کلسترول ماده ای است شبیه چربی که بطور طبیعی در تمام قسمت های بدن به وجود می آید و برای اعمال حیاتی بدن ضروری است . بطور طبیعی کبد تمام کلسترولی را که بدن نیاز دارد را می سازد اگرچه کلسترول در بعضی غذا ها نیز وجود دارد . میزان کلسترول در جریان خون در تعیین میزان خطر بیماریها ی متعدد قلبی –عروقی بسیار مهم است .
كلسترول از دو راه به دست ميآيد: راه اول كه عمدهترين منبع كلسترول نيز هست كبد انسان مي باشد و راه دوم مصرف مواد غذايي حاوي كلسترول ميباشد.
كلسترول در ساختمان غشاء سلولها، برخي هورمونها و ويتامين D به كار ميرود. از آنجائي كه لسترول از جنس چربي است براي جابجايي در خون و رسيدن به سلولهاي بدن نياز به مواد حملكنندهاي به نام ليپوپروتئين دارد.
كلسترول اضافي در خون، در جدار رگها رسوب ميكند و موجب سخت شدن و باريك شدن عروق و در نهايت سكته قلبي ميشود. كم كردن كلسترول خون باعث كاهش خطر بيماريهاي قلبي - عروقي ميشود. علل مختلفي در ايجاد كلسترول بالاي خون مطرح ميباشند، برخي از آنها قابل كنترل هستند و برخي ديگر قابل كنترل نيستند.
عواملي كه قابل كنترل هستند از قبيل رژيم غذايي (رژيم غذايي غني از چربيهاي اشباع شده (روغنهاي حيواني) باعث بالا رفتن كلسترول خون ميشوند) افزايش وزن (چاقي منجر به بالارفتن سطح LDL و كاهش HDL ميشود) و فعاليت بدني (فقدان فعاليت ورزشي منظم منجر به چاقي و افزايش ميزان كلسترول بد (LDL) ميگردد) همچنين عواملي كه قابل كنترل نيستند شامل وراثت (چربي خون بالا در برخي از خانوادهها ارثي است) سن وجنس، با افزايش سن ميزان كلسترول بد (LDL) نيز افزايش مييابد. زنان تا قبل از 55 سالگي ميزان كلسترول كمتري نسبت به مردان همسن خود دارند، اما بعد از 55 سالگي ميزان كلسترول آنها از مردان همسن خود بيشتر ميشود. علايم و نشانههاي اختصاصي براي پي بردن به كلسترول بالا وجود ندارد. به همين دليل توصيه ميشود كه كليه افراد بالاي 20 سال هر 5 سال يكبار كلسترول خون خود را اندازهگيري كنند.
ما در بدن به مقداري کلسترول نياز داريم چون به کارکرد درست قسمت هاي مختلفي از بدن مثل بافت ها و هورمون کمک مي رساند. همچنين براي ساختن صفرا مورد نياز بدن است. اين ماده در روده ساخته مي شود و در کيسه صفرا ذخيره مي شود. زماني که بدنمان کلسترول مي سازد، به آن کلسترول دروني گفته مي شود. اما زماني که کلسترول را از رژيم هاي غذاييمان و آنچه مي خوريم مي گيريم، کلسترول بيروني ناميده مي شود. در بدن فقط به ميزان بسيار کمي کلسترول نياز است و آنچه که بيش از حد توليد مي شود همان کلسترولي است که براي سلامتي جسممان خطرساز است. اين کلسترول اضافي در ديواره ي رگ هاي خوني انباشته شده و همانطور که قبلاً گفته شد باعث تصلب شريان ها مي شود. به همين دليل است که مي گوييم کسي که عدد کلسترول خونش عدد بالايي است بايد درک خوبي از مفهوم اين اعداد داشته باشد تا بداند که براي از بين بردن آن چه بايد بکند. معمولاً تغيير در رژيم غذايي مشکل را برطرف مي کند.
براساس تجارب گوناگون بهترين ميزان کلسترول براي بدن کمتر از 200 mg/dl ميباشد. اگر ميزان آن از 200 بالاتر رفت اما پايين تر از 239 بود، در مرز سطح بالاي کلسترول قرار گرفته ايد. بالاتر از اين ميزان يعني بالاتر از 240 نشاندهنده ي اين است که کلسترول خونتان خيلي بالا است. و بايد همه ي تلاشتان را بکنيد تا اين ميزان را کاهش دهيد.
تري گليسريد نوع ديگري از انواع ليپيدها است که در خون يافت مي شود. اساساً انرژي مورد نياز بدن از اين ماده فراهم مي شود. برنامه هاي غذايي که در آنها از ميزان زيادي کربوهيدرات استفاده مي شود که به قند و نشاسته تجزيه مي شوند و لين تري گليسريدها را مي سازند. روده قندها را به تري گليسريد تبديل مي کند. سطح بالاي تري گليسريد معمولاً در افرادي که مبتلا به ديابت و چاقي هستند ديده مي شود و خيلي خوب است که هميشه مراقب آن باشيم. بالاتر از mg/dl 500 سطح خيلي بالا در نظر گرفته مي شود و بين 250 تا 500 نيز حد مرز است.
سه نوع مختلف از چربي هاي رژيمي وجود دارد که روي سالم يا ناسالم شدن کلسترول خون تاثير مي گذارد. اين سه نوع کلسترول، چربي اشباع و چربي غير اشباع هستند. چربي هاي غير اشباع مي تواند به دو نوع چربي غير اشباع مونو و پلي تجزيه شود. با فهميدن رابطه ي اين چربي ها با بدن و ضررها و فوايد آنها، فرد بهتر مي تواند قاطعانه تر تصميم بگيرد که ميزان آن را پايين بياورد تا بدنش در وضعيت سلامت تري قرار گيرد.
چربي هاي اشباع ميزان کلسترول خون را بالا مي برند. از اين رو بهتر است که استفاده از اين نوع چربي را محدود کنيم. هر نوع گوشت يا غذايي که از روغن ها و چربي هاي حيواني درست شده باشد، لبنيات مثل کره، خامه، شير درصد چربي بالا نه تنها حاوي کلسترول هستند، بلکه ميزان بالايي چربي اشباع هم در آنها يافت مي شود. با محدود کردن اين غذاها، يا حتي حذف بعضي از آنها از برنامه ي غذايي ميتوانيد به پايين آوردن سطح کلسترول خون کمک کنيد.
بعضي از محصولات ممکن است حاوي کلسترول نباشند، اما چربي اشباع در خود دارند. به همين دليل هميشه بايد به برچسب مواد غذايي که مي خريد توجه کنيد.
خوب است که به ياد داشته باشيد که چربي هاي غير اشباع پلي نيز مي تواند به پايين آوردن کلسترول خون کمک کند. يکي از انواع چربي ها روغن ماهي است. همچنين بعضي از انواع روغن هاي گياهي مثل روغن ذرت، روغن آفتابگردان و حتي روغن زيتون حاوي اين نوع چربي هستند.
تغيير در شيوه ي زندگي مي تواند سطح کلسترول خونتان را پايين بياورد. گفته ميشود که کمتر از 30 درصد کالري مصرفي بايد چربي باشد و کمتر از 10 درصد آن روغن اشباع، و حدود 10 درصد آن هم چربي غيراشباع و بقيه اين ميزان چربي غير اشباع پلي باشد. 50 تا 60 درصد آن نيز بايد کربوهيدرات باشد. به ياد داشته باشيد که تا مي توانيد از کربوهيدرات هاي ساختار پيچيده استفاده کنيد تا فيبر مورد نياز بدن را تهيه کند. همچنين توصيه مي شود که روزانه 30 گرم فيبر و کمتر از 300 ميلي گرم کلسترول استفاده کنيد.
كلسترول بالا چگونه درمان ميشود؟
هدف اصلي در درمان كلسترول بالا، كاستن سطوح LDL به مقادير مناسبي است كه مانع بروز بيماري قلبي- عروقي ميشود. لازم به ذكر است كه به جز كلسترول بالا عوامل خطرزاي ديگري براي ابتلا به بيماريهاي قلبي عروقي از قبيل سيگار كشيدن، HDL پايينتر از 40mg/dl، فشار خون بالا، سابقه خانوادگي بيماري قلبي، سن (بالاتر از 45 سال در مردان و بالاتر از 55 سال در زنان) و بيماري ديابت وجود دارد.
داشتن دو مورد يا بيشتر از عوامل فوق شانس ابتلا به بيماريهاي قلبي- عروقي را به شدت افزايش ميدهد. بنابراين نخستين گام دركاهش كلسترول خون، رعايت رژيم غذايي مناسب و ورزش است. توجه داشته باشيد هر نوع ماده غذايي كه بيش از مقدار مورد نياز مصرف شود، ممكن است به چربي تبديل و در بدن ذخيره گردد.
لیپوپروتئینی با دانسیته بالا که به عنوان کلسترول خوب نامیده می شود . H.D.Lها مقداری از کلسترول را در جریان خون حمل می کنند اما این کلسترول به کبد بازمیگردد . H.D.L به پیشگیری از ساخته شدن کلسترول در دیواره شریانها کمک می کند . میزان کم H.D.L خطر بیماری قلبی را اافزایش می دهد .
HDL ها از اين جهت خوب هستند که از اين انباشتگي چربي در ديواره ي رگ ها جلوگيري ميکنند و اين چربي ها را از رگ هاي خوني بيرون مي کشند و به سمت روده هدايت مي کنند تا در آنجا دفع شود.
نتيجتاً هرچه سطح کلسترول کلي خون بالا رود، اگر عدد کلسترول HDL کم باشد، به اين معنا است که به زودي احتمال ابتلا به بيماري هاي قلبي وجود دارد. با توجه به اين عدد بايد بفهميد که مي بايست تغييرات اساسي در شيوه ي زندگيتان بدهيد.
لیپوپروتئینی با دانسیته کم که به عنوان کلسترول بد نامیده می شود. L.D.L بیشتر کلسترول ها را درخون حمل می کند و باعث بلوکه شدن خطر ناک شریانها می شوند . میزان زیاد L.D.L خطر بیماری قلبی را افزایش می دهد .
ليپوپروتئين هاي LDL از اين جهت بد هستند که باعث بسته شدن رگ هاي خوني ميشوند که تصلب شريان ها ناميده مي شود. در اين وضعيت چربي ها در ديواره هاي رگ ها جمع مي شوند و باعث بسته شدن آن مي شوند.
عواملی که بر میزان کلسترول خون تأ ثیر می گذارند :
ژن ها ی شما میزان کلسترولی را که بدن شما می سازد تعیین می کنند . کلسترول خون بالا می تواند در خانواده به ارث برسد .
دو نوع غذا وجود دارند که می تواند میزان کلسترول خون شما را افزایش دهد
1. چربی اشباع شده یک نوع از چربی است که اکثرا در غذاهای حیوانی یافت می شود .
2. کلسترول فقط از فراورده های حیوانی می آید .
وزن :
وزن زیاد باعث افزایش میزان کلسترول خون می شود .
حاملگی میزان کلسترول خون را در بسیاری از زنان بالا می برد اما میزان کلسترول خون باید به مقدار طبیعی حدود 20 هفته قبل از زایمان برگردد . هرچه زنان و مردان پیر تر می شوند کلسترول خون آنها افزایش می یابد . البته استروژن میزان L.D.L ( کلسترول بد ) را کاهش می دهد و H.D.L ( کلسترول خوب ) را افزایش می دهد بنابر این استروژن در زنان یائسه به عنوان تعدیل کننده ی میزان کلسترول خون در نظر گرفته شده است .
الکل باعث افزایش H.D.L می شود اما هنوز مشخص نیست که خطر بیماری قلبی را کاهش می دهد یا خیر . نوشیدن بیش از حد الکل می تئاند سبب آسیب به کبد و عضله قلب و مشکلات دیگری شود . به دلیل همین خطرات شما هرگز نباید الکل را برای پیشگیری از بیماری های قلبی مصرف کنید .
استرس به تنهایی میزان کلسترول خون را بالا نمی برد . شاید مشکل واقعی استرس به این خاطر است که بر عادات تغذیه ای ما تأثیر می گذارد . به طور مثال هنگامی که کسی دچار نگرانی و استرس می شود ممکن ناراحتی خود را با خوردن غذاهای چرب پنهان کند . چربی اشباع شده و کلسترول در این غذاها علاوه بر استرس ممکن است باعث ازیاد کلسترول خون شود .
هنگامی که که یک بیماری بدون ناراحتی قلبی فقط با میزان کلسترول بالا تشخیص داده می شود . پزشکان اغلب یک برنامه ای در تغییرات نحوه ی زندگی توصیه می کنند ( مانند رژیم غذایی مناسب ، ورزش و کاهش وزن) تقریبا با پیروی از یک رژیم غذایی مناسب و شروع تدریجی فعالیت های فیزیکی شما می توانید میزان کلسترول ون خود را کاهش دهید .
ورزش به طور منظم وبا قاعده ممکن است به کاهش مرگ ومیر ناشی از بیماری های قلبی با پائین آوردن میزان L.D.L و بالا بردن میزان H.D.L ، کاهش دادن فشار خون بالا ، کاهش دادن فشار خون بالا ، کاهش میزان تری گلیسیرید ، کاهش وزن اضافی و بهبود تناسب قلب و ریه های شما کمک کند .
اگر شما برای یک مدت طولانی فعالیتی نداشته اید ابتدا با ورزش کم شروع کنید تا به میزان فعالیت مؤ ثر برسید . نظیر پیاده روی ، با پله رفتن به جای آسانسور، کارهای منزل ، رقص یا نرمش در خانه .
برای شروع انجام این فعالیت ها به مدت چند دقیقه در بعضی روزها خوب است . سپس یکبرنامه طولانی تر حداقل 30 دقیقه در روز ، 3یا 4 روز در هفته مناسب است که می تواند شامل فعالیت هایی نظیر پیاده روی سریع ، شنا ، دوچرخه سواری یا بازی تنیس باشد . اگر شما بیماری قلبی دارید یا دچار حمله قلبی شده اید با پزشک خود مشورت کنید تا مطمئن شوید یک برنامه ی ایمن را دنبال می کنید . اگر شما درد قفسه ی سینه دارید یا احساس سرگیجه و ضعف می کنید یا سردرد خفیف پیدا کرده اید یا در حال ورزش تنفس سختی دارید فورا ورزش را متوقف کنید و در این فرصت با پزشک خود تماس بگیرید .
چاقی شکمی و افزایش خطر سنگ کیسه صفرا
در خانم هایی که دچار چاقی و اضافه وزن به ویژه در نواحی دور کمر و زیر شکم هستند خطر تشکیل سنگ های کیسه صفرا دو برابر است . بیشتر سنگ های کیسه صفراوی تجمعاتی از کلسترول هستند . در کشورهایی نظیر ایالات متحده امریکا سنگ های صفراوی شایع ترین عامل درد شکمی محسوب می شوند بطوریکه تعداد اعمال جراحی که برای خارج کردن این سنگ ها انجام می شود سالیانه معادل با000 800 مورد است .
بر اساس مطالعات انجام شده ، در خانم هایی که اندازه دور کمر آنها معادلcm 90 یا بیشتر است خطر تشکیل این سنگ ها دوبرابر است ودر اغلب موارد ، این سنگ ها نیازمند درمان جراحی هستند . علاوه بر این بالا بودن نسبت دور کمر به دور باسن نیز نیز شانس تشکیل سنگ های صفراوی افزایش می دهد . در زنانی که این نسبت بیش از 86% است خطر ایجاد این سنگ ها ، 40% بالاتر است . اما چاقی شکمی چگونه می تواند بر تشکیل سنگ های صفراوی تأثیر بگذارد ؟
دو مرحله ی مهم وجود دارد :
- خوردن کالری کمتر ( خوردن کمتر واقعا مؤثر است)
- سوزاندن کالری اضافی با فعالیت های فیزیکی ( ورزش )
اغلب وقتی میزان LDL بالاست داروهای پائین آورنده کلسترول تجویز می شود . ( پس اینکه رژیم غذایی برای حداقل 12-6 ماه مؤثر نبود ).
برخی مردم ممکن است دارو درمانی را از همان ابتدا شروع کنند زیرا یا میزان LDL آنها بالاست یا بیماری قلبی دارند . داروهایی که کلسترول خون را پائین می آورند مختلف هستند و برخی ممکن است نتایج بهتری بدهند . بسیار مهم است که به پزشکان اجازه دهید قبل از اینکه از داروهای پائین آورنده کلسترول به شما تجویز کند از تمام داروهای دیگری که شما مصرف می کنید اطلاع پیدا کند .
برای دستیابی به حداکثر فایده از داروهای تجویز شده برای پائین آوردن کلسترول ، مهم است که رژیم غذایی مناسب ، کاهش وزن و ورزش منظم را نیز ادامه دهید و اگر سیگاری هستید ، سیگار را ترک کنید .
چه نكاتي در برنامه غذايي بايد رعايت شود؟
اولين قدم اين است كه چربيهاي آشكار در مواد غذايي را جدا كرده و از چربيهاي اشباع مانند خامه، پنير و گوشت پرچرب كمتر استفاده شود. از مصرف غذاهاي چرب و با كلسترول بالا نظير مغز، جگر، كله پاچه، زرده تخممرغ و روغن حيواني و سوسيس و كالباس اجتناب نموده و از ماهي، مرغ و حبوبات كه چربي مضر كمتري دارند و منابع غذايي خوبي هستند استفاده شود. شير و انواع لبنيات كم چربي مصرف شود و از سبزيها، ميوهها در رژيم غذايي استفاده گردد.
همچنين در صورت استفاده از روغن از روغنهاي غير اشباع مانند روغن ذرت، كنجد، آفتابگردان و زيتون استفاده نمود.
در اينجا مي خواهيم به چند نوع از انتخاب هاي غذايي اشاره اي داشته باشيم:
مرغ: حتماً پوست آن را قبل از مصرف جدا کرده و آن را به حالت هاي پخته شده، بريان شده و کبابي استفاده کنيد. از سرخ کردن آن جداً خودداري کنيد.
ماهي: ماهي تن، آزاد، قزل آلا و ماهي اسقومري انتخاب هاي خوبي محسوب ميشوند چون حاوي چربي خوب هستند. ماهي را هم خوب است که به حالت هاي پخته شده، کبابي و يا حتي آب پز شده استفاده کنيد.
گوشت قرمز: بهتر است که به ميزان بسيار کم و از قسمت هاي کم چربي آن استفاده کنيد. متاسفانه گوشت قرمز حاوي ميزان زيادي کلسترول است و بايد تا ميتوان از آن پرهيز کرد. براي گوشت قرمز هم بهتر است از حالت هاي پخته شده و کبابي استفاده شود و از سرخ کردن آن خودداري کنيد.
لبنيات: خامه هاي غير لبني حاوي ميزان زيادي چربي اشباع هستند. پنير حاوي ميزان زيادي چربي غير اشباع است. پنير هاي خامه اي حاوي چربي اشباع هستند. بهتر است که از شيرهاي کم چربي و با چربي 1% استفده کنيد تا کلسترول خونتان هميشه پايين بماند.
تخم مرغ: سفيده ي تخم مرغ را خورده و زرده ي آن را دور بريزيد. اگر تخم مرغ را به طور کامل مصرف مي کنيد، به ياد داشته باشيد که حاوي 213 ميلي گرم کلسترول است.
ميوه ها و سبزيجات: هيچ محدوديتي براي استفاده از ميوه ها و سبزيجات نيست. تا مي توانيد از اين محصولات استفاده کنيد. اما از سس هاي چرب همراه با آنها جداً خودداري کنيد.
نان و سيريال: اين مواد غذايي بدون استفاده از هر گونه چربي يا روغن مضر درست مي شوند. اما در مصرف انواع کلوچه هاي شکري و شيرين مراعات کنيد.
پاستا، حبوبات، برنج و غيره: استفاده از آنها بسيار خوب است و حتماً بايد در رژيم هاي غذايي از آنها استفاده شود جون فيبر مورد نياز بدن را تامين مي کنند و به پايين آوردن کلسترول خون نيز کمک مي کنند.
تنقلات: هنگام استفاده از تنقلات حتماً برچسب هاي روي اين محصولات را مطالعه کنيد تا از خوردن چيزهايي که در آن از چربي ها و روغن هاي اشباع و کلسترول استفاده شده است پرهيز کنيد.
یک مطالعه تازه نشان می دهد که میزان کلسترول خون در فصل های متفاوت سال تغییر می کند. در این راستا آزمایش هایی را در مورد 517 انسان سالم طی یک دوره یک ساله انجام شد. این پزشکان به این نتیجه رسیده اند که سطح کلسترول خون افراد مورد مطالعه درطول سال تغییر می کند و در زمستان به اوج و درفصل تابستان به کمترین حد می رسداظهار می دارند براساس مطالعات انجام گرفته ممکن است در برخی تشخیص های طبی به اشتباه کلسترول خون بیش از حد بالا تلقی شود. گفتنی است کلسترول بالا احتمال ابتلا به ناراحتی های قلبی را افزایش می دهد. کلیه افرادی که در این مطالعه شرکت کردند از نزدیک تحت نظر پزشکان قرار داشتند تا اطمینان حاصل شود آنها در زمان مطالعه، رژیم غذایی یا عادات روزمره خود را تغییر نداده اند. پس از بررسی های متعدد پزشکان دریافتند که افزایش کلسترول در برخی از اشخاص ناشی از تغییر ات فصلی است: مطالعه به روی این گروه نشان داد که در مجموع تعداد کسانی که کلسترول خونشان در فصل زمستان بالاست 22 درصد بیش از افرادی است که کلسترول خونشان تابستان ها بالاست. این یافته علمی در حالی منتشر می شود که دانشمندان در دانشگاه راکفلر گزارش می دهند ژنی را که ممکن است در توسعه کلسترول نقش کلیدی ایفاء کند شناسایی کرده اند. از سوی دیگر،آزمایش ها بر روی موش نشان داده است که این ژن در حیواناتی که غذاهای سرشار از کلسترول مصرف می کنند بیش از حد فعال است. این گروه از دانشمندان در گزارش خود اعلام نموده اند برای پی بردن به پدیده ای مشابه در انسان باید تحقیقات گسترده تری انجام شود. به گفته آنها در صورت تشابه رفتار این ژن در موش و انسان، ممکن است بتوان داروهایی برای متوقف نمودن این ژن و کاهش کلسترول ساخت.
چندین عامل می تواند بر اندازه کلسترول خون، که تغییرات آن معمولا از 4 تا 11 درصد است،اثربگذارد که این نوسانات در بیش از نیمی از موارد احتمالا به نور و حرارت، تغییر میزان هورمون ها، وزن بدن، رژیم غذایی و میزان فعالیت های جسمی و ورزش ارتباط دارند.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه
کلروپلاست معمولا ازمیتوکندری بزرگتر است و شباهت زیادی به میتوکندری دارد و جایگاه فرآیندفتوسنتز میباشد. کلروپلاستها جز گروهی از اندامکها هستند که این اندامکها پلاستید نامدارند. پلاستیدها در کلیهسلولهایگیاهی یافت میشوند و شامل اتیوپلاست ، کلروپلاست ، کروموپلاست ، آمیلوپلاست والایوپلاست هستند.
وجه مشترک تمام پلاستیدها این است که تمام آنها از اندامککوچک اولیهای به نام پروپلاستید ایجاد میشوند. پروپلاستید که پیش ساز کلیهپلاستیدها است. بسته بهبافتگیاه و پیامهای محیطی به انواع گوناگون پلاستها تمایز پیدا میکند. کلروپلاستتنها پلاستیدی است کهکلروفیل دارد و عمل فتوسنتز را انجام میدهد.
تاریخچه
کلروپلاستها به دلیل رنگ داشتن رنگ سبز از اولین اندامکهایی هستندکه در یاختههای گیاهی نظر پژوهشگران را به خود جلب کردهاند. ووشردر سال 1803 رده بندی جلبکهای رشتهای آبشیرین را بر بنای شکل ذرات سبز موجود در آنها قرار داد و آنها را به کونفروهایمارپیچی ، ستارهای و لولهای تقسیم کرد. در جلبکها کلروپلاستها ساختمان سادهتریدارند و اغلب آنهارا کروماتوفور مینامند. در گیاهان پیشرفته و عدهای ازجلبکهای سرخوقهوهایکلروپلاستها کروی ، بیضوی و یا اغلبعدسی شکل هستند.
اندازه کلروپلاست
کلروپلاستها اندازه بسیار متفاوتی دارند. طول آنها ازحدود 2 تا بیش از 30 میکرون میرسد. در گیاهان پیشرفته طول کلروپلاستها 3 تا 10میکرومتر ، عرض آنها 1 تا 3 و ضخامتشان 1 تا 2 میکرومتر است. اندازه کلروپلاست بهویژگیهایوراثتی ، سن یاخته و دیگر ویژگیهای فیزیولوژیکی یاخته وابسته است. یاختههایپلی پلوئید کلروپلاستهای درشتتری از یاختههای دیپلوئید دارند.
رنگ کلروپلاست
کلروپلاستها به دلیل داشتن کلروفیل اغلب سبز رنگ هستند امادر برخی شرایط فیزیولوژیکی یا بر حسب نوع یاخته و میزان نسبی رنگیزههای غیرکلروفیلی ممکن است به رنگهای دیگری دیده شوند. در جلبکهای قهوهای و قرمز ، رنگ سبزکلروفیل بوسیله سایررنگیزههاپوشیده شده است.
تعداد و محل کلروپلاست
تعداد کلروپلاست بر حسب نوع یاخته ، گونه گیاهی وسن یاخته تغییر میکند. تعداد کلروپلاستها در هر میلیمتر مربع برگ کرچک به حدود 400هزار میرسد و یک درخت ممکن است تا 1012عدد کلروپلاست داشته باشد. کلروپلاستها در یاختههای جلبکها و گیاهان مختلف در بخشهای مختلف یاخته قرارمیگیرند. بطور معمول در بخشهای کنارییاخته که امکان دریافت نور بیشتر است فراوانی بیشتری دارند.
در ساختمان کلروپلاستها سه بخش اصلی شاملپوشش پلاستی،مادهزمینهای یا استروماوساختمانهای غشاییدرونیقابل تشخیص است.
غشای خارجی
غشای خارجی کلروپلاست ضخامت متوسط حدود 60 آنگستروم دارد و ازنوعغشاهایزیستی واحد است. این غشا صاف است،ریبوزوم ندارد و سد بینسیتوزول و درون پلاست است.
اطاق خارجی
اطاق خارجی یا فضای بین دو غشا وسعت متوسط حدود 100 تا 200آنگستروم دارد و از مایعی دارای آب ، ترکیبات مختلف آلی ، مقدار کمی نمکهای کانی ویونهای حاصل از آنها پر شده است.
غشای داخلی
این غشا ویژگیهای عمومی شبیه غشای خارجی دارد. ضخامت متوسط آنحدود 60 آنگستروم است. گرچه غشای داخلی میتواند چین خوردگیهایی را به درون پلاستداشته باشد. اما نظریه کنونی بر این است که سیستمهای غشایی درونی کلروپلاست اساسامستقل از غشای داخلی است.
اطاق داخلی
ماده زمینهای یا استروما اطاق داخلی کلروپلاست را پر کردهاست. در استروما اجزای قابل رویت بامیکروسکوپالکترونی مانند سیستم غشاهای درونی ، مولکولهای DNA مشابه باپروکاریوتها ، ریبوزومهای از نوع 70s به حالت منفرد یا پلیزوم. در استرومااغلب ذرات نشاستهنیز وجود دارد. استروما دارای آنزیمهای مختلف از جمله آنزیمهای واکنشهای مرحلهتاریکی فتوسنتز و آنزیمهای لازم برای بیوسنتز پروتئینهاست.
سیستم غشایی درون کلروپلاست
در استرومای کلروپلاستها ساختمانهای غشاییزیادی وجود دارند که مقدار آنها و نوع آرایششان به حسب نوع گیاه و ویژگیهایفیزیولوژیکی یاختهها متفاوت است. این ساختمانهاتیلاکوئیدنام دارند. این غشاها با سازمان یافتگیبسیار ویژه خود جایگاه انجامواکنشهایمرحله نوری فتوسنتز هستند.در روی این غشاها رنگیزههای نوری یافت میشود.
کلروپلاست جایگاه فتوسنتز
فتوسنتز فرایندی است که در گیاهان سبز برایتولید مواد غذایی بکار میرود که با استفاده ازدیاکسیدکربن و نور خورشید انجام میشود. فتوسنتز شامل دو سری واکنش وابسته به نور وغیر وابسته به نور است. واکنشهای غیر وابسته به نور یا واکنشهای تاریکی در استرومایکلروپلاست صورت میگیرد و طی آن انرژی شیمیایی لازم برای انجام واکنشهای مرحله نوریتامین میشود. این مرحله در بیشتر گیاهان در شب انجام میشود. در واکنشهای مرحلهنوری با استفاده از دیاکسید کربن و نور خورشید انواع مختلفکربوهیدراتها ساخته میشود.
ژنوم کلروپلاست
کلروپلاست مانندمیتوکندری DNA دارد و در آنهمانند سازی، رونویسی وپروتئینسازی مستقل از هسته صورت میگیرد. این فرایندها در بستره کلروپلاست انجاممیگیرد. به نظر میرسد DNA کلروپلاستها مانند DNA میتوکندریها به غشای داخلیکلروپلاست چسبیدهاند. اندازه ژنوم کلروپلاست در تمام گیاهان مشابه است. DNA کلروپلاستها ملکولهایی حلقوی هستند. ژنوم کلروپلاست 120ژن دارد و محصولات شناختهشده آنها شاملRNAهایریبوزومی ، tRNAها ، برخی زیر واحدهای RNA پلیمراز ، برخی از پروتئینهایریبوزومی و تعدادی از آنزیمهایی است که درفتوسنتز نقش دارند.
کلروپلاستزایی
کلروپلاست از تمایزپلاست اولیه واتیوپلاست بوجود میآید. کلروپلاست مثلمیتوکندری طی چرخه سلول بزرگ میشود و تقسیم دوتایی پیدا میکند. صفاتی که توسط DNA کلروپلاستتعیین میشوند، مانند وجود رنگدانههای عمل کننده در فتوسنتز در 3/2 گیاهای عالی ازوراثت سیتوپلاسمی تبعیت میکنند و توارث اکثرا دو والدی میباشد. به عنوان مثال ازآمیزش گیاه نر و مادهای که یکی کلروپلاست سالم و دیگری کلروپلاست معیوب دارد،گیاهانی حاصل میشوند که برگهای آنها دارای لکههای سبز و سفید هستند، لکههای سبزمربوط به کلروپلاست سالم است، در حالی که لکههای سفید مربوط به کلروپلاست معیوبهستند.
القای پلاست اولیه توسط نور و مراحل تمایز آن به کلروپلاست بالغ
تکامل پلاستها از موجودات ابتدایی
از موجودات ابتدایی یا باکتریهایفتوسنتز کننده تکامل ساختارهای پلاستی در سه جهت انجام گرفته است.
کاربرد راديو ايزوتوپ ها ( عناصر راديواکتيو ) در پزشکي
در پزشکي کاربرد راديو ايزوتوپ ها ( اتم هاي يک عنصر را که عدد اتمي يکسان و عدد جرمي متفاوت دارند ، ايزوتوپ هاي آن عنصر مي نامند ــــ بارهاي مثبت که همان تعداد پروتون ها مي باشند را عدد اتمي و مجموع تعداد پروتون ها و نوترون هاي هسته يک اتم را عدد جرمي آن مي گويند ) در سه زمينه متمرکز است که عبارتند از تشخيص ، درمان و تحقيق
به عنوان مثال P ( با عدد جرمي 32 يک گسيلنده بتا با نيمه عمر 3/14 روز ) براي درمان يک نوع بيماري خوني ( Polycythema ) به کار مي رود . اين عنصر پس از تغذيه توسط بيـــمار ، در مغز استخوان جمع مي شود و توليد سلولهاي قرمز خون را کند مي کند و به اين ترتيب در درمان برخي بيماري هاي خوني موثر است.
PU ( با عدد جرمي 238 ) در ساخت تنظيم کننده قلب ( گام ساز Pacemaker ) در صنعت پزشکي کاربرد دارد. در يک قلب سالم انقباض قلب با يک پالس الکتروشيميايي شروع مي شود . انقباض از گره سينوس ( Sinus Node ) نزديک به قسمت فوقاني قلب شروع مي شود و به طرف پايين گسترش مي يابد. در بعضي اشخاص به دلايل مختلف ، قلب به طور همزمان با پالس گره سينوس نمي زند و به همين علت يک تنظيم کننده قلب يا گام ساز که در زير پوست کار گذارده مي شود ، قلب را تحريک مي کند.
براي درمان بعضي از سرطان ها AU ( با عدد جرمي 198 يک گسيلنده گاما با نيمه عمر 7 / 2 روز ) را به طور فيزيکي در داخل سلول هاي بيمار کار مي گذارند . اشعه گاما سلول ها را از بين مي برد و به تدريج فعاليت اين طلاي پرتوزا به يک سطح قابل چشم پوشي مي رسد.
کاربرد ردياب ها نيز در اکثر موارد بسيار حائز اهميـت است . مثلا مقدار کمـــــي از NaCl شامـــــل Na ( با عدد جرمي 24 و نيمه عمر 15 ساعت ) به داخل خون تزريق مي شود . با تعقيب انباشت پرتوزايي با يک شمارشگر گايگر ، گردش خون را مي توان زير نظر گرفت . اگر مانعي سر راه جريان وجود داشته باشد ، ممکن است اکتيويته شديدا در محل مانع کاهش يابد و به اين وسيله مي توان محل دقيق آن را تعيين کرد.
Tc ( با عدد جرمي 99 و عدد اتمي 43 يک گسيلنده بتا ) و Ga ( با عدد جرمي 67 و عدد اتمي 31 ) براي آشکار سازي بعضي از انواع غده هاي مغزي به کار رفته اند .عناصر پرتوزا بعضي از انواع غده ها را از نظر جذب ترجيح مي دهند و جذب آنها مي شوند . با رديابي اين جذب از خارج ، محل و نوع غده را اکثرا مي توان تشخيص داد.
رادیوداروها و چشمه های رادیواکتیو برای پزشکی هسته ای
سودمندترین رادیو ایزوتوپها در پزشکی هسته ای رادیوایزوتوپهای تابش کننده گاما می باشند ،زیرا پرتوهای تابش شده از این مواد در درون بدن را می توان از بیرون بدن به سادگی تشخیص داد.
اندازه های کاربردی مواد رادیواکتیو در روشهای تشخیص از دید جرم بسیار اندک است - نزدیک به میکروگرم - بگونه ایکه این مواد بر روند کارهای فیزیولوژیک بدن اثری ندارند.
رادیوایزوتوپها بیشتر به گونه ترکیبی ، وارد بدن می شوند. ترکیب های یاد شده مولکولهای نشاندار هستند. یک مولکول نشاندار مولکولی است که یک یا چند اتم آن رادیواکتیو باشد.
ترکیبات رادیواکتیو، داروهای رادیواکتیو یا رادیوداروها باید از استانداردهای ویژه خالص بودن شیمیایی و دارویی برخوردار باشد. بیشتر رادیوداروهای پزشکی هسته ای از شرکتهای بازرگانی دارویی که چگونگی ویژگیهای رادیوداروها را کنترل می کنند خریداری می شوند. تنها کاری که پزشک یا کاربر باید انجام دهد بکارگیری جدولی برای تعیین اندازه دگرگون شده این رادیوداروها از زمان آخرین اندازه گیری اکتیویته آنهاست.
برای نشاندار کردن مولکولها شماری از رادیوایزوتوپها بکار برده می شود. این رادیوایزوتوپها بیشتر تابش کننده های گاما و دارای ویژگیهای گوناگون فیزیکی هستند. نمونه این رادیوایزوتوپها رادیوایزوتوپهای 53I , 43Tc , 79Au , 15P , 31Ga و 000 می باشند که به راههای گوناگون تهیه می شوند.
البته باید یادآوری کرد که رادیوایزوتوپهای مناسبی از عنصرهای کلیدی هیدروژن و اکسیژن و کربن وجود ندارد، ولی امروزه با به کارگیری شتابنده هایی مانند سیکلوترون در بیمارستانهای پیشرفته ،برخی از سختی های کار از میان برداشته شده است. برای نمونه رادیوایزوتوپهایی را - در جایگاه مصرف - تولید می کنند که نیم عمر چند دقیقه ای دارند .نمونه این رادیوایزوتوپها Ga , Fe , F , O می باشد. O با نیم عمر دو دقیقه ای به سرعت جذب بدن می شود و در همین زمان کوتاه می توان بررسیهای دقیق فیزیولوژیک انجام داد. شماری از رادیوایزوتوپهای کاربردی در پزشکی از ژنراتورهایی بدست می آیند که درباره آنها بیشتر گفتگو خواهد شد.
رادیوایزوتوپهای مورد استفاده در کارهای تشخیصی باید تابش کننده گاما بوده - گاهی پوزیترون بکار می رود - و نیم عمر مناسب کارتشخیصی را داشته باشند.
از با ارزش ترین رادیوایزوتوپها در کار تشخیص ، Tc است که شمار فراوانی از ترکیب های شیمیایی کاربردی را با آن نشاندار می کنند. تکنسیم بصورت پرتکنتات سدیم ( NaTco12 ) برای نشاندار کردن بکار می رود. درتهیه این مولکولها در آغاز پرتکنتات به یون Tc کاهش داده شده و سپس آنرا با ماده شیمیایی دلخواه بصورت کمپلکس در می آورند. ماده شیمیایی آْماده است و تنها باید پرتکنتات بگونه ای استریل و بدون پیروژن به آن افزوده شود و پس از چند دقیقه ترکیب برای کاربری آماده است. راندمان این فرایند شیمیایی به 90 درصد می رسد و باقیمانده ترکیب نشده به گونه ناخالصی درترکیب وجود خواهد داشت.
به علت تابش شدید پرتو در ترکیب ،ترکیب های یاد شده می توانند دی ناتوره شوند از این رو ترکیب بدست آمده باید در همان روز بکار برده شود و اگر اجبار در نگهداری آنها وجود داشته باشد، باید با افزودن نگهدارنده های مناسب در دمای پایین نگهداری شوند.
رادیوایزوتوپهای پرکابرد پزشکی بیشتر از ژنراتورها بدست می آیند. دو رادیوایزوتوپ بسیار پرکاربرد برای کارهای تشخیصی و درمانی رادیوایزوتوپهای Tc و I می باشند. نیم عمر 8 روزه I اجازه می دهد که آن را به جاهای دور دست انتقال دهند. این رادیو دارو در درمان سرطان تیروئید و همچنین کنترل پرکاری آن نقش اساسی دارد.
تکنیسم با نیم عمر 6 ساعته اجازه می دهد که بیشتر کارهای تشخیصی به آسانی انجام پذیرد.
رادیوایزوتوپ ها ( عناصر راديواکتيو ) در پزشکی
رادیو ایزوتوپ ها چیستند؟
بسیاری از عناصر شیمیایی دارای ایزوتوپ هستند. ایزوتوپ یک عنصر با خود عنصر دارای پروتون های برابری است (برابر با عدد اتمی) اما تفاوتشان در تعداد نوترون هاست. در یک اتم ، در حالت طبیعی، تعداد الکترون های خارجی برابر عدد اتمی است. این الکترون ها برای معادلات شیمیایی به کار می روند. جرم اتمی هم مجموع پروتون ها و نوترون هاست. 82 عنصر پایدار و 275 ایزوتوپ پایدار مربوط به این عناصر نیز وجود دارد.
وقتی ترکبی از نوترون ها و پروتون ها بوجود آید که در قبلا در طبیعت وجود نداشته اند ، این محصول مصنوعی خواهد بود و غیر پایدار است و به آن ایزوتوپ رادیو اکتیو یا رادیوایزوتوپ نامیده می شود. همچنین بسیاری از ایزوتوپ های طبیعی غیر پایدار، از واپاشی بسیار کهن اورانیوم و توریوم ناشی می شود. کلا حدود 1800 رادیو ایزوتوپ وجود دارد.
هم اکنون 200 رادیو ایزوتوپ در حال استفاده است که برخی از آنها باید به طور مصنوعی تولید شوند.
رادیو ایزوتوپ ها را می توان به روش های گوناگونی تولید کرد.البته غالبا بوسیلۀ گیر انداری نوترون در راکتور اکتیو می شوند. برخی نیز توسط سیکلوترون تولید می شوند که در این روش پروتون به هسته القا شده و هسته دارای پروتون اضافی می شود.
هسته های رادیو ایزوتوپ معمولا با انتشار ذرات آلفا یا (و) بتا به حالت پایدار می رسند. که می تواند با انتشار اشعه گاما همراه باشد. این فرایند واپاشی رادیو اکتیو نام دارد.
رادیو ایزوتوپ هایی که در پرتو پزشکی به کار می روند ، "رادیو دارو" نام دارند.
پزشکی هسته ای
یک شاخه از پزشکی است که از تشعشع برای تشخیص و درمان بیماری استفاده می کند. تیرویید، ریه، استخوان و قلب و بسیاری از دیگر اعضای بدن، براحتی قابل عکسبرداری هستند و بی نظمی در آنها قابل آشکارسازی است. پنج جایزۀ نوبل به کسانی داده شده که از مواد رادیواکتیو در عکسبرداری استفاده کرده اند.
در کشورهای پیشرفته (26% جمعیت جهان) فراوانی تشخیص بوسیلۀ پرتو پزشکی 1.9% در سال است. همچنین درمان بوسیلۀ رادیو ایزوتوپ ها حدود یک دهم این مقدار است. استفاده از رادیو دارو ها در حال افزایش به مقدار 10% در سال است.
پزشکی هسته ای در سال 1950 بوسیلۀ پزشکانی توسعه یافت که از ید 131 برای تشخیص بیماری تیرویید استفاده کردند.
تشخیص
روشهای تشخیصی در پزشکی هسته ای، از تصویر گرهای رادیو اکتیوی استفاده می کنند که منتشر کنندۀ گاما از داخل بدن هستند. این تصویرگر ها عموما رادیو ایزوتوپ های کوتاه عمری هستند که به ترکیبات شیمیایی متصل شده اند. آن ها از طریق تزریق، استنشاقی یا خوراکی قابل انتقال به بدن هستند. بوسیلۀ گاما های انتشار یافته از داخل بدن می توان تصاویری را از زاویه های مختلف داخل بدن به دست آورد که می تواند بافتهای غیر عادی را مشخص کند. این تصاویر بوسیلۀ کامپیوتر قابل بهینه سازی هستند.
یکی از جدیدترین این تصویربرداری ها PET می باشد. (برای توضیح بیشتر کلیک کنید)
درمان
آسیب زدن به تقسیم بندی سریع سلول ها بوسیله تشعشع دارای اهمیت بالایی برخوردار است. از همین طریق، رشد برخی سرطان ها را می توان کنترل کرد. پرتو افکنی خارجی به وسیلۀ اشعه گاما ،که از کبالت 60 منتشر می شود، همچنین شتابدهندۀ خطی اشعه X ، می توانند این کار را انجام دهند.
پرتو دهی داخلی بوسیلۀ اشعه گاما و ذره بتا ، نیز قابل انجام است. ید 131 معمولا برای درمان سرطان تیرویید استفاده می شود ، که شاید موفق ترین درمان سرطان باشد. همچنین از آن برای درمان اختلالات غیر بدخیم تیرویید نیز استفاده می شود. ایریدیوم 192 بطور ویژه در سر و سینه(پستان) مورد استفاده قرار می گیرد. آنها بشکل سیم درست شده و به قسمت مورد نظر بدن وارد می شود. پس از رسیدن به دوز مورد نظر ، باید سیم ها از بدن خارج شوند. این براچی تراپی (brachytherapy) (روشی که در آن ماده رادیو اکتیو مستقیما در بدن قرار می گیرد) در کل دوز کمی را به کل بدن منتقل می کند و دارای قیمت پایینی است.
برای درمان لوکمیا (leukaemia) (نوعی سرطان مغز استخوان) بوسیلۀ کشت مغز استخوان ، باید سلول های معیوب بوسیله تابش دهی رادیو اکتیو نابود شوند تا بتوان مغز استوان سالم را جایگزین آن کرد.
بسیاری از درمان ها مسکن هستند. برای مثال، استرانسیوم 89 و بیشتر از آن ساماریوم 153 برای تسکن درد استخوان ناشی از سرطان به کار می روند. رنیوم 186 نیز محصولی جدید برای این هدف است.
یک روش جدید TAT نام دارد که مخفف Targeted Alpha Theray است به معنی آلفا تراپی هدفمند است. این روش برای سرطان های پراکنده به کار می رود. تابش مقداری کم از آلفا های پر انرژی به بافت ، سبب می شود که کسر عظیمی از انرژی تابشی به هدف برخورد کند. یک حامل رادیو نوکلئید های منتشر کنندۀ آلفا را به مکان مورد نظر منتقل می کند. تحقیقات آزمایشگاهی افق های جدیدی را برای درمان لوکمیا ، تومور های مغزی و سرطان پوست روشن می سازد.
یک پیشرفت تجربی در این زمینه Boron Neutron Capture Therapy(درمان بوسیله گیر اندازی نوترون توسط بور) بوسیله بور 10 است که در تومور بدخیم مغزی متمرکز می شود. بعد بیمار بوسیلۀ نوترون حرارتی مورد تابش قرار می گیرد که شدیدا بوسیلۀ بور جذب می شود و ذرات آلفای پر انرژی را برای کشتن سلول های سرطانی آزاد می کند. در این روش به جای آنکه رادیو ایزوتوپ به مریض داده شود، مریض در معرض نوترون ها قرار می گیرد.
پرتو درمانی در درمان بیماری های سمج و ماندگار موفق عمل کرده و درضمن دارای عوارض جانبی کمی است. دوز تابشی به میزان هر درمان ، 20 تا 60 گری است.
تحلیل بیوشیمیایی
آشکار سازی و تشخیص مواد رادیو اکتیو کار ساده ایست حتی اگر مقدار آن کم باشد. به همین دلیل می توان مولکول موارد بیولوژیکی را در خارج از بدن (In Vitro) بوسیله رادیوایزوتوپ ها نشانگذاری کرد. پاتولوژیست ها صدها آزمایش را برای تعیین اجزای خون، پلاسما، ادرار، هورمون ها، آنتی ژن ها و بسیاری دیگر را با استفاده از رادیوایزوتوپ ها به کار برده اند. این روش به Radioimmuno موسوم است.
رادیو دارو های تشخیصی
از نقطه نظر شیمیایی ، هر عضو بدن عملکردی متفاوت با بقیه دارد. پزشکان و شیمی دان ها ، مقداری از مواد شیمیایی را که توسط اعضای بدن جذب می شود را مشخص کرده اند. مثلا تیرویید ید را جذب می کند ، مغز برخی قندها را مصرف می کند. با این دانش پرتو پزشکان مواد رادیو ایزوتوپ را به مواد بیولوژیکی مختلف می چسبانند.
پرتو پزشکی تشخیصی می تواند برای اندازه گیری میزان خون شارش یافته به مغز مورد استفاده قرار گیرد. همچنین برای بررسی عملکرد کبد، ریه، قلب، کلیه ها و دستیابی به مغز استخوان و اقدامات تشخیصی مشابه مورد استفاده قرار می گیرد. یکی از کاربردهای دیگر پیش بینی اثرات درمان است.
مقدار ماده رادیو اکتیو رسیده به بدن برای تشخیص ناچیز است. مریض در قبل و بعد از آزمایش چیز ناخوشایندی را احساس نمی کند و اثرات باقیمانده از ماده در مدت کوتاهی از بین می رود. غیر تهاجمی بودن آزمایش، طبیعت این روش است که می توان از خارج بدن به آزمایش بدن پرداخت.
رادیوایزوتوپی که برای تشخیص و آزمایش به کار می رود باید منتشر کنندۀ گاما باشد تا در هنگام خارج شدن از بدن، داخل را به ما نشان دهد. همچنین باید دارای نیمه عمر کوتاهی باشد تا زیاد در بدن باقی نماند.
رادیوایزوتوپی که به کرات استفاده می شود تکنسیوم 99m می باشد که در 80% پرتوپزشکی ها مورد استفاده قرار می گیرد. حدود 40000 بار در روز. تکنسیوم 99m به دلایل زیر برای مصارف پرتو پزشکی رادیو نوکلئید خوبی است:
_ نیمه عمری حدود 6 ساعت دارد و در عین حال که زمانی طولانی برای بررسی فرایند های متابولیکی است، زمان کوتاهی برای به حداقل رسانی تابش به بدن است.
_ تکنسیوم 99m بوسیلۀ فرایندی که "ایزومریک" نامیده می شود واپاشی می شود که گاما های کم انرژی و الکترون منتشر می کند. تا زمانی که انرژی پرتو بتا بالا نباشد برای بدن زیان آور نیست.
_ اشعۀ گامای کم انرژیی که از بدن خارج می شود به راحتی توسط دوربین ها (آشکارسازها) آشکارسازی می شوند.
"ژنراتور" تکنسیوم که یک محفظه سربی است که لوله ای شیشه ای محتوی رادیو ایزوتوپ را پوشانده است ، برای بیمارستان ساخته شده است و محتوی مولبدیوم 99 با نیمه عمر 66 ساعت است که تدریجا به تکنسیوم 99 واپاشی می شود. Tc-99 وقتی که لازم باشد شسته و تصفیه می شود. بعد از دو هفته یا کمتر ژنراتور برای شارژ مجدد بازگردانده می شود.
از ژنراتوری مشابه برای تولید روبدیوم 82 استفاده می شود که در عکسبرداری PET استرانسیوم 82 با نیمه عمر 25 روز به کار می رود.
از عکسبرداری MPI (Myocardial Perfusion Imaging) با کلرید تالیوم 201 یا تکنسیوم 99m برای تشخیص و پیش بینی بیماری های شریان کرونر قلب استفاده می کند.
برای عکسبرداری PET اصلی ترین رادیو دارو فلور دی اکسی گلوکوز (FDG) نام دارد. F-18 با نیمه عمر کمتر از دو ساعت ، به عنوان نشانگر استفاده می شود. FDG بدون اینکه نابود شود با سلول ها ترکیب می شود که نمایانگر خوبی برای متابولیسم سلول است.
در دارو های تشخیصی ، تمایل زیادی برای استفاده از ایزوتوپ های تولید شده توسط سیکلوترون ، مثل F-18 وجود دارد که استفاده وسیعی در PET و CT/PET دارد. این فرایند در عرض دو ساعت در سیکلوترون انجام می شود.
رادیو دارو های درمانی
در برخی شرایط درمانی، برای نابودی و یا ضعیف کردن سلول های غیر عادی پرتو درمانی مفید است. رادیو ایزوتوپی که پرتو را تولید می کند می تواند در عضو مورد نظر جاگذاری شود (مشابه همان روشی که برای تشخیص به کار می رفت). در بسیاری موارد ، اشعه بتا است که باعث نابودی سلول های نامطلوب می شود. این رادیو تراپی است. رادیوتراپی کوتاه مدت ، به براچی تراپی معروف است و در حال تبدیل شدن به اصلی ترین روش درمانی است.
هرچند، کاربرد درمانی مواد رادیو اکتیو کمتر از کاربرد تشخیصی است ، هر چند که توسعۀ آن مهم و در حال رشد است. یک رادیوداروی ایده آل یک منتشر کنندۀ بتای قوی و همچنین گامای کافی برای عکسبرداری باید باشد ، مثل لوتیسم 177 که از ایتربیوم-176 (Yb) ساخته می شود که خود ایتربیوم-176 با تشعشع زایی به ایتربیوم-177 و فورا به لوتیسم-177 (Lu-177) تبدیل می شود. ایتریوم-90 (Y-90) نیز برای درمان برخی سرطان های دستگاه لنفاوی و استفاده از آن برای درمان آرتروز نیز در حال گسترش است.
ید-131 و فسفر-32 نیز برای درمان استفاده می شوند. ید-131 برای درمان تیرویید که دچار سرطان یا شرایط غیر عادی مثل پرکاری تیرویید شده باشد، بکار می رود. در بیماری پریاخته خونی که تعداد گولبول های قرمز خون تولیدی توسط مغز استخوان بالا می رود، از فسفر-32 برای جلوگیری از این ازدیاد استفاده می شود.در یک روش جدید (و هنوز آزمایشی) از بور-10 استفاده می کند که در تومور متمرکز می شود. بعد، بدن بیمار توسط نوترون مورد تابش قرار می گیرد و بور که دارای سطح مقطع جذب نوترون بالایی است ، آلفاهای پر انرژی را برای کشتن سلول های سرطانی منتشر می کند.
برای TAT ، اکتانیوم-225 با انتشار 3 ذرۀ آلفا به دخترش بیسموت-213 تبدیل می شود که برای نشانگذاری مولکول های هدف به کار می رود.
تحقیقات پزشکی مهم در سرتاسر جهان برای چسباندن رادیو نوکلیید ها به مواد شیمیای بیولوژیکی مثل آنتی بادی ها، انجام گرفته است. نشانگذاری سلول ها می تواند برای درمان انواع بیماری ها مورد استفاده قرار گیرد.
مسمومیت رادیوایزوتوپ
در سال 2006 در بریتانیا ، یک شهروند جدید که قبلا عضو سازمان اطلاعات روسیه بود ، توسط پلونیوم مسموم شده و کشته شده بود. که مرگی طولانی مدت و دردآور است.
پلونیوم دارای 26 ایزوتوپ است ، که همگی رادیو اکتیو هستند. که 250 میلیارد برابر سمی تر از اسید هیدروسیانیک است و در یک اسید رقیق قابل حل است. (این اولین عنصری است که توسط ماری کوری در سال 1898 کشف شد و به نام کشورش یعنی Poland (لهستان) نامگذاری کرد. ایرن ،دختر او، توسط همین پلونیوم در یک حادثه آزمایشگاهی مسموم شد و در سن 59 سالگی با بیماری سرطان خون درگذشت)
پلونیوم-210 محصول یکی مانده به آخر واپاشی U-238 است ، قبل از آنکه با واپاشی آلفا به سرب تبدیل شود(به حالت پایدار برسد). این ناشی از واپاشی بتای Pb-210 (در سری واپاشی U-238 ) به Bi-210 که به سرعت با واپاشی بتا به Po-210 تبدیل می شود. این در هرجای طبیعت که اورانیوم موجود باشد رخ می دهد. به هر حال به خاطر نیمه عمر کوتاهش(138 روز) مقدار کمی Po-210 در اورانیوم وجود دارد (در حدود 0.1mg/tonne ). مقدار Po-210 در خاک حتی کمتر از این مقدار است اما در تنباکو مقدارش بیشتر است و اثرات آن را می توان در ادرار برخی افراد سیگاری مشاهده کرد.
Po-210 را همچنین بوسیلۀ در معرض تابش نوترون قرار دادن Bi-209 می توان بدست آورد. روسیه از Po-210 بعنوان منبع حرارتی در فضاپیما های با عمر کوتاه و قمرهای مصنوعی استفاده کرده است. همچنین می تواند راکتورهای با سیستم خنک کنندگی سرب-بیسموت را به کار بیندازد. که در اثر بمباران نوترونی، با Po-210 آلوده شده باشد.
به خاطر نیمه عمر کوتاهش، یک گرم Po-210 حدود 5000 بار رادیواکتیو تر از رادیوم است. اما 138 روز زمان به اندازه کافی طولانیی برای تولید و انتقال و توزیع آن می باشد، پیش از آنکه توانش کم شود. همچنین به حاملش خطرات چندانی را انتقال نمی دهد، چون اشعه آلفا در داخل بدن خطرناک است و در بیرون از بدن، پوست نیز می تواند از ورود آن جلوگیری کند.
بهر حال، دوز های معمولی در صورتی که از طریق روده جذب بدن نشود و یکی دو روز بیشتر طول نکشد ، اثری بر بدن حامل آن نخواهد داشت. در برخی روش ها مثل TAT که از میزان پایین آلفا استفاده می شود، باید در یکی از ترکیبات بیولوژیکی بدن حل شده و توسط این ترکیبات به بافت های سرطانی برسد.
در مورد آقای لیتویننکو (جاسوس روسی) شدت ذرات آلفا بسیار بالا بود و مدت سه هفته برای از پا در آوردن او کافی بود. این مقدار صد برابر دوزی است که در TAT است ، همچنین نیمه عمر Po-210 خیلی طولانی تر از موادی است که در TAT استفاده می شود.
ضایعات
رادیو ایزوتوپهایی که در پزشکی برای تشخیص و درمان به کار می روند، در اصل دارای ضایعات کمی هستند یا در اصطلاح به LLW معروفند. این ضایعات شامل کاغذ، لباس ها، ابزار و فیلتر ها که دارای رادیواکتیو اضافی هستند ، می شود. اکثر این مواد در طول چند ماه یا چند سال ، در اثر واپاشی از بین می روند.
وقتی منابع رادیو دارو در اثر واپاشی به موادی تبدیل می شوند که دارای رادیو اکتیویته کمی هستند در حقیقت به ضایعات پیوسته اند. منابعی مثل کبالت-60 درمانی کوتاه مدت و دارای ضایعات متوسط (ILW) هستند. منابعی دیگر مثل رادیوم-226 در درمان سرطان به کار می روند که به هرحال ماندگاری زیادی می طلبد که ضایعاتش در سطح ILW ولی جزء رادیو اکتیوهای با عمر طولانی در پرتو پزشکی است.
ژنراتورهای مواد رادیواکتیو
در یک ژنراتور یک رادیوایزوتوپ دختر با نیم عمر کوتاه که کاربرد پزشکی دارد از یک رادیوایزوتوپ مادر که نیم عمر طولانی دارد به دست می آید. نمونه های این ژنراتورها چنین اند:
Tc (6 hrs)àMo (67 hrs)
I( 2.3 hrs )àTe ( 78 hrs (
Y ( 80 Sr (2.8 hrs )àhrs (
Ga ( 67 min )àGe (271 ds (
Kr ( 13àRb ( 4.6 hrs ) Sec(
نقش مواد رادیواکتیو در درمان سرطان و ایدز
یك موسسه تحقیقاتی اروپایی در آلمان در حال بررسی نقش اشعه آلفا برای تخریب سلول های سرطانی و سلول های آسیب دیده از ویروس ایدز است.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از شبکه خبر، این نوع درمان كه "آلفا درمانی" نام دارد از اشعه آلفا برای هدف قرار دادن سلول های بیمار استفاده می كند.
این روش با تزریق نوعی مواد بوسیله سرنگ بلافاصله پس از ظهور بیماری انجام می گیرد كه مدت زمان بسیار كوتاهی برای آن لازم است.
یكی از اعضای این گروه تحقیقاتی كه بر روی سلول های مبتلا به سرطان خون تحقیق می كند با ارائه تصاویری در این باره می گوید: در این تصویر سلول های سرطانی دیده می شوند كه هنوز درمان نشده اند و نوعی كولونی را طی دو هفته تشكیل می دهند.
این متخصص با نشان دادن تصویردیگری می گوید: این عكس سلول هایی است كه توسط اشعه آلفا مورد هدف قرار گرفته اند و دیگر قادر به تشكیل كولونی نبوده اند.
وی می افزاید: این روش دو مزیت دارد یكی انرژی مورد استفاده قرار گرفته توسط ذرات و دیگری میزان پایین نفوذ آن در بافت انسانی است كه باعث درمان سلول های انتخابی شده و برای معالجه سلول های سرطانی شیوه ای ایده آل است.
مزیت دیگر این روش این است كه اشعه آلفا به سلول های سالم حمله نمی كند و به این ترتیب بافت های سالم آسیب نمی بینند.
این روش انقلابی در پرتو درمانی های سنتی به شمار می رود كه چندان دقیق نبودند و عوارض جانبی فراوانی به دنبال داشتند.
این متخصص می افزاید: ماهنوز در اول راه هستیم اما امیدوار هستیم این روش برای معالجه برخی از انواع سرطان ها مانندسرطان خون و تومورهای مغزی مفید واقع شود.
تحقیقات انجام گرفته در بعضی بیمارستان ها نشان داده است كه این نوع درمان سرطان بی خطر بوده و برای بیماران قابل تحمل است.
مقاومت باكتريها در برابر تابشهاي راديواكتيو به كمك نانوذرات فلزي
برخي ميكروبها قادرند در برابر تابشهاي راديواكتيو و محيطهاي سمي از خود مقاومت نشان دهند. اين ميكروبها با توسعه مكانيسمهاي مقاومسازي در برابر سم، ميتوانند بدون آسيب ديدن در اين محيطها مقاومت داشته باشند.
اين دسته از مكانيسمها نه فقط به دليل اهميت آنها براي دانشمندان جهت فعاليتهاي درماني، بلكه به خاطر كاربردهاي آنها در زيست فنآوري مورد توجه قرار گرفتهاند.
دانشمندان آلماني موفق به تهيه نانوذرات منظم و پايدار پالاديم (Pd) شدند، كه حاصل فعاليت هاي يك باكتري در پسماندهاي آلوده به اورانيوم جهت زنده ماندن است.
اين ذرات باعث بهبود فعاليتهاي كاتاليستي و برخي ديگر از خواص فيزيكي شدهاند و ميتوان از آنها در نانوكاتاليستها و نانوحسگرها استفاده كرد.
در سال 1997، يك تيم زيستشناسي از مؤسسه راديوشيمي (FZR) در شهر Dresden آلمان موفق به كشف ميكروبي به نام Bacillus Sphaericus JG-A12 در پسماندهاي يك محل استخراج اورانيوم شدند.
JG-A12 ظرفيت اتصال به مقدار زيادي فلز را دارد. همين خاصيت باعث شده كه اين ميكروب داراي عامل محافظ در برابر پرتوهاي راديوهستهاي و همچنين فلزات سنگين باشد.
محققان شروع به مطالعه برهمكنش آكتينيدها (فلز راديواكتيو با عدد اتمي 89 در جدول تناوبي) با سطح مولكولهاي زيستي موجود در JG-A12 كردند.
اين مولكولهاي زيستي موجود در اين ميكروب با اتصال انتخابي به مقادير بسياري از فلزات سمي، پروتئين موجود در سطح خارجي اين ميكروب (S-layer) را از گزند اثرات سمي اورانيوم مصون دارند.
S-layer ساختاري از سطح بيروني باكتري است كه از شبكههاي پروتئيني منظمي تشكيل شده و روي تمام سلول را ميپوشاند. حفرههاي موجود در سطح اين شبكه تنها چند نانومتر قطر دارند.
دكتر Sonja selenska-Pobell مدير اين گروه ميگويد: «هر چند ويژگيهاي JG-A12 به ما اي نتوانايي را دارد كه از S-layers به عنوان الگويي آلي خودآرا براي سنتز آرايههاي نانوخوشههاي فلزات سنگين استفاده كنيم، ولي با اين حال اطلاعات ما از نقطه نظر مولكولي درباره برهمكنش فلز-پروتئين و همچنين تأثير آنها بر يك ساختار ثانوي بسيار كم بود.»
«sellenska Pobell» و همكارانش در آخرين كار خود محلهايي روي پروتئين S-layer ميكروب JG-A12 قرار دادند كه ميتواند با فلزات، كمپلكس ايجاد كند.
کاربرد مواد رادیواکتیودر باستان شناسی
سن مطلق
زمان مطلق
مقصود از سن مطلق سن واقعی هر پدیدهمیباشد و در واقع سن تشکیل یا وقوع آن میباشد. روشهای مختلفی برای تعیین سن مطلقوجود دارد که از جمله آنها میتوان استفاده از طبقات رسوبی ، رسوبات یخچالی ، موادرادیواکتیو و ... را تعیین سن مطلق نام برده البته کاربرد مواد رادیواکتیو در تعیینسن مطلق بیشتر میباشد و سنی را که از این طریق بدست میآید دقیقتر میباشد.
روش استفاده از رادیواکتیو :
برخی از مواد معدنی دارای خاصیت رادیواکتیو هستند. بدین معنی که از خود 3 نوع اشعه خارج میسازند که عبارتند از . هر کدام از اینتشعشعات دارای خواص فیزیکی مربوط به خود هستند. در اثر صدور این تشعشعات یک عنصر بهمرور زمان تبدیل به عنصر دیگری میشود. به عنوان مثال در اثر یک سری فعل و انفعالاترادیواکتیوی تبدیل به میشود.
هر عنصر رادیواکتیو دارای نیم عمر مختصوص بهخود میباشد. نیم عمر عبارت است از زمانی که مقدار ماده اولیه با طی این زمان بهنصف مقدار خود برسد. با داشتن نیم عمر و همچنین مقدار ماده اولیه و مقدار مادهتولید شده ، با استفاده از یک سری روابط فیزیکی میتوان سن دقیق پدیدههای زمینشناسی را تعیین کرد. روشهای مختلفی برای تعیین سن به روش رادیواکتیو وجود دارد. ازجمله روشهای ، ... . پدیدههایی که با روش رادیواکتیو میتوان تعیین سن کردعبارتند از :
•تبلور سنگهای آذرین از یک ماگما :
oتبلور دوباره سنگهایی کهقبلا وجود داشتهاند (از هر نوعی که باشند) برای تشکیل سنگهای دگرگونی که عمدتا تاتجمع کانیهایی که تماما جدید هستند همراه میباشد.
oافزایش سرما و فرسایشسلسله کوههای چین خورده .
oتهنشین شدن یک سنگ رسوبی ، مشروط بر آنکه یک یا چندکانی جدید همزمان یا بعد از رسوبگذاری تشکیل شده باشد.
•تعیین سن با استفاده ازرسوبات یخچالی :
در بعضی موارد، رسوبات ناشی از یخچالها میتوانند در زمینهتعیین سن مطلق منطقه موثر باشند. رسوبات یخچالی عمدتا لایهلایه بوده و تناوبا ازرسوبات دانهدرشت و دانهریز تشکیل شدهاند. این رسوبات حاصل ذوب شدن یخ یخچالهایطبیعی میباشد. معمولا لایههای دانهریز در زمستان و لایههای دانه درشت درتابستان رسوب کردهاند. بنابراین هر جفت از این لایهها میتواند نمایند یک سالباشد. بدین ترتیب با شمارش تعداد لایهها میتوان مدت زمانی را که از رسوب این موادمیگذرد تعیین کرد.
•تعیین سن با استفاده از طبقات رسوبی :
در زمانهای مختلفزمین شناسی طبقات مختلفی در اثر فرآیندهای رسوبگذاری بوجود آمدهاند. هرگاه ضخامتکل طبقات رسوبی را بدست آورده و میزان تشکیل سالیانه طبقات را نیز تعیین کنیم باتقسیم این دو میتوان سن زمین را از شروع عمل رسوبگذاری تعیین کرد. البته این روشدارای اشکالاتی نیز میباشد. به عنوان مثال توقف در عمل رسوبگذاری باعث میشود کهسن تعیین شده اشتباه باشد.
دید کلی :
شناسایی تاریخ زمین مستلزمشناخت و مقایسه تقدم و تأخر حوادث نسبت به یکدیگر و تاریخ مطلق رویداد آنهامیباشد. در طول عمر زمین چهره آن تغییرات گونگونی را متحمل شده تا به صورت امروزیدر آمده است. سن مطلق زمان رویداد واقعه را به شخصه و بدون سنجش با واقعه دیگرینشان میدهد. مثلاً پیدایش اولین پستانداران در 160 میلیون سال قبل سن مطلق اینگروه از موجودات را تعیین میکند. برای تعیین سن مطلق در زمین شناسی روشهای مختلفیوجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره شده است.
استفاده از ریتم نموسالانه گیاهان (دندروکرونولوژی):
نمو چوب ثانوی با تشکیل حلقه و متمایزاز حلقههای قبلی در هر سال مشخص میشود با توجه به نحوه رشد و ضخامت هر یک ازحلقهها میتوان شرایط آب و هوایی و مساعد بودن یا نامساعد بودن و تغذیه گیاه رادریافت و ضمناً با شمارش تعداد حلقههای چوب ثانوی سن مطلق یک گیاه را تشخیص داد. به این ترتیب برای نمو سالانه هر نوع درخت در سالهای گذشته شرایط استانداردی راتعیین کردهاند.با قرار دادن شرایط رشدی هر نوع درخت در این جدول استاندارد شده نموکه به صورت دیاگرامی عرضه میشود، میتوان زمان حیات درخت و در نتیجه سن مطلق آن راپیدا کرد. این روش حدود 6 هزار سال را مشخص میکند.
سیکلهای کوتاه مدت رسوبآهکهای دریاچهای و رسوبهای بیولوژیکی :
شدت رسوبگذاری و رنگ رسوبها بهعوامل متعددی وابسته است در رسوبهای با لایههای ظریف این مسأله با تغییر درجهحرارت ، حتی روزانه و شبانه یا فصلی ارتباط نزدیک دارد. رسوبهایی که با شرایطبیولوژیکی ارتباط دارند مثلاً با پدیده کلروفیلی شدن گیاهان مربوط میشوند نیز اینتغییرات را نشان میدهند. در طی روز عمل کربن گیری باعث جذب CO2 و در نتیجه رسوببیشتر کربنات میشود و در شب با دفع CO2 عمل انحلال آهک شدیدتر و رسوب آن کندترصورت میگیرد.
بدیهی است که در این شرایط و زمان کوتاه نمیتوان پدیده چرخشیمناسب برای اندازه گیری سن مطلق پیدا نمود. ولی اگر تغییرات فصلی را در نظر بگیریم،این تغییرات تا حد قابل بررسی میباشند. در فصلهای نامناسب و سرد که روزها کوتاه وشبها بلند است عمی تنفس گیاهان موجب آزاد شدن بیشتر CO2 است که اولاً از رسوب آهکجلوگیری میکند و ثانیاً با ایجاد بیکربنات قلیایی موجبات انعقاد مواد رسی رافراهم کرده و مرگ پلانکتون را افزایش میدهد.فقدان حرارت کافی موجب میشود که مادهآبی به صورت تیره رنگ و کم تجزیه شده خود باقی بماند و در حالی که در فصل گرم پدیدهبا رسوب آهک روشن دنبل میشود. این عمل باعث تناوب رسوبهای روشن و تاریک میشود کهمیتوان با شمارش لایهها ، تعداد فصول و در نتیجه سالهای لازم برای ضخامت رسوبیمورد نظر را دریافت.
واروها (Varues) :
واروها لایههای نازک رسوباتیخچالی هستند که متناوباً به رنگ روشن (رسوبات تابستانی) و تیره (رسوبات زمستانی)در میآیند و هر لایه روشن و تاریک یک سال را معلوم میکند. تناوب سالانه رسوباتتبخیری نیز موجب تشخیص سن آنها است. بدین معنی که در فصول گرم نمک طعام و در فصولمرطوب سولفات کلسیم بر جای گذاشته میشود. مثلاً در پرمین آلمان طبقات نمک 50 تا 100 میلیمتری با طبقات ایندریت به قطر 1 میلیمتر متناوباً در ارتفاع زیادی دیدهمیشود و یکی از دانشمندان با بیست هزار لایه متناوب نمک و ایندریت در آلمان تشخیصداده است.
بعضی از عوامل فیزیکوشیمیایی تأثیر محدود سالانهای دارند و مثلاًانحلال آهک در زمینها به عواملی چند و ازآن جمله با میزان رطوبت ، شیب و مقداردرصد آهک بستگی دارد. اگر مقدار از دست رفتن آهک در نتیجه آبهای نافذ از سطح رامعلوم کنیم میتوانیم زمان لازم را برای اینکه لایههای مارن یا لیمون یاس که آهکخود را از دست میدهند، محاسبه کرد.
استفاده از مواد رادیواکتیو برای تعیینسن سنگها :
در زمین شناسی روشهای مختلفی برای سنجش سن طبقات از راهاستفاده از خاصیت رادیواکتیویته ارائه شده است. روشهای رادیواکتیویته متعددند. اینروشها از نظر تعیین سن قابل توجه هستند و نشان میدهند که دوران زمین شناسی نسبت بهزمان زیاد پرهکابرین خیلی کوتاه بوده و زمان پیدایش موجودات فسیل از 600 میلیونسال تجاوز نمیکند. برای اینکه روشهای رادیواکتیویته مورد استفاده قرار گیرند، لازماست که طول عمر مواد آزمایشی زیاد باشد.زمان لازم برای متلاشی نیمی از اتمهای هستهرا نیم عمر مینامند که خود معرف میزان سرعت تخرب است. اگر نیم عمر عنصری معلومباشد نسبت ایزوتوپ عنصر دختر به مادر نشان دهنده این است که از چه زمانی عنصررادیواکتیو فعالیت خود را آغاز کرده است. از میان رادیواکتیوهای موجود در طبیعت ، 5ایزوتوپ در تعیین سن سنگهای قدیمی حائز اهمیت است. این ایزوتوپها شامل روبیدیم ، دوایزوتوپ اورانیوم ، پتاسیم و کربن میباشد.
منابع :
1- سایت علوم زمین :
http://www.ngdir.ir/Geolab/PGeoLabExp.asp?PExpCode=2293&PID=608&
2- سایت دانشنامه رشد :
3- سایت اطلاع رسانی آفتاب :
مهمترین گروه ازپروتئینها هستند که انجام واکنشهای بیوشیمیایی و سرعت بخشیدن به آنها را بر عهده دارند و بههمین دلیل این ترکیبات کاتالیزگرهای زیستی نامیده میشوند که به عنوان کاتالیزگرهاییاختهای نیز معروفند.
آنزیمها ترکیباتی هستند که میتوانندسرعتواکنش را تا حدود 107برابر افزایش دهند. آنزیم مانند یک کاتالیزگرغیر آلی میزان واکنش را با پایین آوردنانرژی فعال سازی واکنشلازم برای انجامواکنش تسریع میکند و برخلاف آن انرژی فعال سازی را با جایرگزین کردن یک سد انرژیفعال سازی بزرگ با یک سد انرژی سازی کوچک پایین میآورد. انجام سریع یک واکنش درموقعیت آزمایشگاهی به شرایط ویژهای ماننددما وفشار بالانیاز دارد. لذا باید در یاخته که شرایط محیطی در آن کاملا ثابت است و انجام چنینواکنشهایی بسیار کند است، مکانیسمی دقیق وجود داشته باشد. این عمل بوسیله آنزیمهاصورت میگیرد.
کاتالیزورها در واکنشها بدون تغییر میمانند، ولی آنزیمها مانند سایرپروتئینها تحت شرایط مختلف پایدار نمیمانند. این مواد در اثر حرارت بالا واسیدهاوقلیاهاتغییر میکنند. کاتالیزورها تاثیریدر تعادل واکنش برگشت پذیر ندارند، بلکه فقط سرعت واکنش را زدیاد میکنند تا بهتعادل برسند. آنزیمها با کاهش انرژی فعال سازی (activation) سرعت واکنش شیمیایی راافزایش میدهند.
آنزیمها مولکولهای پروتئینی هستند که دارای یک یا چند محلنفوذ سطحی (جایگاههای فعال) هستند که سوبسترا یعنی مادهای که آنزیم بر آن اثرمیکند، به این نواحی متصل میشود. تحت تاثیر آنزیمها ، سوبسترا تغییر میکند و بهیک یا تعدادی محصول تبدیل میشود.
کشف آنزیمها در واقع به پژوهشهای وسیعپاپنوپرسوزوابسته بود. آنان در سال 1833 موفق شدند ازجو سبز شده ترکیبی را به نام مالتکشف کنند کهنشاسته رابهقندمبدل میساخت و این ترکیب را دیاستازنامیدند که امروزه به نامآنزیم آمیلازمعروف است. چند سال بعدشوانبرای نخستین بارآنزیم پپسینرا که موجب گوارش گوشت میشد،کشف کرد و همین طور ادامه پیدا کرد اما وکونه نخستین کسی بود که آنزیم را بجایدیاستاز بکار برد.
آنزیمها ماهیتی پروتئینی دارند و ساختار بعضی ساده یعنی ازیکزنجیره پلی پپتیدیساخته شدهاند و بعضیالیگومر هستند. ساختار بعضی از آنزیمها منحصرا از واحدهایاسیدآمینه تشکیل یافته اما برخی دیگر برای فعالیت خود نیاز به ترکیبات غیر پروتئینیدارند که به نام گروه پروستتیک معروف است و این گروه میتواند یکفلز یا یککو آنزیمباشد و با آنزیم اتصال محکمی رابرقرار میکنند. بخش پروتئینی آنزیم (بدون گروه پروستتیک) آپوآنزیم نام دارد ومجموع آنزیم فعال از نظر کاتالیزوری و کوفاکتور مربوطه هولوآنزیم نام دارد.
آنزیمها را از نظر فعالیت کاتالیزی به شش گروه اصلیتقسیم میکنند.
از ویژگیهای مهم آنزیمها این است که پس از انجام هر واکنشو در پایان آن سالم و دست نخورده باقی میمانند و میتوانند واکنش بعدی را کاتالیزکنند. در یک واکنش ساده ابتدا آنزیم (E) با ماده اولیه یا سوبسترا (S) ترکیب میشودو کمپلکس آنزیم – سوبسترا میدهد در مرحله بعدی با انجام واکنش ، فراورده یا محصول (P) ایجاد میشود و آنزیم رها میگردد.
P+E←→ES←→S+E
هر آنزیم بر سوبسترای ویژه خود اثرکرده و فرآورده ویژهای را تولید میکند. به این منظور هر آنزیم ساختار سه بعدیویژه خود را دارا است که آن را برای انجام فعالیت کاتالیزی مناسب میسازد و بخشی ازآنزیم که با سوبسترا بند و بست مییابد، جایگاه فعال نام دارد و در مورد اتصالآنزیم به سوبسترا الگوهایی ارائه شدهاند که مدل کوشلند که الگوی القایی نام دارد وحالت دست در دستکش را دارد، نشان میدهد. بطوری که محل اتصال حالت انعطاف پذیریدارد.
بعضی از ترکیبات میتوانند با آنزیم – سوبسترا ترکیب وفعالیت سوبسترا ایجاد فرآورده اختصاصی سوبسترای آن را تحت تاثیر قرار دهند و درصورتیکه این ترکیبات موجب تشکیل نشدن فراورده شوند، به نامبازدارندههای آنزیمینامیده میشوند که بهسه نوع زیر موجودند.
برخی از آنزیمها ، ابتدا به صورت پروآنزیم یا زیموژنیا آنزیم غیر فعال در سلول ساخته میشوند و برای شرکت در واکنش و پدیدار شدن خاصیتکاتالیزوری آنها ، باید بوسیله ماده دیگر به صورت فعال درآیند.
اگر چه میتوان آنزیم و سوبسترا را همانند قفلو کلید تصور کرد، اما این بدان معنی نیست که جایگاه فعال آنزیم ساختمانی سفت و غیرقابل انعطاف است. در بعضی از آنزیمها ، جایگاه فعال فقط بعد از اینکه ماده زمینه بهآن متصل شد، دقیقا مکمل سوبسترا میشود. این پدیده تناسب القایی نام دارد.
برخلاف کاتالیزورهای غیر آلی ، فعالیت آنزیم اختصاصیاست، یعنی هر آنزیم میتواند بر سوبسترای مشخص اثر کند. در عین حال درجات مختلفی ازتخصص وجود دارد. علت اختصاصی بودن آنزیمها را باید در ساختار فضایی آن جستجو کرد. بعضی از آنزیمها میتوانند نه تنها بر روی یک سوبسترای معین اثر کنند، بلکه قادرندبر روی تمام موادی که دارای یک عامل شیمیایی هستند، موثر باشند. در این صورت کلیدیرا که مثال زدیم میتوان به شاه کلیدی تشبیه کرد که قادر است تمام قفل درهای یکراهرو را باز کند.
در گذشته اسامی آنزیمها بر پایه تخصص آنها یا توانعملشان بر روی یک ماده خاص انتخاب میشد. آنزیمهایی کهپلی پپتیدهارا به قطعات کوچکتری اززنجیرههای پپتیدی یا بهاسیدهایآمینه تجزیه میکنند، بطور کلیپروتئینازها، نامیده میشوند و ... .
در حال حاضر نامگذاری جدید آنزیمها بطور رسمی بر بنای پیشنهاداتکنفرانسهای بینالمللیبیوشیمی صورت میگیرد. درتقسیمبندیجدید آنزیمها را بر حسب واکنشهای شیمیایی که رهبری میکنند، به 6 گروه تقسمبندی میکنند: اکسیدو ردوکتازها - ترانسفرازها - هیدرولازها - لیازها - ایزومرآزهاولیگازها.
مطالعه آنزیمها دارای اهمیت عملی بیاندازه است. بسیاری ازبیماریها بخصوص ناهنجاریهای ژنتیکی ارثی ممکن است به علت عبور یا عدم وجود یک یاچند آنزیم باشد. در مورد حالات دیگر بیماری علت ممکن است افزایش فعالیت یک آنزیمباشد. اندازهگیری فعالیت آنزیمها درپلاسما،گویچههایقرمز خون یا نمونههای بافتی در تشخیص بعضی از بیماریها دارای اهمیت است. بسیاری از داروها اثر خود را از طریق انجام واکنش با آنزیمها اعمال میکنند. آنزیمها ابزار عملی مهمی درپزشکی ،صنعت شیمی ، پردازشمواد غذایی و کشاورزی هستند.
روكش كردن آنزیمها
"روكشكردن آنزیمها"، یكی از فرآیندهای مهم در صنایع غذایی برای حفظ، افزایشكیفیت و بهبود بستهبندی مواد غذایی است، كه با پیدایش نانوفناوری، اجرای آنهاآسانتر شدهاست.
یكی از دغدغههای شركتهای صنایع غذایی جهان، بهبود كیفیت، نگهداری و بستهبندی "مواد غذایی" برای دور تگه داشتن آنها از آسیب باكتریها و آنزیمهای تخمیركنندهاست. مثلا اینکه چگونه میتوان طول عمر و ماندگاری شیر را افزایش داد؟ (البته شیرخوراکی نه شیر جنگل) یا اینكه چگونه میتوان از آلودهشدن محیط زیست توسط موادزائد یا پسابهای كارخانههای صنایع غذایی جلوگیری كرد؟ زیرا در آنها آنزیمها وپروتئینهای فراوانی وجود دارد كه با ایجاد محیط مناسب برای رشد باكتریها وانگلها، محیط زیست را آلوده میسازند.
فساد مواد غذایی، اغلب به دو روش صورتمیگیرد: ۱- توسط یك عامل میكروبی خارجی. ۲- توسط آنزیمهایی كه واكنشهای تخمیریرا سرعت میبخشند.
آنزیمها، پروتئینهایی هستند که سرعت واكنشهای شیمیایی رابالا میبرند، مثلا میتوانند زمان فاسدشدن میوهها را از چند ماه به چند روز كاهشدهند. البته باید به این نكته توجه داشت كه میتوان از آنزیمها برای تولید مواد باارزش غذایی سود جست ودر فرآیندهای مفیدی مانند "تخمیر نان" و "تخمیر شیر در تولیدپنیر" از آنها استفاده کرد. همچنین آنزیمهایی به نام "پكتیناز" در صنایع تولیدآبمیوه برای شفاف كردن آن به كار میروند.
اگر بتوان به روشی آنزیمها یاباكتریها را از محیط عمل دور كرد، فرآیند فساد مواد غذایی به تأخیر میافتد. باتكامل نانوفناوری و شناخت محققین از ذرات ریز و بنیادی مواد و دست بردن در ساختارمواد از طریق ریزترین ذرات آنها، تواناییهای جدیدی در صنایع مختلف -از جمله صنایعغذایی- به وجود آمدهاست، به عنوان مثال میتوان به "روكشكردن آنزیمها وپروتئینها" اشاره كرد.
با روكشكردن آنزیمها، آن ها را از محیط فعالیت دورکرده و مانع از فعالیت آنها میشوند. به این ترتیب، فساد مواد غذایی به تأخیرمیافتد و طول عمر آن ها افزایش مییابد.
آنزیمها تنها در محیط های زنده رشد وفعالیت میكنند و در خارج این محیطها به سرعت تخریب میشوند. یكی از پروژههای مهمكه در مراجع علمی مورد توجه قرار گرفته است، روكشكردن آنزیم "توسط یك ساختارپلیمری" (۱) میباشد. با این روش آنزیم ها تا ۵ ماه فعال می مانند. به گفتهمحققین تبدیل آنزیمهای آزاد به این نانوذراتِ حاوی آنزیم، باعث ثبات خاصیتكاتالیزوری (۲) آنها میشود. در این روش یك شبكه كامپوزیتی (۳) را با فرآیندپلیمریزاسیون در اطراف هر مولكول آنزیم ایجاد میکنند تا از تخریب آن جلوگیری شود. این نانوذراتِ حاوی آنزیم قطری حدود ۸ نانومتر دارند و در دمای ۴ درجه سانتیگرادتا ۵ ماه عمر میكنند.
"روكشكردن آنزیمها"، یكی از فرآیندهای مهم در صنایعغذایی برای حفظ، افزایش كیفیت و بهبود بستهبندی مواد غذایی است، كه با پیدایشنانوفناوری، اجرای آنها آسانتر شدهاست.
(۱) پلیمرها عموما موادی با ساختاركربنی هستند كه از به هم پیوستن واحدهای یكسان که "مونومر" نامیده می شوند، به دستمیآیند.
(۲) كاتالیزورها موادی هستند كه سرعت واكنشهای شیمیایی را افزایشمیدهند ولی خود در واكنش شركت نمیكنند. آنزیم ها هم نوعی کاتالیزور میباشند کهدر فرآیندهای غذایی شرکت می کنند.
(۳) مواد كامپوزیتی از دو یا چند ماده متفاوت،كه هر كدام خاصیت منحصر به فردی دارند، تشكیل شدهاند. با تركیبكردن این مواد، بهترکیبی دست مییابیم كه مجموعه خواص مواد تشكیل دهنده را همزمان دارد. برای مثالبتن آرمه هم از خاصیت سختی بتن بهرهمند است و هم از خاصیت انعطاف پذیری آهن وبنابراین در برابر زلزله مقاوم است.
غذاهای (Aliments) انسان متشکل ازپروتئینها ،کربوهیدراتها ،لیپیدها،ویتامینها، املاح وآب هستند که به نسبتهایگوناگون در مواد خوراکی وجود دارند. غذاها در طی مراحل مختلف گوارش تبدیل به موادغذایی (Nutriments) ماننداسیدهایآمینه ، مونوساکاریدها ،اسیدهایچرب ،الکلها، ویتامینها ، نمکها ، یونها و آبمیگردند که این گوارش تحت تاثیر آنزیمهای مختلف بخشهای مختلف دستگاه گوارش انجاممیشود. مواد غذایی حاصل از هضم غذاها میتوانند ازغشایسلولی بگذرند و به درون سلول راه یابند و بدین وسیله میتوانند انجام واکنشهایمتابولیسم سلولی را میسر ساخته و نیاز سلول به ماده و انرژی را تامین کنند.
دهانمحل دریافت غذا و جایگاه احساس طعماست. اعمال مکانیکیدندانها،لبهاوزبانموجب خرد شدن ذرات غذایی ، خیس ولغزنده شدن آنها توسط بزاق میگردد. بزاقاز سه جفت غدد بزاقیبناگوشی،زیرزبانیوزیر فکیترشح میشود. مقدار آنبرحسب غذا به 1.5 - 1 لیتر در 24 ساعت میرسد. PH طبیعی بزاق 7 - 6.8 است.
در هر لیتر بزاق 2 گرمموسینوجود دارد که باعث چسبندگی بزاق میشود. موسینمخلوطی از موکو پروتئینها و موکو پلیساکاریدها است. در بزاق به مقدار جزئی پروتئینگلوبین وجود دارد. مواد معدنی بزاق شاملکلرورها،سولفاتهای قلیایی،فسفات کلسیم،بیکربناتومنیزیم است. در هر لیتر بزاق 0.06 گرمتیوسیانات پتاسیموجود دارد که مقدار آنها در افراد معتاد به دخانیات بیشتر است. الکل ،مرفین،ید وجیوه کهوارد بدن شوند توسط بزاق دفع میشوند.
مهمترین آنزیم بزاقی پتیالین یاآلفا آمیلازمیباشد کهنشاسته رابهمالتوزتبدیل میکند. یونهای کلر ، فعالکننده این آنزیم میباشند. در بزاقآنزیمهای مالتاز وانورتازوجود دارد که از میکروبهای موجود در دهان ترشح میشوند. آنزیم دیگربزاق ،لیزوزیماست که باعث هضم پروتئینهای غشایباکتریها میشود. غذای خرد شده در دهان به کمکعمل بلعازحلقومریگذشته و ضمن آغشته شدن با ترشحات آنهابهمعده میرسد.
اعمال مکانیکی معده و اثرات شیمیایی شیره معده موجب دگرگونیهایبیوشیمیایی غذا میشوند و حرکات معدی ، غذا را باشیره معدهمخلوط میکند.
مخاط معده دارای غدد متعددی است که هر یک قسمتی از ترکیباتموجود در شیره معده را ترشح میکنند. تحریکات روحی و عصبی ، تحریکات مکانیکی وتحریکات شیمیایی عواملی هستند که سبب ترشح شیره معده می شوند. در یک لیتر شیره معده، حدود 2 گرماسید هیدروکلریکو یک گرم در لیترکلرورهای سدیم،پتاسیم ومنیزیم ،سولفاتها و فسفاتهای قلیایی خاکی وجود دارد.
یکی از مواد آلیموسیناست که نقش حفاظتی مخاط معده را در برابرآنزیمها برعهده دارد و احتمالازخم معدهناشی از اختلال در ترشح موسین و یاغیر فعال شدن آن توسط آنزیمهای موسیناز و لیزوزیم میباشد. آنزیم پپسیناز سلولهای اصلی دیواره معده بهصورت پپسینوژن غیر فعال ترشح میشود. پپسین جزء آنزیمهای آندوپپتیداز است. آنزیم رنینکه پرزور هم نامیده میشود ازسلولهای اصلی دیواره معده ترشح میشود.
این آنزیم در مجاورت یون کلسیم ،کازئینمحلول شیر را به پاراکازئینهاینامحلول تبدیل کرده و موجب انعقاد شیر میشود و سپس پپسین روی لختههای شیر عملمیکند. آنزیم لیپازمعدی فعالیت کمتری دارد و PH بهینه آن 5 - 4 است. وجود آنزیمهای کاتپسین ، موسیناز و لیزوزیم نیز در شیره معدهگزارش شده است.
خرد شدن ، خیس خوردن و لزج شدن غذاها ، حل شدنپکتین مواد گیاهیوکلاژن مواد گوشتی، کشته شدن و یا غیر فعال شدن تعدادی از میکروبهای موجود در غذاها ، تبدیل شدن موادنشاستهای به ذرات معلق و تبدیل آنها به نشاسته محلول ، دکسترین و مالتوز و تبدیلقسمتی از مولکولهای پروتئین بهپیتیدهاتوسط پپسین معدی.
محتوای اسیدی معده بطور منقطع ازدهانهپیلور دردوازدهه میریزد و موجب تحریک دیواره آن میشود. این تحریک به ترشح هورمونهای پنجگانهسکرتین منجر میشود که از راهخون بهکبد ،لوزوالمعده ورودهکوچک رسیده و ترشحات آنها را باعث میشوند. شیره لوزوالمعده توسطمجرای ویرسونگوصفرااز راهمجرای کلدوکدر محلآمپولواتربه دوازدهه میریزد و PH اسیدی محتوای معده را خنثی میسازد.
شیره لوزوالمعده مایعی است بیرنگ با طعم شور کهبا حجم مساوی میتواند اسیدیته شیره معده را خنثی کند. آنزیمهایشیره لوزوالمعده شامل تریپپسین ، کیموتریپپسین ، کربوکسی پپتیداز ، آمیلاز ،لیپاز ، ریبونوکلئاز و داکسی ریبونوکلئاز و کلسترول استراز میباشند.
کبد علاوه بر نقش اساسی خود در واکنشهایمتابولیسمی با ترشح مداوم صفرا در گوارش سهم دارد. صفرامایعی است سیال ، زرد طلایی ، تلخ مزهو دارای PH قلیایی. مواد گوشتی و چربی غذاها ،هورمون سکرتینو تحریک اعصاب پنوموگاستریک وهورمون هپاتوکرینین موجب ترشح صفرا میشود. امولسیون کردن مواد غذایی ، خنثی سازیاسیدیته معده و دفع متابولیتهای سمی از اعمال صفرا میباشند.
شیره رودهای از غدد برونر دوازدهه و غدد لیبرکوهنموجود در مخاط روده کوچک در شبانه روز به مقدار یک لیتر ترشح میشود. مواد معدنی آن 0.6 گرم درصد و شامل کاتیونهای Ca+2 ، Mg+2 و Na و آنیونهای -CL و PO4-3 میباشد. مواد آلی آنشامل آنزیمها و موسین است. ازآنزیمهایشیره روده میتوان به موارد زیر اشاره کرد: آنتروکیناز ، آمینوپپتیداز ،دیپپتیداز ، نوکلئوتیداز ، لیپاز رودهای، لیستناز ، مالتاز ، ساکاراز و لاکتاز. محتوای دوازدهه وارد روده کوچک میشوند و تحت تاثیر حرکات دودی ، مالشی ، نوسانی وحرکات ویژه پرزها با شیره روده مخلوط شده و تحت تاثیر آنزیمها هضم مواد غذاییباقیمانده صورت میگیرد.
بیشتر مواد غذایی تا این مرحله هضم شدهاند و تنهامقداری از غذاهای هضم نشده مانندسلولز ،غضروف ومولکولهای پروتئینی و مواد جذب نشده وارد روده بزرگ میشوند. باکتریها نشاسته را بهمالتوز و گلوکز تبدیل میکنند. باکتریها بر روی مواد دیگر هم عمل گوارش را انجامداده و مواد موجود دررودهبزرگ به صورت خمیری در میآید، بعد از جذب مواد مورد استفاده ، مواد زاید بهصورت مدفوع دفع میشود.
آنزيمها ( كاتاليزورهاي بيولوژيك) در مصارف بيوتكنولوژيك متعدد مانند كشاورزي ، صنايع غذايي ،تصفيه پسابها و موارد ديگر كاربردهاي گوناگوني دارند . آنزيم سلولاز از جمله آنزيمهاي مهم صنعتي ميباشد كه در كشاورزي براي تجزيه ضايعات ليگنوسلولزي ، در صنايع غذايي براي كاهش سلولز مواد اوليه غذايي در صنايع كاغذسازي براي نرم كردن چوب و در مصارف مختلف دبگر كاربرد دارد.
در تحقيق انجام شده در اين پايان نامه ، توليد آنزيمهاي سلولاز ( اگزوگلوكاناز و اندوگلوكاناز) در برخي ميكروارگانيسم ها شامل قارچ صنعتي فانئورك كريزسپوريوم ،قارچ ناقص آسپرژيلوس ترئوس ، مخمر و ميكروكوكوس تجزيه كننده سلولز مقايسه شده است . اين مطالعات نشان داد كه قارچهاي مورد بررسي ، نسبت به ساير ميكروارگانيسمها توليد آنزيم بالاتري را نشان ميدهند و قارچ اسپرژيلوس ترئوس كه از محيط طبيعي ( چوب پوسيده) جداسازي شده است نيز نسبت به سوش صنعتي فانئوركت كريزسپوريوم قادر است آنزيمهاي سلولاز را به ميزان بيشتري توليد نمايد.
در بخش ديگر تحقيق ، تأثير برخي عوامل بر توليد و پايداري آنزيم سلولاز آسپرژيلوس ترئوس و فانئوركت كريزسپوريوم مورد بررسي قرار گرفت . قندهاي گلوكز و ساكارز موجب كاهش توليد آنزيمها در دو ميكروارگانيسم ميشد . همچنين بيشترين فعاليت آنزيمها در pH، 4 تا 7 و درجه حرارت 40 تا 50 درجه سانتيگراد مشاهده گرديد.
در بررسي تأثير فلزات سنگين بر پايداري ساختمان و فعاليت آنزيم مشخص شد كه اين آنزيمها نسبت به يونهاي فلزي ++Cu و ++Fe مقاومت نسبي نشان ميدهند و نكته جالب در بررسي تأثير فلز جيوه آن بود كه آنزيمهاي توليد شده به وسيله آسپرژيلوس ترئوس به برخي فلزات مانند جيوه مقاومت بالايي نشان ميدهند . به عنوان مثال ، فعاليت اگزوگلوكاناز و اندگلوكاناز اين قارچ در غلظت 500 ميكروگرم در ميلي ليتر كلرور جيوه به ترتيب به ميزان 72% و 90 % فعاليت آنزيم در غياب فلز حففظ ميشود ، در حالي كه فعاليت همين آنزيمها در فانئوركت كريزسپوريوم در اين غلظت فلز جيوه به ترتيب به صفر و 68% مقدار اوليه كاهش مييابد.
در ادامه مطالعات ، آنزيمهاي سلولاز از قارچ آسپرژيلوس ترئوس كه توليد بالاي آنزيم را دارا ميباشد استخراج شده ،مورد خالص سازي نسبي قرار گرفت و پروتئينهاي بدست آمده با ژل الكتروفورز نمودن بررسي شد . آنزيمهاي توليد شده به وسيله اين قارچ توسط سولفات آمونيوم رسوب داده شد و روشهايي مانند دياليز تعادلي ، رسوب با استن ،تعويض يون و ژل فيلتراسيون براي خالص سازي آن مورد استفاده براي تخليص آنزيم ، روش ژل فيلتراسيون با سفاكريل S-300 نتايج بهتري نشان داد . با استفاده از اين روش ،ميزان بازيافت پروتئين پس از خالص سازي ، نسبت به محلول آنزيمي تغليظ شده برابر با 40% محاسبه گرديد . همچنين پس از ژل فيلتراسيون 55% از فعاليت اندگلوكانازي و 77% از فعايت اگزوگلوكانازي آنزيم تغليظ شده بازيافت گرديد . نتايج بدست آمده از ژل الكتروفورز نشان دهنده توليد آنزيمهاي سلولاز با وزن ملكولي بالا در حدود 200 كيلو دالتون به وسيله اين قارچ ميباشد.
تثبيت آنزيمهاي سلولاز آسپرژيلوس ترئوس و فانئوركت كريز سپوريوم در ژلهاي آگارز و پلي اكريل آميد موجب كاهش چشمگيري در فعاليت آنزيمهاي توليد شده به وسيله آسپرژيلوس ترئوس شد ، اما فعاليت آنزيمهاي فانئوركت كريزسپوريوم حفظ گرديد . استفاده مكرر از آنزيم تثبيت شده نشان داد كه فعاليت اگزوگلوكاناز اين قارچ پس از 3 بار استفاده مكرر حفظ ميشود و در چهارمين مرتبه استفاده ، 50 % از فعاليت آنزيم كاهش مييابد . همچنين ، تأثير آنزيمهاي سلولاز آسپرژيلوس ترئوس بر پساب سلولزي صنايع كاغذ سازي موجب كاهش 70% از COD پساب سلولزي ، پساز 2 ساعت مواجهه با آنزيم ميشد.
در بخش ديگر تحقيق ، سينتيك واكنشهاي آنزيمي براساس معادله ميكائيليس – منتن ولينوور – برگ مورد مطالعه قرار گرفت و براساس منحنيهاي ترسيم شده ، مقادير Km و Vmax آنزيمهاي خالص شده محاسبه شد و با مقادير بدست آمده براي آنزيمها پيش از خالصسازي مقايسه گرديد . در مقادير Km آنزيمها پس از تخليص ، نسبت به آنزيمهاي خام تغيير زيادي مشاهده نشد و سرعت واكنش آنزيمي پس از تخليص افزايش يافته بود.
صوصیاتآنزیم مولتی لوهمن محتوی مجموعه ای از آنزیم های مختلف با فعالیت کربوهیدرز (Carbohydrase) که به روش تخمیری از قارچهای Asperfillus niger، سوش انتخاب شده Aspergillus Oryzae تولید می گردد. آنزیم مولتی ZY Multi پلی ساکاریدهای غیر نشاسته ای مانند زایلنز Xylans، بتاگلو کلنز B-glucans آرابانز Arabans که در پوسته تمام علات کنجاله ها و سایر موادپروتئینی با منشا گیاهی وجود دارد را هیدرولیز می نماید. آنزیم مولتی ZY Multi محتوی آنزیم هایی چون آلفا آمایلاز a-amylase ، همی سلولز Hemicellulase ،پتکتیناز Pectinase ، آلفا گالاکتوسایدز a-galactosidase و پروتوآز Protease است. کاربرد:آنزیم مولتی ZY Multi مناسب برای فرمول دان بر پایه گندم، جو، ذرت، کنجالهآفتابگردان، کنجاله سویا و سایر منابع پروتئین گیاهی است. کاربرد آنزیم فوق بر رویسایر غلات نیز موثر است. خصوصیات فیزیمی آنزیم:آنزیم مولتی لوهمنZY Multi مانند سایر آنزیم های لوهمن دارای پوشش نگهدارنده بهفرم گرانول با پوشش ضد حرارت Micro Coating تولید می گردد. رنگ آن قهوه ای کم رنگ وبدون بو است. فعالیت آنزیم مولتی ZY Multi:1 گرم آنزیم مولتی محتوی: Xylanse (IUB 3.2.1.8) 200 FXU B-glucanase (IUB 3.2.1.6) 21 FBG B-glucanase (IUB 3.2.1.4) 50 FBG Hemicellulase 1.250 PSU 30,000 VHCU a-galactosidase 3 GALU Protease 260 U مقدار مصرف:دز نرمال آنزیم 500 گرم در هر تن می باشد. مقدار مصرف آنزیم با تغییرات در فرمولدان نیز قابل تغییر است. جهت نتیجه بهتر توصیه می گردد با متخصصین تغذیع طیور ودامپزشکان مشورت نمایید. ثبات آنزیم:بدلیل پوشش ضد حرارت آنزیم های لوهمن که با استفاده از روش Superior Coating Tehcnology آنزیم تا درجه حرارت 85 درجه و طی مراحل ساخت دان پلیت خصوصیات خود راحفظ می کند. در شرایط نگهداری مناسب آنزیم خصوصیات خود را تا 24 ماه پس از تولید نیز حفظ مینماید. نگهداری:درجای خشک و تاریک، کیسه آنزیم را نگهداری نمایید. بسته بندی:در کیسه های 10 و 25 کیلویی خالص
منابع : 1-= سایت اطلاع رسانی دانشنامه رشد : 2- سایت اطلاع رسانی آفتاب : 3- سایت اطلاع رسانی تبیان : |
تغذیه کاربردی
اصول تغذیه کاربردی در قلب و عروق ، فشار خون ، چربی خون ، دیابت و یبوست
تجویز رژیم غذایی همیشه به معنای کاهش میزان غذای دریافتی نمی باشد . بلکه در حقیقت اصلاح برنامه غذایی افرادی است که مبتلا به چربی خون ، دیابت ، فشار خون ، یبوست ،و مشکلات قلب و عروق شده اند .
بنابر این افرادی که مبتلا به یکی از موارد ذکر شده می باشند بیمار نبوده بلکه باید در تغذیه و روش زندگیlife style خود تغییراتی ایجاد کند.
تغییر در روش زندگی و تغذیه
امروزه بدلیل حجم بالای کار، زندگی ماشینی نظیر استفاده از کامپیوتر ، تماشای تلویزیون ، عدم تحرک و عدم انجام حرکات ورزشی منظم و تغذیه مناسب ، بروز بیماری های مزمن شايع مي باشد .
توصیه های برای تغییر در روش زندگی
•حداقل روزانه نیم ساعت پیاده روی کنید
توصیه های برای تغییر در تغذیه
•از برشته کردن نان خودداری کنید
•از مصرف پوره سیب زمینی و پوره هویج خودداری کنید . زيرا چربي و قند خون شما را بالا مي برد
از مصرف بیش از اندازه توصیه شده روغن و چربی ها حتی روغن زیتون و سایر روغن های مایع و گوشت های پر چرب خودداری کنید .
•سعی کنید غذا های خودتان را به صورت آب پز ، کبابی ، فر پز ، بخار پز طبخ کنید
سوسیس و کالباس ، انواع ترشي ...) خودداری کنید
•از مصرف بیش از 3 عدد تخم مرغ در هفته خودداری کنید . يا چنانچه مايلد هر روز خوردن تخم مرغ
ميل كنيد به جاي 1 عدد تخم مرغ كامل از 2 عدد سفيده استفاده كنيد
قرمز و یا خرما خشک زرد زاهدی بنوشید .
میتوانید هنگام کار و یا دیدن تلویزیون درجا راه بروید . هم برنامه مورد علاقه خودتان را دیده اید و هم موجبات سلامتی شما فراهم می شود
فیبر غذایی
و آهسته بجوید . دلیل آن اینست که این مواد غذایی حاوی فیبر غذایی می باشند که برای کنترل چربی خون ، فشار خون ، يبوست ، دیابت ، بیماری های قلب و عروق بسیار مفید می باشد.
جلوگیری از یبوست
•برای کنترل و پیشگیری از یبوست به چند نکته باید توجه نمود :
به این دلیل که فیبر غذایی اگر زیاد مصرف شود بر عکس خود باعث یبوست می شود
مرکبات یکی ديگر از مواد غذایی گیاهی است که دارای فیبر غذایی بسیار مفید برای کنترل فشار خون ، چربی خون ، ديابت و یبوست می باشد . ولی باید دقت نمود که اگر پوست آن را گرفتید ، لیف های زرد رنگی را که بر روی آن باقی مانده است نگیرید. اين مواد همان فيبر هاي غذايي مي باشد كه بسيار براي پيشگيري و كنترل موارد ذكر شده در بالا بسيار سودمند مي باشد .
•یکي دیگر از مواد غذایی مهم و مناسب برای کنترل چربی خون ، دیابت و یبوست مصرف حبوبات می باشد
معنا و مقام جدل در نزد ارسطو و بوعلي سينا
جدل خود يكي از جدلآميزترين و مناقشهپذيرترين مفهومهاي فلسفي است. پيشينيان ما اين لفظ را برابر ديالكتيك يوناني διαλεκτική [dialektikê ] نهادند كه در آثار افلاطون و ارسطو آمده است . اما ديالكتيك بعدها معاني گوناگون در فلسفه بهخود گرفت كه گاهي يكسر با معناي يوناني آن بيگانه است. به طور كلي ميتوان مراحل ومنازل ديالكتيك را به چند دسته تقسيم كرد:
1. ديالكتيك در يونان باستان و در نزد افلاطون و ارسطو، همچون هنرِ استدلال و برهانآوري و فن مجادله
2. ديالكتيك در فلسفهي ترافرازنده ( Transzendentalphilosophie ) يا استعلاييِ كانت و در فلسفهي ايدهآليستي فيشته
3. ديالكتيك همچون بنساختار ( Grundstruktur ) در ايدهآليسم عيني هگل
4. ديالكتيك همچون روشي براي نقد جامعه و اصول حاكم بر پيشرفت تاريخ (ماركس) و طبيعت (انگلس)
5. بازسازي ديالكتيك در دوران معاصر توسط كساني چون تولمين و آدورنو
اين مقاله تنها به معناي نخست ديالكتيك يا جدل، آن هم در نزد ارسطو و پيرويِ ايراني او بوعليسينا نظر دارد و به معاني ديگر اين مفهوم در فلسفه نميپردازد. اما پيش از ورود به بحث به اشاره بگوييم كه ديالكتيك در نزد افلاطون، گونهاي نظريهي معرفت است كه از دلِ بحث و مجادله ميان آراي متناقض حاصل ميشود. ديالكتيك در اين معنا، روشي است كه وظيفهي آن در درجهي نخست، آناكاوي يا تجزيه و تحليل مفاهيم و برطرف كردن تناقض گفتار است. هدف ديالكتيك در نزد افلاطون شناخت ايدهها ست. وي در درگيري با سوفيستها (يا اهل سفسطه) ميان فنِ ستيزش كه هنرش تنها ستيز با سخن حريف و ابطال آن از طريق بيرون كشيدن تناقض گفتار است، و ديالكتيك كه وظيفهي پيشرفت در شناخت را برعهده دارد، تفاوت مينهد. در حالي كه هنر فن ستيزش (يا به قول قدما مُماري Eristik ) لفاظي و هدفش سلبي است، ديالكتيك افلاطوني ُبعد سياسي-اخلاقي دارد و براي شناخت ايدهها و تأسيس دولتشهر Polis آرماني و عقلاني او نقشي مهم بازي ميكند. (فرهنگ فلسفي متسلر، ص 108)
ديالكتيك يا جدل در نزد ارسطو
ارسطو ذات و كاركرد ديالكتيك يا جدل را در كتاب مشهور خود اُرگانون Organon يا منطق به تفصيل آورده است . ارگانون (يا ارغنون) دربردارندهي شش كتاب است:
1. مقوله ها (قاطيغورياس)،
2. در پيرامونِ گزارش (پري هرميناس، كتاب العبارﺓ)
3. آناكاويك نخست (آنالوطيقاي اوّل، قياس، كتاب التحليلات الاولي)
4. آناكاويك دوّم (آنالوطيقاي دوّم، كتاب البرهان¸ كتاب التحليلات الثانية)
5. جايگاههاي بحث (توپيكا، طوبيقا، مواضع، جدل) و
6. در پيرامون ابطالهاي سوفيستي (سفسطه، كتاب السوفسطيقا)
بحث ديالكتيك يا جدل در كتاب پنجم به نام توپيكا Τοπικα [Topika ] آمده است كه در اين مقاله آن را يا به نام اصلي آن، توپيكا، و يا با نامي كه مترجم بر آن نهاده است، جايگاههاي بحث، ياد مي كنيم .
ارسطو شناسان نامدار، چون ديويد راس، بر اين نظرند كه ارسطو عمدهي اين كتاب (دفتر دوم تا هفتم) را پيش از كشف قياس و تحليلات نوشته است. در واقع مي توان گفت كه ارسطو با نوشتن آناكاويكهاي اول و دوم (تحليلات اول و ثاني) خود از استدلال جدلي يا ديالكتيكي برگذشته است و به استنتاج قياس برهاني و استقرايي فراز آمده است (ارسطو / ديويد راس، 96 تا 100).
كتاب توپيكا يا جايگاههاي بحث، از هشت دفتر و 64 فصل يا فرگرد (و در حدود 300 صفحه در ترجمهي فارسي) تشكيل شده است. ارسطو در آغاز دفتر نخست (آلفا α ) هدف و برنامهي كلي رساله خود را شرح مي دهد: هدف كتاب توپيكا يافتن روشي است كه ما را به استنتاج يا استدلال قياسي (= باهمشماري) در بارهي هر مسئلهي مفروض بر اساس مقدمات محتمل قادر سازد، و به هنگام استدلال ما را از افتادن به دامِ تناقض با خويشتن باز دارد. پس بايد نخست بدانيم كه استدلال قياسي چيست، تا پس از آن استدلال ديالكتيكي يا جدلي را بازشناسيم. ارسطو در ادامهي سخن چنين ميگويد:
باهمشاري گفتاري است كه در آن با برنهاده شدن پارهاي چيزها، چيزي ديگرسان با چيزهاي وضع شده به ضرورت بهوسيلهي چيزهاي وضع شده برميآيد. و اما باهمشاري برهان است، هنگامي كه باهمشاري از پيشگذارده هاي راستين و نخستين برآيد، يا از چنان پيشگذاردههايي برآيد كه ما شناخت خود از آنها را در اصل از راه پيشگذارههاي نخستين و راستين برگرفتهايم؛- ولي باهمشاري دويچمگويانه [=ديالكتيكي] باهم شمردن بر پايهي گزارههاي پذيرفتهي همگان است. (ارگانون ارسطو، ترجمهي اديب سلطاني، 100 a )
استنتاج يا استدلال قياسي ( Schluss ) نتيجهگيري از مقدمات مفروض است. اما استدلال قياسي گاهي برهاني است و گاهي ديالكتيكي يا جدلي. استنتاج برهاني، استنتاجي است كه مقدمات آن صادق و يا بي واسطه است و همين استدلال قياسي است كه در علم به كار ميرود. استنتاج جدلي استنتاجي است كه درستي مقدماتش صرفاً محتمل است و بر عقيده عموم مردم پايه دارد. بنابراين نخستين اختلاف برهان و جدل در مقدمات يا مادهي آنهاست. مقدمات برهان، يا دادههاي حسي (محسوسات) است، مانند «آتش سوزان است» يا دادههاي تجربي (مجرّبات) است كه از طريق حس و در نتيجهي تكرار آن ها استنتاج شده است، مانند «فلزات هادي حرارتاند»، يا اصلهاي نخستين (اوّليات، بديهيات اوليه ) است، مانند كل بزرگتر از جزء خود است. آنچه مهم است اين است كه مادهي برهان هرگز وهم و گمان نيست، بلكه به گفتهي ارسطو «نخستين و راستين» است. از آنجا كه مقدمات يا پيشگذاردهها راستين است، نتايج آنها، هرگاه به گونهي منطقي گرفته شود، نيز راستين است. بنابراين استنتاج برهاني با «حقيقت اشياء» سرو كار دارد و دلمشغول شناخت آنهاست. اما مادهي جدل محسوسات و مجرّبات و اوّليات نيست، بلكه مشهورات است، يعني «گزاره هاي پذيرفتهي همگان»:
گزارههاي پذيرفتهي همگان آنهايند كه يا به نگر همگان درست مينمايند، يا به نگر بيشتر ايشان، يا به نگر فرزانگان؛ و از فرزانگان، يا همهي ايشان، يا بيشترين ايشان، يا آنان كه شناختهترين و معتبرترين اند. (همانجا، 100 b )
پس مي توان گفت كه استدلال جدلي با حقيقت اشياء سر و كار ندارد، بلكه دلمشغول عقايد حريف است تا آنها را اثبات و يا انكار كند. استدلال علمي مستقل از اعتقاد حريف است، مقدمات خود را از «پذيرفتهي همگان» نمي گيرد، كه ميتواند هم راست باشد و هم ناراست، بلكه بر پايهي اصلهاست، كه به نظر ارسطو چون و چراناپذيرند.
اگر دقيق تر به يك بحث ديالكتيكي يا جدلي بنگريم، اختلاف آن را با استنتاج برهاني بهتر در مييابيم. در جدل ما شاهد يك جايگاه يا وضع جدلي و دو طرف جدل هستيم: جايگاه يا وضع، رأي يا اعتقادي است كه مورد قبول مدعي است، مانند آراي ديني يا سياسي. از دو طرف جدل يكي ميكوشد آن وضع را حفظ كند (حافظ وضع)، و ديگري مي كوشد آن را نقض كند (ناقض وضع)، يكي پرسنده (يا به زبان عربيزدهي فلسفي ما سائل يعني سئوال كننده) است و با پرسش هاي خود سعي مي كند، حريف خود را به تناقضگويي بكشاند و از اين طريق وضع را نقض كند، و ديگري پاسخگو (يا مُجيب يعني جواب دهنده) است و مي كوشد تا كارش به تناقض نكشد. پرسنده براي اين كه بهتر بتواند پاسخگو را به تناقضگويي بكشاند، پايهي كار را بر گفتههاي خودِ پاسخگو يا بر مشهورات و مسلمات مورد قبول او مي گذارد و سعي مي كند با استناد به آنها، تناقضي در حرف هاي گوينده بيايد و از اين طريق ادعاي او را باطل كند. پاسخگو نيز هشيار است كه به دام پرسنده نيفتد و كارش به تناقضگويي كشيده نشود. در واقع كتاب پنجم ارگانون ارسطو، يعني توپيكا يا جايگاههاي بحث، آموزش «فوت و فنهاي» جدل است تا اگر در مقام پرسنده قرار گرفتي، چنان بپرسي تا حريف را بر زمين بزني، و اگر در مقام پاسخگو بودي، چنان پاسخ دهي كه به بن بست نيفتي!
بايد توجه داشت كه هر پرسشي، پرسش جدلي يا ديالكتيكي نيست. پرسشِ «جهان چيست؟» پرسشي جدلي نيست. اما پرسش «آيا جهان جاودان است، يا جاودان نيست؟» و پاسخ آن «آري جهان جاودان است» يا «نه، جهان جاودان نيست» پرسش و پاسخي جدلي است. نكتهي ديگر اين است كه از نظر ارسطو نبايد هر مسئله اي را موضوع پرسش جدلي كرد. وي در اين باره سخن شيريني دارد:
كساني كه دچار سرگشتگي ميشوند كه «آيا بايد خدايان را ارج نهاد يا پدر و مادر خود را دوست داشت يا نه؟» نيازمند تنبيهاند؛ و كساني كه شكّ ميكنند كه «آيا برف سفيد است يا نه؟» تنها به باز كردن چشمان خود نياز دارند. پس نه بايد به چيزهايي پرداخت كه برهان آنها بسيار نزديك است، و نه به چيزهايي كه بسيار دوراند. چون گروه نخست سرگشتگي ندارند، و گروه دوّم براي ورزش ذهني بس بزرگاند» (همانجا، 105 a 5 )
اكنون بايد پرسيد كه ارسطو، چرا اين اندازه به جدل پرداخته است و چه سودي در آن ديده است؟ بايد گفت كه كتاب توپيكا، از كارهاي اوليهي ارسطو در زمينهي منطق است. ميتوان گفت كه ديالكتيك يا جدل ارسطويي كمتر به ديالكتيك سقراطي و افلاطوني و بيشتر به فن سخنوري يا خطابه، كه مورد علاقهي سوفسطائيان بود، نزديك است. بعدها ارسطو با نوشتن آناكاويهاي اول و دوم (تحليلات اول و ثاني) از اين مرحله فراتر ميرود و با كشف قياس گامي مهم در عرصهي منطق برميدارد.
با اينكه استدلال جدلي چندان ارزشي براي علم ندارد، ارسطو اما در جدل سه سود مي بيند:
اين رساله براي سه چيز سودمند است: براي ورزش ذهني، براي گفتگوها، و براي دانشهاي فلسفي (101 a 25 )
اين رساله براي ورزش ذهني سودمند است، «زيرا اگر روشي داشته باشيم، آنگاه آسانتر خواهيم توانست در پيرامون آنچه پيشنهاده شده است، به بحث بپردازيم». مطابق گفتهي مترجم فاضل، واژهي بحث كردن در اين جا به معناي حمله كردن و آفنديدن نيز هست. براي گفتگو و مناظره نيز سودمند است، «به سبب آنكه اگر عقيدههاي تودههاي مردمان را برشمرد باشيم، آنگاه خواهيم توانست نه با رأيهاي ديگر، بلكه با رأيهاي ويژهي خود ايشان با ايشان روبرو شويم، و خواهيم توانست روندِ استدلالي كه ايشان به نگرِ ما نادرست بيان ميكنند را تغيير دهيم» و سرانجام براي دانشهاي فلسفي سودمند است، زيرا اگر بتوانيم در هر دو طرف موضوعِ بحث سرگشتگي و دشواري دراندازيم، آنگاه آسان تر خواهيم توانست در هر مورد راست و ناراست را تشخيص دهيم. در عين حال جدل براي بحث در بارهي اصل هاي نخستين دانش نيز سودمند است. (همانجا).
ارسطو در توپيكا چهار نوع پرسش اساسي را در رابطه با موضوع تشخيص مي دهد:
1. آيا الف تعريف ب است؟
2. آيا الف جنس ب است؟
3. آيا الف ويژگي يا خاصه ي ب است؟
4. آيا الف عَرَضِ ب است؟
و به طرز خستگي ناپذيري ميكوشد تا هر يك از اين چهار دسته را با ذكر مثال هاي متعدد مورد بررسي قرار دهد. او دفتر نخست از كتاب توپيكا را به كلياتي در بارهي ديالكتيك يا جدل و موضوع هاي ديالكتيكي و استدلال ها اختصاص ميهد. دفتر دوم و سوم، مواضع يا جايگاههاي عَرَض است. دفتر چهارم اختصاص به جايگاههاي مشترك جنس دارد. دفتر پنجم، جايگاههاي مشترك ويژگي يا خاصه را توضيح ميدهد. دفتر ششم و هفتم بحث مربوط به جايگاههاي تعريف است. ورزش ديالكتيكي در دفتر هشتم، پايانبخش كتاب توپيكاست.
اكنون در پرتو ارسطوشناسي جديد، اين نظر مطرح شده است كه در آثار ارسطو علاوه بر ديالكتيك به معناي جدلي آن كه در توپيكا آمده است، مي توان به ديالكتيك ديگري نيز قائل بود كه در متن و زمينهي متافيزيك و بويژه هستي شناسي او پنهان است. از آن جا كه اين بحث ها هنوز مراحل اوليهي خود را مي گذراند و در حد رسالات دانشگاهي است، و مهمتر اين كه اين نوع تفسيرها در دوران كهن و سده هاي ميانه جايگاهي نداشته است، به آن نخواهيم پرداخت. خوانندهي علاقمند ميتواند به منابع آلماني اين مقاله رجوع كند.
ديالكتيك يا جدل در نزد بوعلي
بوعلي سينا، بحث مربوط به ديالكتيك يا جدل را در كتاب هاي منطق خود در فصل ماده هاي برهان آورده است . منظور از مادهي برهان «مقدمات بوَند و هر چند درستتر بود، قياس درستتر بود» (دانشنامهي علايي، منطق ص 106). وي مادههاي برهان را به 13 گونه تقسيم ميكند و هر يك را به كوتاهي توضيح ميدهد و در فصل «پيدا كردن جايگاههاي اين مقدمات» چنين مينويسد:
اوّلي و محسوس و تجربي و متواتر و آنچه قياسِ وي اندر طبع بُوَد، مقدمهي قياس برهاني بود. و فايدهي برهان يقين است و پيدا كردن حق. ( همانجا، ص 128)
او پس از بيان مقدمههاي قياس برهاني (اوليات، محسوسات، مجربات، متواترات و فطريات)، هدف قياس برهاني را ياقتن حق يا حقيقت و رسيدن به شناخت ميداند و سپس در بارهي جدل چنين مي گويد: «مشهورات و مسلمات، مقدمه هاي قياس جدلياند» و براي آن چهار فايده به شرح زير بر ميشمرد:
مر جدل را فايدههاست: يكي آن است كه فضولياتي را كه دعوي دانش كنند، و مذهبهاي ناراست دارند، و راه دشوار برند به دانستن حقّ از راه برهان، پس به جدل ايشان را بشكني. و ديگر آن كه اگر كساني بُوَند، كه حقي خواهي كه ايشان اعتقادش كنند يا مصلحتي؛ و به راه برهان نتواني، به راه جدل و مشهورات ايشان را اعتقاد افكني. و سوم آن است كه آموزندگان علمهاي جزوي، چون هندسه و طبّ و طبيعيّات، و هر چه بدين ماند، ايشان را اصل ها بود، به تقليد و به علمهاي ديگر درست شود، و اصلهاي همهي علمها آخر به علم مابعد الطبيعه درست شود. پس تا آنگاه دلِ آموزنده خوش نبود، چون به قياس جدلي آن اصلها را بر وي اثبات كني، دل وي خوش شود. و چهارم آن است كه به قوّت قياس جدلي هم هست را توان اثبات كردن، و هم نيست. پس چون اندر مسئله قياس جدلي آورده آيد، بر هست و قياسها بر نيست، و آن قياسها را نيكو تأمل كرده آيد آخر باشد كه حقّ اندر آن ميان پيدا آيد. (همانجا)
چنانكه آشكار است، سخن بوعلي سينا، يادآور سخن ارسطوست. او نيز مانند «معلم اول» براي جدل چندين سود بر مي شمرد:
1. سود نخست جدل در نيروي نفي و نقض اوست، تا اگر كسي دعوي سخن ناراستي كرد و نتوان با قياس برهاني ادعاي او را باطل ساخت، با جدل او را شكست داد.
2. سود دوم در نيروي اثبات اوست، تا اگر بخواهيم حقّ يا مصلحتي را مورد قبول كساني كنيم و آنان تحمل پيمودن راه دشوار قياس برهاني را نداشته باشند، بتوان از مشهورات و مسلمات و با استفاده از روش جدل به اين كار نائل آييم.
3. فايدهي سوم در اثبات اصل ها و نخستينه هاي دانشهاي جزوي مانند هندسه و پزشكي و طبيعت شناسي (فيزيك، زمين شناسي، جانورشناسي، زيست شناسي، ...) است. اين دانش ها داراي اصلهايي هستند كه اصل همهي آن ها به نظر بوعلي سينا، در متافيزيك نهفته است. اما چون آموزندگان اين نوع دانشها، با مباني متافيزيك بيگانهاند، و اين اصل ها را تنها از روي تقليد فرا گرفته اند، مي توان از جدل سود برد و اين اصلها را براي آنان اثبات كرد، تا دل آنان خوش شود و از دانش روي برنگردانند.
4. و فايدهي چهارم جدل در اين است كه به كمك آن هم ميتوان چيزي را اثبات كرد و هم آن را ابطال. هم آن را درست نشان داد و هم نادرست. اين قوت جدل كمك ميكند تا بتوانيم له و عليه چيزي دليل بياوريم تا سرانجام حقيقت موضوع بر ما آشكار شود.
با اين توضيحات ميتوان پي برد كه بوعلي سينا تا چه پايه و با چه دقت به فهم منطق يوناني ارسطو نزديك شده است. اما نكتهي جالب اين است كه بوعلي سينا، آن طور كه ارسطو صفحات فراواني به جدل اختصاص مي دهد، چنين نمي كند و براي جدل در كار علم و شناخت و كشف حقيقت، ارزش چنداني قائل نيست و از اين رو پيروي ارسطويي است كه خود از جدل برگذشته است و به آناكاوي ها (تحليات يا آناليتيك ها) رسيده است. بوعلي پس از برشمردن «سود»هاي جدل، در نكوهش آن چنين مي نويسد:
و اما آن كه چگونه توان اصول جدلي دانستن، و صناعت وي كسب كردن، ما را اندرين كتاب، كه مراد ما اندر وي حقّ است، به كار نيست. (همانجا، 131)
اين نظر فيلسوف ايراني، مورد تأييد ارسطو شناسان بزرگ معاصر نيز است. ديويد راس، كه خود مترجم آثار ارسطو از يوناني به انگليسي است و مجموعهي آثار ارسطو را به همراه اسميث در 12 جلد ويرايش كرده است، در كتاب مهم خود به نام ارسطو در اين باره چنين اظهار نظر مي كند:
ما نه مجال داريم كاوش پرمشقت ارسطو در باب توپوي (مواضع) را، يعني مجارياي كه استدلال جدلي بحثهايش را از آنها بيرون ميكشد، دنبال كنيم و نه ميخواهيم اين كار را بكنيم. اين بحث به انديشههاي كهن متعلق است، و يكي از آخرين كوششهاي روحيهي يوناني به سوي فرهنگ عمومي است، كه ميكوشد در باب همه گونه موضوعات بحث كند، بي آن كه اصول نخستينِ شايستهي آنها را بررسي كند، و ما آن را به نام جنبش سوفسطايي ميشناسيم. ... اما خود ارسطو راه بهتري نشان داده است، يعني راه علم؛ به واقع تحليلات اوست كه جدل او را منسوخ ميسازد. (ارسطو/ ديويد راس، ص 100)
بوعلي سينا نيز به راه آناكاويها (يا تحليلات) مي رود، زيرا سوداي جدل، كشف حقيقت نيست، بلكه پيروزي بر حريف است. عرصهي جدل، عرصهي اعتقادهاست و نه دانش ها. هم از اين روست آنجا كه پاي اعتقادات و دفاع از مذاهب و اديان پيش ميآيد، جدل مهمترين حربهي اين كارزار ميشود. اين نگاه انتقادي به جدل تنها اختصاص به بوعلي ندارد، بلكه، همانطور كه منطقدان معاصر، آقاي محمد خوانساري يادآور شده است، سعدي نيز با آن هماواز است و آن را دستمايه كار خود كرده است .
ملاحظات پاياني
1. بايد توجه داشت كه هر گفتگويي، گفتگوي جدلي نيست. گفتگوي جدلي، آن است كه پرسنده با استناد به مشهورات و مسلماتِ مورد قبولِ گوينده، وضعي را كه او مدافع آن است، نفي كند. از اين رو بايد ميان گفتگوي جدلي و مناظره و مباحثه، كه دو تن در آن گاه با دلايل علمي و استنتاجهاي فلسفي به بحث و رد و نقض ادعاي يكديگر ميپردازند، تفاوت نهاد.
2. استفاده از مشهورات و مسلمات، هر گفتگو يا بحثي را جدلي نميكند، زيرا اكنون كه علم همگاني شده است، بسياري از مشهورات يا «پذيرفتهي همگان» داراي مباني علمياند. به عنوان نمونه اين سخن كه «زمين گرد است» و اشاره به آن، هر چند كه مورد قبول عامهي مردم است، جدلي نيست. جدل زماني ظاهر مي شود كه براي درستي سخن به جاي ارائهي دليل علمي يا عقلي و برهاني، به اعتقاد مردمان استناد كنيم.
3. لحن پرخاشجويانهي گفتار نيز لزوماً دليل جدلي بودن آن گفتار نيست، هر چند كه جدل عموماً پرخاشجويانه است. چنانچه دو شرط مادهي قياس (مشهورات و مسلمات) و هدف آن (نه كشف حقيقت، بلكه شكست دادن حريف) در گفتاري حاضر باشد، ميتوان آن گفتار را جدلي خواند.
4. ميان استدلال جدلي و نقدِ درونماندگار ( immanente Kritik ) بايد فرق نهاد. نقد درونماندگار اگر چه در درون مسلمات مورد قبول گوينده باقي ميماند، اما به اصل نقد، به معناي سنجشِ سخن و نشان دادنِ همزمانِ قوتها و ضعفهاي آن، وفادار است و كشف حقيقت را هدف خود ميداند.
5. جايي كه علم و فلسفه غايب اند و بهجاي آنها عقايد و مذاهب يكهتاز ميداناند، جايي كه محسوسات و معقولاتِ برهاني مادهي استنتاجهاي قياسي نيست، مي توان اين فرض را قوي گرفت كه جدل و از آن فروتر مغالطه سكّهي رايج بازار گفتگوها باشد.
6. اگر ديالكتيك يا جدل ارسطويي را پسرفتي در افق فلسفي (و نه پيشافلسفي) نسبت به ديالكتيك سقراطي-افلاطوني بدانيم، آنگاه پيوند فقه و بيشتر كلام با جدل را بايد زيانبار ارزيابي كنيم، زيرا به وسيلهاي دست يازيده اند كه نفعش تنها پيروزي بر حريف است و نه پيشرفت در شناخت و كشف حقيقت. و هرگاه اين پيوند را ناگزير و «ذاتي» بدانيم و بر سلطهي فقه و كلام بر حيات فكري ايرانيان صحه بگذاريم، آنگاه اين سلطه و به تبع آن چيرگي جدل بر ذهن ايراني را بايد يكي از علل امتناع تفكر مفهومي به شمار آوريم، علتي كه بي شبهه خود معلول علت يا علل ديگر است.
7. اگر عقلي را كه گرفتار جدل است، به پيروي از محمد عابد جابري پژوهندهي معاصر عرب، عقل جدلي اصطلاح كنيم، آنگاه اين پرسشِ سهمگين خود مي نمايد كه خرد ايراني تا چه ميزان در خانهي جدل خوش نشسته و راه برهان علمي و فلسفي را بر خود بسته است؟
8. در ابتداي مقاله به اشاره گفتيم كه ديالكتيك يا جدل در معناي ارسطويي آن باقي نماند و با فلسفهي كانت معناي نويني به خود گرفت. كانت كتاب خود به نام سنجش خرد ناب را به دو بخش آناكاوي (يا تجزيه و تحليل Analytik ) و ديالكتيك تقسيم ميكند. وي توپيك را بخشي از منطق به شمار ميآورد و ديالكتيك يا جدل را منطق فرانمود ( Logik des Scheins ) ميخواند و به دينسان جايگاه آن را نزديك فن ستيزش ( Eristik ) قرار ميدهد. اما او علاوه بر اين نوعِ جدلِ ستيزشيِ سوفسطايي، خود به ديالكتيك ديگري قائل است كه نام آن را ديالكتيك ترافرازنده يا استعلايي ( transzendentale Dialektik ) ميگذارد. برابرايستاي اين نوع ديالكتيك گزارههايي هستند كه تناقضات نهفته در آنها ريشه در خرد دارد و از ذات خرد بر ميخيزد. اين تناقضات زماني روي ميدهد كه خرد ميكوشد تا مفاهيم خود را از بيرون از سپهر تجربه به دست آورد. ديالكتيك ترافرازنده، بر خلاف ديالكتيك يا جدلِ منطقيِ نوعِ ارسطويي كه بنا به نظر كانت وظيفه اش تنها جستجو و برطرف كردن استنتاجاتي است كه داراي صورت منطقي نادرستند، رو به سوي احكام يا داوريهاي تراگذرنده و بيرون از تجربه دارد. تجاوز از مرزهاي تجربه هنگامي پيش ميآيد كه خرد ميكوشد تا از يك امر مشروطِ موجود، به يك امر نامشروط دست يابد. از آنجا كه ديالكتيك ترافرازنده با تناقضاتي سر و كار دارد كه از ذات و طبيعت خرد برميخيزد، بنابراين كاركرد آن منفي نيست، بلكه كارش كشف احكام يا داوريهاي خيالي و تراگذرنده است تا از آن طريق راه براي شناخت واقعي گشوده شود. بدينسان اين نوع ديالكتيك وظيفهي معين كردن مرزهاي خود خرد در عرصهي شناخت شناسي را بر عهده دارد (فرهنگ فلسفي متسلر، ص 109). از اشاره به آراي كانت، كه هرگز نمي تواند در اين فشردگيِ خود حق مطلب را ادا كند و تنها ميتوان با رجوع به كتاب سنجش خرد ناب معنا و اهميت ديالكتيك ترافرازنده را دريافت ، قصد داريم تا آخرين نكتهي اين مقاله را بيان كنيم و آن اين است كه خردي كه گرفتار جدلِ نوعِ ارسطويي- سينايي است، سستي و ناكارايياش دوگانه است: از يكسو در درون همان عقلانيت كهن مهجور و عقبمانده و در دايرهي جدل و تمثيل سرگردان است و با عقل ارسطويي و ابن سينايي فاصلهي بسيار دارد، و از سوي ديگر همسرنوشت با عقلانيت كهن، چه ارسطويي و چه ابن سينايي، قادر نيست دوران نوين و ديالكتيك نوع كانتي چونان نمونهاي از انديشهي دوران جديد را درك و هضم كند.
چیکده
حافظ شیرازی، شمس الدین محمد 726ـ791هـ.ق)شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است.
خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت. او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله تیمور . مرگ حافظ احتمالاً در سال 971ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقهای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.
نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفر وی میدانستند؛ مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند. در مشاجرهای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:
قدم دریغ مدار از جنازهی حافظ که گرچه غرق گناهست میرود به بهشت
با توجه به مطالب و تحقیقاتی که درباره شخصیت حافظ صورت گرفته است نظر قطعی در مورد مذهب آنها داده نشده است. ولی با توجه به جو جامعه آن روز که اکثرمردم سنی مذهب بودند آنها عقیده واقعی خود را پنهان می کردند. و یا این که تعصب مذهبی نداشته اند. علاوه بر این قرائنی بر شیعه بودن آنها وجود دارد که این قرائن حداقل شیعه به معنای اعم یعنی دوستداری خاندان رسالت را برای آنها ثابت می کند.
شاید بتوان حافظ را شیعه دانست چون گرایش حافظ و تصریحات او بیش از دیگران او را به شیعه نزدیک می کند. علاوه بر این حافظ از مدح خلفا که سنت رایج تمام شعرا و مؤلفان بود در ابتدای کتابش پرهیز کرده اما درباره پیامبر(ص) و امیرمومنان اشعار جامع و عارفانه ای سروده. این احتمال وجود دارد که آنها به جهت جو جامعه، تشیع خود را مخفی می کردند و در باطن به حقیقت رسیده باشند، چنان که نظر برخی از علما این گونه است.
مقدمه
شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.
اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا… بهره ها گرفت.
خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.
او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.
دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.
اینکه عشق موضوع اصلی شعر حافظ است، قاعدتاً شناخته شده است. او بارها گفته است که سرشت و سرنوشت یک عاشق را دارد. حافظ در ابیاتی بیشمار، عشق را در کنار «رندی» مینهد؛ شیوهای دیگر از زندگی که مُعرف شاعران فارسی زبان است. عشق، مکر و تزویر را پذیرا نیست. عشق با قفل نهادن بر باب دل منافقان و مزوران، کین خود از آنان میستاند و راه آنان را به «ژرفای معنوی» میبندد حافظ در عین مراعات اوضاع و احوال روزگار، گاهی غزلهای خطرناکی درباره افراد خطرناکی میسرود و سرودن اینگونه غزلها حافظ را تا دم مرگ پیش می برد .
قاضی شهید درباره حافظ چنین آورده است: «حافظ، عارف شیراز، سردفتر اهل راز و در حقایق و معارف ممتاز بوده. دیوان او لسان الغیب و ایمان او مُبرا از عیب و ریب است». این کلمات نشانگر مقامات والای عرفانی حافظ و نیز تشیع او میباشد
آثار به جا مانده از حافظ عبارتند از: دیوان غزلیات، قصاید، مثنویات، مقطعات و رباعیات
دین و فرهنگ
شهرت اصلی حافظ و رمز جاودانگی آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزلهای بسیار زیباست.
نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند. عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست. تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهانبینی حافظ را تشکیل می دهد.
فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی، طلب موعود و انتظار رسیدن به فضایی آرمانی، از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواستهها و نیازهای متعالی بشر کرده است.
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانهی راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینهای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبولهایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ، لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین. زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم، گرد آورده است.
شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است
ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به نابترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفتهها را داشت و هم سرایندهاش را از فتنههای زمان در امان میداشت.
سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار، ناپسند شمرده میشود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد.
اینکه عشق موضوع اصلی شعر حافظ است، قاعدتاً شناخته شده است. او بارها گفته است که سرشت و سرنوشت یک عاشق را دارد. حافظ در ابیاتی بیشمار، عشق را در کنار «رندی» مینهد؛ شیوهای دیگر از زندگی که مُعرف شاعران فارسی زبان است. عشق، مکر و تزویر را پذیرا نیست. عشق با قفل نهادن بر باب دل منافقان و مزوران، کین خود از آنان میستاند و راه آنان را به «ژرفای معنوی» میبندد .
دورهای که حافظ در آن می زیست و تأثیر آن بر شعرش
حافظ هنرمندی هدفمند بود، پس از تاریخ زمانه اش جدا نیست. دوره زندگی این شاعر در عصر فترت دوره ایلخانی و تیمور است، یعنی کشمکش و آشوب بزرگ مغول و تیمور. شیراز در این دوران کانون هنر ایران بود و به سبب هوشیاری یکی از اتابکان فارس، با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول در امان ماند و پناهگاه هنرمندان و اندیشمندان شد. با وجود این عصر حافظ، دوران سقوط ارزشهاست. عصر جنگهای داخلی و تزویرهای خانگی. او هرگز شعر خود را دستمایه ارتزاق قرار نداد، حتی زمانیکه مورد توجه حاکمان و فرمانروایان فارس شد و به دربار ابواسحاق اینجو و شاه شجاع مظفری راه یافت.اما دوران حکومت سختگیرانه امیرمبارز الدین محمد که با تعصب و خشونت همراه بود کام زندگی او را تلخ می ساخت. شاعر آزرده حال بیشترین غزلهای آبدار خود را در مبارزه با ریاکاری، عوام فریبی با لحنی نیشدار و گزنده، تلویحاً خطاب به همین امیر ریاکار مظفری سروده و با کنایه و تمسخر او را محتسب خوانده است. لحن حافظ گزند و تلخ و توأم با نیشخند و کنایه آمیز است و هم در آن مایه ای از خیرخواهی و اصلاح طلبی دیده می شود. گویی حافظ پس از سیف فرغانی و ابن یمین با رندی و هوشیاری و فرزانگی خویش شیوه مبارزه تازه ای با نابسامانیها و بداخلاقیهای جامعه برگزیده است که به مانند یک سبک شاعری او تازگی دارد. غزلهای پیش از حافظ یا عاشقانه است (سعدی) یا عارفانه (مولانا). حافظ راه میانه ای از تلفیق و ترکیب عشق و عرفان را برگزید و به شیوه ای نو دست یافت که هرگز به این زیبایی و کمال نبوده است. کار زیبای دیگر حافظ تلفیق دو فرهنگ ایران و اسلام است و حافظ بی شک مانند فردوسی در عرصه سخن و فرهنگ ایران پهلوانی بی همتاست که وقتی قرار بوده است بسراید مضمونی بهتر و لازم تر از حماسه انسان عصر خود نیافته و همان را با صداقتی بی مانند در عرصه شعر خویش به نمایش گذاشته است.
روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن (قرآن) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص دادهشده است:
او تعصبات را کنار کذاشته و فارغ ازهرقید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خودرا به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حقوق دیگران مورد استفاده قرار می دادند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی کند شیخ، مفتی، قاضی و برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان میدانند که آزاداندیش است و دروغ ستیز و خرافات ستیز.
حافظ و قرآن
بطوریکه می دانیم، همه مردم، با نام خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، آشنا استند.کلیات اشعار آسما نی خواجه شیراز در رواق خا نهء هر مسلمان وفارسی زبانان جهان در کنار کتاب آسمانی (قرآن) گذاشته میشود.این افتخار را،کتابهای گلستان وبوستان شیخ اجل سعدی ،ومثنوی معنوی نیز دارند.
رسم است که،گوش های فرزند هر مسلمان ،پس از زمان تولد در هر کجای دنیاکه باشد،با واژه های توحید واذان عشق،آشنا می شوند.وهرفرد مسلمان، یک یاچند آیه ای ازقرآن را برای اجرای عبادات،پیش ازآنکه آنرا درک معنی نمایند ،در ذهن خود حفظ دارند.اما جالب اینست که کتاب خدا،(قرآن) را مردم باهفت پوش در تا قهای بلند بعنوان تبرک، می گذارند اما کمتر کسان دیده شده است که شبی یا سحر گاهی آن را باز نموده،آیتی ویا سوره ای رابخوانند.جز اهل تقوا و پرهیز گاران و شب زنده داران که پیوسته کار شان با خواندن قران و دعا ها و اوراد است.دلیل آن شاید این با شد که مردم عام ، با خطوط قرآن و درک معانی آن آشنا نیستند.و جامعهء روحانیت وعلمای دینی هم کمتر توجه و یا هیچ توجه به این امر، نکرده اند که عا مه ء مردم، قرآن و معانی آنرا درک و فهم کنند.تا عده ای محدودی بنام روحا نی، مورد احترام بما نند و اکثریت عظیم جا معه را صغیران مذهبی تشکیل بدهند.لکن هیچ جوان مدرسه رفته و شا گرد مکتب خوانده وآدم با سوادی وجود ندارد که با نام حا فظ و اشعار دلکش او آشنا نبا شد و بیتی یا غزلی از حافظ را، از یاد نداشته با شد.حا فظ ،هما نگونه که سخنانش الهامی است،رنگ وبوی وحی نیز ازآن استشمام می شود.وسرا پا حکمت، عشق ،جذبه، شوق،عرفان و زیبایی بینظیر کلا می و شاعرانه است.
افزود برآنچه گفته آمد،حافظ، قرآن را نیکو می دانسته ،صدایی دلنشین داشته و بقول خودش، قرآن را با چهارده روایت،می خوانده است.
عشقت رسد به فریاد،ار خود بسان حافظ قرآن، ز بر بخوانی، با چهارده ، روا یت
ندیدم خوشتر از شعر تو حا فظ به قرآنی که اندر سینه، داری
قرآن درلغت از ریشهء قرء گرفته شده و قرء به زبان عربی، بمعنی جمع کردن، وفراهم آوردن است.و بمعنی خواندن هم آمده است.که بایست در خواندن آن،همه نشانه ها ی حروف ومفاهیم و واژه ها را در ذهن خود، فراهم آوریم.تا درک معنی کنیم.خواندن،نه بمعنای از روی خواندن،بلکه خواندن رمز وفهمیدن سر آیات و امثال قرآن از روی نشا نه های حرفی وکلامی است. در اشعار حافظ هم،خواندن بمعنای کشف وفهمیدن سر حقیقت آمده است
عاشق شو، ارنه روزی، کار جهان سر آید نا خوانده نقش مقصود، از کار گاه هستی
این معنی،در نخستین سوره ای که به پیامبر اسلام نازل شده هم امده است. (اقراء باسم ربک الکذی خلق) آن بیت بالای حافظ نیزهمین معنی را می رساند. خواندن(نقش مقصود ازکار گاه هستی) ،همان پدیده ها ونشانه هایی اند که خداوند در کار گاه خلقت آفریده است و از آن طریق، می توان او را بدرستی شناخت.
درک معانی اشعار حا فظ ،آنقدرساده وبی تکلف هم نیست.زیرا خود او برای درک معانی سخنان خود رمزی،وکلیدی قایل شده است.که تا آنرا بد ست نیاریم، ازفهم آن عاجز میمانیم.آن رمز وکلید،« کرامت نفس» انسان است.حافظ، سخن خود را از اغیار و بیگا نگان، پنهان می کند.این اغیار و بیگا نگان،زاهدان ریا کار،شیخ گمراه، نا محرم راز، خود نا شناس و خدا نا شنا سان اند،همان شحنه و محتسب اند:
من این حروف نوشتم، چنا نکه « غیر» نداند تو هم زروی « کرامت» چنان بخوان،که توانی
رازی که بر « غیر» نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او، محرم راز است
خواجهء شیراز برغم اندیشه های غرض ورزان،به قرآن، الفت وعشق فراوان داشته است.همه کرا مت نفس، تقوا سلا متی روح و بدن خود، و سحر خیزی و عبادات خود را حاصل عشق واز دولت قرآن، دانسته است.:
قدر مجموعهء گل ، مرغ سحر داند وبس که نه هرکو ورقی خواند، معا نی دانست
مرغ سحر،همان عابد سحر خیز،همان عارف روشندل وهمان عاشق جان باخته است.:
صبح خیزی وسلامت طلبی چون حافظ هرچه کردم، همه از دولت قرآن کردم
چون حا فظ، عارف است« واهل معرفت ، قرآن را تنها به نشانه های حرفی و قرار دادی ان محدود نمی کند.، بلکه آنرا لوح وجود آدمی میداند که خدا وند، نشانه هایش را در آن ثبت کرده تا مگر آدمی، انرا به عشق وکرامت،بخواند؛ و بلکه خدا را بشناسد وآن، کتاب خود شنا سی است.در آیه چهاردهم سورهء بنی اسراییل آمده است:(اقراءکتا بک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا)یعنی« بخوان کتاب خودت راکه بنفس تو کفایت میکند.انروز بر توهمان حساب میشود»
راز و رمز سخن حا فظ را زاهدان ریا کار فهم نمیکنند.آنها، دیو صفت اند که با پاکان، سر دشمنی دارند.لذا مردمی که قرآن می خوانند آنها ییکه رند وخراباتی اند، زاهدان را با انها کاری نیست.:
زاهد،ار رندی حا فظ نکند فهم ،چه شد؟ د یو بگر یزد از آن قوم، که قرآن خوانند
حافظ خودش تاکید میکند که حافظ قرآن هم بوده است وهیچکس مانند او،نکات لطیف وحکمت های قران را جمع نکرده است:
زحا فظان جهان، کس چو بنده، جمع نکرد لطایف حکمی، با نکا ت قرآ نی
قرآن خواندن برای حا فظ، وتظاهر به عبادات ،دام تذویر،وسیله ای فریب کاری ودربند کشیدن مردم عامه نیست که از قران چیزی نمیدانند.
حا فظا می خورو رندی کن وخوش باش ولی دام تذ ویر مکن، چون دگران ، قرآن را
(دگران)، پرنده ایست خوش الحان که با صدای د لفریب خود، دیگر پرنده گان را برای شکار کردن ،فریب می دهد.این زاهدان ریا کار، این شحنه و شیخ، این حا فظان دین فروش نیز مانند همان دگران اند.که قرآن را وسیله ای برای کسب منفعت وروزی خود میسازند.
دین حافظ از دیدگاه اندیشمندان و بزرگان علم و فقه
برای روشن شدن جواب، به این مطالب توجه نمایید:
1. درباره حافظ، نظریات مختلفی داده شده است. از این نظریات نظریهای مقبول است که ارائه دهنده آن آن گونه باشد که حافظ بود. اگر کسی ادیب باشد می تواند درباره ادیب بودن حافظ نظر بدهد، اگر کسی فقیه باشد می توانددرباره فقیه بودن حافظ نظر بدهد و اگر کسی عارف باشد می تواند درباره بُعد عرفانی حافظ اظهار نظر کند ولی کسی که ادیب است و عارف نیست نمی تواند درباره بُعد عرفانی حافظ نظریه ارائه بدهد در عصر ما ادیبها میخواهند درباره حافظ نظر بدهند ولی این نشدنی است. حافظ را عارفی همانند او می تواند مورد مطالعه قرار بدهد. یکی از کسانی که درباره حافظ بررسیهایی دارد، آقای دکتر قاسم غنی است او کتابی به نام «تاریخ تصوف در اسلام» نوشته است. آقای مطهری در «تماشاگهراز» درباره ایشان میگوید: «این مرد، چیزی از عرفان و تصوف درک نکرده است، مطالعه زیادی به عمل آورده ولی چیزی نفهمیده است. با این وضعیت چطور میتوان نظر آقای غنی را پذیرفت؟!
2. مسلمانان گروههای متعددی دارند. این گروهها در طول تاریخ همواره با هم اختلاف و گاهی درگیری داشتند. این درگیریها باعث میشد که گاهی برخی از علماء به گونهای رفتار کنند که عواطف هیچکدام از طرفین درگیر برانگیخته نشود. البته گاهی هم با صدور فتوایی از سوی حکومت دستگیر و کشته می شدند. خود همین حافظ شیرازی گرفتار اینگونه افراد بود. یکی از کسانی که با حافظ مخالف بود، شاه شجاع است. شاه شجاع 25سال پادشاهی کرد این پادشاه خودش شاعر بود و به عربی و فارسی شعر می سرود. شاه شجاع از سنیهای متعصب به شمار میرفت. شاه شجاع در نه سالگی حافظ همه قرآن شد و شاگرد قاضی ایجی است. او با حافظ میانه خوبی نداشت. روزی به حافظ گفت: ابیات غزلهای تو هیچکدام به یک منوال نیست بلکه از هر غزل چهار بیت در تعریف شراب، دو بیت در تعریف عشق و یکی دو بیت در تعریف محبوب است. در حالی که تَلَوُّن در یک غزل، خلاف روش بلیغان است. حافظ در جواب این اعتراض گفت: آنچه بر زبان مبارک شاه می گذرد، عین صدق و صواب است ولی با این حال شعر حافظ در همه جا اشتهار یافته و شعر حریفان حافظ پای از دروازه شیراز بیرون نمی گذارد. حافظ با این بیان نرم خود شاه شجاع را از خشم بازداشت و شاه شجاع هم در برابر این سخن حافظ ماند در همین ایام که شاه شجاع به ابیات حافظ اعتراض میکرده حافظ غزلی به نظم کشید که در آن این بیت آمده بود:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پی امروز بود فردایی
حافظ می گوید: اینگونه مسلمانی که ما مسلمانان داریم و هیچگونه پایبندی به احکام اسلام نیست، انسان را از عذاب آتش نمی رهاند و باید بیشتر از این به فکر خود باشیم ودل را به حقیقت مسلمان کنیم. این غزل و این بیت را شاه شجاع شنید و گفت: از این غزل به دست می آید که حافظ به قیامت قائل نیست و برخی از فقها تصمیم گرفتند که فتوا به کفر حافظ بدهند یکی ازنزدیکان حافظ این توطئه را به اطلاع او رسانید. حافظ برای رهایی از این شرّ، نزد مولانا زینالدین ابوبکر رفت و چاره کار از او خواست. او گفت: یک بیت دیگر بگو و در آن بیت اشاره کن به این که این سخن از یک کس دیگر است و حافظ این شعر را به دنبال آن شعر گفت:
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت بر در میکدهای با دف و نی ترسائی
حافظ با اضافه کردن این شعر، خود را از دست فقهاء حسدورز و شاه شجاع نجات داد.
3. حافظ در عین مراعات اوضاع و احوال روزگار، گاهی غزلهای خطرناکی درباره افراد خطرناکی می سرود و سرودن اینگونه غزلها حافظ را تا دم مرگ پیش می برد. یکی از کسانی که شاه شجاع، مخلص او بود، عماد فقیه کرمانی است. عماد، شیخ و صاحب خانقاه بود، هنگام نماز همواره اشک می ریخت و شاه شجاع هم به خاطر همین عاشق او بود. حافظ شیرازی درباره عماد فقیه کرمانی غزلی سرود و در آن غزل گفت:
این عماد مانند گربه عابد است و باید موشها از آن برحذر باشند و فریب او را نخوردند.
حافظ نه تنها با آنان که در لباس زهد، روی به دنیا آورده بودند همراهی نکرد بلکه حافظ در برابر هیچکدام از ملوک و اکابر روزگار خویش سر تعظیم فرود نیاورد و به هیچکدام از آنان اعتنا نکرد و با وجود این مورد توجه همه طبقات گردید.
4. با ظاهر اشعار یک شاعر نمی توان نسبت به عقیده او داوری کرد گرچه در دادگاهها قاضیها می توانند به ظاهر کلام متهم نگاه کنند ولی در مورد شاعران و عارفان شاعر چنین نیست بلکه باید دید مراد شاعر چیست. برای نمونه به چند شعر از اشعار بزرگان اشاره میکنم. آیتالله حسنزاده آملی در دیوان اشعار خود آورده است:
تا که دل صید کمند زلف مشکین تو شد
لا جرم تسلیم راه و رسم و آیین تو شد
نِی در امروزت غلام حلقه در گوش است و بس
کز ازل سر در کفت بنهاد و تمکین تو شد
چیست زیبنده به حال بنده فرخندهای
جز که در فرمان حکم و عهد دیرین تو شد
آن چه قدّ است و چه خدّ است و چه خال است و چه خط مسلم و کافر، زبان در مدح و تحسین تو شد (دیوان اشعار، آیتالله حسنزاده آملی، ص 59چاپ اول، مرکز نشر فرهنگی رجاء) در این چند بیت، کلمات صید، کمند، زلف، مشکین، حلقه در گوش، کف، قد، خد، خال، خط، مرغ سحر، طائر، پروین و پای به کار رفته است و هیچکدام به معنای متعارف در بین مردم نیستند و آیتالله حسنزاده آملی را همه علماء به خوبی می شناسند. بنابراین نمیتوان این اشعار را به ظاهر حمل کرد.
علامه طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان از علمای بزرگ عصر حاضر است و در اعتقاد و ایمان او کسی تردید ندارد. اواستادبسیاری از بزرگان عصر ما است. ایشان در ابیاتی چنین میگوید:
همی گویم و گفتهام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برون انداز این جرگه هشیارها
شیخ بهایی از علمای بزرگ جهان شیعه است. در پاکی جان و مقامات علمی او کسی تردید ندارد. ایشان در ضمن اشعاری، کلمات زیادی به کار برده که امکان ندارد آن کلمات را به معنای متعارف گرفت، گرچه افراد ناآگاه آن کلمات را به معنای متعارف حمل میکنند. شیخ بهایی می وید :
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی
بیوفا نگار من میکند به کار من
خندههای زیر لب عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی
سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی ما
زدوست غیر از دوست مقصدی نمیخواهیم
جور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
زاهدی به میخانه سرخ رو زمیدیدم
گفتمش مبارک باد ارمنی – مسلمانی
خانه دل ما را از کرم عمارت کن
پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
کلمات به کار رفته در این ابیات، به یقین به معنای متعارف به کار نرفته است. پس نمیتوان با این کلمات به عقیده باطنی استدلال کرد. «مغربی» در اول دیوان خود میگوید:
اگر بینی در این دیوان اشعار رابات و خراباتی و خمّار بت و زُنّار و تسبیح و چلیپا مغ و ترسا و گبر و دیر و مینا شراب و شاهد و شمع و شبستان خروش بربط و آواز مستان} می و میخانه و رند خرابات حریف و ساقی و نرد و مناجات نوای ارغنون و ناله نی صبوح و مجلس و جام پیاپی خم و جام و سبوی میفروشی حریفی کردن اندر باده نوشی زمسجد سوی میخانه دویدن در آنجا مدتی چند آرمیدن گرو کردن پیالهی خویشتن را نهادن بر سر مِی جان و تن را گل و گلزار و سرو و باغ و لاله حدیث شبنم و باران ژاله خط و خال و قد و بالا و ابرو عذار و عارض و رخسار و گیسو لب و دندان و چشم شوخ سرمست سر و پا و میان و پنجه و دست مشو زنهار از این گفتار در تاب برو مقصود از آن گفتار دریاب مپیچ اندر سر و پای عبادت اگر هستی ز ارباب اشارت نظر را نغز کن تا نغز بینی گذر از پولت کن تا مغز بینی کجا گردی ز ارباب سرائر نظر گر بر نداری از ظواهر چو هر یک را از این الفاظ جانی است به زیر هر یک از اینها جهانی است تو جانش را طلب، از جسم بگذر مُسمّا جوی باش از اسم بگذر فرو نگذار چیزی از دقایق که تا باشی زاصحاب حقایق (تماشاگه راز، ص 118(
5.دیوان حافظ پس از وفات حافظ جمعآوری شده است. اشعاری را بر این دیوان اضافه کردهاند واشعاری را از آن حذف کردهاند. این دیوان چون مورد توجه همه طبقات بود و مؤسسهای هم نبود تا آن را از دست تحریف نگهدارد، به طور سالم به دست ما نرسیده است. آنان که به حقیقت، حافظشناس هستند و در عرفان به مقامات بالا رسیدهاند می توانند تشخیص بدهند که کدام ابیات، از حافظ نیستند .
نویسنده ریحانةالادب در این باره آورده است: «حافظ برای نوشتن و جمعآوری اشعارش وقت نداشت. پس از وفات او سید قاسم انوار دیوان کنونی او را جمعآوری کرده است و چون خود حافظ این دیوان را ننوشته، بعضی از اشعار سلمان ساوجی و شعرای دیگر داخل آن شده است». سیدقاسم انوار، خودش یکی از عرفاء است. برخی نام جامع دیوان حافظ را محمد گلندام دانستهاند. در دائرةالمعارف بریتانیا آورده است که اهل سنت، مدایح حضرت علی(ع) را از دیوان حافظ حذف کردهاند. آقای دکتر قاسم غنی میگوید: «در نسخهای که نزد من است غزل «ای دل غلام شاه جهان باش و شاد باش» موجود نیست و نتیجه میگیرد که پس این غزل را بعدها اضافه کردهاند». در اینجا به آقای غنی باید تذکر داد که ممکن است نسخه شما را اهل سنت نوشتهاند و این غزل را حذف کردهاند.
6. در این که حافظ یکی از علمای بزرگ اسلام است تردیدی نیست و از اول تا آخر براساس احکام الهی زندگی کرد و هیچگاه پا از دایره دستورات الهی بیرون نگذاشت و به هیچ آیین دیگری غیر از اسلام تمایل پیدا نکرد. افرادی که بهرهای از دانش نداشتند واشعار حافظ را می دیدند، با دیدن یک بیت، او را به آیینی نسبت می دادند. به عنوان مثال، وقتی که می دیدند حافظ می گوید: این قصه عجب شنو از بخت واژگون/ ما را بکشت یار به انفاس عیسوی (تماشاگه راز، ص 126) می گفتند حافظ تمایل به مسیحیت پیدا کرده است در حالی که اگر کسی مقدار کمی آشنایی با حافظ داشته باشد چنین نمی گوید. همینگونه افراد وقتی می دیدند که حافظ می گوید: بلبل زشاخ سرو به گلبانگ پهلوی /میخواند دوش درس مقامات معنوی می گفتند که حافظ به آیین زرتشتی تمایل کرده است در حالی که حافظ یک ذره به زرتشتی تمایل نداشت و این افراد وقتی که می دیدند حافظ میگوید یعنی بیا که آتش موسی نمود گل /تا از درخت نکته توحید بشنوی میگفتند که حافظ به یهودیگری تمایل پیدا کرده است. این نوع داوریها براساس معیار درست انجام نشده است و احتمال هم دارد که غرضهای دیگری داشته باشند و میخواستند حافظ را انسان آلوده نشان بدهند. در اینجا توجه شما را به نظرات برخی از بزرگان درباره حافظ جلب میکنم: قاضی شهید درباره حافظ چنین آورده است: «حافظ، عارف شیراز، سردفتر اهل راز و در حقایق و معارف ممتاز بوده. دیوان او لسان الغیب و ایمان او مُبرا از عیب و ریب است». این کلمات نشانگر مقامات والای عرفانی حافظ و نیز تشیع او میباشد. نویسنده ریحانةالادب درباره او آورده است:
"حافظ شیرازی، از اکابر شعرای عرفای ایرانی عهد آل مظفر است. شاعری، دونِ مراتب عالیه علمیه اوست، زیرا علوم ظاهر و باطن بر او مکشوف بود و خصوصا در علم قرآن نظیری نداشت. در مراتب عرفان و قرائت قرآن یگانه زمان و بسیار شیرین سخن بود. همه کتاب آسمانی را در حفظ داشت. حافظ هر آنچه را از مراتب عرفان و حقیقت، نصیبش شده بود همه را از برکت قرآن میدانست. قرآن را با چهارده قرائت در حفظ داشت. حافظ در سایه قناعت که گنجی است بینهایت، تاج عزت بر سر نهاد. "
در کتاب «روح مجرد» نوشته آیتالله سید محمد حسین حسینی تهرانی آمده است: سید هاشم موسوی حداد میفرمودند: مرحوم قاضی، حافظ شیرازی را هم عارفی کامل میدانستند و اشعار مختلف او را شرح منازل و مراحل سلوک تفسیر میکردند. سید هاشم حداد از عرفای والامقام و از شاگردان مرحوم قاضی بودند و قاضی همان سید علی قاضی طباطبایی است که در عرفان و پاکی جان کمتر عارفی به پای او میرسد. کتاب «روح مجرد» یادنامه سید هاشم حداد است. علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، به دست سید علی قاضی طباطبایی تربیت یافت. در همین «روح مجرد» آمده است: «مرحوم قاضی قائل بودند که محال است کسی به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت بر او مشهود نگردد و میفرمود: وصول به توحید فقط از راه ولایت است. براساس نظر این بزرگان حافظ از عرفای شیعه است و شیعه اثنیعشری هم بود. آقای دکتر محمد معین درباره تشیّع و تسنن حافظ، بررسیهای مفصلی دارد. ایشان پنج دلیل برای تسنن حافظ و دوازده دلیل برای تشیع او آورده است و پس از بررسی و نقد، گفته است: میتوان به تشیع او معتقد بود. به این نکته توجه داشته باشیم که چون حافظ انسان بسیار والامقام است، در جامعه اسلامی هر گروهی تلاش میکند او را از خود بداند تا بر دیگران افتخار کند و به خاطر همین، دست تحریف به سوی دیوان او دراز میشود و هر گروهی آنچه را که به زیان اوست حذف میکند تا حافظ از آن او باشد. حافظ در سال 720به دنیا آمد و در سال 91یا 792وفات کرد. به نظر برخی در سال 745متولد شده است .
نتیجه :
بسیاری حافظ شیراز را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دورانها میدانند، بیشتر اشعار حافظ غزل و بن مایه غالب غزلیات او عشق است خواجه شمسالدین محمدبن محمد حافظ شیرازی متفکر، نواندیش دینی، شاعر و غزل سرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است که میکوشد جامعه را به سوی شکل و شمایلی مطلوب هدایت کند.
با توجه به مطالب و تحقیقاتی که درباره شخصیت حافظ و سعدی صورت گرفته است نظر قطعی در مورد مذهب آنها داده نشده است اما در راستای تحقیق در این موضوع نکاتی وجود دارد که مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات آنها را مطرح کرده است:
نخست این که با توجه به جو جامعه آن روز که اکثرمردم سنی مذهب بودند آنها عقیده واقعی خود را پنهان می کردند. و یا این که تعصب مذهبی نداشته اند. علاوه بر این قرائنی بر شیعه بودن آنها وجود دارد که این قرائن حداقل شیعه به معنای اعم یعنی دوستداری خاندان رسالت را برای آنها ثابت می کند.
به طور کلی می توان گفت: آنچه از اشعار خواجه حافظ بر میآید قدر مسلم آن است که در مشرب تصوف با صوفیان خشک سنی سازش نداشته بطوری که دیده میشود مکرر از شطح، دلق و ریا و با آن قبیل صوفیان با لهجه تمسخر و گاهی تعرض سخن می گوید و صاحبدلان را از دام تصوف و صوفیان برحذر می دارد. و علاقه مندی بیشتری درباره عرفان شیعه و نماز شب و سیر سلوک معنوی و گریه های سحری دارد که در فرهنگ اهل بیت و مذهب شیعه پر رنگ و با مذا ق شیعه سازگار تر است. مانند:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد آغاز فکر با فلک حقه بـاز کرد
امّا از جانب دیگربه صوفیه شیعه یا اویسی اظهار ارادت می کند. مؤلف حبیب السیر می گوید: حافظ نسبت به شیخ زین العابدین تایبادی ارادت می ورزید و بوسیله او از مزاحمت شاه شجاع و تکفیر فقیهان شیراز رهایی یافت.
کسانی که حافظ را سنی دانسته اند چند دلیل ذکر کرده اند که عبارتند از:
1. امیر مبارزالدین محمد مظفر و شاه شجاع سنی بوده اند و سکه های سلاطین مزبور یافت شده است و حافظ آنها را مدح کرده و به آنها ارادت داشته است.
کسانی که حافظ را شیعه دانسته اند گفته اند که حافظ روابط خوبی با امراء و سلاطین مانند شیخ ابواسحاق و منصور و زین العابدین که شیعی بودند داشته در مقابل نسبت با امیر مبارزالدین محمد و شاه شجاع که سنی بودند روابطی در این حد نداشته است. مدح حافظ درباره حاکمان شیعه قوی تر و بیشتر از حاکمان سنی است.
می توان گفت عدم اظهار تشیع از سوی حافظ و رابطه با امرای سنّی از تقیه بوده که از اصول شیعه به شمار می رود.
نتیجه ای که در پایان می توانیم بگیریم این است که اولاً مذهب غالب مردم ایران در زمان حافظ و سعدی سنی بوده است اما سنیگری آنها آمیخته با تعصب نبوده و محبت اهل بیت را هم داشته اند.
شاید بتوان حافظ را شیعه دانست چون گرایش حافظ و تصریحات او بیش از دیگران او را به شیعه نزدیک می کند. علاوه بر این حافظ از مدح خلفا که سنت رایج تمام شعرا و مؤلفان بود در ابتدای کتابش پرهیز کرده اما درباره پیامبر(ص) و امیرمومنان اشعار جامع و عارفانه ای سروده.
این احتمال وجود دارد که آنها به جهت جو جامعه، تشیع خود را مخفی می کردند و در باطن به حقیقت رسیده باشند، چنان که نظر برخی از علما این گونه است.
منابع
خوشنویسی
نمونه ای از خوشنویسی اسلامی برکتیبهای در مدرسه بواینانیا ، مراکش، قرن چهاردهم میلادیخوشنویسی به معنی زیبانویسی یا نوشتن همراه با خلق زیبایی است. گاهی درک خوشنویسی به عنوان یک هنر مشکل است. به نظر میرسد برای درک و لذت بردن از تجربه بصری خوشنویسی باید بدانیم خوشنویس افزون بر نگارش یک متن، سعی داشته اثری هنری با ارزشهای زیبایی شناختی خلق کند. از این رو خوشنویسی با نگارش سادهٔ مطالب و حتا طراحی حروف و صفحه آرایی متفاوت است. همچنین از آنجایی که این هنر جنبههایی از سنت را در دل خود دارد باید آن را تا حدی از تایپوگرافی که مبتنی بر ارزشهای گرافیکی مدرن و کارهای چاپی است متمایز کرد.
خوشنویسی تقریبا در تمام فرهنگها به چشم میخورد اما در مشرق زمین و بهویژه در سرزمینهای اسلامی و ایران در قله هنرهای بصری واقع است. خوشنویسی اسلامی و بیش از آن خوشنویسی ایرانی تعادلی است حیرتانگیز میان تمامی اجزا و عناصر تشکیل دهندهٔ آن. تعادل میان مفید و مورد مصرف بودن از یك سو و پویایی و تغییر شكل یابندگی آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا كه با آراستگی و ملایمت تام و تمام می تواند شكل مناسب را برای معانی مختلف فراهم آورد.
اگر در نظر داشته باشیم كه خوشنویسی اسلامی و ایرانی براساس قالبها و قواعد و نظامهای بسیار مشخصی شكل میگیرد و هر یك از حروف قلمهای مختلف از نظام شكلی خاص، و تا حدود زیادی غیرقابل تغییر، برخوردارند. آنگاه درمییابیم كه ایجاد قلمهای تازه و یا شیوههای شخصی خوشنویسان بر مبنای چه ابداع و رعایت حیرتانگیزی پدیدار میشود. در خوشنویسی اندازه هر حرف و نسبت آن با سایر حروف با دقت بسیار بالایی معین شدهاست و هر حرف به صورت یك «مدول» ثابت درمیآید كه تخطی از آن بهمنزله نادیده گرفتن توافقی چندصدساله است كه همیشه میان خوشنویس و مخاطب برقرار بوده و با رضایت طرفین حاصل میآمده است. حتی ترتیب شكل كلمات نیز براساس مبانی مشخصی تعیین میشده كه در «رسمالخط»ها و «آدابالمشق»ها از جانب اساتید بزرگ تنظیم و ارائه شدهاست. قرارگیری كلمات نیز- یعنی «كرسی»- هر سطر هر چند نه به صورت كاملاً پیشبینی و تكلیف شده - كه ناممكن بودهاست - اما بهشكل «سلیقه مطلوب» زمینه زیبایی شناختی پیشنهادی خاص خود را دارا بوده است.
سير تکاملى خوشنوسى در ايران
طبق آنچه که در رسالات و کتب مؤلفان مشهور بعد از اسلام آمده، اولين شخصى که خط نوشت ”مرا مر ابن مرّه“ از شبه جزيرهٔ عربستان بود و اولين کسى که در صدر اسلام قرآن نوشت و به حسن خط شهرت داشت خالد ابن ابوهياج بود که براى عمر بن عبدالعزيز قرآنى با زر نوشت. بعد از آنکه کوفه بهصورت شهر بزرگى درآمد، خط کوفى در اين شهر رواج يافت و رونق گرفت و به خط کوفى شهرت يافت. قديمىترين قرآن به خط کوفى متعلق به اواخر قرن سوم هجرى است. بعداً نسخ در کتابت قرآن بجاى خط کوفى بکار رفت و در قرن بعد خطوط ديگرى توسط خوشنويسان ايرانى پديد آمد و تا مدتها بعد از تکوين خط هاى عربي، خوشنويسى مقامى والاتر و بالاتر از نقاشى داشت.
خطى که در قرون اسلامى در ايران رواج داشته و به آن خوشنويسى مىکردهاند و امروزه نيز خطى رسمى است، در اصل از الفباى عربى مىباشد. عربها پيش از اسلام بر اثر ارتباط با اقوام متمدنتر با خط و زبان نبطى و سريانى آشنا شده بودند و از هر يک از اين دو خط استفاده مىکردند. خطهاى نبطى و سريانى از خطوط سامى بود و تقليد آن براى عربها امکانپذير. خط اولى منشأ خط نسخ شد و دومى اصلى خطّ کوفى است. بعد از اسلام ظاهراً هر دو خط بهکار مىرفته است. خط نسخ بيشتر براى تحرير نامهها و خط کوفى براى کتابت مصحفها، کتيبهها و سکهها استفاده مىشد.
از اواخر دورهٔ امويان و اوايل عباسيان قلمرو خط عربى وسعت يافت و بهتدريج در ايران ومصر و شمال آفريقا انتشار و رواج يافت و کمکم از دو خط مذکور اقلام ديگرى پديد آمد.
قبل از اسلام در ايران انواع خط از جمله خط ميخي، پهلوى و اوستايى رايج بود و حتى از آثار برجاى مانده چنين برمىآيد که ايرانيان در نوشتن آنها هماهنگى و ضوابط خاصى داشتهاند. اما با پذيرش اسلام توسط ايرانيان، خط و زبان قرآنى رواج يافت.
در آخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري، شخصى به نام ابن مقلد بيضاوى شيرازي، وزير مقتدر خليفهٔ عباسى و برادرش ابوعبدا... حسن به هرج و مرج در اقلام گوناگون پايان دادند و با تکميل اقلام موجود (چهارده نوع) و هندسى کردن ابعاد حروف و تعيين اساس قواعد دوازدهگانه در خط، خوشنويسى را تحت ضابطه در آوردند و پايهٔ خطوط را بر سطح و دور نهادند.
خط نسخ از زمان ابن مقلد به بعد به قالبى بهتر درآمد و شهرت قابل توجهى يافت.
ابن مقلد قواعد خوشنويسى را به دو بخش تقسيم کرده است: حسن تشکيل و حسن وضع. حسن تشکيل قاعدهٔ اصول و نسبت از آن پديد مىآيد و ديگرى حسن وضع که قواعد ترکيب و کرسى از آن استفاده مىشود.
بعد از ابن مقلد خطاطان ديگر نيز بهتدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارتند از:
- قاعدهٔ اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول، سواد، بياض، ارسال. يعنى حسن نگارش حروف و استحکام آنها از جهات مذکور.
- قاعدهٔ نسبت يا تناسب: يعنى حروف و شکلهاى مشابه هم، در همهٔ موارد به يک اندازه باشند.
- قاعدهٔ ترکيب: يعنى آميزش هماهنگ و دلپذير حروف، کلمات، جملهها و سطرها با يکديگر به گونهاى که از حسن ترکيب برخوردار باشد.
- قاعدهٔ کرسى: يعنى نوشتن با توجه به خط کرسى انجام شود.
دو اصطلاح صفا و شأن صفت خطى است که به مرحلهٔ کمال رسيده باشد. صفا حالتى است که طبع را شاد و چشم را روشن سازد. و شأن کيفيتى است از خط که چون پديد آيد خطاط به نگريستن در خط مجذوب شود و احساس خستگى نکند.
بعد از ابن مقله، ابن بوّاب، در ضمن بکار بستن قواعد دوازدهگانه، با سنجش حروف با ميزان نقطه، قواعدى را در خوشنويسى پيشنهاد کرد و با دقت در تراش قلم و انتخاب مرکب و نيز با ترتيب شاگردان متعدد در تکميل اقلام ثلث و نسخ و رقاع تأثيرگذار بود.
طى دو قرن پس از ابن بّواب، خوشنويسى توسط خطاطان متعدد رونق گرفت؛ تا اينکه ياقوت مستعصمى ظهور کرد و از ميان اقلام متعدد رايج شش قلم ثلث، نسخ، ريحان، محقق، توقيع و رقاع را برگزيد و در زيبا گرداندن آنها ابتکاراتى بهخرج داد. اقلام سته به خطوط اصول نيز مشهورند.
خوشنويسان ايراني، خطى وزين و سبک روح را از خط تعليق مشتق ساختند که نستعليق نام گرفت. نستعليق که از واژههاى نسخ و تعليق شده در قرن نهم هجرى توسط ايرانىها ابداع شد و همچنان نيز خط ملّى آنان محسوب مىشود. واضع خط نستعليق ميرعلى تبريزى بود، که قواعد پيچيدهٔ حاکم بر آن را نيز تدوين نموده در زمان سلطنت شاه طهماسب (۹۳۰-۹۸۴ هـ .ق) خط نستعليق جاى نسخ را گرفت و خط منتخب براى نگارش ديوانهاى شعر، داستانهاى حماسى و ديگر رواوين گرديد. يک قرآن کامل به خط نستعليق نيز موجود است که اين نسخهٔ منحصر بفرد که براى کتابخانه شاهطهماسب در سال ۹۴۵ هـ . توسط شاهمحمود نيشابورى کتابت شده است که نمايش قدرت و زيبايى خط نستعليق به شمار مىآيد. دوران سلطنت شاهعباس بزرگ، دورهٔ طلايى خط نستعليق به شمار مىرود. در اين دوران خوشنويسان بنامى رسد کردند که معتبرترين آنها ميرعماد حسينى است.
در قرن نهم همچنين خورشيد بلندپايه خط و خوشنويسى سلطان على مشهدى ظهور نود و شهرتش در زمان حيات عالمگير شد.
در قرن دهم ستارگان بسيارى چون شاه محمود نيشابوري، سلطان محمد خندان، بابا شاه تربتي، پيرمحمد شاگرد ميرعلي، سيد احمد مشهدي، محمود سياوشاني، شيخ مرشدالدين شيرازي، شاهمحمد مشهدى در آسمان هنر خوشنويسى اين سرزمين درخشيدند. ميرعلى هروى استاد الاساتيد خط نيز در اين دوران ظهور کرد. وى قواعد خط را به نظم در آورد و آثارى چون هفت اورنگ جامي، چهل حديث (سه نسخه)، گلستان سعدي، و بسيارى از آثار ادبى و فرهنگى اين سرزمين را به قلم جادويى خود مزين کرد.
از مهمترين حوادث خط و خوشنويسى در قرن دوازدهم، ظهور درويش عبدالمجيد طالقانى استاد مسلم خط شکسته است. از بزرگان ديگر خط در اين قرن احمد نيريزى است. او از نسخنويسان بزرگ زمان خود است و در نستعليق و شکسته نيز مهارت دارد.
در قرن دوازدهم هجرى خط نسخ متمايل به نستعليق گرديد و در قرن سيزدهم و چهاردهم هجرى قمرى بهتدريج به خوشنويسى و نستعليق توجه شده است و مشاهير عمده اين هنر عبارتند از: وصال شيرازى و فرزندانش، ميرزا محمدرضا کلهر، ميرزا غلامرضا اصفهاني، و عمادالکتاب.
خط نستعليق به دست هنرمندان ايرانى متولد شد، ميرعماد حسنى آنرا به درجهٔ کمال رسانيد و تا زمان ميرزا محمدرضا کلهر ادامه يافت.
در دورهٔ معاصر على اکبر کاوه، حسن زرين خط، سيد حسين و سيد حسن ميرخانى و هنرمندان بنام ديگرى در اين خط و شيوه هنرنمايى داشتهاند
خطوط ايرانى
خطهاى ايرانى تعليق، نستعليق و شکسته نستعليق مىباشد. با ضابطهمند شدن خط تعليق در دوران صفويه، مقدمات ظهور نستعليق فراهم شد. اين دو خط در ميان ايرانيان و ملل ترک وارد و زبان رشد يافت و سهم مهمى در پيشبرد خوشنويسى اسلامى داشت. خط شکسته نيز از ابداعات ايرانياناست که در پيوند با تعليق و نستعليق قرار دارد.
تعلیق
نستعلیق
شکستهٔ نستعلیق
تعليق
از قرن پنجم هجرى در نسخ تحريرى (شيوهٔ ايراني)، بتدريج دگرگونىهايى پديد آمد و از اواسط قرن هفتم بر اثر تکامل قلم ايرانى خطى بوجود آمد که مقتبس از آن و نيز خط توقيع و رقاع بود و بنام خط تعليق کمال و رواج يافت. اين خط در تحرير کتابها و ديوانهاى شعر يکار مىرفت و تا قرن هشتم رو به تکامل رفت.
نياز به سرعت در نوشتن باعث شد تا پيوستگى حروف و کلمات مجاز شود و خطى بوجود آمد که شکسته تعليق ناميده شد. اين قلم خاص کاتبان ديوان بود که گاهى ”ترسّل“ نيز ناميده شده است. امروزه خطاطان ايرانى با تعليق کمتر آشنايى دارند. پس از رواج خط تعليق، عثمانىها و مصرىها در آن تصرفاتى موافق با سليقه خود ايجاد کردند و شيوهٔ خود را ”ديواني“ ناميدند.
نستعليق
در بين انواع خوشنويسى که از ابتداى اسلام تا بحال وجود داشته است، نستعليق زيباترين نوع خوشنويسى محسوب مىشود؛ بطورى که آن را ”عروس خطوط اسلامي“ لقب دادهاند. نستعليق که آميختهٔ دو خط تعليق و نستعليق گفته شده، توسط ميرعلى تبريزى به کمال دست يافت و حرکتى نو آغاز شد.
خط نستعليق از همهٔ شرايط زيبايى برخوردار است؛ از آن جمله: اعتدال، موزوني، استواري، تناسب، حسن ترکيب و همآهنگى ذوق و سليقه. علاوه بر زيبايى منظر، سهولت و سرعت تحرير نستعليق و نيز آسانى قرائت کلمات و سطور از موجبات رواج آن بوده است. نستعليق خطى است با قاعده و حروف اين خط را ملهم از زيبايى طبيعت دانستهاند.
در سى - چهال سال اخير تا امروز توجه به خط نستعليق روزافزون بوده است و خوشنويسانى توانا در اين زمينه ظهور کردهاند. از هنرمندان خوشنويسى نستعليق معاصر که در ترويج آن در دوران معاصر تلاش کرده و موجب رونق و ترويج اين نوع خط شدهاند، مىتوان از عمادالکتاب، سيد حسين ميرخاني، سيد حسن ميرخاني، علىاکبر کاوه را مىتوان نام برد.
اصول خط نستعليق امروزه همان است که ميرعماد لحاظ کرده بود. هنرمند قرن سيزدهم بنام محمدرضا کلهر در چارچوب شيوۀ ميرعماد تغييراتى ايجاد کرد که در زيباتر شدن و تطبيق آن با صنعت چاپ در آن زمان، نقش اساسى داشت. ميرزا غلامرضا اصفهانى نيز از هنرمندان همين دوره است که نستعليق را بسيار استادانه مىنوشت.
بهرحال بارزترين مشخصهٔ نستعليق زيبايى آن است.
شکستهٔ نستعليق
از انواع خوشنويسى ايران، خط شکسته نستعليق است که داراى پيچشها و حرکتهاى بسيار زيبايى است. مشخصهٔ بارز آن رواننويسى و تندنويسى است.
اين خط از ابداعات ايرانيان است که مستقيماً در پيوند با تعليق و نستعليق مىباشد. از اوايل قرن يازدهم و آخر دورهٔ صفويه، خط شکسته نستعليق بدليل کثرت کاربرد و نياز به تندنويسى بوجود آمد. مهمترين خوشنويس اين خط، درويش عبدالمجيد طالقانى (نيمه دوم قرن ۱۲) است. ابداع و استخراج شکسته نستعليق را از نستعليق در اوايل قرن يازدهم به مرتضى قليخان شاملو و برخى نيز به محمد شفيع هروى معروف به شفيعا نسبت دادهاند.
هنرمند ديگر اين خط سيد على اکبر گلستانه در قرن سيزدهم است که شيوهٔ درويش عبدالمجيد را ادامه داد.
شکسته نستعليق بعد از يک دوران کوتاه رکود، امروزه مورد توجه خوشنويسان واقع شده است. حروف و کلمات در اين نوع خوشنويسى از شکلهاى متنوع زيبايى برخوردار است. حرکت در اين خط از نستعليق آزادتر است.
از شکسته نستعليق براى نوشتن متنهاى ادبى و شاعرانه فارسي، پيامهاى شاد و کارتهاى تبريک بهره گرفته مىشود اين نوع خوشنويسى در نقاشيخط و گرافيک نيز کاربرد وسيعى دارد.
ساير خطوط
اقلام ستّه (شش قلم) شامل ثلث، نسخ، محقق، توقيع، رقاع و ريحان است. اين اقلام توسط ياقوت مستعصمى از بيان اقلام مختلف انتخاب شد. وى در زيبا کردن اين خطوط ابتکاراتى بخرج داد و در واقع اين خطوط توسط وى ظهور کرد. اين اقلام به خطوط اصول نيز مشهورند.
1-کوفی 2- ریحان 3- توقیع 4- رقاع 5- ثلث 6- نسخ 7 - محقق 8-کوفى
نخستين نوع خوشنويسى که قرآن به آن نوشته شد کوفى بود. بعد از ظهور اسلام در ايران، اين خط نيز رواج يافت.
با تأسيس شهرهاى کوفه و بصره در دومين دههٔ شکوفايى اسلام، دانشمندان گرانقدرى بوجود آمدند که توجه زيادى به زبان و خط عربى داشتند و کوفه نقش تعيينکنندهاى در خط مکّى - مدينهاى داشت؛ و خط جديدى پديد آمد که بنام خط کوفى مشهور شد.
خط کوفى در نيمه دوم قرن اول هجرى به اوج خود رسيد و سه قرن دوام يافت.
بطورکلى خط کوفى در دون نوع ظاهر شده است. يکى تحريري، کتابتي، ساده و تزئينى و موشّح و ديگرى کوفى بنّايى ومعقّلي.
خط کوفى تزئيني، از قرن دوم هجرى عامل بسيار مهمى در هنر اسلامى براى سورههاى قرآن مجيد، نوشتههاى روى سکهها و لوحههاى يادبود بشمار مىآمد. اما مهمترين جلوۀ خط کوفى تزئينى را بايد در قرن چهارم هجرى در کتيبههاى سلجوقى که در اواخر حکومت خلفاى عباسى فعاليت داشتند، جستوجو کرد. از قرن چهارم به بعد خط کوفى به تنهايى شکل تزئينى يافت و اين تحول تا اواخر قرن پنجم هجرى ادامه يافت. از اين زمان به بعد خط کوفى عملکرد اصلى خود را از دست داد و صرفاً تزئينى گشت.
خط بنايى يا معقلى خطى است بدون دور و متکى بر سطح. خط بنايى تشکيل شده از خطوط مستقيم عمود برهم که زوايايى را بوجود مىآورد.
اصل و منشأ خط کوفى از خط سريانى است. خط کوفى ايرانى نيز براساس نتايج برخى پژوهندگان معاصر در آثار بازمانده کشف شده است. اين خط کوفى شيوهٔ خاصى داشته با حروف منفصل که با خاطى مويين به يکديگر پيوسته و در آن شباهتى با خط اوستايى و پهلوى يافت شده است که آن را کوفى شيوهٔ ايرانى ناميدهاند.
خط کوفى در ايران تا مدت پنج قرن معمول بوده است که بيشتر در کتابت قرآن و تزئين ابنيه و کتب، ظروف و ... بکار مىرفته است.
ثلث
خط ثلث با ساختارى ايستا و موقر، بيشتر در تزئين کتابها و کتيبهها بکار مىرفته است. انواع گوناگون ثلث تزئينى توسط ابنبواب و ياقوت ابداع شده که براى کتابت قرآن و ديگر کتب مذهبى بکار مىرفته است. ابنبواب زيبايى و ظرافت را با خط ثلث همراه کرد.
خط ثلث در ايران براى نوشتن عنوان سورههاى قرآن کريم، پشت جلدنويسي، سرلوحهها، و بخصوص در کتيبهها و کاشىکارىها بکار رفته است و هنوز نيز رايج مىباشد.
ريحان
خط ريجان از خط نسخ مشتق شده است؛ اما از خط ثلث نيز بهره گرفته است ولى از آن ظريفتر است. خط ريحانى بسيار نزديک به خط محقق است. اين خط از ابداعات على ابن - عبيدالله ريحانى است و به همين دليل نام ريحانى گرفته است. برخى نيز آن را به ابنبواب نسبت مىٔهند، زيرا براى اين خط و زيباسازى آن تلاشهاى شايانى کرده است.
برخى نيز خط ريحان را مشتق از خط محقق مىدانند که سالها پس از آن پديد آمده است. اين خط همهٔ محاسن و ويژگىهاى خط محقق را دارد. ولى ظريفتر از آن نوشته مىشود و به ظرافت و لطافت ممتاز است
نسخ
خط نسخ، در آغاز خطى بوده هم پايهٔ خط کوفي. اصل اين خط از خط ”نبطي“ مىباشد. خط نسخ بطورکلى از اواخر قرن دوم هجرى رايج شد. ولى تا اواخر قرن سوم هجرى چندان متداول نبود. اين خط به تمام سرزمينهاى شرقى که تحت لواى اسلام بودهاند، گسترش يافت. ايرانيان براى نيازهايى چون کتابت نوعى نسخ بکار مىبردند که متفاوت بود. امتياز مهم خط نسخ در رعايت نسبت است، که يکى از قواعد مهم خوشنويسى مىباشد که موجب زيبايى خط است. ابنمقلد تناسبات خط نسخ را استحکام بخشيد و آن را به يکى از سطوح متعالى خوشنويسى رسانيد.
در حال حاضر در کشورهاى اسلامي، خط نسخ اهميت بسيار دارد و در تحرير آن بکار مىرود. حروف چاپ و ماشين تحرير نيز با اين قلم فراهم آمده است و کتابها و نشريات نيز به همين خط چاپ مىشوند، که البته با نسخ قرآنى تفاوتهايى مختصر دارد.
خواندن و نوشتن در خوشنويسى نسخ بسيار ساده و روان است؛ علت آن نظم خاص و دقيقى است که در چيدن حروف و کلمات در داخل سطر بکار مىرود.
توقيع
تقويع در لغت به معنى امضاء است که توقيعى نيز گفته شده است. اين خط در زمان خلافت مأمون ابداع شده است.
تحول نهايى خط توقيع در قرن چهارم هجرى اتفاق افتاد. احمد بن محمود ملقب به ابن خازن از شاگردان نسل دوم ابن بواب و از مريدان وي، شوکت لازم را به اين خط بخشيد.
در اواخر قرن نهم هجري، نوع درشتى از خط توقيع در ترکيه ابداع شد که موردپسند ترکها بود. اما ميان عربها چندان متداول نگشت.
خط توقيع را مشتق از خط ثلث دانستهاند.
محقق
محتقق نخستين خطي است که در آغاز خلافت عباسيان از کوفى استخراج شد و نزديکترين خطوط به آن است. و نيز اولين خطى است که ابن مقلد تهذيب و هندسى کرده است. ابنبواب تکامل نهايى را به آن بخشيد. خط محقق چهار قرن محبوبترين خط ميان خوشنويسان جهت کتابت قرآن در تمام سرزمينهاى اسلام در شرق بوده است.
تأثير ذوق ايرانى در اين خط کاملاً بارز است. محقق خطى است باشکوه و اندام درشت و فواصل منظم، يکدست و ساده.
رقاع
رقاع در لغت به معنى صفحهٔ کوچک است. اين خط از خطوط نسخ و ثلث مشتق شده است. خط رقاع در مکاتبات خصوصى و کتابهاى عرفى و روى کاغذهاى در ابعاد کوچک رواج داشت. رقاع از خطوط محبوب خوشنويسان عثمانى بود و توسط خوشنويس مشهور شيخ حمدالله الاماسى اصلاحات لازم در آن صورت گرفت. اين خط تدريجاً توسط ديگر خوشنويسان سادهتر شد و از رايجترين خطوط گرديد. امروزه خط رقاع از متداولترين خطوطى است که در سرتاسر دنياى عرب بکار مىرود.
خط رقاع بر اثر نياز به تندنويسى و مختصر نوشتن، در مکاتبان بکار مىرفته است.
ابزار خوشنويسى
براى خوشنويسى ابزار و وسايلى لازم است: قلم ني، مرکب و ليقه و دوات، قلمتراش، قطزن و زيرمشقي. تهيه ابزار خوب هميشه باعث بهتر نوشتن و تميزى کار است و هر يک از وسايل بايد داراى مشخصات خاصى باشد تا نتيجهٔ مطلوب حاصل شود.
قلم
قلم تراش
قط زن
دوات (لیقه و مرکب)
کاغذ
قلم
قلم مهمترين ابزار نوشتن است. گفته مىشود قبل از تراشيدن، به آن نى مىگويند و بعد از تراشيدن، قلم گفته مىشود. بهترين نوع قلم نى که براى نوشتن مناسب است، قلم دزفولى است. اين نى از نيزارهاى جنوب کشور و در منطقهٔ خوزستان و دزفول بدست مىآيد. قلم خود بايد سرخ مايل به قهوهاى سوخته باشد و بهعبارت ديگر سرخ و سفيد باشد. و سياه، زرد يا خاکسترى نباشد. گره و پيچ نداشته باشد؛ زياد کوتاه يا بلندنباشد. محکم باشد و گوشت داخل قلم سفيد باشد
اگر قلم خوب تراشيده شود، نوشتن آن آسان مىگردد. در تراش قلم، ابتدا روى قلم را بر مىدارند که بهتر است از طرف رويش آن باشد و تا حدى برداشته مىشود که به قسمت سخت نزديک پوست قلم برسد. سپس پهلوهاى قلم تراشيده مىشود. ميدان قلم نبايد زياد بلند يا کوتاه باشد. بهترين حد به اندازهٔ قطر قلم است. بعد دَم قلم را شکاف کوچکى مىدهند که فاق گفته مىشود و بعد عمل قط زدن انجام مىشود که زدنِ سرقلم است، با زاويهٔ مناسب و توسط فشار دست بر پشت قلمتراش. در قلمهاى درشتتر پشت قلم نيز برداشته مىشود، که اين مرحله قبل از قط زدن انجام مىگيرد.
قلم تراش
اگر قلمتراش کُند باشد، قلم ضايع خواهد شد. بهتر است قلمتراش براى برداشتن ميدان قلم و قط زدن پهن و محکم باشد. و براى خالى کردن پهلوهاى قلم باريک باشد. سلطانعلى مشهدى مىگويد:
با تو ذکر قلمتراش کنم حرفهاى نگفته فاش کنم
تيغ او نه دراز و نه کوتاه تُنُک و پهن نيست خاطرخواه
تا که در خانهٔ قلم گردد وان قلم قابل رقم گردد
قط زن
قط زن، معمولاً از چوب سخت و استخوان مانند آبنوس و عاج ساخته مىشود و اگر از جنس شاخ باشد بهتر است. قط زن بايد صاف و تقريباً سخت باشد. امروزه از ني، کائوچو و نظاير ان استفاده مىشود.
دوات (ليقه و مرکب)
مرکب خوشنويسى، مرکب مخصوصى است که معمولاً بهصورت سنتى ساخته مىشود و انواع ديگر آن و جوهر خودنويس براى مصرف خوشنويسى مناسب نيست. مرکب خوشنويسى به دو صورت مايع و خشک وجود دارد. مرکب خشک را تا مدتها مىتوان نگهدارى کرد. براى استفاده از مرکب خشک ابتدا آن را در مقدار مناسبى آب جوشيده سرد شده حل مىکنند. از آب مقطر و گلاب نيز استفاده مىشود. بعد از اينکه کاملاً حل شد، بهوسيلهٔ پارچهاى آن را صاف مىکنند. مرکب براى آن که آمادهٔ نوشتن گردد، در ظرفى ريخته مىشود بنام دوات. دوات مىتواند از جنس شيشه يا پلاستيک يا چينى باشد. دوات نبايد زياد کوچک يا بزرگ باشد. و دهانهٔ آن بايد گشاد و عمق آن تقريباً کم باشد. اين ظرف بايد درى محکم و غيرقابل نفوذ داشته باشد.
ليقه مقدارى نخ ابريشم طبيعى يا مصنوعى است، که داخل دوات قرار مىدهند و روى آن مرکب مىريزند. ليقه از ريختن مرکب جلوگيرى مىکند؛ و خاصيت مهم آن تنظيم مقدار مرکب روى قلم در هنگام نوشتن است. از پنبه و اسفنج براى اين کار نبايد استفاده کرد.
کاغذ
هر نوع کاغذى مناسب خوشنويسى نيست. کاغذهاى ناصاف و ناهموار باعث سايش نوک قلم نى مىشود و مناسب نيست. براى خوشنويسى بايد از کاغذهاى نرم و لغزنده مثل کاغذهاى گلاسه و نيمهگلاسه استفاده شود.
گونههاى مختلف خوشنويسى
يک اثر خوشنويسى مىتواند در قالبها و گونههاى مختلفى ارائه شود. هر يک از اين قالبها داراى اصول و شرايط خاصى است که بايد از سوى هنرمند رعايت شود تا نتيجهٔ صحيح بهدست آيد. اين قالبها عبارتند از: سطر، دو سطر، سياه مشق، چليپا، کتابت، قطعه، کتيبه.
در طى ساليان اين قالبهاى متعدد براى ترکيب کلمات و حروف ايجاد شدند و هنرمندان، آيات قرآنى و متون ادبى و علمى و اشعار زيبا را در اين قالبها نوشتهاند و خوشنويسان با وفادارى به اصول اين قالبها آثار بديع و بسيار زيبايى خلق کردهاند.
سطرنویسی
دو سطرنویسی
سیاه مشق
چلیپا
کتابت
سطرنويسى
به مجموعهٔ کلمات و جملههايى که روى خط کرسى قرار مىگيرند، سطر گفته مىشود. سطر سادهترين قالب براى ارائه نوشته در خوشنويسى بشمار مىرود و از ارکان مهم آن به حساب مىآيد. سطر ممکن است يک جملهٔ کامل باشد يا چندين جمله را در خود جاى دهد. گاهى نيز ممکن است جملهٔ کامل هم نباشد. بنابراين تعداد سطرها در يک صفحه را، خط کرسىهاى موجود در آن صفحه مشخص مىکنند.
اصول و ضوابط کلى سطر شامل دو قسمت مهم مفردات سطر و ترکيب سطر مىشود. مفردات سطر اجزاى سطر است؛ شامل حروف، کلمات و اتصالات؛ که بکارگيرى قواعد حروف و کلمات انجام مىگيرد.
ترکيب سطر، چگونگى قرار گرفتن حروف و کلمات در داخل سطر و نحوه ارتباط بين آنهاست؛ بطورى که سطر در زيباترين شکل خود قرار گيرد. مجموعه اجزاى يک سطر بايد در داخل سطر، بصورتى اصولى و زيبا کنار هم چيده شوند، تا سطر زيباتر بنظر آيد. در ترکيب سطر، ذوق و سليقه و ابتکار شخص در زيبايى آن نقش اساسى دارد. قواعد و اصول اوليهٔ ترکيببندى سطر عبارتند از: رعايت کرسى حروف و کلمات، رعايت فاصلهٔ حروف و کلمات، کشيدهها و جايگاه آنها در سطر، سوار کردن حروف و کلمات، اتمام سطر.
خط کرسى يا خط زمينه در يک سطر براى آنکه چشم بهخطا نرود و حروف و کلمات در جايگاه خود قرار گيرند، بکار مىرود. در سطر، بايد فاصلهٔ حروف و کلمات يکسان و يکنواخت نسبت بهم نوشته شوند، تا سطر زيباتر و خواناتر شود. معمولاً فاصله بين حروف و کلمات يک سطر، به اندازهٔ يک نقطه قلم است.
معمولاً در هر سطر يک يا دو حرف بهصورت کشيده نوشته مىشود. بعضى حروف الفباى فارسى در خط نستعليق مىتوانند بهصورت کشيده يا مدّ نوشته شوند. برخى خروف خود، قابل کشيدن نيستند؛ اما در اتصال با حروف ديگر قابل کشيدن مىشوند. مثل حرف غ وقتى به م متصل شود بهصورت کلمهٔ ”غم“ قابل کشيدن خواهد شد. کشيدهها براى ايجاد توازن و زيبايى استفاده مىشوند و شکلهاى متنوعى به سطر مىبخشند. محل قرار گرفتن آنها براساس تشخيص و سليقه و تجربهٔ خوشنويس، مىتواند زيبايى اثر را چند برابر کند.
در قطعات خوشنويسي، بخصوص نستعليق، بعضى از حروف و کلمات از جاى اصلى خود خارج و بالاى کلمهٔ قبل از خود قرار مىگيرند و سوار مىشوند و انسجام بيشترى به سطر مىدهند. سوار کردن حروف و کلمات باعث ايجاد توازن بين سياهىها و سفيدىها در يک اثر خوشنويسى مىشود. البته بعضى از حروف در قواعد خوشنويسى نبايد سوار شوند.
سطرهاى خوشنويسي، بويژه نستعليق در آخر به طرف بالا صعود دارد. يعنى يا کمى بالاتر از سطر نوشته مىشود يا روى کلمهٔ قبل از خود سوار مىشود، که به اين عمل اتمام سطر گويند.
دو سطرنويسى
در نوشتن دو سطر يا يک بيت، بايد قواعد سطرنويسى در هر دو سطر رعايت شود. فاصلهٔ دو سطر يا دو مصرع از هم با توجه به طول هر سطر و ارتفاع آن حدود ۱۲ تا ۱۵ نقطه است. کشيدهها در دو سطر نبايد زيرهم قرار گيرند؛ اما زيبايى اولويت دارد و بسته به ذوق و سليقه و ابتکار خوشنويس محل کشيدهها مشخص مىشود. دوسطرنويسى بيشتر براى نوشتن يک بيت شعر بکار مىرود.
سياهمشق
از ديگر قالبهاى خوشنويسى سياهمشق است. سياهمشقها به دو گروه اصلى تقسيم مىشوند: سياهمشقهاى تمرينى و سياهمشق در قالب يک قطعهٔ زيبا.
سياهمشقهاى تمرينى براى آماده شدن است خوشنويس براى اجراى يک قطعهٔ زيبا بکار مىرود، در اصل انگيزهٔ ايجاد سياهمشق همين تمرينها بوده است. در سياهمشقهاى تمريني، هدف ايجاد يک قطعه نيست.
سياهمشق مىتواند قالبى باشد براى اجراى يک قطعهٔ زيبا. احتمالاً در قرن دهم هجرى اين کار صورت گرفته و ادامه يافته است و در قرن سيزدهم با ظهور ميرزا غلامرضا اصفهانى و ميرحسين ترک به اوج خود رسيده است. بيشترين آثار سياهمشق نستعليق در دوران قديم مربوط به ميرعماد بوده است، که از زيبايى و مهارت زيادى در اجرا برخوردار است. اما در حال از قرن سيزدهم به بعد قالب سياهمشق جايگاه خود را به عنوان يک قطعهٔ با ارزش هنرى خوشنويسى پيدا کرد.
امروزه قطعات سياهمشق خوشنويسان برجسته داراى ارزش بالايى است و در عرصهٔ نقاشيخط نيز از سياهمشق بهعنوان دستمايه استفادههاى زيادى مىشود.
گونههاى مختلف خوشنويسى
چليپا
يکى از بهترين و زيباترين قالبهايى که براى نوشتن قطعات خوشنويسى بخصوص نستعليق استفاده مىشود، چليپاست؛ که از مجموع چهار سطر و يا مجموع دو قالب دو سطرى ايجاد مىشود. و سطرها در داخل آن بهشکل مورب و کج قرار مىگيرند، که بهترين قالب براى رباعى و دوبيتى است. در اين قالب، سطرها بسيار دقيق و حساب شده در جاى خود قرار داده مىشوند. تقارن ميان فضاهاى پر و خالى توازن در قطعه و چليپا را ايجاد مىکند و آن را زيبا جلوه مىدهد. در هر دو سطر بايد تمام اصول و قواعد دوسطرى رعايت شود. معمولاً مقدار شيب سطرها طورى است که خط کرسى سطر اول بر نيسماز زاويهٔ سخت راست بالا عمود باشد. انواع ديگرى از چليپا وجود دارد که تعداد بيتهاى شعر در آن بيش از دو بيت است. گاهى نيز قالب چليپا با قالبهاى ديگر مثل دو سطرى ترکيب مىشود که به آنها چليپاى مرکب گويند. قواعد سطر در چليپانويسى هم بکار مىرود. اما ترکيب کلى چليپا تعداد، طول و محل کشيدهها را تعيين مىکند. طول سطرهاى چليپا نبايد زياد کوتاه يا بلند باشد.
اندازهٔ قلم در چليپاى معمولي، حدود ۵/۱ تا ۵/۲ ميلىمتر است.
تنوع ترکيب در چليپانويسى بسيار زياد است؛ که بخشى از آن مربوط به انتخاب کشيدهها و تنظيم آنها نسبت به هم است.
کتابت
کتابت در لغت يعنى نوشتن و تحرير کردن. اما در خوشنويسى اصطلاح و قالبى است براى نوشتن کتاب. کتابت قالبى براى ارائه نوشته بصورت ريز است و بيشترين کاربرد را در کتابنويسى دارد. قبل از بوجود آمدن صنعت چاپ، همهٔ کتابها با دست نوشته مىشد. در انتخاب ابزار کتابت، قلم نى محکمتر و باريکتر از قطر يک مداد معمولى است. مرکب بايد از بهترين نوع باشد و دوات بار کوچک انتخاب شود.
کتابت ريز را در اصطلاح خوشنويسي، کتابت خفى و کتابت کمى درشت را کتابت جلى مىگويند. تمام قواعد سطرنويسى بايد در سطرهاى کتابت رعايت شود.
يکى از ويژگيظهاى کتابت خوب، يکدستى و هماهنگى در تمام صفحه است. از خوشنويسان برجستهاى که در گذشته کتابت را به زيبايى انجام دادهاند، ميرزا محمدرضا کلهر و عمادالکتاب را مىتوان نام برد. از کاتبان معاصر نيز ”استاد سيد حسين ميرخاني“ و ”استاد سيد حسن ميرخاني“ را مىتوان نام برد. مهمترين اثر کتابت استاد سيد حسين ميرخاني، قرآنى است که به خط نستعليق نوشته شده است.
امروزه از کتابت براى ايجاد و ارائه يک قطعهٔ زيبا نيز بهره گرفته مىشود.
خوشنويسان فقيد معاصر
طاهر خوشنویس جواد شریفی بوذری
عبدالرسولی مرتضی برغانی علیاکبر کاوه
سید حسن میرخانی علی منظوری حبیبالله فضائلی
حمید دیرین ملک الکلامی اعتضادی
شیبانی آقاحسینی زرین خط
سید حسین میرخانی معصومی عبدالله فرادی
حسن سخاوت
طاهر خوشنويس
وى در سال ۱۲۶۸ ش در تبريز متولد شد. کتابتهاى وى عبارتند از: جامعالمقدمات، شرح جامى، کتاب رجال، نهجالبلاغه، کفايتالاصول، مکاسب، منتهىالآمال، مفاتيحالجنان و ... ميرزا طاهر خوشنويس به دفعات قرآن مجيد را کتابت کرده است.
ملک الکلامى
وى به سال ۱۲۷۴ ش در سنندج متولد شد و به اميرالکتاب ملقب شد. وى بر خطوط ششگانه تسلط کافى داشت. در شعر و نقاشى و حکاکى از مهارت خوبى برخوردار بود. از آثار برجسته وى کتيبهٔ آرامگاه خواجه حافظ شيرازى است. وى در سال ۱۳۲۸ وفات يافت.
جواد شريفى
در سال ۱۲۹۰ در تهران متولد شد. نستعليق را نزد پدر خود فرا گرفت. از آثار وى خوشنويسى رباعيات خيام، رباعيات باباطاهر، غزليات شمس تبريزي، کليات سعدي، شاهنامه فردوسى و تأليف و تحرير رسمالخط مدارس مىباشد.
اعتضادى
جلالالدين اعتضادى ملقب به صدرالکتاب متولد ۱۲۷۵ ش تهران است. او نزد ميرزا غلامرضا به مشق خط پرداخت. بعدها در جرگهٔ خوشنويسان ارشد درآمد. از وى چندين مرقع و خوشنويسى تفسير قرآن برجاى مانده است.
بوذرى
ابراهيم بوذرى فرزند علىاصغر طالقانى در سال ۱۲۷۵ ش در طالقان ديده به جهان گشود. وى از محضر محمد عماد طاهرى و مرحوم عماد سيفى بهره برد و خط ثلث را از مرحوم اميرالکتاب و نسخ را در مکتب مرحوم على عبدالرسولى آموخت. آثار فراوانى از بوذرى در زمينه کتابت بهيادگار گذاشته است.
شيبانى
متولد ۱۲۸۵ کاشان و از خطاطان گمنام عصر ناصرالدينشاه است. از او خطوط مختلف از جمله خط تحريرى بهيادگار مانده است.
عبدالرسولى
مرتضى عبدالرسولى در محضر استاد عبدالمجيد ملکالکلامى بهره گرفت و خطوط ثلث و نسخ را از وى آموخت. وى در خط نستعليق و شکسته نستعليق تبحر ويژهاى داشت. عبدالرسولى در نوازندگى سنتور نيز شهرت داشته است.
آقاحسينى
على آقاحسينى در سال ۱۲۹۰ ش در طالقان بهدنيا آمد. پس از مشق نزد محمدحسين خوشنويسباشى و ميرزا حسنخان عاصى نزد عمادالکتاب رفت و از شاگردان برجسته او استاد عباس اخوين است. آقا حسينى در سال ۱۳۴۱ وفات يافت.
مرتضى برغانى
سيد مرتضى خوشنويس برغانى در تهران متولد شد. وى از محضر محمدرضا کلهر بهره برده و آثار و کتابتهاى زيادى از وى باقيمانده است. دو فرزند فرمند وى بهنامهاى حسن و حسين اثرات زيادى در هنر خوشنويسى برجاى گذاشتهاند. سيد مرتضى در سال ۱۳۰۸ وفات يافت و در جوار حضرت عبدالعظيم به خاک سپرده شد.
تاریخچه میتیاتور
واژه ي مينياتور که مخفف شده ي کلمه ي فرانسوي ميني موم ناتورال و به معني طبيعتکوچک و ظريف است و در نيمه ي اول قرن اخير و حدودا از دوره ي قاجاريان وارد زبانفارسي شده، اصولا به هر نوع پديده ي هنري ظريف (به هر شيوه يي که ساخته شده باشد)اطلاق ميشود و در ايران براي شناسايي نوعي نقاشي که داراي سابقه و قدمتي بسيار طولاني است به کار ميرود.
اين هنر که به اعتقاد اکثر محققان در ايران تولد يافته، بعد به چين راه برده و از دوره يمغولها به صورتي تقريبا تکميل تر به ايران برگشته و هنرمندان ايراني تلاش بي شائبه ييرا صرف تکميل و توسعه ي آن کردهاند از جمله هنرهائي است که قابليت به تصويردرآوردن تمامي طبيعت را در قالبي کوچک دارد. اما نبايد چنين پنداشت چون مقياستصاوير در مينياتور سازي بسيار کوچک است، بنابراين تنها بخش کوچکي از طبيعت راميتوان در اين تابلوها تصوير نمود، يا چون الهام بخش مينياتوريست طبيعت است، وي ناچارميباشد فقط مناظري از طبيعت را ترسيم کند. بلکه کوشش در ايجاد و القاي هر چه بيشترزيبايي و تفهيم آن صفت ويژه يي است که مينياتور سازي را از ساير انواع نگارگري ايرانجدا ميکند و مينياتوريست هنرمندي است که آنچه را خود ميانديشد يا ميپندارد کهبيننده علاقمند به ديدن آن است تجسم ميبخشد و به هيچوجه تابع مقررات و قوانين حاکمبر فضاي نقاشي نيست.
مينياتورهاي امروز ايران، همان نقاشي کلاسيک اروپا (سبک اميرسيونيسم و به دنبال آنشيوه هاي مدرن نقاشي اروپائي) است و هر چند گروهي نوشته اند که به هنگام ظهور اسلام، ايرانيان در هنر نقاشي داراي سنتي کهن بودهاند. اما هيچ سند معتبري که اين ادعا را ثابتکند در دست نيست و اصولا اين گونه اظهار نظر کردن بيشتر منطبق بر واقعيت است کهمکاتب مينياتورهاي ايراني، از قرون بعد از اسلام آغاز شده و در قرون اوليه ي بعد از ظهوراسلام، هنر ايران با ابتکاراتي در خطوط عربي تداوم يافته و بهترين نسخه هاي قرآن کريم راهنرمندان مبتکر ايراني نوشته اند و به تزئين و تذهيب مصحف شريف پرداخته اند و طلاکاري حواشي و سر لوحه ي قرآن و طرحهاي اسليمي و ختايي و گردشهاي ترکيب بندي آنها را به شيوه ي مخصوصي که امروزه آنرا استيليزه ميناميم ابداع کردند و در ادامه ي اين ابداع و ابتکار، نقاشي بر اساس متن کتب و نوشته ها نيز رواج يافت که مينياتورهاي مکتب بغدادسر آغاز آن است.
مکتب بغداد، از آن جهت که نوعي نقاشي بدوي است تا حدودي نشان از فقدان مهارت وقدرت هنري سازندگانش دارد و بيشتر در بر دارنده ي قصه ها و روايات مذهبي است.هنرمندان مکتب بغداد، اکثرا ايراني بودهاند و معمولا نيز به سفارش و دستور روسايقبايل عرب کتب خطي را با ذوق خود تزئين ميکردند و روش کار آنها به اکثر نقاط دور ونزديک ايران راه يافته بود و تا دوران سلجوقيان که نقاشي ايران ترقي محسوسي کرد ادامهيافت.
بعد از حمله ي چنگيز به ايران و از رونق افتادن بغداد که مرکز تجمع هنرمندان بود و از آنجا که نخستين فرمانروايان مغول در شمال غربي ايران و در تبريز و مراغه مستقر شدند، خواهناخواه هنرمندان در آن منطقه گرد آمدند و به دليل علاقه و تمايل مغولان به هنر چيني،جذب ذوق آزمايي در اين زمينه شدند.
ناگفته نبايد گذاشت که نقاشي به شيوه ي چينيها، با هجوم مغولان به ايران نيامد، بلکهنقاشي ايران سالها قبل از تهاجم چنگيز با اسلوب و روشهاي هنر چين در سراسر خاورميانه شهرت و اعتبار داشت و در شاهنامه ي فردوسي نيز به اين مطلب اشاره شده و احتمال ميرود که ترکان سلجوقي مروج اين شيوه در ايران بوده باشند. منتهي ايرانيان شيوه ينقاشي چيني را با ديد خاص هنري خود تلفيق کردند و کاشي هايي که امروزه نمونه هايي ازآن در دست است نشان ميدهد که سالها پيش از حمله ي مغول به ايران، همان سبک وشيوه و رنگآميزي و طراحي که بعدها به صورت نقاشي کتب مورد استفاده قرار گرفت، درايران اعمال شده و اگر دست حوادث کتاب خانههاي بزرگ ايران را معدوم نکرده بود امروزبه راحتي ميتوانستيم نسخي را که متعلق به دوران پيش از مغول بوده و همان ويژگيمينياتورهاي مکتب هرات يا مراغه و مکاتب ديگر بعد از مغول را داشته ببينيم.
در ابتداي حمله مغولان به ايران، هنر نقاشي به واسطهي قتل عام هنرمندان رونق خود را از دست داد. ولي بعد از چند سال سران مغول به فکر ترويج هنر افتادند و براي عملي ساختناين منظور عده يي نقاش چيني را از راه مغولستان به ايران آوردند و کوشيدند تا نقاشيچيني را در ايران رايج سازند و هنرمندان ايراني، اگرچه تحت تاثير اين مساله قرار گرفتند،اما بر خلاف نقاشان چيني هرگز طبيعت را به عنوان نهايتي از احساسات و عواطف و به گونهيي مجرد و انتراعي مورد توجه قرار ندادند و بيشتر به انسان و تفکراتي در حالات انسانيپرداختند و به همين جهت است که کمتر مينياتور ايراني را بي صورت و هيات انسانيميتوان يافت. هرگز پيوندهاي خود را با شعر، فرهنگ و شيوه هاي تفکر بومي نبريده وافسانهها، اساطير، قهرمانان ملي، سنن و شيوه هاي زندگي ايراني همواره نمودي آشکار درآثار آنان داشته و اين وابستگي به زندگي وا عتقادات ملي تا جايي قوي است که به مينياتورايراني، عليرغم پيوندها و نقاط مشترک فراوانش با ساير مکاتب آسيايي (از جمله شيوههاينقاشي هندي، چيني و ژاپني) وجه ي خاصي ميدهد و باعث تمايزش از هنر ساير ملتها وممالک ميشود و اين وضعيت تا دوران ايلخانيان و تيموريان ادامه داشت و به قدري موردتوجه بود که يکي از شاهزادگان تيموري به نام بايسنغر ميرزا که خطاطي هنرمند بود،سرپرستي امور هنري را در شهرت هرات به عهده گرفت.
در آن زمان، شهر هرات مرکز تجمع هنرمندان شده بود و معروف است که فقط در يکآموزشکده ي نقاشي، شصت استاد به تعليم هنر جويان و انجام سفارشات محوله اشتغالداشتند. معروفترين استاد کاران مکتب هرات کمال الدين بهزاد است که کتاب مصور ومعروفي به نام ظفر نامه ي تيموري دارد و به جرات ميتوان آثار وي را از لحاظ حالت چهره ها،حرکت قلم، انتخاب موضوع و نمايش دادن وقايع سرآمد تمام مينياتورهايي دانست ک قبليا بعد از او در ايران ساخته شده است.
رويهمرفته آثار مينياتور ايران در مکتب هرات، به علت سابقه ي ممتد و آزادي عمل قابلتوجهي که بعد از مکتب بغداد براي هنرمندان به وجود آمد، تا حدي پيشرفت نمود که آثاردوره هنر نقاشي و مينياتور سازي ايران، بعد از دوره ي هرات، با همان شرايط تکميل يافتهي خود به عصر صفويان منتقل شد و بعد از آنکه تبريز به عنوان پايتخت انتخاب گرديد،استاد کمال الدين بهزاد به آنجا دعوت و عهده دار سمت رياست کتابخانه ي سلطنتي شد وهمراه با استاد کاران بزرگ اين دوره نظير، آقا ميرک، سلطان محمد، حسين پاکوب وعده ييديگر کوشيد تا اين هنر را تعالي و تکامل بخشد.
سبک و مکتب نقاشي دوره صفويه را در يک تقسيم بندي کلي ميتوان در دو بخش کاملاجدا از هم مورد بررسي قرار دارد.
اول مکتب تبريز که تا وقتي پايتخت به قزوين منتقل شد به همان شيوه يي که ذکر آنگذشت تداوم داشت. مينياتورهاي اين دوره، همه در يک نوع و از لحاظ ظرافت کاري وحرکت قلم و طرح و رنگ دنباله ي مکتب هرات است و فقط مختصري با آن تفاوت دارد.
دوم مکتب اصفهان که بعد از انتقال پايتخت به اصفهان شکل گرفت و طي آن سبک و شيوه ي کار دچار دگرگوني هايي کاملا چشمگير شد که نمونه ي بارز و مشخص آن نقوش تزئينيمساجد اصفهان، کاخ چهل ستون و عمارت عالي قاپو است
معروفترين نقاش اين دوره، رضا عباسي است که در زمان شاه عباس دوم صفوي در اصفهان ميزيست.
شاه عباس چون نقاش بو دو هم اينک نيز نمونه هايي از آثار هنري او در موزه ي گلستانموجود است توجه خاصي به گسترش هنر نقاشي داشت و به دليل و تشويقي که ازهنرمندان به عمل ميآورد مينياتور سازي در دوره ي او از جهت توسعه و قدرت، مهارت وسرعت کار نقاشان ترقي فوق العاده يي کرد و هنرمندان توانستند در حدي وسيعتر ازمکتبهاي هرات، تبريز و قزوين، با هنر چيني و تاثير پذيري از آن فاصله بگيرند و اصالتايراني به آثار شان بدهند و با ساده کردن نقوش و سرعت عمل بيشتر، نقاشي را از رويصفحه ي کاغذ به صورتي ديواري در آورند.
اما ذکر اين نکته نيز ضروري است که آثار اين دوره به هيچ وجه قابل مقايسه با مکتب هرات نيست و از نظر ظرافت ضعيفتر از مکتب هرات است و فقط در آن نقوش تزئيني وگردشهاي اسليمي و ختايي و انواع ساقهها و گلبرگها بسيار متنوع شده و اشکال آن کهقبلا از چند نوع گل و برگ و اسليمي ريز تجاوز نميکرد، به بيش از پنجاه نوع اسليمي و گلابتکاري بالغ گرديده است.
موضوعي که از اواخر دوره ي صفويه و بعد از آن در سبک نقاشي ايران خود نمايي کرد نفوذسايه روشن است که البته از روش نقاشي اروپائي اقتباس شده و در دوره ي زنديه ادامهيافته و باعث به وجود آمدن سبک شيراز شده است.
سبک و شيوه ي آثار هنري دوره ي زنديه به استثناي نقوش شاخهها و گل و برگ کهاختصاص به آن دوره دارد، در قسمت صورت سازي و سايه روشن ها و طراحي تصاوير ومناظر تفاوت چنداني با شيوههاي ديگر رايج در ايران ندارد. البته از اواخر دورهي صفويهنقاشي هايي در دست است که نشان ميدهد شيوه ي نقاشي به طريقه ي سايه روشن دار،در اواخر اين دوره شروع به خود نمايي کرده است.
مکتب نقاشي قاجار که از زمان فتحعلي شاه قاجار رونق و رواج يافته تا حدودي متاثر از سبک شيراز و داراي پرسپکتيو است و به طور مساوي از نقاشيهاي ايراني و اروپايي مايه گرفتهاست و در اواخر دوره، به تدريج نفوذ سبک اروپايي در نقاشي ايران به قدري زياد شده کههنرمندان با استفاده از گراورهاي رنگي و کپيه ي آثار نقاشي اساتيد دوره ي، رنسانس بهکلي اصالت ايراني خود را از دست داده و تابع سبک و سياق نقاشي کلاسيک اروپا شده اند و اين نفوذ هنر غرب در هنر ايران تا جايي بود که صنيع الملک نيز نتوانست از آن بر حذربماند. به طور مثال تصاويري که اين استاد از رجال و بزرگان زمان خود با آبرنگ ترسيم کرده، با وجودي که اصالت ايراني خود را حفظ نموده، اما بسيار نزديک به شيوه هاي نقاشي کلاسيکميباشد.
آثار معروف، محمودخان ملک الشعراي صبا نيز مربوط به همين زمان است اين استادپيشرفت هنر اروپا را در نظر داشته و تابلوي معروف کاتب او نشان ميدهد که بيشترآثارش سفارشي بوده است در حاليکه تابلوي مطالعه ي او بر خلاف شرايط محيط به ميلخودش ترسيم شده و احتمالا مورد استقبال مردم نيز قرار نگرفته. کمال الملک نيز هنگامي که جهت مطالعه به ايتاليا و فرانسه سفر کرده بود، به دليل اينکه نميتوانست يا نميخواستپذيراي سبک نقاشي امپرسيونيسم باشد به کپيه برداري از آثار استاد کاران عصر رنسانسپرداخت و به همين جهت در بازگشت به ايران و تاسيس مدرسه ي صنايع مستطرفه (کمالالملک) در آخرين سالهاي حکومت قاجاريه، به تعليم شيوه هاي نقاشي عصر رنسانسپرداخت و به اين ترتيب، بعد از گذشت چند سال، شيوه هاي نقاشان عصر قاجاريه از بينرفت و بقاياي هنرمندان آزاد به کپيه برداري، گراور و استفاده از باسمه هاي چاپ شده اروپا پرداختند و با تهيه ي آثاري از شاهنامه ي فردوسي و شمايلهاي مذهبي به کار خود ادامهدادند.
بعد از سقوط قاجاريه، نقاشي ايران دو شکل کاملا جدا از هم پيدا کرد و هنرمندان در دودسته ي مستقل به ادامه ي کار هنري خود پرداختند:
گروه اول شاگردان کمال الملک بودند.
نظير: حسنعلي وزيري، ابوالحسن صديقي محمد علي حيدريان، حسن شيخ و... که همگي بهشيوه ي خود استاد و اقتباس از طبيعت کار ميکردند
و دسته ي دوم را افرادي
نظير: محمد ابراهيم نقاش باشي، آقا امامي، هادي تجويدي، علي درودي، حسين بهزاد، حاجمصور الملکي، محمد علي تذهيب، ميرزا احمد نقاش، محمد مدبر و... تشکيل ميدادند که با استفاده از تکنيکهاي مختلف و به وسيله ي استفاده از رنگ روغن يا آبرنگ، مينياتورهايريز يا تابلوهاي بزرگ نقاشي ميکردند و موضوعات تابلوهاي آنان را نيز بيشتر مسايل وموضوعات ملي تشکيل ميداد.
در همين سالها، علاوه بر مدرسه ي صنايع مستطرفه ي سابق، هنرستان هنرهاي ملي نيزتاسيس شد و عده يي از هنرمندان قديمي به تهران آمدند و موسسه ي صنايع قديمه راتاسيس کردند.
اين سازمان هنري، بعد از چند سال که زير وزارت پيشه و هنر سابق اداره ميشد به نامهاي هنرستان عالي هنرهاي باستاني و هنرستان عالي هنرهاي نوين به کار خود ادامه داد تا اينکهدر سال 1339 کليه ي موسسات هنري که زير نظر ادارات مختلف به کار اشتغال داشتند درسازمان واحدي متشکل شدند و به اين ترتيب اداره ي کل هنرهاي زيباي کشور تاسيس شد و چند سال بعد به صورت وزارت فرهنگ و هنر (سابق) در آمد. از ميان استادان حاضر،افرادي نظير: علي کريمي ، محمود فرشچيان، محمد تجويدي علي مطيع، محمد علي زاويه،نصرت اله يوسفي، عبدالله باقري و... که اکثرا نيز جزو آموزش ديدگان مدرسه ي صنايعقديمه هستند و نزد کمال الملک، هادي تجويدي، احمد امامي يا علي درودي آموزشديده اند، هنوز تلاشي صميمانه در جهت حفظ و نگهداشت اين هنر ارزنده دارند و هر يکشاگردان متعددي تربيت کردهاند که در حد خود در حکم حيثيتي والا براي مينياتور سازيايران هستند و در پايان لازم به تذکر است که هم اينک نبض مينياتور سازي ايران دراصفهان ميتپد و هنرمندان بر جسته ي اين رشته مهارت و کار آيي خود را رابطه باارزشهاي منبعث از انقلاب اسلامي صرف تجسم بخشيدن به نمادهايي روشن و صريح ازاسلام، انقلاب، زندگي مردم، سنتهاي سالم و ادبيات انساني اين مرزوبوم ميکنند وظرافت، وسعت طرح، گوناگوني نقش و تنوع رنگي که در کارهاي آنان به چشم ميخوردبيشتر از آنجا ناشي ميشود که هر کدامشان به سهم خود، پيوسته در فکر اعتلاي هنرارزشمندشان هستند.
زير بناي مينياتور طراحي است و قدرت قلم طراح در انتقال مفاهيم ذهني بر روي کاغذميتواند نقش موثري در بافت انرژي و ارزشهاي آن داشته باشد.
طرحهاي مينياتور ايران، با بهره گرفتن از واقعيات و به مدد انديشه ي هنرمندان، پيوستهدر جهت تکامل گسترش يافته و غناي اين هنر بيشتر از هر چيز حاصل جستجو و تلاشهنرمندان در زمينه ي دستيابي به فضاي تازهتر است.
سياه قلم يکي از انواع مينياتور است. ويژگي اين نوع مينياتور، در مقايسه با ديگر انواعنگارهها که تنوع بيشتري دارند، سادگي و استفاده از رنگ کمتر است و اين خصوصيت درمينياتور سفيد قلم نيز به چشم ميخورد.
در گونه ي ديگري از مينياتورهاي ساده که به سياه قلم رنگي موسوم است، قسمتهايي ازطرح با رنگهاي متنوع آراسته ميشود.
رنگهاي روحي که معمولا نقوش ظريف و نازک کاريهاي مينياتور با آن ساخته و پرداختهميشود باز گو کننده ي احساسات رقيق و انساني هنرمند بوده و از آن بيشتر براي تجسمبخشيدن به حالات دروني و بيان احساس هايي که ريشه در پاکي سرشت انسان دارداستفاده ميشود.
گونه ي ديگر رنگ هايي که در ساخت مينياتور مورد استفاده قرار ميگيرد رنگهاي جسمياست. اين نوع رنگ که از غلظت و ثبات بيشتري برخوردار است براي ساخت تابلوهاي پرکارمصرف ميشود و بازگو کننده ي آن دسته از خصوصيات و حالاتي است که در تضاد بااحساسات لطيف و انساني ميباشد.
نقوش تميثلي پرندگان و حيوانات گوناگون به همراه طرحهاي شاخه و گل و برگ و خطوطاسليمي و ختايي، بخش مهمي از مينياتور را تشکيل ميدهد که تذهيب تشعير نام دارد ومعمولا اطراف و کناره ي نگارهها با آن تزئين ميشود.
در بسياري موارد تشعير و تذهيب مراحل نهايي ساخت يک اثر مينياتوري است و انجام آنکار تهيه ي نگاره نيز به پايان ميرسد.
در حال حاضر در ایران به نقاشی های ایرانی ، چه قدیم و چه جدید ، که از سبک و روش اروپایی پیروی نکرده و دارای خصوصیات ((نقاشی)) سنتی باشد، مینیاتور گفته می شود و این موضوع به صورت یک غلط مصطلح پذیرفته شده است.
در نقاشی های مینیاتور ، تصاویر ، شباهتی با عالم واقعی ندارند. حجم و سایه روشن هم به کار نمی رود و قوانین مناظر و مرایا رعایت نمی شود. مناظر نزدیک ، در قسمت پایین نقاشی و مناظر دور در قسمت بالای آن به تصویر در آمده است. تمام چهره ها به صورت "سه ربع" دیده می شوند و حدود آن را از بناگوش تا حدقه ی چشم مقابل است. البته گاهی هم چهره ها به صورت نیم رخ و به ندرت از پشت سر ، تصویر شده است. هنرمند به کشیدن پیکرهای انسانی تاکید چندانی ندارد ، بلکه علاقه ی او بیش از هر چیز به کشیدن لباس های فاخر بر تن شخصیت های تصویری خود است و گاهی برای نشان دادن شکل خاص ((پوشاک)) ، دست و پا را می پوشاند ، حتی گاه قامت را بلند تر نشان می دهد تا بهره گیری از امتیاز قبای بلند ، مُیسر شود.
با بررسی نقاشی های بدست آمده از ادوار مختلف ، می بینیم که در ابتدا ، تفاوت زیادی بین جامه ی مرد و زن دیده نمی شود. تا این که در زمان ((شاه عباس صفوی)) قباهای بلند و گشاد ، جای خود را به نیم تنه های کوتاه چین دار می دهد. این قباها که بلندی آنها تا بالای زانو می رسید ، غالباً با پوست ، لبه دوزی می شد و روی آن کمربند می بستند. در این ایام ، شالی به لباس زنها اضافه شد که روی شانه می انداختند و گوشه ی آن را مانند روسری روی سر می کشیدند.
در دوره های مختلف ، مهمترین تغییرات در شکل کلاهها و دستارها پدید آمد. در عهد ((مغول))ها ، از کلاههای ناقوسی شکل ((فلز))ی استفاده می شد و در زمان تیموریان شکل کلاهها اندکی تغییر یافت. با روی کار آمدن سلسله ی ((صفویه)) ، قزلباش (کلاه) به صورت میله ای بلند درآمد که دستار به دور آن پیچیده می شد. در زمان شاه عباس شکل این کلاه نیز تغییر یافت و کلاه جدیدی جای آن را گرفت. این کلاه جدید از جلو و پشت ، نوک تیز بود و حاشیه ی آن با پوست لبه دوزی می شد. به طور کلی می توان گفت که کلاه معمولی و دستار در همه ی دوره های نقاشی (مینیاتور) مورد استفاده قرار گرفته است. در بعضی از ادوار ، جلوی دستارها را با شاخه های ((گل)) و یا پرهای رنگی تزئین می کردند و پارچه هایی که دستارها از آن ساخته می شد ، خود نیز از تزئینات زیبایی برخوردار بود.
در مینیاتور چهره ی افراد بیشتر در سنین جوانی ترسیم شده است که این چهره ها به آدمکهای بدون جنسیت شباهت دارند. اما در چهره های پیر این گونه بی جنسیتی وجود ندارد. در اغلب تصاویر آفتاب بهاری می درخشد. درختان میوه ، غالباً مملو شکوفه و برگ است ؛ اما گاهی هم با درختانی عاری از برگ روبرو می شویم. اسبها نیز غالباً از پهلو دیده می شوند و به ندرت می توان ((اسب))ی را از روبرو و یا پشت مشاهده کرد.
هنرمندان در کنار نقاشی مینیاتور ، طراحی به شیوه ی ((قلمگیری)) را نیز انجام می دادند و برای آن ارزش خاصی قائل بودند. این طرح ها را مجموعه ای از خطوط منحنی کوتاه و بلند ، در نهایت ظرافت و زیبائی تشکیل می دهند که گاهی با استفاده از یک یا دو رنگ ، همراه با رنگ طلائی ، اثر به پایان می رسید.
با نگاهی به این طرحها می بینیم که عنصر خط و حالت های مختلف آن ، بر رنگ ترجیح دارد. قدیمی ترین این طرح ها که با قوانین نقاشی های مینیاتور منطبق است ، به دوران مغول و ((تیموریان)) می رسد.
در طراحی این هنرمندان ، خطوط ، گویی می خواهند حرکت کنند ، ظاهراً در جهت معینی می روند ، چیزی را نشان می دهند ، خم می شوند ، بر می خیزند و یا گرد هم می آیند و در همه حال چشم در تعقیب آنهاست و نمی توانند از حرکت باز ایستد. این خطوط گاهی به صورت مارپیچ در فضای بالا ، ابر را القاء می کنند و گاه به صورت منحنی های کوتاه و بلند مطرح می شوند. این حرکت نه تنها در طراحی ، بلکه در دیگر آثار هنری ما نیز به چشم می خورد. در اشعار عُرفای بزرگ نیز این حرکت دیده می شود . در اشعار ((مولوی)) در قصه ی طوطی و بازرگان ، ((طوطی)) ، روح در قفس جسم زندانیست و در فراق ((هندوستان)) به سر می برد و یا در قصه ی نی ، نی از نیستان دور شده است و از درد هجران می نالد و می خواهد به اصل خویشتن برگردد. یا در اشعار ((حافظ)) ، جان را زندانی جسم می شمارد و آرزویش پرواز از قالب تن است و...
در نقوش کاشیکاریها هم شاهد این حرکت هستیم ، در بیشتر آنها حرکت نقوش به سوی یک نقطه است و گاهی هم این موضوع در پیچش اسلیمی ها بیان شده است. بر این اساس ، در تمام آثار هنرمندان اهل نظر این حرکت وجود دارد که هر کدام به زبان خویش بیان کرده اند و هنرمند طراح هم برای آرامش درونی و راز و نیاز ، این خطوط را بر روی کاغذ آورده است.
در زمان ((کمال الدین بهزاد)) و شاگردانش ، به این شیوه توجه بیشتری شد و این توجه تا زمان صفویان ادامه داشت. اما هنرمندان دوره ی صفوی به طراحی قلم گیری رغبت بسیار نشان دادند. در ابتدا محمدی مصور بیش از هر هنرمند دیگری به این شیوه پرداخت. هنرمندان کارگاه شاه عباس نیز بیشتر کارهایشان به طراحی های تک ورقی اختصاص پیدا کرد. تا اینکه سبک "((طراحی با قلم))" به وسیله ی رضا عباسی – مهمترین نقاش مکتب اصفهان- به اوج کمال خود رسید و تا اواخر قرن یازده هجری به وسیله ی شاگردان رضا عباسی اشاعه یافت.
موضوع این طرحها ، معمولاً شکار و شکارچیان، ((حیوانات)) مختلف، ((پرندگان))، اژدها، ((سیمرغ)) و اژدها، فرشتگان، دیوان، دراویش، چوپانان همراه با گوسفندان خود ، استاد و شاگرد ، جوانان در حالتهای مختلف نشسته و ایستاده ، زندگی روستایی و ((کشاورزی)) و اتفاقات مهم تاریخی است و گاهی برای تزئین حاشیه ی اشعار و نوشته های کتب خطی نیز استفاده شده است.
شيوه هاي گوناگون مينياتورسازي ايران
روشهاي مينياتورسازي در ايران بسيار متنوع بوده و هست، و هر يك از استادان معروف ، تغييراتي در روش و شيوه هايي كه پيش از آنها موجود بوده، وارد كرده اند. با اين حال بطور كلي و بدون در نظرگرفتن تغييرات جزيي و كم اهميت مي توان شيوه هاي ساخت مينياتورهاي ايران را بصورت ذيل تقسيم و شرح كرد.
مينياتور تمام رنگ جسمي
در گذشته رنگهاي جسمي مينياتورسازي كه شامل پودر رنگهاي معدني مانند سفيداب سرب، سرنج،لاجورد، سيله، شنجرف، زرنيخ، نيل و غيره بود ، را با قطعه سنگ صيقلي كوچكي بر روي سنگ ديگري كه وسط آن گود بود ميساييدند تا خوب نرم و قابل استفاده شود.
معمولا" شاگرداني كه براي تعليم نزد استاد ميآمدند ، در سال اول، كارشان رنگ ساييدن بود ولي سالهاست كه اين رويه با تاسيس هنرستان هاي هنرهاي زيبا و تاسيس كارخانه هاي رنگ سازي ، ترك شده است.
رنگهاي جسمي پس از اين كه با آب خوب ساييده شد با مقدار معيني چسب سريشم يا سمغ مخلوط مي شود تا هنگامي مصرف وپس از خشك شدن ثابت بماند . در بعضي كشورها براي چسب رنگ ،از سفيده و زرده تخم مرغ يا محلول نبات ، و يا شيره انگور و مختصري روغن گليسيرين نيز استفاده مي نمايند.
اين رنگهاي جسمي، در كارخانه هاي رنگ سازي امروز، رنگ "گواش" ناميده ميشود. بطور كلي رنگهاي جسمي "گواش" مانند رنگ روغن قابليت پوشش دارد يعني اگر روي صفحه تيره رنگ به كار رود ، رنگ زيرين خود را مي پوشاند ، ورنگ طلايي اصل يا بدل در رديف رنگهاي جسمي مي باشد.در مينياتورهاي تمام رنگ جسمي ، تمام زمينه تابلو، ازرنگ پوشيده شده وفقط حاشيه مقوا يا كاغذ يا ورق كتاب به رنگ اصلي خود باقي مي ماند.
اين نكته قابل ذكر است كه رنگهاي جسمي، مخصوص رنگ آميزي تابلو بوده و براي ريزه كاري ها و ساخت و ساز (روكاري) از رنگهاي روحي استفاده مي كنند ، زيرا رنگ جسمي قابليت كشش و نازك كاري را ندارد.
مينياتور آبرنگ روحي
رنگهاي روحي برخلاف رنگهاي جسمي ، قابليت پوشش ندارند، در نتييجه بايد روي زمينه هاي روشن مورد استفاده قرار گيرند . مينياتورهاي كه با رنگ روحي تهيه ميشود ، معمولا" رنگها به قدري با آب مخلوط ميشود كه كاملا"رقيق و كم رنگ باشد و رنگهاي جسمي را نيز در صورت لزوم به همين روش رقيق كار مي كنند كه زمينه اوليه تابلو به خوبي ديده شود . اين گونه مينياتورها از اواخر دوره صفويه بيشتر متداول شده و در دوره هاي بعد مانند زنديه و قاجاريه بميزان بسيار زياد ، مينياتور آبرنگ روحي ساخته شده است.
مينياتورهاي كه روي عاج ساخته مي شوند بيشتر از رنگهاي روحي استفاده شده تا زمينه عاج نمودار باشد.در حال حاضر هنرمندان مينياتورساز بيشتر از رنگهاي روحي استفاده مي كنند ولي در ميان آثار آن ، رنگهاي جسمي و روحي ، در كنار هم نيز ديده مي شود . براي چسب رنگهاي روحي فقط مقدار بسيار كمي شيره انگور يا محلول قند كافي است.
مينياتور سياه قلم رنگي
ميناتورهايي كه در برخي از قسمتهاي آن ، رنگ به كار رفته باشد را سياه قلم رنگي مي خوانند . در اين شيوه، رنگ طلايي حتما" به كار مي رود و زمينه تابلو به حال خود باقي مي ماند و قسمتهاي مختصري كه رنگين است، بنا به سليقه هنرمند از رنگهاي جسمي و روحي هر دو ، استفاده شده و بطور كلي قسمتهايي كه به شيوه سياه قلم كار ميشود ، خيلي زياد است. مينياتورهاي سياه قلم رنگي، بيشتر در دوره صفويه در آثار "رضا عباسي" متداول شده و تا امروز مورد نظر هنرمندان بوده و به اين شيوه زياد كار مي كنند.
مينياتور سياه قلم
اين گونه مينياتور همانگونه كه از نام آن پيداست ، تنها با قلم سياه ، روي زمينه هاي روشن كار مي شود و در تمام ادوار تحولاتي كه در سبك نقاشي ايران حاصل شده وجود داشته و دارد ، ولي از دوره صفويه به بعد ، بيشتر رايج گرديده بگونه اي كه كتابهاي خطي بسياري ، با شيوه سياه قلم مصور شد و امروز نيز هنرمندان به اين شيوه علاقه خاصي دارند .
براي تهيه مينياتور سياه قلم ، از مركب هاي مرغوب خوشنويسي استفاده ميشود و هر اندازه كه مركب نرمتر و كشش آن بيشتر باشد ، قلم و امكان نازك كاري بيشتري به هنرمند مي دهد . شيوه سياه قلم را با رنگهاي ديگر مانند: قهوه اي تيره و حتي قرمز يا آبي تيره و بطوركلي رنگهاي روحي سير ، نيز تهيه كرده اند ، ولي در هر حال از يك رنگ منحصر بفرد روحي ، تجاوز نمي كند و شيوه كار كردن همانند مركب است . در دوره قاجاريه كه مينياتور آبرنگ به شيوه زمان تهيه مي شد ، از مينياتور و گل و بوته هاي اين دوره نيز به شيوه سياه قلم ، بسيار ديده ميشود.
مينياتور سفيد قلم
مقصود از سفيد قلم ، آثاري است كه با قلم سفيد روي كاغذ يا صفحه تيره رنگ ، نقاشي شده باشد.آشكار است كه به اين شيوه با ساير رنگهاي روي زمينه تيره، بسيار ديده شده و در هر حال از يك رنگ تجاوز نمي كند . البته برخي از هنرمندان ، به ابتكار خود ، مختصري طلايي و رنگهاي ديگر ، در تابلوي سفيد قلم به كار برده اند ولي عموميت ندارد. از آثار مينياتور سفيد قلم هنرمندان معاصر نيز بسيار ديده مي شود و كاملا" شناخته شده و رايج ميباشد و گاه گاه از رنگهاي روشن متنوع روي زمينه سياه ، تابلوهاي بزرگ ساخته اند كه در نمايشگاه هاي بزرگ مورد توجه قرار گرفته و مدال طلا به آنها تعلق گرفته ولي نوع اخير ، بسيار كم انجام ميشود
مينياتور زير روغني
اين گونه مينياتورسازي نيز با رنگهاي جسمي و روحي هر دو ساخته ميشود و پس از تكميل ، سطح آن را يك قشر روغن مي زنند تا شفاف و براق شود بر اثر استعمال پاك نشود .در گذشته در اين شيوه از روغن كمان كه در ايران تهيه مي شد، استفاده مي كردند، ولي امروز از روغن هاي بسيار شفاف كه زودتر خشك مي شود ، استحكام آن نيز بهتر از روغن كمان است و در كارخانه هاي رنگ سازي ساخته ميشود ، استفاده مي كنند.
معمولا" مينياتورهاي زير روغني براي تهيه آلبوم ، جعبه، جلد كتاب، قلمدان، قاب آيينه و... است. و بايد روي جنس محكم ، مانند مقواي پرس شده ، تخته ، فلز يا عاج باشد كه روغن در آن نفوذ نداشته و بر استحكام كار اضافه شود حداقل سه بار و در شرايط گوناگون اين قبيل اشيا نفيس را تا ده بار روغن مي زنند تا كاملا" قشر شفاف روغن بصورت ضخيم روي نقاشي را بپوشانند . در ميان آثار مينياتور هاي زير روغني ،از تمام شيوه ها حتي سياه قلم و تشعير بسيار ديده ميشود و بطور كلي ،تمامي سبك ها در زير روغن خود نمايي دارد.
يادآور ميشود كه هنر تذهيب كاري جداي از مينياتورسازي نيست و شيوه هاي گوناگون گفته شده ، در تذهيب بكار مي رود و ميتوان به همين روش، انواع گوناگون تذهيب را تقسيم كرد
|
|
استاد فرشچيان
اولين استاد مينياتور در ايران
مرگ سياوش در شاهنامه
داستان سياوش يكي از سوگنامه هاي اصلي شاهنامه را تشكيل مي دهد و كيخسرو هم كه آخرين چهره اساطيري شاهنامه است.
سياوش يك نام اوستايي بنام قهرمان سياه است. او دو چهره برجسته دارد؛ يكي چهره اساطيري و ديگري چهره حماسي. اين دو چهره او زمينه هايي متفاوت ولي ريشه هايي يكسان دارند. سياوش اسطوره جزو ايزدان است و قداست دارد. او را نماد پاكي و رستگاري و خداي مرگ راستين و شهادت مي دانند. البته خداي گياهي نيز به شمار مي آورند چرا كه بعدها از خون او گياه مي رويد. استاد مهرداد بهار، سياوش را باز مانده آيين قديمي و اصيل در بين النهرين مي نامد و آورده است كه ايزدي بوده است به نام تموز كه او را بسيار شبيه به سياوش مي دانند؛ چرا كه اعتقاد براين بوده است كه تموز در زمستان شهيد مي شود و دوباره در ابتداي بهار زنده مي شود و با زنده شدنش گياهان و نباتات مي رويند.
سوگ سياوش در ايران قديم گرامي داشته مي شده است و حتي در بخارا و نقاطي ديگر براي او سوگواري مي كرده و او را ايزد شهادت مي دانسته اند. مرگ او يكي از اندوهبارترين مرگهايي است كه در حماسه هاي ملي جهان به ثبت رسيده است. اين مرگ كه بسيار ناجوانمردانه صورت گرفت در دوره آميختگي رخ مي دهد كه البته با رستگاري و رهايي ايرانيان به پايان مي رسد.
سياوش در حماسه نيز پهلواني است كه فرزند كيكاووس است. نه تنها ايزد نيست بلكه يك انسان است و قبلا نيز ذكر شد كه خدايان اساطيري در حماسه تبديل به قهرمانان زميني مي شوند. سياوش حماسه قرباني دسيسه هاي دربار كاووس مي شود. البته سودابه است كه باعث و باني تمام اين دسيسه هاست. او ايراني نيست بلكه اهل هاماوران در جنوب غربي ايران است كه اصيلتي عرب دارد. در آن زمان هاماوراني ها جزو دشمنان ايران بودند و اصولا اين وصلتها در جريان صلح نامه ها و براي آشتي دو ملت انجام مي شوند و اينجاست كه درمي يابيم او به هيچ وجه ايران دوست نبوده است و به نوعي در پي جبران ستمهاي قديم ايران به آنهاست.
داستان از اين قرار است كه سودابه عاشق سياوش مي شود و همان عشق است كه باعث طرد و نهايتا نابودي سياوش مي شود. در ادامه مي بينيم كه سياوش از سودابه دوري مي كند و سودابه به منظور تلافي كردن به دسيسه چيني مي پردازد. نزد كاووس می رود و اذعان مي كند كه سياوش قصد تعرض به وي را دارد. كاووس با وجود آنكه مي داند كه پسرش سياوش گناهكار نيست ولي براي اثبات اين قضيه آزمايش عبور از آتش را به اجرا مي گذارد.
در ايران باستان براي اثبات گناهكاري يا بي گناهي متهم دو روش را بكار مي بردند:
اول اينكه آتش بزرگي همانند آتشي كه زرتشتيان در آتشكده ها داشتند برپا مي كردند و فرد را از آن عبور مي دادند. اگر سالم بيرون مي آمد بي گناه بود در غير اين صورت حتما كشته مي شد. ديگر اينكه آب گوگردداري را كه سوگند نام داشت به فرد مي خوراندند. واژه سوگند خوردن هم از آنجا نشات مي گيرد و معناي آن آب گوگرددار خوردن است. سياوش از اين آزمون دشوار سالم بيرون مي آيد و همانند يوسف از آتش به سلامت عبور مي كند. البته تفاوت او با يوسف اينست كه يوسف پس از اين ماجرا رو به اعتلاء و پيشرفت مي رود ولي سياوش افول مي كند و تباه مي شود. در ادامه داستان هم مي بينيم كه او سودابه را مي بخشد و از كشتن سودابه صرف نظر مي كند. سپس جنگي ميان ايران و تورانيان درمي گيرد و افراسياب به ايران حمله مي كند. سياوش هم با اجازه گرفتن از كيكاووس داوطلبانه به جنگ مي رود تا خود را از اين مخمصه و تهمتي كه به او زده اند برهاند و هم احساس مي كند كه ادامه حياتش در ايران جايز نيست. كاووس هم براي خلاص شدن از دست سياوش از اين پيشنهاد استقبال می کند و سپاهي را به ياري سياوش مي فرستد.
پس از هفت سال جنگ و درگيري بالاخره سياوش و افراسياب صلح مي كنند و پيمان نامه اي بين خود به اجرا مي گذارند. كاووس كه ازاين صلح نامه مطلع مي شود به سياوش پيغام می فرستد و از او مي خواهد كه گروگانها و اسرايي را كه از تورانيان گرفته است بكشد و پيمان را زير پا بگذارد ولي سياوش هرگز اين كار را نمي كند؛ چرا كه او نماد نيكي و وفاداري به عهد است و بنابر سنت اوستا عمل مي كند كه مي گويد: «پيمان خود را نشكن حتي اگر با دشمن باشد». سپس مخالفت شديد كاووس را مي بينيم و سياوش درمي يابد كه ديگر اميدي براي بازگشت به ايران نيست و چنانچه برگردد حتما توسط كاووس دستگير مي شود؛ چرا كه كاووس تصور مي كند كه سياوش با افراسياب همدست است. از اين رو سياوش به عنوان يك ايراني اصيل مجبور به زندگي در سرزمين دشمن مي شود. افراسياب وزيري داشت بنام پيران ويسه كه فرد خردمندي بوده است. او افراسياب را مجاب مي كند تا سياوش در توران زندگي كند و حتي دختر افراسياب را به همسري او در مي آورند. سياوش نيز به ناچار سالها زندگي در سرزمين بيگانه را مي پذيرد و در آن سرزمين دو شهر و كاخ بزرگ بنا مي كند: يكي «كنگ دژ» و ديگري «سياوش كرد». اين دو كاخ عظيم و قدرتي كه سياوش دارد رشك دشمن را برمي انگيزد و دشمنان عليه او توطئه هايي انجام مي دهند؛ چراكه احساس مي كنند سياوش قصد دارد در آنجا قدرت بگیرد و حكمراني كند. در راس اين دسيسه ها گريسيوز، برادر افراسياب است كه با او صحبت مي كند و نظر او را نسبت به سياوش برمي گرداند. در واقع سياوش، هم در ايران و هم در سرزمين دشمن دچار دسيسه و نيرنگ مي شود. كم كم اين تهمت ها و توطئه ها به قدري زياد مي شود كه افراسياب به سیاوش به چشم دشمن مي نگرد و به دستور او سياوش را در «سياوش كرد» گردن مي زنند و به شهادت مي رسانند.
مرگ سياوش جنبه اساطيري نيز دارد چرا كه از خون او گياهي بنام پرسياوشان مي رويد. در سوگ سياوش ما آيين هاي زيادي در ايران قديم داشته ايم. نمونه آن در كتاب سيمين دانشور است كه مي بينيم مردم فارس آيين سووشون را داشته اند. حتي در منطقه كهگيلويه تا همين سي سال قبل آيين سوسياوشون را گرامي داشته اند كه همان سوگ سياوش است.
ما در آيين ايراني نكته اي جالب توجه داريم و آن حاجي فيروز است. به گفته مرحوم بهار، پيراهن سرخي كه حاجي فيروز برتن دارد نماد خون سياوش است و چهره سياه وي هم نماد مرگ سياوش مي باشد و برگرفته از نام وي «قهرمان سياه» نيز هست. البته بيشتر هم به اين ارتباط دارد كه او از دنياي مردگان به دنياي زندگان مي آيد و نويد شادي و نوروز است. در واقع داستان شهادت او برگرفته از باور قديمي زرواني گري نيز هست كه به هرحال اين مرگ بايد رقم بخورد و فقط تضاد بين خير و شر نيست، بلكه اين تقديرگرايي است كه شادي، پايان جهان و هزاره رستگاري را رقم مي زند و نور بر ظلمت پيروز مي شود.
در پايان داستان سياوش، پسر او كيخسرو انتقام پدرش را از تورانيان مي گيرد و باعث رهايي و رستگاري ايرانيان مي شود و همين كين ستايي هم از آيينهاي قديمي و اصيل ايرانيان بوده است. شهادت سياوش را با تصليب حضرت عيسي مسيح هم مقايسه نموده اند؛ چون روزي كه او كشته مي شود آسمان تيره مي شود و طوفاني تيره سراسر جهان را فرا مي گيرد كه درست همانند زمان پس از تصليب حضرت مسيح است.
حال به سرگذشت كيخسرو مي پردازيم. همانطور كه مي دانيد كيخسرو از كيانيان است. كيانيان سلسله اي دين آور و روحاني بودند كه كاوي هم نام داشتند. كي به معناي فرزانه و دانا مي باشد و خسرو هم معناي خوشنام مي دهد. در ادبيات هندي او را از ياران ايندرا مي دانند كه خداي بزرگ جنگ است و شخصيت جنگاوري و انتقامجويي او در اساطير هندي نيز به چشم مي خورد. او واپسين چهره دوره اساطيري شاهنامه است و در دوره رستگاري واقع است. زماني كه سياوش مي ميرد پيران ويسه به نوعي زن و فرزند سياوش را نجات مي دهد و آنان را در خفا به ايران مي رساند. كيكاووس كناره گيري مي كند و سلطنت را به كيخسرو واگذار مي كند؛ چرا كه خود را در مرگ سياوش مقصر مي داند اما بعضي از پهلوانان به مخالفت مي پردازند و شرطي را براي سلطنت مي گذارند كه آن شرط فتح «بهمن دژ» است. در ميان پهلوانان تنها كيخسرو است كه موفق به فتح بهمن دژ مي شود. او بهمن دژ را فتح مي كند و در آنجا آتشكده اي بنا مي كند. اين نمايانگر ديدگاه ديني كيخسرو نيز هست كه دژ بت پرستان را تسخير می کند و دين بهي را گسترش مي دهد. او علاوه بر پهلواني، شخصيت ديني و آرماني دارد.
به هرحال او به سلطنت مي رسد و سپس 40 سال به جنگ با تورانيان مي پردازد. در واقع او ناجي ايران و مغلوب كننده افراسياب است. افراسياب شكست مي خورد و آواره و فراري مي شود و تمام توران زمين به دست ايرانيان مي افتد. يكي از پهلوانان، افراسياب را كه پنهان شده بود اسير می کند و به ايران مي آورد. در ايران كيخسرو او را گردن مي زند و انتقام سياوش را از او مي گيرد.
در شاهنامه و حماسه ايراني، دو نوع پادشاهي به چشم مي خورد. يكي حكومت آرماني است مانند حكومتي كه كيخسرو انجام داد و ديگري حكومتي مانند حكومت گشتاسب است كه نمونه حكومت جبر و ظلم و ستم است. در ابيات پاياني هر داستان به خوبي در مي يابيم كه فردوسي مدافع حكومت آرماني بوده است.
آنچه كه در مبارزات كيخسرو اهميت دارد فقط زور بازو و دلاوري هاي وي نيست، بلكه عزم ملي و اتحاد ايرانيان در آن اهميت دارد. در داستان كيخسرو مشاهده مي كنيم كه تمام اقشار ملت متحدند و عزم ملي و ديني در آنان به چشم مي خورد و درمي يابيم كه در يك برهه زماني خاص، ايرانيان همدل و يكپارچه شده اند و پس از 40 سال مبارزه موفق مي شوند استقلال ايران را رقم بزنند.
نكته جالبي كه در شخصيت كيخسرو وجود دارد و در شخصيتهاي ديگر شاهنامه وجود ندارد اينست كه او عملكردي نامتعارف و فرازميني دارد و مانند شخصيتهاي انساني عمل نمي كند.
يكي از وجوه شخصيتي او اينست كه پس از 60 سال حكومت از سلطنت كناره گيري مي كند. يعني شخصيتي كه پس از سالها توانست سالار ايران و جهان شود به يكباره به سلطنت پشت مي كند و اين البته در اوج قدرت اوست. كيخسرو پس از يك هفته نيايش تمام فرماندهان و پهلوانان را دعوت مي كند و در نزد آنان با حكومت و فرمانروايي خداحافظي مي كند. او شب هنگام به سمت چشمه اي مي رود و ديگر از او اثري يافت نمي شود و از نظر شاهنامه جاودان مي شود. اين نشان دهنده آنست كه وي از نظر اساطيري دوباره به صورت ايزدان درآمده است و به آسمان مي رود. بنابراين او داراي بن مايه هاي ايزدي نيز مي باشد. اسب زيباي كيخسرو هم كه در اصل اسب پدرش سياوش بوده است، اسبي جادويي است و وي با سوار شدن برآن از نظرها پنهان می شود و به آسمان مي رود. اين اسب هم جنبه متافيزيكي و آسماني دارد. در واقع درست است كه سياوش به شهادت مي رسد اما كيخسرو اين درخت فروافتاده را دوباره سبز مي كند و ميوه اي كه از آن مي رويد، رستگاري است؛ همان كاري كه ايزد تموز كرده است. وي در زمستان مي ميرد و دوباره در بهار زنده مي شود و نتيجه اش شادي و سرسبزي بهار است. زمستان نماد مرگ گياهي و نباتي است و كيخسرو ميوه مرگ سياوش و نماد زندگي پس از مرگ است.
از لحاظ ديگر كيخسرو از همكاران سوشيانس مي باشد. سوشيانس منجي بشريت است و كيخسرو پس از عروج به آسمان در روز پايان جهان (البته به اعتقاد ايرانيان باستان) در كنار ساحل درياچه اروميه ظهور مي كند و رستاخيز را رقم مي زند. او نماد آرزوهاي يك ملت است و اوست كه آرزوي ملت ايران را كه همانا رستگاري است برآورده مي سازد. اين در اسطوره ها و حماسه هاي ايران تجلي يافته است.
اسطوره همانگونه كه گفته شد ويژگي هاي كهن الگويي يك ملت را بيان مي كند. كهن الگوي ملت ايران هم اينست كه درست است كه تيرگي و ظلمت بر جهان حاكم است ولي روزي سوشيانس و كيخسرو مي آيند و اهريمن را نابود می کنند و جهان نور را برپا مي سازند. اتفاقا اين روز را كه روز رستگاري است ششم فروردين مي دانند. چرا كه اين روز مقدس است و روز تولد زرتشت نيز هست.
آخرين نكته مهم در مورد كيخسرو جام اوست. شاهنامه برخلاف بسياري از تواريخ كهن و باستاني مثل تاريخ طبري كه جام جهان بيني را به جمشید منسوب كرده است؛ آنرا به كيخسرو نسبت داده است. اين موضوع بسيار جالب توجه است. جام جهان نما، جامي بوده است كه كل جهان در آن قابل مشاهده و پيشگويي بوده است. در اصل راهنماي بشر و ايرانيان بوده است. در واقع اين جام متعلق به كيخسرو بوده است و او با شخصيت ويژه خود اميدهاي ايرانيان را زنده مي كند و سرنوشت ايرانيان را با آن جام تغيير مي دهد. او با داشتن اين جام نماد يك انسان كامل است و اين وجه از شخصيت وي را در متون ديگر نمي بينيم.
شاهنامه فقط شخصيتهاي كهن را توصيف نكرده بلكه آنها را تحليل هم نموده است. شاهنامه، كيخسرو را كه از هر نظر به كمال رسيده است نماد انسان كامل و آگاه به جهان مي داند و شخصيت معنوي و والايي برايش قائل است. اين در حالي است كه هنوز در زمان شاهنامه و قرن چهارم ما متون عرفاني نداريم و متون و نگرش عرفاني از قرن پنجم شكل مي گيرد و در قرن ششم و هفتم به اوج مي رسد. در قرن سوم و چهارم كه عصر خردگرايي است متون عرفانی بسيار كم است. بنابراين كيخسرو را مي توان نخستين گرايش عرفاني در نظر گرفت؛ چرا كه او جهان را وداع مي كند و در اوج قدرت از سلطنت كناره مي گيرد و به آسمان عروج مي كند و اين يعني سيطره معنويت بر قدرت كه در متون آن زمان به چشم نمي خورد و چنين نمادي از يك انسان كامل نمي بينيم.
اين آغاز يك نگرش معنوي به هستي است. فردوسي اگرچه به داستان سرايي و حماسه و اسطوره پرداخته است ولي در پشت و وراء اين داستانها و تراژديها نتيجه و نگرش خاصي را مدنظر داشته است. نتيجه غايي داستانها و از جمله داستان كيخسرو كه همان مفهوم انسان كامل است براي حماسه سرا اهميت دارد. به راستي فردوسي يك شخصيت جهاني است. يك شخصيت جهاني به آينده بشر و آينده انسان اهميت مي دهد و فقط داستان و ماجراهاي سرگرم كننده بيان نمي كند، بلكه پيام نهايي او پيامي براي بشر و انسانهاست كه آزاده باش، سياوش گونه باش و....
به همين خاطر است كه فردوسي را حكيم خوانده اند. به راستي كه او حكيم و بسيار دانا و با ذكاوت بوده است. براي او در شاهنامه هميشه پيروزي نور بر ظلمت مهم بوده است و اين پيام آن حكيم براي ماست و به منظور آن سالها تلاش نموده و حماسه ها و سوگنامه هاي زيادي را خلق كرده است.
اين در حالي است كه ما هرگز دين خود را به آنان ادا نكرده ايم. فردوسي پا به پاي هومر كه او را بزرگترين حماسه سراي جهان مي نامند حركت كرده و حماسه هاي بزرگي را رقم زده است، ولي ما در شناساندن آن حماسه ها به جهانيان كوتاهي كرده ايم و حتي در شناساندن به مردم خودمان هم ناكام بودهايم.
منبع:
برگرفته از سایت - باشگاه اندیشه http://bashgah.net/pages-34497.html
خطوط ايرانى
خطهاى ايرانى تعليق، نستعليق و شکسته نستعليق مىباشد. با ضابطهمند شدن خط تعليق در دوران صفويه، مقدمات ظهور نستعليق فراهم شد. اين دو خط در ميان ايرانيان و ملل ترک وارد و زبان رشد يافت و سهم مهمى در پيشبرد خوشنويسى اسلامى داشت. خط شکسته نيز از ابداعات ايرانياناست که در پيوند با تعليق و نستعليق قرار دارد.
تعليق
از قرن پنجم هجرى در نسخ تحريرى (شيوهٔ ايراني)، بتدريج دگرگونىهايى پديد آمد و از اواسط قرن هفتم بر اثر تکامل قلم ايرانى خطى بوجود آمد که مقتبس از آن و نيز خط توقيع و رقاع بود و بنام خط تعليق کمال و رواج يافت. اين خط در تحرير کتابها و ديوانهاى شعر يکار مىرفت و تا قرن هشتم رو به تکامل رفت.
نياز به سرعت در نوشتن باعث شد تا پيوستگى حروف و کلمات مجاز شود و خطى بوجود آمد که شکسته تعليق ناميده شد. اين قلم خاص کاتبان ديوان بود که گاهى ترسّل نيز ناميده شده است. امروزه خطاطان ايرانى با تعليق کمتر آشنايى دارند. پس از رواج خط تعليق، عثمانىها و مصرىها در آن تصرفاتى موافق با سليقه خود ايجاد کردند و شيوهٔ خود را ديواني ناميدند.
نستعليق
در بين انواع خوشنويسى که از ابتداى اسلام تا بحال وجود داشته است، نستعليق زيباترين نوع خوشنويسى محسوب مىشود؛ بطورى که آن را عروس خطوط اسلامي لقب دادهاند. نستعليق که آميختهٔ دو خط تعليق و نستعليق گفته شده، توسط ميرعلى تبريزى به کمال دست يافت و حرکتى نو آغاز شد.
خط نستعليق از همهٔ شرايط زيبايى برخوردار است؛ از آن جمله: اعتدال، موزوني، استواري، تناسب، حسن ترکيب و همآهنگى ذوق و سليقه. علاوه بر زيبايى منظر، سهولت و سرعت تحرير نستعليق و نيز آسانى قرائت کلمات و سطور از موجبات رواج آن بوده است. نستعليق خطى است با قاعده و حروف اين خط را ملهم از زيبايى طبيعت دانستهاند.
در سى - چهال سال اخير تا امروز توجه به خط نستعليق روزافزون بوده است و خوشنويسانى توانا در اين زمينه ظهور کردهاند. از هنرمندان خوشنويسى نستعليق معاصر که در ترويج آن در دوران معاصر تلاش کرده و موجب رونق و ترويج اين نوع خط شدهاند، مىتوان از عمادالکتاب، سيد حسين ميرخاني، سيد حسن ميرخاني، علىاکبر کاوه را مىتوان نام برد.
اصول خط نستعليق امروزه همان است که ميرعماد لحاظ کرده بود. هنرمند قرن سيزدهم بنام محمدرضا کلهر در چارچوب شيوۀ ميرعماد تغييراتى ايجاد کرد که در زيباتر شدن و تطبيق آن با صنعت چاپ در آن زمان، نقش اساسى داشت. ميرزا غلامرضا اصفهانى نيز از هنرمندان همين دوره است که نستعليق را بسيار استادانه مىنوشت. بهرحال بارزترين مشخصهٔ نستعليق زيبايى آن است.
شکستهٔ نستعليق
از انواع خوشنويسى ايران، خط شکسته نستعليق است که داراى پيچشها و حرکتهاى بسيار زيبايى است. مشخصهٔ بارز آن رواننويسى و تندنويسى است.
اين خط از ابداعات ايرانيان است که مستقيماً در پيوند با تعليق و نستعليق مىباشد. از اوايل قرن يازدهم و آخر دورهٔ صفويه، خط شکسته نستعليق بدليل کثرت کاربرد و نياز به تندنويسى بوجود آمد. مهمترين خوشنويس اين خط، درويش عبدالمجيد طالقانى (نيمه دوم قرن ۱۲) است. ابداع و استخراج شکسته نستعليق را از نستعليق در اوايل قرن يازدهم به مرتضى قليخان شاملو و برخى نيز به محمد شفيع هروى معروف به شفيعا نسبت دادهاند.
هنرمند ديگر اين خط سيد على اکبر گلستانه در قرن سيزدهم است که شيوهٔ درويش عبدالمجيد را ادامه داد. شکسته نستعليق بعد از يک دوران کوتاه رکود، امروزه مورد توجه خوشنويسان واقع شده است. حروف و کلمات در اين نوع خوشنويسى از شکلهاى متنوع زيبايى برخوردار است. حرکت در اين خط از نستعليق آزادتر است.
از شکسته نستعليق براى نوشتن متنهاى ادبى و شاعرانه فارسي، پيامهاى شاد و کارتهاى تبريک بهره گرفته مىشود اين نوع خوشنويسى در نقاشيخط و گرافيک نيز کاربرد وسيعى دارد.
کوفى
نخستين نوع خوشنويسى که قرآن به آن نوشته شد کوفى بود. بعد از ظهور اسلام در ايران، اين خط نيز رواج يافت.
با تأسيس شهرهاى کوفه و بصره در دومين دههٔ شکوفايى اسلام، دانشمندان گرانقدرى بوجود آمدند که توجه زيادى به زبان و خط عربى داشتند و کوفه نقش تعيينکنندهاى در خط مکّى - مدينهاى داشت؛ و خط جديدى پديد آمد که بنام خط کوفى مشهور شد.
خط کوفى در نيمه دوم قرن اول هجرى به اوج خود رسيد و سه قرن دوام يافت.
ثلث
خط ثلث با ساختارى ايستا و موقر، بيشتر در تزئين کتابها و کتيبهها بکار مىرفته است. انواع گوناگون ثلث تزئينى توسط ابنبواب و ياقوت ابداع شده که براى کتابت قرآن و ديگر کتب مذهبى بکار مىرفته است. ابنبواب زيبايى و ظرافت را با خط ثلث همراه کرد.
خط ثلث در ايران براى نوشتن عنوان سورههاى قرآن کريم، پشت جلدنويسي، سرلوحهها، و بخصوص در کتيبهها و کاشىکارىها بکار رفته است و هنوز نيز رايج مىباشد.
ريحان
خط ريجان از خط نسخ مشتق شده است؛ اما از خط ثلث نيز بهره گرفته است ولى از آن ظريفتر است. خط ريحانى بسيار نزديک به خط محقق است. اين خط از ابداعات على ابن - عبيدالله ريحانى است و به همين دليل نام ريحانى گرفته است. برخى نيز آن را به ابنبواب نسبت مىٔهند، زيرا براى اين خط و زيباسازى آن تلاشهاى شايانى کرده است.
برخى نيز خط ريحان را مشتق از خط محقق مىدانند که سالها پس از آن پديد آمده است. اين خط همهٔ محاسن و ويژگىهاى خط محقق را دارد. ولى ظريفتر از آن نوشته مىشود و به ظرافت و لطافت ممتاز است
نسخ
خط نسخ، در آغاز خطى بوده هم پايهٔ خط کوفي. اصل اين خط از خط نبطي مىباشد. خط نسخ بطورکلى از اواخر قرن دوم هجرى رايج شد. ولى تا اواخر قرن سوم هجرى چندان متداول نبود. اين خط به تمام سرزمينهاى شرقى که تحت لواى اسلام بودهاند، گسترش يافت. ايرانيان براى نيازهايى چون کتابت نوعى نسخ بکار مىبردند که متفاوت بود. امتياز مهم خط نسخ در رعايت نسبت است، که يکى از قواعد مهم خوشنويسى مىباشد که موجب زيبايى خط است. ابنمقلد تناسبات خط نسخ را استحکام بخشيد و آن را به يکى از سطوح متعالى خوشنويسى رسانيد.
در حال حاضر در کشورهاى اسلامي، خط نسخ اهميت بسيار دارد و در تحرير آن بکار مىرود. حروف چاپ و ماشين تحرير نيز با اين قلم فراهم آمده است و کتابها و نشريات نيز به همين خط چاپ مىشوند، که البته با نسخ قرآنى تفاوتهايى مختصر دارد..
توقيع
تقويع در لغت به معنى امضاء است که توقيعى نيز گفته شده است. اين خط در زمان خلافت مأمون ابداع شده است.
تحول نهايى خط توقيع در قرن چهارم هجرى اتفاق افتاد. احمد بن محمود ملقب به ابن خازن از شاگردان نسل دوم ابن بواب و از مريدان وي، شوکت لازم را به اين خط بخشيد.
در اواخر قرن نهم هجري، نوع درشتى از خط توقيع در ترکيه ابداع شد که موردپسند ترکها بود. اما ميان عربها چندان متداول نگشت.
این خط از نظر هندسی دارای سه دانگ دور و دو دانگ سطح می باشد و در اکثر موارد برای تحریر فرمان و منشور از آن استفاده شده است . این خط از خط ثلث منشعب شده است و در زمان یاقوت مستعصمی در پایان کتاب ها و نگارش قرآن مورد استفاده قرار می گرفته است .
محقق
محتقق نخستين طخى است که در آغاز خلافت عباسيان از کوفى استخراج شد و نزديکترين خطوط به آن است. و نيز اولين خطى است که ابن مقلد تهذيب و هندسى کرده است. ابنبواب تکامل نهايى را به آن بخشيد. خط محقق چهار قرن محبوبترين خط ميان خوشنويسان جهت کتابت قرآن در تمام سرزمينهاى اسلام در شرق بوده است.
تأثير ذوق ايرانى در اين خط کاملاً بارز است. محقق خطى است باشکوه و اندام درشت و فواصل منظم، يکدست و ساده.
رقاع
رقاع در لغت به معنى صفحهٔ کوچک است. اين خط از خطوط نسخ و ثلث مشتق شده است. خط رقاع در مکاتبات خصوصى و کتابهاى عرفى و روى کاغذهاى در ابعاد کوچک رواج داشت. رقاع از خطوط محبوب خوشنويسان عثمانى بود و توسط خوشنويس مشهور شيخ حمدالله الاماسى اصلاحات لازم در آن صورت گرفت. اين خط تدريجاً توسط ديگر خوشنويسان سادهتر شد و از رايجترين خطوط گرديد. امروزه خط رقاع از متداولترين خطوطى است که در سرتاسر دنياى عرب بکار مىرود.
خط رقاع بر اثر نياز به تندنويسى و مختصر نوشتن، در مکاتبان بکار مىرفته است.
تاریخ ادبیات ایران
نویسنده : استاد بديع الزمان فروزانفر
ناشر : سازمان چاپ و انتشارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
نوبت چاپ : چاپ اول
تاريخ نشر : 1383 شمسى
تاریخ ادبیات در ایران
کتابی است درباره تاریخ ادبیات ایران در دوره اسلامی که بسیار جامع و مفصل می باشد.
نویسنده: دکتر ذبیح الله صفا،
چاپ و نشر کتاب:
این کتاب در 5 جلد و 8 جلد در ایران با 5907 صفحه، چندین بار به صورت دوره ای و چندین بار در مجلدات جداگانه چاپ شده است. در چاپ سال 1372 شمسی، مولف نام کتاب را به تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو و زبان فارسی تغییر داد. خلاصه ای از این کتاب به درخواست استادان رشته زبان و ادبیات فارسی، برای دوره کارشناسی قرار گرفت که جلد اول آن در 1355 ش چاپ شد و سال 1374 شمسی، به چاپ چهاردهم رسید.
تاریخ ادبی ایران
کتابی درباره ادبیات فارسی و شرح احوال و آثار شاعران و نویسندگان ایرانی است. مؤلف این کتاب "ادوارد گرانویل براون" خاورشناس انگلیسی می باشد.
چاپ و نشر
این مجلدات در چند دهه اخیر به فارسی ترجمه و چاپ شده. چاپ اول جلد اول از زمان 1333 شمسی شروع و تا چاپ اول جلد چهارم تا سال 1369 بوده است. مترجمان مختلفی این چهار جلد را ترجمه و به چاپ رسانده اند. این چهار جلد از 1281 تا 1303 شمسی، در انگلستان منتشر شده است.
تاریخ ادبیات ایران و جهان
ناشر: تالیف کتب درسی
نویسنده: دفتر تالیف کتب
نقش بستهبندی در فروش بيشتر اجناس (بستهبندی و مصرفكننده)
لزوم ايجاد بسته مناسب در جهت فروش اجناس توليدي كارخانجات، نقش پيدايش شكل و روش خاصي در ارائه آن به مصرفكنندگان ميباشد. بدين صورت كه اجناس توليدي ميبايست در جهت استانداردهاي خاص مصرفي حركت كرده و آن چيزي نيست مگر سلايق فردي و عامهپسند. لذا حجم وسيع از اجناس مصرفي بهدليل داشتن بازار رقابتي شروع به خودنمايي كرده و چشمان مصرفكنندگان به خود خيره ميكند. كه در اين قسمت سرمايهگذاري بخش بستهبندي خود را به وضوح نشان داده و اينكه به زبان سادهتر مجموعه بستهبندي كالا را در يك كلام ميتوان خروجي يك كارخانه نام برد.
لذا در بخش بستهبندي مصرف کنندگان علاوه بر نیز یک زیبای آن ، به مواردی از نظر مقاومت بسته هندسه بسنه بندی، مشخصات مواد داخل بستهبندي و ... توجه زيادي ميگردد كه خود در جهت آشنايي بيشتر مردم با آن كالا و همچنين اطلاعات دقيق روي آن به بالا رفتن فروش و رضايت مشتري كمك بسزایي مينمايد.
پس به وضوح ديده ميشود كه بستهبندي كالا و قبول مصرفكننده به عنوان دو ركن جدا نشدني از هم، رونق فروش اجناس را در پي دارد.
بررسی مشکلات موجود در بسته بندی خرمای صادراتی
از مشکلات موجود در صادرات خرما، وجود تعرفه هاو حقوق گمرکی بالا برای واردات کارتن و
مواد اولیه بسته بندی خرمای صادراتی به کشور است که موجب شده است هزینه بسته بندی خرما
در ایران در مقایسه با سایر کشور ها افزایش یابد و چون هزینه بسته بندی در سایر کشورها مانند دوبی بسیار پایین تر از ایران است ابتدا صادر کنندگان ایران، خرمای صادراتی خود را به صورت
فله ای به آنجا ارسال می کنند و پس از بسته بندی مجدد به بازارهای هدف صادر می شود . این در حالی است که امکانات بسته بندی مناسب کالاهای صادراتی مانند خرما چه از نظر تامین
ماشین آلات و تکنولوژی و چه از نظر نیروی انسانی وجود دارد و تنها درصد اندکی از مواد اولیه و تکنولوژی مورد نیاز در صنایع بسته بندی که امکان تولید آن در داخل نیست باید از خارج وارد شود به نظر می رسد صنعتگران داخلی قادر به تامین ماشین آلات و تکنولوژی مورد نیاز بسته بندی خرمای صادراتی هستند فقط باید آنها را در تامین مواد اولیه مورد نیاز شان حمایت کرد.
حمایت دولت از صادرکنندگان خرما برای استفاده از بسته بندی مناسب در داخل می تواند حضور مستمر و موفق ایران را در بازار های جهانی و جایگاه ایران را در زمینه تولید و صادرات این محصول در دنیا حفظ کند .
*آمارها نشان می دهد که در طول 50 سال گذشته تولید خرمای ایران حدود 50 میلیون تن بوده است که حدود 10 الی 15 درصد آن صادر، 35 الی 40 درصد آن به مصرف داخلی و 50 درصد آن تحت عنوان ضایعات از چرخه اقتصادی خارج می شود . در حقیقت 50 درصد تولید خرما به علت نبود صنایع تبدیلی خرما، حداکثر به مصرف خوراک دام می رسد در حالی که قابل تبدیل به
فراورده های مختلف است .
بنابراین مشکل اصلی صادرات خرما فقط بسته بندی نیست بلکه اکثر محصولات تولیدی ارگانیک و غیر ارگانیک از نبود یک مدیریت جامع صادراتی و نبود برنامه مدون در چرخه ارزش این محصولات رنج می برند.
به نظر می رسد تنها راه نجات خرما توجه به همه حلقه های تولید (کاشت، داشت، برداشت) ، آموزش، بسته بندی، صنایع تبدیلی، بازاریابی، صادرات و ... می باشد تا به این ترتیب کشور ما بتواند به جایگاهی متناسب با پتانسیل ها و قابلیت هایش برسد.
بسته بندی با هوای اصلاح شده برای میوه ها و سبزیجات تازه
تقاضا برای محصولات کشاورزی به دلیل ارزش تغذیه ای بالای آنهارو به افزایش است و روند مصرف، رو به استفاده از محصولات کشاورزی تازه و آماده برای خوردن دارد. یکی از روش های موفق که علاوه برداشتن پتانسیل های بالقوه باعث طول عمر محصول و همچنین کاهش ضایعات
می شود روش اتمسفر اصلاح شده MA) )Mollified Atmosphere)) می باشد.
اتمسفر اصلاح شده برای میوه جات و سبزیجات به صورت مخلوط گازی که دارای ترکیبی غیر از هوا تعریف می شود . و این اتمسفر اطراف محصول موجب اثرات مثبتی مانند افزایش زمان انبار میشود
يكي از نكات مهم مطرح در سطح جهان ديد و نگرش توليدكنندگان در عرضه محصولات خود ميباشد در اكثر كشورهاي توسعه يافته، توليدات كارخانجات با يك سري مشخصات خاص ارائه مي گردد كه علاوه بر رعايت صداقتكاري، سليقه و نظر مشتري را در خود جاي داده است. بهعنوان مثال جهت خريد خميردندان خارجي مشاهده ميشود كه گاهياوقات با قراردادن خميردندان كوچكتری در كنار آن با همان قيمت، در كنار جنس اصلي و با گذاشتن يك مسواك مجاني در داخل جعبه نظر مشتري را جلب كرده و نه تنها از كميت و كيفيت اجناس ارائه شده كم نميكنند بلكه در صدد دسترسي به راهي جهت جذب مشتري ميباشند. اصولاً در كشورهاي مختلف بحثي علمي در مورد مقوله "بستهبندي و توليدكنندگان" مطرح ميباشد كه صاحبان كالا از خود خلاقيتهاي خاصي بهمنظور فروش بيشتر اجناس خود نشان دهند. اما اين طرح تا چه حد در كشور ما موفق خواهد شد. سوالي است كه از توليدكنندگان پرسيده ميشود.
بنابراين همانطور كه مردم بهازاي خريد كالا پول پرداخت ميكنند در مقابل داشتن ذهني آسوده از خريد خود انتظار دارند و اين ميسر نميشود مگر كيفيت و كميت جنس خريداري شده به ميزان واقعي و دقيقاً برابر آنچه كه بر روي جلد و يا جعبه آن نوشته شده است را دريافت كرده باشند.
در دنياي امروز مبحث حمل و نقل يكي از سه ركن اصلي توليد كالا ميباشد كه بهترتيب عبارتند از
1ـ هزينه مواد مصرفي
2ـ هزينة كارگر
3ـ هزينة حمل و نقل
لذا با توجه به اهميت خاص اين مقوله نحوة توليد كالا ارتباط مستقيم با حمل و نقل آن دارد.
در شكلگيري توليد كالا علاوه بر استفاده از مواد با كيفيت بالا، نحوه بستهبندي و شكل و هندسه آن بسيار مهم بوده كه در عمليات بستهبندي فله (گروهي) توليدات، نقش مهمي را ايفا ميكند. بدين صورت كه هرچقدر اجناس توليدي در رديفهاي چندتائي بيشتري مرتب شوند و كنار هم قرار گيرند تعداد زيادتري از كالاها را بصورت يكجا بستهبندي و نيز در نتيجه بهصورت پالتهاي مرتب، كنار هم قرارداده و آماده حمل ميگردد بدينصورت هرچقدر تعداد كالاهاي توليدي در يك سبد حمل و نقل بيشتر تأثير، هزينه حمل تقسيم شده بر هريك از آنها كمتر و در نتيجه بازار رقابت بهتري را دارا خواهد بود كه در اين ضمن در سطح جهان، طراحان صنعتي حضور خود را در اين عرصه بهمنظور طراحي شكل جعبههاي بستهبندي كالا به نمايش ميگذارند. پس بهراحتي نقش بستهبندي و حمل و نقل را نيز ميتوان يكي از اركان مهم توسعه اقتصادي دانست
بافت و صدا بهعنوان عاملي جذاب در بستهبنديها
شايد تا به امروز اين عوامل مورد غفلت قرار گرفتهترين عوامل در طراحي بستهبندي بودهاند ولي امروزه بهصورت عاملي در جهت بوجود آوردن جلب توجه به خوبي مورد استفاده قرار ميگيرند. در گذشته صدا فقط براي اطمينان از باز شدن و يا بسته شدن يك بستهبندي (مثلاً در بطري قرص) بكار ميرفت ولي امروزه باز كردن زرورق يك شكلات كه با سروصدا همراه است عاملي جذاب و شناخته شده است. همچنين بافت عاملي است كه نزديك شدن مشتري به بسته، برداشتن و لمس كردن آن ميشود به خوبي ارزش خود را در بستهبندي امروزه پيدا كرده است. مقواهايي كه با چاپ برجسته تزئين شدهاند و يا بطريهايي كه بافت حباب دار دارند، و هزاران هزار بافتي كه در صورت بستهبنديهاي امروزي ديده ميشوند گواه اين مطالب است
نوآوریهای بستهبندی های صادراتی و افزايش ميزان صادرات
استفاده از امكاناتي چون قابليت بسته شدن مجدد بسته بعد از باز شدن اوليه، مقاومت بسته در برابر خراشيدگي با استفاده از مواد مصرفي مخصوص در ساختار بستهبندي، استفاده از فرمهاي هندسي از جمله مكعب بهمنظور ايستايي و سهولت عرضه، سهولت برداشته شدن در قفسه آساني نگهداري
و همچنين كاهش هزينههاي بستهبندي از لحاظ حمل و نقل و نگهداري و چيدمان آساني نگهداري
و چيدمان در قفسههاي عرضه،... و نيز استفاده از چاپهاي مدرن بر روي بستهبندي براي جلبنظر مشتري از نظر جزئيات بسيار دقيق، رنگهاي زنده براي بستهبندي، وضوح گرافيك تصويري و استفاده از تصاوير با كنتراست مناسب كه بستهبندي را جذاب و گيرا ميكند و استفاده از كيسههاي فرمدار براي جلب برخي مشتريان فانتزي از جمله كودكان و... همه ميتوانند بهعنوان فاكتورهاي تأثيرگذار از جلبنظر مشتري و خريد مجدد، امكان افزايش تقاضا را بالا برده و ميزان فروش و در نتيجه صادرات را افزايش دهند.
مراحل صدور جواز کسب
- مرحله اول صدور جواز کسب
1-درخواست كتبي متقاضي پروانه كسب (جواز کسب)
2-ثبت درخواست و ارائه رسيد به متقاضي
3-بازديد از محل واحد صنفي توسط كميسيون بازرسي اتحاديه و ارائه گزارش
4-بررسي درخواست متقاضي پروانه كسب( جواز کسب) در جلسه هيئت مديره و ارايه پاسخ كتبي به وي
-مرحله دوم صدور جواز کسب
در این مرحله از صدور جواز کسب ارائه يكي از مدارك ذيل جهت تعيين وضعيت ملكي واحد صنفي انجام میشود که شامل:
1-سند مالكيت به نام متقاضي
2-اجاره نامه رسمي به نام متقاضي
3-اجاره نامه عادي (با اخذ تعهد محضري) بنام متقاضي
4-مبايعه نامه به نام متقاضي
5-حكم قطعي دادگاه مبني بر الزام به تنظيم سند اجاره
6-رسيد پرداخت اجاره بهاي معتبر
7-قرارداد اجاره محل كسب با ادارات و سازمانهاي دولتي، نهادها، شهرداري، شركت هاي تعاوني مسكن و شركتهاي خاص صنفي، شركتهاي تحت پوشش سازمانهاي دولتي و نهادها
ارائه يكي از مدارك ذيل جهت تعيين وضعيت نظام وظيفه آقايان برای دریافت جواز کسب که شامل:
1-گواهي پايان خدمت
2-گواهي معافيت دائم
3-گواهي اشتغال به تحصيل
4-گواهي معتبر مبني بر داشتن معافيت پزشكي از حوزه نظام وظيفه
5-دفترچه آماده به خدمت بدون مهر غيبت در مدت اعتبار آن
-ارائه سوابق كاربري تجاري با كارگاهي يا اداري محل واحد صنفي مورد درخواست
-ارائه ساير مدارك ذيل:
1-كپي تمام صفحات شناسنامه
2-كپي كارت ملي
3-كپي مدرك تحصيلي يا حداقل سواد خواندن و نوشتن ( به استثناي متقاضياني كه سن آنان از 50 سال بالاتر مي باشد)
4-دوارزده قطعه عكس پرسنلي جديد (3x4)
5-فيش واريز مبلغ حداكثر تا سقف 5 برابر حق عضويت اتحاديه براي سال اول (حق ورودي) كه از مبلغ 3.000.000 ريال عدول ننمايد.
6-فيش واريز مبلغ 30.000 ريال به حساب 21733008 خزانه كشور
-مرحله سوم صدور جواز کسب
استعلام از ادارات ذيربط و ارائه مدارك ذيل شامل:
1-گواهي مركز بهداشت شهرستان و ارائه كارت معاينه پزشكي فردي جهت صنوف مشمول (موادر خوردني، آشاميدني، بهداشتي و آرايشي)
2-گواهي عدم اعتياد به مواد مخدر
3-گواهي عدم سوء پيشينه كيفري
4-موافقت اداره نظارت بر اماكن نيروي انتظامي
5-گواهي گذراندن دوره آموزش (حداقل 10 ساعت) از موسسه آموزشي معتبر (مورد تاييد كميسيون نظارت شهرستان مربوط)
6-ارائه هرگونه مدرك مبني بر تشكيل پرونده يا ارائه هر يك از اوراق پرداخت مالياتي
7-گواهينامه مهارت فني جهت مشاغل مندرج در آئين نامه تبصره ذيل ماده 13 قانون
8-اختصاص كد شناسه ده رقمي (ملت كارت) و الصاق آن به پروانه كسب(جواز کسب)
9-اختصاص برچسب شناسه صنفي مطابق با كد ده رقمي
-مرحله چهارم صدور جواز کسب
بررسي پرونده توسط رييس و در غياب وي نايب رييس اتحاديه
مرحله پنجم صدور جواز کسب
صدور پروانه كسب (جواز کسب)با رعايت مراحل چهارگانه قبلي و تحويل آن به متقاضي
مقدمه
پول شويي، تطهير و قانوني جلوه دادن عوايد حاصل از رفتارهاي مجرمانه مي باشد. امروزه پول شويي به دليل رشد چشمگير جرايم و اعمال خلاف در سطح جهان، رشد بسيارييافته است بطوريكه به يكي ازمعضلات حاد اقتصاد جهاني تبديل شده و رشد و توسعهاقتصاد جهاني را مورد تهديد قرار داده است. به همين دليل عزم جامعه بين المللي برمبارزه با آن متمركز شده است و تدابيرمختلفي را براي نيل به اين امر بكار برده اند. در ايران نيز مدتي است كه توجه ها به سمت آن جلب شده است. در اين مقاله به شناساييموضوع و راههاي مبارزه با آن پرداخته خواهد شد.
پول شويي يك فعاليت غيرقانوني است كه در طي انجام آن، عوايد و درآمدهاي ناشي ازاعمال خلاف قانون، مشروعيت مي يابد. به عبارت ديگر پولهاي كثيف ناشي از اعمال خلافبه پولهاي تميز تبديل گرديده و در بدنه اقتصاد جايگزين مي شود.
اين عمل، يك روش معمول و منطقي براي بدست آوردن سود از فعاليتهاي غيرقانوني برايمجرمان مي باشد. پول شويان كساني هستند كه يا خود اعمال خلاف را انجام داده وپولهاي ناشي از آن را تطهير مي كنند و يا افرادي هستند كه پولهاي خلاف را بطورآگاهانه يا نا آگاهانه در سيستم مالي و اقتصادي كشور وارد ميكنند.
خلافكاران از طيف وسيع اعمال غير اخلاقي و غير قانوني مانند قاچاق مواد مخدر،تقلبات، ثروتهاي قابل مصادره، گروگانگيري، قمار و همچنين اهداي پول به سازمانهايتروريستي و حتي تقلبات مالي در اينترنت و يا ديگر ابزار اطلاع رساني سودهاي كلانيرا بدست مي آورند. وچون ردپاي اين افراد در معاملات مالي و بانكي به صورت زنجيرواردر وجوه پس انداز شده آنها آشكار مي گردد، بنابراين مجرمان از ابزارهاي مالي مانندچكها، كارتهاي اعتباري (credit card) و كارتهاي هوشمند (smart card) اجتناب كرده وبه استفاده از پول نقد رو مي آورند. پول نقد نيز به علت عدم مزيت نسبت به سايرابزارهاي مالي مانند حجم بالا، مشكلات در حمل و نقل و كاهش قدرت خريد در طول زمانبه ناچار به پول شويان داده مي شود تا در طي مراحلي به شبكه اقتصادي كشور واردگردد.
پول شويي چيست؟
پول شويي زماني اتفاق مي افتد كه درآمد هاي كسب شده توجيه قانوني ندارد و براي اينكه از حالت غير قانوني خارج شوند و مشكل پولهاي معمول را به خود بگيرند، به وسيله پول شويي تطهير مي شوند .
پول شويي به مجموعه عملياتي گفته ميشود كه شخص يا اشخاص حقيقي يا حقوقي براي مشروعيت بخشيدن به درآمدهاي نامشروع آن عمليات انجام مي دهند . انواع پولهايي كه مي تواند به صورت نا مشروع در جامعه مطرح باشد، به سه گروه پولهاي كثيف و يا پولهاي آغشته به خون ، پولهايي سياه و پولهاي خاكستري تقسيم مي شود .
به سه گروه پولهاي كثيف و يا پولهاي آغشته به خون ، پولهايي سياه و پولهاي خاكستري تقسيم مي شود .
پولهاي خاكستري ، درآمدهاي حاصل از فروش كالا و يا انجام دادن كارهاي توليدي است، ولي از نظارت دولت پنهان مي ماند و دولت از آنها بي اطلاع است كه معمولا“ براي فرار از ماليات اين كارها را انجام مي دهند .
پولهاي سياه پولهاي حاصل از قاچاق كالا است ، به طوري كه درآمدهاي حاصل از قاچاق كالا و شركت در معاملات پر سود دولتي كه خارج از عرف طبيعي در صورت مي گيرد، باعث پيداش اين پول مي شود پولهاي كثيف يا پولهاي آغشته به خون ، مربوط به نقل و انتقال مواد مخدر است .
اگر درخصوص اين سؤال كه «پول شويي چيست؟» از مردم نظرسنجي كنيد، پاسخ اكثر آنها اين است چيزي نمي دانند. چنين پاسخي از سوي مردم يكي از مشكلات دولت در مقابله با اين جرم است. به نظر مي رسد جرمي بدون قرباني است. پول شويي هيچ يك از وضعيت هاي ناگواري كه همراه با دزدي يا هرگونه ترس از جنايت خشونت آميز كه بر اذهان اثر مي گذارد را ندارد. اما مي توان گفت پول شويي فقط پس از ارتكاب جرم هاي مشهوري ازقبيل دزدي، سرقت يا معامله قاچاق مواد مخدر روي مي دهد. عدم ا طلاع مردم از پول شويي عادي است، كه همين امر مسئله را به مشكلي نامحسوس و درنتيجه صعب العلاج مبدل مي سازد.
پول شويي فرآيندي است كه ازطريق آن مبلغ زيادي پول را كه به صورت غيرقانوني از قاچاق مواد مخدر، فعاليت هاي تروريستي يا جرايم سنگين ديگر كسب شده، به صورت قانوني جلوه دهند. پول شويي در تسهيل دست يابي به اهداف قاچاقچي مواد مخدر، تروريست، جرايم سازمان يافته، دلالان داخلي، ماليات گريزان و همچنين افراد بسيار ديگري كه مي خواهند توجه مقامات را از چگونگي كسب ثروت هاي بادآورده خود از فعاليت هاي غيرقانوني دور كنند، نقش اساسي دارد.
مراحل پول شويي:
اولين مرحله در چرخه پول شويي، سرمايه گذاري است. پول شويي تجارتي نقدينگي است كه مبالغ عظيمي پول را از فعاليت هاي غيرقانوني ايجاد مي كند (براي مثال: خريد و فروش خياباني مواد مخدر كه پرداخت ها به صورت نقد در مبالغ كم صورت مي گيرد). پول ها وارد سيستم مالي يا اقتصاد خرد شده يا به صورت قاچاق از كشور خارج مي شوند.
هدف پول شويان، خارج كردن پول از محل كسب شده است تا بدينوسيله از رديابي مقامات رسمي دور بماند و درنتيجه آن را به صورت هاي ديگر همانند چك هاي مسافرتي، سفارشات پستي و غيره تبديل مي كنند.
لايه بندي كردن: در روند لايه بندي كردن، اولين تلاش براي پنهان سازي يا تغيير شغل منبع مالكيت سرمايه ها از طريق ايجاد لايه هاي پيچيده معاملات مالي مي باشد كه مانع رديابي حسابرسي مي شود و نوعي بي هويتي ايجاد مي كند. هدف لايه بندي، جدانمودن پول هاي غيرقانوني از منبع جرم است كه عمداً با ايجاد شبكه اي پيچيده از معاملات مالي با قصد پنهان سازي از هرگونه روند حسابرسي همچون منبع و مالكيت وجوه صورت مي گيرد.
نمونه بارز اين مسئله اين است كه با جابجايي پول ها به داخل و خارج حساب هاي بانكي خارج از كشور كه متعلق به سهام بي نام شركت هاي سوري مي باشد، لايه بندي هايي ازطريق انتقال سرمايه به طور الكترونيكي صورت مي گيرد. با اين فرض كه بيش از 500000 انتقالات الكترونيكي صورت مي گيرد و نمايانگر بيش از يك تريليون دلار انتقال وجوه به طور روزانه از طريق الكترونيكي است كه اغلب آن قانوني است. اطلاعات واضح و كافي درمورد هريك از انتقالات الكترونيكي مبني بر اينكه دريابيم پول رد و بدل شده كثيف است يا تميز وجود ندارد.
بنابراين روشي عالي براي پول شويان تلقي مي گردد كه مي توانند پول كثيف خود را جابجا نمايند. ساير روش هايي كه از سوي پول شويان مورداستفاده قرار مي گيرد عبارت است از معاملات پيچيده با سهام، كالا و معاملات كارگزاران بازارهاي آتي با فرض حجم خالص معاملات روزانه و ميزان بالايي از منابع بي نام موجود شانس رديابي معاملات بسيار ناچيز مي باشد.
ادغام كردن: آخرين مرحله در چرخه پول شويي، ادغام كردن است. مرحله اي كه پول با سيستم مالي و اقتصادي قانوني ادغام شده و با تمامي دارايي هاي ديگر در اين سيستم يكسان مي شود. پول شويان پول پاك شده را در اقتصاد ادغام نموده و وانمود مي نمايند كه از راه قانوني بدست آمده است. با انجام اين مرحله، تشخيص قانوني يا غيرقانوني بودن ثروت بسيار مشكل است. روش هاي متداول پول شويان در اين مرحله از عمليات بدين صورت است:
تأسيس شركت هاي سوري در كشورهايي كه حق پنهان كاري در آنها تضمين مي شود. پس آنها قادر هستند طي يك معامله قانوني آتي از پول شسته شده به خودشان وام دهند. به علاوه، براي افزايش سود خود، خواستار كاهش ماليات بر بازپرداخت هاي وام هستند و در ازاي وامي كه مي گيرند براي خود بهره قائل مي شوند.
فرستادن فاكتورهاي غلط صادراتي- وارداتي كه كالاها را بيش از قيمت واقعي نشان مي دهد، به پول شويان اجازه مي دهد پول را از يك شركت يا كشور به جاي ديگري جابجا كنند، درحالي كه فاكتورها كه ظاهراً منبع پول را نشان مي دهند در مؤسسات مالي گنجانده مي شود.
روش ساده تر اين است كه پول (به وسيله انتقال الكترونيكي) از بانك پول شويان به يك بانك قانوني انتقال داده شود، زيرا از بانك هاي دردسترس به سادگي مي توان به عنوان پايگاه هاي مالياتي استفاده كرد.
موضوع پول شويي از لحاظ واژه شناسي ، اولين بار پس از رسوايي «واتر گيت» مطرح شد. ليكن اين پديده اصولا“ همزمان با پيدايش پول و رواج نظام پايه پولي ، مد نظر متفكران اقتصادي ـ سياسي قرار گرفته است .
در حقيقت روند پول شويي و دليل انجام آن بستگي به شرايط اقتصادي جامعه دارد . معمولا“ در جوامع ديكتاتوري ، سياستمداراني هستند كه پولهاي كثيف را بدست مي آورند . بامطالعه تاريخ متوجه مي شويم كه بسياري از سياستمداران هم از اين پديده دراهداف سودجويانه خود زمينه هاي استفاده هاي نابجا از فعاليتهاي غير رسمي را داشته اند . اين شرايط در كشورهايي كه اقتصاد متمركز دولتي در آن جريان دارد، درآمدهاي نا مشروع و غير قانوني نيز از اين طريق بدست مي آيد كه براي سالم سازي و تطهير آن اقدام به پول شويي مي كنند.
براي مثال بعضي از دولت هاي پيشين كشورهاي كمونيستي مثل رئيس جمهور لهستان 5/1 ميليارد دلار از طريق نقل و انتقال غير قانوني پول بدست مي آورد و در چين كارخانه موتور سيكلت سازي يك ميليارد دلار پول شويي داشته است .
بررسي نظام اقتصادي كشورها نشان مي دهد كه هر چه از يك سيستم اقتصادي رقابتي متكي به مالكيت فردي دور شويم ، شرايط مناسب تري براي چنين اعمالي به وجود مي آيد و اين يك اصل كلي است .
ـ مراحل عمليات پول شويي
1ـ ايجاد پول غير قانوني
معمولا“ پول غير قانوني از سوي بنگاههاي غير مشهور و غير رسمي و اشخاصي كه در رابطه با اين بنگاهها به صورت غير قانوني فعاليت دارند توليد مي شود. اين بنگاهها معمولا“ از طريق روشهاي غير مجاز و ارتباط با مسئولان پر نفوذ كالاهاي ارزشمند و يا خدمات ويژه اي را خارج از رويه معمول و با سقفي بيش تر از ميزاني كه تعيين شده است دريافت مي كند و معمولا“ با استفاده از روشهاي برنامه ريزي شده براي فرار از پرداخت ماليات ، پول غير قانوني را بيشتر رواج مي دهند.
در كشورهايي كه توزيع با روش يارانه اي صورت مي گيرد و يا از مراكز غير قابل حسابرسي حمايت مي شود، فضاي مطلوبي براي رواج پول غير قانوني فراهم مي شود ورانت خواران حداكثر بهره برداري را از تفاوت قيمت مصوب و قيمت آزاد به عمل مي آورند .
2ـ سند سازي مالي
معمولا“ پول غير قانوني از طريق بنگاهها و واسطه هاي مالي غير مجاز و غير متعهد به مقررات نظام بانكي و با استفاده از اسناد جعلي وارد شبكه بانكي مي شود .امكان جلوگيري از اين جريان به خصوص با گسترش فن آوري الكترونيك ، مشكل است ، ليكن همين فن آوري قادر است كه درآينده اي نزديك به نحو رضايتبخشي ، طرفهاي اصلي و صاحبان واقعي منابع مالي را به طور دقيق شناسايي كنند.
بديهي است استفاده از هر نوع فن آوري جديد ، در مراحل اوليه با مشكلاتي مواجه خواهد بود، ليكن به تدريج كه جوامع استفاده از فن آوري الكترونيك را قانونمند مي كنند، ابهامات در رابطه با فرآيند پول شويي كاسته خواهد شد و برعكس تفكر برخي بانكداران ، مي توان اميدوار بود كه بتدريج با قبول مقررات بين المللي در زمينه بانكداري الكترونيك ، اين مشكل نيز نسبت به وضعيت متداول كاهش يابد .
در اين خصوص آنچه بايد مورد تأمل قرار گيرد ، بازسازي فضايي است كه مؤسسات واسطه مالي مي توانند درآن به صورت قانوني رشد كنند ، بديهي است در صورت حمايت مستقيم يا غير مستقيم از انحصارهاي بزرگ دولتي ، به خصوص در زمينه مالي، عرضه كنندگان و تقاضا كنندگان وجوه مالي به ناچار به بازار سياه كشيده خواهند شد و در نهايت با گسترش نهادهاي مالي غير متشكل و زير زميني ، فضاي تاريك و غير قابل كنترلي براي پول شويي به وجود خواهد آمد.
هرگز نبايد با بازارهاي غير متشكل پول ـ جز حالتهاي استثنايي ـ بصورت مستقيم برخورد شود ، بلكه با تشويق و حمايت از واسطه هاي مالي سالم و با بهره برداري از مشورتهاي اين نهادها مي توان زمينه را براي از بين بردن پول شويي فراهم كرد.
تضعيف پايگاههاي واسطه هاي مالي غير متشكل ، همزمان با ايجاد فضاي آزاد معاملاتي ، عمليات پول شويي را با مخاطراتي رو به رو خواهد كرد. در صورتي كه نتوان بين اشخاص و واسطه هاي مالي شفافيت قابل قبولي برقرار كرد ، نوعي « اختلاط مالي» پديد مي آيد كه فرآيند پول شويي را تسهيل مي كند.
3ـ اختلاط مالي
اختلاط مالي ، پيچيده ترين مرحله از فرآيند پول شويي است ، زيرا در اين مرحله كه معمولا“ مبادلات پولي از طريق نهادهاي واسطه و يا كارگذاران مالي صورت مي گيرد ، به سهولت سر نخ اصلي مبادله ، يعني عرضه كنندگان پول در ابهام قرار مي گيرند.
پيچيدگي اختلاط مالي زماني كه داد و ستد جنبه بين المللي پيدا مي كند به مراتب افزايش مي يابد، زيرا در بسياري از كشورها ، مقررات بين المللي در رابطه با پول شويي به تصويب نرسيده است و يا رعايت نمي شود.
از اين رو كساني كه از طريق پول شويي به مبادلات مواد مخدر و يا قاچاق كالا مي پردازند در واقع با اختلاط پولهاي آلوده ، مجددا“ با قدرت بيشتري نهادهاي سالم و واقعي هر كشور را نشانه گرفته اند . گاهي كساني كه به محافل تصميم گيري نزديك مي شوند ، با استفاده از رانت اطلاعاتي ثروت قابل ملاحظه اي را بدست مي آورند اين مسئله نيز بايد نوعي «پول شويي ضمني» تلقي شود .
در هر حال ، وقتي از طريق رانت اطلاعاتي ثروتي به وجود مي آيد و با ساير منابع بانكها و مؤسسات اعتباري مخلوط مي شود ، بلافاصله جناح سيا سي تحت تأثير خود را تقويت خواهد كرد و در اين حال مبارزه با مسئله پول شويي تا حدود زيادي دشوار خواهد شد .
4ـ تشويق پول شويي
فرض مي كنيم كه منابعي از طريق دزدي و يا خريد و فروش كالاهاي قاچاق و غير مجاز ، تحصيل كرده ، با سپرده گذاري در شبكه بانكي و با استفاده از خدمات بانكي ، بتواند از طريق روشهاي قانوني مثل ساير افراد عمليات بانكي در جهتي كه مي خواهد انجام دهد . تا زماني كه صاحبان غير قانوني پول با فريب مجريان قانون به عمليات خود مبادرت مي ورزند ، پول شويي يك مسئله ساده است ، (ليكن پس از اينكه صاحبان غير قانوني پول برخورد قانون و شكل دادن آن به نفع خود دسترسي پيدا كند ـ مثل كشورهاي آمريكاي لاتين ـ آنگاه با مسئله پول شويي شتابنده مواجه خواهيم بود .) در هر حال موضوع پول شويي در ابتدا ممكن است موردي و تحت تأثير عوامل مختلف آسيب شناختي روي دهد . اين مسئله نيز مثل اكثر آسيبهاي اجتماعي قابل رفع است ، ليكن زماني كه پول شويي به عنوان يك هدف سازمان يافته سياسي مشروعيت پيدا كند ، در آن صورت آتشي فراگير ، دامن همه جامعه را شعله ور خواهد ساخت . امروزه اين هجوم سرطان پولي كه بلافاصله موجب تشكيل تومورهاي مختل كننده اقتصادي مي شود، تحت عنوان پول شويي مطرح شده است .
آمار مربوط به پول شويي
با آنكه با توجه به ويژگي خاص فرايند پول شويي ، آمار و اطلاعات مربوط به آن در خارج از حوزه طبيعي آمارهاي اقتصادي كشورها قرار دارد با اين حال آمارهاي تقريبي و مقدماتي در اين باره همراه با ساير ارقام اقتصاد زير زميني داده شده است . به عنوان مثال در مورد ارقام پول شويي صندوق بين المللي پول (IMF) برآورد كرده است كه حجم كل پول شويي در دنيا مبلغي حدود 2 تا 5 در صد توليد نا خالص داخلي دنيا است اين مقدار با توجه به ارقام توليد ناخالص داخلي سال 1996 بيانگر آن است كه حجم پول تطهير شده در جهان در سال مذكور در حدود 590 ميليارد دلار تا 5/1 تريليون دلار آمريكا بوده است .
تنها حد پايين ارقام ياد شده معادل ارزش كل توليدات اقتصادي كشوري به اندازه اقتصاد اسپانيا است . اين حجم عظيم پول شويي مي تواند بيانگر تأثيرات منفي بالقوه اي باشد كه بر اقتصادكشورها و اقتصاد جهاني خواهد بود . پولشويي موجب فساد اقتصادي در جوامع مي گردد
پولشويي يكي از عواملي است كه موجب فساد اقتصادي جوامع مي گردد و آنان را ازپيشرفت وتوسعه اقتصادي باز مي دارد همچنان كه در بسياري از كشورها شاهد ضعف فعاليت اقتصادي به خاطر استفاده از پول هاي نامشروع هستيم .
اما آنچه چهره پولشويي را بيش از بيش زشت جلوه مي دهد دستگاه هاي تبهكاري و انجام عمليات بانك ها توسط آنهاست كه گاه به عنوان جرياني خارج از نظام اقتصادي موجب فلج شدن چرخه هاي پولي و مالي كشورها مي شود .
تعريف پولشويي :
درمتن كامل مقررات بانك مركزي و در پيشگيري از پولشويي اينگونه تعريف شده است 1- تحصيل و نگهداري يا استفاده از مالي كه به طور مستقيم يا غير مستقيم در نتيجه ارتكاب جرم حاصل شده است .
2- معاونت با شخص يا اشخاص ديگر به منظور تبديل يا انتقال مالي كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم درنتيجه ارتكاب جرم حاصل شده است .
به طوركلي مي توان گفت : از روند جريان انداختن درآمدهايي كه فشار غيرقانوني دارند در اقتصاد كشورها به عنوان پولشويي ياد مي شود .
پول هاي كثيف :
درآمدهاي نامشروع كه به پول هاي كثيف معروف است را مي توان به سه دسته تقسيم
كرد .
پول سياه : درآمدهايي كه از راه قاچاق كالا و مواد مخدر و ثروت هاي نامشروع ديگر به دست مي آيد .
پول هاي خونين : به اقدامات ضد بشري و خيانت كارانه اطلاق مي شود .
پول هاي خاكستري: به در آمدهايي گفته مي شود كه ازكانال هايي زير زميني و پنهاني به دور از چشم مأموران حكومتي به دست مي آيد .
ايران و پول شويي :
زمينه پيدايش پول هاي خاكستري دركشورهايي كه اقتصاد آن ها بيشتر درحوزه دولت قرار دارد و دولت سازمان دهنده منافع اقتصادي به شمار مي رود بيشتر است و از آنجايي كه اقتصاد ما هنوز در حوزه دولت قرار دارد پيدايش پول هاي خاكستري فراهم تر از انواع درآمدهاي غير قانوني است .
دكتر صباحي استاد اقتصاد دانشگاه فردوسي در اين باره گفت : پول هاي خاكستري به اعمالي چون زيرميزي خواري ، فرار از ماليات اطلاق مي شود و چون در ايران هنوز ماليات به عنوان يكي از اركان اصلي اقتصاد تعريف نشده است و بسياري از افراد از پرداخت آن سر باز مي زنند .دكتر صباحي خاطر نشان كرد : پولشويي عملياتي است كه در سيستم بانكي رخ مي دهد و شامل ورود پول هاي نامشروع و تزريق آن به چرخه اقتصاد مي گردد و از مهم ترين موانع اقتصادي به شمار مي آيد .
وي افزود : اگر پولشويي ادامه داشته باشد سبب پيدايش فاصله طبقاتي ايجاد بازار اشتراكي پول مي گردد و تأثيري نامطلوب بر امنيت سرمايه گذاري و فعاليت هاي اقتصادي مي گذارد .
آمارهايي از پولشويي :
آمارها نشان مي دهد حجم پولشويي در دنيا سالانه 500 ميليارد دلار است اين درحالي است كه كشورهاي نيجريه و روسيه بيش از كشورهاي ديگر مشكوك به پولشويي هستند وكشورهاي اروپايي و آمريكايي كمترين را دارند درحال حاضر در140 كشورجهان قانون مبارزه با پولشويي وجود دارد اين درحاليست كه دركشور ما قانون مبارزه با پول شويي تصويب نشده است .
صندوق هاي قرض الحسنه ازجمله جاهايي هستندكه مي توانند مورد طمع پول شويان قرار گيرند زيرا در سيستم هاي خود فعاليت شناسنامه داري انجام نمي دهد. و مي توانند آن ها را از اهداف اصلي خود منحرف كنند.
راهكارهاي مبارزه با پول شويي :
آگاهي عمومي اجتماع از تخلفات مالي و بسيج شدن وسايل ارتباط جمعي سياست گذاري مناسب كشور اجراي مقررات و قوانين مشخص وتلاش و جديت مسوولين در اين زمينه مي تواند از جمله راهكارهاي مبارزه با پول شويي باشد.
انواع پول شويي
با توجه به متنوع بودن روشهاي كسب سود از اعمال خلاف، بالطبع شيوه هاي تطهير پولنيز پيچيده و متنوع خواهد بود. به عبارت ديگر شيوه هاي پول شويي، به عواملي چون نوعخلاف انجام شده، نوع سيستم اقتصادي و قوانين ومقررات كشوري كه در آنجا خلاف صورتگرفته و نوع مقررات كشوري كه درآنجا پول تطهير مي شود، بستگي دارد. از معموليترين ومهمترين روشهاي پولشويي اين است كه پول شويان براي كاهش جلب توجه مجريان قانون بهعمليات پول شويي، مقادير زيادي پول نقد را به مقادير كوچكي تبديل نموده و يا بطورمستقيم در بانك سرمايه گذاري كرده و يا با آن ابزارهاي مالي چون چك، سفته و غيرهخريده و در مكانهاي ديگر سپرده گذاري مي كنند.
ازشيوه هاي ديگر تطهير پول مي توان به سرمايه گذاري موقت در بنگاههاي توليدي - تجاري قانوني، سرمايه گذاري در بازار سهام و اوراق قرضه، ايجاد سازمانهاي خيريهقلابي، سرمايه گذاري در بازار طلا و الماس، شركت در مزايده هاي اجناس هنري وكالاهاي قديمي و انتقال پول به كشورهاي داراي مقررات بانكي آزاد مثل كشور سوئيساشاره نمود. به صورتي كه پول كثيف زماني كه در فعاليتهاي قانوني وارد شده وسرمايهگذاري شود، در طول گردش و دست بدست شدن با پولهاي تميز مخلوط مي شود، بطوري كه ديگرشناسايي آن ناممكن مي گردد. مراحل عمليات پولشويي بطور معمول در 3 مرحله مكان يابي (Placement)، طبقه بندي يا لايه لايه كردن (Layering) و ادغام (Integration) انجاممي پذيرد. مكان يابي به مرحله اي گفته مي شود كه پول نقد بطور فيزيكي وارد سيستممالي مي شود. اين مرحله در هنگام سپرده گذاري پولهاي غير قانوني در نهادهاي مالياتفاق مي افتد. طبقه بندي يا لايه لايه كردن مرحله اي است كه در طي آن درآمدهاينامشروع با يكسري فعاليتهاي مبادلاتي به منظور تغيير وضعيت بين وجوه منابع غيرقانوني به اجرا در مي آيد. به عنوان مثال، نقل و انتقال وجوه بين بانكها جزء اينمرحله محسوب مي گردد. در مرحله ادغام ، وجوه غير قانوني با يكسري فعاليتهاي تجاري وقانوني به بدنه اصلي اقتصاد تركيب مي گردد و در موسسات تجاري قانوني سرمايه گذاريمي شود . يكي از روشهاي جديد پول شويي از طريق سيستمهاي پرداخت شبكه اي (Cyberpayment Systems) مي باشد. در اين سيستم ها، پرداخت از طريق شبكه اينترنت،شبكه هاي محلي، ماهواره اي و يا از طريق موبايل صورت مي گيرد. پول شويان، بدليلشرايط خاص اين شبكه ها مانند نقل و انتقال بدون واسطه پول و بي نام بودن نقل وانتقالات وجوه و گسترش اين نوع سيستم پرداخت در سطح جهان، مراحل گوناگون پولشويي رااز اين طريق انجام مي دهند.
با توجه به فعاليتهاي غير قانوني و بزهكارانه وسيع در دنيا، حجم بزرگي از پولهايدر جريان دنيا، پولهاي كثيف مي باشند. در قطعنامه اي كه در ژوئن سال 1998 در مجمععمومي سازمان ملل متحد تصويب گرديد، تخمين زده شد كه سالانه دست كم 2 ميليارد دلارپول تطهير مي گردد. در نتيجه، وجود اين حجم وسيع پول كثيف ناشي ازعمليات پول شوييبالطبع اثرات زيادي درسطح اقتصاد كلان خواهدگذاشت. افزايش پول شويي و جرم و جنايتسبب كاهش تقاضاي پول و كاهش معيني در نرخ سالانه GDP مي شود. همچنين رشد فعاليتهايزير زميني بعلت رشد پول شويي، به دليل عدم ثبت در GDP سياستهاي اقتصادي را تحتتاثير قرار مي دهد. علاوه بر اين پول شويي بر توزيع درآمد در سطح جامعه نيز تاثيرمي گذارد. در سطوح وسيع، فعاليتهاي غير قانوني نهفته، درآمد را از پس انداز كنندگانبزرگ به سمت سرمايه گذاران و پس انداز كنندگان كوچگ و يا از سرمايه گذاريهاي شفافبه سمت سرمايه گذاريهايي پر ريسك و با كيفيت پايين هدايت مي كند و در نتيجه بر رشداقتصادي تاثير خواهد گذاشت. همچنين پول شويي سبب آلودگي مبادلات قانوني خواهد شد. بدين صورت كه اعتماد به بازارها و مبادلات قانوني به دليل آلودگي ناشي از سطح وسيعاختلاس و كلاهبرداري ها مورد ترديد قرار خواهد گرفت. همچنين يكي از اثرات منفي پولشويي، فرار سرمايه به صورت غير قانوني از كشور مي باشد. بدين صورت كه پولهاي خلافبراي تطهير و سرمايه گذاري به كشورهاي توسعه يافته غربي منتقل مي شوند.
دولتها بايد براي مبارزه با پول شويي، يكسري از قوانين و مقرراتي را كه به پولشويي مجال مي دهند، تغيير دهند و همچنين با پيگيري يكسري از سياستها به مبارزه باپولشويي بپردازند. براي تدوين سياستهاي ضد پول شويي، تهيه گزارشات آماري دقيق مورداحتياج مي باشد. سپس بايد به تدوين و تصويب قانون ضد پول شويي پرداخته شود. دربسياري از كشورها، با استفاده از تكنيكهاي فني IMF قوانيني را كه بانكهاي مركزي،بانكهاي تجاري و ارزي توسط آنها اداره مي شود، فرمول بندي كرده اند. براي اين منظوربايد قوانيني براي بانكداري تصويب گردد كه كليه بانكها و شعب خارج آنها را از پولشويي دور سازد.
سياست ديگر، كنترل و نظارت بر ارزهاي خارجي مي باشد. بدين صورت كه دولتها بايدبا ارائه تمهيداتي در راس بازارهاي مالي قرار گرفته و بر نقل و انتقالات ارزهايخارجي نظارت داشته باشند. اعمال نظارت بر موسسات مالي و بانكها نيز سياست ديگرمبارزه با پول شويي مي باشد. براي اين منظور، FATF و كميته بال براي جلوگيري ازاستفاده غير قانوني اعضاي سيستم بانكي اعلاميه اي صادر نموده اند. اين اعلاميه،همكاري مجريان قانون را در راستاي شناسايي مشتريان بانكها و نظارت بر رفتارهايشانرا با نگهداري و ثبت اطلاعات مربوطه و گزارش رفتارهاي غير قانوني آنها مورد توجهقرار داده است . زيرا پول شويي در سطح وسيع منجر به آلوده شدن مديران سيستم بانكي ودر نتيجه كل سيستم مالي خواهد شد.
يكي ديگر از سياستهاي كلان دولت، وصول ماليات مي باشد. بدين ترتيب كه اصلاحساختار مالياتي كشور، سبب جلوگيري از فرار مالياتي و در نتيجه جلوگيري از ايجاد پولهاي كثيف و پولشويي خواهد شد.
FATF يك سازمان بين المللي مبارزه با پول شويي مي باشد. در اين راستا، سازمان FATF مبارزه با فعاليتهاي غير قانوني كه دامنه وسيع فعاليتهاي اقتصادي را نيز در برمي گيرد، آغاز نموده است. در حال حاضر FATF شامل 31 عضو (29 كشور و2 سازمان بينالمللي) مي باشد.
اعضاي FATF شامل كشورهاي آرژانتين، استراليا، اتريش، بلژيك، برزيل، كانادا،دانمارك، فنلاند، فرانسه، آلمان، يونان، هنگ كنگ، سوئيس، ايسلند، ايرلند، ايتاليا،ژاپن، لوكزامبورگ، مكزيك، هلند، سوئد، نروژ، پرتغال، سنگاپور، اسپانيا، نيوزلند،تركيه، انگلستان و آمريكا و دو سازمان بين المللي اتحاديه اروپا و شوراي همكاريخليج فارس مي باشد كه عمدتا مهمترين مراكز مالي جهان محسوب مي شوند. سازمان FATF داراي يك دستورالعمل 40 ماده اي مي باشد كه كليه جنبه هاي مبارزه با پول شويي را دربرگرفته و اعضاي آن ملزم به انجام آنها مي باشند.
دولتها براساس روشهاي متفاوت پول شويي در كشورشان، راههاي متفاوتي را نيز برايعمليات ضد پول شويي انجام مي دهند. يكي از اصلي ترين روشها، با نام كردن حسابهاي بينام در زمان افتتاح و يا بستن اينگونه حسابها مي باشد. اين نوع روش ضد پول شويي بهخصوص در كشور استراليا قابل ذكر است. يك مثال عملي ديگر براي وضع قوانين ضد پولشوييمي توان به عمليات قوانين محرمانه بانك BSA،(The Bank Secrecy Act)در آمريكا اشاره نمود. بر طبقاين قانون به وزير خزانه داري آمريكا اجازه داده شده است كه براي نظارت هر چه بيشترموسسات مالي و بانكها، به سندهاي شناسايي افراد و پرونده ها و گزارشات محرمانهموسسات مالي و بانكها دسترسي داشته باشد تا افرادي كه حسابهاي بي نام گشوده اندشناسايي شوند. (BSA) كه در آمريكا درسال 1970 درواكنش به سوء استفاده نهادهاي مالي،براي مبارزه با عمليات غير قانوني ايجاد شده است، از ابزارهايي مانند ثبت و بازبينيگزارشات، به خصوص در مواردي كه مربوط به فعاليتهاي مشكوك و مبادلات پول نقد وابزارهاي پولي بي نام شبيه چكهاي مسافري بي نام و گزارشات و صورت حسابهاي بانكهايخارجي مي باشد، استفاده مي نمايد. به عنوان نمونه گزارش مبادلات پول در جريان CTR،(Currency TransactionReport)بدينصورت است كه موسسات مالي بايد پرونده اي از CTR براي مبادلاتتجاري بيش از 10000 دلار داشته باشند و كليه مبادلات بيش از 10000 دلار در آن ثبتشود. به مورد ديگر مي توان به گزارش مبادلات بين المللي پول جاري و ابزارهاي پولي CMIR (Report of International Transportation of Currency and Monetary Insurance)، اشاره نمود. (BSA) افراد را ملزم مي نمايد كه بايد هنگام خروج از مرز آمريكا و انتقال پول در جريان ويا ديگر ابزارهاي پولي بيشتر از 10000 دلار، آن را اظهار نمايند.
درميان كشورهاي خاور ميانه كه سازمان ملل، آنها را در ارتباط با پول شويي نگرانكننده تشخيص داده، مي توان به كشورهاي لبنان، امارات متحده عربي و كما بيش مصر وبحرين اشاره نمود. البته اعلام شده است كه اردن، كويت، عمان، قطر، عربستان سعودي وسوريه نيز بايد تحت نظارت و كنترل قرار گيرند. در اين كشورها نيز تلاش هايي براي ضدپول شويي در جريان است.
كشور لبنان كه داراي يكي از ليبرالترين و پيشرفته ترين نظامهاي مالي در خاورميانه مي باشد و از همكاري با FATF نيز خودداري كرده است، در سال 2001 ، قانوني رامبني بر جرم شناخته شدن عمليات پول شويي در اين كشور به تصويب رساند. علاوه بر اينبانك مركزي لبنان نيز با صدور بخشنامه اي، نظارت بر عمليات پول شويي و ارايه گزارشاز تمامي عمليات بانكي مشكوك را در دستور كار خود قرار داده است. امارات نيز در يكمدسامبر سال 2000، طي بخشنامه اي تمامي نهادهاي مالي را ملزم نمود كه هرگونه معاملاتمشكوك را به واحد موارد مشكوك و ضد پول شويي بانك مركزي گزارش دهند و يا هر فرد ويا سازماني كه مشاركتشان در پول شويي محرز شود، به مشاركت تلويحي يا غير مستقيمدرپول شويي متهم كنند.
اكتساب پولهاي كثيف و تطهير آن عملي خلاف و غير قانوني بوده و داراي تبعات منفيبسياري بر اقتصاد كشور مي باشد. به همين دليل مبارزه با پول شويي مورد توجه جامعهجهاني قرار گرفته است و كشورها براي نيل به اين مقصود اقدام به تصويب قوانين ومقررات ويژه اي نموده اند. سازمان بين المللي مبارزه با پول شويي (FATF) كه شامل 29 كشور به همراه اتحاديه اروپا و شوراي همكاري خليج فارس مي باشد، دستورالعملي را جهتمبارزه با پول شويي تصويب و اعضا را به رعايت مفاد آن ملزم نموده است. در ايران نيزپولهاي ناشي از رفتارهاي مجرمانه اي نظير فرار مالياتي، ارتشاء، اختلاس، قاچاق كالاو همچنين خريد و فروش مواد مخدر و موارد ديگري از اين قبيل وجود دارد كه به دليلفقدان الزامات قانوني، به سادگي در قالب فعاليتهاي مالي و سرمايه گذاري تطهير گشتهو منشاء اصلي آنها گم مي شود. عدم مبارزه با پولشويي موجب شيوع بيشتر جرايم شده وتمايل به سرمايه گذاري در فعاليتهاي مولد را كاهش داده و موجب تضعيف بنيانهاياقتصادي كشور مي گردد. به همين دليل ضروري است كه با تصويب قوانين و مقررات لازم وهمچنين اتخاذ تدابير مناسب جهت مبارزه با تطهير پولهاي كثيف اقدام شود تا از اينطريق عرصه بر رفتارهاي مجرمانه تنگ شده و كساني كه صاحب پولهاي كثيف مي گردند بهسادگي قابل شناسايي باشند.