مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی  

مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی

مرکز دانلود تحقیق رايگان دانش آموزان و فروش آنلاين انواع مقالات، پروژه های دانشجويی،جزوات دانشگاهی، خلاصه کتاب، كارورزی و کارآموزی، طرح لایه باز کارت ویزیت، تراکت مشاغل و...(توجه: اگر شما نویسنده یا پدیدآورنده اثر هستید در صورت عدم رضایت از نمایش اثر خود به منظور حذف اثر از سایت به پشتیبانی پیام دهید)

نمونه سوالات کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات کارشناسی دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات دانشگاه پيام نور (سوالات عمومی)

کارآموزی و کارورزی

مقالات رشته حسابداری و اقتصاد

مقالات علوم اجتماعی و جامعه شناسی

مقالات روانشناسی و علوم تربیتی

مقالات فقهی و حقوق

مقالات تاریخ- جغرافی

مقالات دینی و مذهبی

مقالات علوم سیاسی

مقالات مدیریت و سازمان

مقالات پزشکی - مامایی- میکروبیولوژی

مقالات صنعت- معماری- کشاورزی-برق

مقالات ریاضی- فیزیک- شیمی

مقالات کامپیوتر و شبکه

مقالات ادبیات- هنر - گرافیک

اقدام پژوهی و گزارش تخصصی معلمان

پاورپوئینت و بروشورر آماده

طرح توجیهی کارآفرینی

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 7384
  • بازدید دیروز : 2721
  • بازدید کل : 15222721

داستان و شعر و حدیث در مورد دروغ گقتن


داستان کوتاه در مورد دروغ گفتن

 

قانونی در مورد دروغ گفتن هست که هیچ دروغی گفته نمی شود مگر اینکه روزی رسوا شود.این داستان آموزنده در مورد این مسئله است.

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در امتحانشان فكري كردند !

آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال اين بود :

کدام لاستیک پنچر شده بود؟!!!

 

 

شعری در مورد دروغ

 

چقدر دلبر زیبا دروغ میگوید

به دلسپرده رسوا دروغ میگوید

منم که تشنه چشمان آبی ات هستم

چقدر آبی دریا دروغ میگوید

چو بند زلف پریشان و قامتت چون سرو

بلند قامت رعنا دروغ میگوید

خدا کند سرو تن را سپرده باشد او

فغان که عاشق لیلا دروغ میگوید

سرش ز باده ناب وشراب پر بوده

وگرنه حافظ دانا دروغ میگوید

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد*

دل رمیده شیدا دروغ میگوید

دروغ و مهمل محض است لیلی و مجنون

چقدر شاعر غم ها دروغ میگوید

بس است گفتن از عاشق که یار در بر نیست

تمام عالم و دنیا دروغ میگوید

زمان و وقت نصیحت نبود ای راهب

صدای زنگ کلیسا دروغ میگوید

ببین که ناصح و واعظ به روی منبر عدل

بدون واهمه آنجا دروغ میگوید

قصاص جرم کمی بود بهر آن مجرم

دریغ مجری اجرا دروغ میگوید

خدا که وعده و قول بهشت داده به من

چه سود عالم معنا دروغ میگوید

مگو که ملک سلیمان خرابه ای شده است

مگو که باد مسیحا دروغ میگوید

فسانه ای شده باشد تمام معجزه ها

عصای حضرت موسی دروغ میگوید

بگو به یوسف کنعان مرو به خلوتگاه

زنی به نام زلیخا دروغ میگوید

تمام روز و شب من چرا زمستانیست

حرارت و تب و گرما دروغ میگوید

شکافت قله کوه و ستاره پایین رفت

نترس ظلمت شبها دروغ میگوید

امیدهای من انگار سرنگون گشته

طلوع روشن فردا دروغ میگوید

دریغ در همه جا هر کسی برای کسی

ز بهر ذره دنیا دروغ میگوید

مداوم از دل این شعر غم برون گشته

کشید بس به درازا دروغ میگوید

برید تیغ سکوتم مدام حنجره ام

بلی حروف الفبا دروغ میگوید

چه وحشتی ز دلم بی قرار کرده مرا

کسی که یکه و تنها دروغ میگوید

 

 

 

احادیثی در مورد دروغ گفتن

 

1- حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده اند: دروغگو دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود احساس می کند. منبع: مستدرک، ج2،ص 100

2- مردی به حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کرد: مرا به عملی راهنمایی فرما که باعث قرب من به خدا شود.حضرت در جواب فرمودند: دروغ نگو! این دستور باعث شد که آن مرد از تمام گناهان اجتنا ب نماید، زیرا قصد هر گناهی را که می نمود متوجه می شد یا در آن گناه دروغ وجود دارد، یا سرانجام او را به دروغگویی می کشاند، برای اینکه آلوده به دروغ نشود تمام گناهان را ترک گفت. منبع: مستدرک، ج2،ص 100

3- حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده اند: از دروغگویی بپرهیز زیرا دروغ باعث روسیاهی است. منبع:مستدرک،ج2،ص100

4- حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: شایسته نیست آدمی به جد یا به شوخی دروغ بگوید، شایسته نیست کسی به فرزند خود وعده ای بدهد و به آن وفا ننماید. منبع:وسائل،ج3،ص232

5- حضرت امام باقر (علیه السّلام) می فرمودند که حضرت امام سجاد زین العابدین(علیه السّلام) به فرزندان خود نصیحت می کرد و می فرمودند: از دروغ کوچک و بزرگ، جدی یا شوخی پرهیز نمایید و پیرامون آن نگردید، زیرا آدمی وقتی دروغ کوچک گفت، جرأت می کند دروغ بزرگ بگوید.

منبع: وسائل ،ج3، ص 232

6- حضرت امام عسکری (علیه السّلام) فرموده اند: تمام ناپاکیها و گناهان در خانه ای جمع شده و کلید آن دروغگویی است. یعنی با دروغگویی آدمی به تمام معاصی آلوده می شود.منبع: مستدرک، ج2، ص 100

7- حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده اند: از دروغگویی بپرهیزید در موردی که گمان می کنید نجات شما در دروغ گفتن است، بدانید که اشتباه کرده اید و هلاک شما در دروغ است.

منبع: مستدرک،ج2،ص100

8- از وصایای حضرت علی (علیه السّلام) به فرزندش حضرت حسن (علیه السّلام) این بود که می فرمودند: ناخوشی دروغگویی از تمام ناخوشیها قبیح تر و ناپسندتر است. منبع: مستدرک،ج2،ص100

 منبع: http://daneshjooqom.4kia.ir

 

 

دانلود سوالات آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی همه استان ها + پاسخنامه


دانلود سوالات آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی همه استان ها + پاسخنامه تشریحی سالت حصیلی 92-93

 

تاریخ بروز رسانی : 1393/2/4

 
دانلود پاسخنامه آزمون ورود به مدارس استعدادهای درخشان
و نمونه دولتی همه استان ها 
آزمون ورودی از ششم به هفتم
ردیف دانلود سوالات دانلود پاسخنامه دانلود پاسخنامه تشریحی توضیحات
1 سوالات آزمون استان تهران پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
2 سوالات آزمون استان البرز و قزوین پاسخنامه پاسخنامه تشریحی مشترک
3 سوالات آزمون استان مرکزی پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
4 سوالات آزمون استان گیلان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
5 سوالات آزمون استان ایلام پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
6 سوالات آزمون استان کرمانشاه پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
7 سوالات آزمون استان قم پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
8 سوالات آزمون استان کرمان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
9 سوالات آزمون استان هرمزگان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
10 سوالات آزمون استان بوشهر پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
11 سوالات آزمون استان اصفهان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
12 سوالات آزمون استان زنجان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی *
13 سوالات آزمون استان اردبیل پاسخنامه پاسخنامه تشریحی *
14 سوالات آزمون استان آذربایجان شرقی پاسخنامه پاسخنامه تشریحی *
15 سوالات آزمون استان آذربایجان غربی پاسخنامه پاسخنامه تشریحی *
16 سوالات آزمون استان چهارمحال و بختیاری پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
17 سوالات آزمون استان سیستان و بلوچستان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
18 سوالات آزمون استان های خراسان جنوبی و شمالی پاسخنامه پاسخنامه تشریحی مشترک
19 سوالات آزمون استان فارس پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
20 سوالات آزمون استان کهکیلویه و بویر احمد پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
21 سوالات آزمون استان گلستان پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
22 سوالات آزمون استان خراسان رضوی پاسخنامه پاسخنامه تشریحی **
23 سوالات آزمون استان یزد پاسخنامه پاسخنامه تشریحی  
24 سوالات آزمون استان سمنان و مازندران و شهرستان های استان تهران پاسخنامه پاسخنامه تشریحی مشترک
25        
26        
27 سوالات آزمون تیزهوشان سراسری93-94 پاسخنامه اولیه93-94 کلید نهایی جدید
** قطعی نیست.شاید خراسان جنوبی یا شمالی باشد.      
* سوالات این چهار استان مشترک هستند      

 

انتشار مطالب این پست با ذکر منبع و لینک

 

 

دانلود سوالات آزمون ورودی دبیرستان های استعدادهای درخشان (تیزهوشان)و نمونه دولتی استان ها 93-92



سوالات آزمون نمونه دولتی و شاهد ورودی هفتم در سالتحصیلی 95-94

انتشار : ۲۲ آذر ۱۳۹۵

آداب و رسوم مردم زنجان


آداب و رسوم مردم زنجان

 

فرهنگ زندگی, آداب و رسوم مردم زنجان

به‌طور کلى فرهنگ عامه ٔمردم زنجان يک‌دست نبوده و در مناطق مختلف داراى آداب و رسوم خاصى هستند. بنابراين وجوه اشتراکى ميان آنان وجود دارد .

آداب مهمان
عموماً مهمان در ميان مردم زنجان داراى مقام و منزلتى بزرگ است. اصولاً تمام شئون زندگى آنان براساس پذيرائى از مهمان ترتيب يافته است، گوئى همه چيز براى مهمان است. پس از ورود مهمان به خانه، تمام اعضاءِ خانواده در خدمت مهمان قرار مى‌گيرند و طعام و خوراکى‌هاى مختلف و اشربه به چند برابر نياز تهيه مى‌شود. در اين مرحله دو رسم وجود دارد: يکى آنکه صاحب‌خانه پس از چيدن سفره رنگين، اتاق مخصوص پذيرائى را ترک و مهمان را تنها مى‌گذارد تا به‌راحتى غذاى خويش را ميل نمايد. در رسم دوم صاحب‌خانه در فاصله يکى دو مترى سفره دو زانو نزديک در ورودى مى‌نشيند و مردم به مهمان تعارف مى‌کند و پس از جمع کردن سفره با تعارفات زياد نظير ببخشيد، قابل شما نبود، شرمنده شديم و ... ، افراد خانواده بقيه ٔ غذا را ميل مى‌کنند .

زمان استراحت را مهمان تعيين مى‌کند و در مجموع مهمان‌نوازى از خصوصيات بارز اين مردم است، که در سفرنامه‌هاى جهانگردان به تفصيل از آن سخن رفته است .

مراسم عروسى
از نظر آداب و رسوم به‌طور کلى دو نوع ازدواج در منطقه صورت مى‌گيرد. در شکل اول عروس همراه با داماد بدون اطلاع قبلى منزل پدرى را ترک مى‌کندو چند روز بعد پدر داماد با ريش سفيدان محلى به منزل عروس رفته و به‌هر تقدير پدر عروس را راضى مى‌کنند و نامه‌اى تحت عنوان وکيل‌نامه جهت عقد ازدواج رسمى دريافت مى‌نمايند .

در شکل دوم ابتدا پدر داماد به‌همراه ريش‌سفيدان محلى به منزل عروس جهت خواستگارى مراجعه و پس از جلب رضايت، هر کدام از طرفين نماينده‌اى جهت عقد قرارداد تعيين مى‌کنند. متن قرارداد شامل شيربهاء و مهريه و براساس وضع مالى داماد مواد غذائى مانند قند، چاي، برنج، روغن، شيريني، کشمش مى‌باشد. قرارداد تحت عنوان کسمات منعقد مى‌گردد و پدر عروس مقدارى پارچه به‌نام خلعت جهت دعوت از اقوام به تعداد ۴۰ نفر از پدر داماد دريافت مى‌کند. عمو و دائى عروس در اين ميان هدايائى چون کت و شلوار، و گوسفند دريافت مى‌نمايند . پدربزرگ و مادربزرگ عروس نيز صاحب زيورآلات مى‌شوند. جهيزيه توسط پدر عروس آماده مى‌شود که شامل قالي، کمد، ظروف، جاجيم، چرخ خياطي، خورجين، لوازم خواب، کت و شلوار داماد و يک جعبه در بسته توسط مادر عروس پس از تدارک عروسي، مراسم صلاح‌چائي توسط پدر داماد برپا مى‌شود که پس از صلاح و مشورت ريش‌سفيدان زمان و مکان عروسى معلوم مى‌شود و به خانواده عروس ابلاغ مى‌گردد و از طرف خانواده عروس لازم‌الاجرا مى‌گردد. سپس نمايندگان خانواده عروس و داماد تعيين شده و ضمن تحويل خلعت‌ها. مهمانان را دعوت مى‌نمايند. پس از جمع شدن مهمانان در منزل عروس و داماد، مهمان زن مقدارى پول، جاجيم، دستکش به‌نام توره به عروس هديه مى‌کنند .

بعد از صرف شام، مقدارى حنا همراه شمع و شيرينى در سينى گذاشته و به منزل عروس برده مى‌شود. و مراسم حناگذارى تا نزديک صبح ادامه مى‌يابد. در منزل داماد چند نفر جهت آوردن عروس تعيين مى‌شوند و فراوانى آن روز به منزل عروس رفته و ضمن صورت‌بردارى جهيزيه و تحويل گرفتن آن، و عروس پس از دريافت اجازه از پدر يا عمو آماده حرکت مى‌شوند. مرکب عروس تزئين شد. و همراه با برادر خويش و فرستادگان داماد سوار شده و به‌راه مى‌افتد. برادر داماد پيشاپيش قافله حرکت مى‌کند. داماد نيز سوار بر اسب به‌عنوان ربودن عروس حرکت مى‌کند که با مقاومت همراهان عروس مواجه مى‌شود و عقب‌نشينى مى‌کند. با رسيدن عروس به منزل داماد، وى از پشت‌بام مقدارى پول و شيرينى و سيب به سر عروس پرتاب مى‌کند و سپس يک پسربچه به‌دست عروس داده مى‌شود (به نشانه ٔ زائيدن بچه‌پسر). ورود به خانه همراه با ذبح قربانى و شکستن تخم‌مرغ است . عروس را دور تنور گردانده، روى پارچه‌اى به‌نام پى‌انداز حرکت داده و در اتاق مخصوص مى‌نشانند و او نمى‌نشيند تا اينکه پدر داماد يک رأس گاو يا گوسفند به او هديد مى‌کند و او را مى‌نشاند. سپس شيرينى خورده مى‌شود و مهمانان مقدارى پول به‌عنوان تويانه مى‌دهند، که بعداً به پدر داماد تحويل مى‌شود، پس از ناهار مهمانان مراجعت مى‌کنند .

دو روز بعد از عروسى مراسم زنانه دواق قاپما انجام مى‌شود و پس از بيست روز پدر عروس تحت عنوان اياق آشما عروس و داماد را به منزل دعوت مى‌کند و هديه‌اى شامل گوسفند و فرش به آنها مى‌بخشد. در ماه اول ازدواج مراسم مشابهى توسط قوم و خويش عروس و داماد انجام مى‌شود .

فرهنگ زندگی, آداب و رسوم مردم زنجان

سنتهاي رايج ماه رمضان در استان زنجان
مردم استان زنجان ماه رمضان را فرصت مغتنمي براي عبادت، خودسازي و تذهيب روح و نفس مي‌دانند و خود رااز ماه‌هاي رجب و شعبان براي شركت در ضيافت الهي آماده مي‌كنند. مومنان اين خطه با غبارروبي از مساجد، امامزاده‌ها، تكايا و منازل و خريد اقلام و مايحتاج ضروري خود، از روزهاي پاياني ماه شعبان رسما به پيشباز رمضان، ماه نزول قرآن مي‌روند. روزه‌داري مومنين زنجان معمولا همزمان باآخرين روز ماه شعبان‌المكرم و برخي مواقع نيز يك هفته قبل از آغاز ماه رمضان، تحت عنوان "روزه پيشباز" آغاز مي‌شود و عيدسعيد فطر خاتمه مي‌يابد .

درطول ماه رمضان كه به زبان تركي "اوروشليق" خوانده مي‌شود مساجد، اماكن مقدس و نمازخانه‌هاي اين استان مملو از جماعت روزه‌داري مي‌شود كه‌با انگيزه‌ي تكميل عبادت و كسب فيض بيشتر، نمازهاي يوميه را به‌جماعت اقامه مي‌كنند . فعاليت‌هاي ديني و مذهبي در اين ماه در شهرها و روستاهاي استان به‌اوج خود مي‌رسد و كلاس‌هاي ويژه قرايت، تفسير و تعليم قرآن، جلسات احاديث، علوم ديني و فقهي به‌طور گسترده در اماكن مقدسه و منازل مردم برگزار مي‌شود .

آحاد مختلف مردم اين استان از قديم‌الايام اعتقاد دارند، ماه رمضان با خود خير وبركت مي‌آورد و اعضاي خانواده‌اي كه‌در آن روزه‌خوار بدون عذر موجه وجود داشته باشد از نعمات و بركات بيكران ضيافت خداوندي محروم مي‌شوند. مردم زنجان روزه گرفتن در دهه اول ماه مبارك رمضان را " يوقوشا داشينان- چيخماق " ( حركت در سربالايي تند كوه با بار سنگ )، ده روز دوم اين ماه را "يوقوشا كرپيجينن چيخماق " ( بالارفتن از دامنه‌كوه با بار خشت) و روزه‌داري در دهه‌ي سوم اين ايام پربركت را " انيشه قاشماق سو ايچماق كيميندي" (پايين آمدن از دامنه كوه مثل آب خوردن است ) تعبير مي‌كنند .

به‌اعتقاد مردم زنجان ، در ماه مبارك رمضان اعضاي بالغ خانواده‌ها از ثواب روزه‌هاي كله‌گنجشكي كودكان و افراد نابالغ برخوردار مي‌شوند و به‌همين خاطر، والدين كودكان خودرا به‌گرفتن روزه‌ي نصفه‌روز ترغيب مي‌كنند و درقبال پرداخت وجهي، روزه‌ي كله‌گنجشكي آنان را مي‌خرند. مردم اين منطقه در شب‌هاي قدر نيز با برپايي آيين‌هاي ويژه و خاصي از قبيل دعا و نيايش، شركت در محافل معنوي دعاي جوشن كبير ، دعاي فرج امام زمام و ابوحمزه، اقامه نماز هفت قل‌هواللهي، حضور درمساجد و تكايا و قرآن‌سرگرفتن، ‪ ۱۹ و ‪ ۲۱ و ‪ ۲۳ ماه مبارك رمضان را گرامي مي‌دارند. خواندن سوره‌هاي عنكبوت ، روم ، دخان و قدر از ديگر باورهاي كهن مردم اين استان است كه در شب‌هاي قدر عملي مي‌شود .

برپايي جشن و شادي در شب بيست و هفتم ماه رمضان (شب قتل ابن ملجم مرادي) تا هنگام سحر و خوردن كله‌پاچه‌اي كه همراه با سير پخته شده‌است براي افطار و سحري در اين شب نيز جزيي از باورهاي مردم زنجان را تشكيل مي‌دهد. دوختن كيسه برات " برات كيسه‌سي" در آخر ماه رمضان به تعداد اعضاي خانواده نيز از آداب ورسوم مردم اين منطقه است و مادر خانواده اين كيسه را درمسجد و بين دو نماز ظهر و عصر و دعاهاي تعقيبات نماز ، با پارچه‌ي سفيد چلواري و نخ و سوزن كارنكرده مي‌دوزد. براي بريدن نخ و پارچه‌ي اين كيسه به‌جاي چاقو و قيچي از دندان‌ها استفاده و يك سكه‌ي "پول " نيز در قسمت پايين آن قرار داده مي‌شود .

به‌اعتقاد زنجاني‌ها اگر اين كيسه‌ها توسط پنج زن سيده كه اسامي آنها فاطمه يا يكي‌از القاب حضرت زهرا (س) باشد لمس شود، بركت و نعمت خدا به‌همراه اين كيسه‌ها به خانه‌هاي آنان وارد مي‌شود و اعضاي خانواده به آرزوي خود مي‌رسند . خواندن نماز مغرب و عشا پس از قرايت دعا و آياتي از قرآن كريم چون سوره‌ي مباركه قدر به‌تعداد سه يا هفت بار قبل‌از خوردن اولين لقمه افطاري از ديگر آداب و رسوم زنجاني‌ها به‌شمار مي‌رود و روزه‌داران اين ديار معمولا افطار خود را با خرما و يا نمك باز مي‌كنند .

زنجاني‌ها در سال‌هاي دور كه وسايل ارتباطي چون راديو و تلويزيون به‌ندرت و تنها در منازل تعدادي از متمولين شهر يافت مي‌شد، زمان افطار را بااستفاده از رشته‌هاي نخ سياه و سفيد تعيين مي‌كردند. به‌همين منظور دو رشته نخ سياه و سفيد را در مقابل چشم قرار داده و زماني كه چشم قادر به تشخيص اين دو رنگ از هم نمي‌شد، افطار مي‌كردند. آش كشك، آش ترش، شيربرنج، آش بلغور ، تاس كباب ، فرني، كله پاچه، حلوا، آبگوشت كوفته ، كالاجوش ، پياز آب ، سوپ، رنگينك و انواع خورشت‌ها از جمله غذاهايي است كه براي افطاري و سحري خانواده‌ها طبخ مي‌شود .

نان‌چايي ، بربري ، فتير ، شيرمال روغني و شيرين ، زولبيا وباميه و پشمك نيز از جمله نان‌ها و شيريني‌هاي سنتي است كه بيشتر در ماه مبارك رمضان در اين استان پخت و عرضه مي‌شود. تورنا بازي ، گل يا پوچ و گرداندن انگشتر توسط اوستا دربين گروه، دبرنا و شاه‌وزير نيز از جمله بازي‌هاي سنتي‌است كه هنوز در ايام ماه مبارك رمضان پس‌از بازكردن افطاري، در قهوه‌خانه‌هاي سنتي و يا منازل و شب نشيني‌ها توسط نوجوانان ، جوانان و حتي بزرگسالان انجام مي‌شود. زنجاني‌ها همچنين عادت دارند در ايام ماه مبارك رمضان، كدورت و اختلاف‌هاي فيمابين را برطرف و نسبت به‌هم محبت بيشتري ابراز كنند چراكه معتقدند لطف خدا بيشتر شامل حال كساني مي‌شود كه دل مومن روزه‌داري را شاد مي‌كند .

تهيه و توزيع مايحتاج عمومي از قبيل برنج ، روغن، گوشت و آرد بين افراد و خانواده‌هاي نيازمند در آستانه‌ي ماه مبارك رمضان و همزمان با شب‌هاي قدر نيز از ديگر آدابي است كه‌از ساليان دور بين زنجاني‌هاي رايج است .

فرهنگ زندگی, آداب و رسوم مردم زنجان

شب يلدا در زنجان
يلدا، طولاني‌ترين شب سال يكي ‌از آداب به يادگار مانده از گذشتگان و پيشينيان، شب انار و آجيل و قصه و هندوانه، شب لحظات مهرورزي و شب تولد خورشيد است. شب يلدا درازترين شب سال است، شبي كه در آن صبح ديرتر آغاز و ماه و ستاره‌ ديرتر به خانه‌ مي‌روند. شب يلدا در فرهنگ ايرانيان جايگاه ويژه‌اي دارد و در آن رسم و رسوماتي دارند كه جالب و خواندني است .
استان زنجان يكي از استان‌هاي كشور است كه در آن شب يلدا در ميان مردم جايگاه ويژه‌اي دارد و مردم در اين ايام كارهايي را انجام مي‌دهند كه براي ديگر هموطنان جالب است. خواندن فال حافظ، شاهنامه‌خواني، نقل خاطرات، قصه‌گويي پدر و مادربزرگ‌ها، حضور در منزل بزرگان خانواده، خواندن دعاهاي شكرانه‌ نعمت و سلامتي، تزيين سفره‌ مخصوص با انواع ميوه‌ها و خشكبار، تهيه تنقلات و شيريني‌جات، خوردن هندوانه و از همه مهمتر صله ارحام، از جمله رسوم و سنت‌هاي ديرينه مردم زنجان در شب يلدا محسوب مي‌شود .
عده‌اي بر اين باورند كه خوردن هندوانه در اين شب، باعث جلوگيري از تاثير سرما در زمستان و گرمازدگي در تابستان مي‌شود كه اين كار در بيشتر نقاط كشورمان صورت مي‌گيرد و مردم در اين شب هندوانه مي‌خورند. يكي از مهم‌ترين و زيباترين كارهايي كه در شب يلدا انجام مي‌گيرد صله رحم و ديدار از بزرگان است كه هنوز از با وجود گذشت سال‌ها مردم و به ويژه كوچكترها تلاش مي‌كنند به خوبي آنرا عملي كنند.

در جاي جاي استان زنجان مردم رسم دارند كه در اين شب به ديدار بزرگان قوم و فاميل رفته و در آنجا شب يلدا يا به قول زنجاني‌ها و آذري‌ها شب چله را سپري كنند .
در زنجان در شب يلدا كوچكترها و جوانترهاي فاميل و يا فرزندان در خانه پدر و پدربزرگ جمع مي‌شوند و اين شب را به خوبي و خوشي مي‌گذرانند.از جمله سنن زنجاني در اين ايام رفتن به خانه نوعروسان فاميل است كه در آن خانواده داماد با بستن خنچه‌هاي شيريني، آجيل و ميوه آن را به خانه عروس مي‌برند كه در اصطلاح به آن شبچره گفته مي‌شود.شبچره‌ زنجاني‌ها شامل انواع آجيل، شيريني و ميوه‌هاي فصل مانند انار، ازگيل و هندوانه همراه با هدايايي براي عروس، در بسته‌هاي آذين‌بندي شده به‌ نام خونچه است. البته اين اقدام خانواده داماد در سال بعد و در نخستين شب يلدا توسط خانواده عروس مقابله به مثل مي‌شود و اين بار خانواده عروس براي دختر خود شبچره مي‌برند .
خوردن آجيل به ويژه شكتن گردو، فندق و بادام نيز در كنار آجيل‌هاي امروزي و سنجد در سنن زنجاني‌ها از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. مردم زنجان در شب يلدا مقداري برف سفيد را با شيره‌ انگور مخلوط كرده و آنرا مي‌خورند كه بسيار خوشمزه مي‌شود. همچنين زنجاني‌ها با خوراكي‌هايي چون ترب، شلغم، كلم و تنقلاتي مانند توت و انجير خشك، كشمش، گردو و نخودچي در اين شب از ميهمانان خود پذيرايي مي‌كنند

در برخي نقاط استان زنجان نيز كه هنوز به سبك قديم براي گرم شدن از كرسي استفاده مي‌شود و هنوز بخاري‌هاي مدرن بدون نياز به لوله و غيره در آنجا جايگاهي ندارد، در شب يلدا و در استقبال از روزهاي بلند رحمت و بركت در چهار گوشه‌ كرسي گردو و فندوق مي‌شكنند به ‌اين اميد كه ‌بر اطراف خود شادي و خنده حاكم شود .
در كنار خوردن، زنجاني‌ها آداب ديگري نيز براي اين شب دارند كه طرح معما و چيستان از سوي بزرگترها و بازي‌هاي دسته جمعي نظير گل يا پوچ، از سرگرمي‌هايي است كه در شب يلدا، بزرگ و كوچك خانواده را به خود مشغول مي‌كند تا در شب يلداي زنجان كه معمولا هوا سرد و زير صفر است كانون گرمي در خانواده‌ها تشكيل شود. البته شايد اين سنن در برخي مناطق استان به دليل گرفتاري‌ها و مشكلات اجرا نشود ولي هنوز هم خانواده‌هايي هستند كه به اين سنن پايبند بوده و اگر اين سنن را اجرا نكنند دلگير شده و آنرا خوش يومن نمي‌دانند .

چارشنبه سوري
آخرين چهارشنبه اسفند ماه هر سال شمسي كه ايرانيان در شب آن جشن چارشنبه سوري ميگيرند و آداب و رسوم خاصي را در آن شب برگزار ميكنند. جشن چارشنبه سوري كه از جشن هاي ملي و باستاني ايرانيان است و هنوز در بسياري از شهرها و روستاهاي ايران شب اين روز را بطرزي خاص جشن ميگيرند. سعيد نفيسي استاد دانشگاه تهران در شماره 11 سال اول و شماره 1 سال دوم مجله مهر درباره «چارشنبه سوري » مقاله مفصل و محققانه اي نوشته اند كه قسمتهايي از آن را در اينجا نقل ميكنيم : چهارشنبه سوري يعني چهارشنبه عيش و عشرت و ميرساند كه اين شب را براي جشن و سرور بنياد گذاشته اند. اين جشن ملي از قديمترين زمانهاي تاريخ در ميان ايرانيان بوده است ... شب چهارشنبه سوري در ايران آئين خاص و تشريفات گوناگون دارد كه هر يك از آنها را در ناحيه ديگر ميتوان يافت .آئين چهارشنبه سوري يا شب چهارشنبه آخر سال بر دو قسم است يك قسمت از آن عمومي و مشترك ميان تمام مردم ايران است كه حتي بعضي از آنها را در ملل ديگر نژاد آريا ميتوان يافت و قسمت ديگر آئين خصوصي است كه مردم تهران بدعت گذاشته اند و از اينجا كم و بيش بشهرهاي ديگر ايران رفته است . آن قسمت از آئين اين شب كه درتمام ايران معمول است از كرمان گرفته تا آذربايجان و از خراسان تا خوزستان و از گيلان تا فارس يعني تمام اين دشت وسيع كه ايران امروز را فراهم ساخته است و زيباترين بقاياي ايران باستاني است در هر شب چهارشنبه آخر سال با شور و دلبستگي خاصي آشكار ميشود تمام مردم آذربايجان چه در شهر و چه در ده ها در آن شركت دارند و حتي هنوز در ميان مردم قفقاز معمول است . ايرانياني كه از ديار خود دور افتاده اند نيز آن را فراموش نميكنند و ايرانيان مقيم تركيه و مصر و هندوستان نيز در جامعه خود اين رسوم و آداب را معمول ميدارند .
توپ مرواريد: در ميدان ارك طهران توپ كهن سالي بود كه مدت صد سال بر فراز صفه اي جاگرفته بود و چون پيران زمين گير از جاي خود نمي جنبيد - شبهاي چهارشنبه سوري زنان و دختراني كه حاجتي داشتند مخصوصاً آن زناني كه در آرزوي شوي بودند از آن توپ بالا ميرفتند و بر فراز آن دمي مي نشستند و از زير آن ميگذشتند و در برآورده شدن آرزوي خود شك نداشتند و بچه هاي شيرخوار را كه به اصطلاح «نحسي » ميكردند يا ريسه ميرفتند از زير توپ مرواريد و سر در نقاره خانه ميگذراندند. اين توپ را توپ مرواريد ميناميدند و افسانه هاي گوناگون در حق آن ميگفتند .
آتش افروختن : زيباترين و شايد قديمترين آداب چهارشنبه سوري آتش افروختن و جستن از آن و شادي كردن در كنارآتش است ....
اينك تقريباً در تمام ايران شب چهارشنبه سوري توده هايي از بوته خودروي بياباني فراهم مي آورند و نزديك يكديگر قرار ميدهند زن و مرد و پير و جوان در صحن خانه يا در ميدانهاي عمومي و بر سر چهارسوها و چهارراههاي شهر و ده از روي اين اخگرهاي افروخته يكي پس از ديگري جستن ميكنند و در هر جستني ميگويند: «زردي من از تو سرخي تو از من » يعني زردي بيماري و ناتواني را از من بستان و سرخي و شادابي و تندرستي را كه در خود داري بمن ببخش » پس از سوخته شدن خاكستري را كه از آتش ميماند بايد در خاك اندازي جمع كنند و از خانه بيرون برند ودر كنار ديوار بريزند و آنكس كه بيرون ريخته است در بازگشت در ميزند بايد از درون خانه از او بپرسند: «كيست ؟ » و او هم جواب دهد; «منم » گويند : « از كجاآمده اي ؟ » جواب دهد كه : «از عروسي » بپرسند: «چه آورده اي ؟ » گويد : « تندرستي ».

مراسم تدفين
اهالي بعد از رسيدن خبر فوت شخص در منزل او حاضر مى‌شوند. سپس مراسم تدفين انجام مى‌شود. جلوي ميت، يك سيني پر از قند شكسته با پارچه سياه رنگ روي آن حمل مى‌شود كه به آن ” ورخباز“ مى‌گويند. كه در مراسم بين مردم تقسيم مى‌شود. پس از آن اهالي به منزل متوفي مراجعه و به صرف غذا مى‌پردازند. روز بعد صاحب مجلس سوگواري، مجلس ”صلاح‌ لاشماق“ را برپا مى‌كند كه با دعوت ريش‌سفيدان و خويشان نحوه برگزاري مراسم تعيين مى‌شود .

روز مراسم اگر پنج‌شنبه باشد شام و اگر جمعه باشد ناهار خواهد بود. يك روز قبل از مراسم، قرآن‌خوان‌هاي محلي جمع مى‌شوند و بايد يك جلد كلام ا ... مجيد را تمام كنند، تا پذيرائي جالبي نصيبشان شود. بعد از صرف غذا مهمان بايد مجلس را ترك كند. بعد از روز شنبه اولاد خانواده با كسب اجازه منزل را ترك مى‌كنند. اما رفت و آمد مهمانان تا چهلم ادامه دارد. مراسم بعدي چند روز به چهلم مانده است كه قوم و خويشان با آوردن پارچه‌هاي رنگي مجلسي به‌نام ”قره اچماق“ برپا مى‌كنند . لباس‌هاي سياه را از تن درآورده و لباس رنگي مى‌پوشانند. شخص عزادار بعد از اين مراسم به منزل دوستان مراجعه و با تقديم پارچه، اجازه كندن لباس سياه را مى‌دهند .
روز چهلم پنج‌شنبه يا جمعه انتخاب مى‌شود و ناهار يا شام ترتيب داده مى‌شود، كه با دعوت قبلي مى‌باشد. آخرين مرحله روز عيد است كه آشنايان و دوستان از منزل متوفي ديدن كرده و مراسم پايان مى‌گيرد .

فرهنگ زندگی, آداب و رسوم مردم زنجان

پوشش سنتي زنان و مردان زنجاني :
1- 1: سرپوش زنان : مهمترين سرپوش زنان در دوره قبل از كشف حجاب چادر مشكي بوده است كه در قسمت كمر داراي يك بند جهت بستن آن بوده است . علاوه بر اين زنان و دختران زنجاني از روسري سفيد رنگي كه بدان « چرگات » مي‌گفتند براي پوشاندن موهاي سرشان استفاده مي‌كرده‌اند ، به طور كلي آنچه كه عموميت دارد اينكه براي سر از سه نوع پوشش استفاده مي‌شده است. ابتدا پارچه‌اي به نام پوشن موي سر با قوس پيشاني به طور محكم محافظت مي‌نموده ، سپس ابزار دومي كه به جهت حفاظت پوشن مورد استعمال است « چنه آلتي » ( زيرچانه ) نام دارد كه خود از سكه‌هاي قلابدار به هم پيوسته و يا منجوق رنگارنگ تشكيل شده است و از زير چانه تا فرق سر چسبيده مي‌شود پوشش سوم بنام «ياشماق» (روسري) است كه براي پوشش دهان چانه و گردن استفاده مي‌شود كه در حقيقت نوعي روبند است

2-1 : تن پوش زنان : تن پوش زنان عبارت بود از پيراهني كه در اصطلاح محلي بدان « كوينگ» گفته مي‌شد جنس كوينگ از كرباس بوده و پارچه آن توسط خود افراد بافته مي‌شده است و طرحهاي الوان و رنگهاي گرم در آن به كار مي‌رفته است بلندي كوينك به اندازه‌اي بوده كه تا زانو مي‌رسيده علاوه بر اين يقه كوينك كمي باز بوده كه در قسمت باز از گردن بند جهت پوشاندن گردن استفاده مي‌شده است . بر روي پيراهن يا همان كوينك ، ارخالق پوشيده مي‌شده ، ارخالق همان نيم تنه روئين زنان بود « كه معمولاً از چيتهاي رنگي دوخته مي‌شده كاملاً چسبان و بدون يقه بود و آستينهاي تنگ آن تا بالاي آرنج مي‌رسيد كه گاهي طول اين آستين تا حدود مچ هم مي‌رسيد . سر آستين آن داراي تكمه‌هاي فلزي كوچكي بود ، اين تكمه در زمستان بسته و در فصل گرما و تابستان باز بود. طرحي از گل و بوته هم روي ارخالق مي‌دوختند كه به آن قلمكار مي‌گفتند بهترين ارخالقها متعلق به بنارس بود ، در اصفهان و بروجرد و شيراز نيز ارخالق توليد مي‌كردند .لباس ديگري كه بدون آستين بود و از روي پيراهن و زير كت پوشيده مي‌شد جليزقا يا جليقه بود كه ( در اصطلاح محلي جرقا نام داشت) . از روي جليقه يا ارخالق زنان كتي مي‌پوشيدند كه در اصطلاح محلي به آن « دون » يا «يل» مي‌گفتند كه تا كمر مي‌رسيده و مورد استفاده متمولين بوده .زنان از تنبان بعنوان شلوار استفاده مي‌كرده‌اند ، « تنبان يك نوع شلوار بود كه معمولاً كوتاه و گشاد بوده و از پارچه‌هاي چون ابريشم ، مخمل ، شال كشميري يا پارچه‌هائي از اين قبيل دوخته مي‌شد ، تنبان كه در اصطلاح محلي بدان تومان گفته مي‌شود ، تا قوزك پا مي‌رسيده و سپس در قوزك پا باكش بسته مي‌شده تنبانهاي كوتاهتر گشاد دوخته مي‌شدند . همچنين زنان دامني پرچين بنام شليته ( كه در اصطلاح محلي شلته گفته مي‌شده ) مي‌پوشيدند ، شليته‌ها ابتدا دامني‌هاي پرچيني بودند كه روي زانو مي‌آمد ولي بعد اين شليته‌ها كم‌كم كوتاهتر شده شليته‌ها را روي تنبان به تن مي‌كردند . زنهاي شيك پوش معمولاً 10 الي 11 شليته برپا مي‌كردند . يك نوع شلوار هم تحت عنوان ‌( نيم‌ساق ) وجود داشته از اين شلوار در مهمانيها و مسافرتها استفاده مي‌شده كه در قسمت پا به جوراب مجهز است كه نوعي جوراب شلواري است .

پاپوش زنان : زنان كفشهاي پاشنه كوتاهي كه به « كوردي ياتي » معروف بودند به پا كرده‌اند ،رويه اين كفشها معمولاً از پوست گوسفند ( يا ميشين) و زير كفش از پوست گاو ميش يا گاو بود كه در اصطلاح محلي بدان « گون » مي‌گفتند . روستائيان معمولاً از پوست خام گاوميش‌ يا گاو استفاده مي‌كردند و رويه كفش را از لاستيك يا تسمه‌هاي بهم بافته شده از پوست ميش يا گوسفند درس مي‌كردند . لازم به ذكر است كه چرم خام انعطاف نداشته و ظاهر خوبي هم نداشت ولي ديرتر از بين مي‌رفت . چرم خام رنگ طبيعي خود را داشت اما چرم دباغي شده كه معمولاً طبقات مرفه براي ساختن كفش خود استفاده مي‌كردند به رنگ قهوه‌اي يا تيره بود . كفش زنان ثروتمند يكنوع چارق گلدوزي و تزئين شده بود ، اما كفش زنان طبقات كم درآمد يا روستايي معمولاً از چرم خام تهيه مي‌شد ( البته نسبت به كفش مردان كمي زيباتر ساخته مي‌شد) معمولاً براي دوام بيشتر كفش از يك لايه « خش » استفاده مي‌كردند كه بين كف داخلي و كف اصلي كفش قرار مي‌گرفت . لايه خش ذرات ريز تراشيده شده چرم و ميشين بود كه با سريش و مقداري آب در يك كوزه ريخته شده و مانند سابيدن كشك در كوزه شكسته كوبيده مي‌شد تا كاملاً خيس شده و بوسيله سريش به هم بچسبد سپس آنرا روي كف داخلي كفش مرتب مي‌كردند و كف اصلي را روي آن نصب كرده و مي‌دوختند .

لباس عروس : نوع لباس عروس بستگي به استطاعت و اعتقادات خانواده عروس داشته است معمولاً روي صورت عروس تور مي‌انداختند . مي‌توان گفت كه لباس عروس نسبت به لباس افراد عادي زرق و برق بيشتري داشته و رنگ آن شاد و از نظر ظاهرخوش دوخت بوده است .

لباس مردان :
1-2 سرپوش مردان : مردان معمولاً از كلاه پوستي يا كلاه‌نمدي به عنوان سرپوش استفاده مي‌كردند اما در زمان رضاشاه استفاده از اين كلاهها ممنوع شده و ابتدا كلاه پهلوي و سپس كلاه شاپو متداول گرديد . 2-2 : تن‌پوش مردان : مردان پيراهني به نام «كونيك » مي‌پوشيدند كه تا كمر مي‌رسيد ، از روي كونيك معمولاً جليقه مي‌پوشيدند كه از جلو يك طرف آن روي طرف ديگر آمده و بسته مي‌شده . همچنين دو نوع كت بنامهاي « اويما » و « ستره» وجود داشت كه هم جنس و هم استفاده‌كنندگان آنها متفاوت بود. ستره كنارش چاك داشته و جيب آن مثل قباي آخوندي بود ، ستره بلند بود و معمولاً شهريها و افراد ثروتمند از آن استفاده مي‌كردند . اما دهاتيها و مردم كم‌درآمد «اويما » مي‌پوشيده‌اند كه از جنس كرباس تهيه مي‌شده ، روستائيان كرباس را برنگ آبي رنگ مي‌كردند ( چون رنگ ديگري نبوده ) و اويما از ستره كوتاهتر بود و تا زانو مي‌رسيد . لباس كه مردان به عنوان پالتو استفاده مي‌كردند «سردري» نام داشته كه بالاتنه آن جدا بوده و پائين تنه آن داراي چينهاي زيادي بوده كه در اصطلاح محلي بدان « لوحه چين » مي‌گفته‌اند و تا پا مي‌رسيد . شلوار مردان گشاد بوده و كمر آنرا با بند مي‌بستند ، روستائيان معمولاً بندشلوار – خود را بلند مي‌گرفته‌اند به نحوي كه از جلوي شلوار آويزان مي‌شده است . رنگ اين نوع شلوارها كه به شلوار بندي معروف بوده‌اند ، آبي نيلي بوده . لازم به ذكر است كه افراد روستايي و كم‌درآمد شلوار زير و شلوار رو نداشته‌اند و همان شلوار را هم در خانه و هم در بيرون خانه مي‌پوشيده‌اند .

3-2 پاپوش مردان : كفش مردان را نيز مانند كفش زنان از پوست گاوميش يا گاو «گون» درست مي‌كرده‌اند . افراد ثروتمند از كفش پاشنه بلند استفاده مي‌كرده‌اند ولي بقيه مردم كفش پاشنه كوتاه مي‌پوشيدند كه به آن « كودري ياتي » مي‌گفتند .

زيورآلات : استفاده از انگشتر بر خلاف مردان كه معمولاً از انگشتر عقيق به خاطر ثواب بودن استفاده مي‌كردند در بين زنان معمول نبوده است ، البته به هنگام ازدواج حلقه‌اي بين عروس و داماد رد و بدل مي‌شده است . دستبند و گردنبند زنان معمولاً از يك رشته منجوق – سنگ شبه يا شبق « سنگ سياه براق » و سنگهاي زرد رنگ (كهربا) و پشم و عقيق تشكيل مي‌شد . در روستاها معمولاً از سكه‌هاي پنج‌ريالي يا ده‌ريالي كه زرگرها آنها را با قلابهائي به هم متصل مي‌كردند به صورت سربند – گردنبند و استفاده مي‌شد . سربندها را معمولاً بوسيله پيشاني بند ( در اصطلاح محلي عصابه ) آويزان مي‌كردند
منبع: http://daneshjooqom.4kia.ir/

انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۹۵

آریو برزن


آریوبرزن

آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.

نگاره ای نو از آریوبرزن

جای و چگونگی نبرد

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.

بر پایه یادداشتهای روزانه كالیستنس مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آريوبرزن با شمار اندکی سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهی بسيار از آنان را به خاک افكند و با اينكه بسياری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه ی سپاه دشمن را بشكافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی

نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد كه آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.

با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند که: "ای رهگذر، به مردم لاكونی اسپارت بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم."( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود و جای تاسف است که هیچ اقدامی برای بزرگداشت وی انجام نمی شود.

آریوبرزن

233۷ سال پيش در روز 21 مرداد، آريوبرزن سردار بزرگ هخامنشي دفاع مردانه و شهادت‌جویانه خود را بر عليه دشمن مهاجم و ويرانگر يعني اسکندر مقدوني آغاز کرد.

دويست سال بود كه كوروش بزرگ سلسله باشکوه و متمدن هخامنشي را بنياد گذاشته بود. دويست سال بود كه كشور ما نيرومندترين و صلح جوترین كشور جهان به شمار مي رفت. تخت جمشيد با عظمت و شكوه خيره كننده اش مركز فرمان‌روايي اين سرزمين پهناور بود.

در ميان اين همه شكوه و جلال ناگاه تندبادي سهمگين از سوي باختر وزيدن گرفت. اسكندر، مردي شهرت طلب، از سرزمين مقدونيه قدم بر خاك پاک ايران گذاشت و با لشكري بيكران به سوي قلب كشور ما رو آورد. اميدها به يك باره به نوميدي گراييد. آيا بايد به همين سادگي اجازه داد تا بيگانگان سرزمين مارا لگدكوب سم اسبان خود سازند؟ هرگز! هرگز! ميهن دوستان تا آخرين قطره خون خود در برابر دشمن پايداري خواهند كرد.

اسكندر گجسته با سپاه فراوان خود بخشی از خاك ايران را درنور ديده بود و به سوي تخت جمشيد پيش مي آمد. براي ورود به فارس او و لشكريانش مي بايست از گذرگاهي تنگ در ميان كوه هاي سر به فلك كشيده بگذرند. از اين رو آريو برزن، سردار دلاور ايراني، تنها چاره را آن دانسته بود كه در اين گذرگاه راه را بر اسكندر و سپاه بيكران او بگيرد.

آفتاب تازه تاريكي شب را زدوده بود كه آريوبرزن، برپشت اسبي زيبا و نيرومند سپاه خود را از پشت كوه به سوي بلندترين نقطه آن به پيش راند. اسب سردار، با يال هاي فرو ريخته و دم برافراشته پيش از اسب هاي ديگر، سوار خود را به بالا مي كشيد، هر چند گامي كه برمي داشت، بادي در بيني مي افكند، نفس را به تندي بيرون مي داد و سر را بالا مي كشيد و اين چنين آشفتگي و بي تابي خود را آشكار مي ساخت. گويي او نيز از سر انجام نا گوار اما پرشكوه و سرفرازانه سوار خود آگاه است.

وقتي آريوبرزن و همراهان به بالاي كوه رسيدند، سپاهيان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند. در اين هنگام آريوبرزن فرمان داد تا سربازانش همزمان با تیرباران سنگ هاي بزرگ را از بالاي كوه به پايين در غلتانند.

سنگ ها با قدرت هرچه تمام تر به پايين كوه مي غلتيدند و در ميان سپاه اسكندر مي افتادند يا در راه به برآمدگي يا سنگي ديگر برمي خوردند و خرد مي شدند و با شدتي حيرت آور درميان مقدوني ها فرو مي آمدند و گروهي را پس از گروه ديگر نقش بر زمين مي ساختند.

اسكندر كه تا آن هنگام در هيچ جا مانعي در برابر سپاه ویرانگر خود نديده بود، غرق اندوه گرديد، فرمان عقب نشيني داد و در حالي كه در هر لحظه تني چند از سپاهيانش به خاك مي غلتيدند به جلگه برگشت.

در اين هنگام يكي از اسيران جنگي كه در سرزميني بيگانه گرفتار شده بود و تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند، به اسكندر پيغام داد كه من پيش از این، به اين سرزمين آمده ام و به اوضاع اين نواحي آگاهي دارم. راهي مي شناسم كه سپاه تو را به بالاي كوه مي رساند.

هنگامی كه شب از نيمه گذشته و تاريكي همه جا سايه افكنده بود، اسكندر، درحاليكه بخشي از سپاه خود را در جلگه جا گذاشته بود، در راهي كه اسير نشان داده بود پيش روي كرد.

آفتاب هنوز فروغ زرين خود را بر كوه و جلگه نتابانده بود كه سپاهيان آريوبرزن دريافتند كه دشمن از هر سو آنان را محاصره كرده است.

آيا بايد تسليم شد و چيرگي دشمن را بر خان و مان ديد و ذلت و خفت را به جان خريد يا جنگيد و خاك میهن را از خون خود گلگون كرد؟ دليران جان به کف ايران راه دوم را برگزيدند. آنان نه تنها تسليم نشدند، بلكه نبردي كردند كه پس از دوهزار و سيصد سال هنوز خاطره ي آن در يادها باقي است.

نبرد دلاوران ايراني شگفت آور بود. حتي آنان كه سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله مي كردند و مي كشتند و كشته مي شدند. آريوبرزن با معدودي سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهي بسيار از آنان را به خاك افكند و با اينكه بسياري از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه‌ي سپاه دشمن را بشكافد. او مي خواست زودتر از دشمن خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.

در اينجا آريوبرزن، اين سردار شجاع، بي باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهيانش چندان جنگيدند كه همگي كشته شدند و نموداري از شجاعت و از جان گذشتگي در راه ميهن را براي آيندگان به يادگار گذاشتند.

آري ايران ما،در درازنای تاریخ پرشکوه و سربلند خود هزاران هزار سرباز و سردار چون آريوبرزن به خود ديده است؛ مردان و زناني كه دلاورانه جنگيدند و با سربلندي و افتخار جان خود را فدا كرده اند؛ به کوچه‌ها و خيابانها بنگريد! همه‌جا نام اين دلاوران و شهيدان را مي‌توانيد ببينيد.

نام و راهشان جاودانه باد.

چون ايران نباشد تن من مباد بدين بوم و بر زنده يك تن مباد

آریوبرزن که بود؟

آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.

«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.سالروز دفاع مردانه آريوبرزن از ميهن

بر پايه يادداشتهاي روزانه "كاليستنسCallisthenes " مورخ رسمي اسكندر، 12 اوت (21 مرداد) سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي اين کشورگشای ستمگر مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس (پارسه)" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس) با يك هنگ از ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي سردار «آريوبرزن Ariobarzan» رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل و شوش را پیش‌ازاین از دست ایران تصرف و در سه جنگ پی‌درپی، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پاي درآمد و فرمانده دلير آن نيز در نبردی نابرابر برخاك افتاد.

مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنين مقاومتي در گاوگاملا Gaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعي بود. در "گاوگاملا" با فرار غير منتظره داريوش سوم از میدان نبرد، ارتش ايران نيز كه درحال پيروز شدن بر ما بودند ؛ در پي او دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم به‌سوی شمال شرقي ايران فرار كرده بود و « آريوبرزن » در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگي ادامه مي داد.

دلاوري هاي آريو برزن، يكي از درخشان‌ترین و تحسين برانگيزترین بخش تاريخ میهن ما را تشكيل مي دهد و نمونه‌اي از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند.

آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما شوربختانه تفاوت ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟

 

اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي ياد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونيداس براي يونان هرسال ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم( قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.

آريو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پايتخت ميهنشان به دست اسكندر گجسته نابود نشود، آنان جان دادند تا اسكندر مقدوني از پلكان قدرت و عظمت تخت جمشید بالا نرود؛ اما ويرانه هاي آن‌هم‌ خبر از بزرگي، عظمت و اصالت تمدن و فرهنگ ايرانيان باستان مي دهد ــ تمدن و فرهنگي كه رسالت پاسداري از آن تكليف بي چون و چراي هر ايراني و ايراني‌تبار است. تا اين ستون هاي سر به فلك كشيده كه ميراث مشترك همه ايرانيان (از آذری و فارسی گرفته تاکرد و بلوچ، ازسیستانی و مازندرانی گرفته تا گیل و لر، از ...) است بر جاي باشند، ايران هم باقي خواهد بود ــ به همان گونه كه در 26 قرن گذشته یونانیان، رومیان، تازیان،ترکان مهاجم ماوراءالنهر(فرارودان) ، مغولها و استعمارگران اروپايي نتوانستند آن را و فرهنگش را از ميان بردارند.

یادداشتهای آریوبرزن

نگاهی به پُرسمانِ خط- بخش پایانی

در بخش‌های پیشین این جستار نوشتم که ما همواره خط‌های دیگران را گرفته،آن را پیراسته و آراسته‌ایم و برای نوشتن زبان خود از آن بهره‌برده‌ایم. دبیرع عربی هم در شمار همین خط‌هاست. ولی این خط کاستی‌های بسیاری داشته و دارد که بدان‌ها به کوتاهی در سخن از سامانه ابجد یادکردم. در اینجا این کاستی‌ها رابیشتر بازخواهم‌کرد. بزرگترین کاستی این دبیره پوشش ندادن صدادارهای کوتاه زبان فارسی ، زیر و زبر و پیش (ــِـَـُـ) می‌باشد. می‌دانیم که در زبان پارسی کنونی شش صدادار داریم، سه کوتاه - که یاد کردیم- و سه بلند آ-ای-او. شاید بگویید که ما سه نماد ِ ُ َرا برای نمایش این آواهای کوتاه داریم، ولی راستی این‌است که نمادهای یادشده کاربردی نیستند. تنها بیانگارید که من می‌خواستم این نوشتار را صداگذاری کنم! کاری پُررَنج و شکنجه‌مانند! اینچنین دانستن معنای بسیاری واژگان به جز با کاربرد آن در جمله آشکار نمی‌شود. برای نمونه هنگامی که واژه ببر را کسی می‌خواند باید به زمینه کاربرد آن و جایگاه آن در جمله نگاه کند تا دریابد این بَبر است یا بـِبَر یا بـِبُر! اگر چه گاه بی نگریستن به جمله‌های پس و پیش آن جمله دانستن معنا و تلفظ درست یک واژه شدنی نیست. برای نمونه در جمله این کاغذ را ببر دریافت اینکه خواست بُریدن کاغذ است یا بُردن آن بی‌آوانگاری یا بررسی جمله‌های پس و پیش ناشدنی‌است

از دشواری‌های آوانگاری که درگذریم یکی از بزرگترین گرفتاری‌های این خط داشتن حرف‌های بیهوده‌ای‌است که کاربردی در زبان فارسی ندارند. پیشتر به این اشاره‌ای گذرا کردم. ببینید زمانی که ما این دبیره را از عرب‌ها وام‌گرفتیم حرف‌های کاربردی آن برای زبان پارسی آن زمان اینها بودند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ذ،ر،ز،ژ،س،ش،غ،ف،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در واگشت آوایی زبان پارسی در گذار از سده‌ها شماری از این آواها دگرش یافته‌اند،جایگزین‌شده و یا کنار گذاشته‌شده‌اند. امروز ذ در زبان ما به جز در برخی لهجه‌ها و گویش‌ها کاربردی ندارد و ما آن را ز می‌خوانیم، اگر چه در گذشته واتی پرکاربرد بوده‌است. همچنین غ نیز باز به جز در برخی گویش‌ها و لهجه‌ها دیگر خوانده‌نمی‌شود و جای آن را آوای ق گرفته است. پس حرف‌های کاربردی کنونی این خط امروزه اینهایند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ر،ز،‍ژ،س،ش،ف،ق،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در این میان ما حرف‌های افزوده و بی‌کاربردی داریم که گرفتاری‌ای بیش نیستند چه که چند حرف را ما با یک آوا می‌خوانیم،س،ص،ث هر سه س خوانده‌می‌شوند،ت و ط هر دو ت،ح و ع هر دو ه؛ ز،ذ،ض،ظ هر چهار ز و غ و ق هم هر دو ق خوانده‌می‌شوند. بیشتر این حرف‌های افزوده کاربردی در زبان پارسی ندارند و بیشتر ویژه وامواژگان تازیند. گاه برخی واژگان تازی را گویا به بهانه جُدایش از واژه‌های همریخت و ناهم‌معنا با آن با این حرف‌های بیگانه نوشته‌اند،برای نمونه شصت برای جدایش با شست(انگشت شست) و صد را برای جدایش با واژه تازی سد. برخی واژگان نیز به انگیزه‌های ناآشکار (شاید آگاهی پایین یا گرایش به عربی) با این حرف‌ها نوشته‌شده‌اند، برای نمونه طپش و طوفان و طهران به جای تپش و توفان و تهران. در این میان غ حرفی است که در هر دو زبان تازی و پارسی واژگانی بدان نوشته‌شده‌اند ولی امروزه همانگونه که در بالا گفتم بیشتر آن را به آوای ق می‌خوانند. خود این نیز پیشینه پارسی ندارد ولی گاه در برخی واژگان پارسی جابازکرده که بیشتر میوه گرایش آوای ک به ق است، همانند قهرمان که در بُنیاد کهرمان بوده‌است. در گذشته(روزگار پهلوی) کوشش‌هایی برای کنار گذاشتن این حرف‌های بیهوده از خط فارسی انجام‌گرفت که با بدبختی به جایی نیانجامید

اینچنین از کاستی‌های این خط کنونی آگاه می‌شویم. ولی چاره کار چیست؟ نخستین چاره پیش رو بهسازی این خط است. ولی آیا این شدنی‌است؟ گیریم که حرف‌های بی‌کاربرد را سرانجام توانستیم کنار بگذاریم، آیا آنگاه دیگر دشواری‌ای پیش رو نیست؟ برخی پیشنهاد بهسازی‌ای مانند آنچه برای نوشتن کردی با خط عربی نموده‌اند را طرح می‌کنند. برای نمونه به جای آنکه بنویسیم آریوبرزن بنویسیم ئاریًوبه‌رزه‌ن. خوب این پیشنهاد خوبی‌است ولی خوب همه گره را از کار خط ما نمی‌گشاید. چسبیده‌نویسی این دبیره خود دردسری بزرگ‌است. ببینید حرف‌های الفبای عربی بسته به جایگاهشان در واژه ریختشان دگرش‌می‌یابد. برای نمونه غ را بنگرید: در آغاز واژه غ‍ در میان واژه ‍غ‍ و در پایان واژه بسته به حرف پیش از خود ‍غ یا غ نوشته‌می شود. به دیگر سخن یک حرف این دبیره ریخت‌های گوناگونی دارد که باید همه آنها را آموخت. آنگاه داستان در اینجا به پایان نمی‌رسد چه که در چسباندن یا نچسباندن این حرف‌ها هم قانون‌هایی هست. برای نمونه د به حرف پیش از خود می‌چسبد و به حرف پس از خود نه! چه رنجی می‌کشد کودک پارسی‌زبانی که این خط را باید بیاموزد. و آنگاه ما گاهی اندیشه‌های شگفتی داریم که برای نمونه چرا تاجیکان به یک باره خط سیریلیک خود را کنار نمی‌گذارند و به این خط کهنه بازنمی‌گردند! به دیگر سخن چرا خط آسان‌تر خود را رها نمی‌کنند و به این خط ناتوان و فرسوده نمی‌گروند!؟

پس اینچنین چاره کار چیست؟ پاسخ آسان است،کاری که باید سد سال پیش و حتا زودتر انجام می‌پذیرفت،کنار گذاردن این خط و گزیدن دبیره‌ای نوین و توانا؛همان راهی که کسانی چون آخوندزاده و کسروی سال‌ها پیش به ایرانیان پیشنهاد کردند و چه نیکو بود که همان زمان که ترک‌ها دبیره لاتین را برمی‌گزیدند و این خط را کنار می‌نهادند ما هم چنان کرده‌بودیم،ولی دریغ! اکنون که بیشینه ایرانیان خواندن و نوشتن می‌دانند جایگزینی دبیره‌ای دیگر دشوارتر از دیروز است،ولی فردا نیز دشوارتر خواهد بود. می‌گویید چه باک که با همین دبیره فرسوده و ناتوان بسازیم؟ می‌گویم که این خط بر تن زبان پارسی جامه ژنده‌ای‌است،باید پوششی زیبنده‌تر برای زبان خود بیابیم که هم فرزندان آینده ایران آسوده‌تر باشند و هم راه برای جهانی شدن ما و زبانمان بازشود. چه بسیار بیگانگانی که شیفته یادگیری زبان فارسی بوده‌اند و با گام نهادن در خارزار کژ و کوژ خط فارسی از کرده خویش پشیمان شده‌اند .

آريوبرزن نماد ايستادگي ايرانيان در برابر يورش بيگانگان

ريوبرزن يك فرمانده بزرگ مهين‌پرست ايراني بود. كسي كه در سال 330 پيش از ميلاد در نبرد دربند پارس تا پاي جان در برابر اسكندر مبارزه كرد.او كوههاي سر به فلك كشيده زاگرس را به گواهي گرفت كه همواره به آيندگان يادآوري كنند كه ايراني چگونه ميهن‌پرستي را معنا مي‌كند. آنان جان دادند تا نام ايران جاويدان ماند.

زندگاني و خانواده

آريوبرزن از نوادگان فارنابازوس است كه پسر يکي از اشراف‌زادگان ايراني بوده است. در سال 387 پيش از ميلاد فارنابازوس ساتراپي آناتولي بود كه هم‌روزگار با اردشيرشاه بود. آرتابازوس (225-289 پيش از ميلاد) پدر آريوبرزن نيز در دربار داريوش سوم (آخرين پادشاه سلسله هخامنشي) موقعيت قابل ستايشي داشت.

او در سال 368 پيش از ميلاد به دنيا امده است. با وجودي كه از دوران كودكي وي اطلاعات چنداني در دست نيست، اما به خوبي روشن است كه آريوبرزن در سال 335 پيش از ميلاد فرمانده پرسيس بود. براي بسياري از پژوهشگران اين نكته شگفت ‌انگيز است كه داريوش سوم براي پرسيس و تخت جمشيد ساتراپ تعيين نموده است. به نظر مي‌رسد پيش از داريوش سوم چنين منصبي وجود نداشته باشد و داريوش سوم كه در دوره‌ اي پرآشوبي همراه با برخي مسايل اجتماعي، به فرمانرواي رسيده بود و براي اداره آن براي زماني كه به منظور مقابله با دشمنان در بيرون از پارس به سر مي‌برده، به يك فرمانده قابل اعتمادي در خانه نياز داشته است. به اين ترتيب وي براي جلوگيري از پيشرفت مقدونيان در سال 333 پيش از ميلاد در ايسوس در سال 331 پيش از ميلاد در گآوگاملا با آنان به جنگ پرداخت. اگر اين نظريه درست باشد، آريوبرزن مي‌بايست از خويشاوندان نزديك و يا از دوستان شخصي داريوش سوم بوده باشد. از اين رو فرمانداري آريوبرزن در پرسيس و پرسپوليس تنها يک دليل مي‌تواند داشته باشد، او فردي بسيار قوي بوده که پشتيبان داريوش سوم بوده است.

آریوبرزن چه کسی بوده ؟؟؟

سردار یا ساتراپ ( استاندار ) قسمتی از ایران در زمان داریوش سوم هخامنشی بوده .

او اسکندر مقدونی و بخشی از سپاهیانش که در راه تصرف شهر پارس بودند ، در گذرگاه تنگی غافلگیر کرد و شجاعانه جنگید اما نتوانست مانع رسیدن آنها به شهر پارس شود .

اسکندر مقدونی پس از پیروزی در آخرین نبرد خود با داریوش سوم (331 ق.م. ) در ناحیه گوگمل ، نزدیک موصل برای تصرف شهر پارس ، پایتخت تابستانی و باشکوه هخامنشیان ، راه پارس را در پیش گرفت . او بخشی از سپاهیان خود را به فرماندهی پارمنیون از راه دشت ، یعنی از مسیر رامهرمز و بهبهان کنونی ، به سوی پارس روانه کرد ، و خود با گروه دیگری از سپاهیانش از راه دشوار کوهستانی به سوی پارس روانه شد تا دشمنانش را در این مسیر از میان بردارد .

آریوبرزن با 25000 سپاهی در گذرگاه سختی به نام دربند پارس در کوهگیلویه ، اسکندر را به دام انداخت . سپاهین ایران با غلطاندن سنگهای عظیم از فراز کوه و پرتاب تیر و سنگ فلاخن عده بسیاری از سپاهیان اسکندر را نابود کردند . تا جایی که اسکندر فرمان عقب نشینی داد . بعد خیانت ... با راهنمایی یکی از اسیران ، که راههای منطقه را میشناخت و به او وعده ی آزادی داده شده بود ، از کوره راهی خود را به پشت مواضع ایرانیان رساند ، و آنها را در کمینگاهشان غافلگیر کرد . ایرانیان مقاومت کردند و شجاعانه جنگیدند و آریوبرزن توانست با شماری از سپاهیانش حلقه ی محاصره مقدونیان را بشکافد و بگریزد . ولی حیف کاش از طرفی میگرخت که اسکندر در آن سمت حضور داشت ...

میگفتند که آریوبرزن هنگام فرار به دنبال سر اسکندر می گشت ... .

او که قصد داشت پیش از اسکندر به پارس برسد و به سازماندهی دفاع از پایتخت بپردازد ، در بین راه با آن بخش از سپاهیان مقدونی که از راه جلگه روانه پارس بودند رو به رو شد اسکندر نیز در این هنگام به او رسید .

متاسفانه چیزی شد که تمام ما دلمان به درد می آید وقتی میشنویم ...

ولی آریوبرزن سردار دلیر و شجاع ایرانی تسلیم نشد و همراه با سربازانش جان بر سر دفاع از سرزمین خویش نهاد .

نوشته اند که ایستادگی آریوبرزن تنها دفاع منظمی بود که در برابر سپاه مقدونی به عمل آمد . جالب آنکه اسکندر پس از آنکه به پشت مواضع ایرانیان رسید اسیر ایرانی را کشت ...

چرا همیشه ودر طول تاریخ ما شاهد این خیانت ها بوده ایم این فرهنگ را چرا نتوانستیم در طول تاریخ ازبین ببریم هرنقطه ازتاریخ مان راکه مرور می کنیم ایرانیی رامی بینیم که باخیانتش باعث گرفتاری سرزمین وهموطنانمان شده واین مسئله متاسفانه امروزه در محیط های کاری کوچک نیز به چشم می خورد ما افشین را بیاد می آوریم که موجب گرفتاری بابک شد همچنین انسان های کوچکی که درمواقع حساس راه های مخفی شهرهارابه دشمن نشان داده اند

آیا میتونید افرادی مانند آریوبرزن را نام ببرید ؟؟؟ به نظر شما آزادی جان بهتر است یا آزادی میهن ؟؟؟

منابع :

1- سایت گوگل :

www.google.com

2- سایت اطلاع رسانی آفتاب :

www.aftab.ir

انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۹۵

مدال آوران المپیک ایران


ایران در بازی های المپیک

 

ایران تا کنون۱۷ بار در بازی‌های المپیک شرکت کرده و تاکنون موفق به کسب ۱۸ مدال طلا و ۲۲ مدال نقره و همچنین ۲۸ مدال برنز شده است؛ که در مجموع ورزشکاران ایران توانسته‌اند ۶۸ مدال کسب کنند و تنها در المپیک ۱۹۰۰ پاریس ( اولین حضور غیر رسمی ) موفق به کسب مدال نشده اند .

رشته های کشتی، وزنه برداری، تکواندو تنها ورزش‌های مدال‌آور ایران در تمام ادوار المپیک بوده که تنها تک مدال ایران در غیر از این سه ورزش در رشته پرتاب دیسک در المپیک ۲۰۱۲ لندن به دست آمده است. با احتساب رقابت های المپیک ۲۰۱۶ ریو ۳۶ کشتی گیر ایران صاحب ۴۱ مدال المپیک (۹ طلا،۱۴ نقره و ۱۸ برنز) شده‌اند. ۱۳ وزنه بردار نیز ۲۰ مدال (۷ طلا، ۶ نقره و ۷ برنز) به دست آورده اند. ۴ تکواندوکار هم ۶ مدال المپیک (۲ طلا،۱ نقره و ۳ برنز ) را به نام خود ثبت کرده است. و پرتاب دیسک تنها یک نقره کسب کرده است.

هادی ساعی با دو مدال طلا و یک مدال برنز پرافتخارترین ورزشکار ایران است و پس از وی حسین رضازاده با دو مدال طلا، غلامرضا تختی با یک مدال طلا و دو نقره، محمد نصیری با یک طلا، یک نقره، یک برنز ،کیانوش رستمی با یک طلا و یک نقره ، رسول خادم و قاسم رضایی با یک طلا و یک برنز ،عسکری محمدیان با دو نقره ،محمود نامجو با یک نقره و یک برنز و امیر رضا خادم با دو برنز قرار دارند.

کیمیا علیزاده ۱۸ ساله نیز با کسب یک مدال برنز در رقابت های المپیک ۲۰۱۶ ریو به عنوان اولین بانوی ایرانی و کم سن ترین ورزشکار نام خود را در تاریخ ورزش المپیک کشور ثبت کرد.پیش از او ناصر گیوه چی در المپیک ۱۹۵۲ در سن ۱۹ سالگی نقره گرفت.

 

1948 - لندن (انگلستان)
تعداد ورزشکاران ایران: 38 تن، ‌تیراندازی (3) مشت زنی (9) وزنه برداری (5) کشتی آزاد (8) تیم ملی بسکتبال (12) ژیمناستیک (1)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- بسکتبال: با 5 باخت و یک برد، در میان 23 کشور پانزدهم شد.
- کشتی آزاد: منصور رئیسی (چهارم)، عباس زندی (هفتم مشترک)، ابوالقاسم سخدری (پنجم مشترک). عنوان تیمی: نهم.
- وزنه برداری: جعفر سلماسی (مدال برنز)، محمود نامجو (پنجم- شکستن رکورد دو ضرب جهان).
- نتیجه: ایران با کسب یک مدال برنز در رده آخر کشورهای دریافت کننده مدال (سی و چهارم) قرار گرفت.

1952 - هلسینکی (فنلاند)
تعداد ورزشکاران ایران: 22 تن، کشتی آزاد (8) وزنه برداری (7) مشت زنی (6) دوومیدانی (1)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: محمود ملاقاسمی (مدال برنز)، مهدی یعقوبی (هشتم مشترک)، ناصر گیوه‌چی (مدال نقره)، جهانبخت توفیق (مدال برنز)، عبدالله مجتبوی (مدال برنز)، غلامرضا تختی (مدال نقره)، عباس زندی (پنجم). عنوان تیمی: سوم .
- وزنه برداری: محمود نامجو (مدال نقره)، علی میرزایی (مدال برنز)، محسن عدل طباطبایی (هشتم)، حسن فردوس (پنجم)، جلال منصوری (هشتم)، محمدحسن رهنوردی (چهارم)، فیروز برهان (پنجم). عنوان تیمی: سوم.
- نتیجه: ایران با کسب 3 مدال نقره و 4 مدال برنز در رده سی ام جای گرفت.

1956 - ملبورن (استرالیا)
تعداد ورزشکاران ایران: 17 تن، کشتی آزاد (8) وزنه برداری (7) دوومیدانی (2)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: محمدعلی خجسته‌پور (نقره)، مهدی یعقوبی (نقره)، ناصر گیوه‌چی (ششم مشترک)، امامعلی حبیبی (طلا)، نبی سروری (چهارم مشترک)، عباس زندی (هفتم مشترک)، غلامرضا تختی (طلا). عنوان تیمی: سوم.
- وزنه برداری: محمود نامجو (برنز)، هنریک تمرز (پنجم)، ابراهیم پیروی (هفتم)، جلال منصوری (چهارم)، فیروز پژمان (چهارم). عنوان تیمی: سوم. - دوومیدانی: نجم‌الدین فارابی (با 5103 امتیاز، چهاردهم).
- نتیجه: ایران با کسب 2 مدال طلا، 2 نقره و یک برنز در رده بندی نهایی، چهاردهم شد.

1960 - رم (ایتالیا)
تعداد ورزشکاران ایران: 25 تن، مشت زنی (4) دوومیدانی (1) کشتی آزاد (8) کشتی فرنگی (4) وزنه برداری (7) تیراندازی (1)
نتایج کاروان ورزشی ایران: - کشتی آزاد: محمدابراهیم سیف پور (برنز)، مهدی یعقوبی (هفتم)، مصطفی تاجیک (چهارم مشترک)، محمدخادم ازغدی (هشتم)، امامعلی حبیبی (چهارم مشترک)، غلامرضا تختی (نقره). عنوان تیمی: پنجم.
- کشتی فرنگی: محمد پذیرایی (برنز)، حسین ملاقاسمی (ششم مشترک).
- وزنه برداری: اسماعیل علم خواه (برنز)، محمد عامی تهرانی (ششم)، هنریک تمرز (چهاردهم)، امیری منگشتی (دهم).
- نتیجه: ایران با کسب یک مدال نقر و سه مدال برنز در رده بیست و هشتم جای گرفت.

1964 - توکیو (ژاپن)
تعداد ورزشکاران ایران: 58 تن، دوومیدانی (8) دوچرخه سواری (4) مشت زنی (1) شنا(1) شیرجه (1) ژیمناستیک (2) فوتبال (18) تیراندازی (4) کشتی آزاد (7) کشتی فرنگی (5) شمشیربازی (4)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: اکبر حیدری (برنز)، عبدالله خدابنده (هشتم)، عبدالله موحد (پنجم)، محمدعلی صنعتکاران (برنز)، منصور مهدی زاده (چهارم)، غلامرضا تختی (چهارم). عنوان تیمی: پنجم.
- کشتی فرنگی: رسول میرمالک (ششم)، اصغر ذوقیان (هفتم مشترک).
- وزنه برداری: رجبی اسلامی (دهم)، پرویز جلایر (هفتم).
- نتیجه: ایران با دریافت 2 مدال برنز در رده بندی نهایی، سی و پنجم شد.

1968 - مکزیکو (مکزیک)
تعداد ورزشکاران ایران: 14 تن، دوومیدانی (1) وزنه برداری (4) کشتی آزاد (8) کشتی فرنگی (1)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: ابوطالب طالبی (برنز)، شمس‌الدین سیدعباسی (برنز)، عبدالله موحد (طلا)، علی محمد مومنی (چهارم). مقام تیمی: ششم.
- وزنه برداری: محمد نصیری (طلا)، پرویز جلایر (نقره)، نصرالله دهنوی (ششم). مقام تیمی: چهارم.
- نتیجه: ایران با کسب 2 مدال طلا، یک نقره و دو برنز در رده بندی نهایی، نوزدهم شد.

1972 - مونیخ (آلمان غربی)
تعداد ورزشکاران ایران: 51 تن، کشتی آزاد (10) مشت زنی (5) فوتبال (19) کشتی فرنگی (5) دوچرخه سواری (4) وزنه برداری (3) دوومیدانی (3) شمشیربازی (2)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- وزنه برداری: محمد نصیری (نقره)، نصرالله دهنوی (پنجم). عنوان تیمی: ششم.
- کشتی آزاد: ابراهیم جوادی (برنز)، رمضان خدر (هفتم)، منصور برزگر (پنجم مشترک). مقام تیمی: ششم.
- کشتی فرنگی: رحیم علی آبادی (نقره).
- نتیجه: ایران با دریافت 2 مدال نقره و یک برنز در رده بیست و هشتم جای گرفت.

1976 - مونترال (کانادا)
تعداد ورزشکاران ایران: 88 تن، فوتبال (19) تیراندازی (4) شمشیربازی (13) مشت زنی (6) دوچرخه سواری (7) وزنه برداری (7) واترپلو (11) دوومیدانی (4) کشتی آزاد (10) کشتی فرنگی (7)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: منصور برزگر (نقره)، محسن فره وشی (چهارم)، رمضان خدر (پنجم).
- وزنه برداری: محمد نصیری (برنز).
- کشتی فرنگی: مرادعلی شیرانی (ششم).
- نتیجه: ایران با کسب یک مدال نقره و یک برنز در رده بندی نهایی، سی و سوم شد.

1988 - سئول (کره‌جنوبی)
تعداد ورزشکاران ایران: 27 تن، کشتی آزاد(8)، کشتی فرنگی (7)، دوچرخه‌سواری(7)، دو ماراتن(1) تکواندو (غیررسمی - 4)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: عسکری محمدیان (نقره)، اکبر فلاح (چهارم)، آیت واگذاری (ششم)، عنوان تیمی: نهم.
- نتیجه: کاروان ایران با کسب یک مدال نقره همراه با کشورهای کاستاریکا، شیلی، سنگال، جزایر ویرجین، جزایر آنتیل، پرو و اندونزی در رده سی‌وششم قرار گرفت.

1992 - بارسلونا (اسپانیا)
تعداد ورزشکاران ایران: 40 تن، کشتی آزاد (10)، کشتی فرنگی (6)، دوچرخه‌سواری (7)، مشت زنی (6)، وزنه‌برداری (5)، دوومیدانی (2)، تنیس‌روی میز (1)، تکواندو (3)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: عسکری محمدیان (نقره)، امیررضا خادم (برنز)، رسول خادم(برنز)، علی اکبرنژاد (چهارم)، ایوب بنی‌نصرت(پنجم). عنوان تیمی: سوم
- کشتی فرنگی: رضا سیم‌خواه (ششم)، عبدالله چمن‌گلی (ششم)، حسن بایک (پنجم). عنوان تیمی: دوازدهم.
- نتیجه: ایران با یک مدال نقره و دو برنز به همراه بلژیک و کرواسی در رده چهل و چهارم قرار گرفت.

1996 - آتلانتا (ایالات متحده)
تعداد ورزشکاران ایران: 19 تن، کشتی آزاد(9)، کشتی فرنگی(1)، مشت‌زنی(4)، تیراندازی زنان(1)، شنا(1)، دوومیدانی(1)، وزنه‌برداری(1)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- کشتی آزاد: غلامرضا محمدی (پنجم)، محمد طلایی (ششم)، امیررضا خادم (برنز)، رسول خادم (طلا)، عباس جدیدی (نقره).
- کشتی فرنگی: احد پازاج (دوازدهم).
- نتیجه: تیم ایران با کسب یک مدال طلا، یک نقره و یک برنز در مکان چهل‌و‌سوم جای گرفت.

2000 - سیدنی (استرالیا)
تعداد ورزشکاران ایران: 35 تن، جودو(3)، مشت زنی(5)، دوچرخه‌سواری(2) ، تیراندازی(1)، وزنه‌برداری(6)، تکواندو(2)، دوومیدانی(1)، شنا(1)، تنیس روی میز(1)، کشتی فرنگی(3)، کشتی آزاد(8)، سوارکاری(1)، قایقرانی(1)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- وزنه‌برداری: حسین رضازاده (مدال طلا)، حسین توکلی (طلا)، کوروش باقری (چهارم).
- کشتی آزاد: علیرضا دبیر (طلا)، امیررضا خادم (چهارم)، عباس جدیدی (چهارم)، علیرضا حیدری (ششم)، محمد طلایی (چهارم).
- تکواندو: هادی ساعی (برنز).
- جودو: آرش میراسماعیلی (پنجم).
- نتیجه: ایران با کسب 3 مدال طلا و یک برنز به مقام بیست و ششم دست یافت.

2004 - آتن (یونان)
تعداد ورزشکاران ایران: 38 تن، جودو(7)، مشت زنی(1)، دوچرخه‌سواری(4)، تیراندازی(1)، وزنه‌برداری(5)، تکواندو(2)، دوومیدانی(2)، شنا(1)، تنیس روی میز(1) ، کشتی فرنگی(6)، کشتی آزاد(7)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- وزنه‌برداری: حسین رضازاده (طلا)، شاهین نصیری‌نیا (چهارم).
- تکواندو: هادی ساعی (طلا)، یوسف کرمی (برنز).
- کشتی فرنگی: سجاد برزی (چهارم).
- کشتی آزاد: مسعود مصطفی جوکار (نقره)، مجید خدایی (پنجم)، علیرضا حیدری (برنز)، علیرضا رضایی (نقره).
- نتیجه: تیم ایران با کسب 2 مدال طلا، دو نقره و دو برنز در رده بیست و نهم جای گرفت.

2008 - پکن (چین)
تعداد ورزشکاران ایران: 54 تن، تکواندو(3)، بسکتبال(12)، کشتی آزاد(7)، کشتی فرنگی(5)، جودو(6)،بوکس(3)، وزنه برداری(3)، شنا(1)، بدمینتون(1)، تنیس روی میز(1)،قایقرانی(2)، تیروکمان(2)، دوچرخه سواری(3)، دوومیدانی (5)
نتایج کاروان ورزشی ایران:
- تکواندو: هادی ساعی (طلا)
- بسکتبال: (یازدهم)
- کشتی آزاد: عباس دباغی(دهم)، سید مراد محمدی(برنز)، مهدی تقوی(دهم)، میثم مصطفی جوکار(نوزدهم)، رضا یزدانی(یازدهم)، سعید ابراهیمی(دهم)، فردین معصومی(پنجم)
- کشتی فرنگی: حمید سوریان(پنجم)، علی محمدی(یازدهم)، سامان طهماسبی(یازدهم)، مسعود هاشم زاده(پانزدهم)
- جودو: علی معلومات(پنجم)، محمد رضا رودکی(پنجم)
- بوکس: مرتضی سپهوند(پنجم)
- وزنه برداری: اصغر ابراهیمی(هفتم)،محسن بیرانوند(یازدهم)، رشید شریفی(ششم)
- قایقرانی: محسن شادی در مجموع(بیست و ششم)، هما حسینی در مجموع(بیست وهشتم)
- دوچرخه سواری
مسیر جاده: حسین عسگری(پنجاه ودوم)، قادر میزبانی(هفتاد و نهم)
تایم تریل انفرادی: حسین عسگری(سی و پنجم)
- دوومیدانی:
پرتاب دیسک: احسان حدادی در مجموع(هفدهم)، عباس صمیمی در مجموع(بیست وششم)
دوی 800 متر: سجاد مرادی(نهم)
ده گانه: هادی سپهرزاد(بیست ودوم)
نتیجه:تیم ایران با کسب یک مدال طلا و یک مدال برنز در رده پنجاه و یکم جای گرفت.

2012 لندن
کاروان ورزشی ایران در این رقابتها با کسب 4 مدال طلا،5نقره و 3 برنز و در مجموع با کسب 12 مدال جایگاه هفدهم را از آن خود کرد.
نتایج کاروان ورزشی ایران:
مدال طلا
* حمید سوریان: مسابقات کشتی وزن 55 کیلوگرم
* بهداد سلیمی: مسابقات وزنه برداری دسته 105+ کیلوگرم
* قاسم رضایی: مسابقات کشتی فرنگی وزن 96 کیلوگرم
* امید نوروزی: مسابقات کشتی فرنگی وزن 60 کیلوگرم
مدال نقره * سجاد انوشیروانی: مسابقات وزنه برداری دسته 105+ کیلوگرم
* احسان حدادی: مسابقات دوومیدانی پرتاب دیسک
* صادق گودرزی: مسابقات کشتی آزاد وزن 74 کیلوگرم
* نواب نصیرشلال: مسابقات وزنه برداری دسته 10
5 کیلوگرم * محمد باقری معتمد: مسابقات تکواندو وزن 68- کیلوگرم
مدال برنز
* کیانوش رستمی: مسابقات وزنه برداری دسته 85 کیلوگرم
احسان لشگری: مسابقات کشتی آزاد وزن 84 کیلوگرم
کمیل قاسمی: مسابقات کشتی آزاد وزن 120 کیلوگرم

 

2016 ریو

کاروان ورزشی ایران با نام امام رضا (ع) در المپیک ۲۰۱۶ ریودوژانیرو در ۱۴ رشته کشتی آزاد و فرنگی، وزنه‌برداری، تکواندو، بوکس، تیراندازی، تیر و کمان، قایقرانی، تنیس روی میز، دوچرخه‌سواری، دوومیدانی، شمشیربازی، والیبال، جودو و شنا شرکت کرد.
وزنه‌برداری، تکواندو، کشتی آزاد و فرنگی و تکواندو رشته هایی بودند که موفق شدند هشت مدال (۳ طلا، یک نقره و ۴ برنز) را برای ایران به دست بیاورند تا کاروان ایران بیست و پنجم شود. ایران در المپیک لندن در رده هفدهم قرار گرفته بود.
کیانوش رستمی و سهراب مرادی در وزنه‌برداری و حسن یزدانی در کشتی آزاد سه طلایی کاروان ایران در ریو بودند.
کمیل قاسمی نیز تنها مدال‌آور نقره ایران در المپیک ریو بود.
سعید عبدولی و قاسم رضایی در کشتی فرنگی، حسن رحیمی در کشتی آزاد و کیمیا علیزاده در تکواندو توانستند ایران را صاحب ۴ مدال برنز کنند.
ایران در المپیک لندن صاحب ۴ مدال طلا، ۶ نقره و ۲ برنز شد (با احتساب تغییر رنگ مدال کیانوش رستمی) اما در این دوره نتوانست حتی تعداد مدال طلای خود را به عدد چهار برساند.

 

 
اولین مدال المپیک ایران، جعفر سلماسی
 

مدال آوران ایران در المپیک 2016 ریو


مدال آوران ایران در المپیک 2016 ریو (اینفوگرافیک)
 

 

انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۵

برچسب های مهم

جاذبه های شهر تهران


اینجا تهران؛ نمایی از پایتخت زیبا در فصول سال و روزها و شب هایش؛ با هم می بینیم.
شب و روزهای «تهران» از نگاهی دیگر اینجا تهران؛ نمایی از پایتخت زیبا در فصول سال و روزها و شب هایش. با هم می بینیم.

 
تونل توحید؛ تهران
تونل توحید؛ تهران
کاخ گلستان؛ تهران
کاخ گلستان؛ تهران
کاخ گلستان؛ تهران
کاخ گلستان؛ تهران
میدان آرژانتین؛ تهران
میدان آرژانتین؛ تهران
پاییز در پارک ملت؛ تهران
پاییز در پارک ملت؛ تهران
برج میلاد تهران
برج میلاد تهران
پل طبیعت؛ تهران
پل طبیعت؛ تهران
برج اداری پارس (جردن تهران)
برج اداری پارس (جردن تهران)
خیابان ولیعصر؛ تهران
خیابان ولیعصر؛ تهران
رستوران باغ بهشت؛ دربند تهران
رستوران باغ بهشت؛ دربند تهران
بام تهران
بام تهران

 

 

http://daneshjooqom.ir

انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۵

طبیعت قره داغ کلیبر و عینالی تبریز


 
عکس هایی که می بینید، ارسالی یکی از بینندگان سایت «تابناک با تو» به نام رسول پورنعمت است که از طبیعت بکر قره داغ کلیبر و عینالی تبریز برایمان فرستاده که امیدواریم مورد توجه شما قرار گیرد. شما بینندگان عزیز نیز می توانید در راستای معرفی دیدنی های شهر و روستای خود، برای ما عکس هایی تهیه کرده و ارسال فرمایید.

 

 

 

http://daneshjooqom.ir

انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۵

ارزان ترین شهرهای دنیا + عکس


در تحقیقاتی که به تازگی صورت گرفته، شهرهای مختلف دنیا بر اساس هزینه‌های روزمره‌ زندگی مورد بررسی قرار گرفته‌اند و ۱۰ شهری که هزینه‌های آن نسبت به سایر کشورها کمتر است انتخاب شده‌اند.

 

در تحقیقاتی که به تازگی صورت گرفته، شهرهای مختلف دنیا بر اساس هزینه‌های روزمره‌ زندگی مورد بررسی قرار گرفته‌اند و ۱۰ شهری که هزینه‌های آن نسبت به سایر کشورها کمتر است انتخاب شده‌اند.

سفر به برخی کشورها گاهی به علت هزینه‌های گزاف امکان‌پذیر نیست. اما با این همه نباید از پای نشست، هر مشکلی راه حلی دارد! سفر به کشورهای مختلف اما ارزان به همان اندازه جذاب خواهد بود. اگر می‌خواهید سفری ارزان داشته باشید با کجارو همراه شوید.

در تحقیقاتی که به تازگی صورت گرفته، شهرهای مختلف دنیا بر اساس هزینه‌های روزمره‌ی زندگی مورد بررسی قرار گرفته‌اند و ۱۰ شهری که هزینه‌های آن نسبت به سایر کشورها کمتر است انتخاب شده‌اند. این شهرها در کنار بکر بودن، مقاصدی ناشناخته ولی جذاب برای سفر به شمار می‌روند.

 

 

۱-ژوهانسبورگ

ژوهانسبورگ یکی از ارزانترین شهر های دنیا است

 

۲- مونترری

مونترری شهری که هزینه‌های آن نسبت به سایر کشورها کمتر است

 

۳- آسونسیون

آسونسیون یکی از شهر های ارزان جهان

 

۴- کراچی

کراچی یکی از ارزانترین شهرهای دنیا

 

۵- ولینگتون

یکی از ارزانترین شهرهای دنیا شهر ولینگتون است

 

۶- اوکلند

اوکلند یکی از ۱۰ شهری که هزینه‌های آن نسبت به سایر کشورها کمتر است

 

۷- مکزیکوسیتی

مکزیکوسیتی یکی از شهر هایی است که سفر به آن ارزانتر از شهر های دیگر است

 

۸- کیتو

کیتو یکی از شهر های ارزان جهان

۹- چنای

چنای یکی از ۱۰ شهری که هزینه‌های آن نسبت به سایر کشورها کمتر است

۱۰- شهر تونس

شهر تونس یکی از ارزانترین شهر های جهان

http://daneshjooqom.ir

انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۵

کمرویی و گوشه‌گیری کودکان را چگونه حل کنیم


به کودک برچسب خجالتی بودن نزنید و اگر سوم شخصی در یک جمع از شما پرسید، آیا کودکتان خجالتی است، بلافاصله پاسخ دهید: خیر، کمی زمان نیاز دارد تا به موقعیت جدید عادت کند.
کمرویی و گوشه‌گیری کودکان را چگونه حل کنیم
 
کمرویی و گوشه‌گیری کودکان را چگونه حل کنیم شخصیت انسان در دوران کودکی از طریق بازی و تعامل و رابطه اجتماعی با همسالان و همبازی‌ها و دوستانش شکل می‌گیرد و طی این تعامل، خودش و عواطفش را می‌شناسد و الگوهای روابط بین فردی را می‌آموزد. به حالت نسبتا پایداری که کودک بیشتر اوقات به تنهایی بازی کند و در جمع همبازی‌ها و همسالان شرکت نکند، گوشه‌گیری گفته می‌شود.
 
کمرویی و گوشه‌گیری کودکان را چگونه حل کنیم

کمرویی و گوشه‌گیری کودکان به این شکل‌ها بروز می‌کند:
بی‌میلی اجتماعی: کودک اشتیاقی برای بازی با همسالان خود (آشنا و ناآشنا) ندارد و زمانی که با کودکان است، ترجیح می‌دهد به تنهایی بازی کند و شیء‌گراست تا مردم‌گرا و نکته مهم این است که در این حالت از تعامل با همسالان ترس ندارد و در صورت اجبار، وارد فعالیت گروهی می‌شود و بخوبی با دیگران تعامل می‌کند.

ناظر و تماشاچی: کودک تمایل دارد با کودکان و همسالان خود بازی کند ولی به دلیل اضطراب اجتماعی، از نزدیک شدن به کودکان اجتناب می‌کند و گوشه‌ای می‌ایستد و فقط نظاره‌گر بازی کودکان می‌شود.

انزوای اجتماعی: کودک نه‌تنها تمایل به تنها بازی کردن ندارد بلکه از بازی کردن با دیگران نیز گریزان است و رفتارهای او از لحاظ بالینی، با خجالت شروع و با خشم و گاهی افسردگی همراه می‌شود.

برای درمان ابتدا باید مشخص شود، علت کمرویی کودک و نوع آن کدام است. علاوه بر آن، از روش‌های رفتاردرمانی برای شکل‌دهی کودک استفاده می‌شود.

کمرویی و گوشه‌گیری کودکان را چگونه حل کنیم
 
توجه به این نکات در روند درمان ضروری است و مراقبان و والدین باید این نکات را در نظر بگیرند:
ـ از واژه‌های تمسخرآمیز مانند ترسو، خجالتی، دست و پاچلفتی و بی‌عرضه استفاده نکنید.

ـ از سرزنش کودک به دلیل بازی نکردن با همسالان بپرهیزید.

ـ او را با دیگران مقایسه نکنید و اجتماعی بودن اطرافیانش را به رخ او نکشید.

ـ در کودک احساس امنیت ایجاد کنید و از دیگران او را نترسانید.

ـ به کودک برچسب خجالتی بودن نزنید و اگر سوم شخصی در یک جمع از شما پرسید، آیا کودکتان خجالتی است، بلافاصله پاسخ دهید: خیر، کمی زمان نیاز دارد تا به موقعیت جدید عادت کند.

ـ به کودک مسئولیت‌های کوچک بدهید و اعتماد به نفس او را تقویت کنید.

ـ رفتار مثبت و واقعی در کودک پیدا کنید و آنها را برجسته کنید و تشویقش کنید.

ـ در هفته دوبار کودک را به محل بازی کودکان ببرید.

ـ فرزندتان را همان طور که هست، بپذیرید و توقع و انتظار بی‌مورد و بیش از حد نداشته باشید.

ـ درباره تجربیات خوب فرزندتان با همبازی‌هایش صحبت کنید.

ـ متناسب با سن و توانایی فرزندتان یکی دو هنر و تردستی به او بیاموزید (نظیر بازی با طناب یا حلقه پلاستیکی). این کار به کودک کمک می‌کند برای نشان دادن خودش به همسالانش فرصت داشته باشد.

ـ داستان‌های مفهومی و مشارکتی برای کودک بخوانید.
 
ـ بازی‌های دسته‌جمعی که در آنها بزرگسالان با کودکان مشارکت می‌کنند انجام دهید.
 
بيتوته

http://daneshjooqom.ir

 

انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۵

حوضه های آبریز استان قم


دشت سرهاي حوضه آبخيز كهك و كبار:

ارتفاعات اين حوضه در قسمتهاي جنوبي و شرقي واقع شده است. دشت سرهاي مجاور ارتفاعات مذكور تفاوتهايي از نظر جنس رسوبات دارند. بخصوص دشت سر كهك و خورآباد كه به دليل مجاورت با تشكيلات قم داراي آبراهه هاي موازي و ريزدانه تر است. عمق رسوبات اين حوضه آبخيز بين 8 تا بيش از 35 متر متغير است.


دشت سرهاي حوضه آبخيز قمرود:

در اين حوضه آبخيز رودخانه هاي متعددي جريان دارد و مشخص ترين دشت سر با گسترش نسبتاً زياد دشت سر علي آباد طايقان در مجاورت محور ارتباطي قم و اصفهان است كه داراي آبراه هاي موازي با عمق رسوبات زياد و جورشدگي متفاوت و اكثراً زاويه دار است.


دشت سر حوضه آبخيز گلستان:

اين دشت سرها نيز داراي ضخامت نسبتاً زيادي هستند. عمق رسوبات اين دشت سرها تا حدود 40 متر مي رسد.

انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۵

چگونه خمیر شیشه را به شکل های مختلف درمی آورند + عکس


شیشه چیست ؟

شیشه ، مایعی می‌باشد که بسیار سرد شده است و در حرارتی پایین‌تر از نقطه انجماد آن ، در حالت مایع قرار دارد و بطور عمومی ، جسمی است شفاف که نور بخوبی از آن عبور می‌کند و پشت آن بطور وضوح قابل روئیت می‌باشد.
شیشه از نظر ساختمان مولکولی در حالت جامد آرایش مولکولی نامنظم دارد. در درجه حرارت‌های بالا ، شیشه مثل هر مایع دیگری رفتار می‌کند. اما با کاهش دما ، گرانروی آن بطور غیر عادی افزایش می‌یابد و باعث می‌شود مولکول‌ها نتوانند در آرایشی که لازمه کریستال شدن است، قرار گیرند. به این ترتیب شیشه از نظر ساختمان مولکولی مانند مایعات نامنظم است، ولی این ساختمان غیر منظم ، دیگر متحرک نیست.
شیشه جسمی سخت است که سختی آن در حدود 8 می‌باشد و همه اجسام بجز الماسه‌ها را خط می‌اندازد. وزن مخصوص شیشه 2.5 گرم بر سانتیمتر مکعب بوده و بسیار تُرد و شکننده است. شیشه در مقابل تمام مواد شیمیایی حتی اسیدهای قوی و بازها مقاومت کرده و تحت تاثیر خورندگی واقع نمی‌شود، به همین علت ظرف آزمایشگاهی را از شیشه می‌سازند. فقط اسید فلوئوریدریک (HF) بر آن اثر داشته و شیشه را در خود حل می‌نماید.
فرآيندهاي شكل دهي فراواني وجود دارد. شيشه مذاب مي تواند قالب گيري شود، كشيده شود، غلتانيده شود، ريخته گري شود، دميده شود، فشرده گردد و يا در داخل فيبرها تنيده شود. صرف نظر از نوع فرآيند، شكل دهی با حركت جريان مذاب شيشه از فورهارث آغاز می شود. در فورهارث دمای شيشه ذوب شده تا دمايي که بتوان به مذاب شيشه شکل داد، پايين آورده می شود. از اين مرحله به بعد فرآيند شكل دهي بستگي به شكل نهايي محصول مورد نظر دارد.که در این مبحث به اختصار فرآیند شکل دهی بطریها را شرح می دهیم.

مواد و مصالح شیشه‌گری

۱. عناصر پایه: سیلیس یا اکسید سلیسیم ماده اصلی تمام تولیدات شیشه‌است که به صورت شن، سنگ چخماق یا سنگ چینی وجود دارد. اکسید بوریک به عنوان عنصر اصلی در ساخت شیشه استفاده می‌شود.
۲. عناصر ذوب کننده: این عناصر مانند سود به صورت کربنات سدیم، سولفات سدیم، استات سدیم نقطه ذوب سیلیس را پایین آورده، به ضمیر شیشه حالت قلیایی می‌دهند.
۳. عناصر تثبیت کننده: برای مخلوط شدن بهتر مواد اصلی و ذوب کننده و همچنین جلوگیری از حل شدن شیشه در مواد مختلف از این مواد استفاده می‌کنند. کربنات کلسیم از رایج ترین مواد تثبیت کننده‌است.
۴. عناصر سفید کننده : برای خنثی کردن یک رنگ در خمیر شیشه از رنگ دیگر استفاده می‌کنند؛ مثلاً برای خنثی کردن قرمز از سبز استفاده می‌کنند.

وسایلی که در کارگاه شیشه‌گری سنتی به‌کار می‌رود:

۱. بوری (میله دم) : لوله توخالی و فولادی به طول ۱۲۰ تا ۱۵۰ سانتی متر و قطر ۵/۱ تا ۲ سانتی متر است که برای برداشتن شیشه مذاب از داخل کوره به کار می‌رود.
۲. سنگ کار : از جنس سنگ یا فلز بری گرم کردن مواد روی میله دم استفاده می‌شود.
۳. قاشق چوبی : به صورت ملاته گیر که همیشه خیس است و نقش قالب را دارد.
۴. دستگاه آب : حوضچه فلزی مکعب مستطیل که دارای آب است.

 

فرآيند شکل دهی

 

شكل دهي مرحله اي از فرآيند توليد شيشه است كه در آن شيشه مذاب به شكل نهايي خودش تبديل مي گردد. در زماني كه شيشه مذاب از مخزن ذوب تا ماشين آلات شكل دهنده در حركت است به شکل يک خمير بسيار غليظ به رنگ قرمز – نارنجي است. شيشه مذاب بلافاصله بعد از خنك شدن، سفت و سخت مي گردد بنابر اين در فرآيند شكل دهي بايد به سرعت شيشه مذاب را قالب گيري كرده و شکل دهند.

 

روش‌های ساخت شیشه

روش فوتی

برداشت ماده مذاب در کوره به وسیله بوری یا میله دم که قبلاً گرم شده، ثابت کردن ماده مذاب روی نوک میله، مرمری کردن یا ورز دادن و چرخاندن آن روی میز کار و گرد کردن آن، دوباره گرم کردن خمیر شیشه روی سر میله، دمیدن در میله و ایجاد حباب کوچک در وسط خمیر سر میله، سرد کردن خمیر تا جایی که سرخی خود را از دست دهد، برداشت مجدد خمیر از کوره و ثابت کردن آن روی میله دم، قاشقی کردن خمیر سر میله یا یکنواخت کردن آن، کارهایی است که باید انجام شود تا استاد کار ساخت شیشه را آغاز نماید. از این مرحله به بعد استاد کار میله دم را گرفته، به چرخش درمی آورد تا شکل اولیه ظرف را بسازد. سپس آن را به دستِ پا قالبی ساز می‌دهد تا شیاری در محل اتصال شیشه و میله فلزی واگیره ایجاد کند. سپس از آن واگیره گیر میله واگیره را به ته ظرف می‌چسباند و استاد کار میله دم را از محل شیار ظرف جدا می‌کند. بعد از این مرحله، کار شکل دادن و ساخت و پرداخت دهانه و لگوی ظرف شروع می‌شود. در مرحله بعد دسته و تزئینات را روی آن قرار می‌دهد. در پایان ظرف را با میله واگیره به پشت بر می‌دهد تا به گرمخانه ببرد سپس کوره را خاموش می‌کنند تا اشیاء هم زمان با سرد شدن هوای داخل کوره خنک شوند.

روش فوتی قالبی

در این روش، ابتدا مقداری از مواد مذاب را با میله دم از کوره برداشته، پس از آماده کردن و یک بار دمیدن در آن مقداری مواد به آن اضافه نموده گرم می‌کنند. سپس آن را در قالب قرار داده در میله دم می‌دمند تا خمیر شیشه شکل قالب را به خود بگیرد. سپس از میله دم جدا نموده، لبه کار را صاف می‌کنند و آن را به گرمخانه می‌برند، مانند انواع بطری، آبلیمو، گلاب و غیره.

روش پرسی

ساخت در قالبهای پرس بادی نیز بیشتر برای انواع بطری به کار می‌رود، به این صورت که مقدار مناسب مواد مذاب با میله دم از کوره بر می‌دارند و آن را بسیار سریع از میله دم جدا کرده در قالب پرس قرار می‌دهند و با بستن قالب و فشار هوای وارد شده در قالب، خمیر شکل مورد نظر را می‌گیرد. سپس قالب را باز کرده، به سرعت شیء ساخته شده را خارج نموده، در گرمخانه قرار می‌دهند.

روش تولید شیشه رنگی

برای رنگی کردن شیشه، در خمیر آن از اکسیدهای فلزی به ترتیب زیر استفاده می‌کنند:

۱. اکسید آهن : رنگ سبز روشن و تیره به دست می‌آید. همچنین با افزودن اکسید کبالت به آن، آبی خیلی کمرنگ به وجود می‌آید.
۲. اکسید کرم : رنگ سبز، زرد یا آبی سبز خواهد داد.
۳.اکسید مس : معمولاً رنگ سبز یا آبی سبز خواهد داد. در بعضی حالات نیز رنگ قرمز ایجاد می‌کند.

روش آب گز کردن

شیء شیشه‌ای ساخته شده را بعد از انبری کردن، در مقابل حرارت کوره قرار می‌دهند تا کاملاً گداخته شود. سپس آن را وارد آب کرده، به سرعت خارج می‌کنند. به این ترتیب ترکهای ریزی در بدنه پدید می‌آید سپس آن را در کوره حرارت می‌دهند تا ترکها به هم جوش بخورد. بعد از آن به تمام کردن ساخت ظرف ادامه می‌دهند.

 

 

نتیجه تصویری برای چگونه خمیر شیشه را حالت می دهند

 

 

  نتیجه تصویری برای چگونه خمیر شیشه را به شکل های مختلف درمی آورندBamboo Framing.jpg

 نتیجه تصویری برای چگونه خمیر شیشه را به شکل های مختلف درمی آورند تصویر مرتبط

 

برنامه ارسال پیامک انبوه تبلیغاتی از طریق گوشی موبایل و سیم کارت همراه با آموزش تصویری و ترفندها ( 100% کاربردی)


برنامه ارسال پیامک انبوه تبلیغاتی از طریق گوشی موبایل و سیم کارت همراه با آموزش تصویری و ترفندها ( 100% کاربردی)

انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۵

برچسب های مهم

همسر آزاري


همسر آزاري

همسرآزاري از آسيب هاي اجتماعي پنهان است كه معمولاً در محيط بسته خانه شكل گرفته و سبب عدم اطمينان و از هم گسيختگي كانون خانواده مي شود. قربانيان اصلي خشونت در محيط خانواده، در مرحله نخست، زنان و پس از آن كودكان و سالمندان و سرانجام مردان هستند.

همسرآزاري معضلي است كه در قرون اخير بيش از هر زمان ديگري در جوامع مورد توجه و بررسي كارشناسان قرار گرفته و شايد بهترين دليل براي توجه به اين امر، مطرح شدن مسئله حقوق زنان و آگاهي اين قشر از حقوق و مزاياي خود در برابر همسرانشان است.
مقوله همسرآزاري از جمله اخبار داغي است كه اگر هر روز هم در صفحات حوادث روزنامه ها ديده نشود، دست كم هر چند روز يك بار با مطالبي به صورت گزارش يا مقاله هاي گوناگون به آن پرداخته مي شود.

در اينجا كوشيده ايم تا با نگاهي گزارش گونه و تحليلي اين مسئله را مورد بررسي قرار داده و به نكات و راه كارهاي تازه اي در اين باره اشاره كنيم.

پديده اي با عنوان آزار همسر و فرزندان مقوله اي است كه به طور طبيعي در هر جامعه اي به صورت هاي گوناگون وجود دارد.

خشونت فيزيكي و بدني مانند صدمه زدن به اشياي منزل و ضرب و شتم همسر يا خشونت رواني و كلامي مانند تحقير، بهانه جويي نسبت به چهره و شرايط جسماني زن و ابراز تنفر نسبت به بستگان وي و همچنين خشونت اجتماعي شامل منع اشتغال و تحصيل، ممنوعيت ارتباط با بستگان حتي به صورت تلفني كه بيشتر در استان هاي غربي كشور شايع است. خشونت اقتصادي مانند نپرداختن خرجي و در نهايت صدمات و آزارهاي جنسي از طريق تحميل نسبت به همسر و در معرض فحشا و فساد قرار دادن وي به خاطر اعتياد و غيره، مهم ترين و شايع ترين انواع همسرآزاري مردان نسبت به زنان است.

به طور كلي از هر ۱۰ زن، پنج نفر و از ۱۰ مرد، سه نفر يا بيشتر مورد آزار روحي و جسمي توسط همسر خود قرار مي گيرند كه آمار آزار جسمي در زنان بيشتر است. براي ريشه يابي چرايي و عوامل موثر در ايجاد و شكل گيري همسرآزاري، ابتدا بايد تعريف جامع و مانعي براي آن ارائه داد.

براي همسر آزاري مصاديق بسياري مي توان يافت كه نمونه بارز آن علاوه بر آن چه پيش از اين نيز گفته شد، ضرب و شتم همسر است.عوامل گوناگوني مانند نوع جامعه پذيري فرد، نحوه پرورش وي، فقر فرهنگي و مسائل اقتصادي در همسرآزاري نقش زيادي دارند.
دكتر محمدرضا شمس انصاري ريشه هاي همسرآزاري را علاوه بر اختلالات روحي و رواني زوجين، فشارهاي محيطي نيز مي داند و مي گويد: «فشارهاي مالي، اقتصادي و اجتماعي و نيز به دليل اين كه فرد قادر نيست به خوبي از پس اداره زندگي خود برآيد، سبب ايجاد انگيزه براي آزار همسر به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه مي شود. اختلالات شخصيتي و زمينه هاي ژنتيكي هم از ديگر عوامل همسرآزاري است.»
اين روان پزشك پزشكي قانوني مي افزايد: «گاهي زن و شوهر پيش زمينه ذهني داشته و تحريك پذير مي شوند و از نظر فكري منتظر جرقه اي براي آزار يكديگرند. علاوه بر اينها، مهريه هاي سنگين و بعضاً غيرقابل پرداخت و دخالت اطرافيان نيز به اين امر دامن مي زند.»

دكتر شمس انصاري عدم علاقه و وابستگي زوجين به هم را نيز يكي ديگر از اين عوامل مي داند. وي بر اين باور است كه آزار همسر لزوماً آگاهانه صورت نمي گيرد و ادامه مي دهد: «در بيشتر مواقع فرد نمي داند كه حركات و رفتارش براي طرف مقابل آزاردهنده است. از سويي هم مشاهده كتك ها، ناسزاها و رفتارهاي ناشايست در خانواده و نيز داشتن افكار خرافي و نادرست از جمله شك به همسر و ترس از خيانت وي در خانواده، سبب نقش بستن اين عوامل در ضمير ناخودآگاه فرد و تأثير در زندگي وي مي شود.»پژوهشگران نيز بر اين باورند كه در حقيقت، ريشه همسرآزاري تك علتي نبوده و عوامل بسياري به ويژه اعتياد و الكليسم با آن رابطه اي نزديك دارند.

همسرآزاري همان كه پيشتر هم گفته شد، خاص يك جامعه نبوده و معمولاً هم زنان بيش از مردان قرباني چنين آزارهايي مي شوند. به طوري كه در انگلستان از هر ۱۰ زن يك زن به حد مرگ از شوهر خود كتك مي خورد. در ايالت متحده نيز در هر ۱۵ ثانيه زني مورد تهاجم قرار مي گيرد و اين به روشني نشان مي دهد كه خشونت عليه زنان، حتي در كشورهاي به اصطلاح پيشرفته نيز وجود دارد.

در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، همسرآزاري و به ويژه زن آزاري، بخشي از فرهنگ و روال طبيعي زندگي بوده و زنان نيز آن را به عنوان يك مسأله عادي در زندگي خود پذيرفته اند. براي نمونه، به كار بردن جملاتي مانند مرد اگر زنش را كتك نزد مرد نيست يا غيرت ندارد و ... خود سبب ايجاد فرهنگ همسرآزاري در اين جوامع مي شود. در عربستان زن از حق و حقوق پاييني برخوردار است؛ تا آنجا كه حق رأي، رانندگي، وكالت و... را ندارد و البته به آن معترض نيست! گاه همسران، به ويژه مردان چنين مي انديشند كه با آزردن همسر خود و اختيار كردن همسر ديگري، زندگي شان بهتر خواهد شد و از اين واقعيت غافلند كه امكان دارد زندگي تازه از آنچه كه پيش از اين بود هم بدتر باشد.

اين حقوقدان بر اين باور است كه در حقيقت برخي خشونت ها عليه همسر نسبي بوده كه به فرهنگ يك جامعه بستگي دارد و نمي توان آن را به تمام جوامع تعميم داد. وي در اين باره مي افزايد: «نظر به اين كه بيشتر خشونت ها عليه زنان صورت مي گيرد، هر قدر زنان از حقوق خود آگاه تر باشند، اين موضوع نيز كمرنگ تر مي شود. در واقع مي توان گفت كه با اصلاح قوانيني كه به ضرر و زيان زنان است، اين مسئله كمتر مي شود.»

اصولاً هرچه فرهنگ ضعيف تر و سواد كمتر باشد، آزار همسران نسبت به هم بيشتر و به صورت آزار جسمي شايع است. در طبقات مرفه و تحصيل كرده اين معضل بيشتر به صورت آزار رواني وجود دارد كه عوارض آن، گاه از آزار جنسي به مراتب بدتر است. همسرآزاري به طور كلي بيشتر متوجه زنان است؛ اما گاه مرداني كه سن بالا و قدرت بدني كمتري دارند يا داراي نقص و ايراد جسمي هستند نيز ممكن است توسط همسر خود كه از آنان جوان تر است، مورد آزار قرار گيرند. به گفته دكتر خرمشاهي، بر اساس پژوهش هاي انجام شده، زناني كه مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند به طور تقريبي ۱۱ درصد بي سواد، ۴۸ درصد داراي سواد ابتدايي، ۳۸ درصد ديپلم و سه درصد بالاتر از ديپلم بوده اند.

همسرآزاري آسيبي است كه به آساني مي تواند مقدمه اي باشد براي ابتلا به بيماري هاي صعب العلاج روحي و رواني. ايجاد انواع دردهاي معده، پادرد، سردرد، ريزش مو، بيماريهاي قلبي و همچنين افسردگي، بيماريهاي رواني و... پيامد آزار و اذيتي است كه همسران به صورت ناخواسته يا خودخواسته به يكديگر روا مي دارند.

دادگاه خانواده، راهي براي رهاييافراد- به ويژه زنان- براي مبارزه با آزار همسر و حفظ بنيان خانواده به خاطر فرزندان ابتدا راه حل صبر و بردباري پيش گرفته و در نهايت براي رهايي به دادگاه خانواده مي روند؛ اما هميشه هم انگيزه مراجعه به دادگاه جدايي از همسر نيست و هميشه هم ماجرا به نفع فرد شاكي تمام نمي شود در پژوهشي كه بر روي مراجعان به دادگاه خانواده صورت گرفته است، ۶۰ نفر از صد نفر زني كه مورد آزار شوهرانشان قرار گرفته بودند، به دادگاه مراجعه كرده و ۳۱ درصد آنها صرفاً براي طلاق، ۶۰ درصد تنها براي زهرچشم گرفتن و تنبيه شوهر و الباقي به خاطر تشكيل پرونده و ايجاد سابقه براي اتفاقات احتمالي در آينده به آنجا آمده بودند.

در راهروهاي دادگاه خانواده زناني به چشم مي خورند كه هر يك با چهره هاي نگران و توأم با تشويش و اضطراب در پي احقاق حقوق خود آمده اند.اين روزها دادگاه هاي خانواده چنان مملو از اين زنان است كه جايي براي راه رفتن ندارند. در پزشكي قانوني نيز چه بسيار زناني ديده مي شوند كه آمده اند تا آثار ضرب و جرحي كه بر آنان وارد شده را در آنجا ثبت و حق خود را طلب كنند.

زني ۴۲ ساله كه به دادگاه خانواده آمده بود، مي گفت: «۱۰ سال است كه با شوهرم ازدواج كرده ام كه كارگر خانه ما بود. پس از ازدواج، دو دانگ از خانه ام را به نامش كردم. پس از چندي چون بچه دار نشدم، مرا تهديد كرد كه اگر بقيه خانه را به نامش نزنم، دوباره ازدواج خواهد كرد تا بچه دار شود. من ساده وقتي اين كار را كردم، متوجه شدم وي پنج سال است كه ازدواج مجدد كرده و حالا به دنبال اين هستم كه خانه را از او پس بگيرم. او به اندازه اي آزارم مي دهد تا مهرم را ببخشم و مرا طلاق دهد.»

زني ۲۴ ساله با گريه مي گفت: «پس از ازدواج متوجه شدم كه شوهرم الكلي و معتاد به مواد مخدر است. هنگامي كه اعتراض كردم، مرا خام كرد و شبي به من گفت كه تو هم استفاده كن. من هم چند بار پس از استفاده، احساس كردم كه دارم عادت مي كنم. روزي متوجه شدم كه شوهرم به من خيانت كرده است. وقتي اعتراض كردم، به من گفت كه اگر اعتراض كني به خانواده ات مي گويم كه حشيش مصرف مي كني...»

مردي ۳۹ ساله كه با چهره اي برافروخته در راهروي دادگاه خانواده با كلافگي قدم مي زد، مي گفت: «از شش ماه پيش، همسرم دائماً در فكر بود و با من بدرفتاري مي كرد تا او را طلاق دهم. من به خاطر پسر دوساله ام كه نمي خواستم بي مادر شود، اين كار را نكردم.»

وي نگاهي به دوروبرش مي اندازد و مي گويد: «همسرم غذا نمي پخت، به كارهاي خانه نمي رسيد و همه اش داد و فرياد به راه مي انداخت. روزي به خانه آمدم و ديدم كه به همراه بچه از خانه رفته و تا امروز در هر جا سراغ آنها را گرفته ام، كسي از آنها خبري ندارد و نتوانسته ام پيدايشان كنم.»

مسئولان مراجع قضايي كشور، عوامل بسياري را از جمله مهريه هاي سنگين باعث به وجود آمدن چنين معضلاتي مي دانند. قاضي حسيني ضمن بررسي اين عوامل مي گويد: «مهريه هاي سنگين كه اين روزها وجود دارد، گاه سبب اختلاف و درگيري زوجين با همديگر مي شوند، علاوه بر آن، مرد براي خلاص شدن از پرداخت مهريه، به قدري زن را مورد آزار قرار مي دهد تا مهرش را ببخشد و جانش را رها سازد!»
رئيس شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده مي افزايد: «براي انسان اعم از زن و مرد، قانون ضوابط و مقررات ويژه اي مشخص كرده و البته بالاتر از قوانين جاري هر كشور، بحث مسائل اخلاقي و پاي بندي به مسائل ديني و اعتقادي است. چنانچه از چارچوب ترسيم شده در تعاريف قانوني، اخلاقي و اعتقادي به ضرر شريك زندگي حركت شود، با اين رفتار موجبات رنجش خاطر وي را فراهم مي كند.»

قاضي حسيني بر اين باور است كه برخي علل همسرآزاري ازدواج هاي هوسي و زودگذر است كه دو طرف به اندازه كافي از يكديگر شناخت ندارند و پس از مدتي به آزار هم روي مي آورند.

از لحاظ آماري معمولاً براي همسر آزاري اطلاعات درستي در دست نيست،چرا كه دست كم در كشور خودمان، زناني كه مورد آزار و تهاجم قرار مي گيرند؛ اغلب به خاطر حفظ آبرو و بنيان خانواده يا وساطت فاميل اين مسئله را كتمان كرده و حتي به دادگاه خانواده نيز مراجعه نمي كنند. عده اي هم از ترس بيشتر شدن آزارها، سكوت را به اعتراض ترجيح مي دهند.

هر چند براي رهايي از آزار همسر راه هاي گوناگوني از جمله استفاده از قانون از طريق مراجعه به دادگاه هاي خانواده وجود دارد؛ اما اين روش هميشه هم كارساز نبوده و تنها به صورت مقطعي بر اين معضل سرپوش مي گذارد.

كارشناسان بر اين باورند كه فرد همسرآزار، به ويژه فردي كه به طور ناخودآگاه همسرش را آزار مي دهد؛ اگر به خود نيايد، همواره اين رويه را ادامه خواهد داد.

تجربه نشان داده كه بهترين راهكار براي هر معضل و مسئله اي، در وهله نخست پيشگيري از آن و عوامل ايجاد كننده آن است. از اين رو لازم است كه هم خانواده ها و هم جامعه براي ايجاد و شكل گيري يك فرهنگ درست و ريشه يابي چرايي چنين معضلاتي بكوشند.

بالا بردن سطح آگاهي افكار عمومي از طريق رسانه، بهبود و ثبات اقتصادي، تربيت افراد و آموزش از كودكي و انجام مشاوره با كارشناسان مي توانند از برخي مشكلات در خانواده بكاهند، بايد به جوانان آموخت كه نخست چرا و با چه هدف و منظوري تصميم به ازدواج گرفته و ازدواج مي كنند. در ثاني صرف ازدواج كردن و شروع زندگي مشترك آن قدرها مطرح نيست كه حفظ و ادامه منطقي آن.

همسران بايد به اين باور برسند كه شريك زندگي آنها نه تنها دشمنشان نيست؛ بلكه يگانه كسي است كه در نهايت آنها را حمايت خواهد كرد و مي توانند در شادي و غم مرهمي باشند بر روي زخم هاي يكديگر و به هم تكيه كنند:

ما زماني بهترين ياران عالم بوده ايم

در صف شادي و غم پشت سر هم بوده ايم

بي تعارف ما زماني عاشق هم بوده ايم

روي زخم يكدگر همواره مرهم بوده ايم...

آنها بايد بدانند كه در دنياي ماشيني امروز، بستگان و فرزندان هر قدر هم كه به آنها علاقه مند باشند و خود را موظف به رسيدگي به والدين در زمان پيري بدانند، باز هم نمي توانند جاي خالي يك همسر خوب را براي والدين خود پر كنند.

اگر حسن نيت، عدم حساسيت هاي بيجا، همدردي و صداقت در بين زوجين وجود داشته باشد و طرفين ضمن انعطاف پذيري با يكديگر هماهنگ شوند، كمتر شاهد خشونت و دعوا در خانواده ها خواهيم بود. در عين حال با چنين رويه اي در محيط خانواده، آموزش هاي غيرمستقيمي نيز درباره نحوه برخورد و رفتار با همسر به فرزندان داده مي شود. بدين ترتيب آنها به طور ناخودآگاه مي آموزند تا در آينده در زندگي مشترك خود چگونه با همسران شان به درك متقابل برسند.

خشونت عليه زنان

خشونت عليه زنان بزرگترين رسوايى حقوق بشر در عصر جديداست. اين جمله اى است كه يكى از مسؤولان سازمان عفو بين الملل بر زبان مى آورد ومعتقد است كه اين معضل فراگير و شامل تمام فرهنگ ها و جوامع فقير و غني مى شود.

معضلى جهانى كه البته از ديدگاه مدافعان حقوق بشر، قابل توقف ودرمان پذير است، مشروط بر آنكه دولت ها همكارى كنند ؛ قوانين اصلاح شوند؛ زنان به حقوق خويش آگاه شوند ويك نهضت جهانى در حذف خشونت عليه زنان شكل گيرد تا خشونت در خانواده ، خصوصى تلقى نشود وخشونت در چارچوب جنگ ها وبحران ها نيز موضوعى ملى به شمار نيايد.

درسال ۱۹۹۳ براى نخستين بار جامعه بين المللى حقوق بشر، رسماً خشونت عليه زنان را حتى در زندگى خصوصى خانواده ها، به عنوان يكى از موارد نقض بنيادين حقوق بشر به رسميت شناخت. در همان سال در كنفرانس جهانى حقوق بشر در وين، حقوق زنان ودختران به عنوان جزء لاينفك حقوق بشر اعلام شد و خشونت جنسى و همه اشكال آزار و بهره كشى جسمى، جنسى و روانى ناشى از تبعيض ، تعصب فرهنگى و قاچاق بين المللى زنان، مغاير با كرامت و حرمت انسان شناخته شد.

پروانه هاى فراموش ناشدنى

تعيين روز جهانى مقابله با خشونت عليه زنان به ۲۵ نوامبر ۱۹۸۱ ، يعنى ۲۴ سال قبل بر مى گردد.دراين تاريخ و در اولين جلسه بزرگ فمنيست هاى آمريكاى لاتين، كه در بوگوتا پايتخت كلمبيا برگزار شده بود، ۲۵ نوامبر سالروز قتل «خواهران ميرابال» به دست رژيم نظامى مورد حمايت آمريكا در دومنيكن به عنوان روز جهانى مقابله با خشونت عليه زنان انتخاب شد.

خواهران ميرابال در سال ۱۹۶۰ در راه مبارزه براى دموكراسى به طرز فجيعى توسط رژيم «تروخيلو» كشته شدند.

پاتريا، مينروا وماريا ترزا سه خواهر بودندكه در جمهورى دومنيكن زندگى مى كردند و همراه همسرانشان در چارچوب يك نهضت دموكراسى خواه درصدد سرنگونى رژيم نظامى ژنرال تروخيلو بودند. رژيم تروخيلو همانند اكثر رژيم هاى نظامى آمريكاى لاتين از ديدگاه آمريكا سدى در برابر نفوذ كمونيسم به شمار مى رفت.
اين سه خواهر كه دو تن از آنان دانشگاهى بودند، بارها بازداشت و تحت فشار قرار گرفتند و يكى از آنان، يعنى پاتريا بنيانگذار نهضت مقاومت سرى عليه تروخيلو بود. در نوامبر ۱۹۶۰ ژنرال تروخيلو اعلام كرد كه دو مشكل اساسى اوكليسا و اين خواهران هستند.

چند روز پس از اين سخنان، خواهران ميرابال در حالى كه قصد رفتن به زندان وملاقات با همسرانشان را داشتند، در يك تصادف رانندگى مشكوك جان سپردند، اگرچه تروخيلو يك سال پس از اين واقعه در اثر مبارزات مردمى از كار بركنار شد.

خواهران ميرابال كه «پروانه هاى فراموش ناشدنى» لقب گرفته بودند، الهام بخش مبارزاتى شدند كه نه تنها دردفاع از دموكراسى بلكه در مقابله با خشونت عليه زنان بود.

در دسامبر ۱۹۹۹ نيز، مجمع عمومى سازمان در هشتاد و سومين جلسه خود، براساس گزارش كميته اجرايى و با توافق نمايندگان ۷۹ كشور، روز جهانى حذف خشونت عليه زنان را ۲۵ نوامبر قرار داد. طبق تعريف سازمان ملل «خشونت عليه زنان» چنين تعريف شده است:

«خشونت عليه زنان به معناى اعمال هرگونه خشونت براساس جنسيت است، كه پيامد احتمالى آن صدمه يا آزار فيزيكى، جنسى ، روانى ، مالى ، آموزشى، سياسى و اجتماعى زنان است ، صرف نظر از اينكه در محيط هاى عمومى و يا در زندگى خصوصى رخ دهد. خشونت در طول تاريخ همواره از جانب افرادى كه داراى اهرم هاى قدرت (فيزيكى ، اقتصادى و اجتماعى ) بوده اند، اعمال شده است. خشونت عليه زنان تجلى تاريخى رابطه قدرت نابرابر ميان زن و مرد است. خشونت به اشكال متفاوت بروز مى كند ودامنه وسيعى را در بر مى گيرد، از خشونت هاى بدنى تا اشكال پيچيده و پنهان آن، به صورت خشونت هاى جنسى، روانى و... و در نهايت حذف زنان ازكليه عرصه ها.
پيش از آن در سال ۱۹۷۷ مجمع عمومى سازمان ملل از كشورهاى جهان خواسته بود تا طبق سنن و رسوم تاريخى وملى خود يك روز را در سال به عنوان روز سازمان ملل براى حقوق زنان و صلح جهانى اختصاص دهند.سازمان ملل از كشورها خواست شرايطى را فراهم كنند كه تمام اشكال تبعيض عليه زنان متوقف شود و آنها نيز بتوانند با حقوقى برابر با مردان در توسعه اجتماعى به طور كامل مشاركت داشته باشند. اين اقدام سازمان ملل در حول و حوش سال جهانى زن (۱۹۷۵ ميلادى) و دهه سازمان ملل براى زنان (۱۹۷۶ تا۱۹۸۵) كه از سوى مجمع عمومى اعلام شده بود، صورت گرفت ونظارت سازمان ملل بر روز جهانى زن را از سال ۱۹۷۵ آغاز كرد.

زندگى از هم پاشيده سازمان عفو بين الملل در گزارش سال ۲۰۰۳ خود، خشونت عليه زنان را فراگيرترين و جهانى ترين مصداق نقض حقوق بشر دانسته است. در گزارش سال ۲۰۰۴ نيز كه ۸ دسامبر منتشر شد نگرانى موجود درباره خشونت عليه زنان و اذيت و آزار آنان تكرار گرديد وتأكيد شد كه دولت ها يا كوتاهى مى كنند و يا اساساً اقدامى براى توقف اين روند خطرناك به عمل نمى آورند. اين گزارش كه» زندگى از هم پاشيده «نام دارد و يكى از دلايل تداوم خشونت عليه زنان را معاف بودن عاملان اين خشونت ها از مجازات بر شمرده و با اشاره به برخى كانون هاى جنگ و بحران نظير سودان (جنگ دولت مركزى و شورشيان جنوب) چچن (جنگ جدايى طلبان و ارتش روسيه ) نپال (مبارزه چريك هاى كمونيست با دولت پادشاهى) كلمبيا (درگيرى هاى مربوط به مواد مخدر و چريك هاى چپگرا با دولت مركزى ) و افغانستان، تأكيد مى كند كه دولت ها و گروههاى درگير، هنگام بحران در اين مناطق نتوانسته اند از زنان و دختران مراقبت كنند.
طبق گزارش مذكور، خشونت عليه زنان، نه تنها از آثار ونتايج جنگ ها ، بلكه به طور تعمدى و سازمان يافته، يك شيوه و بازار جنگيدن عليه طرف مقابل بوده و در مواردى، خشونت عليه زنان وسيله اى براى پاكسازى نژادى بوده است. سازمان ملل متحد در چارچوب گسترش حقوق بين الملل، پاكسازى نژادى را از مواردى دانسته كه جامعه بين الملل مى تواند براى جلوگيرى از وقوع آن حاكميت ملى يك كشور را ناديده گرفته، دست به مداخله بشردوستانه بزند، همانند واقعه اى كه به طور سازمان يافته عليه زنان بوسنيايى، رواندايى در دوجنگ بزرگ نژادى در بالكان و آفريقا رخ داد.

« ايرنه خان»دبيركل عفو بين الملل معتقد است كه در جريان جنگ ها و بحران ها، زنان با هدف بى احترامى كردن به دشمن و تضعيف روحيه مردان و ترساندن مردم و واداركردن آنها به فرار، مورد تعرض قرار مى گيرند.عكس هاى فرار دسته جمعى زنان و كودكان در جنگ هوتوها وتوتسى ها در اوايل دهه ۹۰ در رواندا و بروندى، يكى از مصاديق فاجعه بار اين نوع خشونت عليه زنان به شمار مى رود.

فعالان سياسى زن، بويژه آن دسته از زنانى كه درصدد مبارزه براى دفاع از حقوق زنان در حوزه حقوق بين الملل هستند، پيشنهاد كرده اند كه يكى از دستور كارهاى دادگاه تازه تشكيل بين المللى جزايى ، رسيدگى به جرايم مربوط به خشونت عليه زنان باشد، اگرچه عفو بين الملل معتقد است كه اين دادگاه بدون حمايت سياسى دولت ها، قادر به دفاع از حقوق زنان نيست. او از رهبران جهان خواسته است تا پيش از صدور قطعنامه و محكوميت لفظى و فاقد ضمانت اجرا، در محكوميت خشونت عليه زنان ، بويژه تجاوز و خشونت سياسى، گام هاى عملى بردارند.

در همين چارچوب، عفو بين الملل در حال تهيه دستورالعملى در سطوح چهارگانه بين المللى ، منطقه اى ، ملى و محلى است كه اساس اين دستور العمل تحت فشار قرار دادن صاحبان قدرت با هدف وادار كردن آنان به حمايت از زنان تحت خشونت و حذف خشونت عليه زنان است. عفو بين الملل همچنين در طرح خود ،تلاش كرده خطر افزايش خشونت عليه زنان و ارتباط آن با جنگ هاى مسلحانه را گوشزد كند و آن را يكى از برهه هاى حساس تلقى كند.

پديده جهانى

طبق گزارش سالانه عفو بين الملل، هيچ كشورى در جهان موفق نشده روند خشونت عليه زنان در خانه و توسط اعضاى خانواده را متوقف و از زنان درمقابل اين نوع خشونت محافظت كند. خشونت عليه زنان اغلب در پشت درهاى بسته صورت مى گيرد و مواقعى كه موضوع تجاوز جنسى در ميان است، احساس شرم، مانع از علنى شدن خشونت مى شود. كتك زدن توسط شوهر يا دوست، بدرفتارى و آزار خشونت آميز دخترانى كه حاضر به ازدواج اجبارى نشده و يا گمان مى رودكه حيثيت خانواده را زير سؤال برده اند از جمله اين نوع خشونت ها است. نهادهاى بين المللى مدافع حقوق بشر و حقوق زنان معتقدند كه خشونت خانوادگى عليه زنان يك موضوع خصوصى نيست، بلكه حمله اى خشونت بار است كه از زنان بايد در مقابل آن حفاظت كرد، همچنان كه خشونت هاى سازمان يافته عليه زنان در جريان جنگ ها و بحران ها نيز نمى تواند يك موضوع ملى باشد و جهانيان بايد نسبت به آن حساس باشند، بويژه آن كه زنان نسبت به مردان، خشونتى مضاعف را در جنگ ها متحمل مى شوند، يكبار خشونت هاى عام حاصل از جنگ و نتايج آن را و يك بار خشونت ناشى از تبديل شدن به قربانى اذيت و آزارهاى جنسى و ننگ اجتماعى گريبانگيرشان را .

واكنش ها به خشونت واكنش هاى زنان به اشكال خشونت، بيشتر انفعالى و از طريق پنهان سازى و يا حتى خودكشى بوده است. خودسوزى زنان در برابر خشونت هايى كه بر آنان اعمال مى شود، در برخى از جوامع به يك بحران ملى تبديل شده است. گزارش هاى منتشره از وضع زنان در برخى مناطق هند نشان مى دهد كه خودسوزى در برابر ازدواج هاى اجبارى، به شدت نگران كننده است. درتاجيكستان اوضاع به حدى نگران كننده بوده كه همايشى در سطح ملى براى مقابله با آن برگزارشده. در برخى ازاستان هاى ايران نيز به عنوان يك موضوع حساسيت برانگيز نگاه شده است.

در بيشتر موارد خودسوزى، زنان و دختران جان خود را ازدست مى دهند و در برخى موارد كه زنده مى مانند، با مشكلات و رنج بى شمار روبه رو مى شوند.

عليشير عمر اف مسؤول بيمارستان سوختگى دوشنبه، پايتخت تاجيكستان، مى گويد كه ۳۰ تا ۴۰ درصد بيماران اين بيمارستان، زنان و دخترانى هستند كه خودسوزى كرده اند.

«گل جهان باباصادقوا »رئيس سازمان غيردولتى« زنان تحصيلكرده »مى گويد: خودسوزى داغ جامعه ماست. برخى از زنانى كه خودسوزى مى كنند، مريضى روانى دارند ولى شمار ديگرى از آنان را خشونت به خودسوزى مى رساند. بازپرورى زنان و دخترانى كه از خودسوزى جان سالم به در برده اند، بسيار مشكل است و آنها معمولاً به خاطر اين كارشان انگشت نما مى شوند. از آنجا كه دختران روستايى بيشتر مورد خشونت و تحقير قرارمى گيرند و مشكلات زندگى در روستاها نيز بيشتر است و آگاهى زنان و دختران ازحقوق خويش اندك است، شمار خودسوزى دراين مناطق بيشتر است.

درعربستان سعودى نيز سرانجام يك گوينده معروف تلويزيون تصميم گرفت، پنهان سازى را كنارگذاشته، با انتشار عكس هاى مربوط به كتك خوردن ازهمسرش، يك شوك جدى به وضعيت زنان دركشورش واردكند.

رانيا الباز تنها گوينده زن تلويزيون آن كشور، داستان لت و كوب شدن خود را توسط شوهرش به رسانه هاى گروهى بيان كردو تصاوير مضروب شدنش را برروى شبكه جهانى اينترنت قرارداد.

خشونت پنهان براساس گزارش هايى كه نهادهاى مدافع حقوق بشر، بويژه نهادهاى پيگير دفاع از حقوق زنان منتشرمى كنند، خشونت عليه زنان در كشورهاى توسعه يافته غربى هم يك معضل ماندگار و پايدار بوده است.

سازمان خيريه« پناه »(Refuge) درانگليس گزارش داده كه از هر چهارزن بريتانيايى، يك نفر درطول عمر خود كتك خورده است.

همچنين از هر ده زنى كه دراين نظرسنجى اذعان كرده كه مورد خشونت همسر يا شريك زندگى خود قرارگرفته، يك نفر جان خود را درخطر مى ديده است.

طبق گزارش سازمان« پناه »درهفته دو زن به دست شوهران فعلى يا سابق خود در بريتانيا كشته مى شوند. دراين نوع جوامع، علاوه بر همسر، خشونت عليه زنان معمولاً توسط شوهران سابق و يا دوستان كنونى آنها به عمل مى آيد.

پليس لندن از گزارش حدود ۷۶۵۰ مورد خشونت خانگى عليه زنان گزارش داده، كه شامل هتاكى، مضيقه مالى، منع از معاشرت با دوستان و فاميل، تجاوز جنسى و كتك مى شود. مقايسه اى ميان انواع خشونت عليه زنان درجوامع توسعه يافته و توسعه نيافته نشان مى دهد كه برخى خشونت ها نظير ضرب و شتم و تجاوز جنسى مشترك است، اما درمواردى نظير ازدواج اجبارى و يا ميزان دسترسى به نهادهاى انتظامى و قضايى ميان آنان تفاوت هاى جدى وجوددارد.

يكى ديگر از وجه تفاوت هاى زنان دراين دو نوع جوامع، ميزان آگاهى آنان از حقوق خويش و راهكارهاى حقوقى و قانونى براى احقاق حقوق خود است.

با اين وجود،«آنيكا فلنزبورگ»مسؤول دپارتمان مطبوعاتى عفو بين الملل درحوزه منع خشونت عليه زنان نيز معتقداست كه زنان و دختران درجوامع غربى، ممكن است بااشكال پيچيده ترى ازخشونت روبه رو باشند، كه بيش از فشارهاى جسمى، دربردارنده فشارهاى روانى باشد. او خشونت دراين جوامع را متنوع مى داند و آن را از تبعيض، كتك، سوءرفتارهاى روانى كه مى تواند به صورت تحقير و سلب آزادى هاى فردى باشد تا خشونت هايى كه عمدتاً توسط بستگان نزديك اعمال مى شوند، دسته بندى مى كند.

فلنزبورگ معتقد است كه خشونت عليه زنان درجوامع غربى، عموماً پنهان است و بسيارى از زنان دراين جوامع از بيان آنچه بر آنها مى گذرد، شرم دارند و سكوت اختيارمى كنند و تعداد بسيار كمى حاضرند درباره رفتارهاى خشونت آميزى كه عليه آنها اعمال مى شود، حرف بزنند. به اعتقاد مسؤولان عفو بين الملل، نظام قضايى در غرب خيلى از رفتارهاى خشونت آميز عليه زنان را به رسميت نمى شناسد، درحالى كه زنان حق انتخاب چندانى ندارند و در ازاى ترك همسر ياشريك زندگى خود، كه تصميمى بسياردشوار است، راه ديگرى در پيش رو نمى بينند و تعداد خانه هاى امن هم كم است.

با فشار نهادهاى مدافع حقوق زنان، اكنون تلاش ها بر آموزش بيشترو گفت وگوهاى علنى متمركزشده تا دختران و زنان متوجه شوند كه موردخشونت قرارگرفتن درخانه يك وضعيت عادى و توجيه پذير نيست.

در بسيارى ازكشورهاى غربى، ازجمله سوئد، كه قوانين مناسبى براى حمايت از زنان وضع شده، دختران بيش از پيش مى دانند كه تقصير آنها يا مادرانشان نيست كه مورد خشونت قرارمى گيرند.

در فرانسه كه مهد آزادى، ليبراليسم و دموكراسى خواهى تلقى مى شود، خشونت عليه زنان همچنان ادامه دارد.

طبق نتايج پژوهش ملى درباره خشونت عليه زنان، ۱۳ درصد پاسخگويان معتقدبودند در طول سال گذشته مورد خشونت لفظى قرار گرفته اند. پرخاشگرى و بد رفتارى لفظى عليه زنان در شهرهاى بزرگ بويژه پاريس شايع تر است. تعرض جسمى و كتك زدن و اقدام به قتل بيشتر از سوى زنان جوانى گزارش شده كه در شرايط انزواى اجتماعى زندگى مى كنند؛ يعنى زنانى كه بيكار هستند و يا به تنهايى زندگى مى كنند. در جامعه اى نظير جامعه فرانسه، تجاوز جنسى بسيار كمتر است، اما ساير موارد خشونت عليه زنان همچنان شايع است. فضاى زن ستيزانه در بسيارى اماكن عمومى پاريس هنوز وجوددارد. خشونت عليه زنان در محل كار، از جمله پديده هايى است كه در اينگونه جوامع رواج بيشترى نسبت به آزار جنسى مستقيم دارد. اهانت و تهديدهاى لفظى از سوى مشتريان و استفاده كنندگان از خدمات شهرى، سپردن كارهايى به زنان كه كس ديگرى حاضر به انجام آن نيست، يا اختصاص ساعات كارى كه هيچكس خواهان آن نيست، از جمله نقض حقوق زنان در فرانسه به شمار مى رود. انتقاد مداوم از كارگران زن و فشارهاى روانى ديگر نيز در فرانسه شايع است كه از جمله آنها نابود كردن محصول كار يا ابزار كار زنان در محيط هاى كارگرى ذكر شده است.

مقايسه خشونتهاى به عمل آمده عليه زنان فرانسوى، شايد اين موضوع را به اذهان زنان شرقى و جهان سومى متبادر كند كه اگر اين موارد، خشونت به شمار مى رود، پس نام خشونت هايى را كه در جوامع جهان سومى نسبت به زنان اعمال مى شود، چه مى شود گذاشت! با وجود اين، واقعيت آن است كه محصول هر دو دسته خشونت در جوامعى نظير فرانسه يا كشورهاى جهان سومى، وارد آمدن فشار روانى شديد بر زنان و دختران است؛ فشارهايى كه زندگى عادى آنان را مختل مى كند.
ما نيز مبتلاييم

در جامعه ايران نيز خشونت عليه زنان غيرقابل انكار است. اگرچه تعاليم دينى بر تكريم و احترام زن اصرار و تأكيد دارند، اما هنوز قوانينى كه زنان را در برابر آسيبهاى وارده از خشونت محافظت كند، رشد و گسترش كافى نيافته اند. مرور صفحات حوادث و اجتماعى روزنامه هاى كثيرالانتشار كشور نشان مى دهد كه حجم عمده اى از اخبار مربوط به انواع خشونت عليه زنان است. ازدواج هاى اجبارى، على رغم نهى بزرگان، هنوز در برخى از مناطق كشور وجود دارد؛ پديده اى كه خود يكى از عوامل بروز ناهنجارى ديگرى به نام«دختران فرارى »است. خودسوزى هاى ناشى از خشونت عليه زنان هنوز در برخى از استانها، بويژه استانهاى غربى و جنوبى ادامه دارد. قتل دخترانى كه مورد تجاوز قرار گرفته اند، پديده اى بسيار متأثركننده در برخى مناطق كشور است. در اين موارد، خشونت عليه زنان يا دختران مضاعف است. آنان از يك سو از طرف متعرضين مورد خشونت و تجاوز قرار مى گيرند و از طرف ديگر از سوى پدر يا بستگان نزديك خود به جرمى كه خود در آن، دخيل نبوده و حق انتخاب نداشته اند، كشته مى شوند. در سالهاى گذشته مواردى از اين دست، افكار عمومى را به شدت متأثر كرده است. ماجراى سر بريدن دخترك هفت ساله اى در جنوب ايران توسط پدر به سبب ظن تجاوز دايى دختر بچه به او، يا آتش زدن دخترى توسط برادرانش، به ظن آشنايى او با پسرى بيگانه، هنوز بر اذهان جامعه سنگينى مى كند. اگرچه در سالهاى اخير، با افزايش تعداد تشكل هاى مدافع حقوق زنان و حمايت دولت از رشد اين تشكل ها، صداهاى بسيارى در حمايت از حذف خشونت عليه زنان بلند شده است، اما هنوز قوانين حمايت كننده از زنان كافى نيست و زنان نيز بنابر سنت اجتماعى، در موارد بسيارى ترجيح مى دهند بنابر مصلحت يا حفظ آبرو، خشونتها عليه خويش را پنهان سازند.

آيا راه حلى وجود دارد؟

بازنگرى قوانين كشورها، يكى از اولين راهكارها براى حذف خشونت عليه زنان تلقى مى شود. به اعتقاد نهادهاى مدافع حقوق زنان، نقاط ضعف قانونى بايد آشكار و رفع شود. دولتها تشويق و ترغيب شوند تا قوانين را رعايت كنند و قوانين نامناسب را عوض كنند. در سطوحى پايين تر نيز بايد با كمك به رشد نهادها و تشكل هاى غيردولتى زنان، به مهار اجتماعى خشونت عليه زنان مبادرت ورزيد. با همكارى و توسط اين تشكلها، زنان بايد بيشتر به حقوق خود در برابر خشونت آگاه شوند. با اين وجود، حضور و نقش مردان در حذف خشونت عليه زنان، اساسى و ضرورى است و بدون جلب همكارى مردان، حذف خشونت ممكن نيست. مردان هم بايد وادار شوند كه سكوت خود را بشكنند و وارد اين وادى شوند.

منابع

روزنامه همشهری

روزنامه ایران

انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۵

ويژگي هاي دوره ي نوجواني


ويژگي هاي دوره ي نوجواني :

1ـ آهنگ رشد جسمي سريع تر مي شود و كودك دوره پرجنب و جوش قبل را به جواني خستگي ناپذير بدل مي شود.

2ـ از لحاظ رشد عقلي كودك مراحل مختلفي را پشت سر گذاشته و در آستانه تفكر انتزاعي قرار مي گيرد.

3ـ تنوع خوي و خصلت با وضوح هرچه تمام تر آشكار مي شود.

4ـ رقابت با خود و رقابت با ديگران را تكميل مي سازد.

5ـ براي نوجوان سؤالات متعددي مطرح مي شود و در همان حال جواب هاي ديگران كمتر او را قانع مي كند.

6ـ دوره وابستگي به سر آمده و نوجوان مي خواهد زندگي مستقل خود را پايه ريزي كنند.

ماهيت مشكلات نوجوانان :

مطالعات علمي نشان مي دهد دوره ي نوجواني داراي مشكلات بسياري است كه بايد به شيوه اي رضايت بخش هم براي نوجوان و هم براي گروه اجتماعي او حل و فصل مي شود.

نوجواني براي خود فرآيند مشكل ساز است. زيرا نوجوانان با نقش جديد خود در زندگي كاملاً سازگاري نيافته و در نتيجه اغلب سر درگم نامطمئن مضطرب است.

مهمترين اين مشكلات عبارتند از:

1ـ اختلال در تصوير بدي 2ـ بحران هويت 3ـ مشكلات اجتماعي نشدن

4ـ مسئله ي رواني 5ـ ترس 6ـ نگراني

7ـ خشم 8ـ عصبانيت 9ـ احساس حقارت

10ـ تعارض 11ـ اضطراب 12ـ دشواريهاي تحصيل و اعتياد

راه حل و توصيه :

1ـ در برخورد با نوجوانان ملايم منطقي باشد.

2ـ هيچ گاه نظرات خود را به نوجوانان تحميل نكنيد.

3ـ تجارب موفقيت آميز نوجوانان را افزايش دهيد.

4ـ نوجوانان خود را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.

5ـ نسبت به احساسات و عواطف نوجوان خود بي تفاوت نباشيد.

6ـ و …

با نوجوانان چگونه رفتار كنيم ؟

نوجواني دوره اي از زندگي فرد را تشكيل مي دهد كه حدفاصل پايان دوره ي ميان سالي، كودكي و آغاز بزرگسالي است. نوجوان به علت پايگاه مبهم خويش (يعني نه كودك و نه بزرگسال) اغلب خود را با كودكان كم سن و سال تر در خانواده با والدين و معلمان و ديگر اعضاي جامعه خود را در تعارض عاطفي مي يابد.

پيامبر اكرم مي فرمايند: به شما سفارش مي كنم كه نسبت به نوجوانان نيكي كنيد. زيرا آن ها نازك دل هستند.

نوجوان :

نوجوان دوره اي از زندگي فرد را تشكيل مي دهد كه حدفاصل پايان دوره ي ميان سالي كودكي و آغاز بزرگسالي است. او مي خواهد ديگران بدانند بزرگ شده است ولي احساس مي كند كه ديگران او را كاملاً درك نمي كنند وقتي مسئوليت كافي به او نمي دهند.

نوجوانان در مقابل عقايد و نظرات هم سالان خويش حساسيت خاصي دارند به طوري كه به داوري و قضاوت آنان بيش از بزرگسالان ارج و ارزش مي نهند.

عقايد كلي در مورد معتادان به مواد مخدر :

براي پرهيز از جدلهاي مكتبي بهتر است تعريف نسبتاً ساده و در عين حال دقيق سازمان جهاني بهداشت را بپذيريم. طبق اين تعريف، قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر معتاد شناخته مي شود.

پيامدها: اگر مفهوم وابستگي مشخص كننده اعتياد باشد، به ناچار با اين مشكل روبه رو مي شويم كه معتاداني كه رفتارشان هيچ نشاني از وابستگي دارويي يا رواني ندارد عملاً معتاد شناخته نشوند. عكس اين قضيه نيز صادق است، يعني پذيرفتن تعريف سازمان جهاني بهداشت بدين معنا خواهد بود كه استفادة مستمر از داروهاي كاملاً «قانوني» را، كه تجويز مي شوند، وابستگي و اعتياد به مواد مخدر تلقي كنيم.

شخصيت: شخصيت فرد به ساختار رواني او بستگي دارد. به اين معنا كه «شخصيت»، با توجه به برخي از عوامل ساختاري ثابت، كه با پايان بحران بلوغ براي هميشه شكل مي گيرند، تعريف مي شود. فرد خواه بيمار باشد خواه سالم، ساختار بنيادي شخصيتي اش هرگز تغيير نمي كند. هنگامي كه براي مثال از شخصيتي با «ساختار روان نژند» سخن مي گوييم، بدان معنا نيست كه اين شخصيت مبتلا به روان نژندي باشد، بلكه شخصيتي است كه از جنبة اقتصادي رواني، عميقاً و براي هميشه، براساس نمونة مشهور به «روان نژند»، يعني اوديپي، مثلثي، و تناسلي شكل گرفته است. اين امر در مورد تمامي

ص 5 و 6 جا مانده است

«الف» موادي (عمدتاً توهم زا) را در برمي گيرد كه مصرف درماني آنها بسيار اندك است. گروه دوم يا «گروه ب» به دو گروه كوچكتر ب1 (موادي با ارزش درماني معتدل، بخصوص آمفتامين ها) و ب2 (موادي با ارزش درماني فعالتر، مثل باربيتوريگ ها و بعضي داروهاي خواب آور) تقسيم مي شود، و دست آخر گروه سوم يا «گروه ج» است كه موادي با ارزش درماني مشخص و خط ناچيز (هرچند غيرقابل چشمپوشي) براي سلامت فرد را شامل مي شود (انواع آرام بخشها، خواب آورها، مسكن ها و بسياري مواد ديگر).

طبقه بندي را مي توان براساس منشأ مادة مخدر انجام داد. مواد مخدري كه منشأ طبيع دارند (ترياك، شاهدانه، مشروبات الكلي)، موادي كه جنبه درماني دارند ولي عملاً از آنها استفادة نادرست مي شود (خواب آورها، آرامبخشها، آمفتامين ها و غيره)، و بالاخره موادي كه طي انواع «پژوهشها» به دست آمده اند. (ال. اس. دي. اس. تي. پي و غيره)، يا موادي كه از آنها استفادة غيرمتعارف مي شود (حلالهاي فرار و غيره)

طبقه بندي را مي توان براساس تأثير مادة مخدر بر ارگانيسم بدن انجام داد، مثلاً ميزان مسموميت آن را در نظر گرفت (مخدرهاي مهلك، مخدرهايي كه موجب اختلال شخصيتي مي شود، يا موادي كه اعتياد مي آورد) طبقه بندي را براساس تأثير مواد در زمينة رواني ـ فيزيولوژيكي (تغييرات سيستم اعصاب نباتي، فوق هرمي و غيره) هم مي توان انجام داد. دولت كانادا در سال 1969 روان گردانهاي اصلي را به صورت زير طبقه بندي كرد: مسكن ها و خواب آورها، محركها، ضد اضطرابها و توهم زاها، بهت آورهاي افيوني، حلالهاي فرار، مسكن هاي ضد افسردگي و آرامبخشهاي اصلي.

در فرانسه معمولاً طبقه بندي براساس گروه بنديهاي باليني اوليه ل. لوين (1927) انجام مي پذيرد. «نسئه زا»، كه هيجانات و برخي دريافتهاي حسي را تخفيف مي دهد (ترياك، كوكائين و غيره)، «فانتاستيكا» (خيال انگيز)، كه توهمات را تقويت مي كند (حشيش سرخپوستان، قارچها، وال. اس. دي)، «سكرآور»، كه نخست باعث تحريك و سپس افسردگي مي شود (الكل و حلالهاي فرار): «خواب آورهاي مصنوعي»، (مشخصاً بابيتوريگ ها)، «تحريك كننده ها»، كه تحريك كنندة فعاليتهاي رواني هستند (دخانيات، قهوه، چاي).

بعضي از طبقه بنديها صرفاً تجربي است (مثل طبقه بندي س. دوشوسوا، 1971). در اين طبقه بندي مخدرهايي كه اصطلاحاً موجب «پرواز» مي شوند (حشيش، ترياك) از آنهايي كه اصطلاحاً به «سفر» مي انجامند (افيون، كوكائين، ال. اس. دي، آمفتامين) جدا شده اند.

در سال 1966، پ. دنيكر، طبقه بندي مواد را به سه گروه مجزاي زير پيشنهاد كرد: مواد «پسيكولپتيك» (رخوت آور)، (شامل داروهاي خواب آور، آرامبخش)، «مواد تحريك كننده»، كه فعاليت ذهن را افزايش مي دهند (آمفتامين و ديگر محركها)، مواد «پسيكوديسلپتيك» (مختل كنندة شعور)، (توهم زا، هذيان آور، بهت آور، الكل و مشتقاتش). در اغلب تحقيقات همين طبقه بندي آخر مورد استفاده قرار مي گيرد.

تأثير عيني و تأثير ذهني مواد مخدر:

مشاهدات و دستاوردهاي كارشناسان مواد مخدر و داروشناسان و متخصصان فيزيولوژي اعصاب، ترديدي دربارة تأثير عيني مواد مخدر بر ارگانيسم بدن باقي نمي گذارد. مشاهدات درمانگراني كه سالها، به قصد كمك، با معتادان سروكار داشته اند مؤيد اين نكته است كه قواي جسماني فرد معتاد به طور غيرقابل انكاري تحليل مي رود.

در عين حال بايد اذعان كرد كه محققان يا پزشكاني كه از نظر حرفه اي صرفاً به مسئلة مواد مخدر نمي پردازند، گاه با اشخاصي مواجه مي شوند كه طبق تعريف سازمان جهاني بهداشت معتاد شناخته مي شوند، ولي هنوز قواي جسماني آنها چندان تضعيف نشده است.

بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه در كنار اثر عيني و فوري و شناخته شدة مواد مخدر بر شخص، به مواردي نيز برمي خوريم كه اين تأثير كندتر صورت مي پذيرد يا حتي بسيار اندك است.

از طرف ديگر با معتاداني برخورد مي كنيم كه موقتاً با انواع مواد عجيب و غريب مانند جوهر خودنويس يا آب، و از همه بعيدتر با هيچ، يعني تزريق سرنگ خالي، نشئه مي شوند.

هرچند واضح است كه كسي بدني ترتيب معتاد نمي شود، اما در چنين مواردي نيز آثار ذهني موقتي بروز مي كند كه از ديدگاه شخص معتاد، يا حتي شخص ناظر، با تأثير مواد مخدر واقعي اشتباه مي شود.

عوامل انساني :

جوي كه بعضي از جوانان در آن مبادرت به استعمال دخانيات يا مخدر مي كنند (البته به ميزان اندك)، و حالتي كه اعضاي گروهي كه به آن پيوسته اند مدعي احساس آن مي شوند، بايد همتراز داده هاي عيني در نظر گرفته شود و از طرف متخصصان مختلف مورد بررسي قرار گيرد. اين متخصصان، پديده ها را در پرتو روش خاص علوم پاية مربوط به مسئلة مخدر مورد مشاهده و بررسي قرار مي دهند.

بدون همكاري فزايندة روان شناسان، نمي توان تحقيقي علمي و جامع را دربارة مواد مخدر و تأثير آنها بر «مجموعة شخصيت» معتاد به ثمر رساند. ماده مخدر را نمي توان در يك فرمول شيميايي و قابليت فعل و انفعال آن خلاصه كرد، در واقع، مخدر پديده اي است مشابه «مهمانخانة اسپانيايي» مشهور كه در آن آنچه را كه خود همراه برده ايم مي يابيم: نياز به نيرويي خارجي و سحرآميز، انتخاب اين يا آن ماده، فضاي مصرف، دفعات مصرف، ميزان مصرف، و مدت مصرف. اينها مجموعة عواملي عاطفي هستند كه بايد به طور وسيعتري مورد مطالعه قرار گيرند.

مخدر «سنگين» و مخدر «سبك» :

طي سالهاي اخير در سرتاسر جهان، بحث داغي بين كساني كه با تكيه بر داده هاي سم شناسي معتقدند هيچ گونه مادة مخدر كم خطر و «سبك» وجود ندارد، و آنهايي كه مايلند بعضي از موادي كه آنها را بي خطر تلقي مي كنند آزاد شوند، در گرفته است.

براي برخورد منطقي با اين مبحث، ضروري است كه ابتدا اطلاعات و داده هاي مختلف و ريشه اي مسئله مشخص شود:

شخصيت معتاد و اهميت قضيه :

در بحث ميان موافقان و مخالفان مخدر «سبك»، موضوع اصلي، نقش و تأثير مادة مخدر در شكل اعتياد موردنظر است. حال چنانچه كسي وقت آن را داشته باشد و زحمت بررسي مشاهدات باليني را بر خود هموار كند، بوضوح درخواهد يافت كه گوش فرادادن به معتادان سابق يا كنوني ـ به شرط آنكه مختص گردآوري اطلاعات براي مداخله در امر درمان نباشد ـ اگر منجر به خوشبين شدن شخص ناظر در مورد عواقب درازمدت انواع اعتيادها (به هر نوع مادة مخدر) نشود، نمايانگر موارد زياد استفادة نامنظم از مواد مخدر خواهد بود كه دست كم به طور موقت، اختلالي در سلامتي يا موقعيت اجتماعي فرد ايجاد نمي كند.

از سوي ديگر، كم نيستند كساني كه شخصيتي بسيار آشفته و پيچيدگيهاي جدي جسماني و رواني دارند و در كمال صداقت به اعتياد محدود و منحصر خود به يك ماده مخدر كم خطر اقرار مي كنند.

اين مشاهدات باليني نيز نشان مي دهد كه مشكل اعتياد را نمي توان فقط به اثر مادة مخدر مورد مصرف محدود كرد، هرچند برخي از مواد اساساً و بدون اينكه احتياج به تجربة تأثير آنها باشد، خطرناك شناخته مي شوند.

عوامل بسيار ديگري در رابطه با شخصيت معتاد، در شدت و عواقب وابستگي مؤثر واقع مي شوند كه بعداً به بررسي آنها نيز خواهيم پرداخت.

آمار و مشاهدات باليني شخصيت معتاد :

در اينجا نبايد تنها به طبيعت مادة مخدر مورد مصرف اكتفا كرد، بلكه توجه به رفتار و اجزاي بنيادي تشكيل دهندة شخصيت نيز ضروري است.

آنهايي كه معتقدند تمام مواد مخدر خطرناكند، فرضية شناخته شده احتمال «بالا رفتن» مصرف، از مخدر كم ضرر به مخدر «سنگين» را پيش مي كشند. اما از آماري كه ف. كورته هم به آن استناد مي كند، چنين برمي آيد كه توسل به رقم مطلق چنين احتمالي نسبتاً كم است. و اين يك نتيجه گيري صرفاً رياضي است. پزشكان نظر ديگري در اين مورد دارند. به نظر آنها، حتي اگر احتمال اين خطر از نظر آماري هم ناچيز باشد، بايد آن را به حساب آورد. دارويي كه مصرف آن خطر اعتياد حتي به ميزان كمن را داشته باشد، نبايد بسادگي تجويز شود، حتي اگر مسلم شود كه از جهات ديگر مصرف آن ضروري است، فروش آن بايد فقط در شرايطي بسيار مشخص و معين مجاز باشد. استدلال و نقطه نظر پزشكان، كه بايد به آن توجه كنيم، صرفاً عيني است و با نتيجه گيريهاي آماري، يعن استدلال رياضي، كاملاً تفاوت دارد.

از طرف ديگر، تجربه هاي باليني نيز مانند داده هاي آماري نشان مي دهد كه مسئله بر سر سبكي يا سنگيني مخدر نيست، چرا كه هردو، كثرت موارد «چند اعتيادي» را مي پذيرند. چند اعتيادي يعني مواردي كه چندين ماده با درجات مختلف اعتياد، همزمان يا يكي پس از ديگري، مصرف مي شوند. در واقع رفتار چنين شخصيتي بسيار نگران كننده تر از رفتار كساني است كه تنها به يك مادة مخدر (به استثناي هروئين) بسنده مي كنند و در نتيجه برگشت پذيرترند. در اين مورد هم جا دارد كه مسئلة رواني را در نظر گرفته و خود را به مسئلة تأثيرات فيزيكي و كالبدي دارو محدود نكنيم.

شخصيت معتاد و عمل خلاف :

وقتي از جنبة علمي مسئله صرف نظر كنيم و به افكار عمومي بپردازيم، درخواهيم يافت كه قشرهاي عمومي جامعه و همين طور رسانه هاي گروهي، غالباً مخدر «سبك» را با مخدرهاي «مجاز» (يعني موادي كه به طور آزاد به فروش مي رسند) يكي مي دانند. چنين سهوي، به دليل پيامدهاي مهمي كه در عمل از آن حاصل مي شود، جدل مخدر «سبك» و «سنگين» را مغشوش تر مي كند.

بسياري از مواد مخدري كه امروز غيرقانوني هستند، تا چندي پيش آزادانه خريدوفروش مي شدند. در عين حال، ممنوع شدن آن دسته از موادي كه امروز قانوني هستند (الكل، [در جوامع غربي]، اتر، حلالهاي شيميايي، و از اين قبيل) نه آنها را مسمومتر از آنچه هستند مي كند و نه موجب از ميان بردن اين نوع اعتيادها مي شود.

تجربيات باليني، برعكس، اين باور را تقويت مي كند كه بخشي از هيجان يا جنون ميل به مخدر در شخصيت فرد ناشي از تمايل به شكستن ممنوعيتي ساده است، در شرايطي كه شكستن ممنوعيتهاي معمول و جا افتادة ديگر (همچون ممنوعيتهاي جنسي)، ظاهراً [در جوامع غربي] اهميت و جاذبة خود را از نظر عاطفي و قانون شكني از دست داده است.

مسئلة واقعي :

خلاصة كلام آن كه نبايد قضيه را فقط به مسئله مخدر «سبك» و «سنگين» محدود كرد، بلكه به عكس بايد با دقت بيشتري به شخصيت فرد معتاد پرداخت و ديد كه در قالب اين شخصيت با چه نوع معتادي روبه رو هستيم. يعني بايد روشن كرد كه مادة مخدر مورد مصرف چگونه و به چه ميزان بر شخصيت فرد تسلط جبارانه پيدا مي كند و در نهايت هر نوع ارتباط ديگر ار تحت الشعاع قرار مي دند و احياناً نابود مي كند. در ضمن بايد دريابيم كه آيا مي توان اميدورا بود كه استفاده از يك مخدر، كه ما آن را خطرناك مي شناسيم، در كوتاه مدت، بتواند در پر كردن سادة شكاف و تركهاي موجود در شخصيت فرد مفدي واقع شود يا خير. به عبارت ديگر، مصرف مخدر را در اين مورد تلاشي بدانيم (البته با تحمل خساراتي) براي تربيت مجدد شخصيت مصرف كننده؛ تلاشي كه بي ترديد بايد مورد بررسي قرار گيرد، بي آنكه در همة موارد و از پيش، آن را فاجعه آميز تلقي كنيم.

نكتة مشخص ديگر اين است كه نبايد كساني را كه هنوز وابستگي ندارند معتاد بشناسيم و در مقابل افكار عمومي رسوايشان سازيم. به همين اعتبار، جايز نيست جواناني را كه شخصيت آنها هنوز بدرستي شكل نگرفته و در نتيجه هنوز بسيار تأثير پذيرند، به جرم اينكه شبي تعطيل توسط چند تازه معتاد، كه در جستجوي مخدر رايگان بوده اند، ترغيب به امتحان مادة مخدر شده اند، آشكارا در بازداشت كم و بيش طولاني نگاه داريم.

 

انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۵

ويژگي هاي دوره ي نوجواني


ويژگي هاي دوره ي نوجواني :

1ـ آهنگ رشد جسمي سريع تر مي شود و كودك دوره پرجنب و جوش قبل را به جواني خستگي ناپذير بدل مي شود.

2ـ از لحاظ رشد عقلي كودك مراحل مختلفي را پشت سر گذاشته و در آستانه تفكر انتزاعي قرار مي گيرد.

3ـ تنوع خوي و خصلت با وضوح هرچه تمام تر آشكار مي شود.

4ـ رقابت با خود و رقابت با ديگران را تكميل مي سازد.

5ـ براي نوجوان سؤالات متعددي مطرح مي شود و در همان حال جواب هاي ديگران كمتر او را قانع مي كند.

6ـ دوره وابستگي به سر آمده و نوجوان مي خواهد زندگي مستقل خود را پايه ريزي كنند.

ماهيت مشكلات نوجوانان :

مطالعات علمي نشان مي دهد دوره ي نوجواني داراي مشكلات بسياري است كه بايد به شيوه اي رضايت بخش هم براي نوجوان و هم براي گروه اجتماعي او حل و فصل مي شود.

نوجواني براي خود فرآيند مشكل ساز است. زيرا نوجوانان با نقش جديد خود در زندگي كاملاً سازگاري نيافته و در نتيجه اغلب سر درگم نامطمئن مضطرب است.

مهمترين اين مشكلات عبارتند از:

1ـ اختلال در تصوير بدي 2ـ بحران هويت 3ـ مشكلات اجتماعي نشدن

4ـ مسئله ي رواني 5ـ ترس 6ـ نگراني

7ـ خشم 8ـ عصبانيت 9ـ احساس حقارت

10ـ تعارض 11ـ اضطراب 12ـ دشواريهاي تحصيل و اعتياد

راه حل و توصيه :

1ـ در برخورد با نوجوانان ملايم منطقي باشد.

2ـ هيچ گاه نظرات خود را به نوجوانان تحميل نكنيد.

3ـ تجارب موفقيت آميز نوجوانان را افزايش دهيد.

4ـ نوجوانان خود را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.

5ـ نسبت به احساسات و عواطف نوجوان خود بي تفاوت نباشيد.

6ـ و …

با نوجوانان چگونه رفتار كنيم ؟

نوجواني دوره اي از زندگي فرد را تشكيل مي دهد كه حدفاصل پايان دوره ي ميان سالي، كودكي و آغاز بزرگسالي است. نوجوان به علت پايگاه مبهم خويش (يعني نه كودك و نه بزرگسال) اغلب خود را با كودكان كم سن و سال تر در خانواده با والدين و معلمان و ديگر اعضاي جامعه خود را در تعارض عاطفي مي يابد.

پيامبر اكرم مي فرمايند: به شما سفارش مي كنم كه نسبت به نوجوانان نيكي كنيد. زيرا آن ها نازك دل هستند.

نوجوان :

نوجوان دوره اي از زندگي فرد را تشكيل مي دهد كه حدفاصل پايان دوره ي ميان سالي كودكي و آغاز بزرگسالي است. او مي خواهد ديگران بدانند بزرگ شده است ولي احساس مي كند كه ديگران او را كاملاً درك نمي كنند وقتي مسئوليت كافي به او نمي دهند.

نوجوانان در مقابل عقايد و نظرات هم سالان خويش حساسيت خاصي دارند به طوري كه به داوري و قضاوت آنان بيش از بزرگسالان ارج و ارزش مي نهند.

عقايد كلي در مورد معتادان به مواد مخدر :

براي پرهيز از جدلهاي مكتبي بهتر است تعريف نسبتاً ساده و در عين حال دقيق سازمان جهاني بهداشت را بپذيريم. طبق اين تعريف، قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر معتاد شناخته مي شود.

پيامدها: اگر مفهوم وابستگي مشخص كننده اعتياد باشد، به ناچار با اين مشكل روبه رو مي شويم كه معتاداني كه رفتارشان هيچ نشاني از وابستگي دارويي يا رواني ندارد عملاً معتاد شناخته نشوند. عكس اين قضيه نيز صادق است، يعني پذيرفتن تعريف سازمان جهاني بهداشت بدين معنا خواهد بود كه استفادة مستمر از داروهاي كاملاً «قانوني» را، كه تجويز مي شوند، وابستگي و اعتياد به مواد مخدر تلقي كنيم.

شخصيت: شخصيت فرد به ساختار رواني او بستگي دارد. به اين معنا كه «شخصيت»، با توجه به برخي از عوامل ساختاري ثابت، كه با پايان بحران بلوغ براي هميشه شكل مي گيرند، تعريف مي شود. فرد خواه بيمار باشد خواه سالم، ساختار بنيادي شخصيتي اش هرگز تغيير نمي كند. هنگامي كه براي مثال از شخصيتي با «ساختار روان نژند» سخن مي گوييم، بدان معنا نيست كه اين شخصيت مبتلا به روان نژندي باشد، بلكه شخصيتي است كه از جنبة اقتصادي رواني، عميقاً و براي هميشه، براساس نمونة مشهور به «روان نژند»، يعني اوديپي، مثلثي، و تناسلي شكل گرفته است. اين امر در مورد تمامي

ص 5 و 6 جا مانده است

«الف» موادي (عمدتاً توهم زا) را در برمي گيرد كه مصرف درماني آنها بسيار اندك است. گروه دوم يا «گروه ب» به دو گروه كوچكتر ب1 (موادي با ارزش درماني معتدل، بخصوص آمفتامين ها) و ب2 (موادي با ارزش درماني فعالتر، مثل باربيتوريگ ها و بعضي داروهاي خواب آور) تقسيم مي شود، و دست آخر گروه سوم يا «گروه ج» است كه موادي با ارزش درماني مشخص و خط ناچيز (هرچند غيرقابل چشمپوشي) براي سلامت فرد را شامل مي شود (انواع آرام بخشها، خواب آورها، مسكن ها و بسياري مواد ديگر).

طبقه بندي را مي توان براساس منشأ مادة مخدر انجام داد. مواد مخدري كه منشأ طبيع دارند (ترياك، شاهدانه، مشروبات الكلي)، موادي كه جنبه درماني دارند ولي عملاً از آنها استفادة نادرست مي شود (خواب آورها، آرامبخشها، آمفتامين ها و غيره)، و بالاخره موادي كه طي انواع «پژوهشها» به دست آمده اند. (ال. اس. دي. اس. تي. پي و غيره)، يا موادي كه از آنها استفادة غيرمتعارف مي شود (حلالهاي فرار و غيره)

طبقه بندي را مي توان براساس تأثير مادة مخدر بر ارگانيسم بدن انجام داد، مثلاً ميزان مسموميت آن را در نظر گرفت (مخدرهاي مهلك، مخدرهايي كه موجب اختلال شخصيتي مي شود، يا موادي كه اعتياد مي آورد) طبقه بندي را براساس تأثير مواد در زمينة رواني ـ فيزيولوژيكي (تغييرات سيستم اعصاب نباتي، فوق هرمي و غيره) هم مي توان انجام داد. دولت كانادا در سال 1969 روان گردانهاي اصلي را به صورت زير طبقه بندي كرد: مسكن ها و خواب آورها، محركها، ضد اضطرابها و توهم زاها، بهت آورهاي افيوني، حلالهاي فرار، مسكن هاي ضد افسردگي و آرامبخشهاي اصلي.

در فرانسه معمولاً طبقه بندي براساس گروه بنديهاي باليني اوليه ل. لوين (1927) انجام مي پذيرد. «نسئه زا»، كه هيجانات و برخي دريافتهاي حسي را تخفيف مي دهد (ترياك، كوكائين و غيره)، «فانتاستيكا» (خيال انگيز)، كه توهمات را تقويت مي كند (حشيش سرخپوستان، قارچها، وال. اس. دي)، «سكرآور»، كه نخست باعث تحريك و سپس افسردگي مي شود (الكل و حلالهاي فرار): «خواب آورهاي مصنوعي»، (مشخصاً بابيتوريگ ها)، «تحريك كننده ها»، كه تحريك كنندة فعاليتهاي رواني هستند (دخانيات، قهوه، چاي).

بعضي از طبقه بنديها صرفاً تجربي است (مثل طبقه بندي س. دوشوسوا، 1971). در اين طبقه بندي مخدرهايي كه اصطلاحاً موجب «پرواز» مي شوند (حشيش، ترياك) از آنهايي كه اصطلاحاً به «سفر» مي انجامند (افيون، كوكائين، ال. اس. دي، آمفتامين) جدا شده اند.

در سال 1966، پ. دنيكر، طبقه بندي مواد را به سه گروه مجزاي زير پيشنهاد كرد: مواد «پسيكولپتيك» (رخوت آور)، (شامل داروهاي خواب آور، آرامبخش)، «مواد تحريك كننده»، كه فعاليت ذهن را افزايش مي دهند (آمفتامين و ديگر محركها)، مواد «پسيكوديسلپتيك» (مختل كنندة شعور)، (توهم زا، هذيان آور، بهت آور، الكل و مشتقاتش). در اغلب تحقيقات همين طبقه بندي آخر مورد استفاده قرار مي گيرد.

تأثير عيني و تأثير ذهني مواد مخدر:

مشاهدات و دستاوردهاي كارشناسان مواد مخدر و داروشناسان و متخصصان فيزيولوژي اعصاب، ترديدي دربارة تأثير عيني مواد مخدر بر ارگانيسم بدن باقي نمي گذارد. مشاهدات درمانگراني كه سالها، به قصد كمك، با معتادان سروكار داشته اند مؤيد اين نكته است كه قواي جسماني فرد معتاد به طور غيرقابل انكاري تحليل مي رود.

در عين حال بايد اذعان كرد كه محققان يا پزشكاني كه از نظر حرفه اي صرفاً به مسئلة مواد مخدر نمي پردازند، گاه با اشخاصي مواجه مي شوند كه طبق تعريف سازمان جهاني بهداشت معتاد شناخته مي شوند، ولي هنوز قواي جسماني آنها چندان تضعيف نشده است.

بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه در كنار اثر عيني و فوري و شناخته شدة مواد مخدر بر شخص، به مواردي نيز برمي خوريم كه اين تأثير كندتر صورت مي پذيرد يا حتي بسيار اندك است.

از طرف ديگر با معتاداني برخورد مي كنيم كه موقتاً با انواع مواد عجيب و غريب مانند جوهر خودنويس يا آب، و از همه بعيدتر با هيچ، يعني تزريق سرنگ خالي، نشئه مي شوند.

هرچند واضح است كه كسي بدني ترتيب معتاد نمي شود، اما در چنين مواردي نيز آثار ذهني موقتي بروز مي كند كه از ديدگاه شخص معتاد، يا حتي شخص ناظر، با تأثير مواد مخدر واقعي اشتباه مي شود.

عوامل انساني :

جوي كه بعضي از جوانان در آن مبادرت به استعمال دخانيات يا مخدر مي كنند (البته به ميزان اندك)، و حالتي كه اعضاي گروهي كه به آن پيوسته اند مدعي احساس آن مي شوند، بايد همتراز داده هاي عيني در نظر گرفته شود و از طرف متخصصان مختلف مورد بررسي قرار گيرد. اين متخصصان، پديده ها را در پرتو روش خاص علوم پاية مربوط به مسئلة مخدر مورد مشاهده و بررسي قرار مي دهند.

بدون همكاري فزايندة روان شناسان، نمي توان تحقيقي علمي و جامع را دربارة مواد مخدر و تأثير آنها بر «مجموعة شخصيت» معتاد به ثمر رساند. ماده مخدر را نمي توان در يك فرمول شيميايي و قابليت فعل و انفعال آن خلاصه كرد، در واقع، مخدر پديده اي است مشابه «مهمانخانة اسپانيايي» مشهور كه در آن آنچه را كه خود همراه برده ايم مي يابيم: نياز به نيرويي خارجي و سحرآميز، انتخاب اين يا آن ماده، فضاي مصرف، دفعات مصرف، ميزان مصرف، و مدت مصرف. اينها مجموعة عواملي عاطفي هستند كه بايد به طور وسيعتري مورد مطالعه قرار گيرند.

مخدر «سنگين» و مخدر «سبك» :

طي سالهاي اخير در سرتاسر جهان، بحث داغي بين كساني كه با تكيه بر داده هاي سم شناسي معتقدند هيچ گونه مادة مخدر كم خطر و «سبك» وجود ندارد، و آنهايي كه مايلند بعضي از موادي كه آنها را بي خطر تلقي مي كنند آزاد شوند، در گرفته است.

براي برخورد منطقي با اين مبحث، ضروري است كه ابتدا اطلاعات و داده هاي مختلف و ريشه اي مسئله مشخص شود:

شخصيت معتاد و اهميت قضيه :

در بحث ميان موافقان و مخالفان مخدر «سبك»، موضوع اصلي، نقش و تأثير مادة مخدر در شكل اعتياد موردنظر است. حال چنانچه كسي وقت آن را داشته باشد و زحمت بررسي مشاهدات باليني را بر خود هموار كند، بوضوح درخواهد يافت كه گوش فرادادن به معتادان سابق يا كنوني ـ به شرط آنكه مختص گردآوري اطلاعات براي مداخله در امر درمان نباشد ـ اگر منجر به خوشبين شدن شخص ناظر در مورد عواقب درازمدت انواع اعتيادها (به هر نوع مادة مخدر) نشود، نمايانگر موارد زياد استفادة نامنظم از مواد مخدر خواهد بود كه دست كم به طور موقت، اختلالي در سلامتي يا موقعيت اجتماعي فرد ايجاد نمي كند.

از سوي ديگر، كم نيستند كساني كه شخصيتي بسيار آشفته و پيچيدگيهاي جدي جسماني و رواني دارند و در كمال صداقت به اعتياد محدود و منحصر خود به يك ماده مخدر كم خطر اقرار مي كنند.

اين مشاهدات باليني نيز نشان مي دهد كه مشكل اعتياد را نمي توان فقط به اثر مادة مخدر مورد مصرف محدود كرد، هرچند برخي از مواد اساساً و بدون اينكه احتياج به تجربة تأثير آنها باشد، خطرناك شناخته مي شوند.

عوامل بسيار ديگري در رابطه با شخصيت معتاد، در شدت و عواقب وابستگي مؤثر واقع مي شوند كه بعداً به بررسي آنها نيز خواهيم پرداخت.

آمار و مشاهدات باليني شخصيت معتاد :

در اينجا نبايد تنها به طبيعت مادة مخدر مورد مصرف اكتفا كرد، بلكه توجه به رفتار و اجزاي بنيادي تشكيل دهندة شخصيت نيز ضروري است.

آنهايي كه معتقدند تمام مواد مخدر خطرناكند، فرضية شناخته شده احتمال «بالا رفتن» مصرف، از مخدر كم ضرر به مخدر «سنگين» را پيش مي كشند. اما از آماري كه ف. كورته هم به آن استناد مي كند، چنين برمي آيد كه توسل به رقم مطلق چنين احتمالي نسبتاً كم است. و اين يك نتيجه گيري صرفاً رياضي است. پزشكان نظر ديگري در اين مورد دارند. به نظر آنها، حتي اگر احتمال اين خطر از نظر آماري هم ناچيز باشد، بايد آن را به حساب آورد. دارويي كه مصرف آن خطر اعتياد حتي به ميزان كمن را داشته باشد، نبايد بسادگي تجويز شود، حتي اگر مسلم شود كه از جهات ديگر مصرف آن ضروري است، فروش آن بايد فقط در شرايطي بسيار مشخص و معين مجاز باشد. استدلال و نقطه نظر پزشكان، كه بايد به آن توجه كنيم، صرفاً عيني است و با نتيجه گيريهاي آماري، يعن استدلال رياضي، كاملاً تفاوت دارد.

از طرف ديگر، تجربه هاي باليني نيز مانند داده هاي آماري نشان مي دهد كه مسئله بر سر سبكي يا سنگيني مخدر نيست، چرا كه هردو، كثرت موارد «چند اعتيادي» را مي پذيرند. چند اعتيادي يعني مواردي كه چندين ماده با درجات مختلف اعتياد، همزمان يا يكي پس از ديگري، مصرف مي شوند. در واقع رفتار چنين شخصيتي بسيار نگران كننده تر از رفتار كساني است كه تنها به يك مادة مخدر (به استثناي هروئين) بسنده مي كنند و در نتيجه برگشت پذيرترند. در اين مورد هم جا دارد كه مسئلة رواني را در نظر گرفته و خود را به مسئلة تأثيرات فيزيكي و كالبدي دارو محدود نكنيم.

شخصيت معتاد و عمل خلاف :

وقتي از جنبة علمي مسئله صرف نظر كنيم و به افكار عمومي بپردازيم، درخواهيم يافت كه قشرهاي عمومي جامعه و همين طور رسانه هاي گروهي، غالباً مخدر «سبك» را با مخدرهاي «مجاز» (يعني موادي كه به طور آزاد به فروش مي رسند) يكي مي دانند. چنين سهوي، به دليل پيامدهاي مهمي كه در عمل از آن حاصل مي شود، جدل مخدر «سبك» و «سنگين» را مغشوش تر مي كند.

بسياري از مواد مخدري كه امروز غيرقانوني هستند، تا چندي پيش آزادانه خريدوفروش مي شدند. در عين حال، ممنوع شدن آن دسته از موادي كه امروز قانوني هستند (الكل، [در جوامع غربي]، اتر، حلالهاي شيميايي، و از اين قبيل) نه آنها را مسمومتر از آنچه هستند مي كند و نه موجب از ميان بردن اين نوع اعتيادها مي شود.

تجربيات باليني، برعكس، اين باور را تقويت مي كند كه بخشي از هيجان يا جنون ميل به مخدر در شخصيت فرد ناشي از تمايل به شكستن ممنوعيتي ساده است، در شرايطي كه شكستن ممنوعيتهاي معمول و جا افتادة ديگر (همچون ممنوعيتهاي جنسي)، ظاهراً [در جوامع غربي] اهميت و جاذبة خود را از نظر عاطفي و قانون شكني از دست داده است.

مسئلة واقعي :

خلاصة كلام آن كه نبايد قضيه را فقط به مسئله مخدر «سبك» و «سنگين» محدود كرد، بلكه به عكس بايد با دقت بيشتري به شخصيت فرد معتاد پرداخت و ديد كه در قالب اين شخصيت با چه نوع معتادي روبه رو هستيم. يعني بايد روشن كرد كه مادة مخدر مورد مصرف چگونه و به چه ميزان بر شخصيت فرد تسلط جبارانه پيدا مي كند و در نهايت هر نوع ارتباط ديگر ار تحت الشعاع قرار مي دند و احياناً نابود مي كند. در ضمن بايد دريابيم كه آيا مي توان اميدورا بود كه استفاده از يك مخدر، كه ما آن را خطرناك مي شناسيم، در كوتاه مدت، بتواند در پر كردن سادة شكاف و تركهاي موجود در شخصيت فرد مفدي واقع شود يا خير. به عبارت ديگر، مصرف مخدر را در اين مورد تلاشي بدانيم (البته با تحمل خساراتي) براي تربيت مجدد شخصيت مصرف كننده؛ تلاشي كه بي ترديد بايد مورد بررسي قرار گيرد، بي آنكه در همة موارد و از پيش، آن را فاجعه آميز تلقي كنيم.

نكتة مشخص ديگر اين است كه نبايد كساني را كه هنوز وابستگي ندارند معتاد بشناسيم و در مقابل افكار عمومي رسوايشان سازيم. به همين اعتبار، جايز نيست جواناني را كه شخصيت آنها هنوز بدرستي شكل نگرفته و در نتيجه هنوز بسيار تأثير پذيرند، به جرم اينكه شبي تعطيل توسط چند تازه معتاد، كه در جستجوي مخدر رايگان بوده اند، ترغيب به امتحان مادة مخدر شده اند، آشكارا در بازداشت كم و بيش طولاني نگاه داريم.

 

انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۵

نهاد اجتماعی


نهاد اجتماعی

جهت انجام یک تحقیق منسجم ومنظم ،در این پژوهش سعی می نماییم مطالب خود را تحت عناوین متفاوت بررسی نمائیم .

الف- تعریف لغوی نهاد :فرهنگ آکسفورد نهاد را سازمانی می داند که برای اهداف اجتماعی ،آموزشی ومذهبی تاسیس می شود .که به کمک وخدمت به افراد نیازمند به کار می رود .

یا به عبارت دیگر :منظور از نهاد در این عنوان عبارت است از نظامی تقریبا پایدار وسازمانی یافته از الگوهای اجتماعی که برخی رفتارهای نظارت شده ویکسان را با هدف بر آوردن نیازهای اساسی جامعه در بر می گیرد .

یا نها :برای واژه نهاد معانی گوناگون بسیاری در ادبیات مشاهده می شود از لحاظ لغوی به معنای نهادن – استقرار- سرشت وطبیعت ،اساس رسم ،روش وغیره می باشد.

استاد غلامحسین صدیقی پایه گذار جامعه شناسی در ایران ،واژه (نهاد) را درمقابل لغت فرانسه وانگلیسی آن Institut به کار برد او واژه های (موسسه وتاسیس)را که معنای رایج Institution بود برای مفاهیم جامعه شناسی غیر کافی وبی ربط دانست .

 

 

 

 

 

 

چکیده:

به طور کلی نهادها یا "institution" را می توان نظامی تقریباً پایدار و سازمان یافته داشت که شامل الگوهای اجتماعی خاصی است که برخی از رفتارهای نظارت شده را با هدف برآمدن نیازهای اساسی جامعه در بر می گیرد.

و نهادهای اجتماعی مانند یک اندام کل ارگانیسم اجتماعی تصور می شود که نمی تواند جدا از دیگر اندامها ،مفهوم اصلی خود را داشته باشد. از این رو باید آنرا در درون کل ارگانیسم جامعه و با توجه به روابط واکنشهای متقابلی که با دیگر نهادها دارند بررسی و مطالعه کرد.

هر نهاد اجتماعی ویزگیهای خاص خود را دارد. مانند:

1- هر نهاد اجتماعی مبین واقعیتی است که در جامعه ساخته شده و استقرار یافته است.

2- نهاد ساخت اجتماعی است و نقش ویژه ای در حیات اجتماعی دارد.

3- نهادها از نظر ساخت صور گوناگون دارند.

4- همگی هدفمند هستند.

5- ساخت مستقل و منفرد دارند.

6- الگوهای رفتاری ، آداب و عادات هر جامعه اصل نهاد هستند.

7- ارتباط افراد با نهاد موجب انتقال مبراثها می شود .و نهادی شدن عبارت است از فرایند توسعه نظام منظمی از هنجارها ،پایگاه ها و نقشهای مشخص و به هم پیوسته که جامعه آنرا پذیرا شده است. از طریق نهادی شدن ، افتارهای خود انگیخته و پیش بینی ناپذیر ،جای خود را به رفتار نظام یافته و پیش بینی پذیر می دهد.

همچنین برای نهادها می توان کارکردهای اساسی نیز نام برد:

1- الگوهای خاصی را ارائه می دهند.

2- نقشها را تعریف می کنند.

3- بهترین شیوه ها را مشخص میکنند.

4- رفتارها را تنظیم و بر آنها نظارت می کنند.

در بررسی نهاده به این مطلب نیز باید تکیه کرد که برخی از نهادها اصلی می باشند و برخی دیگر نهادهای فرعی می باشند که هر نهاد اصلی چند زیر شاخه فرعی نیز داردو

مثلاً برخی از نهادهای اصلی عبارتند از :

نهاد خانواده ، نهاد اقتصادی ، نهاد آموزشی ، نهاد سیاسی ، نهاد دینی ، نهاد تفریحات سالم

واژه انستیتوسیون فرانسه ریشه لاتین دارد که به معنی «ساختن»ثابت وبر قرار کردن است .

لیکن فرانسویها آن را به معنی «ارگانیسم»ویا مجموعه اعضایی که از نظر قانونی دارای ویژگیهایی بوده وسازمان اجتماعی را تشکیل می دهد بکار برده اند .

این واژه در لغت انگلیسی نیز به معانی «موسسه»تاسیس ،بر پا سازی ،رسم وعرف به کار رفته است .

البته برداشت بعضی از جامعه شناسان معاصر از واژه انستیتوسیون بسیار نزدیک به مفهوم عامه از این اصطلاح است .از جمله گافمن پستیزوومکتباتنومتدولوژی در بحثی از اصطلاح مزبور آن را به مثابه« محیط» یا مکانی Environment تلقی می کند ،که شماری از افراد متناسب با هم همزیستی دارند ،وهدفشان تاثیر در تغییر ودگرگونی هویتشان است .طبق این تعریف گافمن مدارس شبانه روزی ،یتیم خانه ها واردوهای آموزشی را از جمله این نهادها می داند .

در مکالمه ونوشنارهای روزمره خود خانواده را یک نهاد مقدس می شناسیم ویا هلال احمر را یک نهاد خیریه می نامیم .همچنین دانشگاه رایک نهاد علمی وتحقیقاتی می گوییم .در حقیقت همه این عبارات در مفهوم عام کاملا درست هستند .چنانچه در آثار اگوست کنت هم عباراتی در همین ردیف دیده می شود .مانند «میان نهادهای اجتماعی ،خانواده ،سیاست ،اقتصاد ونظایر آنها هم بستگی منظم وروابط متقابل وجود دارد»لیکن اکنون آن عبارات به عنوان یک تعریف فنی وعلمی ،در نظر جامعه شناسان محلی ندارند.آنان نهاد را قسمتی از نوع زندگی ویا فرهنگ یک ملت می دانند همچنانکه «مالینوفسکی»انسانشناس انگلیسی می گوید :«نهاد اجتماعی

عبارتست از اجزای واقعی فرهنگ که دارای حد قابل ملاحظه ای ازدوام عمومیت واستقلال هستند. »

تعریف نهاد اجتماعی

دانشمندان تعارف گوناگونی که تقریبا مفهوم یک گونه دارند ارائه داده اند .اگوست کنت :نهاد اجتماعی را همچون یک اندام در کل ارگانیسم اجتماعی تصور می کند ،که نمی تواند جدا از دیگر اندام ها مفهوم اصلی خود را داشته باشد .از اینن رو باید آن را در درون کل ارگانیسم جامعه ،وبا توجه به روابط وکنشهای متقابلی که با دیگر نهاد ها دارد ،بررسی ومطالعه کرد .

هربرت اسپنسی «اجزا وپایه هایی را که عهده دار انجام کارکرد های اجتماعی هستند ،نهاد می خواند.»وی همنوا با اگوست کنت توصیه می کند ،جامعه شناس نباید منحصرا به مطالعه نهادهای اجتماعی مانند :درخانواده ،اقتصاد ونظایر آن به پردازد ،بلکه کار اصلی واساسی وی بررسی روابط مناسبات متقابل نهادهای اجتماعی است .

امیل دور کیم در تعریف خود از جامعه شناسی ،آن را علم نهاد ،سازمانها وتاسیسات اجتماعی خوانده است .منظور ومقصود دورکیم از نهاد وسازمانهای اجتماعی همان «مجموعه ای از اصول ومقررات پیچیده ای که در جامعه وجود دارد ،وبر رفتار انسانی حکومت می کند .بطوری که سرپیچی از آنها امکان پذیر نسیت.»

اودر حقیقت نهاد اجتماعی را چنین تعریف می کند «نهاد بر همه افکار ،عقاید وشیوههای رفتاری اطلاق می شود که اجتماع نهاد وتاسیس کرده است،وشخص آنها را ساخته وپرداخته ودر برای خود می یابد ،نهاد امری است برون ذاتی.»

مارسل موس جامعه شناس فرانسوی نهاد را اعمال وافکار اجتماعی می داند که افراد انسانی از بدو تولد آنها را در برابر خود ساخته وپرداخته می یابد که از طریق آموزشی به دیگران انتقال می یابد .بنابراین تعریف نهاد اجتماعی از دوام واسترار در طول تارخ بشریت بر خوردار است ،وتغییرات در آنها بسیار کند وآرام صورت می گیرد .

هالهاوس انگلیسی نهادها سازمانهی اجتماعی را مجموعه ویا جزیی از ارگانیسم زندگی اجتماعی انسانها تصور می کند که از طرف اجتماع رسمیت آن پذیرفته شده باشد .

دکتر نیک گهر در تعریف نهاد می نویسد «در زبان جامعه شناختی یک نهاد نه یک شخص است ونه یک گروه ونه یک بنا،نهاد پاره ای از فرهنگ است یک قسمت نظلم یافته از نوع زندگی یک ملت است.

روابط اجتماعی عناصر اصلی نهاد ها را تشکیل می دهند .نهاد پیکربندی رفتاری مشترک گروه اجتماعی است که در محور تامین نیاز اساسی آن سامان یافته است در نهایت کاملترین وپر معناترین تعریف خود را چنین عنوان می کند :«نهاد ساختی است نسبتا پر دوام از الگوهای رفتاری ،از نقشها واز روابط که اشخاص به طرزی التزام آور ویک نواخت برای تامین نیازهای اجتماعی پایه ایجاد کرده اند .

بسیاری از خصوصیات نهاد ها معمولا بین آنها مشترک است عامترین این خصوصیات را می توان در سه مقوله نهادهای فرهنگی ،قواعد رفتارواصول اعتقادی خلاصه کرد .

نهادهای فرهنگی با نشانه هایی مشخص می شود که یا آور حضور یک نهاد به شمار می رود .این نهاد ها یا سمبلها ممکن است مادی یا غیر مادی باشند.

مثال:

پرچم ،سرود ملی یک کشور ،صلیب،کلیساوتشریفات مذهبی ،همگی نهادهای فرهنگی ویادآور یک نهاد است .قواعد رفتار ،در بر گیرنده مقررات رسمی وسنن غیر رسمی رفتار است که برای برخی نقشها مناسبند .

هر چند در هر جامعه قواعد به رسمیت شناخته ومشترکی وجود دارد ،هیچ تضمینی نیست که فرد از آن قواعد منصرف نشود .در صورتی شخص می تواند به صورت موثرتری نقش نهادی خود را عمل کند که آن نقش را در طول فرآیند اجتماعی شدن به خوبی فر گرفته باشد.

مثال:

بیشتر پزشکان که به سوگند نامه بقراط قسم یاد می کنند ،دستور العمل اخلاقی حرفه پزشکی را محترم می شمارند اما بعضی از پزشکان از این قسم نامه نامه منحرف شده ،در کارهای ضد اخلاقی حرفه پزشکی وارد می شوند .اصول اعتقادی یا ایدئولوژی نظامی از افکار مرتبط به هم است که اعضای یک گروه به طور دسته جمعی در آن مشارکت دارند .معمولا ایدلوژی توجیه کننده منافع خاص اجتماعی ،اخلاقی ،اقتصادی یا سیاسی گروه خاصی است وجهان را بر حسب دیدگاههای پذیرفته گروه تفسیر وتوجیه می کند .

مثال:

کمونیسم،پروتستانیسم ودموکراسی را می تواند ایدئولوژیهایی دانست که هر کدام گروههای اجتماعی معینی را ارضا می کند .

 

ویژگیهای نهاد اجتماعی

1- نهاد اجتماعی منبین واقعیتی است که در جامعه ساخته شده واستقرار یافته است .محتوای نهادها تقریبا دایمی هستند .نقشها ،الگوهای رفتاری وروابط اجتماعی افراد به مرور زمان سنتی می شوند ودر برابر جریانهای مخالف وساختهای گروهی مقاومت می کنند ،دوام می آورند واستمرار می یابند.

با اینحال نهاد در طول تاریخ تغییر می یابد وتغییر آن به تدریج وبه آرامی صورت می پذیرد .

2- نهاد ساخت اجتماعی است ونقش ویژه ای در حیات اجتماعی دارد .

3- نهادها از نظر ساخت صور گوناگون دارند .در جوامع مختلف تفاوتهای بارزی بین آنها مشاهده می شود.بعضی آشکاروبرخی نهان دارند .بعضی دیگر دارای ساخت ملایم وانعطاف پذیر وبرخی دیگر ساخت محکم ،خشن وقاطع دارند .(واجبات دینی ومقررات کشوری همه از ساخت محکم وقاطع بر خوردارند.)

4- نهادها دارای هدف هستند .بی هدف نیز به وجود نیامده اند گروه ها با کارکرد خود اهداف نهادها را دنبال می کنند.

5- هر نهاد یک ساخت مستقل ومنفرد است .کارکرد اجتماعی ویژه ای را داراست .بطور مستقل وبه عنوان یک واحد یک پارچه نیز عمل می کند ،وبه حیات خود ادامه می دهد ،در عین اینکه هیچکدام جدا از دیگر نهادهاست.

6- الگوهای رفتاری ،آداب وعادات هر جامعه اصل نهادها را تشکیل می دهند قوانین وضوابط موجود در جامعه نیز که به مثابه فروع هستند به آن دوام واستمرار می بخشد.

7- ارتباط افراد با نهادها موجب انتقال میراثهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر می شود .در این ارتباط نسل ها ونهادها تحول می یابند.

بنابر وپژگی هایی که ذکر آن رفت می توانیم برای نهاداجتماعی چنین تعریفی داشته باشیم:

نهاداجتماعی مجموعهای از اعمال وافکار الگوهای رفتاری ،نقش ها وروابط ویا جزیی از فرهنگ جامعه است که بر اثر نیازهای جامعه به وجود آمده وتا حدی دوام می آورد واستمرار می یابد ونیز خود را به افراد جامعه تحمیل می کند .

نهادی شدن

نهادی شدن فرایند توسعه نظام منظمی از هنجارها ،پایگاه ها ونقش های مشخص وبه هم پیوسته است که جامعه آن را پذیرا شده است .از طریق نهادی شدن ،رفتارهای خود انگیخته وپیش بینی ناپذیر ،جای خود را به رفتار نظام یافته وپیش بینی پذیر می دهد .

مثال :

در هناد حکومت هر یک از اعضا باید نقش ویژهای داشته از قواعدی پیروی کند حتی اعضای ساده جامعه نیز نقش فعالی در انتخاب نمایندگان خود ایفا می کنند اما افراد دیگر بویژه اعضای دولت هر کدام باید نقش خاص خود را به عنوان نماینده وزیر استاندار فرماندار ،مدیرکل ،مشاور،رئیس پلیسوغیره ایفا کنند .

رفتار هر یک از این افراد تحت قواعد ونظامات خاصی است وهر کدام پایگاه معینی داشته از مقررات وقوانین تبعیت می کنند وتصمیمات محدودی می گیرند از آنجا که ما مقررات حاکم بر رفتار هر یک از این افراد خدمتگزار را می شناسیم ،اقدامات وفعالیت های هر کدام از آنها در زمان های مختلف پیش بینی پذیر است .

کارکرد های بنیانی نهادها

هر جامعه شناسی که نهاد های اجتماعی را بررسی کرده باشد خوب می داند که برخی کار کردهای بنیانی وجود دارد که میان همه نهادها مشترک است .شبکه دیگری از کارکردهای ویژه نیز وجود دارد که ممکن است به هر یک از نهادها به طور جداگانه اختصاص یافته باشد .همچنین جامعه شناسان تمایز میان کارکردهایی است که ظاهر وآشکار وبرای اعضای جامعه شناخته شده وپذیرفته است .کارکردهای پنهان نهادها آن دسته از کارکرد هایی است که کمتر خود را نشان می دهد وحتی ممکن است از سوی اعضای جامعه مورد تایید واقع نشوند.

کارکردهای عمده ای که در هر نهادی یافت می شود به قرار زیر است :

1- نهادها،الگوهای رفتاری شایسته اجتماعی را در موقعیت های مختلف در اختیار افراد قرار می دهد واز طریق فرآیند اجتماعی شدن شیوه درست ونا درست رفتار را به افراد منتقل می کند .

2- نهادها نقش های گوناگونی را برای افراد ورفتارهای ویژه ای را برای فرد مشخص می کند .از آنجا که انسان می تواند انتظاراتی را در برابر یک نقش وجود دارد قبل از ایفای آن نقش فرا گیرد می تواند تصمیم بگیرد که چه نقشی در موقعیت های مختلف برای او مناسبترین نقش به شمار می رود .

3- نهادها با تکیه بر ثبات واستمرار فرهنگ به افراد جامعه می آموزند که بهترین شیوه رفتار همان رفتار نهادی شده است وافراد به شیوه های خاص رفتار خو می گیرند.

4- نهادها در جهت تنظیم رفتارها ونظارت بر آن ها عمل می کنند .از آنجا که نهادها انتظارات پذیرفته جامعه را فرا می گیرند نادیده انگاشتن این انتظارات ممکن است به مجازات فرد بینجامد .اشخاص به جای آنکه تنبیه یا تمسخر را بپذیرند ترجیح خواهند داد که خود را با انتظارات جامعه سازگار کنند .

مثال:

ارتکاب دزدی برای یک فرد بی پول به این دلیل غیر قابل قبول است که ممکن است نتیجه اش ترس ونگرانی از دستگیری ،محکومیت ومجازات زندان باشد.

به جای بی توجهی به انتظارات جامعه فرد ترجیح خواهد داد که در دفاتر کاریابی نام نویسی کند به ستون استخدام روزنامه ها مراجعه کند ویا با جمع آوری اعانه یا تکدی بپردازد.

مناسبات میان نهادهای مختلف اجتماعی

پنج نهاد اساسی اجتماعی ،به اعتبار کارکرد هایی که دارند کاملا به یکدیگر وابسته اند هر گاه جامعه ای بخواهد به صورت موثری کار کند نهاد های بنیادی آن باید با یکدیگر به شکل کار آمد ونافذی در ارتباط باشند .

همچنین باید یک توازن ظریف ومتناسبی بین نهادهای خانوادگی حکومتی،دینی،اقتصادی وآموزشی بر قرار باشد.

از آنجا که نهادها کارکرد ها ووظایف متعددی را ایفا می کنند که گاه با یکدیگر تداخل دارد ،برقراری توازن مذکور در یک زمان ومکان کار دشواری است هر چند اکثر هنادها ممکن است توانایی کمک به نیازهای مشابهی را داشته باشند ،لازم است یک نهاد بر نهادهای دیگر مسلط باشد ونفوذ موثری بر دیگر نهادها داشته باشد.

جابجایی کارکردنهادها

از آنجا که برخی نهادها اهمیت خاصی پیدا می کنند ،کارکرد های نهادی از یک نهاد به نهاد دیگر جابجا می شود .یک چنین تغییر وجابجایی ممکن است هنگامی رخ دهد که یک یاد وشرط زیر فراهم شود:

1- نهاددر بر آوردن یک نیاز معینی دچار ناتوانی می شود

2- دو یا چند نهاد قادر به بر آوردن یک نیاز باشند اما یکی از آن نهادها بصراحت نشان دهد که آن نقش را به وجه بهتری ایفا می کند .جابجایی کارکرد از یک نهاد به نهاد دیگر در بسیاری از موارد راه علاج نارسایی وقصوری است که یک نهاد از خود نشان داده است .

مثال:

در جامعه های صنعتی جدید خانواده احتمالا بسیاری از وظایف خود را پیش از نهادهای دیگر از دست داده است .در این جوامع بخش عمده اجتماعی کردن کودک بر عهده مدرسه گذاشته شده است وخانواده هم تولید کننده وهم مصرف کننده بوده است .عوامل اقتصادی موثر بر خانواده اکنون زیر نظارت نهادهای اقتصادی ودولت قرار گرفته است .

شرح مختصری از نهادهای اصلی

1- نهاد خانواده نظامی است که روابط جنسی وبقای نسل انسان را سامان می بخشد وآن اجتماع کوچکی است از یک زوج وبه نام زن وشوهر وبه احتمال قوی با فرندان به نام خانواده نهادهای فرعی آن عبارتند از :مراسم نامزدی،ازدواج،تک همسری،چند همسری؛دایم ویا موقت وروابط خویشاوندیها .

2- نهاد اقتصادی وضع وجود یافته از الگوهای رفتاری است که از راه آن ها نیازهای مادی وخدماتی جامعه تامین می گردد وشامل «تولید،توزیع ،مبادله ومصرف کالا وخدمات می باشد .»نهادهای فرعی آن عبارتند از:حمل ونقل ،بیمه ،بانک،بازاریابی،تشکیل انواع شرکت های رسمی.

3- نهاد آموزشی روند منظم جامعه پذیری است که بطور غیر رسمی در کانون خانواده ومحیط عمومی فرهنگی انجام می یابد ونحوه رسمی آن در سازمانی به نام مدرسه که جامعه نهاده وتاسیس کرده است تعقیب می شود نهادهای فرعی آن عبارتند از (امتحان ،کنکور،مدارک تحصیلی ونظایر آن )

4- نهاد سیاسی اداره امور کشور ، ایجاد نظم عمومی در جامعه از کارکردهای هصلی این نهاد است. نهادهای وابسته و فرعی زیادی دارد ، از آن جمله عبارتند از : نظام قانون گذاری ، ارتش ، پلیس ، ایجاد روابط سیاسی با کشورهای دیگر، اجحزاب سیاسی و غیره.

5- نهادهای دینی نیاز اجتماعی مهم و بنیادی ، رابطه انسان و خدا را تامین و ارضا می نماید . این نهاد در باورهای مردم و انجام مناسک مذهبی افراد تجلی میکند . نهاد دین کنترل کننده رفتار اخلاقی در جامعه است که با تعیین حد و مرز نیک و بد ، بشارت به پاداش و بیم عقوبت ، افراد جامعه را به اعمال نیک و پرهیزگاری رهنمون می شود . نهادهای فرعی آن بسیارند از آن جمله اند: مناسک مذهبی ،اماکن متبرکه و غیره.

6- نهاد تفریحات سالم به نیازهای روانی و جسمانی در زمان فراغت پاسخ داده و آنرا تامین میکند . ورزش ها ، سیاحتها ، تئاتر و سینما ، موسیقی و سایرهنرهای زیبا از نهادای دومین آن می باشند. لازم به تذکر است که در میان این نهادها یک حالت وابستگی متقابل وجود دارد که موجب بقای فرهنگ در جامعه می شود. هیچکدام ازآنها به تنهایی قادر به دامه حیات نیستند ، بلکه آنها در یکدیگر موثر و از همدیگر متاثرند.

البته این تاثیرات بهخ یک میزان نبوده و درجات متفاوتی دارند و به عنوان مثال اثر نهاد دین در ازدواج به نهاد خانواده مشروعیت می بخشد و در پایگاه اجتماعی آینده فرزندان اثر میگذارد.نها اقتصاد در سیاست اثر میگذارد و متقابلاً از نهاد سیاست متاثر می شود.

بدین معنا که چون حلقه معیوبه اقتصاد جنگ می آفریند (اثر اقتصاد بر سیاست) ، جنگ موجب تورم می شود و گاهی قحطی می آفریند (تاثیر متقابل سیاست بر اقتصاد) تورم و گرانی و قحطی نیز به احتمال زیاد مجدداً موجب بروز جنگ می شوند.

 

 

 

نتیجه گیری :

حال که با مفاهیم نهاد ، نهاد اجتماعی ، ویژگیهای هر نهاد ، کارکردهای نهادها ، نهادی شدن و نهادهای اصلی و فرعهی آشنا شدیم متوجه می شویم که در مسیر حرکت اجتماعی خود می توان با تکیه بر مفاهیم و تعاریف موجود و به شیوه ای نظام مند با شناسایی نوع فعالیتها و قرار دادن آن در طبقه بندی مربوط به گونه ای منظم و اصولی در جریان طبیعی اجتماع به پیش برویم . که اینگونه حرکت اصولی موجب پویایی ، قانونمندی و موفقیت فعالیتهای اجتماعی می شود. مثلاً با شناسایی نهادهای اقتصادی جامعه به عنوان نهادهای اصلی و شناسایی نهادهای فرعی آن مانند حمل ونقل ، بیمه و .... می توان هر گونه فعالیت مربوط در این زمینه را در کانال خاصی قرار داد و در ارتباط با سایر نهادها آنرا به پیش برد . علاوه بر این با ارتباط نهادهای اصلی وفرعی می توان موجب انتقال یافته ها بین نهادهای متفاوت شد.

انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۵

http://kia-ir.ir

دفتر فنی دانشجو

توجه: چنانچه هرگونه مشكلي در دانلود فايل هاي خريداري شده و يا هر سوال و راهنمایی نیاز داشتيد لطفا جهت ارتباط سریعتر ازطريق شماره تلفن و ايميل اعلام شده ارتباط برقرار نماييد.

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما