حق و عدالت
حق، عبارت از سلطه و اختياري است كه فرد در برابر ديگر يا اشيا دارد. به بيان ديگر، حق، امري اعتباري است كه به سبب آن، فرد شايستگي بهرهبرداري از چيزي را مييابد و ديگران به رعايت آن موظف هستند؛ مثل حق پدر و مادر در برابر فرزندان يا حق زوجين در برابر يكديگر.
استاد مطهري حق را سزاواري فرد به يك شيء ميداند و آن را نيز بر دو نوع تكويني و تشريعي تقسيم ميكند:
حق يعني ثابت و سزاوار، و ما دو نوع ثبوت و سزاواري داريم: يك ثبوت و سزاواري تكويني كه عبارت است از رابطهاي واقعي بين شخص و شيء، و عقل آن را در مييابد، و يك ثبوت و سزاواري تشريعي كه بر وقق آن وضع و جعل ميشود.
در واقع مقصود از حق، امتياز بالقوهاي است كه براي فرد در نظر گرفته ميشود و وي كه بر اساس آن، صلاحيت استفاده از امور خاصي را مييابد. به بيان ديگر، حق نشاندهندة اولويتي است كه فرد بر ديگران دارد. با اين بيان، حق نوعي نصيب و امتياز براي صاحب حق است كه به سبب آن، يك سلسله بهرهمنديها را مييابد يا برخي ممنوعيتها از او برداشته ميشود.
در بحث از مسألة حق، استاد مطهري اين پرسش را مطرح ميكند كه «آيا حق و مالكيت از عوارض انسان به ماهو انسان است يا از عوارض انسان به ماهو مدني».
به بيان ديگر، آيا اين مفاهيم از اعتباريات بعد از اجتماع است يا قبل از اجتماع؛ يعني حق پس از تشكيل جامعه و برقراري روابط اجتماعي تحقق يابد يا قبل از آن. استاد معتقد است كه حق در مرتبة پيش از اجتماع است؛ از همين جا است كه او گاه آزادي را حق نميداند؛ چرا كه آزادي در مرتبة پيش از اجتماع تحقق مييابد. وي آزادي را فوق حق ميداند و اگر هم گاه از حق آزادي سخن به ميان آيد، مقصود آن است كه ديگران نبايد آزادي فرد را سلب كنند. به گمان استاد، اين كه در فقه اسلامي به حق آزادي اشاره نشده، به اين جهت بوده كه فوق حق دانسته شده است.
علت اينكه در فقه اسلام در ميان حقوق، نامي از حق آزادي نيست، اين نيست كه در اسلام به حق آزادي معتقد نيستند؛ بلكه آزادي را فوق حق ميدانند؛ پس اعتراض نشود كه چرا آزادي جزء حقوق اولية طبيعي در اسلام نام برده نشد.
حق، هم به اموري كه خارج از وجود انسان است تعلق ميگيرد، و هم هر چيزي كه براي امر ديگري پديد آمده، منشأ حق است؛ براي مثال موجودات طبيعي كه براي انسان آفريده شدهاند يا مغز كه براي فكر كردن يا زبان كه براي بيان آفريده شدهاند، همه منشأ حق هستند.
هم حق و هم مالكيت از اموري است كه به اشيأ خارج از وجود انسان تعلق ميگيرد. همانطور كه نميشود انسان مالك نفس خود باشد نميتواند بر نفس خود حق باشد؛ بنابراين انواع آزاديها هيچ كدام حقي و بهرهاي نيست كه آدمي بخواهد از چيزي بردارد؛ بلكه بهرهاي است كه از خودش ميبرد. معناي حق آزادي يعني كسي حق ندارد كه آزادي مرا از من سلب كند ...؛ ولي در مورد حق ميتوان گفت: لزومي ندارد كه بر چيزي يا بر كسي باشد. هر چيزي كه براي چيزي به وجود آمده باشد منشأ حق است ...؛ پس در مورد حق، شرط نيست كه به خارج از وجود انسان تعلق داشته باشد. بلي، همانطوري كه در متن آمده، حق بر نفس معنا ندارد؛ ولي حق بر انجام يك عمل خاص ميتواند باشد.
رابطة حق و تكليف
در مقابل حق، تكليف قرار دارد كه آن نيز مانند حق، مبناي خارجي و واقعي دارد و اين مبنا را مصلحت مينامند.
تكليف از لحاظ ماهيت مغاير است با مصلحت واقعي؛ ولي حق مجعول از لحاظ ماهيت، متحد است با مصلحت واقعي؛ يعني چون در طبيعت اين، حق موجود است، در تشريع نيز موجود است.5
حق و تكليف ملازم يكديگرند. هر جا حقي باشد، تكليفي همراه آن است؛ براي مثال، اگر زن حقي بر گردن شوهر خود دارد، شوهر نيز مكلف است تا آن حق را ادا كند. يا اگر شخص «الف» از شخص «ب» مقداري پول طلب دارد يعني شخص «الف» محق است، شخص «ب» به پرداخت بدهي خود تكليف دارد. استاد مطهري هم با توجه به سخنان امام علي7 حق و تكليف را دو روي يك سكه ميداند:
فَالحَقُّ أَوسَعُ الأَشيَأِ فِيالتَّوَاصُفِ وَ أَضيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ لاَ يَجرِي لِأَحَدٍ اًِلاَّ جَرَي عَلَيهِ وَ لاَ يَجرِي عَلَيهِ اًِلاَّ جَرَي لَهُ.6
از نظر استاد، حق، محدود است. اينكه انسان داراي حقوق است، به معناي نامحدود بودن آن نيست:
در حقيقت بايد گفت انسان حقي دارد و حق حدي دارد.
اينكه انسان، حق سخن گفتن دارد، بدين معنا نيست كه بهديگران دشنام دهد يا غيبت كند يا تهمت بزند يا سخن لغو بگويد. انسان حق فكر كردن دارد؛ اما اين حق محدود است؛ يعني نبايد در انديشة نابودي ديگران باشد.
استاد مطهري حق را بر سه قسم ميداند:
1. حقوق انسان بر طبيعت و ثروتهاي آن (حقوق اقتصادي)؛
2. حقوقي كه در مورد اختلافات وحي محكمات دارد. (حقوق قضايي)؛
3. حقوقي كه از نظر حكومت و سياست دارد (حقوق سياسي).
طبق اين بيان، حق، طرفيني است. هيچ كس بر ديگري حق ندارد، مگر آنكه ديگري هم بر او حقي دارد. ذي حق بودن، دو طرفي است. همان گونه كه پدر و مادر بر فرزند حق دارند، فرزند هم بر پدر و مادر حق دارد. در واقع حق و تكليف دو روي يك سكهاند. هيچگاه نميشود فردي بر ديگري حقي داشته باشد؛ اما آن ديگري بر او حقي نداشته باشد. هر يك از آنها، هم حق دارند و هم تكليف:
وَ لَو كَانَ لِأَحَدٍ أَن يَجرِيَ لَهُ وَ لاَ يَجرِيَ عَلَيهِ لَكَانَ ذَلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبحَانَهُ.
اگر در عالم هستي كسي پيدا شود كه بر ديگري حق داشته، اما ديگري بر او حقي نداشته باشد، آن موجود فقط خداوند است. جهت اين امر هم آن است كه مبناي حق دربارة خداوند با ديگران فرق دارد. حق افراد به معناي انتفاع بردن است؛ اما حق خداوند معنايش اين است كه ديگران در مقابل خداوند تكليف دارند. هيچكس در جهان از خداوندطلبي ندارد كه خداوند موظف بر اداي آن باشد؛ ولي افراد ميتوانند از يكديگر طلبكار باشند.9
برخي از فيلسوفان حقوق معتقدند كه همواره ميان حق و تكليف ملازمه نيست؛ يعني اينگونه نيست كه در همة موارد كه حقي هست، تكليفي هم باشد. آستين(Austin) از تكاليفي نام ميبرد كه حقي در برابر آنها وجود ندارد و آنها را تكليف مطلق مينامد. مانند تكليف انسان در برابر خدا، تكليف به پرهيز از خودكشي و آزار حيوانات. نميتوان گفت كه حيوان حق دارد مورد آزار قرار نگيرد.10
كُلن هم به تكاليفي اشاره دارد كه در برابر آنها يا حقي نيست يا صاحبان حق او مشخص نيستند؛ براي مثال، صاحبان مطبوعات و ناشران به رعايت عفت قلم و خودداري از انتشار آثار مستهحين مكلف هستند. در اينجا اين تكليف، حقي را براي شخص ديگر ايجاد نميكند. برخي گفتهاند كه صاحب حق در اينجا دولت است؛ يعني دولت در نتيجه عمل كسي كه نشر خلاف عفت ميپردازد حقي مييابد. كُلن اين ايراد را نپذيرفته و گفته كه فقط دولت در اينجا مكلف است كه با قانون جلو اين كارها را بگيرد. در اينجا ميتوان بر مبناي حق اجتماع، پاسخ كُلن را داد.
برخي از محققان فلسفة حقوق11 براي اينكه حقهايي را نشان ميدهند كه تكليفي در مقابل آنها نيست، آزادي بيان را مثال زدهاند به اين معنا كه «الف» ميتواند يا محق است كه محتواي ذهن خود را آشكار سازد؛ اما در اينجا شخص «ب» مكلف نيست همان چيز را براي «الف» فراهم كند. همانگونه كه اگر «الف» محق است تا طلب خود از «ب» بخواهد، در مقابل «ب» مكلف است تا طلب الف را بپردازد؛ البته در اينجا ميتوان گفت: شخص «ب» مكلف است كه سد راه آزادي بيان «الف» نشود. فرق دو مثال پيشين در اين است كه در مثال اول ادعا همان طلب است كه مربوط به دو طرف و مشترك ميان آنهاست؛ اما در اينجا آزادي بيان مربوط به يك طرف است در عين حال عدم ايجاد مانع براي طرف مقابل است. در واقع اينكه ادعا در اينجا مشترك نيست، برخي از فيلسوفان حقوق را با مشكل پيشين مواجه ساخته است.
حقوق طبيعي
حقوق طبيعي از حقوق تكويني انسان است كه امري ثابت و دايم بهشمار ميرود. اين حقوق، لازمة طبيعت انسان است. به بيان ديگر، امتيازاتي كه برخاسته از فطرت آدمي و همزاد با سرشت او است. برخي گفتهاند: در ايجاد اين حقوق، كسي دخالت نداشته و هيچكس هم نميتواند آن را از انسان سلب كند. برخي از محققان گفتهاند كه اين حقوق در همة زمانها و مكانها يكسان و مراعات آن مقتضاي طبيعت عقلاني انسان است. اين حقوق به هيچ مرجع بشري وابسته نيست. به بيان ديگر، اين حقوق داراي ويژگيهاي ذيل است:
1. جهاني بودن يا كليت؛
2. ضرورت؛
3. ثبات.12
برخي نيز گفتهاند: حقوق طبيعي، اصول و قواعد ثابتي است كه از ارادة حكومتها و غايت مطلوب انسان برتر است و قانونگذار بايد آنها را سرمشق خود قرار دهد.13
محققان فلسفة حقوق معاني سهگانة ذيل را براي حقوق طبيعي ذكر كردهاند:
- قانون طبيعت و نظم طبيعي و اشيا؛
- قانون عقل و نظم عقلايي در سلوك انسانها؛
- ارزشها و آزاديهايي كه ملازم طبيعت انسان است.14
ضرورت حقوق طبيعي از اينجا ناشي ميشود كه پشتوانة حقوق موضوعي است. حقوق طبيعي بهترين ملاك براي ارزيابي حقوق موضوعه است. جهت ارزيابي و اصلاح حقوق موضوعه، چارهاي جز پذيرفتن حقوق طبيعي نيست. اگر حقوق طبيعي را نپذيريم نميتوانيم برخي از رفتارهاي بشري مانند بردگي را تقبيح كنيم. استاد مطهري حقوق فطري را يك نظرية عقلي ميداند و در باب اهميت آن چنين ميگويد:
در حقيقت نظرية حقوق فطري را بايد نظرية حقوق عقلي نام نهاده؛ زيرا فقط مطابق اين نظريه است كه ميتوان به قضاياي بديهي عقلي و اصول متعارفه در باب حق قايل شد و در نتيجه ميتوان علم حقوق را يك علم عقلي و فلسفه - ولو فلسفه عملي نظير اخلاق - دانست؛ اما با انكار حقوق فطري، علم حقوق يك علم وضعي است نظير علم فقه.15
رواقيون از نخستين طرفداران حقوق طبيعي بودند. آنها به دنبال قانوني بودند كه در همه جا و براي هميشه جاري باشد. توماس آكوييني هم از طرفداران قانون الاهي بود و آن را برترين قوانين ميدانست. از نظر وي، اين قوانين بايد بر قوانين بشري حاكم باشند و عقل بشر نيز فقط برخي از آنها را درك ميكند و براي دسترس به آنها بايد از وحي مدد گرفت.
هوگو گروسيوس (1645 - 1583) نيز از جمله طرفداران حقوق طبيعي است. از نظر وي، اين حقوق و قوانين مبتني بر آنها چنان ثابتند كه اگر خدا هم نميبود، آنها پابرجا بودند. قوانين وضعي تابع حقوق طبيعي هستند. حقوق طبيعي احكام عقل بود، و نشاندهندة طبيعت عقلايي بشر است.
از نظر وي، بالاترين قاعدة حقوق طبيعي، قاعده لزوم وفا به عهد است كه التزام به عقود و قراردادها را بيان ميكند.
كانت هم از طرفداران حقوق طبيعي است. او مهمترين حق طبيعي را آزادي ميداند و حق مالكيت را فرع بر آن تلقي ميكند.
برخي از فيلسوفان مانند بنتام حقوق طبيعي را بيمعنا دانسته، آن را نفي ميكند. او معتقد است كه هيچ چيز خارج از چارچوب قوانين موضوعه وجود ندارد. از نظر وي، حقوق طبيعي، مخلوق قانون طبيعي است، و قانون طبيعي نيز امري مجازي بيش نيست.
از ديدگاه بنتام، آدمي بر اساس كسب لذت و دفع الم به دنبال سود و خوشي است. فضيلت هم آن چيزي است كه سبب فزوني لذت و كاهش درد ميشود. از نظر بنتام، بحث از حقوق طبيعي ما را از مسألة سود و خوشي دور ميسازد.16
وي معتقد است كه طبيعت براي ما حقي را تعيين نميكند؛ بلكه اين حكومت است كه حق ما را مشخص ميكند. وظيفة حكومت اين است كه با تنبيه و تشويق، بيشترين خوشيها را براي جامعه فراهم سازد.
پوزيتويستها هم مخالف حقوق طبيعي هستند؛ زيرا معتقدند كه اين حقوق قابل اثبات نيستند. حقوقي قابل اثبات است كه قابل اجرا باشد و بتوان از آن تخلف كرد.
مبناي حقوق طبيعي
در بحث از مبناي حقوق طبيعي اين پرسش مطرح است كه چگونه ميان انسان و يك شيء رابطهاي خاص برقرار ميشود كه به آن حق گفته ميشود. آيا اين رابطه، جنبة قرارداري دارد و ملاك حق در اينجا وضع است يا آنكه يك نوع طبيعي وجود دارد.
استاد معتقد است كه جز با پذيرش اصل غائيت نميتوان حقوق فطري را پذيرفت. اينكه جهان خلقت داراي غايت است و هر موجودي براي هدفي خاص آفريده شده ميتواند مبناي حقوق فطري باشد.17
طبق اصل غايتداري، خداوند جهان طبيعت را براي انسانها آفريده و همة آنها داراي حق بالقوه هستند؛ يعني هر كس صلاحيت دارد از آن بهره برداري كند. همين كه فرد در طبيعت كار كند و از آن بهره ببرد، صاحب حق ميشود.
در واقع، حقوق طبيعي از فطرت انسان برميخيزد و تابع وضع واضع و اعتبار كسي نيست. اين حقوق از رابطة ميان انسان و غايت خودش به دست ميآيد. به بيان ديگر، حقوق طبيعي رابطهاي تكويني ميان حق و ذي حق را نشان ميدهد. رابطة حق با ذي حق هم از نوع رابطه غايي است. اينكه يك سلسله موجودات در طبيعت براي انسان آفريده شدهاند، سبب ميشود تا انسان در مورد بهرهگيري از آنها ذي حق شود.
در واقع، اصل غايت مبناي حقوق طبيعي است. ديدگاه استاد در اينباره را به صورت ذيل ميتوان خلاصه كرد.
1. طبيعت داراي هدف است. خداوند در موجودات استعدادهايي را نهاده كه آنها را به سوي غايات خاص خودشان سوق ميدهد.
2. انسان داراي يك سلسله حقوق خاص است كه حقوق انساني ناميده ميشود.
3. راه تشخيص حقوق طبيعي با مراجعه به نظام خلقت است؛ چرا كه هر استعداد طبيعي سندي طبيعي براي يك حق طبيعي است.
از نظر ما، حقوق طبيعي و فطري از آنجا پيدا شده كه دستگاه خلقت با روشنبيني و توجه به هدف، موجودات را به سوي كمالاتي كه استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است، سوق ميدهد. هر استعداد طبيعي، مبناي يك «حق طبيعي» است و يك «سند طبيعي» براي آن به شمار ميآيد؛ مثلاً فرزند انسان، حق درس خواندن و مدرسه رفتن دارد؛ اما بچة گوسفند چنين حقي ندارد. چرا؟ براي اينكه استعداد درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان هست؛ اما در گوسفند نيست. دستگاه خلقت اين سند طلبكاري را در وجود انسان قرار داده و در وجود گوسفند قرار نداده است. همچنين است حق فكر كردن و رأي دادن و ارادة آزاد داشتن.18
يكي از لوازم تفسير غايي از حقوق فطري اين است كه ميتواند توجيهگر حق آيندگان بر انسانهاي امروزي باشد. اگر رابطة غايي ميان نسل آينده با نسلهاي حاضر و گذشته را بپذيريم ميتوان حقوق آيندگان را توجيه منطقي كرد.
آيا يك نحو تضامن اجتماعي ميان افراد است و حتي حاضرين نسبت به نسل آينده نيز ضمانت و مسؤوليتي دارند و آنها بر اينها حقوقي دارند، همانطوري كه يك نوع ضمانت و مسؤوليتي نسل حاضر نسبت به نسل گذشته دارد و اساساً اين حقوق از كجا پيدا شده و كي وضع كرده؟ آيا طبيعي است؟ معنا ندارد كه گذشته و آينده حقي بر عهدة حاضر داشته باشد. ناچار بايد گفت الاهي است و به اعتبار حقيقي است كه بر همة نسلها احاطه دارد؛ يعني به اعتبار پيوند غايي است كه بين گذشته و حاضر و آينده است.19
حقوق بشر
در جهان غرب از قرن هفدهم به بعد همراه با نهضتهاي علمي و فلسفي، مسألهاي به نام «حقوق بشر» مورد توجه قرار گرفت. متفكران غرب در قرنهاي هفدهم و هجدهم، ديدگاههاي خود را در باب حقوق طبيعي مطرح كردند و از نظر اين متفكران انسانها داراي يك سلسله حقوق و آزاديها هستند كه هيچ فرد و گروهي نميتواند آنها را نفي كند. همة افراد در برخورداري از اين حقوق و آزاديها با يكديگر مساوي هستند. بهگمان استاد، متفكراني چون ژان ژاك روسو از نظر استاد اعلاميه جهاني حقوق بشر، فلسفه است نه قانون و لذا نبايد آن را به عنوان امور قراردادي مورد تصويب قرار داد. اين اعلاميه مربوط به حقوق ولتر و منتسكيو كه در باب حقوق طبيعي و فطري بشر سخن گفتهاند، حق عظيمي بر بشر دارند. «شايد بتوان ادعا كرد كه حق اينها بر جامعة بشريت از حقوق مكتشفان و مخترعان بزرگ كمتر نيست».20
ذاتي بشر است كه دست تواناي آفرينش آن را در نهاد انسانها به وديعه نهاده است. به بيان ديگر، خداوند همراه با عقل و اراده و شرافت انساني، اين اصول را در نهاد انسانها قرار داده است. اين حقوق قابل سلب و اسقاط نيست. از آنجا كه حقوق بشر، فلسفه است نه قانون، بايد به تأييد فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان. در باب محتواي اين حقوق بايد متفكران اظهارنظر كنند، نه حقوقدانان. متفكران اسلامي هم كه وارث تفكر فلسفي هستند بايد به تأمل بيشتر در زمينة حقوق انساني بپردازند.
استاد مطهري در تحليل اعلامية جهاني حقوق بشر اشارات كوتاهي دارند كه به بيان آنها ميپردازيم:
1. بعضي مطالب كه در يك ماده ذكر شده در موارد ديگر تكرار شده است.
2. بعضي از مواد اعلاميه قابل تجزيه به مواد مختلف است.
3. اعلاميه سعي كرده تا هيچگونه تبعيضي ميان انسانها وجود نداشته باشد؛ لذا هر آنچه را كه غير انسانيت است مانند نژاد و مليت، مذهب و عقيده، زبان و طبقة اجتماعي، منطقة جغرافيايي، رنگ و جنس همه را ناديده گرفته است. اشكال اعلاميه اين است كه مذهب خارج از انسانيت انسان ميباشد. بهعلاوه اعلاميه تصور كرده كه هر نوع تبعيضي محكوم است؛ در حالي كه در حقوق اكتسابي بايد تبعيضها را پذيرفت. ايمان و عقيده ناصحيح هم عاملي جهت اختلاف انسانها است.21
4. اعلاميه جهاني حقوق بشر از اين ضعف اساسي برخوردار است كه ضمانت اجرايي ندارد.
5. اعلاميه از حيثيت ذاتي انسان سخن گفته؛ در حالي كه با ماديگري فلسفي و ماديگري اخلاقي نميتوان از حيثيت ذاتي انسانها دفاع كرد.22
6. بسياري از اصول اعلامية جهاني حقوق بشر با عقايد اسلامي هماهنگي دارد؛ اما برخي از آنها با اسلام ناسازگاري دارد؛ مانند مسألة حقوق زن و مرد كه اسلام تساوي را ميپذيرد؛ اما تشابه را نميپذيرد.23
رابطة قانون با اخلاق
با توجه به اين كه قانون، حقها را مشخص و تكليفها را الزامآور ميسازد، اين سؤال در فلسفة حقوق مطرح است كه آيا بدون آنكه قانون از نظر اخلاقي الزامآور باشد ميتوان از الزام تكاليف سخن گفت.
پوزيتوليستها معتقدند كه تكاليف قانوني از نوع تكليف اخلاقي نيست. پذيرش الزام اخلاقي براي حقوق ضرورت ندارد. در حقوق، تكاليف قانوني به افراد الزامآور است، نه تكاليف اخلاقي. در حقوق فقط با يك سلسله فرمانهاي قانوني روبهرو هستيم كه اگر فرد انجام ندهد، مجازات خواهد شد.
از نظر آنها الزامهاي حقوقي با واقعيات بيروني سروكار دارد؛ البته ممكن است كه داوريهاي اخلاقي بر فرايند قانونگذاري تأثير بگذارد؛ اما ميان اخلاق و حقوق رابطة ضرور وجود ندارد.
بر پوزتيوليستها اين انتقاد وارد شده كه مگر همواره تخلفهاي قانوني با مجازات روبهرو ميشود؟ آيا افراد بسياري از چنگ مجازاتهاي قانوني نميگريزند؟ آيا ترس از قانون همواره فايدهبخش است؟ آيا نبايد انگيزههاي دروني قويتري چون اخلاق را ضمانت اجراي قانون قرار داد تا ترس از مجازات را؟
استاد مطهري نقش ايمان و اخلاق را از هر جهت مورد توجه قرار داده است. يكي از جهت ضمانت اجراي قانون و ديگري از جهت تفسير و تبيين حقوق ذاتي. حقوق ذاتي فقط با ايمان به خدا سازگار است؛ چرا كه بدون آن حق و عدالت فقط جنبة قراردادي خواهد داشت. ايمان به خدا، هم زيربناي انديشة عدالت و حقوق ذاتي مردم است و هم بهترين ضمانت اجرا براي آنها.24
برخي حقها را بدون توجه به جهانبيني الاهي نميتوان تفسير و تبيين كرد؛ براي مثال، اينكه آيندگان نيز حقي دارند و ما در برابر نسلهاي آينده مسؤول هستيم، جز با نگرش الاهي تفسيرپذير نيست. نسل آيندهاي كه هنوز به دنيا نيامده چه حقي بر گردن انسانهاي عصر حاضر دارد و ما چرا بايد دربارة آنها احساس مسؤوليت كنيم؟ اين مسأله فقط با توجه به اعتقاد به خدا و هدفداري قابل پذيرش است؛ يعني دستگاه خلقت بر اساس غايتداري موجودات، همة افراد را به يكديگر مرتبط ساخته و اين خداوند است كه حقهايي را بر عهدة افراد نهاده و در مقابل هر حقي نيز تكليفي را مشخص كرده است.
مسؤوليت نسل آينده و اين حرفها همه بر اين اساس است كه دنيا نظام حكيمانهاي دارد و اين خلقت، به سوي هدفهايي پيش ميرود. به اين ترتيب كه چون دنيا به سوي هدفهايي پيشين ميرود، حق را خود خلقت به وجود آورده است. آن وقت ما در مقابل خلقت مسؤوليت داريم ... .25
تقدم حق جامعه بر فرد
در بحثهاي مربوط به فلسفة حق، اين سؤال مطرح است كه آيا فرد ذي حق است يا اجتماع يا هر دو، و اگر هر يك حق خاص خود را دارند، در صورت تعارض ميان حق فرد و حق اجتماع، كدام يك مقدم هستند.
طرفداران اصالت فرد معتقدند كه فقط فرد حق دارد، نه جامعه. فرد داراي اصالت است و جامعه، امر اعتباري است.
طرفداران اصالت جامعه بر اين عقيدهاند كه فقط جامعه حق دارد، نه فرد؛ زيرا جامعه اصيل است و فرد امري اعتباري است.
استاد مطهري بر اين نظر است كه هم فرد حق دارد و هم جامعه؛ چرا كه هر يك از آنها از واقعيتي خاص برخوردارند. به گمان او جامعه امر حقيقي است. جامعه فقط مجموعهاي از افراد نيست. جامعه مركب حقيقي است كه روح و حيات خاص خود را دارد.
اسلام هم براي اجتماع حق قايل است؛ چون اجتماع امري اصيل و داراي حيات است.
افراد انسان در حكم درختان يك باغ نيستند؛ بلكه در حكم اعضاي يك پيكرند. چون گذشته از اينكه مقررات اسلامي بر همين پايه گذاشته شده است؛ يعني تنها جنبة فردي ندارد. نميگويد فرد هيچ ارتباطي با افراد ديگر ندارد؛ بلكه براي اصلاح فرد كه «جزء» هست، اصلاح «كل» را لازم ميشمارد و هر فردي به خاطر خودش هم كه هست مسؤول آن كل و آن جمع است.26
استاد، تقدم حق اجتماع بر فرد را از ديدگاه فلسفي مطرح ميكند. به اين بيان كه چون مبناي حقوق، توجه طبيعت به غايت است و زندگي اجتماعي نيز از غايات طبيعت بهشمار ميرود، گاه لازم است كه حق فرد در جهت حق جمع يا نوع از ميان برود.
حيات انسان به جامعه وابسته است. شركت فرد در اجتماع و ارتباط سرنوشت وي با غايات جامعه به فرمان طبيعت است. تقدم مصالح جامعه بر مصالح فردي با توجه به غايتي است كه طبيعت دنبال ميكند.
چون مبناي حقوق، توجه طبيعت به غايت است و زندگي اجتماعي از غايات كمالية طبيعت است، هرچه كه در جهت كمال طبيعت باشد، حق است. هر چند مستلزم ابطال حق جزئي يك فرد باشد، نظير حق داشتن نوع اشرف [در مورد] تغدي از نوع اخس است.27
تقدم حق جامعه بر فرد تا آن جا است كه ميتواند حقوق فطري را متزلزل كند. برخي گفتهاند كه حقوق طبيعي، تكويني و ثابت و دائم است و هيچ قانوني نميتواند آن را سلب كند. برخلاف اين نظر، استاد معتقد است كه حقوق اجتماعي ميتواند سبب سلب حقوق طبيعي بشود؛ چرا كه مصلحت و خير اجتماع بر حقوق فردي وضعي و حقوق طبيعي مقدم است.28
عدل
مسألة عدالت از مهمترين مباحث فلسفة سياسي است. اين مسأله در نظام اعتقادي اسلام جايگاه خاصي دارد. هم در مباحث نظري اسلام كه به حوزة جهانبيني مربوط ميشود، مسألة عدل مطرح است، و هم در حوزة عملي اسلام كه فقه و اخلاق عهدهدار آن هستند. عدل كه يكي از صفات حق تعالي و همچنين يكي از مهمترين اهداف بعثت پيامبران است، از اركان جهانبيني اسلامي تلقي ميشود. در بُعد عملي كه به رفتارهاي فردي و اجتماعي مربوط ميشود، همواره بايد قوانين و دستورالعملهايي ارائه شود كه عادلانه باشد.
هر چند مسألة عدل از مهمترين مباحث فلسفي و ديني است، با كمال تأسف نه در حوزة فلسفة سياسي و نه در حوزة فقه مورد توجه جدي انديشهوران قرار نگرفت. استاد مطهري به مسألة عدل توجه بسيار داشت. افزون بر كتاب عدل الهي كه در آن، مباحث مهمي را دربارة عدل مطرح كرده، در ديگر آثار خود نيز برخي از مباحث مربوط به عدالت را مورد بحث بررسي قرار داده است. وي در يكي از يادداشتهاي خود، مهمترين مباحث عدل را امور ذيل ميداند:
1. تعريف عدالت؛
2. اقسام عدالت (روحي، جسمي و مزاجي، اجتماعي)؛
3. اسباب عدالت اجتماعي (قانون خوب، اجراي مجريان، رشد عمومي)؛
4. آثار عدالت (تعادل فكري و اخلاقي و عملي و آسايش روحي).29
نقش اصل عدل در حقوق اسلامي
استاد مطهري معتقد است كه اگر به مباني حقوق اسلامي توجه ميشد و راهي را كه عدليه گشودند، ادامه مييافت، فقه اسلامي رشد بيشتري ميكرد؛ و در عين حال، از آيات قرآني استفاده بيشتري در جهت تدوين نظام حقوق اسلامي ميشد؛ براي مثال از ضميمة اين اصل عقلي كه خداوند جهان طبيعت را براي انسانها آفريده و هر كسي كه در اين جهان به سر ميبرد و بالقوه حقي بر جهان دارد، به آية شريفة «هُو انشأكم من الارض و استعمركم فيها»30 ميتوان به اين نتيجه رسيد هر كس كه اين حق را از قوه به فعليت درآورد، بر ديگران اولويت دارد.
استاد معتقد است كه عالمان اسلام با تبيين اصل عدل، فلسفة حقوق طبيعي را بنا نهادند. آنها با توجه به تفسير عقلاني از اصل عدل، حقوق طبيعي را پايه گذاشتند. متأسفانه اين انديشه چنان كه بايد در طول تاريخ فقه اسلامي ادامه نيافت و آنگونه كه ميبايد، فقيهان و فيلسوفان اسلامي از اين اصل استفاده لازم را نكردند تا يك فلسفة اجتماعي عميق را پديد آورند.
انكار اصل عدل و تأثيرش كم و بيش در افكار، مانع شد كه فلسفة اجتماعي اسلام رشد كند و بر مبناي عقلي و علمي قرار بگيرد و راهنماي فقه قرار گيرد. فقهي به وجود آمد غيرمتناسب با ساير اصول اسلام و بدون اصول و مباني و بدون فلسفة اجتماعي. اگر حريت و آزادي فكر باقي بود و موضوع تفوق اصحاب سنت بر اهل عدل پيش نميآمد و بر شيعه هم مقيت اخبارگري نرسيده بود، ما حالا فلسفة اجتماعي مدوني نميداشتيم و فقه ما بر اصل بنا شده بود و دچار تضادها و بنبستهاي كنوني نبوديم.31
استاد مطهري به روح حقوق اسلام توجه بسيار دارد. از نظر وي، روح حقوق، ثابت و پيكر آن متغير است. اصل عدل، روح حقوق اسلامي است.
اي عجب كه ديگران به روح اسلامي نزديك ميشوند؛ ولي فقهاي ما توجه ندارند كه اصل ان ا يامربالعدل و الاحسان، به منزلة روح و مشخِص ساير مقررات حقوق اسلامي است و لهذا بر ظواهر و قوالب جمهود ميكنند و روح را از دست ميدهند.32
به گمان استاد، اگر از اين اصل استفاده درست ميشد، پيش از اينكه حقوق بشر در جهان غرب مورد توجه قرار گيرد، متفكران اسلامي، رشد و انديشة حقوق بشر ميشدند و ملتهاي گوناگون را از قرنها قبل از اعلاميه جهاني حقوق بشر با آن آشنا ميساختند. استاد در تحليلي جامعهشناختي از علت اين امر چنين ميگويد:
به نظر من، گذشته از علل تاريخي، يك علت رواني و منطقهاي نيز دخالت داشت در اينكه مشرق اسلامي مسألة حقوق عقلي را كه خود پايه نهاده بود، دنبال نكند. يكي از تفاوتهاي روحية شرقي و غربي در اين است كه شرق تمايل به اخلاق دارد و غرب به حقوق، شرق شيفتة اخلاق است و غرب شيفتة حقوق. شرقي به حكم طبيعت شرقي خودش انسانيت خود را در اين ميشناسد كه عاطفه بورزد؛ گذشت كند؛ همنوعان خود را دوست بدارد؛ جوانمردي به خرج دهد؛ اما غربي، انسانيت خود را در اين ميبيند كه حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع كند و نگذارد ديگري به حريم حقوق او پا بگذارد.
بشريت، هم به اخلاق نياز دارد و هم به حقوق. انسانيت، هم به حقوق وابسته است و هم به اخلاق. هيچ كدام از حقوق و اخلاق به تنهايي معيار انسانيت نيست.33
تعريف عدالت
با توجه به تقسيمهاي گوناگون از عدالت، تعاريف بسياري دربارة آن مطرح شده است. استاد بر دو تعريف بيشتر تأكيد كرده و به تحليل آنها پرداخته است: در يكي از اين تعاريف، عدالت به مساوات تعريف شده است. عدل همان برابري يا به تعبير دقيقتر مشابهت است؛ يعني همة افراد انساني بايد امكانات برابر و مشابه داشته باشند تا عدالت تحقق يابد؛ براي مثال، اگر همه يك نوع خانه، يك نوع ماشين و مقدار مساوي مال و اموال داشته باشند، در آن صورت عدالت اجتماعي در جامعه وجود خواهد داشت. به بيان ديگر، همه از شرايط و امكانات يكسان براي زيستن بهرهمند باشند.
از نظر استاد، اين تعريف قابل پذيرش نيست؛ زيرا اولاً بعضي از عوامل سعادت در اختيار نيست و بعضي ديگر در اختيار ما نيست و اين امور غيراجباري برابر نيستند؛ براي مثال، اگر ادعا شود كه عهدهداري مشاغل اجتماعي از امكانات سعادت است، آيا امكان آن وجود دارد كه در جامعه، همة افراد شغل واحدي داشته باشند. آيا ميشود كه در يك جامعه همة افراد عهدهدار مقام وزارت يا وكالت بشوند. افزون بر اين، در امور اختياري نيز نميتوان با همة افراد مشابه برخورد كرد؛ چرا كه از نظر خلقت همة افراد از لحاظ استعداد و امكانات مساوي خلق شدهاند. افراد داراي استعدادهاي فكري و روحي مشابه نيستند؛ براي مثال همة انسانها استعدادهاي هنري يا فكري مشابه و مساوي با يكديگر ندارند. افراد انساني داراي استعدادهاي گوناگون هستند. گروهي، استعداد هنري دارند. برخي استعداد فلسفي، و عدهاي جهت فعاليتهاي اقتصادي استعداد بيشتري دارند و... .
بنابراين اگر ما عدالت را به معناي مساوات بگيريم و مساوات را به معناي برابر كردن افراد در پاداشها و نعمتها، اولاً شدني نيست. ثانياً ظلم و تجاوز است و عدالت نيست. ثالثاً اجتماع خرابكن است؛ چرا كه در طبيعت ميان افراد تفاوت است.34
به گمان استاد، معناي عدالت عبارت است از تعريف ذيل كه از حيكمان نقل شده است:
اِعطأُ كُلٌِ ذي حق حَقَّه35
عدالت، عبارت است از اينكه آن استحقاق و آن حقي كه هر بشري به موجب خلقت خودش و به موجب كار و فعاليت خودش به دست آورده است، به او داده شود. نقطة مقابل ظلم است كه آنچه را كه فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگيرند، و نقطة مقابل تبعيض است كه دو فرد كه در شرايط مساوي قرار دارند، يك موهبتي را از يكي دريغ بدارند و از ديگري دريغ ندارند.36
هر فردي از نظر آفرينش، داراي استعدادها و شايستگيهاي خاصي است كه اگر حق وي را مناسب با آن، ادا كنيم، با وي به عدالت رفتار كردهايم.
اگر گاهي هم گفته ميشود كه عدالت همان مساوات قانوني است، به اين معنا است كه همة افراد بايد در برابر قانون يكسان باشند و قانون ميان آنها تبعيض قائل نشود؛ بلكه استحقاقها را رعايت كند؛ يعني قانون با هر فردي مناسب با استعدادها و وضع خاص او رفتار كند.37 خلاصه، عدالت از نظر استاد، رعايت استحقاقها است.38 البته همين تعريف را به صورت ديگري نيز مطرح كرده است؛ يعني گاه عدالت را به معناي رعايت مساوات در وضع مساوي ميداند: «لازمة رعايت توازن اين است كه دو چيز رادر شرايط مساوي، مساوي قرار دهيم».39
گاه نيز ميگويد: عدالت توازن است، نه تساوي و توازن مستلزم پذيرش و توجه به اختلاف افراد است؛ مثل اختلاف ميان زن و مرد در نظام خلقت كه يكي عاطفه و لطافت و ديگر مظهر قدرت و صلابت است.40
از نظر او عدالت مساوات نيست؛ اما مساوات در مظهر وضع مساوي، لازمة عدالت است.
معناي عدالت اين نيست كه افراد هيچ تفاوتي نداشته باشند و هيچ كس نسبت به ديگري رتبه و درجه و امتيازي نداشته باشد. اگر سربازي شهامت كند و مدال را به جامعه بدهند نه به او، و هيچ فردي نسبت به ديگران امتياز نداشته باشد، اين غلط است. معناي عدالت اين است كه امتيازاتي كه نصيب افراد ميشود، بر مبناي صلاح و استحقاق و بردن مسابقة عمل و صلاح در زندگي باشد. زندگي ميدان مسابقه است: فاستبقوالخيرات، زندگي&zwn
پوشش زنان در ایران باستان
مقدمه
تاریخ پوشاک به طور کلی بخشی از تاریخ تمدن و فرهنگ انسان است و برای آگاهی از پوشش در ایران، بایستی فرهنگ مردم ایران را هم بررسی نمود.
روند تاریخ تمدن و فرهنگ انسانی از زمانی آغاز شد که انسان ها زندگی فردی و غارنشینی را رها کرده و هسته های ابتدایی نخستین جامعه بشری را پدید آوردند. از این رو در هر جامعه ای بنا به شرایط زیر نوع پوشاک و پوشش زنان و مردان متفاوت است:
آب و هوا و شرایط اقلیمی
پدیده شهرنشینی
کار و پیشه
کشف منابعی چون مس و فلزات
پیدایش ادیان و مذاهب ( جهان بینی)
وقوع جنگ ها
پوشش زنان در ایران باستان هم بنا به شرایطی که ذکر شد همیشه سبک و اسلوب خاصی داشته است. بررسيها نشان مي دهد كه پوشش تمام بدن در دوره هاي مختلف تاريخي چه نزد زنان و چه نزد مردان در ايران يك حقيقت بوده است و به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده اند. اما این را بایستی در نظر داشت که پوشش کامل و آراسته همراه با تزیینات زنان در ایران، با پوشش چادر سیاه اسلامی بسیار متفاوت بوده است.
برخی معتقد هستند که این پوشش کامل و آراسته به نوعی ریشه به وجود آمدن حجاب در دنیا است.
ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجستهاست که میتوان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.
دایرهالمعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره میکند. در تفسیر اثنی عشری چنین آمدهاست: «تاریخ نشان میدهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم وجود داشتهاست.»
شاهنامه و زنان
بنا به درون مایه شاهنامه، زنان در ورزش، شکار، هنرهای جنگی و دانش آموزی شرکت می کرده اند و در هیچ کجا سخنی از پوشش مو و حجابی مانند حجاب اسلامی نیامده است.
برای نمونه در جنگها بانوان مبارز ایرانی پوششی همچون مردان می پوشیدند که گواه این سخن جنگ سهراب با گردآفرید است که تا زمانی که کلاهخود از سر گردآفرید نیفتادهبود، سهراب به زن بودن او پی نبرده بود.
آیین زرتشتی
زرتشت در حدود بیش از هزار سال (و به روایاتی بیش از هزاران سال) پیش از میلاد مسیح، در کتاب یسنا بر عفت سرشتین در کنار پوشش ظاهری پافشاری کردهاست.
بر پایهٔ آنچه موبد «رستم شهرزادی» گفتهاست، پوشش زن باید به گونهای باشد که حتا یک تار موی او نیز آشکار نگردد. در خرده اوستا، چنین آمدهاست: «همگان نامی ز تو بر گوییم و همگان سر خود را میپوشیم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز میکنیم».
در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیتهای میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین میخوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده میکنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد. چنان که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است».
در کتاب دینی زرتشتیان اوستا و گات ها لباس يا كيفيت خاصي براي حجاب زنان واجب نشده است و قانون نامه ای وجود ندارد که زرتشتیان را ملزم به پوشانیدن سر و موی خود کند.
کوروش نیکنام دارای دكترای فلسفه زرتشت از دانشكده هندوستان و نماینده سابق زرتشیان در مجلس چندین پرسش را پاسخ داده است:
آیا در اوستا قانون حجاب برای زن وجود دارد ؟
زن و مرد در تاریخ ایران باستان همواره با پوشش مناسب و زیبا در کنار یکدیگر زندگی کرده اند و این قانونی در اوستا نیست.
در باور زرتشتی حجاب برای بانوان چگونه تعریف شده است ؟
واژه حجاب در فرهنگ واژگان پارسی نیست ، اگر پرسش شما در مورد پوشش بانوان است . در ایران باستان زنان ومردان را هیچگاه برهنه نمی بینیم ، نسبت به محل زندگی ، آب وهوا وشیوه کار و زندگی هر شهر و روستا پوشش های گوناگونی وجود داشته که نمونه آن را هم اکنون در پوشش زنان گیلکی ، مازندرانی ،کرد ، لر ، بلوچ ، بختیاری ، اقوام دیگر و زرتشتیان مشاهده می کنیم . از ویژگی هایی که در اینگونه پوشش ها به شکل یکسان وجود دارد دو چیز است ، نخست اینکه این پوشش ها با رنگ های طبیعت همگون است یعنی رنگ های سرخ ، سبز ، ارغوانی ، زرد ودیگر زنگ ها در پوشش آنان بوده وکمتر از رنگ های تیره به ویژه سیاه استفاده می شده چون باور داشتند رنگ های کبود ، افسردگی آور وغم انگیز است . دوم اینکه در همه پوشش ها دستان زن و مرد برای انجام کار ها به ویژه برای کشاورزی آزاد بود، نمونه پوشش ها را در اقوام لر، کرد، بلوچ، گیلکی و... می توان یافت.
چرا در هنگام نیایش باید كلاه یا روسری بر سر داشته باشیم ؟
در باور سنتی و گزارش اوستا، هاله ی از روشنایی به نام خُوَرِنَه (فر) پیرامون تن ِ انسان را فرا گرفته است این هالة نور در انسانهایی كه نیكوكار باشند و به خداوند نزدیكتر شوند با شعاع بیشتری همراه است چون این هاله نور ، پیرامون سر انسان بیشتر است عقیده بر این است كه به هنگام نیایش و برای ایجاد تمركز حواس به هنگام راز و نیاز با خداوند بایستی سرها پوشیده باشند از سوی دیگر پوشیدن سر به هنگام نیایش هماهنگی در چهره ها ایجاد می كند و چهرة انسان روحانی تر خواهد بود .
مادها
برپایهٔ پذیرفتهشدهترین نظریهٔ کنونی، آریاییانی که به فلات ایران آمدند، به سه دستهٔ اصلی تقسیم شدند: مادها، پارسها و پارتها. مادها نخستین دودمان ایرانی را در ایران تشکیل دادند. دولت ماد را مي توان پيشاهنگ دولت آريايي و دولت بزرگ هخامنشي دانست چه «هووخشتر» دولتهاي نيرومند آن زمان يعني آشور و بابل را ضعيف ساخت و بر ارمنستان و آسياي صغير تا رود هاليس دست يافت . عيلام ، پارس ، هيرکاني ، طبرستان و باکتري از دولت ماد اطاعت ميکردند. اين دولت اصول کشورداري قبايل متحد و فنون نوين جنگ را بوجود آورد. چنانکه کوروش بزرگ پس از فتح ماد همدان را که پايتخت دولت ماد بود، مرکز پادشاهي خود قرار داد و پارسيان از آداب و رسوم و حتي طرز پوشاک مادها بهره مند شدند.
کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» دربارهٔ پوشش زنان در دوران مادها با تکیه بر نقوش برجستهٔ برجا مانده میگوید که پوشاک زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است. در ادامه دربارهٔ آن نقوش چنین مینویسد:«مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده میشوند. به نظر میرسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذاردهاند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»
هخامنشیان
به نظر میرسد که پوشش زنان در دوران هخامنشیان با دوران مادها چندان تفاوتی نکرده باشد. پیرامون پوشاک زنان در این دوره چنین نوشته شدهاند: «از روی برخی نقوش مانده ازآن زمان، به زنان بومی بر میخوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که ازپهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»
ویل دورانت دربارهٔ زنان در دوران هخامنشیان میگوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز درتخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمیشد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را، حتی پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقشهایی که درایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمیشود و نامی از ایشان به نظر نمیرسد.»
همچنین توسط یک هیئت روس در دره پازیریک قطعه فرشی کشف شده است که مراسم مذهبی را ترسیم می کنند که توسط چهار زن جشن گرفته شده است. آنها ایرانی الاصل هستند و لباس هخامنشی به تن دارند. رنگ پوست شخصیت ها سفید، چشم هایشان قهوه ای و موهایشان آبی است. در این فرش شباهت لباس زنان با مردان بسیار قابل توجه است، فرضیه ای که توسط هرودوت پیش از این تایید شده است.
اشکانیان
پس از هخامنشیان و تاخت و تاز اسکندر مقدونی به ایران، هنگامی که وضعیت سلوکیان آشفته بود، اشکانیان ایرانی که از پارتها بودند، به حکومت رسیدند. در این دوران که نفوذ ادیان بودایی و مسیحیت از شرق و غرب، آیین زرتشتی را کمرنگ نموده بود، زنان ایرانی همچون گذشته دارای حجابپوشیدهای بودهاند.
در این باره چنین میخوانیم: «لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستیندار و یقه راست بودهاست. پیراهن دیگری داشتهاند که روی اولی میپوشیدند و قد این یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بودهاست. روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند.»
درجای دیگر آمدهاست: «چادر زنان اشکانی به رنگهای شاد و ارغوانی و یا سفید بودهاست. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر میافتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها میپوشانیدهاست.»
درکتاب «پارتیان» نیزآمدهاست: «زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو برتن میکردند، با شنلی که برافکنده میشد و نیز نقابی داشتند که معمولا به پس سر میآویختند.»
همچنین از آثار این دوره، روسری ابریشمین خوش رنگ و نگار و نفیس زنان سنگسری به جا ماندهاست که «ساخته مکنه» نام دارد و سدههاست که زنان سنگسری آن را میبافند و میآرایند. آنان این روسری را به ترتیب خاصی بر سر خود میبندند، که این خود نمونهٔ کامل پوشش سر زنان در زمان اشکانیان میباشد.
در دورهٔ اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسمهای رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بودهذاست که نمونههای آن در مجسمههای دورهٔ اشکانیان نمایان است. این مجسمهها بانو اوبال و دخترش را با کلاهی بلند وجواهر نشان همراه با شال بلندی که در پشت آویزان است و گیسوان بافته و جمع سده و پیراهنی دراپه(چیندار به صورت افقی) وشلوار دراپه و جواهرات فراوان نشان میدهد که بسیار یادآور پوشش بانوان هندی است.
ساسانیان
در زمان ساسانیان همچون دوران پیش از آن، زنان از چادربه عنوان پوشاک رو استفاده میکردند، و در زیر آن پیراهنی میپوشیدهاند.
همچنین در این دوره پوشاندن صورت با نقاب نیز در میان زنان ایرانی وجود داشتهاست. در این باره ماجرایی در تاریخ نقل شدهاست که در اینجا آن را میآوریم: «هنگامی که اعراب، شاهزادگان ایرانی(دختران «کسری» از پادشاهان ساسانی) را به همراه اموال بسیار برای فروش (به عنوان برده/کنیز) به نزد عمر برده بودند، عمر فرمان میدهد تا نقاب از صورت برکشند تا خریداران با دیدن چهرهٔ آنان پول بیشتری بپردازند. در این هنگام شاهزادگان ایرانی که از دستور عمر اطاعت نکرده بودند مشتی بر سینهٔ نمایندهٔ عمر که قصد انجام این کار به زور داشت میزنند. عمر که خشمگین شده بود، قصد نمود تا با تازیانه بر آنان بزند، که در این گاه، شاهزادگان ایرانی میگریستند. علی ابن ابی طالب که نظارهگر ماجرا بود، عمر را به آرامش تشویق کرده و این حدیث را از محمد، پیامبر اسلام نقل نمود: «بزرگ و شریف هر قومی را که خوار و فقیر شده، گرامی بدارید.» پس از این که عمر آرام شدهبود، علی گفت: «با دختران شاهزاده، نباید معاملهٔ دختران بازاری (کنیزان) کرد».
تهمت زدن
تعریف لغوی تهمت
بهتان و تهمت عبارتست از اینکه انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب.
بهتان و تهمت از گناهان کبیره است و در قرآن مجید به شدت از آن نهی، و عذاب شدیدی برای آن ذکر گردیده که به آن اشاره خواهد شد.
بدترین نوع دروغ
در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار میآید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست که او را متهم به ارتکاب گناهی کنی که هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همین برچسب زدن به این و آن است که متاسفانه همواره در جوامع بشری مطرح بوده و امروزه نیز بزرگترین ابزار دشمنان و مخالفان است.
آثار سوء اجتماعی تهمت
نتیجه بهتان و افتراء به این و آن اینست که نظام اجتماعی دیر یا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعی از بین برو.د حق باطل و باطل حق جلوه کند، بیگناهان متهم و گرفتار، و گناهکاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بکدیگر تبدیل گردد و اعتماد عمومی مردم از یکدیگر سلب شود و زمینهی هرج و مرج فراهم گردد و نا امنی و نار ضایتی رشد یابد، دوستی و صمیمیت جایش را به کینه و عداوت بدهد، مردم پراکنده و متفرق و بدون ارتباط با یکدیگر زندگی کنند و از تجمع و تشکل و انسجام خبری نباشد. بدون شک چنین جامعهای نمیتواند دوام و بقاء داشته باشد بلکه بزودی سقوط خواهد کرد و مردم آن هلاک و گرفتار انواع مشکلات و بلایا خواهند شد. و لذا امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر گاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو میشود همچنانکه نمک در آب ذوب میگردد. و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است چنانکه پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا دربارهی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار میدهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهدهی گفتهی خود بیرون آید.
در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل شده که چند نمونه مهم آن ذکر میشود.
چند نکته مهم:
تهمت دو صورت دارد:
افتراء: تهمت زننده با علم و آگاهی، گناه یا عیبی را به شخصی نسبت میدهد یعنی میداند که آن شخص دارای این عیب نیست و یا این گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت میدهد و حتی گاهی خود او مرتکب عمل زشتی شده ولی برای نجات خود از گرفتاری و فرار از مجازات آنرا به دیگری نسبت میدهد، که در اصطلاح به آن افتراء گویند.
بهتان: تهمت زننده بدون علم بلکه از روی ظن و گمان چیزی را به شخصی نسبت میدهد مانند نمونهی اول و دوم که در اصطلاح به آن بهتان گویند. ریشهی صورت دوم همان سوء ظن و بدبینی نسبت به دیگران است که موجب میشود هر کاری که از دیگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدی کند. و اکثر تهمتها بخاطر ناآگاهی و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن میفرماید: ای مؤمنان از بسیاری از گمانها بپرهیزید زیرا بعضی از گمانها گناه است.
البته کاملاً روشن است که پیدایش ظن و گمان یا وهم و خیال در ذهن امری غیر اختیاری میباشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختیاری است نه غیر اختیاری، بنابراین مراد اینستکه به گمان خود ترتیب اثر ندهید و از عمل بدون علم اجتناب ورزید زیرا بسیاری از کسانی که بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل میکنند مرتکب گناه و معصیت میشوند. چنانچه در آیه دیگر فرمود: از آنچه بدان علم نداری پیروی مکن و در جای دیگر گروهی را بخاطر اینکه به سوء ظن خود ترتیب اثر دادند ملامت و سرزنش میکند و میفرماید: شما بدگمان شدید و سوء ظن پیدا کردید و بر اساس آن عمل کردید پس هلاک و تباه گشتید. و نیز میفرماید: مشرکان پیروی نمیکنند مگر گمان را و آنان گمان آوران هستند.
حمل فعل مسلمان بر صحت:
مؤمن نه تنها نباید به برادر و خواهر مؤمن خویش سوء ظن داشته باشد و به آن ترتیب اثر بدهد بلکه باید عمل او را حمل بر صحت کند و بکوشد تا سوء ظن خویش را به حسن ظن تبدیل نماید.
امیر مؤمنان علیـ علیه السلام ـ در این رابطه می فرماید: باید گفتار و کردار برادر دینی خود را به بهترین وجه قرار دهی مگر اینکه یقین پیدا کنی و راه توجیه (حمل بر صحت) بر تو بسته باشد. و نباید به سخن برادرت بد گمان باشی در حالیکه تو محمل خوبی برای توجیه کلام او مییابی.
همچنین محمد بن فضیل میگوید. به امام هفتم عرض کردم: بعضی از افراد موثق برای من خبر آوردند که یکی از برادران دینی دربارهی من مطلبی گفته که آنرا نمیپسندم از او در این باره سؤال کردم، او انکار نمود تکلیف من چیست؟ حضرت فرمود: گوش و چشمت را نسبت به برادرت تکذیب کن بطوریکه اگر پنجاه عادل در نزد تو گواهی بدهند که فلانی دربارهی تو چنین مطلب نادرستی را مطرح ساخته تو باید آنان را تکذیب، و برادر ایمانی خود را تصدیق کنی و آنچه را که باعث ریختن آبروی او میشود اشاعه ندهی که در غیر این صورت از مصادیق آیهی: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا، خواهی بود.
بنابراین مادامی که میتوانی باید قول و فعل مؤمن را حمل بر صحت، و به خیر و صلاح توجیه کنی و نباید به او بدبین و بد گمان باشی و امر او را بر فساد و بدی حمل نمائی، حتی اگر از دهان مؤمنی بوی شراب به مشامت رسید نباید به او سوء ظن پیدا کنی که او شراب خورده، و مرتکب فعل حرام گشته، بلکه باید محمل خوبی برای آن بیابی مثلاً بگوئی که شاید طبق تجویز پزشک به منظور مداوا و درمان نوشیده و یا فساق او را مجبور به شرب خمر کردهاند و یا اشتباها بجای شیشهی سرکه بطری شراب را برداشته و بدهان ریخته و هنگامی که متوجه شده که شراب است بلافاصله آنرا بیرون ریخته و حتی قطرهای هم فرو نبرده است.
فرار از موضع تهمت:
اسلام از طرفی تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسته تا از سوء ظن به یکدیگر اجتناب ورزند و در صورت پیدایش سوء ظن به آن اعتنا نکنند و ترتیب اثر ندهند بلکه گفتار و کردار مؤمن را بر صحت و خوبی حمل نمایند و از طرف دیگر به مؤمنان دستور داده تا خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمالی که موجب سوء ظن میشود پرهیز کنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگیرند.
چنانکه امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او بد گمان میشود ملامت و نکوهش کند.
همچنین امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که به موضعی از مواضع تهمت برود و متهم شود نباید جز خودش را ملامت کند. و نیز امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصیت به فرزندش امام مجتبی ـ علیه السلام ـ فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوری کن، همچنین از مجلسی که به آن گمان بد برده میشود. و به همین جهت است که در اخبار و روایات تأکید شده که مؤمنان باید از دوستی و هم نشینی با فساق و گناهکاران بپرهیزند زیرا رابطه داشتن با آنان موجب میشود که مردم نسبت به مؤمنان بدبین و در نتیجه به آنها تهمت بزنند.
و نیز پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: از مواضع تهمت بپرهیزید و خود هنگامی که در مسجد معتکف بود و صفیه یکی از همسران پیامبر به دیدن حضرت آمد، پیامبر هنگام مراجعت صفیه به منزل چند گامی او را همراهی و در ضمن با او گفتگو میکرد یکی از انصار آنان را دید حضرت به انصاری فرمود این صفیه همسر من است، و هدف پیامبر از بیان این مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاری بود.
افتراء به خدا و رسول و ائمه:
تاکنون بحث دربارهی تهمت به مؤمنان بود و گفته شد که تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اینست که انسان به خدا، قرآن،رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اینکه برای خدا شریک قائل شود و یا منکر معاد باشد یا چیزی را که ائمه نگفتهاند به آنان نسبت بدهد، احادیث جعلی و دروغین بسازد و یا رسالت پیامبر را دروغ پندارد و بگوید که او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و یا بگوید پیامبر و ائمه به چیزی امر کردهاند که خدا به آن امر نکرده و چیزی را واجب دانستهاند که خدا آنرا واجب ندانسته است، و شکی نیست که دروغ پنداشتن رسالت پیامبر و تکذیب آن و نفی دعوت او، به انکار خدا و کفر برمیگردد و کسی که به پیغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حکمی که در اسلام نیست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زیرا تکذیب رسول و ائمه و آیات الهی تکذیب خدا است و افتراء بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمیگوید، افتراء به ذات الهی محسوب میشود چنانکه در روایتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ به مردی از اهالی شام فرمود: سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زیرا کسی که بر ما دربارهی چیزی دروغ بگوید بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دروغ بسته و کسی که بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنین شخصی را عذاب میکند.
پيامدهاى زشت تهمت
تهمت آثار شومى هم براى تهمت زننده و هم براى تهمت زده شده به بار مى آورد كه مى توان آنها را در دو عنوان ذيل جاى داد:
1. پيامد تهمت بر بعد معنوى انسان
در روايتى از امام جعفر صادق (ع) در اين باره آمده است:
اذا اتهم المومن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فى الماء.
آن گاه كه مومن به برادر مومنش تهمت زند، ايمان در دل او ذوب مى شود؛ همان گونه كه نمك در آب ذوب مى شود.
همان طور كه از اين روايت برمى آيد، تهمت موجب از بين رفتن ايمان مومن مى شود.
در توضيح اين مطلب بايد گفت كه بسيارى از اعمال انسان بر ايمان او تاثير مى گذارد. همچنين درباره اين اعمال، دو حالت «انجام» و «ترك» وجود دارد كه هر دو حالت، در بعد ايمانى او موثر است. ترك واجبات از سويى و انجام گناهان از سوى ديگر، ايمان انسان را ضعيف مى كند. «ترك واجب» و «انجام حرام» را مى توان دو گونه از كفر عملى به شمار آورد كه «انجام حرام» شامل «تهمت» هم مى شود و ضعف و نابودى ايمان را در پى دارد.
2. پيامد تهمت بر روابط انسانى
تهمت مايه نابودى حريم برادرى و روابط انسانى ميان افراد جامعه بشرى است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمينان را فراهم مى سازد.
امام جعفر صادق (ع) فرمود:
من اتهم اخاه فى دينه فلا حرمه بينهما.
كسى كه برادر دينى اش را متهم كند به او تهمت بزند، بينشان حرمتى وجود ندارد.
منظور از كلمه «فى دينه» در جمله «من اتهم اخاه فى دينه» چه تهمت زدن به «برادر ايمانى » باشد، به اين صورت كه كلمه «فى دينه» را صفتى براى كلمه «اخاه» بدانيم و چه متهم كردن او در امور دينى باشد، تفاوتى در ثمره زشت تهمت پديد نمى آيد؛ چرا كه دين الاهى مانند ريسمانى است كه همه به آن چنگ مى زنند و در اثر توسل به آن با هم رابطه برادرى ايمانى برقرار مى كنند كه اين يوند از پيوند نسبى و سببى بسيار محكم تر است. با تهمت زدن به برادر يا خواهر دينى ، اين رابطه محكم قطع مى شود.
انسان عاقل و متدينى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هيچ گاه به ديگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دين نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه اين كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حيوانى گرويده باشد.
با بررسى اين مساله در جامعه، مشاهده مى شود كه افرادى براى رسيدن به اهدافى شيطانى مى كوشند ديگران را مورد «تهمت» و «بهتان» قرار دهند؛ ولى در نهايت امر، به ذلت و بيچارگى كشيده خواهند شد.
بهداشت از نظر اسلام و قرآن
مقدمه
دین مقدس اسلام، دین اکمل خاتم الرسل محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله ، حاوی نکات غنی و ظریف از بهداشت کامل در زندگی فردی و اجتماعی است و عمل به این توصیه های بهداشتی، ضامن سلامت فردی و اجتماعی اوست. البته در اسلام، حفظ تندرستی، این نعمت ارزشمند الهی بر همگان واجب است و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «دو نعمت است که مردم قدر آن را نمی دانند: یکی سلامتی و دیگری جوانی». چون تندرستی از بزرگ ترین نعمت های خداوند متعال است، باید در حفظ آن بکوشیم و پیش از آنکه بستر بیماری را در آغوش بگیریم، به اصول بهداشتی توجه و با حفظ بهداشت خصوصی و عمومی و روانی از ایجاد بیماری تا حد توان پیش گیری کنیم.
بهداشت فردی
بهداشت فردی عبارت است از نظافت شخصی؛ از نظر پوست بدن، دست ها، ناخن ها، پاها، موی سر، دندان ها، دیگر اعضای بدن، لباس و وسایل شخصی.
دست ها بر اثر تماس با برخی اشیا که بیشتر استفاده می شود، مانند: اجزای داخل وسایل نقلیه، درب ها، پول و غیره و یا با انجام کارهایی چون: توالت رفتن، باغبانی، دست زدن به حیوانات و تماس با بیماران، آلوده می شوند. از این رو، برای حفظ سلامتی، شستن دست ها با آب و صابون پس از این گونه موارد و پیش از پرداختن به کارهای حساس، بسیار لازم است.
بهداشت پوست بدن
برای تمیزی پوست بدن، باید همیشه بدن را با آب و صابون شست وشو داد تا پوست از وجود چرک و کثافات پاک شود و تازگی و نرمی خود را باز یابد و به وظیفه زیستی خود عمل کند. اما مهم ترین اصولی که در استحمام کردن باید رعایت کرد، عبارتند از:
1. استحمام، بلافاصله پس از صرف غذا صحیح نیست.
2. لازم است افراد برای استحمام، از دوش استفاده کنند، استفاده از خزینه درست نیست و باعث انتشار بیماری های پوستی می شود.
3. بنابر دستور اسلام، نباید از آبی که دیگری خود را شسته است، حمام کرد.
4. باید از تمیزبودن آب مصرفی مطمئن بود.
5. از وسایل شخصی استحمام استفاده شود؛ زیرا استفاده از وسایل دیگران از قبیل: شانه، لیف و... موجب انتشار بیماری می شود.
بهداشت دهان و دندان
دهان، عضوی مهم از بدن برای انجام بسیاری کارهاست. نرم کردن غذا به وسیله دندان ها، به وظیفه دستگاه گوارش در هضم غذا بسیار کمک می کند و کسانی که دندان های سالمی ندارند، به سوءهاضمه و یا دیگر ناراحتی های داخلی دچار می شوند. ازاین رو،باید برای نگهداری درست دندان ها بکوشیم. برای این کار لازم است پس از صرف غذا دندان ها را مسواک بزنیم تا ذرات غذا از لابه لای دندان ها خارج شوند، اگر مسواک در دسترس نباشد، دهان باید با آب تمیز شسته شود. برای تمیزکردن لای دندان ها نیز، استفاده از نخ دندان توصیه می شود.
سالم بودن لثه ها برای سلامت دندان ها اهمیت بسزایی دارد. از تحریک لثه ها به وسیله سنجاق، چوب کبریت و یا اشیای نوک تیز باید خودداری کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره بهداشت دهان و دندان می فرماید:
لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ علی امّتی لَاَمَرْتُهم بالسَّواکِ فی کُلّ الصلاة.
اگر ترس از زحمت و مشقت نبود، مسواک را برای هر نماز بر پیروانم واجب می کردم.
بهداشت از دیدگاه قرآن
اسلام، راهنمای مطمئن انسان در تمام ابعاد زندگی، درباره اصول کلی طب و بهداشت نیز دستوراتی به مسلمانان می دهد. قرآن مجید برخی امور را حرام و بعضی دیگر را مباح و حلال دانسته است که به طور مسلم، همه این سفارش ها بنابر حکمت خاص خود و با توجه به وضع جسم و جان انسان تشریح شده اند. هر آنچه در قرآن، حرام شناخته شده است، بی شک از لحاظ مادی یا معنوی برای مردم زیانبارند و هر چیزی که در قرآن، از آن به حلال و مباح یاد می شود، بر صحت جسم و روح تأثیرگذار است. قرآن کریم آدمی را از زیاده روی در تغذیه نهی کرده و فرموده است:
کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ. (اعراف: 31)
بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.
مضمون این آیه از مهم ترین دستورات بهداشتی اسلام است و بنابر تحقیقات دانشمندان نیز سرچشمه بسیاری از بیماری ها، مصرف اضافی غذاست که در واقع، بار سنگینی برای قلب و دیگر دستگاه های بدن بوده و زمینه ای برای شروع انواع ناراحتی های جسمی می باشد. ازاین رو، نخستین گام برای درمان بسیاری از بیماری ها، تصمیم جدی داشتن برای رعایت این توصیه اسلام است تا جسم و روحی پاک و سالم داشته باشیم.
بهداشت بدن از نظر قرآن
قرآن مجید پیروان خود را برای زیستن در محیطی پاک و مطمئن به حفظ بهداشت فردی و اجتماعی فرا می خواند. خداوند پس از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او می آموزد که «وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ؛ جامه خود را پاکیزه ساز». (مدثر: 4) و بر آن اساس، امت او را به دین خود دعوت می کند و در ستایش پاکان می فرماید: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ؛ خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را نیز دوست دارد». (بقره: 222)
قرآن به نقش آب در پاکیزگی نیز اشاره می کند و می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُورًا؛ از آسمان آبی فرو فرستادیم که پاک و پاک کننده است». (فرقان: 48)
در حقیقت، سفارش اسلام برای وضوساختن پیش از هر نماز واجب و مستحبی در شبانه روز و یا غسل های واجب و مستحب، دلیل محکمی بر اهمیت پاکیزگی و نظافت، در آموزه های اسلام است. هنگام غسل و وضو واجب است که آب به سطح پوست برسد که این دقت، تمیزی بدن را به حد کافی در پی دارد، خداوند در سوره مائده، آیه 6 می فرماید:«خداوند نمی خواهد مشکل برای شما ایجاد کند، بلکه می خواهد شما را پاک سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند، شاید شکر او را به جا آورید».
طب و بهداشت در احادیث
احادیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم علیهم السلام نقل شده است، سرشار از مسائل و دستورات پزشکی، از جمله درباره سلامت، بیماری، بهداشت فردی و روانی و اجتماعی و خواص برخی میوه ها و سبزی ها و دیگر موضوعات، مربوط به پزشکی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلْمِعْدَةُ بَیْتُ الدّاء وَ الْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَوا؛ معده خانه هر بیماری است و پرهیز سرسلسله هر دارو و درمانی ست».
علم پزشکی ثابت کرده است که ریشه هر مرض مزمن، اختلالات جهاز هاضمه است که بر اثر پرخوری و یا خوردن غذاهای ناسازگار و ناسالم پدید می آید. معده کانون بیماری هاست؛ زیرا انرژی را به صورت خون در می آورد و خون اگر مسموم و ناسالم باشد، بیماری تولید می کند.
بهداشت روانی در اسلام
در متون اسلامی روح و روان واقعیتی انکارناپذیر است. آفرینش روان، از آنِ خداست و حیات آن ابدی ست. از دیدگاه قرآن، انسان ترکیبی از ماده و روان است و شرافت انسان، به روان اوست.
معنای لغوی بهداشت روانی، سالم نگهداشتن آن از هر گونه آسیب است و همچنین در ایجاد آمادگی برای سازش منطقی با پیشامدهای مهم زندگی در محیط خانه، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و... بسیار راهگشاست.
احترام به شخصیت و حیثیت انسان بر همگان واجب است و تا زمانی که ارزش و جایگاه افراد نادیده گرفته شود، سلامت فکر، تعادل روان و بهبود روابط انسانی تحقق نخواهد یافت.
بهداشت روانی عبارت است از: تأمین سلامت فکر و روان در جهت سازگاری فرد با خود و با محیط زندگی، قدرت پذیرش واقعیت های موجود و شکوفایی استعدادهای بالقوه خویش.
معیارهای بیماری و سلامت روانی در مکتب اسلام
در مکتب کمال یافته اسلام، معیارهای بیماری روانی و حداقل سلامت روانی و نیز معیارهای ایده آل تعریف شده اند. معیارهای بیماری، در تشخیص آن کمک کننده اند و از نظر حقوقی و جزایی مورد توجه قرار می گیرند.
نکته جالب در متون اسلامی این است که تظاهرات اختلال روانی را، به عنوان بیماری می پندارند و تاز زمانی که نشانه های قطع ارتباط با واقعیت ذهنی آنان، یعنی جنون وجود دارند، فرد از انجام تکالیف مذهبی معاف است و حق دخالت در دارایی خویش را ندارد، ولی پس از رفع علامت ها می تواند انجام امور عادی خویش را بر عهده گیرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله استفاده از واژه «مجنون» را برای افرادی که تظاهرات روانی دارند، ناصحیح می داند و آنها را فقط بیمار می خواند. در روایتی از حضرت علی علیه السلام نقل است:
رسول خدا بر جمعی گذشت و فرمود: برای چه گرد هم فراهم شده اید؟ عرض کردند: یا رسول الله مرد دیوانه ای است که غش می کند و ما بر گرد او جمع شده ایم. رسول خدا فرمود: این دیوانه نیست، بلکه بیمار است. پس فرمود: آیا شما را از دیوانه حقیقی آگاه کنم؟ عرض کردند: بلی یا رسول الله! فرمود: دیوانه آن است که از روی تکبر راه رود، با گوشه چشمش نگاه کند، شانه های خود را از سر بزرگی بجنباند و با آنکه گناه می کند، آرزوی بهشت دارد، مردم از شرش آسوده نیستند و به خیرش امیدی نیست و او دیوانه است.
نقش مذهب در بهداشت روانی
مذهب همواره در بهداشت روانی و تعلیم و تربیت آدمی و زندگی فردی و اجتماعی او، منشاء خیر و نیکی بوده است. بر این اساس که جامعه از افراد خود انتظار دارد از دستورات دینی خود پیروی و با ایمان و اعتقاد کامل مذهبی زندگی کنند. احساس امنیت روانی، بر تأمین سلامت روان انسان بسیار تأثیرگذار است و این احساس، خود ناشی از جایگاه مثبت اجتماعی اوست.
از نشانه های روان سالم در انسان بالغ، داشتن ایمان قوی است. بسیاری از عالمان و فیلسوفان بر این عقیده اند که یگانه مانع تحقق خواهش های نفسانی، نیروی ایمان و باورهای دینی است.
افراد متدین، از مشکلات و پیشامدها نمی هراسند و با اراده محکم و توکل به خدا، شکیبایی پیشه می کنند و با علم و ایمان به حل مشکل می پردازند.
امام جعفر صادق علیه السلام صفاتی را برای شخص با ایمان برشمرده است که آراستگی به این صفات، افراد را در برابر آسیب های روانی اجتماعی مقاوم می سازد، از آن جمله اند:
1. متانت و استواری در برابر حوادث؛
2. صبر و شکیبایی در گرفتاری ها؛
3. شکرگزاری در نعمت؛
4. قناعت به روزی ای که خداوند داده است؛
5. روانداشتن ستم بر دشمنان؛
6. تحمیل نکردن خود بر دیگران؛
7. تأمین آسایش دیگران با تحمل سختی ها.
نقش مذهب در پیشگیری از بیماری های روانی
بنابر نظر روان شناسان، بیشتر بیماری های روانی ناشی از فشارهای زندگی، در میان افراد بی دین یا سست ایمان دیده می شود. ازاین رو، یکی از پی آمدهای ناگوار زندگی عصر ما که بر اثر ضعف ایمان پدید آمده است، افزایش بیماری های روانی و عصبی است.
ایمان و اعتقاد مذهبی، نقش مهمی در تقویت روان انسان ها دارد و به نسبت افزایش ایمان درونی افراد، آسیب های روانی و اجتماعی کمتری خواهند دید. اصل بهداشت روانی نیز بر این است که چگونه باید از بروز بیماری های روانی پیشگیری کنیم و این مهم تحقق نمی یابد، مگر در سایه اعتقاد و ایمان والای الهی.
بر اساس یافته های برخی متخصصان، درمان ریشه ای بیشتر بیماری های روانی، از طریق مذهب امکان پذیر است. مذهب درمانی، یکی از راه های درمان بیماری های روانی شناخته شده است. روان شناسان جهان اسلام به ویژه ایران، در پرتو دستورهای مذهبی و با مددخواهی از قرآن کریم، روش های مناسبی را برای تسکین و درمان مشکلات روانی معرفی می کنند که برای درمان بیماری های روان مؤثر است.
رهنمودهای قرآنی برای تسکین و درمان بیماری های روانی
1. درمان، با ذکر و یاد خدا: «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد». (رعد:28)
از بهترین راه های اساسی درمان روان، ذکر خداست؛ زیرا ذکر قلب ها را جلا می دهد، ترس و نگرانی را می زداید و احساس امنیت درونی در فرد به وجود می آورد، به عبارت دیگر یاد خداوند هر گونه نا امنی را به امنیت و دشمنی را به محبت و اضطراب را به آرامش تبدیل می کند. همچنین فرد افسرده که ناامیدی سراپای وجودش را فراگرفته است، می پندارد که کسی او را درک نمی کند، ولی همین فرد در حضور خدا احساس آرامش می کند و همواره خداوند را با خود همراه می داند، به حدی که یقین می یابد در تنهایی نیز خدا او را رها نخواهد ساخت. خداوند کریم در قرآن فرموده است: «پس یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را». (بقره: 148)
2. درمان، با خواندن قرآن و دع
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُوءْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ إِلاّ خَسارًا. (بنی اسرائیل:85)
و نازل می نماییم در قرآن آنچه را آن شفا و رحمت است برای مؤمنین و نمی افزاید ستمکاران را جز زیان.
علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیه شریفه اشاره به این مطلب دارد که اگر قرآن را به منزله شفا بدانیم، پس باید امراضی وجود داشته باشند که شفای آنها از طریق قرآن صورت پذیرد؛ همان گونه که دارو اثر شفابخشی برای بیماری ها دارد. بنابراین چنانچه نفس انسان به مادیت گرایش یابد و اسیر هوی و هوس های مادی گردد، درمان این بیماری او جز به مدد قرآن امکان ندارد.
3. درمان، با توبه کردن: در برخی بیماری های روانی، بیمار احساس گناه و تقصیر شدیدی نسبت به اعمال گذشته خود دارد و خود را خطاکار محض می داند. حتی بیمارانی هستند که مرتکب گناه و خطایی نشده اند، ولی بر اثر پیشروی احساس گناه، درونشان بیمار شده است. به طور مثال: فرد افسرده فقط به گذشته خود می نگرد و در تفسیر رخدادهای گذشته خود را مقصر می داند و یا فرد وسواس، ناخواسته خود را آلوده و گناهکار حس می کند و از روی وسواس کارها را تکراری انجام می دهد تا خود را پاک پندارد. گروهی از بیماران که درواقع گناهکارند و از کرده خود پشیمان و به اضطراب و نگرانی دچار شده اند، بهتر است با توسل به توبه و بازگشت به خداوند به تطهیر روانی برسند تا از شرم ساری گناه نیز برهند.
توبه، یعنی پشیمانی از عمل ناشایست که پس از آگاهی درست به نفسِ کار این تصمیم گرفته می شود. آدمی با توبه، با هوس ها می ستیزد و سرانجام آن بازگشت نفس به اعتدال و درنتیجه سلامت روانی است.
وراثت و بیماری روانی
برخی بیماری های روانی جنبه وراثتی دارند که این نوع بیماری ها یا با ژن پدر و مادر یا نسل های گذشته به فرد منتقل شده اند و یا اینکه زمینه مبتلاشدن به بیماری را در فرد ایجاد کرده اند. چنانچه بیماری فرد از نوع ژنتیکی باشد، برخورد خانواده با او باید بر اساس روش های اسلامی و انسانی باشد و اگر شخص زمینه مبتلاشدن به بیماری را دارد، برماست که با الهام از رهنمودهای قرآن کریم و ائمه اطهار علیهم السلام در ایجاد محیطی مناسب و صمیمی برای رفع تمامی نیازهای فرد و کمک به سلامتی او بکوشیم. گاهی لازم است بیماران از داروهای اعصاب استفاده کنند، در چنین مواردی بیماران باید در کنار مصرف دارو با مطمئن بودن به درمان خویش و با توکل به خداوند متعال به درمان خود ادامه دهند و با پیروی از تعالیم اسلامی، در جهت تزکیه نفس خویش فعالانه قدم مثبت بردارند.
بسمه الله الرحمن الرحیم
الحمد رب العالمین , باری الخالق اجمعین و صلاه و سلام علی عبدالله و رسوله و جبیه و حافظه و سبیه و مبلغ رساله سیدنا زبینا و مولانا ابن القاسم محمد و الله الطیبین الطاهرین المعصومین
و اذا بتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك لبناس
اماماً قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين
موضوع بحث انسان كامل از ديدگاه اسلام است . انسان مانند بسياري از چيزهاي ديگر كامل و غير كامل دارد و بلكه معيوب و سالم دارد و انسان سالم هم دوقسم است : انسان سالم كامل و انسان سالم غير كامل . شناختن انسان كامل يا انسان نمونه ازديدگاه اسلام از آن نظر براي ما مسلمين واجب است كه حكم مدل و الگو و حكم سرمشق را دارد اگر ما انسان كامل اسلام رانشناسيم قطعاً نمي توانيم يك مسلمان تمام و يا كامل باشيم .
راههاي شناخت انسان كامل از نظر اسلام :
شناخت انسان كامل از نظر اسلام دو راه دارد : يك راه اين است كه ببنيم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم انسان كامل را چگونه توصيف كرده است . مسلمان كامل يعني انساني كه در اسلام به كمال رسيده باشد و مومن كامل يعني انساني كه در پرتو ايمان به كمال رسيده باشد . بايد ببينيم قرآن يا سنت انسان كامل را به چه مشخصاتي بيان كرده اند و چه خطوطي براي انسان كامل كشيده اند . راه دوم شناخت انسان كامل از راه بيانها نيست كه ببنيم در قرآن وسنت چه آمده است بلكه از اين راه است كه افرادي عيني را بشناسيم كه مطمئن هستيم آنها آنچنان كه اسلام و قرآن مي خواهد ساخته شده اند ووجود عيني انسانهاي كامل اسلامي هستند . پيغمبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) نمونه اي ازانسانهاي كامل هستند . شناخت علي شناخت انسان كامل اسلام است اما شناخت علي نه شناخت شناسنامه اي علي شناخت علي يعني شناخت شخصيت علي نه شخص علي درهر حدي كه شخصيت جامع علي (ع) را بشناسيم انسان كامل اسلام را شناخته ايم .
شيعه يعني كسي كه علي را مشايعت مي كند يعني انسان با لفظ شيعه نمي شود با مشايعت است كه انسان شيعه مي شود مشايعت يعني همراهي شيعه علي يعني مشايعت كننده عملي علي .
اگر انسان كامل اسلام را از راه بيان قرآن و سنت و از راه شناخت پرورده هاي كامل قرآن نشناسيم نمي توانيم راهي را كه اسلام معين كرده برويم و يك مسلمان واقعي و درست شويم و همچنين جامعه ما نمي تواند يك جامعه اسلامي باشد .
فرق كمال و تمام :
در زبان عربي دو كلمه وجوددارد كه نزديك به يكديگر ولي از لحاظ معني ضد يكديگرند يكي از دو كلمه «كمال » و ديگري « تمام » است . در قرآن آمده است : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي : امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم . كمال در جهت عمودي بيان مي كنند وتمام را در جهت افقي وقتي شي درجهت افقي به نهايت خود برسد ميگويند تمام شد و زماني كه در جهت عمودي بالا برود ميگويند كمال يافت . پس يك انسان تمام داريم و يك انسان نيمه تمام . انسان تمام مي تواند كامل باشد تا به حد نهايي كه انسان از آن بالاتر وجود ندارد برسد و او را انسان كامل كامل كه حد اعلاي انسان است بناميم .
تعبير انسان كامل :
اولين كسي كه در مورد انسان تعبير انسان كامل را مطرح كرد عارف معروف محي الدينعربي اندلس طائی است محي الدين عربي پدر عرفان اسلامي است . مولوي يكي از شاعران مكتب محي الدين است . محي الدين مرد عربي نژاد از اولاد حاتم طائي و اهل اندلس ( اسپانيا امروز ) بود . همه مسافرتهاي او در كشورهاي اسلامي بود و در شام ازدنيا رفت . اينكه عرفان اسلامي به صورت علمي آنهم علم بسيار غامض در آمده است محصول كار محي الدين و شروح صدرالدين قزنوي ( از شاگردان محي الدين ) است . افكار محي الدين به وسيله صدرالدين فزنوي به مولوي انتقال يافت .
عيبهاي جسمي ورواني :
انسان دو چيز دارد : « شخص » دارد و « شخصيتي » تني دارد و روحي ، جسمي دارد ورواني ، حساب روان از حساب جسم جداست . كساني كه منكر اصالت روح هستند و تمام خواص روحي را اثر مستقيم بلاواسطه سلسله اعصاب انسان مي دانند اساساً حكمي ندارد همه چيز تابع جسم است ازنظر اينها اگر روان بيمار باشد حتماً جسم بيمار بوده كه روان بيمار است . علم امروز به آدم كم عقده رواني دارد بيمار ميگويند يعني در دستگاه رواني او اختلال پيدا شده است . بدون اينكه اختلالي در دستگاه جسمي او پديد امده باشد و لهذا اين نوع بيماريها را از راه جسم نمي توان درمان كرد . مثل كسي كه داراي عقده رواني « تكبر » است . امروز ثابت شده كه تكبر واقعاً بيماري است .
گاهي نيز بيماري جسمی از راه رواني معالجه مي شود وگاهي نيز بيماري رواني از راه جسم معالجه مي شود . النفس و البدن يتعاكسان ايجاباً و اتمدادا : بدن در روان اثر ميگذارد و روان در بدن و بدن كار مستقل از روان انجام مي دهد و روان هم كار مستقل .
درجايي ديگر قرآن مي فرمايد : في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا : در دل و روحشان بيماري است قلب در قرآن همان روح و روان انسان است . ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين : ما قرآن را براي شفا و رحمت ، براي مومنين فرستاديم قرآن شفاي مومنين است .
امير المومنين مي فرمايد : الا و ان من البلاء الفاقه از جمله بلا يا و شدايد فقر است . و اشد من الناقه مرض البدن و از فقر بدتر مريضي بدن است و اشد من مرض البدن مرض القلب و از بيماري تن بدتر و شديدتر بيماري دل وقلب انسان است .
آفات روح انسان :
از نظر روانشناسي محروميتها منشأ بيماريهاي رواني ميشود يعني منشأ بسياري از عقده هاي رواني و بيماريهاي رواني انسان ، احساس مغبونيتها و محروميتهاست . آدم حسود وقتي خير و نعمتي را در ديگران مي بيند همه آرزويش اين است كه از اوسلب نعمت شود درباره خودش فكر نمي كند . انسان سالم غبطه دارد نه حسد . اگر يك انسان هميشه در فكر اين باشد كه خودش جلو بيفتد سالم است اين دليل بر عيب نيست اما اگر كسي هميشه در اين انديشه باشد كه ديگري عقب بيفتد بيماري است مريض است .
انسان مسخ شده :
شنيده ايد كه مي گويند در ميان امم سالفه مردمي بودند كه در اثر اينكه مرتكب گناهان زياد شدند مورد نفرين پيغمبر زمان خود واقع و مسخ شدند يعني به يك حيوان تبديل شدند مثلاً به ميمون ، گرگ و . . . اين را مسخ مي گويند . اگر انسان از نظر جسمي مسخ نشود تبديل به يك حيوان نشود به طور يقين ازنظر روحي و معنوي ممكن است مسخ شود يعني تبديل به يك حيوان شود . قرآن از « بل هم اضل » يعني از مردمي كه از چهارپا هم پست تر هستند جسم خوك با روح آن تناسب دارد وانسان ممكن است تمام خصلتهايش خوك باشد اگر انساني اينگونه باشد از انسانيت مسلخ شده و در معني و باطن و نزد چشم حقيقت بين و در ملكوتواقعا يك خوك است . شخصي مي گويند : با امام زين العادين (ع) در صحراي عرفات بوديم از آن بالا نگاه كردم ديدم صحرا از حاجي موج مي زند به امام عرض كردم مااكثر الحجيج امام فرمود : ما اكثر الفجيج و اقل الحجيج چقدر فرياد زياد است و چقدر حاجي كم است آن شخص ميگويد من نميدانم امام چه كردو چه چشمي را در من بينا كرد وقتي به من گفت حالا نگاه كن ديدم صحرايي است پر از حيوان يك باغ وحش كامل كه فقط يك عده انسان هم در لابه لاي اين حيوانها دارند حركت مي كنند . در سوره مباركه نباء مي خوانيم : يوم ينفخ في الصور فتأتون افواجا و فتحت المساء و فكانت ابوابا و سيرت الجبال فكانت سرابا در روز قيامت مردم گروه گروه مبعوث و محشور مي شدند كه فقط يك گروه از مردم به صورت انسان محشور مي شوند و يا در جايي ديگر مي فرمايد يحشر الناس علي نيانتهم : مردم در قيامت مطابق منويات و مقاصد و خواسته ها و مطابق خصلتها و صفات واقعي شان محشور مي شوند .
قران به موجودهايي كه در دنيا پول جزء وجودشان شده و غير از پرستش اين فلز « پول »كار ديگري نداشته اند مي گويند همين پولها او را در آن دنيا داغ مي كنند آتشهاي جهنم او هستند .
علت تفاوت كمال در انسان با ساير موجودات :
كامل درهر موجودي با موجود ديگر متفاوت است مثلا انسان كامل غير ازفرشته كامل است . در حديث آمد كه خلايق مجدي خلق عالم راسه گانه آفريد يك گروه از نور مطلق آفريده شده اند و گروه ديگر حيوانات است از خشم وشهوت آفريده شده اند و خدا انسان را مركب آفريد . تفاوت انسان با فرشته به دليل همان تركيب ذاتش است كه در قرآن آمده است انا خلقنا الانسان من نطفه امتاج نبتليه ما انسان را از نطفه آفريديم كه در آن مخلوطهاي زيادي وجوددارد انسان را از نطفه اي كه مجموعي از شجها يعني استعدادهاي گوناگون و تركيبات گوناگون است خلق كرديم و به همين دليل اورا درمعرض امتحان قرار داديم ولي موجودهاي ديگر چنين شايستگي را ندارند . بنابراين از اين بيان قرآن معلوم مي شود كه «كامل انسان » امشاج بودن با « كامل فرشته » فرق مي كند .
لزوم هماهنگي در رشد ارزشها :
كمال انسان در تعادل و توازن است انساني كامل است كه به سوي يك استعداد گرايش پيدا نكند و استعدادهاي ديگرش را محمل و معطل نگذارد و همه را در يك وضع متعادل و متوازن همراه هم رشد دهد مقصود از هماهنگي در اينجا اين است كه در عين اينكه همه استعدادهاي انسان رشد مي كند رشدش رشد هماهنگ باشد علي (ع) انسان كامل است براي اينكه « همه ارزشهاي انساني » و به طور هماهنگ در او رشدكرده يعني هر سه شرط مذكر را دارا است .
روح انسان دائماً در حال جذر و مد است از اين طرف و آن طرف كشيده ميشود جامعه هانيز گاهي به اين طرف و آن طرف كشيده مي شوند البته منشاء كشيده شدن جامعه ها ممكن است افراد يا جريانهاي ديگري باشد مثلاً جامعه ها از راه گرايش صددرصد به باطل كشيده نمي شوند بلكه از راه افراط يك حق به فساد كشيده مي شوند انسانها نيز مثل جامعه هستند گاهي يك گرايش در آنها رشد كرده و گرايشهاي ديگر به حد كافي رشد نمي كنند و انسان كامل انساني است كه همه گرايشها در آن رشد كند .
نمونه هايي از افراط در رشد يك ارزش خاص :
1- عبادت :
عبادت يك ارزش واقعي است ولي اگر مراقبت نشود جامعه به حد افراط به سوي اين ارزش كشيده ميشود يعني اسلام فقط مي شود عبادت كردن به مسجد رفتن ، نماز خواندن ، روزه گرفتن ، غسل كردن و . . . اگر جامعه در اين مسير به حد افراط برود همه ارزشهاي ديگر آن محو مي شود . به پيغمبر اكرم (ص) خبر دادند كه عده اي از اصحاب غرق درعبادت شده اند ناراحت و عصباني به مسجد رفتند و فرياد كشيدند : ما بال اقوام چه مي شود گرودهمايي را شنيده ام چنين افرادي درامت من پيدا شده اند من كه پيغمبر شما هستم اين طور نيستم همه شب تا صبح را عبادت نمي كنم قسمتي را استراحت مي كنم قسمتي را كار مي كنم و همه روزها روزه نمي گيرم كساني كه اين كارها را پيش گرفته انداز سنت من خارجند .
2- خدمت به خلق :
يكي از ارزشهاي قاطع و مسلم انسان كه اسلام آن را صد درصد تائيد مي كند و واقعاً ارزش انساني است خدمتگزار خلق خدا بودن است . بعضي فكر مي كنند شكم خلق خدا را سير كنند و تنشان را بپوشانند تازه به خلق خدا خدمت كرده اند در صورتي كه به يك حيوان خدمت كردهاند چون اين اميال حيواني است خدمت به انسان ارزش والايي است ولي انسان به شرط انسانيت علاوه بر خدمت به جسم انسان بايد روح آن نيز خدمت كند . پس اينكه انسانيت يعني خدمت به خلق وهيچ ارزش ديگري ندارد باز يك نوع افراط است .
3- آزادي
آزادي ديگر از بزرگترين و عاليترين ارزشهاي انساني است و به تعبير ديگر جزء معنويات انسان است و معنويات يعني چيزهايي كه مافوق حد حيوانيت است بعضي افراد مي گويند بشريت و بشر يعني آزادي و غيراز آزادي ارزش ديگري وجود ندارد يعني مي خواهند تمام ارزشها را در يك ارزش كه نامش آزادي است محو كنند مثل ارزش عدالت ، ارزش حكمت ، ارزش عرفان را فراموش كرده اند .
4- عشق :
گاهي عشق مثل آنچه كه د رعرفان و تصوف و در غزليات عرفاني ماهست تنها ارزش انساني ميشود
فرشته عشق نداند كه چيست قصه مخوان بخواه جام وگلابي به خاك آدم ريز عرفا كه گرايششان به ارزش عشق است اصلاً گرايش ضد عقل دارند و رسماً با عقل مبارزه مي كنند حافظ مي گويند
صوفــي از پرتونـي راز نهانـي دانـست گوهر هر كس از اين لعل تواني دانست
شرح مجموعه گل مرغ صحر داند و بس كه نه هر كو ورقي خواند معاني دانست
مي خواهد بگويد فقط و فقط عارف با مركب عشق به عرفان حق ميرسد پس از نظراينها اساساً انسان در انسانيت عبارت از عشق مي شود و عقل به دليل اينكه عقال و پايبند است به كلي محكوم مي شود .
اوصاف حضرت علي (ع) :
وقتي شب مي شود و خلوت شب فرا ميرسد هيچ عارفي به پاي او نمي رسد آن روح عبادت كه جذب شدن و كشيدن شدن به سوي حق و پرواز به سوي خداست با شدت در او رخ مي دهد مثل آن حالتي كه انسان در مطلبي داغ مي شود علي در حالت عبادت آنچنان گرم مي شود و آن عشق الهي چنان شعله ور مي شود كه اصلاً گويي در اين عالم نيست خود حضرت علي (ع) اين گروه از آدمها را اين چنين تعريف ميكند : با مردمند و با مردم نيستند در حالي كه با مردند روحشان به عاليترين مقامها وابسته است در حال عبادت تير را از بدنش بيرون مي آورند ولي او آنچنان مجذوب حق و عبادت است كه متوجه نيميشود حس نميكند . آنچنان در محراب عبادت مي گريد و به خودمي پيچد كه نظيرش را كسي نديده است . درباره حضرت علي گفته اند : در محراب عبادت بسيارگريان و در ميدان نبرد بسيار خندان است . قرآن اينچنين انساني را مي خواهند : ان ناشئه الليل هي اشد و طا و قاوم قبلا ان لك في النهار سبحا طويلا : شب را براي عبادت بگذار و روز را براي شناوري در زندگي و اجتماع . علي (ع) گويي يك شخصيت روز و يك شخصيت ديگري در شب داشت . حافظ مي فرمايد :
روز در كسب هنركـــوش كه مي خـــوردن روز دل چون آيينه در زنگ ظلام اندازد
آن زمان وقت مي صفح فروغ است كه شب گرد خرگاه افق پرده شام انـــدازد
درد انسان ازديدگاه هاي مختلف :
مي دانيم كه درباره حقيقت وماهيت انسان اختلاف نظرهايي وجود دارد به طور كلي دو نظر به اساسي در مقابل يكديگر قرار گرفته اند : نظريه « روحيون » و نظريه « ماديون »
بر اساس نظريه روحيون انسان حقيقتي است مركب از جسم وروان و روان انسان جاويدان است وبا مردن اوفاني نمي شود . نظريه دوم اين است كه انسان جز همين ماشين بدن چيز ديگري نيست و با مردن به كلي نيست و نابود مي شود و متلاشي مي شود بدن يعني متلاشي شدن شخصيت انسان . درباره يك مسئله ديگر هيچگونه اختلاف نظري نيست و آن اين است كه يك سلسله اموروجود دارند كه در عين اينكه از جنس ماده و ماديات نيستند و ميشودآنها رامعنويات گذاشت به انسان ارزش و شخصيت ميدهد انسان بودن انسان به اين امور است يعني اگر اين معاني رااز انسان بگيرند هيچ فرقي با حيوان ندارد . سعدي مي گويد :
تن آدمي شريـــــف است به جــان آدميـــت نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمي به چشم است و زبان و گوش و بيني چه ميان نقش ديوار و ميان ادميـــت
آدم بودن يك سلسله صفات و اخلاق ومعاني اي است كه انسان به موجب آن ها انسان مي شود و ارزش و شخصيت پيدا مي كند و ارزشهاي انساني ناميده ميشود . انحرافاتي كه براي فرد و جامعه پيدا مي شود دو نوع است يكي خرافاتي است كه ضد ارزشها در مقابل ارزشها ايستادگي مي كند مثل آنچه كه ظلم در مقابل عدل ياخداشناسي و بي بند وباري در مقابل عبادت و خداپرستي مي ايستد بيشتر انحرافات بشر به اين صورت است كه همانطور كه دريا جزومد دارد گاهي يك ارزش از ارزشهاي بشر رشد سرطان مانندي مي كند بطوريكه ارزشهاي ديگر را محو مي كند . مثلاً گاهي مي بينيم يك فرد در جامعه آنچنان به زهدگرايش پيدا مي كند و در زهد محو ميشود كه همه چيز براي او مي شود « زهد » انساني كه فقط يك عضوش مثلاً بيني اش رشد مي كند و عضوهاي ديگر از رشد باز مي مانند .
درد وفوائد آن :
معيار اصلي انسانيت آن چيزي است كه از آن به « درد داشتن » و « صاحب درد بودن » تعبير مي شود فرق انسان و غير انسان دراين است كه انسان صاحب درد است معيار انسانيت كه درد داشتن است مگر مي شود كه درد چيز خوبي باشد بايد بگوئيم ما ميان درد و منشاء درد اشتباه مي كنيم مثلاً درمورد زخمي كه در معده يا روده هست كه انسان دردش را احساس مي كند آنچه بد است وجود آن زخم است يا ضايعه اي است كه درمعده يا روده وجود دارد ولي درد در عين اينكه انسان راناراحت ميكند موجب آگاهي و بيداري براي انسان است . اگر درد در بدن انسان نمي بود احساس درد نمي كرد اولاً هيچگاه ازدرد اطلاع پيدا نمي كرد و آگاه نمي شد و ثانياً اين درد مثل يك مامور نافذالحكم انسان را وادار به چاره جويي مي كند و او رامامور مي كند كه زود در فكر حل مشكل بر آيد مولوي در اينجا چقدر شيرين مي گويد :
حسرت و زاري كه در بيماري است وقت بيماري همه بيداري اسـت
پس بدان اين اصل را اي اصل جو هر كه را درد است او برده است بو
هــر كــه او بــيـدارتــر پــر دردتر هـــر كــه او آگاهتــر رخ زردتـــر
بي درد مساوي بالختي بي حسي بيشعوري و بي ادراكي و احساس درد مساوي است با آگاهي و بيداري و شعور وادراك در مثل است كه مي گويند : « انسان اگر سقراطي باشد نحيف و لاغر بهتر است از اين كه خوكي باشد فربه .» يعني اگر انسان دانا و دانشمند باشد ولي محروم بهتر است از اينكه مانند يك خوك همه نوع وسايل برايش فراهم باشد ولي هيچ چيز را نفهمد . آن كس كه به مقام انسانيت برسد و ارزش درد داشتن و حساس بودن را درك كند هرگز نمي گويد : « دشمن جان من است عقل من و هوش من » بلكه كلام پيغمبر(ص) را مي گويد : صديق كل امريء عقله و عدوه جمله : دوست راستين هر كس عقل و هوشياري او و دشمن واقعي هر كس جهل وناداني اوست . خطرعمده سرطان از اين جهت است كه بيخبري يعني بدون درد وارد مي شود بنابراين اين كه ارزش ارزشها در انسان درد داشتن است را نميشود به اين عنوان كه درد بد چيزي است رد كرد .
درد انسان :
وقتي صحبت از درد در انسان مي كنيم مقصود داشتن دردسر و يا درد پا نيست بلكه مقصود عرفا آن دردي است كه در انسان سراغ دارند و دائماً آن را تقديس مي كنند وآن درد خداجويي است و يكي از برتريهاي انسان نسبت به فرشته همين درداست كه انسان درددارد ولي فرشته بدون درد است . طبق نظر اسلام انسان يك حقيقيت است كه نفخه الهي در او دميده مي شود و از دنيا ديگر آمده و با انساني كه در طبيعت وجود دارد تجانس كامل ندارد . انسان در اين دنيا يك نوع احساس غربت و احساس بيگانگي با همه موجودهاي عالم مي كند چون همه فاني و متغير و غير قابل دلبستگي هستند ولي انسان دغدغه جاودانگي دارد اين درد همان است كه انسان را به عبادت و پرستش خداو راز ونياز و به خدا نزديك شدن و به اصل خود نزديك شدن مي كشاند . مولوي انسان را تشبه به ني كرده كه او را از نيستان بريده اند و او دارد دائماً ناله و فرياد مي كند و فريادش براي فراق است
بشنــو از نـي چون حكايــت مي كنـــد وز جدايي ها شكايت مي كند
كــز نـيـستــان تــا مــرا ببريـده انـــد و ز نفيرم مرد و زن ناليده اند
سيــــنــه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتـيــاق
مولوي در جاي ديگر مي گويد :
پـيـل بـــــايــد تــا خسبد اوستــان خــواب بينــد خطه هندوستــان
خر نبيند هيچ هنــدوستان به خــواب خر زهندوستان نكرده است اغتراب
مي گويند فيل را كه از هندوستان مي آورند بايد دائماً به سرش بكوبند و اگر نكوبند به ياد هندوستان مي افتد ولي الاغ هرگزهندوستان را به خواب نمي بيند چون غريب هندوستان نيست و او را از آنجا نياورده اند پس مولوي مي خواهد بگويد انسان است كه دغدغه بازگشت به عالم ديگر را دارد دردعرفان دارد ، درد بازگشت به سوي حق و به سوي خدا دارد درد مناجات و وصال حق را دارد .
درد انسان دركلام امير المومنين :
حضرت علي ( ع ) به كميل مي فرمايد : ياكميل بن زياد ان هذه القلوب اوعيه فخبرها او عاها فاحفظ عني ما اقول لك : دل انسان به منزله ظرف است بهترين ظرفها آن است كه ظريفش بيشتر باشد يا بهتر نگهداردي كند . افرادي هستند كه علم حقيقي در نهايت بصيرت آنها هجوم آورده و به مقام يقين كالم رسيده اند به روح يقين اتصال پيدا كرده اند و فاصله اي با روح يقين ندارند آن چيزهايي كه براي اهل ترف و ماده پرست ها خيلي سخت است براي آنها رام و نرم است آنچه براي نادانها به وحشت است يعني حلوت با حق براي آنها مايه انس است صحبوالدنيا بابد ان ارواحها معلقه بامحل الاعلي : اينها در دنيا با مردم همراهند ولي با روحهايي كه مجذوب عالم بالا هستند درد علي و به تعبير ما دردهاي عرفاني علي و دردهاي عبادتي علي يك مسئله بسيار واضح و روشن است كارش در عبادت به جائي مي رسد كه آنچنان از خود بي خود ميشود و گرم محبوب و معشوقش مي شود كه از آنچه در اطراف او مي گذرد بي خبر است حتي اگر تيري از بدنش بكشند احساس نمي كند . اين درد انسان است يعني درد جدائي از حق و آرزو و اشتياق تقرب به ذات او و حركت به سوي او و نزديك شدن به او تا انسان به ذات حق نرسد اين دلهره و اضطراب از بين نمي رود قرآن مي فرمايد :« الا بذكر الله تطمئن القلوب بدانيد كه فقط و فقط با يك چيز از اضطراب و دلهره آرام مي گيرد اين درد بشر به وسيله يك چيز است كه آرامش پيدا مي كند و آن ياد حق و انس با ذات پرورگار است حضرت علي (ع) در دعاي كميل مي فرمايد : اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا : خدايا آن گناهاني كه سبب مي شود دعا كردن من حبس شود و درد دعا كردن و مناجات كردن از من گرفته شود بيامرز . اين است كه مي گويند دعا براي انسان هم مطلوب است هم وسيله . يعني دعا هميشه براي استجابت نيست و اگر استجاب هم نشود استجاب شده است دعا خودش مطلوب است .
درد انسان نسبت به خلق خدا :
مي گويند معيار انسانيت انسان به اين است كه درد ديگران راداشته باشد يعني ناراحتيهاي كه متوجه ديگران است و هيچ به شخص او مربوط نيست در اودرد ايجاد مي كند او غمخوار ديگران است به قول سعدي
مـن از بــيـنوائـي روي زرد غــم بـيـنــوايــان رخــم زرد كــرد
اگر درد ديگران و غمخوارگي در كسي پيدا شد از گرسنگي ديگران خوابش نمي برد گرسنگي براي خودش از گرسنگي ديگران آسانتر است . مي گويند اين درد انسان است ، دردي است كه به انسان شخصيت و ارزش مي دهد و اين است منشاء همه ارزشهاي انساني هر چيزي كه بازگشتش به احساس مسئوليت انسان و درد انسان انسانهاي ديگر باشد آن را انساني مي دانند و هر چيز غير از اين باشد آن را انساني نمي دانند باز اين محو شدن ارزشها در يك ارزش ديگر است . ازنظر معيارهاي اسلامي انسان كسي است كه درد خدا را داشته باشد و چون درد خدا را دارد درد انسانهاي ديگر را هم دارد .
قرآن راجع به پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايد : فلعلك باخع نفسك علي اثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسنا پيغبر آنچنان براي هدايت و سعادت مردم و نجات آنان از اسارتها و گرفتاريهاي دنيا و آخرت حريص است كه مي خواهد خود را هلاك كند خطاب مي رسد كه چه خبر است ؟ مثل اينكه مي خواهي خود را به خاطر مردم تلف كني . يا در جايي ديگر قرآن مي فرمايد : مردم پيغمبري از ميان شما و از جنس شما براي شما آمده است اولين خصوصيتش اين است كه عزيز عليه ماعنتم دغنت يعني شفقت ، رنج و ناراحتي رنجهاي شما بر او ناگوار است و او درد شما را دارد پس مسلمان كيست ؟ مسلمان كسي است كه هم درد خدا داشته باشد و هم درد خلق خدا را . همه سخن از هم دردي است از درد ديگران را احساس كردن است از اينكه همانند حضرت علي زيستن است و مثل او درد ديگران همانند درد خودش احساس كردن است .
درد مطلوب :
درد ديگران داشتن لذيذ است درد هجران حق هم لذيذ است بوعلي سينا در اشاره به اين مسئله كه گاهي يك چيز درد هست ولي در عين اينكه درد است لذيذ است مثال مي آورد اين نوع درد نظيرش خارش بدن است كه بدن خارش دارد و انسان وقتي خارش مي دهد خوشش مي آيد اين درد درد تلخي نيست . دردي كه جان را مي سوزاند ، اشك را جاري مي كند اما غم محبوب است غم مطلوب است چطورمي شود وقتي به ما بگويند مجلس ذكر مصيب امام حسين (ع) برقرار است مي خواهيم به آنجا برويم انسان تادلش نسوزد و درد نگيرد اشك نمي ريزد ولي درعين حال انسان دلش مي خواهد اين درد را احساس كند واين اشك را بريزد وقتي اين قطرات اشك مي ريزد انسان صفائي رااحساس مي كند كه آن درد ديگر در مقابل اين چيزي نيست اين درد انسانيت است . شاعر عرب مي گويد :
و لذاكانت النفوس كباراً تعمت من مرادها الاجسام
روحها وقتي بزرگ شد واي به حال آن بدنها روح وقتي بزرگ شد و روح همه بدنها شد و درد همه را احساس كرد كارش به آنجا مي كشد كه مجازات مي بيند براي غافل ماندن از حال بندگان همانند حضرت علي (ع) كه وقتي از كوچه اي مي گذرد و زني را مي بيند كه مشك به دوش گرفته است به سرعت خودرا به جلو انداخته ومي گويد خانم اجازه بدهيد كه شما را كمك كنم و مشك را گرفته و به خانه پيرزن مي رود و به آن زن مي گويد كه چرا خودتان آب كشي مي كنيد زن مي گويد شوهرم در ركاب علي عليه ابن ابيطالب كشته شد و من هستم و چند يتيم علي وقتي به خانه برگشت تا صبح نخوابيد و استغفار كرد كه چرا از حال آن زن غافل مانده است و صبح با مقداري آذوقه به در خانه زن مي رود و يتيمها را روي زانو نشانده و نوازش مي كند . خدايا تو را قسم مي دهيم به حقيقت علي ابن ابيطالب كه درد اسلام را در دل ما ايجاد كن احساس همدردي با خلق خدا را در ما ايجاد كن ما را از پرتو نور ولايت علي (ع) بهره مند فرما .
درد خداجوئي در انسان :
بسياري از علماي معرفه النفس جديد همه به اين مطلب اعتراف دارند كه در انسان چيزهائي يافت مي شود كه با حسابهاي مادي اين دنيا قابل توجيه نيست و نشان مي دهد كه حساب ديگري دركار است . پيغمبر اكرم مي فرمايد : من عرف نفسه فقد عرف ربه هر كس خودش را بشناسد خدا را مي شناسد . قرآن كريم مي فرمايد : سنريهم اياتنا في الآفاق و في انفسهم ما نشانه هاي خود را در آفاق عالم يعني در عالم طبيعت ارائه ميدهيم و در نفوس خود مردم چيزهائي كه با اينكه بشري است و تعلق به همين عالم دارد ولي با ساختمان مادي انسان درست نميشود غير مادي است ثانياً اين چيزهايي كه ملاك انسانيت انسان است وملاك شخصيت و فضيلت انساني انسان است به دست طبيعت ساخته نمي شود فقط و فقط به دست خود انسان ساخته ميشود . انسان خودش دروازه معنويت است و از دوازده وجود خود به عالم معنايي برده است چنانچه امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا ( ع ) مي فرمايد : لا يعرف هنالك الا بما هيهنا : آنچه در عالم معنا هست از راه آنچه در درون انسان است شناخته مي شود كه اين خودش يك مسئله اي است . بعضي از عرفا تكيه شان روي درد غربت انسان ودر عدم تجانس و بيگانگي انسان با اين جهان است چرا كه انسان حقيقتي است كه از اصل خود جدا شده و دور مانده و از ديناي ديگر براي انجام رسالتي آمده است و اين دورماندگي از اصل است كه در او شوق و عشق و ناله واحساس غربت آفريده است از بهشت رانده شده و به عالم خاك آمده است و مي خواهد بار ديگر به آن بهشت موعود خودش باز گردد . درد انسان فقط در خواست درد دوري از حق است و ميل او ميل بازگشت به قرب حق وجوار رب العالمين است انسان به هر مقام و كمالي برسد باز احساس مي كند كه به معشوق خود نرسيده است .
انسان طالب كمال مطلق :
انسان هميشه طالب آن چيزي است كه ندارد وقتي همان چيز رادارا شده و دلزدگي برايش پيدا مي شود و اين يك امر غير منطقي است . افلاطون مي گويد : انسان هر معشوقي كه دارد ابتدا با يك جذبه و عشق و وهم فراوان به سوي او ميرود ولي همين كه به وصال رسيد عشق در آنجا دفن مي شود و آغاز دلزدگي و تنفر . انسان موجودي است كه نمي تواند عاشق فاني باشد نمي تواند عاشق نيستي باشد كه به زمان و مكان محدود است . انسان عاشق كمال مطلق است عاشق ذات حق است يعني عاشق خداست همان كسي كه منكر خداست عاشق خداست حتي منكرين خدا كه به خدا فحش ميدهند نمي دانند كه در عمق فطرت خود عاشق كمال مطلقند ولي راه را گم كرده اند . پيغمبران نيامده اند كه عشق خدا و عبادت را به بندگان ياد دهند چون اين فطري هر انساني است بلكه آمده اند كه راههاي كج وراست را نشان دهند آمده اند بگويند اي انسان توعاشق كمال مطلق هستي خيال مي كني كه پول براي تو كمال مطلق است خيال ميكني مقام ، زن و . . . براي توكمال مطلق است درد انسان آن دردخودايي است كه اگر پرده هاي اشتباه از جلو چشمش كنار رود و معشوق خود را پيدا كند به صورت همان عبادتهاي عاشقانه اي در مي آيد كه در علي (ع) سراغ داريم .
قرآن مي گويد : اگر بشر خيال مي كند كه با رسيدن به ثروت و مقام به آسايش مي رسد اشتباه كرده است قرآن نمي گويد دنبال اينهانرويد مي گويد اينها را بايد تحصيل كرد اما اينها به بشر آسايش نمي دهد فقط ياد خداست كه دلها را آرامش مي دهد بسياري از مكاتب تكيه شان روي دور ماندن انسان از اصل خوداست . بعضي مكاتب مي گويند درد انسان درد خداست بعضي مي گويند : درد انسان درد خلق خداست و بعضي ديگر مي گويند درد انسان درد خدا و خلق خداست . در واقع انسانيت درد خداست ، درد انسان از درد خدا داشتن است .
سير انسان كامل از نظر عرفا :
عرفا ميگويند سير انسان كامل در چهار سفر رخ ميدهد :
1- سفر انسان از خود به خدا
2- سفر انسان همراه خدا درخدا ( يعني شناخت خدا )
3- سفر انسان همراه خدا نه به تنهايي به خلق خدا
4- سفر انسان همراه باخدا در ميان خلق خدا براي نجات خلق خدا
لزوم همراه بودن گرايشهاي بروني ودروني :
اگر بنا شود از جاده معتدل اسلام خارج شويم چه فرقي مي كند كه عبادتگزاري جامعه گريز باشيم ياجامعه گراي خدا گريز خداونددر آيه آخر سوره فتح مي فرمايد : صحابه و تربيت شدگان پيغمبر در مقابل دشمنان حقيقتشديد قوي و با صلابت و محكم هستند و در مقابل در ميان خود يك پارچه عطوفت و مهرباني ، يگانگي و وحدت هستند اين است رشد گرايشهاي انساني .
ذلك مثلهم في التوريه و مثلهم في الانجيل كزرع اخرج شطاه : قرآن مي فرمايد جامعه حكم يك گياه را دارد كه در اول ضعيف و كوچك است ولي بعد رشد مي كند و رشد مي كند به طوري كه همه كشاورزان را به حيرت وشگفتي وا ميدارد .
خداوند درجايي ديگر مي فرمايد : عبادت كنندگان ستايش كنندگان وروزه گيرندگان همانهايي هستند كه مصلح جامعه خودهستند ودرجامعه امر به معروف ونهي از منكر مي كنند . يعني هم به ارزشهاي دروني خود پرداخته و هم به ارزشهاي بيروني خود كه مربوط به جامعه است پرداخته اند . در اوصاف اصحاب حضرت حجت آمده است كه : در شب را همانند شب كه به سراغ آنها ميروي گويي سراغ يك عده راهب رفته اي ولي روز كه سراغشان مي روي گوئي سراغ يك عده شير رفته اي .
قدم اول اين است كه به خداي خودنزديك شويم و با نزديك شدن به خداي خودمان است كه آنوقت ساير مسئوليتهايمان و از آن جمله مسئوليتهاي اجتماعي را مي توانيم به خوبي انجام دهيم كوشش ميكنيم كه اين گرايشهاي يك جانبه را كه هميشه اسلام دچار اين درد گرايشهاي يك جانبه ملت خويش بوده است كنار بگذاريم تا دين دچار اين بيماري گرايش يك جانبه نشود .
ارزش عبادت را هرگز كم نگيريم در لحظات آخر كه امام صادق ( ع) در حال رفتن بودند همه خويشان را جمع كردند چشمهايشان را براي آخرين بار باز كردند و يك جمله گفتند : لن تنال شفاعتنا مستخفا باصلوه شفاعت ما شامل كسي كه نما ز را كوچك بشمارد نمي شود . فالموت في حياتكم مقهورين والحياه في موتكم قاهرين : زندگي آن است كه بميريد و پيروز باشد و مردن آن است كه زنده باشيد و محكوم ديگران حضرت علي ( ع ) نمونه از انسان است كه كمالات معنوي در حد اعلي و بسيار بالا در او رشد كرده است هنگامي كه از كار مردم فارغ مي شد به راز ونياز عاشقانه و عابدانه اش مي پرداخت و مي گفت خدايا تو از هر انيسي براي اولياء خودت انيس تر هستي يعني با هيچ انيسي مانند تو انس نمي گيرم انيس من توئي وقتي با هر كه غير تو هستم تنها هستم فقط وقتي با تو هستم با كسي هستم . كساني كه به تو اعتماد مي كنند مي بينند از هر كس ديگري حاضرتري براي اينكه به سراغ كساني كه به تو اعتماد مي كنندمي روي خدايا تو دوستان و عاشقانت را در آن سر ضميرشان مشاهده مي كني و از باطن ضميرشان آگاهي اسرارشان پيش تو پيداست و دلهايشان پيش تو پرواز ( فرازي از خطبه هاي نهج البلاغه ).
نظريات مكاتب مختلف درباره انسان كامل :
هر صاحب مكتبي نظريه اي درباره انسان كامل دارد هرمكتبي خصلتهايي را براي انسان كامل بيان مي دارد در اينجا به بررسي چند مكتب در مورد انسان كامل مي پردازيم .
مكتب عقل :
يك نظر در مورد انسان كامل نظر عقليون يا اصحاب عقل است يعني نظر كساني كه به انسان بيشتر از زاويه عقل مي نگريسته اند وگوهر انسان را همان عقل او مي دانسته اند برخي فلاسفه قديم مانند ابوعلي سينا داراي اين طرز تفكر بوده اند و كفته اند انسان كامل يعني انسان حكيم و كمال انسان در حكمت انسان است . مقصودشان از حكمت « دريافت كلي صحيح از مجموع هستي » كه غير از علم است زيرا علم دريافتي است از بخش از هستي حكمت از نظر فيلسوفان يعني اطلاع كلي از سراسر هستي و از مجموع اندام عالم به طوري كه در آينه ذهن حكيم سراسر هستي و اندام عالم منعكس مي شود .
هر آن كس ز دانش برد توشه اي جهاني است بنشسته در گوشه اي
منظور از اين شعر ان است كه انسان خودش يك جهان در برابر جهان بشود ولي آن جهان ، جهان عيني و اين جهان جهان عقلاني و فكري . انسان كامل ، عقيده فلاسفه انساني است كه عقلش به كمال رسيده باشد و نقش اندام هستي در ذهنش پيدا شود . با قدم فكر و قدم استدلال و قدم برهان و قدم منطق حركت كند . به عقيده فلاسفه دو حكمت وجود دارد : حكمت نظري يعني شناخت عالم از طريق صورتها و ذهن و حكمت عملي تسلط كامل عقل انسان بر همه فرائض و همه قوا و نيروهاي وجود خود .
اگر انسان در حكمت نظري عالم را با فكر و استدلال درك كند و درحكمت عملي عقل را بر نفس مسلط كند بطوري كه نفس و قواي نفساني تابع عقل باشند اين انسان يك انسان كامل است و اين مكتب عقل و حكمت است .
مكتب عشق :
مكتب عشق همان مكتب عرفان است كمال انسان را در عشق كه مقصود عشق به ذات حق است و در آنچه كه عشق انسان را به آن مي رساند مي داند اين مكتب برخلاف مكتب عقل مكتب حركت است اما حركت صعودي و عمودي نه حركت افقي اين حركت به سوي خداست . مكتب عشق اساساً مكتب عقل را تحقير مي كند مكتب عشق براي رسيدن به كمال عقل را كافي نمي داند و مي گويد ذات و جوهر انسان روح است و روح از عالم عشق است و جوهري است كه در آن جز حركت به سوي حق چيز ديگري نيست . حافظ ميگويد :
بهاي باده چون اهل چيست جوهر عقل بيا كه سود كسي برد كاين تجارت كرد .
عرفا هميشه مستي را بر عقل ترجيح داده اند توجيه آنها وحدت وجود است توحيدي است كه اگر انسان به آنجا برسدهمه چيز شكل ديگري پيدا مي كند . در اين مكتب انسان كامل در آخر عين خدا مي شود و در حقيقت خود خدا مي شود و از خودش فاني مي شود و به خدا مي رسد .
مكتب قدرت :
مكتب قدرت فقط بر قدرت تكيه دارد و انسان كامل در اين مكتب يعني انسان مقتدر و كمال يعني كمال قدرت . در يونان قديم گروهي بودند كه اينها را « سوفسطائيان » مي گويند اينها را كمال صراحت اين مطلب را بيان كرده اند كه اصلاً حق يعني زور ، هر جا كه زور هست حق هم هست و هر جا كه قدرت هست حق همان قدرت است و ضعف مساوي با بي حقي و ناحقي اينها معتقدند كه انسان تمام تلاشش بايد براي كسب زور و كسب قدرت و قوت باشد . اين مكتب را يكي دو قرن اخير نيچه فيلسوف آلمان احيا و دنبال كرد و در كمال صراحت اعلام كرد كه : دين را ضعفا اختراع كرده اند براي اينكه قدرت اقويا را محدود كنند و خيانتي كه عقيده او دين به بشر كرده است مفاهيمي نظير بخشش ، رحم مروت ، انسانيت را بين مردم پخش كرده و بعد اقويا گول خورده اند و مجبور شده اند از قدرت خود بكاهند .
مكتب ضعف :
بعضي ديگر در حد افراط قدرت را تحقير كرده اند و اساساً كمال انسان را در ضعف او دانسته اند . از نظر اينها انسان كامل يعني انساني كه قدرت ندارد زيرا اگر انسان قدرت داشته باشد تجاوز مي كند سعدي در يكسري از شعرهاي خود چنين اشتباهي كرده است و مي گويد :
من ان مورم كــه در پـــايــم بمالنــد نه زنبورم كه از نيشم بنالند
كجا خود شكــر ايــن نعمــت گــــزارم كــه زور مردم آزاري نــدارم
اگر آدم زور داشته باشد و آزاري نداشته باشد جاي شكر دارد الا اگر زور نداشته باشد و آزار هم نداشته باشد مثل اين مي شود كه شاخ ندارد و شاخ هم نمي زند اگر شاخ داشته باشي و شاخ نزني آنوقت هنر كرده اي سعدي در جاي ديگر مي گويد :
بديدم عابدي در كوهســـاري قناعـت كرده از دنيابه غـــاري
چرا گفتم به شهر اندر نيايي كه باري بند از دل برگشـــائــي
بگفت آنجا پري رويان نغزند چو گل بسيار شد پيلان بلغزنــد
خداوند در قرآن مي فرمايد : اي انسان تو هم يوسف باش تمام امكانات و شرايط براي كامجويي فراهم شده و حتي راه فرار بسته است ولي درعين حال عفت خود را حفظ كند و درهاي بسته را به روي خود باز مي كند . اما يوسف چه مي كند دست به سوي خدا بر ميدارد و مي گويد : رب السجن احب الي مما يدعونني اليه : پروردگارا زندان براي من از آنچه اين زنها مرا به سوي آن دعوت مي كنند بهتر است خدايا مرا به زندان بفرست ولي به چنگال اين زنها گرفتار مكن . بنابراين كمال انسان در ضعف نيست كمال انسان در اين است كه انسان در بلاها و گرفتاريها باشد اما هرگز خود راگرفتار اين بلاها وسختيها نكند .
مكتب محبت ( مكتب معرفت ) :
مكتب محبت يامكتب معرفت مكتب ديگري است كه دراين مكتب محور همه كمالات انسان خودشناسي است اين مكتب مي گويد خودت را بشناسي . پيغمبر هم گفته است : من عرف نفسه عرف ربه
گاندي در كتابي به نام اين است مذهب من مي گويد : من از مطالعه كتاب « او پانيتاها » ، « كتابي قديمي هندي كه حاوي افكار وانديشه هاي بسيار بالا است » به سه اصل پي بردم كه اين سه اصل براي من يك دستورالعمل زندگي بود . اولين اصل گاندي اين است : تنها يك حقيقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است خودت را بشناس گاندي بر اساس همين مطلب به قدري زيبا به دنياي فرنگ حمله مي كن و ميگويد : فرنگي دنيا را شناخته و خودش را نشناخته و چون خودش را نشناخته هم خودش را بدبختكرده است و هم دنيا را . اصل دوم : هر كه خود را شناخت خدا را هم مي شناسد و ديگران را هم مي شناسد و اصل سوم : فقط يك نيرو وجود دارد و آن نيرو تسلط بر خويشتن است هر كس برخود مسلط شد بر همه چيزهاي اطراف خود مسلط مي شود . در فلسفه هندي مساله مراقبه مطرح است مساله در خودفرو رفتن و آنهم به وسيله رياضتها شاخه و كارهاي جوآيها مطرح است . اساس فلسفه هند بر شناختن نفس و مراقبه و طرد خاطرات و كشف حقيقت خود است و ا زشناختن خود محبت پيدا مي شود . انسان كامل در اين مكتب يعني انساني كه خود را بشناسد اگر خود را شناخت بر خود مسلط مي شود و بعد كه بر خود مسلط شد نسبت به ديگران محبت پيدا ميكند .
دو مكتب ديگر :
دو مكتب ديگر وجود دارد كه به جنبه هاي اجتماعي گرايش پيدا كرده اند تا به جنبه هاي فردي يكي انسان كامل را انسان بي طبقه ميداند و معتقدند كه اگر انسان در طبقه اي باشد مخصوصاً در طبقه هاي عاليتر هميشه يكي انسان معيوب است و بلكه درجامعه طبقاتي هيچوقت انسان سالم وجود ندارد و انسان كامل در اين مكتب انساني بي طبقه است انساني كه با انسانهاي ديگر فرق دارد . مكتب ديگر مكتب اگزيستانسياليسم تكيه اش بيشتر بر روي آزادي و آگاهي و مسئوليتهاي اجتماعي است از ديدگاه اين مكتب انسان كامل یعنی انسان آزاد ، آگاه ومتعهد و مسئول و لازمه آزادي حالت پرخاشگري و عصيانگري است .
مكتب برخورداري :
اين مكتب كه به مكتب قدرت خيلي نزديك است مي گويد انسان كامل انسان حكيم است واگر ميخواهي به كمال انساني خودت برسي كوشش كن كه بر خوردار باشي هر چه ازمواهب خلقت بيشتر برخوردار باشي كاملتر هستي اصلاً انسان كامل يعني انسان برخوردار طرفداران اين مكتب معتقدند كه علم هم ارزش براي انسان يك ارزش وسيله اي است نه ارزش ذاتي به علم براي انسان از اين جهت خوب است كه وسيله تسلط انسان بر طبيعت است و انسان بهتر مي تواند از طبيعت بهره ببرد و از آن برخوردار شود .
انسان كامل از ديدگاه اسلام :
يكي از مظاهر كمال انسان در اسلام طرز مواجهه اوبا مرگ است اگر مرگ در راه انجام مسئوليت فرا رسد براي انسان سعادت است . امام حسين (ع) صبح عاشورا اصحابش فرمود: ماالموت الا تنظره تعير بكم عن البوس و الضراء الي الجنان : مرگ جز يك پل كه از رويش مي گذريد چيز ديگري نيست اصحاب من ! ما يك پلي پيش رو داريم كه بايد از آن عبور كنيم اين پل نامش مرگ است از اين پل كه رد شويم ديگر رسيده ايم به آنجا كه قابل تصور نيست . انسان كامل يعني انساني كه حوادث روي او اثر نمي گذارند همانند علي (ع) كه مراحل اجتماعي را از پايينترين شغل يعني عملگی تا عاليترين شغل يعني زمامداري و خلافت طي كرده است العلي الوردي مي گويد علي ( ع ) فلسفه كارل ماركس را نقض كرده براي اينكه در در كوخ همانجور ور زندگي كرد كه در كاخ و در كاخ همانجور زندگي كردكه در در كوخ به اين انسان كامل مي گويند حضرت علي ( ع ) در آخرين روزهاي خود مي فرمايد : ميان خوارج ( مارقين ) و اصحاب معاويه ( قاسطين ) فرق است . بعد از من خوارج را نكشيد اينها با اصحاب معاويه فرق دارند اينها حق را مي خواهند ولي احمقند ولي اصحاب معاويه حق را مي شناسند و با آن مبارزه مي كنند
اسلام است كه نمونه هاي مانند حضرت علي ( ع ) را داشته است كه در همه اعصار و قرون سرمشق جوانمردي و انسانيت بوده اند مانند امام حسين ( ع ) كه هر لحظه به مرگ نزديك ميشد چهره اش خندانتر بود چون به تنها معبودش نزديكتر ميشد .
روابط اقتصادي داخلي و بين المللي به حدي توسعه يافته و پيوسته در حال گسترش است كه بدون توجه به مكانيزم هاي حقوقي نمي توان به درستي به اعمال تجارتي مبادرت نمود .
آنچه مسلم است روح تجارت بر اساس اعتماد و اعتبار استوار است و قانونگذاران تمام توان خودرا براي ايجاد هر چه بيشتر اين حس اعتماد و اعتبار به كار برده و مي برند . هنگامي كه از مقوله ورشكستگي سخن به ميان مي آيد بي ترديد وضعيت نامطلوب و حالت تاجري پريشان و مضطرب به ذهن تبادر مي گردد در حالي كه مسائل بس دقيقتري وجود دارد .به عنوان مثال ممكن است طلبكاراني گرفتار دام توطئه و نيرنگ تاجري كه با توسل به مقررات حاكم بر ورشكستگي قصد پايمال كردن حقوق آنها را دارد شوند امروزه قوانين راجع به ورشكستگي در بسياري از اصول در همه جا يكسان است ولي بر حسب اوضاع و احوال كشورها و نظر سنجي يا ارفاقي كه نسبت به شخص ورشكسته مي شود تفاوتهايي مشاهده مي گردد . پرسر و استاد دانشكده حقوق پاريس قوانين دول مختلف را در مورد ورشكستگي به سه دسته تقسيم مي كند .
1- گروه لاتين 2- گروه ژرمني 3- گروه انگلو ساكسون .
1- گروه لاتين
اختصاصات عمده اين گروه عبارت است از اين كه اولاً ، مديون هايي غيرتاجر مشمول مقررات ورشكستگي نيستند ثانياً پس از ختم تصفيه محجوريت و آثار ورشكستگي در اهليت شخص ورشكسته باقي مي ماند و فقط پس از اعاده حيثيت به طريق خصوصي شخص به حال سابق خود بر ميگردد . فرانسه ، بلژيك ، روماني مصر و يونان را مي توان در اين گروه محسوب داشت .
2- گروه ژرمني :
اختصاصات اين گروه اين است كه اولاً ترتيب تصفيه منحصر به تاجر نبوده و هر بدهكاري كه نتواند بدهي خود را بپردازد مشمول مقررات آن خواهد بود ثانياً قوانين اين گروه بر اين مناسبت كه آثار ورشكستگي را از لحاظ اهميت شخص تاجر محدودبه
مهدسی برق :
یکی از بهترین تعریف هایی که از مهندسی برق شده است، این است که محور اصلی فعالیت های مهندسی برق، تبدیل یک سیگنال به سیگنال دیگر است. که البته این سیگنال ممکن است شکل موج ولتاژ یا شکل موج جریان و یا ترکیب دیجیتالی یک بخش از اطلاعات باشد.
مهندسی برق دارای چهار گرایش است که در زیر بطور اجمالی به بررسی آنها می پردازیم و در قسمت معرفی گرایشها به تفصیل در مورد هر کدام صحبت خواهم کرد.
مهندسی برق- الکترونیک:
الکترونیک علمی است که به بررسی حرکت الکترون در دوره گاز، خلاء و یا نیمه رسانا و اثرات و کاربردهای آن می پردازد. با توجه به این تعریف، مهندس الکترونیک در زمینه ساخت قطعات الکترونیک و کاربرد آن در مدارها، فعالیت می کند. به عبارت دیگر، زمینه فعالیت مهندسی الکترونیک را می توان به دو شاخه اصلی "ساخت قطعه و کاربرد مداری قطعه" و "طراحی مدار" تقسیم کرد.
مهندسی برق- مخابرات:
مخابرات، گرایشی از مهندسی برق است که در حوزه ارسال و دریافت اطلاعات فعالیت می کند. مهندسی مخابرات با ارائه نظریه ها و مبانی لازم جهت ایجاد ارتباط بین دو یا چند کاربر، انجام عملی فرایندها را به طور بهینه ممکن می سازد. پس هدف از مهندسی مخابرات، پرورش متخصصان در چهار زمینه اصلی این گرایش است شامل فرستنده، مرحله میانی، گیرنده و گسترش شبکه که گستره هر کدام عبارتند از:
فرستنده: شامل آنتن، نحوه ارسال و ...
مرحله میانی: شامل خط انتقال و محاسبات مربوط و ...
گیرنده: شامل آنتن، نحوه دریافت، تشخیص و ...
گسترش شبکه: مشتمل بر تعمیم خط ارتباطی ساده، ادوات سویچینگ ، ارتباط بین مجموعه کاربرها و ...
مهندسی برق- کنترل:
کنترل، در پیشرفت علم نقش ارزنده ای را ایفا می کند و علاوه بر نقش کلیدی در فضاپیماها و هدایت موشکها و هواپیما، به صورت بخش اصلی و مهمی از فرایندهای صنعتی و تولیدی نیز درآمده است. به کمک این علم می توان به عملکرد بهینه سیستمهای پویا، بهبود کیفیت و ارزانتر شدن فرآورده ها، گسترش میزان تولید، ماشینی کردن بسیاری از عملیات تکراری و خسته کننده دستی و نظایر آن دست یافت. هدف سیستم کنترل عبارت است از کنترل خروجیها به روش معین به کمک ورودیها از طریق اجزای سیستم کنترل که می تواند شامل اجزای الکتریکی، مکانیک و شیمیایی به تناسب نوع سیستم کنترل باشد.
ماهیت
انرژی اگر بنیادی ترین رکن اقتصاد نباشد، یکی از ارکان اصلی آن به شمار می آید و در این میان برق به عنوان عالی ترین نوع انرژی جایگاه ویژه ای دارد. تا جایی که در دنیای امروز میزان تولید و مصرف این انرژی در شاخه تولید، شاخص رشد اقتصادی جوامع و در شاخه خانگی و عمومی یکی از معیارهای سنجش رفاه محسوب می شود.
دانش آموختگان این رشته می توانند در زمینه های طراحی، ساخت، بهره برداری، نظارت، نگهداری، مدیریت و هدایت عملیات سیستم ها عمل نمایند.
گرایش های مقطع لیسانس
رشته مهندسی برق در مقطع کارشناسی دارای 4 گرایش الکترونیک، مخابرات، کنترل و قدرت(1) است. البته گرایش های فوق در مقطع لیسانس تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و هر گرایش با گرایش دیگر تنها در 30 واحد یا کمتر متفاوت است. و حتی تعدادی از فارغ التحصیلان مهندسی برق در بازار کار جذب گرایشهای دیگر این رشته می شوند. با این وجود ما برای آشنایی هر چه بیشتر شما گرایشهای فوق را به اجمال معرفی می کنیم.
گرایش الکترونیک
دکتر کمره ای استاد مهندسی برق دانشگاه تهران در معرفی این گرایش می گوید:
"گرایش الکترونیک به دو زیر بخش عمده تقسیم می شود. بخش اول میکروالکترونیک است که شامل علم مواد، فیزیک الکترونیک، طراحی و ساخت قطعات از ساده ترین آنها تا پیچیده ترین آنها است و بخش دوم نیز مدار و سیستم نامیده می شود و هدف آن طراحی و ساخت سیستم ها و تجهیزات الکترونیکی با استفاده از قطعات ساخته شده توسط متخصصان میکروالکترونیک است.
دکتر جبه دار نیز در معرفی این گرایش می گوید:
گرایش الکترونیک یکی از گرایشهای جالب مهندسی برق است که محور اصلی آن آشنایی با قطعات نیمه هادی، توصیف فیزیکی این قطعات، عملکرد آنها و در نهایت استفاده از این قطعات، برای طراحی و ساخت مدارها و دستگاههای است که کاربردهای فنی و روزمره زیادی دارند."
گرایش مخابرات
هدف از مخابرات ارسال و انتقال اطلاعات از نقطه ای به نقطه دیگر است که این اطلاعات می تواند صوت، تصویر یا داده های کامپیوتری باشد.
دکتر جبه دار در مورد شاخه های مختلف این گرایش می گوید:
"مخابرات از دو گرایش میدان و سیستم تشکیل می شود. که در گرایش میدان، دانشجویان با مفاهیم میدان های مغناطیسی، امواج، ماکروویو، آنتن و ... آشنا می شوند تا بتوانند مناسبترین وسیله را برای انتقال موجی از نقطه ای به نقطه دیگر پیدا کنند.
همچنین یکی از فعالیت های عمده مهندسی مخابرات گرایش سیستم، طراحی فلیترهای مختلفی است که می توانند امواج مزاحم شامل صوت یا پارازیت را از امواج اصلی تشخیص و آنها را حذف کرده و تنها امواج اصلی را از آنتن دریافت کنند.
گفتنی است که امروزه با توسعه مخابرات بی سیم، ارتباط نزدیکتری بین دو گرایش میدان و سیستم ایجاد شده است. برای نمونه در گوشی تلفن همراه ما هم تجهیزات مربوط به مدارهای مخابراتی و هم تجهیزات مربوط به فرستنده و هم آنتن گیرنده را داریم. از همین رو یک مهندس مخابرات امروزه باید از هر دو گرایش بخوبی اطلاع داشته باشد تا بتواند یک دستگاه بی سیم را طراحی کند."
گرایش کنترل
"اگر بخواهیم یک تعریف کلی از کنترل ارائه دهیم، می توانیم بگوییم که هدف این علم، کنترل خروجی های یک سیستم بر مبنای ورودی های آن و با توجه به شرایط ویژه و نکات مورد نظر طراحی آن سیستم می باشد."
دکتر کمره ای در ادامه معرفی علم کنترل می گوید: "علم کنترل فقط در مهندسی برق مورد استفاده قرار نمی گیرد. بلکه در شاخه های دیگری از علوم مهندسی و حتی علوم انسانی کاربرد دارد. به عنوان نمونه کنترل فرآیند تصفیه نفت در یک پالایشگاه، کنترل عملکرد یک نیروگاه برق، سیستم کنترل ناوبری یک کشتی و یا کنترل تحولات و تغییرات جمعیتی نمونه های متنوعی از کاربرد علم کنترل می باشد.
گفتنی است که گرایش کنترل دارای زیر بخش های متنوعی مانند کنترل خطی، غیرخطی، مقاوم، تطبیقی، دیجیتالی، فازی و غیره است."
دکتر جبه دار نیز با اشاره به اینکه گرایش کنترل منحصر به مهندسی برق نمی شود، می گوید:
"در رشته های مهندسی مکانیک، مهندسی شیمی، مهندسی هوافضا، مهندسی سازه و مهندسی های دیگر نیز ما شاهد علم کنترل هستیم اما نوع سیستم کنترلی در هر رشته مهندسی متفاوت است. برای مثال در مهندسی مکانیک نوع کنترل، مکانیکی و در مهندسی شیمی براساس فرآیندهای شیمیایی است. اما در کل هدف مهندسی کنترل، طراحی سیستمی است که بتواند عملکرد یک دستگاه را در حد مطلوب حفظ کند.
دکتر جبه دار در ادامه درباره فعالیت های دیگر مهندسی کنترل می گوید: "خودکار کردن یا اتوماتیک کردن خط تولید، یکی دیگر از فعالیت های مهندسی کنترل است. یعنی مهندس کنترل می تواند به گونه ای خط تولید را هماهنگ و کنترل کند که محصول تولید شده طبق برنامه تعیین شده و با بهترین کیفیت به دست آید."
گرایش قدرت
دکتر جبه دار در معرفی این گرایش می گوید:
"هدف اصلی مهندسین این گرایش، تولید برق در نیروگاهها، انتقال برق از طریق خطوط انتقال و توزیع آن در شبکه های شهری و در نهایت توزیع آن برای مصارف خانگی و کارخانجات است. بنابراین یک مهندس قدرت باید به روشهای مختلف تولید برق، خطوط انتقال نیرو و سیستم های توزیع آشنا باشد."
دکتر کمره ای نیز در معرفی این گرایش می گوید:
"گرایش قدرت به آموزش و پژوهش در زمینه طراحی و ساخت سیستم های مورد استفاده در تولید، توزیع، مصرف و حفاظت از برق می پردازد.
به عبارت دیگر دانشجویان این رشته در شاخه تولید با انواع نیروگاههای آبی، گازی، سیکل ترکیبی و ... آشنا می شوند. و در بخش انتقال و توزیع، روشهای مختلف انتقال برق اعم از کابلهای هوایی و زیرزمینی را مطالعه می کنند و در شاخه حفاظت نیز انواع وسایل و تجهیزات حفاظتی که در مراحل مختلف تولید، توزیع، انتقال و مصرف انرژی، انسانها و تاسیسات را در برابر حوادث مختلف محافظت می کنند، مورد بررسی قرار می دهند که از آن میان می توان به انواع رله ها، فیوزها، کلیدها و در نهایت سیستم های کنترل اشاره کرد.
یکی دیگر از شاخه های قدرت نیز ماشین های الکتریکی است که شامل ژنراتورها، ترانسفورماتورها و موتورهای الکتریکی می شود که این شاخه از زمینه های مهم صنعتی و پژوهشی گرایش قدرت است."
آینده شغلی، بازار کار، درآمد
"امروزه با توسعه صنایع کوچک و بزرگ در کشور، فرصت های شغلی زیادی برای مهندسین برق فراهم شده است و اگر می بینیم که با این وجود بعضی از فارغ التحصیلان این رشته بیکار هستند، به دلیل این است که این افراد یا فقط در تهران دنبال کار می گردند و یا در دوران تحصیل به جای یادگیری عمیق دروس و در نتیجه کسب توانایی های لازم، تنها واحدهای درسی خود را گذرانده اند.
همچنین یک مهندس خوب باید، کارآفرین باشد یعنی به دنبال استخدام در موسسه یا وزارتخانه ای نباشد بلکه به یاری آگاهی های خود، نیازهای فنی و صنعتی کشور را یافته و با طراحی سیستم ها و مدارهای خاصی این نیازها را برطرف سازد. کاری که بعضی از فارغ التحصیلان ما انجام داده و خوشبختانه موفق نیز بوده اند."
دکتر کمره ای نیز در این زمینه می گوید:
"اگر یک فارغ التحصیل برق دارای توانایی های لازم باشد، با مشکل بیکاری روبرو نخواهد شد. در حقیقت امروزه مشکل اصلی این است که بیشتر فارغ التحصیلان توانمند و با استعداد این رشته به خارج از کشور مهاجرت می کنند و ما اکنون با کمبود نیروهای کارآمد در این رشته روبرو هستیم."
یکی از اساتید مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت ایران نیز در مورد فرصت های شغلی فارغ التحصیلان این رشته می گوید:
"طبق نظر کارشناسان و متخصصان انرژی در کشور، با توجه به نیاز فزاینده به انرژی در جهان کنونی و همچنین نرخ رشد انرژی الکتریکی در کشور، سالانه باید حدود 1500 مگاوات به ظرفیت تولید کشور افزوده شود که این نیاز به احداث نیروگاههای جدید و همچنین فارغ التحصیلان متخصص برق و قدرت دارد.
فرصت های شغلی یک مهندس کنترل نیز بسیار گسترده است چون در هر جا که یک مجموعه عظیمی از صنعت مهندسی مثل کارخانه سیمان، خودروسازی، ذوب آهن و ... وجود داشته باشد، حضور یک مهندسی کنترل ضروری است.
و بالاخره یک مهندس مخابرات یا الکترونیک می تواند جذب وزارتخانه های پست و تلگراف و تلفن، صنایع، دفاع و سازمانهای مختلف خصوصی و دولتی شود."
توانایی های مورد نیاز و قابل توصیه
توانایی علمی:
"مهندسی برق نیز مانند مابقی رشته های مهندسی بر مفاهیم فیزیکی و اصول ریاضیات استوار است و هر چه دانشجویان بهتر این مفاهیم را درک کنند، می توانند مهندس بهتری باشند. در این میان گرایش الکترونیک وابستگی شدیدی به فیزیک بخصوص فیزیک الکترونیک و فیزیک نیمه هادی ها دارد. در گرایش مخابرات نیز درس فیزیک اهمیت بسیاری دارد زیرا دروس اصلی این رشته بخصوص در شاخه میدان شامل الکترومغناطیس و امواج می شود."
داشتن ضریب هوشی بالا و تسلط کافی بر ریاضیات، فیزیک و زبان خارجی از ضرورتهای ورود به این رشته است.
علاقمندیها:
دانشجوی برق باید ذهنی خلاق و تحلیل گر داشته باشد. همچنین به کار با وسایل برقی علاقه داشته باشد چون گاهی اوقات با دانشجویانی روبرو می شویم که در ریاضی و فیزیک قوی هستند اما در کارهای عملی ضعیف اند. چنین دانشجویانی برای رشته های مهندسی مناسب نیستند و بهتر است رشته های ذهنی و انتزاعی مثل ریاضی یا فیزیک را انتخاب کنند.
وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر: (کارشناسی ارشد و ...)
فارغ التحصیل در مقطع کارشناسی برق که مدرک خود را در یکی از چهار گرایش الکترونیک، مخابرات، قدرت و کنترل می گیرد، می تواند در یکی از این گرایشها (اختیاری) یا رشته ای که برق زیر مجموعه ای برای آن تعریف شده، ادامه تحصیل نماید. این رشته به صورت: مهندسی برق- الکترونیک، برق- قدرت، برق- مخابرات (شامل گرایش های: میدان، سیستم، موج، رمز، مایکرونوری) برق- کنترل، مهندسی پزشکی (گرایش بیوالکتریک)، مهندسی هسته ای (دو گرایش مهندسی راکتور و مهندسی پرتو پزشکی، مهندسی کامپیوتر (معماری کامپیوتر، هوش مصنوعی و رباتیک) است. برای تحصیل در مقطع دکترای تخصصی، می توان، در هر یک از زیرشاخه های تخصصیتر گرایشهای یاد شده میزان مورد نیاز واحدها را اخذ کرد و رساله دکتری را در همان موضوع خاص ارائه داد. مسلم است این زیر شاخه ها، گرایشهای تخصصی تر این چهار گرایش است. امکان ادامه تحصیل در کلیه گرایشهای یاد شده در مقطعهای کارشناسی ارشد و تا حد زیادی در دوره دکتری، در داخل کشور وجود خواهد داشت. رشته برق به دلیل کاربردی بودن آن در بسیاری از علوم مهندسی دیگر، برای فارغ التحصیلان امکان تحصیل در بسیاری گرایشها و دانشها را فراهم می کند.
تخصصی مهندسی برق - الکترونیک
از درسهای پایه و اصلی موثر در مهندسی الکترونیک می توان به درسهای مدارهای الکتریکی، الکترونیک 2 و 1، مدارهای منطقی و مخابرات اشاره کرد. بعضی از درسهای تخصصی این گرایش عبارتند از:
الکترونیک 3: مبحث اول این درس مربوط به پاسخ فرکانسی است که به طور اجمال عوامل مربوط به کاهش بهره در فرکانسهای بالا و پایین (در واقع بالاتر و پایین تر از پهنای باند میانی) و روشهای به دست آوردن فرکانسهای قطع بالا و پایین را در تقویت کننده های ترانزیستوری مورد بررسی قرار می دهد. در مبحث دوم پایداری تقویت کننده های فیدبک مورد توجه قرار می گیرد.
تکنیک پالس: در درسهای مدار و الکترونیک، دانشجویان با سیگنالهای سینوسی و پاسخ مدارهای خطی و یا غیرخطی به آنها آشنا می شوند، امروزه و با توجه به رشد روزافزون فن آوری دیجیتال، کمتر مدار الکترونیکی یافت می شود که در آن فقط سیگنالهای سینوسی به کار رفته باشد. پالس در حالت کلی به سیگنالهایی گفته می شود که تغییرات جهش داشته باشند. از مهمترین این سیگنالها که در درس تکنیک پالس هم مورد بررسی قرار می گیرد، سیگنالهای پله، مربعی، مورب و نمایی هستند.
میکروپروسسور: پس از پیدایش الکترونیک دیجیتال و جنبه های جذاب و ساده طراحیهای دیجیتال و کاربردهای فراوان این نوآوری، با تکنولوژیهای SSI , MSI ، ادوات الکترونیک دیجیتال، مانند قطعات منطقی به بازار ارائه شد. شرکت تگزاس اولین میکروپروسسور 4 بیتی را با فن آوری 2SI طراحی و عرضه نمود که بعنوان بخش اصلی ماشین حساب مورد استفاده قرار گرفت و این گام اول در پیدایش و ظهور میکروپروسسورها بود.
معماری کامپیوتر: در این درس معماری داخل 8 بیتی ها و نحوه اجرای دستورالعملها در این پردازنده ها، بررسی حافظه ها و روش دستیابی میکروپروسسورها به اطلاعات حافظه، معرفی زبان اسمبلی پردازنده های 8 بیتی و ایجاد توانایی جهت نوشتن برنامه ای برای عملکردی خاص به کمک میکروپروسسورها و معرفی قطعات جانبی مورد استفاده توسط ریزپردازنده ها، مورد مطالعه قرار می گیرد.
مدارهای مخابراتی: درس مدار مخابراتی به بررسی ساختار و یا طراحی مدارهایی می پردازد که در فرکانسهای بالا کار کرده و یا به نوعی در ارسال پیام در گیرنده و فرستنده نقش دارند. در این درس ابتدا با نویزهای حرارتی، ترقه ای و ... آشنا شده و راههایی برای محدود کردن نویز پیشنهاد می شود، سپس مدارهای تشدید و تبدیل امپدانس که به منظور انتقال حداکثر توان به کار می روند مورد بحث قرار می گیرد.
فیزیک مدرن: در فصل اول این درس با پرداختن به نسبیت خاص دانسته های علمی ما کاملاً اشتباه از آب درآمده و با پرداختن به اصولی نظیر اتساع زمان، پدیده دوپلر، انقباض طول، نسبیت جرم، جرم و انرژی و ...، همه دانسته های ما را (حداقل در حیطه دانستن) نابود می کند.
فصلهای دیگر درس به موضوعاتی نظیر خواص ذره ای امواج، پدیده فتوالکتریک، نظریه کوانتومی نور، پرتوایکس، پراش ذره، ساختار اتمی، مکانیک کوانتومی و ... می پردازد.
فیزیک الکترونیک: شامل مطالعه خواص سیلیکون، بلورشناسی، روشهای ساخت قطعات و مدارهای نیمه هادی، تحلیل و طراحی این مدارها، به دست آوردن مشخصات قطعات و یکی از مهمترین زمینه های کاری و تحقیقاتی در رشته الکترونیک است. پیش نیاز این قسمت تسلط بر درس دریاضی مهندسی و معادلات دیفرانسیل و مختصری در فیزیک کوانتوم و فیزیک مدرن می باشد. درسهای تخصصی مهندسی برق- مخابرات
از درسهای پایه و اصلی موثر در مهندسی مخابرات می توان به درسهای ریاضی مهندسی تجزیه و تحلیل سیستمها، مدارهای الکتریکی، الکترونیک و الکترومغناطیس اشاره کرد. بعضی از درسهای تخصصی عبارتند از:
مخابرات 2: شامل تجزیه و تحلیل و طراحی شبکه های مخابراتی دیجیتالی است. مطالب درسی با مروری بر تجزیه و تحلیل سیگنالها و سپس فرآیندهای تصادفی شروع شده و به دنبال آن به بررسی اجزای یک سیستم (مجموعه) مخابراتی دیجیتال در حالت کلی می پردازد و چگونگی بهینه سازی سیستم برای انتقال پیام با حداقل خطای ممکن را بررسی می کند.
میدان و امواج: درس میدان و امواج به بررسی رفتار امواج الکترومغناطیس در محیطهای مختلف طبیعت می پردازد. محیطها به قسمت های هادی و نیمه هادی و عایق تقسیم بندی شده و عوامل رفتاری امواج در این محیطها از قبیل اتلاف نیرو انعکاسی کلی یا شکست بررسی می شود.
الکترونیک 3: در گرایش الکترونیک توضیح داده شد.
مدارهای مخابراتی: در گرایش الکترونیک توضیح داده شد.
آنتن ها و انتشار امواج: این درس به بحث در مورد نحوه انتشار امواج الکترومغناطیسی می پردازد. مباحث مطرح شده در این درس به صورت نظری و عملی است، به عبارتی از نحوه تشعشع یک منبع الکترومغناطیسی ساده شروع کرده و با توسعه آن به مطالعه ساده ترین آنتن عملی می پردازد.
مایکروویو: این درس در ابتدا پس از تعریف محدود مایکروویو از نظر فرکانس 1 و تقسیم بندی امواج مایکروویو به بررسی انتقال امواج با فرکانس بالا با حداقل تلفات در محیطهای مختلف می پردازد. سپس عناصر غیرفعال مایکروویو شامل نضعیف کننده ها، تغییر فازدهنده ها و کوپلرهای جهت دار معرفی می شود.
اصول میکروکامپیوتر: این درس را به جرات می توان از جذابترین و پرکاربردترین درسهای برق دانست زیر در دنیای امروز که تمامی وسایل مکانیکی آنالوگ جای خود را به وسایل دیجیتالی می دهند، داشتن اطلاعات کافی در مورد نحوه کارپروسسورها از اولین نیازهای یک مهندس برق می باشد. با ترکیب مطالب این درس با هر کدام از درسهای دیگر می توان طرحهای بسیار جالب و پرکاربردی را طرح ریزی کرد.
درسهای تخصصی مهندسی برق- قدرت
از درسهای پایه و اصلی موثر در مهندسی قدرت می توان به دروس مدار، الکترومغناطیس، الکترونیک، ماشین و بررسی اشاره کرد. بعضی از درسهای تخصصی این گرایش عبارتند از:
ماشینهای الکتریکی 3: این درس از جمله درسهایی است که دیدی صنعتی به دانشجو می دهد. مبحث این درس را می توان به دو فصل مهم ترانفسورمرهای سه فاز و ماشینهای سنکرون تقسیم بندی نمود. ترانسفورهای سه فاز و ماشینهای سنکرون: وسایلی الکتریکی هستند که بیشتر جنبه صنعتی دارند و کاربردهای بسیار زیاد ترانسهای سه فاز در انتقال و توزیع انرژی الکتریکی، تبدیل ولتاژ در ابتدای همه کارخانه ها و کارگاههای بزرگ صنعتی و ... بر هیچ کس پوشیده نیست. در این درس در مورد انواع آرایشهای این تراسنها، کلیه گروههای موجود و کاربرد هر نوع، بحث جامعی می شود. ماشینهای مخصوص(ویژه): به تعبیری می توان این درس را نقطه عطف درسهای تخصصی این گرایش دانست. زیرا این درس به بررسی در مورد ماشینهای ویژه می پردازد که این ماشینها در وسایل خانگی کاربرد فراوان دارند.
الکترونیک قدرت: الکترونیک قدرت در عمل بین الکترونیک و قدرت، آشتی برقرار کرده است. به طور مثال می توان با فرمان یک ریزپردازنده که حدود 5 ولت و 200 میلی آمپر است یک کارخانه را راه اندازی کنیم. در زمینه الکترونیک قدرت المانهایی نظیر تریستور، ترانزیستور و ... کاربردهای فوق العاده زیادی دارند. از مزایای این قطعات تحمل توانهای بالا می باشد.
بررسی سیستمهای قدرت 2: این درس بیشتر در مورد انتقال انرژی و مشکلات موجود در این راه صحبت می کند. از جمله مطالب ارائه شده در این درس می توان به پخش بار اقتصادی در شبکه های قدرت، اتصال کوتاههای متقارن و نامتقارن روی شبکه قدرت و پایداری سیستمهای قدرت اشاره نمود.
تولید و نیروگاه: این درس یکی از درسهای بسیار جذاب این گرایش است، زیرا برخلاف دیگر درسها، زیاد به مسائل نظری، نمی پردازد و جنبه بسیار عملی دارد. آشنایی با انواع نیروگاهها (آبی، اتمی، بادی، بخار، ...) و همچنین بحث کلی در مورد این نیروگاهها و روشهای کاری آنها از مباحث این درس است.
رله و حفاظت: یک شبکه قدرت را باید در مقابل خطرات احتمالی (اتصال کوتاهها) محافظت کرد. از وسائلی که در این مورد استفاده می شود می توان به رله ها اشاره کرد که بسته به نوع رله به محض ایجاد یک حالت خطا و یا خرابی در شبکه وارد عمل شده، قسمتی از شبکه را جدا کرد.
عایق و فشار قوی: با توجه به تفاوتهای ولتاژهای فشار قوی با ولتاژهای فشار ضعیف، به طور حتم تولید، اندازه گیری و بهره برداری از این ولتاژها تفاوتهای عمده ای با ولتاژهای فشار ضعیف دارد و برای عایق بندی شبکه فشار قوی باید از عایقهای مخصوصی استفاده کرد. فصل نخست این درس به بررسی این مقوله می پردازد. در بخش دوم این درس انواع تخلیله الکتریکی، مراحل مختلف آن در عایقها و اثرات مختلف شکست بر عایق مورد بررسی قرار می گیرد.
ترمودینامیک: شاید اولین سوالی که در مرحله اول به ذهن برسد ارتباط این درس با درسهای برق باشد. کاربرد اصلی مطالب این درس مبحث تولید نیروگاه است. زیرا هنگام آشنایی با انواع نیروگاهها (نیروگاه بخار، گازی، اتمی و ...) باید اطلاعاتی در مورد سیکل کاری آنها داشته باشیم، پس داشتن اطلاعاتی در مورد ترمودینامیک ضروری است.
اصول میکروکامپیوتر: درگرایش مخابرات توضیح داده شد. درسهای تخصصی مهندسی برق- کنترل از درسهای پایه و اصلی موثر در مهندسی کنترل می توان به درسهای مدار، الکترونیک، ریاضی مهندسی، تجزیه و تحلیل سیستم و کنترل خطی اشاره کرد. بعضی از درسهای تخصصی این گرایش عبارتند از:
کنترل دیجیتال و غیرخطی: کنترل دیجیتال از سال 1960 در پیشرفتهای مربوط به قابلیت تولید و کیفیت محصولات و صرفه جویی در هزینه ها، نقش مهمی داشته است. به خصوص با پیشرفتهایی که در زمینه میکروپروسسور صورت گرفته، این رشته توانسته است در بعضی موارد از کنترل آنالوگ پیشی گرفته، دقت کار را بالا ببرد.
کنترل مدرن: این درس برخلاف سایر درسها (مانند کنترل صنعتی و ...) تا حدی جنبه نظری دارد و دیدی تقریبا ریاضی به یک مهندس کنترل می دهد. آشنایی کلی با مفاهیم کنترل پذیری و مشاهده پذیری سیستمهای کنترل و مطالعه فیدبکهای حالت از مباحث این درس است.
کنترل صنعتی: این درس از درسهای تخصصی و مهم گرایش کنترل می باشد که به بررسی نحوه به کارگیری روابط ریاضی و فرمولهایی که در هر نوع پروسه ای وجود دارد می پردازد و شامل آشنایی با سیستمهای کنترل غلظت، سطح، ارتفاع و یا ئبی ورودی، خروجی مخازن حاوی مایعات صنعتی و شیمیایی (مانند مخازن موجود در صنایع، پالایشگاهها و ...)، مطالعه سیستمهای کنترل دما و رطوبت یک محفظه و یا اتاق، آشنایی با انواع کنترل کننده های صنعتی، مطالعه انواع سیستمهای نورد موجود در کارخانه ها(مانند نورد فولاد، کاغذ و...) و دیگر سیستمهای موجود در صنعت است.
ابزار دقیق: اصطلاح ابزار دقیق به ابزاری اطلاق می شود که سیگنالها را ثبت و نشان داده و یا باعث انتقال سیگنالی بین اجزای مختلف سیستم می شوند. این درس به معرفی سیستمهای کنترل و ابزار دقیق و همچنین معرفی اجزای این سیستمها می پردازد.
اصول میکروکامپیوتر: در گرایش مخابرات توضیح داده شد.
ترمودینامیک: در گرایش قدرت توضیح داده شد.
مبانی تحقیق در عملیات: این درس به طور کلی برای تمام دانشجویان مهندسی مفید است. چون مهندسی ارتباط مستقیم با هزینه و سود اقتصادی دارد. آگاهی به برنامه ریزی خطی که بحث اصلی این درس است برای هر مهندسی جنبه های مثبت زیادی دارد. با این درس می توان هزینه ها را به حداقل و سود و صرفه اقتصادی را با کمترین امکانات به حداکثر رساند. بنابراین آگاهی به این درس برای تمام کسانی که می خواهند یک طرح صنعتی انجام دهند مزایای زیادی دارد
رشته های مشابه و نزدیک به این رشته
در برخی از دانشگاهها رشته مهندسی پزشکی را یکی از گرایش های مهندسی برق به شمار می آورند. رشته هایی از قبیل مهندسی علمی - کاربردی برق، کاردانی فنی برق، دبیر فنی برق - قدرت و ... پیوند عمیقی بین این رشته و دانش کامپیوتر وجود دارد که غیرقابل انکار است. با توجه به حجم بازار الکترونیک و بازار صنعت نیمه رسانا در دنیا و نیز کشور ما که رشد 7% و 15% دارد، لذا آینده روشنی برای این رشته پیش بینی می کنند چه از لحاظ بازار کار بر صنعت های شغلی و چه از نظر تحققات علمی. نکات تکمیلی
"مانع رشد صنعت الکترونیک و میکروالکترونیک در دنیا نه سرمایه است و نه فن آوری و نه بازار. البته همه اینها محدودیت ایجاد می کند ولی فعالً محدودیت اصلی که اجازه نمی دهد کار از حدی جلوتر برود عبارت است از نیروی کار کیفی."
نچه خواندید نظر قائم مقام فنی یکی از بزرگترین مجموعه های میکروالکترونیک بلژیک است و بیانگر آن است که امروزه برای موفقیت در مهندسی برق گرایش الکترونیک باید از سطح علمی و مهارت فنی خوبی برخوردار بود.
دکتر فتوت احمدی استاد مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف نیز در تایید همین سخن می گوید: "برای مثال در طراحی "IC" احتیاج به سرمایه گذاری عمده ای نیست، بلکه هوشمندی طراح و دانش فنی خوب، بسیار اهمیت دارد.".
معرفي رشته و شغل پرستاري
هدف :
اين برداشت كه پرستاري به معناي مراقبت كردن از بيمار است، تا حدودي درست ميباشد. البته مراقبت تنها شامل تزريق يا پانسمان نميشود بلكه با گذشت زمان و با پيشرفت علم و تكنولوژي ، مراقبت پرستاران نيز علميتر و پيچيدهتر شده است و پرستاري در حال حاضر يك رشته علمي است و متخصص اين رشته بايد علوم بسياري را فرا بگيرد و كاربرد آنها را در ارتباط با مريض بياموزد.
از سوي ديگر بايد توجه داشت كه وظيفه يك پرستار تنها مراقبت از بيمار در بيمارستان نيست بلكه يك پرستار با مراقبت از افراد در تمام مراحل زندگي آنها از پيشگيري از بيماريها گرفته تا مراقبت در هنگام بيماري و توانبخشي پس از بيماري سروكار دارد. زيرا بسياري از بيماريها ريشه در عادتهاي غلط و شيوه نادرست زندگي دارد. براي مثال زمينه بسياري از سكتههاي قلبي از مدتها قبل فراهم ميشود و دليل آن نيز نوع غذاي فرد ، وزن او و مقدار فعاليت بدنيش ميباشد. حال اين پرستار است كه با آموزشهاي لازم در مورد نوع غذا ، نحوه و مقدار فعاليت بدني و نحوه جلوگيري از فشار خون و افزايش چربي سعي ميكند تا از بيماري پيشگيري كند يا افراد را با علايم و اختلالات بيماري آشنا سازد تا بيمار به موقع و پيش از پيشرفت بيماري به دكتر مراجعه كند.»
پرستار يك عضو مهم در تيم مراقبت بهداشتي است و و داراي نقشهاي گسترده اي از جمله نقش مراقبتي، حمايتي، درماني، هماهنگي ، مشورتي ، مديريتي و تحقيقاتي ميباشد. به اين معنا كه پرستار وظيفه مراقبت و حمايت از بيمار، وظيفه هماهنگي بين بيمار و پزشك و بيمار و خانواده بيمار (انتقال دهنده خواستها و نيازهاي بيمار يا مددجو) ، مسووليت مديريت بخش (اولويتبندي براي رسيدگي به بيماران و تصميمگيري به موقع در مورد بيماران اورژانسي) ، وظيفه آموزش به بيمار در جهت تطابق با مشكلات و ناراحتيهاي پيشآمده و وظيفه تحقيق درباره روشهاي مراقبتي كه اعمال كرده است و تحقيق بر روي نحوه كاهش تعداد روزهاي بستري يك بيمار را بر عهده دارد.
پرستاري يعني كمك به فرد سالم يا بيمار در درمانگاه يا بيمارستان براي انجام آن دسته از فعاليتهايي كه سبب حفظ و ارتقاي سلامت ميگردد به نحوي كه اگر فرد توانايي، اراده يا آگاهي لازم را داشت، ميتوانست آن فعاليتها را بدون كمك انجام دهد.
در همين راستا پرستار وظايف خود را در قالب شش نقش درماني ، مراقبتي ، حمايتي ، هماهنگي ،حفاظتي و آموزشي انجام ميدهد.
بدون شك پرستار نقش اصلي را در مراقبت و پيگيري درمان بيمار دارد و همين امر بيانگر نياز جامعه به پرستار مرد ميباشد چون هر بيماري دوست دارد در بعضي از بيماريها مثل بيماريهاي كليوي يا داخلي توسط پرستار همجنس خود مورد مراقبت قرار گيرد. در حال حاضر نيز در بيمارستانهاي دولتي، بخش ارولوژي (دستگاه كليوي و مجاري ادرار) خانمها توسط پرستار خانم و بخش ارولوژي آقايان توسط پرستار آقا اداره ميشود و به نظر ميرسد كه در برخي از بخشهاي ديگر مثل بخش داخلي نيز بايد اين مساله تعميم پيدا كند
آينده شغلي ، بازار كار، درآمد:
در بسياري از كشورها اولين خط ارتباط جامعه با سيستم پزشكي، پرستار است. چرا كه پرستاران نسبت به ديگر افراد تيم پزشكي تعدادشان بيشتر است، در دسترس قرار دارند و اطلاعات بهداشتي – درماني آنها جامع ميباشد.
در كشور ایران نيز با اين كه پرستاران جايگاه واقعي خود را نيافتهاند و در چند سال اخير نيز با تعداد قابل توجهي فارغالتحصيل رشته پرستاري از دانشگاه آزاد و دانشگاههاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي – درماني روبرو هستيم اما هنوز مراكز بهداشتي – درماني به پرستاراني متخصص، مجرب و توانمند نيازمندند و در واقع بازار كار براي فارغالتحصيل خوب اين رشته وجود دارد.
پرستاران علاوه بر كار در بيمارستانها و مراكز بهداشتي – درماني ميتوانند در صنعت براي مراقبت از سلامت و بهداشت كاركنان صنايع مختلف، در سازمان تربيت بدني و مراكز ورزشي به عنوان يكي از اعضاي اصلي تيم مراقبت پزشكي و در آموزش و پرورش فعاليت نمايند.
«فرصتهاي شغلي يك پرستار بسيار وسيع و گسترده است و حتي يك پرستار ميتواند بطور مستقل فعاليت نمايد. يعني ميتواند با تاسيس مركز بهداشت خصوصي به ارزيابي وضعيت سلامت افراد جامعه بپردازد يا مهدكودك داير نمايد»
تواناييهاي مورد نياز و قابل توصيه :
در اينجا جسمهايي بيمار، روحهايي دردمند و روانهايي آشفته حضور دارند. در اينجا بايد پذيراي مشكلات بسيار و پاسخگوي نيازهاي بيشمار باشي. بايد روزي ۸ ساعت در اطاق عمل با تمامي وجود در خدمت تيم پزشكي باشي. بايد سالها در بخش سرطان يا سوانح و سوختگي ، دردمندترين بيماران را مشاهده كني و در حد توانت به آنها رسيدگي نمايي و در يك كلام بايد عشق به همنوع و ايثار و همياري در ذره ذره وجودت خانه كرده باشد.
دانشجوي پرستاري بايد عاشق انسان و انسانيت باشد تا بتواند در شرايط سخت و بحراني حتي زماني كه خسته است يا آمادگي جسمي و روحي لازم را ندراد، به ديگران كمك كند. همچنين بايد فردي منظم و دقيق باشد و بداند كه نظم و سختگيري اساس كار رشته پرستاري است و از لحاظ درسي نيز لازم است كه به زيستشناسي، شيمي و زبان انگليسي مسلط باشد چون براي روزآمد بودن و اطلاع از آخرين دستاوردهاي دانش پرستاري ، لازم است كه از مجلات و منابع علمي به زبان انگليسي استفاده كند.
دانشجوي پرستاري بايد از سلامت كامل جسماني برخوردار باشد تا به ياري ديد قوي بتواند كارهاي ظريف و دقيق پرستاري را بخوبي انجام دهد و با شنوايي خوب صداي قلب را حتي اگر ضعيف باشد، بشنود . حتي داشتن قدي متناسب و عدم لكنت زبان يا لرزش دست در اين رشته ضروري است . چون همين مشكلات به ظاهر كوچك، در كارايي يك پرستار بسيار موثر است.
پرستار بايد بيش از هر چيز متواضع بوده و هدفش خدمت به مردم باشد چون كار در بيمارستان يك كار مشخص و كلاسه شده نيست بلكه پرستار در صورت ضرورت بايد هركاري حتي كاري كه از يك فرد بيسواد نيز برميآيد، انجام دهد. يعني قرار نيست كه دانشجوي پرستاري پس از فارغالتحصيلي پشت استيشن بنشيند و دستور دهد بلكه بايد در انجام هر خدمتي پيش قدم باشد. همچنين لازم است كه روابط عمومي خوبي داشته باشد چون پرستار نزديكترين فرد به بيمار است و حتي بعضي از بيماران مشكل خود را به راحتي با پزشك در ميان نميگذارند اما با پرستاري كه روابط عمومي خوبي داشته و توانسته است اعتماد بيمار را جلب كند، در ميان ميگذارند.
همچنین اطلاعات عمومي خوب در زمينه پزشكي براي يك پرستار ضروري است چون پرستار به نوعی دیگر درمانگر بیمار است و حتي دروسي كه ميخواند همان دروس پزشكي است با دیدگاهی دیگر .
پرستاري علم و هنر است براي همين يك پرستار بايد علاوه بر دانش لازم ، از آمادگي روحي و رواني، صبر و حوصله ، روابط عمومي خوب و قدرت تجزيه و تحليل بالا برخوردار باشد . به عبارت ديگر يك پرستار نميتواند تنها با تكيه بر دروس دانشگاهي ، در كار خود موفق شود بلكه بايد از دانش خود در شرايط مختلف و متفاوت به درستي استفاده كند و اين نياز به قدرت تجزيه و تحليل خوب، سرعت عمل و آمادگي روحي و رواني دارد.
پرستار با دردمندترين افراد جامعه در ارتباط است براي همين بايد جسمي قوي و روحي توانا داشته باشد تا بتواند از عهده شبكاري يا كار در بخشهايي حساس و دشوار مثل C.C.U ، I.C.U ، بخش بيماران سرطاني يا بخش سوانح و سوختگي برآيد و در ضمن دچار فشارهاي روحي و رواني يا ناتوانيهاي جسمي نشود.
اما چرا با وجود سختيها و دشواريهاي بسيار اين كار، عدهاي با عشق و علاقه در اين زمينه فعاليت ميكنند؟
پرستاران يك بيمارستان ، عامل اصلي موفقيت يك بيمارستان هستند. يعني اگر پرستاران يك بيمارستان خوب، كارآمد و دلسوز باشند، اكثر بيماران از آن بيمارستان راضي خواهند بود. چون بيشترين ارتباط بيمار با پرستاران ميباشد و رضايت از پرستار مساوي است با رضايت از بيمارستان .
به بيان ديگر لبخند رضايت بيمار، شيرينترين و دلپذيرترين هديهاي است كه هر روز به يك پرستار دلسوز و تلاشگر تقديم ميشود؛ هديهاي كه پرستار را به تلاشي پيگير تر و بيشتر تشويق ميكند.
وجود پرستار ، كارهاي او ، لبخند او ، سخن او و فعاليت او آرامش بخش جان انسانهايي است كه بيش از هر انسان ديگر نيازمند آرامش هستند.
تحصيلات تكميلي :
دوره كارشناسي ارشد پرستاري
فارغالتحصيلان دوره كارشناسي پرستاري ، طبق ضوابط خاص، قبولي در آزمون ورودي و همچنين مصاحبه، در دوره دو ساله كارشناسي ارشد پرستاري پذيرفته ميشوند. در اين دوره ۲۶ واحد درسي (شامل دروس اصلي ۷ واحد، دروس تخصصي و الزامي ۸ واحد و دروس اختياري ۱۱ واحد ) و ۶ واحد پاياننامه ارائه ميگردد. دانشجويان در يكي از تخصصهاي آموزش پرستاري يا مديريت خدمات پرستاري بيماريهاي جراحي و داخلي، پرستاري بهداشت جامعه، مديريت آموزش پرستاري (و در آينده نزديك پرستاري سالمندان) ادامه تحصيل ميدهند.
فارغالتحصيلان كارشناسي ارشد در سطح بالاي تخصصي، امور آموزش، مديريت خدمات پرستاري و ارائه خدمات باليني، در دانشكدههاي پرستاري و مراكز مختلف بهداشتي درماني خدمت ميكنند. اين فارغالتحصيلان بايد قادر باشند امور مهم و مشكلات آموزش خدمات پرستاري و به طور كلي ، بهداشت و درمان جامعه را مشخص و با تصميمگيري و ايجاد تغيير براي اصلاح وضع موجود و ايجاد تغييرات مطلوب برنامهريزي و آن را اجرا نمايند.
دوره دكتراي پرستاري
دارندگان مدرك كارشناسي ارشد پرستاري طبق ضوابط خاصي ، قبولي در آزمون كتبي ورودي و مصاحبه و گذراندن دوره آموزشي شامل ۲۵ واحد دروس اختصاصي، ۲۰ واحد رساله دكتري و امتحان جامع دكتري به دريافت درجه دكتراي پرستاري نايل ميگردند. اين دوره در حال حاضر فقط در دو دانشگاه كشور داير ميباشد. دارندگان درجه دكتراي پرستاري در حال حاضر امور برنامهريزي آموزشي و پژوهشي ، تدريس و تحقيق و مديريت در سطوح بالاتر را در دانشگاههاي علوم پزشكي (آزاد و دولتي) عهدهدرا ميشوند.
تعريف و شناسايي شغل:
لغت پرستار (NURSE) از كلمه لاتين (NUTRIX) به معناي تغذيه گرفته شده است. پرستار يكي از اعضاء كليدي در گروه مراقبت هاي بهداشتي ودرمانی است و نقش ارزنده او در پذيرش، آماده سازي، مراقبتها و حمايت هاي جسمي و اجتماعي مورد قبول همه و بر هيچ كس پوشيده نيست. در تقسيم بنديهاي آكادميك، امروز ارزش پرستار خوب همطراز يك پزشك خوب قرار مي گيرد. كار يك پزشك خوب موقعي بحد مطلوب مي رسد كه يك پرستار خوب و ورزيده مسئوليت بيمار او را بر عهده داشته باشد.
نقشهاي پرستار:
1- مراقبت كننده: نخستين نقش پرستار مراقبت كردن از فرد مورد نظر ( بيمار ) است.
2- تعليم دهنده (معلم): اجرا وارزيابي طرحهاي آموزشي براي فرد و خانواده وي جهت رفع نيازهاي يادگيري آنان
3- مشاور: جمع آوري اطلاعات براي تحصيل در حل مشكل و تصميم گيري
4- رهبر: محقق و حمايت كننده از مددجو و خانواده
5- نقش درماني
6- نقش حفاظتي
7- نقش هماهنگ كننده
خصوصيات جسمي و توانايي هاي لازم براي احراز شغل:
پرستار بايد از سلامت كامل جسمي و ذهني و روحي برخوردار باشد و فردي دقيق، علاقه مند و صبور باشد و كنترل كافي روي احساسات شخصي خود داشته باشد.
مدارك تحصيلي و دوره هاي آموزشي ضروري براي احراز شغل:
افراد پس از اخذ ديپلم متوسطه و قبولي در آزمون سراسري گروه علوم تجربي مي توانند در اين رشته به تحصيل بپردازند و سپس در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا نيز ادامه تحصيل دهند.
گرايشهاي مختلف در مقطع كارشناسي ارشد و دكتري:
1) گرايشهاي كارشناسي ارشد
الف) داخلي جراحي
ب) اطفال
ج) مديريت
د) بهداشت
ه) روان پرستاري
ن)پرستاري ويژه
و) اپيدميولوژي
ز) آناتومي
ح) فيزيولوژي
ط) بافت شناسي
2) گرايشهاي مقطع دكتري
الف) پرستاري
ب) آناتومي
ج) بافت شناسي
د) اپيدميولوژي
مدت دوره آموزش:
مدت تحصيل حداقل 4 سال و حداكثر 5 سال ( در شرايط خاص و با موافقت آموزش كل دانشگاه علوم پزشكي مثل : مرخصي تحصيلي و ... ) مي باشد.
شرايط محيط كار، محل استخدام:
محل احتمالي استخدام مي تواند بيمارستانها، كلينيكها و پاراكلينيك هاي دولتي و خصوصي، ادارات، سازمانهاو به عنوان مربي در دانشكده ها و .... باشد. اين رشته يا شغل در اكثر مراكز درماني دولتي و خصوصي و غيره بصورت شيفت در گردش ( صبح ، عصر و شب ) يا شيفت ثابت مي باشد . و شرايط محيط كار آن بستگي به نوع مسئوليت و بخشهاي بيمارستان و مراكز درماني كه پرستار در آن مشغول مي باشد دارد مثلا يك پرستار كه در بخش اورژانس و يا پايگاه اورژانس بيمارستان كار مي كند يا پرستاري كه در بخش اطفال بيمارستان يا بخش داخلي و جراحي و يا ICU و CCU و يا اطاق عمل از نظر شرايط محيط كار با هم تفاوت دارند .
پرستار مي تواند در بيمارستان براساس سطح تحصيلات ( كارشناسي ، كارشناسي ارشد ) و سابقه كار در پستهاي پرستار شيفت ، سر پرستار ، سوپروايزر باليني ، سوپروايزر كنترل عفونت ، سوپروايزر آموزشي و رياست پرستاري بيمارستان مشغول به كار شود .
حقوق و مزايا و شرايط ارتقاء شغل:
حقوق يك پرستار به محل استخدام، موقعيت جغرافيايي و ساعات كار بستگي دارد و اگر استخدام موسسات يا وزارتخانه ها باشد بر اساس قوانين اداره امور استخدامي كشور حقوق ماهانه و ترفيع دريافت مي كند.
آينده نگري درباره شغل با توجه به شرايط اجتماعي:
با توجه به نيازهاي جامعه به پرستار و ديدگاه مثبت در خصوص پرستار و موقعيت او در جامعه بخصوص در چند سال اخير كه تحول در اين حرفه ايجاد شده است اميد است بتوان در جهت بهبود و ارتقاء سطح سلامت و بهداشت عمومي جامعه و مراقبت از بيماران در بيمارستانهاي دولتي و خصوصي، مطبها، كلينيكها و پاراكلينيكها و درمانگاهها و ساير بخشهاي ارائه كننده خدمات پرستاري تلاش نمود.
محل كسب اطلاعات بیشتر درباره رشته و شغل پرستاري :
براي كسب اطلاعات بيشتر مي توان به وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي _ دانشگاه علوم پزشكي، دانشكدههاي پرستاري، بيمارستانهاي دولتي و خصوصي، سازمان نظام پرستاري و ... مراجعه نمود.
مشكلات شغل پرستاري چيست؟
وي تماس با عوامل بيماريزا را از ديگر مشكلات سختي كار پرستاران دانست و اظهارداشت: پرستاران معمولا با بيماريهايي همچون ايدز، هپاتيت، سل، سارس و... مواجه هستند كه سلامتي آنها را در معرض خطر قرار مي دهد.
معاون اجتماعي سازمان نظام پرستاري گفت: كار كردن در بخشهاي ويژه C.C.U و I.C.U پرستار را خود به خود در معرض اشعه هاي خطرناك قرار مي دهد.
شريفي مقدم با بيان اين كه ماهيت شغل پرستار اين است كه با فردي به نام بيمار مواجه است، خاطرنشان كرد: بيمار فرديست كه به علت بيماري از نظر جسمي و روحي تعادل چندان زيادي ندارد، كه اين مساله با بي قراري، درد، هذيان و... همراه است.
معاون اجتماعي سازمان نظام پرستاري ادامه داد: پرستاراني كه در بخشهاي رواني كار مي كنند احتمال دارد مورد تهاجم بيمار قرار گيرند; همچنين كار در اين بخشها به طور ناخودآگاه بر روحيه پرستاران تاثير مي گذارد.
وي افزود: با توجه به اين كه فضاي كار پرستار، «بيمارستان» است و بيمارستان همراه با درد، ناله و ناراحتي بيماران و همراهان همراه است در درازمدت روحيه اين قشر را تحت تاثير قرار مي دهد.
شريفي مقدم كار در شيفتهاي غيرمتعارف را از ديگر مشكلات اين شغل دانست و خاطرنشان كرد: با توجه به اين كه امكان تعطيلي بيمارستان حتي براي مدت زمان محدود هم امكانپذير نيست و پرستاران در ايام تعطيل نيز مجبورند دور از كانون گرم خانواده كار مراقبت بيماران را انجام دهند، كه مشكلاتي براي پرستاران بوجود مي آورد.
شريفي مقدم در پايان خاطرنشان كرد: اين مشكلات سبب شده كه كارشناسان دنيا اين شغل را بعد از «كار در معدن» سخت ترين حرفه اعلام كنند.
موضوع:
معرفي رشته دانشگاهي مهندسي هوا فضا
هدف:
هدف تربيت كارشناس در صنايع هواپيما و هليكوپتر سازي و فردي آشنا به مقدمات و اصول مهندسي هوافضا است. طول متوسط دوره 4 سال است. دانشجويان موظفند 3 واحد پروژه بگيرند و 2 تابستان در دفاتر مهندسي صنايع مربوط كارآموزي كنند. فارغ التحصيلان كادر مورد نياز محاسبات، طراحي، تحقيقات و ساخت صنايع مختلف هواپيمايي، هليكوپترسازي، موشكي و صايع ديگر را تامين مي كنند.
دروس اين مجموعه شامل دروس عمومي، پايه، اصلي، تخصصي، كارگاهي و كارآموزي است و زمينه هايي چون آيروديناميك، سازه هوايي، مكانيك پرواز و جلوبرنده ها را در بر مي گيرد. پايه هاي اصلي لازم براي تحصيل در اين رشته رياضيات، فيزيك، و زبان خارجي است. براي فارغ التحصيلان اين رشته امكان ورود به دوره كارشناسي ارشد مهندسي هوافضا وجود دارد. بايد توجه داشت كه صنايع هوافضا در دنيا يكي از پيشروترين زمينه هاي تحقيقاتي است و همواره
|
مهندسي هوافضا- مقطع كارشناسي- دوره روزانه- سال 1380 |
|||
|
رديف |
دانشگاه |
شهر |
ظرفيت |
|
1 |
صنعتي امير كبير |
تهران |
25 |
|
2 |
صنعتي شريف |
تهران |
45 |
موجبات ترقي و جهش در ساير رشته هاي علوم و مهندسي را فراهم ساخته و در اين راستا بودجه هاي عظيم نظامي و غير نظامي را به خود اختصاص داده است. موضوعاتي از قبيل طراحي و ساخت هليكوپتر، هواپيماي بدون سرنشين، بدون موتور، عمود پرواز و يا جنگنده از يك طرف و ساخت پايگاههاي فضايي، مسافرت به كرات ديگر و جنگ ستارگان از طرف ديگر جامعيت و حساسيت اين رشته را بيش از پيش روشن مي سازد.
دكتر كامران رئيسي استاد رشته مهندسي هوافضاي دانشگاه صنعتي امير كبير در معرفي اين رشته مي گويد: مهندسي هوافضا مجموعه اي از علوم و توانايي هاي علمي و عملي در زمينه تحليل، طراحي و ساخت وسايل پرنده نظير هواپيماها، چرخ بال ها، گلايدرها، موشك ها و ماهواره ها است. اين رشته بر چهار پايه آيروديناميك، جلوبرندگي، مكانيك پرواز، و سازه هاي هوافضايي استوار است. وي در توضيح چهار پاية علمي اين رشته مي گويد: « آيروديناميك » به مطالعه و بررسي جريان هوا، محاسبه نيروها و گشتاورهاي ناشي از آن بر روي جسم پرنده مي پردازد و مهندس هوافضا با فراگيري اين علم به تحليل اين جريانهاي پيچيده در اطراف اجسام پرنده پرداخته و با به دست آوردن نيروهاي آئروديناميكي امكان بررسي پايداري و طراحي سازه را فراهم مي كند.
« جلوبرندگي » به مطالعه و بررسي سيستمهاي جلوبرنده اعم از موتورهاي پيستوني، توربيني، راكت ها و نحوة توليد نيروي رانش در آنها مي پردازد.
« مكانيك پرواز » به مطالعه و بررسي رفتار و حركات جسم پرنده با استفاده از اطلاعات آئروديناميكي، هندسي و وزني مي پردازد و درباره علم مكانيك پرواز از عملكرد تشكيل مي شود
به بررسي برد، مصافت نشست و برخواست، مداومت پروازي در سرعتهاي مختلف و پايداري و كنترل وسايل پرنده مي پردازد. و در نهايت سازه هاي هوافضايي به مطالعه و بررسي سازه هاي هواپيما و ديگر وسايل پرنده مي پردازد و هدف آن طراحي سازه هايي است كه علاوه بر استحكام كافي در برابر بارهاي آيروديناميكي و ساير بارهاي استاتيكي وارد بر وسايل پرنده، حداقل وزن ممكن را نيز داشته باشند.
آينده شغلي، بازار كار، درآمد:
در مورد مشكلات و دشواريهاي شغلي فارغ التحصيلان اين رشته نيز دكتر رئيسي مي گويد: مهمترين مشكل اين رشته جديد بودن آن است و اين كه هنوز براي آن برنامه ريزيهاي لازم به صورت كلان تدوين نشده است و در نتيجه پراكنده كاري در اين رشته زياد است و در كل جذب نيروي انساني از كانال صحيحي انجام نمي گيرد و گر نه عمدتاً فارغ التحصيلان اين رشته از نظر بازار كار مشكلي ندارند. همانطور كه پيش از اين گفتيم هدف اصلي صنعت هوافضا طراحي و ساخت وسايل پرنده است، در نتيجه فارغ التحصيلان مهندسي هوافضا مي توانند در صنايع و مؤسسات تحقيقاتي هواپيمايي، موشكي و ماهواره فعاليت بكنند و همچنين در كليه مؤسسات و سازمانهايي كه به نحوي از وسايل پرنده استفاده مي كنند، به عنوان كارشناس تحقيق در عمليات و تعمير و نگهداري خدمت كنند. اما علاوه بر اشتغال در مراكز فوق يك مهندس هوافضا با تسلط بر علوم آيروديناميك، طراحي سازه و روش هاي طراحي توربو ماشينها توانايي كار در شاخه هاي متعددي از مهندسي و پروژه هاي خارج از حيطه صنايع هوا فضايي را نيز دارد.
تواناييهاي مورد نياز و قابل توصيه:
دكتر رئيسي همچنين معتقد است كه دانشجوي اين رشته بايد در كارهايش نظم و برنامه ريز داشته باشد چون حجم مطالبي كه در طول يك ترم ارائه مي شود، زياد بوده و مطالعه آنها مستلزم يك برنامه ريزي دقيق مي باشد. وي در مورد دروس مهم در اين رشته نيز مي گويد: زيربناي اين رشته رياضيات است و همچنين فيزيك و شيمي تا حدودي لازم مي باشد و البته همينجا لازم است توصيه كنم كه دانش آموزان اگر در درس زبان خارجي ضعيف هستند، وارد اين رشته نشوند چون بيشتر دروس اين رشته به زبان انگليسي وابسته مي باشد.
آقاي جهاني دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي هوا فضاي دانشگاه اميركبير نيز معتقد است كه دانشجوي اين رشته بايد آمادگي كار در كارخانجات را داشته باشد. وي در توضيح مي گويد: مهندسي هوافضا يك رشته فني است و عموماً كساني كه وارد رشته هاي فني مي شوند، بايد آمادگي كار را در كارخانجات را داشته باشند و همچنين بايد افراد قوي و داراي پشتكار وارد اين رشته بشوند تا به ياري اراده قوي خود در پيشبرد اين رشته نوپا موفق گردند.
وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر:
امكان ادامه تحصيل در مقاطع كارشناسي ارشد در گرايش هاي جلوبرندگي، مكانيك پرواز، سازه هاي هوايي، آيروديناميك، هوافضا ميسر مي باشد.
رشته هاي مشابه و نزديك به اين رشته:
اين رشته قبلاً از زيرشاخه هاي مهندسي مكانيك بوده است لذا داراي تعداد واحدهاي مشترك زيادي با رشته مهندسي مكانيك مي باشد.
وضعيت نياز كشور به اين رشته در حال حاضر:
رشته مهندسي هوافضا نيازمند سرمايه گذاري كلان است و بيش از ساير صنايع از وضعيت اقتصادي كشور تأثير مي پذيرد يعني اگر رشد اقتصادي خوبي داشته باشيم سرمايه گذار در اين بخش بيشتر مي باشد و البته عكس اين قضيه نيز صادق است. دكتر مهدي سبزه پرور استاد مهندسي هوافضاي دانشگاه امير كبير نيز با اشاره به فعاليت فارغ التحصيلان اين رشته در بخش خصوصي مي گويد: در سال 70 وزارت صنايع لايحه اي به مجلس داد كه بر اساس آن بخش خصوصي مي توانست در كشور فعاليتهايي در زمينه هوافضا انجام بدهد. از سال 72 نيز به صورت رسمي مجموعه اي نيز در وزارت صنايع متولي اين كار شد و به صورت هدايت كننده شركتها و مجموعه هاي بخش خصوصي فعاليت خود را آغاز كرد كه حاصل اين كار، توليداتي مثل ساخت هواپيماي گلايدر بود كه طراحي آن توسط فارغ التحصيلان همين رشته انجام شد و در حال حاضر نيز 10 فروند از اين هواپيما توليد شده و با اخذ مجوزهاي بين المللي در باشگاههاي سازمان هواپيمايي كشوري شروع به فعاليت كرده است. همچنين مي توان به پروژه طراحي و ساخت هواپيماي سبك موتوردار اشاره كرد كه با موفقيت انجام شده و پروتزهاي آزمايشي را نيز انجام داده است و بالاخره پروژه هواپيماي سم پاش از پروژه هايي است كه به تازگي در كشور مطرح شده است.
فروشندگي طلا و جواهر
تعريف فروشنده طلا و جواهر
فرشنده طلا و جواهر كسي است كه بتواند از عهده تهيه محلولها و مخلوطها شيميايي مورد نياز براي عيار سنجي فلزات قيمتي و انجام معاملات و محاسبات لازم براي فلزات و سنگهاي قيمتي ( جهت تبديل عيارهاي مختلف ) بر آيد .
توانايي تشخيص عوامل زيان آور محيط كار :
توانايي تشخيص عوامل زيان آور بستگي به مهارت و تجربه هر فروشنده طلا و جواهردارد به اين معنا كه در هنگام كار و يا نگهداري اسيدها و مواد شيميايي تشخيص دهد كه اين مواد چطور و كجا و به چه نحوي نگهداري شود .
عوامل زيان به سه دسته تقسيم مي شود :
1- عوامل زيان آور كه چندان خطر ساز نيستند و داراي اهميت كمي مي باشند .
2-عوامل زيان آور فيزيولوژيكي محيط كار مثل ضعيف شدن چشم يا تنگي نفس كه در اثر كار با اسيدها و محلوهاي شيميايي در هنگام عيار سنجي فلزات بوجود مي آيد
3- آشنايي با عوامل زيان آور شيميايي و بيولوژيكي : در مواقعي كه فروشنده مي خواهد اجناسي كه به مدت طولاني در ويترين مانده است و رنگ آنها تغيير كرده را دوباره جلا دهد و داخل ويترين قرار دهد از مواد شوينده و شيميايي استفاده مي كند ، كه در اين هنگام بايد به شيوه زير عمل كرد :
ابتدا مقداري آب را گرم كرده تا حدي كه دست در آن بسوزد ولي نجوشد بعد مقداري مواد شوينده را در آن ريخته و با يك مسواك يا برسي كه الياف آن پلاستيكي يا مويي باشد قطعات مورد نظر را فرچه زده و در داخل خاك اره چوب مي گذاريم بايد سعي شود تا زماني كه اجناس كاملا خشك نشده قطعات را آرام ولي منظم ماساژ داده زيرا باعث جلاي بيشتر مي شود . اين اعمال درمورد كليه طلاهايي كه در مغازه طلا فروشي كثيف شده انجام پذير است.
حال اگر شخصي به شما طلايي فروخت كه كاملا سالم بوده و فاقد هر گونه شكستگي يا پارگي باشد و بخواهيد آن قطعه را داخل ويترين گذاشته و بفروشيد رعايت نكات زير لازم و ضروري مي باشد :
ابتدا قطعه را ذوغاب مي كنيم .
ذوغاب كردن :
جهت اين عمل يك كاسه مسي ( حتما مسي و يك تكه باشد ) را انتخاب كرده و داخل آن يك ليتر آب ريخته و سپس آن را حرارت دهيد تا جايي كه كاملا بجوشد سپس 40 سي سي جوهر نمك زرگري به آن اضافه مي كنيم بعد قطعه طلاي مزبور را تابانيده و داخل كاسه مس بيندازيد و بگذاريد تا چند لحظه بجوشد اگر با يك بار ذوغاب كردن قطعه مورد نظر تميز شد تكرار آن لازم نيست اما در غير اين صورت تا 3 بار مجاز به انجام اين كار هستيد . نكته مهم اينجاست كه آب اسيد محلول داخل كاسه مسي به هيچ وجه با آهن تماس نداشته باشد زيرا اگر آهن به داخل محلول فرو رود قطعه شما تميز نخواهد شد و لكه هاي سياه و قرمز به خود مي گيرد و بايد براي زير و رو كردن قطعات طلا و نقره در محلول اسيد از يك تكه چوب استفاده كنيد كم يا زياد بودن محلول بستگي به مقدار فلز قيمتي شما دارد .
اسيد بوريك فقط در تعميرات طلا استفاده مي شود و براي قطعاتي كه در آنها از تسمه و صفحه طلا استفاده شده كاربرد دارد .
قبل از آنكه به قطعه طلا حرارت دهيم آنها را در پودر اسيد بوريك يا آب اسيد بوريك آغشته مي كنيم زيرا اين عمل باعث مي شود رنگ قطعه در اثر حرارت سياه نشود .
تابيدن :
هنگامي كه مي خواهيد قطعات طلا و يا نقره را داخل محلول كنيد اگر آن را بصورت نتابيده به داخل محلول بيندازيد اثرات لازم بر روي قطعات ايجاد نمي گردد ولي در صورت تابيدن محلول جوهر نمك كاملا بر طلا تاثير گذاشته و آن را تميز مي كند .
تابيدن فلزي قيمتي اين است كه پس از نورد كردن ، فلز حالت نرمي خود را تا حدود زيادي ا زدست مي هد و حالت فنري پيدا مي كند كه اگر به همان حالت كار نورد ادامه يابد فلز حالت شكن ( پارگي يا شكستگي فلز ) پيدا مي كند ،در اين صورت فلز را روي تور مخصوص تابيدن قرارداده سپس مشعل حرارت را روي آن آرام حركت مي دهيم تا جايي كه همه قسمتهاي فلز سرخ شود سپس شعله را خاموش كرده و پس از سرد شدن كامل فلز دوباره كار نورد را ادامه مي دهيم .
تذكر مهم : هر گاه اندازه فلز مورد نظر در هنگام نورد كردن به 2 برابر اندازه ي اوليه خود برسد بهترين زمان تاباندن فلز مي باشد . درجريان نورد كاري فلز ممكن است گاهي لازم باشد تا سه بار يا بيشتر فلز را بتابانيم .
براي پرداخت كار سه روش كلي را بايد در نظر داشت :
1- پرداخت با موتور : اين روش براي پرداخت طلا در همه رنگها و نقره استفاده مي شود ، براي قطعه طلاهايي كه رنگ آنها قرمز است و بايد با موتور پرداخت شوند فقط همين راه تجويز مي شود ولي قطعات طلايي كه رنگ آنها زرد است و با موتور پرداخت نمي شود بايد عمل شوره كاري را انجام دهيم دربعضي از قطعات ممكن است طلاي مورد نظر 2 تكه باشد تكه بالايي قرمز و قطعه زير آن زرد رنگ باشد لازم است تكه قرمز با موتور و تكه زرد با شوره پرداخت شود .
2- شوره كردن :
شوره تشكيل شده است از شوره – نمك – زمه بعد از آنكه قطعات طلا را ذوغاب كرديم با توجه به آنكه رنگ آنها زرد است در همان حالت كه طلا خيس است آن را داخل پودر شوره فرو بريد و خوب آن را زير و رو كنيد تا تمام نقاط قطعه به شوره آغشته شود سپس آن را بر روي تخته نسوز گذاشته و يا با چفت آن را بگيريد و خيلي آرام به آن حرارت دهيد و قطعه رابتابانيد حركت چرخش دست بايد خيلي سريع باشد شوره بر روي كار يا قطعه زولبيايي رنگ مي شود بعد آن را در آب فرو برده و سپس آن را فرچه سيمي بزنيد دراين حالت قعطه طلا براي ذوغاب دوم يا ذوغاب بعد از شوره كاري آماده مي شود البته براي شوره كاري با توجه به قطعات كار هر كس روش كار خود را دارد ، اگر قطعه طلا نگين دار بود و نگين آن برليان اصل و غير قابل پياده شدن بود مي توانيد قطعه را با نگين جرارت دهيد ولي حتما پس از حرارت دادن چند لحظه اي صبر كنيد تا قطعه سرد شود و بعد آن را داخل آب كنيد . چون اگر داغ باشدو يكدفعه آن را سرد كنيد نگين مي شكند حال اگر قطعه طلا داراي نگين بود از قبيل برليان اتمي ، فيروزه ، زمرد و غيره حتما بايد نگين پياده شود و بعد عمل حرارت و شوره كاري انجام شود.
نگين هايي كه در برابر حرارت مقاوم هستند عبارتند از : برليان ، الماس ، ياقوت
جدول سختي مويا موهس :
1- تالك 2- ژيپس 3- كنسيت 4-فلوريت 5- آپاتيت 6- فيروزه 7- ارتوز
8-گوارتز9- كراندوم (مادرسنگ ياقوت ) 10- الماس
طرز تهيه ذوغاب بعد از شوره كاري :
ابتدا آب تميز را جوش آورده و در داخل يك ظرف پلاستيكي مي ريزيم و به آن جوهر نمك اضافه مي كنيم ( تاكيد مي شود ظرف حتما پلاستيكي باشد ) در اين لحظه كار شوره شده را داخل ذوغاب مي ريزيم و اجازه مي دهيم كه تا چند لحظه داخل آن باقي بماند ( زير يك دقيقه ) و بعد با يك وسيله چوبي آن را از داخل ذوغاب خارج مي كنيم و فرچه مي زنيم.
تذكر : اگر بر روي تخته نسوز تكه طلايي را شوره كرديم ديگر نبايد روي آن قطعه عمل جوشكاري انجام دهيم زيرا باقي مانده پودر شوره باعث كسر فلز قيمتي مي شود.
2- روش ذاغ نمك كردن : موادي كه در ذاغ نمك كردن استفاده مي شود عبارتند از: شوره – نمك – نشادور براي ذاغ نمك كردن هم مثل شوره كردن عمل
مي كنيم با اين تفاوت كه در ذاغ نمك كردن دود و دم بيشتري ايجاد مي شود و چون دود آن سمي تر از شوره كاري مي باشد كاربرد آن كمتر است .
پرداخت كاري با موتور : همانطور كه قبلا گفته شد قطعه طلاهايي كه رنگ آنها قرمز است و يا به قرمزي مي زند را با موتور پرداخت و جلاء مي دهند اين دستگاه از اجزاي زير تشكيل شده است :
1- موتور 2- سرمحور موتور 3- جعبه موتور ( جعبه پرداخت ) 4- فرچه پنزا
5- داروي پنزا 6- فرچه جلاء 7- داروي جلاء
فرق پنزا و جلاء :
فرچه پنزا از قطعه پارچه هاي تشكيل شده كه خيلي محكم بهم دوخته شده است و از نظر كار هم فرچه پنزا آثار سوهان كاري ورد جوشها را از بين مي برد ولي فرچه جلاء از پارچه هاي نرم و ترجيحا پشمي و كمي راحت تر نسبت به فرچه پنزا دوخته شده اند و براي پرداخت جلاي آيينه اي استفاده مي شود . ( پرداخت با موتور )
پس از آنكه كار را ذوغاب كرديم اگر قطعه نياز به سوهان كاري دارد آن را سوهان
مي زنيم وسپس سمباده كاري قطعه آماده براي پنزا مي باشد فرچه پنزا را بر روي سر محور موتور گذاشته و آن را محكم مي كنيم سپس موتور را روشن كرده و جلوي فرچه را روي دارو پنزا قرار مي دهيم بر اثر چرخيدن فرچه و مماس شدن بادارو پنزا مقداري از آن به فرچه ماليد مي شود بعد از آن قطعه طلاي مورد نظر را بر روي فرچه قرار داده و با يك فشار مناسب قطعه را مماس مي كنيم دقت مي كنيم كه تمام نقاط قطعه به فرچه پنزا بخورد مخصوصا آثار سوهان كاري و جوشكاري در ضمن بايد دقت كنيد كه چرخش موتور و سرعت آن قطعه كار را از دستتان در نياورد و پس از اين عمل و اتمام عمل پنزا قطعه آماده جلا است هنگامي كه كار پنزا انجام شد موتور را خاموش كرده و فرچه پنزا را باز مي كنيم سپس فرچه جلاء را بر روي موتور نصب كرده و به همان روش قبل به داروي جلاء آغشته مي كنيم و به همان روش پنزا قطعه را جلاء مي زنيم سعي مي كنيم تمام نقاط آن آينه اي و تميز شود سعي مي كنيم از ماسك و لباس كار استفاده شود چون داروها از مواد شيميايي هستند. بعد از اتمام پرداخت كاري با موتور مقداري آب را جوشانده كمي مواد شوينده را اضافه مي كنيم و قطعات پرداخت شده را داخل آن ريخته و با يك مسواك و يا يك فرچه پلاستيكي قطعه را فرچه مي زنيم سپس آبكشي كرده در داخل خاك اره قرار مي دهيم.
توانايي عيار سنجي قيمتي با سنگ محك و تيز آب:
معمولاً تيز آب عيار سنجي را هر طلاسازي (طلا فروشي) شخصاً تهيه مي كند بدليل اينكه از رعايت نسبت لازم (1 به 25) اطمينان كامل داشته باشد. تيز آب تشكيل شده است از جوهر نمك و تيز آب كه با هم مخلوط مي شوند، البته در بازار ظروف كوچكي از آن وجود دارد كه عيار شده اند و براي تعيين عيار طلا استفاده مي شود. براي عيار سنجي تقريبي معمولاً از يك شاخص يا كليد استفاده نمي كنند كه عيار يك قطعه طلا را با مطابقت شاخص يا كليد مي سنجند تعداد دفعات كشيدن قطعه و شاخص بر روي سنگ محك بايد يكي باشد حدود 10 الي 20 مرتبه همچنين مقدار فشاري كه هنگام كشيدن قطعه و شاخص بر روي سنگ محك وارد مي كنيم يكسان باشد. براي عيار سنجي تقريبي هنگامي كه شما دو نشانه را يكي مربوط به شاخص و ديگري مربوط به قطعه طلايي كه عيارش مشخص نيست را روي سنگ محك مي كشيد بايد در اثر تجربه بسيار زياد عيارش را تشخيص دهيد بايد از نرمي و سفتي و همچنين رنگ دو قطعه طلا عيار اين دو را و حتي اختلافاتش را تشخيص دهيد حال براي اطمينان بيشتر چند قطره تيز آب را بر روي هر دو قطعه مي چكانيم و با يك وسيله پلاستيكي (مثل ني خودكار) به طور يكنواخت تيز آب را بر روي نشانه ها هدايت مي كنيم اگر هر دو نشانه با هم محو شد عيار نشانه شاخص با عيار نشانه ديگر يكي است. اگر نشانه شاخص زودتر محو شد عيارش از نشانه ديگر پايين تر و اگر نشانه شاخص زودتر محو شد عيارش از نشانه ديگر پايين تر و اگر نشانه شاخص ديرتر محو شد عيارش از نشانه ديگر پايين تر و اگر نشانه شاخص ديرتر محو شد عيار اين نشانه از نشانه ديگر بالاتر است.
كاتاليزور:
به ماده اي گفته مي شود كه در واكنشهاي شيميايي دخالت نمي كند ولي سرعت واكنش را كم يا زياد مي كند. گاهي اوقات گرما و انرژي نيز مي توانند به انجام واكنش شيميايي و سرعت آن كمك كنند كه گرما در عيار سنجي تقريبي باعث سرعت واكنش مي شود. همانطور كه قبلاً ذكر شد سنگ محك را بايد گرم كنيم تا به دماي بدن برسد (30 درجه سانتيگراد) معمولا روش گرم كردن به اين طريق است كه چند دقيقه اي سنگ محك را در دست مي گيريم و يا با بازدم آن را گرم مي كنيم و يا چند دقيقه اي كنار لامپ روشن نگه مي داريم اگر احياناً فراموش كرديم سنگ محك را گرم كنيم و دو نشانه طلا و تيز آب را روي سنگ محك كشيده ايم تا عيار سنجي را انجام دهيم ولي تغيير رنگي مشاهده نكرديم انگشت سبابه خود را بر روي تيز آب و دو نشانه فشار مي دهيم و بلافاصله بر مي داريم گرماي دست كافي است تا تغيير رنگ حاصل شود.
ترازو:
هنگامي كه مي خواهيم طلا و نقره را وزن كنيم بايد از سلامت ترازو اطمينان حاصل كنيم و قبل از استفاده از ترازو آن را دقيقاً بررسي و تنظيم كنيم.
ترازوها بر دو نوع هستند: 1- ترازوي كفه اي 2- ترازوي كامپيوتري
1-ترازوي كفه اي: از چند قسمت تشكيل شده است: پايه يا تنه- محور نگهدارنده- پيچ هاي ترازو- گيره يا بازوهاي دو كفه- كفه هاي ترازو- تراز يا شاغولدر ترازو هاي نو هنگامي كه قطعات را بر روي هم سوار كرديم و اهرم را چرخانديم دو كفه ترازو بايد به طور مساوي روبروي هم قرار گيرد و به اين دليل ترازوي نو را ذكر كرديم چون ترازوي دست دوم به علت استفاده از حساسيتشان كم شده و ممكن است در وزن كردن طلا دچار مشكيل شويم.
2- ترازوهاي كامپيوتري: معمولاً طلافروشها از اين نوع ترازو استفاده مي كنند و از 50 سوت شروع مي شود به بالا اين ترازوها سه نوع هستند: يك صفر- سه صفر- پنج صفر
منظور از صفر بيان شده تعداد رقمها بعد از مميز مي باشد. ترازوها را معمولاً در يك محفظه شيشه اي قرار مي دهند زيرا جريان باد بر روي وزن تاثير گذارست و ترازو هاي كامپيوتري هم داراي تراز مي باشند كه محل قرار گرفتن اين ترازوها حتماً بايد صاف باشد زيرا كج بودن محل ترازو بر روي وزن تاثير گذارست.
فروشنده طلا و جواهر:
فروشنده طلا و جواهر 3 نوع است: 1- فروشنده بنكدار 2- فروشنده كيفي
3- فروشنده جزء
1-فروشنده بنكدار: به فروشنده اي بنكدار گفته مي شود كه كارهاي توليدي كارخانجات طلاسازي را در وزن هاي بالا خريداري نموده و به صورت عمده د راختيار مشتريان قرار مي دهد، هر فروشنده بنكدار براي ارائه كار خود بايد فاكتوري با مشخصات زير ارائه دهد:
نام فروشنده يا اسم مغازه- نام خريدار- نوع جنس- اجرت هر كرم- وزن كل- اجرت ساخت - نحوه تسويه حساب- تاريخ فروش- قيمت كل- آدرس- امضاء فروشنده در قسمت تسويه حساب اگر مقداري از طلا يا اجرت باقي ماند در همان قسمت قيد
مي شود هر فروشنده بنكدار سود خود را بصورت در صدي به اجرت ساخت اضافه
مي كند كه معمولا بين 20 تا 30 درصد اجرت هرگرم مي باشد.
2- فروشنده كيفي : فروشنده هاي ديگري هستند كه كار بنكدار را بصورت سيار انجام مي دهند اين فروشندگان اصطلاحا كيفي ناميده مي شوند و كار ساخته شده را در مغازه ها ارائه مي دهند. اين فروشنده ها كارت يا مجوز رسمي از اتحاديه طلا و جواهر دارند و بدون داشتن اين مجوز از رسميت كامل برخوردار نيستند .
3-فروشنده جزء: در اين نوع فروشندگي طلاهاي خريداري شده از بنكدار به صورت جزئي درمعرض فروش در مغازه قرار مي گيرد .
اطلاعات لازم و ضروري براي يك فروشنده : 1- قيمت روز طلا 2- اجرت ساخت
3- وزن 4- سود فروشنده
1- قيمت روز طلا يا مزمه يا في طلا هر سه به يك معناست . قيمت طلا بر اساس هماهنگي لازم بين اتحاديه طلا و جواهر و بانك مركزي ايران مشخص مي گردد تغيير اوضاع سياسي و اقتصادي در تعيين اين قيمت دخيل مي باشد بطوريكه همزمان با افزايش نابساماني سياسي در هر كشوري قيمت طلا به علت پشتوانه بودن آن در حال افزايش خواهد بود معمولا در ايران مزمه بر اساس يك مثقال طلاي705 ( عيار 17 ) تعيين مي شود كه فروشنده مي تواند آنرا تبديل به گرم كرده و آن را به عيار مورد نياز خويش تبديل نمايد . قيمت 1 گرم طلاي عيار 18 آب شده نيز به عنوان مزمه استفاده مي شود .
فرمول محاسبه :
قيمت 1 گرم طلاي 18 عيار = ( 8-6/4 × عيار داده شده ) ÷ ( عيار خواسته شده × قيمت 1 مثقال طلاي 17 عيار )
مثال؛ قيمت 1 مثقال طلاي عيار 17 صدو هفتاد هزار ريال مي باشد قيمت 1 گرم طلاي عيار 18 و 22 و 14 را محاسبه كنيد ؟
|
|
ريال 39247 = -
عدد 52 331/4 از فرمول زير بدست مي آيد :
|
33152/4 = 608 41×
تذكر : براي عيارهاي ديگر بايد از فرمول شماره 1 استفاده شود .
2- اجرت : به مقدار پولي كه بابت ساخت هر گرم طلا به كارخانه طلا سازي يا به بنكدار پرداخت مي گردد اجرت مي گويند . اجرت كار تنوع زيادي دارد و كارهايي كه مدل جديد تري باشند و يا نگين دار باشند معمولا اجرت بالاتري دارند ، اجرت در طلاسازي به علت دقت زياد كار و احتمالا به خاطر كسر زيادتر و استفاده از سنگهاي قيمتي كه احتمال شكستن آنها وجود دارد معمولا بالاتر است حتي بعضي اوقات تا 4 يا 6 برابر طلا نيز رسيده است . در كشورهاي اروپايي نوع كار اجرت دارد يعني اجرت را با فلز متن نمي سنجند بلكه به نوع كار انجام شده مي سنجند اما در ايران يك نوع كار بر روي دو فلز اجرت هاي متفاوت دارند .
3- وزن : معمولا با يكي از 4 نوع ترازوي زير عمل توزين انجام مي گردد:
ترازوي يك كفه با دقت 1/0 گرم – ترازوي 2 كفه اي طرح آلمان با دقت 01/0 گرم – ترازوي ديجيتال با دقت 001/0 گرم – ترازوي ديجيتال آنالتيك با دقت عمل 0001/0 گرم
حساسيت ترازوي آنالتيك باعث محدوديت استفاده از آن شده است .
4- سود فروشنده : ميزان سود فروشنده بر اساس عرف عام در بازار بين 8 تا 10 درصد مي باشد .
با داشتن اين 4 عامل قيمت فروش را به سهولت مي توان محاسبه كرد:
فرمول فروش طريقه فروش 08/0+ ] وزن كل × ( اجرت هر گرم + قيمت هر گرم )[
مثال : 1- گوشواره به وزن 800/5 سوت مورد نظر مشتري مي باشد اگر اجرت هر گرم 2000 ريال باشد و قيمت هرگرم طلاي 18 عيار 40000 ريال باشدقيمت كل را حساب كنيد .
08/0+ ] وزن كل × ( اجرت هر گرم + قيمت هر گرم ) [
|
|
ريال 880/630/2 = 19448 =
2- انگشتر جواهر كه تعداد 16 نگين 30 سوتي روي آن سوار شده مورد در خواست مشتري مي باشد . اگراجرت بر اساس تعداد نگين و از قرار هر نگين 30000 ريال باشد و هر گرم طلاي 18 عيار 40000 ريال مقدار كل را محاسبه نماييد ؟وزن انگشتري 800/5 مي باشد.
08/0+ ] وزن كل × ( اجرت هر گرم + قيمت هر گرم ) [
8%+] ( 30000×16 ) +( 800/5 ×40000) [
قيمت كل فروش به مشتري 768960= 8% + 712000 = 48000+232000
به اين ترتيب ابتدا قيمت كل طلا را حساب كرده و بامجموع اجرت و قيمت نگين ها جمع كرده و 08/0 را به آن اضافه مي كنيم .
حال ممكن است فروشنده خريدار طلا از مشتري باشد در اين صورت فروشنده با 2 حالت روبروست :
طريقه خريد :
درحالت اول مشتري به ازاي طلاي خود پول نقد مطالبه مي كند در اين حالت فروشنده براي خود سود 05/0 در نظر گرفته و قيمت را با فرمول زير محاسبه مي كند
پولي كه بايد به مشتري داده شود 05/0- قيمت روز طلا × وزن فرمول خريد از مشتري
طريقه معارضه :
در حالت دوم مشتري به ازاي طلاي مشتري به او طلا مي فروشد كه در اصطلاح طلا معاوضه مي شود و چون فروشنده سود خود را در طلاي فروخته شده به دست
مي آورد لذا طلاي مشتري را بدون كسر 05/0 حساب مي كند.
مثال خريد 1- مشتري انگشتري به وزن 7 گرم را مي فروشد قيمت خريد همان انگشتر را از مشتري محاسبه كنيد؟
قيمت هر گرم طلا 40000 ريال
226000 = 05/0 – {40000 × 7}
وجه قابل پرداخت به مشتري = 05/0 – {قيمت روز طلا × وزن}
مثال معاوضه
1- سرويسي به وزن 75 گرم مورد درخواست مشتري مي باشد اگر اجرت هر گرم 4000 ريال باشد مشتري طلايي به وزن 80 گرم را در ازاي آن بدهد اختلاف حساب را محاسبه نماييد؟ (قيمت روز طلا 40000 ريال)
08/0 + {وزن كل × (اجرت هر گرم + قيمت هر گرم) }
3564000 = 08/0 + {75 × (4000 + 40000) }
05/0 – {قيمت روز طلا × وزن}
3200000 = 40000 × 80
پولي كه بايد مشتري به فروشنده بدهد. 364000 = 3200000 - 3564000
2- انگشتري به وزن 6 گرم و با يك برليان 1 قيراني كه ارزش آن 1500000 ريال و اجرت ساخت آن 5000 ريال مي باشد مورد نظر مشتري مي باشد مشتري در ازاي آن يك گردنبند ياقوت به وزن 60 گرم 0 ارزش نگين آن 300000ريال است ارائه مي دهد اختلاف حساب را محاسبه كنيد با توجه به اينكه قيمت روز طلاي 18 عيار 40000 ريال است.
08/0 + {وزن كل × (اجرت هر گرم + قيمت هر گرم) }
1911600 = 08/0 + {1500000 + 6 × (5000 + 40000}
هنگامي كه قطعه مورد نظر داراي نگين هاي جواهر باشد در فرمول بعد از وزن قطعه قيمت جواهر را نوشته و 08/0 را به كل اين مجموعه اضافه مي كنيم.
{قيمت روز طلا × وزن}
2700000 = 300000 + (60 × 40000)
مبلغي كه مغازه دار بايد به مشتري بپردازد. 788400= 1911600 - 2700000
براي فروش طلاي بالاتر يا پايين تر از 18 عيار بايد نرخ روز را ضربدر عيار موجود و تقسيم به عيار 18 نمود .
يك گرم طلاي 21= عيار ÷عيار × في روز
119000= 18 ÷ 21 × 102000 مثال
قابل توجه فروشندگان محترم :
بعضي كارها را آبكاري شده ارائه مي كنند لذا جهت اطمينان قسمتي از آن را سوهان زده و سپس عيار سنجي نماييد.
1- جهت خريد سكه هاي قديمي كه عيار آنها 22 مي باشد نياز به تجربه داريد ولي از محك زدن و حرارت دادن امتناع نكنيد و در مقابل حرارت دادن به رنگ خرمايي در مي آيد كه نشانه عيار 22 است. خريد و فروش بدون فاكتور پيگرد قانوني دارد.
مشخصات لازم جهت فاكتور فروش
نام مغازه : برليان شماره :
تاريخ :
نوع جنس : عيار :
وزن جنس : في طلا :
2- براي براق ماندن طلاي داخل ويترين مقداري آبليموي تازه را در آب داخل ليوان ريخته و در گوشه اي از ويترين قرار داده تا تشعشعات نوري لامپ ها را بگيرد و هر ماه با آب گرم و مايع ظرفشويي و يك فرچه نرم و مويي قطعات را بشوييد و در داخل خاك اره خشك بريزيد.
3- براي امتحان پلاتين و طلاي سفيد علمي ترين يا عملي ترين روش حرارت دادن است چرا كه پلاتين در مقابل حرارت سياه نمي شود ولي طلاي سفيد در مقابل حرارت سياه مي شود. (بخاطر اينكه پلاتين يك عنصر است و بار ندارد ولي طلاي سفيد داراي بار است.)
4- براي براق كردن مي توان از پوليش طلا كه به دستمال سفيد و تميزي ماليده شده استفاده كرد و بعد از آن نيز آن را با دستمال خشك كاملاً تميز كنيد.
5- فروشندگان براي شناخت طلا بايد تيزآب هاي 17 و 18 داشته باشند تا تخمين حدودي طلا را انجام دهند.
6- از ريختن تيزآب بر روي دست خودداري كنيد.
7- براي استفاده بهتر و دقيقتر از ترازو آنرا داخل محفظه بسته قرار دهيد.
8- در هنگام خريد قطعه طلاهايي كه حالت توخالي هستد حتي الامكان آنها را با قيچي خرد كرده و بعد وزن نماييد چون كه احتمال وجود مواد شوينده و گرد و خاك و هر شيء ديگري وجود دارد.
9- در هنگام خريد كارهاي نگين دار كم ارزش وزن نگين را از وزن كل كم كنيد و بعد آن را خريداي نماييد نگينهايي نظير فيروزه و عقيق ارزش زيادي در برابر طلا ندارد ولي در موقع فروش وزن آنها اگر بر روي طلا محاسبه شود اجرت گرفته نمي شود ولي اگر وزن نگين جدا و قيمت آن جدا محاسبه شود اجرت بر آن قطعه تعلق مي گيرد.
استاندارد آموزشي سنگ شناسي :
كليواژ
هر گاه بتوانيم نگنيهاي جواهر را درامتداد شكل منظم خود معين كريستالوگرافي شكاف داده و كنيم مي گوييم جواهر داراي خاصيت كليواژ است كه كاملا بستگي به خصوصيات شبكه مولكولي كافي و نسبت مستقيم با قدرت چسبندگي اتمها دارد .
نكاتي چند در مورد الماس : كاني الماس داراي شبكه بسيار فشرده از عنصر كربن
مي باشد كه باعث بوجود آمدن سختي زياد (سختترين ماده متبلور در جهان) و مقاومت فيزيكي فوق العاده شده است اين كاني در مقابل ضربات بسيار مقاوم بوده و هادي بسيار خوبي براي حرارت است به الماسهاي رنگي الماس فانتزي هم گفته مي شود اين رنگها عبارتند از : سبز، قرمز، آبي، زرد
تعيين وزن مخصوص الماس و برليان :
تعيين وزن مخصوص الماس و برليان توسط مايعات سنگين صورت مي گيرد. مايع كلريچي كه از دو نمك مالونات و فرمات فلز تاليوم تشكيل شده داراي وزن مخصوص برابر 15/4 گرم بر سانتيمتر مكعب است كه مي توان به كمك آب مقطر آن را به ميزان دلخواه رقيق نمود. (تا حد وزن مخصوص الماس) در اين حالت الماس يا برليان در مايع به حالت معلق باقي مي ماند اين روش بسيار ساده براي تفكيك برليان اصل از شبيه سازي بكار مي رود. اغلب شبيه برليانها به علت وزن مخصوص سنگيني كه دارند در مايع كلريچي به سرعت ته نشين مي شوند.
الماس كدر و نيمه مات و ابر مانند را امروزه الماس خاكستري مي نامند.
انواع تراش الماس پيچيده و ساده مي باشد.
تراش پيچيده : معمولاً نگين هاي ريز برليان كه داراي 57 تراش هستند را برليان با تراش پيچيده مي گويند و برليانهايي كه 16 تراش دارند به آنها تراش ساده مي گويند.
وجود اتم نيتروژن در شبكه الماس باعث تقويت نور زرد مي شود و همچنين وجود اتم بور در شبكه الماس باعث تقويت نور آبي مي شود در الماسهاي رنگي كه رنگ آنها زرد است ارزش آنها بيشتر از رنگهاي فانتزي ديگر است. قلب صنعت تراش برليان در جهان كشور بلژيك و شهري بنام اسچلت است.
چند نمونه از برليانهاي مصنوعي عبارتند از :
1- استرنيوم تيتانات به نان تجاري فابوليت 2- تريم آلومينات به نان تجاري يالگ
3- زيزگن بيرنگ 4- سانير بيرنگ
5- توپاز 6- بريل شفاف
7- دُر كوهي نوعي كوارتز با بلورهاي درشت و شفاف
فرق بين الماس و برليان :
اين دو از نظر جنسيت هيچ فرقي ندارند ولي به ذرات درشت تراش خورده يا نخورده الماس مي گويند و به ذرات ريز تراش خورده برليان مي گويند.
متداول ترين تراش در بازار تراش پيچيده مي باشد كه از سه قسمت تشكيل شده :
1- صفحه پاويليون : كه قسمت فوقاني را از قسمت تحتاني جدا مي كند.
2- قسمت فوقاني : كه داراي 32 تراش به اضافه صفحه تاج مي باشد.
3- قسمت تحتاني : كه داراي 24 تراش است و نوك تيز رنگ آن سفيد و شفاف مي باشد.
برليان وايت (سفيد، روشن، شفاف) بهترين نوع برليان است. گران قيمت ترين نوع برليان نيز مي باشد كه نوع تراش و تعداد آن در قيمت گذاري آن نقش عمده اي دارد.
در مورد جواهرات اين نكته را بايد گفت كه قيمت صد در صد و مطمئن را نمي توان بر آنها گذاشت بخاطر اينكه هر طلا فروش از نظر و ديد خود راجع به آن صحبت مي كند امكان دارد شما يك انگشتر جواهر را به چند طلا فروش نشان دهيد و هر كس قيمتي جدا از ديگران برآن بگذارد.
زمرد : شكل جامع بلورهاي زمرد اغلب بصورت منشورهاي بلند و شش گوش و يا صفحه هاي منظم مي باشد. رنگ زمرد سبز است رنگ برگ درختان در بهار و كاملاً از نظر رنگ با زمردهاي مصنوعي فرق مي كند كه زمردهاي مصنوعي سبز پررنگتر هستند. در زمردهاي اصل هر چه رنگ سبز آن روشن تر باشد قيمتي تر است، از لحاظ سختي زمرد نسبت به ديگر جواهرات نرمتر بوده و شكننده است سختي آن برابراست با 5/7 ميزان سختي زمرد هر منطقه با منطقه ديگر فرق مي كند و هر چه شبكه كريستالوگرافي هگز آلوناي آن منظم تر باشد سختي آن بيشتر است.
يكي از عوامل تشخيص زمرد خط ساييدگي آن است كه به رنگ سفيد مي باشد. دو رنگي در زمرد اغلب به صورت سبز مايل به آبي در نور غير معمولي و سبز مايل به زرد در نور معمولي. هيچ جواهر ديگري به رنگ سبز چمني زمرد ديده نمي شود.
زمرد در مقابل حرارت مي شكند و تغيير رنگ نمي دهد.
واكنش زمرد در مقابل اسيدها : زمرد مانند اغلب سيليكات ها در برابر اسيدها مقاوم است به غير از اسيد هيدروفلوريك
شبيه سازي :
زمرد مصنوعي : براي ساختن زمرد مصنوعي مي توان از شيشه هايي استفاده نمود كه حاوي عنصر سرب باشد وزن مخصوص اين زمرد از زمرد طبيعي كمتر است.
كاني هايي كه ممكن است جداً با زمرد اشتباه شوند : 1- فلوريت سبز 2- تورمالين سبز 3- جادئيت در بازار معروف به جيد مي باشد 4- يشم سبز
طريقه تشخيص زمرد طبيعي با فلوريت سبز :
1- پديده دو رنگي در زمرد طبيعي ديده مي شود ولي در فلوريت سبز ديده
نمي شود.
2- وزن مخصوص فلوريت سبز بيشتر از زمرد طبيعي است.
طريقه تشخيص تورمالين سبز با زمرد :
پديده دو رنگي در تور مالين سبز خيلي بيشتر از زمرد كاهش دارد.
تشخيص شكستگي زمرد :
براي اينكه تركهاي موجود در زمرد كه نشان دهنده شكستگي آن است را از بين ببرند به آن روغني تزريق مي كنند كه رنگ آن سبز است. براي تشخيص زمرد سالم از شكسته اعمال زير را انجام مي دهيم :
اگر اين جواهر در داخل مواد پاك كننده فرو برده شود روغني كه به آن تزريق شده پاك مي گردد و عيوب نگين مشخص مي شود.
روش ديگر به اين صورت است كه اگر زمرد را زير لامپ حرارتي الكتريكي قدرتي نگهداريم روغن موجود در تركها كمي گرم شده و بصورت سيار در مي آيد، حال اگر با يك دستمال كاغذي نگين را تميز كنيم اثر روغن بر روي دستمال باقي مي ماند و اين اثر نشاندهنده روغن است كه براي رفع شكستگي زمرد بكار رفته است.
چند سنگ هم خانواده زمرد :
كاني ارزشمند و آبي رنگ آكوامارين- بريل طلايي- مورگارنت برنگ صورتي يا قرمز- گل سرخي- گوشنيت كه اغلب بصورت بي رنگ ديده مي شود همگي از نظر شيميايي جزء خانواده بريل بوده و هم خانواده زمرد محسوب مي گردد.
بريل چيست؟ كليه جواهراتي كه شفاف بوده و حالت برليالنسي دارند بريل گويند يعني از خود تلالؤ خاصي دارند.
كانيهاي مشابه و انواع شبيه سازي هاي زمرد :
اولين شيوه ساختن زمرد مصنوعي به روش ذوب تركيب شهرت دارد و به پايه تبلور زمرد بر روي هسته اي از بريل و از مايعي متشكل از حلالهاي مناسبي مانند: مولبيدات سرب مي باشد وزن مخصوص اين زمرد از زمرد طبيعي كمتر است درست مانند برليان
تراش زمرد :
نگين هاي زمرد را اغلب به صورت پله وار مي تراشند مشخصات مهم اين تراش صفحه بزرگ در قسمت تاج نگين است با اين فرم تراش رنگ نگين زمرد در برابر پديده برليانسي بسيار زيبا جلوه مي كند دليل ديگر انتخاب اين تراش براي زمرد جلوگيري از آسيب ديدگي در برخورد با اجسام سخت است زيرا در اين فرم تراش نقاط برجسته و تيز كمتر وجود دارد، از اين فرم تراش براي تهيه نگين از اغلب كانيهاي جواهر استفاده مي شود.
مشكلات تراش زمرد:
اولين مشكل در تراش زمرد ترد و شكننده بودن آن است كه ممكن است با كوچكترين ضربه بشكند و يا حتي خرد شود براي تراش زمردهاي مصنوعي از صفحه تراش كه از پودر مس سرخ رنگ، پوشيده شده با پودر الماس و آب براي سرد كردن نگين استفاده مي شود.
نكته : علت آنكه زمرد را به اين صورت مي تراشند اين است كه هنگام برخورد با يك جسم، نگين زمرد از سطح برخورد نمايد و با نوك به آن جسم مواجه نشود.
تذكر : به رنگ مخصوص زمرد (موزو) هم مي گويند.
فلامك چيست و چند تراش دارد ؟
يك نوع الماس گران قيمت است كه بين 18 تا 24 تراش مي خورد و داراي صفحه تاج بزرگ و صيقلي مي باشد.
چند سنگ قيمتي را نام ببريد؟
عقيق، توپاژ، آپاتيت، فيروزه، گارنت.
علوم کامپیوتر پل ارتباطی دانش کامپیوتر و ریاضی است و مهمترین هدف آندستیابی به بهترین الگوریتمهای موجود (روشهای حل مسأله) در کمترین زمانو با کمترین خطا و بیشترین دقت است.
به عبارت دیگر هدف این رشته تربیتگروهی متخصص کامپیوتر است که با دید ریاضیتر و منطقیتر به حل مسایل مطرحشده در علوم کامپیوتر یا ریاضی بپردازند.
این رشته در مقطع کارشناسیدارای چهار گرایش محاسبات علمی ، نظریه الگوریتمها ، سختافزار ، سیستمهایاطلاعاتی است.
دروس گرایش محاسبات علمی در زمینه برنامهریزی خطی ، غیرخطی ، آنالیز عددی ونرمافزار در ریاضی است ؛ یعنی در این گرایش کاربرد ریاضیات در کامپیوتر مطالعهمیشود
گرایش نظریه الگوریتمها به بررسی راههای مختلف حل مسیله به یاری روشهایبهینهتر ، سریعتر و بهتر میپردازد . به عبارت دیگر هدف این گرایش پیادهسازی وبهینه کردن الگوریتم است.
در گرایش سختافزار نیز معماری یا ساختار کامپیوتر مطالعه میشود
و گرایش سیستمهای اطلاعاتی نیز به مدیریت پروژههای نرمافزاری و سیستمهایاطلاعاتی میپردازد .
گفتنی است که تفاوت این رشته با مهندسی کامپیوتر گرایش نرمافزار دراین است که رشته علوم کامپیوتر برخلاف مهندسی کامپیوتر فاقد دروسآزمایشگاهی و کارگاهی است و بیشتر جنبه تحقیقات نظری دارد
تواناییهای لازم :
تسلط و علاقه به ریاضیات شرطاول موفقیت در رشته علوم کامپیوتر است و دانشجوی این رشته باید بتواند بااستدلال ریاضی با مسایل برخورد نماید . در ضمن باید اطلاعات عمومی خوبیداشته و حتی پس از فارغالتحصیلی به مطالعه و تحقیق پشت نکند چون در طیتحصیل تنها اطلاعات پایهای و کلی را فرا میگیرد و برای حضور در بازار کارباید خود تلاش کند و اهل مطالعه و تحقیق باشد
موقعیت شغلی در ایران :
موقعیتهای شغلی فارغالتحصیلعلوم کامپیوتر شباهت بسیاری با مهندسی کامپیوتر گرایش نرمافزار دارد اما درکل نقش فارغالتحصیل این رشته به عنوان مدیر و هماهنگ کننده بسیار مهم وقابل توجه است. فردی که مسیول انتخاب راهحل مسایل و حل آنها همچنینتقسیم الگوریتمها در بین مهندسین نرمافزار و در انتها جمع کردن قسمتهایتوزیع شده میباشد
درسهای این رشته در طول تحصیل :
دروس اصلی و تخصصیمشترک در گرایشهای مختلف علوم کامپیوتر:
ریاضی عمومی ، فیزیکپایه ، آمار و احتمال، اصول کامپیوتر ، اصول سیستمهای کامپیوتری ، جبر خطیعددی ، ریاضیات گسسته ، آنالیز عددی ، ساختمان دادهها و الگوریتمها ، نظریهاتوماتها و زبانها ، کامپایلر ، نظریه محاسبات ، اصول طراحی نرمافزار ، منطق، ذخیره و بازیابی اطلاعات ، پایگاه دادهها ، اصول سیستمهای عامل ،شبیهسازی کامپیوتری ، زبانهای برنامهسازی ، اصول مدیریت ، مبانیاقتصاد
دروس تخصصی گرایش محاسبات علمی:
برنامهریزی خطی،برنامهریزی غیرخطی، نرمافزار ریاضی، آنالیز عددی، طراحی هندسیکامپیوتری
دروس تخصصی گرایش نظریه الگوریتمها :
برنامهریزیپویا ، نظریه گراف ، بهینهسازی ترکیبی و آنالیز شبکهها ، نظریه کدگذاری ،سیستمهای صفی و مدلهای کارآیی
دروس تخصصی گرایش سختافزار :
مدارهای منطقی ،معماری کامپیوتر ، ریزپردازنده
دروس تخصصی گرایش سیستمهای اطلاعاتی :
تحلیل وطراحی سیستمهای اطلاعاتی ، متدولوژی ساخت سیستمهای اطلاعاتی ، مدیریتپروژههای نرمافزاری ، سیستمهای اطلاعاتی
مهندسي نرم افزار
چشمانداز شغلي
همانطوري كه ميدانيد بسياري از امكانات و قابليتهاي برجسته و فوقالعاده فناوري اطلاعات (IT) در زمينه ارايه كالا و خدمات به بازار مصرف، وابستگي تام به نرمافزارهاي مربوط به آن دارد. در حال حاضر مهمترين زمينه توسعهاي در رابطه با معرفي سيستمهاي جديد IT به بازار مصرف، نرمافزارنويسي ميباشد كه در خلال آن نرمافزارنويسان در طي پنج مرحله شناسايي نوعي كالا/خدمات، ايجاد، تست، نصب و راهاندازي و ارتقاء قابليت نرمافزارها به اين كار مبادرت ميورزند. براي انجام اين كار ابتدا نرمافزارنويسان با كمك تيم كاري خود به شناسايي پيشنيازهاي مشتريان پرداخته، سپس اين پيشنيازها را به كدهاي نرمافزاري كارآمد و معتبر ترجمه و تبديل مينمايند.
در همين راستا فرد نرمافزار نويس بايد علاوه بر تسلط و درك كامل خواستههاي مشتريان در يكي از زمينههاي مختلف و متنوع فناوري اطلاعات و نرمافزارنويسي نظير بازيهاي رايانهاي و كارتهاي اعتباري الكترونيكي نيز تخصص و تجربه كافي كسب كرده باشد.
در اين بين برنامهنويسي يكي از بهترين و پردرآمدترين زمينههاي شغلي فناوري اطلاعات به شمار ميرود زيرا از طريق آن امكان راهيابي به ديگر زمينههاي تخصصي و فوق تخصصي نظير مديريت تيم/پروژه، طراحي و آناليز برنامه به راحتي ميسر ميباشد.
حتي نرمافزار نويسان ميتوانند از امكانات ويژه برخي از شركتهاي متقاضي، كه دورههاي آموزشي و بازآموزي نيز براي فارغالتحصيلان رشتههاي مختلف تحصيلي فناوري اطلاعات تدارك ميبينند، استفاده نموده و در اين زمينه به يك فرد كاملاً با تجربه و ماهر تبديل شوند.
در اين زمينه شغلي فرد نرمافزار نويس با استفاده از زبانهاي رايج برنامهنويسي نظير D.B.M.S يا همان سيستم مديريت پايگاه دادهها و ديگر ابزارهاي توسعهاي نرمافزارنويسي ميتواند براي برآورده ساختن نيازهاي ويژه متقاضيان به طراحي، ايجاد، تست، راهاندازي و ارتقا نرمافزار مورد دلخواه بپردازد. آنها همچنين ميتوانند براي انجام اين كار از توسعه متدولوژيهاي موجود نيز بهرهبرداري نمايند. در واقع يك فرد نرمافزار نويس با تسلط بر انواع زبانهاي رايج برنامهنويسي و نحوه تغيير و تبديل پيشنيازهاي مشتريان به كدهاي رايانهاي قابل اعتماد و كارآمد ميتواند به چنين فعاليتي مشغول شود.
از رايجترين زمينههاي نرمافزار نويسي ميتوان به نرمافزارهاي شركتي، تجارت الكترونيك، مديريت، شبكه تلفنهاي همراه و سيستمهاي برنامهريزي منابع شركتي (E.R.P.) در محيطهاي صنعتي و بازرگاني اشاره كرد. همانطوري كه در ابتدا نيز ذكر گرديد. فرد نرمافزارنويس بايد علاوه بر درك و تسلط بر خواستههاي مشتريان به ابزارهاي تغيير و تبديل اين خواستهها به كدهاي رايانهاي كارآمد و قابل اعتماد با ارزانترين شيوه ممكن نيز تسلط كامل داشته باشد. براي مثال برنامهنويس هنگام توليد يك نرمافزار تجاري و بازرگاني بايد از فضاي كسب و كار و تنگناهاي موجود در بازار كار آگاهي كامل داشته و از دانش (HCL) يا همان نحوه تعامل انسان با رايانه نيز برخوردار باشد. از جمله نرمافزارهايي كه براي محيطهاي كار نوشته ميشوند ميتوان به مواردي نظير نرمافزارهاي رزرواسيون بليط اينترنتي، سيستمهاي اطلاعات مديريتي شركت، كه دربردارنده تمام ابعاد يك كسب و كار ميباشد، فناوري انتقال تصاوير گرافيكي يا ويدئويي به تلفنهاي همراه و ديگر ابزارآلات سيار ثبت تلفني اشاره كرد.
درست است كه فعاليت برنامهنويسي در بيشتر مواقع در قالب يك تيم پروژه و در يك مكان جغرافيايي ثابت صورت ميپذيرد ولي چند تيم پروژه مختلف نيز ميتوانند در نقاط مختلف و دور از هم بر روي يك نرمافزار خاص كار كرده و نظرات پيشنهادي و تكميلي خود را از طريق وسايل پيشرفته ارتباطي نظير اينترنت، ويدئوكنفرانس، تلفن همراه و غيره به يكديگر منتقل نمايند. اين قبيل تيم پروژهها معمولاً به صورت موقتي در كنار يكديگر قرار گرفته و بعد از اتمام پروژه از هم جدا خواهند شد مگر اين كه پروژه جديدي را با يكديگر آغاز نمايند. بنابراين براي افرادي كه وارد اين حرفه ميشوند لازم است كه از كار در تيم پروژههاي مختلف لذت ببرند. در مراحل اوليه كار، فرد نرمافزار نويس درگير انجام وظايف فني و تكنيكي بسيار سنگيني همراه با ديگر افراد حاضر در پروژه ميشود ولي همچنان كه از زمان كار ميگذرد بتدريج فاز ديگري از پروژه به نام تعامل با مشتري آغاز ميگردد كه از طريق آن نرمافزار طراحي شده بايد مورد آزمايش و بهرهبرداري نهايي قرار گيرد. علاوه بر اين نرمافزارنويسان بايد براي عقبنماندن از پيشرفتهاي صورت گرفته در زمينه فنون مختلف نرمافزارنويس ارتباط و تعامل خود با ديگر فعالان اين بخش نظير شركتهاي تجاري، مؤسسات و دانشگاهها را همچنان حفظ نمايند.
همچنين شركت در كنفرانسهاي مختلف و دورههاي آموزشي فوقالعاده نيز مستلزم آن است كه نرمافزارنويسان علاوه بر مسافرتهاي كوتاه مدت و درازمدت، شبكه ارتباط شخصي خود با ديگران را هر چه بيشتر مستحكمتر كنند.
وظايف مرتبط با زمينه شغلي برنامهنويسي:
ـ بكارگيري روشهاي مدرن طراحي و ابزارهاي توسعهاي وابسته
ـ توسعه الگوريتمهاي آزمايشگر و رمزينهاي /كنترل همزمان به روش مدولار كه متناسب با ساختار نرمافزار طراحي شده باشد.
ـ آناليز سيستمي ريز برنامهها / مدولها، عملكرد، اندازه حافظه و .... سيستمهاي فني
ـ پشتيباني مديريت پروژه
ـ ساخت سيستم اصلي و سيستمهاي جانبي بر اساس طرح و ساختار توسعه يافته و سازه مدولار
ـ ساخت نمونه اوليه بخشهاي مختلف سيستم
ـ همكاري با قالبساز (معمار) سيستمها/ طراح سيستم
ـ طراحي آزمايشهاي مدولار، همياري در طراحي آزمايش نصب و يكپارچهسازي
ـ اجراي سيستم يكپارچه، آزمايش سيستم يكپارچه و راهاندازي نهايي سيستم
ـ توسعه/ بكارگيري مدل كنترل پروژه، مدل نصب و مستندسازي كليه بخشهاي سيستم و اضافه كردن اسناد مرتبط نظير انتشار بولتن
ـ اجراي آزمايش طرح، نصب و تست نهايي سيستم
ـ ارزيابي و مرتب كردن مدل پشتيباني و ارتقاء سيستم
ـ مشخص كردن الزامات و مقيدات كاربران و الزامات عملكردي
ـ ترسيم طرح عملياتي سيستم، توسعه رمزينهاي و ديگر فازهاي طراحي نرمافزار
زمينههاي تكنولوژيك مرتبط با نرمافزارنويسي:
ـ سيستمهاي عملياتي ويژه رايانههاي شخصي، ايستگاههاي كاري و ابزارآلات مصرفي
ـ زبانهاي برنامهنويسي نظير اسمبل، C ، JAVA و ...
ـ سيستمهاي جايگزين (Embedded Systems) در تلويزيونها، پلياستيشنها و ...
ـ سيستمهاي فناوري اطلاعات شركتي نظير سيستم برنامهريزي منابع شركتي
ـ كاربردهاي اينترنتي نظير تجارت الكترونيكي
ـ سيستمهاي كار مديريتي
ـ سيستمهاي فني ويژه كنترل ماشيني و ديگر اتوماسيونهاي صنعتي
ـ ابزارهاي توسعه ويژه نرمافزارهاي سيستمي و كاربردي
ـ سيستم پايگاه دادهها ويژه تبادل ديتا با نرمافزارهاي مربوطه
ـ فناوريهاي شبكهاي در سيستمهاي پخش همزمان و فضاهاي چند سايتي
ـ مهندسي نرمافزار
ـ فناوري قطعات مختلف نرمافزاري
ـ ارتقاء و توسعه نرمافزار
نوع و سطح مهارتهاي مورد نياز:
توصيف و تشريح مسير شغلي و فرصتهاي آينده:
اين زمينه شغلي همراه با كسب سالها تجربه مستلزم توانايي تجزيه و تحليل الزامات و پيششرطهاي گاهاً بسيار سنگين مشتريان و ويژگيهاي مختلف واسطهاي كاربري (User Interface) براي مبدل شدن به يك طراح و توسعه دهنده تمام عيار مولتي مديا يا ورود به جنبه كاملاً علمي اين زمينه شغلي جهت اجراي نقشهاي علمي رايانهاي نظير فضاهاي تحقيقاتي ميباشد.
به هر ميزان فرد نرمافزارنويس بيشتر به كسب تجربه بپردازد در نهايت ميتواند اميدوار باشد كه در آينده به يك مدير پروژه تبديل خواهد شد. براي رسيدن به چنين هدفي نرمافزارنويس بايد در دورههاي مختلف آموزشي مديريت پروژه نيز شركت به عمل آورد. مشاغلي نظير طراح/ توسعه دهنده سيستم، قالببند نرمافزار (معمار) در سطوح فني مسير شغلي آينده اين فرصت شغلي قرار ميگيرند كه البته دستيابي به چنين هدفي نيز مستلزم كسب تجربه بيشتري در پروژههاي نرمافزارنويسي مختلف ميباشد.
در هر صورت براي مبدل شدن به يك مدير پروژه و يا كارآفرين در اين زمينه شغلي، علاقمندان بايد به كسب تجربه كافي در بازار كسب و كار و فعاليتهاي تجاري و بازرگاني نيز به اندازه كافي بپردازند.
عناوين شغلي مرتبط:
ـ برنامهنويس كاربردي (Application Programmer)
ـ تكنسين يكپارچهسازي (Integration Technician)
ـ طراح سيستم فني (Technical System Designer)
ـ مهندس نرمافزار (Software Engineer)
ـ متخصص پشتيباني و حفاظت (Maintenance & Support Specialist)
ـ طراح سيستم (System Developer)
ـ آرشيتكت نرمافزار (SW Architect)
مشخصات افراد واجد شرايط:
اين زمينه شغلي بيشتر به مذاق افرادي خوش ميآيد كه از حل كردن مسايل فني مشتريان نظير برنامهنويسي رايانه لذت ميبرند. علاوه بر اين افرادي كه توانايي كار با تكنيكهاي طراحي نرمافزار دارند نيز در زمره افراد رتبه اول قرار دارند. در بيشتر مواقع شركتهاي استخدام و بكارگيري نرمافزارنويسان از افراد واجد شرايط مدرك تحصيلي مربوطه را نيز طلب ميكنند اگر چه برخي ديگر نيز چندان اهميتي به اين موضوع نميدهند.
در هر صورت افرادي كه داراي مدرك تحصيلي كارشناسي برنامهنويسي رايانهاي و طراحي سيستم هستند ميتوانند به عنوان طراح سيستمهاي فني، قالبساز نرمافزار (معمار نرمافزارنويسي) و متخصص ارتقاء پشتيباني سيستم مشغول به كار شوند. جالب است بدانيد كه خيلي از شركتها همانطوري كه قبلاً ذكر گرديد اين زمينه شغلي را به افرادي واگذاري ميكنند كه داراي مدرك كارشناسي مربوطه نيز نيستند و تنها به تجربه كاري آنها استناد ميكنند.
توصيف و تشريح شغلي:
طراحي و ساخت سيستم هاي نرمافزاري تنها راه حيات دادن به قطعات بيجان سختافزاري و بهرهبرداري فني و اقتصادي از آنهاست. در واقع هيچ قطعه سختافزاري رايانهاي را نميتوان يافت كه بدون كمك نرمافزار مربوط به آن قادر به فعاليت باشد و همان طوري كه ميدانيد اين دو پا يه پاي يكديگر به پيشرفتهاي خيرهكنندهاي در عصر حاضر دست يافتهاند. آرشيتكت نرمافزار با درك كامل خصوصيات و ويژگيهاي قطعه سختافزاري ابتدا نرمافزار عملياتي آن را در ذهن خود مجسم كرده، سپس ساختار كلي آن را طراحي ميكند. در حقيقت اين مراحل اساس فناوري ساخت نرمافزار را تشكيل ميدهند كه در نهايت به توليد يك نرمافزار عملياتي منجر ميشود. با اين توصيف كوتاه ميتوان به راحتي دريافت كه طراحي و ساخت نرمافزار يك شغل كاملاً پيچيده و فني بوده كه متقاضيان ورود به اين زمينه شغلي بايد علاوه بر تسلط بر پيچيدگيهاي نرمافزاري توانايي كار گروهي نيز داشته باشند.
ورود به اين شغل عموماً از طريق برنامهنويسي در يك محيط نرمافزاري امكانپذير بوده، هر چند كه معمار نرمافزار بايد به اصول و مباني سختافزار نيز تسلط كافي داشته باشد.
اساسيترين فعاليت يك طراح و آرشيتكت نرمافزار (SW) آناليز و طراحي به زبان سطح بالا ميباشد. افرادي كه در اين زمينه شغلي مشغول به فعاليت شوند معمولاً بر روي فناوري راهكارهاي نرمافزاري كار ميكنند كه اساس شبكههاي رايانهاي و مخابراتي را تشكيل ميدهد. در همين راستا و براي حصول اطمينان از كارآيي و يا بهبود وضعيت موجود سازه، آرشيتكت نرمافزار بايد به طور منظم بر روند پيشرفتهاي فني و تكنيكي پروژه نظارت نمايد كه اين كار البته با توجه به نقش هر يك از افراد حاضر در پروژه ممكن است مستلزم انجام تحقيقات، آناليز، تعيين ساختار، طراحي، ساخت، تست، اجرا و يا ارتقاء نمونه نرمافزار باشد.
از طرف ديگر طراح و آرشيتكت نرمافزار بايد علاوه بر لحاظ نمودن نظرات و پيشنهادات مشتري و يا واحد بازاريابي، دو عامل مهم ديگر به نامهاي مطالعه مسأله و هدف از طراحي نرمافزار را نيز در آناليزهاي خود بگنجاند..
همانطوري كه در ابتدا نيز ذكر گرديد اين كار يك فعاليت كاملاً پيچيده و فني بوده كه اساساً با برنامهنويسي و طراحي سر و كار دارد و آرشيتكت بايد بر هر دو مقوله سختافزار و نرمافزار آشنايي و تسلط كامل داشته باشد زيرا در اين سطح ماهيت سختافزار كه ممكن است يك ريزتراشه رايانهاي، تجهيزات مخابراتي، كنترلر رايانهاي خودرو و يا غيره باشد، به شدت بر طراحي نرمافزار تأثيرگذار است. بعد از اين مرحله آرشيتكت نرمافزار به توسعه مدل خواهد پرداخت. مدلهاي توسعهاي غالباً نمايانگر سيستمها و محيطهاي مورد استفاده آن (كاربر/ نرمافزار/ سختافزار) به دو صورت عناصر متحرك و ثابت مي باشد. براي ساخت و طراحي چنين مدلي، آرشيتكت نرمافزار بايد با تمامي عوامل دخيل نظير مشتري، دپارتمان بازاريابي، كاربران احتمالي، سختافزارسازان و ... ارتباط مستقيم برقرار كرده و نظرات و پيشنهادات آنها را به طور كامل در فرآيند طراحي اعمال نمايد زيرا تنها از اين طريق ميتوان اطمينان حاصل كرد كه نرمافزار طراحي شده از هر لحاظ اعم از عملكرد، زبان برنامهنويسي، سيستم عامل مورد استفاده و غيره منطبق با نيازهاي واقعي مصرف كننده طراحي و ساخته شده است. از نمونه محصولاتي كه بدين روش تا به حال توليد شدهاند ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
ـ سيستمهاي عامل (ويندوز)
ـ زبانهاي برنامهنويسي (Java)
ـ ابزارآلات كنترل دقيق نرمافزاري (سيستمهاي ميني ديسك يا بخشي از موتور يك خودرو)
ـ كنترلرهاي شبكه مخابراتي
بيشتر افرادي كه اين زمينه شغلي را براي خود برميگزينند، غالباً در آزمايشگاههاي ويژه طراحي و توسعه نرمافزار و در غالب يك تيم كاري به فعاليت مشغول ميشوند، در اين بين اندازه تيم پروژه به دو عامل نوع محصول و مرحله توسعه بستگي كامل دارد زيرا براي مثال توسعه اوليه يك محصول نرمافزاري بر عكس مرحله برنامهنويسي آن نيازمند چند تيم كاري كوچك و متمركز ميباشد.
وظايف مرتبط با زمينه شغلي :
ـ تعيين و تشخيص نيازها و الزامات بازار و شركتها
ـ ساخت سازه
ـ ايجاد مدلهاي شفاف، دقيق، منسجم و يكپارچه از پيشنيازهاي مطرح شده
ـ توسعه مدلهاي آناليزي براي حل مشكلات و محدوديتهاي سيستم
ـ ارائه راهكارهاي طراحي
ـ آمادهسازي پيشنمونههاي آزمايشي
ـ توصيف و تشريح مشخصات و ابعاد كلي سيستم
ـ ايجاد طرحهاي نگاهداري و اجرايي
ـ توليد محصولات ارتقاء يافته
زمينههاي تكنولوژيك مرتبط:
ـ سيستمهاي عامل (ويندوز)
ـ زبانهاي برنامهنويسي (JAVA)
ـ سيستمهاي (Embedded) اعمال كنترلي يك تلفن همراه
ـ نرمافزارهاي ويژه كنترل ابزارآلات مخصوص
ـ سيستمهاي مخصوص كنترل شبكهها و سيستمهاي رايانهاي بسيار بزرگ
ـ نرمافزار مخصوص كنترل عمليات ماشينهاي بازي و سرگرمي
ـ نرمافزار مخصوص كار با اينترنت (Netscape)
ـ ابزارهاي توسعهاي نرمافزاري
ـ نرمافزار مخصوص كنترل عمليات شبكههاي مخابراتي
نوع و سطح مهارتهاي مورد نياز:
ـ توانايي جهتگيري فني و عاطفي
ـ توانايي تجزيه و تحليل
ـ توانايي برقراري ارتباط و تعامل سازنده با ديگران
ـ توانايي شركت در كارهاي گروهي
ـ خلاق
ـ استدلالگر
ـ برخورداري از تيزهوشي و ذكاوت كسب و كاري
ـ برنامهنويسي رايانهاي
ـ مهندسي نرمافزار
ـ طراحي و ساخت سيستم
ـ طراحي سيستمهاي محاسباتي
ـ رياضيات
ـ متدهاي توسعه سيستمي
ـ مستندسازي فني
ـ طرحريزي مفاهيم اوليه نرمافزارها
ـ الگوهاي طراحي
توصيف و تشريح مسير شغلي و فرصتهاي آينده:
افرادي كه در اين زمينه شغلي به كسب تجربه ميپردازند ميتوانند به طراح و سازنده يك محصول نرمافزاري و يا يك خانواده نرمافزاري تبديل شوند. در اين مرحله آرشيتكت نرمافزار با نام محصول توليدي خود در داخل يا خارج از شركت شناخته خواهد شد. در هر صورت با كسب مقداري تجربه در اين زمينه شغلي ميتوان علاوه بر جلب رضايت مشتريان مختلف در بازار با استفاده از طراحي و ساخت نرمافزارهاي مورد نياز آنها، در نهايت به يك مدير پروژه طراحي و توليد نرمافزار ارتقاء پيدا كرد.
مشخصات افراد واجد شرايط:
اين زمينه شغلي نيازمند افراد خلاق و با انگيزه و با توانايي انجام كارهاي فني پيشرفته و پيچيده براي حل مسايل و در نهايت توليد و توسعه محصولات نرمافزاري است. از ديگر مشخصات افراد واجد صلاحيت ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
ـ داشتن مدرك دانشگاهي ليسانس و بالاتر در زمينه مهندسي نرمافزار يا ديگر زمينههاي مرتبط با IT
ـ دارا بودن تجربه فني موفقيت آميز قبلي در ديگر مشاغل فني مرتبط با IT نظير برنامهنويسي رايانهاي يا طراحي شبكه
شغل آتش نشانی
مقدمه :
از جمله مشاغل دشوار و پر استرس در دنيا شغل آتش نشان مي باشدو از احترام و منزلت خاصي برخوردارند چون كه هميشه در حال آماده باش به سر برده وهنگامي كه همه در حادثه مي گريزند آتش نشانان به دل حادثه مي زنند و با اتفاقات وموفقيت هاي غير منتظره روبرو مي شوند و در اين مواقع همه چيز از حالت كنترل خارجگرديده است و به همين دليل هر ساله تعداد زيادي از اين پرسنل در سراسر دنيا جان خودرا از دست مي دهند.
آتش نشاني صنعتي
ويژگي هاي شخصيتي
اگر نخواهیم ویژگی های شخصیتی و جسمی اینشغل را برای شما شرح دهیم مطمئنیم که خود شما این توانایی را دارید که این نکته رادرک کنید که این شغل بسیار پر خطر و مسئولیت آور است.
احساس مسئولیت، ریسک وخطرپذیری بالا، توانایی های کامل و آمادگی بالای جسمانی، آموزش های مستمر و ابتکارو خلاقیت در کنار احتیاط و عقلانیت بخشی از این شغل مهم است.
این شغل اعصابراحت و دقت بالایی را می خواهد تا فرد بتواند در مقابل خسارت های وارده، حجم زیانها را کاهش یا از وقوع خسارت های احتمالی جلوگیری نماید.
شرايط ارتقاء شغل
دقت، سرعت، تجربه و رعایت نکات ایمنی وحفاظتی از مهمترین مسائلی هستند که برای ارتقاء شغلی یک آتش نشان صنعتی نیاز است
ابزار و وسايل
1- وسایل کمک آموزشی
2 - وسایل پیامرسانی
3 - جعبه کمک های اولیه
4 - کلاه ایمنی
5 - لباس
6 - دستکش
7 - عینک
8 - کفش ایمنی
9 - مواد اطفاء حریق
آمادگي آتش نشانان
همچنين حفظ و آماده به كاريتجهيزات اطفاء حريق كارگاه ها، شامل كپسول ها و جعبه هايf و عدم استفاده ي غير مجازاز آن ها كمك بزرگي در حفظ تجهيزات كارگاه و ايمني پرسنل مي باشد.
ـ پرسنل آتش نشاني در شرايط عادي با برنامه هاي موجود مانند ورزش ، آموزش و مانور هميشه به حالتآماده باش جهت عمليات هاي مختلف اطفاء حريق به سر مي برند و نيز شركت در برنامه هايتعميراتي و كارهاي گرم به صورت پيشگيري از جمله فعاليت هاي موثردر پيشگري و كنترلحريق مي باشد.
آشنايي با يکي از مراکزي که بيشترين نياز را به شغل آتش نشان دارد
واحد آتش نشاني پالايشگاه نفت پارس از آغاز تاكنون
آتش نشان ها، نيروهاي هميشه آماده براي مقابله با سوانح
واحد آتش نشاني پالايشگاه نفت پارس يكي از قديمي ترين واحدهاي اين مجموعه است. از ابتداي تاسيس شركت، واحد آتش نشاني در يك اتاق كوچك و در كنار كولينگ تاور فعليواحد تفكيك تاسيس شد و تعداد كپسول هاي اطفاء حريق آن از تعداد انگشتان دست تجاوزنمي كرد. در آن زمان تنها يك نفر مسئوليت واحد آتش نشاني را برعهده داشت كه در نوبتروز، به كار اشتغال داشت. در اين گزارش با تشكيلات جديد واحد آتش نشاني نفت پارس وهمكاران فعال آن آشنا مي شويم.
آتش نشاني يكي از بخش هاي حساس و با اهميت است كه در چارچوب واحد حفاظت و ايمني پالايشگاه نفت پارس فعاليت مي كند. پس از احداث ساختمان فعلي آتش نشاني در سال1354، تعداد همكاران بخش آتش نشاني از يك نفر به5 نفر ارتقا يافت و اين بخش در چهار نوبت به طور شبانه روزي كار خود را آغاز كرد.
در گذشته فعاليت اين بخش محدود بود، ليكن پس از ايجاد واحد حفاظت و ايمني، تشكيلات و سازماندهي جديدي به وجود آمد و در اين تشكيلات دستورالعمل ها و وظايف سنگين تري بر عهده بخش آتش نشاني گذاشته شد. هم چنين تعداد نيروهاي آتش نشاني به20 نفر ارتقا يافت و اكنون در هر نوبت5 نفر به طور منظم در اين بخش انجام وظيفه مي كنند.
تجهيزات و امكانات
طي دو سال گذشته و با توجه به تجديد سازمان و تشكيلات واحد حفاظت و ايمني، بخش آتش نشاني پالايشگاه از تجهيزات متناسبي برخوردار است كه در نوع خود از وضعيت مطلوبي برخوردار بوده و نيازهاي كنوني را مرتفع مي كند. بخشي از اين تجهيزات عبارتند از540 سيلندر اطفاء حريق، يك دستگاه نيسان پيشرو آتش نشاني، همراه با تجهيزات تعبيه شده در آن، يك دستگاه كاميون ولوُ f-12 ، جعبه هاي آتش نشاني، دستگاه هاي كف ساز، مانيتورها و ساير تجهيزات مورد نيازي كه پرسنل در هنگام عمليات از آن استفاده مي كنند.
تهيه يك دستگاه سيلندر12 كيلويي پودر گاز به منظور تكميل امكانات سخت افزاري، تهيه20 دستگاه سيلندر هواي فشرده، تهيه10 دستگاه بي سيم دستي براي برقراري ارتباط بيشتر و سريع تر ميان پرسنل ايمني و آتش نشاني از ديگر تجهيزات بخش آتش نشاني است.
احداث و تجهيز ساختمان جديد آتش نشاني در غرب پالايشگاه شامل مكان استقرار وسايط نقليه آتش نشاني، اتاق هاي اداري، ورزش، آموزش، رختكن و اتاق افسر شيفت از ديگر تغييرات مهمي بوده كه طي دو سال اخير به انجام رسيده و بخش آتش نشاني را براي مقابله با حوادث، سوانح آتش سوزي احتمالي آماده و مجهز كرده است.
آموزش و دستورالعمل ها
آموزش در بخش آتش نشاني از اقدامات حائز اهميت و مهمي است كه به طور پيوسته به اجرا در مي آيد و كليه پرسنل آتش نشاني طي دوره هاي متعدد با آخرين دستور العمل هاي مربوط به وظايف خود آشنا مي شوند.
علاوه بر اين، بخش آتش نشاني، آموزش كليه پرسنل پالايشگاه را بر عهده دارد و هر دو هفته يكبار تعدادي از همكاران واحدهاي مختلف پالايشگاه به طور عملي تحت آموزش قرار مي گيرند.
هم چنين همكاران آتش نشاني در كلاس ها و دوره هاي آتش نشاني خارج از پالايشگاه حضور يافته و با تجربيات ساير آتش نشان ها درساير واحدهاي بزرگ، نظير پالايشگاه تهران آشنا مي شوند.
تبادل اطلاعات، تجربيات و همكاري هاي آموزشي متقابل است و بر اساس برنامه هاي تدوين شده، آتش نشان هاي ساير مراكز نيز در پالايشگاه حضور يافته و از تجربيات بخش آتش نشاني نفت پارس آگاه مي شوند.
كليه پرسنل واحد آتش نشاني در سال82 در دوره اطفاء حريق پيشرفته- كه در پالايشگاه تهران به مدت يك هفته برگزار شد- شركت كرده اند. هم چنين افسران آتش نشاني شركت موفق به گذراندن دوره آموزشي سرپرستي شده اند كه توسط واحد آموزش پالايشگاه تشكيل شده است.
در سال جاري نيز تعدادي از همكاران منتخب بخش آتش نشاني براي گذراندن دوره فرماندهي اطفاء حريق به مراكز آموزشي خارج از شركت اعزام خواهند شد.
وظايف آتش نشان
در سراسر پالايشگاه و در هر ساعت از شبانه روز كليه كارهاي تعميراتي اعم از گرم، سرد، و حفرگودال با حضور مستمر پرسنل واحد آتش نشاني انجام مي شود.
افراد آتش نشاني علاوه بر نظارت مستمر بر كارها، وظيفه برزنت كشي، نوار كشي و شستشوي محوطه انجام كار را نيز بر عهده دارند. طبق تعريف، وظيفه يك آتش نشان، آماده نگه داشتن كليه تجهيزات اطفاء حريق مستقر در سطح پالايشگاه، حفظ آمادگي جسماني خود جهت مقابله با حريق و آماده باش در تمام ساعات شبانه روز مي باشد. آماده باش مستلزم آن است كه اين افراد از ساير كارها فراغت داشته تا به محض شنيده شدن صداي آژير، سوار بر خودروهاي آتش نشاني به محل اعزام شوند. متاسفانه وجود اين وضعيت در واحد آتش نشاني موجب گرديده در برخي همكاران اين ذهنيت پديد آيد كه افراد اين واحد كاري جز نشستن ندارند! در صورتي كه از اين نكته غافلند كه آتش نشاني همانند ارتش است كه در زمان صلح مشغول تمرين و برگزاري مانور جهت حفظ آمادگي خود براي مقابله با دشمن است تا در زمان جنگ كارايي مناسبي ارائه دهد.
در فرآيند ارزيابي ريسك مشاغل كه از الزامات OHSAS 18001 مي باشد يكي از معدود مشاغلي كه خطر «مرگ» براي آن در نظر گرفته شده، شغل «آتش نشان» مي باشد. اما متاسفانه در بررسي هاي كارشناسان كميته طبقه بندي مشاغل به دليل عدم آگاهي از ماهيت سرويس ها و خطرات عمليات اطفاء حريق، گروه شغلي و سازماني اين واحد نسبت به ساير واحد ها پايين تر ارزيابي شده و انتظار مي رود اين مسئله مورد توجه قرار گيرد و آتش نشان ها از مزاياي مناسب شغل پرمخاطره خود برخوردارشوند.
مطابق تعريف، در هر ساعت از شبانه روز حضور افسر آتش نشان، راننده كاميون آتش نشاني و يك نفر آتش نشان در واحد ضرورت دارد. با در نظر گرفتن اين مساله، اين واحد جهت كنترل كامل كليه كارهاي اجرايي و تعميراتي روزمره (كه با توجه به اجراي پروژه هاي مختلف توسط پيمانكاران، بسيار گسترده است) درحال حاضر دو نفر پرسنل در اختيار دارد. از آنجا كه معمولاً در اجرا نشدن كارهاي تعميراتي يا اجرايي به دليل كمبود نيرو، واحد آتش نشاني مقصر شناخته مي شود در اين زمينه نيز اقدام موثري مورد نياز است.
ماموريت هاي داخلي و خارجي
طي سال هاي اخير با توجه با افزايش امكانات و تجهيزات بخش آتش نشاني و آموزش هاي ادواري و پيوسته، نيروهاي آتش نشاني پالايشگاه نفت پارس در عمليات اجرايي متفاوتي (هنگام وقوع حادثه) در داخل يا خارج از پالايشگاه حضور يافته و ماموريت خود را به نحو مطلوب به انجام رسانده اند.
برجسته ترين اين ماموريت ها عبارتند از: اطفاء حريق كارخانه چوب بري واقع در شهر قدس، اطفاء حريق كارخانه رنگ واقع در شهر قدس، اطفاء حريق كارخانه كفش مهپوش، اطفاء حريق كارخانه پتو بافي و اطفاء حريق كانال واقع در محل پاركينگ خودروهاي شخصي.
هم چنين از مهم ترين ماموريت هاي داخلي مي توان به اقداماتي مانند اطفاء حريق مخزن روغن واحد گريس سازي و انبار ظروف، اطفاء حريق واحد تفكيك در چندين نوبت (فيلترها، مخازن و ...)، اطفاء حريق دستگاه رنگ واحد بشكه سازي، اطفاء حريق سيلندر استيلن واقع در كارگاه نوسازي، اطفاء حريق كارگاه عايق كاري شركت پيمانكاري سپهرگام واقع در نزديكي تانكفارم فاز4، اطفاء حريق خط گازوئيل بين تانك هاي998 و999 تانكفارم بويلر و اطفاء حريق ساختمان جديدالاحداث اداري (خوابگاه كارگران ساختماني) اشاره كرد.
داروسازی
مقدمه
رشته داروسازي سرحلقه درمان همه بيماراني است كه چشم اميد به داروهاي مؤثر، كم ضررو پر اثر دوختهاند. ابزار مداوا كه دارو بخشي از آن است، نقش خود را به خوبي ايفاميكند و رشته داروسازي همان علمي است كه در ساخت و توليد دارو و دادن اطلاعاتداروئي خدمات ارزندهاي را ارائه ميدهد.داروسازي با علوم زيستشناسي، بيوشيمي وعلوم پايه پزشكي ارتباط وسيعي دارد. آموزش دوره دكتري داروسازي در ايران پيوسته استو پس از طي دوره 8 ساله به دانشجويان، درجه دكتراي عمومي داروسازي اعطا ميشود.
سطوح رشته
|
رديف |
نام دانشگاه |
کارداني |
کارشناسي |
ارشد |
دکترا |
|
1 |
آزاد- تهران |
|
رديف |
نام درس |
|
1 |
آمار حياتي |
|
2 |
اَشکال دارويي 1 و 2 |
|
3 |
اصول روشهاي تجزيه دستگاهي 1 و 2 |
|
4 |
اطلاعات دارويي 1 و 2 |
|
5 |
انگلشناسي (نظري، عملي) |
|
6 |
ايمونولوژي |
|
7 |
بهداشت 1 |
|
8 |
بيوشيمي |
|
9 |
بيوفارماسي |
|
10 |
پاياننامه |
|
11 |
تشريح (نظري، عملي) |
|
12 |
تغذيه و رژيم درماني |
|
13 |
داروسازي صنعتي 1 و 2 |
|
14 |
درمان شناسي 1 و 2 |
|
15 |
رياضيات پايه |
|
16 |
زبان تخصصي 1 و 2 |
|
17 |
سم شناسي 1 و 2 |
|
18 |
شناسايي گياهان دارويي |
|
19 |
شيمي آلي 1 |
|
20 |
شيمي آلي 2 |
|
21 |
شيمي تجزيه (نظري، عملي) |
|
22 |
شيمي دارويي 1 و 2 و 3 |
|
23 |
شيمي عمومي 1 |
|
24 |
شيمي عمومي 2 |
|
25 |
فارماکولوژي 1 و 2 |
|
26 |
فيزيولوژي 1 و 2 |
|
27 |
فيزيک |
|
28 |
فيزيکال فارماسي 1 و 2 |
|
29 |
مديريت و اقتصاد در داروسازي |
|
30 |
مفرات پزشکي 1 و 2 |
|
31 |
مواد خوراکي از نظر دارويي |
|
32 |
ميکروبشناسي |
|
33 |
کارآموزي در بيمارستان |
|
34 |
کارآموزي در داروخانه 1 و 2 و 3 |
|
35 |
کارآموزي در صنعت 1 و 2 |
|
36 |
کامپيوتر |
|
37 |
کمکهاي اوليه |
|
38 |
کنترل فيزيکوشيميايي |
|
39 |
کنترل مسموميتها |
|
40 |
کنترل ميکروبي |
صنعت و بازار کار :
دارو سازي اجتماعي
الف) داروخانههاي سطح شهر: اكثريت (بيش از 85 %) فارغالتحصيلان اين رشته جذب داروخانهها ميشوند و در اين مراكز به ارائه خدمات زيرميپردازند:
- خدمات داروئي مانند بررسي نسخهها، اطمينان از تجويز مناسب داروهاو در مواردي هم تجويز برخي از داروها.
- ساخت داروهاي تركيبي.
- عرضه داروهايتوليدي كارخانجات داروئي.
- ارائهي اطلاعات داروئي نظير راهنمائيهاي لازم درمورد نحوه مصرف، عوارض جانبي، تداخلات داروئي و...
ب) داروخانه هاي بيمارستان: علاوه بر ارائه خدمات فوق، خدمات ديگري نظير موارد زير ارائه مي گيرد:
- تدوين فهرست داروئي بيمارستان، كنترل و نظارت بر نحوه مصرف دارو به وسيله بيمار،تهيه شرح حال و تشكيل پرونده داروئي براي بيماران بستري شده و پيگيري امر دارو ودرمان بيمار.
داروسازي صنعتي :
در بخشهاي مختلف تهيه، ساخت، كنترل كيفيت،نگهداري، مديريت و واحد تحقيقات كارخانه هاي داروسازي، وجود و فعاليت داروسازانضروري است و هم اكنون عدهاي از داروسازان در اين بخش مشغول بكار و فعاليتهستند.
مراكز دانشگاهي:
دارندگان مدرك دكتري عمومي ميتوانند پس ازگذراندن امتحان دستياري در مراكز پيش دانشگاهي به عنوان دستيار(رزيدنت) مشغول بهادامه تحصيل و سپس جذب دانشگاهها، مراكز تحقيقاتي و صنعت شوند.
سايرمراكز:
فارغ التحصيلان اين رشته ميتوانند با مراكزي مانند مؤسسات آموزشي ـپژوهشي دولتي ( مؤسسه رازي ـ انستيتو پاستور و...) مراكز تحقيقات داروئي به عنواندكتر دارو سازي همكاري نمايند. ضمنا تعدادي از داروسازان نيز جذب شركتهاي پخشوتوزيع دارو ميگردند.
بطور كلي تدوين سياستهاي كلان مربوط به حرفه داروسازي چهدر مورد كارخانجات، چه در مورد ورود داروها و مواد اوليه داروئي و چه در مورد توزيعدارو و ارائه خدمات داروها در داروخانهها، به عهده معاونت دارو و غذا در وزارتبهداشت، درمان و آموزش پزشکی است. مسائل صنفي داروسازان نيز به عهدة انجمنداروسازان ايران است. اما امور مربوط به آموزش داروسازي بر عهده دبيرخانه شورايآموزش داروسازي و تخصصي (وزارت بهداشت و آموزش پزشكي) ميباشد.
خیاط درجه یک
معرفيخیاط درجه یک (ضخیم دوز مردانه) کسی است که علاوه بر دارابودن مهارت های مربوط به خیاط درجه 2 (نازک دوز مردانه) بتواند از عهده دوخت انواعکت ، پالتو و جلیقه برآید و همچنین با پیش گیری از حوادث ضمن کار و رعایت نکاتایمنی آشنایی داشته باشد.
نمونه وظايف
1. توانایی شناخت ابزار کار
2. توانایی راه اندازی،سرویس، نگهداری و دوخت لباس با انواع چرخ خیاطی
3. توانایی انواع دوخت
4. توانایی شناخت و اندازه گیری اندام
5. توانایی محاسبه مقدار پارچه لازم برایانواع لباس
6. توانایی تهیه انواع مدل لباس
7. توانایی آماده کردن پارچه جهتبرش
8. توانایی کوک شل زدن و باز کردن کوک شل
9. توانایی آسترکشی
10. توانایی اپل گذاری، پرو و رفع عیب
11. توانایی تهیه انواع مدل لباس و دوختآنها
12. توانایی دوخت انواع چادر و مقنعه
13. توانایی طراحی مدل و دوختانواع کت و پالتوی زنانه
14. توانای اتوکاری لباس
15. توانایی پیشگیری ازحوادث و رعایت نکات ایمنی و بهداشت محیط کار
ابزار و وسايل
1- چرخ خیاطی
2- سوزن
3- نخ
4- روغن دان
5- ماسوره
6- صابون
7- متر
8- الگو
9- چسب نواری
10- سنجاق تهگرد
11- انگشتانه
12- میز برش
13- مانکن
14- میز اتو
15- اتو
16- ژانت
17- گونیای بزرگ
18- قلم
19- پیستوله
20- اشل
شرايط ارتقاء شغل
ارتقاء شغلی خیاطی با برش مستقیم که نوعی از خیاطی است بهپشتکار، کیفیت در دوخت و دوز و استحکام کالا و جنسی است که تولید می کند و با انجامکار بیشتر در میزان درآمدش تاثیرگذار خواهد بود.
ويژگي هاي شخصيتي
خیاطی مانند بسیاری از مشاغل تولیدی حوصله می خواهد، خیاطی درروزگار ما از حالت سنتی به صنعتی تبدیل شده است و زمانی فرد می تواند استاد اینرشته شود که بتواند از عهده اندازه گیری به خوبی برآید. این کار دقت، صبر و پشتکارمی خواهد و کاری است که چشم در آن نقش بسزایی دارد.
خیاطی با برش مستقیم رویپارچه
معرفي
خیاط با برش مستقیم روی پارچه کسی است که بتواند از عهدهشناخت ابزار کار ، راه اندازی ، سرویس و نگهداری ماشین خیاطی ، انواع دوخت ، محاسبهمقدار پارچه لازم جهت برش ، شناخت انواع اندام ، کوک شل زدن ، برش ، آستر کشی ،دوخت انواع مدل لباس ، رفع اشکال اندامی ، اپل گذاری ، پرو و رفع عیب ، دوخت انواعچادر و مقنعه ، اتوکاری پس از دوخت و تهیه مدل از ژورنال برآید . همچنین به نکاتایمنی و بهداشت محیط کار آشنایی کامل داشته باشد .
نمونه وظايف
1. توانایی راه اندازی، سرویس، نگهداری و دوخت لباس با انواعچرخ خیاطی
2. آشنایی با انواع چرخ خیاطی (خانگی و اورلوگ)
3. شناسایی اصولراه اندازی و دوخت با چرخ خیاطی
4. پر کردن ماسوره
5. جا انداختن ماسوره درماکو
6. عبور دادن نخ از سوزن و تنظیم کشش آن
7. تعویض سوزن چرخ خیاطی وماشین اورلوک
8. شناسایی اصول سرویس و نگهداری چرخ خیاطی
9. دوزی و سوزنمخصوص دور یقه
10. انواع قیچی (قیچی کاغذبری، قیچی برش، قیچی لبه رنگیزاگ، قیچیگرد بر، قیچی برقی)
11. مل و صابون خط کشی
12. نخ کوک، نخ دوخت، نخ ابریشم،نخ عمامه، نخ دمسه
13. لایی چسب و لایی مویی
14. زانفیگس (نوار پایین دامنیا نوار لبه آستین)
15. اپل
16. اتو (ساده و بخار)
17. پا صاف کنخیاطی
18. شناسایی اصول تشخیص ابزار کار و کاربرد هر یک
19. آشنایی با ابزارکار و کاربرد آن
20. چرخ خیاطی و ماشین اورلوک
21. مانکن
22. میزاتو
23. ژانت
24. گونیای بزرگ و کوچک
25. مداد، قلم، خودکار، پاککن
26. رولت
27. پیستوله
28. اشل
29. چسب نواری
30. سنجاق ته گرد،انگشتانه، سوزن نازک دوزی، سوزن ضخیم
31. توانایی راه اندازی، سرویس، نگهداری ودوخت لباس با انواع چرخ خیاطی
32. توانایی انواع دوخت
33. توانایی شناخت واندازه گیری اندام
34. توانایی محاسبه مقدار پارچه لازم برای انواع لباس
35. توانایی تهیه انواع مدل لباس
36. توانایی آماده کردن پارچه جهت برش
37. توانایی کوک شل زدن و باز کردن کوک شل
38. توانایی آسترکشی
39. توانایی اپلگذاری، پرو و رفع عیب
40. توانایی تهیه انواع مدل لباس و دوخت آنها
41. توانایی دوخت انواع چادر و مقنعه
42. توانایی طراحی مدل و دوخت انواع کت وپالتوی زنانه
43. توانای اتوکاری لباس
44. توانایی پیشگیری از حوادث و رعایتنکات ایمنی و بهداشت محیط کار
ابزار و وسايل
1. سوزن
2. ماسوره
3. چرخ خیاطی
4. نخ
5. روغندان
6. انواع قیچی
7. مل و صابون خط کشی
8. نخ کوک، نخ دوخت، نخ ابریشم،نخ عمامه، نخ دمسه
9. لایی چسب و لایی مویی
10. زانفیگس
11. اپل
12. اتو
13. پا صاف کن خیاطی
شرايط ارتقاء شغل
خیاطی با برش مستقیم روی پارچه که ما همان خیاطی می نامیم بهپشتکار در کیفیت در دوخت و دوز و استحکام در جنس است که تولید می کند مربوط می شودو با انجام کار بیشتر در میزان درآمدش تاثیرگذار خواهد بود.
ويژگي هاي شخصيتي
در تقسیم بندی های سازمان فنی و حرفه ای این شغل در کنار بخشهای دیگر که آنها نیز به نوعی خیاطی به حساب می آیند شکل گرفته و بهتر است بگوییمکه این تقسیم بندی ها در بسیاری از اصول با هم مشترک هستد.
حوصله، خلاقیت،شناسایی طرح های جدید، صرفه جویی در پارچه، قدرت اندازه گیری بالا و رعایت نکاتایمنی و توانمندی بالای دست ها و چشم های تیزبین می تواند شما را در این شغل مددکارباشد.
پرده دوز
معرفي
پرده دوز کسی است که بتواند از عهده اندازه گیری ابعاد محلنصب پرده ، انتخاب و محاسبه مقدار پارچه جهت پرده ، والان و سایبان جهت اماکن مختلف، راه اندازی و سرویس و نگهداری چرخ خیاطی و ماشین اورلوک ، انتقال مدل روی پارچه ،برش و دوخت انواع پرده ، والان ، آستری و سایبان بالا رونده ، دوخت تزیینات پردههای دوخته شده ، اتوکاری آنها و نصب انواع پرده ها برآمده و همچنین با نکات ایمنی وبهداشت محیط کار و نیز پیشگیری از حوادث ناشی از کار برآید .
نمونه وظايف
1. آشنایی با انواع پرده و کاربرد آن
پرده ساده
پردهدکوری
پرده چپ و راست
پرده آبشار (تونلی یا ماه)
پرده هلالی یا هفت وهشت
پرده دراپه (بادبزنی، طاوسی، شهرزاد)
پرده های دو قسمتی
پرده هایوالان دار
2. آشنایی با انواع والان و کاربرد آن
والان ساده
والان جناقی(مجلل، جناقی، پلیسه ای)
والان آبشار (تونلی یا ماه)
والان هلالی یا هفت وهشت
والان فیبری
والان پفکی
والان دراپه ای (بادبزنی، طاوسی، پروانه ای،تک دراپه ای، چند دراپه ای، شال، ساده و ...)
3. توانایی انتخاب پارچه مناسب ازنظر جنس، طرح و رنگ جهت پرده، سایبان، والان و کاربرد آن در آشپزخانه، پذیرایی،اتاق خواب، اتاق خواب بچه و سالنهای تئاتر و سینما
4. آشنایی با روانشناسیرنگها
5. آشنایی با انواع جنس و طرح پارچه با توجه به کاربرد آن
مخمل(ابریشمی- نخی)
ابریشمی
نخی (کتان- چلوار)
ساتن (ساده- گلدار)
تور(ساده- حاشیه دار- تمام گل)
کرپ
ویسکوز
پشمی
حریر
راهراه
چهارخانه
طرحهای میوه ای
طرحهای تک دوزی شده
6. شناسایی اصول شناختثبات رنگ پارچه
7. آشنایی با وسایل اندازه گیری
متر (فلزی- پارچهای)
کاغذ
خودکار
8. آشنایی با انواع درب و پنجره
شکل درب
سایهبافی
شکسته
کشویی
دو درب
ناودانی
کوتاه و بلند (پاچلاقی)
9. شناسایی اصول اندازه گیری ابعاد (طول و عرض) محل و زوایای نصب پرده
10. تواناییاندازه گیری ابعاد و زوایای محل نصب پرده
11. توانایی انتخاب پارچه مناسب از نظرجنس، طرح و رنگ جهت پرده، سایبان، والان و کاربرد آن در آشپزخانه، پذیرایی، اتاقخواب، اتاق خواب بچه و سالنهای تئاتر و سینما
12. توانایی محاسبه مقدار پارچهلازم برای انواع پرده با توجه به عرض پارچه و مدل پرده
13. توانایی انتقال مدلپرده روی پارچه
14. توانایی برش پارچه جهت انواع پرده
15. توانایی راهاندازی، سرویس، نگهداری دوخت با چرخ خیاطی و ماشینهای اورلوک
16. توانایی دوختنانواع پرده، والان و آستری (جدا و چسبان) و کاربرد آن
17. توانایی دوخت تزئیناتپرده
18. توانایی اتوکاری کارهای دوخته شده
19. توانایی نصب انواع پردهها
20. توانایی پیشگیری از حوادث و رعایت نکات ایمنی و بهداشت کار
ابزار و وسايل
1. وسایل و ابزار کار
2. پارچه
3. دستورالعملکارگاهی
4. جزوات آموزشی
5. آلبوم طرح پرده
6. آلبوم انواع پارچه پردهای
7. متر
8. کاغذ
9. مداد
شرايط ارتقاء شغل
ارتقاء شغلی پرده دوز که نوعی از خیاطی است به پشتکار، کیفیتدر دوخت و دوز و استحکام کالا و جنس است که تولید می کند و با انجام کار بیشتر درمیزان درآمدش تاثیرگذار خواهد بود.
ويژگي هاي شخصيتي
در تقسیم بندی های سازمان فنی و حرفه ای این شغل در رشتهخیاطی شکل گرفته، گر چه پرده دوزی را آقایان نیز می توانند انجام دهند ولی آنچه کاررا بهتر به جلو می برد خیاطی و پرده دوزی خانم ها است.
آشنایی با رشته و شغل مامائي
هدف
در هرلحظه ، نوزاد يا نوزاداني در گوشه و كنار دنيا متولد ميشوند. حادثهاي كه كثرت و قدمت آن باعث شده است تا عظمت اين بزرگترين معجزه خلقت از چشمها پنهان بماند. آري! تولد بزرگترين ، باشكوهترين و بحرانيترين لحظه زندگي و قديميترين تجربه بشري است و در ميان مشاغل نيز مامايي( در شكل سنتي آن) يكي از قديميترين مشاغل است . زيرا از قديم، عدهاي از زنان بودند كه به دليل تجربه بسيار و اطلاع از داروهاي گياهي و تاثيرات آنها، به زنان ديگر كمك ميكردند تا وضع حمل آسانتر و ايمنتري داشته باشند.
التبه نبايد تصور كرد كه آنچه امروز به نام حرفه و دانش مامايي معروف است، ادامه و دنباله همان مامايي سنتي است بلكه امروزه مامايي دانشي است كه بر مشاهده ، آموزش، پيشگيري ، تحقيق، تشخيص و درمان استوار شده است.
حيطه رشته مامايي:
مامايي يكي از زيرمجموعههاي علوم پزشكي است كه نقشهاي بسيار گستردهاي اعم از نقش مشاورهاي، آموزشي ، مراقبتي ، حمايتي،درمانگري و تحقيقاتي است. البته تمامي اين نقشها در ارتباط با مادر و كودك مفهوم پيدا ميكند يعني ماما به مشاوره قبل ،بعد و هنگام ازدواج ، آموزش نحوه تنظيم خانواده، مراقبت در دوران بارداري، زايمان طبيعي و مراقبت بهداشتي مادر و كودك و آموزش به دختران در زمينه بهداشت دوران بلوغ و بعد از آن ميپردازد.
«حيطه رشته مامايي از دوران قبل از حاملگي شروع ميشود و تا پس از زايمان و 6 سالگي كودك ادامه پيدا ميكند.
در دوران قبل از حاملگي ماما بررسي ميكند كه آيا يك مادر توانايي حامله شدن را دارد و اگر حامله شود خطري براي خودش يا جنينش بوجود ميآيد يا نه؟ براي مثال مادران ديابتي، مادراني كه بيماري قلبي پيشرفته دارند، مادراني كه سابقه خانوادگي واضحي از ناهنجاريهاي ژنتيكي دارند و مادراني كه قبلا بچه معلول به دنيا آورده يا چندبار سقط كردهاند، بايد قبل از حاملگي با ماما مشورت كرده و آزمايشهاي لازم را انجام دهند. در واقع در اين مرحله ماما به مشاوره با زنان علاقهمند به بارداري و شناسايي زنان پر خطر از نظر بارداري و زايمان ميپردازد و آنها را به متخصص مربوط ارجاع ميدهد. مرحله بعد حاملگي است كه در اين مرحله مراقبت از باردار در درمانگاهها با كلينيكهاي مراقبت از بارداري بر عهده ماما است. در اين دوران خانم باردار در فواصلي معين كه ماما مشخص ميكند به كلينيك مراجعه كرده و معاينه ميشود تا ماما ضمن معاينه ، مشاوره و آزمايش از سلامت مادر و جنين مطمئن گردد و در صورتي كه خطري مادر يا جنين را تهديد ميكند زود تشخيص داده و از عواقب جدي و وخيم آن جلوگيري نمايد. براي مثال مادري كه دچار فشار خون حاملگي شده است اگر زود تشخيص داده نشود به قيمت جان مادر و جنين تمام خواهد شد. گفتني است كه در اين مرحله ماما ميتواند در زمينههاي مختلف مانند تغذيه، بهداشت فردي، ورزش، كتنيكهاي تنفس و اطلاع از سلامت جنين به مادر آموزش داده و او را براي زايمان آماده سازد.
مرحله بعد مرحله زايمان است كه از پذيرش مادر در اتاق درد شروع شده و به وضع حمل در اتاق زايمان خاتمه پيدا ميكند. در اين مرحله ماما بررسهاي اوليه را انجام ميدهد و پس از اطمينان از آمادگي مادر براي زايمان و سلامت مادر و جنين همچنين اطمينان از يك زايمان طبيعي مسووليت زايمان را برعهده ميگيرد.
در اين مرحله اگر زايمان با مشكلي روبرو باشد مثلا جنين در حالت طبيعي نبوده يا مادر بيماري خاصي مثل بيماري قلبي پيشرفته داشته باشد يا اينكه نياز به سزارين باشد، اين وظيفه پزشك زنان و زايمان است كه مسووليت زايمان را در بيمارستان يا زايشگاه بر عهده بگيرد.
در مرحله بعد از زايمان نيز كنترل سلامت نوزاد و مادر و آموزش نحوه رسيدگي و چگونگي نگهداري فرزند بر عهده ماما است.
مرحله بعد نيز واحد بهداشت مادر و كودك است كه در اين مرحله تعيين وضعيت رشد و تكامل كودك شامل رشد فيزيكي و تكاملهاي اجتماعي ، رفتاري و گفتاري از 5 روزگي تا 6 سالگي و واكسيناسيون كودك بر عهده ماما است. از سوي ديگر بخشي از كار ماما به زنان بر ميگردد. در اين بخش ماما در درمانگاههاي زنان يا در مطبها خصوصي به پيشگيريهاي اوليه از سرطان دهانه رحم و پستان پرداخخته يا در مراكز نازايي به عنوان مشاور نازايي فعاليت ميكند.
آينده شغلي ، بازار كار ، درآمد:
در مورد فرصتهاي شغلي رشته مامايي نظرات متفاوتي وجود دارد. عدهاي معتقدند كه در حال حاضر فرصتهاي شغلي مامايي بيشتر رشتههاي علوم پزشكي محدود و بسيار اندك است و از همين رو تعداد بيشماري از فارغالتحصيلان اين رشته بيكار هستند يا در شغلهاي نامربوط با رشته تحصيلي خود فعاليت ميكند. به همين دليل بهتر است كه اين رشته محدود شده يا حتي حذف شده و به جاي آن همچون گذشته «نرس ماما» تربيت گردد. (پرستارهايي كه دوره تخصصي مامايي را نيز آموزش ديدهاند.)
به هر حال از مراكزي كه يك ماما ميتواند در آنها مشغول به كار شود، ميتوان به بيمارستانها، زايشگاهها، درمانگاهها و مراكز بهداشتي و طرح پزشک خانواده اشاره كرد. همچنين ماما طبق قوانين حاضر در صورت داشتن مدرك كارشناسي ميتواند مطلب داير كرده و در آن به ارائه خدمات بهداشتي و درماني بپردازد.
تواناييهاي جسمي ، علمي ، رواني و … مورد نياز و قابل توصيه:
رشتههاي علوم پزشكي بويژه سه رشته پزشكي ، پرستاري و مامايي نياز به علاقه و احساس مسووليت بسيار دارد . براي مثال يك ماما بدون عشق و علاقه لازم نميتواند فريادهاي ناشي از درد يك زائو را تحمل كند و پاسخگوي نيازهاي او باشد.
فراموش نکنیم :
«رشته مامايي عشق و علاقه و صبر و حوصله بسيار بالا ميخواهد چون يك خانم در حال زايمان شرايط بسيار حساسي دارد و بسياري از حرفها يا حركاتش در اختيار خودش نيست و يك ماما بايد در حد امكان با صبر و حوصله بسيار به او آرامش و قوت قلب بدهد و توجه داشته باشد كه مسووليت جان دونفر يعني مادر و جنين او را بر عهده دارد. همچنين يك ماما بايد بسيار باهوش و نكتهسنج باشد و از مقابل مسائل هرچند كه كوچك باشد به سادگي نگذرد ، زيرا خيلي از مسائل يا علائم كوچكي كه در هنگام بارداري يا زايمان ظاهرميشود، در صورت عدم توجه ميتواند خطرات جاني براي نوزاد يا مادر به دنبال داشته باشد.
همچنين دانشجوي اين رشته بايد تحمل خون و خونريزي، شبكاري و در كل كار در محيط بيمارستان را داشته باشد و به كار عملي نيز علاقهمند باشد چون دروس اين رشته بيشتر عملي است و كمتر جنبه تئوري دارد. »
«در سالهاي اخير دانشجويان مستعد و خوبي وارد رشته مامايي ميشوند اما متاسفانه بسياري از دانشجويان شناخت دقيقي از اين رشته ندارند. براي مثال نميدانند كه در ترمهاي اول بايد در بيمارستان كارها و خدمات ابتدايي پرستاري را انجام دهند و حتي گاهي اوقات به همين دليل سرخورده ميشوند و انصراف ميدهند، در حالي كه اگر با علاقه و عشق لازم وارد اين رشته شوند، متوجه ميشوند كه مامايي رشته با ارزش و پراهميتي است كه از نظر معنوي ميتواند انسان را به معناي واقعي كلمه راضي كند.»
دانشجوي مامايي بايد از نظر جسمي و روحي سلامت كامل داشته و از روابط اجتماعي خوبي برخوردار باشد چون مشاوره و آموزش بخش مهمي از كار يك ماما است».
گفتني است كه رشته مامايي تنها از بين داوطلبان زن دانشجو ميپذيرد.
وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر: (كارشناسي ارشد و … )
كارشناسي ارشد مامائي ناپيوسته به اولين مقطع تحصيلي پس از كارشناسي گفته ميشود. طول دوره كارشناسي ارشد حداقل 2 سال و حداكثر 3 سال است. دوره دكتراي مامايي كه پس از اتمام تحصيلات در مقطع كارشناسي ارشد، ميتوان به آن راه يافت به تازگي در شوراي عالي برنامهريزي تصويب شده است.