجتماعي ناميده ميشود. به عبارت ديگر پايگاه اجتماعي به موقعيت و جايگاهي اطلاق ميشود كه يك فرد در گروه يا يك گروه در مقايسه با گروههاي ديگر احراز ميكند. جامعه از افرادي كه در موقعيت و پايگاه خاصي قرار دارند انتظارات خاصي دارد. رفتاري كه فرد مطابق اين انتظارات انجام ميدهد نقش اجتماعي ناميده ميشود. ارزش و اعتبار و موقعيتي كه افراد جامعه به يك استاد دانشگاه قائل هستند، پايگاه اجتماعي او را تشكيل ميدهد. مجموعه كارهايي كه او در مقام استاد دانشگاهي بايد انجام دهد نقش اجتماعي او تلقي ميشود.
عوامل تعيين كننده پايگاه اجتماعي
عوامل تعيين كننده پايگاه اجتماعي افراد منابعي هستند كه دارا بودن آنها از نظر اكثريت اعضاي جامعه با ارزش تلقي ميشوند. ممكن است عوامل مؤثر بر پايگاه اجتماعي از جامعهاي به جامعهاي ديگر و از گروهي به گروه ديگر متفاوت باشد. ممكن است در يك جامعه دارايي مادي عامل مهم در تعيين پايگاه اجتماعي افراد باشد. ولي در جامعه ديگر اصل و نسب تعيين كننده باشد. دستهاي از عوامل و منابع تعيين كننده پايگاه اجتماعي افراد عبارتند از:
1. نياكان و اصل نسب، موقعيتي ممتاز يا معمولي به فرد ميدهد براي اينكه تولد در خانوادهاي خوشنام يا بدنام در جامعه حتي در آزادمنشترينشان نوعي ارزش به حساب ميآيد. ارجمندي يا بيمقداري نياكان بر چندين عامل مبتني است مثل حسن شهرت خانوادگي، سابقه سكونت در محل بومي يا مهاجر بودن.
2. نوع تمكن يكي از معيارهاي جهاني پايگاه اجتماعي را تشكيل ميدهد. اين ملاك عيني و قابل اندازهگيري خارجي است. ثروت داراي معناي اجتماعي است. ثروتي كه نسل اندر نسل اندوخته شده و به ارث رسيده است از لحاظ اعتبار اجتماعي با ثروت نوكيسهها كه از راه مشكوك تحصيل شده است تفاوت دارد.
3. كارايي عملي شخص يك معيار مهمي در تعيين پايگاه اجتماعي است. شخص برحسب آنچه ميكند در جامعه رتبهبندي ميشود و مراتب آن بستگي به ارج و قربي دارد كه اشخاص براي مشاغل قائلاند.
4. ميزان و نوع تحصيلاتي كه شخص انجام داده است در هر جامعهاي از عوامل تعيين كننده پايگاه اجتماعي است.
5. در جوامعي كه دين در ساختار اجتماعي نقش مهمي دارد تحصيلات عالي ديني و حوزههاي علمي كه از آن جا اجتهاد گرفته شده است از ملاكهاي تعيين پايگاه است.
6. خصوصيات بيولوژيكي نيز از عوامل مؤثر در تعيين پايگاه اجتماعي افراد هستند. جنس يك معيار جهاني است. به اين معنا كه مرد عموماً پايگاه بهتري از زن دارد. سن و سال نيز يك معيار جهاني است. پيران در مقايسه با جوانان از پايگاه بالاتري برخوردارند.
پايگاه اجتماعي اكتسابي و پايگاه اجتماعي انتسابي
پايگاه اجتماعي افراد برحسب ميزان برخورداري آنها از منابع با ارزش اجتماعي ارزيابي ميشود. ممكن است اين منابع با كوششهاي خود فرد حاصل شود يا به طريقي ديگر و بدون تلاش فرد به او انتقال يافته باشد پايگاهي كه فرد از طريق تلاش براي به دست آوردن منابع با ارزش اجتماعي به دست ميآيد پايگاه اكتسابي يا محقق فرد است. ولي پايگاهي كه فرد در آن زاده ميشود يا بدون حق انتخاب و تلاش به او واگذار ميشود پايگاه انتسابي يا محول فرد است. به عنوان مثال فردي از طريق تلاش و ادامه تحصيل به مقام پزشكي ميرسد، پايگاهي كه وي بدست ميآورد اكتسابي است ولي پايگاهي كه فرد از طريق تولد در يك خانواده خوشنام بدست ميآورد پايگاه انتسابي اوست. چون فرد اختياري در تولد در آن خانواده نداشته است.
بيثباتي و تضاد پايگاه اجتماعي
از نظر تاريخي در اكثر جوامع پايگاههايي كه افراد در گذشته بدست ميآورند نسبتاً پايدار و ثابت بود. شغل فرد، تعلق قومي و طبقههاي او، همگي با يكديگر متناسب و هماهنگ بود ولي در جوامع جديد صنعتي كه افراد هم داراي پايگاه انتسابي و هم داراي پايگاه اكتسابي هستند فرد ميتواند تعداد بسياري پايگاه را در يك زمان داشته باشد. چنين موقعيتي را ناهمساني پايگاه ميگويند.
كساني كه در پايگاههاي ناهمسان و متضاد قرار ميگيرند، ممكن است با همانند كردن خود با هر يك از پايگاههاي متعارض و انكار وابستگي خود به پايگاه پايينتر واكنش نشان دهند. يا بكلي در هويت خود سرگردان و معذب باقي بماند. ممكن است فرزند يك كشاورز فقير روستايي درس بخواند و پزشك شود. او به عنوان يك پزشك پايگاه اجتماعي نسبتاً بالايي دارد ولي در محيط روستا و در بين آشنايان پايگاه اجتماعي او با توجه به خانوادهاش تعيين ميشود.
پايگاه كليدي و نقش كليدي
هر شخصي به شمار گروههايي كه در آنها عضويت دارد پايگاه اجتماعي دارد. اما از ميان آنها يكي پايگاه اصلي شمرده ميشود كه اصطلاحاً پايگاه كليدي ناميده ميشود. تعيين پايگاه كليدي براي يك شخص تنها به پايگاهي كه او با امكانات شخصياش احراز كرده است بستگي ندارد بلكه به ارزشهاي جامعه نيز مربوط است. اگر در جامعهاي ارزشهاي اقتصادي از اهميت بالايي برخوردار باشد شغلهاي پولساز پايگاه كليدي فرد خواهد بود. و اگر خانواده يا نهاد دين از شأن و منزلت بالاتري برخوردار باشد پايگاه كليدي را بايد در مقام ديني فرد يا موقعيت خانوادگي او جستجو كرد.
جامعه از دريچه پايگاه كليدي فرد او را ميبيند و ساير پايگاههاي او را نيز از آن منظر تعبير و تفسير ميكند. بنابراين انتظاري كه جامعه از فرد دارد با نقش كليدي او در ارتباط است. وظايف و كاركردهايي كه با پايگاه اجتماعي كليدي فرد همراه است نقش كليدي فرد تلقي مي شود.
نقش اكتسابي و نقش انتسابي
جامعه براي هر يك از اعضاي خود نقش يا نقشهايي را تعيين ميكند. اگر فرد نقش يا نقشهاي خود را مطابق انتظارات جامعه ايفا كند نقش او محول يا انتسابي است ولي اتفاق ميافتد كه افراد نقش خود را ايفا ميكنند ولي در ايفاي آن مطابق انتظارات جامعه عمل نميكنند در اين حالت نقش فرد را محقق يا اكتسابي گويند. تفاوت بين نقش انتسابي و نقش اكتسابي ممكن است ناشي از دلايل زير باشد:
1. عدم شناخت صحيح فرد از آنچه ايفاي يك نقش اقتضا ميكند.
2. تمايل فرد به عدم انطباق نقش خود با الزامات و انتظارات ديگران
3. ناتواني در ايفاي صحيح يك نقش
عوامل مؤثر در توزيع نقش
در هر جامعه نقشهاي اجتماعي موافق موازيني معين بين اعضاي جامعه توزيع ميشود. عدهاي از اين موازين عبارتند از:
1. سن: در جوامع نقشهايي كه افراد در ادوار متفاوت عمر خود ايفا ميكنند متفاوت است. نقشي كه جامعه به يك كودك يا نوجوان واگذار ميكند با نقشي كه به يك مرد بالغ يا زن بالغ واگذار كرده است متفاوت است. همچنانكه افراد از ادوار گوناگون زندگي ميگذرند نقشهاي تازهاي ميپذيرند.
در بعضي جوامع گذر از يك مرحله به مرحل
فهرست مطالب
عنوان صفحه
بخش اول: انحطاط جوامع از نگاه امام علي (ع)2
اصول علمي انحطاط جامعه. 2
توضيحات... 3
ريشه هاي اصلي انحطاط.. 5
نشانه هاي جامعه روبه رشد و جامعه روبه زوال.. 10
راهبردهاي كوتاه به عنوان عوامل انحطاط.. 12
بخش دوم:عوامل سقوط و انحطاط جامعه از ديدگاه نهج البلاغه. 14
تعصبات شديد نژادي و قبيلگي.. 14
خصوصيت تعصب در عرب پيش از اسلام. 17
تعصب در نسب... 18
روابط عرب و عجم پيش از اسلام. 18
تعصب عربها در مادر و دائي.. 18
توابع عصبيت... 19
غرور و بلند پروازي (اريحيه). 20
قوميت گرايي وتعصبات قومي و نژادي.. 20
بخش اول: انحطاط جوامع از نگاه امام علي (ع)
اصول علمي انحطاط جامعه
جامعه انساني به عنوان يك پديده طبيعي داراي قوانيني است كه صرف نظر از هر ايده و مسلكي بر آن حكومت مي كنند اين قوانين همان چيزهايي هستند كه در قرآن از آنها به عنوان «سنت الله» ياد شده است و گاهي هم به «فطره الله» از آنها تعبير شده است.
قرآن كريم در توصيف اينها فرموده است كه احكام طبيعي ثابتي هستند كه بر گذشتگان ما نيز جاري بوده و بدون تغيير و تبديل اند. «بحث از سنت ها را در جائي ديگر مطرح كرده ايم» اكنون چند نمونه از اصولي كه به انحطاط جامعه كمك مي كنند بيان مي شود.
طبعاً و به حكم عقل عوامل انحطاط يك جامعه «تفرق و پراكندگي» «فرهنگ مصرف گرائي و رفاه زدگي»، «فقدان رهبري هوشمند»، «و گيرنده معيب و ناقص» است، اصول علمي شناخته شده از سنت هاي ثابت و لا يتغير حاكم بر جامعه انساني به عنوان جزئي از طبيعت است كه امام علي (ع) چه در نهج البلاغه و چه در آثار ديگري كه از ايشان نقل شده به آنها به صورتي عام در شمار مهمترين عوامل انحطاط اشاره نموده است. كه عوامل ديگر از اين چهار چيز انشعاب مي يابد. دو چيز از اينها به مساله فرمان مربوط مي شود و دو چيز ديگر به متن جامعه. آنچه به فرمان ارتباط مي يابد، يكي موضوع «دستگاه رهبري» و ديگري موضوع «دستگاه گيرنده» مردم است و آن چيزي كه مربوط به متن جامعه مي شود، يكي «وفاق ملي مخالف تفرق و پراكندگي» و ديگري «فرهنگ كار و تلاش مخالف فرهنگ مصرف گرائي و رفاه زدگي»است.
توضيحات
آنچه گفته شد اصول علمي هستند كه مفهوم آنها مانند قانون به حكم تجربه و به حكم عقل به دست مي آيند، هر چند كه مصداق يابي اختلافهايي با يكديگر در فرم و اندازه داشته باشند، زيرا در صدق مفهوم كلي كمترين اختلافي در آنها وجود ندارد. مثلاً مفهوم «دستگاه رهبري» ضرورت آن در جوامع بشري شناخته شده و قطعي است، اما ممكن است در جوامع جديد و قديم به لحاظ شكل و فرم و ابعاد و قلمرو متفاوت باشند. مثل حكومت جمهوري، حكومت دموكراسي، حكومت مطلقه فردي، حكومت شورايي، حكومت فردي مشروطه، حكومت جمهوري دموكراسي و ... كه با آنچه اقتضاي تحول در جامعه امروزين است و مردم بر مردم به وسيله دولتهاي گوناگون «متفاوت به تابع نوع ايدئولوژي يا مكتب» به نحوي و نوعي حكومت مي كند، فرق مي كند. آنچه در هر دو مساوي وجود دارد «فرمان» و «مركز فرمان» است، چه فرمان برخاسته از علم و اراده شخصي باشد كه به حكم قانون اجتماعي سنتي «بيعت» ناميده مي شود و يا برخاسته از پارلمان، مجلس اعلا و مجلس سنا و مجلس حزب فراگير «چون حكومتهاي كمونيستي و سوسياليستي» باشد، فرمان و مركز فرمان در تغيير اين مفهوم داراي صدق واحد است، چه دستگاه حكومت جامعه را تجلي ويژه فروغ يزداني بنامند و چه در راستاي مساله «ولايت نوري» آن را به تعين و رسول بدانند و چه آن را امري واگذاشته به خود مردم و تعيين آن را به تابع احكام عرف «از قبيل: عصمت و شوكت» بدانند و يا آن را به تابع اراده عموم مردم و بنابر اصول پذيرفته شده اجتماعي قراردادي، طي مراسمي «باز هم شناخته شده» به فردي يا جمعي واگذار مشروطه نمايند، آنچه در همه اينها انكار ناپذير است، ضرورت لزوم قطعي چنين دستگاهي است.
از اين نظر حضرت علي (ع) به عنوان يك قضيه «لابديه» در رد اعتقاد خوارج بيان مي دارد كه چه به حق و چه به ناحق مردم را ناگزير امامي است كه «خواه نيكوكار يا بدكار باشد» مومن در امارت و حكومت او به طاعت مشغول است و كافر بهره خود را مي يابد. يعني با بودن امام از هرج و مرج و اضطراب و نگراني همه مردم آسوده اند.
امام از همين نظر به قضيه ‹دستگاه گيرنده› فرمان نيز توجه دارد و آنجا كه اصحاب خود را نكوهش مي كند و اصحاب معاويه را به رخ آنها مي كشد، به فرمان گيري آنان و معيب بودن اين دستگاه در مردم خود به عنوان راز جهانگيري آنها و راز انحطاط و فرماندگي، اسارت، ذلّت، مقهوريت محكوميت اصحاب خود اشارت مي نمايد.[1]
«و الله لا ظن ان هولاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم علي باطلهم و تفرقكم عن حقكم و بمعصيتكم امامكم في الحق و طاعتهم امامهم في الباطل و بادائهم الامانه الي صاحبهم و خيانتكم و بصلاحهم في بلادهم وفسادكم»
«سوگند به خدا مي دانستم كه مردم شام به زودي بر عليه شما غلبه خواهند كرد «اشاره به سقوط جامعه» زيرا آنان در ياري كردن باطل خود وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرقيد! شما امام خود را در حق نافرماني كرده وآنها امام خود را در باطل فرمانبردارند! آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خيانتكاريد.آنها در شهرهاي خود به اصلاح و آباداني مشغولند و شما به فساد و خرابي.
هم چنين امام (ع) اصحاب خود را به رفاه گزيني و فرار از سرما و گرما در جهت اقامه حق و دفاع از كيان آن فرونشاندن شراره هاي باطل سرزنش مي كند، و به عنوان يك قانون طبيعي مي گويد: هر كه به ناچار در آستانه خانه با دشمن بجنگد ذليل است.[2] هم چنين امام به وفاق و تجمع ياران معاويه بر مصلحتشان و تفرق راي اصحاب خود به عنوان رمز پيشرفت و سقوط اشاره مي كند.[3] يكي از شعراي معاصر قطعه زيبا و پر معنائي در اين معنا دارد:
ملك از پي اجتماع گردد آزاد وز طاعت رهبري شود ملك آباد
ذرات ز اجتماع كوهي گردند وز تفرقه چون كاه رود كوه به بار
يكي ديگر از شعاري معاصر در مورد مولفه «رفاه زدگي» به عنوان قانون خلقت در انحاط جوامع و اقوام سخن گفته است.
قانون خلقت است كه بايد شود ذليل هر ملتي كه راحتي و عيش خوكنند
ريشه هاي اصلي انحطاط
چنان كه قبلاً در اصول انحطاط گفته شد، هر كدام از اصول چهارگانه در مجموعه مفهومي خود زير مجموعه اي دارند كه از همه اينها به عنوان اصول علمي انحطاط نام مي بريم، اكنون از باب نمونه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1- گزينش نيرو: مساله گزينش نيرو چيزي است، كه هر نظام، حكومت و يا دولتي ناگزير از آن است. كه اگر متصف به خردورزي و هوشمندي باشد. نيروهائي را در پستهاي كليدي جامعه به كار مي گيرد و اداره امور آن ناحيه را به كساني مي سپارد كه در جهت هدف عقلاني جامعه «هدف غائي» مفيدند و داراي روحيه تعهد وايمان «مذهبي يا شغلي».
در جهت مخالف نيز اگر چنانچه به گزينش نيروهائي مبادرت ورزيده شود، كه در جهت هدف عقلاني شخصي و نفاساني آن مفيدند. طبعاً در اين گزينش افرادي به كار گمارده مي شود كه تعهد به منافع ملي ندارند و چشم و گوش بسته به خواسته اميران خود مي انديشند. امير المومنين علي (ع) رمز انحطاط دولتها را همين امر مي داند. امام (ع) مي فرمايند:
«يستدل علي ادبار الدول باربع: تضييع الاصول و التمسك بالفروع و تقديم و الارذل و تاخير الافاضل»[4]
«به وسيله چهار چيز مي توان به سقوط دولتها راه برد: تباه كردن اصول، چسبيدن به فروعات، جلو انداختن فرومايگان و پس انداختن برتران.»
2- مديريت: اين نيز يكي از اصول مهم تعيين كننده در پيشرفت يا انحطاط است و به تعبيري مي توان گفت كه در هر يك از اين دو گزينه ياد شده، شرط لازم عمومي است. يعني در اين مولفه فرقي بين حق و باطل نيست، هر كدام از اين دو قسمت به تجارب و دانش افزونتري مجهز باشد، برنده مسابقه است. دانش يا فن مديريت به ما مي آموزد كه چگونه سازماندهي مناسب نماييم، چگونه زمينه شناسي كنيم و چگونه از نيرو و امكانات مالي و فيزيكي استفاده كنيم، تا با كمترين استهلاك بيشترين سود را در كمترين زمان ببريم.
دانش و فن مديريت چيزي است كه دائماً متحول مي شود و سعي دارد همواره خود را به روز نمايد. از اين روي هميشه مي تواند پاسخگوي نيازهاي اجتماعي باشد، اما به شرط اينكه دو موضوع ارزيابي و كنترل را در مقدمه تلاش خود داشته باشد.
امير المومنين علي (ع) نظر به اهميت اين مساله و با توجه به اركان آن، فقدان چنين امري را دليل بر رويه افول نهادن سرانجام سقوط مي داند:
«يستدل علي ادبار باربع: بسوء التدبير و قبح التبذير و قله الاعتبار و كثره الاغترار»[5]
«بر پشت كردن اقبال و موفقيت در امور، به چهار چيز مي توان راه برد: بد گرداني امور و انديشه نادرست، هزينه هاي زشت و نابجا، پند آموزي اندك «از موفقيتها و ناكامي هاي خود ياديگران» و زيادي غرور خود فريبي ناشي از مطلق دانستن خود.»
امام (ع) بر ارزيابي وضع موجود براي تعيين وضعيت فردا، روي همين اصل تاكيد مي نمايدة زيرا فردا نتيجه اي است در دنباله امروز و عدم توجه به قوت و ضعف هاي موجود، موجب عدم قدرت بر كنترل عواقب آنها در فرداست. لذا امام (ع) مي فرمايد:
«يستدل علي ما لم يكن بما قد كان» يعني امروز، ديروز، و فردا آيينه يكديگرند.[6]
3- منهج و راه صحيح: اگر همه اسباب توفيق جمع باشد، مثلاً نيروي انساني عمل كننده آگاه و دانا و متعهد و پر تجربه به همراه امكانات مادي فراوان و ابزار فيزيكي بالا و سازمان دهي هم خوب انجام شده باشد، اما فقط يك چيز را كم داشته باشد، تعيين راه، يا راه وجود دارد ليكن آماده براي بهره برداري موثر نيست و يا اينكه ما راه را نمي شناسيم و يا اصلاً و عمداً آن را غلط مي رويم، اكنون كدام عاقل است كه بتواند فرض زود رسيدن به مقصد را در عقل خود تجويز نمايد؟ مسلماً كساني ديگر كه اين نقيصه را ندارند، زودتر از ما به نتيجه خواهند رسيد. سرانجام ما انحطاط و از آنان پيشرفت خواهد بود.
امام علي (ع) در اين مورد چنين رهنمود مي دهد كه:
«عليكم بالمحجه البيضاء، فاسلكوها و الا استبدل الله بكم غيركم»
«راه روشن را بگيريد بر آن راه برويد و گرنه خدا به جاي شما ديگران را خواهد آورد.»[7]
4- اعتقاد به هدف و التزام عملي: تجربه تاريخي نشان داده است كه هر قوم و ملتي كه در مسلك و مرام اعتقادي خود راسخ تر بوده و پايمردي و پايمندي بيشتري از خود نشان داده است. در مسابقه بقا برنده بوده است. مساله پايمردي و استقامت در راه تحصيل هدف يك امر ساده و سطحي نيست و همچنين در حكم ابزار مكانيكي و فيزيكي نيست كه بتوان آن را بوسيله پول يا زور و نيرنگ به دست آورد زيرا سرنخ آن در قلب و روح انسان هاست.
آري ممكن است و حتي شايد يكي از راههاي ايجاد آن بذل مال باشد كه در يك فرمول علمي روانشناختي موجب پيدايش يا تقويت اعتقاد دروني گردد، اما نفس اعتقاد مساله اي در وراي ماديت است. اعتقاد به هدف او التزام عملي يعني پندار و كردار، مسلماً دو آيينه رو در روي يكديگر هستند. يعني كردار و رفتار انسان از وجود نوعي اعتقاد خبر مي دهد و اعتقاد هم طبعاً در شكل عمل انسان رخ مي نمايد، هر چند كه امكان وجود يكي بدون ديگري نيز وجود دارد كه آن در صورت خامي و ناقص بودن مراتب شناخت واقع مي شود، اما هر چه هست، نفس اعتقاد موجب نوعي عمل است. همچنين سخن ما از نفس اعتقاد است، نه نوع آن. يعني مطلق اعتقاد بدون اينكه متعلّق آن را مذهب يا امور انساني چون تعصبات فرهنگي و يا پايمندي و پايبندي در سنتها يا اعتقاد شخصي به امور مادي بدانيم، در هر حال اين مساله عامل معنوي پيش برنده اي است و دارنده خود را بر ديگران پيروز مي كند و طبعاً پيشرفت را نيز متعاقب پيروزي نصيب وي سازد. «البته بستگي به بقاي اعتقاد پس از پيروزي دارد.» التزام عملي نداشتن بني اسرائيل در اعتقاد خامشان موجب سرگرداني دو نسل در صحراي سينا «تيه» گرديد و به جاي تسخير فلسطين و مصر دچار آوارگي شدند، برعكس آن را نيز در سالهاي معاصر در مورد يهوديان اروپا شاهد گشته ايم كه قدرت و سلطه باور نكردني يافتند. چنان كه امروز خطر عمده اي براي ساير مذاهب به ويژه اسلام گرديده اند.
اعتقاد راسخ 72 تن ياور امام حسين در رويارويي با سپاهي كه برخي عدد آن را تا صدهزار نفر ذكر كرده اند و پايمردي آنان- و لو اينكه همه شهيد شدند اما- نه تنها آن روز دشمن را به ستوه آورد و پس از آن، همه ستايشها را از آن خود ساخت كه تاريخ را شگفت زده كرد و به همه درس داد. همچنين قيام علويان، صاحب الزنّجة قرامطه و سپس اسماعيليه ايران، سربداران، صفويان را در تاريخ خود داريم كه صرف نظر از نوع اعتقادشان «كه مختلف بوده است» از شدت رسوخ ايمان به هدفشان خبر مي دهد كه در سرانجام تلاششان حاكميت بر جامعه را برداريم.
امير المومنين امام علي (ع) با تكيه براين آموزه فرهنگي كه: «فالموت في حياتكم مقهورين و الحياه في موتكم قاهرين» «مغلوب بودن برابر مرگ و پيروزي و غلبه مساوي با زندگي است» مي فرمايد:
«اي مردم! اگر شما از ياري حق شانه خالي نكرده بوديد و نسبت به خوارسازي باطل سست نشده بوديد اكنون كسي كه هرگز با شما طمع نمي بست و آن كه اكنون نيرومند گشته است، به قوت نمي رسيد»[8]
امام (ع) رمز پيشرفت سپاه معاويه را اعتقاد و پايمردي در راه باطل رئيسشان مي داند چنان كه عكس آن را در سپاه خود موجب عقب نشيني از اهداف خود ياد مي كند.
«و الذي نفسي بيده، ليظهرن هولاء القوم عليكم ليس لانهم اولي بالحق منكم و لكن لاسراعهم الي باطل صاحبهم و ابطائكم عن حقي.»
«آگاه! سوگند به آن كه جانم به دست اوست كه اين قوم البته و بدون ترديد به شما غالب خواهند آمد نه بدان جهت كه آنان سزاوارتر به حق از شما هستند، بلكه به خاطر شتاب آنان در رسيدن هدف باطل رئيسشان و كندي و كوتاهي شما نسبت به دفاع و حاكميت حقي كه با من است.»[9]
نشانه هاي جامعه روبه رشد و جامعه روبه زوال
جامعه رويه رشد و جامعه رويه زوال را مي توان به وسيله يك محك به راحتي شناخت ممكن است بعضي مسائل از قبيل رفاه طلبي و عافيت خواهي و تن پروري و لذت جويي اقوام را نشانه اقول تمدنها و پيشرفت آنان بشمارند يا در جهت عكس آن. سخت كوشي و تحمل سختيها و رنجها و محروميتها را نشانه رويه رشد بودن آن بدانند كه ما نيز در مقدمه اين بحث از اينها به عنوان عامل ياد كرديم. اما در اينجا مي خواهيم يك محك شناسايي خطا ناپذير را مطرح نماييم كه بدون ترديد ما را راهنمايي نمايد. چه آنكه عوامل ياد شده ممكن است گاهي نشانه براي رشد يا انحطاط واقع نگردند «چنان كه در جوامع غربي و احياناً شرقي مشاهده مي كنيم كه با وجود رفاه گرايي ولذت جويي جوامع آنها نه تنها رويه رشدند بلكه در حال پيشرفت نيز مي باشند وبر عكس آن نيز مشاهده مي شود.»
محك اصلي در شناسايي رشد و انحطاط، خود فراموشي ملتها است كه پيامدهاي ناگواري به عنوان مسائل تبعي را با خود مي آورد، از قبيل: دور شدن از ارزشها و هنجارها و رويكرد به ضد ارزشها.
خود فراموشي يك ملت، سبب استيلاء دشمن آنان بر شوون جامعه آنان و سپس تسخير شوون مادي فرهنگشان مي شود كه در تنيجه آن، كنترل جامعه از دستشان خارج مي شود و علائم باليني مختلفي بروز مي نمايد كه در ذيل از زبان امام علي (ع) و پيامبر اكرم (ص) مي شنويم: امير المومنين (ع) به عنوان پيشگويي آينده ملت اسلام با دريافت وضعيت موجود علائم انحطاط آنان را چنين باز مي گويد: «بر مردم مسلمان آشوب هايي خواهد آمد. عمر سوال كرد: اين آشوب ها چه زماني رخ خواهند داد؟ فرمود: زماني كه تفقه حاصل كنند اما نه براي دين علم بياموزند اما نه براي عمل و دنيا را با عمل آخرتي بدست بياورند.»[10]
علي (ع) گفت: زماني بر مردم مي آيد پرفشار كه شخص توانمند و سرمايه دار هر چه را در دست دارد، محكم مي فشارد ... اشرار رو مي آيند و نيكان خوار مي گردند و متاع افراد ناچار را از او مي خرند...[11]
«و اين در حالي است كه مردم مسلمان وظيفه دارند دست افراد مضطر و ناچار را بگيرند و از روشكستگي نجاتشان دهند و با كمك هاي خود نگذارند كه وي ناچار به فروش متاع زندگي خود گردد.»
«بر مردم زماني مي آيد كه جز شخص مكار و حيله گر در آن زمان مقرب واقع نشود و جز بدكار هنرمند تلقي نشود، و جز فرد با انصاف ناتوان شمرده نشوند. صدقه را تاوان مي شمارند و در پيوند خويشاوندي بر يكديگر منت مي نهند و با انجام اعمال عبادي، خود را بر مردم مي كشند. در چنين زمانه اي قدرت حاكم به رايزني كنيزان است و به فرمان روايي كودكان و مديريت خواجگان»[12] «يعني رويكرد به فرزانگان و خردمندان و پختگان مسائل جامعه رخت بر مي بندد و جاي خود به نااهلان و خامان و بي تجربگان مي دهد.»
«و لكنني آسي ان يلي امر هذه الامه سفهاءها و فجارها فيتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا».
«و براي من مايه تاسف است كه امر هدايت سكان اين جامعه را بي خردان و بدكارانش به دست بگيرند تا ثروت الهي را در ميانه خود بگردانند و بندگان خدا را چون غلام و كنيز پندارند و با صالحان به جنگ آيند و فاسقان را در حزب خود بگيرند»[13]
و پيامبر اكرم (ص) در اين راستا مي فرمايد:
«به زودي شما را حرص امارات و فرمانروايي مي گيرد سپس حسرت و ندامتي بر دلتان مي گذارد «يعني دولت و اقبال را از دست مي دهيد و آه تحسر بر گذشته پيروزمند خود مي كشيد» حكومت چه خوب شير دهنده اي است اما افسوس كه چه بد باز گيرنده از شيري است»[14]
زماني كه نيكانتان زمامدارتان باشند و ثروتمندانتان از پر بخششها باشند و امورتان به گونه شورايي باشد، در اين صورت روي زمين از زير زمين براي شما بهتر است «يعني حق حيات داريد زيرا در حال رشد عقلاني هستيد» و ليكن آنگاه كه بدان بر شما فرمانروا گردند و بخل سراسر وجود اغنيا را فرا گيرد و كارهاي مهم جامعه را به زنان واگذاريد» يعني تنبلي تان موجب اين كار بشود يا اينكه زنان در اثر تلاش خود، كنترل جامعه را عملاً از مردان سلب نمايند كه در هر حال بر خمودگي فركي مردان دلالت مي كند» در اين صورت زير زمين از روي زمين براي شما بهتر است»[15]
راهبردهاي كوتاه به عنوان عوامل انحطاط
گفته شد كه زير مولفه هاي پيشرفت و انحطاط در شوون مختلف جامعه وجود دارد كه از عوامل عمده منشا مي گيرد.
امام علي(ع) در سخنان كوتاهي كه از ايشان نقل شده است، به قسمت هايي از اينها تحت عنوان «آفت» «عوامل فروپاشي و انهدام ساخت و سازماندهي بخش هاي جامعه» اشاره مي كند:
1- كشور اداري:
- آفت كشور داري، سستي پايگاه حمايتي جامعه است.
- آفت زمامداران، مشي بد آنان است.
- آفت رهبران، ضعف سياست است.
- آفت كارگزاري، ناتواني كارگزاران است.
- آفت وزيران، پليدي باطن است.
- آفت اقتدار و شوكت، ستم پيشگي و سركشي در مردم است.
2- دانشمندان:
- آفت دانشمندان رياست طلبي است (رها كردن سنگر آموزش و پرورش جامعه)
- آفت قاضيان، طمع ورزي است.
- آفت توده مردم، دانشمندان بدكار است.
3- سپاهيان و نيروهاي مسلح:
- آفت سپاه، مخالفت با فرماندهان است.
- آفت نيرومندي، ضعيف و حقير شمردن دشمن است.
4- امور اقتصادي:
- آفت زندگي خوب، مديريت بد است.
- آفت آباداني كشور، ستم زمامداران است.
- آفت اقتصاد، خست و بخل ورزي است.[16]
بخش دوم: عوامل سقوط و انحطاط جامعه از ديدگاه نهج البلاغه
تعصبات شديد نژادي و قبيلگي
بدون شك انسان به هر سرزميني يا قبيله و نژادي تعلق داشته باشد، نسبت به آن عشق مي ورزد، و اين پيوند علاقه او با سرزمين و قوم و نژادش نه تنها عيب نيست بلكه عامل سازنده اي براي همكاريهاي اجتماعي اوست ولي اين امر حسابي دارد، اگر از حد بگذرد به صورت مخرب و گاه فاجعه آفرين در خواهد آمد و منظور از تعصب نژادي و قبيله اي كه در مورد نكوهش قرار مي گيرد همين «افراط» است.
«تعصب» «عصبيت» در اصل از ماده «عصب» به معني پي هايي است كه مفاصل را به هم ارتباط مي دهد، سپس هر گونه ارتباط به هم پيوستگي را تعصب و عصبيت ناميده اند. اما معمولاً اين لفظ در مفهوم افراطي و مذموم آن بكار مي رود.[17]
دفاع افراطي از قوم و قبيله و نژاد، سرچشمه بسياري از جنگها در طول تاريخ بوده است. و عاملي براي انتقال خرافات و زشتيها «تحت عنوان آدات و سنن قبيله و نژاد» به اقوام ديگر شده است. اين دفاع و طرفداري افراطي گاه به جايي مي رسد كه بدترين افراد قبيله در نظر او زيبا، و بهترين افراد قبيله ديگر در نظر او زشت و شوم است. همچنين آداب و سنتهاي زشت و زيبا و به تعبير ديگر تعصب نژادي پرده اي است از خودخواهي و جهل كه بر روي افكار و درك و عقل انسان قرار مي گيرد و قضاوت صحيح را از كار مي اندازد.
اين حالت عصبيت در ميان بعضي اقوام حالت حادتري دارد، از جمله گروهي از عرب كه به تعصب، معروف و مشهورند در آيات قرآن مي خوانيم كه تعصب عرب جاهلي تا آن حد بود كه اگر قرآن بر غير عرب نازل مي شد هرگز به آن ايمان نمي آوردند.
«و لو نزلناه علي بعض الاعجمين فقراه عليهم ماكانوا به مومنين»
«هر گاه ما آن را بر بعضي از عجم «غير عرب» نازل مي كرديم و او آنرا بر ايشان مي خواند به آن ايمان نمي آورند.»[18]
در روايات اسلامي نيز از موضوع تعصب به عنوان يك اخلاق مذموم، شديداً نكوهش شده است، تا آنجا كه در حديثي از پيامبر گرامي اسلام مي خوانيم:
«من كان في قلبه حبه من خردل من عصبيه بعثه الله يوم القيامه مع اعراب الجاهليه»
«كسي كه در قلبش به اندازه خرديلي عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت مشحور مي كند.»[19]
و در حديث ديگري از امام صادق (ع) مي خوانيم:
«من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقه الايمان من عنقه.»
«كسي كه تعصب به خرج دهد يا براي او تعصب داشته باشند پيوند ايمان را از گردن خويش برداشته است.»[20]
در اين خطبه «قاصعه» نيز علي (ع) بحث گويا و رسا و كوبنده اي در اين زمينه بيان فرموده است. كه گوشه اي از آن را ذيلاً ملاحظه مي كنيد:
«اما ابليس فتعصب علي آدم لاصله و طعن عليه في خلقته، فقال انا ناري و انت طيني»
«ابليس در برابر آدم به خاطر اصل و اساس خويش تعصب ورزيد و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت: من از آتشم و تو از خاك! و سپس اضافه مي فرمايد:»
«فان كان لابد من العصبيه فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور:»
«اگر قرار هست تعصبي داشته باشيد اين تعصب شما به خاطر اخلاق پسنديده، افعال نيك و كارهاي خوب باشد.»
ضمناً از اين حديث به خوبي روشن مي شود كه ايستادگي سرسختانه براي طرفداري از يك واقعيت مطلوب، نه تنها تعصب مذموم نيست، بلكه مي تواند خلاء روحي انسان را در پيوندهاي نادرست جاهلي پر كند.
لذا در حديثي از امام علي بن الحسين (ع) مي خوانيم كه از آن حضرت درباره تعصب سوال كردند، فرمودند:
«العصبيه التي ياثم عليها صاحبها ان يري الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين و ليس من العصبيه ان يحب الرجل قومه، و لكن من العصبيه ان يعين قومه علي الظلم.»
«تعصبي كه انسان به خاطر آن گناهكار مي شود اين است كه اشرار قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند، اما اينكه انسان قوم و قبيله خود را دوست دارد عصبيت نيست. عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگري ياري دهد.»
‹تعبير ديگر كه از عصبيت در آيات و روايات آمده «حميت» يا «حميت جاهليت» است.› امير المومنين علي (ع) فرمودند:
«ان الله عزوجل يعذب سته بست: ‹العرب بالعصبيه و الدهاقنه بالكبر و الامراء بالجور و الفقهاء بالحسد، و التجار باالخيانه، واهل رستاق بالجهل›»
«خداوند شش گروه را به خاطر شش صفت عذاب مي كند، عرب را به خاطر تعصبش، كدخدايان «و صاحبان زمين و ثروت» را به خاطر كبرشان، زمامداران را به خاطر ستمشان، فقها را به خاطر حسدشان، تجار را به خاطر خيانتشان و روستائيان را به خاطر جهل»[21]
پيامبر اكرم (ص) همه روزه از شش چيز به خدا پناه مي برد: از شك و شرك و حميت «تعصب» و غصب و ظلم و حسد.
«كان رسول الله (ص) يتعوذ في كل يوم من ست، من الشك و الشرك و الحميه و الغضب و البغي و الحسد»[22]
خصوصيت تعصب در عرب پيش از اسلام
تعصب از نظر نسب يكي از نتايج زندگاني بدوي مي باشد، چه بشر طبعاً طمع كار است و طمع ورزي، كشمكش و زد و خورد به بار مي آورد، ميان مردم قوانين و مقرراتي هست كه به وسيله حكام وفرمانروايان اجرا مي شود و از كشمكش هاي داخلي جلوگيري مي كند و اگر دشمن خارجي به مردم شهري حمله كند ارتش منظم آماده دفاع است. اما در ميان صحرانشينان چنان نيست زيرا قوانين و مقرراتي ندارند و سپاهيان منظمي نياراسته اند اگر نزاعي ميان خودشان در گيرد، پيرمردان كه مورد احترام هستند بطور كدخدامنشي رفع اختلاف مي كنند و اگر دشمن خارجي بر آنان بتازد جوانان قبيله مامور دفاع هستند. تا جوانان نسبت به ايل و تبار خود متعصب نباشند براي فداكاري و جانبازي در راه قبيله آماده نمي شوند. و از آن روست كه ايلات و بخصوص ايلات عرب در تعصب قومي «نسب» افراط مي كردند.[23]
تعصب در نسب
تعصب در نسب ميان عربها به حد افراط بود و نزديكترها به دورتره مي تاختند و از نزديكان دفاع مي كردند. مثلاً دو برادر با پسر عمو مي جنگيدند و دو پسر عمو بر قوم و خويش دورتر حمله مي آوردند.
هر دسته اي از قوم خود به خوبي و از قوم ديگر بد مي گفته و آن را تفاخر مي خواندند.[24]
روابط عرب و عجم پيش از اسلام
عرب يا غير عرب جنگ داشتند و آنها را «عجم» بي نژاد وبي زبان مي خواندند كلمه عجم از اعجم مي آيد، كه به زبان عربي معناي گنگ را مي دهد. عرب ها، غير عرب ها را اخزر «چشم تنگ» هم مي گفتند و اگر به عرب اخزر مي گفتند، بدش مي آمد چون تصور مي كرد او را غير عرب مي دانند.
عجم مطلق نزد عرب ها، ايرانيان بودند چون زودتر از هر بيگانه اي با ايراني ها آشنا شدند سپس اقوام بيگانه ديگر را كه ديدند آنها را هم عجم گفتند.
تعصب عربها در مادر و دائي
تعصب نژادي اعراب بيشتر از طرف پدر بوده است و همه مردم متمدن دنيا نيز نژاد پدري را بر مادر مقدم مي دارند در عين حال عربها به نژاد مادري هم تعصب داشتند. عربها زن را تا زماني كه مادر نشده بود خوار مي داشتند ولي همين كه زن، مادر مي شد احترام زيادي پيدا مي كرد و از آن جهت مادران خود را بيش از زنان «همسران» خود احترام مي گزارند.
كمك هاي فوق العاده مردم مدينه به حضرت رسول (ص) بيشتر براي آن بود كه آمنه «والده پيغمبر (ص)» از طايفه بني نجار از قبيله خزرج و از اعراب قحطاني «مدينه» بود و والد آن بزرگوار از قريش بود كه از اعراب مضري «عدناني» اهل مكه بود. همين كه والد حضرت رسول وفات يافت والده اش آن حضرت را كه خردسال بود به مدينه برد تا پيش خانواده مادري «بني نجار» زندگي كند. «دائي هاي حضرت رسول (ص) همه مردم خداشناس بودند» آمنه چندي ميان اقوام خود با آسودگي ماند سپس براي ديدن اقوام شوهر خود با فرزند راهي مكه شد ولي در ميان راه در گذشت. حضرت رسول چون از عموها و اقوام پدري زجر بسيار ديد از مكه به مدينه آمد و اقوام مادري مقدم او را گرامي داشتند. مردم مدينه بخصوص «بني نجار، دائي هاي حضرت رسول (ص)» همه نوع براي پيشرفت اسلام مساعدت كردند. اين تعصب مادري و حمايت از خواهر زاده در اسلام هم باقي ماند و در سياست دولتهاي اسلام تاثيرات مهمي داشت.[25]
از جمله:
1- موقعي كه معاويه به خون خواهي عثمان برخاست طايفه بني كلب از اعراب يمن به او كمك كردند زيرا نايله زن عثمان از طايفه بني كلب بود «نايله، انگشتانش هنگام قتل عثمان قطع شده بود.»
2- همين طايفه بني كلب به يزيد هم كمك كردند، زيرا مادر يزيد از طايفه بني كلب بود.
3- ايرانيان در كشمكش امين و ماموران، با ماموران همراه شدند چون مادر ماموران ايراني بود.
4- تركها بر ضد ايرانيان با معتصم همراه شدند زيرا مادر متعصم ترك بود.
مهمترين عامل در موفقيت بني اميه: تعصب عمومي قريش ودسته بندي هاي سياسي بود.[26]
توابع عصبيت
عربها علاوه بر تعصب خويشاوندي «پدر و مادري» بوسيله قسم خويشاوندي- حلف- نيز هواخواه يكديگر مي شدند و تعصب به هم مي زدند. همينطور كه فعلاً ملتي و دولتي با ملت و دولت ديگر هم پيمان مي شوند و از ديكديگر دفاع مي كنند، عربها اين نوع پيمان را حلف «سوگند» مي گفتند و مشهورترين آنها حلف فضول است كه در جاهليت واقع شد.[27]
غرور و بلند پروازي (اريحيه)
ديگر از صفات عرب بدوي كه او را از حكومت و داوري بي نياز مي ساخت همان غرور و بلند پروازي بود كه فرنگيان آن ره به مردانگي[28] تعبير مي كنند. اين صفت برجسته مولود شجاعت و سخاوت و نيكوكاري بود.
عربها كه مردمان خيال پرور سريع التاثر احساساتي بودند بي اندازه بلندپرواز و مغرور مي شدند. چه بسار كه عرب با يك شعر به مبارزه بر مي خاست و يا يك شعر دست از كارزار مي كشيد و چه بسار عرب براي شنيدن يك حرف جانش را فدا مي كرد و براي نشنيدن يك حرف از همه چيزش مي گذشت.
قوميت گرايي وتعصبات قومي و نژادي
تعصب و عصبيت وسيله و پل استحكام اقوام و استحكام بناي اجتماع امتها و كليد رابطه ملتها و منشا غيرت عموم افراد هر جامعه و در عين حال منشا جدايي امتي از امتي ديگر و قومي از ساير اقوام است كه آنها را در يك رقابت سازنده يا ناسالم جهت كسب ترقي و كمال و موقعيت بالاتر به قدرت استعداد و توانائي قرار مي دهد.
«اين حس تعصب و علاقه قومي طبيعي نيست، بلكه ملكات عارض بر انسانها است كه ضروريات زندگي انسان را در ذهنش منقش مي سازند و ديگر از وي جدا نمي شود. زيرا انسان در هر جايي كه زندگي كند نيازهاي زيادي دارد و هر كس مي خواهد همه چيز براي او باشد و از نفع بردن از ديگران مقدم تر شود، پس اين حس فقط براي رفع نيازها و جلب منافع انسانها پديد مي آيد.»[29] و به تدريج به واسطه عدم تربيت صحيح و با خروج از جاده اعتدال و رسيدن به مرحله افراط و افزايش طمع ورزي و توام شدن آن با قدرت به صورت دشمني اقوام با يكديگر جلوه گر شده و از طريق توراث به نسل هاي بعدي منتقل گرديد و قرابت خويشي و سببي و نسبي وسيله دفع شر دشمن و دشمني اقوام قرار گرفت و به حدي كه به مرحله قومي و نژادي رسيدند و به همين نحو هم روي زمين تقسيم شده و امتهاي مختلف به وجود آمدند.
تعليم و تعلم يكي از عوامل رشد گرايشات قومي و نژادي است. پس با توجه به آن عوامل و عارشي بودن تعصبات قومي و نژادي نتيجه مي گيريم كه اگر عوامل ايجاد كننده اين تعصبات از بين برود كه تعصبات هم به تدريج كم مي شود همانطوري كه آن عوامل در ايجاد و تقويت آن تعصبات تاثير داشتند.
اما بازگشت به تعصبات قومي و نژادي باعث بروز اختلاف ميان امت و از بين رفتن جامعه و حكومت مي شود «همانطوري كه مسلمانان در سير تاريخي خود به اين نتيجه رسيدند در حالي كه قبلاً آنها به روابط قومي و نژادي توجه نداشتند و فقط به جامعه ديني معتقد بودند.»[30]
و استقرار و استمرار دولت و نظام اجتماعي و سياسي منوط به قدرت ملي است كه مردم را به اتحاد و وحدت و يگانيگي و فتح و غلبه بر دشمن دعوت مي كند و ديگر نيروي ايمان است كه در اداي دين به جاي قدرت ملي، اتحاد كلمه را بوجود مي آورد و يگانگي و تفوق خود را بر مخالفان و دشمنان تحميل مي كند.
وضع اعراب قبل از اسلام، ه با وجود قدرت ملي «منظور عربيت است» قادر به تشكيل حكومت واحد و تمركز نيروهاي خود نبودند «را مي دانيم» در حالي كه اسلام با از بين رفتن ضرور و خودخواهي و تعصبات قبيله اي اعراب اتحاد كلمه ميان آنها بوجود آورد، گوياي اين مطلب است.
همان قدرتي كه اعراب پيش از اسلام را به صورت فردي در آورده بود و اساس آنها را از هم پاشيده بود، بار ديگر با دين اسلام متمركز گرديده و دلها را به هم نزديك ساخت و وحدت و يگانگي برقرار نمود.[31]
[1]- فيض الاسلام، علي نقي «شرح و ترجمه نهج البلاغه» تهران: انتشارات فيض الاسلام، چاپ نهم، 1379، خطبه 25، ص 89.
[2]- همان/ خطبه 27، ص 94.
[3]- همان/ خطبه 25، ص 89.
[4]- عبدالواحد آمدي/ غرر الحكم درر الكلم، ترجمه محمد علي انصاري، ج 2، ص 483.
[5]- آمدي، پيشين/ ص 863.
[6]- همان،ص 860.
[7]- همان، ص 483.
[8]- همان/ خطبه 165، ص542.
[9]- همان/ خطبه 96، ص 282.
[10]- الكاند هلوي/ جلد 4، ص 115، به نقل از مجله نگاه حوزه.
[11]- همان، ص 308.
[12]- فيض الاسلام/ پيشين، حكمت خطبه 98 ص 1132.
[13]- همان، نامه 92، به اهل مصر، ص 105.
[14]- الحراني، ابو محمد علي بن حسين بن شعبه/ «تحف العقول عن آل الرسول» ص 34 ترجمه احمد جنتي عطائي.
[15]- همان/ ص 35.
[16]- همان/ ص 305، 307، 308، 309 به نقل از مجله نگاه حوزه ص 221.
[17]- مكارم شيرازي/ تفسير نمونه، جلد 15، ص 335.
[18]- سوره شعرا/ آيات 198 و 199.
[19]- كليني رازي، محمد بن يعقوب بن اسحاق «اصول كافي» جلد 2ة باب المعصيه، انتشارات قم جهان، 1378.
[20]- همان.
[21]- بحارالانوار/ جلد 73، ص 289.
[22]- همان، به نقل از تفسير نمونه، ص 355.
[23] و24- زيدان جرجي/ تاريخ تمدن اسلام، ص 652 و 654 و ترجمه و نگارش علي جواهر كلام، چاپ 5، 1369.
[25]- پيشين، ص 655.
[26] و27 - همان، ص 654 و 655 «حلف فضول»: پس از بازگشت قريش از جنگ «فجار» پيماني بنام حلف الفضول ميان چند طايفه از قريش بسته شد كه در اين پيمان همگي براي ياري هر ستمديده و گرفتن حق وي، هم داستان شدند كه اجازه ندهند در مكه بر احدي ستم شود و چون همگي فضل نام داشتند اين پيمان حلف الفضول نام گرفت.
-1 Chevalere
[29]- موثقي، احمد/ علل ضعف و انحطاط مسلمين/ ص 72.
[30]- همان/ ص 78.
[31]- مدرسي چهاردهي، مرتضي/ سيد جمال و انديشه هاي او.
برچسب های مهم
چکيده کتاب جامعه شناسي دين؛ اثر ملکم هميلتون، ترجمه محسن ثلاثي.
فصل اول:
جامعه شناسي دين چيست؟
به گفته ماکس وبر، جوامع پيشين در « باغ جادوئي» زندگي ميکردند حال آنکه جوامع نوين شاهد نوعي افسون زدايي همه جانبه در جهان بودهاند. با توجه به اين قضيه، جوامع گذشته چگونه ميتوانستند در يک جهان افسون زده زندگي و امرار معاش کنند؟ از اين رو، وظيفة اصلي جامعه شناسي دين تبيين وجود باورداشتها و عملکردهاي مذهبي در جامعه بشري بود. يکي از نظريههاي جامعهشناسان سدة بيستم دربارة دين اين است که دين به هيچ روي پذيراي تحليل جامعهشناختي نيست. بنابراين نظر، دين نهاد خاصي است که از نوعي سرچشمه بنيادي و خصلت روحي غيرطبيعي مايه ميگيرد و جز با تعابير مذهبي و روحي نميتوان آن را به صورت ديگري بازشناخت. اين نظريه از ديدگاه جامعه شناختي دين فاقد انسجام منطقي است چه آن که متن دين براساس هر زمان و مطابق با رهيافتهاي اجتماعي مختلف آن، کامل و اصلاح شده است. از مهمترين نکاتي که در اين بحث (جامعهشناسي دين) برميآيد اين است که جامعهشناسي دين بايد در رويکردهاي ما نسبت به دين تأثيري بگذارد حال، چه از موضع خوشايند ديني کارمان را آغاز کنيم ويا از موضع ناخوشايند. خلاصه آن که جامعه شناسي دين با اين قضيه سروکار دارد که باورداشتهاي مذهبي چيستند و تحت چه شرايطي پديد ميآيند.
دين چيست؟
از دين بعلت تعاريف و برداشتهاي گوناگوني که ارائه شده، از ناحيه جامعهشناسان مثل ماکس وبرتعريف خاصي نشده و به اعتقاد " اس اف نادلِ " انسان شناس، چون مرز بين دين و بي ديني را نميتوان تعيين کرد بنابراين براي آن تعريف خاصي نميتوان ارائه داد. در ارزيابي تعاريفي که از دين به عمل آمده بايد دانست که تعاريف دين، عاري از نفوذ تمايلات بوده و مقاصد نظري در کار نبوده است و در نتيجه بحثهايي که در سده 19 بين انسانشناسان و جامعهشناسان درگرفته، تعريف دين به «اعتقاد به هستي هاي روحاني» ختم شده است. دورکيم ميگويد دين نظام يکپارچهاي از باورداشتها و عملکردهاي مرتبط به چيزهاي مقدس است و … . اين ادعاي دورکيم که دين با امر مقدس سروکار دارد کم کم با چالش انسان شناسان، از جمله « گودي» روبرو شد . وي با توجه به ذات مقدس و فرا طبيعي دين که هدايتگر است و نسلهاي دينداري هم در آن بودند که به مقدسات بها نميدادند، به مخالفت با اين معني پرداخت. گودي ميگويد مقوله بندي فعاليتهاي مذهبي انسان برمبناي ادراک جهاني امري مقدس از سوي بشريت و درست تر از تقسيمبندي جهان به دو قلمرو طبيعي و فراطبيعي نيست که خود دورکيم نيز آن را رد کرده بود (کتاب گودي 1961 ص 155). به نظر " کار رابرستون " فرهنگ مذهبي به يک رشته از باورداشتها و نمادهايي اطلاق ميشود که دربرگيرندة تمايزي ميان امر تجربي و امر فرا تجربي با واقعيت متعالي ميباشند. دراينجا امور تجربي اهميتي کمتر از امور غير تجربي دارند (رابرتسون 1970 ص 47) . " هورتون " نيز دين را چنين تعريف مي کند: دين را ميتوان بعنوان بسط ميدان روابط اجتماعي انسانها به فراسوي محدوده هاي جامعه صرفاً بشري درنظر گرفت (هورتون 1960 ص 21). دين اساساً بايد هماني باشد که هورتون آن را تعريف کرد. ايمان، نظامهاي اعتقادي و عملکردهايش، فلسفههاي زندگي و آيينهاي رمزآميزي را دربر ميگيرد که مستلزم کنش متقابل با غير انسانها برمبناي الگوي انساني نيستند.
فصل دوم : عقل و دين
تبيين دين را به دو نظريه روانشناختي و جامعه شناختي تقسيم ميکنيم. ضمن آنکه نظريه روانشناختي را نيز ميتوان به دو نوع نظريه عقل گرايانه و عاطفه گرايانه بخش بندي نمود. نظريههاي روانشناختي ميگويند که دين امري فردي است و از سرچشمههاي درون فرد برميخيزد، حال آنکه نظريه جامعهشناختي ميگويد دين به گروه و جامعه ارتباط دارد و دينداري فردي از سرچشمههاي اجتماعي مايه ميگيرد. برترين دانشمندان عقل گرا عبارت بودند از اگوست کنت، هربرت اسپنسر، ادوارد تايلر، چيمز فريزر. رهيافت عقل گرايانه زودتر از رهيافت فلسفهگرايانه صورت بندي شده و در تطابق با روند فکري سدة نوزدهم خصلتي بسيار تکاملي به خود گرفت. نظريههاي روانشناختي عقلگرايانه، دين را محصول گرايش بشري به جستجوي شناخت جهان و ناشي از خرد انساني و استعداد قياس مصمم و نتيجهگيري از مشاهده و تجربه ميدانند.
کتاب " کنت" با عنوان«درسهايي درباره فلسفه اثباتي» قانون سه مرحلهاياش را مطرح ميکند. به نظر او جريان تحول عقلي بشريت را در سه مرحلة متفاوت خداشناسي، بعد طبيعي و اثباتي ميتوان تشخيص داد. در نخستين مرحله که همان مرحلة خداشناختي است انديشهها و تصورات اساساً ماهيتي مذهبي پيدا ميکنند و مرحلة مابعد طبيعي، مرحلة گذراي ميان خداشناسي و اثباتي است. کنت مرحله خداشناسي را به سه خُرد مرحله تقسيم ميکند:
1ـ طلسم باوري: کنت در اين مرحله براين باور است که همة چيزها حتي چيزهاي بيجان هم زنده به روح و جاني مانند روح وجان انسانهايند؛
2ـ چند خداپرستي: در اين مرحله چيزهاي مادي ديگري زنده به روح يا جاني که در دل آنها خانه کرده باشد در نظر گرفته نميشوند خود ماده به عنوان چيزي بي اثر پنداشته ميشود که معرض ارادة خارجي يک عامل فراطبيعي است؛
3ـ تک خداپرستي: اين مرحله با شکل گيري دينهاي بزرگ جهان و پديداري سازمانهاي مذهبي مشخصي چون کليسا معين ميگردد.
کنت تصور نميکرد که با ورود علم، دين بکلي ناپديد شود. او يک کليساي اثباتگرائي را بنيان گذاشت. در انديشه او، دين نه تنها کوششي براي تبيين و شناخت واقعيت است بلکه اصل وحدت بخش جامعه بشري نيز بشمار ميآيد . اگر دين سنتي ميبايست بر اثر رشد علم از ميان برود صورت مذهبي تازهاي ميبايست جاي آن را بگيرد که بر اصول درست علمي استوار باشد. بنابراين، چون علمي که با فهم اصول وحدت و انسجام اجتماعي سروکار دارد جامعهشناسي است پس دين نوين نيز بايد نوعي جامعهشناسي کاربردي باشد و جامعهشناسي هم بايد بلند پايه ترين کاهن اين آئين نوپديد دنيوي باشد.
بر اساس انديشة اسپنسر، نياکان پرستي نخستين صورت دين بود و در آن همه دنيا نهفته است. اسپنسر نيز قائل به وجود يک مرحلة اوليه در انديشة بشري بود که در آن ارواح جاي گيرند و پديدههاي بشري و غيربشري، ماهيت و رفتار همة واقعيتها را تعيين ميکنند.
"تايلر" اصطلاح «جاندار انگاري» را بدعت گذاشت و آن را نخستين و بنيادي ترين صورت دين بشمار آورد که همه صورتهاي مذهبي ديگر نيز از همين مفهوم اوليه تکامل يافتهاند.
"فريزر" نيز مانند تايلر، باورداشتها و عملکردهاي جادويي را نوعي علم و تکنولوژي ابتدائي ولي مبتني بر استدلال نادرست ميانگاشت. اوچنين ميانديشيد که انديشة جادويي مبتني برنوعي تداعي معاني است. به نظر فريزر، سه مرحلة عمده در تحول ذهني بشر وجود دارد: مرحله جادويي، مرحله مذهبي، و مرحله علمي. فريزر ميان دو نوع جادو يعني جادوي تقليدي و جادوي مسري تمايز قائل بود.
فصل سوم: جادو
به حهت اين که مبحث جادو در فرهنگ جامعهشناسي ديني معاصر کاربرد چنداني ندارد با يک توضيح مختصر از آن ميگذريم.
انسان شناسي معاصر کوشيده است تا با تلقي عملکردهاي جادويي رفتار نمادين و داراي اهميت و کاربردي اين مسئله را حل کند. جادو، يک فن عملي در بر گيرندة کنشهايي است که تنها به عنوان وسايل رسيدن به هدفهاي شخصي مورد انتظار ساخته و پرداخته شده است. دين و جادو با همه نوع پرسشها و مسائل علمي سروکار دارند. وهدفهايشان همسان است، اما روشهاي يکساني را بکار نميبرند.
فصل چهارم : دين و عاطفه
عاطفهگرايان استدلال ميکنند که دين به کنجکاوي عقلي، جستجوي تسلط مادي و يا به استقلال خودسرانه بيطرفانه ربطي ندارد. "مالينوفسکي" به پيروي از"دورکيم " دين و جادو را به قلمرو امور مقدس و متمايز از امور نامقدس متعلق ميداند. عقل گرايان انسانهاي ابتدائي را به گونهاي مقبول نشان ميدهند و از جنبه عاطفي نيز ميگذرند. يکي از برجستهترين نظريهپردازان عاطفهگرا "مارت" است. او از نظرهاي تايلر و فريزر در کتاب خود «در آستانة دين» به اين خاطر که ذهن انسانهاي اوليه را بسيار عقلاني و غيرعاطفي در نظر ميگيرند استفاده کرد. به نظر مالينوفسکي هم دين و هم جادو اساسا خصلتي تخليه کننده دارند. اين دو، ريشه در همان فشار و تنشهاي عاطفي دارند که دين و جادو ميبايست انسانها را از شر آنها رها سازد. مالينوفسکي ميگويد دين در ضرورتهاي زندگي بشر و فشارها و تنشهاي زندگي و ضرورت رويارويي با شگفتيهاي سرسامآور، عميقاً ريشهدار است. دين هم اعتقاد به مشيت الهي و هم اعتقاد به جاودانگي را در بر ميگيرد. اعتقاد به مشيت الهي شامل اعتقاد به وجود قدرتهايي است که دلسوز انسانهايند و ميتوانند آنها را در زندگي ياري کنند. اعتقاد به جاودانگي نيز براي استواري ذهني انسانها و بقاي ثبات اجتماعي گريزناپذير است.
"فرويد" چهار مرحلة تحول را از کودکي تا بزرگسالي ذکر نموده و نظريههايي دربارة دين و جادو با وجود ويژگيهاي منحصر به فردشان بر مقولة عاطفهگرايانه ارائه نمود. سه جنبه از کار فرويد در اين زمينه مطرح است: يکي نظريه جادو، نظريه کلي درباره دين، و سوم نظريه خاص فرويد درباره خاستگاه دين در توتميسم و تکامل بعدي آن. مراحل پيشنهادي فرويد عبارتند از: خودانگيختگي جنسي، خودشيفتگي، هدف گزيني، و بلوغ. فرويد بر اين باور است که خدا در نهايت امر يک پدر تعالي يافته است.
يونگ که در آغاز، ادعاي فرويد را که دين يک توهّم تسليبخش است، پذيرفته بود به تدريج به اين باور رسيد که دين نوعي حقيقت روانشناختي است. او به اين باور رسيد که دين براي فرد هم ارزش مثبت دارد. يونگ بخاطر مفهوم "ليبيدو" به عنوان کشش جنسي با نظريه فرويد مخالفت کرد. به گفته او "ناخودآگاه" که به نظر فرويد چيزي فراتر از آرزوها، انديشهها و تجربههاي سرگرفته است، به دو بخش تقسيم ميشود يکي ناخودآگاه شخصي که شامل چيزهاي فراموش شده در زندگي ادراکهاي ناهشيار و هرنوع مضمون روحي ناسازگار با رويکردهاي ناخودآگاه است، و ديگري ناخودآگاه جمعي که چيزهايي را که محدود به فرد نيستند دربر ميگيرد. اين دو مجموعة روحي به نظر يونگ جهاني و مشترک درميان همه نوع بشر است.
"اسپيرو" بر اين باور است که امکان طرح تعيين جامع واحدي از اين نوع کارکرد امکان ناپذير است، زيرا دين پديده اي پيچيده و متنوع است. از همين رو، بايد تبيينهاي جداگانهاي را براي جنبههاي گوناگون آن به دست آورد.
فصل پنجم : بوديسم
دين بودا يک دين خداشناسانه است و بر چهار محور استوار است:
1ـ زندگي همراه با رنج است؛
2ـ سرچشمه رنج ها همان آرزوها و اشتياق است؛
3ـ با خاموش کردن آرزوها و اشتياق ميتوان رنجها را از ميان برداشت؛
4ـ تنها از طريق پيمودن راه هاي هشتگانه يعني همان راه بودايي است که ميتوان به هدف بالا دست يافت.
به نظر اسپيرو رابطة ميان يک راهب بودايي و يک آدم عادي برعکس آن رايطهاي است که ميان يک کشيش مسيحي و مؤمن عادي برقرار است. يک بودايي غير روحاني از راهب پشتيباني ميکند و در نتيجه او را در دستيابي به هدف اصلياش که همان رستگاري است کمک ميکند ، اما در مسيحيت اين کشيش است که با سرپرستي مراسم مذهبي به يک مؤمن عادي در رسيدن به رستگاري ياري ميرساند.
فصل ششم: دين و ايدئولوژي از ديدگاه کارل مارکس
به نظر مارکس دين اساساً محصول يک جامعة طبقاتي است. دين هم محصول از خود بيگانگي و هم بيانگر منافع طبقاتي است. مارکس ميگويد «دين را به عنوان مايه شادماني موهوم مردم بايد از ميان برداشت تا آنها بتوانند به شادماني واقعي دست يابند». به نظر مارکس دين، هم ابزار فريبکاري و ستمگري به طبقه زيردست جامعه است و هم بيان اعتراض عليه ستمگري و هم نوعي تسليم و مايه تسلي در برابر ستمگران است. مارکس به نظر فويرباخ که ميگفت مسيحيان معتقدند خداوند انسان را به صورت خود آفريد چنين ميافزايد، اين انسان و قدرتها و قابليتهاي اوست که درخدا فرا فکنده شده و خدا را بعنوان يک هستي کامل و قادر متعال نمايانده است. سرانجام اين که، مارکس معتقد است دين را به عنوان مايه شادماني موهوم مردم بايد از ميان برداشت تا آنها بتوانند به شادماني واقعي دست يابند. اما از آنجا که دين محصول شرايط اجتماعي است، بدون القاي اين شرايط نميتوان دين را از ميان برداشت. اما اميدوار بود که انسانها و جامعة کمونيستي درآينده دين را از ميان برخواهند داشت!
تشخيص دين به عنوان حافظ منافع طبقاتي و ايدئولوژي سودمند براي طبقة حاکم از ديدگاه مارکس قابل نقد است. همچنين، تحليل دين به عنوان يک پديدة ايدئولوژيک با نسبت ازخودبيگانگي دادن به آن تااندازه اي تعارض دارد. اين قضيه دراين تفسير مارکس خود را نشان ميدهد که همزمان دين را بيانگر اعتراض و در ضمن وسيله مشروعيت بخشيدن و در نتيجه خاموش کنندة اعتراض ميانگارد.
فصل هفتم: فرا رسيدن هزاره موعود
مارکس و انگلس در مورد بسياري از جنبههاي دين، خصوصاً جنبشهاي مذهبي مثل مسيحيت اوليه وجنبشهاي هزاره اي اظهارنظر کردند. دراين فصل نحوه پرداخت آنها از جنبشهاي هزارهاي درقرون وسطي و چگونگي رشد افکار آنها راجع به اين جنبشها مورد بررسي قرار ميگيرد. جنبش هزاره اي پديده اي است که بيشتر در کشورهاي جهان سوم رو به توسعه است و هم به جهت تاريخي بودن آن بيشتر مورد توجه انسانشناسان و تاريخنگاران بوده است. جنبش هزاره اي زيرورو شدن کامل نظم جهاني جاري را انتظار ميکشد. "تالمون" در اين باره ميگويد: اين جنبشهاي مذهبياند که رستگاري قريبالوقوع همه جانبه غايي اين جهاني و همگاني را انتظار ميکشند.
اين جنبش به آمدن مسيح يا زرتشت بشارت ميدهد و ويژگي مشترک اين جنبشها نقش پيامبر يا رهبري در آن است و پيامبر را به صورت يک قهرمان در ميآورد که ميتواند در دنيا رستاخيزي برپا کند.
ديگر ويژگي اين جنبشها عواطف شديدي است که برميانگيزانند، آنها به سرعت گسترش مييابند و تمامي وجود مؤمنان را تحت تأثير قرار ميدهند.
ويژگي مشترک ديگر اين جنبشها احساس عميق گناه يا مسئوليت در برابر آن مصيبتي است که دچارش شده اند.
"کوهن" تأکيد ميورزد که اين جنبشها در گرماگرم شورشهاي سياسي و گسترده تري که هدفهاي واقع بينانه تري دارند نيز پديدار ميشوند. يک پيامبر هزاره اي ميکوشد تا از آن موقعيت براي جلب پشتيباني مردم استفاده کند و در يک زمانه ناآرام پيرواني را براي خود بدست آورد.
فصل هشتم: دين و همبستگي، ديدگاه دورکيم درباره دين
برجستهترين نظريهپرداز در جامعهشناسي دورکيم است که بيشترين تأثير را بر جامعهشناسي دين داشته است. برخي انديشهها و جنبههاي رهيافت مذهبي دورکيم تحت تأثير انديشههاي متفکر ماقبل او که به اندازه خودش معروف نيست شکل گرفتهاند؛ اين انديشمند «رابرتسون اسميت» است که کتابي در بررسي دين باستاني سامي با عنوان سخنرانيهايي درباره ساميان منتشر کرد. رابرتسون اسميت بيشتر بر عملکردها تأکيد ميورزيد تا باورداشتها. به استدلال او، عملکردهاي مذهبي مانند تشريفات و مناسک و نه باورداشتها اهميت بنيادي دارند. به نظر او براي شناخت دين نخست بايد شيوههاي عملکرد مردمي را تحليل کرد و نه باورداشتهايشان را. به نظر وي عملکردها اهميت درجه يک و باورداشتها اهميت درجه دو در دين دارند. به نظر اسميت دين دو کارکرد دارد: يکي تنظيم کنندة رفتار فردي براي خير همگان است و ديگري برانگيزانندة احساس اشتراک وحدت اجتماعي مثل مناسک و ... به عقيده او آدميان به مناسک و مراسم بيشتر توجه دارند تا آموزه هاي مذهبي، و از همين روي جامعه شناسي بايد نخست به اين مسئله توجه کند که آدمها چه کاري انجام ميدهند نه آن که چه ميگويند. به عقيدة دورکيم، هيچ ديني نيست که ساختگي باشد بلکه هر ديني به هر صورتي حقيقت دارد. چرا که به عقيده او اگر دين يک توهم توتمي بود اين همه زمان عمر نميکرد.
فصل دهم: دين و همبستگي، ديدگاه کارکردگرايان
نظريههاي گوناگون عقل گرايانه، عاطفهگرايانه و جامعهشناختي با وجود کاستيها، در روشن تر ساختن شناخت از دين نقش داشتهاند. هر يک از اين رهيافتها بينشي جزئي در مورد ماهيت دين بدست ميدهند. جزئي بخاطر اينکه دين پديده اي بسيار پيچيده تر از آن چيزي است که هر يک از اين رهيافتها تصور ميکنند. بنابراين يک نظريه فراگير دين نياز به اين دارد که بينشهاي همة اين رهيافتها را در يک ترکيب فراگير تلفيق کند تا تأثير متقابل و پيچيده عوامل عقلي عاطفي و جامعهشناختي را کاملاً باز شناسد. اين پديده هاي نامحسوس و تنشهاي مجسمي که آنها را بازنمود ميکنند در نگهداشت انسجام اجتماعي به صورت زير نقشي اساسي ايفاد ميکنند:
ـ جامعه نياز به آن دارد که افراد اميال و کششهايشان را تابع احکامي سازند که براي نظم اجتماعي ضروري اند.
ـ ارزشهاي غايي و نظاير آن نه تنها فطري نيستند بلکه بايد با وسايلي حفظ شوند.
ـ براي دستيابي به اين هدف، هدفهاي گروهي و ارزشهاي نمايي نيز بايد با کنشهاي فردي پيوند خورده واصلاً کارکرد واقعيتهاي فراتجربي درواقع همين است .
"ادي" شش کارکرد دين را براي فرد و جامعه برميشمارد:
1ـ دين براي انسان حمايت و تسلي به بار ميآورد و از اين طريق هدفهاي تثبيت شده را پشتيباني ميکند؛
2ـ دين از طريق آئينها و مراسم، اهميت عاطفي و هويت و نقطة اتکائي ثابت در بحبوحه ناسازگاريهاي آزاد و عقايد براي انسان به بار آورده که اين همان کارکرد کششي دين است و آموزش آموزههاي مذهبي و اجراي مراسم مذهبي را دربر ميگيرد؛
3ـ دين به هنجارها، تقدس ميبخشد و هدفهاي گروهي را بر فراز هدفهاي فردي قرار ميدهد. دين نظم اجتماعي را شروع ميسازد؛
4ـ دين معيارهايي را بعنوان مبناي استفاده از الگوهاي اجتماعي موجود فراهم ميسازد و اين همان کارکرد پيامبرانة دين است که ميتواند مبنايي را براي اعتراض اجتماعي فراهم سازد؛
5ـ دين به انسان در شناخت خودش کمک ميکند و باعث ميشود که او احساس هويت کند؛
6ـ دين در فراگرد رشد انسان بسيار اهميت دارد زيرا به افراد در بحرانهاي زندگي و مقاطع گذرا از يک وضعيت به وضعيت ديگر کمک ميکند.
فصل 11: تابو و پرهيز مناسک آميز، چشمانداز کارکردگرايانه
شوربختي در بسياري از جوامع ممکن است به انواع علتهاي فراطبيعي يا فرادنيوي از جمله کنشهاي خدايان، ارواح، شياطين، نياکان يا جادوگران نسبت داده شود و ممکن است که به جهت شکستن مقررات تابويي باشد. تابو را معمولاً يک نهي مناسکآميز تعريف ميکنند و اين واژه از اصل واژه پوليزيايي تابو سرچشمه ميگيرد و مفهوم آن در فرهنگهاي بشري و تکاملهاي مذهبي از جمله دينهاي برتر يا جهاني رواج دارد. دراين اديان تابو غالباً با تصورات قدسيت و تقدس يا افکار مربوط به بد ديني و نجس و پاکي پيوند خورده است. اين مفهوم آخري در هندوئيسم و کليميت قدرت دارد. مناسک اجتماعي آنهايي هستند که با مشارکت خويشاوندي، قبيلهاي، محلهاي و حتي در محدودة يک ملت برگزار شوند. اين مناسک ممکن است براي انواع مقاصد مانند احترام به خدايان، خوشبختي و محافظت از خطر، تولد، ازدواج و مرگ برگزار شوند. نمايندة برجسته چنين رهيافتي "ماکس گلوکمان" در سال 1963 است. اين فصل نيز به جهت آنکه صرفاً به جنبة اجتماعي و کارکردگرايانه رهيافتهاي الگويي ميپردازد و از مبحث روانشناختي و جامعهشناسي دين فاصله ميگيرد به همين مقدار خلاصه ميشود.
فصل 12: دين و عقلانيت
به عقيده "ديويس بينگر" و "ادي" ، دين علاوه بر کارکردهاي فراوان، فراهم آورنده معنا در برابر جهاني است که پيوسته گرايش به بيمعنايي دارد. به نظر آنها جوهر دين را بايد در اين واقعيت جستجو کرد که دين در واقع واکنشي است در برابر تهديد به بيمعنايي در زندگي بشري و کوششي است براي نگريستن به جهان به صورت يک واقعيت معنيدار. وٍبرٍ ميگويد که رهيافت جامعهشناختي به تنهايي نميتواند دين را تبيين کند. او اين نظر را رد ميکند که انديشههاي مذهبي جز بازتابهاي مادي و منافع گروهي چيز ديگري نيستند. دين اساساً پاسخي است به دشواريها و بيعدالتيهاي زندگي و ميکوشد تا اين ناکاميها را توجيه کند و در نتيجه انسانها را قادر به کنار آمدن با آنها ميسازد و در برابر اين مشکلات به آنها اعتمادبهنفس ميبخشد. آخرين ردة اجتماعي عمده اي که وبر دربارة جهت گيري مذهبي آنها بحث ميکند قشر روشنفکراناند. روشنفکران از زمينههاي اجتماعي متفاوتي برميخيزند و معمولاً از طبقات ممتاز يا متوسط جامعه سرچشمه ميگيرند، به همين دليل سهم آنها در انديشههاي مذهبي متفاوت است.
اين فصل به بررسي نظريات و ديدگاههاي ماکس وبر پيرامون دين وعقلانيت، و اصولاً جايگاه اجتماعي و ريشههاي کاربردي دين ميپردازد. در نتيجه، از ديدگاه وبر ميتوان گفت که: رهيافت وبر به دين غني و پيچيده است. اين رهيافت در واقع نوعي رهيافت روانشناختي است که بر جستجوي معنا تأکيد دارد. به هر روي، اين جستجو يک جستجوي صرفاً عقلي نيست بلکه عميقاً ريشه در سرچشمههاي عاطفي دارد.
فصل 13: اخلاق پروتستاني
وبر با يادآوري اين نکته کارش را آغاز ميکند که ميان برخي وابستگيهاي مذهبي و توفيق در کسب و کار، و مالکيت منابع و سرمايه غالباً پيوستگيهايي وجود دارد. او ميگويد به نظر ميرسد آنهايي که از چنين توفيقي برخوردار شده اند در يک دوره معين تعلق شديد به مذهب پروتستاني داشتند. وبر در مذهب پروتستاني غالباً به بحث سرمايهداري و تحول اقتصادي پرداخته و ويژگيهاي روح سرمايهداري را مشخص ساخته است. به عقيدة وبر اگر ميل به دست آوردن پول بدون پشتوانة روحية جستجوگر نظامگر و خرج حساب شده آن باشد، يعني همان خويشتنداري در کاربرد پول که باعث شتاب شديد در تحول اقتصادي غرب شده، تحول عقلاني سرمايهداري يا همان پروتستانيسم اتفاق نميافتد. وبر در اين فصل به روح سرمايهداري در راستاي زندگي مذهبي پرداخته که غالباً در فرقههاي مسيحي شيوع پيدا کرده است.
فصل 14: دين و معني
وبر دين را فراهم کنندة توجيه مذهبي براي بخت بد و نيک دانست هرچند که از جهات مختلف يک رهيافت روانشناختي بوده نه جامعهشناختي، اما وبر تلفيقي بين آنها ايجاد کرده و از عناصر عقلي و عاطفي و روابط ميان باورداشتها و گروههاي اجتماعي بهره برده است. بنابراين وبر را ميتوان پيشگام ترکيب بينشهاي رهيافتهاي نظري دانست. پيتر برگر هم مانند وبر دين را يکي از سرچشمههاي عمدهاي ميانگارد که آدمها در اعصار گوناگون کوشيدهاند تا از طريق آن، وجودشان را معنيدار سازند.
"کليفورد گريتس" به دين به عنوان بخشي از يک نظام فرهنگي نگاه ميکند. مقصود او از فرهنگ الگويي از معاني است که در راستاي تاريخ انتقال مييابد و از طريق نمادها تجسم پيدا ميکند و يا نظامي از مفاهيم است که به انسانها ارث ميرسد و به صورت نمادين بيان ميشود. به عقيدة گريتس دين به منزلة بخشي از يک فرهنگ با نمادهاي مقدس و کارکردهاي آنها سروکار دارد. به گفتة او دين عبارت است از: «نظامي از نمادها که کارش استقرار حالتها و انگيزشهاي نيرومند، قانع کننده و پايدار در انسانها از طريق صورت بندي مفاهيمي از نظم کلي جهان و پوشاندن اين مفاهيم با چنان هالهاي از واقعيت بودگي است که اين حالتها و انگيزشها بسيار واقع بينانه به نظر ميآيند». نويسنده در ادامه، به بررسي نظريات گريتس پيرامون هنجارهاي اجتماعي و عاطفي دين ميپردازد و در کل ديدگاه منصفانهاي نسبت به دين ارائه ميدهد.
در کل با توجه به سيرجريان تحول معنا از دين در ابعاد مختلف جامعهشناختي، روانشناختي و ...، ما به ديدگاههاي رو به پيشرفت و منصفانهاي از انديشمندان غرب و پژوهشگران فرا ديني و حتي بيدين برميخوريم که اين سير تحول ما را در جريان حقيقت دست يافتني دين ميرساند که به مرور زمان و گسترش و پيشرفت انديشهها حاصل ميآيد. فصلهاي بعدي به بررسي مفصل ديدگاه "برگر" دربارة دين و معنا اختصاص دارد. "توماس کلمن" هم که همکار نزديک برگر است برنقش دين درساخت معنا تأکيد دارد. به نظر او دين دوشادوش زندگي اجتماعي حرکت ميکند و به عقيدة او روند جامعه نوين غربي به سوي دنياگرايي تنها به دليل سستي گرفتن صورتها و نهادهاي مذهبي سنتي پيش آمده است، نه آن که خود دين سست شده باشد.
فصل 15،16،17
در اين سه فصل، موضوعات کلي دنياگرايي از ديدگاه دين آن هم مطابق نظر ماکس، تايلر، مارکس و فرويد بررسي شده و نظر غالب آنها که دين با تغليب ماديت و تسلط علم برشيوة تفکر جامعه از صورتهاي معمول و سنتياش ناپديد خواهد شد مورد بررسي قرار مي گيرد. به هرحال نيازي به کاربرد اصطلاح و يا مفهوم دنياگرايي و توضيح بيشتر آن نيست چه آنکه اين اصطلاح به عنوان سلاحي دردست مخالفان دين براي تضعيف آن بکار ميرود. مارکس و انگلس چنين استدلال کردند که به دليل افول فئوداليسم و پيدايش سرمايهداري، ديدگاههاي مذهبي و مشروعيتهاي نظم اجتماعي ضربة سهمگيني خورده اند. در ادامه به بررسي نظريات "استارک" و "بين بريج" پيرامون دنياگرايي و دين پرداخته و در فصل 16و 17 به ترتيب به مباحث دين به عنوان جبران و بررسي فرقهها و کيشها و جنبشها پرداخته است. خلاصه آنکه نتيجة بحث در فصل آخر تحت عنوان نتيجهگيري بررسي ميشود.
نتيجهگيري:
دين روشي است که انسانها براي معنادار ساختن زندگيشان درپيش مي گيرند و چيزي نيست که بيشتر آدميان با آن موافق نباشند. گرچه در مورد اين که انسانها چرا به دنبال اين معني ميگردند و از چه راه هايي جستجويش ميکنند، ممکن است با نظر جامعهشناسان چندان توافقي نداشته باشند. لذا اديان برآنند تا به مسائل وجودي ما پاسخ گويند، مسائلي که با ادراک، هويت، ارزش و هدف ما ارتباط دارند. گريزناپذيري مرگ قضيهاي است که بيشتر نظريههاي دين به آن توجه دارند. کار دين تنها فراهم آوردن معنا براي وجود انسان است. دين هم بعد فردي دارد وهم بعد اجتماعي . به جز کار منحصر به فرد ماکس وبر کمتر کاري در قلمرو دينهاي جهاني ديگربه غير اسلام انجام گرفته است. بيشتر، اين انسانشناسان بودند که با روش خاص خودشان که همان مشاهده مشارکتي در اجتماعهاي کوچک و معمولاً روستايي است، سنتهاي مذهبي متفاوت از مسيحيت را بررسي کردند. به گفتة مارکس افکار مسلط درهر عصري انديشههاي طبقة حاکم آناند. هر سنت مذهبي، حاصل اجتماعي خاص فرد را دارد که دربيشتر موارد همان گروه مسلط جامعه اند.
منبع:
سایت موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)
برچسب های مهم
تاثیر رسانه برخانواده
مقدمه
خانواده به عنوان مهمترین نهاد اجتماعی تاثیر فزاینده ای بر ایجاد آسیب های اجتماعی دارد و رسانه نیز به عنوان یک ابزار قدرتمند بر افکار و اندیشه زوجین و روابط آنها با فرزندان موثر واقع می شود.
اگرچه رسانه می تواند به صورت مستقیم تمامی آحاد جامعه را تحت تاثیر قرار دهد اما تاثیر مهم آن از طریق اثرگذاری بر نهادهایی چون خانواده است. رسانه از ابزار گوناگونی در زمینه برنامه سازی برخوردار است و می تواند مفاهیم را در قالب های متنوع و جذاب به مخاطب عرضه نماید. در دنیای امروز خانواده با تحولات بزرگی روبرو شده، کاهش تعداد فرزندان، تغییر نقش زن و شوهر و دگرگونی نقش زنان در اجتماع در کنار عوامل اجتماعی دیگر ساختار خانواده را متحول کرده است. این دگرگونی ها تحت تاثیر عوامل متعددی به وقوع پیوسته، که رسانه ها را می توان از جمله موثرترین آنها دانست. پیامد این اثرگذاری را می توان در دو قالب پیامدهای مثبت همچون افزایش سطح آگاهی اعضای خانواده در زمینه های مختلف از جمله موضوعات و مسایل جسمی، روحی و اصلاح رفتار فردی و جمعی و پیامدهای منفی چون افزایش خشونت خانوادگی، طلاق و جرائم اجتماعی مشاهده نمود. رسانه ها می توانند بر موضوعاتی چون تربیت فرزندان و چالشهای درون خانواده موثر واقع شوند. بررسی پیامدهای رسانه ای در هر یک از این موارد می تواند چشم انداز روشنی از وضعیت و عملکرد آن را نشان دهد.
تأثير رسانه بر ناهنجاری های خانوادگی
رسانه ها در کشور ما در بسیاری از موارد به اصلاح و افزایش سطح آگاهی خانواده ها کمک کرده و در مواردی خود عامل ایجاد ناهنجاری ها در سطح خانواده بوده اند. این مقاله بر آن است تا تأثیر دوگانه رسانه بر ناهنجاری های خانوادگی را بررسی نماید.
رسانه و خشونت خانوادگی
رسانه ها به اشکال گوناگون بر اعضا و روابط افراد خانواده تاثیر می گذارند. برنامه های گوناگون رادیویی و تلویزیونی می تواند الگوهای رفتاری را در قالب فیلم، سریال و نمایش های رادیویی ارائه دهد. این الگوها از زمان کودکی در فرد درونی شده، تصویری خاص از روابط زن و شوهر و فرزندان ایجاد می کند.
امروزه بحث خشونت خانوادگی (Domestic Violence) را می توان در قالب کودک آزاری و خشونت زناشویی در نظر گرفت. "خشونت زناشویی به دو صورت زن آزاری و شوهر آزاری قابل بررسی است که البته شکل غالب آن زن آزاری یعنی خشونت شوهر نسبت به همسر خود از کمیت بالاتری برخوردار است، از آنجا که این نوع خشونت اغلب در درون محیط خانواده روی می دهد و کمتر در جامعه شاهد آن هستیم، آمارهای موجود نمی تواند معرف وضعیت روشنی از آن باشد".(اعزازی211:1376)
در واقع رسانه ها می توانند به صورتی پنهان قالب های خاص فرهنگی را در ذهن فرد ایجاد کنند، این قالب ها می تواند نوعی اقتدار در شکل مردسالاری یا تسلط مرد بر زن و هم چنین روابط ناسالم با فرزندان باشد هنگامی که در یک سریال تلویزیونی مرد بودن عامل سلطه بر سایر اعضا معرفی می شود یا درخواستهای بجای فرزندان نادیده گرفته می شود و همزمان پاسخ زن یا فرزندان در قالب پرخاشگری به نمایش درمی آید خشونت خانوادگی ترویج شده است. هدف سازندگان این سریال ها دامن زدن به خشونت های خانوادگی نیست بلکه برعکس ممکن است تلاش آنها در جهت ثبات و تحکیم روابط خانوادگی باشد اما بین آن چه که ما هدف می نامیم با آن چه که به صورت واقعی روی می دهد تفاوت زیادی وجود دارد. حتی ممکن است نمایش زیاده خواهی فرزندان یا تجمل گرایی، نوعی نیاز کاذب در بیننده ایجاد کرده و او را در رسیدن به چنین موقعیت هایی تشویق کند.
نظریه های جدید در زمینه خشونت خانوادگی به دنبال شناخت عوامل ساختاری هستند که خانواده را مستعد بروز خشونت می سازد. به عقیده این نظریه پردازان، "خشونت بر ضد زنان مشکل شخصی یا خانوادگی نیست، بلکه بازتاب ساختارهای وسیع نابرابری جنسی و اقتصادی در کل جامعه است. این نظریه پردازان معتقدند خشونت مردان بر علیه همسرشان به هیچ وجه تخطی از نظم اجتماعی نیست بلکه بر عکس تایید نوع خاصی از نظم اجتماعی است و می توان آن را ناشی از این باور اجتماعی- فرهنگی دانست که زنان کم اهمیت تر و کم ارزشتر از مردانند و با آنان برابر نیستند" (Dobash و1979:15). بدین ترتیب رسانه مروج نوع خاصی از رفتار تلقی نمیشود بلکه تنها منعکس کننده باورهایی است که جامعه به صورت ضمنی آنها را پذیرفته است.
از دیدگاه نظریه ((یادگیری اجتماعی)) در خانواده هایی که اعضای آن در دوران کودکی شاهد خشونت والدین خود بوده یا آن را تجربه کرده اند، احتمال بروز خشونت بیشتری وجود دارد. این نظریه به سابقه مشاهده و تجربه خشونت در خانواده اشاره دارد. همچنین این تجربه می تواند از طریق محتوایی که رسانه ارائه می کند شکل گرفته و به مرور زمان تقویت شود.
بدین ترتیب می توان گفت القای یک تفکر یا روش غلط در هر یک از زمینه های رفتاری می تواند به تشدید یا شکل گیری آسیب های جدید منجر شود. نقش رسانه عمدتاً در طرح نیازها و خواسته ها است، در برخی از سریال های تلویزیون مردان متاهل به پنهان کاری و داشتن رابطه با زنان دیگر متهم می شوند. اگر چه هدف این سریال ها نشان دادن چهره ای نامطلوب از این رفتار است اما بیننده این سریال ها ممکن است با برداشت سطحی از اینگونه موارد تحت تاثیر آن قرار گیرد.
رسانه ها ابزاری قدرتمند در فرهنگ سازی و اصلاح رفتارهای اجتماعی و روابط خانوادگی مستند. بنابراین توقع می رود که نوع برنامه سازی رسانه ها با این هدف هماهنگ باشد اما آن چه واقعیت های اجتماعی نشان می دهد، انحطاط اخلاقی و تضعیف روابط درونی خانواده است که خشونت های خانوادگی را می توان معلول آنها دانست. بنابراین رسانه نمی تواند بدون درک درست از وضعیت خشونت خانوادگی در جهت کاهش آن گام بردارد.
"هم چنین خشونت قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارا است. کودکی که شاهد مواجهه خشونت در نزدیکان خود می باشد علاوه بر احتمال بالای ابتلا به اختلالات روحی، امکان این که در آینده قربانی خشونت شده یا رفتارهای خشن داشته باشد بیشتر است." (رفیعی فر 8:1386)
خشونت علیه زنان در بسیاری از جوامع دیده می شود اما اغلب ناشناخته مانده و به عنوان یکی از امور روزمره پذیرفته می شود.
بیشترین میزان خشونت علیه زنان توسط همسران آنان اعمال می گردد بطوریکه خشونت های فیزیکی و روانی اعمال شده در خانواده علاوه بر ایجاد آسیب فیزیکی، موجب تحقیر زنان نیز می گردد. با این حال موارد بسیاری از خشونت های خانگی ناشناخته باقی مانده و گزارش نمی گردند، شاید به این علت که برخی از زنان به خاطر قصور در وظایفشان خود را سزاوار ضرب و شتم می دانند، یا از آزار بیشتر شوهرانشان به خاطر تلافی و افشای اسرار خانوادگی می ترسند و یا به دلیل شرمندگی از موقعیتشان از افشای آن امتناع می کنند. متاسفانه در برخی از کشورها قانونی برای حمایت از زنان قربانی وجود ندارد. خشونت دارای عواقب فردی و اجتماعی متعددی است. از نظر فردی تاثیر خشونت بر قربانی به صورت کاهش کارآیی در محیط کار، کاهش یادگیری و عدم توانایی برقراری روابط اجتماعی است. حداقل پیامدهای ناشی از خشونت خانگی، فقدان امکان برقراری روابط اجتماعی، فرار از منزل، خودکشی، ناتوانایی برای شرکت و اظهارنظر در جمع و داشتن تصور منفی از خود، انزوای اجتماعی، ترس و اضطراب، فقدان استقلال، ممانعت از بروز توانایی ها و استعدادهای بالقوه قربانیان و مهمتر از همه تداوم خشونت است.
سازمان جهانی بهداشت اولین هدف خود در مورد خشونت علیه زنان را «شناخت مساله خشونت علیه زنان» قرار داده است.
پنج اولویت اول برنامه های مبارزه با خشونت خانگی علیه زنان شامل موارد زیر می باشد: ایجاد سیاست های همگانی، ایجاد محیط های حمایت کننده، بازنگری خدمات دولتی، تقویت اقدام جامعه برای مبارزه با خشونت خانگی علیه زنان و توسعه مهارت های فردی و اجتماعی مردم برای زندگی عاری از خشونت.
رسانه ها در تمامی این پنج مورد نقش مهمی ایفا می کنند. در بعضی موارد اثرات فوری پخش یک سریال تلویزیونی را می توان در قالب گفتار یا رفتار افراد مشاهده نمود. برنامه های رادیویی نیز در قالب تکست و طرح موضوعات اجتماعی و خانوادگی نقش مهمی در اصلاح یا کاهش خشونت های خانوادگی دارند.
"خشونت علیه زنان در تمامی کشورها، حتی در کشورهای پیشرفته ای که قوانین محکمی جهت جلوگیری از خشونت علیه خانواده دارند، نگران کننده است" (Clein 2004:25) در این کشورها رسانه ها به عنوان عامل مهمی در جهت کاهش خشونت به کار گرفته می شوند در واقع این خواست دولتها و نهادهای اجتماعی است اما در مقابل بخش تجاری رسانه ها و به ویژه شبکه های تلویزیونی خصوصی و کابلی با نمایش فیلم های اکشن به این موضوع دامن می زنند، می توان گفت منافع اجتماعی که دولتها آنرا دنبال می کنندبا منافع مالی که رسانه های خصوصی به دنبال آن هستند در تضاد قرار دارد. "پخش صحنه های خشن در فیلم های سینمایی رفتار خشن را در افراد برمی انگیزد چرا که خشونت، تمایل به خشونت را کاهش نمی دهد بلکه خشونت موجد خشونت است، مشاهده خشونت در تلویزیون موجب افزایش پرخاشگری در میان تماشاگران می گردد."(ارونسون 186:1369)
از سوی دیگر افرادی که قربانی خشونت های خانوادگی قرار می گیرند (اغلب زنان و کودکان نیز به دنبال راه حل هایی برای مقابله با آن برخاسته اند. پخش برنامه هایی که از تساوی حقوق زن و مرد و حقوق کودک سخن می گوید و موضوعاتی که توسط حقوقدانان، مشاوران، روانشناسان و جامعه شناسان از طریق رسانه مطرح می شود تلاش بزرگی برای افزایش میزان آگاهی افراد از حیطه وظایف و مسئولیت هایشان است. کافی است به وضعیت تنبیه بدنی دانش آموزان در مدرسه و فرزندان در خانه در طی دو دهه اخیر توجه کنیم تا این تحول بزرگ را به خوبی درک نماییم. زنان با شیوه های دیگری نیز سعی در ارتقا جایگاه خود در خانواده داشته و دارند، افزایش چشمگیر زنان با تحصیلات دانشگاهی را نمی توان بدون تاثیرپذیری از رسانه دانست. معرفی چهره ای از زنان که در موقعیت های مناسب اجتماعی فعالیت می کنند و از جایگاهی مساوی با مردان برخوردارند از جمله عملکردهای مهم رسانه است.
در مجموع می توان رسانه را ابزاری نیرومند در کنترل و گسترش خشونت خانگی دانست، جهت گیری رسانه به سیاست های کلان آن و اهدافی بستگی دارد که آنها دنبال می کنند.
رسانه، خانواده و جرائم اجتماعی
از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان، "ارتکاب جرم نتیجه مشکلات خانوادگی است. آنها در تعریف خود از مشکلات خانوادگی به مسایل متعددی اشاره دارند که می توان آنها را در مقوله هایی چون طرد فرزندان از سوی والدین، فقدان ارتباط هیجانی و عدم حمایت فرزندان از سوی والدین خلاصه کرد" (Gorman 1998:319).
برخی از اندیشمندان نیز به "فقدان انسجام در خانواده"(Weist,1998:32) و "نظارت نداشتن والدین بر فرزندان و ازدواج مجدد آنها به عنوان عوامل اصلی اشاره می کنند (Pagani:1998:489)".
از سوی دیگر اخبار شنیداری و دیداری در ارائه تصویر جرم به مردم و توسعه سازمانهایی مانند پلیس در جامعه نقش مهمی دارند. "رسانه ها هم چنین نقش مهمی در چگونگی شکل گیری افکار عمومی در مورد جرم و بزه کاری ایفا می کنند" (فرجیها 82:1385).
بدین ترتیب می توان گفت رسانه با تاثیرگذاری بر ساختار خانواده از یک سو و با ارائه تصویری از جرم از سوی دیگر بر شکل گیری یا کاهش جرائم اجتماعی موثر واقع می شود. تاثیر رسانه ممکن است در مواردی به صورت مستقیم منجر به ارتکاب جرم شود اما این تاثیر عام نبوده و در مواردی خاص به صورت موردی گزارش شده است. دیدن صحنه سرقت یک بانک یا ربودن یک شی از مغازه یا دزدی خانوادگی ممکن است بیننده نوجوانی را به ارتکاب جرم بکشاند. اما خارج از چارچوب رسانه های رسمی کشور تاثیر فیلم های ماهواره ای یا ویدئویی که بر روی آنها هیچ گونه کنترلی وجود ندارد شدیدتر و عمیق تر است. ارتکاب جرائم جنسی اغلب تحت تاثیر این گونه فیلم ها بوده و مرتکبین آنها خود به این تاثیر اعتراف نموده اند.
برنامه های تلویزیونی و به ویژه سریال هایی که در داخل کشور تولید می شود، با توجه به موضوع و نوع ساخت آن از بیننده زیادی برخوردار است اما در بسیاری موارد دچار انحراف از اصولی شده که جامعه به شدت به رعایت آن محتاج است. ترویج تجمل گرایی، نشان دادن زندگی افراد مرفه و خانه هایی که برای بسیاری از مردم تنها یک رویا محسوب می شود آثار و پیامدهای زیانباری برجای می گذارد.
نظریه بازتاب رسانه ای جرم مدعی است که "رسانه ها با نمایش مستمر تصاویر فریبنده و خوشایند از ارتکاب جرم و اسطوره سازی از مجرمان، کنترل های درونی را تضعیف می کنند. این امر در نظریه های روان شناسانه در مورد مهارزدایی و حساسیت زدایی در بخش شکل گیری انگیزه ارتکاب جرم بررسی شده است" (Reiner 2000:212).
نظریه کنترل اجتماعی هیرشی می گوید "افراد زمانی بزهکار می شوند که نسبت به قیود اجتماعی کم اعتنا یا بی اعتنا شوند"
در این نظریات رسانه ها تاثیر معناداری بر تصویر کلی جرم در درون جامعه دارند، گستره این تاثیر تا آنجا است که می توان گفت انگاره هایی که بر آگاهی عموم درباره جرم سایه افکنده است عمدتاً محصول رسانه ها است. این پدیده را می توان تصویر رسانه ای رایج جرم (popular media images of crime) نامید (وایت 53:1383).
گربنر معتقد است درس هایی که ما در دوران کودکی از تلویزیون می آموزیم احتمالاً پایه هایی برای جهان بینی وسیع ما می گردند. "تلویزیون منبع معناداری از ارزش های عمومی، عقاید قالبی، ایدئولوژی و دیدگاهها است"(Gerbner , 1994:31)
در تحقیقات دیگر، عوامل درونی و بیرونی موثر بر عدم ارتکاب بزهکاری نیز بررسی شده است. عامل «وابستگی» که حضور پدر و مادر در خانواده، ازدواج نکردن مجدد مادر، توجه و تشویق والدین، آرام بودن محیط خانواده و نیز صمیمی بودن رابطه نوجوان و والدین را نشان می دهد از مهمترین عوامل موثر بر بزهکاری است. این بررسی ها نشان می دهد پایداری وضعیت خانواده در ممانعت از بزهکاری نوجوانان بسیار موثر است. چرا که در این سن نوجوان به دنبال کسب هویت و الگو است نقش پدر و مادر در خانواده موثرتر می شود. می توان گفت خانواده هایی که بر اعمال فرزندان خود نظارت ندارند و کمتر مقررات و استانداردهای مشخصی در قبال رفتارهای غیرقابل قبول آنها وضع و از برخورد قاطعانه در مقابل رفتارهای خلاف فرزندان خود پرهیز می کنند، زمینه کجروی را مساعد می سازند (kingsley 1989:28) در واقع نقش رسانه ها در این است که می توانند هنجارهای اجتماعی موجود در جامعه را تقویت یا تضعیف نمایند." هنگامی که باورها و اعتقادات فرد نسبت به یک موضوع کمرنگ شده یا از بین می رود نوعی رهایی رفتاری در او پدید می آید به طوری که خود را از قید و بندهای گذشته رها حس می کند.اگر فردی قویاً باور داشته باشد که برخی رفتارهای انحرافی درست نیست، مشارکت در آن رفتار برای او دور از تصور است". (رابرتسون 176:1374)
تامپسون معتقد است "تاثیر خانواده، همالان و دسته ها (gangs) در بزهکاری بیش از سایر عوامل است و خانواده نقش مهمی در پیشگیری و کنترل بزهکاری دارد". (Thompson , 1991:45)
سایر اندیشمندان نیز در کنار خانواده به علل و عوامل دیگری اشاره دارند که منشا درونی و بیرونی دارد اما همه آنها به تاثیر عمیق رسانه در این مورد معتقدند.در مجموع می توان گفت این نظریات معتقدند:"رسانه های دیداری و شنیداری با انعکاس اخبار و رویدادهای جنایی قبح و زشتی رفتارهای مجرمانه را در جامعه از بین می برند و وقوع جرم را امری عادی و طبیعی نشان می دهند. در این شرایط اجتماع پس از مدتی به این زشتی ها عادت می کند و زمینه سقوط ارزش های اجتماعی و هنجارهای زندگی سالم فراهم می گردد". (رحمانیان، 62:1378)از دیگر آسیب های اجتماعی مهم در کشور ما طلاق است. در بحث طلاق، آن چه مهم است جدایی عاطفی افراد از یکدیگر است، طلاق پنهان یا طلاق عاطفی به معنای زندگی در زیر یک سقف بدون همدلی و علاقه متقابل است که خود زمینه را برای طلاق واقعی مهیا می سازد.
"تحقیقات نشان دهنده بالا رفتن میزان طلاق و جدایی، به تاخیر افتادن سن ازدواج دختران و تولد نخستین فرزند آنها، محدود شدن تعداد فرزندان، افزایش تعداد و نسبت زنان دارای تحصیلات عالی و نشان دهنده تغییرات پدید آمده درنهاد خانواده است" (رفعت جاه،135:1383)
طلاق نیز مانند سایر آسیب های اجتماعی تحت تأثیر عوامل متعددی است و تأثیر رسانه ها نیز در این مورد می تواند به صورت غیر مستقیم باشد. در واقع رسانه ها نقشی کلیدی در تبیین شکل گیری فشار ناشی از خلاء هنجاری (Anomic Strain) ایفا می کنند.
"رسانه ها ممکن است با ارائه تصاویری از چشم و هم چشمی عمومی در مورد برخورداری از یک زندگی مرفه، احساس محرومیت نسبی را تشدید می کنند و موجب وارد آمدن فشار برای رسیدن به سطوح بالای موفقیت می شوند". (Siegel, 2003: 193)
درواقع صرف نظر از طلاقهایی که به علت عدم شناخت زوجین از یکدیگر صورت می گیرد یا طلاقهایی که تنها علت اقتصادی دارند، آنچه که به عنوان یک قاعده کلی مطرح می شود برآورده نشدن توقعاتی است که زوجین از یکدیگر داشته اند. رسانه ها در شکل گیری این توقعات و انتظارات نقش مهمی دارند. انتظاراتی که رسانه از طریق نمایش فیلم و سریال یا در قالبهای دیگر عرضه می کند و افراد بدنبال دست یابی به آنها هستند، نقش رسانه در نشان دادن چهره ای مطلوب از اشتغال زنان اگر چه می تواند مثبت ارزیابی شود اما زمینه هایی را برای شکل گیری اختلافات درون خانوادگی مهیا می سازد. حتی نشان دادن سهولت امر طلاق و از بین بردن قبح آن می تواند در تصمیم گیری های زوجین مؤثر باشد.
رسانه، خانواده و تربیت فرزندان
خانواده مهمترین نقش را در تربیت فرزندان به عهده دارد. در واقع باورها و اعتقادات دینی و جامعه پذیری ابتدا در خانواده شکل می گیرد.
"از نظر کوئن با صنعتی شدن جوامع، ساخت، کارکردها و اقتدار خانواده دچار دگرگونی عظیمی شده است و مهمترین پیامد گذار از خانواده سنتی به خانواده صنعتی شهری، جانشینی خانواده هسته ای به جای خانواده گسترده بوده است. در نتیجه خانواده نقش خود در تربیت اجتماعی فرزندان را به مدارس و آموزشگاه ها واگذار کرد و می توان گفت روابط سودجویی بجای مهرجویی و منفعت در مقابل اخلاق قرار گرفت و خانواده با کارکردهای گذشته اش به حاشیه رانده شد" (رئوف 1377: 42)
"اکنون جوامع غربی به سوی نوعی از خانواده جمعی پیش می روند که ارزش عمده در آن، انعطاف پذیری (Flexibility) است" (کارلسون 1378: 28)
در این میان رسانه ها از طریق تأثیرگذاری بر ارتباط منفی بین والدین و فرزندان منشأ تحولات بزرگی در تربیت فرزندان می شوند. نسل جوان امروز در مقایسه با نسل های گذشته کمتر زیر بار ارزشهای دیکته شده توسط خانواده می رود و به طور خلاصه می توان گفت امروزه تنها مدارس و مساجد و سایر نهادهای اجتماعی جایگزین نقش تربیتی فرزندان نشده اند بلکه رسانه نیز نقش مهمی در این میان دارد و فرزندان الگوهای رفتاری خود را در بسیاری موارد از رسانه اخذ می کنند. جای تعجب نیست که هنر پیشگان و بازیگران فیلمها و سریالها بیش از معلمان مدارس و اساتید دانشگاهها بعنوان الگو شناخته می شوند.
فقدان یا ضعف کنترل فرزندان در خانواده احتمال بروز ناهنجاریها را افزایش می دهد. ضعف کنترل اجتماعی و کنترل خانوادگی نشان از نابسامانی دارد و فرزند می تواند دست به اقداماتی بزند که موافق عقاید والدین خود نباشد. یکی از دلایل مهم این وضعیت شفاف نبودن روابط اعضای خانواده است. از سوی دیگر والدین شناخت درستی از شیوه ها و روش های متناسب برای کنترل فرزندان خود پیدا نکرده اند و این امر باعث شده است تا والدین دچار تعارض شدیدی در رفتار خود شوند. بسیاری از والدین در شیوه برخورد با معضلات فرزندان خود شدیداً اظهار عجز میکنند و فرزندان نیز به خوبی از فقدان توانایی والدین خود آگاهی دارند. در اینجا است که باید به نقش فعال و مؤثر رسانه در تربیت فرزندان اشاره کنیم. برنامه هایی که با موضوع مشاوره خانوادگی در رادیو و تلویزیون تولید می شود اغلب راهکارهایی را مطرح می کنند که والدین به کمک آنها بتوانند بر ضعف کنترل خویش غلبه کنند. هنگامی که والدین درانجام مقاصد خویش احساس ناتوانی می کنند اقدام به اعمال کنترل از طریق بکارگیری خشونت می کنند..
به عبارت دیگر هنگامی که رسانه ها برخی از کجروی ها را به گونه ای نمایش می دهند که فاعل آنها فردی موفق مطرح می شود، نابهنجار بودن کجروی نیز کمرنگ شده و حتی از بین می رود.
نظریه «کنترل» می گوید افراد جز در صورتیکه آموخته باشند مرتکب خلاف نشوند به گونه ای ضد اجتماعی رفتار خواهند کرد. "روک معتقد است این آموزش نقش مهمی در رفتار فرد دارد و تعیین کننده رفتارهای آتی او نیز خواهد بود".(Rock, 1996:182) فرزندان به این نوع آموزش نیازمندند، اگر محیط خانواده قادر به انجام آن نباشد، این الگوها به شکل دیگری در ذهن آنها جایگزین می گردد. باید توجه داشت که منظور از محیط خانواده تنها نگرش والدین نیست بلکه شیوه رفتار آنها نسبت به یکدیگر عامل مهمی است که فرزندان از آن الگوبرداری می کنند.
پرخاشگری در محیط خانواده طیفی از شکلها و گونه های متفاوت به خود می پذیرد که بدرفتاری با کودکان در یک سوی آن قراردارد و نگرش ها و گفتارهای پرخاشگرانه والدین در سوی دیگر. "باندورا معتقد است در همین عرصه تربیتی کودکان با شدت تمام در معرض نمونه هایی روشن و زنده از قهر و اجبار (Coercion) و پرخاشگری قرار می گیرند و عمل والدین آن نمونه ها را به عنوان شیوه های مطلوب حل اختلاف و اظهار تمایلات و خواسته ها به آنان معرفی می کند" (Bandora: 1973, 47)
بنابراین رسانه هم می تواند از طریق تأثیرگذاری بر روابط بین زوجین، فرآیند تربیت فرزندان را تحت تأثیر قرار دهد و هم بصورت مستقیم بر اندیشه و طرز رفتار فرزندان مؤثر واقع شود. این تأثیر حتی می تواند ساختار خانواده را با تغییراتی عمیق روبرو سازد.
رسانه می تواند با شیوه های گوناگون تصور درستی از موقعیت های مناسب و رفتار متناسب با آن را ایجاد نماید. این تأثیر جدای از کنترل اجتماعی غیر رسمی است که در جامعه یا مدرسه صورت می گیرد بلکه اثر آن را باید به ابزارهای درونی مربوط دانست، "رسانه می تواند بر نیازهایی مانند عشق و تعلق و احترام تأکید نماید و از طریق آنها فرد را تحث تأثیر قرار دهد". (سلیمی، 1385: 507). دیدگاههای نوین جامعه شناسی تأکید زیادی بر نقش باورهای دینی در آرامش بخشی و احساس آرامش دارند. اندیشمندانی چون پیتر برگر (Peter berger) معتقدند دین سایبان مقدسی است که انسانها را از گزند حوادث و ناامیدی ها نجات می دهد بنابراین اگر خانواده در ایجاد باورهای مذهبی و اخلاقی فرزندان خود ناتوان باشد زمینه لازم برای ارتکاب جرائم گوناگون توسط آنها را فراهم می سازد چرا که اعتقادات دینی در خانواده نقش مهمی در ثبات و تعادل روحی افراد داشته و احساس شادی و رضایت را در آنان تقویت می کند. "دینداری باعث معنا دادن به زندگی می شود، از افراد حمایت روانی بعمل می آورد، همبستگی اجتماعی را تقویت نموده و بر رفتارآنان کنترل ایجاد می کند" (Stark, 1996:8)
در برخی از کشورها مانند کوبا ساختار نظام خانواده چنان از هم پاشیده، که می توان گفت میزان کنترل والدین بر فرزندان به حداقل ممکن کاهش یافته است. فرزندان احترام به والدین و بزرگترها، رعایت هنجارها و قوانین اجتماعی و شیوه های مناسب و مجاز پیشرفتهای اجتماعی را از طریق برنامه های گوناگون رسانه می آموزند اینکه رسانه در این زمینه نقشی مثبت یا منفی دارد به محتوای برنامه های آن مربوط می شود. در واقع در اینجا هم فرستنده پیام و هم گیرنده آن دارای اهمیت هستند.
"تلویزیون در خانواده های متحد و سالم هماهنگی و وفاق را افزایش می دهد، در صورتی که در خانواده های متزلزل، به پراکندگی دامن می زند". (کازنو، 1384: 153)
رسانه می تواند با ایجاد اعتماد در فرزندان، زمینه لازم برای قبول ارزشهای اجتماعی از طریق خانواده را فراهم سازد.
کار اریکسون در مورد اهمیت اعتماد در دوره رشد اولیه کودک، نگرش های عمده ای را ارائه می دهد. او معتقد است "اعتماد تنها به معنای اتکاء شخص به تأمین کنندگان خارجی اش را یاد گرفته است بلکه این را نیز فرا گرفته که می تواند به خودش اعتماد کند"(گیدنز، 1384: 112)
آنچه که امروزه دیده می شود نشان دهنده این واقعیت است که درخانواده هایی که ارتباطات صمیمی بین والدین و فرزندان وجود دارد، والدین قادر به کنترل رفتارهای فرزندان خود بوده و ارزشهای خود را به شیوه هایی مقبول ارائه نموده اند اما در بیشتر خانواده ها که تنها تحت تأثیر عوامل بیرونی و از جمله رسانه ها بوده اند الگوبرداری فرزندان متفاوت از خواسته های والدین بوده است. در کشور ما با همه کاستی هایی که در نقش رسانه وجود دارد تأثیر آن بر تربیت فرزندان تأثیری مثبت بوده است و در مجموع فرزندانی که از تربیت مناسب برخوردار نبوده اند اغلب تحت تأثیر دوستان یا رسانه های غیر رسمی و بیگانه قرار گرفته اند.
رسانه، خانواده و چالشهای آینده
"خانواده در دوران مدرن دچار تحولات عظیمی شده است که می توان آنرا در بخشهای زیر خلاصه نمود:
1- تغییرات ساختاری: که خانواده را از شکل گسترده به هسته ای و سپس به صورت خانواده های تک نفری و تک والدی در آورده و زندگی مشترک بدون ازدواج را رواج داده است.
2- تغییرات ارزشی: بطوریکه در دوران مدرن ارزش هایی چون وفاداری زن و مرد نسبت به یکدیگر تولید مثل و تولد فرزندان، روابط خویشاوندی، قوامیت و سرپرستی مردان و نان آور بودن آنها و خانه دار بودن زنان بسیار کمرنگ شده است.
3- تغییرات عملکردی: نقش های سنتی مرد، زن و فرزندان در درون خانواده دچار تحول شده است. نقش تعیین کننده مرد در معیشت از انحصار او بیرون آمده و با ورود انبوه زنان به کارهای خارج از خانه، قدرت چانه زنی آنها افزایش یافته است" (شیخی،1380: 42)
اگر چه در ایران جدایی فرزندان از خانواده مانند غرب نیست و روابط عاطفی بین فرزندان و والدین حتی در سنین بالا نیز ادامه می یابد و در بسیاری موارد وابستگی اقتصادی به والدین نیز امری معمول محسوب می شود با اینحال در کشور ما نیز تحول در ساختار خانواده کاملاً محسوس است. اینکه رسانه تا چه حد می تواند این روند را اصلاح کند یا خود عاملی بر تشدید آن باشد یا این که اصولاً این تغییرات الزامی و غیرقابل کنترل است همه از سئوالات مهم در این زمینه است. آنچه می توان گفت اینکه دولتها بنا به مصالح خود سعی بر آن دارند تا از پتانسیل رسانه در جهت هدایت افکار عمومی جامعه و تأثیرگذاری بر نهادهایی چون خانواده، روند مطلوبی را ایجاد نمایند تا بتوانند نقش خود را در جهت کنترل اجتماعی بخوبی ایفا کنند.
بنابر این، رسانه ها در برنامه های خود ابتدا باید شناخت درستی از وضعیت کنونی خانواده ها داشته باشند و بر مبنای این شناخت الگوهای خود را ارائه کنند، در کشور ما دو بخش سنتی و مدرن در کنار یکدیگر دیده می شود، در حالی که شهرهای بزرگ شکل جدید خانواده را تجربه می کنند در روستاها و شهرهای کوچک نظام سنتی خانواده همچنان قدرتمند است و از آنجا که رسانه طیف وسیعی از مخاطبان را گروه هدف خود می داند برنامه ریزی علاوه بر دشواری با نوعی ظرافت و دقت نظر نیز روبرو است. به عبارت دیگر ابتدا باید تعریف درستی از کارکردهای خانواده ارائه دهیم تا نوع برنامه سازی برای آن و اهدافی که در رسانه مورد توجه است، وضوح بیشتری یابد.
بدین ترتیب هنگامی که رسانه چهره نادرستی از خانواده ارائه دهد که با واقعیت های موجود در جامعه هماهنگ نیست، پذیرش آن از سوی مخاطب نیز با دشواری بسیاری روبرو خواهد بود. در برخی از سریال ها و فیلم های تلویزیونی پدیده اشتغال زنان بصورتی مثبت نگریسته می شود و آنرا نشانه ای از همکاری و هماهنگی بین زوجین و مؤثر بودن نقش زنان در جامعه می دانند در حالی که در پاره ای از سریال ها این موضوع یک آفت تلقی شده و سعی بر آن است تا نقص در تربیت فرزندان و حتی سردی روابط خانوادگی به اشتغال زنان نسبت داده شود، در واقع رسانه موظف است سیاست واحدی در قبال پدیده های موجود داشته باشد. تحول بزرگ دیگر در ساخت درونی روابط خانواده است بطوری که باعث ایجاد تحول در نقش اعضا خانواده گردیده است.
رسانه ها و عمدتاً تلویزیون در کشور ما این تفاوتها را عاملی منفی قلمداد کرده اند. نشان دادن صحنه هایی از زندگی خانواده های فقیر در جنوب شهر که در عین ضعف مادی دارای روابطی صمیمی هستند در کنار خانواده های ثروتمندی که تمامی ساختارها و روابط آن از هم پاشیده، به امری عادی تبدیل شده است. در واقع رسانه کلیشه هایی از خانواده را مطرح می کند که همواره ثابت بوده و خواهند ماند در حالی که تغییر جزیی از زندگی بشر است. اما مهم تر از خود تغییر، آمادگی انسان ها برای مواجهه با آثار آن است. در جوامعی که سرعت تغییرات بیش از آمادگی ها و ظرفیت های مردم است نه تنها آسیب هایی متوجه عموم می شود بلکه تلقی مردم از تغییر نیز منفی خواهد بود.
وضعیت امروز «خانواده ایرانی» مصداقی از این موضوع است. در گذار از سنت به مدرنیته و به همراه تغییرات آشفته فرهنگی جامعه ما، خانواده ایرانی دگرگونی های گسترده ای راتجربه می کند. درک این دگرگونی و پیش بینی آثار و عواقب آن، از ابعاد مختلف می تواند حائز اهمیت باشد.
به همان اندازه که تفاوت های وسیعی در خانواده های باگرایش های مذهبی وجود دارد، در خانواده های بی تفاوت و یا با گرایش کمتر به مذهب هم، تفاوت ها گسترده و غیرقابل تصور است. خانواده ایرانی اصول و مفاهیمی از سنت را هنوز یدک می کشد، و از آن طرف، خود را در مسیر مدرنیته قرار داده است. اگرچه این دوگانگی همیشه مستلزم تقابل نیست ولی عدم شفاف سازی وضعیت، تقابل های جدی را به وجود آورده و خواهد آورد.
مفاهیمی مانند فامیل، محرم و نامحرم، تعصب و غیرت، فرمانبری از بزرگترها، آبرو و حیثیت خانوادگی و غیره، به دلیل شرایط یادشده، در خانواده های مختلف، معانی و تعبیرهای متفاوتی پیدا کرده اند.
می توانیم بعضی از رفتارهای خانواده هایی که به شیوه های خاص خود زندگی می کنند را فساد و بی بندوباری تلقی کنیم و می توانیم به این رفتارها به عنوان نشانه هایی از دگرگونی های مرحله گذار نگاه کنیم.
در چنین وضعیتی رسانه باید رویکردی را اتخاذ کند که در آن با حفظ مفاهیم ارزشی و سنت های مورد قبول، تحولات عمیق دنیای مدرن نیز مورد توجه قرارگیرد.
نتیجه
در دهه های اخیر شاهد تحولات سریع و گسترده ای در تمامی ابعاد زندگی اجتماعی و از جمله خانواده بوده ایم. نهاد خانواده تحت تأثیر عوامل متعدد درونی و بیرونی این تغییرات را تجربه کرده است. رسانه ها به عنوان یکی از عوامل مهم تأثیرگذار بر تحولات خانواده نقش اساسی در دگرگونی روابط درونی بین اعضاء آن داشته اند. این تحولات باعث سست شدن پیوندهای درون خانواده، افزایش طلاق، ناتوانی در تربیت فرزندان و... شده و از سوی دیگر پیامدهای مثبتی چون افزایش سطح آگاهی اعضاء خانواده، شناخت روش های بهتر در برخورد با فرزندان، استفاده بهتر از امکانات بهداشتی، آموزشی و...
داشته است. در واقع رسانه از سویی باعث تقویت برخی از ارزشهای اجتماعی و از سوی دیگر باعث تضعیف آنها شده است. آنچه می تواند نقش و اهمیت رسانه در بعد مثبت آن افزایش دهد شناخت علمی و دقیق ویژگی ها و کارکردهای نوین خانواده است و تنها در این صورت است که رسانه می تواند با تولید برنامه های مناسب ضمن دستیابی به اهداف تعریف شده از پیامدهای ناخواسته آن جلوگیری کند و رسانه می تواند با اثرگذاری مستقیم و غیرمستقیم بر نهاد خانواده بسیاری از ناهنجاری های درون خانواده را کاهش دهد و در تعالی خانواده مؤثر واقع شود. از آنجا که الگوسازی رسانه برای والدین و فرزندان امری بدیهی است و تجربیات فراوانی این موضوع با به اثبات رسانده است عملکرد رسانه در قالب طرح الگوهای موفق ضمن تقویت باورهای درست و تصحیح نگرش های نادرست منجر به تغییر رفتار به عنوان هدف غایی آموزش خواهد گردید.
منابع
1- ارنسون، الیوت، (1369)، روان شناسی اجتماعی، ترجمه حسین شکر کن، تهران، انتشارات رشد.
2- رابرتسون یان، (1374)، درآمدی بر جامعه با تأکید بر نظریه های کارکرد گرایی، ترجمه حسین بهروان، انتشارات آستان قدس رضوی.
3- رحمانیان، منصور، (1378)، تأثیر رسانه های گروهی بر پیشگیری از جرم، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه آزاد اسلامی.
4- رفعت جاه، مریم، (1382)، زنان و باز تعریف هویت اجتماعی، مجله جامعه شناسی ایران، دوره پنجم، شماره 2.
5- رفیعی فر، شهرام، (1386)، بنرامه مداخلات چند بخشی برای پیشگیری و کنترل خشونت خانگی در کشور، انتشارات معاونت سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.
6- رئوف، عزت، (1377)، مشارکت سیاسی زن، ترجمه محسن آرمین، نشرقطره.
7- سلیمی، علی و داوری، محمد،(1385)، جامعه شناسی کجروی، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
8- شیخی، محمد تقی،(1380)، جامعه شناسی زنان و خانواده، شرکت سهامی انتشار.
9- فرجیها، محمد، (1385)، بازتاب رسانه ای جرم، فصلنامه علمی – پژوهشی رفاه اجتماعی
شماره 22.
10- کارلسون و دیگران (1378)، خانواده درمانی، ترجمه عفت نوابی نژاد، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان.
11- کازنو، ژان، (1384)، جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه باقر ساروخانی، چاپ هشتم انتشارات اطلاعات.
12- گیدنز، آنتونی، (1384)، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، نشر مرکز.
13- مشکانی، محمدرضا، (1381)، سنجش عوامل درونی و بیرونی خانواده بر بزهکاری، مجموعه مقالات پرخاشگری و جنایت، نشر آگه.
14- وایت، رابرت و فیوناهینز (1383)، جرم و جرم شناسی، ترجمه علی سلیمی، مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه.
نام تحقيق:
بررسي نظريه قرارداد اجتماعي (هابز- لاك- روسو)
مقدمه
نظريه قرارداد اجتماعي اولين بار از طرف حقوقدان نامي و مشهور هلندي بر نام آقاي «هوگو گروسيوسي» اظهار و عنوان شد بعد از آقاي هوگو گروسيوسي دانشمندان و افراد ديگري مانند هابز- پوفند روف- جان لاك- كانت و غيره كه همگي از پيروان و طرفداران حقوق طبيعي بودند آن را تشريح كردند. به عقيده دانشمندان ذكر شده انسانها از ابتداي خلقت و شروع آن به حالت طبيعي يعني اجتماعي زندگي نميكردهاند و در آن زمان همه افراد آزادي فراوان و تمام و كمال داشتند و تابع و مطيع هيچ گونه قوه و قدرت بشري و انساني نبودهاند اما چون افراد براي تأمين و بدست آوردن وسايل و ملزومات زندگي خود مجبور بودند با قوا و نيروي طبيعي مبارزه و نبرد كنند پس با زندگي طبيعي امكان پذير نبود تا بر آن قوا پيروز شوند پس با همديگر توافق كردند قراردادي ببندند و دولتي را تشكيل دهند كه اين قرارداد را نامش قرارداد اجتماعي نهادند ما در اين تحقيق اين قرارداد را از نظر سه تن از معروفترين اصحاب آن يعني هابز- لاك و روسو بررسي ميكنيم.
هابز ميگويد قواي جنسي و شهواني و عواملي كه آدمها را خواستار صلح ميكند عبارتند از:
1- ترس از مرگ
2- ميل به چيزهايي كه براي زندگي آسوده ضروري به نظر ميرسد
3- اميد بر تلاش و كوشش شخصي براي رسيدن به آن چيزها
4- عقل كه اصول صلحي را كه آدمها بر پايه آن ميتوانند به موفقيت برسند بدست ميدهد.
هدف و منظور اصلي آدمها كه معمولا خواستار آزادي و تسلط بر ديگران هستند در ايجاد آن قيدها بر خود كه زندگي كردن در جامعه نياز آن است اين است كه اول بقا و پايداري خود و بعد رفاه بيشتري را براي زندگي خودشان تأمين كنند يعني ميخواهند خود را از آن وضعيت تأسف آور جنگ آزاد كنند كه اين وضعيت ناشي از شهوتهاي عادي آدمها است هر كجا كه عاملي براي جلوگيري آنها وجود نداشته باشد تنها راه برپا داشتن چنين قدرت مشتركي كه بتواند از آنها در مقابل حمله بيگانگان دفاع كند و هر يك را از آسيب يكديگر ايمن و محافظت دارد و در نتيجه براي آنها امنيتي بوجود آورد كه در پناه آن بتوانند از بهره كار خود و نتايج زمين نيازهاي خود را بدست آورند و زندگي رضايت بخشي داشته باشد آنست كه همه قدرت و نيروي خود را به يك مرد و يا گروه و انجمني از مردان واگذار كنند تا به اين وسيله ارادههاي گوناگون آنان بصورت يك اراده در بيايد و پيماني كه هر فرد با فرد ديگر منعقد ميكند بدين صورت است كه هر فرد به افراد ديگر بگويد كه من حق حاكميت بر خود را به اين به اين مرد يا گروهي از مردان واگذار كنند تا به اين وسيله ارادههاي گوناگون آنان بصورت يك اراده واحد درآيد و پيماني كه هر فرد با فردي ديگر ميبندد.
بدين صورت است كه هر فرد به افراد ديگر بگويد كه من حق حكومت بر خود را به اين مرد يا گروهي از مردان واگذار كردهام تنها به اين شرط كه تو نيز حق خودت را به او واگذار كني و به اين صورت مانند من همه اعمال او را خوب و شرعي بداني وقتي كه اين كار صورت گرفت گروهي كه به اين صورت در حالت يك شخص با هم متحد ميشوند دولت يا اجتماع سياسي تشكيل ميشود و بدين طريق لوياتان بزرگ و عظيم بوجود ميآيد كه ما صلح و امنيت خود را بر آن مديون هستيم دولت را در صورتي تاسيسي ميگويند كه گروهي از مردم با هم موافقت كنند و هر فرد با فرد ديگر پيمان ببندد كه خود را تسليم حاكميت يك مرد يا گروهي از مردان كند و از طرف بيشتر آنان حق صحبت كردن از جانب شخص او به آن مرد يا گروهي داده شود يعني او را نماينده خود كنند و همه آنها خواه آنكس كه به او رأي موافق داده باشد و يا آنكس كه بر عليه او رأي داده باشد بايد همه اعمال و آراء آن فرد يا گروه را شرعي بدانند و همانند اعمال و آراء خودشان بشمارند تا بتوانند در كنار همديگر با صلح و آرامش زندگي كنند و در برابر بيگانگان در امان باشند.
كاملا معلوم است كه توماس هابز در اينجا با اهميت اساسي كه براي توافق مردم در تأسيس يك قدرت حاكمه قائل است چنين فكر ميكند كه در تحليل نهايي به نفع همه مردم است كه بر قرارداد خود پايبند باشند و راه عدل و انصاف را بپيمايند و از همه قوانين طبيعت پيروي و تبعيت كنند مردم تنها به يك دليل به تأسيس يك قدرت حاكمه اقدام ميكنند و آن ميل آنه برقراري صلح و امنيت است به همين دليل حاكماني كه بر آنان ميگذارند بايد براي رسيدن به اين هدف به اندازه كافي از امكانات قدرتي برخوردار باشد يعني هابز عقيده دارد كه حاكم بايد قدرت فراوان و همه جانبهاي را در دست داشته باشد حاكم بر اثر قدرت و اختياري كه به وسيله همه افراد كشور در اختيار ايشان گذاشته ميشود از چنان قدرتي برخوردار ميشود كه ميتواند با ترسي كه در دل آنها ميافكند ارادههاي آنها به صورت واحد و كل درآورده تا بدين صورت صلح و امنيت در داخل اجتماع برقرار شود و مردم با تعاوني و مشاركت متقابل براي رفع دشمن خارجي آماده شوند وجود چنين حاكمي از جوهر و مايه اصلي اجتماع سياسي تشكيل شده است كه تعريف آن چنين است شخصي كه جماعت بزرگي از مردم براساس پيمانهاي متقابلي كه با هم انعقاد ميكنند خود را قادر به رعايت اعمال او ميدانند بدين منظور كه او بتواند با استفاده از قدرت و امكانات آنها آن طوري كه لازم ميداند صلح را ميان آنها برقرار ميكند و نيروي دفاعي مشتركي را براي آنها ايجاد كند حقوق و اختيارات آن فرد يا افرادي كه مردم با رضايت خودشان قدرت حاكمه را به او واگذار ميكنند از تاسيس اجتماع سياسي ناشي ميشود كه عبارتند از:
1- چون قراردادي بستهاند پيمانهاي قبلي كه با اين پيمان فرق داشته باشد لازم الاجرا نيست.
2- چون حق نمايندگي را به شخص ديگري دادهاند كه حكمران آنان است هيچ عملي از طرف حمكران پيمان افراد را از بين نميبرد پس هيچ يك از افراد نميتوانند خود را از تابعيت حاكم رها كنند.
3- چون بيشتر مردم با رضايت خودشان شخص حاكم را برگزيدهاند آن عدهاي هم كه كم بودهاند و با انتخاب حاكم موافق نبودهاند بايد مانند بقيه افراد به حاكميت آن شخص رأي دهند.
4- عمل حاكم هرچه كه باشد نميتواند به مردم و زيردستانش آسيبي بزند و هيچ كس هم نميتواند او را به ظلم و ستم متهم كند.
5- اتباع نميتوانند حاكم را عادلانه بر مرگ محكوم كنند و يا با مجازاتهاي ديگر محاكمه كنند.
6- حاكم بايد درباره عقايد و نظراتي كه مخالف صلح هستند يا به ايجاد صلح كمك ميكنند حق داوري داشته باشد.
7- حمكران بايد از حق رسيدگي به اختلافات مردم و قضاوت درباره مردم برخوردار باشد.
8- حق اعلان جنگ و صلح هم از لوازم حاكميت است.
لاك عقيده داشت كه حكومت مدني نتيجه قرارداد و امري دنيوي است و دست الهي و پروردگار در انتخاب آن دخالتي ندارد لاك معتقد بود مردم بوسيله قرارداد از وضع طبيعي ميگذرند و بر وضع سياسي وارد ميشوند آدمها آنطور كه ثابت شده با حق آزادي كامل و بهرهبرداري كامل از همه حقوق و امتيازات قانون طبيعت بدنيا ميآيند و هر فردي با همه افراد بشر در دنيا برابر و مساوي است و طبيعت به او اين حق را داده است كه نه تنها از دارايي و اموال خود كه شامل جان- آزادي و اموال در برابر صدمهها و آسيبها است مواظبت كند بلكه در برابر ديگران هم به هنگام قانون شكني و تجاوز به حقوقشان قضاوت و داوري كند و آنها را به كيفر اعمالشان برساند.
اما تنها وقتي اجتماع سياسي بوجود ميآيد كه همه اعضاي آن از حق طبيعي خود گذشته و آن را به دست جامعه بسپارند و در هر حالتي بتوانند براي احقاق حق خود به قانوني كه آن جامعه وضع ميكند توسل جويند و كمك بخواهند و به اين صورت كار قضاوتهاي شخصي افراد پايان ميگيرد و جامعه خود داور اصلي اعمال مردم خواهد شد و درباره همه اختلافاتي كه ميان افراد آن جامعه در هر مورد بروز كند تصميمگيري ميكند و هر شخصي كه جريمهاي بر عليه اجتماع انجام دهد با كيفري كه قانون تعيين كرده به مجازات ميرسد پس تنها وقتي اجتماع سياسي يا مدني بوجود ميآيد كه عدهاي از آدمها در يك جامعه جمع شوند و هر يك از آنها از حق خود كه مربوط به اجراي قانون طبيعت است بگذرد و آن را به عهده همه بگذارد هر جا كه عدهاي از افراد كه در وضع طبيعي بسر بردهاند وارد جامعه شوند تا يك جمعيت يا يك واحد سياسي بوجود آورند و يك حكومت فائقه را انتخاب كنند اجتماع سياسي تشكيل ميشود يا در غير اينصورت امكان دارد هر شخصي به اجتماع سياسي كه قبلا تشكيل شده بپيوندد و عضويت آن را قبول كند بدين صورت فردي كه به جامعه بپيوندد به آن جامعه قدرت و حق وضع قوانيني را داده است تا آن جامعه قوانيني را كه طبق خوبي و نياز كلي جامعه است وضع كرده است و متعهد شده كه در صورت نياز براي اجراي قوانين با جامعه همكاري كند و اين باعث ميشود كه افراد از وضعيت طبيعي بيرون آيند و به يك اجتماع سياسي وارد شوند و دولتي تشكيل دهند كه قدرت قضايي را در اختيار داشته باشد و بتواند در مورد اختلافات آنان تصميمگيري كند و اعضاي آن جامعه را از گزند همديگر حفظ كرده و در امان نگه دارد در اين جامعه سياسي قانونگذار و مجري خودش دولت است ولي اگر افرادي دور هم جمع شوند و هر طور كه باشد متحد شوند و چنين قدرت فائقهاي كه بتوانند در صورت لزوم از آن كمك بخواهند ميانشان بوجود آيد هنوز در وضع طبيعي بسر ميبرند.
از اين عبارات اينطور بنظر ميرسد كه جوامع سياسي تنها از يك راه تشكيل ميشوند و آن هم رضايت افراد است از آنجا كه همه افراد و آدمها طبيعتا آزاد و برابر و داراي استقلال هستند و هيچ كس را نميتوان از حقوق طبيعيش محروم كرد و بدون رضايت خودش به زير قدرت سياسي شخص ديگر وارد كرد تنها راهي كه ميشود شخص از آزادي طبيعي مرحوم شود و زير سلطه اجتماعي برود اين است كه با افراد ديگري براي تشكيل يك جامعه موافق كند تا به وسيله آن آسودگي و تندرستي و زندگي صلح آميزي برايشان تشكيل شود و با امنيت بيشتري از دارايي و اموال خود بهرهمند شوند و در مقابل كساني كه عضو آن جامعه نيستند ايمني بيشتري داشته باشند افراد آدمي شمارشان هر چه باشد ميتوانند اجتماع سياسي را بوجود آورند زيرا اجتماع آنها صدمهاي به آزادي ساير افراد نميزند و آنان ميتوانند از آزادي خود در وضع طبيعي بهرهمند باشند همين كه تعدادي از آدمها براساي رضايت خود جامعه يا حكومتي برپا كنند جامعه بوجود ميآيد و واحد سياسي تشكيل ميشود كه در آن بيشتر افراد حق اراده امور كلي جامعه را به دست ميآورند.
هر فردي كه با رضايت خود و ديگران واحدي سياسي بوجود ميآورد و حكومتي در آن بنيان مينهد خود را در مقابل هر كدام از افراد آن جامعه متعهد ميسازد و تابع تصميم و رأي بيشتر و رأي اكثريت قرار ميدهد در غير اينصورت قرار داد اوليهاي كه او با بقيه افراد براي تشكيل يك اجتماع منعقد كرده ارزش و اعتباري ندارد و اگر بخواهد آزادي خود را حفظ كند و زير قيد هيچ قانوني در نيايد همچنان در وضع طبيعي باقي ميماند زيرا اگر رضايت بيشتر افراد را نتوانيم به عنوان تصميم همه جامعه بپذيريم هيچ چيز غير از رضايت افراد نميتواند موجب اتخاذ تصميم كلي براي اجتماع باشد بنابراين كساني كه از وضع طبيعي بيرون ميآيد و تشكيل جامعه ميدهند بايد بدانند كه از هر حقي كه براي جامعه ضروري باشد بايد گذشت و آن را به دست بيشتر افراد جامعه سپرد در اين قسمت جان لاك با سادگي بيش از حد و شايد هم بطور ناگهاني به بررسي يكي از جديترين مسائلي ميپردازد كه جوامع دموكراتيك معمولا با آن روبرو و مواجه هستند دموكراسي از لحاظ نظري در جامعهاي وجود دارد كه همه افراد در حكومت دخيل و سهيم باشند.
پس از اين مفهوم اين چنين استنباط ميشود كه در يك دموكراسي همه شهروندان بايد به اقدامات دولت رضايت دهند و آن را تاييد كنند ولي اگر يك دموكراسي يا در حقيقت هر حكومت ديگري بخواهد به انتظار رضايت آزادانه همه افراد بنشيند نميتواند موجوديت خود را حفظ كند زيرا بطور قطع كار آن به هرج و مرج ميانجامد از سوي ديگر اگر دموكراسي حكومت اكثريت باشد افراد بسياري ديگري در سرنوشت اجتماع دخالت نميكنند و از نظر آنان اين نوع حكومت كاملا با درندهترين و وحشيانهترين حكومتهاي ستمگر خواهد بود.
هر چند دست كم بايد گفت كه بعضي از موارد لاك مبهم و نامشخص و مشكوك بنظر ميآيد ولي احتمالا هيچ كس منكر وجود اين ادعا نميشود كه در بعضي جوامع و كشورها بوده و هستند كه براساس رضايت به معناي مورد نظر او تأسيس شدهاند ايراد و اشكالي كه امكان طرح آن بسيار و فراوان احتمال دارد اين است كه اغلب جامعههاي سياسي براساس زور تأسيس و بوجود آمدهاند و لاك بطور كلي اين حقيقت را ناديده ميگيرد يا ايراد ديگري كه ممكن است با طرح اين مسئله عنوان و مطرح شود كه چرا جان لاك اجتماع سياسي را بگونهاي تعريف ميكند كه بيشتر جوامعي را كه مردم بطور معمول سياسي مينامند از شمول تعريف وي بيرون شوند اگر نخواهيم كه گفتار لاك را به كلي پوچ و بيارزش بدانيم بايد قبول كنيم كه وي كاملا به آن واقعياتي كه مبناي اين اعتراضات ميتواند باشد واقف بوده است ولي آن واقعيات به نظر خاص وي هيچ ارتباطي ندارد.
يكبار ديگر بايد گفت كه جان لاك ميان چيزي كه هست و آنچه كه بايد باشد تفاوت قائل ميشود و درباره آن چيزي كه بايد باشد حرف ميزند به همين دليل لاك به هيچ وجه منكر نميشود كه بيشتر جوامع در حقيقت براساس زور بنا شدهاند براساس رضايت و خواست افراد محققا اگر تا جايي كه تاريخ ميتواند با گذشته ما را هدايت و راهنمايي كند به پژوهش اصل و منشأء جوامع سياسي بپردازيم بطور كلي اين موضوع را در مييابيم كه جوامع اوليه تابع حكومت و دستگاه اداري يك فرد قرار داشتهاند و اين فرد در اغلب مورد يك حكمران مطلق بوده است ولي اين امر فقط حاكي از اين حقيقت است كه اوضاع بيشتر آنطوري كه بايد باشد نيست زور هيچ وقت نميتواند نشان دهنده حقيقت باشد اگر يك فرد تا هر مدت و به هر كيفيتي عملا به اعمال قدرت بر افراد ديگر بپردازد بجز در صورتي كه آن افراد به حاكميت وي رضايت بدهند به هيچ روي اعمالش از لحاظ اخلاقي توجيه پذير نخواهد بود از آنجا كه يك اجتماع سياسي يك اجتماع اخلاقي هم ميتواند باشد پس نميتوان بسادگي هر جامعهاي را سياسي خواند.
از مهمترين طرفداران قرارداد اجتماعي است كه اين نظريه را تكميل كرد و يك سلسله نتايج علمي از آن بدست آورد نظريه روسو در رابطه با منشاء دولت در كتاب معروف او بنام قرارداد اجتماعي بيان شده است به نظر روسو انسان از اول به حالت طبيعي زندگي ميكرده است و در آن حالت افراد تابع هيچ نوع قدرت انساني نيستند و تماما آزاد و مساوي و برابر بودهاند.
از نظر روسو حالت طبيعي با حالت حيوانيت كاملا فرق دارد و معني آن اين است كه چون انسان ذاتا موجودي متفكر است به همين دليل در حالت طبيعي نيز تابع قوانين طبيعيت بوده است ولي چون انسانها در حالت طبيعي در معرض خطرات شديدي قرار دارند و نميتوانستند به تنهايي عليه اين خطرات اقدامي كنند به همين دليل براي اينكه قدرت آنها زياد شود و بر طبيعت غلبه كنند و بقاي خود را تضمين كنند با يكديگر همكاري كردند و تنها وسيله همكاري بوسيله دولت بود و فقط دولت ميتوانست اين عمل و فعاليت را انجام دهد.
بنابر نظر روسو قرارداد اجتماعي كه باعث تشكيل دولت گشت قطعا مورد توافق عموم واقع گرديده است زيرا در حالت طبيعي هر فردي آزاد است و هيچ كس حق ندارد او را بدون رضايت خودش زير نظر اداره حكومت جديد درآورد روسو ادعا ميكند كه اين رضايت ممكن است خيلي صريح و يا آرام و آهسته صورت گيرد او ميگويد اشخاصي كه به ميل خودشان دولت تشكيل ميدهند به هيچ وجه مطيع و زير نظر افراد نميشوند و هيچ گونه فداكاري و از خود گذشتگي نشان نميدهند زيرا در برابر حقوقي كه به دولت واگذار ميكنند در حاكميت ملي شريك و سهيم ميشوند روسو از نظريه قرارداد اجتماعي يك سري نتايج ميگيرد كه مهمترين آنها موارد زير است:
1- دولتي كه بر طبق قرارداد اجتماعي تشكيل شده است همه افراد وظيفه دارند از اراده عمومي اطاعت و پيروي كنند.
2- تمامي افراد مساوي و برابر هستند و تفاوت در وظايف مردم برعكس قرارداد اجتماعي است.
3- چون حاكم عادل است و ظلم و ستمي نميكند و امكان دارد قدرت دولت نامحدود شود.
4- حاكميت ملي منتقل نميشود يعني حاكم نميتواند اعمال خود را به فرد يا گروهي از افراد انتقال دهد.
5- چون حاكميت غيرقابل انتقال است به مرور زمان هم عوض نميشود زيرا چيزي كه قابل انتقال نيست با مرور زمان عوض نميشود.
نظريه قرارداد اجتماعي كه از طرف سه فيلسوف بزرگ بنام توماس هابز- جان لاك و ژان ژاك روسو مطرح شد داراي تفاوتها و اشتراكاتي است.
روسو گفت از راه قرار اجتماعي ميتوان اين انجمن يا جامعه را بوجود آورد اما اين قرار با قراري كه هابز و لاك تصور كرده بودند متفاوت است در قرار اجتماعي هابز همه حقوق به يك اقتدار كه وظيفه دارد امنيت را تأمين كند تسليم شده است اين همان مفهوم قرار اجتماعي است كه روسو بطور خاص آن را رد كرد در قرار اجتماعي لاك مردم توافق ميكنند جامعهاي به وجود آورند و پس از آن امنيت خود را به حكومتي واگذار ميكنند كه نماينده و مسئولان آنهاست و قدرت خود را از حقوقي كه مردم با خود به دولت مدني آوردهاند گرفته است روسو با اين نوع واگذاري امنيت و حقوق مخالف بود و گفت با دادن اختيار قانونگذاري به نماينده آزادي خود را از دست ميدهيم افزون بر آن در قرار اجتماعي روسو چون حقوق اجتماعي است نه طبيعي آن طور كه نظريه لاك ايجاب ميكرد نميتوان آنها را بر پايه فردي گذاشت.
قرار اجتماعي روسو مستلزم آن است كه هر عضو همه حقوق خود را بر جامعه تسليم كند نظريه قرار اجتماعي نظريهاي است كه اساس فلسفي دولت نويني است برطبق اين نظريه اصل حق الهي سلطنت جاي خود را به اصل همرايي و رضايت شهروندان براي زندگي در سايه قدرت و عدالت دولت (جمهوري يا سلطنت مشروطه) ميدهد اين نظريه در سدههاي هفدهم و هجدهم در اروپا تكوين يافت و اين سه متفكر (هابز- لاك- روسو) در فرمولبندي آن سهم داشتهاند ولي ريشه آن در آثار يوناني و رومي (افلاطون وسوكرسيوسي) يافت. نظريه قرارداد اجتماعي براي توضيح اصل و بنياد عقلي تاسيس دولت از يك حالت فرضي بنام حالت طبيعي آغاز ميكند كه در آنها انسانها در حالت بي سروري (آنارشي) آزادانه در طبيعت زيست ميكردهاند و از دهشها يا آزارهاي طبيعت برخوردار بودهاند سپس با شناخت عقلي و با توجه به سودمنديهاي نظم و قانون تن فرمانبرداري از دولت ميدهند و آزاديهاي طبيعي خود را فدا ميكنند و به محدوده آزاديهاي فردي قدم ميگذارند كه قدرت و نظم دولت محدود كننده و در عين حال تضمين كننده آنست بنابراين قرارداد اجتماعي سازشي است نانوشته ميان اعضاي يك جامعه و بنابر درخواست همگاني براي آن كه در روابط خود در زير حاكميت دولت با مسئوليت متقابل عمل كنند و بر مبناي همين قرارداد ضمني است كه دولت پديد ميآيد.
نظريه قرارداد اجتماعي اساسا وسيلهاي بود براي انتقاد از قدرت سنتي مستقر در آستانه ظهور دولت- ملتهاي جديد و جست و جويي بود براي يافتن پايه نظري عقلي براي دولت همين نظريه است كه پايه دموكراسيهاي جديد را ميگذارد كه در آنها اساسا حكومت همرايي مردم براي زيستن در جامعه سياسي است رساله لوياتان اثر توماس هابز- دو رساله در باب حكومت اثر جان لاك و قرارداد اجتماعي اثر ژان ژاك روس مهمترين آثاري هستند كه مفهوم قرارداد اجتماعي را شرح كردهاند و بخصوص كتاب روسو اثري ژرف بر روي رهبران و پيشروان فرانسه داشته است در مورد حالت طبيعي يعني وضع انسان پيش از در آمدن در زير قدرت دولت نظر اين سه تن متفاوت است هابز زندگي انسان را در حالت طبيعي گرگ آسا ميداند يعني سرشار از خشونت و درندگي كه در آن شناخت حق از باطل وجود ندارد اما لاك برآنست كه در حالت طبيعي شناخت حق زندگي و مالكيت وجود داشته ولي آنچه وجود دولت را ضروري كرده وجود قدرتي براي پايش نظم و امنيت است بنابراين به نظر او شرط فرمانگذاري فرد از حكومت آنست كه حكومت نه تنها از زندگي بلكه از دارايي شخص نيز حمايت كند روسو انسان را در حالت طبيعي ساده و شاد و در عين حال بري از قوه داوري عقلي و حسي اخلاقي و مسئوليت ميداند پس انسانها با دست كشيدن از عمل آزادانه و گردن نهادن به قانون و حكومت حسي تعهد اخلاقي و مدني يافتند و دولت براي حفظ بنيان اساسا اخلاقي خود ميبايد بر رضايت فرمانگذاران تكيه كند برخي از نظريه پردازان قرارداد اجتماعي از جمله هابز مفهوم قرارداد اجتماعي و حالت طبيعي را يك فرض غيرتاريخي و يكسره نظر ميشمردهاند كه تنها بصورت فرضيه براي روشن كردن مسائل بنيادي سياست مفيد است.
1- هابز نوشته تاك ريچارد ترجمه حسين بشيريه
2- قرارداد اجتماعي نوشته ژان ژاك روسو ترجمه عنايت الله شكيباپور
3- تاريخ فلسفه غرب نوشته برتراند راسل ترجمه نجف دريابندري
4- خداوند انديشه سياسي نوشته والتر جونز ترجمه علي راميني
5- قرارداد اجتماعي ژان ژاك روسو ترجمه مرتضي كلانتريان
6- جان لاك رساله دوم در باب حكومت در آزادي فرد و قدرت دولت ترجمه و تأليف محمود صناعي
فهرست مطالب
عنوان صفحه
قرارداد اجتماعي ژان ژاك روسو. 9
|
|
1- موضوع تحقيق: بررسي نظريه قرارداد اجتماعي هابز- لاك- روسو
2- چرايي موضوع: بررسي انديشه اين انديشمندان و نظرات آنان در مورد قرارداد اجتماعي چرا كه قرارداد اجتماعي يكي از مهمترين موضوعات مطرح شده آن زمان بوده است.
3- سوالات تحقيق: تفاوت بين اين سه انديشمند در مورد نظريه قرارداد اجتماعي چيست بر اهميت و نقش اين نظريه در زمان حاضر چگونه است؟
4- مولفههاي تحقيق: در خود تحقيق آورده شده است
5- نتيجهگيري: پايان فصل
|
|
عنوان تحقيق: نقش سياست خارجي نومحافظ كاران آمريكا در دوران بوش پسر
فصل اول: كليات تحقيق
1- طرح مسئله: تأثير قوي سياست خارجي نومحافظه كاران
2- پيشينه تحقيق: از زمان روي كار آمدن بوش پسر تحقيقاتي صورت گرفته است.
3- اهداف تحقيق: بررسي نقش سياست خارجي نومحافظه كاران
4- سوال اصلي: آيا نومحافظه كاران در سياست خارجي بوپ تأثيري داشتهاند؟
5- متغيرها : متغير مستقل: سياست خارجي نومحافظه كاران
متغير وابسته: دوران رياست جمهوري بوش پسر
6- فرضيه: نومحافظه كاران تأثير فراواني دارند
7- تعريف مفاهيم: مفاهيم پيچيده ندارد و نياز به توضيح نيست
8- حدود تمركز: از زمان انتخاب بوش پسر تا زمان حاضر
9- روش تحقيق: كتابخانهاي و سياستهاي اينترنتي
10- پيامدهاي آزمون: بنيادي
11- فصل يا سازماندهي تحقيق: سازماني
|
|
فصل دوم: تأثير سياست خارجي نومحافظه كاران بر بوش پسر
فهرست مطالب
عناوین صفحه
مقدمه 2
فصل اول : کلیات 3
ضرورت بحث 3
واژه شناسی 4
عناصر ارتباط 5
فصل دوم : اصول ارتباط 6
واژگان در ارتباط 11
تاکید بر روشن کردن معنا 12
تنهايي چيست؟ 12
فصل سوم : انواع ارتباط 13
موانع ارتباط 16
رمز موفقیت در ارتباط 18
منابع تحقیق 20
مقدمه :
ارتباط محور اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد . ارتباط با اشکال مختلف خود نظیر، کلامی یا نوشتاری ، نمادین ، غیر کلامی ، عمدی یا غیر عمدی ، فعال یا غیر فعال ، در اغلب کارهای ما از اهمیت بسیاری برخوردار است .
در حقیقت بیشتر ما حدود 50 الی 75 درصد از روز خود را به برقراری ارتباط نوشتاری ، رودررو و یا تلفنی اختصاص می دهیم. البته 80 درصد از ارتباطات ما از نوع گفتاری است.
از طریق برقراری ارتباط با دیگران است که ما می توانیم به اهداف و آرزوهای خود جامع عمل پوشانده و از طریق برنامه ها و کارهای روزانه به پیشرفت قابل توجه و موفقیت نائل شویم .
برقراری ارتباط موفق و مؤثر مهارتی است که می تواند رشد یابد . ولی این کار به تمرین آگاهانه و اندیشمندانه ، صراحت و تکنیک های نه چندان ساده ، نیازمند است . چون از طریق تمرین ، مهارتهای ما افزایش یافته و درک ما از ارتباط و فرآیند ارتباطی خود و دیگران عمیق تر می گردد .
انسان، ناچار از برقراری ارتباط است ، زیرا موجودی است اجتماعی و مدنی ، در حالیکه نبودن ارتباط برابر است با تنهایی و نتیجه تنها زیستن منزوی شدن است .
در جامعه انسانی هدف تنها برقراری ارتباطات نیست بلکه تقویت و تحکیم و تداوم ارتباط مورد نظر انسانها است .
پایه و اساس برقراری ارتباط، معنا است و نتیجه آن این است که معنای متجلی شده در ذهن مخاطب با معنی مورد نظر فرستنده مشابهت داشته باشد .
فصل اول :
کلیات
ضرورت بحث : فقدان ارتباط و آثار آن
شناخت بحث : واژه شناسی
اجزاء بحث : عناصر ارتباط
فقدان ارتباط و آثار آن :
ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تکامل آن است ، تا زمانیکه انسانها پراکنده و تنها زندگی می کردند ، هیچ یک از عناصر ارتقاء فرهنگی را کسب نکرده بودند ، مثلا ؛ ویکتور در جنگلهای آویران فرانسه تنها زندگی می کرد او جز صورت انسانی هیچ گونه شباهتی به انسانها نداشت ، حتی به جای صحبت کردن زوزه می کشید و چهار دست و پا راه می رفت حتی پس از برگشت به جامعه هم شکلی آدمی پیدا نکرد.
معلوم می شود سالهای نخست حیات انسان در تکوین ذهن اهمیت خاصی دارد ، به گونه ای که ترمیم آن ممکن نیست.
در نتیجه فقدان ارتباط انسان تنها ، منزوی شده و گرفتار پیامدهای منفی تنهایی می شود . هر چه دانش اجتماعی پیش می رود بیشتر مشخص می شود که انسان تنها در معرض بسیاری از آسیبهای اجتماعی قرار می گیرد .
انزوا گرایی، امروزه یکی از ابزار دشمن برای مبارزه با ارزشهای دینی است . به وجود نیامدن جامعه ، عدم پدیداری فرهنگ ، هرج و مرج گرایی ، پوچ گرایی ، انحرافات اخلاقی ، اعتیاد ، خودکشی و ... را می توان از آثار و پیامدهای منفی فقدان و نبودن ارتباط برشمرد .
واژه شناسی :
تعریف :
ارتباط ، انجام شدن اشتراک یا به اشتراک گذاشتن یا به اشتراک رسیدن است ، وقتی دو طرف ارتباط در مورد پیام به اشتراک نظر رسیدند ارتباط برقرار شده است .
البته معنای اشتراک نظر توافق نظر نیست بلکه معنایش فهم مشترک، که غیر از پذیرش است .
ارتباط اجتماعی چیست ؟
عبارت است از فن و مهارت انتقالی اطلاعات ، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر ، و به عبارت دیگر ارتباط اجتماعی بنیان و اساس جامعه را تشکیل می دهد و اجتماع فراهم می سازد .
عمده ترین شکل ارتباط در جامعه، ارتباط ناقص است و این خود ناشی از عواملی است که یکی از این عوامل، نداشتن نقطه اشتراک و یا عدم دارایی زبان مشترک می باشد .
کاملترین نوع ارتباط ، ارتباط چهره به چهره است که شاید فرمایش امام صادق علیه السلام که فرمود :
کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم ؛ [1]
مردم را بدون زبان دعوت کنید ، اشاره به این نوع از ارتباط باشد .
بنابراین ارتباط یک مقوله دوطرفه است و هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیام خود از وسایل ، ابزار و نمادی استفاده می کند و اساساً ارتباط بدون نماد شدنی نیست .
عناصر ارتباط :
1- فرستنده پیام :
ریشه بسیاری از مشکلات ارتباطی عدم توانایی در تمرکز دقیق روی فرستنده می باشد . امروزه فرستنده را تنها عنصر تأثیرگذار در گردونه ارتباط نمی دانند ، بلکه برای گیرنده و وسیله ارتباط نیز تأثیر ویژه ای قائلند .
2- گیرنده پیام :
برای دریافت بهتر پیام ، باید توجه خود را به فرستنده معطوف دارد ، جسم و ذهن خود را متوجه فرستنده کند و خوب گوش کند تا پیام ارسالی را دقیق و کامل دریافت کند .
3- محتوای پیام :
جهت ایجاد صراحت و نفوذ در پیام ، انتخاب واژگان دارای اهمیت خاصی است . هر چند محتوای پیام چیزی فراتر از واژگان تشکیل دهنده آن است ، ولی این بدان معنا نیست که اهمیت لغات را انکار نماییم.
از آنجائیکه لغات نقش مهمی در پیام دریافت شده دارند ، باید سعی شود آنها را با دقت بیشتری انتخاب نموده ، لغات را بدون فکر و یا صرفاً براساس عادت بکار نبریم .
4- وسیله و ابزار :
به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود از وسائلی و ابزار ارتباطی بهره می گیرد ، اساساً ارتباط بدون ابزار و وسیله شدنی نیست . علاوه بر اینکه امروزه در گردونه ارتباط وسیله و ابزار از اهمیت ویژه ای برخوردار است .
5- اثر پیام :
در ارتباط میزان تغییر نگرش و رفتار طرف مقابل مهم است . راههای متعددی وجود دارد برای تشخیص این امر و اینکه بدانیم پیام ارسالی در فرایند ارتباط چه اثری داشته است .
موارد فوق مهمترین عناصر تشکیل دهنده ارتباط هستند .
فصل دوم:
- همه کارهای ما در حقیقت نوعی ارتباط است .
- نحوه ارسالی پیام همواره در نحوه دریافت آن تأثیرگذار است .
- ارتباط در واقع همان پیامی است که دریافت می شود .
- نحوه شروع ارسال پیام اغلب تعیین کننده نتیجه است .
- ارتباط یک خیابان دو طرفه است .
- ارتباط مانند حرکات دست است .
اصول ارتباط
1- همه کارهای ما در حقیقت نوعی ارتباط است .
ما برای ، کسب اعتبار ، خبر دادن ، کمک کردن ، کسب اطلاعات ، کسب احترام ، سلام و احوالپرسی ، وقت گذرانی، اطمینان دادن و اطمینان گرفتن ، امرار معاش ، داد و ستد ، برقراری دوستی ، اجتماعی شدن ، یاد گرفتن ، شکایت کردن ، حفظ ادب و ... ارتباط برقرار می کنیم .
هر روز به شیوه های مختلف با دیگران ارتباط برقرار می کنیم مثلاً به تبادل افکار ، احساسات و تمایلات خود می پردازیم . به دیگران نشان می دهیم که تا چه اندازه آنها را دوست داریم و برای آنها احترام قائلیم .
انواع ارتباط[2] اعم از ساده یا پیچیده ، عمدی یا غیر عمدی ، کلی یا طرح شده برای یک منظور خاص ، فعال یا غیر فعال ، عمده ترین وسیله برای دستیابی به نتایج مثبت و ارضاء نیازها و تحقق بخشیدن به آرزوهای ما است .
برقراری ارتباط ، به شکل مؤثر و یا ضعیف ، بخش اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد .
مهارتهای ارتباطی[3] ما بیانگر میزان توانایی و اعتماد به نفس ما بوده ، همچنین باعث افزایش میزان ارزش و احترام ما نزد دیگران می گردد .
2- نحوه ارسال پیام همواره بر روی نحوه دریافت آن تأثیرگذار است .
پیام دریافت شده چیزی فراتر از کلمات و الفاظ ظاهری است . درجه صدا و لحن بیان ، میزان ارتباط چشمی ، وضعیت بدن و زاویه سر نسبت به گردن ، گیرنده پیام را یاری می دهد تا کلمات ما را تفسیر کرده و معنی آنها را دریابد .
اگر چه ممکن است که در خصوص تمامی جنبه های ارسال پیام ، آگاهانه به تأمل نپردازیم اما ، باید توجه داشته باشیم که شیوه ارسال پیام در نحوه ی دریافت پیام تأثیر بسیار زیادی خواهد گذاشت .
چگونه گفتن مهم است :
صدای شما تنها یک وسیله است . کلمات به تنهایی دارای اهمیت هستند . با این حال فقط بخش ناچیزی از پیام دریافت شده را تشکیل می دهند .
چگونگی ادای آن کلمات یعنی لحن صدا ( نرم ، خشن ، بی تفاوت ، بالا رونده یا پایین رونده ) زیر و بمی و درجه ی صدا ، سرعت ادای کلمات ( تند ، آرام ، معمولی ) و تأکید و فشار شما بر روی کلمات ، همگی در برقراری ارتباط از اهمیت بسیاری برخوردارند .
این عوامل نه تنها بر روی پیامی که نهایتاً دریافت می شود تأثیر می گذارند ، بلکه بر روی نخستین برداشت دیگران از شما نیز بسیار مؤثرند .
38 درصد از اولین برداشت شنوندگان از ما براساس صدای ما و چگونه گفتن ما است . از لحن ، زیر و بمی ، درجه و سرعت صدا برای ایجاد بهترین تأثیر در دیگران می توان استفاده کرد .
ما با هیچ روش معینی برای حرف زدن متولد نشده ایم و ویژگیهای لحن ، زیر و بمی ، درجه و سرعت صدا را تنها از طریق تجربه و عادت و بدون تفکر و یا میلی آگاهانه در خود پرورش داده ایم .
صدای انسان وسیله ای قوی و متغیر است، می توان با تمرین به منظور کسب اطمینان از اینکه پیام دریافت شده مقصود اصلی گوینده را دربر دارد ، به تقویت پیام ارسالی پرداخت . لحن گفتار شما می تواند مقصود شما را کاملاً معکوس جلوه داده و یا در نوع تأثیر و بر نفوذ آن بیافزاید .
3- ارتباط در واقع همان پیامی است که دریافت می شود ، نه آن پیامی که ارسال شده است .
امکان دارد که به سادگی پیام دریافت شده با مقصود اصلی گوینده متفاوت باشد ، و با جرأت می توان گفت که پیام واقعی همان چیزی است که توسط دیگران بدون توجه به منظور گوینده دریافت می شود . افکار خوب الزاماً نمی توانند پدید آورنده ارتباط خوب باشند .
4- نحوه ی شروع ارسال پیام اغلب تعیین کننده ی نتیجه آن پیام است .
همه ما ممکن است در همان ابتدای صحبت از فرد مقابل رنجیده خاطر گردیم ، اگر مراقب نباشیم تنها چند کلمه اول ما می تواند باعث ایجاد نوعی بی اعتنایی ، عدم توجه ، عصبانیت حالت تدافعی ، و در نتیجه عدم پذیرش ما توسط مخاطبین گردد . پس قسمتی از موفقیت هر نوع پیام به نحوه ی آغاز آن بستگی دارد . خوب شروع کنید تا نتیجه خوب بگیرید .
5- ارتباط یک خیابان دو طرفه است .
ما باید همانگونه که پیامها را دریافت می کنیم ، آنها را ارسال نماییم . یک ارتباط موفق دارای دو عنصر اساسی است :
الف ) دادن اطلاعات مفید .
ب ) گرفتن اطلاعات مفید .
ما از یک سو می خواهیم نظر خود را به وضوح و خیلی روشن و جالب برای دیگران بیان کنیم اما اگر همه کار فقط این باشد ، در این صورت هیچ گونه ارتباطی برقرار نکرده ایم ، و تنها نطقی بلند و انتقادی تلخ را مطرح کرده ایم .
و از سوی دیگر ، برای ایجاد یک ارتباط موفق باید بتوانیم نظرات دیگران را نیز به وضوح دریافت کنیم .
ارتباط یک فرایند دو سویه است . همانگونه که پیام خود را ارسال می کنید ، به همان طریق نیز دریافت می کنید .
ارتباط فرایندی است که میان مردم ایجاد می شود . هر نوع رابطه ای ، حتی روابط نوشتاری هم شامل فعل و انفعالاتی میان ارتباط برقرار کنندگان می باشد . لذا احترام متقابلی لازمه ارتباط موفق است .
اگر بخواهیم بعنوان یکی از طرفین ارتباط مورد احترام دیگران واقع شویم ، باید دو کار انجام دهیم :
اول آنکه باید به خود احترام بگذاریم ، زیرا اگر اینکار را نکنیم احتمالاً هیچ کس دیگر نیز این کار را نمی کند .
دوم آنکه باید به فرد مقابل هم احترام بگذاریم ، ابراز احترام یک راه مطمئن برای کسب احترام است .
رفتار ، رفتار می آفریند .
به اختصار می دانیم که مردم میل دارند به همان روشی که با آنها رفتار می کنیم با ما رفتار کنند . از آنجائیکه رفتار ، رفتار می آفریند و ما می توانیم رفتارمان را کنترل کنیم ، در یک مقیاس بزرگ می توانیم نتیجه ی هر ارتباطی را که در آن به گونه ای دخالت داریم ، تحت تأثیر قرار دهیم .
این بدان معنی است که ما می توانیم عهده دار ارتباط خود باشیم ، و آنچه از دوستی و ادب و احترام می خواهیم در اغلب موارد با به کارگیری آنها در ارتباطات خود ، به دست آوریم .
6- ارتباط مانند حرکات موزون دو دست است .
از آنجا که ارتباط شامل تبادل اطلاعات مفید است ، صرفاً چیزی بیش از داد و ستد پیامها است ، در حقیقت ارتباط فرآیندی دو جانبه است . ارتباط میان مردم صورت می گیرد و ما با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم .
برای مثال : جملات یک کتاب به تنهایی ارتباطی با خواننده برقرار نمی کنند بلکه معنایی که خواننده از آن استنباط می کند یک ارتباط محسوب می شود . پس خواننده بخشی از فرآیند ارتباطی را تشکیل می دهد .
اگر کسی این کتاب را بخواند و هیچ معنایی از آن دریافت نکند ، هیچ ارتباطی صورت نمی گیرد و تنها چیزی که خواهیم داشت کلماتی است که بر روی کاغذ نگاشته شده است .
ارتباط کاری است که با دو دست صورت گیرد . ما تنها یک گوینده نیستیم ، بلکه با دیگران ارتباط برقرار می کنیم ، همانطور که ضرب المثل قدیمی می گوید :
یک دست صدا ندارد .
این اصول ششگانه عوامل بنیادی ارتباطات ما را تشکیل می دهند . که هر یک از این اصول راههای اجرایی خاصی دارند ، که مربوط به عنوان این مقاله نیستند ، برای بدست آوردن راههای اجراء باید به کتب مفصلی که در این زمینه هست مراجعه شود .
واژگان در ارتباط :
انتخاب واژگان ، جهت ایجاد صراحت و نفوذ در پیام ارتباط دارای اهمیت اند . لغات گاه می توانند در فرد حالت تدافعی ایجاد کرده و به جر و بحث منتهی شوند ، و گاه می توانند اثر مثبت داشته باشند .
به جای عبارات حاکی از قضاوت منفی و یا عبارات خنثی از عباراتی دوستانه استفاده کنیم تا واکنش مثبت دریافت کنیم .
لغات باید و اضح باشند ، شما باید خواسته ها و گفتار خود را به روشنی بیان کنید تا پیام شما به روشنی به دیگران انتقال یابد .
کلمات را واضح و شمرده بیان کنید به گونه ای که برای دیگران نیز قابل فهم باشد ، واژه ها را دقیق ، مؤثر و با قدرت بیان کنید .
از لغات متداول استفاده کرده ، ساختار جملات خود را با ساختار جملات دیگران هماهنگ سازید .
لغات و واژگان را براساس اصول ذیل انتخاب کنیم :
اصل وضوح ، اصل اختصار ، اصل کامل بودن ، اصل رعایت ادب ، اصل صحیح بودن و اصل صراحت ( دقت ) .
تأکید بر روشن کردن معنا :
بیشتر مردم تا حدودی با نقش تأکید بر روی کلمات آشنا هستند . در جمله زیر هفت کلمه وجود دارد :
من هرگز نگفتم که او دروغ گفت .
این جمله را هفت بار با صدای بلند برای خودتان بخوانید و به نوبت هر بار روی یک کلمه تأکید کنید . خواهید دید که با تغییر محل تأکید و فشار ، کل معنای این پیام تغییر می کند .
ما غالباً بدون اینکه خود بدانیم بر روی بعضی از کلمات تأکید می کنیم ، و به طور ناخودآگاه احساس واقعی خود را افشا می کنیم .
بدون رعایت اصول و مواردی که تاکنون بیان شد هرگز ارتباط موفق بوجود نمی آید . بلکه در بعضی از آنها که اساس ارتباط را تشکیل می دهند ، در صورت فقدان هر کدامشان اصلاً ارتباطی برقرار نخواهد شد .
گر چه بیشتر افراد ارزش بسیاری برای روابط پایدار قائلند . لیکن برخی در بدست آوردن این هدف مشکل دارند ، که نتیجه اش تنهایی است که در اثر رعایت نکردن اصول ارتباط بوجود می آید .
تنهایی چیست ؟
زندگی بدون رابطه ای نزدیک و توأم با این احساس که مقدار و کیفیت روابط مورد آرزوی شخص بالاتر از مقدار و کیفیت روابط فعلی باشد تنهایی نام دارد . [4]
عوامل تنهایی :
به این سئوال که چرا برخی افراد با اینکه مایل به ایجاد رابطه هستند عملاً بدان موفق نیستند ، به طرق مختلف پاسخ داده شده است .
دوگان[5] و برنان ( 1994 ) می گوید :
همه افراد الگوی « ترسو » و « منعزل » در مورد ایجاد رابطه با دیگران مردد و نامطمئن هستند ( که نتیجه اش تنهایی است) .
برخی دیگر[6] فرض می کنند که تنهایی در کودکی شروع می شود ، اگر کودکی نتواند مهارت های اجتماعی مناسبی کسب کند ، نمی تواند با دیگران ارتباط برقرار کند . و اگر این مشکل و رفتار نامناسبش تغییر نکند ، عدم ایجاد روابط او از کودکی به نوجوانی و جوانی سرایت می کند .
راههای کاهش تنهایی :
دو راه اساسی وجود دارد :
یکی، تغییر در نگرش و شناخت شخصی که گرفتار تنهایی است و دیگر، تغییرات رفتاری که یک راهبرد عملی می طلبد.
در شناخت درمانی ، شیوه هایی برای تغییر و اصلاح شناخت های منفی شخص مبتلا به تنهایی درباره موقعیت های اجتماعی و برقراری ارتباط طرح ریزی می شود ، که این مقاله گنجایش بیان آنها را ندارد .
فصل سوم :
- ارتباط مستقیم .
- ارتباط معطوف به هدف .
- ارتباط بازتابی .
- ارتباط اجتماعی .
- فرا ارتباط .
- ارتباط حرکتی .
- ارتباط نوشتاری .
انواع ارتباط
1 ) ارتباط مستقیم :
ارتباطی که، بین فرستنده و گیرنده واسطه ای واقع نمی شود ، که واسطه ها عبارتند از : فرد یا افراد ، ابزار و وسائط ارتباطی ، ارتباطات اشاره ای ، بدنی و حرکتی .
2 ) ارتباط معطوف به هدف :
برقرار کننده ی ارتباط دارای هدف خاص و از پیش تعیین شده است .
3 ) ارتباط بازتابی :
در این نوع ارتباط هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد فرد یا افراد یکباره بدون هیچ آگاهی ، این ارتباط را برقرار می کند .
4 ) ارتباط اجتماعی :
- در معنی خاص – ارتباطی که موجبات انتقال معانی یا پیامهایی را در بین جمع خاصی فراهم می سازد .
5 ) فرا ارتباط :
ارتباطی که قواعد ارتباط یا ارتباطهای بعدی را مشخص می سازد ؛ جمله : « من می خواهم در مورد خانواده با شما حرف بزنم » . ماورای ارتباط ( فرا ارتباط ) است . یعنی این جمله مشخص می کند ، ماوراء و بعد از این جمله بحث در مورد چیست ؟
اگر بدون مقدمه در مورد موضوعی وارد بحث شویم این ماورای ارتباط غیر مستقیم است .
6 ) ارتباط حرکتی :
ارتباطی که از طریق حرکات ایجاد می شود ؛ حرکت دست و چشم و سر ... خنده و گریه ، فریاد و ... هر یک از این حرکات در ملل و جوامع مختلف می تواند معانی متفاوت داشته باشد ، در این نوع ارتباط طرز نشستن ، وضعیت و مکان نشستن هر یک از طرفین ارتباط مهم و مؤثر است .
7 ) ارتباط نوشتاری :
برای اینکه نوشته ها در ارتباط نوشتاری از تأثیر لازم برخوردار باشند همواره باید سه ویژگی زیر را دارا باشند :
الف ) براحتی خوانده شوند .
ب ) براحتی فهمیده شوند .
ج ) نظر خواننده را به خود جلب نمایند .
چگونه بنویسیم :
واضح و جذاب ، مختصر و مفید بنویسید . از جملات کوتاه ، جالب و ساده استفاده کنید . خواندنی ، صحیح ، و با ساختار درست از نظر دستوری بنویسید .
خواننده مطالب خود را همواره بیاد داشته ، او را به تفکر وادارید و نوشته خود را براساس نیازهای خواننده تنظیم کنید .
از عنوان های اصلی و فرعی استفاده کرده ، خلاصه ی مطالب اصلی را بنویسید ، مطلب مهم را در بالای صفحه بنویسید نوشته شما فقط یک مقدمه ، و تنها یک نتیجه داشته باشد .
موانع ارتباط:
عبور از موانع ارتباطی :
برقراری ارتباط شباهت بسیاری به طی کردن یک مسیر پر مانع دارد . در درون ما موانعی وجود دارد که صافیهای ارتباطی نامیده می شوند و برای غربال اطلاعات و پیامها محدود کردن دانسته ها و در نتیجه محدود کردن تأثیر ارتباطات ما به کار می روند .
در محیط خارج نیز موانعی وجود دارند که می توانند ارتباط صحیح را مختل سازند همچنین بین ما و فرد مقابل نیز ناسازگاریهایی وجود دارد که به راحتی باعث ایجاد سوء تفاهم و حتی تعارض می گردد و به ارتباط ما خلل وارد می کند .
بعضی از صافیهای رایج در ارتباط را می توان اینگونه شمارش کرد :
ارزیابی نابهنگام
مشغول بودن ذهن به مسائل دیگر
تمایل به دستیابی ناگهانی به نتایج
تعصب
از دست دادن تمرکز و توجه
پیش فرضها
عقاید ثابت
عقاید قبلی
عدم توجه
فرضیات
کلیشه سازی
فشار روانی
ضعف مهارت شنوایی
مشکلات شنوایی
محدود بودن دایره حواس
شنیدن انتخابی ( شنیدن مطالب دلخواه ) و ...
از نحوه ارتباط خود با دیگران آگاه باشیم و صافیهای مانع از ارتباط را شناسایی نموده برای رفع یا کاهش آنها تلاش کنیم .
مجموعه ی بزرگی از انواع صافیها در اختیار ما است که موجب اختلال در روند ارتباط می گردند .
موانعی که در محیط خارج هستند عبارتند از :
سر و صدا
عوامل مزاحم
وقوع همزمان چیزهای مختلف و غیره که می توانند تمرکز حواس را بر هم زده و موجب گردند آنچه را می شنویم تنها بخشی از یک پیام یا یک پیام درهم و مغشوش باشد .
اما ناسازگاریها ؛ گاهی ما از برخی جهات با اشخاص دیگر متفاوت هستیم و نسبت به یکدیگر ناسازگاریم . این تفاوت برقراری ارتباط را دشوار می سازد . سن ، جنس ، نژاد ، تحصیلات ، ویژگیها ، نظامهای ارزشی و روشهای زندگی از جمله تفاوتهای موجود بین ما با دیگران است .
رهیافت : رمز موفقیت در ارتباط
برای موفقیت در برقراری ارتباط خود را به جای دیگران بگذارید ، بدین ترتیب می توانید هنگام برقراری ارتباط با دیگران ، عقاید آنها را درک نموده و آنها را به حساب آوریم .
این کار به ما کمک می کند تا به شیوه ای ارتباط برقرار کنیم که هر گونه مقاومت یا واکنش تدافعی را در دیگران کاهش دهیم و به دیگران نیز کمک می کند تا حرفهای ما را با آمادگی بیشتری بشنوند ، و در برقراری ارتباطی مؤثر موفق باشیم .
منابع تحقیق :
1- فهمیدن ، فهماندن و ارتباط مؤثر/ مولف : کریس کول / ترجمه : دکتر پروانه کارکیا
2- معجزه ارتباط وان ، ال ، پی / مولف : جری ریچاردسون / ترجمه : مهدی قراچه داغی
3- روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی / مولف : جمعی از نویسندگان
4- جامعه شناسی ارتباطات / مولف : محمد باقر ساروخانی
5- ارتباط شناسی / مولف : دکتر محسنیان
[1]- کافی ج 2 ص 77
[2]- توضیح در مورد انواع ارتباط در فصلهای بعدی خواهد آمد .
[3]- برای شناخت مهارتهای ارتباطی به مقاله « انواع مهارت های ارتباط بین فردی » - جهانی فرد ، امیر – مراجعه شود .
[4]- آرکی بالد و دیگران ، 1995 - Archibaed , F.S .
[5] - Duggan , E.S.
[6]- Braza , p .
فهرست مطالب
عنوان صفحه
اكستازي.. 1
جادوي مرگ در قرن كنوني.. 1
سابقه مصرف اكستازي از كجا شروع شد؟. 1
آيا اكستازي را مي شناسيد؟. 1
اثرات كوتاه مدت... 2
اثرات طولاني مدت... 2
اكستازي از شادي تا مرگ.... 3
مرگ با قرص شادي.. 5
قرصها از كجا مي آيند؟. 7
خطر را جدي بگيريد.. 9
و در آخر. 11
تحقيق جامع دكتر غلام رضا حسين پور. 11
داروهاي روانگردان دغدغه جديد خانواده ها14
سايت هايي در مورد اكستاسي.. 18
هشدار يك روانپزشك.... 19
اكستاسي.. 19
تاثيرات اكستاسي بر سلامتي.. 20
اكستازي
جادوي مرگ در قرن كنوني
سابقه مصرف اكستازي از كجا شروع شد؟
اولين بار سابقه ي مصرف آن در جنگ جهاني اول بود كه انگليسي ها اين دارو را به سربازان نشان مي دادند تا در جنگ احساس شادي كنند. بعد از جنگ هم يك مدتي مورد استفاده قرار گرفت اما به دليل اينكه در يك سال 15 نفر تلف شدند دارو جمع آوري شد.
و همچنين در سال 1912 در آلمان به عنوان قرص ضد اشتها به بازار عرضه كرد براي لاغر شدن افراد.
آيا اكستازي را مي شناسيد؟
آيا تاكنون اسم (Ecstasy اكستازي) را شنيده ايد؟ آيا مصرف هم كرده ايد؟!! درهر صورت امروز تصميم گرفتم كه در مورد اين ماده مخدر كه كم كم رواج يافته و روز به روز بيشتر مي شود و سوالات زيادي هم درباره آن مطرح است، مطلبي هر چند كوتاه بنويسم. اميدوارم كه استفاده كنيد! (منظورم از مقاله است!!!)
Ecstasy (3,4-methyleneDioxyMethAmphetamine):
در بين عامه مردم اسم هاي ديگري نيز دارد از جمله: X,E,MDMA,Roll,Adam,XTC
از حدود نيمه هاي دهه 1960 به نوان آمفتامين با عوارض كمي براي كاهش Ecstasy افسردگي وارد بازار شد و به صورت كوتاه مدت باعث بهبود اين مشكلات شد اما به دليل سوء مصرف باعث مشكلات زيادي مي شود كه باعث شده از آن به عنوان يك ماده مخدر نام برده شود. اين دارو به صورت قرص مصرف مي شود. معمولاً در پارتي ها (raves) و مهمانيهايي كه به مدت زياد به رقص و پايكوبي مي پردازند استفاده مي شود.
اين قرص از موادي كه باعث توهم زايي مي شوند هم تشكيل شده است. اين قرص زماني كه ساخته مي شود، نظارتي بر روي آن صورت نمي گيرد و ممكن است كه از مواد ديگري هم ساخته شود (زيرا در كارخانه هاي معتبر ساخته نمي شود و يكي از دلايل است كه باعث شده به عنوان قاچاق معرفي شود.)
از لحاظ رواني اين قرص باعث اعتياد به آن هم مي شود كه بسيار خطرناك است. تا حدي كه 300 ميلي گرم از ان مي تواند سبب مرگ يك دختر 15 ساله شود.
اثرات كوتاه مدت
اكستازي باعث افزايش انرژي و توهم درفرد مي شود. مصرف كنندگان مي گويند كه بعد از مصرف دوست دارند به ديگران نزديك شده و با آنها تماس داشته باشند. از ديگر اثرات آن مي توان به: دندان قروچه غير ارادي، كاهش اعمال مهاري، ارز با يا بدون تعريق زياد، تاري ديد، افزايش ضربان قلب و فشار خون، احتمال بروز تشنج و ... اشاره كرد.
مواد تحريكي موجود در قرص مي توانند باعث شوند تا مصرف كننده به طور باورنكردني و طولاني مدت بر قصد كه اگر در اين شرايط گرما و شلوغي (مثلاً در يك پارتي) هم باشد ممكن است سبب تب و از دست دادن آب بدن (به شكل عرق) شود. اين شرايط مي تواند منجر به از دست ددن عملكرد عضلات، كليه، قلب و كبد شود. در اين صورت مي توان مرگ را هم ديد. حتي بعد از اين اثرات مشكل در خواب، اضطراب و افسردگي هم ديده مي شود.
اثرات طولاني مدت
استفاده مكرر از اكستازي (و يا اعتياد به آن) مي تواند سبب از بين رفتن و تخريب سلولهاي ترشح كننده سروتونين شود. اين سلولها نقش مهمي در حالت روحي افراد، حافظه، يادگيري، درد و اشتها دارند. كه تخريب آنها سبب اختلال در عمل آنها مي شود. (اختلال در حافظه و يادگيري، كم اشتهايي، افزايش احساس درد، افسردگي و اضطراب.)
در ضمن اين قرصها در انواع نامهاي تجاري و با آرم هاي مختلف ساخته مي شوند. مثل: ميتسوبيشي، موتورولا و ..
حال بايد از كساني كه از اين ماده خطرناك استفاده مي كنند پرسيد كه آيا حالت سرخوشي موقت به اين همه اختلال و شايد مرگ مي ارزد؟؟!!
اكستازي از شادي تا مرگ
امروزه اعتياد مشكل بزرگ جوامع است و خساراتي كه اين معضل يا بلاي خانمانسوز به جا مي گذارد بسيار زيانبار است زيرا نيروي جوان جامعه را از چرخه توليد خارج مي كند. اعتياد وابستگي جسمي يا رواني به چيزي است. اعتياد مي تواند به مواد شيميايي يا مواردي مانند اينترنت باشد.
اعتياد به تركيبات شيميايي رايجترين نوع موجود است و موادي كه به طور معمول به كار مي روند شامل داروهاي مسكن و خواب آور، محركهاي مغزي، مواد استنشاقي، الكل، مواد افيوني و يا حشيش هستند.
داروهاي مسكن خواب آور شامل گروه داروهاي بنزوديازپين هستند. اين تركيبات باعث اختلال عملكرد شغلي و اجتماعي خواب آلودگي و اختلال درك است. از علايم آن پوست سرد و نمناك است و عوارض آن ناراحتي هاي كبدي و گوارشي و در نهايت در اثر مصرف زياد مرگ را به دنبال دارد.
گروه ديگري از مواد اعتياد آور كه ممكن است كمتر جلب توجه كند مواد استنشاقي است. مانند چسب موكت، تينر، بنزين، گاز فندك تر و مايع خشك شويي است. پس از مصرف اين مواد فرد دچار نئشگي، سردرد، تهوع، پرخاشگري، اختلال تكلم، و افزايش تعداد ضربانهاي قلب است. اين گونه مواد باعث از بين رفتن سلولهاي مغزي، كاهش بهره هوشي و آسيب هاي جدي به كبد و كليه و عضلات و ريه مي شود. اما از آنجايي كه اين مواد مستقيم اثر بر مغز دارد احتمال كم خوني و سكته بسيار زياد است.
تركيبات ديگر مواد الكلي مانند انواع مشروبات الكلي هستند كه سبب به هم خوردن تعادل و كندي پاسخ مي شود از علائم آن استشمام بوي الكل، سيگار كشيدن زياد و استفراغ است. در چنين افرادي خطر ابتلا به سرطان سروگرون و آسيب كبد بسيار بالاست.
مشهورترين گروه مواد اعتياد آور مواد افيوني مانند ترياك، شيره كدئين، مرفين و هروئين هستند. اين مواد حالت نئشگي گرما و گيجي ايجاد مي كنند. مشخص ترين علامت مصرف تنگي مردمك چشم اين افراد است همچنين حساسيت، كاهش وزن كاهش ميل جنسي و تيره شدن پوست است و احتمال ابتلا به هپاتيت، كزاز و ايدز در اين گونه افراد بسيار بالاست و مرگ بيشتر در اين گروه اتفاق مي افتد.
گروه ديگر مواد اعتياد آور كانابيس است كه شامل حشيش، ماري جوانا، گراش و بنگ و ... است. در اين گونه افراد تمركز از بين رفته و اشتها افزايش مي يابد. از علائم مصرف آن قرمز شدن چشم است. اين مواد به سلولهاي مغز آسيب جدي وارد مي كند و با درصد بالايي سبب سرطان ريه مي شود.
و اما گروه جديدي از مواد اعتياد آور كه محركهاي مغز هستند. اين مواد گروها از آمفتامين ديتالين و مشتقات آنها هستند. از مشتقات اين مواد مي توان به 3 و 4 متيلن دي اكسي متامفنامين دارد. اعتياد به اين ماده رواني و ترك آن بسيار دشوار است. متأسفانه ميزان مصرف اين ماده خطرناك در ايران در حال افزايش است. خطر مرگ با مصرف آن وجود دارد هيچ پادزهري تا امروز براي مسموميت با اكس شناسايي نشده است.
اعتياد بيشترين آسيب را به جوامع مي زند و چون هميشه پيشگيري راحت تر از درمان است بهترين راه آگاه ساختن افراد و كاهش معتادين جامعه است.
مرگ با قرص شادي
24 مرداد 1384
امير را همه مي شناختيم. مهربان و خوش برخورد و خوش خنده بود. صفحه ش در اوركات هنوز باز است با صدها پيام از دوستان كه هنوز در بهت مرگ ناگهاني او نشسته اند. او آن شب هم در يك مهماني، يك شيشه مصرف كرده بود. براي بار آخر. قلبش همان شب ايستاد.
براي قريب 11 درصد جوانان ايراني حدود 20 ساله داروهاي روانگردان و محرك مصرف مي كنند، باور آنكه اين مواد اعتياد آور و خطر آفرين هستند مشكل است. اما به عقيده پزشكان هر ماده اي را كه پس از يك بار مصرف، فرد به مصرف دوباره آن ترغيب شود مي توان اعتياد آور خواند. مواد روانگردان نيز از اين قاعده مستثني نيستند.
مصرف كنندگان داروهاي رونگردان «فايل» تازه اي را در ميان مجرمان كشور باز كرده اند. آنان در زمان صمرف داروها، كارهايي مي كنند كه به اقداماتي دست مي زنند كه گهگاه خود آنها كاملاً بي خبرند. اقداماتي كه به خود آنان و اطرافيانشان صدمات جبران ناپذيري مي زند و گهگاه حتي باعث ضرب و جرح منجر به مرگ مي شود. از سوي ديگر سلامت جسمي و روحي مصرف كنندگان نيز، حتي با يكبار مصرف اين داروها، به خطر مي افتد. براساس آمار منتشره از سوي وزارت كشور، 16 درصد مصرف كنندگان اين مواد از درجات مختلف افسردگي رنج مي برند؛ اما تنها زماني كه اخبار مربوط به خودسوزي، پرش از ارتفاع يا خود زني وضرب وجرح اطرافيان آنها منتشر ميشود، جامعه در مي يابد كه اين قرص هاي كوچك چه عواقب بزرگي دارند.
XTC كه امروزه به نامهاي اكستاسي، اكستازي، اكس و يا قرص شادي بخش شناخته شده است اين ماده در سال 1914 در آلمان توسط شركت مرك به عنوان كاهنده اشتها توليد شد اما به علت عوارض آن از رده خارج گرديد. بعد از مدتي در دهه 70 در روان درماني براي كمك به بيان احساسات بيماران به كاربرده شد. با اثبات اثرات اين ماده روي مغز حيوانات آزمايشگاهي مصرف آن ممنوع شد.
در سالهاي اخير مصرف اين ماده در مهمانيهاي شبانه موسوم به اكس پارتي افزايش يافته است. عامل اصلي رواج اين ماده در ايران عدم آگاهي افراد از عوارض ناشي از اين قرص هاست به طوريكه با يك بار مصرف آسيب هاي مغزي شديدي ايجاد مي كند.
اكستاسي به صورت قرص هاي خوراكي و تزريقي وجود دارد كه علامتهاي مرسدس بنز، ميتسوبيشي، دلار و گاهي صليب روي آن حك شده است.
اين ماده به راحتي قابل سنتز است به طوري كه با مصرف اين دارو و سلولهاي توليد كننده سروتونين تخريب شده و ماده اي را در مغز آزاد مي شود كه باعث افزايش خلق، تنظيم خواب، فعاليت جنسي و حساسيت به درد است. اين دارو به سلولهاي توليد كننده دوپامين نيز آسيب مي رساند. اثرات اين قرص 20 تا 90 دقيقه پس از مصرف ظاهر مي شود و 2 تا 3 ساعت در يك حد حفظ شده وبعد افت مي كند.
اين اثرات شامل افزايش شديد خوب بودن، افزايش انرژي، احساس تمايل براي ارتباط با ديگران، افزايش هوشياري و درك موسيقي، افزايش حس بويايي و چشايي، احساس روشنايي و تمايل براي در آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران است.
به علت افزايش بيش از حد انرژي اني افراد تمايل به رقصهاي طولاني دارند. ديگر اثرات آن كاهش اشتها، تاري ديد، گشاد شدن مردمك ها است كه باعث مي شود در مهمانيها به وجود نور كم مجبور به استفاده از عينك هاي آفتابي در شب شوند.
حركات غير طبيعي چشم، افزايش ضربان قلب و فشار خون قفل شدن دندانها كه براي جلوگيري از اين حالت مجبور به مصرف آدامس هستند و تا ساعتها اين حالت فك زدنهاي غير طبيعي وجود دارد نيز از عوارض هاي ديگر است.
اين اثرات 3 تا 24 ساعت باقي مي ماند و بعد از آن تمايل شديدي براي مصرف مجدد آن وجود دارد. داروهاي رونگردان و محرك به دو شكل كاملاً مجزا در جامعه مصرف مي شوند. شكل اول مصرف قرص هاي محرك با نام هاي مختلف، در محفل جوانان است. شكل دوم، مصرف داروهاي روانگردان زير عنوان آرامبخش يا خواب آور است كه بيشتر در ميان زنان، آن هم در سنين مياني، ديده مي شود.
بنابه گفته مدير كل بخش مواد مخدر نيروي انتظامي، داروهاي روانگردان براي بسياري از مردم ناشناخته است. سردار اوبويي مي گويد: مخدرهاي شيميايي و صنعتي روانگردان، به طور كامل براي نيروي انتظامي شناخته شده است، ولي وزارت بهداشت و درمان و كارشناسان امر بايد به جامعه در تشخيص اين داروها كمك كنند.
قرصها از كجا مي آيند؟
در سال هاي نخست شيوع مصرف مواد روانگردان، بيشتر اين مواد از خارج از مرزها به كشور وارد مي شد. كشورهاي آسياي جنوب شرقي توليدكنندگان اين مواد بودند و ايران نيز كه در راه ابريشمين عبود مواد از شرق به غرب هيمشه در معرض آلودگي بوده، از آنها سهمي مي برده است... اما كمي بعد، قاچاقچيان داخلي تصميم گرفتند خود قرص ها را توليد كنند. آنان مواد اوليه يا حتي قرصهاي خارجي را دوباره توليد مي كردند و با افزودني هايي نظير گچ يا مواد شيميايي ارزان ديگر، درصد خلوص آن را مي كاستند. براين اساس است كه قيمت قرصها بين 5 تا 30 هزار تومان در نوسان است.
اني فزودين ها در برخي موارد تاثير مخرب كمتري داشتند اما در موارد ديگر با افزودن موادي خطرناك، باعث شدند مصرف كنندگان بلافاصله كارشان به بيمارستان بكشد. اين قرصها از آنجا كه به دارو شباهت دارند در خيابان ناصر خسرو تهران محل فروش داروهاي قاچاق فروخته مي شوند. تنها در ماه هاي اخير، رئيس مركز مبارزه با مواد مخدر تهران بزرگ از شناسايي و اندهام دو باند فعال قرص هاي روانگردان در ناصر خسرو خبر داد.
سردار محمودي به ايسنا گفت: حدود 40 هزار قرص و آمپول مرفين دار روانگردان و 300 عدد قرص اكستازي از نوع دلفين، موتورلا و ميتسوبيشي در انبار اين باند كشف وضبط شد كه آثار تخريبي بسيار بالايي دارد.
اين ميزان مواد روانگردان كه تنها از يك باند در تهران در سال جاري كشف شده است، ديگران همه از نكاتي است كه جوانان، به ويژه آنان كه خجالتي ترند را به مصرف چنين موادي ترغيب مي كند.
امگا، دلفين، لنگر، دكس، بيسكوئيت، صليب سرخ، سان شاين، هوندا، بمب بي، سوپرمن، قرص عشق، قرص شيطان ورنو، ميتسوبيشي و صدها نام ديگر، اين مواد شيميايي را «خوشنام» مي كنند، ولي در واقع همه در خدمت يك هدف هستند: روانگرداني.
ال اي دي يا شيشه متامفتامين تركيبي است صنعتي، كه باعث كم خوابي و همچنين افزايش انرژي مي شود. اكستاسي يا متيلين دوكسي متامفتامين علاوه بر اين ، باعث ايجاد توهمات نيز مي شود. اما اينها اثرات كوتاه مدت است، و در دراز مدت فرد دچار پرخاشگري، بي قراري، اضطراب، نااميدي، و ميل به خودكشي مي شود. در مراحل پيچيده تر هم فرد به مرحله اي مي رسد كه جنون نام دارد.اين مواد در سالهاي مياني قرن بيستم و در اورپاي بحران زده پس از جنگ دوم به عنوان داروهاي ضدافسردگي به بازار آمدند اما در مدت زمان اندكي به دليل اثرات مخرب آن و افسردگي كه پس از هر بار مصرف تا چند روز با بيمار مي ماند، مصرف آنها ممنوع شد. با اين وجو كماكان در اين سوي مرزها نيز در ديسكوها و محل تجمع جوانان مصرف مي شود.
دكتر محمدرضا شمس انصاري روانپزشك درباره اين مواد مي گويد: مصرف اين مواد علاوه بر آنكه علائم خطرناكي را در روح و وران مصرف كننده ايجاد مي كند، همچنين خطرات جسمي، همچون ايست قلبي و تشنج غير قابل كنترل و منجر به مرگ در پي دارد. بسيار ديده شده كه فرد پس از مصرف اين داروها به حالت جنون دچارشده و از او كارهاي عجيب و غريب سر زده است.
به گفته اين روانپزشك، خشونت هايي همانند رنگ پاشيدن به درو ديوار خانه، عصبانيت شديد همراه با تهاجم، شكستن شيشه و پنجره و ظروف و لذت بردن از همه اين كارها، بخشي از تاثيرات روحي مصرف اين مواد است.
خطر را جدي بگيريد
براي بيشتر خانواده ها هنوز اين سوال مطرح است كه اين قرصهاي رنگين كوچك چه عواقبي دارند و آنان بايد چگونه متوجه شوند كه فرزندشان آن را مصرف مي كند.
سردار ابويي مي گويد: «شايد بيش از 1400 نوع داروي روانگردان داشته باشيم ولي مخدرهاي رونگردان به 20 نوع هم نمي رسد... كه ممكن است در همين بازار ناصر خسرو به فروش برسد.»
براي نيروي انتظامي و ديگر نهادهاي مربوط به كنترل مواد مخدر تعاريف مشخص است. براساس تعاريف آنها وبه گفته سردار ابويي، ممكن است برخي از اين داروها در زمره مخدرها قرار نگيرند اما اين بدان معنا نيست كه عوارضي ندارند و باعث اعتياد نمي شوند.
رواپزشكان مي گويند: هر تغيير الگوي رفتاري جوانان همچون تغيير الگوي خواب و يا بي خوابي، پرخاشگري، عصبانيت، بي قراري و شيدايي و از اين دسته از رفتارها هشدار دهنده است. حتي آرامش بيش از حد، پر تحركي، پر انرژي بودن، كاهش يا افزايش تمايل جنسي هم مي تواند از علائم مصرف مواد روانگردان باشد و خانواده ها بايد بلافاصله پس ار هر رفتار مشكوك مسئله را با يك روانشناس يا پزشك در ميان بگذراند.
يك روانپزشك معتقد است: هرقدر افراد از نظر روحي ناپايدار تر باشند احتمال اينكه مواد روانگردان استفاده كنند بيشتر است و اين يك قانون كلي در استفاده از اين مواد است، البته تعدادي نيز از روي كنجكاوي و تفنن به اين مواد روي مي آروند.
دكتر مكري عضو هيأت عملي دانشگاه علوم پزشكي تهران در اين باره مي گويد: بدليل اينكه كساني كه از مواد مخدر شيميايي استفاده مي كنند الگوي منظمي براي مصرفشان ندارند و حتي ميزان مصرف آنان شخص نيست آمار اعتياد به اين مواد در دست نيست.
هنوز هيچ مركزي براي ترك مواد رونگردان در كشور وجود ندارد و تنها برخي از مراجعان از طريق مشاوره و روان درماني تحت درمان قرار گرفته اند. دكتر مكري معتقد است: راه اندازي چنين مركزي نيز مشكل است زيرا نمونه ها بايد مدتهاي بسيار طولاني (حداقل يك سال) تحت درمان باشند.
و در آخر
تحقيق جامع دكتر غلام رضا حسين پور
دكتر غلامرضا حسين پور – داروساز
1- اكستاسي چيست؟
اولين بار شركت دارو سازي MERCK آلمان در ساال 1912 اكستاسي (3,4-methyleneDioxyMethAmphetamine=MDMA) را به عنوان ضد اشتها (قرص هاي رژيمي) سنتز وبه بازار عرضه كرد.
2- اكستاسي چگونه عمل مي كند؟
اين دارو با دو مكانيسم روانگردان (PSYCHEDELIC) و محرك (STIMULANT) عمل مي كند و با افزايش سطح خوني واسطه هاي عصبي از قبيل سرتونين، دوپامين و نوراپي نفرين فعاليت هاي مغزي و رفتاري را به طور كاذب بالا مي برد. در سالهاي گذشته، در برخي از كشورهاي صنعتي به عنوان داروي كمكي در روان درماني به كار رفته است و از سال 1988 جزو داروهاي «تحت كنترل» ليست گرديده است. امروزه اين دارو در آزمايشگاههاي زير زميني اطراف جهان ساخته مي شود و سازندگان آن برخي از تركيبات شيميايي از قبيل كافئين، دكسترومتورفان، آمفتامين، كوكائين و يا هر چيزي كه دلشان بخواهد به آن اضافه مي كنند. بنابراين درجه خلوص MDMA در اين قرص ها همواره مورد سوال است.
3- اين داروها معمولاً با اسامي خياباني از قبيل داروي مهماني، قرص شيطان، قرص عشق، بمب بي E, X, XTC كريستال، دكس، بيسكوئيت ديسكو، ابيوگا و ... ناميده شده و در صورت قرص يا كپسول خوراكي دراندازه و رنگ هاي گوناگون كه گاهي طرح هاي كارتوني روي بدنه آنها حك گرديده، در كلوپ هاي رقص شبانه و مهماني ها بطور وسيع و گاه افراطي توسط جوانان استفاده مي شود.
4-اثرات اكستاسي
اكستاسي داروي محركي است كه اثر روانگردان آن 6-4 ساعت ادامه دارد. اثرات روانشناختي آن به صورت اختلال در آگاهي (CONFUSION)، افسردگي(DEPRESSION)، اضطراب (ANXIETY)، بي خوابي، طلب كردن دارو (DRUGCROVING) و پارانويا (PARANORIA) بروز مي كند.
5- عوارض جانبي اكستاسي
عوارض جانبي فيزيولوژيك آن شامل گرفتگي عضلات، تهوع، تاري ديد، احساس ضعف، حركات سريع چشم، تب و لرز، تعريق و به هم خوردگي غير ارادي دندانها است. همچنين با بالابردن ضربان قبل و فشار خون ريسك بيماريهاي قلبي و عروقي را در افراد مستعد افزايش مي دهد و نيز آب بدن مصرف كنندگان (با مقادير زياد در يك نوبت يا مقادير كم و پي در پي) در يك محيط گرم و همراه با فعاليت شديد كاهش پيدا مي كند. اني ماده با دخالت در مركز كنترل حرارتي بدن و افزايش تا حد خطرناك دماي بدن (HYPERTHERMIA) مي تواند منجر به آسيب هاي جدي كبدي و كليوي و متعاقباً كاهش حافظه و بندرت مرگ گردد. به علاوه، فرد مصرف كننده MDMA معمولاً در معرض مصرف برخي از داروها توهم زا (HALOCINOGEN) از قيبل PMA قرار دارند كه اثرات اكستاسي را تشديد و در اثر مصرف زياد (OVERDOSE) مي تواند منجر به مرگ گردد.
6- آمار
طبق گزارش هاي مركز هشدارهاي داروي ايالات متحده (DAWN) در سال 2002 در لس آنجلس بيش از 4000 مراجعه ناشي از عوارض دارو به مراكز اوژانس ثبت گرديده است. سن 75 رصد اين افراد بين 18 تا 25 سال بوده است. طي بررسي ها، مركز مطالعات بهداشت و دارويي ايالات متحده دريافت كه مصرف كنندگان MDMA از سال 1993 به اين سو افزايش و به 8/1 ميليون نفر در سال 2001 رسيده است. به گزارش اين مركز 1/15% افراد 18 تا 25 سال حداقل يك بار در عمر خود اين ماده را امتحان كرده اند. MDMA به طور عمده در كشورهاي اروپايي (80 درصد مصرف جهاني) به ويژه در بلژيك و هلند توليد مي شود. اين امر به واسطه ويژگي هاي اين مناطق است كه حمل و نقل بين المللي مواد اوليه پيشتاز اين دارو را آسان نموده است. مطابق داده هاي (DRUG ENFORCEMENT ADMINESTRATION DEA ايالات متحده، در سال 2001 هر قرص آن بين 60-10 دلار خريد و فروش مي شده است. مطابق گزارش هاي پليس بين الملل (INTER POL)) در سال 1999 در اروپا تعداد 1/14 ميليون عدد قرص توقيف شده است. اين رقم رد سال 2002 به 22 ميليون رسيده است.
7- پيشگيري و اقدامات
در سال هاي اخير توسط برخي از كشورها اقداماتي در كاهش مصرف MDMA و ساير «داروهاي مهماني» صورت گرفته است. در سال 1999 چند سازمان بهداتشي ايالات متحده، به اتفاق جهت مبارزه با افزايش مصرف اين داروها با انتشار يك تحقيق ملي و استراتژي چند رسانه اي عمومي، جوانان، خانواده ها، مربيان و سايرين را از خطرات MDMA و ساير «داروهاي مهماني» هشدار دادند. در فوريه، 2002 PDFA (PARTENSHIP FOR A DRUG FER AMERICA) يك رشته اقدامات آموزشي در تلويزيون و اينترنت با آدرس WEBSITEWWW.PDFAS وهشدارهاي كتبي در سطح جامعه به انجام رساند.
8- قرص اكستاسي به طور معمول در باشگاهي رقص شبانه، مهماني هاي پر جنب و جوش، اماكن خصوصي متأسفانه در مراكز آموزشي توسط جوانان مصرف مي شود. عوارض جانبي دارو، متأسفنانه بعد از مصرف مقدار كمي از آن تا مدت هاي طولاني در بدن باقي مي ماند. مطالعه اي در پستانداران نشان داده است كه مصرف مقادير زياد (OVERDOSE4 روزه آن تخريب مغزي به مدت 7-4 سال باقي گذاشته است.)
داروهاي روانگردان دغدغه جديد خانواده ها
جامعه جهاني تاكنون بطور مداوم دچار مشكلاتي بوده و با همياري ساكنان آن توانسته است بسياري از اين مشكلاتي را به نحوي حل كرده و راه چاره اي براي آن بينديشد. از جمله اين مشكلات كه با پيشرفت صنعت مضاعف شده اند مسائل محيط زيست، ترافيك، آلودگي هوا، فقر و بيكاري و مهمترين چالش دهه هاي اخير مساله مواد مخدر است كه حل اين معضل پيچيده اجتماعي كه مي تواند امنيت و آسايش جامعه را سلب كند تنها در سايه همگرايي، تعامل و معاضدت بين المللي قابل حل است. مواد مخدر يا داروهاي روانگردان كه قدرت تفكر را از انسان مي گيرد و الگوهاي توليد، قاچاق و مصرف آن دائماً در حال دگرگوني و تغيير است، سابقه اي طولاني در بين جوامع داشته و كشورهاي استعمارگر با شناخت اين ماده افيوني از آن به عنوان سلاحي در برابر مقاومت كشورهاي مستقل استفاده كرده و بدين ترتيب سعي در مستعمره كردن آن كشورها و جلوگيري از پيشرفت آن مي كردند.
جنگ ترياك انگليس در برابر چين در دوران گذشته، گوياي سوء استفاده از اين ماده ايرني توسط كشورهاي استعمارگر بوده و هست. مضافاً اينكه اعتياد و تجارت مواد مخدر خصوصاً در دهه اخير شدت زيادي يافته و توسط باندهاي مخوف مافيايي و قاچاقچيان بين المللي مواد مخدر هر روزه گسترده مي شود بنابراين مفهوم مبارزه با مواد مخدر به عنوان يك وظيفه بين المللي مطرح مي گردد.
سوداگران مرگ با توجه به ساختار الگوي مصرف جهاني دست به تنوع توليدات براي تك تك ذائقه هاي افراد زده اند، توليدات آنها در كشورهاي مختلف جهان به شكل قرصها، آدامسها، ادكلونها و قليانهاي عطري در آمده تا افراد بيشتري بتوانند از اين توليدات استفاده كنند. در حالي كه بيشترين مصرف در آسيا، افغانستان، ميانمار و لائوس بزرگترين توليدكنندگان قرصهاي نشاط آور اكستاسي در جهان به شمار مي رود. مصرف اكستاسي و آمفتامين بين سالهاي 1995 تا 2001 به ترتيب 70 تا 40 درصد رشد داشته است. فرانسه، آلمان، اتريش، اسپانيا و ايتاليا به ترتيب وضعيت اسفباري نسبت به مواد مخدر خصوصاً قرصهاي اكستاسي دارند. اين قرصها به دليل اينكه بيشتر در مهمانيها و پارتيها مورد استفاده قرار مي گيرد به داروهاي باشگاهي شهرت يافته اند و عمدتاً تحت عناويني همچون ميتسوبيشي، مك دونالد، مرسدس د وصفر هفت و با عكسهاي شخصيت هاي كارتوني همچون ميكي موس و دانل داك و ... در ايران با قيمت 300 تومان عرضه مي گردد بنابه اظهارات مدير كل اداره مبارزه با مواد مخدر تهران بزرگ تنوع اين قرصها به 1500 نوع مي رسد مضافاً اينكه اين مخدرها به دليل عدم انجام پژوهش در اين زمينه براي محاكم قضايي و انتظامي ناشناخته است. اين مواد سلولهاي مغزي را از بين برده و اين نابودي هيچ گاه قابل ترميم نيست. طبق گزارش رويترز، سازمان ملل متحد از داروهاي روانگردان به داروهاي موسوم به كشنده مغز نام برده است و طبق آمارها داروهاي اكستاسي و آمفتامين ها در بازار جهاني از هروئين و كوكائين پيشي گرفته اند و بيشترين ميزان مصرف در كشورهاي شرق و جنوب شرق آسيا به ويژه تايلند و پس از آن اروپا و استراليا مي باشد. اين مواد برعكس هروئين و ترياك در دالانهاي تاريك و با استفاده از سوزن و وسايل ديگر مصرف نمي شود بلكه جاي آنها مهمانيها، ديسكوها و پارتي ها است. در اين مهمانيها، غافل از اثرات نامطلوب اين قرصها و عدم آگاهي افراد، براي شادي بيشتر و حالت از خود بي خود شدن مورد مصرف واقع شده كه اثرات زيانبار آن كه همانا از بين رفتن تدريجي سلولهاي مغز است را در بر خواهد داشت كه در اين ميان خانواده هاي ايراني به دليل دارا بودن شمار زيادي از جوانان، همچنين عدم ساختار فرهنگسازي در اين زمينه و نبود فرهنگ استفاده از تفريحات سالم و فقط براي تفريح و تفنن به اين مواد روي مي آورند كه نتيجه آن به بي هويت شدن افراد و در نهايت جامعه خواهد انجاميد و ما بايد در انتظار بحران هويت در آينده باشيم كه در اين زمينه همت مسئولين و مردم مي تواند راه گشايي براي حل اين معضل پيچيده اجتماعي باشد. كشور جمهوري اسلامي ايران كه بر سر راه ترانزيت اين كالاي پر سود و افيوني قرار گرفته مرزهاي مشتركي با افغانستان يكي از 3 كشور توليد كننده ترياك در آسيا را دارد. افزايش توليد خشخاش در افغانستان و تغيير روندهاي قاچاق و توزيع و مصرف مواد مخدر، همچنين تاثيرگذاري مواد مخدر بر شاخصهاي امنيتي و ارتباط آن با ورود تسليحات نوين و شكل گيري جرايم سازمان يافته، هر ساله مبالغ هنگفتي را براي جلوگيري از ورود اين ماده افيوني به كشور مصرف مي كند كه براي مقابله با آن اقداماتي از قبيل ايجاد موانع فيزيكي، ساخت پاسگاهها، برجكها و راههاي مرزي، احداث خاكريزها و كانالهاي متعدد، نصب سيم خاردار و ديوارهاي بتوني و استفاده از تجهيزات مدرن مانند رادارهاي كنترل و دوربينهاي ديد در شب و همچنين تقديم بيش از 3 هزار شهيد در اين مبارزه مقدس نشانه عزم راسخ و مبارزه با آن است. حتي سازمان ملل متحد هر ساله اقلامي از جمله دوربينهاي ديد در شب، رادارهاي زنده ياب و بالگردهاي تجسسي را در اختيار ايران قرار مي دهد تا از اين طريق بتواند از اين تجارت پرسود خانمان برانداز جلوگيري كند.
طبق آمار در كشور ما 10 ميليون نفر سيگار مي كشند كه مبلغ قابل توجهي را صرف آن مي كنند، هزينه دولت براي مداواي اين افراد را نيز بايد اضافه كرد، ميزان خسارت مواد مخدر به كشرو 4 هزار و 500 ميليارد تومان است و روزانه 10 تا 12 جسد معتاد در كشور پيدا مي شود و بنا به گزارش سازمان پزشك قانوني كشور، مرگ ناشي از اعتياد نسبت به سال گذشته 38 درصد رشد داشته است. همچنين طبق گزارش جانشين فرماندهي ناجا، كشفيات مواد مخدر در سال گذشته ماهانه 11 تن بوده كه اين آمار به ماهانه 25 تن رسيده است. آمارها حاكي از اين است كه اين بحران شكلي بسيار جدي به خود گرفته و اگر وضعيت به همين منوال پيش برود با يك فاجعه ملي در سالهاي آتي رو به رو خواهيم بود.
همانگونه كه ذكر شد مواد مخدر توسط گروههاي مافيايي به صورت ترانزيت و براي كسب درآمد صورت مي گيرد مضافاً اينكه اين گروههاي خواسته يا ناخواسته در جهت تصميم كشورهاي استعمارگر براي ضربه زدن به كشورهاي در حال توسعه صورت مي گيرد. در واقع اين گروههاي مافيايي در جهت اقتصادي و به منظور كسب درآمد بيشتر حركت كرده ولي در پس پرده بعد سياسي را نيز بايد به آن افزود كه كشورهاي در حال توسعه كه خواهان سياست مستقلي در عرصه جهاني هستند در دام اين استعمارگران جديد گرفتار مي شوند. كشور جمهوري اسلامي ايران از يك طرف هزينه هايي را صرف كنترل مرزها و ورود غيرقانوني مواد به كشور مي كند و از طرف ديگر در داخل كشور هزينه اي را صرف مبارزه با مواد و درمان بيماران و جمع آوري معتادين مي كند مضافاً اينكه بايد نيروهايي كه در اين زمينه فعاليت مي كندد را به آن افزود كه رقمي نجومي خواهد شد. بنابراين راه حل منطقي و كم هزينه آگاهي دادن و بالا بردن دانش و دانايي در اين زمينه است كه N.G.O ها مي توانند راهگشاي مسائل و مشكلات دولت باشند و بدين ترتيب با هزينه اي كمتر و با هدف آگاهي دادن به مردم اين N.G.O ها مي توانند فعاليت كنند كه دولت با پذيرش و گسترش و فعال كردن آنها به عنوان بازوان توانمند دولت ياري رساندن به اين معضل عظيم اجتماعي پيشقدم شده و از اين طريق مي توانند با ارائه راهكارها و مشاوره در خدمت جامعه اي سالم باشند. اين تشكلهاي غير دولتي مي توانند نظرات مختلف مردم را جمع آوري و اين نظرات را به مسئولين منتقل كنند كه لزوم تقويت آنها در اين امر خطير بسيار محسوس است. در پايان راهكارهاي براي مبارزه جدي با معضل اعتياد پيشنها مي گردد:
1- تشكيل گروههايي از دانشجويان به صورت ارادي در تمامي دانشگاههاي سطح كشور جهت اشاعه و گسترش فرهنگ مقابله با مصرف مواد مخدر و برگزاري نشست هايي در اين زمينه.
2- تقويت تشكلهاي غير دولتي مرتبط با مسائل مواد مخدر از طريق رسانه هاي ديداري و نوشتاري.
3- برگزاري كلاسهاي كوتاه مدت و بلند مدت و تدريس در زمينه آگاهي دادن در كلاسهاي تابستاني و اوقات فراغت جوانان.
4- استفاده مستمر و مداوم از وسايل ارتباط جمعي به ويژه تلويزيون در بالا بردن سطح دانش و آگاهي هاي عمومي در اين زمينه و پخش كليپهاي تصويري و تبليغاتي از سيما همانند كليپهاي مربوط به ترفيك و راهنمايي و رانندگي.
سايت هايي در مورد اكستاسي
شاخه هاي پزشكي و از ديدگاه مختلفع من جمله تالارهاي بحث و گفتگو آزاد صحبت مي شود.مديريت اميدوار است تا ضمن آشنا كردن مردم عزيز ما با اين امكانات، بتواند در ارتقا و بهبود سطح سلامتي جامعه نقش داشته باشد.
http://www.community.iransalamat.com
آمفتامين ها
http://www.qomac.parsibblog.com
گزارشي از مصرف داروهاي روانگردان در ايران مرگ با قرص شادي
http://www.roozonline.com/01newssrory/009402.shtm1
هشدار يك آسيب شناس اجتماعي درباره قرص هاي روانگردان
http://www.salamat.ir/index.asp?t=1#5
تو به اكس پارتي دعوتي
http://www.zanan.co.ir/life/000172.htm1
پرواز مرگ با قرص شادي
http://www.zanan.co.ir/life/000173.htm1
اكستازي، هيولاي جوان كش
http://www.isna.ir/main/newsview.asp?id=news-572086
هشدار يك روانپزشك
حتي يك بار مصرف اكستازي مي تواند فرد را دچار اختلالات روانپزشكي كند.
اكستازي پر مصرف ترين ماده محرك در كشورهاي آسيايي است.
http://www.isna.ir/news/newscont.asp?id=480741
اين قرصها شادي بخش هستند، اعتياد آور هم نيستند ولي
http://www.iransalamat.com/archives/04072003-54926.php#000394
والدين در مورد خطرات قرصهاي شادي آور با كودكانشان صحبت كنند
http://www.iransalamat.com/archives/11032003-015210.php#000594
اكستاسي
اكستاسي يك داروي روان گردان مصنوعي با دو خاصيت تحريكي شبه آمفتامين و توهم زاي شبه LSD است نامهاي خياباني اين ماده XTC قرص شادي، عشق و آتش فروشته مي باشند. فرمول شيمياي آن ميتيلن دي اكسي متامفتامين به طور مخفف MDMA است. اين ماده براي سيستم عصبي سمي بوده و در دوزهاي بالا قادر است درجه حرارت بدن را خيلي سريع افزايش دهد كه منجر به تخريب عضلات، كليه و سيستم قلبي عروقي خواهد شد.
تاثيرات اكستاسي بر سلامتي
تحقيقات انجام شده با استفاده از تصويربرداري مغز در انسانها نشان داده است كه MDMA به مغز به سلولهاي عصبي كه با واسطه شيميايي عمل مي كنند آسيب مي رساند.
واسطه شيميايي سروتوين نقش مهمي در تنظيم خلق، پرخاشگري، فعاليت جنسي، خواب و حساسيت به درد ايجاد مي كند.
بسياري از استفاده كنندگان از MDMA با عوارضي مشابه عوارض كوكائين و آمفتامين به قرار ذيل روبرو خواهد شد:
مشكلات روانشناختي مانند: تيرگي شعور، افسردگي، مشكلات خوب، اضطراب شديد و بدگماني در طي مصرف و گاهي اوقات هفته ها بعد از استفاده از MDMA.
علائم جسماني مانند سفتي عضلاني، سايش غير ارادي داندانها، تهوع، تاري ديد، حركت سريع چشمها، سنكوپ و احساس لرز و تعريق.
مشاهده شده است افرادي كه پس از مصرف MDMA دچار ضايعات پوستي شبه آكنه (جوش) مي شوند در معرض عوارض جانبي شديدي مانند تخريف بافت كبد در صورت تداوم مصرف خواهد بود.
تحقيقات اخير نشان داده اند كه استفاده از MDMA به موجب تخريب دائمي بخشهايي از مغز كه مرتبط با تفكر و حافظه مي باشند خواهد شد.
برچسب های مهم
فهرست مطالب
عنوان صفحه
تعاريف عملياتي.. 1
تاريخچهي مختصري از موادمخدر در جهان و ايران.. 2
جهان.. 2
ايران.. 4
ساختار شيميايي موادمخدر. 6
تجزيه و تحليل علمي ترياك.... 7
مرفين.. 7
كدئين (يا متيل مرفين). 7
هروئين يا كلوئيدرات دياستيل مرفين.. 7
آمفيتامينها8
كوكائين.. 9
داروهاي توهمزا9
ال.اس.دي.. 10
ماريجوآنا10
ملاك تشخيص براي وابستگي به مواد روانگردان.. 10
مكانيسم تأثير و آثار باليني مواد افيوني.. 11
تحمل و وابستگي.. 12
آثار باليني.. 12
تأثير مرفين بر سيستمهاي مختلف بدن.. 13
تأثير مرفين بر سيستم تنفسي.. 13
تأثير مرفين بر غدد ترشحهي داخلي.. 14
تأثير مرفين بر مراكز كنترل كنندهي اندازهي مردمك چشم.. 14
تأثير مرفين بر غدد جنسي.. 14
تأثير مرفين بر مراكز تهوع و استفراغ.. 14
تأثير مرفين بر دستگاه قلب و عروق.. 15
|
|
تأثير مرفين بر دستگاه گوارش... 15
اثرات مرفين بر ساير دستگاهها15
ديدگاه نظريهپردازان روانشناسي در رابطه با اعتياد. 16
ديدگاه رواني، اجتماعي در رابطه با اعتياد. 18
تئوري عدم رشد عاطفي.. 19
تئوري مربوط به شخصيت... 19
پيشينهي اعتياد و تحقيقات انجام شده. 20
نقد و بررسي.. 21
مشكلات خانوادگي معتادين قبل از اعتياد. 22
19. ملامت و سرزنش بيحد و بيمورد فرزندان به ويژه در مقابل ديگران.. 23
كراك (Crack) چیست ؟. 24
کراک موجود در بازار ایران.. 24
کوکائين و کراک چي هستند؟. 28
چه كساني از كراك استفاده ميكنند؟. 28
كراك ايراني خطرناك تر از كراك خارجي !30
كراك چطور در ايران رواج پيدا كرد؟. 31
روشهاي گسترش... 31
چگونه معتادين به كراك را تشخيص دهيم؟. 33
اثرات کراک.... 34
اثرات دراز مدت مصرف کراک.... 35
نشانه های هشدار دهنده در هنگام مصرف کراک.... 37
اثرات رواني مصرف كراك چيست؟. 37
مصرف بيش از حد يا Overdose و جنون.. 38
تاثيرات فيزيكي مصرف كراك.... 38
آنالیز. 38
راه حل ترک کراک چیست ؟. 40
والدین مراقب باشید.. 41
اعتياد چيست؟عادت كردن، خو گرفتن، حالتي كه به علت مداومت در استعمال بعضي داروها از قبيل ترياك، مورفين، هروئين، حشيش، الكل در انسان پيدا مي شود. ابتلاي اسارتآميز به ماده مخدر كه از نظر جسمي يا اجتماعي زيانبخش شمرده شود، اعتياد ناميده مي شود.اصطلاح اعتياد به سهولت قابل تعريف نيست. ولي چيزي كه مسلم است اينكه تظاهراتش با ظاهر شدن تحمل[1] و وابستگي بدني[2] آشكار مي شود. در طب جديد از وابستگي دارويي[3] به جاي واژهي اعتياد استفاده ميكنيم كه داراي همان مفهوم ولي دقيقتر و صحيحتر است.مفهوم وابستگي؛ دارو اينست كه شخص بر اثر استعمال نوعي ماده شيميايي از نظر جسمي و رواني به، آن وابستگي پيدا ميكند به طوري كه در موقع دستيابي و مصرف دارو احساس آرامش و لذت مينمايد و در مقابل در صورت عدم دستيابي به خماري (دردهاي جسماني، احساس ناراحتي، عدم تأمين) مبتلا مي شود.سازمان بهداشت جهاني(Who)مادهي مخدر را به اين صورت تعريف كرده است هرگونه مادهاي كه پس از وارد شدن به درون ارگانيسم بتواند بر يك يا چند عملكرد از عملكردهاي آن تأثير بگذارد مادهي مخدر است. اين تعريف مصرف كنندگان موادمخدر را افرادي جنايتكار و غيرطبيعي نميداند و داراي اين مزيت نيز ميباشد. كه هم مخدرهاي قانوني (توتون، مشروبات الكلي) و هم مخدرهاي غيرقانوني (هروئين، آل.اس.دي) را در بر ميگيرد. در سال 1950 سازمان ملل متحد با تعريف زير براي اعتياد به موادمخدر موافقت كرد.اعتياد به موادمخدر عبارت است از مسموميت تدريجي يا عادي كه به علت استعمال مداوم يك دارو اعم از طبيعي يا تركيبي ايجاد مي شود و به حال شخص و اجتماع زيانبخش است.
معتاد كيست؟معتاد نيازمند و وابسته رواني- جسماني؛ مواد و عوامل خدركننده و عادتزا ميباشد كه به منظور برآوردن آن بايستي از اين مواد به طور مداوم و در فواصل شخص استفاده كند. پس معتاد در اثر مصرف مداوم و مكرر، متكي به موادمخدر يا دارو شده و يا به عبارت ديگر قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به موادمخدر معتاد شناخته مي شود.از نظر آسيبشناسي هر دارويي كه پس از مصرف چنان تغييراتي را در انسان بوجود آورد كه از نظر اجتماعي قابل قبول و پذيرش نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسيت يا واكنش نشان دهد. آن دارو مخدر است و كسي كه چنين موادي را مصرف ميكند معتاد شناخته مي شود.در نتيجهي استعمال متمادي دارو در بدن معتاد مقاومت اكتسابي ايجاد شده به قسمتي كه استعمال مكرر آن موجب كاسته شدن تدريجي اثرات آن ميگردد. از اين رو پس از مدتي شخص مقدار بيشتري از دارو را ميتواند بدون بروز ناراحتي تحمل كند و در صورتي كه دارو به بدن او نرسد، اختلالات رواني و فيزيكي موسوم به سندرم محروميت در او حاصل مي شود.سندرم محروميت در معتادان عبارت است از عوارض و تظاهرات جسماني و رواني كه در موقع نرسيدن موادمخدر به بدن معتاد يا زمان ترك اعتياد شخص معتاد ظاهر مي شود.
تاريخچهي مختصري از موادمخدر در جهان و ايرانجهاناگر منظور از اعتياد مصرف انواع مخدر مثل ترياك و حشيش باشد، كه سابقه آن به قدمت خود تاريخ است و اگر مقصود به اعتياد، به مفهوم امروزي آن همانطور كه ميدانيد تاريخ آن فراتر از دو سه قرن اخير نميرود.سوريها، آشوريها، بابليها، مصريان، هنديان، قوم اينكاInca ساكنين قديم پرو در آمريكاي جنوبي با دلايل فراوان كه در كتب مختلف ذكر شده با انواع موادمخدر، مثل ترياك، حشيش، برگهاي كوكا، قارچهاي مخدر و بعضي گياهان ديگر در مصارف دارويي داشته و دارند آشنا بودهاند و بيترديد در آن دورههاي دور تاريخ كه پزشكي با ساحري مخلوط بوده و بسياري از انسانها از روي تجربه با خواص بعضي از گياهان آشنا شده و با آنها به خود درماني ميپرداختهاند صحبتي از اعتياد به مفهوم امروزي، نميتوانسته وجود داشته باشد. مصرف مواد به هر دليل كه موجب اعتياد خفيف ميشد منتها با توجه به عدم وجود ارتباطات وسيع و نبودن تمدن صنعتي و ماشيني، هيچ وقت مشكلي مثل امروز يا حداقل مشابه آن مواجه نبودهاند.مطابق بعضي اسناد و تاريخي مردم هند از ترياك را ميشناختهاند و در دورههاي بعد كشيشان و روساي مذهبي مسيحي براي معالجه از اين داروها استفاده ميكردهاند لكن طرز تهيه و خواص آن را محرمانه نگه داشته و جز به خواص آموزش نميدادند. ولي بعضي از بيماران كه در اثر تجويز همين افراد معتاد شده بود و كمكم با آثار و خواص آن آشنا شده و مصرف ترياك عمومي گشت.پزشكان عرب بعد از گشوده شدن كشورهاي مختلف بوسيله مسلمانان در سراسر دنياي آن زمان استفاده از ترياك را گسترش دادند ولي باز با هم تا قرنهاي زيادي هرگز مشكلي يا بيماري به نام اعتياد بوجود نيامده بود.اگرچه در دنياي قديم سرخپوستان امريكا با تنباكو[4]يا به مفهوم امروزي دخانيات آشنا و به آن معتاد بودند ولي هرگز موادمخدر قوي مانند سكالين، پيوت و غيره را جز در مراسم مذهبي آن هم با احتياط كامل به كار نميبردند. در حالي كه امروزه در بين باقي ماندگان قبائل مختلف سرخپوست انواع موادمخدر رواج دارد.[5]از قرن شانزدهم به بعد با توسعه بازرگاني و تصرف هندوستان به وسيلهي دولت انگلستان در مراحل اوليه مردم هندوستان و سپس چين و كمكم ساير نواحي آسيا از ژاپن تا تركيه با انواع موادمخدر آلوده شدند و اعتياد به مفهوم امروزي يا بهتر بگوييم اعتياد به وسيلهي استعمارگران در سراسر آسيا گسترش پيدا كرد و از آنجايي كه اعتياد به موادمخدر يك بيماري مسري[6]است به اروپا و امريكا نيز گسترش پيدا كرد و امروز يكي از عمدهترين مشكلات اجتماعي اروپا و امريكا به انواع داروهاي مخدر و ديگري روز افزون با داروهاي جديدي است كه مرتباً به بازار اعتياد عرضه ميشوند.مصرف داروهاي مخدر در زمان جنگهاي اول و دوم جهاني در بين نيروهاي رزمنده اعم از غالب و مغلوب به شدت اشاعه پيدا كرد.[7] بعضي از سربازان براي كاهش هيجانهاي ناشي از جنگ و گروهي براي فراموش كردن بدبختيها[8] دست به مصرف موادمخدر ميزدند و بعد از جنگ اين هديه زشت را از جبههها به داخل شهرها و دهات منتقل كردند. از جنگ جهاني دوم به بعد دنيا با يك حالت انفجاري و تصاعدي به سوي اعتياد پيش رفته است. جنگ با آن خرابيها و تلفات عظيم انساني فضايي بزرگ و تهي از خود باقي گذاشته كه در بسياري از موارد اين خلأ جز با چيزي (ماده مخدر) كه انسان را در راه لاقيدي و فراموشي بيندازد جايگزين نشده است.[9]
ايراندلايلي در دست است كه ايرانيان قديم با موادمخدر و بخصوص ترياك آشنايي نداشتهاند. زيرا در اوستا ذكري از افيون و ترياك در بين نيست. در قديميترين سند باقي مانده از ايران باستان يعني شاهنامه فردوسي ميخوانيم كه اسكندر (مقدوني) فاتح ايران به علت پرخوري دچار اسهال يا به قول فردوسي سستي روده گرديد و فقط پزشكي هندي كه از جانب كيد (kead) هندي به دربار او اعزام شده بود توانست با فراهم آوردن ترياك از گياهان كوهي اسكندري را معالجه نمايد. همچنين اكثر مؤلفين اشاعه ترياك را به عنوان داروي مخدر در ايران از زمان شكست ساسانيان به بعد ميدانند و در اكثر نوشتهها به اين موضوع اشاره شده است. لكن حتي بعد از ظهور اسلام و تا قرون بعد از آن هم هرگز ايرانيان دچار مشكلات ناشي از مصرف ترياك يا حشيش نشدند. قديميترين اسنادي كه به مسأله اعتياد و مصرف ترياك به غير از مقاصد پزشكي اشاره دارند، نوشتههاي مورخيني است كه از زمان غزنويان به بعد، مسأله استفاده از ترياك و حشيش را ثبت كردهاند.موضوع ترياكخوري سلطان مسعود غزنوي به هنگام عزيمت براي نبرد با طغرل سلجوقي، مرگ شاه اسماعيل سوم پادشاه صفوي در اثر زيادهروي در استعمال ترياك و حشيش، مبارزه و نگراني شاه طهماسب صفوي با ترياك و دستورات شاه عباس براي ترك اعتياد و مبارزه با ترياك و كوكتار همگي از مواد مشهور و دلايل بارز اعتياد از حدود هزار سال بيش در ايران است كه اكثريت اين بررسيها به طور مشروح به هنگام ارائه تحقيقات در زمينه وضعيت اعتياد در ايران در زمان صفويه توضيح داده خواهد شد.اگرچه ترياكخوري ايرانيان سابقهاي هزار ساله دارد، اما در بعضي اسناد اشاعه آن را به مغولان يا سربازان نادرشاه به هنگام مراجعه از هند نسبت ميدهند. كه با توجه به موضوعات قبلي بايد گفت هر دو مورد ميتواند باعث تشديد اعتياد باشد ولي به طور قطع شروع كار به زمانهاي ماقبل آن بر ميگردد. به هنگام حمله افاغنه و همينطور در دوران حكومت كريم خان زند ايرانيان با مسأله اعتياد و مصرف ترياك و حشيش آشنا بودند. مصرف ترياك در دوران قاجاريه بخصوص در زمان ناصرالدين شاه افزايش پيدا كرد و از اواسط حكومت وي كشت خشخاش در ايران شروع شد. رسم تدفين ترياك را كه گروهي سوغات سربازان نادر از هند ميدانند در اين دوران اروپائيان بخصوص مأموران انگليسي در ايران رواج دادند كه شرح كامل اين مباحث به هنگام بررسي اعتياد در ايران بيان خواهد شد.بعد از انقلاب مشروطيت شروع كار مجلس شوراي ملي قوانيني در تحريم ترياك و معالجه معتادان وضع شد كه هركدام از آنها قبل از اينكه ناشي از اراده جامعه براي مبارزه با اعتياد باشد نشانه حالت رو به تزايد و گسترش و مصرف موادمخدر در ميان ايرانيان است. (موادمخدر امنيت اجتماعي و راه سوم، ص21 الي23) ساختار شيميايي موادمخدرموادمخدر نوعي اكلولوئيد است و براي درك مطلب الكولوئيدها را توضيح ميدهيم.الكولوئيدها دستهاي از تركيبات آلي ميباشند كه اغلب منشأ گياهي دارند و گاهي نيز آنها از طريق سنتز تهيه ميكنند. معمولاً از سه، چهار و نهايتاً پنج تشكيل شدهاند. عدهاي از آنها از كربن و هيدروژن و ازت و اغلبشان علاوه بر سه عنصر فوق، داراي اكسيژن نيز بوده و تعداد كمي از آنها گوگرد نيز در ساختمانشان ديده مي شود. الكالوئيدها به دو دستهي جامد و مايع تقسيم ميشوند. از مهمترين الكالوئيدهاي جامدي كه نامشان براي ما آشناتر است ميتوان از مرفين، كوكائين و كوئين نام برد و از آلكالوئيدهاي مايع ميتوان به نيكوتين اشاره كرد.فرمول شيميايي آلكالوئيدهاي مذكور عبارتند از:كوئينC18H21O3Nمرفين C17H19O3NنيكوتينC10H14N2كوكائينC17H21O4Nدر حدود 20 آلكالوئيد مشخص از ترياك بدست ميآيد كه معروفترين آنها مرفين است.آلكالوئيدهاي افيوني نيمه مصنوعي كه بطور طبيعي در ترياك وجود دارند يا از مرفين ساخته ميشوند. مشتملند بر پنتازوسين (Pentazocine) بوتور فانول (Butorofanal) بو پرفورفين (Buperenorphine) بيشتر اهميت موادمخدر بخصوص از بابت درجه تخديركنندگي و مكيف بودنش بر روي مرفين آن ميباشد. ترياك نيز همچون ساير موادمخدر خوب يا بد بودنش از روي مرفين آن مشخص مي شود.ترياك تركيه20%، ترياك ايران4 تا12%، ترياك هندوستان10% و ترياك چين4 تا12% مرفين دارد.
تجزيه و تحليل علمي ترياكترياك از شيرهي خشخاش (گرز) نارس كه به وسيلهي تيغ زدن بيرون ميآيد تهيه مي شود. در واقع از گرز نارس خشخاش پاپاور سمينفرم بدست ميآيد كه پاپاور نام لاتين خشخاش و سمينفرم به معني خوابآور ميباشد و نام تجاري آن ناكورتين است ضمناً درصدهاي سازندهي آن به شرح ذيل است:مرفين10%، ناركوتين2 تا6%، تبائين2 تا7%، كدئين3 تا7%، نارستين2 تا3%، پاپاورين7 تا8%.تأثير بعضي از اينها تهييج بوده مانند نارسئين اثرش ناركوتين (مخدر)، پاپاورين اثرش گرفتگي ناگهاني عضلات (اسپاسم موديك) و ناكوتين تشنجآور است و اثر ناركوتيك را تقويت مينمايد.در اينجا لازم است به مواد ديگري كه از اين ماده مشتق مي شود و همچنين موادمخدر ديگر اشاره نماييم.
مرفيناز جمله موادي است كه ده مرتبه قويتر از ترياك بوده و از طريق تزريق وريدي عضلاني و جلدي استعمال مي شود. پس از استعمال محل تزريق سخت گرديده و آبسههاي كوچكي در آن ناحيه بوجود ميآيد و از اين طريق است كه ميتوان معتادين مرفين را تشخيص داد. ضمن اينكه مرفين باعث تضعيف بدن گرديده و در ادرار معتادين ممكن است بصورت عارضهي قند و آلبومين مشاهده گردد.
كدئين (يا متيل مرفين)كدئين كه از مشتقات ديگر ترياك است در تسكين درد مؤثر بوده و به دليل عدم وجود توانايي تخدير اعتيادآور نبوده و در پزشكي از آن استفاده مي شود.
هروئين يا كلوئيدرات دياستيل مرفينهروئين نيز از مرفين بدست ميآيد و داراي خاصيت تخديري بوده و فوقالعاده مكيّف است و بيش از ساير مشتقات ترياك اعتيادآور ميباشد و استعمال چند بار هروئين شخص را معتاد ميسازد. هروئين در سال1874 براي نخستين بار توسط «رايت» دانشمند انگليسي كشف شد و از آن به عنوان داروي معالج سل و ساير بيماريهاي تنفسي توسط پزشكان امريكا استفاده ميشد. سپس «درسر» دانشمند آلماني با مطالعات وسيعي كه در اين باره به عمل آورد آن را به جهانيان شناساند. در سال1920 مجمع نمايندگان سازمان پزشكي امريكا اعلام داشت كه هروئين بايد از صحنهي كليهي فعاليتهاي پزشكي جهان حذف شود و تجويز و استعمال آن، موقوف و تهيه و فروش آن در امريكا ممنوع گردد.در ايران بطور كلي هروئين را از مرفين تهيه مينمايند و اعتياد به هروئين برخلاف ساير مشتقات ترياك فوقالعاده شديد است و يك نوع همبستگي رواني بين معتاد و هروئين بوجود ميآورد. مردمك چشم شخص معتاد معمولاً بازتر از افراد سالم است و مهلت رواج هروئين بين مردم نشئگي فوقالعاده زياد آن و همچنين سهولت استعمال و اختفاء آن ميباشد.داروهاي محرك: اين دسته مواد برخلاف داروهاي كندكننده (ترياك) داروهاي محرك برانگيختگي هستند و آمفيتامينها و كوكائين از اين نوع مواد هستند.آمفيتامينهاآميفتامينها داروهاي تحريك كننده نيرومندي هستند كه با برچسبهاي تجارتي مانند متدرين،[10]دكسدرين،[11] بنزدرين[12] فروخته ميشوند و در افواه به سرعت[13] بالابر[14] يا بنيز[15] شهرت دارند. افزايش هوشياري و بيداري، كاهش احساس خستگي و دلتنگي از اثرات فوري مصرف اينگونه داروهاست. مصرف آمفيتامينها ممكن است انجام فعاليتهايي كه مستلزم تقلا و استقامت بدني است تسهيل نمايد.(ويس[16] و لاتيز[17]،1962)همانند ساير داروها مصرف مقادير كمي از آمفيتامينها براي مدت كوتاهي به منظور غلبه بر خستگي (در طي رانندگي شبانه) ظاهراً خطري در بر ندارد، هرچند در بعضي از اينگونه مصرفكنندگان نيز اختلالات در قضاوت و نيز نوعي افسردگي به دنبال مصرف آمفيتامين مشاهده مي شود و وقتي مصرف مداوم اينگونه داروها به افزايش تدريجي مقدار مصرف در هر وعده منجر شود مصرف كننده ممكن است بدگماني و حالات خصمانهي نابجا نشان دهد يا دچار هذيانهاي توطئه شود. (اسنايد1973)كوكائينكوكائين يا «كوك»- مادهاي كه از برگهاي خشك گياه كوكا به دست ميآيد- مثل ساير داروهاي محرّك، نيرو و اعتماد به نفس را زياد ميكند و خستگي و اشتها را كاهش ميدهد. در اوايل اين قرن، كه كوكائين آسان به دست ميآمد و زياد مصرف ميشد، بعدها از مصرف آن كاسته ميشد، اما اخيراً رواج آن در ميان افراد طبقهي متوسط روبه افزايش است، هر چند كه در حال حاضر يكي از داروهاي غيرقانوني است. و اين مادهي سفيد بيبويي تلخ مزه در قسمتهاي غربي امريكاي جنوبي بيشتر كشف شده و در عين استقامت و افزايش نيرو در شخص باعث سوءهاضمه و اختلال دستگاه گوارشي و در بسياري از مواردي كه استعمال كوكائين شديد است باعث اختلالات رواني شديدي مي شود. البته دندانپزشكان و جراحان گوش و حلق و بيني از خاصيت بيحسي موضعي ناشي از استعمال كوكائين استفاده نموده و از تركيبات مختلف آن مانند نئوكاسين، هالوكائين، كوكائين و آدرنالين به منظور بيحسي موضعي بهرهبرداري ميكنند و نهايت اينكه افراد معمولاً اين ماده را از طريق استشمام استعمال ميكنند و به علت خاصيت تخديري اين ماده ابتدا پيشاني و مخاط بيني را گرم كرده و بعد خستگي را از تن ميزدايد و استعمال مكرر اين ماده اعتياد را باعث مي شود و اين ماده بر روي مخاط بيني اثر گذاشته و بعضي از نقاط آن را سوراخ ميكند.
داروهاي توهمزاال.اس.دي: با اينكه ال اس دي يا «اسيد» زماني رايجترين داروي روانگردان بود، اما آگاهي همگاني از اينكه اثرات آن بسيار انفرادي و غيرقابل پيشبيني است مصرف آن را كاهش داده است. براي بعضي از مصرف كنندگان اين دارو توهمات روشن رنگ و صدا پيش ميآيد، در حالي كه به برخي ديگر تجربههاي عرفاني دست ميدهد.
ال.اس.ديماده بود كه توسط يكسري از دانشجويان امريكا ساخته شد كه بعد از مصرف آن يكسري تجربههاي توهمزا در افراد ديده شد. و اين ماده از نوع مواد خطرناك محسوب مي شود يك نمونه از نوع مصرف آن آغشته كردن قند به اين ماده و مصرف كردن آن قند است.
ماريجوآنامتداول ترين داروي غيرقانوني يعني ماريجوآنا (كانابيس)[18]كه در افواه به «بستو»[19] يا «علف»[20] مشهور است، از گياه شاهدانه به دست ميآيد. مادهي مؤثر ماريجوآنا تي اچ سي (تتراهيدرو كانابينول)[21] است مصرف تي اچ سي از راه استنشاق ماده و به مقدار كم (5 تا10 ميليگرم) يك «اوج»[22] ملايم ايجاد ميكند.
ملاك تشخيص براي وابستگي به مواد روانگردانبراي تشخيص اعتياد در شخص موردنظر بايد دو معيار را در نظر داشت؛ معيارA و معيارB.معيارA: وجود حداقل سه مورد از نه مورد زير در تشخيص باليني ما الزامي است.1. ماده مخدر موردنظر دايم بيشتر و طولانيتر از آنچه شخص قصد داشته مصرف شده باشد.2. صرف وقت زياد در فعاليتهاي مربوط به تهيهي مواد (مثلاً دزدي، مصرف دارو، يا رهايي از آثار دارو)3. ميل دايم و يا يك يا چند اقدام ناموفق براي كاهش يا كنترل مصرف ماده4. علائم مسموميت يا ترك كه به دفعات و در مواردي كه انتظار ميرود شخص تعهدات عمدهي خود را در محيط كار، مدرسه يا خانه ايفا نمايد ظاهر ميگردد. (مثلاً به علت خماري سر كار نميرود در حال نشئه به مدرسه يا محيط كار ميرود. هنگام مراقبت از كودكان تحتتأثير دارو است) يا در مواردي در مصرف مواد خطرناك است. (مثلاً رانندگي تحتتأثير دارو).5. به علت مصرف ماده فعاليتهاي مهم اجتماعي، حرفهاي يا تفريحي كاسته شده يا ترك مي شود.6. ادامه مصرف مواد عليرغم آگاهي به مسائل يا عودكننده اجتماعي، رواني يا جسمي كه از مصرف ماده ناشي شده يا با مصرف آن تشديد ميگردد. (مثلاً ادامه مصرف هروئين عليرغم كشمكشهاي خانوادگي مربوط به آن، افسردگي ناشي از كوكائين يا بدتر شدن زخم گوارشي به علت مصرف الكل).7. تحمل قابل ملاحظه، نياز به افزايش قابل توجه مقدار ماده مصرفي (حداقل 50 درصد افزايش) به منظور كسب آثار مطلوب يا مسموميت و يا كاهش قابل ملاحظه آثار ماده با ادامه مقدار ثابت.8. علائم مشخص ترك ماده9. ماده غالباً براي رفع يا پيشگيري از علائم ترك مصرف مي شود.B. بعضي از علائم اختلال حداقل به مدت يك ماه مستمراً دوام داشته يا مكرراً در دورهاي طولانيتر روي داده است. جدول از DSMIIR (طبقهبندي جاري اختلالات رواني1987)مكانيسم تأثير و آثار باليني مواد افيونيمواد افيوني اثر خود را با چسبيدن به محلهاي وابستگي عصبي خاص كه به گيرندههاي افيوني معروفند اعمال ميكنند. آنتاگونيستها مثل نالتركسون (Naltrexone) گيرندههاي افيوني را بلوكه نموده و مانع بروز آثار اين مواد شده يا موجب برگشت آنها ميگردند. در سال 1974 يك عامل درونزا با آثار مادهي افيوني كه يك پنتاپيتيد بوده، بنام آنكفالين (Enkephalin) شناسايي شده و انواع از آن از مغز جدا شده و اندورفينها (Endorphines) نامگذاري شدند.اندروفينها در انتقال عصبي نقش دارند و براي فرونشاني درد فعاليت ميكنند. وقتي كسي از نظر جسمي آسيب ميبينند به طور طبيعي آزاد ميشوند و تا حدي مسئول فقدان درد در مرحله حاد آزردگي هستند. هروئين قويتر از مرفين است و بيشتر از آن در آب حل مي شود. در زمان كوتاهتري از سد خود- مغز گذشته و تأثيري سريعتر از مرفين دارد- كودئين.متوكسي مرفين به طور طبيعي (5/0 درصد) در ترياك وجود دارد. پس از جذب قسمتي از آن به مرفين تبديل شده به همان گيرندههاي عصبي وابستگي پيدا ميكند. مواد افيوني مصنوعي، نظير متادون سپريدين و پنتازوسين (تالوين) نيز به گيرندههاي افيوني ميچسبند.تحمل و وابستگيتعداد گيرندههاي افيوني ممكن است در نتيجه مواجه مستمر با ماده افيوني تغيير يافته و ايجاد وابستگي نسبت به دارو بنمايد. تغييرات درون سلولي در كلسيم سيكليكAMP و آدنيل نوكلئوتيدها نيز ممكن است در نتيجه مواجهه مزمن پديد آيد. وقتي دارو از گيرندهي خود جدا مي شود (به وسيلهي آنتاگونيستها) يا به آن نميرسد. (مثلاً در پرهيز دارويي) يك سندرم محروميت ظاهر ميگردد. تحمل دارويي در انسان احتمالاً در همان چهار روز اوليه روي ميدهد، اما براي وقوع سندرم ترك يا محروميت يك دوره وابستگي مداوم به گيرنده ضرورت دارد. واكنشهاي ترك زماني شديد و به آساني قابل تشخيص است كه ماده افيوني سريعاً، مثلاً با آنتاگونيست از گيرندهها جدا مي شود. مصرف قرص ممكن است حساسيت مفرط در سيستمهاي دوپانرژيك كوليرژيك و سروتونرژيك بوجود آورد. فعاليت نورونهاي آدرنرژيك در كوكوس سيليوس كاهش مييابد. بيش فعالي انعكاسي در اين سيستمها از نتيجهي پرهيز از دارو ظاهر ميگردد.كلونيدين، يك آگوشيت آدرنرژيك، موجب مهار فعاليت نورونها در لوكوس سيليوس ميگردد كه ميتواند توجيهي براي قدرت فرونشاني سندرم محروميت باشد.آثار بالينيآثار باليني مرفين را ميتوان عنوان براي تمام مواد افيوني قرار داد. رفع درد، خوابآلودگي و كندي و تيرگي اعمال رواني در پي مصرف مقادير كم دارو (5 تا10 ميليگرم) مشاهده مي شود.آثار ضد درد 20 دقيقه پس از تزريق وريدي است و يك ساعت پس از تزريق زير جلدي به اوج رسيده و 4 تا6 ساعت بسته به نوع ماده، دوز و سابقه مصرف قبلي دارو، ادامه مييابد. ساير خصوصيات باليني عبارتند از: احساس گرما، سنگيني اندامها و خشكي دهان.صورت بخصوص بيني ممكن است گل انداخته و دچار سوزش شوند (احتمالاً علت آن آزاد شدن هيستامين) است. بعضي از بيماران احساس نشئه ميكنند كه ممكن است 10 تا30 دقيقه به طول انجامد. در افرادي كه از طريق وريدي دارو استفاده ميكنند، حالت خوشي و نشئه فوري، كه حالتي به اورگاسم توصيف ميشوند (معروف به Rash) چند دقيقه پس از تزريق و زماني كه دارو به مغز ميرسد، در پي آن حالت تسكين پيدا مي شود. [كه خود معتادين آن را «حالت چرتNodding off» مينامند.] تأثير ضد درد مرفين انتخابي است. نه آستانه پاياني عصبي نسبت به محرك دردناك تغيير مييابد و نه هدايت تكانههاي عصبي تغيير ميپذيرد. بلكه، درك درد تغيير يافته و بيمار نسبت به آن بيتفاوت ميگردد.تأثير مرفين بر سيستمهاي مختلف بدنتأثير مرفين بر سيستم تنفسيمرفين بر عضلات ارادي تنفسي نيز اثر ميگذارد ولي از آنجا كه اين عضلات تحت فرمان اراده عمل ميكنند ميتوان از بيمار خواست كه تنفس خود را با نظم مطلوب انجام دهد.اما اختلالات تنفسي تا چه مدت ادامه خواهند يافت؟ در پاسخ ميتوان گفت كه در صورتي كه مقدار مرفين مصرفي مقدار درماني باشد، حساسيت مراكز تنفسي بعد از دو تا سه ساعت و حجم هواي تنفسي بعد از چهار تا پنج ساعت به حالت عادي باز ميگردد.به طور خلاصه مرفين بر مراكز تنظيم كننده تنفس تأثير فرونشاننده و وقفه دهنده دارد و همين اثر را بر مراكز ايجاد سر مرفين نيز ايجاد خواهد كرد، اما تأثير بر اين مراكز، از نقطه نظر ارتباط عصبي به طور مجزا صورت ميگيرد.
تأثير مرفين بر غدد ترشحهي داخليو همچنين از نظر تأثير بر قسمت خلفي هيپوفيز، مرفين حتي با مقدار كم، سبب تحريك هسته سوپراپتيك هيپوتالاموس كه تنظيم كننده هورمون آ-اچ را دارد (كه از قسمت خلفي هيپوفيز ترشح مي شود) شده و نتيجتاً سبب افزايش ترشح اين هورمون و كاهش حجم آن مي شود. از نظر تأثير بر قسمت قدامي هيپوفيز، مرفين سبب مهار ترشح هورمون محرك غدد فوق كليوي[23] ميگردد. اين امر باعث بالا رفتن سطح كورتيكو سترون پلاسما[24] و تخليه غدد فوق كليوي از ويتامين ث و نتيجتاً تغيير در سطح كورتيكو سترويد[25] بيست و چهار ساعته پلاسما مي شود.تأثير مرفين بر مراكز كنترل كنندهي اندازهي مردمك چشماز نظر تأثير در مردمك چشم اينكه مرفين باعث كوچك شدن مردمك شده (كه مردم به آن اصطلاحاً ته سنجاقي ميگويند) و محل تأثير آن نيز در گيرندههاي مرفيني كه در هستهي رشتههاي خودكار زوج سوم اعصاب مغزي متمركز هستند ميباشد و از طرفي قابل توجه است كه آتروپين و ساير داروهاي پاراسمپاتولتيك اثر مرفين بر مردمك چشم را خنثي ميكنند.تأثير مرفين بر غدد جنسياز نظر تأثير بر غدد جنسي ميتوان گفت كه تمامي هورمونهاي محرك غدد تناسلي (در زن و يا محقر تفاوت در مرد) بر اثر يك تزريق مرفين يا تزريقهاي مداوم مهار شده و در نتيجه بينظمي در قاعدگي، نازايي و غيره، ممكن است اتفاق بيفتد.تأثير مرفين بر مراكز تهوع و استفراغهمچنين مرفين بر مراكز تهوع و استفراغ نيز تأثير ميگذارد. اين مراكز كه در بصلالنخاع هستند و پسترما نام دارند حاوي سلولهايي هستند كه حساسيت خاصي به مواد شيميايي متفاوت دارند.
تأثير مرفين بر دستگاه قلب و عروقمرفين و ساير مشتقات مخدرها در مقادير درماني اثر چندان سوئي بر دستگاه قلب و عروق ندارد. از جمله تغييراتي كه ميتوان نام برد كاهش فشار خون است كه اين كاهش از نوع اورتراستاتيك (هنگام تغيير وضعيت بدن از خوابيده به ايستاده) است و نكته مهم اينكه مرفين و مشتقاتش در بيماران قلبي و ريوي بايد با احتياط كامل استفاده شود.تأثير مرفين بر دستگاه گوارشميدانيد كه استفادهي ترياك به منظور جلوگيري از اسهال و درد امري است سابقهدار، بنابراين بشر براي مدت نسبتاً طولاني از اثر ترياك بر دستگاه گوارش تا حدي اطلاع داشته است.الف) اثر مرفين بر معده: كاهش ترشح اسيدكلريدريك از سلولهاي جداي غدد ترشحهي معده، كم شدن حركات معده توأم با افزايش انقباضي عضلات ناحيهي باب المعده و ابتداي رودهي باريك كه منجر به تأخير تخليهي محتويات معده به روده تا حدود 12 ساعت ميگردد.ب) اثر مرفين بر رودهي باريك، پانكراس، كيسهي صفرا و مجاري صفراوي: مرفين از طرفي سبب مي شود كه ترشح لوزالمعده و صفرا به داخل رودهي باريك كم گردد (و اين به علت انقباض اسفنكتر اودي است) و از طرف ديگر افزايش تونيسيته عضلات جدار روده در حال استراحت كاهش حركات دودي پيش برنده غذا در روده باريك و افزايش تونيسيته دريچه ايليوسيكال را موجب مي شود. نتيجهي اين اثرات تأخير رودهي باريك، جذب زياد آب، سوءهضم و جذب موادغذايي و ويتامينها و يبوست ميباشد.ج) تأثير مرفين بر رودهي بزرگ: كاهش حركات دودي پيش برنده تا حد توقف اين حركات افزايش تونيسيته عضلات حلقوي انتهاي مقعد كه مجموعهي اين اثرات منجر به يبوست ميباشد.اثرات مرفين بر ساير دستگاههاالف) رحم: در انسان مقداري از مرفين كه اثر ضد درد داشته باشد (در هنگام زايمان) تأثير قابل ملاحظهاي بر رحم حامله ندارد.ب) مجاري ادرار و مثانه: مرفين در مقادير درماني سبب مي شود تونيسيتهي عضلهي جداري مثانه و افزايش تونيسيتهي اسفنكتر جدار مثانه ميگردد.ج) عضلات جداري نامي و نايژههاي ريوي: مرفين گاهي اوقات در مقادير درماني انقباض اين عضلات را سبب مي شود و در فرد مبتلا به آسم ريوي استفاده از مخدرها سبب بروز حملهي آسم خواهد شد.د) پوست: از عواقب استفاده مقدار درماني مرفين گشاد شدن عروق پوست تعريق و خارش ميباشد.ه( دستگاه تناسلي: با توجه به اختلال در نفوذ و دفع مني ميبينيم كه مرفين اثراتش را از طريق ناشناخته سبب ميگردد و نكته حائز اهميت اينكه تأثير مرفين بر هورمونهاي جنسي از طريق سلسلهي اعصاب ممكن است انسان را به سوي عقيمي سوق دهد. (اولين سمينار بررسي مسائل اعتياد، ص352)ديدگاه نظريهپردازان روانشناسي در رابطه با اعتيادفرويد كه آوازهي بسياري در روانشناسي دارد بيش از هرچه اعتقاد دارد كه قسمت وسيع خواستهها و تمايلات و انگيزهها و عقايد انسان سركوب شده و انسان از آنها آگاهي ندارد و در واقع تبيين كننده اصلي رفتارهاي بشر همين عوامل ناخودآگاه است و فرويد شخصيت را ساخته از سه جزء ميداند:1. نهاد (Id): همان غرايز اوليه كه فعاليت آن بر اصل لذت استوار است.2. من (خود)Ego: هستهي اساسي شخصيت است و در كودك بر اثر آشنايي با حقايق من بوجود ميآيد و در حقيقت اتصال بين نهاد و من برتر ميباشد.3. من برتر (فراخود) Super Ego: شامل ارزش هاي اخلاقي و وجداني هر فرد است كه به تدريج با آموزشوپرورش و تأثير عوامل محيط در ضمير ناخودآگاه پديدار ميگردد.فرويد با ديدگاه شخصي خود علت اساسي اعتياد را در سيستم رواني فرد جستجو ميكند. بر طبق نظرات وي اعتياد زماني كه با آگاهي از اثرات تخريبي آن توأم گردد به علت وجود انگيزهي تخريبي (عناد به خود) ايجاد شود در نتيجه شخص با نابودي خود و ديگران به تشفي اين غريزه ميپردازد و اين انگيزه نهايتاً انسان را به سوي مرگ سوق ميدهد.روانشناسانEgo:قسمت عمدهي نظريات فرويد را قبول دارند. در اين نظريه اعمال انحرافي زماني پديد ميآيد كه قسمت اعظم رفتار خارج از كنترل آگاهانه باشد و يا موقعيتهاي حساس از حوزهي خودآگاهي خارج شود. به گفته اين تحليلگران زماني كه خودمختاري(من) از واقعيت دچار اشكال شود اختلال رفتار بارز خواهد شد.نظريهي رفتارگرايي اسكينر (شرطي شدن عامل): اسكينر كليهي تحليلهاي روان پويشي فرويد را رد ميكند. او ميگويد اگر نابهنجار جامعه هستيم اين الگوها را ياد گرفتيم به نظر او رفتار را نبايد در انگيزهها و اميال جستجو كرد. او براي فراتر رفتن از اين قبيل توجيهات پيشنهاد ميكند كه بايد رويدادهاي قابل مشاهده شرايط متغيرهاي موقعيتي و تاريخچهي گذشته فرد را كه به رفتار مورد بحث شكل دادهاند تحليل كنيم.روانشناسان پديدار نگر: اين قبيل نظريهپردازان معمولاً قبول ندارند كه رفتار را تكانههاي ناهوشيار (در نظريات تحليلگري) يا محركهاي بيروني در رفتارگرايي كنترل ميكنند. آنها معتقدند كه ما بازيچهي دست نيروهاي خارج از كنترل خود نيستيم بلكه ما خود سرنوشت خود را كنترل ميكنيم چرا كه ما هر يك موجودات آزادي هستيم، آزاد براي انتخاب كردن و تعيين هدف و بنابراين در برابر انتخابهاي خود مسئول هستيم.نظريهي يادگيري اجتماعي: فرضيهي يادگيري اجتماعي روي الگوسازي نقش، همانندسازي و روابط فيما بين افراد مبتني است. شخص ميتواند با محدود ساختن رفتار فردي ديگر ياد بگيرد اما عوامل شخصي نيز در كار هستند. اگر مدل نقش فردي مورد علاقه براي شخص نباشد احتمال اندكي هست كه رفتار تقليدي پيدا شود. براي اينكه رفتار جزئي از مجموعهي رفتاري مشخص شود لازم است تقليد مدل تقويت و تشويق شود.ديدگاه رواني، اجتماعي در رابطه با اعتيادروانشناسان و جامعهشناسان در طول ساليان متمادي نظرات مختلفي را ارائه نمودهاند كه مشهورترين آنها به قرار زير ميباشد:الف) تئوري تداخل عوامل يا چند عاملي بودن علت بزهدكتر سيريل بارت، (cyril burt) در اين مورد چنين ميگويد: رفتار مجرمين را نميتوان تابع عامل واحدي دانست و عواملي كه منجر به بزهكاري ميشوند متعدد و در حال كشش متقابل ميباشند. معتقدين به اين تئوري عواملي را كه در وقوع بزه مؤثرتر ميباشند به بخشهاي زير تقسيم ميكنند:1. عوامل ارثي2. عوامل محيطي3. عوامل طبيعي4. عوامل ذهني5. عوامل مزاجيب) تئوري عدم ارضاء آرزوهاويليام هيلي (Wikiamhealy) و اگوستابزونر(Augustabroinnr) از پيشگامان اين تئوري بودهاند. بزهكاري كودكان را جلوهاي از آرزوهاي دست نيافتهي ايشان ميدانند. كمبود محبت عدم استقلال و ناامن بودن محيط خانواده و محيط خانواده و محيط خارجي از عوامل بلافصل در اين ديدگاه به شمار آمدهاند.ج) تئوري بومشناسي يا اكولوژيككتله (Quetelet) متفكر بلژيكي و گري (Guery) حقوقدان فرانسوي مطالعاتي در اين رابطه داشتند و بعدها كليفوردشاو (Cliffordshaw) و همكارش به اين نتيجه رسيدند كه در مركز شهر و نقاط پرجمعيتتر اماكن جرمزايي هستند و بزهكاري محصول محيط و اجتماع ناسالم هستند.تئوري احساس گناه و رابطهاش با جرمفرانتيس الكساندرو (د.جانسون) معتقدند كه احساس گناه منشأ عدم تعادل عاطفي و رواني ميگردد و از اين طريق كودكان بزه ميشوند.تئوري عدم رشد عاطفي(د. راپر) (D,Raper) در مطالعاتي كه در زندانها داشتند سعي داشتند ثابت كنند كه اكثر زندانيها داراي اختلالاتي در رشد عاطفي ميباشند و از درك مفاهيمي چون دوست داشتن، محبت ورزيدن، عشق و كمك عاجزند.تئوري مربوط به شخصيتمشهورترين نظريهپرداز اين تئوري فرويد است. به نظر او بزهكاري اطفال نتيجهي حالات عاطفي و رواني غيرعادي كودك است و غرايز حياتي به وسيله تجارب اجتماعي شكل ميگيرد. نهاد يا اصل لذت در يك محيط غيردوستانه در جستجوي ارضاء است. خود و فراخود غرايز طفل را كنترل و راهنمايي ميكنند. پس هرگاه اين سه جزء شخصيت با يكديگر هماهنگي نداشته باشند موجبات اختلال و انحراف را فراهم ميسازد.سرخوردگي پدر اعتياد است و افسردگي گاه واكنش مستقيم سرخوردگي است. اما لزوماً سرخوردگي به صورت مستقيم به واكنشهاي افسردگي مستقيم يا غيرمستقيم و اضطرابي منجر نمي شود بلكه به شكلهاي ديگر هم تجلي مينمايد. مثلاً تشديد شخصيت ضداجتماعي، تسهيل زمينه بروز جنون ادواري، ايجاد زمينهي جنون جواني و نيز زبوني و انفعال.مرحلهي اخير در بسياري از معتادان ايران به وضوح ديده مي شود. معتاد غالباً خود را ناتوان و بدبخت تصور ميكند و چشم اميد به كمك ديگران دارد و هميشه مايل است ديگران او را راهنمايي كنند و كارهاي او را انجام دهند، ولي بخاطر عدم ارضاي تمايلات خود از ديگران ديگر بار، سر ميخورد و باز هم به اعتياد باز ميگردد. همهي واكنشها ميتوانند به تنهايي روي دهد و يا با هم همراه شوند.
پيشينهي اعتياد و تحقيقات انجام شده1. چاين[26]و همكارانش از جمله روانشناسي ميباشند كه (خود)[27] و (فراخود)[28] ضعيف و همانندسازي نامطلوب را از ويژگيهاي معتادان بالقوه، قبل از اعتياد ميدانند كه در اين زمينه مطالعات «فورت»[29] مؤيد همانندسازي غلط در معتادان ميباشد.2. تحقيقات منينجر[30] كه مورد قبول ديگر متخصصان در اين زمينه ميباشد، نشان ميدهد كه اختلالاتي مانند عدم توانايي در بيان مشكل، نارسائيهاي احساسي- عاطفي، عدم توانايي در ايجاد روابط سالم و سازنده با ديگران، احساس انزوا و جدايي، پايين بودن آستانهي تحمل در برابر محروميتها و احساس اضطراب از جمله ويژگيهايي ميباشد كه به علت عدم توجه والدين نسبت به رشد رواني و رفع نيازهاي طبيعي فرزندان زمينهي گرايش به اعتياد را فراهم ميسازد. (سمينار بررسي مسائل اعتياد، ص245)3. براساس تحقيقات انجام شده توسط (واندرز)[31] عدم رشد عاطفي، پايين بودن آستانهي تحمل در برابر مشكلات، آسيب شديد در قدرت منطق، قضاوت ديگران دارند. به اندازهي كافي اعتماد به نفس ندارند.بدبيني، اضطراب، احساس تنهايي، نااميدي، نارضايتي، بيهودگي ديده شده است. در گروه آزمايش نوجوانان و جوانان بيش از افراد ميانسال در معرض خطرات اعتياد قرار دارند.4. تحقيق علي بهرامنژاد، تحت عنوان بررسي روانشناسي و شناخت ويژگيهاي شخصيت معتادين در سال 1370 معاونت بهداشتي سازمان منطقهاي بهداشت و درمان استان كرمان. اين تحقيق به منظور بررسي ويژگيهاي شخصيتي معتادين و اينكه چه افرادي با چه خصوصياتي به طرف اعتياد كشيده ميشوند و افراد در هنگام اعتياد، داراي چه خصوصياتي ميباشند انجام شد.
نقد و بررسيبدين منظور به مشكلات شخصيتي معتادان «قبل» از اعتياد ميپردازيم.تا به حال تحقيقات متعددي به منظور بررسي خصوصيات خلقي و رواني افراد معتاد قبل از آنكه به اعتياد روي آورند انجام شده كه با ارائه چند نمونه سعي مي شود اهميت «گذشته» اين افراد، در جريان اعتياد مورد بررسي قرار گيرد. اطلاعات زير نتايج مشاهدات و حاصل پيگيري مطالعاتي ميباشد كه از گذشته معتادان مزمن بدست آمده است:1. اختلافات والدين و نتيجتاً طلاق2. نگهداري فرزندان بوسيله افراد و يا مؤسسات سرپرستي3. سابقه نوعي اعتياد در خانواده4. عدم تمايل فرزند به بازگو كردن مشكلات خويش نزد والدين5. وجود حالات افسردگي و انزوا در گذشته بسياري از معتادين6. در برخي از موارد سابقه نوروز در كودكي، اختلالات احساسي، عاطفي زودرس، فعاليتهاي شديد بيمارگونه و اظهار ناگهاني خشم و غضب در گذشته معتادين فوق.نتايج زير حاصل پيگيري و مطالعاتي ميباشد كه در مورد زندگي گذشته تعدادي از معتادان گروه سني16 تا17 ساله صورت گرفته است:1. اغلب اين افراد شكايت از آن داشتند كه در گذشته حتي قبل از آنكه به اعتياد كشيده شوند، تمايل به طحر و بازگو نمودن مشكلات خويش با اعضاي خانواده به ويژه والدين را نداشتند.2. غالب اين نوجوانان متعلق به خانوادههايي بودند كه به گونهاي پاشيده، متزلزل و بيتوجه نسبت به مسائل فرزندان خويش بودهاند كه اين ويژگيها نيز در فرزندان ايشان قابل مشاهده بود.3. توانايي اين افراد به منظور مقابله با مشكلات حتي قبل از اعتياد بسيار ضعيف و مسائل به مراتب دشوار و مشكلتر از آنچه ميبود به نظر ميرسيد.4. برخي از آنان داراي سوابق جنايي و محكوميتهاي قضايي بوده كه مدتي نيز در زندان سپري كرده بودند.اطلاعات ذيل نتايج تحقيقاتي ميباشد كه در مورد خصوصيات شخصيتي تعدادي از جوانان18 ساله كه به طور پراكنده نه دائمي به مصرف موادمخدر آلوده بودند انجام گرفته اس
|
فهرست مطالب |
|
|
عنوان |
صفحه |
|
هزينه يابي مراحل عمل يا هزينه يابي مرحله اي |
1 |
|
روش هاي هزينه يابي اصولاً برد و نوعند |
1 |
|
اصول هزينه يابي و روشهاي حسابداري صنعتي |
2 |
|
موارد استفاده از هزينه يابي مرحله اي |
2 |
|
مشخصات عمومي |
4 |
|
هزينه هاي استاندارد در هزينه يابي مرحله اي |
5 |
|
روش ها و ويژگيهاي هزينه يابي مرحله اي : |
5 |
|
ويژگيهاي يك سيستم هزينه يابي مرحله اي به شرح زير است |
5 |
|
جريان گردش محصول |
7 |
|
گردش متوالي محصول |
8 |
|
گردش موازي محصول |
8 |
|
گردش انتخابي محصول |
9 |
|
روش هاي حسابداري هزينه هاي مواد ، دستمزد و سربار كارخانه |
10 |
|
هزينه مواد |
11 |
|
هزينه دستمزد |
12 |
|
سربار كارخانه |
13 |
|
گزارش هزينه توليد |
14 |
|
گزارش هزينه توليد هر دايره شامل اقلام زير است |
15 |
|
دايره مخلوط كردن |
16 |
|
معادل آحاد تكميل شده |
17 |
|
بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده |
20 |
|
انتقال هزينه هاي دايره |
21 |
|
ضايعات |
22 |
|
ضايعات در اولين دايره |
23 |
|
دايره تصفيه |
23 |
|
اطلاعات و محاسبات مذكور عبارتند از |
24 |
|
وقوع ضايعات در دوايري غير از دايره اول |
28 |
|
بهاي تمام شده واحدهاي ضايع شده را مي توان به دو روش محاسبه كرد |
28 |
|
انتقال هزينه هاي دايره تصفيه: |
32 |
|
دايره تكميل و بسته بندي |
34 |
|
افت و ضايعات در مراحل عمل |
38 |
|
ضايعات مراحل عمل |
38 |
|
اصطلاح « قراضه » |
39 |
|
مطالب تکمیلی |
46 |
|
هزينهيابي برمبناي فعاليت |
48 |
|
ارزيابي متوازن |
49 |
|
ارزش افزوده اقتصادي |
51 |
|
نتيجهگيري |
56 |
|
منابع |
58 |
هزينه يابي مراحل عمل يا هزينه يابي مرحله اي
روش هاي هزينه يابي اصولاً برد و نوعند
1- هزينه يابي سفارش كالا
2- هزينه يابي مرحله اي
در روش هزينه يابي سفارش كار ، هر شماره كار به منزله واحد مستقلي تلقي مي شود و هزينه اوليه ( مواد و دستمزد ) و سربار ساخت آن جداگانه محاسبه و در برگ خلاصه هزينه مربوط ثبت مي شود بطوري كه هويت هر سفارش در سرتاسر دوره توليد مشخص مي ماند. در نتيجه امكان دارد كه براي مثال ، هزينه يك سفارش تكميل شده با هزينه سفارش تكميل شده ديگري كه همانند آن است تفاوت داشته باشد.
روش هزينه يابي مرحله اي ( يا هزينه يابي مراحل عمل ) باهزينه يابي سفارش كار تفاوت دارد و در مواردي به كار مي رود كه توليد به طور مداوم يا به شكل توليد عمده جريان داشته باشد و محصولات از واحدهاي مشابه با مشخصات يكسان تشكيل شده باشند كه همگي يا هر نوع از آنها از مراحل عمل مشخص و مشتركي مي گذرد و به اين جهت نمي توان تمايزي بين واحدهاي مختلف انواع محصول به منظور هزينه يابي قائل شد و هويت هر يك را جداگانه در نظر گرفت. چه هر واحد در حقيقت جزء تفكيك ناپذيري از يك مرحله عمل است. چون در روش توليد مرحله اي ، محصولات به طور مداوم در يك يا چند مرحله عمل ساخته مي شوند هزينه يابي مرحله اي را هزينه يابي پيوسته نيز ناميده اند . با كار برد اين روش ، هزينه يابي يك واحد مشخص از محصول ناممكن است و به اين جهت مي يابد يك دورة زماني مبناي احتساب هزينه قرار گيرد و جمع هزينه هاي هر دوره به جمع محصول توليد شده در همان دوره تقسيم شود تا « هزينه متوسط واحد توليد» آن دوره به دست آيد.
اصول هزينه يابي و روشهاي حسابداري صنعتي
مثلاً اگر هزينه هي توليد در يك دورة عمل به قرار زير باشد:
|
توليد در آبان ماه |
000/100 واحد |
|
مواد خام مصرفي در توليد |
000/700 ريال |
|
دستمزد مستقيم |
000/300 ريال |
|
سربار ساخت |
000/250 ريال |
هزينه متوسط توليد هر واحد محصول از تقسيم جمع هزينه هاي توليد در هر دوره به جمع تعداد محصول ساخته در آن دوره به دست مي آيد كه در مثال بالا عبارت است از :
(ريال ) 5/12 = 000/100÷ 000/250/1
به اين ترتيب به هر يك از 000/100 واحد محصول ساخته شده در اين دوره مبلغ 5/12 ريال هزينه متوسط واحد توليد تخصيص داده مي شود ، هر چند امكان دارد كه مثلاً نرخ مواد مصرفي در يك روز از روز ديگر گرانتر بوده باشد. به عبارت ديگر در هزينه يابي مراحل عمل ، فرض مي شود كه مواد خام و كار و سربازي كه در هر يك از واحدهاي محصولات مشابه به كار رفته است يكسان است و به همين جهت هزينه يابي مراحل عمل را هزينه يابي متوسط واحد توليد نيز ناميده اند.
موارد استفاده از هزينه يابي مرحله اي :
هزينه يابي مراحل عمل براي تعيين بهاي تمام شده يك محصول در هر يك از مراحل عمل يا عمليات بهره برداري در مواردي به كار مي رود كه مراحل توليدي داراي يك يا تعدادي از مشخصات زير باشند.
الف- در مواردي كه محصول يك مرحلة عمل ، ماده اوليه مرحلة عمل ديگري را تشكيل دهد.
ب- در مواردي كه در يك يا چند مرحله عمل محصولات اصلي متنوعي همزمان توليد شود كه ممكن است با محصولات فرعي همراه باشند يا نباشند.
ج- درمواردي كه طي يك يا چند مرحله عمل يا سلسله عمليات متوالي ، مواد يا محصولات توليد شده از يكديگر تشخيص داده نشود ، مانند موردي كه محصولات تكميل شده فقط از لحاط شكل ظاهر با هم تفاوت داشته باشند. به اين ترتيب هزينه يابي مراحل عمل را مي توان به سه نوع : « مراحل عمل متوالي » و « مراحل عمل متوازي » و « مراحل عمل انتخابي » تقسيم كرد.
در مراحل عمل متوالي ، محصولات به طور پي در پي از مراحل عمل مختلف عبور مي كنند و محصول تكميل شده در مراحل قبلي ، ساده اولية مراحل بعدي را تشكيل مي دهد.
در مراحل عمل متوازي ، دو يا چند محصول از دو يا چند مرحله مجزا عبور مي كنند و بالاخره در مراحل انتخابي انواع مختلف محصولات توليد مي شوند كه از بعضي مراحل مشترك و بعضي مراحل غير مشترك عبور مي كنند، مانند صنعت شيلات كه در آن ماهي تازه ، ماهي شور و ماهي دودي تهيه مي شود.
مواردي كه هزينه يابي سفارش كار يا هزينه يابي خدمات كاربرد داشته باشد. معمولاً مي توان هزينه يابي مراحل صابون سازي ، توليد مواد غذايي و صنايع تقطير و تصفيه نفت خام و غيره را نام برد .
در بيشتر موارد تعداد فرمهاي چاپي كه در روش هزينه يابي مرحله اي به كار مي رود از روش هزينه يابي سفارش كار كمتر است ، ولي تجزيه دقيقتر عمليات لازم است. مثلاً احتياجي به تسهيم دستمزد پرداختي بين شماره كارهاي متعدد نيست . چه هر دسته از كارگران به طور مداوم در يك مرحله مداوم در يك مرحله عمل يا يك دايره به خصوص مشغول كارند. همچنين مواد مستقيم به مقادير عمده ، براي مصرف در هر مرحلة عمل ، از انبار خارج مي شود نه براي مصرف در سفارش كارهاي متعدد و متنوع.
مشخصات عمومي:
در روش هزينه يابي مرحله اي كارخانه را به تعدادي دايره و مرحله عمل تقسيم مي كنند كه هر يك فقط به انجام عمل مشخصي اختصاصي دارد .
مثلاً در پالايشگاه نفت خام ، يك دايره اختصاص به تقطير و تفكيك نفت خام به تعدادي ماده نفتي عمده دارد. دايره ديگر مواد نفتي نامرغوب را به مواد نفتي مرغوب تبديل مي كند.
يك مرحله ممكن است مشتمل بر يك يا چند عمل مختلف باشد كه هر يك از آنها مرحله به خصوصي از دوره كامل توليد را تكميل مي كنند. هر مرحله عمل معمولاً زير نظر يك مسئول اداره مي شود كه ممكن است سركارگر يا سرپرست باشد.
براي هر مرحله يا دايره حساب جداگانه اي در دفتر هزينه باز مي شود كه هزينه مواد خام مصرفي و دستمزد پرداختي و سربار ساخت به آن بدهكار ، و حاصل فروش خالص محصولات فرعي و ضايعات به آن بستانكار مي شود در حالي كه محصول تكميل شده در هر مرحله ، همراه با هزينه توليد آن به مرحله بعدي منتقل مي شود و محصول تكميل شده هر مرحله به منزلة ماده اوليه ( يا ماده انتقالي ) مرحله بعدي تلقي خواهد شد. اين سلسله نقل و انتقالات تا تكيمل كالا در مرحله نهايي توليد ، همچنان ادامه خواهد يافت. در واقع حساب هزينه هر مرحله به منزلة جز يا قسمتي از يك حساب ساخت كالاست. به طوري كه هزينه توليد در مرحله عمل جداگانه نشان داده مي شود و به كمك آن مي توان بهاي واحد محصول آن مرحله عمل را محاسبه كرد.
هر نوع كمبود و ضايعات عادي در يك مرحله عمل به منزلة يك هزينه اضافي ساخت تلقي مي شود و زيان حاصل از آن در بهاي تمام شده كالاي سالم منظور مي گردد و به افزايش هزينه متوسط واحد توليد آن مرحله مي انجامد. مثلاً اگر هزينه توليد 100 واحد محصول 500/4 ريال باشد ، هزينه واحد توليد آن 45 ريال است ولي چنانچه 10 درصد ضايعات عادي توليد وجود داشته باشد هزينه واحد توليد به 50 ريال مي رسد.
ضايعات غير عادي يا ضايعات فوق العاده به بهاي عادي توليد محاسبه مي شود و مبلغ آن به يك حساب «زيان ضايعات فوق العاده» منتقل مي گردد تا زيان ناشي از بي كفايتي و اتفاقات پيش بيني نشده يا ساير عواملي كه به ايجاد ضايعات غير عادي مي انجامد روشن و مشخص شود.
هزينه هاي استاندارد در هزينه يابي مرحله اي :
در صنايعي كه كاربرد روش هزينه يابي مرحله اي مناسب است ، استفاده از هزينه هاي استاندارد داراي مزاياي زيادي است. هزينه هاي استاندارد مقياسهايي به دست مي دهد كه مي توان هزينه هاي واقعي را با آنها مقايسه كرد. تلفيق هزينه يابي استاندارد با هزينه يابي مراحل عمل مقياس بسيار مفيدي جهت سنجش كفايت عمليات بهره برداري از كارخانه و سنجش ميزان هزينه هاي توليد به مديران مؤسسه مي دهد. به اين جهت شيوه هزينه يابي استاندارد بيش از پيش مورد استفاده قرار مي گيرد.
روش ها و ويژگيهاي هزينه يابي مرحله اي :
ويژگيهاي يك سيستم هزينه يابي مرحله اي به شرح زير است:
1- به منظور گردآوري ، تلخيص و محاسبه بهاي تمام شده يك واحد كلاي ساخته شد و هزينه كل توليد از گزارش هزينه توليد استفاده مي شود.
2- هزينه هاي واقع شده در هر دايره ، به حساب كالاي در جريان ساخت همان دايره بدهكار مي گردد.
3- اطلاعات مربوط به توليد هر دايره گردآوري و سپس توسط همان دايره گزارش مي شود.
4- كالاي در جريان ساخت در پايان عمليات هر دايره به صورت معادل آحاد تكميل شده بيان مي شود.
5- جمع هزينه هايي كه به حساب هر دايره بدهكار گرديده اند بر جمع تعداد كالاهاي توليد شده در آن دايره تقسيم مي شود تا ميانگين بهاي تمام شده يك واحد كلاي ساخته شده براي يك دوره خاص تعيين گردد.
6-بهاي تمام شده واحدهايي كه طي عمليات صائع گرديده اند محاسبه و به بهاي تمام شده واحدهاي سالم توليد شده ، اضافه مي گردد.
7- بهاي تمام شده واحدهاي تكميل شده هر دايره به دايره بعد انتقال يافته و نهايتاً بهاي تمام شده كالاي تكميل شده در پايان دوره محاسبه مي شود.
سيستم هزينه يابي مرحله اي به منظور دستيابي به موارد زير طرح ريزي ميشود:
سيستم هزينه يابي مرحله اي به منظور دستيابي به موارد زير طرح ريزي ميشود:
1- گردآوري هزينه هاي مواد ، دستمزد و سرباز كارخانه هر دايره توسط همان دايره.
2- تعيين بهاي تمام شده يك واحد كالاي توليد شده در هر دايره.
3- انتقال بهاي تمام شده موجودي كالاي ساخته شده يك دايره به دايره بعد و نهايتاً به حساب انباركالاي ساخته شده.
3- تخصيص هزينه ها به موجودي كالاي در جريان ساخت پايان دوره.
در صورتيكه تعيين دقيق بهاي تمام شده يك واحد كالا و موجوديها از طريق هزينه يابي مرحله اي مورد نظر باشد ، هزينه هاي دوره بايد به كالاهاي توليد شده طي همان دوره تخصيص داده شود.
هزينه يابي از طريق دواير:
ماهيت عمليات توليدي واحدهائي كه از سيستم هزينه يابي مرحله اي استفاده مي كنند به نحوي است كه عمليات توليدي در چندين دايره انجام مي گردد. در سيستم هزينه يابي مرحله اي ، تعيين هزينه هاي مواد ، دستمزد و سربار كارخانه هر دايره ، باعث تسهيل كاربرد حسابداري سنجش مسئوليت ميگردد و هر دايره توليدي عمليات خاصي را در جهت تكميل محصولات انجام مي دهد. براي مثال ، اگر يك واحد توليدي داراي سه دايره مخلوط كردن ، تصفيه و تكميل و بسته بندي باشد ، پس از تكميل عمليات ساخت در دايره مخلوط كردن كالاهاي تكميل شده در اين دايره به دايره تصفيه منتقل مي شوند و سپس براي تكميل نهائي به دايره تكميل و بسته بندي انتقال مي يابند. كالاهائي كه ساخت آنها به پايان رسيده به انبار كالاي ساخته شده ارسال خواهند شد.
در اين سيستم ، كالاهاي ساخته شده همراه هزينه هاي مربوطه از يك دايره به دايره اي ديگر منتقل مي گردند. براي هر دايره يك حساب كالاي در جريان ساخت جداگانه در نظر گرفته مي شود و بدين ترتيب سهمي از هزينه هاي مواد، دستمزد و سر بار كارخانه كه در تكميل محصول به كار رفته است ، به حساب كالاي در جريان ساخت همان دايره بدهكار مي گردد.
هزينه يابي مرحله اي ، به منظور تعيين هزينه هاي مرحله و هزينه هاي انباشته يك واحد محصول ، با ميانگين هزينه هاي يك دوره سركار دارد. بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده از تقسيم هزينه كل به تعداد محصولات توليد شده در عرض دوره بدست خواهد آمد. به هر حال تعيين ميزان توليد هر دايره طي دوره با توجه به درجه تكميل واحدهاي در جريان ساخت پايان دوره صورت مي گردد و ضمناً ارزشيابي واحدهاي در جريان ساخت نيز مستلزم گردآوري مبلغ كل هر يك از عوامل هزينه و تعين هزينه يك واحد محصول هر دايره دارد.
جريان گردش محصول
گردش محصول طي عمليات توليدي مي تواند به طرق مختلف صورت گيرد. در هزينه يابي مرحله اي گردش محصول مي تواند به صورت متوالي ، موازي وانتخابي انجام شود. در هر يك از حالات فوق روش هزينه يابي مشابهي مورد استفاده قرار خواهد گرفت. اشكال مختلف گردش محصول در زير ارائه مي گردد:
گردش متوالي محصول
در گردش متوالي محصول ، عمليات مشابهي روي هر يك از اقلام توليد شده انجام مي گيرد گردش متوالي محصول به شرح زير است:
بعد از ارسال مواد به دايره مخلوط كردن ، كار و سربار كارخانه به مواد مزبور اضافه شده و بعد از تكميل به دايره تصفيه انتقال مي يابد. در اين مرحله و يا مراحل بعدي ممكن است مواد ديگري اضافه شود و يا اينكه صرفاً با اضافه كردن كار و سربار كارخانه ( همانطور كه در شكل فوق ملاحظه مي شود ) نسبت به تكميل كالا اقدام شود. بعد از آنكه عمليات ساخت در دايره تكميل و بسته بندي با تمام رسيد ، كالاي مزبور به حساب كالاي ساخته شده منتقل و به عنوان جزئي از محصولات ساخته شده تلقي مي گردد.
گردش موازي محصول
در گردش مواري ، برخي عمليات ساخت محصول به طور همزمان انجام شده و سپس درمرحله نهائي جهت تكميل و انتقال به حساب كالاي ساخته شده با يكديگر ادغام مي گردند.
شكل زير جريان موازي محصول را نشان مي دهد.
همانگونه که در بالا اشاره شد. علاوه بر دايره اول ، در ساير دواير نيز ممكن است از مواد استفاده شود.
گردش انتخابي محصول
در گردش انتخابي ، با توجه به محصول نهائي مورد انتظار ، محصول از دواير مختلفي عبور مي كند. براي مثال ، در يك كارخانه تهيه مواد پروتئيني ممكن است ارائه گوشت ماهي به بازار بدين ترتيب بهشد كه قسمتي از ماهيهاي صيد شده به منظور بسته بندي در جعبه هاي چوبي مستقيماً از دايره توزين به دايره بسته بندي ارسال شود در حاليكه قسمتي ديگر از آنها ممكن است قبل از ارسال به دايره تكميل به دايره اي كه ماهيها را دودي ميكند فرستاده شود و همچنين باقيمانده ماهيها ممكن است ابتدا به دايره كنسرو سازي و سپس به دايره بسته بندي ارسال شود.
انتقال هزينه ها از دايره توزين مستلزم در نظر گرفتن تسهيم هزينه هاي مشترك مي باشد.
گردن انتخابي محصول در رابطه با كارخانه تهيه مواد پروتئيني كه در بالا تشريح گرديد در شكل زير ارائه شده است.
روش هاي حسابداري هزينه هاي مواد ، دستمزد و سربار كارخانه
در هزينه يابي مرحله اي ، هزينه هاي مواد ، دستمزد و سربار كارخانه طبق روشهاي معمول حسابداري صنعتي در حسابهاي مربوطه گردآوري ميشوند. سپس اين هزينه ها بر حسب تجزيه و تحليل گرديده و از طريق ثبتهاي مناسب روزنامه به حساب دواير منظور مي شوند. در صورت استفاده از روش هزينه يابي سفارش كار و در موارديكه تعداد سفارشات دريافتي زياد مي باشد. جزئيات مربوطه به گردآوري و تجزيه و تحليل هزينه ها معمولاً بيشتر از هزينه يابي مرحله اي است.
هزينه مواد:
در هزينه يابي سفارش كار ، براي منظور كردن هزينه مواد به سفارشات گوناگون از برگ درخواست مواد ، استفاده مي شود. اگر در سيستم هزينه يابي مرحله اي نيز از برگ درخواست مواد استفاده شو حجم عمليات مربوط به ثبت جزئيات به ميزان قابل توجهي كاهش مي يابد ، زيرا هزينه مواد مصرفي به جاي منظور شدن به حساب سفارشات ، به حساب دواير مصرف كننده مواد كه تعداد آنها معمولاً كمتر از تعداد سفارشاتي است كه در يك تاريخ معين در جريان ساخت است ، منظور مي شود در اكثر موارد كليه مواد لازم جهت توليد كالا در اولين دايره توليدي مصرف مي گردد و در دواير بعد فقط كار و سربار به آن اضافه مي شود. در صورتيكه يكي از دواير توليدي (غير از دايره اول ) جهت انجام عمليات خاصي ، تقاضا ي مواد نمايد ، هزينه اينگونه مواد به حساب دايره درخواست كننده منظور خواهد شد.
به منظور كنترل مواد ، ممكن است استفاده از برگهاي درخواست مواد كه قيمت گذاري جداگانه آنها همواره ضروري نيست ، مطلوب باشد ، هزينه مواد مصرف شده مي تواند از طريق اضافه نمودن خريدهاي مواد طي دوره به موجودي ابتدائي دوره و سپس كسر موجودي پايان دوره از آن ، تعيين شود، روش ديگر تعيين هزينه مواد مصرف شده ، استفاده از گزارشات مصرف مواد مي باشد كه بيانگر مقدار مواد به كار برده شده توسط دواير مختلف است . هزينه ها يا مقادير مواد منظور شده به حساب دواير با استفاده از چنين روشي ممكن است بر مبناي فرمول و يا روشهاي تسهيم محاسبه گردد.
فرمولهاي مورد استفاده ، نوع و مقادير مواد مورد نياز محصولات مختلف را مشخص مي كند. روشهاي مزبور ، خصوصاً هنگاميكه بيش از يك محصول توسط يك دايره توليدي ساخته مي شود. مورد استفاده صنايع شيميايي و داروئي قرار ميگيرد. غالباً مواد مصرف شده توسط يك دايره توليدي بايد با توجه به مباني برآوردي مختلف ، بين محصولات گوناگون تسهيم شود.
محاسبه هزينه مواد بر اساس هر يك از روشهاي فوق ، معمولاً مستلزم انجام ثبت زير در دفتر روزنامه است:
|
كالاي در جريان ساخت – دايره مخلوط كردن |
500/24 |
|
كنترل مواد |
500 /24 |
هزينه دستمزد:
در هزينه يابي مرحله اي ، هزينه دستمزد به حساب كالاي در جريان ساخت دواير مربوطه منظور مي گردد كه اين امر موجب حذف كارهاي دفتري مربوط به گردآوري هزينه دستمزد هر سفارش خواهد شد. در هزينه يابي مرحله اي به جاي كارتهاي اوقات كار مربوطه به هر سفارش از كارتهاي ساعت استفاده مي شود.
پس از تسهيم هزينه دستمزد به دواير ، ثبت زير در دفتر روزنامه انجام مي گردد.
|
كالاي در جريان ساخت – دايره مخلوط كردن |
140/29 |
|
كالاي در جريان ساخت – دايره تصفيه |
310/37 |
|
كالاي در جريان ساخت – دايره تكميل و بسته بندي |
400/32 |
|
كنترل هزينه هاي توزيع و فروش |
600/16 |
|
كنترل هزينه هاي اداري |
550/4 |
|
كنترل حقوق و دستمزد |
000/120 |
سربار كارخانه :
در هزينه يابي مرحله اي همانند هزينه يابي سفارش كار ، گردآوري هزينه هاي سربار كارخانه ترجيحاً از طريق حساب كنترل سربار كارخانه انجام ميگردد.
ولي در پاره اي موارد ، در سيستمهاي مختلف هزينه يابي سفارش كار و مرحله اي به جاي به كارگيري نرخهاي جذب سربار ، از هزينه هاي واقعي سربار استفاده مي شود.
استفاده از سربار واقعي كارخانه زماني مقدور است كه ميزان توليد محصولات در هر دوره نسبتاً ثابت باشد.
كه در اين حالت سربار كارخانه از ماهي به ماه به بعد تقريباً بدون تغيير خواهد ماند. ولي در صورت وجود يكي از شرايط زير ، استفاده از نرخهاي از پيش تعيين شده سربار ، ضروري است:
1- در صورتيكه ميزان توليد از يك دوره به دوره بعد كم و بيش ثابت نباشد.
2- در صورتيكه هزينه سربار كارخانه ، خصوصاً هزينه سربار ثابت ، قسمت عمده اي از كل هزينه هاي ساخت را تشكيل دهد.
در موارديكه هزينه هاي ماهانه سربار واقعي كارخانه به علت نوسانات توليد از يك ماه به ماه ديگر مساوي نباشد. سربار كارخانه بايد با استفاده از نرخهاي از پيش تعيين شده ، به اين دليل كه محصولات توليد شده سهم مناسبي از هزينه هاي سربار كارخانه را دريافت دارند ، جذب گردد.
به همين ترتيب در صورتيكه سربار كارخانه خصوصاً هزينه سربار ثابت – قسمت عمده اي از كل هزينه ها را تشكيل دهد. تسهيم سربار كارخانه بر مبناي توليد عادي و با استفاده از نرخهاي از پيش تعيين شده مطلوب خواهد بود. بعلاوه به منظور بهبود كنترل هزينه ها و تسهيل تجزيه و تحليل آنها ، استفاده از نرخهاي از پيش تعيين شده قوياً توصيه مي شود.
قبل از آنكه هزينه هاي سربار كارخانه هر دايره توليدي ، از طريق حساب كالاي در جريان ساخت همان دايره ، به حساب دايره مزبور منظور گردد. هزينه هاي واقعي بايد در حسابي تحت عنوان « كنترل سربار كارخانه» گردآوري شود. هنگام وقوع هزينه ها ثبت زير در دفتر روزنامه به عمل آيد:
|
كنترل سربار كارخانه |
×××××× |
|
استهلاك انباشته – ماشين آلات |
×××××× |
|
حسابهاي پرداختي |
×××××× |
|
پيش پرداختها |
×××××× |
حساب كنترل سربار كارخانه ، غالباً مبتني بر دفتر معين و كارتهاي تجزيه و تحليل هزينه هاي هر دايره آنست و كليه هزينه هاي سربار واقعي در آنها ثبت مي گردد. هزينه هاي دواير خدماتي نيز به همين ترتيب نگاهداري شده و متعاقباً به دواير توليدي تسهيم مي گردند. در پايان هر دوره، كليه هزينه هاي سربار ثبت شده در كارتهاي تجزيه و تحليل هزينه هر دايره با يكديگر جمع مي گردد. جمع مزبور كه شامل هزينه هاي تسهيم شده دواير خدماتي نيز مي باشد معرف هزينه هاي سربار منظور شده به حساب هر دايره است. حساب كالاي در جريان ساخت با هزينه هاي سربار واقعي يا هزينه هاي سربار جذب شده ( نرخ جذب سربار × ميزان واقعي مبناي انتخابي مثلاًً تعداد ساعات واقعي كار مستقيم ) هر دايره بدهكار مي گردد.
ثبت مزبور به شرح زير در دفتر روزنامه انجام مي شود:
|
كالاي در جريان ساخت – دايره مخلوط كردن |
200/28 |
|
كالاي در جريان ساخت – دايره تصفيه |
800/2 |
|
كالاي در جريان ساخت – دايره تكميل و بسته بندي |
800/19 |
|
كنترل سربار كارخانه |
800/80 |
گزارش هزينه توليد:
كليه هزينه هاي قابل تسهيم به هر دايره ، در گزارش هزينه توليد آن دايره به ثبت مي رسد. گزارش هزينه تولد تنها به عنوان منبع ثبتهاي روزنامه مورد استفاده قرار نمي گردد بلكه به عنوان آسانترين وسيله براي ارائه و انتقال هزينه هاي انباشته طي ماه نيز به كار گرفته مي شود. گزارشاتي كه فقط حاوي هزينه هاي مواد. دستمزد و سربار كارخانه باشد. نمي تواند به عنوان ابزاري مفيد جهت كنترل هزينه ها تلقي گردد.
جمع ارقام به تنهايي مفهوم چنداني ندارد، بلكه اين جزئيات است كه مي توان كنترل هزينه ها را به نحو مؤثر ممكن سازد.
گزارش هزينه توليد هر دايره شامل اقلام زير است:
1- جمع هزينه هاي انتقالي به دايره ، شامل هزينه كل و بهاي تمام شده يك واحد محصول.
2- هزينه مواد ، دستمزد و سربار كارخانه اضافه شده در آن دايره .
3- هزينه هاي اضافه شده به بهاي تمام شده يك واحد محصول انتقالي به دايره.
4- جمع هزينه ها شامل هزينه كل و بهاي تمام شده يك واحد محصول تا پايان عمليات دايره.
5- بهاي تمام شده موجودي كالاي در جريان ساخت ابتدا و انتهاي دوره.
6- هزينه هاي انتقالي به دايره بعد يا به حساب كالاي ساخته شده.
قسمتي از گزارش هزينه توليد اختصاص به « جدول مقداري توليد » دارد كه بيانگر مقدار واحدهاي دريافتي از دايره قبل و همچنين مقدار واحدهاي انتقالي به دايره بعد مي باشد. اطلاعات مندرج در « جدول مقداري توليد» جهت محاسبه هزينه هاي اضافه شده توسط دايره به بهاي تمام شده يك واحد محصول انتفاعي از دايره قبل ، بهاي تمام شده كالاي در جريان ساخت پايان دوره و بهاي تمام شده محصولات انتقالي به دايره بعد ، مورد استفاده قرار مي گيرد.
گزارش هزينه توليد ممكن است شامل جزئيات هزينه ها و يا شامل اعداد و ارقام كلي باشد.
در حالت اول : هر نوع ماده خام مصرف شده ، هر نوع عمليات انجام شده و همچنين اقلام سربار كارخانه به تفكيك نمايش داده مي شود.
در حالت دوم : ( كه در اين مبحث مورد بررسي قرار ميگيرد)
فقط جمع هزينه مواد دستمزد و سربار كارخانه در گزارش هزينه توليد منعكس و همچنين سهم هر يك از عوامل هزينه در بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده مشخص مي گردد.
معمولاً قسمت مربوط به هزينه، در گزارش هزينه توليد ، خود به دو بخش تفكيك مي گردد، يك بخش نشانگر هزينه هايي است كه در آن دايره به خصوص واقع گرديده اند منجمله هزينه هاي دايره و جمع كل هزينه ها و هزينه يك واحد كالاي ساخته شده و بخش ديگر نمايشگر نحوه تخصيص اينگونه هزينه ها مي باشد.
گزارشات تهيه شده توسط يك كارخانه سازنده محصولات شيميايي كه براي ساخت تنها محصول خود از سه دايره توليدي ( مخلوط كردن ، تصفيه و تكميل و بسته بندي ) استفاده مي كند، مورد بررسي قرار مي گيرد تا جزئيات مربوط به تهيه گزارش هزينه توليد تشريح گردد.
دايره مخلوط كردن:
جزئيات مورد نياز براي تكميل گزارش هزينه توليد دايره مخلوط كردن كه اولين دايره توليدي در كارخانه سازنده محصولات شيميايي است.
همانطور كه جدول مقداري گزارش هزينه توليد نشان مي دهد دايره مخلوط كردن توليد 000/50 واحد محصول را در اين دوره آغاز نموده است. كالاهاي ساخته شده توسط هر دايره مي تواند بر حسب تعداد ، كيلوگرم ، متر ، ليتر و غيره اندازه گيري مي شود. بايد توجه داشت چنانچه براي مثال ، مواد ارسالي به دايره بر حسب كيلوگرم بيان گردد و كالاهاي ساخته شده اين دايره بر حسب ليتر گزارش شود. در اين صورت واحد اندازه گيري مورد استفاده در جدول مقداري توليد بايد بر حسب واحد اندازه گيري كالاهاي ساخته شده (ليتر) بيان گردد.
جدول مقداري گزارش دايره مخلوط كردن نشان مي دهد كه از 000/50 واحدي كه اين دايره مسئوليت ساخت آنرا بعهده گرفته ، 000/45 واحد به دايره بعد ( دايره تصفيه ) منتقل شده و كالاهاي در جريان ساخت پايان دوره در اين دايره 000/4 واحد بوده و 000/1 واحد نيز طي عمليات توليدي اين دايره ضايع گرديده است.
معادل آحاد تكميل شده :
هزينه هاي مواد ، دستمزد و سربار كارخانه به ترتيب از طريق تجزيه و تحليل برگهاي درخواست مواد ، خلاصه ليستهاي حقوق و دستمزد و كارتهاي تجزيه و تحليل هزينه هاي سربار هر دايره مشخص شده و به حساب دايره مربوطه منظور مي شود ، طبق گزارش هزينه توليد دايره مخلوط كردن ، بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شد بالغ بر 72/1 ريال مي باشد ( هزينه مواد 50/0 ريال ، هزينه دستمزد 62/0 ريال و هزينه سربار كارخانه 60/0 ريال مي باشد)
محاسبه بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده هر دايره نياز به تجزيه و تحليل كالاي در جريان ساخت پايان دوره جهت تعيين درجه تكميل اينگونه موجوديها دارد ، تجزيه و تحليلهاي فوق معمولاً توسط سرپرستان دواير با استفاده از فرمولهاي از پيش تعيين شده ، صورت مي گيرد.
در توليد 000/4 واحد موجودي كالاي در جريان ساخت پايان دوره ، سه عامل مواد ، كار و سربار كارخانه به كار رفته است ولي فرآيند توليد در خصوص واحدهاي مزبور تكميل نشده است،به منظور تسهيم معقول هزينه ها به واحدهاي انتقالي به دايره بعد و واحدهاي در جريان ساخت پايان دوره، لازم است كه واحدهاي در جريان ساخت بر حسب معادل آحاد تكميل شده بيان گردند. در دايره مخلوط كردن تعداد000/4 واحد كالاي در جريان ساخت صد در صد مواد لازم را دريافت كرده اما از نظر دستمزد و سربار كارخانه ، هنوز به درجه تكميل نرسيده اند.
براي تعين معادل آحاد تكميل شده دوره معادل آحاد تكميل شده كالاي در جريان ساخت پايان دوره به تعداد كالاي ساخته شده آن دوره اضافه ميشود.معادل آحاد تكميل شده بيانگر تعداد واحدهايي است كه براي آنها مواد، دستمزد و سربار كارخانه به ميزان كافي طي دوره صرف گرديده است.
براي تعيين بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده ، هزينه هاي مواد، كار و سربار كارخانه به تفكيك بر معادل آحاد مربوطه تقسيم مي گردد. به عبارت ديگر هزينه مواد به معادل آحاد تكميل شده از نظر مواد هزينه دستمزد ، به معادل آحاد تكميل شده از نظر دستمزد و هزينه سربار كارخانه به معادل آحاد تكميل شده از نظر سربار كارخانه تقسيم مي شود.
در بسياري از صنايع كه از هزينه يابي مرحله اي استفاده مي شود، كليه مواد مورد نياز در اولين دايره توليدي مصرف مي گردد. در اين مبحث نيز فرض بر اعمال چنين روشي است. مگر آنكه خلاف اين موضوع تصريح شود.
بنابراين 000/4 واحد كالاي در جريان ساخت پايان دوره از لحاظ مواد 100% تكميل مي باشد.
طبق بررسيهاي انجام شده توسط سرپرستان دايره مخلوط كردن ، كالاي در جريان ساخت پايان دوره از نظر كار و سربار 50% مي باشد. بنابراين موجودي كالاي در جريان ساخت پايان دوره از محافظ مواد معادل 000/4 واحد و از لحاظ كار و سربار معادل 000/2 واحد كالاي ساخته شده مي باشد.
|
كارخانه سازنده محصولات شيمايي دايره مخلوط كردن گزارش هزينه توليد براي فروردين ماه 1 × 13 |
||||
|
جدول مقداري توليد |
واحد |
واحد |
||
|
واحدهائي كه طي دوره اقدام به توليد آنها شده است. |
000/50 |
|||
|
واحدهاي انتقالي به دايره بعد كالاي در جريان ساخت(مواد 100% كار و سربار 50% تكميل) |
000/45 000/4 000/1 |
|||
|
هزينه كل – ريال |
هزينه يك واحد – ريال |
|||
|
هزينه منظور شده به حساب دايره |
||||
|
هزينه هاي اضافه شده در اين دايره |
||||
|
مواد |
500/24 |
50/0 |
||
|
دستمزد |
140/29 |
62/0 |
||
|
سربار كارخانه ص |
200/28 840/81 |
60/0 72/1 |
||
|
نحوه تخصيص هزينه هاي دايره |
||||
|
انتقالي به دايره بعد ( 72/1 × 000/45) |
400/77 |
|||
|
كالاي در جريان ساخت پايان دوره : |
||||
|
مواد |
(5/0 × 000/4) |
000/2 |
||
|
دستمزد |
240/1 |
|||
|
سربار كارخانه |
200/1 |
|||
|
ساير محاسبات |
440/4 |
|||
|
معادل آحاد تكميل شده |
840/81 |
|||
|
مواد – واحد |
000/49=000/4+000/45 |
|||
|
دستمزد دو سربار كارخانه – واحد |
000/47=+ 000/45 |
|||
|
محاسبه هزينه مواد ، دستمزد و سربار كارخانه يك واحد: |
||||
|
مواد – ريال |
50/0= |
|||
|
دستمزد – ريال |
||||
|
سربار كارخانه – ريال |
||||
بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده :
گزارش هزينه توليد هر دايره بهاي تمام شده واحدهاي انتقالي از آن دايره به دايره بعد نشان مي دهد. بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده در آخرين دايره بيانگر بهاي تمام شده يك واحد كالاي تكميل شده براي دوره مربوطه است.
گزارش هزينه توليد دايره مخلوط كردن نمايشگر هزينه مواد به مبلغ 500/24 ريال ، هزينه دستمزد به مبلغ 140/29 ريال و هزينه سربار كارخانه به مبلغ 200/28 ريال مي باشد هزينه مواد به مبلغ 500/24 ريال براي تكميل كردن 000/49 واحد كافي مي باشد ( 000/45 واحد انتقالي به دايره بعد و 000/4 واحد كالاي در جريان ساخت كه از نظر مواد 100% تكميل مي باشد).
طبق محسابات انجام شده در صفحة 13 هزينه مواد به كار رفته در يك واحد كالاي ساخته شده 50/0 ريال مي باشد.. عملياتي مشابه آنچه كه در فوق ذكر شد بايد جهت تعيين هزينه دستمزد و سربار كارخانه به كار رفته در يك واحد كالاي ساخته شده صورت گيرد. بنابراين 000/2 واحد ، معادل آحاد تكميل شده كالاي در جريان ساخت ، با 000/45 واحد كالاي تكميل شده انتقالي جمع مي گردد
و سپس هزينه دستمزد و سربار كارخانه به ترتيب بر 000/47 واحد تقسيم مي شود. يعني ترتيب بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده در دايره مخلوط كردن بالغ بر 72/1 ريال خواهد شد(50/0 ريال مواد ، 62/0 ريال دستمزد و 60/0 ريال سربار كارخانه ) مبلغ 72/1 ريال هزينه اي است كه دايره مخلوط كردن براي توليد يك واحد كالا متحمل مي شود. از آنجائيكه كالاهاي در جريان ساخت پايان دوره از لحاظ مواد دستمزد و سربار كارخانه در درجات مختلف تكميل قرار دارند ، لذا نمي توان بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده ( 72/1 ريال ) را از طريق تقسيم 840/81 ريال بر يك عدد به عنوان معادل آحاد تكميل شده بدست آورد.
انتقال هزينه هاي دايره :
در گزارش هزينه توليد دايره مخلوط كردن ، قسمتي تحت عنوان « هزينه هاي منظور شده به حساب دايره » وجود دارد كه جمع هزينه هاي دايره را به مبلغ 840/81 ريال نشان مي دهد.
قسمت بعدي گزارش ، هزينه هاي انتقالي مربوط به 000/45 واحد كالاي ساخته شده و انتقالي به دايره بعد را به مبلغ 400/77 ريال ( 72/1 × 000/45 ) نشان مي دهد ، مبلغ 440/4 ريال ( 400/77-840/81) بيانگر بهاي تمام شده كالاي در جريان ساخت پايان دوره مي باشد.
رقم موجودي كالاي در جريان ساخت پايان دوره بايد به تفكيك عوامل تشكيل دهنده آن يعني مواد ، كار و سربار كارخانه نشان داده شود. هر يك از اين عوامل به آساني قابل محاسبه مي باشد. هزينه مواد در جريان ساخت از حاصل ضرب تعداد كالاهاي در جريان ساخت ( 000/4 واحد ) و هزينه مواد مصرف شده در توليد يك واحد ( 50/0 ريال ) بدست مي آيد(50/0 × 000/4 )، هزينه كار و سربار كارخانه در جريان ساخت نيز به همين ترتيب محاسبه مي گردد با اين تفاوت كه تعداد 000/4 واحد كالاي در جريان ساخت پايان دوره از نظر دستمزد و سربار كارخانه فقط 50% تكميل گرديده است.
بنابراين هزينه دستمزد در جريان ساخت 240/1 ريال ( 62/0 × 000/2) و هزينه سربار كارخانه د رجريان ساخت 200/1 ريال ( 60/0 × 000/2) ميباشد.
ضايعات:
مراحل عمل مداوم و پيوسته ، امكان وقوع ضايعاتي از قبيل تبخير ، آب رفتگي و صدمه ديدن را افزايش مي دهد مديريت واحد تجاري علاوه بر دريافت اطلاعاتي در مورد تعداد كالاهاي ساخته شده ، در جريان ساخت و ضايعات ، مايل به دريافت گزارشات مستمر مربوط به مقايسه نتايج واقعي و پيش بيني شده نيز مي باشد، از جمله اطلاعاتي كه در اينگونه گزارشات ضميمه مي گردد مقايسه محصولاتي كه توليد آنها در دايره مورد نظر آغاز گرديده با مقادير گزارش شده به عنوان واحدهاي ساخته شده و ضايعات مي باشد، يكي از روشهاي مورد استفاده براي انجام اين مقايسه ، تعيين بازده توليد است.
اين «بازده » به ترتيب زير محاسبه مي شود:
نرخ بازده كه بدين ترتيب محاسبه مي شود يكي از ابزارهاي مهم كنترل مصرف مواد است.
بازده هاي پايين تر از حد عادي ، مقياسهاي سنجش عدم كارآئي بوده و در پاره اي از اوقات جهت محاسبه واحدهاي ضايع شده مورد استفاده قرار مي گيرد.
اندازه گيري صحيح كالاهاي تكميل شده و تعيين دقيق ضايعات بطور غير قابل انكاري با روشهاي كنترل كيفيت در ارتباط مي باشد. براي محاسبه بهاي تمام شده كالاهاي ساخته غالباً از اطلاعات ارسالي توسط قيمت كنترل كيفيت استفاده مي شود.
ضايعات در اولين دايره:
از آنجائيكه واحدهاي ضايع شده باعث كاهش تعداد كالاهاي توليد شده ميشود.
بنابراين هزينه كل ، روي تعداد كالاهاي كمتري سرشكن شد كه اين موضوع به نوبه خود باعث افزايش بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده مي گردد. بنابراين ضايعات دايره مخلوط كردن به ميزان 000/1 واحد موجب افزايش هزينه هاي مواد ، دستمزد و سربار كارخانه به كار رفته در توليد واحد كالاي ساخته شده مي گردد. در صورت عم وقوع ضايعات در دايره مخلوط كردن ،معادل آحاد تكميل شده براي مواد خام 000/50 واحد و براي كار و سربار كارخانه 000/48 واحد مي بود و نتيجتاً هزينه
مواد به كار رفته در توليد يك واحد، به جاي 50/0 ريال ، مبلغ 49/0 ريال وهزينه دستمزد 62/0 ريال ، مبلغ 607/0 ريال و هزينه سربار كارخانه به جاي 60/0 ريال ، مبلغ 588/0 ريال مي گرديد. ضايعات دايره مخلوط كردن صرفاً موجب افزايش بهاي تمام شده واحدهاي سالم باقي مانده مي شود.
دايره تصفيه :
دايره مخلوط كردن 000/45 واحد كالا را براي انجام ساير عمليات توليدي ، به دايره تصفيه منتقل كرده است و قبل از انتقال اين واحدها به دايره تكميل وبسته بندي ( سومين دايره توليدي)، در دايره تصفيه مقداري كار و سربار خانه جهت كاملتر نمودن آنها صرف مي گردد. هزينه هاي انجام شده در دايره تصفيه باعث افزايش بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده دايره و همچنين باعث افزايش بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده بطور كلي مي شود.
گزارش هزينه توليد دايره تصفيه كه اما در صفحه 18 ارائه شده است. در چند مورد با گزارش هزينه توليد دايره مخلوط كردن اختلاف دارد. از آنجائيكه گزارش هزينه توليد دايره تصفيه مستلزم انجام تصفيه مستلزم انجام محاسبات و انعكاس اطلاعاتي بيشتري است لذا در گزارش هزينه توليد اين دايره فضاي مناسبي براي اين منظور در نظر گرفته شده است.
اطلاعات و محاسبات مذكور عبارتند از:
(1) هزينه هاي انتقاي از دايره قبل
(2) تعديل بهاي تمام شده يك واحد كالاي ساخته شده داير قبل به خاطر واحدهاي ضايع شده طي عمليات دايره تصفيه
(3) محاسبه سهمي از هزينه هاي انتقالي دايره قبل كه بايد در بهاي تمام شده موجودي كالاي در جريان ساخت پايان اين دوره اين دايره منظور گردد.
جدول مقداري گزارش هزينه توليد دايره تصفيه ، وضعيت 000/45 واحد محصول دريافتي از دايره قبل را به شرح زير نشان مي دهد:
الف ) 000/40 واحد انتقالي به دايره تكميل و بسته بندي
ب) 000/3 واحد كالاي در جريان ساخت پايان دوره
ج) 000/2 واحد ضايعات طي عمليات
تجزيه و تحليل كالاهاي در جريان ساخت پايان دوره در اين دايره نشان مي دهد كه كالاي مزبور از نظر كار و سربار ، تكميل است. هزينه دستمزد و سربار كارخانه براي تكميل يك واحد در دايره تصفيه به ترتيب 91/0 و 80/0 ريال مي باشد. به عبارت ديگر مبلغ 310/37 ريال هزينه دستمزد براي تكميل 000/40 واحد كالاي ساخته شده و همچنين معادل تكميل 000/1 واحد از 000/3 واحد كالاي در جريان ساخت پايان دوره پرداخت گرديده است. بنابراين معادل آحاد تكميل شده از نظر دستمزد000/41 واحد ( 000/1+000/40) مي باشد
و بدين ترتيب هزينه دستمزد معادل هر واحد كالاي ساخته شده به مبلغ 91/0 ريال و هزينه سربار كارخانه معادل هر واحد كالاي ساخته شده به مبلغ 80/0 ريال محاسبه مي گردد.
دايره تصفيه علاوه بر مسئوليت محاسبه هزينه هاي دستمزد و سربار كارخانه صرف شده در دايره خود ، مسئوليت هزينه هاي انتقالي از دايره قبل زا نيز به عهده دارد. در گزارش هزينه توليد دايره تصفيه ، هزينه هاي انتقالي از دايره مخلوط كردن ، تحت عنوان « هزينه هاي انتقالي از دايره قبل » و بلافاصله قبل از عنوان « هزينه هاي اضافه شده در اين دايره » درج مي گردد. هزينه هاي انتقالي به دايره تصفيه 400/77 ريال مي باشد كه هنگام انتقال آنها به دايره تصفيه ، ثبت زير در دفتر روزنامه به عمل ميآيد.
|
كالاي در جريان ساخت – دايره تصفيه |
400/77 |
|
كالاي در جريان ساخت- دايره مخلوط كردن |
400 /77 |
حساب كالاي در جريان ساخت دايره تصفيه بابت هزينه هاي انتقالي از دايره مخلوط كردن به مبلغ 400/77 ريال و همچنين هزينه دستمزد و سربار كارخانه واقع شده در دايره تصفيه به مبلغ 110/70 ريال ، بدهكار مي گردد.
|
كارخانه سازنده محصولات شيمايي دايره تصفيه گزارش هزينه توليد براي فروردين ماه 1 × 13 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
جدول مقداري توليد |
واحد |
واحد |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
واحدهاي انتقالي از دايره قبل |
000/45 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
واحدهاي انتقالي به دايره بعد |
000/40 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
كالاي در جريان ساخت ( كار و سربار كارخانه تكميل ) |
000/2 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ضايعات |
000/2 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
هزينه هاي منظور شده به حساب دايره |
000/45 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
هزينه هاي انتقالي از دايره قبل : |
هزينه كل – ريال |
هزينه يك واحد – ريال |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ساختار و وظایف مدیریت استراتژیک |
کاربرد اطلاعات مدیریت هزینه |
|
مدیریت استراتژیک |
مورد نیاز اتخاذ تصمیمات استراتژیک با انتخاب محصولات روشهای تولید، تکنیکها و کانالهای بازاریابی و دیگر تصمیمات بلندمدت |
|
برنامه ریزی و تصمیمگیری |
مورد نیاز جهت تصمیمات پشتیبانی نظیر جایگزینی تجهیزات، مدیریت جریان نقد، بودجه بندی خرید مواد و خدمات، برنامهریزی تولید و قیمتگذاری |
|
کنترل عملیاتی و مدیریتی |
مورد نیاز جهت تدارک و بکارگیری مبنای اثربخش در شناسایی عملیات غیرکارا و روشهای مناسب اعطای پاداش و ایجاد انگیزه برای مدیران مؤثر |
|
تهیه و تدارک گزارشهای مالی |
مورد نیاز جهت تدارک اطلاعات حسابداری مرتبط با موجودیها و دیگر داراییها و ارائه گزارشهای مالی موردنیاز و استفاده از آن جهت سه وظیفه دیگر مدیریت استراتژیک است. |
بنابراین نظام مدیریت هزینه استراتژیک، مسئولیت تهیه اطلاعات مدیریت هزینه که جهت انجام وظایف مدیریت استراتژیک اثربخش نیازمند است را برعهده گرفته و حسابداران مدیریت در توسعه و بهبود اطلاعات مدیریت هزینه نقش مؤثری ایفاء مینمایند.
استراتژیهای مدیریت هزینه
استراتژی، مجموعهایی از سیاستها، رویهها، روشهای تجاری است که موفقیت بلندمدت تحقق میبخشد.
استراتژیها
الف: کوتاه مدت و تاکتیکی مبتنی بر اهداف کوتاه مدت
ب: بلندمدت و استراتژیک مبتنی بر تغییر نگرش در فرهنگ سازمانی و کسب و کار از جمله فرهنگ ارتقاء کیفیت و کارایی عملیاتی و حضور در رقابت جهانی
انواع استراتژی کوتاه مدت
1- کاهش ظرفیت
2- تعلیق استخدام
3- غیبت داوطلبانه
4- کار مشترک
5- انتقال
6- بازخرید
7- خرید سنوات
8- برکناری و اخراج
9- تعطیلي کارخانه / شعب/ نمایندگیها / تغییر مکان
10- کاهش اندازه
انواع استراتژی بلندمدت
1- تولید به موقع یا دیگر سیستمهای تولیدی مناسب نظیر تولید ناب، چابک، نابچابک
2- تامین کالا و خدمات از خارج
3- انتقال خدمات مستقیم
4- انتقال خدمات تدارکاتی
5- مدیریت زنجیره تولید و عرضه
6- مدیریت هزینههای مربوط به خدمات مشتری و ارتباط با مشتریان (CRM)
7- به روزرسانی فن آوری و بهره گیری از روشهای نوین
8- مدیریت برنامه ریزی منابع اقتصادی (ERP)
مراحل تدوین استراتژیهای مدیریت هزینه
الف: مرحله شروع مبتنی بر طرح یا پروژه که هزینهبر است (مدل مبتنی بر طرح)
ب: مرحله رشد مبتنی بر تمایز محصول (مدل راهحلها)
ج: مرحله رشد مبتنی بر ظهور بازاریابی تودهای و گسترش بازار با رقابت محصولات عمومی شده (مدل محصول)
د: مرحله رشد متمرکز بر توسعه بازار مشتریان (مدل خدمات مصرفی/پرداختی)
ﻫ: مرحله نگهداری یا ته انباشت هزینهها (مدل حفظ مشتریان مبتنی بر کاهش، ثابت نگهداشتن و کنترل هزینهها)
تکنیک ها و ابزارهای مدیریت هزینه
1- الگوبرداری (محک زدن رقبا) Benchmarking
2- مدیریت کیفیت جامعTQM
3- بهبود مستمر و هزینهیابی کایزنKaizen
4- مدیریت، هزینهیابی و بودجهریزی بر مبنای فعالیتABM/ABC/ABB
5- مهندسی مجدد Reengineering
6- تئوری محدودیتها و عملکرد سیستم TOC/Troughput
7- تولید مشتری مداری انبوه Mass Customization
8- نظام تولید به موقع، نظام کانبان و نظام نابچابک JIT, Kanban, LeAgile
9- تولید و طراحی به کمک رایانه CAD / CAM
10- اتوماسیون، نظام تولید منعطف و نظام تولید یکپارچه رایانه Automation, FMS, CIM
11- هزینه یابی هدف Target Costing
12- هزینه عمر کالا Life-Cycle Costing
13- هزینه کیفیت Quality Costing
14- زنجیره ارزش Value Chain
15- ارزیابی متوازن BSC
16- سایر روشهای هزینه یابی Lean, Value, Back flash, Process, and Product Costing
هزینه یابی (Costing)
هزینه یابی عبارتست از طبقه بندی و تسهیم صحیح هزینه ها به منظور تعیین بهای تمام شده محصولات و خدمات واحد تجاری وتنظیم و ارئه اطلاعات به نحوی که برای راهنمایی مدیران و صاحبان واحد مزبور در جهت کنترل عملیات آن قابل استفاده باشد.
منظور از هزینه یابی یک یا چند مورد از موارد ذیل می باشد :
هزینه یابی بر مبنای فعالیت
تاریخچه هزینه یابی بر مبنای فعالیت
تفکر ایجاد ارتباط بین هزینه ها و فعالیت ها در اواخر دهه 1960 و اوایل 1970 در آثار برخی از نویسندگان از جمله سالومنز (Solomons ,1968) ، واستاباس (Stubus) ارائه گردید.
اما توجه مراکز علمی و دانشگاهی درباره اهمیت و چگونگی عملکرد آن بر سازمانها بیشتر در دهه 1980 مطرح گردید.
واژه هزینه یابی بر مبنای فعالیت، که بعدها به سیستم ABC تکامل یافت، اولین بار توسط کوپر و کاپلان (Cooper & Kaplan,1988) ، برای تخصیص هزینه فعالیت های محصولات بکار گرفته شد.
مزایــا
1- فراهم نمودن اطلاعات لازم جهت اتخاذ تصمیمات ((ایجاد ارزش)) برای مدیران
2- فراهم نمودن اطلاعات برای هزینه یابی و قیمت گذاری
3-ABC تصویری شفاف از اینکه منابع باید کجا استفاده شوند،ارزش مشتری ایجاد شده و پول ایجاد شده یا سوخت شده چقدر است،ارائه می دهد.
4- ABC جایگزینی بهتر برای روش(هزینه یابی محصول بر مبنای هزینه دستمزد) می باشد.
5- شناسایی فعالیت های دارای ارزش افزوده و حذف یا کوچک کردن فعالیتهای فاقد ارزش افزوده.
6- ترغیب در جهت طراحی مجدد محصول (بهبود طراحی)
محـدودیـت
1- در بسياري از موارد تعيين فعاليتها و محرك هزينه آسان نيستند.
2- آموزش كاركنان در تمام سطوح پيادهسازي ABC، يكي از وظايف مهم و مشكل است.
3- محدوديت در گزارشگري
4- بسياري از شركتها اهميت جمعآوري اطلاعات مورد نياز براي به كار بردن ABC را بعد از پياده سازي آن، درك كردهاند زيرا ABC بسيار مفصل تر و جزئينگرتر از هزينهيابي سنتي ميباشد.
|
روش ABC |
روش سنتی |
|
هدف اساسي آن ارائه اطلاعاتي در زمينه هاي سودآوري، رضايت مشتريان و رقابت در سطح بين المللی است. |
1. هدف اصلي آنها ارائه اطلاعاتي در زمينه سودآوري است. |
|
براي جريان هاي توليدي ساده، پيچيده و غيراستاندارد كاربرد دارد. |
2. براي جريان هاي توليدي ساده، استاندارد و معمولي به كار گرفته مي شود. |
|
بهاي تمام شده را با استفاده از مواد اوليه مستقيم وسربار كارخانه (يا هزينه هاي تبديل ) محاسبه مي كند وهزينه هاي مربوط به تكنولوژي، كنترل كيفيت و رقابت در سطح جهاني را در نظر مي گيرد. |
3. بهاي تمام شده محصول را با استفاده از مواد اوليه مستقيم، دستمزد مستقيم و سربار كارخانه محاسبه مي كنند و ر سماً اثرات تكنولوژي پيشرفته را منظور نمي کنند. |
|
جهت محاسبه بهاي تمام شده، رابطه عليت بين فعاليتهاي لازم جهت توليد و توزيع محصول يا خدمت و ارزش اقتصادي منابع به كار گرفته شده را به طورمستقيم و با مبالغ كمي ايجاد مي نمايد. |
4. بهاي تمام شده را بر اي يك دايره، محصول يا خدمت بدون توجه مستقيم به فعاليت هاي لازم جهت توليد و توزيع محاسبه مي كنند. |
|
از مراكز هزينه هاي متعدد كه با توجه به ميزان فعاليت ها تعيين مي گردند، استفاده مي كند. |
5. داراي يك يا حداكثر چند مركز هزينه براي تخصيص هزينه ها در سطح يا دايره مي باشند. |
|
از مبناهای مناسب برای هر مرکز فعالیت و دارای مبنا های چندگانه است. |
6- از یک مبنا یا حداکثر چند مبنا جهت تسهیم هزینه های سر بار استفاده می کنند. |
|
براي هر فعاليت، صرفاً بر اساس روابط علت و معلول، مبناي مقتضي تسهيم سربار كارخانه را تعيين و مورد استفاده قرار مي دهد. |
7. از مبناهای تسهیم سرباري استفاده مي كنند كه الزاماً بر اساس روابط علت و معلولي تمام اقلام سربار سازمان نيستند. |
|
از مبناهاي مالي و غيرمالي جهت تسهیم هزينه هاي سربار بهره مي گيرد. |
8. اكثراً از مبناهاي مالي جهت تسهیم هزينه هاي سرباراستفاده مي كنند. |
|
كليه هزينه ها را“هزينه هاي محصول“تلقي مي كند و با توجه به ديد بلند مدت، كليه هزينه ها را |
9.هزینه ها را به دو گروه ”هزینه های محصول ” و ”هزینه های دوره“ تقسیم می کنند همچنين هزينه هاي ثابت را از هزينه هاي متغير متمايز مي سازند |
|
اتخاذ تصميم گيري هاي صحيح و مناسب را بااستفاده از اطلاعات سيستم حسابداري مديريت ممكن مي سازد. |
10. مي توانند براي تصميم گيري مديران آن گمراه کننده باشند. |
|
براي برنامه ريزي و كنترل بسيار مناسب است واطلاعات دقيق را در اين زمينه فراهم مي سازد. |
11. جهت برنامه ريزي و كنترل مديران چندان مناسب و دقیق نیست. |
رابطه ABC با مدیریت هزینه
سيستم مديريت هزينه بر ضرورت اين مفهوم تأكيد دارد كه شركتها براي كسب موفقيت در بازار،می بایست برنامه های جامع و هوشمندانه ای براي قيمتگذاري و همچنين انطباق با قيمتهاي رقابتي داشته باشند.
از اين رو، مديريت هزينه مستلزم به كارگيري ابزارها و فنوني است كه اغلب در حوزة حسابداري مديريت ابداع شده و در سازمانهاي موفق و تراز جهاني به وفور كاربرد دارند؛ از جمله این ابزارها می توان به :
- هزینه یابی بر مبنای فعالیت
- هزینه یابی هدف (Target Costing)
- هزینه کل چرخه محصول
- هزینه یابی کیفیت (Quality Costing)
- مهندسی ارزشی (Value Engineering)
- هزینه یابی کایزن (Kaizen Costing)
- بهینه گزینی (Benchmarking)
اصول هزینه یابی بر مبنای فعالیت
کاربرد ABC در مدیریت بر مبنای فعالیت
مدیریت بر مبنای فعالیت ،اطلاعات هزینه یابی بر مبنای فعالیت را با هدف بهبود مدیریت فعالیت ها به کار می برد.دلیل توسعه موفقیت آمیز سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت به عنوان یک ابزار هزینه یابی ،کاربرد گستردۀ آن توسط مدیریت بر مبنای فعالیت است.
ABM در واقع ابزار مدیریت اطلاعات و نه یک روش ارزیابی وضعیت مالی می باشد.
ABC روشی است که نه تنها به موضوعات استراتژیک نظیر سودآوری،مشتریان یا خدمات می پردازد بلکه با تجزیه و تحلیل آنها سعی می کند فعالیت های غیر ارزش زا،محرکهای هزینه، عملیات و فرصتها را با طراحی مجدد فرآیند های کسب و کار تعیین نماید ،یا به عبارت دیگر اطلاعات لازم در مورد اینکه کدام محصول یا مشتری سودآور هستند و کدام فعالیت غیر ارزش زا باید حذف شود را برای مدیران ارشد سازمان فراهم می سازد.
مدل اتحادیۀ بین المللی بنگاههای تولیدی پیشرفته
اتحادیه مزبور مدل مدیریت بر مبنای فعالیت را به شکل ذیل معرفی کرده است:
نسل دوم هزینه یابی بر مبنای فعالیت (TDABC) (Time Driven Activity Based Costing )
مفهوم ABC بامحرک زمان در آغاز ، توسط استیون اندرسون (Anderson) در سال 1997 ارائه شد ودر شرکت وی "سیستم های آکرون" به مرحله عمل درآمد.
اخیراً اندرسون به همراه کپلن (Kaplan) اقدام به ذکر مشکلات سیستم متداول هزینه یابی بر مبنای فعالیت کرده و نسل دوم آن را تحت عنوان (TDABC) معرفی کردند.
در این روش بر خلاف ABC ،در مرحله اول فعالیتها را شناسایی نمی کند و هزینه ها را تخصیص نمی دهد بلکه در این روش ، مدیران ابتدا به طور مستقیم منابع مورد نیاز را برای هر موضوع هزینه(محصول،مشتریان،خدمات و...) پیش بینی می کنند.
رویکرد ABC با محرک زمان از 6 گام زیر تشکیل شده است (کپلن و اندرسون ،2003)
1- شناسایی انواع منابعی که فعالیتها را انجام می دهند
2- برآورد هزینه هر منبع: ABC زمان گر مانند ABC سنتی با برآورد هزینه ظرفیت عرضه شده شروع می شود.
3- برآورد ظرفیت عملی هر منبع بر حسب زمان (یعنی ساعت کار در دسترس)؛اغلب ظرفیت عملی بر حسب درصدی از ظرفیت تئوریکی (مثلاً 80 درصد یا 85 درصد) برآورد می شود.
4- محاسبه هزینه هر واحد منبع از طریق برآورد
الف)هزینه ظرفیت عرضه شده و
ب)ظرفیت عملی،هزینه هر واحد منبع را محاسبه می کند.
5- تعیین زمان لازم برای هر فعالیت بر اساس انواع ویژگی های آن : تنها اطلاع جدید مورد نیاز روش ABC با محرک زمان،برآورد زمان لازم برای انجام یک فعالیت کاری است.به بیان دیگر،روش ABC با محرک زمان ،از زمان برآوردی مورد نیاز در هر دفعه استفاده می کند که جایگزین فرآیند مصاحبه با افراد در مورد درصد زمان صرف شده توسط آنها بر روی همه فعالیت ها می شود.
6- ضرب هزینه هر واحد در زمان لازم به منظور ردیابی هزینه ها به موضوعات هزینه
چهار نسل از هزینه یابی بر مبنای فعالیت
مراحل سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت
1- تعریف فعالیت ها و هزینه های آنان
2- تعیین عوامل به وجود آورنده هزینه ها (محرک هزینه ها)
3- محاسبه نرخ عامل به وجود آورنده هزینه
4- فراهم نمودن نرخ عامل هزینه برای محاسبه هزینه محصولات یا خدمات
بهره گیری از هزينه يابي بر مبناي فعاليت در پروژه های دولتی (عمرانی)
لزوم بکارگیری ABCدر پروژه های عمرانی
سیستم های هزینه یابی سنتی هنگامی توسعه یافتند که هزینه نیروی کار درصد بالایی از هزینه تولید را شامل می شد، ولی با پیشرفت تکنولوژی ومدرنیزه شدن ماشین آلات در صنعت ساخت و ساز هزینه نیروی انسانی کاهش و هزینه های سربار را افزایش داده است.
برای سازمانهایی که با پروژه سر و کار دارند ضروری است که هزینه های واقعی محصولات و خدماتشان را به درستی برآورد کنند .
پیمانکاران برای هر پروژه مبالغی را پیشنهاد می دهند و هنگام برنده شدن باید بر اساس بودجه درخواستی که در مناقصه مطرح کردند ، بتوانند پروژه را اجرا کنند.بنابراین قیمت مناسب از اهمیت بسزایی برخوردار است تا بتواند هزینه های مرتبط با آن پروژه را پوشش دهد و در ضمن به پیمانکار سودی بر مبنای رقابت پذیری عاید شود.
فرآیند طراحی عملی سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت
1- شناسایی فعالیتها
|
شرح فعالیت |
ردیف |
|
عملیات خاکبرداری |
1 |
|
عملیات خاکریزی |
2 |
|
عملیات قالب بندی |
3 |
|
عملیات آرماتور بندی |
4 |
|
عملیات بتنی |
5 |
|
عملیات آسفالتی |
6 |
|
حمل و نقل |
7 |
تفکیک دوایر موجود در فرودگاه
دوایر عملیاتی: بخشهایی هستند که به طور مستقیم در اجرای عملیـات پروژه نقش دارند که همان هدف اصلی پروژه می باشد.
دوایر تشخیصی: منظور بخشهایی که در جهت کمک و ارائه خدمات تشخیصی برای انجام فعالیت های عملیاتی می باشد.
دوایر پشتیبانی و عمومی: منظور از این بخشها واحد هایی می باشند که در جهت تسهیل و ارئه خدمات به دو بخش ذکر شده انجام فعالیت می کنند.
2.شناسایی مراکز هزینه
جهت شناسایی مراکز هزینه در پروژه ابتدا یک شناخت کلی از وضعیت پروژه ها و واحد های گوناگون آن به عمل آمده و جهت دسته بندی آن عوامل مختلفی مانند فعالیت ها و اهداف مشترک،یکسان بودن از نظر موقعیت جغرافیایی و غیره در نظر گرفته شده است.
نحوه تعيين بهاي تمام شده پول با بهره گیری از هزينه يابي بر مبناي فعاليت در شبکه بانکي کشور
کاربردهاي اصلي محاسبه بهاي تمام شده از ديدگاه بانکداري اسلامي
1- رعايت مسائل شرعي بانکداري اسلامي در تعيين انواع نرخ هاي مورد نياز بانکداري اسلامي مانند تعيين بهاي کارمزد خدمات بر اساس قيمت گذاري بر مبناي فعاليت، نرخ تسهيلات، نرخ سود متعلق به سپرده گذاران، قيمت گذاري مبادلات داخلي و ...
2- کاهش و کنترل هزينه ها
3- محاسبه سود و زيان طرح هاي ارجاعي مشتريان به بانکها جهت اخذ تسهيلات
علت اصلي استفاده از سيستم بهاي تمام شده در مورد سوم اين است که در اکثر معاملات عقود اسلامي، سيستم بانکي شريک گيرندگان تسهيلات است و اين مشخصه وظيفه سيستم بانکي را در بکار گيري و شناخت انواع روش هاي محاسبه بهاي تمام شده دو چندان مي کند.
تقاضا براي هزينه يابي بر مبناي فعاليت
هزينه يابي برمبناي فعاليت در موسسات مالي از نياز اين موسسات براي تعيين هرچه دقيق تر بهاي تمام شده خدمات بانکي سرچشمه گرفته است.
مشكل اصلي در هزينه يابي اين خدمات، با سود علي الحساب پرداختي به سپرده هاي سرمايه گذاري مشتريان و يا هزينه محدوديتهاي قانوني نيست، اين هزينه ها با سهولت قابل رديابي هستند. مشكل اصلي با هزينه هاي غيربهره اي (سربار) است، که ارتباط دادن آنها به انواع خدمات کار چندان ساده اي نيست.
در حال حاضر، اکثر بانکها کليه هزينه هاي سربار خود را بر مبناي درصد سهم هر يک از سپرده ها از کل سپرده به آنها اختصاص مي دهند.
اين رويه به دو دليل مي تواند به بهاي تمام شده نادرست منجر گردد:
اول آنكه مدت زمان مراجعه مشتريان سپرده هاي سرمايه گذاري به شعبه و دريافت خدمات بسيار اندک است ولي مبالغ اين سپرده های عمده درصد بالايي از منابع شعبه را به خود اختصاص داده اند پس لحاظ اين درصد (درصد سهمي هريک از سپرده ها) محرک خوبي براي تسهيم هزينه ها نيست به ويژه هزينه هاي پرسنلي که سهم عمده اي را از کل هزينه هاي موسسه مالي (23 درصد) دارند، زيرا محرك هزينه به هر عاملي که تغيير آن موجب تغيير در کل يك هزينه مربوط مي گردد اطلاق
مي شود.
دوم آنكه هيچ عامل واحد موجب تحريك کليه هزينه هاي غيرمستقيم، يعني تقريبآً کليه هزينه هاي موجود در زنجيره ارزش نمي شود.
کاربرد ABC در صنعت بانکداري
از اينرو موسسات مالي به نوعي سيستم هزينه يابي که بتواند هزينه ها را برمبناي محركهاي گوناگون هزينه جذب کند، نياز دارند. هزينه يابي بر مبناي فعاليت اين نياز را برآورده مي سازد.
کاربرد ABC در صنعت بانکداري علاوه بر هزينه هاي گوناگون مربوط به هزينه پرسنلي شعب و ستاد ها ، هزينه هاي عمومي، اداري و استهلاکات آنها، را نيز در بر مي گيرد و بر خلاف روشهاي سنتي در جريان توليدي پيچيده و غير معمول هم بكار مي رود. در اينگونه موارد ABC دو نوع هزينه متغير جديد را در ساختار جمع هزينه هاي هر واحد محصول منظور مي کند:
1ـ هزينه هاي مشترک مربوط به ارائه انواع تسهيلات
2ـ هزينه هاي مربوط به جذب سپرده ها با توجه به تنوع آنها
در نتيجه در اين سيستم سه جزء هزينه هاي متغيير مي تواند وجود داشته باشد:
1ـ هزينه هايي که تابع سطح فعاليت موسسه هستند. مانند هزينه هاي بهره اي براي جذب سپرده هاي سرمايه گذاري.
2ـ هزينه هاي مشترک جذب منابع واعطاي تسهيلات.
3ـ هزينه هايي که با ترکيب منابع تغيير پيدا مي کنند.
در هزينه يابي براساس فعاليت چهار گروه فعاليت در نظرگرفته مي شود:
1ـ فعاليتهاي توليد واحدي که با توليد هر يک ريال تسهيلات روي مي دهند. (سود علي الحساب سپرده ها)
2ـ فعاليتهاي توليد دسته اي که با توليد دسته اي ازمنابع روي مي دهند. (هزينه تبليغات)
3ـ فعاليتهاي توليد گروهي، که براي کمك به توليد انواع محصولات انجام
مي شود. (هزينه اداري و پرسنلي شعب)
4ـ فعاليتهاي توليدي که براي کمك به فرآيند عمومي و اداره موسسه مالي انجام مي شود. (هزينه هاي مربوط به ستاد هاي مرکزي بانکها و موسسات مالي و اعتباري)
فعاليت هاي گروه اول و دوم بطور مشخص با ميزان منابع جذب شده در هر شعبه تناسب دارد، اما فعاليتهاي گروه سوم چهارم الزامآً به همان نسبت که توليدات گروهي تغيير مي کند، تغيير نمي کند و علت اصلي بکارگيري روش هاي نوين هزينه يابي مانند ABC در بانکها، تخصيص درست و منصفانه هزينه هاي گروه سوم و چهارم به محصولات شامل تسهيلات و خدمات بانکي است.
تشريح تئوريک مراحل بکار گيري سيستمABC در يک بانک يا موسسه مالي و اعتباري
1- ارزيابي فعاليت ها:
پيش ازهرچيز بايد قلمرو فعاليتها تعيين شود. تعيين درست فعاليتها مهمترين چالش در پياده سازي اين روش است. در اين مرحله بايد فرايند توليد کالا يا خدمت به فعاليت هايي مجزا و بدون هم پوشاني تجزيه گردد. عمق و دقت ارزيابي هاي اين روش، در فرايند تحليل آنها مشخص خواهد شد. سپس بايد هر فعاليت را به يک کالا يا خدمت توليدي اختصاص داد. همواره برخي از فعاليت ها ميان چند کالا يا خدمت توليدي مشترک هستند. بر اساس بررسيهاي صورت گرفته براي انجام اين تحقيق ، اين شاخص در سيستم بانکي مي تواند پردازش هر فقره سند در شعب بانکها باشد
درهنگام مشخص سازي فعاليت ها بايد سه ويژگي در مورد آن تعيين شود:
اول آنکه، آيا فعاليت ارزش افزوده دارد؛
دوم آنکه فعاليت مورد نظر اوليه است يا ثانويه است؛
سوم آنکه آيا فعاليت مورد نظر فعاليتي الزامي است يا مي تواند متوقف گردد، بدون آنکه در توليد کالا يا خدمت مورد نظر مشکلي پيش آيد.
(فعاليت داراي ارزش)
فعاليتهاي اوليه به صورت مستقيم در جهت اهداف سازمان هستند و فعاليت هاي ثانويه در جهت کمک به فعاليت هاي اوليه هستند. با اين توضيحات و تطبيق آن با سيستم بانکي مي توان گفت فعاليتهاي ذيل در يک شعبه بانک انجام مي پذيرد:
1) عمليات جذب سپرده
2) عمليات ارائه تسهيلات
3) عمليات خدمات کارمزدي
4) ساير عملياتها
2- جمع آوري هزينه ها:
پس از مشخص شدن تمام فعاليت ها و تخصيص آن ها به کالاها و خدمات توليدي، تمام هزينه هاي فرايند توليد، جداگانه، گردآوري مي شود.
اين هزينه ها دريک کارگاه صنعتي مي تواند از جنس دستمزد، هزينه هاي توسعه، ماشين آلات، لوازم اداري و غيره باشند و در سيستم بانکي عبارتند از :
1) هزينه هاي پرسنلي
2) هزينه هاي اداري
3) هزينه هاي تامين منابع
4) هزينه هاي مالي
5) هزينه هاي استهلاک
3- رديابي هزينه ها در فعاليت ها:
در اين مرحله نتايج دو مرحله قبل در هم تلفيق مي شوند، به اين ترتيب که هر هزينه اي به يک فعاليت تخصيص مي يابد. به اين ترتيب تمام هزينه هاي هر فعاليت بدست مي آيد.
در اين مرحله هزينه ها اندازه گيري نمي شوند و فقط ارتباط هر هزينه با فعاليت ها بدست مي آيد. اين ارتباط در سيستم بانکي بدين شرح است که عمليات جذب سپرده و اعطاي تسهيلات از همه هزينه ها سهم دارند ولي عمليات خدمات کارمزدي و ساير عملياتها فقط با هزينه هاي پرسنل و اداري مرتبط هستند.
4- پياده سازي سيستم اندازه گيري خروجي:
در اين مرحله هزينه حقيقي هر واحد از يک فعاليت بدست مي آيد اگر يک فعاليت در توليد چند خروجي (کالا يا خدمات) موثر باشد، فقط يک خروجي به عنوان خروجي اصلي تعيين مي شود. خروجي اصلي اختصاص داده شده به يک فعاليت، بايد قابل اندازه گيري باشد يعني تعداد يا اندازه آن مشخص باشد.
پس از تعيين خروجي اصلي يک فعاليت و تعيين تعداد يا مقدار فعاليت مورد نظر لازم براي هر واحد خروجي توليد شده، هزينه متوسط هر واحد فعاليت بدست مي آيد. هزينه هر واحد از يک فعاليت برابر با حاصل تقسيم مجموع هزينه هاي مرتبط با يک فعاليت (اعم از هزينه هاي فعاليت هاي اوليه و ثانويه آن فعاليت مورد نظر) به تعداد يا اندازه آن فعاليت است.
در پايان اين مرحله يک صورتحساب از فعاليتهاي محاسبه شده ساخته مي شود که در آن فهرست فعاليتهاي محاسبه شده ساخته مي شود که درآن، فهرست فعاليت ها و مقدار هر يک از آن ها و هزينه هر واحد از آن فعاليت ها مشخص شده است. با توجه به توضيحات ارائه شده شاخص هايي مانند: ميزان پردازش سند، جذب منابع، حجم ساعات کاري و... در سيستم بانکي مشخص گرديده و هزينه هاي مرتبط با آن سنجيده مي شود.
5- ارزيابي هزينه ها:
در مرحله نهايي، با توجه به صورتحساب تهيه شده، هزينه هر کالا يا خدمت توليدي به دست مي آيد. به علاوه از روي صورتحساب هاي موجود مي توان به تحليل اين مساله پرداخت که کدام فعاليتها غير ضروري هستند و يا داراي هزينه هاي غير ضروري هستند که مي توان آنها را کاهش داد. اين فرايند به مديران اجازه مي دهد که فعاليت هاي بدون ارزش افزوده را بيابند و اقلام غير ضروري آن را حذف کنند. حال با داشتن شاخص و مشخص کردن سهم آنها در هزينه هاي سيستم بانکي مي توان به راحتي بهاي تمام شده هر خدمت را ارائه نمود.
نتيجه گيري
به نظر مي رسد «هزينه يابي بر مبنای فعاليت» بهترين روش در مديريت هزينه ها و تعيين بهای تمام شده پول (منابع) و خدمات در بانک است. با وجود تعداد بسيار زياد عوامل هزينه در صنعت بانکداري، اين عوامل به راحتي قابل تشخيص و طبقه بندي هستند.
شناساندن و اجراي چنين سيستمي، سبب تغيير نگرش سياست گزاران و مديران بانک هاي کشور به مقوله هزينه وقيمت گذاري انواع خدمات بانکي مي شود و با بهبود فرايند عملکرد بانکها و موسسات مالي و اعتباري، کاهش و بهينه سازي هزينه ها، تصحيح قيمت خدمات ، موجب سود دهي آنها و حتي کاهش قيمت برخي از خدمات آن خواهد شد.
نتيجه کاربرد اين رويه يک سياست برد برد است. مشتريان از کيفيت بهترخدمات و در برخي از اقلام، کاهش هزينه خدمات، سود خواهند برد و بانکها هم از کاهش هزينه هاي غير ضروري و افزايش کارايي فعاليت هاي خود منتفع خواهند شد.
برچسب های مهم
مديريت تجارت الکترونيک(E-Commerce )
مقدمه
يکي از مهمترين آثار وتبعات رشد و توسعه فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي(ICTs) در عصر حاضر ظهور پديدهتجارت الکترونيک(E-Commerce) بوده است. تجارت الکترونيک که همگام و همپاي توسعهاينترنت قوت و بسط بيشتري يافت زمينه لازم را در جهت رشد و توسعه اقتصادي فراهم ميکند و راندمان کمي و کيفي مبادلات تجاري را افزايش مي دهد. افزايش و گسترش عرصه هايرقابتي را در مراودات تجاري باعث مي شود و موجب توليد مشاغل جديد در سازمان ميشود.
مديران پيشرو در عرصه فعاليت هاي تجاري خود ضمن تحکيم وتوسعه شاخصهايICT برحسب نيازهاي سازمان از ظرفيتهاي مثبت آن نيز در امور تجاري بهره مي برند و باساختار شکني اقدام به حذف و يا کمرنگ کردن نقش تجارت به شيوه سنتي مي کنند. يکي از معضلات و مشکلات تجارت سنتي، کندي سرعت مبادلات و حجم بالايفعاليت براي انجام مبادله است.اما تجارت الکترونيک با تسريع در روند مبادله فعاليتکمي را نيز مي طلبد. در سازمانهاي پويا مديران با شناخت مناسب از ساختار سازمان وکالاهاي توليدي اقدام به راه اندازي پايگاه اينترنتي ويژه اي با قابليت ها ونيازهاي مورد استفاده در ارتباطات تجارت الکترونيکي مي کنند.
تجارت الکترونیک (Electronic Trade)
تجارت الکترونیک واژه ای است که برای تجارت از طریق سیستم اطلاعاتی، ارتباطی به کار می رود با این که مدت زمان زیادی از عمر آن نمی گذرد ولی نقش به سزا و چشم گیری در زندگی روزمره مردم به عهده دارد، به طوری که اجتناب از آن کار ساده ای نیست. یکی از ساده ترین و کارآمد ترین نقش های تجارت الکترونیک در زندگی مردم خرید و فروش اجناس و تبادل وجوه مربوطه از طریق کارتهای هوشمند می باشد.
تجارت الکترونیک مجموعه ارتباطات، مدیریت اطلاعات و قابلیت های امنیتی است که اطلاعات خدمات و کالاهای خود را بهینه تر، آسان تر و سریع تر با استفاده از شبکه های ارتباطی کامپیوتری به ویژه اینترنت عرضه دارند. در سالهای اخیرروند شتابان حجم تجارت الکترونیکی درجهان موجب شتاب فراوان سازمانها به سوی بهره گیری از فناوریهای ارتباطات و اطلاعات در زمینه های تجاری و بازرگانی شده است. در واقع می توان علل ورود به تجارت الکترونیک را برای سازمانها چنین بر شمرد:
سیستم های تجارت الکترونیک در اتخاذ استراتژی های جدید مدیریت مشتریان نقش مهمی دارند ازجمله:
تجارت الکترونیک از طریق برقراری ارتباط مستقیم می تواند در ارتقای خدمات کمک نماید اولین فایده تجارت الکترونیک ارائه اطلاعاتی در مورد محصول به مشتریان این کار از طریق جزوات الکترونیک اینترنتی یا راهنماییهای خرید صورت می گیرد. در واقع فناوریهای اطلاعات مورد استفاده در تجارت الکترونیک بایستی دارای مولفه ای مورد اشاره در جدول شماره 1 باشند(حبیب دعائی، 1384).
|
ارتقای محصول |
1- بهبود بخشی
|
|
مجرای جدید فروش |
2- دگرگونی
|
|
صرفه جویی مستقیم |
3- باز تعریف
|
اولين قدم در مديريت تجارت الكترونيك
يکي از مهمترين و ظريفترين قدمهاي ابتدايي در زمينه تجارت الكترونيك، طراحي حرفه ايسايت و برنامه نويسي براي سايتهايي است که به صورت ويژه به تجارت الکترونيکياختصاص داده مي شوند. هر پايگاه اينترنتي مي تواند در قالب يک فروشگاه کوچک دردنياي بزرگ اينترنت قلمداد شود بنابراين لازم است در راه اندازي يک پايگاه اينترنتيکه بستر مبادلات الکترونيکي سازمان شما خواهد بود از شاخصه هاي لازم در جذب و حفظمشتريان برخوردار باشد تا مشتريان مزايا و امکاناتي که دراختيارش مي گذاريد به خوبياگاه شود. مهمترين و حساس ترين موضوع در تجارت الکترونيک سرويس هاي پشتيباني مناسباز جانب شما براي مشتري است بايد دقت کنيد تا هر يک از مشتريان کالاي خود را باکيفيت مناسب و در کوتاهترين زمان ممکن در يافت کنند. توجه داشته باشيد علي رغم ايکهزبان پايه مورداستفاده از شبکه جهاني اينترنت انگليسي است قطعاٌ مشترياني درسراسرجهان از پايگاه اينترنتي شما بازديد خواهند کرد. بنابراين توصيه مي شود پايگاهاينترنتي سازمان خود را حداقل در سه نسخه متفاوت از نظر زباني تهيه و انتشار دهيد وبه روزرساني کنيد. اين موضوع مي تواند در طراحي سايت شما نيز مهم باشد شما بايستسدر طراحي سايت ازويژگيها و شاخص هاي بومي مردمي که از هريک از نسخه هاي سايت شماديدن مي کنند آگاهي داشته باشيد و به روحيات و علائق آنها را در طراحي مورد توجهقرار دهيد.اين مسئله درجذب و گرايش و تبليغ سايت شما در بين جستجو گران اينترنتموثر است. توجه داشته باشيد هميشه براي آندسته از افرادي که از طريق اينترنت با شماوارد مراودات تجاري و در نهايت معامله مي شوند امتيازات و امکانات ويژه اي لحاظکنيد.چون اين افراد در صورتي که از سوي شما حرکت مثبتي نبينند ارتباط خود را با شماقطع خواهند کرد.
سعي کنيد از طرق مختلف نسبت به جمع آوري اطلاعات در مورد قوانين تجارت، واردات و صادرات، گمرک و بيمه ساير کشورها علي الخصوص کشورهايي که طرفمعاملات شما هستند اقدام کنيد. همچنين مطالعاتي در مورد شيوه هاي پرداخت و دريافتپول به صورت الکترونيکي صورت دهيد. سازمان شما با استفاده از تجارت الکترونيک ميتواند آگاهي خود را از نظام هاي عرضه و تقاضا در دنياي مجازي افزايش دهد و ازنيازها و کمبودها نسبت به کالاهاي مختلف در تمام نقاط جهان اطلاع حاصل کنيد وازميزان پيشرفتها و تحولات صورت گرفته در ساير شرکتها و سازمانهاي رقيب به سرعتاگاهي پيدا کنيد و در مقابل تمام اين موارد استراتژي و برنامه هاي لازم را پيشبگيريد.
با مشائل مطرح شده اهميت تجارت الکترونيک و پيوستن به استفاده کنندگاناز اين پديده نوظهور براي سازمان ها مورد اشاره قرار گرفت اما بايد ديد که يکسازمان براي دست يافتن به اهداف و برنامه هاي مورد انتظار از تجارت الکترونيکنيازمند فراهم کردن چه ابزارها و زير ساختهايي است.
پس اولين و مهمترين مسئله،بهره گيري از ابزارهاي ارتباطي مناسبي است که بر اساس نياز سنجي و طرح مطالعاتيآينده نگرانه مورد گزينش قرار گرفته باشد. اين ابزارها را استفاده از خطوط اينترنتمناسب، استفاده از شبکه هاي داخليLAN ، WAN ، INTRANET ، استفاده از شبکه هايمخابراتي ماهواره اي و سيمي و.... هر کدام از اين ابزارها با توجه به نوع کاربردهاو سطح فعاليت سازمان نسبت به انتخاب زير ياختهاي ارتباطي موجود استفادهکنيد.
يکي ديگر از مسائل مهم و تاثير گذار بر روند گرايش سازمان هاي ذي ربط ميباشد. ظهور کارتهاي اعتباري و گسترش استفاده از اين کارتها در ميان مردم حتي درمبادلات روزانه مي تواند تامين کننده اين مسئله باشد. اما به هر حال سازمان تحتمديريت شما بايستي مسائل اعتباري خود را از طريق مطمئن و مورد تاييد مراجع دولتي حلکنيد. اصول، ضوابط و معيارهاي منظور شده در قوانين تجاري هر کشوري متفاوت خواهد بود. مواردي چون بيمه، گمرک، ماليات و .... توسط مراجع قانون گذار همان کشورتدوين ميشوندو به همين دليل يک مدير موفق در تجارت الکترونيک بايد براي پيشي گرفتن از ساير رقباهميشه از آخرين تحولات و اطلاعات قوانين کشورهايي که مورد مراودات تجاري سازمانمتبوعش هستند اگاهي پيدا کند. با وارد شدن تجارت الکترونيک به ساختار سازماني که تاکنون به شيوه سنتي فعاليت اقتصادي کرده به عنوان يک برنامه کليدي و اساسي درمراودات تجاري سازمان نيازهاي جديدي بوجود مي ايد. از جمله اين مسائل تغيير در روندارتباطي کارمندان سازمان با طرفهاي تجاري است بدين صورت که کارمندي که تا ديروزبااستفاده از نامه نگاري، فکس و... اقدام به ارسال و دريافت اطلاعات مي کرد همکنون باابزارها و بسترهايجديدي روبرو مي شود. در اين وضعيت مسائل جديدي در سازمان ظهورخواهد کرد.
بازاريابي الکترونيکي
نياز به بازاريابي الکترونيکي(E-MARKETING ) تغييرات اساسي در بخشتبليغات و روابط عمومي سازمان و ... از مسائلي است که مدير را مجاب خواهد کرد که بهجذب نيروهاي جديد و متخصص در زمينه هاي مزبور اقدام کند و يا طي برنامه هاي اموزشينيروهاي موجود را باتغييرات هماهنگ سازد.
در بعد ديگر مدير سازمان بايد مسئلهتجارت الکترونيک را از نظر اهميت سازماني به دقت مورد توجه قرار دهد و از لحظه وروداطلا عات به سازمان تا ذخيره سازي آنها به حفظ و امنيت آنها نظارت داشته باشد. امنيت در دريافت و پرداخت به شيوه الکترونيکي بايد به شدت مورد توجه مديران سازمانقرار بگيرد. مدير بايد با توجه به حجم و گستردگي کار بايد از سخت افزارها و نرمافزارهاي مطلوب و مورد اقبال ساير شرکتها و سازمان ها استفاده کند.
نقش انواع مديريت
مديريتپايگاه اينترنتي، مديريت بازاريابي، مديريت روابط عمومي و تبليغات، مديريت امورحقوقي و... از جمله نيازهاي يک طرح بزرگ تجارت الکترونيکي براي سازمان است. از جملهعوامل و مسائل تعيين کننده در موفقيت طرح هاي تجارت الکترونيک بستر سازي هاي لازمبراي انجام سرويس هاي پشتيباني کالاها و خدمات است. سازمان شما بايد مسئوليت کليهروابط و معملات انجام شده را تا رضايت کامل مشتري بپذيرد. انجام سريع پروسه انتقالکالا به مشتري با کيفيت مورد توافق در معامله از قبيل انجام امور گمرکي، انبارداري، پست، حمل و نقل زميني هوايي و دريايي از جمله مسائلي است که در ترغيب و تشويقمشتري سازمان شما به انجام معاملات بعدي مي افزايد در غير اين صورت يا مشتري بهپايکاه اينترنتي سازمان ديگري مراجعه مي کند و يا قيد تجارت الکترونيکي را ميزند.
اگر قانون يکپارچه و منظمي براي دريافت و پرداختهاي الکترونيکي در يک کشورحاکم نباشد بايد سعي کنيد که در نظام دريافت و پرداخت الکترونيکي سازمان خود استفاده از شيوه ها و ابزارهايمختلفي را لحاظ کنيد تا در مقابل تنوع ابزارهاي موجودبا مشکل مواجه نشويد مثلاً پذيرش دو يا چند کارت اعتباري معتبر را بلامانع کنيد تا مشتريان بيشتري قادر به خريد از شما باشند. در گزينش سازمانهاي اعتباري مثل بانک ويمه از سازماني خدمات بگيريد که با استانداردهاي عمومي و ساختار تجارت الکترونيکيشما و مشتريانتان سازگارتر باشد. تلاش کنيد ضمن بالا بردن کيفيت خدمات الکترونيکيخود در افزايش کيفيت کالاهاي خود نيز موفق باشيد و در کنار اطلاعات جامع و شفافي کهاز کالاي خود در اختيار مشتريان مي گداريد اطلاعات مفيد جنبي مثل نرخ برابري ارز،هزينه هاي حمل و نقل در فواصل مختلف و... را نيز به او بدهيد. با اين اوصاف بايدگفت که آينده تجارت جهاني در عرصه بازارهاي الکترونيکي رقم خواهد خورد و بنابراينسازماني موفق خواهد بود که با تقبل هزينه ها و ريسک هاي احتمالي در روند تغييراتساختار تجاري خود از شيوه هاي سنتي به شيوه هاي مدرن از رقبا پيشي بگيرد.
نگاهي به فرآيندE-Management
تنوع و پيچيدگي فعاليتهاي مختلفعلمي، اقتصادي، آموزشي و ... در قالب سازمان هاي مختلف و گستردگي ارتباطات درون وبرون سازماني در نظام هاي مديريتي امروزي و همچنين شاخصها و عوامل فراوان موثر دررشد و توسعه سازمان ها موجب مي شود تا مديران سازمان ها بيش از هر زمان ديگرينيازمند باشند به سلاح ها و ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطي در عرصه رقابت هاي تجاريمجهز شوند. چالش جهاني ايجاد شده در عرصه مديريت که با ظهور پديده فناوري اطلاعات وارتباطات رنگ و جلوه اي ديگر گرفته است مهمترين و شايد اثر گذارترين دست يافته بشردر طول چند قرن اخيرمي باشد تا جايي که مهمترين کالاي تجاري قرن حاضر را " اطلاعات" معرفي کرده اند.
تاثير مستقيم و غير مستقيم ICT در کليه ساختارها و سطوح زندگي عادي مردم و نفوذ و توسعه ابزارهاي اين پديده عصر جديد در پيچيدهترين فعاليتها، موثرترين عامل در راه توسعه تکنولوژيک و به تَبع آن اطلاعاتي بشربوده است. ظرفيتهاي بالقوه ICTمديران پيشرو را مجاب مي کند تا با نگرشي عميقبرابزارهاي اين پديده جهان شمول قابليتهاي بالفعل سازمان خود را به مَنصه ظهوربگذارند. با اين ديدگاه سعي مي شود تا با نگاهي گسترده زمينه هاي بستر سازي ICT وکارکردهاي آن در تحولات درون سازماني و ارتباطات برون سازماني مورد بررسي و تحليلقرار گيرد.
همانطور که مي دانيم فناوري ارتباطات و اطلاعات به مجموع مکانيزمهايتلفيق کننده و هدايت کننده اي که زمينه هاي کاربردي شدن، به هنگام شدن و گسترشيافتن اطلاعات و داده هاي خام را با استفاده از ابزارهاي ريز پردازنده (تراشه هايرايانه اي) انجام مي دهند اطلاق مي شود. ارتباط اغلب مديران باICT به دونوع سيستم محدود مي شود:
الف)سيستم هايي که اطلاعات را ذخيره و پردازش ميکنند.
ب) سيستمهايي که ارتباط بين افراد و مشاغل را با سرعت و بسيار کارآمدبرقرار مي کنند.
در واقع پديدهICT دو سيستم مديريت اطلاعات و مهندسي اطلاعات رابراي مديران به ارمغان مي آورد.
نقش مديران در سازمان
مديران پيشرو هميشه به دنبال فناوري هايي هستندکه جريان کار را تسريع و تسهيل مي کند در وقع مديران براي ايجاد ارتباطات موثرمابين سطوح طولي و عرضي سازمان همچنين ساده کردن جريان امور براي جمع آوري و راهبردمناسب اطلاعات مرتبط با حوزه فعاليت سازمان خود ناگزير از شناخت ظرفيتهاي موجودسازمان خود و نياز سنجي ظرفيتهاي تکميلي هستند.
استفاده از قدرت اثر ICT در هدايتسازمان براي پيشتازي در مقابل رقبا امري ضروري و اساسي است. فناوري هاي ارتباطي واطلاعاتي بسياري از عمليت مربوط به سازمان مانند سيستم ها و جريان اتوماسيون رابه انجام مي رسانند. بدون شک بايد گفت که ICT موجب تقويت توانايي ها و خلاقيت هايمديران پيشرو
مي شود. با اين نگرش يک مدير و کارمندان او وقتي ابزارهاي ارتباطيو اطلاعاتي را به ساختار سازمان خود تزريق شدند مي توانند به جاي سخت کارکردنسريعترو با دقت تر از قبل کارکنند ضمن اينکه مدير ميتواند نظارت و مديريت غيرمتمرکز را تجربه کند . با توجه به اينکه هدف غايي هر رابطه کاري دست يابي به سودتجاري مي باشد مي توان گفت که ارتباط کمي و کيفي با مشتريان با استفاده از اينابزارها گسترش مي يابد و هزينه هاي جاري و حتي سرمايه اي و امکان سنجي نيز کاهش مييابد.
يکي از مهمترين شاخصه هاي شناخت درست ICT توسط مديران استفاده يا ايجادسيستمهاي کارآمد در ساختار سازمان مي باشد با توجه به اينکه هر يک از ابزارهايICT که منطبق بر سيستمهاي مديزيتي باشند مي توانند در بهبود و يا ايجاد نقص در شيوهمديريت و ارتباط با مخاطبان سازمان موثر باشند بنابراين به جاست که در گزينشسيستمهاي مذکور:
الف) عملکرد سيستم براي مخاطبان سازمان روشن باشد
ب)استفادهکاربران را تسريع و تسهيل شود
ج)از انعطاف پذيري بالايي در قبال تحولاتتکنولوژيک و يا ساختاري برخوردار باشد.
با اين توضيح مي توان گفت به واقع مديريموفق خواهد بود که فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي را منطبق بر نيازهاي سازمان خودطراحي و يا انتخاب کند. در اين صورت در هنگام ارائه خدمات سازمان خود به مخاطبان ومشتريان قادر خواهد بود نيازهاي مشتريان را نيز در تدارک سيستم ها لحاظ کند. بهطور مثال استفاده از دستگاه هاي خودپرداز بانکي اين نياز را مي طلبد که آموزش وفرهنگ سازي لازم براي اشاعه اطلاعات در مورد استفاده از کارتهاي اعتباري گسترشيابد. در استفاده از ابزارهاي فناوري ارتباطات و اطلاعات به مديرا ن توصيه مي شوددر تعيين ابزارها انتخابگر باشند و با مطالعه اي فراگير درباره همه ابزارهاي موجوداين فناوري آندسته اي را مورد گزينش و ا ستفاده قرار دهند که سبب ايجاد تسهيلاتبيشتري در امور اجرايي مي شود. صرفه جويي در زمان را به همراه دارد و موجب کاهشهزينه ها و يا افزايش درآمدها مي شود. براي معرفي نمونه اي از اين سيستمها مي توانبه سيستمهاي تجارت الکترونيک(براي خريد و فروش هاي اينترنتي) و شبکه هاي محلي و ياسايتهاي اختصاصي داخلي(اينترانت و( LAN اشاره کرد.
بنابراين براي مديريتاطلاعات درون سازماني در ابتدا بايد حوزه هاي اصلي کار را تعيين کرد و به نياز سنجيهر يک از اجزا سازمان پرداخت تا بهترين تکنولوژي موجود برا ساس نيازهاي و ظرفيتهاتامين شود. شبکه ها به عنوان شاهرگهاي تجارت نوين و ابزار اساسي استفاده اشتراکي ازاطلاعات و برقراري ارتباطات درون و برون سازماني اند. انتخاب سيستم هاي شبکه اي نيزبا توجه به تعداد کاربران و امکان دسترسي سريع آنها به بانکهاي اطلاعاتي صورت ميگيرد. تصميمات و کارهايي که بايستي در انتخاب وراه اندازي شبکه هاي درون سازمانيتوسط مدير انجام شود در مورد تعداد کاربراني است که بايد با شبکه مرتبط باشند که دراين صورت سطح گسترش شبکه بر حسب تعداد کاربران تغيير مي کند.
در بُعد نرم افزارييک مدير بايد از برنامه هاي نرم افزاري مختلف اطلاعات کافي داشته باشد و بتواندبرخي از آنها را در اجراي کارهاي خود مورد استفاده قرار دهد اين قابليت مدير را درانتخاب برنامه هاي نرم افزاري مورد نياز سازمان بسيار کمک خواهد کرد. انتخاب سيستمعامل هايي چون خانواده ويندوز، لينوکس، مکينتاش و ... همچنين انتخاب نرم افزارهايکاربردي مورد نياز براي بخش هاي حسابداري، اداري، دبيرخانه، طراحي و ... امري استکه با دانش و تجربه توام مي تواند تاثير مثبت خود را به جا بگذارد. نوع نرمافزارهايي که يک مدير در فعاليت هاي سازمان خود استفاده مي کند بستگي به ماهيتسازمان دارد اما امروزه اغلب مديران رويکرد مثبتي به نرم افزارهاي اداري توليد شده توسط شرکت مايکروسافت دارند در اين بين
بسته نرم افزاري MS OFFICE با امکاناتگسترده اي چون واژه پرداز رايانهايWORD استفاده از صفحات گسترده براي محاسبات با EXCEL و استفاده از پايگاههاي ذخيره سازي اطلاعات باACCESS مديريت پروژه هايسازماني
با MS POROJECTکه در اختيار کاربران خود قرار مي دهد جايگاه مناسب خودرا در امور اجرايي اکثر سازمانها پيدا کرده است نرم افزار INTERNET EXPELORER و سرويس پست الکترونيکي رايگانGMAIL از ديگر نمونه هاي قابل ذکر هستند که مديرانمي توانند از آنها در امور سازمان خود استفاده کنند. ولي درکل آنچه اهميت دارد ايناست که مديران بايد از نرم افزارهايي که توسط سازمان هاي مختلفي مورد استفاده قرارگرفته و امتحان شده بهره بگيرد.
پست الکترونيک به عنوان يک ابزار ارزان، سريع وکارآمد براي ارسال پيامهاي مديريت در قالب الکترونيکي به بخش هاي گوناگون سازمان ويا نقاط گوناگون سراسر جهان است. با استفاده از برنامه پست الکترونيک مي توانيدپيام هاي مورد نظر خود را تهيه ارسال، دريافت ، ذخيره سازي و مديريت کنيد. بهترينشيوه براي راه اندازي و اجراي پست الکترونيک در هر سازماني استفاده از يک رايانهمرکزي براي مديريت نامه هاي الکترونيکي داخلي و کنترل دائمي ارتباط دائمي يا تلفنيبا اينترنت است. بسياري از سازمان ها بدون توجه به مشکلات ارتباطات الکترونيکي وبدون ارائه آموزش هاي لازم به کارکنان اقدام به نصب و راه اندازي پست الکترونيک ميکنند مديران سازمان ها بايد توجه داشته باشند که در دنياي ارتباطات الکترونيکي همانقوانيني حکمفرماست که در انتشار قراردادها و ادعانامه هاي مکتوب حاکم است بنابراينيک اشتباه مي تواند خسارتهاي فراواني به بار آورد.
در بُعد سخت افزاري مديريتسازمان مي تواند مهمترين و موثرترين نقش را در توسعه توانمنديهاي سازمان را در بستر ICT فراهم کند.مدير سازمان بايستي با توجه به نيازها و بدون در نظر گرفتن تجملاتبهترين و کارآمد ترين ابزارهاي سخت افزاري مورد نياز در سازمان را مورد گزينش قراردهد در انتخاب ابزارهاي سخت افزاري مدير سازمان به علاوه نيازسنجي حال حاضر بايد دربرابر هزينه اي که متحمل مي شود نياز هاي آتي را نيز مد نظر قرار دهد يکي از بهترينراهها در انتخاب ابزار مشاوره با کاربران سازمان مي باشد. بسته به اينکه چه کساني در چه زماني و چه مکاني و براي چه کاري از اين ابزارها استفاده مي کنند نوع ، کميتو کيفيت ابزارها قابل تغيير خواهد بود. به طور معمول سخت افزارهاي کامپيوتري پس ازيک سال از گارانتي توليد کننده خارج مي شوند و از آن پس تضمين سلامت کاردستگاه باخود مشتري خواهد بود و به همين دليل در هنگام تجهيز سازمان به رايانه و کلاٌ هر يکاز ابزارهاي فناوري ارتباطات و اطلاعات خريد از شرکتهاي معتبر الزامي است. در ادامهلازم است تا مدير پس از خريد و راه اندازي هر يک از اين ابزارها در سازمانشناسنامه سخت افزارهاي موجود را تهيه کند تا در موقع لزوم نسبت به انجام سرويس هايلازم اقدام شود. يکي از روشهاي توصيه شده در تعيين نوع سخت افزار هاي سازمانينيازسنجي نرم افزاري سازمان و سپس تعيين، تامين و ترکيب سخت افزار با بسته هاي نرمافزاري انتخاب شده براي هر يم از اجزاي سازمان مي باشد.
به عنوان مثال مدير بايدتشخيص بدهد در بخش گرافيک سازمان با توجه به نوع نرم افزارهاي موجود به چه ترکيبياز سخت افزارها نيازمند است. مطمئناً اين نوع نگاه در انتخاب سخت افزار در حذفهزينه هاي زائد نقش موثري دارد نمونه هايي از سخت افزارهاي متنوع را به عنوان مثالذکر مي کنيم. تصميم گيري در مورد اينکه در هريک از بخش هاي سازمان شما از چهمانيتوري(15،17،21 اينچ) استفاده شود و يا مانيتور معمولي باشد يا LCD از عوامل بهظاهر ساده ولي مهم هستند که مي توانند ضمن افزايش راندمان کاري سازمان در کاهش وحذف هزينه هاي غير ضروري موثر باشد.
با تمام اين تفاسير بايد گفت که بستر سازيمطلوب براي توسعه ICT در ساختار سازماني نيازمند شناخت کافي و نگرش مثبت مديران بهضروروتهاي حضور اين پديده در روند فعاليتهاي سازمان است با وجود اين شناخت يک مديردر ابتداي پروسه بستر ساري فناوري اطلاعات و ارتباطات در سازمان خود بايد آيين نامهها و قوانين درون سازماني را تهيه، آزمايش و ابلاغ نمايد اين آيين نامه هاي اجرايي ICT در سازمان مي بايد با استانداردهاي تعيين شده از جانب مراجع ذيصلاح و نيازهايسازماني هماهنگ و همساز باشند. با توجه به اهميت نقش ICT در توسعه و گسترشفرآيندهاي سازماني هر مدير پيشرو و آينده نگر ناگزير از انجام زمينه سازي هاي لازمو انجام مشاوره هاي علمي و فني با صاحبان دانش ICT است. براي باقي ماندن مديران درعرصه رقابت هاي اقتصادي و حتي ربودن گوي سبقت از ديگران بايد ابزارها و لوازم مختلفاطلاعاتي و ارتباطي با ديدي روشن و گاهي کامل از نياز هاي سازمان تامين و راهاندازي شوند.
نتیجه گیری
بايد گفت که بستر سازي مطلوب براي توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در ساختار سازماني نيازمند شناخت کافي و نگرش مثبت مديران به ضرورتهاي حضور اين پديده در روند فعاليتهاي سازمان است. با وجود اين، شناخت يک مدير در ابتداي پروسه بستر سازي فناوري اطلاعات و ارتباطات در سازمان خود بايد آيين نامه ها و قوانين درون سازماني را تهيه، آزمايش و ابلاغ كند. اين آيين نامه هاي اجرايي فناوري اطلاعات و ارتباطات در سازمان مي بايد با استانداردهاي تعيين شده از جانب مراجع ذيصلاح و نيازهاي سازماني هماهنگ و همساز باشند. با توجه به اهميت نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در توسعه و گسترش فرايندهاي سازماني هر مدير پيشرو و آينده نگر ناگزير از انجام زمينه سازي هاي لازم و انجام مشاوره هاي علمي و فني با صاحبان دانش فناوري اطلاعات و ارتباطات است. براي باقي ماندن مديران در عرصه رقابتهاي اقتصادي و حتي ربودن گوي سبقت از ديگران بايد ابزارها و لوازم مختلف اطلاعاتي و ارتباطي با ديدي روشن و گاهي کامل از نياز هاي سازمان تا مين و راه اندازي شوند.
منابع و ماخذ
1 - پر کردن شکاف ديجيتالي چالش بزرگ قرن بيست و يکم .منبع. فناوري اطلاعات www. iran.com
2 - حسني ، فرنود ،فناوري ارتباطات و اطلاعات نياز امروزِ مديران فردا ، فناوري اطلاعات. www. iran.com
3 - حسني ، فرنود، بررسي شاخصهاي توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در ايران(2003-2002). www. iran.com.
4 – دعائي، حبيب اله، عالي، مرضيه، سازمانها در بستر جهاني شدن، نشر بيان هدايت نور، 1384.
5 – صرافي زاده، احمد، فناوری اطلاعات در سازمان، انتشارات امير، بهار 1383. 5 - سعيد احمدي بهنام ،تجارت الکترونيک از آغاز تا امروز، فناوري اطلاعات. www.iran.com
6- بهروز نوعي پور,اميرحسين شمسزاده ، ماهنامه شبکه - فرودين و ارديبهشت ۱۳۸۴ شماره 53
برچسب های مهم
فرهنگ كار جمعي
مقدمه
فرهنگ کار براساس دیدگاههای مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. آنچه به فرهنگ کار مشروعیت میبخشد نظمپذیری جمعی، کار دلسوزانه و باورهای عملی به ارزش کار یدی، فکری و سازگار شدن با شرایط، قواعد و رفتارهای صنعتی و تولیدی است. هدف از این پژوهش بررسی فرهنگ کار و ارائه راهکارهایی برای ارتقای آن بوده است. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که فرهنگ کاری بالا با بهرهوری و عملکرد شغلی بهتر رابطه دارد و کسانی که از فرهنگ کاری بالایی برخوردارند عملکرد شغلی آنان نیز بهتر است.
فرهنگ کار به عنوان شیوه زندگی نقش بنیادی وزیر بنایی در ارتقای سطح پویایی جوامع دارد. در مقایسه با مفاهیمی همچون فرهنگ سازمانی، فرهنگ عمومی و نظایر آن، مفهوم فرهنگ کار کمتر تعریف شده است. فراهم آوردن امکان تصمیمگیری براساس عقل و درایت در تمام مراحل زندگی به ویژه از دوران کودکی از جمله بنیانهای اصلی و تأثیرگذار در ایجاد و تقویت فرهنگ کار محسوب میشود. بررسیهای کارشناسان مسایل اجتماعی ایران نشان میدهد که فرهنگ کار در ایران در مقایسه با جوامع پیشرفته در سطح پائینتری قرار دارد. این در حالی است که در جهان پیشرفته با وقوف بیشتر به نقش استراتژیک نیروی انسانی و نگرشهای آن به کار و تولید مفهوم فرهنگ کار از اهمیت فزایندهای برخوردار شده است. زمانی که فرهنگ کار نهادینه گردد کار به عنوان یک ارزش تلقی شده و همه افراد جامعه در سطوح مختلف کار کردن را مسیر توسعه موزون جامعه دانسته و از طریق درست کار کردن به توسعه اقتصادی کمک مینمایند.
مفهوم فرهنگ
فرهنگ از دو جزء «فر» و «هنگ» تشکیل یافته است. فر به معنای جلو و بالا آمده است و هنگ در زبان فارسی از ریشه اوستایی «تنگ» و به معنای کشیدن و وزن میباشد. فرهنگ فارسی معین فرهنگ را به معنای علم، دانش و تدبیر آورده است. در فرهنگ بزرگ سخن فرهنگ چنین تعریف شده است: «پدیده کلی پیچیدهای از آداب، رسوم، اندیشه، هنر و شیوه زندگی که در طی تجربه تاریخی اقوام شکل میگیرد و قابل انتقال به نسلهای بعدی است».
فرهنگ لغات و بستر فرهنگ را به عنوان مجموعهای از رفتارهای پیچیده انسانی که شامل افکار، روش زندگی، گفتار، اعمال و آثار هنری که بر توانایی انسان برای بکارگیری و انتقال دانش به نسل دیگر اطلاق میشود تعریف میکند.
فرهنگ به عنوان یک اصطلاح فنی در نوشتههای انسانشناسان در اواسط قرن نوزدهم وارد شده است. هنگامیکه فرهنگ یک گروه یا جامعه شکل گرفت و به تدریج بهبود یافت افراد آن حوزه فرهنگی، کیفیت تمایلات، ذهنیات و رفتارهای خود را با آن منطبق ساخته و به گونهای رفتار خواهند کرد که هنجارها و ارزشهای فرهنگی شکسته نشده و فردی غیرعادی شناخته نشوند.
با توجه مطالب فوق میتوان گفت: فرهنگ مجموعهای از باورها، اندیشهها و تراوشات فکری بشر در طول تاریخ است که زمینهساز و تداوم بخش رشد و تعالی انسان و شکلگیری هویتی خاص برای او بوده است. فرهنگ مجموعهای تبادلپذیر و به اشتراک گذاشتن از مجموعه داشتهها و پیشینههای جوامع انسانی است که به عنوان سرمایهای قابل انتقال از نسلی به نسل دیگر قابل بررسی است و در عین حال یکی از رایجترین، پیچیدهترین و پرابهامترین مفاهیم است.
مفهوم کار
کار بخش اساسی زندگی است. ما انسانها احتیاجات مازاد زیادی داریم، مانند لباس، سرگرمی، سفر، تحصیل و دیگر امکاناتی که به آنها عادت کردهایم. کار جدا از موقعیت تکنولوژیکی آن قابل فهم نیست و در مقاطع تاریخی مختلف و فرهنگهای متفاوت شکلهای مختلفی به خود میگیرد. مقایسه کار کشورهای پیشرفته و کشورهای جهان سوم نشان میدهد که نه تنها تکنولوژی کاملاً متفاوت است بلکه روشهای انگیزهدهی و ارتباطات اجتماعی هم تغییر میکند. همین امر نیز صدق میکند اگر ما کار در جهان کنونی را با کار در انقلاب صنعتی، قرون وسطی و امپراطوری ساسانی مقایسه کنیم کار دارای تعاریف چندگانهای است. تعاریف زیادی از جانب متخصصان مختلف و با مکاتب فکری متفاوت ارایه شده است. در فرهنگ فارسی سخن کار چنین تعریف شده است: «آنچه از کسی سر میزند، عمل و دیگر اینکه فعالیتی که شخص به طور روزانه به آن مشغول است و معمولاً بابت آن حقوق دریافت میکند».
استفاده معمول و متداول واژه کار به کار بدنی محدود میشود لیکن این یک معنای عام از واژه کار نیست. لذا هرگونه تعریف علمی از کار باید شامل کوششهای فکری نیز بشود، زیرا در صنایع جدید مغزها به اندازه بازوها مورد احتیاج است. لکن این موضوع نباید سبب شود که کارگران یدی در موقعیت پایینتری از لحاظ استفاده از نعم مادی موجود در جامعه قرار گیرند. کاربرد معمول و متداول کار به طور کلی محدود به موجود انسانی است. لیکن تمام متخصصان کار را به یک شکل تعریف نکردهاند. آدام اسمیت کار را بر طبیعت و انسان هر دو نسبت میدهد و میگوید «طبیعت همراه انسان زحمت میکشد.
امروزه تمام متخصصان اقتصاد واژه کار را عملاً محدود به کار انسان میدانند. بعضی متخصصان اصطلاح کار را برای کوششهای دشوار و پرزحمت به کار میبرند و هر نوع کوششی که خوشی ایجاد کند یا به خاطر لذتی صورت گیرد کار نمیدانند. اقتصاددان انگلیسی (William Stanley Jevons) معتقد است که کار هر نوع تلاش دشوار مغز یا بدن است که به طور جزیی یا کلی با توجه به سود آینده صورت میگیرد. به هر حال مفهوم جدید این است که هر کوششی نیازی را ارضاء نماید یا فایدهای را ایجاد کند کار مولد باید حساب آید، مانند کار هنرپیشه، قاضی، زارع و نویسنده. مسلماً هر نوع کوشش انسان که منظور آن تحصیل مزد باشد کار نامیده میشود لیکن هر کاری مولد نیست. یعنی چیزی تولید نمیکند یا در خدمت تولید قرار نمیگیرد. به هر صورت کار است لیکن کار مولد نیست. در زیر چند تعریف از کار ذکر میگردد.
کار یکی از عوامل تولید که تمام فعالیتهای اقتصادی انسان، اعم از فکری و یدی، تخصصی و غیرتخصصی برای تولید ثروت را در برمیگیرد.
کار میتواند به عنوان انجام وظایفی تعریف شود که متضمن صرف کوششهای فکری و جسمی بوده و هدفشان تولید کالاها و خدماتی است که نیازهای انسانی را برآورده میسازد. شغل یا پیشه کاری است که در مقابل مزد یا حقوق منظمی انجام میشود. کار در همه فرهنگها اساس نظام اقتصادی است که شامل نهادهایی است که با تولید و توزیع کالاها و خدمات سر و کار دارند.
مفهوم فرهنگ کار
فرهنگ کار را بایستی مقولهای پویا دانست که در جریان صنعتی شدن روند تکاملی خود را طی مینماید. عصاره فرهنگ کار چگونگی تولیدات ملی و میزان آن میباشد که خود بر رفاه اجتماعی اثر میگذارد و تولید به نوبه خود بر فرهنگ کار و روابط اجتماعی اثر شایانی دارد.
فرهنگ کار از فرهنگ سازمانی نشات میگیرد. فرهنگ سازمانی پدیده مبهمی است. برای تصمیمگیری درباره فرهنگ سازمان و فرهنگ کار تشخیص و تفکیک باورهای راهنمای بنیادی از باورهای روزمره ضروری است. در سازمان باورهای راهنمای عالی زمینه ایجاد باورهای عملی و واقعی کار و زندگی را فراهم میآورند. باورهای راهنما به دو دسته تقسیم میشود: باورهای برونی مربوط به نحوه رقابت و نحوه هدایت کسب وکار و باورهای درونی که در خصوص نحوه مدیریت و هدایت سازمان است در ایران اصطلاح فرهنگ کار بارها از سوی افراد بکار رفته، لیکن تعریف مشخصی از آن داده نشده است. چنانچه به اختصار فرهنگ را مجموعه ارشها، باورها و دانشهای مشترک و پذیرفته شده یک گروه دانسته و کار را فعالیتهای اقتصادی منجر به ارزش افزوده در نظر بگیریم فرهنگ کار عبارت است از: مجموعه ارزشها، باورها و دانشهای مشترک و پذیرفته شده یک گروه کاری در انجام فعالیتهای معطوف به تولید و یا ایجاد ارزش افزوده به کلام دیگر اینکه، در وجود کارکنان یک سازمان چه ارزشها و نگرشهایی درونی شده و مورد پذیرش جمعی قرار گرفته است، فرهنگ کاری حاکم بر آن سازمان یا گروه را تبیین میکند. براساس این رویکرد میتوان فرهنگ سازمانی را به عنوان پدیده عاملتری در نظر گرفت که بخشی از آن مربوط به چگونگی انجام کار بوده و به آن فرهنگ کار گفته میشود. بر این اساس هنگامیکه فرهنگ کار در یک سازمان یا جامعه ضعیف ارزیابی میشود این بدین معنا است که کارکنان به انجام کار مفید و مولد تمایل نداشته و در نتیجه فعالیتهای آنها از راندمان و اثربخشی کمتری برخوردار است و منابع به کار گرفته شده حداکثر بازده ممکن را نخواهد داشت.
نقش استعمار
استراتژی استعمار در رابطه با کشورهای نفتخیزی مانند ایران همیشه بر این پایه بوده که درآمد آنها باید فقط وابسته به فروش نفت خام باشد و از نظر تولید وابسته به کشورهای دیگر باقی بمانند.
در دورهای که بخصوص استعمار حاکمیت و نفوذ زیادی در ایران داشت، تمام تلاش خودش را کرد تا جلوی تولید ثروت را در کشور بگیرد. همین باعث شد که آنها به فرهنگ کار و تولید ایرانی لطمه زدند. حتی دقت داشتند که درآمد حاصل از فروش نفت صرف آبادانی کشور نشود و به جایش مصرفگرایی بخصوص مصرف کالاهای خارجی رواج پیدا کند که هنوز هم متاسفانه ما گرفتار همین استراتژی آنها هستیم و هنوز هم مصرف کالای خارجی برای مردم نشانه تشخص است.
بدون فرهنگ صحیح مصرف و بدون اینکه کالاهای داخلی را به خارجی ترجیح بدهیم وضعیت اقتصادی ما پیشرفت نخواهد کرد. هرچند باید اذعان داشت که در این تحریمهای جدید پیشرفت چشمگیری در تولید داخلی و فرهنگ کار جمعی داشتهایم اما در صورت اصلاح فرهنگ عمومی، کشور پیشرفت خواهد کرد و هر چه زودتر میتوانیم به افقهایی که مد نظر داریم برسیم.
تاکید مقام معظم رهبری بر اصلاح فرهنگ عمومی درباره کار جمعی اين هم یک موضوع استراتژیک و کلیدی است که بدون آن اهدافمان تحقق پیدا نمیکند. اما متاسفانه هنوز اقدام لازم در این رابطه صورت نگرفته است. یعنی نه تنها در ایجاد این فرهنگ تلاش جدی نشده، که در حوزههای هنری مثل سینما، سریال و امثالهم در بسیاری از مواقع برعکس اهداف موردنظر حرکت شده است.
به نحوی که اصطلاحات منفی و ضد فرهنگ کار از جمله ضد فرهنگ کار گروهی به کرات القا میشود. به طور مثال در سریالها وقتی از خواستگاری میپرسند شغلت چیست؟ میگوید: من خودم رئیس خودم هستم. یعنی زیر نظر کسی کار نمیکنم.
هر چند ممکن است راننده تاکسی یا مغازهدار باشد اما در این عبارت داشتن رئیس به عنوان یک امیر منفی القا میشود در حالی که در هر کار گروهی وجود یک مسئول و رئیس الزامی است و اکثریت در کار گروهی مرئوس هستند بنابراین با این عبارت مرئوس بودن که عامل کار گروهی است به عنوان یک عامل منفی ترویج میگردد.
یا در کار گروهی رعایت سلسله مراتب اداری ضروری است در حالی که در فرهنگ عمومی رایج در ایران اطاعت از مافوق چاپلوسی و ایستادگی در برابر مافوق و عدم انجام کارهای محوله، اقتدار تعریف شده است. استقلال دستگاهها از هم در ایران به عنوان عدم هماهنگی تلقی و ترویج میشود. این روحیه ضد کار فرهنگی را در همه عرصهها از جمله در عرصه ورزش مشاهده میکنیم و لازم است این روحیه با برنامه دقیق ترویج گردد.
در کارتونها برای کودکان و از مدارس ابتدایی یا دانشگاهها باید درباره فرهنگ کار جمعی صحبت و تبلیغ شود. در بسیاری از کشورها حتی کتابهایی که منتشر میشوند با تلاش مشترک چند نفر تهیه میشوند. این عدم علاقه به کار جمعی میراث فرهنگی ما نیست بلکه چیزی است که استعمار در ایران القا نموده و برای تبدیل آن به یک فرهنگ تلاش کرده است.
روحیه کار جمعی در اسلام هم بسیار مورد توجه قرار گرفته است و این امر را حتی در نماز جماعت میتوان مشاهده کرد. به نحوی که تاکید میشود اگر جمعیت نمازگزاران جماعت به 10 نفر برسد ثواب آن قابل شمارش نخواهد بود. اما راه حلی که میشود برای این معضل ارائه داد این است که باید مکانیسمهای ترویج کار جمعی مورد مطالعه و تحقیق کارشناسان مربوطه قرار بگیرد و از تجربیات سایر ملل نیز در این رابطه استفاده شود.
گاه میتوان با مثالهای ساده این مطالب را تشریح کرد. در کتب درسی موضوع شکستن راحت یک چوب و سختی شکستن دستهای از چوبها بیان میشد. میتوان مثالهای دیگری را نیز مطرح نمود مثلا 10نفر هر کدام تک تک قادر به بیرون آوردن چرخ یک ماشینی که در جوی آب افتاده نیستند اما اگر چهار نفر با هم همزمان به این کار اقدام ورزند، سریعا میتوانند چرخ را بیرون بیاورند. این نمونهای از اهمیت کار جمعی است. اصولا کار جمعی موجب همافزایی میشود.
گزيده بيانات رهبر معظم انقلاب درباره «ضعف فرهنگ كار جمعی»
اعتصام هم باید دستهجمعی باشد
چرا فرهنگ كار جمعى در جامعهى ما ضعيف است؟ اين يك آسيب است. با اينكه كار جمعى را غربىها به اسم خودشان ثبت كردهاند، اما اسلام خيلى قبل از اينها گفته است: «تعاونوا على البرّ و التّقوى»، يا: «و اعتصموا بحبل اللّه جميعا». يعنى حتّى اعتصام به حبلاللّه هم بايد دستهجمعى باشد؛ «و لا تفرّقوا».
آموزش كار جمعی
نكتهى ديگر، كار جمعى، تعاون و همكارى با يكديگر و همت بلند است. كودكان و همچنين جوانان را از آغاز عادت بدهيم كه با همتِ بلند نگاه كنند. مسائل گوناگونى وجود دارد كه اينها را بايد در سطح دنيا ديد، در سطح جهانى بايد مشاهده كرد، نه در سطح منطقهاى، چه برسد به اين كه انسان بخواهد آنها را در سطح كشورى يا در سطح ولايتى و استانى ببيند.
یك نقص ملی
میدانيد ملتها خصال ملى دارند. بعضى از ملتها خصلتى دارند كه خصلت عمومى است، بعضى از ملتها خصلتهاى ديگرى دارند كه حالا مربوط به تاريخ و جغرافيا و اقليم است و به عوامل گوناگونى وابسته است. ما اين روحيهى شور و شوق را، ميل به تحقيق را، كنجكاوى را، خسته نشدن و پيگيرى كردن را بايد در ملتمان به وجود بياوريم. اين روحيه، كم است؛ نيست.
كار جمعى هم كه گفتند، همين جور است؛ كار جمعى هم جزو خصال ملى ما نيست. شما به ورزشهاى ما هم كه نگاه كنيد و مقايسه كنيد با ورزشهائى كه متعلق به اروپائىهاست، مىبينيد همين جور است. ورزش ملى ما كه كشتى است، يك ورزش انفرادى است. حتّى ورزش باستانى ما هم كه يك ورزش دستهجمعى است، هر كسى براى خودش ورزش میكند. میدانيد وقتى كه توى گود زورخانه میروند، كار دستهجمعى انجام نمیگيرد؛ با هم يك حركاتى را انجام میدهند، هر كسى ورزش خودش را انجام میدهد؛ مثل فوتبال يا واليبال نيست كه كار اين، مكمل كار آن باشد؛ لذا كار، كار جمعى نيست. اين يك نقص ملى است در ما؛ اين را بايد درست كرد؛ بايد تزريق كرد. اين كارِ كيست؟ كار دانشگاه است. بنابراين دانشگاه غير از مسئلهى علم، بايد به مسئلهى فرهنگ هم بپردازد.
ما میتوانيم اين جوان را صبور، قانع، مايل به كار، مايل به تحقيقات، اهل كار جمعى، اهل اغماض، اهل تغليب عقل بر احساس، اهل انصاف، اهل وقتشناسى، اهل وجدان كارى تربيت كنيم؛ میتوانيم هم عكس اين صفات را در او تزريق كنيم. واقعاً اين جوانى كه در اختيار دانشگاه قرار میگيرد - يك جوان هجده نوزده ساله - در خور اين تربيت هست. در دورههاى بخصوص ليسانس - اين دورهى اول - میتوان روى اين مسئله واقعاً فكر كرد، برنامهريزى كرد. شما میتوانيد يك نسلى را به وجود بياوريد كه اين نسل داراى اين خصوصيات اخلاقى باشد. اين هم برنامهريزى میخواهد؛ اين با پوستر و با دستور و با اينها درست نمیشود.
همانطور كه شما براى كار علمى نياز به برنامهريزى داريد و بايد برنامهى كلان ترتيب بدهيد، براى اين كار هم برنامهى كلان لازم است. اين برنامهى كلان هم توى خود دانشگاه بايد انجام بگيرد؛ اين چيزى نيست كه ما بگوئيم بيرون دانشگاه انجام بدهند، به دانشگاه ابلاغ كنند؛ اينها حكمى نيست كه با حكم بشود اين كارها را كرد؛ اينها كارهائى است كه بايد از درون دانشگاهها بجوشد. من اينها را عرض میكنم تا انشاءاللَّه اين زمينه و ذهنيت به وجود بيايد و روى مسئلهى فرهنگى در دانشگاه كار بشود.
تحقيق دستهجمعى، خاطرجمعتر است
حوزه بايد با سبكهاى نوين تحقيق آشنا بشود. تحقيق كه مىگوييم، منظورمان، هم تحقيق عمقى است - يعنى همان چيزى كه ما در حوزه به آن تحقيق مىگوييم؛ يعنى تعمق در مطلب - و هم تحقيق عرضى است، كه در روشهاى اروپايى به آن هم تحقيق مىگويند، و ما به آن تتبع مىگوييم. در اسمگذارى بحثى نداريم؛ اين هم يك نوع تحقيق است؛ تحقيق عرضى است، تحقيق سطحى است؛ يعنى در سطح و در عرض، دنبال مطلبى گشتن. امروز هر دو نوع تحقيق، روشهاى نوينى دارد. استادانى مىنشينند، دانشجويانى را هدايت مىكنند؛ كار گروهى انجام مىگيرد و تحقيقى دستهجمعى عرضه مىشود. تحقيق دستهجمعى، خاطرجمعتر از تحقيق فردى است؛ اختلافات كمتر مىشود و پيشرفتها بيشتر مىگردد. اين روشها را بايد در حوزه به كار بيندازيم. ما در حوزه هميشه روش فردى را دنبال مىكرديم. به نظر من، هنوز هم روشها فردى است. همين درسى كه شما ملاحظه مىكنيد، يك كار فردى است. درست است كه صدنفر، هزارنفر پاى درسى نشستهاند، اما هر يك از آنها جداگانه با استاد روبهروست و مخاطب استاد است؛ بعد هم مىرود و مشغول كار خودش مىشود. حتّى مباحثهى ما كارى فردى است. عجيب است! يك روز اين آقا استاد مىشود، او شاگرد؛ اين گوينده است، او شنونده؛ يك روز هم او استاد مىشود، اين شاگرد؛ او گوينده مىشود، اين شنونده! يعنى كارِ با هم و دستهجمعى نيست، تعامل فكرى نيست؛ كار فردى است. البته اين كار فردى جهات حسنى هم دارد، كه محسنات اين كار و اين شكل نبايد از دست برود؛ اما روشهاى دستهجمعى هم در دنيا معمول است؛ چرا ما از اين روشها استفاده نكنيم؟
برای اینكه اشتباه كوچك هم در كار نباشد
احساس پيمودن راه جديد، احساس خيلى خوبى است؛ يعنى واقعاً ما احساس كنيم كه در عالم دائرةالمعارف نويسى، يك كار جديد مىكنيم. به عبارت ديگر، چون تاكنون دائرةالمعارف اسلامى به قلم جمعى از مسلمانان متدين و شيفتهى اسلام نوشته نشده است، ما حالا مىخواهيم آن كار را بكنيم. اين احساس خوب است و من كاملاً موافق با آن هستم. معمولاً در اينطور كارها، چند درصد اشتباه هم ديده مىشود. چه كار كنيم كه همان درصد كوچك اشتباه هم در كتاب نماند؟ هر چه بتوانيم اشتباه نكنيم، بهتر است. اصلاً كار جمعى هم مىتواند بىاشتباه در بيايد. آنچه نمىتواند بىاشتباه در بيايد، كارى است كه يك نفر انجام مىدهد؛ و الّا كارى كه جمعى مىكنند، واقعاً چه اشكالى دارد كه كارى كنيم اصلاً بىاشتباه در بیاید؟
سبک زندگی از دیدگاه مقام معظم رهبری – فرهنگ كار
چرا فرهنگی کار جمعی در ایران ضعیف است؟
دین اسلام به عنوان آخرین آیین نجات بخش انسان است، دینی همه جانبه بدون فرو گذاردن حق هیچ کس دین برتر میباشد.
مکتبی که به یکی بودن دستور می دهد. و تعالی انسان را در با هم بودن می داند. و او را به این امر فرمان میدهد:
«واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا» (آل عمران/۱۰۳)
رسول گرامی اسلام (ص)میفرماید: مومن سراسر سود است اگر همراهش شوی به تو سود میرساند. مشورت کنی به تو سود میرساند، شریکش شوی سود میکنی (جامع ا لصغیر)
همکاری و همیاری در کجا و تا کجا؟!!
سوال ما این است حال که روشن شد کار جمعی و با هم بودن این همه توصیه گشته است در چه اموری باید باشد خداوند در سوره مائده میفرماید:
«تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان» (مائده/۲)
در کارهای خ یر و نیک همدیگر را یاری دهید، و در گناه و تجاوز یکدیگر را کمک نکنید.
خداوند متعال این آیه را با چه منطق و ادبیات زیبایی بیان نموده است: که ای انسان! برای رشد، برای تعالی، برای خدمت به خلق، کمک کن و هر جا که دیدی بوی فتنه میآید دوری کن.
چند نمونه از چراها؟
چرا در کوچه و محل زندگی ما جوانی زندگی کند که بخاطر تنگدستی نتواند ازدواج کند؟ آیا با همکاری اهل محل نمی توان گره کار او را باز کرد؟
چرا در آشنایان ما دو خانواده با هم سال ها قهر باشند؟
آیا با همیاری نمیتوان آشنایان را صلح داد؟
چرا سرمایه های خرد جوانان صرف هیچ و پوچ میشود؟ آیا با شراکت و تاسیس کارگاه و یا شرکتی نمیتوان سرمایه آنها را به ثمر رساند؟
چرا استعداد نابغه هایمان؟ چرا فکر نخبههایمان؟ و چرا؟ و صدها چرای دیگر و چرا ما «خیلی هایمان» نمیتوانیم کار جمعی ا نجام دهیم؟
دربررسی ریشههای این پدیده میتوان به این امر اشاره کرد:
۱-عدم اطلاع از فواید کار جمعی
فوایدی مانند:
کم هزینه شدن امور (مانند ازدواجهای دانشجویی)
ایجاد شور و نشاط در بین افراد و رفع کسالتهای روحی
جلب رحمت الهی که در روایات ما وارد شده است (دست خدا با جماعت است)
در صورتی که بتوان فواید و آثار کار جمعی را بر همگان تشریح نمود بسیاری از انسانها کارهای خود را در قالب کارهای جمعی انجام خواهند داد.
۲-آنها همه چیز را برای خود میخواهند:
از نتیجه پیروزی کار جمعی فقط برای کیسه خود میاندیشند و حسادت آنها اجازه خیررسانی به دیگران را نمیأهد.
انحصار طلبی و توهم (خیال باطل) توان انجام همه کارها، او را مشغول میکند و با بدبینی و عدم اعتمادی که از غرور وخود خواهی او سرچشمه میگیرد، هرگز وارد کار جمعی نمیشود.
۳-عدم وجود فرهنگ جمعی
فرهنگ مقولهای است که باید در وجود انسان ریشه بدواند و این مسیر نمی گردد الا اینکه از دوران کودکی شروع گردد.
امیر مومنان (ع) فرمود: «التعلم فی الصغر، کانقش فی الحجر» که آموختن در کودکی مانند حکاکی در سنگ است. (بحار الانوار)
نقش رسانه ها در فرهنگ سازی: ن
قش بسزایی است که باید روح با هم بودن را در وجود انسان ها بدمند، جامعهای که صدها نقطه مشترک آیینی، تمدنی، مذهبی و آداب و رسومی دارد نباید هنوز در فکر یکه تازیهای فردی غوطه ور باشد. امیرمومنان (ع) فرمود: با هم بودن و مشورت، شراکت درعقل های هم خواهد بود (مفاتیح الحیوه) و روشن است اثر و کاری که نتیجه چند فکر و عقل باشد هرگز قابل مقایسه با نتیجه یک عقل نیست.
زیباترین سمبل کار جمعی
شاید بتوان یکی از زیباترین و دوست داشتنی ترین مصادیق کارگروهی و جمعی را تزیین کوچه و خیابانهای شهر در ایام نیمهشعبان دانست، که همه با هم و هر کس به اندازه توان خود شرکت می کند، و چقدر شهر زیبا می شود و انسان چقدر مهربانتر. و باید باور کرد که یکی از شرایط ظهور، مولود نیمه شعبان ، همدل بودن و هم نوا بودن است. و همه باور کنیم:
“تا نیاید گره از کار بشر وا نشود..”
شیطان مخالف تشکیل گروههای هم فکر
رسول الله (ص) فرمود: دست خدا بر سر جماعت است و شیطان همراه کسی که با جماعت (جامعه مسلمان) ناسازگاری کند میرود. (کثرالعمال / ۱۰۳۱)
پیامبر اعظم (ص) فرمود: دست خدا بر سرجماعت است، هر گاه فردی از جماعت جدا شود، شیطان او را میرباید، همچنان که گرگ گوسفند جدا مانده از گله را میرباید (کثرالعمال/۱۰۲۸)
فهرست منابع و مأخذ
۱- جعفری مصطفی و حبیبی محمد ۱۳۸۱. فرهنگ کار، ماهنامه تدبیر، سال ۱۳، شماره ۱۲۵، ص ۷۳-۷۰.
۲- جواهر دشتی فرانک و دیگران ۱۳۸۲. گزارش فرهنگ کار؛ باورها و ارزشها، ماهنامه تدبیر، سال ۱۴، شماره ۱۳۱ ص ۸۸-۷۸.
۳- سلطانی ایرج ۱۳۸۳. راهکارهای عملی نهادینه کردن فرهنگ صنعتی، سال ۱۵، شماره ۱۵۲.
۴- شورای فرهنگ کار ۱۳۷۶. مقدمهای بر فرهنگ کار، موسسه کار و تأمین اجتماعی، چاپ اول، تهران، ص ۱۴۸.
۵- عطافر علی ۱۳۷۲. فرهنگ سازمانی و نحوه ایجاد تحول در آن، مجموعه مقالات سمینار تکامل فرهنگ کار، جلد اول، وزارت کار و امور اجتماعی ص ۱۲-۱۱.
6- مجتبوی نائینی سید مهدی ۱۳۷۲. فرهنگ اصطلاحات کار و تأمین اجتماعی، موسسه کار و تأمین اجتماعی، تهران، ص ۲۷۰- ۲۵۸.
7- معید فر سعید ۱۳۸۰. فرهنگ کار، موسسه کار و تأمین اجتماعی، تهران ص ۳و ۵۱۷.
برچسب های مهم
شیوه های نوین
انبارداری
مقدمه ................................................................................................................. 1
اهداف انبار و انبارداری......................................................................................... 2
اهمیت و مزایای سیستم صحیح انبارداری ................................................................ 2
دانستنیهایی در مورد انبارهای نوین ......................................................................... 3
بارکد.................................................................................................................. 5
کاربردهای بارکد و نرم افزارهای مرتبط.................................................................. 7
بارکد و دستگاه بارکد خوان.................................................................................. 7
استفاده از فناوری RFID .................................................................................... 8
بکارگیری بارکد در مدیریت انبار .......................................................................... 9
فضای فیزیکی انبار............................................................................................... 9
نیروی انسانی ....................................................................................................... 13
فرایندها............................................................................................................... 13
معیارهای ارزیابی ................................................................................................. 18
تجهیزات انبار...................................................................................................... 22
کالاهای امانی...................................................................................................... 24
خودبخودسوزی................................................................................................... 25
ایمنی و مقررات................................................................................................... 26
انبارگردانی.......................................................................................................... 33
منابع وماخذ اطلاعات............................................................................................ 36
مقدمه
انبارداری یک خدمت اقتصادی است و عبارت از تهیه و نگهداری کالا به منظور عرضه به موقع یا گسترش دادن مدت عرضه آن به نحوی که کالا برای مدت بیشتری قابل دسترس و مصرف باشد. در اقتصاد هر کشوری انبارداری حلقه ای از زنجیره تولید، انتقال، توزیع و مصرف به شمار رفته و نقش اتصال و واسط را در انتقال کالا از مناطق تولید به بازارهای مصرف و سپس توزیع محلی برعهده دارند.
درصد زیادی از سرمایه سازمان ها را مواد اولیه و قطعات، تجهیزات و کالاهای آن تشکیل می دهد. لذا نگهداری و مراقبت دقیق از آنها و برقراری یک نظام صحیح اطلاعاتی برای کنترل موجودی انبار و یا زمان به موقع جهت سفارش و میزان سفار ش کالا بسیار ضروری بوده و با بهبود وضع انبارداری می توان از زیان های ناشی از بی دقتی در نگهداری کالا جلوگیری نمود و به میزان سود سازمان افزود. در حوزه های بهداشتی، درمانی و بیمارستانها انبارها با توجه به نوع کالا، لوازم مورد نیاز واحدهای تحت پوشش به انواع مختلف تقسیم می شوند که تمامی آنها از سیستم انبارداری گذر می کنند.
اهداف انبار و انبارداری:
پشتیبانی وحمایت درچرخه تولید وخدمات
هدف از تشکیل و ایجاد انبارها چه در سازمان های دولتی و چه درسازمان های خصوصی، تهیه، سفارش دهی، تحویل گیری و نگهداری و تحویل کالاهای موردنیاز سازمان است.
انبار به عنوان یک جایگاه سازمانی در چارت سازمانی کلیه ارگانها وجود دارد، به همین دلیل ضمن اهمیت ویژه ای که این بخش در سازمان دارد به نظارت بیشتر، حفظ و ایمنی و استاندارد مربوطه نیازمند است. از طرفی بدیهی است که اگر مواد و لوازم در زمان مناسب در دسترس واحد مصرف کننده قرار داده نشود، در گردش کار که از اهمیت خاصی برخوردار است وقفه ایجاد خواهد شد. هر چند که در حال حاضر سیستمهای جدیدی در امور اداری و مدیریتی بوجود آمده و در حال استقرار هستند که هدف آنها حذف انبار و ایجاد روش کاری مبتنی بر انبار مجازی است که نیاز است با مطالعه دقیق و با درنظرگرفتن تمامی عوامل حرکت به سمت فوق را آغاز نمود.
اهمیت و مزایای سیستم صحیح انبارداری
ایجاد یک سیستم صحیح انبارداری درسازمان مزایایی به شرح زیر به دنبال دارد:
دانستنیهایی در مورد انبار و انبارداری نوین
آموزش و ارائه مطالب موردنیاز انبارداری و انبار موجب افزایش قابلیت ها و استعددهای انبارداران و کارکنان انبار و در نتیجه تسهیل کارها و در مجموع باعث کارایی و اثربخشی و نیروی محرک و جلوبرنده سیستم و سازمان می باشد با توجه به بازدیدهای انجام گرفته توسط کارشناسان انبار و صاحب نظران خبره ، ما را بر آن داشت تا مجموعه ای خلاصه وار و کلیدی از مطالب مهم در مورد انبار و عملیات انبارداری که همان سفارش تهیه کالا، تخلیه، بارگیری و نگهداری کالاهای مورد نیاز و توزیع صحیح و به هنگام می باشد و موجب ارتقاء کیفیت خدمات ارائه شده می گردد معطوف داریم البته ناگفته نماند سیستم های انبارداری با توجه به نوع کاربری و جامعه مورد استفاده بسیار متفاوت است و در بسیاری از جوامع انبارها هنوز به صورت سنتی اداره می گردند حال آنکه برخی از انبارها بسته به نیاز آنها کاملاً خودکار و مکانیزه می باشند بدون اینکه نیاز به نیروی کار داشته باشند و از طریق سیستم های دریافت و انتقال خودکار، کالاها و نرم افزارهای لجستیکی مدیریت می شدندکه برای اطلاع از وجود چنین انبارهایی در اینجا آورده شده است . این سیستم ها معمولاً در انبارهای با دماهای بسیار پایین که کارکردن در آنها دشوار است و یا در مناطقی که قیمت زمین بسیار گران می باشد پیاده سازی می شود چرا که امکان استفاده از ارتفاع در این سیستم ها کاملاً مقدور می باشد (یک نمونه تصویر از انبارهای نوین)
با توجه به کاربری و تنوع زیاد انواع انبارها، ماشین آلات، سیستم ها و تجهیزات سخت افزاری و نرم افزاری تخصصی متناسب با نوع کاربری انبارها توسعه یافته اند که دانشگاه علوم پزشکی اصفهان نیز با بهره گیری از تکنولوژی روز در حد توان و منابع انسانی توانا و امین و متعهد و متخصص و باتجربه در انبارها کوشش خود را جهت افزایش خدمت رسانی و گسترش سلامت آحاد جامعه بکار گرفته است.
در این مجموعه سعی شد مطالب مفید بطور گویا و واضح بیان وشامل اطلاعات موردنیاز در انبارها به طور عمومی باشد و با بالارفتن اطلاعات عمومی و مورد نیاز انبارداران و کارکنان انبار، گامی جهت بهتر شدن و تسریع امور در انبارها شود.
در پایان از همکاران محترم تقاضا می شود با همکاری، راهنمایی و ارائه پیشنهادها و دیدگاه های اصلاحی ما را در اصلاح و بالا بردن اطلاعات مربوط به انبار یاری رسانند.
بارکد
بارکد در فارسی به آن خط نماد، رمز میله، کد میلیه ای و رمزینه نیز می گویند. نوعی نمایش تصویری اطلاعات بر روی سطوح است که اطلاعات آن را می توان توسط ماشین بازخوانی کرد. بارکدهای اولیه اطلاعات را در قالب عرض و فاصله خطوط موازی چاپ شده ذخیره می کردند و به صورت یک دسته از خطوط مستقیم موازی دیده می شدند اما امروزه بارکدها ممکن است بسته به نوع به شکل دو بعدی یک دسته نقطه، یک دسته دایره هم مرکز و یا به صورت مخفی شده در تصاویر نیز ظاهر شوند. بارکدها توسط یک پویشگر نوری که دستگاه بارکدخوان نامیده می شود بازخوانی می شوند و اگر در تصاویر مخفی شده باشند توسط نرم افزار خاصی از آن بیرون کشیده می شوند. بارکدها به صورت گسترده ای در پیاده سازی سیستم های جمع آوری خودکار اطلاعات شناسه ها که سرعت و دقت ورود اطلاعات را بالا می برند کاربرد دارند.
سیستم مکانیزه عملیات انبار بر مبنای فن آوری بارکدینگ کالا، با حذف عملیات دستی و سرعت بخشیدن به امور انبارداری موجب ایجاد صحت بیشتر در اطلاعات مربوط به کالاهای ورودی به انبار میگرددو همچنین امکان مغایرت در موجودی انبار و خطا در ثبت تقریباً به صفر می رسد و تنها با خواندن بارکد هر کالا، می توان مشخصات کلی آن کالا و سوابق آن را استخراج نمود.
هر قلم از کالاها در ابتدای ورود به انبار پس از تخصص یک سریال منحصر به فرد در قالب بارکد، توسط دستگاه الکترونیکی بارکد خوان قرائت شده و وارد سیستم می گردد (رسید انبار و اضافه شدن به موجودی انبار) و می توان کالا را آدرس دهی نمود، جهت خروج کالا از انبار نیز لازم است تا طبق درخواست کالا تحویلی به انبار، انباردار نسبت به تحویل اقدام نماید و به دلیل ثبت در لحظه تحویل توسط دستگاه های POCKET PC بارکد خوان، حواله انبار صادر و آمار موجودی به صورت دقیق، بدون خطا قابل گزارش گیری خواهد بود.
سیستم جانمایی (Location): بهره گیری از سیستم جانمایی (Location یکی از مزایای مهم استفاده از تکنولوژی بارکد در انبارها می باشد، پس از آن که هر کالا و یا محصول کد بارکد مخصوص به خود را دریافت نمود باید در انبار، نیز در جای مناسب و تعیین شده ای قرار بگیرد، این امکان وجود خواهد داشت. (همان جاگذاری برحسب کد و برچسب اطلاعات کالا).
کاربردهای بارکد و نرم افزارهای مرتبط
بارکدخوان، اسکنر بارکد، نرم افزار بارکد، تجهیزات بارکد و مواردی از این دست در صنعت فناوری اطلاعات و نیز استفاده از تکنولوژی های جدیدتر عموماً مبتنی بر فناوری بارکد و RFID امروزه در صنعت بسیار الزامی می باشد. ارائه نرم افزارهای کاربردی منطبق بر فرایندهای عملیاتی و در راستای اهداف و استراتژی های تجاری سازمان، خط مشی تولید نرم افزارهای شرکت های معتبر فعال می باشد.
بارکد و دستگاه بارکد خوان
بارکدخوان ها معمولاً از یک منبع نور و یک حسگر حساس نسبت به نور تشکیل شده اند که در کنار یکدیگر در نوک یک بارکدخوان قرار داده شده است. برای خواندن بارکد، نور بصورت یکنواخت در سراسر میله منعکس می گردد. حسگر اندازه گیری حساس به نور، شدت جریان نور منعکس شده از منبع نوری و شکل موج تولید شده و عرض میله ها و فاصله های آنها از یکدیگر را اندازه گیری می کند و خروجی صفر و یک را نتیجه می دهد، سیستمهای بارکدها می توانند با چندین روش رمزگشایی عمل کند، هر روش رمز گشایی مانند یک زبان برای سیستم است و هر کدام نقاط قوت و ضعف خود را دارند.
اسکنرها عموماً براساس نحوه ارتباطشان با کامپیوتر و نوع منبع نوریشان دسته بندی می شوند که از انواع مدل های متداول می توان به مدل های تفنگی لیزری، تفنگی CCD و Dual CCDثابت چند پرتوه، قابل حمل بی سیم (هند هلد) قابل حمل حافظه دار و ... اشاره نمود.
استفاده از فناوری RFID (آر اف ای دی ) در انبار Radio Frequency Identification:
یکی دیگر از فن آوری های مبتنی بر امواج رادیویی قابل استفاده جهت ردیابی و شناسایی اشیاء می باشد. به کمک این تکنولوژی می توان اقلام موجود در انبار را توسط تگ (برچسب) الصاق شده بر روی هر کالا ردیابی نمود. تگ ها حاوی داده های گوناگونی از کالاهای انبار هستند که به صورت بیسیم یا گیرنده ها ارتباط برقرار کرده و اطلاعات را رد و بدل می نمایند. مبادله اطلاعات بین تگ کالا و ریدر (گیرنده) از طریق امواج رادیویی انجام می پذیرد. زمانی که یک شی حاوی تک RFIDبه محدوده قابل خواندن توسط یک ریدر می رسد، ریدر با ارسال یک پالس به تگ دستور ارسال اطلاعات را می دهد.
بکارگیری بارکد در مدیریت انبارها
استفاده از بارکد جهت مدیریت و کنترل گردش کالا در انبارها می توانند مزایای زیر را در برداشته باشد.
1- ثبت ورود و خروج ها (اسناد رسید و حواله انبار) به صورت غیر دستی
2- سرعت و دقت بالا در جمع آوری و ورود اطلاعات مربوط به گردش کالا در انبار
3- امکان اختصاص یک کد سریالی برای هر واحد از کالا
4- کنترل گردش و موجودی انبار براساس کد، لات و سریال
5- ایجاد امکان ردیابی هر کالا بر اساس شماره کالا
6- به حداقل رساندن خطاهای عملیاتی و اطلاعاتی
7- امکان دسترسی به کلیه اطلاعات کالا به صورت online بدون خطا و با سرعت بالا
8- امکان تهیه برگه های خروجی کالا به صورت اتوماتیک و سریع
9- امکان بهره گیری دقیق از روشهای FiFo و Lifo در نحوه ترخیص محصولات از انبار
10- انبارگردانی بسیار سریع و آسان با استفاده از دستگاه پرتابل
11- امکان تعریف شرایط جایگذاری کالاهای خاص در موقعیت های خاص انبار
فضای فیزیکی انبار
1- دیوارها و سقف و سرپناه تمام انبارها بدون استثناء باید از مصالح غیر قابل اشتعال ساخته شود.
2-در فاصله مناسب از دیواره ها باید زه کشی انجام تا از ایجاد رطوبت جلوگیری گردد. (آب راهه هایی جهت راهنمایی خروج آب)
3-محل انبارها باید طوری باشد که دسترسی افراد و خودروها در هنگام بارگیری مواد و کالاها و همچنین در مواقع اضطراری سریعاً به سهولت ممکن باشد و حداقل سه جهت ساختمان به لحاظ دسترسی خودروها امدادی و دستگاه های اطفاء حریق و ارسال تجهیزات ضروری در شرایط اضطراری آزاد باشد.
4-مساحت زیر بنای انبار متناسب با تعداد روزهای انبارداری میزان اقلام، حجم هر ماده، فضا جهت پالتهای خالی، فضایی جهت عبور و مرور و در نظر گرفتن ارتفاع مفید چیدمان محاسبه می شود.
5-انبارهایی که عرض آنها کمتر از 20 متر است عرض راهرو داخل انبار نباید از 5/1 متر کمتر باشد. انبارهایی که عرض آنها از 20 متر بیشتر باشد عرض راهرو کمتر از 2 متر نباید باشد.
چنانچه انبار به وسایل مکانیکی یا موتوری حمل و نقل (لیف تراک یا ... مجهز باشد راهروی متناسب با عبور وسایل مزبور منظور خواهد شد. راهروی طولی باید تا انتها انبار خالی از کالا بوده و یا با رنگ سفید از دو طرف خط کشی و مشخص شده باشد.
6- محوطه بیرونی انبار باید دارای حصارکشی با ارتفاع مناسب باشد به گونه ای که مانع از ورود حیوانات موذی به محوطه انبار شده و حتی المقدور مانع از اثرات سوء شرایط جوی نامساعد گردد.
محوطه بیروی انبار باید به گونه ای با آسفالت یا پوشش مناسب دیگر مفروش گردد که از ورود گرد و خاک و آلودگی به داخل انبار جلوگیری شود و امکان عبور و مرور وسایل سنگین وجود داشته باشد و شیب کلیه قسمتها به نحوی باشد که هیچ گونه تجمع آب ایجاد نگردد.
محوطه اطراف انبار باید عاری از مواد زائد، زباله، علفهای هرز و مواد غیر مفید دیگر باشد تا مانع از انباشتگی حشرات و سایر حیوانات شود.
6-ساختمان انبار باید به گونه ای باشد که در مقابل زلزله، ورود و لانه گزینی حشرات و پرندگان به طور موثری حفاظت شود در برابر برف و باران شدید استحکام کافی داشته و ناودانها و راه آبهای کافی وجود داشته باشد.
انبار باید خشک و خنک، منظم ، عاری از حشرات و جوندگان، بدون گرد و خاک، آلودگی و مواد خارجی زائد باشد.
7-کف تمام انبارها باید بتون یا آسفالت یا سنگ فرش شود و کاملاً مقاوم و نفوذ ناپذیر، قابل شستشو و تمیز باشد دارای شیب کافی به سمت مسیر فاضلاب باشد تا از تجمع آب در کف انبار و زیر کالاها جلوگیری شود.
8-دیوارهای انبار و ستونهای داخل انبار بایستی جهت ا فزایش میدان دید تا ارتفاع 2 متر از سطح زمین با رنگ های روشن یا رنگ های ایمنی ( نوار مورب زرد و سیاه رنگ آمیزی شود و مسیر تردد و سایل چرخ دار بایستی توسط خط کشی ممتد به رنگ زرد مشخص شود).
دیوارها به گونه ای ساخته شود که از لانه گزینی جوندگان ممانعت نمایند و جهت جلوگیری از لانه گزینی جوندگان باید از ساختن دیوارهای دو جداره اجتناب شود.
10- سقف انبارها باید مقاوم قابل تمیز کردن و به گونه ای باشد که از تجمع گرد و خاک و لانه گزینی حشرات و پرندگان جلوگیری کند. پوشش سقف باید به نحوی در نظر گرفته شود که در مقابل عوامل جوی پایدار باشد و مانع از تبادل حرارت و نفوذ رطوبت گردد. فاصله و فضای باز بین دیوارها با سقف وجود نداشته باشد.
11- روشنایی انبارها بطوری باشد که از نور کافی برخوردار باشد و حتی الامکان این روشنایی از نور طبیعی باشد و طراحی نورگیرها بایستی طوری باشد که از تابش مستقیم نور خورشید به کالاها جلوگیری شود و در صورت استفاده از نور مصنوعی طراحی ایمنی و استفاده از تجهیزات برقی کم مصرف و هوشمند و کلید و پریزهای ضد جرقه استاندارد و با لحاظ نمودن تابلو برق ایمن و استاندارد حتی الامکان در بیرون از انبار
12- درب های انبار به خوبی چفت شده (sealed) و برای جلوگیری از ورود حشرات و جوندگان به خوبی بسته شود و ناحیه زیرین درب ها همسطح با کف باشد.
درب های مجزایی جهت تردد کارکنان و ترابری کالا وجود داشته باشد. درب خروج اضطراری برای انبار در نظر گرفته شود و فقط از طرف خارج انبار قفل شود.
13. سکوی تخلیه و بارگیری عبارت است از مکانی که می تواند ثابت یا متحرک برای تسریع در امربارگیری و تخلیه کالا باشد و ارتفاع آن درصورت ثابت بودن به ارتفاع خودروهای حمل بار و در صورت استفاده از تجهیزات مکانیکی (جک هیدرولیک) می تواند قابل تنظیم برای کلیه خودروها باشد.
نیروی انسانی
فرایندها
1-کوشش در حفظ و امانتداری و نگهداری صحیح کالا ها و مراقبت از عواملی ماند سرقت، صدمه، ضایعه، حادثه و خسارت
2-دقت در دریافت صحیح کالاها مشاهده عینی کالا و ثبت دقیق صرفاً براساس مشاهده عینی نه براساس فاکتور ارائه شده، شمارش و تأیید کیفیت کالا و در صورت نیاز درخواست از کارشناسان مربوطه جهت تأیید مرغوبیت و کیفیت کالاها و چیدمان از طریق طبقه بندی، قفسه بندی و چیدمان صحیح آنها
3-اجرای به هنگام فرایند رسید کالا درسیستم نظام نوین (دقت در کد انتخابی، پلاک خور، مصرفی) جهت جلوگیری از وقفه در عملیات حسابداری
4- در صورت وجود مغایرت در انتخاب کدها و کالاها سریعاً به کارشناسان ستاد جهت اصلاح اطلاع داده شود.
5-دقت در هنگام ثبت اطلاعات رسید کالا و حواله ها و توضیح مختصر و مفید در قسمت شرح رسید یا حواله (با انتخاب آیتم های زیر):
|
خرید کالا -خرید و تحویل مستقیم به واحد -ایجاد سوابق کالا -برگشت از مصرف/ توزیع -هدایا و کمکهای دریافتی -دریافتی از ستاد -دریافتی از واحد تابعه |
حواله ها -توزیع/ مصرف -ارسال به واحد تابعه -ارسال به ستاد -جابه جایی کالا -مرجوعی -مقدار |
6-رعایت فرایند مربوط به تحویل کالا و حواله با رعایت مقررات و دستورالعمل های سازمان و بایگانی صحیح رسید و حواله ها در زونکن طبق تاریخ و شماره با تکمیل امضاء آنها
7-اطلاع رسانی به مسئولین خرید و تدارکات از کیفیت و مرغوبیت کالاهای خریداری شده و یا مرجوع نمودن آنها در صورت خرابی یا اشکال و ارائه گزارشات لازم به مقامات ذیربط
8-دقت در تأیید حواله های که از مراکز دیگر به طور سیستمی ارسال می شود پس از اطمینان از درستی ارسال و رؤیت کالاها
9-انبارها باید تحت پوشش بیمه حوادث، آتش سوزی، سرقت و ... باشند (که در دانشگاه علوم پزشکی توسط مدیریت خدمات پشتیبانی این مورد برای کلیه انبارها انجام می گردد)
10- کنترل تاریخ انقضاء اقلام و کالاهای تاریخ دار جهت جلوگیری از منقضی شدن آنها
11-خود کنترلی مدون و منظم بطوری که حداقل سه بار در سال انبارگردانی انجام پذیرد و طبق چک لیست واحد نظارت بر عملکرد هر شش ماه یکبار چک لیست خود ارزیابی صورت گیرد.
12-تطابق موجودی انبار با کامپیوتر بطوری که در بازرسی های تصادفی موجودی انبار با کالاهای داخل انبار یکی باشد و تحویل کالا فقط با مجوزهای قانونی و فرایند مربوطه صورت پذیرد.
13- طراحی مسیرهای داخلی انبار نحوه چسبیدن قفسه ها و کالاها بایستی طوری باشد که
الف) دسترسی افراد به درب های خروجی در اسرع وقت و به سهولت انجام پذیرد.
ب) امکان برخورد لیفتراک و وسایل نقلیه به قفسه ها و کالاها نباشد و وسایل حمل و نقل قدرت مانور داشته باشند.
ج) حتی الامکان از ایجاد مسیرهای طولانی که به بن بست منتهی می شود جلوگیری کرد.
14- بایستی اقلام چیده شده در انبار همگن، سازگار و از یک نوع باشد تا شرایط نگهداری از آنها قابل اجرا بوده و از اثرات احتمالی بر یکدیگر مصون باشند همچنین خط سقوط و بروز سوانح به حداقل ممکن برسد و رفت و آمد و ترابری کالا در انبار به آسانی صورت پذیرد.
15- انبارها مجهز به سیستمهای اعلام حریق، ضد سرقت و دزدگیر و سیستم مدار بسته باشند و کارایی و سالم بودن آنها مورد ارزیابی قرار گیرد.
16- چیدمان کالا در انبار باید بر روی پالت (ترجیحاً فلزی ضد زنگ و یا پلاستیکی با ارتفاع 14 سانتی متر از سطح زمین) باشد و نحوه چیدن مواد در انبار با ید مرتب بوده و رعایت حداقل 50 سانتی متر فاصله از دیوارها و 60 سانتی متر بین ردیفها شده باشد.
17- کلیه قفسه ها باید از جنس مقاوم و قابل شستشو باشند و هر محصول باید با رمز و کدخاصی انبار شود که معمولاً معرف زمان و ورود به انبار و تاریخ تولید محصول باشد تا به ترتیب زمان ورود و خروج انقضاء خارج شوند ( سیستم Lifo و FiFo) و محصولات موجود در انبار قابل ردیابی باشند.
نگهداری کلیه مواد و کالاها مطابق با شرایط قید شده توسط تولید کننده آن باشد.
- عدم نگهداری کالاهای ضایعاتی و مرجوعی در انبار
- اقلامی که تأثیرات سوء بر یکدیگر دارند در مجاورت یکدیگر نباید نگهداری شوند.
18- رعایت چینش کالاهای سبک و کم مصرف تر در طبقات بالای قفسه ها و چینش کالاهای پر مصرف و سنگین در طبقات پایینی و حتی الامکان نزدیک به درب های خروجی
19- کنترل کردن حواله های آماده تحویل (بازخوانی کردن) جهت جلوگیری از مغایرت ها و کاهش میزان کسر و اضافه انبار
20- درخواست خرید کالاها به واحد سفارشات و تدارکات درصورت عدم موجودی کافی با رعایت میزان سفارش
21- همکاری با حسابداری انبار
|
ردیف |
معیارهای ارزیابی مربوط به فرآیندها |
0 |
1 |
2 |
ملاحظات |
|
خیر |
تا حدودی |
بلی |
|||
|
1 |
آیا دسترسی مناسب به کالاها در واحد انبار رعایت شده است؟ |
||||
|
2 |
آیا سیستم نظام نوین مالی در انبارداری اجرا شده است؟ |
||||
|
3 |
آیا ثبت به موقع و به روز کلیه رسیدها و حوالههای واحد انبار در سیستم نظام نوین مالی رعایت شده است؟ |
||||
|
4 |
آیا کدبندی و برچسب اطلاعات کالاها در واحد انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
5 |
آیا بازدید روزانه قبل و بعد از تعطیل انبار از نظر ایمنی به وسیله مسئول واحد انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
6 |
آیا خالی بودن راهرو طولی تا انتهای انبار جهت تردد و دسترسی به کالا رعایت شده است؟ |
||||
|
7 |
آیا فرآیند تهیه لیست موجودی کامپیوتری قبل از شمارش در واحد انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
8 |
آیا خط مشی و بخشنامهها و مقرراتی که از طرف دانشگاه ابلاغ میشود در واحد انبار، اجرا شده است؟ |
||||
|
9 |
آیا فرآیند صدور رسید پس از رؤیت جنس، تحویل و شمارش در واحد انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
10 |
آیا امضاهای مربوط به رسید و حواله واحد انبار به درستی و به موقع اخذ شده است؟ |
||||
|
11 |
آیا در انبار، اجناس پر مصرف درطبقههای پایینتر قفسهها چیده شده است؟ |
||||
|
12 |
آیا کنترل اقلام دارای تاریخ انقضاء در واحد انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
13 |
آیا در واحد انبار حداقل موجودی، حداکثر موجودی و نقطه سفارش مشخص شده است؟ |
||||
|
14 |
آیا فرآیند تکمیل امضاء فرم درخواست کالا از انبار و درخواست خرید اجرا شده است؟ |
||||
|
15 |
آیا حداقل 4 بار در سال انبارگردانی انجام شده است؟ (تا کنون طبق برنامهریزی صورت پذیرفته است؟) |
مستندات پیوست |
|||
|
16 |
آیا همگن بودن کالا ها و اجناس در چینش انبار رعایت شده است؟ |
||||
|
17 |
آیا در انبار چرخش در ورود و خروج کالاهای قدیمی و جدید اجرا شده است؟ (fifo) |
||||
|
18 |
آیا سرعت مناسب در عملیات انبار (دریافت و تحویل کالا، بایگانی رسیدها و حوالهها و اخذ امضاهای مربوطه و ...) رعایت شده است؟ |
||||
|
19 |
آیا تدوین و پیادهسازی برنامههای نظارتی و تکمیل چکلیستهای ارزیابی از واحد انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
20 |
آیا موجودی انبار با کاردکس برنامه نظام نوین مالی مطابقت داده شده است؟ |
||||
|
21 |
آیا درصد موجودی کالاهای منقضی شده به کل کالاها در انبار به حد استاندارد کمتر از 5 درصد رسیده است؟ |
||||
|
22 |
آیا برنامه عملیاتی (دوره زمانی معین) برای واحد انبار توسط مسئول تنظیم شده است؟ |
||||
|
جمع امتیاز مکتسبه: |
|||||
|
ردیف |
معیارهای ارزیابی مربوط به فضای فیزیکی و تجهیزات |
0 |
1 |
2 |
ملاحظات |
|
خیر |
تا حدودی |
بلی |
|||
|
1 |
آیا جعبه کمکهای اولیه در انبار نصب شده است؟ |
||||
|
2 |
آیا در انبار کالاها به صورت صحیح و با ایمنی لازم چیده شدهاند؟ |
||||
|
3 |
آیا محیط داخل و اطراف انبار از مواد مضر و زائد و خطرساز، خالی و پاکسازی شده است؟ |
||||
|
4 |
آیا دما و رطوبت انبار مناسب است؟ |
||||
|
5 |
آیا در انبار فاصله بیش از دو متر برای کالاها از تابلوهای برق و تجهیزات ایمنی و لامپهای آویزان رعایت شده است؟ |
||||
|
6 |
آیا در انبار مکان تجهیزات اطفاء حریق مشخص شده است؟ |
||||
|
ردیف |
معیارهای ارزیابی مربوط به فضای فیزیکی و تجهیزات (ادامه) |
0 |
1 |
2 |
ملاحظات |
|
خیر |
تا حدودی |
بلی |
|||
|
7 |
آیا در انبار از قفسههای غیر قابل اشتعال استفاده شده است؟ |
||||
|
8 |
آیا نقشهای برای نشان دادن موقعیت تمام وسایل ایمنی در انبار تهیه شده است؟ |
||||
|
9 |
آیا در انبار شماره تلفنهای اضطراری درمحل قابل رؤیت نصب شده است؟ |
||||
|
10 |
آیا در انبار سیستم گرمایش و سرمایش مناسب تعبیه شده است؟ (جهت جلوگیری ازگرم یا سرد شدن مستقیم کالاها و عدم استفاده از وسایل گرمازای گازسوز و نفت سوز با شعله باز) |
||||
|
11 |
آیا انبار بیمه شده است و بیمه نامه خریداری شده طبق دستورالعملهای بیمهای تنظیم شده است؟ |
||||
|
12 |
آیا انبارداران بیمه مسئولیت شدهاند؟ |
||||
|
13 |
آیا انبار به درب اضطراری مجهز شده است؟ |
||||
|
14 |
آیا برای واحد انبار وسایل ارتباطی (تلفن و درصورت لزوم بی سیم) تدارک دیده شده است؟ |
||||
|
15 |
آیا ساختمان انبار به برقگیر استاندارد تجهیز شده است؟ |
||||
|
16 |
آیا ایمنی و استانداردسازی سیستم برق انبار رعایت شده است؟ |
||||
|
17 |
آیا انبار به دستگاههای اعلام حریق با توجه به نوع و جنس کالا تجهیز شده است؟ |
||||
|
18 |
آیا در انبار مایعات قابل اشتعال در ظروف سر بسته و محلهای مناسب نگهداری شدهاند؟ |
||||
|
19 |
آیا در انبار از سبد یا ظروف مایعات خطرناک از نظر سلامت و ایمنی بازدید صورت گرفته است؟ |
||||
|
20 |
آیا چشم شوی ایمنی در مکان انبار مایعات خطرناک وجود دارد؟ |
||||
|
21 |
آیا علائم هشدار دهنده (تابلوها) به تعداد کافی در داخل و خارج انبار نصب شده است؟ |
||||
|
22 |
آیا فشار آب در سیستم آتش نشانی ثابت مستقر در انبار مناسب میباشد؟ |
||||
|
23 |
آیا در انبار از پالت استفاده شده است؟ |
||||
|
24 |
آیا کارکنان انبار از لباس کار و دستکش ایمنی استفاده نمودهاند؟ |
||||
|
25 |
آیا وجود دفتر کار مناسب جهت مسئول انبار و پرسنل رعایت شده است؟ |
||||
|
26 |
آیا انواع کپسول اطفاء حریق (CO2، پودر و گاز) در انبار نصب شده است؟ |
||||
|
27 |
آیا از قرارگیری کالاها در معرض نورخورشید، باران و ... در طراحی انبار جلوگیری شده است؟ |
استفاده از شیشه های مات یا رنگ زده جهت جلوگیری از تابش نور مستقیم به کالا |
|||
|
28 |
آیا در انبار سیستم ضد سرقت مناسب (دوربین مداربسته و دزدگیر) نصب شده است؟ |
||||
|
29 |
آیا در انبار برای حمل و نقل کالا از وسایل مناسب (لیفتراک، جرثقیل و ...) استفاده شده است؟ |
||||
|
30 |
آیا در انبار کلیدهای ضد جرقه تعبیه شده است؟ |
||||
|
31 |
آیا نرده و حفاظ آهنی جهت جلوگیری از سرقت احتمالی از انبار نصب شده است؟ |
||||
|
32 |
آیا تسهیل در عبور و مرور وسایل حمل و نقل و افراد درکل فضای انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
33 |
آیا روشنایی انبار مناسب است؟ |
||||
|
34 |
آیا در انبار مسیر تردد وسایل چرخ دار توسط خط کشی ممتد مشخص شده است؟ |
||||
|
35 |
آیا در ساخت دیوارها، سقف و سرپناه انبار از مصالح غیر قابل اشتعال استفاده شده است؟ |
||||
|
36 |
آیا زهکشی از دیوارهای جانبی جهت جلوگیری از رطوبت در فواصل مناسب در انبار اجرا شده است؟ |
||||
|
37
|
آیا در ساخت کف کل انبار از پوشش مناسب(کاملاً مقاوم، نفوذ ناپذیر، قابل شست وشو و از جنس بتون، آسفالت یا سنگ فرش) استفاده شده است؟ |
||||
|
ردیف |
معیارهای ارزیابی مربوط به فضای فیزیکی و تجهیزات (ادامه) |
0 |
1 |
2 |
ملاحظات |
|
خیر |
تا حدودی |
بلی |
|||
|
38 |
آیا در انبار شیب مناسب جهت جلوگیری از تجمع آب در زیر کالا رعایت شده است؟ |
||||
|
39 |
آیا در انبار از ایجاد مسیرهای طولانی که به بنبست منتهی میشود جلوگیری شده است؟ |
||||
|
40 |
آیا در انبار فاصله بین کالاها تا سقف و دیوارهای مجاور رعایت شده است؟ |
||||
|
41 |
آیا انبار در مکان مناسب (از لحاظ دسترسی واحدها و بخشهای استفاده کننده) واقع شده است؟ |
||||
|
42 |
آیا تهویه مناسب در کل فضاهای انبار تعبیه شده است؟ |
||||
|
43 |
آیا از ورود و خروج جوندگان و حیوانات (در مورد انبارهای مواد غذایی و ملزومات اداری از قبیل کاغذ، پلاستیک و ...) محافظت شده است؟ |
||||
|
44 |
آیا در انبار، کنار هر بلوک برای جابجایی، بازرسی و عبور هوای آزاد، راهرویی با عرض مناسب در نظر گرفته شده است؟ |
||||
|
جمع امتیاز مکتسبه: |
|||||
|
ردیف |
معیارهای ارزیابی مربوط به نیروی انسانی |
0 |
1 |
2 |
ملاحظات |
|
خیر |
تا حدودی |
بلی |
|||
|
1 |
آیا کارکنان مباحث حفاظت ایمنی، کار با کپسول آتشنشانی و اصول انبارداری را آموزش دیدهاند؟ |
||||
|
2 |
آیا تعداد نیروی انسانی با حجم کار در واحد انبار متناسب است؟ |
جدول برآورد نیرو پیوست |
|||
|
3 |
آیا در واحد انبار برنامه دورههای آموزشی برای کارکنان تحت سرپرستی اجرا شده است؟ |
||||
|
4 |
آیا انبار از نگهبانی مناسب و سیستم ضد سرقت برخوردار شده است؟ |
||||
|
5 |
آیا کلیه کارکنان واحد انبار از اطلاعات و مهارت کافی در استفاده از سیستم نظام نوین مالی برخوردار شدهاند؟ |
||||
|
6 |
آیا کارکنان واحد انبار از امکانات اولیه برخوردار شدهاند؟ |
||||
|
7 |
آیا شرح وظایف هر یک از پرسنل واحد انبار بصورت مشخص، مدون و مکتوب تنظیم شده است؟ |
||||
|
8 |
آیا کارکنان واحد انبار، قادر به ارتباط مؤثر با همکاران و ارباب رجوع خارج سازمانی هستند؟ |
بررسی جلسات و مصوبات آنها |
|||
|
9 |
آیا از کارکنان علاقهمند به کار در واحد انبار استفاده شده است؟ |
||||
|
10 |
آیا تناسب شغل و شاغل در واحد انبار رعایت شده است؟ |
||||
|
11 |
آیا کارکنان واحد انبار، دورههای آموزشی مربوطه را طی نمودهاند؟ |
اکثریت پرسنل بیش از 50 ساعت=2، بین 30 تا 50٪=1 و زیر 30٪=0 |
|||
|
12 |
آیا مسئول واحد انبار، فرآیند انتخاب و انتصاب مدیریت خدمات پشتیبانی را طی نموده است؟ |
||||
|
13 |
آیا گزارشارزیابیسالانهازنيازهايآموزشیکارکنانواحد انبار تنظیم شده است؟ |
||||
|
14 |
آیا دورة توجیهی، کارآموزی و آموزش چهرهبهچهره برای هریک از کارکنان واحد انبار در بدو ورود به واحد اجرا شده است؟ |
||||
|
15 |
آیا میانگین استاندارد برای سطح تحصیلات کارکنان انبار (رسمی، پیمانی، قراردادی) رعایت شده است؟ |
لیسانس به بالا بیش از 60 ٪=2، بین 40 تا 60٪ =1 و زیر 40٪=0 |
|||
|
جمع امتیاز مکتسبه: |
|||||
|
ردیف |
معیارهای ارزیابی مربوط به مشتری مداری |
0 |
1 |
2 |
ملاحظات |
|
خیر |
تا حدودی |
بلی |
|||
|
1 |
آیا صندوق نظرسنجی از ارباب رجوع در واحد انبار همراه با فرمهای مخصوص، در دسترس گیرندگان خدمت قرار گرفته است؟ |
||||
|
2 |
آیا رضایتمندی ارباب رجوع توسط واحد انبار ارزیابی و تعیین شده است؟ |
بر اساس نتایج فرم های تکمیل شده و مستند نظرسنجی |
|||
|
3 |
آیا مدیر واحد از عملکرد انبار رضایت دارد؟ |
تصویر تشویق های اخذ شده پیوست |
|||
|
جمع امتیاز مکتسبه: |
|||||
|
ردیف |
موارد قابل بررسی |
کل امتیاز |
امتیاز کسب شده |
|
1 |
فرآیندها |
44 |
|
|
2 |
تجهیزات و فضای فیزیکی |
88 |
|
|
3 |
نیروی انسانی |
30 |
|
|
4 |
مشتری مداری |
6 |
|
|
جمع کل امتیاز |
168 |
||
|
درصد امتیاز کل مکتسبه |
100 |
||
تجهیزات انبار
10- علائم و تابلوهای راهنمایی هشدار دهنده بهداشتی و نکات ایمنی باید از فاصله 15 متری قابل دیدن و خواندن باشد. معنا و مفهوم تابلوها باید به کارکنان آموزش داده شود.
12-م
برچسب های مهم