بازیافت و حفظ منابع طبیعی
ثروتمان را دور نریزیم
چیزهایی که ما روزانه استفاده می کنیم مانند روزنامه ،قوطی های آلمینیومی و بطری های پلاستیکی از مواردی ساخته شده اند که از زمین بدست می آیند. روزنامه، را از درخت تهیه می کنیم، قوطی کنسرو را از فلزات درون زمین می سازیم، زمین را حفر می کنیم و از آن نفت به دست می آوریم تا پلاستیک درست کنیم. سیاره ما ذخیره محدودی از این منابع بسیار ارزشمند دارد ولی ما آنها را مانند زباله دور می ریزیم. ما می توانیم این منابع را از راه بازیافت حفظ کنیم. به جای استفاده بیشتر از منابع دست نخورده زمین، از مواد مصرف شده دوباره استفاده کنیم. تولید زباله گران تمام می شود. خنده دار نیست اگر بگوییم که ما باید به رفتگران پول دهیم تا زباله ها را حمل کنند. پول بدهیم تا گورستان زباله ساخته شود و برای دفن زباله ها نیز باید پول خرج کرد. اگر زباله کمتری تولید کنیم، می توانیم پول بیشتری برای کارهای دیگر مثل ساختن زمین های بازی، خرید کتاب برای کتابخانه و توسعه مدارس پس انداز کنیم.
چرا مهمر بازیافت کنیم
بازیافت کاغذ
باتوجه به عواملی از قبیل مصرف سرانه کاغذ در کشور، کمبود فزاینده چوب و منابع سلولزی جنگلی، نیاز به سرمایه گذاری های بزرگ برای ایجاد مجتمع های جدید چوب و کاغذ و مشکلات فزاینده زیست محیطی ناشی از ایجاد اینگونه مجتمع ها و عدم پیشرفت کافی فناوری تبدیل منابع لیگنوسلولزی غیرچوبی به کاغذهای مرغوب، توسعه صنعت بازیافت الیاف سلولزی از کاغذهای باطله در مقیاس واحدهای صنعتی کوچک و بزرگ در کشور، امری اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. این صنعت علاوه بر اشتغال زایی و تأمین بخشی از نیاز فزاینده کشور به کاغذ و مقوا به طور غیرمستقیم و در نهایت، روند تخریب نگران کننده جنگلها به وسیله مجتمع های بزرگ چوب و کاغذ را نیز کند خواهد کرد و در صنعت خمیر و کاغذ کشور پویایی و تحرک مطلوبی رابه وجود خواهد آورد.
تاریخچه بازیافت کاغذ در ایران
در کشور ما طی سالهای اخیر توجه زیادی به امر بازیافت شده است ولی اقدامات انجام شده در سطح ابتدایی و با فن آوری پایین بوده است و جا دارد استفاده از بازیافت کاغذ با فناوری در سطح برتر و بر اساس روش های متداول در دنیا مورد توجه قرار گیرد چرا که انواع محصولات کاغذی یکی از اقلام مهم وارداتی کشور را تشکیل داده و نیاز و تقاضا برای ان روند فزاینده ای دارد.
در ایران برای بازیافت كاغذ، اولین كارخانه در سال 1313 در كرج و دومین آن در سال 1335 تحت عنوان مقوا سازی شرق در تهران و سومین آن در كهریزك در سال 1336 تأسیس شد. کارخانه صالح آباد که در جنوب تهران واقع شده کار بازیافت زباله از جمله تبدیل کاغذ باطله به مقوا را در سالهای اخیر شروع کرده است. کارخانه بازیافت کاغذ مشهد به زودی کار خود را مبنی بر تبدیل کاغذهای باطله به مقوا راه اندازی خواهد کرد. پس از آن در کنار کارخانه ها ، کارگاه های کوچک و بزرگ بازیافت کاغذ نیز دایر شدند که عمدتاً در زمینه تولید محصولات کاغذی با کیفیت پایین، مانند مقوا و شانه تخم مرغ فعالیت کردند.
شرکت صنایع کاغذ سازی کاوه ( سهامی عام ) به تازگی فعالیت جدیدی را در زمینه تولید کاغذ بازیافت آغازکرده است.این شرکت که وابسته به شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی ازسال 1369 فعالیت های خود را آغاز کرده است و ازآن سال تاکنون درحوزه تولید کاغذ فعالیت کرده است. این سازمان تنها مکانی است که تکنولوژی تبدیل کاغذ باطله به کاغذ را دارد.
بقیه کارخانجات بازیافت کاغذ، در واقع کاغذ تولید نمی کنند، بلکه کاغذهای باطله را به مقوا تبدیل میکنند. با وجود این که ایران دارای منابع جنگلی زیادی است ولی صنعت کاغذ سازی خصوصاً صنعت بازیافت کاغذ از رونق چندانی برخوردار نیست و قسمت اعظم بازار کشور از طریق واردات تأمین میشود.
پس جا دارد در پویایی این فرایند عظیم دست به دست هم داده و از این اسکناس مچاله کشوری بسازیم روبه توسعه! تا همسالانمان هم در آینده از داشتن جنگلهای وسیع و محیطی پاکیزه با داشتن لوازم التحریر مناسب، بدون قطع درخت بی نیاز باشند.
مروارید کثیف
تهران، کلانشهری با بیش از 10 میلیون نفر جمعیت:
روزانه حدود 7000 تن زباله و مواد زاید در تهران تولید میشود که کاغذ بخش عظیمی از این مواد زاید را تشکیل میدهد. بر اساس آخرین آنالیز فیزیکی انجام شده بر روی زباله شهر تهران به طور متوسط حدود 88/4 درصد از این زباله ها را کاغذ و 48/4 درصد آن را مقوا تشکیل می دهد. به عبارتی 4/9 درصد ( 658 تن) از زباله دفنی را کاغذ و مقوا تشکیل می دهد.
• هر شهروند تهرانی به طور متوسط سالانه 13 کیلوگرم کاغذ مصرف میکند. بیش از 60 درصد از کاغذهای مصرفی شهر تهران در سطل زباله ها و یا مخلوط در زباله های شهری ریخته میشود، در حال حاضر روزانه 550 تن کاغذ در شهر تولید میشود.
• در طی دو سال گذشته در راستای طرح های آموزشی جهت شهروندان تهرانی تعداد 12000 مخزن جمع آوری کاغذ در مدارس شهر تهران توزیع شده است که پیش بینی میشود کاغذ و مقوای حاصله بخش قابل توجهی از مواد خام کارخانه مقوا سازی صالح آباد را تأمین نماید. این کارخانه در جنوب تهران در 23 کیلومتری جاده قدیم قم واقع شده و مسول بازیافت مواد زائد جامد از قبیل کاغذ، پلاستیک، شیشه و چوب میباشد.
• نرخ هر کیلو کاغذ وارداتی نزدیک به 2 دلار بوده و واردات سالانه کاغذ حدود 550 هزار تن میباشد. با این توجه بازیافت کاغذهای باطله نقش موِثری در افتصاد ملی خواهد داشت.
بیایید هوشمندانه بیندیشیم
مزایای استفاده از الیاف بازیافتی:
به طور کلی استفاده از الیاف بازیافتی برای تولید کاغذ من جمله کاغذ روزنامه مزایای زیادی دارد که به طور خلاصه می توان آنها را به شرح زیر برشمرد:
برای رسیدن به موفقیت در امر بازیافت کاغذ لازم و ضروری است تا عموم مردم تحت آموزش های سازمان بازیافت و تبدیل مواد قرار گیرند تا با نحوه صحیح استفاده از مواد، تفکیک زباله ها از مبدا و کمک رسانی به شهرداری در بازیافت و تبدیل مواد آشنا شوند و در واقع به اهمیت این جایگاه و نقش خود در این چرخه پی ببرند.
مراکز آموزشی و رسانه ها باید مسئولیت این کار را بر عهده بگیرند.
بخش های خصوصی و دولتی می توانند به کمک نیروهای بالقوه مراکز آموزش عالی، تکنیک صنعت بازیافت مواد را پیاده سازی و اجرا کنند.
ما نیزمی توانیم باکمی تلاش و پشتکار از زباله هایمان طلا درست کنیم.
گزارش تصویری از مراحل بازیافت کاغذ
مالاريا يک بيماري حاد و مزمن است که با لرز، تب، کم خوني، اسپلنومگالي و گاهي اوقات عوارض شديد يا کشنده مشخص مي گردد. اين بيماري توسط تک ياخته اي از جنس پلاسموديوم ايجاد مي شود. چهار گونه پلاسموديوم يعني مالاريه، اوال، ويواکس و فالسيپاروم، به طور طبيعي در انسان ايجاد بيماري مي کنند و هر يک از انواع فوق، سوش هاي متعددي دارند.
از مالاريا با عنوان تب جنگل و پالوديسم نيز نام برده مي شود.
اصطلاح مالاريا در قرن هفدهم ميلادي در ايتاليا براي اولين بار به کار رفت که مرگ بيماران را ناشي از هواي بد مناطق باتلاقي (mal-aria) مي دانستند.
مالاريا از قديم در ايران به عنوان يکي از مسائل بهداشتي مهم تلقي گرديده است و هيچ بيماري ديگري تا اين اندازه زيان هاي مالي و جاني جبران ناپذير در کشور ما به بار نياورده است.
انگل هاي مالاريا تک ياخته هايي از جنس پلاسموديوم هستند که در زير شاخه اسپروزوآ جاي دارند. تمام انواع تک ياخته هاي اين شاخه، زندگي انگلي دارند و تکثير آنها از راه آميزش گامت هاي نر و ماده انجام ميشود. در مطالعه با ميکروسکوپ الکتروني در مرحله اي از زندگي اين تک ياخته يک مجموعه راسي شامل حلقه قطبي، يک بخش مخروطي شکل و لوله ها و منافذ بسيار ظريف مشاهده ميشود.
ويژگي هاي مهم اشکال خوني انگل هاي مالاريا
رينگ آن ظريف است و حداکثر يک سوم قطر يک گلبول سرخ طبيعي را دارد. ذرات کروماتين معمولاً به شکل واحد هستند و اکثراً بيش از يک انگل در داخل گلبول مشاهده نمي شود. در مدت 5 تا 6 ساعت رنگدانههاي زرد متمايل به قهوه اي در داخل سيتوپلاسم انگل ظاهر مي گردد.
گلبول سرخ آلوده بزرگ و ذرات منتشر به رنگ سرخ روشن (Schuffner s dots) در آن مشاهده مي شود. منشأ و ماهيت اين ذرات کاملاً شناخته شده نيست. عده اي آنها را ذرات آنتي ژنيک ساخته شده توسط انگل و يا ذرات سيتوپلاسمي جدا شده از آن دانسته اند. در مشاهده با ميکروسکوپ الکتروني، دانه هاي شوفنر در حقيقت حفرات بسيار کوچکي در غشاي گلبول سرخ و حاوي پروتئينهاي انگل مالاريا هستند.
در اثر تقسيم يک پايزونت بالغ در پلاسموديوم ويواکس بين 12 تا 24 عدد (به طور متوسط 16) مروزوايت حاصل مي شود.
يک چرخه غير جنسي پلاسموديوم ويواکس 42 تا 47 (برحسب سوش ويواکس) است که با ورود انگل در گلبول سرخ شروع مي شود و با تقسيم کامل آن و پاره شدن گلبول خاتمه مي يابد. بدين جهت بيمار يک روز در ميان دچار حمله مالاريا و تب و لرز (مالارياي سه يک نيک خيم) مي گردد.
رينگ هاي جوان کوچکتر و ظريف تر از آن است که در نوع ويواکس مشاهده مي شود و ذرات کروماتين آن ممکن است يک يا دو عدد باشند. وجود چند انگل در داخل يک گلبول سرخ، شايع است. زماني که رينگ در حاشيه گلبول سرخ قرار مي گيرد اصطلاح آکوله يا آپليکه در مورد آن به کار برده مي شود. پلاسموديوم فالسيپاروم بيش از اکثر انواع پلاسموديوم در مرحله رينگ باقي مي ماند.
پس از چند ساعت رينگ ها از خون محيطي ناپديد مي شوند و مراحل بعدي تکامل خود را درون عروق موئينه احشائي مي گذرانند. انگل پس از بلوغ کامل تنها حدود دو سوم اندازه يک گلبول سرخ طبيعي را داراست. داخل گلبول هاي حاوي انگل در خون محيطي ذرات کاما شکل سرخ رنگ مشاهده شوند (Mauters ctefts) که تعداد آنها کمتر ولي از نظر اندازه بزرگتر از ذرات شوفنر است. کلفتها شکاف هاي ريز درون سيتوپلاسم گلبول هاي سرخ حاوي انگل (بقاياي واکوئل پارازيتوفوروس) هستند که توسط ميکروسکوپ الکتروني ديده مي شوند.
بايد توجه داشت که در مالارياي فالسيپاروم، گلبول هاي سرخ بزرگ و کم رنگ نمي شوند. زمان لازم براي ايجاد يک نسل جديد (در يک چرخه شيزوگوني) حدود 48 ساعت است و 8 تا 24 مروزوايت تشکيل ميگردد گامتوسايت هاي فالسيپاروم طويل و به شکل سوسيس هستند.
اندازه رينگ اين نوع در حدود پلاسموديوم ويواکس و اشکال باند (band form) شايع است. رنگدانه قهوهاي تيره و به مقدار بيشتري وجود دارد. اندازه گلبول سرخ مبتلا تغيير نمي کند و شايزونت بالغ حاوي 6 تا 12 عدد (به طور متوسط 8 عدد) مروزوايت است. ذرات داخل گلبول هاي حاوي انگل را Ziemanns dots گويند که با رنگ آميزي معمولي قابل مشاهده نيستند و به شکل نامنظم در غشاي گلبول سرخ پراکنده اند. چرخه شيزوگوني در اين نوع مالاريا حدود 72 ساعت به طول مي انجامد و به همين جهت آن را مالارياي چهار يک نامند.
اين نوع مالارياي بالنسبه غير شايع از بسياري جهات به مالارياي ويواکس شباهت دارد. گلبول هاي آلوده تقريباً از ابتدا ذرات مشخص شوفنر يا james dots را نشان مي دهند که درشت تر و پر رنگ تر هستند. اشکال نواري (باند) نيز اغلب مشاهده مي شوند. شايزونت بالغ شش تا دوازده مروزوايت (به طور متوسط 8 عدد) ايجاد مي کند و گامتوسايت هاي پلاسموديوم اوال به دشواري از گامتوسايت هاي ويواکس قابل تشخيص هستند.
گلبول هاي سرخ آلوده به انگل، کمي بزرگ مي شوند. تغيير رنگ مي دهند و ممکن است شکل بيضوي پيدا کنند. يک چرخه شيزوگوني خوني حدود 50 ساعت به طول مي انجامد.
مالاريا از نظر شيوع تا بيش از 250 ميليون نفر مبتلا با نشانه باليني در مناطق مالارياخيز و از نظر مرگ و مير (حدود 870 هزار مورد مرگ در سال 2008)، هنوز مهم ترين بيماري انگلي است. اين عفونت انگلي انتشار جهاني دارد و به شکل بومي در مناطق از آفريقا، آسيا و آمريکاي مرکزي و جنوبي مشاهده مي شود، يعني مکان هايي که براي رشد تخم آنوفل مناسب هستند و تماس نزديک بين انسان و پشه ناقل وجود دارد. بيماري در اين مناطق با مرگ و مير بالا در نوزادان و يا سندروم هاي مالارياي مزمن همراه است.
کشور ما نيز از اين بيماري در امان نبوده است و يکي از کانون هاي اندميک به شمار مي آيد و به ويژه ساکنان نواحي ساحلي درياي خزر و کرانه هاي جنوبي و سواحي خليج فارس در سال هاي گذشته از اين بيماري خسارات جاني و مالي فراواني ديده اند.
در حدود دو دهه قبل چنين به نظر مي آمد که مالاريا براي هميشه در حال ريشه کن شدن است. استفاده گسترده از حشره کش د.د.ت سبب ريشه کن شدن پشه ناقل انگل مالاريا به تدريج در آمريکا، اروپا و بخشي از آسيا و آفريقا گرديد. در جريان جنگ جهاني دوم، نوعي داروي کارآمد (کلروکين) کشف شد که در مالاريا اثرات مطلوبي داشت.
در طول دهه 1950 با کمک سازمان جهاني بهداشت، کلروکين در منطقه مالارياخيز کامبوج با موفقيت مورد استفاده قرار گرفت. اما در دهه 1960 کلروکين ديگر نمي توانست انگل مالاريا را نابود کند و در واقع انگل ها در مقابل اين دارو مصونيت پيدا کرده بودند. اين مشکل در ديگر نقاط جهان هم تکرار شد.
در مقاومت به مالاريا عوامل متعدد متابوليک، ژنتيک و ايمونولوژيک دخيل هستند که به تعدادي از آنها که اهميت بيشتري دارند اشاره مي شود:
1. هموگلوپينوپاتي ها:
انواع خاصي از هموگلوپينوپاتي، بيماران را نسبت به عوارض شديد مالاريا تا حدودي مقاوم ميسازد.
نتايج بررسي انجام شده توسط آليسون به شرح زير بوده است:
الف) کودکان زير يکسال که از نظر ژن سيکل سل هتروزيگوت هستند به ميزان کودکان طبيعي به مالارياي فالسيپاروم مبتلا مي شوند اما تعداد انگل و در نتيجه ميزان مرگ و مرگ آنها پائين است.
ب) در سنين يک تا چهار سالگي شيوع عفونت مالاريائي و شدت پارازيتمي در کودکاني که حامل ژن سيکل سل هستند کمتر و دوره حملات بيماري نيز کوتاه تر است.
ج) در بالغاني که به علت ابتلا در دوران کودکي مصونيت کافي کسب کرده اند تفاوتي بين دو گروه مشاهده نمي شود.
2. کمبود فعاليت آنزيم G6PD:
شايع ترين نقص آنزيمي است و بالغ بر 400 ميليون نفر در جهان به آن مبتلا هستند. در مناطق مالارياخيز کمبود فعاليت اين آنزيم شيوع بيشتري دارد. براساس بررسي هاي انجام شده، کمبود فعاليت آنزيم G6PD در استان سيستان و بلوچستان حدود 15 درصد (بين 6 تا 24 درصد در شهرستان هاي مختلف) و شکل شديد آن 1 تا 2 درصد گزارش شده است.
به نظر مي رسد که کمبود ژنتيکي اين آنزيم تا حدي سبب مقاومت در برابر عفونت ناشي از پلاسموديوم فالسيپاروم گردد هر چند که در اين مورد بين محققان مختلف اتفاق نظر وجود ندارد. فعاليت کم اين آنزيم سبب کاهش غلظت گلوتاتيون احياء شده در گلبول هاي سرخ و همين طور محدوديت فعاليت راه متابوليکي هگزوز مونوفسفات مي گردد و چون انگل مالاريا براي متابوليسم خود (مثلاً توليد ريبوزفسفات) از هگزوز مونوفسفات استفاده مي کند و براي رشد خود نيز به گلوتاتيون احياء شده نياز دارد، در کمبود اين آنزيم ممکن است تا حدودي رشد انگل متوقف شود.
3. گروه هاي خوني:
سياه پوستان کمتر از سفيدپوستان به مالارياي ويواکس حساس هستند و اين مقاومت به وضوح در رابطه با فقدان عامل خوني دافي (Dutfy) در اين افراد است. گلبول هاي سرخ انسان هائي که گروه خوني دافي منفي (FyFy) دارند نسبت به عفونت با پلاسموديوم ويواکس و نولسي مقاوم هستند. در حالي که گلبول هاي سرخ دافي مثبت به آساني آلودگي پيدا مي کنند. در نواحي آفريقاي غربي، فتوتيپ دافي منفي در افراد بومي حدود 90 درصد است.
4. آوالوسايتوز ارثي (اليپتوسايتوز):
مطالعاتي که توسط بائر و همکاران در برخي از مناطق گينه جديد انجام شد نشان داده است که اين افراد به ميزان کمتري به مالارياي ويواکس و مالاريه مبتلا مي شوند. در مالزي نيز بررسي ها حاکي از آن است که اوالوسايت ها به ميزان بسيار کمتري مورد حمله پلاسموديوم فالسيپاروم قرار مي گيرند. چنين به نظر مي رسد که تغيير شکل سلولي موجب بروز تغييراتي در گيرنده هاي سطحي گلبول سرخ مي شود و نفوذ مروزوايت ها با دشواري روبرو مي گردد.
چنانچه مالارياي ويواکس، آوال و مالاريه درمان نشوند و عارضه اي ايجاد نگردد به دليل پيدايش ايمني هومورال و سلولي، تب و نشانه هاي همراه به تدريج در طي چند هفته فروکش مي کنند هر چند که عود عفونت در مالارياي ويواکس به علت شايزونت هاي کبدي (خارج گلبولي) تا سه سال و در مورد پلاسموديوم مالاريه تا 53 سال بعد ( به دليل اشکال اريتروسيتيک پايدار) گزارش شده است.
نشانه هاي بيماري در زمان عود معمولاً خفيف تر و دوره آن کوتاه تر از حمله اوليه مالارياست. مرگ در اثر عفونت با اين انواع مالاريا غير معمول است.
در انواع خفيف مالارياي فالسيپاروم و يا اشخاص نيمه مصون بهبود طبيعي از بيماري در مدت يک سال از شروع عارضه حاصل مي شود و به ندرت پارازيتمي براي مدت طولاني تري برقرار مي ماند و يا گاهي پس از بهبود تا چند ماه بعد نشانه ها بازگشت مي کند.
بيماراني که به عفونت مالاريائي مزمن دچار مي شوند ممکن است با آن که فاقد نشانه هاي باليني هستند، پارازيتمي خفيفي داشته باشند و چنين افرادي در صورت اهدا، خون، سبب بيماري مالاريا در شخص گيرنده خواهند شد.
سندروم هائي که با مالارياي مزمن همراهند اکثراً نتيجه تماس هاي مکرر بيماران مصون با پلاسموديوم هستند و عمدتاً در مناطق هايپراندميک مالاريا ديده مي شوند. اين بيماران پارازيتمي قابل تشخيص متناوب، افزايش عيار آنتي بادي هاي ضد مالاريا (IgM) ، هايپرگاماگلوبولينمي، کم خوني و بزرگي طحال دارند و برخي از بيماران به اسپلنومگالي مشخص (I.S.S) دچار مي شوند.
افراد مبتلا به عفونت پلاسموديوم مالاريه (به ويژه کودکان) ممکن است به سندروم نفروتيک دچار شوند که پيش آگهي آن خوب نيست و به درمان با کورتيکواستروئيدها پاسخ رضايت بخش نمي دهد.
از آنجا که مالاريا از نظر باليني مي تواند مشابه هر بيماري تب دار تظاهر کند تشخيص آن براساس نشانه هاي باليني به تنهايي نه منطقي و نه قابل اعتماد است. چندين روز صبر کردن تا زماني که تب ها به شکل سه يک يا چهار يک در آيند نيز يک روش تشخيصي صحيح نيست.
تشخيص قطعي مالاريا براساس مشاهده انگل در يک گسترش نازک يا ضخيم خون محيطي پس از رنگآميزي با گيمسا و صرف وقت کافي، در آزمايشگاه امکان پذير است. براي يافتن انگل در گسترش ضخيم در امتحان با ميکروسکوپ معمولي، حداقل ده انگل در ميلي متر مکعب خون لازم است و با استفاده از اين روش شانس يافتن انگل در خون حداقل 3 تا 4 برابر افزايش مي يابد.
در اين روش نمونه سانتريفوژ شده خون در لوله هاي مايکروهماتوکريت، با اکريدين نارنجي رنگ آميزي ميشود و با استفاده از ميکروسکوپ ويژه، بررسي مي گردد. اين روش قادر است که حتي چهار انگل در ميکروليتر خون مورد آزمايش را نشان دهد. در بررسي هاي گروهي در جامعه، حساسيت اين روش براي مالاريا 70 درصد (در مقايسه با 92 درصد براي لام ضخيم) بوده است. در بيماران بستري در بيمارستان، حساسيت آن به 96 درصد و ويژگي به 98 درصد مي رسد. گونه مالارياي مسئول در 77 درصد موارد به درستي نشان داده شده است.
روش انجام کار آسان و بسيار سريع تر از تهيه لام ضخيم است و در مدت 13 دقيقه آماده مي شود. با اين روش مي توان ساير عوامل بيماري زا نظير بورليا، بابزيا و ميکروفيلر را نيز در خون نشان داد.
تجسس مالارياي فالسيپاروم با روش DNA probe اختصاصي، روشي سريع، ساده و بسيار اميدوارکننده است. با استفاده از روش PCR مي توان حتي با وجود مقادير بسيار ناچيز (نظير 01/0 پيکوگرم از DNA يا معادل نصف يک انگل) به تشخيص قطعي رسيد. اين روش هاي مولکولي علاوه بر تشخيص انواع گونه هاي انگل مالاريا، براي مطالعات اپيدميولوژيکي بيماري، آزمايش اهداء کنندگان خون يا مهاجران و گردشگراني که از مناطق آلوده به مالاريا وارد کشور شده اند، نيز کاربرد دارند.
هر چند استفاده از روش هاي سرولوژيک در تشخيص مالاريا در سال هاي اخير پيشرفت زيادي کرده است اما بايد تفسير آنها با دقت کامل و توجه به شواهد باليني و اپيدميولوژيک در بيمار صورت گيرد. واضح است که يک واکنش مثبت مي تواند نشانگر عفونت فعال، ابتلاء قبلي به بيماري و يا تنها وجود آنتي بادي هايي باشد که در مقابل عواملي که از نظر آنتي ژنيکي به پلاسموديون شباهت دارند، توليد شده باشد. از طرف ديگر واکنش متقاطع ممکن است در بين انواع مختلف پلاسموديوم اتفاق افتد.
از آزمون هاي ثبوت مکمل، هماگلوتيناسيون غير مستقيم، فلورسنت آنتي بادي غير مستقيم، RIA و الايزا در تشخيص بيماري مالاريا استفاده مي شود.
در ارزيابي دو روش مختلف dipstick ( براساس تشخيص HRP-2 و يا لاکتات دي هايدروژناز اختصاصي انگل pLDH ) ، ميزان حساسيت روش اول 5/92 و ويژگي آن 3/98 درصد (در مورد pLDH ارقام 5/88 و 4/99 درصد) نشان داده شد. اين آزمون ها در مناطقي که به ويژه کارکنان آزمايشگاه تجربه کافي براي تشخيص مالاريا ندارند از دقت، سرعت و کارآيي بالايي برخوردار هستند.
آزمون هايي که از HRP-2 انگل فالسيپاروم براي تشخيص انگل استفاده مي کنند تمايزي بين آنتي ژن انگل زنده با انگل هاي کشته شده در خون نمي دهند. اما آزمون هايي که ميزان فعاليت آنزيم LDH را اندازه گيري مي کنند، نشان دهنده حضور انگل زنده است.
بيماران مبتلا به مالارياي نوع ويواکس، آوال و مالاريه تقريباً همگي بدون درمان ضد مالاريائي پس از چندين هفته بهبود مي يابند. دليل اين مسئله آن است که ايمني اکتسابي سبب مي گردد تا پارازيتمي در سطح پائين نگهداشته شود با وجود اين، مالارياي حاد در کودکان معمولاً سخت است و در اين موارد حمله کلاسيک مالاريا ديده نمي شود و نشانه هاي باليني گمراه کننده هستند.
بدون درمان، مرگ و مير خردسالاني که در مناطق مالارياخيز زندگي مي کنند، اغلب بالاست.
در عفونت ناشي از پلاسموديوم فالسيپاروم زماني که بيش از يکصد هزار گلبول سرخ در ميلي متر مکعب خون توسط انگل آلوده شود و هماتوکريت به کمتر از 30 درصد برسد عوارض شديد و مرگ، حيات بيمار را تهديد خواهد کرد و در صورتي که تعداد انگل به پانصدهزار در ميلي متر مکعب برسد پيش آگهي بسيار وخيم خواهد بود.
اولين هدف درمان مالارياي حاد، خاتمه دادن به مرحله داخل گلبولي (اريتروسيتيک) انگل هاي مالارياست زيرا تمام نشانه هاي حاد بيماري ناشي از اين مرحله هماتوژن (شيزوگوني خوني) است. درمان اوليه انواع مالاريا به استثناء موارد شديد و وخيم فالسيپاروم، با روش واحدي انجام مي شود. درمان اساسي مالارياي عود کننده همزمان و يا بلافاصله بعد از درمان اوليه بايد انجام شود.
در درمان مالارياي حاد (به استثناي موارد مقاوم و يا وخيم مالارياي فالسيپاروم) مي توان از يک داروي کشنده، شايزونت (شايزونتوسايد) نظير کلروکين، آمودياکين و کينين به صورت خوراکي استفاده کرد.
در مالارياي فالسيپاروم حساس به کلروکين و احتمالاً مالاريه که فاقد شيزوگوني نسجي ثانويه و يا مرحله نسجي نهفته هستند، درمان اوليه با داروهاي شايزونتوسايد سبب درمان قطعي و از بين رفتن کامل عفونت در بيمار مي گردد.
عود پلاسموديوم ويواکس و اوال ناشي از بقاء شيزوگوني کبدي (مرحله نسجي نهفته، هايپنوزوايت) است. در چنين مواردي پس از خاتمه درمان با کلروکين بايستي يک دوره درمان با يکي از ترکيبات 8- آمينوکينولين (پريماکين) انجام شود.
قرص هاي پريماکين فسفات 3/26 ميلي گرم (15 ميلي گرم base) در بالغان به ميزان يک قرص و در کودکان 25/0 ميلي گرم/کيلوگرم وزن بدن/روز براي مدت 14 روز متوالي (اغلب از روز سوم درمان اوليه) تجويز ميگردد. چنانچه عود پس از يک دوره کامل درمان با پريماکين حاصل شود يک دوره چهارده روزه مجدد، معمولاً موفقيت آميز خواهد بود.
چنانچه ميزان پارازيتمي بيش از 10 درصد و به ويژه همراه با اختلالات عصبي يا نشانه هاي وخيم ديگري چون هموليز شديد يا انعقاد داخل عروقي منتشر باشد، توصيه مي گردد که تعويض خون صورت گيرد. حجم خون به کار رفته در مقالاتي که در مورد اين روش درماني منتشر گرديده بين 10 تا 27 واحد متغير بوده است. با استفاده از اين روش ميزان پارازيتمي از 75 درصد به کمتر از يک درصد کاهش يافته است. عارضه جانبي مهمي مشاهده نشده و تمام بيماران بهبود يافته اند.
با تعويض خون بيمار، علاوه بر خارج کردن بسيار سريع انگل ها از جريان خون (که با درمان داروئي 24 تا 48 ساعت طول مي کشد) مي توان بسياري از عوامل توکسيک، گلبول هاي سرخ ناسالم و بقاياي انگل و متابوليتهاي مضر را از بدن خارج کرد. خون تازه، پلاکت و عوامل انعقادي مورد نياز را نيز تأمين مي کند.
در جريان عمل تعويض خون بيمار، بايد فشار وريدي مرکزي (CVP) و فشار خون اندازه گيري شوند تا از افزايش ناگهاني فشار و پيدايش ادم ريه، جلوگيري گردد. عمل تعويض خون بهتر است در صورت امکان در فواصل زمان انفوزيون کينين انجام شود.
در صورت بروز مالارياي مغزي، بيمار را بايد مشابه يک بيمار در حال اغماء تحت نظر داشت و مراقبت نمود. تجويز کورتيکواستروئيدها به منظور کاهش ادم مغز مي تواند زيان آور باشد. به دليل اثرات ضد التهابي داروهاي ضد مالاريا ممکن است نشانه هاي مغزي تخفيف يابند. گاهي اوقات درمان با هپارين در معدودي از بيماران با نشانه هاي انعقاد منتشر داخل رگي (DIC) ضرورت مي يابد اما همه پزشکان در مورد کاربرد آن اتفاق نظر ندارند.
تشنجات بايد با استفاده از ديازپام يا پارالدئيد کنترل شوند. تزريق داخل وريدي آهسته ديازپام (15/0 ميليگرم/کيلوگرم وزن بدن و حداکثر 10 ميلي گرم در بالغان) يا تزريق داخل عضله پارالدئيد (1/0 ميلي گرم/ وزن بدن) اغلب تشنجات را کنترل مي کنند. چنانچه امکان تزريق ديازپام فراهم نباشد مي توان آن را از راه رکتوم و به شکل شياف تجويز کرد.
پس از اثبات هايپوگلايسمي براساس آزمايش خون بيمار يا نشانه هاي باليني، 50 ميلي ليتر از محلول گلوکز 50 درصد (يک ميلي ليتر/ کيلوگرم وزن بدن در کودکان) از راه تزريق داخل وريدي سريع تجويز شود. درمان با انفوزيون محلول گلوکز 5 يا 10 درصد ادامه مي يابد.
پس از بهبود حال عمومي بيمار، ميزان قند خون در فواصل منظم اندازه گيري شود. بايد به خاطر داشت که حتي پس از تزريق محلول گلوکز 50 درصد داخل وريد، نيز ممکن است هايپوگلايسمي اتفاق افتد.
کم خوني در مالاريا اغلب با عفونت باکتريال ثانويه، خونريزي شبکيه و بارداري همراه است. چنانچه هماتوکريت به کمتر از 20 درصد برسد از خون تازه يا گلبول سرخ فشرده هم گروه استفاده شود. در مناطقي که آلودگي به HIV شايع است و امکانات کافي براي بررسي خون هاي اهدايي در دسترس نيست. ارجح آن است که تنها به هماتوکريت توجه نشود و وضعيت باليني بيمار (شوک، نارسايي قلبي و پاسخ به اکسيژن و مايعات کلوئيد) در نظر گرفته شود.
هايپوولمي را با استفاده از محلول هاي مناسب افزاينده حجم پلاسما (خون تازه، پلاسما، دکستران 70 درصد) اصلاح کنيد. پس از انجام يک نوبت کشت خون، بيمار بلافاصله تحت درمان با آنتي بيوتيک هاي گسترده طيف قرار گيرد. با آماده شدن نتايج کشت خون و حساسيت ميکروبي، آنتي بيوتيک مناسب تجويز شود. فشار وريدي مرکزي (CVP) را بايد بين صفر و پنج سانتي متر آب حفظ کرد.
کاهش فشار چشم و قابليت ارتجاع پوست، سردي انتهاها، سقوط فشار خون با تغيير وضعيت، نبض وريدي ضعيف، کاهش فشار وريد ژوگولر، کاهش حجم و افزايش غلظت ادرار و يا غلظت سديم ادرار کمتر از 20 ميلي مول در ليتر، از نشانه هاي دزئيدراتاسيون و کاهش حجم خون هستند. در چنين مواردي، مقادير متوسط از محلول هاي ايزوتونيک (سالين 9 در هزار يا دکستروز 5 درصد) از راه انفوزيون وريدي تجويز شود اما از دادن مقادير زياد مايعات بايد خودداري کرد. هر ساعت فشار خون، حجم ادرار و فشار وريدي مرکزي کنترل شوند و مطمئن باشيد که اکسيژن کافي به بيمار مي رسد.
سر بيمار در سطح بالاتري قرار داده شود. اکسيژن با غلظت بالا و يک ديورتيک نظير فورسمايد داخل وريد (40 ميلي گرم) تزريق شود. چنانچه پاسخ درماني مناسب مشاهده نشد، دوز دارو تدريجاً تا 200 ميلي گرم افزايش يابد. در مراکز مجهز درماني استفاده از دستگاه تنفس مکانيکي با فشار مثبت (PEEP) و داروهاي وازواکتيو توصيه مي شود.
درمان مالاريا در دوران بارداري:
مصرف کلروکين در دوران بارداري و براي درمان مرحله حاد مالاريا، بلامانع و مطمئن است. مصرف طولاني مدت و مقادير بيش از معمول کلروکين (درمان بيماري هاي کلاژن) در زن باردار مي تواند موجب بروز نقائص مادرزادي در جنين شود.
براي درمان مادراني که نوزاد خود را شير مي دهند در دو ماه اول از آرتسونيت و کليندامايسين و از ماه سوم به بعد از آرتسونيت و فانسيدار استفاده مي شود.
از آنجا که هنوز واکسن موثر و مفيد براي مالاريا تهيه نشده است، پيش گيري از بيماري به طور اوليه جنبه فردي دارد و شخصي که به منطقه بومي مالاريا وارد مي شود بايد از راه هاي گوناگون خود را از گزش پشه محافظت کند.
اصطلاحاتي که در پيش گيري از مالاريا توسط دارو به کار مي روند به قرار زير هستند:
به مفهوم جلوگيري از بروز نشانه هاي باليني مالاريا از راه کاهش تعداد يا نابودي کامل انگل در خون است. اين عمل الزاماً سبب بهبود کامل عفونت اوليه با ممانعت از عود (ناشي از اشکال نسجي انگل) نخواهد گرديد.
ادامه روش مهاري براي مدت درمان کافي است تا از طول دوره کبدي اوليه انگل مالارياي مسئول تجاوز کند. به طور معمول در مورد انواعي از مالاريا چون فالسيپاروم مالاريه که با عود همراه نيستند مصرف دارو تا شش هفته پس از ترک منطقه مالارياخيز توصيه مي شود.
پيش گيري از عفونت مالاريائي با مصرف داروهائي است که رشد اوليه انگل را در کبد متوقف مي کنند قبل از آنکه قادر به تکثير و ورود در خون شود. اين داروها از استقرار عفونت مالاريايي در بدن جلوگيري مي کنند.
ريشه کن کردن اشکال نسجي پلاسموديوم ويواکس و اوال است به طوري که پس از خاتمه درمان مهاري، عود بيماري حاصل نشود.
نابودي اشکال جنسي انگل (گامتوسايت ها) موجود در گردش خون انسان با استفاده از داروهاي کشنده گامتوسايت است. داروهاي اسپرونتوسيدال نيز از بلوغ انگل ها در بدن پشه آنوفل که از خون يک بيمار مالاريائي تغذيه کرده است. جلوگيري مي نمايند. نتيجه اثر اين دو گروه دارو، تداخل در انتقال بيماري مالاريا از انسان به پشه آنوفل و از حشره ناقل به انسان سالم و حساس است.
سه خانواده بزرگ:
1- پلاسموريد.
2- هموپروتيد.
3- کلوميتوزوئيد.
- فقط خانواده پلاسمو ديده را توضيح خواهيم داد.
- دو خانواده ديگر انگل حيوانات هست که در آخر توضيح مختصر مي دهيم.
- انگل هاي اين تحت راسته تکثير غير جنسي را در RBC و WBC مهره دار انجام مي دهند.
- تکثير جنسي يا اسپوروگوني را در بدن بي مهره انجام مي دهند.
* پلاسموديده *
خزندگان پلاسموديوم آگامه
پرندگان پلاسموديوم گاليناسئوم
پلاسموديوم رليکتوم
پلاسموديوم بوسي
جوندگان پلاسموديوم يوئلي
پلاسموديوم وينکيئا
پلاسموديوم کاباودگي
- در پستانداران براساس دوره شيزوگوني به سه دسته تقسيم مي شوند:
1)کواتيدين:
* دوره شيزوگوني 24 ساعت طول مي کشد.
* پلاسموديوم ناولزي در اين گروه قرار دارد.
* انگل انسان و ميمون است.
* فرد مبتلا هر روز تب مي کند و در گسترش تعداد شيزوني و رينگ زبا
2) ترتين:
* دوره شيزوگوني 48 ساعت طول مي کشد.
* سه گونه در انسان دارد و 4 گونه در ميمون.
* انسان ويواکس/ خاصي پاروم/ اداسه
* ميمون سينومرلژي/ ريچينوولي/ فيلدي
3) توارتن:
* دوره شيزوگوني 72 ساعت مي باشد.
* پلاسموديوم مالاريه در اين گروه قرار دارد.
* انگل انسان و ميمون است.
* جنس برازيلينوم و پلاسموديوم اينوئي در ميمون هستند.
* فرد مبتلا هر 2 روز يک بار تب مي کند.
توضيحات تخصصي انگل پلاسموديوم خزندگان:
- پلاسموديوم آگامه در مارمولک ديده شده.
- ناقل آگامه فلبوتتوس است.
- انتقال فقط از طريق خوردن پشه توسط مارمولک.
توضيحات تخصصي انگل پلاسموديوم پرندگان:
- ناقل پلاسموديوم گالينالئوم پشه آئولن است.
- تمام مراحل توليد مثل جنسي و غير جنسي در بدن پرنده است.
- مسير ريوي خارج
- 2 شيزوگوني در طول اندوتليال صورت مي گيرد
- در ادامه 1 شيزوگوني در RBC صورت مي گيرد
- در نهايت مروزوئيت آزاد مي شود
- مروزوئيت وارد اندوتليال شده و چرخه تکرار مي شود.
- پلاسموديوم برگئي انگل مالارياي جوندگان است.
- زمان ورود اسپورزوئيت تا مشاهده انگل در خون 5 روز است.
تفاوت برگئي با گونه هاي انساني:
- فقدان دانه هاي استپلينگ در برگئي
- وجود انگل خارج از RBC در گسترش نازک در برگئي
- دوره کمون برگئي کم است.
- 1- شامل ويواکس/ اوال/ مالاريه است.
- داراي شيزوگوني نسجي اوليه و ثانويه است همانند برگئي.
- تعداد مروزوئيت در شيزونت نسجي زياد است. 30 هزار
- گامتوسيت گرد و پيگمان منتشر است مثل برگئي.
- تعداد مروزوئيت در شيزونت خوني 8 عدد است.
- دوره کمون يا پره پتيت 16-8 روز است.
- بر خلاف برگئي داراي دانه استپلينگ است.
- 2-شامل پلاسيموديوم فالسيپاروم است.
- گامتوسيت هلالي شکل و پيگمان اطراف هسته دارد.
- تعداد مروزوئيت در مرحله شيزوگوني خوني 8 عدد است.
- تعداد مروزوئيت در شيزونت نسجي زياد است. 40 هزار
- داراي استپلينگ و دوره کمون 16-8 روز.
- چرخه پلاسموديوم به دو فاز تقسيم مي شودفاز داخلي و فاز خارجي
- فاز داخلي چرخه پلاسموديوم:
- نام ديگر آن اندوژن فاز يا سيکل غير جنسي است.
- اين فاز در انسان طي 2 مرحله صورت مي گيرد:
- شيزوگوني کبدي يا خارج گلبول قرمزي. 14-8 روز
- شيزوگوني خوني يا داخل گلبول قرمز. 72-48 ساعته
تعريف برخي اصطلاحات در اين فاز:
1) دوره پره پيتنت (نهفتگي خارجي)
يعني از زمان ورود انگل تا ظهور علائم باليني بيشتر از 8
2) دوره پتينت (نهفتگي داخلي)
يعني انگل در خون قابل مشاهده است و ظهور اولين علائم باليني بيشتر
3) دوره مناسب پتينت
بيمار در حال بهبودي است و انگل در خون ديده نمي شود.
يعني تعدادي انگل در خون هست ولي ديده نمي شود.
5/ دوره کمون
يعني زماني که انگل وارد بدن شده تا در خون ديده شود.
- مدت زمان تلقيح اسپوروزوئيت به بدن و ورود آن به کبد 30-40 m:n است.
- مدت زمان شيزوگوني کبدي 12-8 روز است.
- اندازه مروزوئيت خارج شده از شيزونت m 2/1 است.
- اندازه شيزونت رسيده کبد حدود m60 است.
تعداد مروزوئيت خارج شده از شيزونت در گونه هاي مختلف:
به 10 هزار < اواله 15 هزار < مالاريه 18 هزار < فالسي پاروم 40 هزار
- تمام سويه هاي پلاسموديوم پديده ظهور موجود يا رکورد سانتي دارند:
- يعني در مرحله خوني تکثير انگل مهار شده در حاليکه عود يا پلاسيت به مرحله نسجي کبدي مربوط بوده و انگل از کبد وارد خون شده و پارازيتمي موجود ايجاد مي گردد.
- ؟ ديگران اسپورونوني يا سيول جنسي در پشه نوفل ماده است.
- تمام اشکال انگل مالاريا هنگام خونخواري وارد معده پشه مي شوند.
- پس از هضم RBC در معده فقط اشکال گامتوسيتي باقي مي مانند.
- ميکروگامتوسيت يا گامتوسيت نر طي تقسيم ميتوز به 8-4 هسته تقسيم مي شود.
- ميکرو پس از تقسيم ايجاد تاژک مي کند که اکسفلاجيشن نام دارد.
- ماکروگامتوسيت يا گامتوسيت ماده تغيير نمي کند و به ماکروگامت تبديل مي شود.
* ماکروگامت (n کروموزوم) + ميکروگامت تاژکدار (n کروموزوم) F
- زيگوت n 2 کروموزوم است و به مرحله ايجاد آن سينگا مي گويند.
- زيگوت به فرم کشيده و متحرک بنام اووکنيت تبديل مي شود.
- اووکنيت به غشاء معده نفوذ کرده و به اووسيت تبديل مي شود.
- درون اووسيت، اسپوروزئيت وجود دارد.
- هزاران اسپوروزوئيت از اووسيت خارج شده و به غده بزاقي و
- به مرحله ورود گامتوسيت و تبديل شدن آن به اسپوروزوئيت، اسپوروگ
- اسپوروگوني حدود سه هفته طول مي کشد.
- اسپوروزوئيت ها در غدد بزاقي آنوفل حدود 2 ماه فعال هستند.
- در غدد بزاقي آنوفل هزار تا 200 هزار اسپوروزوئيت وجود دارد.
- در هر بار تلقيح حدود 2 تا 3 هزار اسپوروزوئيت وارد بدن مي شود.
* خلاصه چرخه داخلي در انسان يا شيزوگوني:
1- اسپروزوئيت وارد بدن مي شود.
2- وارد سلول کبد شده و شيزونت تبديل مي شود.
3- شيزونت به مروزوئيت تبديل مي شود تا ايجاد شيزوگوني کبدي از اين جا به بعد مربوط به شيزوگوني خوني (RBC) مي باشد
1- مروزوئيت وارد RBC مي شود.
2- درون هسته RBC تقسيمات انجام مي دهد.
3- RBC پاره شده مروزوئيت ها آزاد مي شوند.
4- برخي از مروزوئيت ها چرخه خوني را تکرار مي کنند برخي هم وارد چرخه خارجي که در بدن آنوفل است وارد مي شوند.
* خلاصه چرخه خارجي در آنوفل يا اسپورگوني:
1- RBC ها حاوي گامتوسيت توسط آنوفل مکيده مي شود.
2- ماکروگامت و ميکروگامت تاژکدار به زيگوت تبديل مي شوند.
3- زيگوت به اووکينت
4- اوکينت در جدار معده به ؟ مي رود.
بيماري زائي مالاريا:
1) کم خوني
2) بزرگي کبد و طحال
3) هيپوگيسسي
بيماريها 4) اختلالات کليوي
5) ترمبوسايتوپني
6) درگيري غدد لنفاوي
7) اختلالات قلبي
8) مالارياي مغزي
9) مالارياي معده- روده اي
10) مالارياي ريوي
- کم خوني نرموکروم- نرموسيت ايجاد مي شد.
- ليز RBC حاوي شيزونت باعث کم خوني مي شود.
- باعث چسبيدن RBC به عروق و ايجاد پديده بلوکاژ/ استاسيت/ هايپوکسي مي شود.
- باعث کاهش انعطاف پذيري RBC و در نتيجه ليز آن مي شود.
- فالسي پاروم بر خلاف گونه هاي ديگر به تمام رده هاي RBC حمله مي کند.
- شکنندگي RBC زياد شده به همين حال RBC زياد ليز مي شود.
- تيم کمپلمان از راه کلاسيک منجر به ليز RBC مي شود.
- RBC آلوده توسط ماکروفاژ بلعيده مي شود در نتيجه کم خوني ايجاد مي شود.
- کاهش پلاکت باعث خونريزي زياد و در نتيجه کم خوني مي شود.
- ممکن است هموليز دسته جمعي صورت گيرد در نتيجه کم خوني شديد ايجاد مي شود.
- رنگ کبد و طحال به دليل وجود پيگمان مالاريا خاکستري يا سياه مي شود.
- فعال شدن ماکروفاژهاي کبد و طحال به بزرگي آن کمک مي کند.
- بزرگي کبد ممکن است به دليل فشار وريد پورت باشد
3) هيپوسيسي:
- اختلال در توليد گلوکز توسط سلولهاي کبد به دليل کاهش برداشت اکتات
- داروهاي ضد مالاريايي موک قوي انسولين هستند.
- مصرف زياد گلوکز توسط انسان يا حتي انگل
4) اختلالات کليوي:
- رسوب کمپلکس ايمني در کليه منجر به نفروز کليه مي شود.
- Hb وارد توبول کليه و باعث رسوب در ادرار مي شود.
- تب همراه با درد کليه- يرقان- هموگلوبينوري
- اوليگوري (کاهش حجم ادرار) و گاهي آنوري (قطع ادرار)
- سندرم نفروتيک- ادم کليه- پروتئينوري
- به علت رسوب Hb انسداد لوله ها امکان دارد ايجاد شود.
5) اترمبوسايتوپني:
- توليد پلاکت در مغز استخوان کاهش مي يابد.
- طول سر پلاکت کاهش مي يابد روز 3 10
- افزايش تخريب فيبرينوژن باعث انعقاد داخل رگي مي شود.
6) غدد لنفاوي:
- غدد لنفاوي نرم- بزرگ- پر خون و پيگمانته مي شود.
- فضاي عروقي سينوس ها گشاد مي شود.
7) حملات قلبي:
- عضله قلب شل شده و خونريزي نقطه اي ايجاد مي شود.
- ادم همراه با تجمع لنف
8) بيماري مغزي:
- مغز دچار ادم و پرخون مي شود.
- در مالارياي مغزي پرخوني در ماده سفيد مغز است.
- RBC آلوده باعث گرفتگي عروق مغز مي شوند.
- بي حسي و فلج يک طرفه و ضعف شديد عضلات.
- اولين علامت سردرد شديد است.
- به دليل پر خوني شديد محافي همراه با پيگماساسيون رخ مي دهد.
- انسداد روده و در نتيجه اسهال شديد خوني.
9) مالارياي ريوي:
- ريه پر خون و دچار ادم است
- ديواره آلوندل ها ضخيم مي شوند.
* چند نکته:
- شايع مالاريا در کودکان مالارياي مغزي است.
- HbF براي رشد انگل نامناسب است.
- پاراآمينوبنزوئيک اسيد براي رشد انگل مناسب است.
- فالسي پاروم عفونت حاد و مالاريا عفونت مزمن ايجاد مي کند.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
ويژگي هاي مهم اشکال خوني انگل هاي مالاريا2
|
|
درمان اختلال آب و الکتروليت... 19
درمان مالاريا در دوران بارداري.. 20
* خلاصه چرخه داخلي در انسان يا شيزوگوني.. 28
* خلاصه چرخه خارجي در آنوفل يا اسپورگوني.. 28
|
|
گزارش کار جلسهی اول هماتولوژی عملی1
عنوان: اصول خون گیری و ضد انعقادها
اعضای گروه: مریم دهدشتی- معصومه نوروزی
استاد: جناب آقای دکتر حمید سماک
ترم: دوم 89-88
تهیه کننده: دهدشتی
گزارش کار جلسهی اول آزمایشگاه خون شناسی
تئوری آزمایش
چندین علت برای درخواست آزمایش توسط پزشک وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
1. اثبات صحت تشخیص بیماری
2. کمک به تشخیص صحیح
3. کنار گذاشتن یک و یا چند تشخیص احتمالی
4. تنظیم یک پروتکل درمانی صحیح و تعیین روند آن
5. تعیین پیش آگهی بیماری
6. تأیید بهبودی بیمار
7. جستجوگری و بیماریابی در جامعه (آزمایش P.P.D و یا تست مانتو)
8. پیشگیری از بروز بیماری در آینده و...
دادههای آزمایشگاه زمانی برای پزشک مورد استفاده است که از صحت (نزدیک بودن ارزش بدست آمده در اندازهگیری یک ماده نسبت به ارزش واقعی آن) و دقت کافی برخوردار باشد که این میسر نمیشود مگر:
1. داشتن دانش کافی آزمایش کننده و درک اهمیت کاری که انجام میدهد.
2. صحت و دقت وسائل کار، سالم بودن محلولها و مواد مصرفی
3. نمونه گیری صحیح، نظم در حمل و نقل، تقسیم صحیح نمونه، آزمایش دقیق و گزارش کار صحیح نتایج
مشخصات برگه آزمایش
برگه آزمایش باید شامل مشخصات کامل بیمار، نام و نام خانوادگی، سن، جنس، بخش، تاریخ بستری شدن، تاریخ درخواست آزمایش، شماره بیمارستان، شماره اتاق یا تخت، نام پزشک معالج و تشخیص احتمالی باشد. معمولاً این مشخصات در دفتر آزمایشگاه ثبت شده، شماره آزمایشگاه در زیر برگه درخواست قید و برگه به قسمت نمونه گیری ارسال میشود بهتر است جهت جوابگویی در مواقع نیاز، ساعت و تاریخ ورود برگه درخواست در زیر آن قید شود.
نمونه گیری خون از بیماران
هر چند پارهای از آزمایشات نیاز به ناشتا بودن بیمار داشته و عدهای ندارند ولی از آنجایی که مقادیر بدست آمده را باید جهت تفسیر با اعداد نرمالی مقایسه کنیم که جهت تنظیم آنها در صبح ناشتا از افراد سالم نمونه گیری به عمل آمده، بهترین زمان نمونه گیری، اول صبح و قبل از خروج بیماران از رختخواب (در مورد بیماران بستری) میباشد.
فی المثل از آنجایی که در اثر پیاده روی، دویدن و ورزش، احتمال مشاهدهی Pro و Hb در ادرار افزایش مییابد. هر چند اندازه گیری بعضی از پارامترهای خون همچون Hb و HCT نیاز به مقدار خون زیادی ندارند بعضی دیگر مانند آزمایشات بیوشیمیایی مقدار نمونهی بیشتری را طلب میکنند.
جهت گرفتن خون از بیمار 3 راه کلی وجود دارد:
1. سوراخ کردن پوست (سوراخ کردن مویرگ): جهت آزمایشاتی که به مقدار خون کمی نیاز دارند.
2. سوراخ کردن ورید: جهت آزمایشاتی صورت میگیرد که مانند آزمایشات بیوشیمیایی به مقدار بیشتری خون احتیاج باشد.
3. سوراخ کردن شریان: در مواقع اجبار (نمونه گیری از ورید بيمار مشكل باشد) و يا جهت آزمايشات خاصي مانند گازهاي خون صورت ميپذيرد.
در هر حالت فوق تمام وسايلي كه براي نمونه گيري بكار ميروند مانند سوزن، سرنگ، پنبه، گاز، لانست و سواپ بايد استريل باشند.
نتايج آزمايشات صورت گرفته بر روي خونهاي سرخرگي (شرياني) مويرگي و سياهرگي (وريدي) با يكديگر تفاوت دارند چرا كه خون اكسيژنداري كه از ريتين به قلب وارد شده و توسط آن به ارگانها و بافتهاي گوناگون پمپ ميشود از نظر تركيبات خون سياهرگي بسته به فعاليت متابوليكي عضو در اعضا مختلف متفاوت است. بنابراين محل نمونه گيري خونهاي مويرگي و سياهرگي مهم و در نتايج آزمايشات بيتأثير نميباشد. آنچه مسلم است خون سياهرگي از نظر ميزان اكسيژن، PH، گاز كربونيك، گلوكز، اسيدلاكتيك، يون كلر، غلظت آمونياك، سطح داروها، درصد هماتوكريت و تعداد يا درصد لنفوسيتها با خون سرخرگي تفاوت دارد.
در نمونه گيري بوسيلهي سوراخ كردن پوست از آنجايي كه در واقع مويرگ را پاره مينماييم خون بدست آمده مخلوطي از دو خون سرخرگي و سياهرگي ميباشد. هر چند كه مقداري از مايع بين سلولي نيز وارد آن خواهد شد.
در هر كدام از سه طريقه نمونه گيري ذكر شده نياز است ابتدا پوست محل نمونه گيري استريل شود كه جهت اين امر در آزمايشگاهها عمدتاً از الكل استفاده ميشود.
مكانيسم اثر الكلها
هر چند غلظتهاي بالاي هر مادهي آلي با ساختمان شيميايي R-CH2oH ميتواند براي باكتريها كشنده باشد و موجب نابودي آنها گردد ولي بايد توجه داشت كه هر نوع الكل در غلظت خاصي از حداكثر فعاليت خود برخوردار ميباشد. براي مثال اتيل و ايزوپروپيل الكل كه معمولاً استفاده ميگردند در غلظت 70% محلول آبي از حداكثر توان باكتري كُشي خود برخوردار هستند در حالي كه الكلهاي متيليك و پروپيليك در غلظت 100% نهايت اثر سمي خود را آشكار ميسازند.
توجه داشته باشيم كه هر چند مكانيسم اثر الكلها به هم ريختن شكل فضايي (دناتوره كرون) پروتئين سلولها من جمله باكتريها است ولي اين اثر نياز به زماني حدود 2 دقيقه دارد بنابراين مكانيسم پاك نمودن پوست محل نمونه گيري، عملي مكانيكي است كه با كشيده شدن پنبه الكلي در غلظت مناسب بر روي پوست صورت ميگيرد. بدين ترتيب كه بوسيله پنبه الكل همراه با چربيها و گرد و غبار روي پوست باكتريها نيز برداشت شده و به پنبه متصل ميشوند. بنابراين چون زمان كشيده شدن پنبه الكلي بر روي پوست 2 دقيقه طول نكشيده و از طرفي الكل مصرفي نيز از سطح پوست تبخير ميشود يا هيچ گاه محل نمونه گيري استريل نميشود به همين علت دقت نماييد كه با كشيدن پنبه الكل به مدت مناسب و فشار كافي (ولي نه زياد) حتي الامكان از تعداد باكتريهاي سطح پوست كم نماييد.
الكلها قادر به از بين بردن اكثر ويروسها نميباشند ولي از آنجايي كه ويروسها زندگي اجباري درون سلولي دارند بصورت نرمال در روي پوست وجود نداشته و از اين بابت خطري بيمار را تهديد نميكند.
نحوهي نمونه گيري از خون مويرگي
به ترتيب زير عمل ميشود:
1. انگشت سوم يا چهارم را جهت نمونه گيري انتخاب نماييد.
2. به كمك پنبه آغشته به الكل 70% تا حد ممكن باكتريهاي سطح پوست را كاهش دهيد.
3. به كمك گاز استريل سطح پوست را خشك كنيد.
4. به كمك لانست تيز، استريل و يكبار مصرف با يك ضربه سريع پوست را سوراخ نماييد.
5. به علت وجود مايع بين سلولي زياد در قطرهي اول، آن را با گاز استريل از سطح پوست برداشت كنيد.
6. قطرات بعدي را بدون فشار دادن انگشت يا ماساژ آن برداشت نماييد، چرا كه ماساژ زياد موجب ورود مايع بين سلولي به داخل خون و در نتيجه رقت آن ميشود.
7. اگر در اثر انقباض مويرگهاي محيطي (مثلاً در اثر سرما يا كم خوني شديد) گرفتن نمونه مشكل است، گرم نمودن دست بيمار مثلاً با آب ولرم جهت افزايش جريان خون انگشت توصيه ميشود.
8. خون معمولاً بوسيله پيپت و يا لولههاي موئين جمع آوري ميشود.
9. معمولاً چون چنين خوني جهت آزمايشات خون شناسي بكار ميرود لوله يا پيپت موئين بايد آغشته به مادهي ضد انعقاد باشد.
هر چند اين شكل نمونه گيري بعلت سهولت آن طريقهي مناسبي بخصوص جهت تهيهي اسمير خون محيطي و مشاهده شكل مرفولوژي سلولها بوده و نتيجه شمارش سلولها بوده و نتيجه شمارش پلاكتها نيز به اين طريق به عقيدهي بعضي از محققين بهتر از ديگران طرق نمونهگيري است ولي به دلايل زير نميتوان از اين روش در همه موارد استفاده نمود:
1. مقدار نمونه بدست آمده جهت بسياري از آزمايشات بيوشيمي ناچيز ميباشد.
2. به علت مقدار كم نمونه تكرار آزمايشات مقدور نميباشد.
3. احتمال تخريب پارهاي از گلبولهاي قرمز (هموليز) وجود دارد.
4. نمونهگيري وقتگير است.
5. نتايج بدست آمده با نتايج خون وريدي تفاوت داشته و استانداردهاي نرمال بر مبناي خون سياهرگي ميباشد.
6. كم كردن تعداد باكتريهاي سطح پوست انگشتان به علت وجود ناخن مشكلتر بوده و اين امر در مورد بيماراني كه ضعف سيستم ايمني دارند حياتي است (جهت كم شدن تعداد باكتريهاي نوك انگشتان نياز به 8 تا 10 دقيقه تماس پوست با غلظت مناسب الكل ميباشد).
بنابراين چندان از اين روش خصوصاً در مورد بيماران مبتلا به انواع اوليه و يا اكتسابي ضعف ايمني نبايد استفاده نمود.
چون نمونه گيري وريدي و يا شرياني از نوزادان و كودكان زير يك سال بسيار مشكل است معمولاً نمونه گيري از آنها بوسيلهي سوراخ كردن پوست پاشنه پا (خون مويرگي) صورت ميپذيرد.
جهت آزمايش از نوزادان امروزه روشهايي تدارك ديده شده كه نياز به خون زيادي نداشته باشند مثل بيلي روبين، كلسيم، گلوكز و G6PD.
نحوهي نمونه گيري از وريد
معمولاً از 3 وريد موجود در روي ساعت و در ناحيه پشت آرنج (Antecubital fassa) استفاده ميشود كه عبارتند از:
1. وريد سفاليك
2. وريد مديال
3. وريد بازيليك
در مواردي كه اين 3 وريد مشخص نباشند مانند چاقي مفرط بيمار معمولاً از وريدهاي سطحي ديگري مانند پشت دست، پشت پا، قوزك پا، وريد فمورال و حتي وريدهاي وداج خارجي استفاده ميشود.
جهت مشخص كردن سياهرگها سعي ميشود يا وسيلهاي مجراي وريد را مسدود نمايند بطوري كه خون در پشت آن اجتماع يابد. اين وسيله عمدتاً گاروياتورنيكت نام دارد. هر چند كه ميتوان از كيسهي فشارخون نيز استفاده نمود. مكانيسم عمل آنها بدين شكل است كه با بستن گارو بعلت آنكه اولاً وريدها سطحي بوده و فشار زيادي بر آنها وارد ميآيد و ثانياً فشارخون در وريد بسيار كمتر از شريان است جريان خون در وريدها قطع ميشود ولي به دليل آنكه:
1. شريانها عمقي بوده و فشار زيادي توسط گارو بر روي آنها وارد نميآيد.
2. فشارخون در شريانها بسيار بيشتر از وريدهاست.
جريان خون در شريانها قطع نميشود.
بنابراين ماحصل بستن گارو، تجمع خون در پشت آن و تورم وريد است كه موجب سهولت نمونه گيري ميشود.
براي بسياري از آزمايشات، نمونه گيري وريدي بعد از تورم آن و بدون باز نمودن گارو خطايي را موجب نميشود ولي به علت فشار وارده بر سلولهاي جداره وريد و عضلات توسط گارو و وارد شدن مايع بين سلولي بداخل وريدها و همچنين نيز سلولهاي قرمز خون، اولاً نبايد مدت زيادي گارو بر روي دست بيمار بسته باقي بماند و ثانياً به علل وارد شدن، يعني بين سلولي به داخل جريان خون و يا بالعكس، خروج پلاسما از وريد و تغليظ خون و وارد شدن كلسيم و پتاسيم درون سلولهاي جداره وريد، عضلات و سلولهاي خوني بداخل پلاسما و ورود سديم از پلاسما به داخل سلولهاي فوق الذكر و بالاخره نشت فاكتور سنجي انعقادي (فاكتور سه Tissue factor) از سلولهاي عضلات و جداره عروق به خون اصولاً بستن گارو محكمتر از حد لازم و يا به مدت طولاني نه تنها موجب خطا در آزمايشات ميشود بلكه موجب اذيت و آزار بيمار نيز ميگردد. به هر حال جهت ممانعت از بازگشت خون به قلب از هر نقطه كه نمونهگيري به عمل ميآوريد بايد گارو را بالاتر از آنجا (حدود 5 الي 10 سانتي متر) ببنديد.
محل نمونه گيري را با پنبه آغشته به غلظت مناسبي از الكل، حتي المقدور عاري از ميكروب نماييد (كشيدن پنبه الكلي در روي وريد بهتر است حلقهوار و از مركز به محيط صورت پذيرد) سپس با يك گاز استريل محل را خشك كنيد. وريد موردنظر را از قبل تعيين نموده و سعي كنيد مستقيماً با سوزن وارد آن شويد.
توجه داشته باشد جستجوي وريد با سوزن نه تنها به علت اينكه گارو بر روي دست بيمار بسته است موجب خطا در آزمايش و بخصوص تخريب RBCها (هموليز) نمونه ميشود بلكه براي بيمار نيز دردناك است. همچنين توجه داشته باشيد درد مانند ديگر استرسها موجب ترشح زياد هورمونهاي استروئيدي و كاتكولآميني كشته و بدون شك بر روي نتايج آزمايشات اثر سوء خواهد گذاشت.
مجراي سوزن بايد بطرف بالا باشد و توجه كنيد كه زاويه سرنگ با دست بيمار حدود 30 درجه باشد چرا كه زاويه كمتر موجب چسبيدن مجراي سوزن به جداره وريد و در نتيجه انسداد آن ميشود.
اندازه و قطر سوزن بايد مناسب نمونه گيري باشد چرا كه سوزنهاي نازك موجب طولاني شدن زمان نمونه گيري، لخته شدن خون درون سرنگ و هموليز گشته و در عين حال نمونه گيري با سوزنهاي كلفت نيز براي بيمار دردناك است.
بعد از گرفتن مقدار خون كافي اگر كارو هنوز بسته است ابتدا آن را باز كنيد. پنبه الكل را روي محل سوزن گذاشته و به آرامي آن را از درون رگ بيرون بكشيد. قبل از لخته شدن خون در سرنگ بايد به سرعت سوزن را دور انداخته و خون را درون لولههاي مربوط تقسيم نماييد.
در رابطه با آزمايشات خون شناسي و انعقادي عمدتاً از مواد ضد انعقادي جهت ممانعت از ايجاد لخته شدن استفاده ميشود در حالي كه اكثر قريب به اتفاق آزمايشات سرم شناسي و بيوشيمي بر روي سرم صورت پذيرفته و در نتيجه نياز به افزودن مواد ضد انعقاد به لولههاي مربوطه نميباشد.
مخلوط شدن خون با مادهي ضد انعقاد بايد به آرامي و بوسيلهي پشت و رو كردن شيشه درپوشدار مربوطه صورت پذيرد. توجه داشته باشيد كه در صورت جدا نشدن سرنگ از سوزن و تقسيم خون داخل لولهها بوسيلهي سرنگ سوزندار تخريب ياختههاي سرخ و هموليز حتمي است. از طرف ديگر در موقع ريختن خون به داخل لولهها بايد از تميز و خشك بودن لولهها مطمئن بود.
قبل از اقدام به نمونه گيري بايد لولههايي كه قرار است نمونه در آنها تقسيم شود همگي برچسب خورده و نام بيمار و مشخصات وي بطور خوانا روي آن قيد شده باشد.
بعد از تقسيم نمونه گاز استريلي را بايد بر روي دست بيمار در محل نمونه گيري گذاشته و از وي بخواهيم با دست ديگرش محل زخم را كمي فشار دهد و يا اگر نمونه گيري از ساعد به عمل آمده بيمار دستش را خم نمايد.
هر چند بستن گارو و زدن الكل موجب نمايان شدن بهتر وريد ميگردد ولي گاهي اين مهم بوسيلهي مشت كردن بيمار (در صورت نمونه گيري از ساعد) كامل ميشود. چرا كه با مشت كردن عضلات ساعد منقبض و وريدها بيرون ميزنند. در اين صورت بعد از باز كردن گارو و قبل از بيرون كشيدن سوزن بيمار بايد مشت خود را باز كند.
از آنجايي كه احتمال شوكه شدن بيماران وجود دارد بهتر است تا بند آمدن خون، بيمار از محل نمونه گيري حركت ننمايد. گاهي بيماران به علل مختلف مانند ديدن خون، گرسنگي بيش از حد و تحريك شدن اعصاب پاراسمپاتيك شوكه گشته و از صندلي به زمين ميافتند در اين صورت:
1. خونسردي خود را حفظ كنيد.
2. سعي كنيد از اصابت سر بيمار به نقاط تيز و خطرناك جلوگيري نماييد.
3. بيمار را بر روي تخت و يا كف اتاق خوابانده و پاهاي وي را بالاتر از سطح بدنش بگيريد تا جريان خون به مغز وي تسريع گردد.
4. با حرف زدن، سيلي زدن و پاشيدن آب سرد بر روي صورتش اعصاب محيطي وي را تحريك كنيد.
5. مواظب باشيد زبان وي در بين دندانهايش قرار نگرفته باشد.
6. با سؤال و پرسش از وي سعي در به فكر انداختن او نماييد.
از فوايد خون گيري وريدي، بدست آوردن نمونه به مقدار زياد است بطوري كه جهت آزمايشات شيمي، سرولوژي و خون شناسي معمولاً كفايت داشته و در صورت تكرار آزمايشات نيز نياز به نمونه گيري مجدد نميباشد. در صورتي كه از وريدهاي مختلف يك عضو نمونه گيري شود نتايج با يكديگر فرق چنداني نخواهد داشت. استانداردهاي نرمال را از نمونههاي وريدي تعيين نمودهاند.
در صورتي كه قادر به انجام آزمايشي در آن روز بر روي نمونه سرم يا پلاسما نيستيم، ميتوانيم نمونه را با منجمد ساختن، نگهداري نماييم مگر در مواردي كه حتي انجماد قادر به نگهداري ماده نباشد (آنزيم اسيد فسفاتاز) با اضافه كردن ماده ضد انعقاد EDTA به خون و ممانعت از ايجاد لخته ميتوان آزمايشات مختلف خون شناسي من جمله شمارش و فعاليت پلاكتها را انجام داد. در صورتي كه منظور از اضافه نمودن ماده ضد انعقاد بدست آوردن پلاسما جهت آزمايشات بيوشيمي باشد هپارين (Heparin) ارجحتر از بقيه ميباشد.
نكتهي منفي در نمونه گيري از وريد، طولاني شدن مدت خون گيري و بسته بودن گارو است. چرا كه علاوه بر خطاهاي فوق الذكر در آزمايشات بيوشيمي، به علت تغليظ خون، آزمايشات خون شناسي را نيز با اشكال مواجه ميسازد.
بعضي از اجزا و مشتقات خون پايدار نميباشند چرا كه براي مثال در رابطه با آزمايشات خون شناسي هر چند ماده ضد انعقاد افزوده ميشود ولي خود اين ماده ميتواند موجب اثر سوء گردد. لذا شمارش پلاكتها آزمايش ميزان رسوب گلبولي يا سديمانتاسيون و آزمايشات انعقادي بايد حداكثر در عرض مدت 2 ساعت بعد از نمونه گيري صورت پذيرد.
توجه داشته باشيد اگر به وريد بيماري سرمهاي تزريي (سرم قندي نمكي- قندي- نمكي)، خون، پلاسما و يا هر داروي ديگري متصل است، بزرگترين اشتباه نمونه گير، گرفتن خون از همان وريد است. چرا كه نه تنها موجب اشتباه فاحش و فاجعهباري در آزمايشات بيوشيمي ميگردد بلكه بدليل رقيق شدن خون، نتايج آزمايشات خون شناسي نيز فاقد ارزش بوده و در اين موارد بايد از دست ديگر بيمار نمونه گيري به عمل آيد.
نحوهي نمونه گيري از شريان
پارهاي از آزمايشات (مانند آزمايشهاي گازهاي خون (Blood Gas) نياز به نمونه گيري شرياني دارند. از طرف ديگر ممكن است چنان نمونه گيري وريدي مشكل باشد (بيماران شوكه) كه نمونه گير مجبور شود خون شرياني را جهت آزمايشات به آزمايشگاه ارسال نمايد. لذا، لازم است افرادي كه مسئوليت گرفتن نمونهها را تقبل مينمايند. در گرفتن خون شرياني نيز مهارت لازم را داشته باشند.
معمولاً از شريانهاي مچ دست، ساعد و فمورال جهت نمونه گيري استفاده ميگردد. ولي از آنجايي كه احتمال خونريزي از محل نمونه گيري (بعلت فشار بالاي خون شرياني) بعد از بند آمدن اوليه خون وجود دارد. نمونه گيري از محلي كه در ديد كادر پرستاري باشد ارجح بوده و مچ دست محل مناسبتري محسوب ميشود. براي نمونه گيري از شريان بعد از احساس ضربان شريان با انگشت اشاره محل را با پنبه آغشته به الكل تا حدي عاري از باكتري نماييد.
انگشتهاي اشاره و سوم را در دو طرف محل مورد نظر قرار دهيد بطوري كه ضربان را بوسيلهي هر دو انگشت حس كنيد. كمي پيستون سرنگ را به عقب بكشيد سپس سوزن را بطور قائم در بين دو انگشت خود به آرامي وارد كرده و به آهستگي پايين ببريد. چون خون شرياني داراي فشار است هنگامي كه وارد شريان شديد خون از سوزن بالا آمده و در قسمتي از سرنگ كه پيستون آن را قبلاً عقب كشيدهايد وارد ميشود بطوري كه شما آن را مشاهده خواهيد نمود. به علت فشار شرياني، نياز به كشيدن شديد پيستون به عقب نداريد به آرامي اين عمل را انجام دهيد خون شرياني به علت داشتن اكسيژن در حالت معمول رنگ قرمز روشني دارد مگر آنكه عمل ورود اكسيژن از ريتين به خون با مشكلي مواجه بوده و يا آنكه Hb بيمار غيرطبيعي باشد كه در اين صورت انتهاي اندامهاي وي (انگشتان دست و پا و لبها) نيز سيانوزه خواهد بود. بعد از نمونه گيري و قبل از بيرون آوردن سوزن گاز استريلي را در محل سوزن گذاشته و سپس آن را بيرون بكشيد. فشار بر روي گاز بايد بيشتر از نمونه گيري وريدي و مدت آن طولانيتر باشد.
ضد انعقادها (Anticoagulants)
اثرات ضد انعقادها بر روي مورفولوژي سلولهاي خوني: اگر خون حاوي ماده ضد انعقادي را قبل از تهيهي گسترش (اسمير) از آن، در آزمايشگاه رها نماييم. تغييرات دژنراتيو در آن ايجاد ميشود. اين تغييرات صرفاً به دليل وجود مواد ضد انعقادي نميباشد، چرا كه در خونهايي كه دفيبرينه شده هم اين تغييرات رخ خواهد داد. صرف نظر از مواد ضد انعقادي اسميري كه از خون يك ساعت مانده تهيه كرده باشند را نميتوان از اسمير خون تازه بدرستي تفكيك كرد، چرا كه اين دو تفاوت چنداني با يكديگر ندارند. ولي بعد از 3 ساعت كه از ماندن خون گذشت تغييرات شروع شده و بعد از h18-12 تخريب سلولي آغاز ميشود. في المثل با ماندن خون، تعدادي از نوتروفيلها تحت تأثير قرار گرفته و هستهي آنها نسبت به سلولهاي تازه به صورت يكنواختتري رنگ ميپذيرند.
لبهاي (سگمنتها) هسته آنها ممكن است از يكديگر جدا شده، حاشيهي سيتوپلاسم بصورت مضرس در آمده و يا اينكه واضح و روشن ديده نشود. همچنين حفرات كوچكي نيز در سيتوپلاسم آنها ايجاد ميشود. مونوسيتها نيز دستخوش تغييراتي ميشوند. مثلاً در سيتوپلاسم آنها حفرات كوچكي نيز ديده شده و يا اينكه هسته سلول تحت فشار زياد شروع به خرد شدن ميكند. لنفوسيتها نيز متحمل تغييرات مختلفي ميشوند في المثل ذراتي در سيتوپلاسم آنها پديدار شده و يا هستهشان شروع به جوانه زدن كرده و در نهايت بصورت دو يا سه لبه در ميآيند. حتي ممكن است هستههاي لنفوسيتها نسبت به مواقع طبيعي به شكل يكنواختتري در ميآيند. همچنين RBCهاي افراد نرمال نيز بعد از مدت 6 ساعت تحت تأثير قرار گرفته (در حرارت oC25-18) و گذشت زمان باعث كنگرهدار شدن و كروي گشتن آنها ميشود.
خوني كه دفيبرينه شده است هم به اندازه خون داراي EDTA دچار تغييرات ميگردد. اگر خون را پس از گرفتن از بيمار در حرارت oC4 قرار دهيم تمام تغييرات ذكر شده به تعويق خواهد افتاد. مسائلي كه ذكر شد همگي دليل بر اين مدعا است كه هر چند ترجيحاً بايد بلافاصله بعد از گرفتن خون، اسمير تهيه گردد اما تغيير و تعلل تا 1 الي 3 ساعت هم قابل چشم پوشي ميباشد.
بخصوص در موارد مسموميت با سرب، تهيه لام قبل از افزودن ماده ضد انعقاد قابل ستايش است چرا كه گرانولهاي درون يافتهي سرخ پس از مخلوط شدن خون با ضد انعقاد چندان خوب رنگ نخواهد گرفت. در اسميرهايي كه از خون تازه (بدون ماده ضد انعقاد) تهيه شدهاند، تجمع پلاكتي مشاهده گشته و به همين دليل اين گونه لامها براي كنترل شمارش پلاكتها و يا تخمين تعداد آنها مناسب نميباشند. ولي با اين وجود اين لامها براي تشخيص بيماران مبتلا قبلاً به نوعي پورپورا، از ارزش خاصي برخوردار هستند چرا كه در اكثر موارد عدم وجود تجمع پلاكتي در اسمير خون بدون ضد انعقاد، نشانهي خوبي براي تشخيص اين نوع بيماري است.
پورپورا عارضهاي است كه با پيدايش لكههاي ارغواني بر روي پوست و مخاطها مشخص ميشود.
طرز عملكردي مواد ضد انعقادي
EDTA و سيترات سديم، كلسيم يونيزه را كه لازمه انعقاد خون است، از محيط حذف كرده و آن را بصورت غيرمحلول و يا غير يونيزه در ميآورند.
هپارين به طريق ديگري عمل كرده، با آنتي ترومبينIII بصورت كوفاكتور تركيب شده و از انعقاد جلوگيري كرده. سيترات سديم و هپارين را ميتوان بعنوان ضد انعقاد مناسب در انتقال خون هم بكار برد. براي نگهداري گلبولهاي سرخ به مدتي طولانيتر، براي آزمايشات خاص و يا انتقال خون از سيترات به شكل ACD (اسيد- سيترات- دكستروز) يا CPD (سيترات- فسفات- دكستروز) و يا محلول Alsever استفاده ميشود.
تغييرات كمي ايجاد شده در اثر ماندن خون
بدون توجه به نوع ضد انعقاد مصرفي اگر خون را در محيط خارج و دماي 25-18 درجه سانتيگراد قرار دهيم، تغييرات واضحي در آن ايجاد ميشود. هر چند كه اين تغييرات در خونهاي مخلوط شده با محلولهاي ACD و CPD و يا Alsever نسبت به خون داراي EDTA كمتر خواهد بود. في المثل با گذشت زمان RBCها شروع به متورم شدن نموده و ميزان MCV بطور كاذب بالا ميرود. شكنندگي اسمزي و زمان PT (پروترومبين) به آرامي افزايش يافته و ميزان ESR كاهش مييابد.
شمارش WBC و پلاكتها تدريجاً پايين ميآيد. اگر خون را در طي شب در دماي 4 درجه سانتيگراد قرار دهيم تغييرات قابل توجهي در ميزان MCV ايجاد نشده و تغييرات ديگر نيز با اين شرايط كمتر ديده ميشوند. بنابراين به دلايل متعدد ذكر شده خون را بايد در طي شب در يخچال نگهداري كرد به شرط آنكه يخ نزند.
شمارش ريتكولوسيت پس از 6 ساعت ماندن خون در آزمايشگاه كاهش يافته و ضمناً پس از يك يا دو روز ماندن خون، گلبولهاي قرمز هستهدار (NRBC) بالغ گشته و از خون ناپديد ميشوند. بنابراين مشاهده ميشود كه چرا در تمام كتب تهيه هر چه زودتر اسميرها بارها مورد تأكيد قرار ميگيرد هر چند كه به شرط آلوده نشدن خون قبل از انجام آزمايش هميشه بايد مورد تأكيد قرار بگيرد. اگر خون سرد است ابتدا بايد در حرارت اتاق گرم و سپس به خوبي مخلوط گردد.
در اينجا چند ضد انعقاد را معرفي ميكنيم:
1. (Ethylenediamin tetra-acetic acid) EDTA
نمك سديم يا پتاسيمEDTA از ضد انعقادهاي قوي بوده و ماده انتخابي براي كارهاي روزمرهي خون شناسي ميباشند. EDTA بوسيلهي عمل جذب و جداسازي خود بر روي كلسيم يونيزه خون اثر كرده و آن را از محيط حذف ميكند. mg2/1 (تقريباً Mmd4) از نمك بيآب EDTA براي جلوگيري از انعقاد ml1 خون كافي است. مصرف مقادير بيشتر اين ماده باعث چروكيدگي و دژنره شدن گلبولهاي سرخ و سفيد ميشود. مثلاً وجود EDTA به ميزان mg2 در هر ميليليتر خون باعث كاهش قابل توجهي در ميزان HCT و افزايش MCHC ميگردد. همچنين مقدار بيشتر EDTA باعث شكسته و متورم شدن پلاكتها ميشود كه اين مسأله افزايش كاذب تعداد شمارش شده پلاكتها را باعث ميشود چرا كه قطعات خرد متورم شده بقدري بزرگ هستند كه از نظر مورفولوژي كاملاً شبيه پلاكتهاي طبيعي گشته و در شمارش منظور ميگردند. بنابراين بايد كاملاً مواظب باشيم تا مقادير صحيحي از مادهي ضد انعقاد را به خون افزوده و سپس با تكان دادن ظرف و برگرداندن آن خون را كاملاً با ماده ضد انعقاد مخلوط نماييم.
نمك پتاسيم EDTA قابليت انحلال خوبي در آب داشته (حدود 1650 g/L) و از اين نظر به نمك سديم آن كه قابليت انحلالي در حدود g/L108 دارد ارجح است.
وجود نمك EDTA در ظرف CBC بوسيله مشاهده يك لايه نازك نمك در داخل ظرف تأييد ميگردد. نمك litium جهت تحقيقات شيميايي روي خون بكار ميرود ولي نسبت به نمك پتاسيم حلاليت كمتري دارد. (حدود 160 g/L)
از EDTA در آزمايشاتي كه راجع به مسائل انعقادي است همچون آزمايش زمان پروترومبين- PT) استفاده نميشود.
سيترات سديم (Trisodium citrate)
محلول 109/0 مول در ليتر (g/L32) تري سديم سيترات حاوي 2 مولكول آب، ضد انعقاد انتخابي براي مطالعات انعقادي محسوب ميشود كه براي اين كار 9 حجم خون را به يك حجم از محلول سيترات سديم ميافزايند. سيترات سديم ضد انعقادي است كه به صورت وسيع در آزمايش ميزان رسوب گلبولهاي سرخ (ESR) نيز بكار ميرود و براي اين آزمايش 4 حجم خون وريدي را بوسيلهي يك حجم محلول سيترات سديم رقيق ميكنيم.
هپارين
براي جلوگيري از انعقاد يك ml خون ميتوان از 5/2 15 واجد بين المللي (Iu) هپارين استفاده كرد. هپارين ضد انعقادي است با تأثير خوب كه باعث تغيير شكل RBC هم نميگردد. اين ماده ضد انعقاد خوبي جهت كاهش ميزان تخريب گلبولها پس از نمونه گيري است.
به هر حال از خون هپارينه نبايد براي تهيه اسميرهايي كه توسط رنگهاي رومانوفسكي رنگ آميزي ميشوند استفاده كرد زيرا در روي لام ايجاد يك زمينه آبي كمرنگي را ميكند كه اين حالت بخصوص در صورت وجود پروتئينهاي غيرطبيعي در خون مشهودتر است. هپارين بهترين ضد انعقاد براي شكنندگي اسمزي است اما در صورت قياس با EDTA از ارزش و كاربرد عملي كمتري برخوردار است.
كار در آزمايشگاه
خون گيري ← اساس كار آزمايشگاه خون گيري است و ركن و پايه تمام آزمايشات بستگي به رعايت تمام نكات خونگيري دارد.
خون گيري از نظر مراحل
1. Pre collection
2. Doring collection
3. Handing of specimen
اولين مرحله تعامل يا ارتباط است (comonication) يك خون گير خوب بايد اول يك تعامل خوب با بيمار ايجاد كند و ما به عنوان خون گير بايد به او توضيح بدهيم. شما 5 ليتر خون داريد و ما آن را ميخواهيم بگيريم.
47% خطاي آزمايشگاهي مربوط به pre lab است كه همان نمونه گيري است.
حدود 47% خطاها مربوط به post (گزارش و نوشتن دفتري- كامپيوتري) ميباشد.
و حدود 3% خطاها مربوط به كار آزمايشگاهي است.
Pre collection: وضعيت بيمار را بدانيم. مثلاً آيا بيمار سيگار ميكشد يا نه؟ پياده روي كرده است يا نه با ماشين آمده؟ فعاليت شديد ورزشي انجام داده يا نه؟ حتي از پلههاي چند طبقه بالا و پايين كرده يا نه؟ و...
Dioring collection : وقت نمونه گيري (صبح- ظهر- آخر وقت) - نحوهي بستن تورنيكت بستن گارو بايد طبق استاندارد و در زمان خاصي باشد- آيا نمونهاي كه گرفتيد با تأخير فرستاديد؟ هموليز يا لخته است؟ آيا نسبت ماده ضد انعقاد رعايت شده يا نه؟ آيا نمونه به اندازه كافي است يا كم بوده؟ آيا مشخصات نمونه با بيمار هم خوني دارد يا نه؟ و...
چه تفاوتي در خون گيري وريدي و مويرگي وجود دارد؟
در خون گيري مويرگي نسبت Hb- HCT- RBCها معمولاً بيشتر است. توجه كنيد كه استانداردها فاكتورهاي خوني همه براساس خون وريدي است. ميزان پليمورف نوكلئورها يا گرانولوسيتها يا PMN معمولاً در خون مويرگي حدود 8% بيشتر است. ميزان مونوسيتها 12% بيشتر است. ميزان پلاكتها 9% بيشتر است. ميزان قند خون در مويرگي بيشتر است. در خون وريدي ميزان Ca-K و pro بيشتر است.
بايد آزمايش به سرعت انجام شود ولي اگر نشد در CBC و تا 4 الي 6 ساعت در دماي اتاق و حداكثر 24 ساعت در دماي يخچال نگهداري ميكنند. براي آزمايش ESR حداقل h.R.T4، براي PH و PCo2 و Po2 خون بدون تأخير و همان لحظه در Ice bag ميگيرند و به دستگاه ميدهند. بايد در خود بخش بيمارستان باشد.
Rejection نمونه: كي نمونه out ميشود؟
1. زماني كه مشخصات نمونه و بيمار همخواني ندارد.
2. زماني كه هموليز است.
3. زماني كه لخته دارد.
4. زمان ارسال به آزمايشگاه اگر درست انجام نشده باشد.
5. عدم رعايت شرايط نگهداري نمونه
6. مقدار نمونه كافي باشد و...
ضد انعقادها
در آزمايشگاه بخصوص در بخش هماتولوژي مهمترين ضد انعقاد EDTA (اتيلن دي آمين تترااستيك اسيد) است كه براساس نوع نمك متفاوت است ممكن است K2 (پتاسيم2)، K3، Na2 و Li باشد. بهترين و استانداردترين نمك K2 است كه توسط Icsh تأييد شده.
Icsh← مؤسسهاي است كه روي محلولها نظارت ميكند.
EDTA پودر است و بايد به صورت محلول در آوريم mg/Lit1650 حلاليت بالا باعث شده بهترين كاربرد را داشته باشد.
سديم (Na) mg/Lit108 قابل حل است. قدرت حلاليت K2 بيشتر است. اول بايد محلول شود بعد در CBCهاي مربوطه ميگذاريم بعد در اتو (انكباتور) o37 ميگذاريم بصورت پودر در ميآيد. يك روز بماند خشك ميشود.
نوع K3 محلول است و در امريكا بيشتر استفاده ميشود. 2% خطا ميشود و چون محلول است استفادهاش بيشتر است. ميزان هر 25/1-5/1 mg/icc خون است. رعايت نسبت EDTA خيلي مهم است. اگر كم باشد موجب لخته ميشود و اگر زياد باشد موجب اختلالات ميشود. به ميزان mg2 در هر cc خون باعث جذب آب توسط گلبولهاي خون ميشود. متورم ميشود بعد ميتركد بعد چروكيده ميشود← ميزان هماتوكريت و سديمان كاهش پيدا ميكند. ميزان اندكس MCHC كاهش پيدا ميكند. شكل گلبولها عوض ميشود. ميزان پلاكتها بصورت كاذب بالا ميرود. معمولاً بيشتر عدم رعايت نسبت حجم خوني است كه به CBC اضافه ميكنيم.
اگر نمونه خون كم باشد باعث لخته و اگر زياد باشد باعث ايجاد اختلالات ميشود.
اگر ميزان EDTA بيشتر باشد ميزان پلاكتها بيشتر ميشود و باعث ميشود توليد آنتي بادي ميكند و پلاكتها دور يك نوتروفيل ميچسبد كه به علامت عدم رعايت نسبت EDTA ميشود. علاوه بر نوتروفيلها مونوسيتها هم ايجاد ميكنند.
پديده Satelet platelet
در بررسي مورفولوژي گلبولها تحت عنوان بازوفيل استيپتي در سلولها ايجاد ميشود و در شناسايي گلبولها اختلال ايجاد ميكند. در فعاليت فاكتور داخلي فعاليت توموزنكتور فاكتور (TNF) اختلال ايجاد ميكند. در لاكتوفرين هم فعاليت فاكتور را مختل ميكند.
مكانيسم عمل: كلسيم را از محيط خون حذف ميكند چون كلسيم براي فعاليت فاكتورهاي انعقادي نياز است و وقتي Caنباشد ديگر انعقاد رخ نميدهد. سيستم هم مشابه EDTA است.
سيترات سديم: فيبرينوژن و بررسي فعاليت پلاكتها استفاده ميشود. اگر براي تستهاي انعقادي انجام شود از رقت (1← ضد انعقاد و 10 ←خون) و براي سديمان استفاده ميشود. از دو رقت 29/3% و 89/3% استفاده ميشود.
مكانيسم عملش هم مشابه EDTA است و كلسيم را از محيط حذف ميكند. اگزالات آمونيوم يا اگزالات است كه براي CBC استفاده نميشود براي بررسي مورفولوژي هم مناسب نيست ولي براي هماتوكريت مناسب است. نسبت مثل EDTA.
هپارين: يك آنتي ترومبين است يا آنتي ترومبوبلاستين است. ترومبين از فاكتورهاي انعقادي است. هپارين آنتي ترومبين را از محيط حذف ميكند. نسبت Iu/icc براي تستهاي اسمتيك مناسب است. هپارين شكل و اندازه سلول را تغيير نميدهد و حفظ ميكند. باعث تخريب گلبولهاي سفيد ميشود به همين دليل براي CBC و تهيه لام محيطي مناسب نيست. براي بيماران قلبي هم استفاده ميشود.
با proهاي سرم كمپلكس تشكيل ميدهد و باعث رسوب proها در سطح خون محيطي ميشود.
رنگ زمينه لام رنگ آميزي شده را آبي ميكند.
لام نبايد پس زمينه آبي داشته باشد هپارين براي اندازهگيري هماتوكريت مناسب است. در لولههاي موئينه اگر سر لوله موئينه آبي باشد هپارينه است و اگر سرش قرمز باشد هپارين ندارد. هپارين باعث تخريب آنزيمها ميشود بخصوص آنزيمهاي پليمراز (PCR← واكنش زنجيرهاي پليمراز) براي اين آزمايشها اصلاً نبايد از هپارين استفاده كرد.
فلورايدسديم: بيشتر در بيوشيمي استفاده ميشود چون چرخهي گليكوليز را مهار ميكند مانع سوخت و ساز قند ميشود. بنابراين در نمونههاي خوني كه قندشان را اندازهگيري ميكنند فلورايدسديم اضافه ميكنيم تا قندشان حفظ شود. پس هم ضد انعقاد و هم نگهدارنده است. مكانيسم آن مثل EDTA است و باعث حذف Ca ميشود.
نتيجهگيري: در اين جلسه طريقهي خون گيري را به صورت كامل آموزش ديديم و با ضد انعقادها به طور نسبي آشنا شديم.
منابع
كتاب هماتولوژي عملي دكتر اميرسيدعلي مهبد
اينترنت
گزارش كار جلسهي دوم هماتولوژي عملي1
عنوان: cell blood count
اعضاي گروه: معصومه نوروزي، مريم دهدشتي
استاد: جناب آقاي دكتر حميد سماك
ترم: دوم 89-88
تهيه كننده: نوروزي
CBC: Cell Blood Count
CBC يك تست بسيار رايج است و از جمله آزمايشاتي كه در اين رابطه صورت ميگيرد؛
Cell Blood Counter است. اولين بار تهيهي اسمير و سپس رنگ آميزي است.
در ابتدا سلولهايي را كه در اين دستگاه اندازهگيري ميشود را توضيح ميدهيم.
WBC «گلبولهاي سفيد»
سلولهاي WBC از سلول مادر چند هستهاي بنام P.P.S.C منشا ميگيرد و شناسايي آن نيز غيرممكن است كه ممكن است در خون محيطي يا مغز استخوان وجود داشته باشد.
اولين رده تشخيص ميلوبلاست، سپس پروميلوسيت و بعد ميلوسيت است و سپس سير تكاملي متاميلوسيت و باند و در آخر سر، نوتروفيلها هستند.
در يك ميلوبلاست عمدتاً بيشترين حجم سلول را يك هالهاي از سيتوپلاسم دور هسته را گرفته است يعني 4 حجم يك سلول را هسته تشكيل ميدهد و معمولاً سلولهاي نابالغ داراي يك يا چند هستك كه در آنها جا دارد.
اين نحوه بطوري است كه وقتي سير تكاملي كاملتر ميشود و به ردهي نوتروفيل ميرسد و حجم سيتوپلاسمي را بر عهده ميگيرد.
استثنا:
پروميلوسيت داراي اندازه 21-15 ميكرون است ولي ميلوسيت 20-15 ميكرون است.
از مرحلهي ميلوبلاست تا ميلوسيت نميتوان بين بازوفيل و ائوزينوفيل تفكيك قائل شد، اين در حالي است كه سپس از رده ميلوسيت به ميتوان تفكيك قائل شد چرا كه سلولها سير بلوغ كاملي را در بر ميگيرند و گرانولهاي اختصاصي را دارا ميشوند.
در شمارش افتراقي نميتوانيم بگوييم بازوفيل يا ائوزينوفيل، ميلوسيت است بلكه ميتوان جزء ميلوسيت آنها را شمارش كرد.
نوتروفيلها 6 ساعت در خون محيطي قرار دارند و اين در حالي است كه اگر با ميكروب برخورد كنند تبديل به ماكروفاژ شده و در غير اين صورت به بافت وارد ميشود.
لنفوسيتها
Small
Large → لنفوسيت → پرولنفوسيت → لنفوبلاست → لنفوسيت
Meduim
نكتهاي كه در مورد لنفوسيتها است اين است كه در مورد يك لنفوبلاست نسبت يك سيتوپلاسم آن بيشتر از يك ميلوبلاست است و در ثاني اطراف هسته داراي سيتوپلاسم روشنتر ميباشد و در مقايسه با سيتوپلاسم كناري در صورتي كه در يك ميلوبلاست كاملاً يك دست و آبي و گرانومي است.
در بلاستها، در بعضيها اجسامي بنام Aure rots داريم كه اجسام ميلهاي شكل هستند كه فقط در ميلوبلاستها ديده ميشود و در لنفوبلاستها ديده نميشود.
خيلي وقتها بين يك large لنفوسيت و يك مونوسيت نميتوان تفكيك قائل شد.
هسته كاملاً مشابه و اندازه 20 ميكرون است و از نظر شكل كلي سلول رنگ سيتوپلاسم و كروماتين هسته ميتوان اينها را تفكيك كرد.
مونوسيت:
كروماتين خطي دارد. سيتوپلاسم مونوسيت عكس اتفاق ميافتد و سيتوپلاسم آنها گسترش پيدا ميكند.
لنفوسيت:
كروماتين تو درتو ميباشد. سيتوپلاسم متأثر از سلولهاي اطراف خود مانند گلبولهاي قرمز تورفتگي ايجاد ميشود.
موضوع: تهيهي لام خون محيطي و رنگ آميزي
رنگهاي گروه رومانوفسكي در تمام دنيا، بعنوان يك روش روتين و روزمره رنگ آميزي مورد قبول و استفاده قرار گرفتهاند.
اسميرهاي تهيه شده بلافاصله پس از خشك شدن در هوا بايد رنگ شده و هرگز نبايد بيش از چند ساعت ثابت نشده باقي بمانند. اگر اسميرها براي چند روز يا بيشتر ثابت نشده رها شوند سطح زمينه حاوي پلاسما رنگ آبي روشن بخود گرفته و در عين حال ايجاد اختلال در رنگ آميزي سلولهاي خوني نيز اجتناب ناپذير خواهد بود. خاصيت مهم رنگهاي گروه رومانوفسكي تفكيك دقيق سلولها، درجه رنگ پذيري و رنگ آميزي تفكيكي گرانولهاي سلولها است كه مربوط به در تركيب مختلف آن ميباشد.
دو تركيب عمده آن آزورB «تري متيل تيونين» و ائوزين y «تترابروموفلوروئين» بوده و علت اصلي بيثباتي رنگآميزي وجود رنگهاي اضافي ديگري است كه دو ماده اصلي را آلوده ساختهاند. از آن جمله ميتوان از آزورA، آزورC، متيل ويوله و... نام برد.
بطوري كه بعضي از رنگهاي تجاري حاوي 10 نوع رنگ مختلف، قابل تفكيك بروش كروماتوگرافي هستند، كه اولاً هر يك نيازمند دفعات مختلف شستشو بوده و ثانياً عمدتاً موجب بيثباتي رنگ مربوطه ميشوند. بعلاوه رنگها شامل مقادير متغيري از نمكهاي فلزي هستند كه آنها نيز ميتوانند رنگ آميزي را تحت تأثير قرار دهند. از عوامل ديگري كه روي رنگ آميزي تأثير دارند ميتوان از مدت رنگ آميزي، غلظت رنگ، PH محلول و نسبت آزورB به ائوزينy نام برد.
تركيب رنگ رومانوفسكي اصلي و ابتدايي، متيلن بلو و ائوزين بوده است ولي بسياري از رنگهايي كه بطور روزمره مورد استفاده قرار ميگيرد مخلوطي از آزورB و ميتلن بلو ميباشد. هر چند كه نياز بوجود توأم اين دو مورد بحث است. به عقيدهي عدهاي وجود متيلن بلو موجب رنگ پذيري بيشتر هسته و گلبولهاي قرمز پلي كروماتيك «ريتكلوسيتها» گشته. در فقدان آن گرانولهاي نوتروفيلها شديدتر رنگ پذيرفته و ممكن است شبيه گرانولهاي توكسيك به نظر رسد.
در ميان رنگهاي گروه رومانوفسكي كه در حال حاضر بكار ميروند:
رنگ جنر «jenner» سادهترين و رنگ گيمسا پيچيدهترين آنهاست.
رنگ آميزي ليشمن كه داراي جايگاه متوسطي است، هنوز هم بطور وسيعي در رنگ آميزي اسميرهاي صوتي بكار ميرود هر چند كه نتايج بدست آمده از آن در مقام مقايسه با روشهاي رنگ آميزي جنر و گيمسا از ارزش كمتري برخوردار است. نتايج حاصل از رنگ آميزي بروش رايت تير نتايج شبيه روش ليشمن دارد.
تهيه لام خون به چند روش زير صورت ميگيرد:
1. روش گاور گلس cover glass method
2. روش نيچ Nedge method «لام معمولي»
3. روش spun method
4. روش مرطوب wet smear براي تشخيص انگلها
5. روش ضخيم thick smear
6. روش نازك thin smear
7. روش wedye method smear
توضيح
- cover glass method:
اين روش با استفاده از دو لامل صورت ميگيرد. يك قطره روي لام اول و دومي را طوري ميكشيم كه يك 16 ضلعي ايجاد گردد، سپس لامل دوم را به همان حالت افقي جدا ميكنيم. اين روش توزيع خوبي از سلولها ميدهد اما چون لاملها شكنندهاند و پشت لامها رنگ جمع ميشود روش خوبي نيست و به تجربه نياز دارد.
- wedy method
- spun method:
در اين روش كه دستگاه از يك صفحه پلاتين تشكيل شده و خودش براي ما اسمير توليد ميكند و از نظر كاهش آلودگي، توزيع و سرعت بالا بسيار مناسب است و نام دستگاه spinner ميباشد.
- wet smear:
روش مرطوب بيشتر براي انگلها، انكلوزيونهاي بادي و ديس مرفولوژي استفاده ميگردد.
- thin smear
هم در مورد انگل شناسي كاربرد دارد و در تست «LE» كلوپني يا كاهش WBC.
اما روش شعله شمعي، گوهاي يا wedy method كه نسبت به بقيه از اهميت برخوردار است. ابتدا لام بايد نازك نبوده و عاري از هرگونه آلودگي و موج و غبار.
ابتدا يك قطره خون نه خيلي كم و نه خيلي زياد در انتهاي لام ريخته و لام ديگري كه به آن spider گويند طوري با قطره خون مجاورت داده كه قبل از اينكه خون كاملاً پخش شود با سرعت و خوب ميكشيم. اسمير با يك لايهي ضخيم شروع و به يك لايهي نازك ختم ميشود.
لام كشنده بايد داراي لبهي كاملاً صاف باشد. معمولاً طول cm5/1 خوب است و بهترين جا براي مطالعه همان قسمت مياني لام است. در انتها چون نوتروفيلها و مونوسيتها جمع ميشوند مناسب نيست و اينكه در ابتدا هم لنفوسيتها وجود دارند.
از اين روش ضخيم براي مطالعهي سلولهاي بازوفيل، كريستالهاي HBC، انگلها stippling استفاده ميشود. گاهي اسمير به دليل لرزش داراي موج است. گاهي در انتهاي اسمير حالت دندانهدار است و اين به دليل صاف نبودن لبهي لام كشنده ميباشد.
گاهي داراي خطوطي طولي است كه به دليل لختههاي كوچك موجود در نمونه است و ميزان پلاكتها كاذب تخمين زده ميشود. گاهي اسمير كشيده شده انتها ندارد چون قطرهي خون زياد است. گاهي اسمير داراي انتهاي صاف است و اين مربوط به زماني ميشود كه كشنده زود برداشته شود. گاهي در اسمير حباب تشكيل ميشود و علت آن چربي داشتن لام است. گاهي لام چرب نيست ولي حفره دارد و اين به خاطر چربي خون بيمار است. مرحلهي دوم ريختن الكل متانول است. خالص و عاري از هرگونه آلودگي با آب است تا فيكس خوب صورت گيرد و سپس مرحلهي رنگآميزي.
در اين مرحله از رنگهاي Romano wasky استفاده ميشود:
اسيدي Eozyin y: هموگلوبين و گرانول را به رنگ نارنجي در ميآورد.
قليايي Azour B: اسيد نوكلئيك+ هسته به رنگ آبي ارغواني
جلسه اول
بررسي مغز استخوان و گزارشات آن:
تمامي سلولها از مغز استخواني منشا مي گيرند اگر يک استخوان را برش عرضي دهيم از 2بخش تشکيل شده:
1- بخش بيروني- بافت استخواني يا تراکم مي گويند.
2- بخش دروني- بافت اسفنجي
1- حفره مرکزي که محل قرار گرفتن عروق و اعصاب است که به اين حفره مجاري هاورس مي گويند.
2- سيستم هاورس از يک لايه اي که سيستم مجاري هاورس را پوشش مي دهد که به اين لايه لايه ها لامولا ميگويند که به صورت دواير متحدالمرکز است در بين لايه لامولا و مجاري هاورس سلولهاي استخواني وجود دارد که به آن ناحيه، ناحيه لاکوما مي گويند که اين قسمت سوم است و علاوه بر اين ها يکسري عروق از ناحيه لاولا و لاکوما شده که به آن مجاري کاناليکولا مي گويند که باعث تغذيه سلولهاي استخوان مي شوند.
اين سلول در سير تکاملي خود تبديل به 2سلول بالغ به نام1- ميلوئيدي 2- لنفوئيدي به وجود مي آيد.
لنفوئيدها، لنفوسيت هاي T و B را تشکيل مي دهد، ميلوئيدها چون در محيط کشت بافتي قادر به رشد و توليد کلني است به آنها colony form wit مي گويند.
سلولهاي B در مغز استخوان و سلولهاي T در تحرس بالغ مي شود در ميلوئيدها چون اين رده در محيط کشت بافتي قادر به رشد و توليد کلني است CFU (کلني نورميت يونيت)
CFU-GM CFU-EOS
CFU-BAS CFU-ERE
مطالعه و بررسي مغز استخوان
آسکروراسپون (بيوپسي) – از سوزن هاي صلاح و کليما استفاده مي شود
نيدل – سوزن جمشيد
بيوپسي سورجيکال- جراحي
محل استفاده از بيوپسي و آسرکروراسپون بستگي به سن بيمار و مهارت پزشک دارد و معمولاً از جناغ سينه- مهرههاي کمر و ناحيه کمر استفاده مي شود و بيشترين جاي رايج لگن است.
1- در بررسي انواع لوسمي ها- طبقه بندي لوسمي ها- تشخيص آنمي هاي ميکروستيک و ماکروستيک و بهترين روش براي شمارش سلولهاي آسپراسيون است چون سلولهاي به صورت تک تک و مجزا صورت مي گيرد.
2- بيوپسي بيشتر براي تعيين سلولاريته مغز استخوان است سلولاريته نسبت سلولهاي خون ساز به حجم کل مغز استخوان
بافت قرمز= بافتي که سلولهاي خون ساز در آن قرار دارد.
مغز قرمز= در خون سازي نقش دارد
مغز زرد= سلولهاي چربي است
در نوزاد تمامي مغز استخوان در خون سازي نقش دارد به عبارت ديگر سلولاريته 100% است
کاربرد ديگر بيوپسي در مغز استخوان خشک (dray tap)
- در جنين مغز استخوان و کبد در خون سازي نقش دارد، در فرد 5 ساله سلولاريته 50% است.
- کاربرد ديگر بيوپسي تومورهاي متاستاتيک است و مغز استخواني که توسط سلولهاي سرطاني پر شده بعد ازاينکه نمونه را آسپيره کرديم.
نمونه را توسط ماده ضد انعقاد ميکس کرده، لابي انتخاب کرده و در يک سطح شيب دار قرار مي دهند و در انتها پارپيگل ها يا تکه هاي بزرگ استخواني را جمع مي کنند بهترين نمونه براي تهيه لام تکه هاي استخواني است که توسط يک لام ديگر له مي کنيم و اسيد تهيه مي شود و بعد با هماترکسيدين و ائوزين رنگ آميزي مي کنيم و به شمارش سلولها مي پردازيم که حداقل 500 سلول شمارش مي شود.
بيوپسي بيوپسي:
بعد از برش آن نمونه بافت استخواني را م ماده Fxati برده بعد از 72 ساعت بافت را وارد پارافين کرده قالب گيري کرده و بعد از منجمد شدن توسط دستگاه ميکروتون برشهاي 6 ميکرون از نمونه بافت استخواني تهيه مي کنند.
گزارش مغز استخوان:
1- شمارش افتراقي که همزمان با خون محيطي انجام مي شود.
2- سلولاريته
3- نسبت ميلوئيد به اريتروئيد که عبارت است از نسبت رده گرانولوسيت ها به استثنا بازوفيل و مونوسيت به اريتروئيد است که با توجه به سن متغير و از 1 به 1 تا 5/4 است که اين نسبت در بيماري هاي هيپوپروتيلدئيد افزايش و در هاپيرپروتيلدئيد کاهش مي يابد.
وجود هر نوع سلولهاي ناهنجار (مگاکاريوسيت) که معمولاً در هر ميدان ميکروسکوپي 1 تا 3 عدد است (ميلوگران)
4- مست سل ها که در نوزادان بيشتر و در بالغين نادر هست در آنمي آپلاستيک mass سل زياد است.
5- وجود استئوبلاست ها در واقع کلان ماتريکس مغز استخوان را مي سازند بيشتر در نوزادان هستند.
6- وجود استئوکلاست ها در باز جذب و ترميم مغز استخوان نقش دارند در بالغين نادر هستند و در شکستگي ها وجود دارد
جلسه دوم
اريتروپوئزيل:
به تکثير و تمايز RBC ها از مرحله بلاست تا يک سلول بالغ، به واحد خون سازي در مغز استخوان جزاير اريتروبلاستيک اين جزاير از يک سلول ماکروفاژ در مرکز که اطراف را ايتروماس تشکيل مي دهند به اين سلول ماکروفاژ نرس سل و سلول پرستاري ميگويند چون غني از Fe است- آهن مورد نياز اريتروبلاست ها را تامين مي کند.
اولين سلول قابل شناسايي در رده اريتروئيدها پرومونورموبلاست بعد بازوفيل نورموبلاست – پلي کروماتوفيل نورموبلاست- ارتروکرومونورموبلاست- رتيکولوسيت –RBC به طور کلي در تکثير سلول از نابالغ به سمت بالغ اندازه سلول کوچکتر، هسته فشرده تر سيتوپلاسم از بازوفيلي به اسيدوفيل تبديل مي شود.
پرونورموبلاست:
نسبت هسته به سيتوپلاسم زياد است 8 به 1 است (80 درصد هسته کروماتين هسته بازوفيل، درون هسته هستک ديده ميشود، اطراف کروماتين هسته ناحيه گلژي، سيتوپلاسم آبي، مقدار نرمال در مغز استخوان کم تر از 1 درصد و در خون محيطي ديده نمي شود اين سلول در مرحله بعد با تکثير و تمايز تبديل به دو سلول بازوفيل نورمولاس مي شود فقط پروهستک دارد.)
بازوفيل:
داراي سيتوپلاسمي شديداً بازوفيلي است به علت وجود RNA فراوان، اندازه سلول کوچکتر حدوداً
0/0 تا 5/0 ميکرون- کروماتين هسته فشرده تر- نسبت هسته به سيتوپلاسم 6 به 1 و شروع Hb سازي در مرحله بازوفيلک اتفاق مي افتد، ميزان نرمال در مغز استخوان کم تر از 1 درصد و در خون ديده نمي شود اين سلول دو تقسيم انجام داره و 6 سلول پلي کروماتوفيل ايجاد مي کند
پلي کروماتوفيل نورموبلاست:
سلول چند رنگ پذيري سيتوپلاسم از آبي تيره به آبي مايل به خاکستري تبديل مي شود، اوج Hb سازي در اين مرحله است، در اين سلول ريبوزوم و ميتوکندري زياد است، نسبت هسته به سيتوپلاسم 4 به 1 ميزان نرمال در BM 6/12 درصد در خون محيطي ديده نمي شود. اين سلول چهار تقسيم انجام مي دهد و به 8 سلول اورتو تبديل مي شود.
اورتونورموبلاست:
هسته سلول کناري است، هسته سلول کاملاً فشرده- نسبت به سيتوپلاسم 1 به 2 است (سيتوپلاسم 2 برابر هسته) رنگ سيتوپلاسم صورتي در پايان اين مرحله هسته از سلول خارج مي شود از اين مرحله به بعد سلول فقط تمايز مي يابد و به 8 سلول رتيک تبديل مي شود در B.M درصد آن %5/6 است، کوچک ترين سلول اين رده است.
رتيکوتويسيت:
داراي ريبوزوم و ميتوکندري هستند و همچنان به Hb سازي ادامه مي دهند و با رنگ هاي حياتي تشخيص مي دهند ميزان نرمال در خون 1 درصد، اين رتيک ها در مرحله بعد با از دست دادن ريبوزوم به RBC تبديل مي شود. در B.M / و خون محيطي 1 درصد کل اين پروسه 6 تا 6 روز طول مي کشد و از پروتارتيک 3 روز و از رتيک تا RBC هم 3 روز است، رتيک 2 روز عمر خود را در BM و يک روز آخر در خون محيطي است.
اريتروپوتين در تکثير CFU-E نقش دارد (داراي رسپتوراست) و در رتيک هم تأثير دارد اما در رتيک باعث کاهش زمان ماندگاري رتيک در مغز استخوان مي شود زماني که تعداد RBC ها در خون محيطي کاهش يابد فرد دچار آنمي شود- براي جبران کم خوني رتيک هايش از موعد وارد خون محيطي مي شود.
به مجموعه سلول هاي نابالغ که داراي هسته هستندNRBC مي گويند.
پرونورموبلاست با ميلوبلاست علاوه بر تشابهات تفاوتهايي هم دارند که شامل کروماتين هسته پرونورموبلاست نسبت به ميلوبلاست شل تر و بازتر و سيتوپلاسم پرونورموبلاست بازوفيلي تر است.
اهميت NRBC :
افرادي که دچار آنمي همولتيک مي شود- NRBC مي شود مخصوصاً تالاسمي ماژور
جز واکسن لکواريتروبلاستيک هستند (خون سازي غير موثر) هم NRBC و هم رده هاي ميوبلاست در آن ها ديده نمي شود.
در نوزادان تا هفته دوم NRBC به صورت طبيعي ديده مي شود.
در آنمي هاي مگالوبلاستيک ناشي از B12 و اسيد فوليک کل اين تکامل ها به صورت مگالوبلاست خواهد بود.
اريتروسيت پلي کروماتيک:
RBC بالغ فاقد هسته- رنگ سيتوپلاسم آن آبي روشن (بنفش) به علت وجود مقداري ريبوزوم ناحيه هاله مرکزي هم ندارد و معمولاً در افزايش خون سازي و فعاليت مغز استخوان ديده مي شود يعني زياد مي شوند و به طور طبيعي 5/1 درصد در خون محيطي ديده مي شود و با افزايش آنها به آن پلي کروفازيا مي گويند- اندازه بزرگ تر از RBC دارند
تالاسمي:
در کشورهاي حوزه مديترانه- در شمال ايران- شايع است به علت اختلال در ميزان زنجيره Hb باعث رسوب Hb در گلبول مي شود از نظر آزمايشگاهي مهم ترين چيز در لام وجود NRBC ها، آيزوسيت، پوني کيلوسيت، شيستدزيت ديده مي شود، ميزان رتيک در تالاسمي ماژور 5 تا 15 درصد مي شود.
کروماتين هسته- اندازه سلول- رنگ سيتوپلاسم
آپلاستيک آنمي:
در اين بيماري مغز استخوان تهي از سلول مي شود به علت اختلال در سلول خون ساز اوليه در نتيجه رده هاي اريتروئيدي ، ميلوئيد، مگاکارپوست مختل است اما در برخي موارد يک رده مختل مي شود مثل پور آنمي يا که رده اريتروئيدي مختل مي شود.
علت اين آنمي ويروس- اشعه- اختلالات ايمونولوژي- سموم و داروها است، بهترين راه درمان پيوند مغز استخوان است.
به علت اختلال اين سه رده پان سيتوپني (کاهش همه رده سلول ها) ديده مي شود و بايد لنفوسيتوسي همراه است، در BM ذخيره آهن زياد است و در نتيجه رنگ آميزي آبي پروس شديداً مثبت است. در آسپيرده BM سلول چربي- پلاسماشل- مست سل لنفوسيت وجود دارد. سلولها از نظر مورمولوژي نورموسيت يا کمي ماکروسيت هستند. ميزان HB در اين بيماران بين 5 تا 7 است.
آنمي فالکوني:
آنمي آپلاستيک ارثي است علاوه بر پان سيتوپني (اختلال در توليد گلبول ها) با اختلال حرکتي مادرزادي- اختلالات غدد درون ريز و نورولوژيک وجود دارد.
درBM و خون محيطي مشابه آپلاستيک است در اين افراد ناپايداري کروموزومي- شکستگي هاکروموزومي شايع است و تست کلاستوژن ناپايداري را تشخيص مي دهند به اين صورت که لنفوسيت بيماران را با دي اپوکسي بوتان مجاور کرده و شکستگي هاي شديد وجود دارد.
مغز استخوان هيپوسلولارو ذخيره Fe زياد است.
جلسه سوم
ميلوپوئزيس:
تکثير و تمايز لکوسيت ها از مرحله بلاست تا يک سلول بالغ، اولين رده قابل تشخيص توسط ميکروسکوپ نوري را ميلوبلاست مي گويند.
PMN– باند- بتاميلوسيت- ميلوسيت- پروميلوسيت- ميلوبلاست
بازوفيل مينوليست بازوفيل
ائوزينوفيل ميلوسيت ائوزينوفيل
درست اندازه 15 تا 20 ميکرون- نسبت هسته به سيتوپلاسم 4 به 1 کروماتين هسته شل 2 تا 6 هستک- سيتوپلاسم بدون گرانول و معمولاً آبي رنگ، ميزان نرمال در BM 1 درصد و در خون محيطي صفر است.
پرميلوسيت:
ميلوبلاست همراه با تکثير و تمايز به پروميلوسيت تبديل مي شود، پروميلوسيت بزرگ تر از ميلوبلاست است، نسبت هسته به سيتوپلاسم 2 به 1، کروماتين هسته فشرده تر و بين 1 تا 3 هستک، سيتوپلاسم بازوفيل ولي داراي گرانولهاي منتشر يا جمعي و به آنها گرانولها اوليه يا عمومي مي گويند و جنبش آنها الاتستاز- کلاژناز، پراکسيداز که در تمام سلولها رده ميلوئيدي ديده مي شود به آنها گرانول هاي بازوفيلي هم مي گويند ميزان آن در BM 3 و 4 و در خون محيطي صفر است.
ميلوسيت:
اندازه کوچکتر، 2 به 1 ، هستک وجود ندارد، کروماتين فشرده تر، داراي گرانول هاي اوليه و ثانويه مي باشد، ميزان نرمال در BM 9/11 درصد و در خون محيطي صفر است در واکنش ها لکرارتروبلاست در CML معمولاً اين رده ميلوسيت افزايش مي يابد سيتوپلاسم صورتي رنگ- رنگ سيتوپلاسم صورتي
متاميلوسيت:
اندازه کوچکتر تر، هسته شبيه کليد، اولين مرحله شروع فرورفتگي و تقسيم هسته، افزايش گرانول هاي ثانويه، نسبت هسته به سيتوپلاسم1 به 5 است در مغز استخوان به 18 درصد مي رسد.
باند:
سلول U شکل يا حرف C است، اندازه کوچک تر، هسته کاملاً فرو رفته تا ميزان نرمال در BM 11 درصد و در خون محيطي صفر تا 6 درصد است.
PMN :
يک هسته چند قسمتي دارد نرمال در خون محيطي 60 تا 70 درصد و در BM 7/10 درصد از مرحله CFU-EMMEB CFU-S به ميلوسيت ؟ ميتوزي که تکثير و تمايز است و از ميلوسيت به بعد مرحله غير ميتوزي است.
کل اين پروسه 10 تا 121 روز طول مي کشد از يک ميلوبلاست 32 نوتروفيل توليد مي شود و 20 درصد اين PMN در خون محيطي وارد مي شوند و 90 درصد در BM باقي مي مانند و از اين 10 درصد 50 درصد وارد گردش خون و 50 درصد مارجينال مي شود (در حاشيه عروق ذخيره مي شوند)
در مرحله ميلوبلاست از ميلوسيت اختصاصي مي شود ولي در پرونورموبلاست از نوربوبلاست اختصاصي مي شود.
تکثير مي رويد سلولها در BM لوسمي و تکثيري رويه سلولها در خون محيطي را لنفوم مي گويند.
لوسمي حاد در عرض 2 تا 6 ماه مي کشد
مزمن در عرض چند سال مي کشد
منشا ميلوئيدي
لنفوئيدي
AML (لوسمي ميلوئيدي حاد):
لوسمي حاد ميلوبلاستيک بدون تمايز (تمايز حداقل)M0:
خصوصيات اين لوسمي اين است که غالب سلولهاي BM و خون محيطي بلاست بدون تکامل هستند، ترومبوسيتوپني، از نظر رنگ آميزي سودان بلاک B و مينوپراکسيداز منفي هستند.
M0 معمولاً با لوسمي لنفوئيدي اشتباه مي شود و لوسمي دي فازيک است يا ALLLZ اشتباه مي شود معمولا
رنگ هاي سيتوشيميايي مهم:
X نفتول بوتيرات
PAS
SBB
MPO
براي تشخيص قطعي از فلوسايتومتري استفاده مي شود که در M0 +CD33 و +CD13 مي شود ولي در لنفوئيدي منفي مي شود.
M1 (لوسمي حاد ميلوبلاستيک با حداقل تمايز):
غالب سلولهاي BM و خون محيطي بلاست هستند ولي اين بلاست ها داراي تعداد کمي گرانول هستند که اين گرانولها در بلاست ها را اجسام آورد BodyAover مي گويند که اين اجسام ميله اي حاصل تجمع گرانول هاي آزوفنيک هست، ترومبوسيتوپني داريم و سودان بلاک B و ميلوپراکسيداز دز 30 درصد موارد مثبت مي شود.
يکي از راههاي افتراق رده ميلوئيدي از لنفوئيدي وجود همان اجسام اور باشد.
M2 (لوسمي حاد ميلوستيک با بلوغ):
غالب سلولهاي BM هم ميلوبلاست و هم پروميلوسيت هستند و تعدادي هم رده هاي بالغ تر مثل متا تا PMN هم ديده مي شود و پروميلوسيت هاي داراي اجسام آور هستند که ممکن است افزايش پيدا کند افراد دچار ترومبوسيتوپني هستند.
خصوصيات M2 اين است که PMN خونم محيطي دو لوبه هستند شبيه پلکرهيوت که M2 با بازوفيل و ائوزوفيل همراه است و SBB و MPO مثبت هستند.
M3 (لوسمي حاد پرومبوسيت):
1- پيش لوسمي
2- هايپرگرانولار
به دو دسته تقسيم مي کنند.
2- هيپوگرانولار
M3M–M3?
سلولهاي غالب پروميلوسيت هستند که داراي گرانول هاي زياد در سيتوپلاسم هستند و مجمع اين گرانول هاي به قدري زياد است که به آنها کانون سل (شبيه هيزم) مي گويند و به علت همين گرانول هاي فراوان افراد دچار DIC (ترومبوز منتشر عروقي) مي شود. دچار هايپرلکوستيوز هستند و در M3 ، M4 و M5 هم دچار هايپرکنوسيتوز مي شود، معمولاً ويسکوزيته خون مي يابد جابجايي کروموزوم 15 و 17، علاوه بر SBB و MPO ، PAS و استراز هم مثبت هستند.
M5–
تکامل رده مونوسيتي:
در MU به بعد درگيري رده مونوسيتي است.
مونوسيت- پرومونوسيت- مونوبلاست
همونوبلاست:
با ميولوبلاست خيلي مشابه است در عين حال تفاوتهايي هم دارد تفاوت مهم در کروماتين مونوبلاست است، کروماتين مونوبلاست خطي شبکه اي شکل (مخي شکل) است اما ميولوبلاست کروماتين يک دست است، تعداد هستک ها در مونوبلاست 1 تا 2 عدد وي در ميولوبلاست 2 تا 6 عدد است، رنگ سيتوپلاسم مونوبلاست آبي متمايل به خاکستري (شيشه مات) در حالي که در ميولوبلاست بازوفيلي است، سيتوپلاسم مونوبلاست نسبت به ميونوبلاست وسيع تر است و نسبت هسته به سيتوپلاسم کم تر است)، سيتوپلاسم سلول شکل منظمي ندارد و تحت تأثير سلولهاي مجاور دچار فرورفتگي مي شود.
پرومونوسيت:
فشردگي کروماتين هسته در پرو بيشتر است، هستک در آن ديده نمي شود
مونوسيت:
بزرگ ترين سلول خون محيطي، هسته کليوي، سيتوپلاسم آبي خاکستري تعداد کمي گرانول وجود دارد.
AML-MU :
(ميلومونوستيک لوکميا- Negell )
در خون محيطي اين افراد هايپرکلوسيتوز همراه با مونوسيتوز- ترومبوسيتوپني در خون محيطي و مغز استخوان غالب سلولها رده ميلوئيدي از بلاست تا سلولهاي بالغ تر و هم چنين رده مونوسيتي ديده مي شود، چنانچه 30 درصد سلولها را رده ميلوئيدي و مونوسيتي باشند به آن mu مي گويند.
معمولاً آنزيم هاي ليزوزومال مثل مدراميداز در اين افراد مي يابد از نظر رنگ آميزي سيتوشيميايي XNBS مثبت،متورم شدن لثه در اين افراد ديده مي شود.
AML-M5 :
(لوسمي حاد مونوستيک)- S1hilling
درگيري رده هاي مونوسيتي وجود دارد در BM و خون محيطي وي از نظر تکامل رده مونوسيتي به دو رده M5A و MB تقسيم مي کنند. در M5A کم تر تمايز يافته هستند يعني اکثراً مونوبلاست ولي در M5B رده هاي بالغ تر هم ديده مي شود.
هايپرلوکوسيتوز همراه با مونوسيتوز و ترومبوسيتوپني است علائم شبيه MU ولي بيشتر بزرگي طحال اسپلند مگالي و تورم لثه هم شبيه است که اغلب اوقات با لنفوم اشتباه مي گيرند
افزايش نوراميداز ادرار و سرم، XNBS شديدتر مثبت
Acute Erythro leukemiaAML-M6
Digo glielmo
درگيري رده اريتروئيدي- علاوه بر رده هاي ميلوئيدي به گلبول هاي قرمز هسته دار هم مي يابند (NRB) اين NRBC ها سلولهاي نرمال هم نسيتند به آنها ديسبلاستيک مي گويند يعني اين سلولها چند هسته اي اندازه بزرگ دارند- ترومبوسيتوپني- اسيد شينت مثبت هستند رنگ قرمز پيدا مي کنند.
AML-M7 (لوسمي حاد مگالوبلاستيک)
CML
درگيري رده مگاکارپوستي، علاوه بر حضور رده ميلوئيدي تکثير سريع و پيش رونده مگاکارپوست نارس اتفاق ميافتد، در خون محيطي ممکن است قطعاتي از مگاکارپوست ديده شود، شمارش پلاکت مي يابد، لکوپني هستند. PM مينوفيبروز (خشک) است افراد با علائم خون ريزي همراه هستند.
MPO منفي هستند.
عملکرد پلاکت ها طبيعي نيست.
جلسه چهارم
CML (لوسمي مينوئيدترمن):
در سنين بالا 60 سال در MALE شايع تر است، در خون محيطي لکوسيتوز وجود دارد 30 تا 50 هزار WBC و به طور نادر 300 هزار ديده مي شود، در اين رده افزايش تمام رده هاي ميلوئيدي را به صورت منظم ديده مي شود به طوري که با سلولهاي بالغ گرده هاي آنها وجود دارد.
تعداد (ميلوبلاست ها 1 تا 3 درصد است و با افزايش بلوغ تعداد آنها هم مي يابد با بلوغ سلولها تعدا آنها مي يابد)
ALP لکوسيتي در اين ها کاهش مي ياد (راه افتراق CML با واکنش لکوموئيدي يعني افزايش همين سلولها به علت عفونت ALP در آنها مي يابد)
بازوفيل ها و ائوزنيوفيل ها در CML مي يابد، WITB12 ، آنزيم LDH اوريک اسيد، K در اين افراد مي يابد.
لوسمي لنفوبلاستيک حاد:
تکامل رده اولين سلول تشکيل دهنده لنفوبلاست است
لنفوسيت- پرولنفوسيت- لنفوبلاست
ويژگي ها:
سيتوبلاست اندازه 20-15 است از يک ميلوبلاست کوچکتر، هسته گرد يا بيضي مرکزي يا کنار، داراي 2-1 هستک، سيتوپلاسم حدود 10 درصد حجم سلول (کم) فاقد گرانول است و معمولاً بازوفيلي است
پرواستوسيت اندازه – بقاياي هستک- هستک فشرده تر- سيتوپلاسم- 2 درصد و گسترده تر- بازوفيلي- فاقد گرانول، هسته داراي فشردگي
لنفوسيت:
لنفوسيت مانع کوچک تر و اندازه RBC ، هسته فشرده، سيتوپلاسم آبي آسماني و به دو دسته ي (T)Llarge و (B)small
FAB :
از نظر مرفولوژي به سه رده ي L1، L2، L3 و از نظر فنوتيپ به 4 رده تقسيم مي شود.
Bcell , pre Tcell, pre Bcell , Early pre Bcell
CD مارکر هايي که استفاده مي شود عمدتاً CO2، CO5 ترمينال دزوکسي تمامي به عنوان مارکرTcell است و از اين تعداد CD10 و +Td +، CD21، CD19، CD23 جره وکرهاي Bcell ها هستند، با استفاده از فلوسايتدتري CD مارکرها مي دهند هر کدام + شد لنفوئيدي ؟ B ، T، CD
ALL (لوسمي لنفوبلاستيک ):
در اين مورد شديدترين است از نظر شروع به ترتيب L3 ؟ L2 ؟ L1 است L1 در کودکان 12-1 سال شايع ترين است، L2 در بزرگسالان و L3 بين 10-5 سال، از نظر پيش آگهي در پاسخ به درمان معمولاً L3، L2 ، L1 مي باشد. بدترين و ... بهترين، پاسخ به درمان
مرفولوژي L1 :
لنفوبلاست ها يکدست، کوچک، منظم اند، هستک بقايايي از هستک در آنها ممکن است ديده شود، از نظررنگ آميزي سيتوشيميايي ، ميلوپراکسيداز PAS (پريوديک اسيد شيفت) مثبت اند و بوتان پدال (منفي) L4 در بزرگسالان شايع است. لنفوسيت ها اندازه متوسط تا بزرگ ، هسته نامنظم به طور کلني شکل متغير
مثل L1 رنگ آميزي PAS+ ، MPO و بوتان منفي است هسته شکاف خورده و بهم ريخته است.
L3 (لنفوم بورکيت):
در 10-5 سال شايع، پاسخ به درمان جداست، سيتوپلاسم آنها واکوئل دارد، رنگ هاي متغير، لنفوبلاست بزرگ، سيتوپلاسم توسعه پيدا کرده، منظم، سيتوپلاسم با کروموزوم، هسته رنگ رفته، برخي جاها رنگ گرفته است.
ترانس کروموزوم 12-8 در آنها شايع است
CLL:
در بزرگسالان شايع ترين لوسمي- که اشعه، دارو و مواد شيميايي در آنها دخالت ندارد.
انواع CLL :
CLL تيپيک در اين فرم اغلب سلولها کوچک، منظم و رسيده اند.
(من ميکس) CLL آتيپک مخلوطي از سلولهاي کوچک و بزرگ ديده مي شوند.
در CLL معمولاً پرولنفوسيت کم تر از 10 درصد، کلدسيتوز همراه با لنفوسيتوز از ويژگي هاي بارز CLL است (پرولنفوسيت در عفونت ها زياد نمي شود و در عفونت هاي ويروسي اغلب لنفوسيت هاي بالغ است)
از نظر سير بيماري (تقسيم بندي Rai) حالت صفر تا چهار
حالت صفر زماني که فرد فقط لنفوسيتوز داشته باشد
حالت 1 زماني که لنفوسيتوز+ لنف آدنوپاتي (بزرگي غدد لنفاوي)
حالت 2 زماني که لنفوسيتوز+ اسپگندمگالي (بزرگي طحال و کبد)
حالت 3 زماني که لنفوسيتوز+ زماني که هموگلوبين فرد کم تر از /1 باشد.
حالت 4 زماني که لنفوسيتوز+ کاهش پلاکت ها به کم تر از 100 هزار.
تقسيم بندي Banet :
به سه دسته A ، B ، C ، CLL را تقسيم کرده
يکي از تغييرات مرفولوژي شايع در CLL وجود Baske سل يا smodeg سل به دليل شکنندگي لنفوسيتوز در cll سيتوپلاسم تخريب مي شود.
پرولنفوسيت دوکميا:
در cll کم تر از 10 درصد پرولنفوسيت هستند اگر ميزان لنفوسيت ها به بيش از 55 درصد برسد به آن پرولنفوستيک لوکميا مي گويند (فاز تبديل cll به all است)
عنوان جلسه پنجم
پلاسماسل ها:
با اصل تمايز نهايي Bcell که در ترشح AB نقش دارد.
از يک پلاسماپلاست – پروبلاسموسيت- پلاسماسل
پلاسمابلاست
پلاسماسل 15- 25 ميکرون، هسته گرد يا بيضي و معمولاً کناري، داراي 1 تا 3 عدد هستک سيتوپلاسم آبي تيره بدون گرانول اطراف هسته حاله شفاف ديده مي شود.
پروپلاسموسيت:
اندازه کمي کوچکتر، کروماتين فشرده تر، هستک واضح ديده نمي شود، هسته کناري ترف سيتوپلاسم آبي تيره،با بلوغ سلول هاله اطراف هسته و سيتوپلاسم وسيع تر مي شود.
پلاسماسل:
سلولي باريک هسته کاملاً کناري، سيتوپلاسم آبي بدون گرانول، نسبت سيتوپلاسم به هسته خيلي زياد، ممکن است علاوه بر يک، دو هسته اي مهم باشد.و
CD56 ، CD38 ، CD138 شناسايي مي شوند.
ميزان نرمال آن در خون محيطي صفر و در BM به طور متوسط 8/1 درصد باشد.
اشکال بدخيم پلاسماسل در انواع بدخيمي پلاسماسل مثل لوسمي پلاسماسلي، ميلوم ماليتيل- ماکروگلوبولين والدنشتروم
از جمله Flame cell Russell body – Mott cell
Matt cell
پلاسماسلي که سيتوپلاسم آن حاوي وا کوئل هاي متعددي است که اين واکوئل ها حاوي ab مي شود که به آن ها Russell مي گويند- بيشتر در B.M است.
Flame cell (شعله اي شکل):
در اختلالات پلاسماسلي رسوب مواد pro شکل که به نام آملوئيدي معروف است باعث مي شود رنگ سيتوپلاسم از آبي تيره به قرمز تغيير پيدا کند.
واکوئل هاي حاوي ايمونوگلولولين در هسته سلول پلاسماسل که به علت افزايش توليد ايمونولوبولين از سيتوپلاسم به هسته نفوذ کرد- به واکوئل هاي درون هسته اي Dutener body
اختلالات (ديسکازي) پلاسماسل:
در اين اختلالات پلاسماسل ها پروتئين مونوکلونال توليد مي کنند از آنجا که اين ايمونوگلوبولين فاقد فعاليت فيزيکي هستند به آنها گاهوپاتي مي گويند مثل ميلوم مالتييل (m.m)– ماکروگلوبوليسمي والدنشتروم (m.w)– لوسمي پلاسماسل ها ميلوم
در افراد بزرگسال و مردها- در واقع ضايعات استخواني است که در آن پلاسماسل مي يابند، اگر پلاسماسل ها به 10 درصد يا يابد به ميلوم مشکوک مي شويم
تغييرات عمده خون محيطي لکوپني- نوتروپني- لکواريتروبلاستيک- رولواست عمدتاً Ig0 و IgA افزايش پيدا ميکنند، نماي ظاهري خون محيطي به علت رسوب پروتئين هاي آبي تيره است.
در بزرگسالان، تفاوت عمده آن با ميلوم در نوع ايمونوگلوبين است که Igm است. علائم باليني به علت Igm و ريسکوزيتر خون است چون Igm پناقه است ويسکوزيته خون هم زياد مي شود اصلاً خون محيطي نشان نداد
ضايعات عمده در کبد و طحال است تا مغز استخوان
از نظر مرفولوژي سلولي، سلولهاي بدخيم حد واسط بين cll و پلاسماسل هستند که به آنها لنفوسيتهاي پلاسماسيتوئيدي (شبيه پلاسماسل) مي گويند.
در خون محيطي رولو- آگلوتيناسيون – لنفوسيتوزنسبي
و ماست سل ها از وجه تمايز اين بدخيمي است
رنگ آميزي pas مثبت است
اگر پلاسماسل باند هسته کاملاً کناري است
اختلاف با ميلوم: والدنشتروم
سلولهاي پلاسماسل و پلاسمابلاست ديده مي شود ؟
لوسمي پلاسماسل:
چنانچه تعداد پلاسماسل ها در خون محيطي به بيش از 20 درصد و پلاسمابلاست آهم ديده شود به آن لوسمي پلاسماسل مي گويند
شمارش مطلق پلاسماسل در لوسمي مي يابد.
Hainy cell iecuma
جز اختلالات لنفوپروليفراتيو اختلال در لنفوسيتر، است.
داراي هسته کناري گرد يا بيضي، کروماتين يک دست، سيتوپلاسم آبي، ميزان متوسط وي حاشيه سيتوپلاسم نامنظم و مويي شکل است. CD103 و CD25 مثبت هستند TRAP ( اسيد فسفاتاز مقاوم به تارتاران) مثبت است.
مشخصات:
پان سيتوپني ، کاهش مونوسيت و بزرگي طحال است.
BM به علت پان سيتوپني امکان DROG PAD خشک است.
جلسه ششم
انعقاد خون:
بند آمدن خون ريزي و اعمال فيزيولوژي بدن در مقابله با آن به آن انعقاد يا هموستازي گويند. سه عامل نقش دارد.
رگها- جداره عروق- پلاکت ها- فاکتورهاي انعقادي (پروتئين ها)
انعقاد:
اوليه: عملکرد جدار عروق و پله کت ها
ثانويه: پروتئين هاي انعقادي
انعقاد اوليه:
اگر آسيبي بر جدار عروق وارد شود اول پلاکت ها به آن محل سرازير شده و به علت تشکيل لخته سفيد و ترميم اوليه را باعث مي شوند، پلاکت ها AOP ترشح مي کنند که باعث اتصال پلاکت ها به هم مي شود و JEF باعث اتصال پلاکت به جدار عروق مي شود. فاکتور 8 ناقل F لباس است. (کلاژن آندوقليال عروق- AOP- F لباس و فاکتور 8)
اگر هموستاز اوليه مختل شود خون ريزي ها به صورت سطحي است که به آن دانه هاي ريز خون مردگي يا تپشي صورت مي گيرد در بيني- دهان- دستگاه گوارش- ادراري تناسلي صورت ميگيرد.
براي ارزيابي هموستاز اوليه از چند روش استفاده مي شود
شمارش پلاکت. بررسي تجمع پلاکت C.T.B.T- Agyreytion
بررسي تجمع پلاکت:
با استفاده از دستگاههاي مخصوص انجام مي دهند.
B.T زمان خون ريزي بعد از آسيب زخم به لاله گوش يا جلد ساعد آرنج نرمال 5/2 تا 5/9 min است
به سه روش temolate – Tjy –Duke انجام مي دهند که روش Temolate استاندارد است.
C.T زمان تشکيل لخته بعد از خروج خون از بدن زمان نرمال 6 تا 9 دقيقه به سه روش اسلايد- کاپيلاري- lee whate انجام مي دهند.
انعقاد ثانويه:
فاکتورهاي انعقادي نقش دارند به اين ترتيب که بعد از تشکيل انعقاد اوليه فاکتورهاي انعقادي به صورت آبشاري فعال شده و باعث استحکام لخته مي شوند با اعداد 1 تا 13 و تعداد 12 عدد است به دو يا سه مرحله تقسيم مي کنند دو چيز که با هم فعال مي شود
مسير داخلي انعقاد- مسير خارجي انعقاد- مسير مشترک
مسير داخلي:
با آزمايش PTT سنجش مي کنند (Partial Tromboplastintim وقتي آسيبي به عروق وارد شود کلاژن اندوتليوم در معرض فاکتور 12 انعقادي قرار مي گيرد و فاکتور 12 فعال مي شود xlla ايجاد
مي شود ملکول پرکاليکرين به عنوان کد فاکتور عمل مي کند xlla فاکتور xi را به xia فعال تبديل
مي کند کد فاکتور آن Hnwk است، xiaix غير فعال را به xia تبديل مي کند ixa کمپلسي تشکيل مي دهد که تشکيل شده از ixatwiii + ca + pf3(iv) که به آن کمپلکس iutrinsic tenas اين کمپلکس فاکتور x (10 ) را به xa تبديل مي کند.
فاکتور 12، 11 و پره کاله يکن و mmwk را فاکتورهاي تماس مي گيرند چون توسط تماس با کلاژن فعال مي شوند. کد فاکتورهاي اين مسير پرکالکسين –hmwk– فاکتور 8
مسير خارجي:
با آزمايش pt(protrowbin time
با آسيب بافتي ترومبوپلاستين بافتي آزاد مي شود باعث فعال شدن فاکتور III مي شود III به IIIa تبديل مي شود- باعث فعال شدن WII به WIIa مي شود- که کمپلکس tenaseextrinsic که تشکيل شده از کلسيم + wii + pf3(ij) مي شود که اين کمپلکس 10 را به x فعال تبديل مي کند.
مسير مشترک:
فاکتور xa، w را به wa تبديل مي کند و کمپلکس پروترومينياز تشکيل مي شود که از wa = xa و pf3+ca– اين کمپلکس پروترومبين (فاکتور II را به ترومبين IIa تبديل مي کند IIa، فاکتور I (فيبرينوژن) را تبديل به فيبرين (نامحلول) مي کند و در نهايت فاکتور XIII باعث استحکام فيبرين مي شود)
بعدها معلوم شد که فاکتور 6 هيچ نقشي در انعقاد ندارد و ترتيب آن براساس سال توليد است و کشف است (I فيبرينوژن –II ترومبين-
اختلال در تست هاي انعقادي با خون ريزي در مفاصل و حفرات بدن همراه است، خون ريزي مفاصل هم آرتره و حفرات بدن هماتوما مي گويند.
روش انجام آزمايش PT خارجي:
ترومبوپلاستين آغشته به ca به ميزان 200 در لوله شيشه اي ريخته در بن ماري 37 مي گذاريم بعد 100% پلاسماليتراته (سيترات سديم 5/3 درصد) اضافه کرده و بلافاصله کورنومتر را روشن مي کنيم مرتب mix کرده داخل بن ماري و زير چراغ مطالعه هر 5 ثانيه تشکيل لخته بررسي مي شود نرمال آن 12 تا 13 ثانيه است
براي اينکه گزارش PT استاندارد باشد از InP استفاده کردند که بيشتر براي بيماران قلبي است ISI-INTEUDTICLL SENSIVTIT INDAXRTERNATINAL
ORMALAZ RAIT نسبت نرمال شده جهاني
داروهايي مثل دارفارين و کومارين باعث مختل شدن فاکتور WII پلاکت مي شود )7(
روش انجام آزمايش PTT داخلي:
ابتدا 100% کااولن سفالين در لوله هموليز شيشه اي ريخته در بن ماري 37 مي گذاريم بعد از يک مدت 100 پلاسماسيتراته بيمار را اضافه کرد و 3-2 دقيقه بعد از MIX کردن 100 کلروپک کلسيم اضافه کرده و بلافاصله کورنومتر را راه مي اندازيم هم زمان، MIX کردن هر 5 ثانيه زير چراغ تشکيل فيبرين را بررسي مي کنيم. نرمال 32-46 ثانيه است.
چند نکته:
حتماً بايد از ضد انعقاد سيترات سديم 38/0 باشد و نسبت آنها حتماً بايد به نسبت cc 8/1 خون
2/ سيترات است.
بعد از انجام خون گيري بين نيم تا 2 ساعت حتماً بايد آزمايش گزارش شود
جلسه هفتم
اندازه گيري فيبرينوژن:
براي اندازه گيري سير مشترک از قسمت فيبرينوژن استفاده مي شود
فييرينوژن بک آز پروتئين هاي مهم انعقاد است ميزان نرمال mg/dl 400-200 در cc است
ساختمان:
سه زنجيره x ، p ، x دارد که تحت ثانيه ترومبين به سرعت تجزيه و تبديل به مونومرهاي فيبرين مي شود سپس پليمريزه مي شود يعني اول تبديل به مونومر و سپس پلي مريزه و يک رسوب ژله اي سست ايجاد مي شود که تحت تاثير فاکتور XIII انعقادي به ژله پايدار يا لخته تبديل مي شود
يکي از پروتين هاي مهم فاز حاد است لذا در بسياري از التهاب ها و عفونت ها ميزان به 20 برابر بخصوص در سديمان خيلي نقش دارد.
روش اندازه گيري:
روشهاي مختلف ابداع شده ولي روش سريع، دقيق و حساس روش CLAUSS است که در اين روش تبديل فيبرينوژن به فيبرين در حضور مقادير زيادي ترومبين سنجش مي شود.
روش انجام:
دو معرف وجود دارد:
1- معرف بافر با PH 35/27 –
2- معرف ترومبين
از معرف بافر براي رقيق کردن پلاسماي بيمار استفاده مي شود که در شرايط طبيعي به نسبت 10/1 پلاسماي بيمار را رقيق مي کند سپس 2/ يا ؟ 200 از پلاسماي رقيق شده را در لوله ي هموليزر ريخته و در بن ماري ْ37 به صورت min 3-2 دقيقه مي گذاريم سپس ؟ 100 ترومبين به آن اضافه مي کنيم و همزمان کرنومتر را روشن کرده و سپس زمان تشکيل لخته را ثبت مي کنيم.
بهترين زماني که بيان گر ميزان دقيق فيبرينوژن است 22-7 ثانيه است. اگر ميزان فيبرينوژن کم تر از 7 يا بيشتر از 22 شود بهتر است رقت پلاسما را به همان نسبت کم و يا زياد کنيم.
زمان بدست آمده را با استفاده از جدول بروشور مي توانيد ميزان فيبرينوژن را تعيين کنيم با تغيير 10+no کيت حتماً بايد بروشور هم عوض شود (بروشور مربوط به همان کيت)
نکته:
تاکيد مي شود که چنانچه ميزان هماتوکريت بيمار 50 يا 40 باشد ميزان فيبرينوژن را اصلاح کرده
مقدار واقعي فيبرينوژن = مقدار فيبرينوژن خام TX
اگر ميزان HCT 50-60 بود خوب است وي اگر کمتر از 60 يا 50 باشد بايد از فرمول استفاده کنيم.
مقدار خام آن نيز باز در بروشور است که از سه ستون تشکيل شده ميزان فيبرينوژن واقعي- زمان- مقدار خام( زمان
مقدار خام
مقدار فيبرينوژن) است
مواردي که با افزايش فيبرينوژن همراه است:
بارداري- ديابت قلبي يا مليتوس - آرترواسکلروز
کاهش آن در DIC–TTP– ديس فيرينوژنمي – آنمي هاي همولتيک اختلالات کبدي- آميرنيوژي صورت مي گيرد.
چند نکته:
1- ترجيحاً بايد بيمار ناشتا باشد و نمونه فاقد هموليز و لينپيک باشد (نمونه حتماً بايد شفاف باشد)
2- حداکثر زمان انجام تست 6 ساعت است
3- نسبت نمونه 1 به 9 بايد باشد يني 8/1 CC خون و 2/ CC ضد انعقاد
4- ضد انعقاد حتماً بايد سيترات سديم باشد
5- سانترفيوژ حتماً بايد با دور بالا 2500 و حداقل 10 min (به دليل وجود پلاسما عاري از پلاکت است)
1- باسیل های گرم مثبت بدون اسپور
باسیل های گرم مثبت بدون اسپور را می توان به دو دسته ی کلی تقسیم کرد.
1- باسیل های گرم مثبت بدون اسپور هوازی و بی هوازی اختیاری که عبارت اند از جنسهای:
گاردنرلا لیستریا اریزیپوتریکس کوریتا
پروکوتریکس بروی باکتریوم
2- باسیل های گرم مثبت بدون اسپور بی هوازی:
1- پروپیونی باکتریوم 2- بی فیروباکتریوم 3- یوباکتریوم 4- لاکتوباسیلوس
در این آزمایش ما باسیل لیستریا را بررسی می کنیم. جنس لیستریا دارای گونه های متعددی است که معروفترین آن ها لیستریا منوسیتوژنژ است.
خواص ماکروسکوپي ليستريامونوسيتوژنز:
روي محيط ژلوز خوندار ممکن است با استرپتوکوک هموليتيک اشتباه شود چون همانند آن هموليز مي دهد.
روي محيط تلوريت پتاسيم رشد نمي کند و روي محيط مک برايد (حاوي موادي نظير گليسين + کلروليتيوم + فنول اتانول آگار) کلنيهاي به رنگ آبي مايل به سبز مي دهد .
در يک محيط نيمه جامد که حاوي آگار و ژلاتين است يک ناحيه رشد شبيه به چتر در فاصله ي 5-3 ميلي متري در زير سطح ايجاد مي کند.
خواص ميکروسکوپي:
ليستريامونوسيتوژنز باسيل کوچک گرم مثبت- بدون اسپور و بدون کپسول است.
در c˚25-20 داراي 4 عدد تاژک بوده و کاملاً متحرک است. ولي در حرارت c˚ 37 حرکت آن ضعيف است.
خواص بيوشيميايي:
ليستريامونوسيتوژنز از لحاظ بيوشيميايي اکسيداز و فسفاتاز منفي است و کاتالاز مثبت، از گلوکز و قندهاي ديگر اسيد به وجود مي آورد ولي گاز توليد نمي کند به استثناء قند آل- آرابينوز و گليکوژن که اين باکتري نمي تواند از آن ها اسيد ايجاد کند.
هيدروليز هيپورات و هيدروليز اسکولين در ليستريامونوسيتوژنز مثبت است.
چگونگي انجام تست ها و روش ها که در اين باکتري مثبت يا منفي هستند قبلاً توضيح داده شده است.
متابوليسم:
ليسترياها هوازي و ميکروآئروفيل هستند.
ليستريامونوسيتوژنز هوازي و بي هوازي اختياري است.
تشخيص آزمايشگاهي ليستريا:
ليستريا را مي توان از کشت خون، ادرار، CSF، مکونيوم، جفت، ترشحات مبهل پس از زايمان، شير و احشاء مختلف جدا کرد. ليستريامونوسيتوژنز:
1- روي آگار خوندار هموليز بتا ايجاد مي کند و ممکن است با استرپتوکوک بتا هموليتيک اشتباه شود.
2- اسکولين را هيدروليز مي کند و محيط اسکولين صفرا دله را در عرض يک شب به رنگ سياه در مي آورد. (محيط B.S مثبت)
3- روي محيط تولوريت پتاسيم رشد مي کند.
4- آزمايش CAMP در مورد ليستريامونوسيتوژنز مثبت است توضيح آزمايشCAMP قبلاً داده شده است.
5- از ويژگي هاي ليستريا رشد چتري مانند در محيط نيمه جامد است.
کورينه باکتريوم ها:
پاتوژن اصلي اين گروه کورينه باکتريوم ديفتريه است که عامل بيماري ديفتري در انسان است و در اين آزمايش بررسي مي شود.
خواص ميکروسکوپي:
کورينه به معني چماق و گرز است و کورينه باکتريوم ها باسيل هاي مستقيم يا خميده به شکل گرز ماننداند.
کورينه باکتريوم ها بدون اسپور و بدون حرکت هستند. يکي از ويژگي هاي کورينه باکتريوم ها مانند ديفتريه داشتن دانه هاي متاکروماتيک است اين دانه ها از جنس پلي فسفات و ليپيد هستند که در رنگ آميزي بلودومتيلن به رنگ بنفش مايل به قرمز و در رنگ آميزي آلبرت به رنگ سياه ديده مي شوند.
کورينه باکتريوم از جمله باسيل ديفتري در لام رنگ شده منظره ي شبيه حروف الفباي چيني يا اشکالي نرده باني ايجاد مي کنند.
خواص ماکروسکوپي:
کورينه باکتريوم ها، کلنيهاي به اندازه و اشکال مختلف ظاهر مي سازند و در محيط آگار خوندار توليد هموليز نميکنند.
رشد:
کورينه باکتريوم ها روي محيط هاي معمولي و آبگوشت ساده رشد مي کنند اما بهترين محيط کشت براي آن ها سرم منعقده ي لوفر مي باشد همچنين در محيط آگار خوندار و محيط تلوربت پتاسيم رشد مي کنند.
رشد کورينه باکتريوم ها بر روي محيط هاي غني مانند محيط لوفر که واجد گلوکز و سرم منعقده است سريع مي باشد و به صورت دانه هاي سفيد رنگ يا پودري شکل محيط لوفر را تغيير مي دهند.
متابوليسم:
کورينه باکتريوم ها هوازي و بي هوازي اختياري هستند اما در شرايط هوازي بهتر رشد مي کنند.
خواص بيوشيميايي:
کاتالاز مثبت هستند. و از لحاظ تخمير قندها مي توانند گلوکز، مالتوز و لولوز را تخمير کنند اما سوکروز را تخمير نميکنند. در صورت تخمير قندها رنگ اوليه محيط از قرمز به زرد تغيير مي کند.
آنزيم اوره آز در کورينه باکتريوم ها منفي است و قادر به تجزيه ي اوره نيستند.
تشخيص آزمايشگاهي:
1- آزمايش مستقيم:
از ترشحات گلو و بيني دو گسترش تهيه کرده يکي را با گرم و ديگري را با آلبرت رنگ مي کنند
2- کشت:
الف- سرم منعقده لوفر:
بهترين محيط کشت براي باسيل ديفتري است. در اين محيط کورينه باکتريوم ديفتريه کورينه باکتريوم ها ساده تر و سريع تر از ساير عوامل تنفسي رشد کرده و دانه هاي کروماتيک بخوبي نمايان مي شوند.
ب- محيط مک لود:
همان آگار خوندار است که به آن مقدار مشخصي تلوريت پتاسيم اضافه شده باشد. روي اين محيط کلني باسيل ديفتري بعد از 48-24 ساعت به رنگ سياه ظاهر مي شوند. اين محيط براي باسيل ديفتري خاصيت انتخابي دارد زيرا به علت وجود تلوريت پتاسيم در آن به جز کورينه باکتريوم ها ميکروب ديگري رشد نمي کند.
ج- محيط تلوريت پتاسيم:
روي اين محيط رشد مي کند و محيط را سياه رنگ مي کند. توضيح اين محيط قبلاً داده شده است.
در کشت روي محيط تينسدل:
اين محيط براي افتراق باسيل ديفتري از ديفتروئيدها بکار مي رود در اين محيط سيستئين بکار رفته است. باکتري باسيل ديفتري چون آنزيم سيستيناز دارند سيستين را تجزيه کرده و هاله ي سياه مايل به قهوه اي در اطراف کلني آن ها ايجاد مي شود.
جدول انواع تست هاي تشخيصي در مورد ليستريا و کورينه باکتريوم
|
انواع تست |
ليستريا |
کورينه باکتريوم ديفتريه |
|
رشد در محيط لوفر رشد در محيط T,K تحرک رشد در محيط B.S آنزيم کاتالاز هموليز تست کمپ محيط TNM |
- - + + + هموليز B + |
+ + - - + ندارد - |
توضيح در باره ي تمام محيط هاي موجود در جدول و مکانيسم آن ها قبلاً داده شده است.
گزارش کار انجام شده در آزمايشگاه:
در مورد باکتري که کار کرديم باکتري کورينه باکتريوم ديفتريه بود که در کنار شعله ي آتش مقداري از اين کلني را برداشتيم و روي دو محيط تلوريت پتاسيم و لوفر کشت داديم و بعد مقداري ديگر کلني برداشتيم و در محيط نيمه جامد SIM که براي بررسي حرکت است وارد کرديم و در
لوله ي حاوي قند لاکتوز و لوله IWM (جهت بررسي احياء نيتريت) نيز باکتري را کشت و تلقيح کرديم که نتايج بدست آمده با نتايج جدول تست صفحه ي قبل برابر بود.
همچنين روي محيط B.S نيز باکتري را کشت داديم که تغيير رنگ حاصل نشد.
آزمايشگاه باكتري شناسي
در تشخيص استافيلوكوكها اين باكتري كوكسيهاي گرم مثبت هستند. داراي آنزيم كاتالاز و اكسيداز منفي هستند. حركت منفي هستند. معمولاً بدون كپسول، حرارت رشد o46-15 اما بهترين دماي رشد o37 است. املاح صفراوي تا 40% تحمل ميكنند. اغلب آنها گلوكز را در شرايط هوازي و بيهوازي تخمير ميكنند. اغلب آنها گلوكز را در شرايط هوازي و بيهوازي تخمير ميكنند.
تخمير گليسرول در حضور اريترومايسين اغلب تحمل نمك %5/7-5 حتي بعضيها تحمل %15-10 نيز دارند كه بصورت متغير وجود دارند. آرايش تكي، 2تايي، 4تايي، 8 تايي، زنجيرهاي و بيشتر خوشهاي است. قطر كوكسي بين نيم تا 5/3 ميكرون متغير.
پرنياز نيستند و روي نوترين آگار رشد ميكنند. كلني آنها روي محيطهاي جامد بصورت گرد با كنارههاي صاف با اندازه قطر حدود mm5-2 با ساختمان يكنواخت. سطح نيمه محدب تا محدب. بدبو بعضيها بيبو و كلاً كلنيهاي آنها بدليل گرم مثبت بودن كدر و مات است و داراي پيگمانتهاي رنگي مثل سفيد، زرد، زرد طلايي، زرد ليمويي، نارنجي و يا زرد مايل به سبز ديده ميشود. كلني استافها با كلني ميكروكوكوسها تفاوت زيادي ندارد.
استافيلوكوكها داراي هموليزينهاي متفاوتاند. كه قادر به ليز RBCها هستند و معمولاً انواع بيماريزاي استافها هموليز β دارند مثل استاف اورئوس. مثلاً بعد از h24 در 25 تا o37 يك هاله شفاف ناشي از هموليز كامل RBCها ظاهر ميشود كه در اثر وجود آنزيمي بنام اسفنگوميليناز بطور كامل غشاRBC را ليز ميكنند و هموليز بصورت ظاهري با چشم ديده ميشود.
Sها ميتوانند داراي آنزيمي بنام فسفاتاز باشند كه ميتوان براي مشاهده اين آنزيم آزمايش انجام بدهيم. به اين صورت كه از يك نوع نمك فسفاتدار مانند فسفات دي سريك يا دي پتاسيك به همراه معرف فنل فتالئين مخلوط كرده و به محيط نوترين آگار يا براس اضافه ميكنيم و باكتري را در اين محيطها ميتوان كشت داد و گرماگذاري ميكنيم و بعد از h24 بعد مقداري معرف قليايي مانند سود در سطح محيط روي كلنيها اضافه ميكنيم و با اين كار ميتوان وجود آنزيم فسفاتاز را بررسي كنيم.
با تغيير رنگ محيط واگر با ريختن سود رنگ ارغواني فنل فتالئين ظاهر شد نشان دهندهي وجود آنزيم فسفاتاز است. يعني با حضور آنزيم فسفاتاز معرف فنل فتالئين از نمك فسفاتدار جدا ميشود و در محيط رها ميشود و در اين حالت با اضافه كردن سود رنگ فنل فتالئين به رنگ ارغواني ظاهر ميشود و اگر آنزيم فسفاتاز وجود نداشته باشد حتي با اضافه كردن سود، تغيير رنگي در محيط مشاهده نخواهد شد.
آزمايش حساسيت به نئوبيوسين
كه براي اين آزمايش يك ديسك آنتي بيوتيك مذكور را روي كشت يكنواخت و متراكم باكتري مشكوك به S. اورئوس را روي بلاد آگار يا مولر هينتون قرار داده پليت را h24 گرماگذاري ميكنيم و اگر باكتري استاف اورئوس باشد بخاطر حساسيت به اين آنتي بيوتيك هالهي عدم رشد در اطراف ديسك بوجود ميآيد كه نشان دهندهي مثبت بودن جواب است.
تست كواگولاز به دو روش:
Slicle
Tube
كه علت آن وجود داشتن دو نوع كواگولاز است.
در روش اسلايد يك سوسپانسيون غليظ از باكتري تهيه ميشود و روي آن قطرهاي از پلاسماي نيتراته خرگوش يا انسان را اضافه ميكنيم كه در مورد انسان پلاسما بايد به نسبت 1 به 4 رقيق شود. لام حاوي اين دو مخلوط را بصورت دوراني تكان ميدهيم و اگر بعد از مدت كوتاهي لخته فيبريني مشاهده شد، دليل بر وجود آنزيم كواگولاز است. در بعضي از مواقع ممكن است باكتري آنزيم كواگولاز ضعيف داشته باشد. اگر ضعيف باشد در اين حالت سريعاً عمل نميكند و بايد بدنبال انواع ديگر آزمايشها باشيم. كه در اين مواقع معمولاً از روش تيوب استفاده ميكنيم. در اين روش cc5/0 از پلاسماي خرگوش يا انسان كه به نسبت 1به 4 رقيق شده در لوله ميريزيم و به اين مجموعه cc1/0 از سوسپانسيون غليظ كشت 24 ساعته باكتري اضافه ميكنيم. اين لوله آزمايش را بمدت h6 در بن ماري o37 نگه ميداريم. در طول اين مدت لوله را كنترل ميكنيم و اگر حالت انعقاد يا لخته فيبريني در لوله مشاهده شد نشان دهندهي وجود آنزيم كواگولاز است.
نكته: در بعضي منابع روش سومي هم در نظر ميگيرند كه ميتوان پلاسماي خرگوش يا انسان را به نسبت 12 يا 15% يا محيط نوترين آگار مخلوط كرده و بعد از بسته شدن باكتري را روي آن كشت داده بعد بمدت h24 در o37 گرماگذاري كرده و اگر در اطراف كلني باكتري هاله كه در مشاهده شد دليل بر وجود آنزيم كواگولاز است كه اين در حالتي است كه آنزيم خاصيت پروتئوليتيك و يا فيبرينوليتيك داشته باشد.
تست Dnase: برخي Sها اين آنزيم را دارند.
براي اين كار باكتري را روي محيط DNA كش داده و بعد از h24 گرماگذاري مقداري از اسيد كلريدريك نرمال روي كلنيها اضافه كرده و اگر در اطراف كلنيها هاله شفاف ديده شد نشانهي جواب مثبت است.
تست مانيتول سالت آگار و يا محيط چاپمن كه حاوي قند مانيتول و نمك %5/7 است.
تست احياي نيترات كه در محيط (Indol Nitrite Meclium) INM
تست كاتالاز
كاتالاز باعث سم زدايي ميشود و H2O2 را تجزيه ميكند. بنابراين باكتري هوازي بايد كاتالاز داشته باشد.
H2O2→O2+H2o
93% استرپتوكوكها كاتالاز منفياند.
اگر كاتالاز مثبت باشد جوشش حباب را ميبينيم چون واكنش ميدهد.
تست اكسيداز
اگر تغيير رنگ به آبي يا بنفش ديده شد اكسيداز مثبت و اگر ديده نشد منفي است.
اين محلول هم بايد تازه باشد و هم در مجاورت نور نباشد.
سؤال: تركيب معرف؟
MSA قرمز رنگ است چون معرف آن فنل رد است.
اگر باكتري روي MSA هم به زرد تبديل شد باكتري اورئوس است چون فقط آن ميتواند نمك را تحمل كند و مانيتول را مصرف كند.
Salt →MSA5/7 تا 10%
چاپمن نيز مثل MSA است.
در vogel jhonson علاوه بر تركيبات MSA، تلوريت پتاسيم است كه اثر سمي دارد و رشد را متوقف ميكند اما باكتري مثل استاف اورئوس توانايي تحمل آن را دارد و در حضور آن حتي در محيط و وگل جانسون رشد ميكند و كلنيهاي سياه ايجاد ميكند. علت اين امر احياي تلوريت به تلوريم توسط باكتري است.
تست نمك
اين محيط يك محيط با پايهي natriant brus با درصد معين نمك است. كه براي آزمايش كافي است مقداري از باكتري مورد آزمايش را داخل اين محيط با درصدهاي مختلف تلقيح ميكنيم. سپس گرماگذاري ميكنيم. سپس ايجاد كدورت حاصل از رشد در هر كدام از محيطهاي نمكي نشانهي مقاوم بودن باكتري به درصد نمك محيط است و اگر كدورت حاصل از رشد در هر كدام از محيطها ديده شد نشان دهندهي اثر ممانعتي نمك بر رشد باكتري خواهد بود. يعني باكتري مورد آزمايش قدرت اين درصد از نمك را ندارد. در استافها اورئوس بيشترين مقاومت را دارد به همين لحاظ رشد آن در محصولات غذايي نمكدار مهم است.
INM احياي نيترات: در تست احياي نيترات ميتوانيم از محيط نيمه جامد INM استفاده ميشود. (Indol Nitrite Meelium)
در اين حالت باكتري توانايي احياي نيترات به نيتريت را →ايجاد كمپلكس قرمز آجري پررنگ→ داشته.
مكانيسم ← باكتري با آنزيمهاي ردوكتاز نيترات را به نيتريت احيا ميكند سپس نيتريت با دو معرف بالا كمپلكس ميدهد كه به آن دي آزونيوم گفته ميشود كه باعث تغيير رنگ → محيط به قرمز آجري ميشود.
آزمايش
ميكروكوكوس رزئوس
MSA← حالت جامد ← شيبدار← كشت در محل شيبدار ← قرمز
INM← ژلهاي ← زرد
نمك 15% ← مايع ← زرد
بنفش:
Of← جامد← هوازي
Of←جامد← بيهوازي
ميكروكوكوس لوتئوس
باكتري هوازي ← آخرين پذيرندهي الكترون O2
كلوني رزئوس روي نوترين آگار صورتي ميباشد.
كلوني لوتئوس روي نوترين آگار زرد ميباشد.
كلوني اورئوس روي نوترين آگار زرد طلايي ميباشد.
كلوني اپيدرميديس روي نوترين آگار سفيد ميباشد.
كلوني ساپروفيتيكوس روي نوترين آگار زرد ليمويي ميباشد.
|
St.awr |
St.epi |
St.Sap |
Mic.Lut |
Mic.Res |
|
|
MSA |
+ |
- |
- |
- |
- |
|
15% |
+ |
+ (ضعيف) |
- |
- |
- |
|
INM |
+ |
+ |
- |
- |
+ |
|
OF هوازي |
+ |
+ |
+ |
- |
+ |
|
OF بيهوازي |
+ |
+ |
- |
- |
- |
|
چاپمن |
+ |
- |
- |
- |
- |
|
وگل جانسون |
+ |
- |
- |
- |
- |
MSA قند مانيتول دارد.
اگر باكتري مصرف كند ← اسيدي ← زرد
اگر باكتري مصرف نكند← خنثي← قرمز
OF: باكتري بايد گلوكز محيط را مصرف كند. معرف بروموكروزول پورپل (بنفش رنگ)
مصرف كند ← اسيدي ← بنفش، زرد ميشود+
مصرف نكند ← خنثي← بنفش ميماند –
نمك:
5/6% + ← باكتري بتواند تحمل كند نمك را و رشد كند و كدر شود.
5/1% - ← باكتري نتواند تحمل كند نمك را و رشد نكند و شفاف ميماند.
10%
15%
INM: احياي نيترات را نشان ميدهد و معرف ندارد و بايد 4-5 قطره اسيد سولفاينيك و چند قطره آلفا نفتيل آمين (5 قطره) ميريزيم. اگر رسوب قرمز بدهد + است.
چاپمن و وگل جانسون: معرف فنل رد- قند مانيتول
وگل جانسون زرد ميشود ولي كلني سياه رنگ دارد (Aur).
رنگ هر دو محيط در ابتدا قرمز است و در صورت معرف قند مانيتول توسط باكتري زرد ميشود.
استرپتوكوكها كوكسيهاي qr+ هستند. شبيه زنجير بدنبال هم- كاتالاز منفي هستند (تفاوت با استافيلوكوكها)
طبقهبندي معمولاً براساس توليد هموليزين روي محيط بلاد آگار قابل انجام است و ميتوانيم آنها را به استرپتوكوكهاي α هموليتيك، β هموليتيك، γ هموليتيك تقسيم كرد. استرپتوكوكهاي پايوژن (گروهA) β هموليتيكاند و از همه مهمتراند كه براساس خاصيت آنتي ژني به گروههاي سرولوژي كوچكتري تقسيم ميشود. يكي از اساسهاي گروه بندي براي اين باكتريها تقسيم بندي آنها به روش lanc field هست كه براساس اين دسته بندي استرپتوكوكهاي β هموليتيك را به گروههاي H, G, C, B, A و... كلاً از A تا T بجز I تقسيم ميكنند. مهمترين آنها يكي گروه A و ديگري گروهD هست و A, D, B, C, G, H از نظر بيماري زايي مهماند و اين تقسيم بندي براساس نوع كربوهيدرات ديواره است. حركت در استرپتوكوكها منفي است. آنزيم كاتالاز ندارند به جز %7 آنها و بعضي از آنها براي رشد احتياج به 2 تا 10% كربن دي اكسايد هستند كه اصطلاحاً به آنها كاپنوفيليك (capnophilic)، بعضي از انواع آنها نسبت به حرارت مقاوماند ولي اكثر آنها حرارت o60 را بمدت زياد نميتوانند تحمل كنند. تحمل آنها در حضور نمك طعام متفاوت است و مقاومترينشان استرپتوهاي گروهD اند كه تا 6% نمك را تحمل ميكنند. بعضي از آنها توانايي هيدروليز مادهاي بنام Esculin را دارند كه در اين حالت اسكولين تبديل به مادهاي بنام اسكوليتين (Esculitin) و از طرفي چون در محيط اسكولين مقداري آهن هم وجود دارد لذا اسكوليتين با آهن تركيب شده و ايجاد كمپلكسي بنام Phenolic Iron Complex ميكند كه بسيار مهم است و باعث تغيير رنگ محيط به قهوهاي مايل به سياه ميشود. در تركيب محيط اسكولين ميتوان صفراي حيواني بنام Bile را اضافه كنيم و محيط بايل اسكولين در لوله آزمايش بسازيم و باكتريايي كه به بايل يا صفرا مقاوم هستند و هيدروليز كننده اسكولين باشند بطور همزمان در اين آزمايش ميشود و پس از كشت دادن در اين محيط كشت و گرماگذاري مناسب و ميتوانيم ايجاد رنگ قهوهاي مايل به سياه را پس از h24 دليل +بودن آزمايش بدانيم. در اين محيط علاوه بر اسكوليتين مقداري گلوكز نيز توليد ميشود.
استرپتوكوكهاي پايوژن براي ما مهم هستند و تشخيص آزمايشگاهي آنها بايد بخوبي مشخص شود. در ابتدا بايد نمونهگيري به طرز صحيح صورت گيرد با استفاده از سوآپهاي استريل از گلو و بيني يا در مواردي كه گلودرد وجود دارد ميتوان از گلوي افراد نمونه بگيريم يا با اين وسيله از واژن در موارد تبهاي زايماني يا از چرك كه در عفونتهاي چركي و موقعي كه عفونت خون وجود دارد ميتوان استفاده كرد. نمونهها بايد بلافاصله به آزمايشگاه برده شود. و اگر بيش از 6 تا 8 ساعت احتمال تأخير داده ميشود بايد سوآپها را در محيطهاي كشت انتقالي وارد كرده و به آزمايشگاه برده شود. از اقدامات مهم اوليه انجام رنگ آميزي گرم از نمونه مستقيم و بعد كشت دادن سوآپهاي آغشته به نمونه بر روي بلاد آگار و گرماگذاري پليتها بمدت h24 در دماي o37 تا بدين وسيله نوع هموليز را در اطراف كلني استرپتوكوك مشاهده كنيم. مرحله بعد استفاده در تستهاي حساسيت آنتي بيوتيكي كه در رابطه با استرپتوكوكهاي گروهA يا پايوژن ميتوان از ديسك باسيدراسين استفاده نمود و در واقع حساسيت ويژهي Sهاي پايوژن به اين ديسك آنتي بيوتيكي از اهميت بسياري برخوردار است. روشهاي سروتيپ كردن به روش lanc field هم ميتواند انجام بگيرد كه بيشتر براي مطالعات اپيدميولوژيك و بررسي منبع و راه انتشار عفونت است. از تستهاي ديگر عبارت است از تست سرولوژيك كه براي شناسايي و اثبات عفونت با Sهاي پايوژن صورت ميگيرد مثل هنگام گلودرد و يا معمولاً در اغلب موارد تب روماتيسمي و يا عفونتهاي كليوي حاد. چون در اين نوع عفونتها امكان جواب ندادن كشت ميكروبي وجود دارد لذا انجام آزمايشات سرولوژيك بسيار مهم است. در اين آزمايشها بدنبال آنتي بادي خاصي كه معمولاً آنتي استرپتولايزينo ميباشد (ASO) ميگرديم. كه تيتر آن در اين موارد به بيش از 200 واحد todel در هر ml ميرسد. كه در اغلب اين عفونتها بيش از 80% تيتر بالاي ASO ديده ميشود. از آزمايشهاي ديگر ميتوان به آنتي Dnase، آنتي هيالورونيداز و... در تشخيص نهايي استفاده كنيم.
استرپتوكوكوسها
پايوژن (گروهA)
Agalgtia (B)
(Entrococcus faecalis) Faecalis←D (مدفوعي)
پنموكوكوس (استرپتوكوكوس نمونيا)
Viridans (دهاني)
رنگ آميزي گرم
تست كاتالاز (93%) (-)
هموليز
β← مثل گروهA
β← مثل گروهB
α← مثل گروه D
α← مثل پنموكوكها عامل تيپيك ذات الريه
α←مثل ويريدانس
براي گروهA ديسك بايت راسين ميگذاريم. به باسيدراسين حساساند و فقط اين گروه حساساند. براي گروهB تست CAMP را انجام ميدهيم يا تستي بنام تجزيه هيپورات سديم (sodium hyporat)
براي مدفوعي رشد در PH قليايي (6/9) يا رشد در N.B (نوترين براس) 5/6% نمك دارد يا محيط Bilesculin هم مقاوم به املاح صفراوي و حتي براي اينها محيط كشتي بنام محيط SF (محيطي انتخابي و رشد در نمك و تحمل PH قليايي كه اين محيط داراي تركيبي بنام آزيدسديم است كه باعث توقف رشد ساير كوكوسها و افزايش رشد گروهD.
تستهاي شناسايي براي جداسازي پنموكوكها از Sهاي گروه ويريدانس
با توجه به اينكه Sهاي ويريدانس و پنموكوكها از لحاظ شكل و آرايش ميكروسكوپي و همچنين واكنشها هموليتيك (α هموليز) به همديگر شبيه هستند لذا با انجام تستهاي زير بخوبي ميتوانيم پنموكوكها يا ديپلوكوكوسها را تشخيص دهيم كه اين تستها عبارتند از حساسيت به ديسك اپتوچين و ديگري حل شدن در املاح صفراوي است.
و ديگري هم تست تورم كپسول يا تست (quelling)
اپتوچين تركيبي است بنام اتيل هيدروكوپرئين هيدروكلرايد كه در بين Sها باكتريهاي پنموكوك به اين ماده حساس هستند و براي اين منظور مقداري از كلنيهاي α هموليز مشكوك را برداشت كرده در سطح يك محيط بلاد آگار كشت انبوه و متراكم و يكنواخت تهيه كرده سپس با يك پنس استريل يك ديسك آغشته به مادهي اپتوچين را بر روي محيط قرار ميدهيم و پليت را بمدت h24 در دماي 35 تا o37 گرماگذاري ميكنيم و در صورتي كه هالهاي به قطر 15 تا 18 mm در اطراف ديسك اپتوچين مشاهده شد نشان دهندهي اين است كه باكتري مورد آزمايش پنموكوك ميباشد و اگر قطر هاله كمتر از اين مقدار بود نشانهي اين است كه باكتري پنموكوك نيست و لذا پنموكوكها تنها گروهي هستند كه حساس به اپتوچين هستند. نكته اينكه غلظت يا تراكم مادهي اپتوچين حداكثر بايد يك روي 500000 باشد و نه بيشتر. – تست ديگر تست كوالانگ ميباشد. پنموكوكها با توجه به اينكه با آرايش دوتايي و يا شعله شمعي و با يك كپسول متراكم و مشخص در زير ميكروسكوپ ديده ميشوند. لذا از كپسول آنها در تشخيص و شناسايي و حتي تيپ بندي اين باكتريها به بيش از 80 تيپ كه حتي تا 100 هم گزارش شده استفاده ميشود. علت اين موضوع تفاوت و گوناگوني در نوع تركيب پلي ساكاريدي كپسول در تيپهاي مختلف پنموكوكهاست. اما اين پلي ساكاريد تنوع آنتي ژنيك دارد. براي آزمايش از كلني مجهول برداشت كرده و يك سوسپانسيون نسبتاً غليظ تهيه كرده. 1 قطره از اين سوسپانسيون در مركز لام تميز قرار داده سپس 1قطره از آنتي سرم ضد كپسول (آنتي سراي پلي والان) روي سوسپانسيون اضافه ميكنيم و البته 1 قطره رنگ بلودومتيلن هم به اين مجموعه اضافه مينماييم. نهايتاً با عدسي 100 در زير ميكروسكوپ ميدان ديد را مشاهده و نمايان شدن يك حلقهي با قطر مشخص و متورم در اطراف ديپلوكوك نمونيا نشانهي واكنش كوالانگ يا همان تورم كپسول است و از آنجايي كه آنتي سرم مربوطه فقط بر عليه كپسول پنموكوكها تهيه شده لذا Sهاي ويريدانس با اين آنتي سراها واكنش نميدهند. بطور كلي اساس واكنش كوالانگ واكنش بين آنتي ژن كپسولي با آنتي سرم ضد آن است در واقع يك آزمايش ايمونولوژيكي است.
تست حل شدن در املاح صفراوي: براي اين آزمايش از نمكهاي صفراوي كه معمولاً از نوع اسيدهاي صفراوي هستند استفاده ميشود. كه معمولاً نمكهاي صفراوي عبارتند از تركيباتي مثل توروكولات سديم و يا تركيب ديگري بنام دزوكسي كولات سديم كه در ساختمان شيميايي اين نمكها يك حلقهي مركزي شبيه به كلسترول وجود دارد كه نام آن عبارت است از سيكلوپنتانو پرهيدروفنانترن كه قدرت پايين آوردن كشش سطحي را در باكتري دارد. در واقع هنگامي كه h48 تا 72 از كشت باكتري بگذرد آنزيمهايي بنام اتوليزين در پنموكوكها فعال و ترشح ميشوند كه باعث مرگ و اتوليز خود باكتري ميشود كه نشانهي آن مقعر شدن سطح كلني اين باكتري در كشتهاي كهنه. اين نمكها به حلاليت خودبخودي اين باكتريها در محيط داراي نمكهاي صفراوي كمك ميكنند.
براي آزمايش به يك لولهي آزمايش مقداري از نمكهاي صفراوي و معرف فنل رد اضافه ميكنيم و يك لوپ يا مقداري از كشت 72 ساعته باكتري را برداشته و در آن تلقيح ميكنيم. همچنين يك لوله ديگر برداشته و بعنوان لوله شاهد در آن مقداري NaCl اضافه كرده و از باكتري موردنظر در آن كشت ميدهيم. هر دو لوله آزمايش را در شرايط Co2 و در دماي o37 بمدت h24 گرماگذاري ميكنيم كه اگر بعد از 24 تا 48 ساعت لولهي حاوي نمكهاي صفراوي شفاف و لولهي حاوي NaCl كدر باشد نشان دهندهي وجود پنموكوك است. در حالي كه اگر در هرد و لوله آزمايش كدورت حاصل از رشد مشاهده شد نشان دهندهي اين است كه باكتري مورد آزمايش متعلق به گروه Sهاي ويريدانس هست.
نتايج آزمايشها: استرپ گروهD
6/1= PH← رشد كرده (كدر و زرد رنگ)
هر لولهاي در هر PHايي وقتي بعد از تلقيح كدروت را ديديم، باكتري تحمل كرده و رشد كرده، انتروكوكها PH قليايي را بخوبي تحمل ميكنند.
نمك 5/6% ←رشد كرده (كدر زردرنگ) ← سپس باكتري تحمل نمك را دارد.
اگر استرپهاي گروه A را در اين محيط تلقيح دهيم رشد نميكند.
بايل اسكولين← تغيير رنگ محيط از قهوهاي كمرنگ به قهوهاي سياه← بايل اسكولين +
بلاد آگار← استرپ D به هر دو ديسك مقاوم است و رشد ميكند ولي استرپ A به ديسك باسيه راسنين حساس اما به اپتوچين مقاوم است.
Pre lab
تشخيص آزمايشگاهي نايسريا
1. تشخيص ميكروسكوپي: براي تشخيص عفونت كونوكوكي (عفونت ناشي از نايسريا كونورئا) يا سوزاك در مردان مبتلا به عفونت انجام رنگ آميزي گرم بسيار مهم است و ارزش تشخيصي بالاي 90% دارد. بخصوص در افرادي كه داراي عفونت چركي مجراي ادرار هستند. با رنگ آميزي ترشحات چركي ميتوانيم ديپلوكوكهاي گرم منفي و حتي كپسولدار را در داخل پلي مورفونوكلوئرها ببينيم.
سپس رنگ آميزي گرم را ميتوانيم بطور مطمئن براي تشخيص عفونت مجراي ادراري در مردان بكار ببريم اما در مورد زنان و يا مردان بدون علامت اين روش خيلي مطمئن نيست و در اين حالت بايد با روشهاي كشت به جواب قطعي برسيم. نايسريا مننژايتيديس را براحتي ميتوان در مايع مغزي نخاعي (CSF) افراد مبتلا به مننژيت ببينيم و اگر بيمار قبلاً آنتي بيوتيك دريافت كرده باشد ديگر قابل مشاهده نخواهد بود و كلاً تعداد باكتريها در خون بيماران مبتلا به باكتريمي مقداري كم است و لذا رنگ آميزي گرم براي اين افراد خيلي ارزش ندارد اما در مقابل با توجه به اينكه تعداد مننگوكوكها در افراد بيماري كه بيماري حاد مننگوكوكي (مننژيت) داشته باشند زياد هست لذا رنگ آميزي گرم لكوسيتهاي خون محيطي ميتواند باعث مشاهده مننگوكوكها شود.
2. در اين روش بايد بطور صحيح نمونهگيري انجام شود. مثلاً نايسريا كونورئا را براحتي ميتوان از ترشحات تناسلي جدا كرد و با توجه به اينكه در ناحيهي تناسلي و ركتال امكان وجود باكتريهاي مزاحم ديگر هم هست بايد از نمونهها بر روي محيطهاي كشت انتخابي و اختصاصي كشت دهيم مانند محيط تايرمارتين كه اين محيط كشت يك محيط كاملاً انتخابي براي نايسرياهاست و داراي چندين آنتي بيوتيك كه از رشد نايسرياهاي غير بيماريزا جلوگيري ميكند. اين محيط كشت يك محيط انتخابي و اختصاصي براي نايسريا گونورئا محسوب ميشود. حاوي ونكومايسين(جلوگيري از رشد گرم +ها)، كليستين، نيستاتين (ضد قارچ)، Sxt (جلوگيري از رشد پروتئوسها: باسيلهاي گرم منفي از خانواده انتروباكترياسر).
محيطهاي اختصاصي و انتخابي ديگر عبارتند از MTM تركيبي مشابه با T.M (تايرمارتين) دارد و محيط ديگر Myc كه شفاف است. داراي نشاسته و عصارهي مخمر است و همچنين داراي هموگلوبين و پلاسماي اسب به اضافهي آنتي بيوتيكهاي محيطهاي قبلي. محيطي مانند شكلات آگار يك محيط غيرانتخابي براي نايسرياها است. كه بايد پليتها در %10-5 Co2 و در دماي o37 قرار داده شود. تستهاي ديگري كه براي تشخيص مطرح هستند يكي تستهاي بيوشيميايي مصرف قندها (گلوكز و مالتوز)، تست اكسيداز و كاتالاز و نهايتاً تستهاي مولكولي كه با دقت بالا ميتواند در تشخيص اسيدنوكلئيك نايسرياها بكار برده شود. استفاده از كيتهاي تشخيصي سريع مثل كيتهاي APA باسيلهاي گرم + بدون اسپور Gram Positive non-enclospore forming Bacilli
سه جنس مهم دارند:
- Listeria←monocytogenes
- corynebacterium←diphteriae
- eryseplothrix
بطور كلي باكتريهاي موجود در اين گروه نزد انسان و حيوان ميتوانند بيماري ايجاد كنند و اندازهي آنها متفاوت است. مثلاً از فرم كوكوئيد تا فرم باسيلهاي بلندتر و كشيدهتر قابل مشاهده است. از لحاظ باليني جنس ليستريا و جنس كورينه باكتريوم از اهميت خاصي برخوردار است.
جنس ليستريا: باكتريهاي ليستريا تصور ميشده كه در حيوانات پست مشاهده شده و از آنها جدا شده و مشاهده شده كه از حيوانات ميتواند به انسان انتقال پيدا كند و در انسان ايجاد سپتيسمي، مننژيت و عفونت دستگاه تناسلي بويژه در زنان مينمايد. اين باكتريها ميتواند از جمله عوامل بيماري مونونوكلئوز عفوني باشند. ليسترياها در زير ميكروسكوپ بصورت باسيلهاي گرم+ كوچك ديده ميشوند و در كشت كهنه ممكن است بصورت باسيلهاي بلند هم ديده شود. اين باكتريها پرنياز بوده و براي رشد به محيطهاي كشت غني شده احتياج دارند و روي محيطهاي كشت معمولي رشد نميكنند. ضمناً كشت آنها بايد در شرايط حضور 3تا 10% Co2 قرار بگيرد (گرماگذاري شود).
اين باكتريها هموليز β ايجاد ميكنند و كلنيهاي آنها بر روي محيطهاي جامد بصورت ريز و گرد ديده ميشود. كه در كشت كهنه اطراف كلنيها بصورت برآمده ديده ميشوند. ديگر اينكه اين باكتريها در PH قليايي بهتر از PH اسيدي رشد ميكنند و نسبت به نمك مقاوم هستند. تست كاتالاز در اين باكتريها + است. باكتريهاي جنس ليستريا سرما دوستهاي اختياري محسوب ميشوند و لذا براي جداسازي آنها ميتوان كشت اين باكتريها را در يك محيط انتخابي بنام ليستريا سلكتميوآگار انجام داد و درد ماي پايين (دماي يخچال o7-4) بمدت چند روز قرار دهيم و در اين شرايط باكتريهاي ليستريا نسبت به ساير باكتريها كه در سرما قادر به رشد نيستند بخوبي اما كندتر رشد ميكنند. به اين نوع فرآيند جداسازي، فرآيند غني سازي در سرما يا enrichmentcold گفته ميشود.
باكتري ليستريا مونوسايتوژنز در دماي o25 داراي تاژههاي پيراموني است در حالي كه در o37 تك تاژه قطبي دارد. براي مشاهدههاي تست حركت در اين باكتري مقداري از كلني آن را در شرايط استريل درون يك محيط نيمه جامد مخصوص حركت بنام motility medium تلقيح ميكنيم. (با فيلد و پلاتين سوزني). سپس محيطها را در دمايc o25 بمدت h24 گرماگذاري ميكنيم كه در اين صورت يك حركت چتري شكل در لوله آزمايش مشاهده ميشود كه چنين حركتي در o37 ديده نميشود. در مورد اين باكتري انجام تست مصرف قندها بويژه قند گلوكز و لاكتوز مهم است. كه در مورد اين دو قند واكنش در اين باكتري+ است. در حالي كه در اين باكتري مصرف قند ديگري مانند مانيتول منفي است. تست احياي نيترات در آن منفي در حالي كه واكنش هيدروليزاسكولين و بايل اسكولين در آن + است.
كورينه باكتريوم: بطور كلي به دو دستهي بيماريزا و غير بيماريزا تقسيم ميشوند كه انواع كورينه باكتريومهاي غير از كورينه باكتريوم ديفتريا (عامل ديفتري) را اصطلاحاً ديفتروئيد ناميده ميشوند. كه اين ديفتروئيدها فاقد اگزوتوكسين هستند و انواع بيماريزا بعلت داشتن اگزوتوكسين قوي در عفونتهاي خون و توليد بيماري ديفتري دخالت دارند. اندازهي اين باكتريها بطور كلي كوچك است و به آنها كوكوئيد هم ميگويند و آرايش آنها هم بسته به نوع آنها فرق ميكند. مثلاً عامل ديفتري آرايشي شبيه به حروف چيني دارد در حالي كه ديفتروئيدها امكان دارد آرايش نردباني داشته باشند. بطور كلي كورينه باكتريومها امكان دارد در اغلب آنها دانههاي ذخيرهاي و مغذي بنام دانههاي متاكروماتيك يا ولوتين در داخل سيتوپلاسم وجود داشته باشند كه در تشخيص اين باكتريها بسيار ارزشمندند. جنس اين دانهها از RNA، پلي فسفاتهاي آلي و Pr است و در انواع مختلف كورينهها تعداد آنها هم متفاوت ديده ميشود. اين دانههاي ذخيرهاي با يك رنگ آميزي اختصاصي بنام آلبرت در داخل سيتوپلاسم به رنگ قهوهاي مايل به بنفش در يك قطب يا در دو قطب سلول و يا حتي بصورت دانههاي تسبيح بدنبال هم در زير ميكروسكوپ قابل رويتي هستند. ديفتروئيدها معمولاً بطور طبيعي در گلو، در پوست و يا ناحيهي واژن زندگي ميكنند و هنگامي كه شخصي مبتلا به بيماري ديفتري ميشود ممكن است وجود ديفتروئيدها در گلو مانع از تشخيص دقيق شود و در اينجاست كه بايد علائم باليني مانند تب شديد، تنفس سخت و گلودرد شديد را در بيمار مورد توجه قرار داد و در برداشت مستقيم از نمونه و رنگ آميزي آلبرت از آن با مشاهدهي دانههاي متاكروماتيك در باسيلهاي گرم+ كورينه جواب آزمايش را+ تلقي ميكنيم و ديگر نبايد منتظر جواب كشت ميكروبي باشيم و شخص مراجعه كننده را بايد فوراً به پزشك مراجعه داده تا در اولين فرصت تحت سرم درماني قرار بگيرد و از مرگ نجات پيدا كند. اما براي انجام آزمايشهاي باكتريولوژيك و تكميل آنها و بدنبال ديدن باسيلهاي گرم+ كوچك ميتوانيم از نمونه مورد آزمايش در سطح محيطهاي مانند بلاد آگار داراي تلوريت پتاسيم و يا محيط سوفلر كه محيطهاي اختصاصي براي كورينه باكتريومها و انواع بيماريزا محسوب ميشوند كشت داده و كلنيهاي اين باكتريها را در سطح اين محيطها بررسي كنيم. و نكتهي مهم اين است كه انواع بيماريزاي كورينهها 3 نوع هستند كه عبارتند از: كورينه باكتريوم گراويس C. intermeelius, (gravis) و C. Mitis كه شكل و اندازهي كلني و شدت بيماريزايي در اين سه نوع با هم متفاوت است مثلاً gravis از همه بيماريزاتر است و بعد از آن اينترمريوس و ميتيس قرار ميگيرند.
از لحاظ شكل كلني همهي اين 3 نوع در سطح محيط بلاد آگار داراي تلوريت پتاسيم كلنيهاي گردي توليد ميكنند كه به رنگ سياه ظاهر ميشود. اما از لحاظ مرفولوژي كلني و اندازه در آنها تفاوتهايي است. مثلاً اندازهي كلني گراويس 3تا5 mm و كنارهي كلني به حالت دندانهدار و كلني نهايتاً شبيه به گل مينا است. يا در نوع اينترمريوس اندازه كلني كوچك است، حداكثر تا mm2، كلنيها برجسته، سياه رنگ و شفاف، شبيه به تخم قورباغه است و در نوع ميتيس اندازه كلني بين mm2تا4، كناره كلني نسبتاً صاف، با سطح كمي محدب به رنگ خاكستري پررنگ كه شبيه به تخم مرغ نيمرو است. هر سه نوع اين كورينهها در سطح محيط سوفلر توليد كلنيهاي زرد مايل به خاكستري ميكنند. براي شناسايي آنها ميتوان از تخمير انواع قندها بعنوان تستهاي بيوشيميايي استفاده كرد. بخصوص مثل گلوكز، لاكتوز، ساكارز و مانيتول.
تست هيدروليز اسكولين و بايل اسكولين هم در آنها ميشود بررسي كرد. همچنين تست احيا نيترات، كاتالاز، حركت (كه در آنها منفي است) و مشاهدهي هموليز. مثلاً ديفتروئيدها همگي α هموليزند.
در رابطه با كورينه باكتريوم ديفتريا تستي بنام تست Elek مطرح است (در گزارش كار تحقيق شود).
آزمايش و نتايج
محيط قند لاكتوز ← رنگ قرمز ←مايع
محيط INM← جامد ← زردرنگ
محيط MM (موتيليتي مديوم) ← نيمه جامد← شيري رنگ
محيط بايل اسكولين ← جامد
محيط ليستريا سلكتيو آگار ← محيط زرد رنگ (كشت 4 منطقه)
كورينه باكتريوم:
- محيط سوفلر ← انتخابي← سفيد (محيط اختصاصي)
- تلوريت پتاسيم (TK) ← قهوهاي رنگ (زرد مايل به نارنجي)
ميكروسكوپ:
ليستريا← باسيل g+
كورينه باكتريوم ديفتريا ← باسيل g+
كورينه باكتريوم ← رنگ آميزي آلبرت ← مشاهده متاكروماتيك در دو قطب سلول باكتري
|
ليستريا |
كورينه |
|
|
لاكتوز |
+ زرد |
- |
|
MM |
حركت چتري |
- |
|
BS |
قهوهاي سياه+ |
بدون تغيير رنگ- |
|
INM |
- |
+ |
|
تلوريت پتاسيمTK |
رشد |
|
|
سوفلر |
رشد |
تست لاكتوز
در حالت عادي رنگ قرمز است چون PH خنثي است. Phenol Red Broth Base
محيط پايه فنل رد كه در اين محيط ميشود انواع قندها را افزود.
ولي وقتي بعد باكتري را بهش تلقيح كنيم و گرماگذاري كنيم h24 و o37-35 ميبينيم رنگ محيط زرد شد كه نشان دهندهي توليد اسيد و تخمير آن قند است.
MM
تك تاژه← o37 – 25 (ليستريا) گرماگذاري h24 ← حركت چتري (تاژههاي پيراموني)
تست INM
كمپلكس قرمزرنگ → روي محيط → اسيد سولفانيليك →α نفتيل آمين: معرف
قرمز آجري
↓
احيا نيترات+
Bacillaceaخانواده
Bacillus جنس
G+ Bacilli/ Aerobic/ endospore forming/ motile /Catalase+/ oxidase/
Amylase/ protease/ gelatinase/ lucetinase/ phospholipase/ soil/ plant/animal
Pathogen →B. anthrasis
Non pathogen → B. subtilis
Food poisoning → B. cereus
از لحاظ كلني ← كلني باسيل سرئوس در سطح نوترين آگار كلنيهاي: تخت، پهن و سفيد و مات با كنارههاي نامعين هموليز β ميدهد.
كلني sub روي نوترين آگار تخت و با مركز مات و تيرهتر و كنارهي دندانهاي روي بلاد آگار بدون هموليز است.
B. ant كلاً غيرمتحرك است. كلوني بصورت دوك در آمده است يا موي مجعد محيط آميلاز (starch agar) شيري رنگ، زرد كمرنگ.
تجزيهي ژلاتين
بررسي واكنش (lucetnase) Egg yolk reaction
آزمايش
محيط SIM← زرد رنگ مايل به قهوهاي نيمه جامد (باكتري مورد آزمايش ما B.ant)
محيط S← مايع قرمز
محيط M← مايع قرمز
محيط G← زرد رنگ حالت ژلاتيني
|
B.ant |
B.cer |
B.sub |
|
|
مانيتول |
- |
- |
+ |
|
سالي سين |
- |
+ |
+ |
|
SIM |
- |
+ |
+ |
|
ژلاتين |
+ |
+ |
+ |
|
S.A استارچ آگار |
+ |
+ |
+ |
در رابطه با مانيتول محيط فنل رد براس بيس استفاده ميشود. داراي چند درصد قند نيز هست. رنگ اوليه محيط بخاطر PH خنثي قرمز است. اگر باكتري قند را مصرف كند توليد اسيد كرده (اسيدهاي آلي) و PH اسيدي شده و لذا رنگ معرف به زرد تبديل ميشود.
SIM: ← حركت ←h24/ o37- 35
ژلاتين يك تركيب درشت مولكول است (پلي پپتيدي) و در o20 به پايين سفت و منعقد ميشود.
برخي باكتريها آنزيم ژلاتيناز دارند كه ژلاتين را تجزيه ميكنند به زير واحدهاي سازنده قابل هضم براي باكتري بخصوص باسيلوسها.
S.A← هيدروليز نشاسته در محيط starch agar
كشت نقطهاي باكتري ←h48 / o37- 35 ← چند قطره محلول لوگل روي سطح پليت
اگر رنگ بنفش يا آبي پررنگ تشكيل شد آميلاز –
اگر رنگ بنفش يا آبي پررنگ تشكيل نشد آميلاز +
اين نتيجه به اين دليل است كه معرف لوگل ميتواند با نشاسته كمپلكس رنگي آبي- بنفش بدهد. يعني هر جا نشاسته در محيط كشت دست نخورده وجود داشته باشد اين كمپلكس ديده شد و نشانهي عدم وجود آميلاز است و اگر بعد از اضافه كردن لوگل ببينيم كه در اطراف منطقهي كشت يك هالهي بيرنگ توليد شود و رنگ معرف لوگل هم تغيير نكند، نشانهي مصرف شدن نشاسته در محيط توسط آنزيم آميلاز ميباشد يعني باكتري آميلاز+ است. توضيح اينكه نشاسته هم يك پلي ساكاريد درشت مولكول است و مستقيماً قابل مصرف براي باكتري نيست و البته تعداد محدودي از باكتريها داراي آنزيم تجزيه كننده نشاسته هستند و با آنزيم آميلاز ميتوانند اين تركيب را در محيط اطراف خودشان تجزيه و تبديل به زير واحدهاي قابل هضم كند.
پس آنزيم آميلاز يك آنزيم خارج سلولي است.
Enterobacteriaceae
خانواده انتروباكترياسه خانوادهي بزرگي محسوب ميشوند كه برخي از آنها به عنان فلور طبيعي بدن در دستگاه گوارش ساكن هستند و برخي ديگر از آنها ميتوانند بيماريزا و پاتوژن باشند. در اين خانواده بزرگ، جنسها و گونههاي متعددي قرار دارند كه تشخيص افتراقي و صحيح آنها در آزمايشگاه بايد به خوبي انجام گيرد. براي تشخيص افتراقي اعضاي اين خانواده از يك تست تشخيصي افتراقي با فرمولي بنام IMuic كه مجموعهاي است از 4 تست كليدي با پايه و اساس واكنشهاي بيوشيميايي. به همين دليل به اين تست، تستهاي بيوشيميايي افتراقي گويند كه با اين تستها اعضا خانواده انتروباكترياسه بخوبي از هم شناسايي ميشوند و نكته مهم اينكه نتيجه اين تستها را حتماً بايستي بعد از گذشت h24 و نه بيشتر بررسي و تفسير كنيم.
در اين تست حرف I مخفف تست indol است. M مخفف MR (متيل رد)، v←vp (واگس پرسكوئر)، I براي تشنگي تلفظ است و c←citrate معرف سيترات است.
براي ايندول يك محيط SIM (نيمه جامد) برداشته. بعد با فيلد و پلاتين استريل مقداري از باكتري را در آن تلقيح ميكنيم. بعد در oC 37-35 بمدت h24 گرماگذاري كرده. سپس چند قطره معرف كواكس (covacs) روي محيط اضافه ميكنيم، كه تغيير رنگ و ايجاد حلقهي قرمز روي سطح محيط نشان دهندهي توليد Indol توسط باكتري مورد آزمايش است و عدم تغيير رنگ و ايجاد حلقه نشانهي عدم توليد ايندول.
مكانيزم آن: باكتري با آنزيمي بنام تريپتوفاناز، اسيد آمينهي تريپتوفان محيط SIM را تجزيه و توليد ايندول و تركيبات ديگر ميكند. ايندول با معرف كواكس واكنش داده و حلقهي قرمز تشكيل ميشود. مثل E.coli
تركيبات شيميايي معرف كواكس چيست؟
تست uP و MR : معمولاً با هم انجام ميشود. به اين صورت كه مقداري محيط كشت مايع mrup استريل در لوله آزمايش تهيه ميكنيم (cc5). بعد باكتري مورد نظر را (الوپ) تلقيح كرده و سپس لوله را در دماي oC 37-35 بمدت h24 گرماگذاري كرده. سپس محتويات لوله آزمايش را به دو لوله و به دو قسمت مساوي تقسيم ميكنيم. (دو تا cc5/2)
يكي از لولهها را براي تست MR و يك لوله ديگر را براي up ميگذاريم. براي آزمايش mr، چند قطره معرف متيل رد روي محيط ميريزيم. اگر محيط قرمز شد نشانهي مصرف قند محيط و توليد اسيد و تغيير رنگ معرف به قرمز است. مثلاً گلوكز به اسيد سيپروويك تبديل شده و سپس به اسيدلاكتيك و... تبديل ميشود و اگر رنگ قرمز مشاهده نشد، واكنش mr منفي است.
براي تست up چند قطره معرف α- نفتل و مصرف KOH (40%) روي محيط اضافه ميكنيم و بين 20-10 min صبر ميكنيم (محيط نبايد تكان بخورد). اگر حلقهي قرمز روي محيط ايجاد شد نشانهي واكنش up+ است و اگر بدون تغيير رنگ باقي ماند واكنش up منفي است.
مكانيزم: باكتريهايي كه قادر باشند در راه يا در مسير متابوليسم گلوكز توليد مادهي حد واسطي بنام استيل متيل كربينول بكنند (يا استوئين)، اين ماده حد واسط ميتواند با معرفهاي آزمايش توليد يك كمپلكس قرمز آجري رنگ كند كه در اين صورت ميگوييم آزمايش up+ است.
معمولاً نتيجهي تست MR با تست up عكس همديگر هست.
آزمايش سيترات
در اين آزمايش از يك محيط كشت اختصاصي بنام سيمون سيترات استفاده ميشود. (محيط جامد شيبدار). براي آزمايش مقداري از باكتري مورد آزمايش را در سطح محيط كشت، كشت ميدهيم و لوله را بمدت h24در oC 37-35 گرماگذاري ميكنيم. در صورتي كه مشاهده شود رنگ محيط از سبز به آبي ايجاد شود نشانهي مصرف سيترات است. (سيترات+) يعني باكتري از اين تركيب بعنوان منبع كربن استفاده كرد. و اگر تغيير رنگ محيط را نديديم و تغيير نكرد، سيترات منفي است.
مكانيزم به اين شكل است كه اين محيط داراي سيترات آمونيوم است و همچنين معرف بروموتيمول بلو و اگر باكتري آنزيم سيترات سياز داشته باشد، سيترات را تجزيه ميكند و يونهاي آمونيوم در محيط آزاد ميشوند و اين يون PH محيط را قليايي ميكنند و در PH قليايي، رنگ بروموتيمول از سبز به آبي تغيير ميكند. و اگر رنگ محيط به همان رنگ سبز باقي ماند نشانهي مصرف نشدن سيترات است و باكتري آنزيم سيترات سياز را نداشته و سيترات منفي است.
تست ديگري براي تشخيص تست TSI ميباشد. (triple sugar iron agar)
اين محيط يك محيط جامد و شيبدار است. اين محيط سه قند دارد در تركيبش؛ گلوكز، لاكتوز و ساكارز.
اين محيط يك محيط كشت در جهت تشخيص افتراقي اعضا انتروباكترياسه براساس يكسري واكنشهاي تخميري قند هست و براساس تخمير اين سه قند در نواحي سطح و عمق محيط ميتوانيم نتايج را بررسي و تفسير كنيم و با توجه به اينكه معرف اين محيط فنل رد است، رنگ اوليه آن به رنگ قرمز است و در صورتي كه تخمير قند در اين محيط صورت گيرد با توليد اسيدPH محيط هم اسيدي شده و امكان دارد كه واكنش اسيدي را در سطح يا عمق يا در هر دو بخش محيط مشاهده كنيم. همچنين در اين محيط واكنش قليايي يا استفاده از پپتون محيط را ميتوانيم برحسب نوع باكتري ببينيم كه در اين صورت با تجزيهي منبع ازتي يا پپتوني محيط عوامل قليايي كنندهي PH در محيط توليد ميشوند مثل عوامل آميني كه در اين حالت رنگ محيط قرمزتر ميشود. براساس اين نوع واكنشها حالات مختلفي در تفسير نتايج TSI مشاهده ميشود كه براساس توليد اسيد و يا قليا در قسمت سطحي يا عمقي محيط گزارش ميشود كه ميتوانيم به اين ترتيب گزارش دهيم.
يا ميتواند بصورت: ALK/ ALK يا قرمز (R) (K) قليايي-
در محيط TSI علاوه بر تخمير اين سه قند ميتوانيد توليد H2S يا سولفيد هيدروژن را هم در نواحي مختلف محيط مشاهده كنيد.
آهن رسوب سياه FeS ميدهد. علاوه بر توليد H2S توليد گاز Co2 ناشي از متابوليسم قند را ميتوان ديد. براي مشاهدهي توليد گاز Co2 اگر در سطح يا عمق محيط ترك خوردگي ايجاد شده باشد و يا محيط در لوله آزمايش جابجا شود نشانههاي توليد گاز Co2 هستند. يعني باكتري مورد آزمايش از تخمير قند بطور توأم اسيد و گاز توليد كرده مثل E. coli.
نكته مهم اينكه بررسي و تفسير نتايج اين تست را بايد حتماً بعد از h24 گرماگذاري بررسي كنيم. اگر از زمان h24 بگذرد واكنشها تغيير ميكند.
استفاده از تست اورئاز: (urease test)
اوره از منابع ازتي يا نيتروژني هست كه برخي باكتريها با آنزيمي بنام اورئاز، قابليت تجزيه و هضم آن را دارند و از تجزيهي آنزيمي اين تركيب ماده آمونياك توليد شده كه باعث قليايي شدن محيط باكتري ميشود. باكتريهايي مثل پروتئوس در جنسهاي خانوادهي انتروباكترياسه هست اين آنزيم را بخوبي دارا ميباشند و اورئاز+ هستند لذا از اين صفت ميتوانيم در شناسايي جنسها و گونههاي اين خانواده استفاده كنيم. براي آزمايش مقداري از باكتري را با فيلدوپلاتين استريل در محيط اوره براس و يا اوره آگار تلقيح ميكنيم. محيطها را h24 در oC 37-35 گرماگذاري كرده و بعد از اين مدت اگر رنگ محيط كشت از صورتي اوليه به ارغواني پررنگ تغيير كرد نشان دهندهي واكنش+ اورئاز است. يعني باكتري طي مكانيسمي كه گفته شد اوره محيط را تجزيه كرده و با توليد يونهاي آمونياك PH محيط را قليايي كرده و در اين PH رنگ معرف محيط به ارغواني تغيير كرده و در صورتي كه بعد از h24 گرماگذاري رنگ محيط تغيير نكند نشانهي واكنش منفي اورئاز است.
استفاده از محيطهاي كشت انتخابي و افتراقي بنام selective differential media مثل محيط؛ E. MB agar، Endo agar و macconkey agar اين محيطها بصورت جامد در پليت تهيه شده و كاربرد گستردهاي در آزمايشگاه ميكروب شناسي باليني دارند و بخوبي براي جداسا
آزمايشگاه خون شناسي (2):
جلسه اول
آز- خون2- سيستم لنفاوي
بررسي سلول هاي خوني
سيستم انعقاد:
1- Bleeding timel
2- Clotting
3- PT
4- PTT
5- فيبرينوژن
6- D.Dimer
7- پرفورين S و C
بررسي سلول هاي خوني لوسمي حاد و مزمن
بررسي مغز استخوان و نحوه ي گزارش مغز استخوان:
اساس منشأ همه ي سلول هاي مغز استخوان است. اگر مغز استخوان را برش عرضي دهند:
1- بافت متراکم
2- بافت اسفنجي
بافت متراکم بخشي بيروني استخوان است- مانند استخوان ران و لگن. از نظر ميکروسکوپي بافت متراکم ديده ميشود. از يک سري واحدهاي منظم تشکيل شده است که سيستم هاورس ناميده مي شود. خود سيستم هاورس از چند قسمت تشکيل مي شود.
1- حفره ي مرکزي که شامل عروق و اعصاب است که مجاري هاورس ناميده مي شود. خود مجراي هاورس از دواير متحدالمرکز (ناحيه پوشش) که لاملا تشکيل شده است که در فاصله ي بين لاملا و مجاري هاورس را سلول هاي استخواني تشکيل مي دهد که به اين فضا فضاي لاکوکا گفته مي شود.
2- مجاري اعصاب و عروق که وارد لاکوکا مي شوند، کانالي کولا گفته مي شوند. اينها در واقع شريان هايي هستند که باعث تغذيه سلول هاي استخواني مي شوند و مجموعه هاي مجاري هاورس را سيستم هاورس ميگويند.
بافت اسفنجي:
از تيغه هاي استخواني نامنظم تشکيل شده است که اين تيغه ها حفره هاي کوچک و بزرگ را مي سازند که علاوه بر اين داراي سيستم هاورس ناقص هستند. چون فقط از مجاري هاورس تشکيل شده اند. در اين حفره هاي کوچک و بزرگ سلول هاي خون ساز شکل مي گيرند. که همان plary potent stenell هستند يا سلول هاي مادر چند قوهاي يا سلول هاي غير متحد چند تايي يا uncommitted cell .
ويژگي stem cell :
1- به يک رده ي خاص تعلق ندارند.
2- بعد از بلوغ متحد مي شوند.
Stem cell ها يا ميلوئيدي يا لنفوئيدي هستند.
ميلوئيدي:
در محيط کشت «بافت انسان» رشد مي کنند و کلني ايجاد مي کنند. طول عمرRBCدر خون محيطي 120 روز و پلاکت ها 1-8 روز wwrseاز چند ساعت تا چند سال است. مانند tcellها که چند ساله اند.
نحوه ي بررسي مغز استخوان:
1- آسپيراسيون
2- بيوپسي
آسپيراسيون داراي سوزن مخصوص است. 1- کليما Kelima
2- سلاح salatle
بيوپسي:
1- nidle
2- سرجيکال
آسپيراسيون و بيوپسي بيشتر از جناح سينه مهره سينه و کمر در کودکان بيشتر از جناغ سينه انجام مي شود. در بزرگسالان از لگن يا خار خاصره خلفي. در عمل جراحي نمونه برداري مي شود.
کاربرد آسپيراسيون:
در تشخيص وظيفه لوسمي و تشخصي آنمي، بهترين روش براي افتراق سلول هاست. زيرا سلول ها به راحتي از هم جدا مي شوند. و امکان شمارش راحت تر است.
بيوپسي بيشتر در مواردي که مغز استخوان دچار تومور يا توسط سلول توموري اشغال شده باشد که در اين روش از تومور متاستاتيک از بيوپسي استفاده مي کنند. اگر استخوان tapedryمانند ميلوفيبرو يا آپلاستيک آنميا بهترين کار بيوپسي است.
در بيوپسي از niddle به نام jamshid و روش surgicalاستفاده مي شود. در بيوپسي ساختمان مغز استخوان حفظ مي شود. پس دقيق تر است. در اين روش بافت را توسط فرمالين به مدت 48 ساعت فيکس مي کنند. و در پارافين ذوب شده قرار مي دهند. پس از سرمادهي و قالب گيري توسط 4 دستگاه ميکروتوم با مقياس mc4 برش مي دهند. روي لام قرار داده و مطالعه مي کنند.
براي تعيين سلولاريته که عبارت است از:
نسبت مغز قرمز استخوان به حجم کل مغز استخوان، مغز استخوان يا قرمز است يا زرد بافت چربي
بخش قرمز در خون سازي کاربرد دارد. در نوزادان سلولاريته 100% است . سلولاريته را با بيوپسي تعيين مي کنند. نسبت در نوزادان بالاست. و در هيپوپروليفراتيو نسبت افزايش مي يابد. ولي در هيپرپروليفراتيو کاهش مييابد. اين نسبت يا است تعداد مگاکاريوسيت در هر ميدان 3-1 عدد است.
مغز استخوان از وجود ماستوسل، استئوملابت و استئوکلات مورد بررسي قرار مي گيرد دو هر نوع سلول ناهنجار بايد بررسي و گزارش شود. ماستوسل به ندرت در مغز استخوان بالغين ديده مي شود. سلول بزرگ با هسته کناري با سيتوپلاسم نسبتاً باز و قليايي هستند که با استئوملابت اشتباه مي شوند. استئوملابت ها به صورت خوشه اي و دسته اي هستند و سيتوپلاسم ضعيف باز و فيليک دارد و کلاژن ماتريکس مغز استخوان را مي سازد. پس در نوزادان ديده ميشود.
استئوکلاست باز جذب مغز استخوان را انجام مي دهد پس در افراد در حال رشد يا افرادي که دچار ترميم يا شکستگي استخوان مي شوند، ديده مي شود. استئوکلاست با مگاکاريوست اشتباه مي شوند. چون هر دو بزرگ اند. اما مگاکاريوسيت بسيار بزرگ است. هسته هر دو چند هسته اي است اما هسته استئوکلاست از هم جداست. اما مگاکاريوسيت متصل است. به اين گزارش ميلوگرام مي گويند.
جلسه دوم:
اريتروپونر:
تکثير و تمايز گلبول هاي قرمز از مرحله ي بلاست تا يک گلبول بالغ اريتروپونر مي گويند.
سلولها يا واحد خون سازي در مغز استخوان را جزاير اريتروبلاستيک مي گويند. يا يک واحد خون سازي را اريتروبلاستيک مي گويند. اين جزاير اريتروبلاستيک متشکل از يک سلول ماکروفاژ در مرکز که توسط سلول هاي اريتروبلاستيک احاطه شده اند.
به ماکروفاژ احاطه شده nursecellيا سلول پرستار هم مي گويند. زيرا سرشار از آهن ذخيره هست و باعث تحويل آهن به اريتروبلاست ها مي شوند.
سير تکامل اريتروبلاست ها و تبديل آنها به RBC:
پرونومويت – پروتورموبلاست- بازوفيل نورموبلاست- پلي کروماتوفيل- ارتوکروميک نورموبلاست- رتيکولوسيت-RBC بالغ
قواعد کلي بلوغ سلول ها:
هر چه به بلوغ نزديکتر مي شوند اندازه ي سلول ها کوچکتر مي شود. نسبت هسته به سيتوپلاسم کمتر مي شود. هسته سلول ها کروماتين آن متراکم تر مي شود. در رده ي اريتروئيدي سيتوپلاسم آنها از حالت بازوفيلي شديد به اسيدوفيلي تبديل مي شود.
پرونورموبلاست اولين سلول قابل شناسايي در اين رده است. و به سادگي توسط ميکروسکوپ نوري تشخيص داده ميشود.
اغلب با ميلوبلاست اشتباه گرفته مي شود.
تفاوت هاي پرونورموبلاست با ميلوبلاست:
معمولاً کروماتين هسته ميلوبلاست شل تر است ولي پرونورموبلاست فشرده تر است. سيتوپلاسم ميلوبلاست اسيدوفيل تر از پرونورموبلاست است يا بر عکس سيتوپلاسم پرونورموبلاست بازوفيل تر (آبي تيره) از ميلوبلاست است.
اندازه ي پرونورموبلاست ml؟ است. نسبت هسته به سيتوپلاش 8 به 1 است، يعني 8% هستند و 20% آن سيتوپلاسم است. معمولاً داراي هستک است. اطراف غشاي هسته ي آن يک حاله ي شفافي وجود دارد که به آن گلژي ميگويند. اين سلول يک تقسيم انجام مي دهد که همراه با تمايز هست . که تبديل به دو تا بازوفيل نورموبلاست تبديل مي شود. نسبت هسته به سيتوپلاسم 6 به 1 مي شود کروماتين هسته فشرده تر مي شود.
چون سيتوپلاسم اين سلول به شدت بازوفيل است به آن بازوفيل مي گويند. و همين طور به دليل RNA زياد.
يکي از ويژگي هاي اين سلول اين است که اولين مرحله ي هموگلوبين سازي در بازوفيل شروع مي شود. چون هم ميتوکندري و هم ريبوزوم دارد. ديگر هستک ندارد. ميزان نرمال اين دو تا در مغز استخوان کمتر از 1% است. بين 2% تا 6% است. اين سلول تقسيم 2 بار ميتوز انجام مي دهد و 4 تا پلي کروماتوفيل ايجاد مي کند.
پلي کروماتوفيل يعني چند رنگ پذيري. سيتوپلاسم اين سلول نه خيلي صورتي است نه خيلي آبي. آبي متمايل به خاکستري است. به همين دليل به آن چند رنگ پذيري مي گويند. نسبت هسته به سيتلوپلاسم آن 4 به 1 است. هسته فشرده ترمي شود.
ويژگي کن اين است که هموگلوبين سازي در اين مرحله به اوج خود مي رسد. در مرحله ي بعد اين سلول 4 تا تقسيم ميتوز انجام مي دهد و 8 سلول ارتوکروميک ايجاد مي کند. ارتو به معناي کناري است.
کاملاً فشرده است به آن پيکنوتيک مي گويند. اندازه ي سلول کوچکتر مي شود. به طوري که نسبت هسته به سيتوپلاسم 2 به 1 مي شود و ويژگي کن اين است که هسته آن کاملاً کناري است. و سيتوپلاسم آن صورتي است. در مرحله ي بعد ارتو تمايز به رتيکولوسيت ايجاد مي کند. رتيکولوسيت چون داراي ميتوکندري است هموگلوبين سازي مي کند.
در مرحله ي بعد رتيکولوسيت به RBC بالغ تبديل مي شود. اين بلوغ در خون محيط انجام مي گيرد. تمام اين مراحل در عرض 6 روز انجام مي شود. رتيکولوسيت دو روزشي را در مغز استخوان و يک روز هم در خون محيطي پشت سر مي گذارد. ميزان تراکم رتيکولوسيت در خون محيطي 1% است.
از رتيکولوسيت براي تشخيص کم خوني و پاسخ به درمان استفاده مي شود. «بررسي فعاليت مغز استخوان که پر کار است يا کم کار» اگر فردي دچار کمي فقر آهن باشد. و بر آن دارو تجويز شود انتظار مي رود که تعداد رتيکولوسيتها افزايش يابد.
NRBC ياگلبول هاي قرمز هسته دار (نارس)
NRBC در کني هاي هموليتيک اهميت دارد. و عمده ترين اهميت آن در تالاسمي هست. که معمولاً NRBC ما زياد مي شود. در واکنش هاي لوکواريتروبلاستيک ديده مي شود. «واکنش لوکواريتروبلاستيک: وجود رده هاي نابالغ ميلوئيدي و اريتروئيدي يعني در اين واکنش هم NRBCها و هم ميلوبلاست ها را داريم.»
همچنين در نوزادان ديده مي شوند. البته در روزهاي اول، اگر بعد از دو تا سه هفته ديده شوند نشان دهنده ي اختلال است.
اريتروسيت پلي کروماتيک:
يک RBC بزرگ است که فاقد حاله ي مرکزي است. و سيتوپلاسم آن کمي متمايل به آبي است. معمولاً در افزايش خون سازي و افزايش فعاليت مغز استخوان ديده مي شود.
اگر در يک لام پلي کروماتوفيل هاي زياد ديده شود به آن پلي کرومازيا مي گويند.
آپلاستيک آنميا:
در اين بيماري مغز استخوان و خون محيطي تهي از سلول است. و علت اين است که stemcell يا سلول اوليه قادر به تکثير نيست. توليد 3 رده ي سلولي مختل است هم اريتروئيدي هم ميلوئيدي و هم مگاکاريوسيتي. از دلايل ديگر ميتوان به دلايل ايمونولوژيکي، سموم، داروها، اشها، ويروس ها و ... است. و در ايران بسيار شايع است. در سنين بين 30 تا 40 سالگي ديده مي شود. و تنها راه درمان آن بن مراترانس پلانتيشن است. در آن سيتويني ديده مي شود.
يعني کاهش تمام رده هاي سلولي. و يک لنفوسيتوز نسبي هم وجود دارد. معمولاً ميزان ذخيره ي آهن بالاست چون استفاده نمي شود.
سندرم فانکن:
يک آپلاستيک ارگي است. معمولاً با اختلال هاي مادرزادي از نظر اسکلتي و حرکتي همراه است. با اختلال هاي نورولوژيکي همراه است. همچنين با اختلالات غدد برون ريز است.
يکي از ويژگي هاي اين بيماري اين است که با ناپايداري کروموزومي همراه است. در سن 6 تا 7 سالگي قابل شناسايي است. از نظر آزمايشگاهي شبيه به آپلاستيک آنميا همراه است. چه در مغز استخوان و چه در خون محيطي. يان سيتويني و لنفوسيتوز نسبي و ذخيره ي آهن زياد. و تنها راه تشخيص آن از آپلاستيک آنميا1- سن بيمار2- علائم بيماري3- تست کلاستورسن است.
تست کلاستوژن:
در اين تست لنفوسيت هاي بيمار را با مواد شيميايي مثل دي اپکسي بوتان مواجه مي کنند. و متوجه شکستگي کروموزومي مي شوند و سندرم فانکني را تشخيص مي دهند.
جلسه سوم:
ميلوپوئز:
توليد و تکثير رده هاي ميلوئيدي از نابالغ ترين سلول يني بلاست تا بالغ ترين آنها يعني نوتروفيل، بازوفيل، ائوزينوفيل و مونوسيت.
نابالغ ترني رده که توسط ميکروسکوپ الکتروني قابل شناسايي است را ميلوبلاست مي گوييم.
ميلوبلاست – پروميلوسيت- ميلوسيت- متاميلوسيت- باند- نوتروفيل بالغ.
1- پروميلوسيت.
2- مگاکاريوسيت.
ميلوبلاست:
داراي اندازه اي بزرگ بين mc20 تا 15 است. نسبت هسته به سيتوپلاسم 4 به 1 است. کروماتين شل و منتشر است. بين 2 تا 5 عدد هستک در آن ديده مي شود. سيتوپلاسم آن آبي يا بازوفيلي است. و معمولاً هسته ي کناري دارند. و ميزان آنها در شرايط عادي در مغز استخوان 1% است. در خون محيطي 0% است. در مرحله ي بعد تبديل به پروميلوسيت ميشود.
پروميلوسيت:
کمي بزرگتر از بلاست است. نسبت هسته به سيتوپلاشي بين 2 به 1 و 3 به 1 است. کروماتين فشرده تر مي شود. و 3 تا 1 هستک دارد. معمولاً در اين مرحله گرانول ها شروع به توليد مي کنند و از نوع آزروفيل يا اوليه هستند. ميزان نرمال آنها در مغز استخوان 4 و 13% است. سيتوپلاشي يازوفيلي است. در مرحله ي بعد که تبديل به ميلوسيت مي شود اندازه اش کوچکتر مي شود.
ميلوسيت:
کروماتين فشرده تر مي شود. نسبت هسته به سيتوپلاسم ميزان نرمال ميلوسيت در مغز استخوان 9/11% و در خون محيطي صفر است.2 به 1 است. سيتوپلاسمش آبي متمايل به صورتي مي شود.
|
از اين مرحله به بعد گرانول هاي اختصاصي توليد مي شوند. و به اين دليل رده هاي اختصاصي هم شکل مي گيرند. تمام رده ها تا اين مرحله مشابه هستند ولي از اين مرحله به بعد متفاوت هستند مثلاً ميلوسيت بازوفيل يا ميلوسيت ائوزينوفيل. اما در مورد مونوسيت اين گونه نيست. از ابتدا يک مونوبلاست- پرومونوسيت- مونوسيت بالغ تشکيل مي شود. |
پس به متاميلوسيت تبديل مي شود.
متاميلوسيت:
در واقع اين مرحله آغاز فشردگي هسته است. هسته فشرده مي شود. دچار تورفتگي مي شود. کليه اي شکل مي شود. اندازه کوچک مي شود و سيتوپلاسم سلول کاملاً صورتي رنگ مي شود. و متاميلوسيت را به دو مرحله ي eaylyو lateتقسيم مي کنند. ميزان نرمال کلي کن در مغز استخوان 18% متاميلوسيت early: در اين مرحله ميزان توليد گرانول هاي اختصاصي زياد نيست.
متاميلوسيت Late:
در اين مرحله بيشتر گرانول ها اختصاصي هستند. در مرحله ي بعد تبديل به باند مي شود.
سلول بانه:
شبيه حرف Cاست. يا نعل اسبي. ميزان نرمال آن در مغز استخوان 11% است و در خون محيطي 4% ماه است. سيتوپلاسم آن کاملاً صورتي است.
در مرحله ي آخر به سگمنته يا هسته ي چند قسمتي تبديل مي شود. ميزان نرمال نوتروفيل در مغز استخوان 8/10% است و در خون محيطي 70 تا 40% است.
کل اين پروسه از ميلوبلاست تا نوتروفيل به طور کلي 32 روز و به طور متوسط 10 روز طول مي کشد.
نکته:
از ميلوبلاست تايروميلوسيت يک تکثير با تمايز وجود دارد. و در واقع به آن مرحله ي ميتوزي مي گويند. و از اين مرحله به بعد فقط تمايز داريم به آن مرحله ي غير ميتوزي مي گويند.
از هر ميلوبلاست حدوداً 32 تا 30 نوتروفيل توليد مي شود.
بستگي به نياز بدن از حداقل 2 تکثير داريم تا حداکثر 8 تکثير.
نوتروفيل هايي که در مغز استخوان توليد مي شوند. 9% آنها در مغز استخوان ذخيره مي شوند. و تنها 10% وارد خون محيطي مي شوند. که به دو دسته تقسيم مي شوند50% آنها را نوتروفيل هاي در گردش خون مي گويند و 50% ديگر در داخل بافت ها مستقر مي شوند که به آنها مارژينال يا حاشيه نشين مي گويند.
لوسمي:
تکثير خارج از کنترل يا تکثير تهاجمي را مي گويند.
شباهت لوسمي و لنفوم:
هر دو سرطان هستند.
تفاوت لوسمي و لنفوم:
در لوسمي درگيري در مغز استخوان و خون محيطي است ولي در لنفوم درگيري در بافت ها، غدد لنفاوي و طحال و ... است.
لوسمي ها را از نظر سير بيماري به دو دسته حاد و مزمن تقسيم مي کنند.
لوسمي حاد:
زمان بين شروع بيماري تا مرگ بسيار کوتاه است در عرض کمتر از دو ماه يا 4 ماه بيمار مي ميرد. البته اگر دير تشخيص داده شود.
لوسمي مزمن:
سير بسيار طولاني دارد و ممکن است از يک سال تا چند سال طول بکشد.
لوسمي ها را از نظر منشأ سلول به دو دسته ي ميلوئيدي و لنفوئيدي تقسيم مي کنند.
FAB لوسمي هاي ميلوئيدي را به 8 نوع تقسيم مي کند از M تا 7M
M0(لوسمي حاد ميلوبلاستيک بدون تمايز):
نکته ي مهم در اين رده اين است که قالب سلول هاي مغز استخوان و خون محيطي رده ي ميلوبلاست هستند. معمولاً با رده ي لنفوئيدي اشتباه مي شود. به همين دليل به کن دو رده اي نيز مي گويند. و هميشه با ALL اشتباه مي شود. چون تفکيک ميلوبلاست از لنفوبلاستيک مشکل است. به همين دليل براي تشخيص و تعيين رده از روش فلوسيتومتري استفاده کرده اند. بر اين اساس اگر مارکر 13CDو 33CD مثبت شود و قطعاً اين رده ميلوئيدي است.
نکته:
هميشه در ALL کاهش شديد پلاکت ها را داريم. اين نکته در مورد تمام رده هاي ميلوئيدي صدق مي کند.
رنگهاي سيتو شيميايي:
براي تشخيص رده هاي ميلوئيدي و لنفوئيدي مورد استفاده قرار مي گيرد. که در مورد M معمولاً از نظر سودان بلک و ميلوپراکسيداز منفي است.
M1(لوسمي حاد ميلوبلاستيک با حداقل تمايز):
اين مرحله بالغ تر از M0است. بيشتر سلول ها ميلوبلابت هستند اما بلاست هايي که داراي مقدار کمي گرانول هاي آزروفيليک هستند. پس نها دو نوع بلاست داريم.
1- بلاستي که برون گرانول هست و تيپيک هست.
2- بلاستي که گرانول دارد و به آن AML مي گويند.
يکي از راه هاي افتراق رده هاي ميلوئيدي و لنفوئيدي از هم وجود گرانول ها در بلاست هاست. اگر گرانول داشته باشد به ؟ ميلوئيدي است. در اين رده هم کاهش پلاکت ها را داريم. در M1 سودان بلک B و ميلوپراکسيداز در 30% موارد مثبت هستند. چون گرانول در آز او وجود دارد.
M2(لوسمي حاد ميلوبلاستيک با تمايز):
علاوه بر رده هاي بلاست رده ي پروميلوسيت را هم داريم. و يکي از ويژگي هايM2اين است که معمولاً با افزايش ائوزنيوفيل و بازوفيل همراه است. جابجايي کروموزومي بين 8 و 21 را داريم. بلاست ها در اين مرحله هم گرانول دارند. از نظر سودان بلکB و ميلوپراکسيداز مثبت هستند.
M3 (لوسمي حاد پروميلوسيتيک):
يک پيش لوسمي هست و معمولاً به دو دسته تقسيم مي شود.
1- نوع هيپرگرانولار
2- هيپوگرانولار ؟ M3 يا M3m
جابجايي کروموزومي بين 15 و 17 خيلي شايع است. قالب سلول هاي مغز استخوان پروميلوسيت هستند. و به شدت گرانولار هستند. به گرانول هايي که بسيار تجمع يافته هستند Fagotcell مي گويند. در اين لوسمي معمولاً DIC شايع هستند. چون اين افراد دچار هيپرلوکوسيتوز هستند. ميزان لوکوسيت ها گاهي به صد هزار مي رسد. بنابراين ويسکوزيته خون زياد مي شود در ادامه ترومبوز ايجاد مي شود. همچنين ترومبوسيتوپني ها آنمي هم در اين افراد شايع است.
در اين افراد رنگ هاي سودان بلک B و ميلوپراکسيداز مثبت هستند، علاوه بر اين ها رنگ هاي ديگر مانند پريوديک اسيدشي و پاس هم مثبت مي شود. از نظر استرازها هم مثبت مي شوند.
جلسه چهارم:
نکته:
در رده ي M و M5 اختلال در تکامل مونوسيتي وجود دارد. نابالغ ترين رده ي مونوسيتي، مونوبلاست هست.
نکته ي مهم:
مونوبلاست از ديدگاه شکل و ظاهر هميشه با ميلوبلاست اشتباه گرفته مي شود.
افتراق مونوبلاست از ميلوبلاست:
کروماتين هسته مونوبلاست به صورت خطي، شيار و يا شبکه اي هست. البته به آن مخي شکل يا مغزي شکل هم ميگويند. معمولاً سيتوپلاسم مونوبلاست بر خلاف ميلوبلاست وسيع تر است يا نسبت هسته به سيتوپلاسم کمتر است. رنگ سيتوپلاسم مونوبلاست آبي متمايل به خاکستري هست. يعني خيلي بازوفيل نيست. شبيه به شيشه مات هست.
سيتوپلاسم مونوبلاست شکل منظمي ندارد. و متأثر از سلول هاي هم جوار دچار فرورفتگي مي شود. در صورتي که در ميلوبلاست چنين حالتي وجود ندارد. معمولاً تعداد هستک ها در ميلوبلاست بين دو تا پنج عدد ديده مي شود. ولي در مونوبلاست حداکثر 2 تا ديده مي شود.
مونوبلاست که در مرحله ي بعد به پرومونوسيت تبديل مي شود. تنها اتفاقي که مي افتد کروماتين هسته فشرده تر ميشود. هستک ديده نمي شود. و هسته بيضوي شکل هست. در مرحله ي بعد پرومونوسيت تبديل به مونوسيت ميشود.
مونوسيت:
در خون محيطي جزو بزرگترين سلول هاست. هسته کليوي شکل يا لوبيايي شکل دارد. سيتوپلاسم آن آبي متمايل به خاکستري است. اگر وارد بافت شود تبديل به ماکروفاژ مي شود.
M4(لوسمي ميلومونوبلاستيک):
در اين لوسمي هم رده ي ميلوسيتي و هم مونوسيتي را داريم. چنانچه (30% و يا بيشتر سلول هاي خون محيطي رده ي ميلوسيتي که شامل ميلوبلاست و سلول هاي بالغ تر آن از جمله متاميلوسيت، ميوسيت، باند و غيره هستند و 30% و يا بيشتر سلول هاي خون محيطي رده ي مونوسيتي مانند مونوبلاست پرومونوسيت و مونوسيت). باشند. در اين حالت لوسمي نوع M4 است.
از ديگر علائم آزمايشگاهي اين بيماري لوکوسيتوز است. و معمولاً لوکوسيتوز همراه با مونوسيتوز هست. ترومبوسيتوپني هم ديده مي شود. در مغز استخوان بين 20 تا 89% سلول ها را رده هاي ميلوسيتي و مونوسيتي اشغال کرده اند.
تغييرات بيوشيميايي:
معمولاً آنزيم هاي ليزوزومال مانند موراميداز در سرم و ادرار اين بيماران زياد مي شود.
از نظر رنگ آميزي سيتوشيميايي:
رنگ آلفا نفتول بوتيرات استراز مثبت هستند. (XNBE+)
علائم باليني:
همراه با تورم لثه هستند.
M5(لوسمي حاد مونوسيتيک):
بيشتر سلول هاي درگير رده ي نابالغ مونوسيتي هستند. يعني مونوبلاست ها M5به دو رده ي M5aو M5b تقسيم ميشوند که اين تقسيم بندي براساس ميزان تمايز سلول است. اغلب سلول ها در M5a مونوبلاست هستند. اما M5b تمايز يافته تر هستند. يعني علاوه بر مونوبلاست پرومونوسيت هم ديده مي شود.
در مغز استخوان 80% سلول ها مونوسيتي هستند. لوکوسيتوز همراه با مونوسيتوز ديده مي شود. (XNBE+) موراميداز سرم و ادرار افزايش مي يابد چون اين آنزيم ها درون مونوسيت ها به مقدار زياد وجود دارند. طحال بزرگ دارند. و گاهي با بيماري لنفوم اشتباه گرفته مي شود. و تورم لثه شديدتر از M4 است.
نام ديگر اين بيماري shilling است.
M6(لوسمي حاد اريتروبلاستيک):
در اين لوسمي علاوه بر رده ميلوئيدي (ميلوبلاست، ميلوسيت، پروميلوسيت، متاميلوسيت، باند و غيره) NRBCهم داريم.
اين NRBC ها بزرگ و داراي هسته ي چند قسمتي هستند. پريوديک اسيدشي ياPAS+ است. ترومبوسيتوپني وجود دارد.
M7(لوسمي حاد مگالوبلاستيک):
در اين لوسمي علاوه بر رده هاي ميلوبلاست تکثير سريع و پيشي رونده ي مگاکاريوسيت هاي نارس و غير طبيعي را داريم.
ممکن است اين مگاکاريوسيت ها در خون محيطي ديده شوند. معمولاً پلاکت ها طبيعي اند و افزايش پيدا مي کنند. با خون ريزي همراه است. پلاکت ها عملکرد ندارند. فرد معمولاً با لوکوپني همراه است. مغز استخوان (dry Tap) خشک است. که معمولاً آن را با ميلوفيبروز اشتباه مي گيرند.
در dry Tapتعداد سلول ها کاهش پيدا مي کند. يعني فاقد سلول مي شود. سودان بلک Bيا SRB مي شوند. و ميلوپراکسيداز نيز منفي مي شود.
CML(لوسمي مزمن ميلوئيدي):
شيوع بسيار بالايي دارد. بيشتر در افراد بالاي 40 سال ديده مي شود. و بيشتر هم مردان را گرفتار مي کند. در اين لوسمي فرد دچار لوکوسيتوز بين 30 تا 50 هزار لوکوسيت و در بعضي مواقع بين 300 تا 500 هزار هم مي رسد. بارزترين ويژگي آن اين است که غالب رده هاي ميلوئيدي را در خون محيطي مي بينيم. و اين افزايش از نظم خاصي پيروي ميکند، به اين ترتيب که هر چه سلول از نابالغ به بالغ مي رسد درصد اين سلول ها هم زياد مي شود.
معمولاً ميلوبلاست بين 1 تا 3% است- اما ساير رده هاي بالغ تر بيشتر ديده مي شود.
LDH ، اوريک اسيد و پتاسيم افزايش پيدا مي کند، مهم ترين فاکتور اين است که آنزيم آلکالين فسفاتاز لوکوسيتي در CML کاهش مي يابد. در خون محيطي بازوفيل ها و ائوزينوفيل ها افزايش پيدا مي کنند.
واکنش لوکوموئيد ريکشن:
افزايش رده ي ميلوئيدي و ميلوسيتي را داريم. اين واکنش اغلب با CML اشتباه مي شود.
افتراق CML از لوکوموئيدريکشن:
آنزيم ALP در CML کاهش مي يابد در حالي که در لوکوموئيدريکشن افزايش مي يابد.
جلسه پنجم:
اولين سلول قابل تشخيص در رده ي لنفوئيدي را لنفوبلاست مي گويند. لنفوبلاست- پرولنفوسيت- لنفوسيت
لنفوبلاست:
عدد 20 تا 15 اندازه ي آن است. کوچکتر از ميلوبلاست است. نسبت هسته به سيتوپلاسم آن خيلي زياد است. هستهي آن داراي 2يا 1 هستک است. شکل دسته گرد و بيضي است. ممکن است کناري يا مرکزي باشد. سيتوپلاسم آن10% حجم سلول را تشکيل مي دهد. معمولاً بازوفيلي است. و فاقد گرانول است. در مرحله ي بعد تبديل به پرولنفوسيت ميشود.
پرولنفوسيت:
اندازه ي آن بين عدد 18 تا 5 است. هستک ها به وضوح ديده نمي شود. ولي ممکن است آثاري از هستک ديده شود. سيتوپلاسم آن 20% حجم سلول را تشکيل مي دهد. بازوفيل و بدون گرانول است.
نکته مهم:
معمولاً هسته يک فرو رفتگي خيلي واضح پيدا مي کند. در مرحله ي بعد به لنفوسيت تبديل مي شود.
لنفوسيت:
دو نوع است. Laygeو small
معمولاً لنفوسيت هاي small ، Bcell هاه هستند و لنفوسيت هاي larye ، Teell ها هستند.
اندازه ي آنها بين عدد 9 تا 6 است. سيتوپلاسم به صورت يک حاله ي ظريفي دور هسته را فرا مي گيرد. و به رنگ آبي آسماني است.
ALL (لوسمي حاد لنفوبلاستيک):
گروه FAB اين لوسمي را از ديدگاه مورفولوژي به سه زير رده تقسيم مي کند:1L ، 2L ، 3L
ولي از ديدگاه ايمونوفنوتيپيک يا فنوتيپ سلولي اين رده را به 4 زير رده تقسيم مي کنند.
Early pre B cell-1
Pre Bcell-2
Pre T cell-3
B cell-4
CD مارکرهايي که عمدتاً براي شناسايي اين رده مورد استفاده قرار مي گيرند. Tdt Tdt,cd23,cd21,cd19,cd10,cd7,cd5,cd2 (ترمينال دزوکسي ترانسفراز)
هسته. معمولاً Tdt,cd7,cd5,cd2 شاخص T cell است يعني رده ي T cell را شناسايي مي کنند. و cd21,cd19,cd10 و cd23 شاخص B cell است.
ALL(L1):
شايع ترين لوسمي در بين ALL است. معمولاً در کودکان بين 12 تا 1 سال شايع است.
از ديدگاه پيش آگهي يا پاسخ به درمان بهترين پيش آگهي را دارد.
ALL(L1) از ديدگاه شيوع: 1L> 2L >3L
ALL(L1) از ديدگاه پاسخ به درمان: 1L< 2L<3L
نکته:
2L در بزرگسالان شايع است. ولي 3L در کودکان 10 تا 5 سال شايع است.
در 1L لنفوبلاست ها کوچک، يک دست و منظم اند. هستک ممکن است ديده شود يا ديده نشود. SBB و ميلوپراکسيداز منفي هستند. اما PAS+ هستند.
حدود 80% سلول هاي مغز استخوان و خون محيطي را تشکيل مي دهند.
(2ALL(L:
لنفوبلاست ها اندازه ي متوسط تا بزرگ دارند. شکل هسته نامنظم است. علاوه بر بلاست ها پرولنفوسيت هم در آنها ديده مي شود. SBB و ميلوپراکسيداز منفي است. اما PAS+ است. ترومبوسيتوپني ديده مي شود.
نکته:
در تمام رده هاي ALL کرومبوسيتوپني ديده مي شود.
(3ALL(L (لنفوبورکيت):
بدترين نوع ALL است. پاسخ به درمان نمي دهد و کشنده است. بيشتر در آفريقا ديده مي شود. کرانسکوکاسيون يا جابجايي کروموزومي بين 8 تا 12 در آن ديده مي شود.
مهم ترين ويژگي آن واکوئلاسيون سيتوپلاسم است. که در لنفوبلاست ها ديده مي شود. اندازه ي سلول ها بزرگ و شکل هسته متغير و سيتوپلاسم آن بازوفيلي تيره است. يکي از علت هاي آن آلودگي به ويروس اپشتن باي است EBV
CLL (لوسمي لنفوئيدي مزمن):
در سنين بالاي 60 سال و در مردان شايع تر است 80 تا 90% در مردان گزارش نشده است. در CLL تا به حال نقش اشما، مواد شيميايي، داروها ثابت نشده است. CLL به دو دسته تقسيم مي شود. CLL تيپيکال و CLL آتپيکال يا کلاسيک و غير کلاسيک.
CLL تيپيکال:
لوکوسيتوز همراه با لنفوستيوز که در آن 90% سلول ها لنفوسيت هاي کوچک، منظم و بالغ اند.
يکي از ويژگي هاي CLL وجود Basketeell است. چو.ن اين سلول ها شکننده هستند، زمان تهيه اسمير، سيتوپلاسم و هسته سلول تخريب مي شود.
CLL آتيپيکال (Mixed cell) :
ترکيبي از small cell و large eell است.
نکته:
در CLL کمتر از 10% سلول ها پرولنفوسيت هستند. از ديدگاه باليني، CLL,Rai را به چند دسته تقسيم کرده است. از صفر تا چهار.
صفر:
حالتي است که فرد دچار لنفوسيتوز باشد.
يک:
حالتي است که فرد لنفوسيتوز و آدنوپ اتي داشته باشد. يعني داراي لنف هاي بزرگي است.
دو:
حالتي است که فرد لنفوسيتوز و اسپلنومگالي داشته باشد. يعني طحال و کبد بزرگي داشته باشد.
سوم:
حالتي است که فرد لنفوسيتوز داشته باشد و هموگلوبين به کمتر از gr 11% برسد.
چهارم:
حالتي است که فرد لنفوسيتوز داشته باشد و پلاکت ها به کمتر از 100000برسد.
PLL:
چنانچه پرولنفوسيت ها به 55% يا بيشتر برسد به اين حالت لوسمي پرولنفوسيتيک مي گويند. در واقع فاز تبديل CLL به ALL هست. ALL–BLL - CLL
جلسه ششم:
پلاسماسل:
مرحله ي نهايي لنفوسيت B است. کار آن سنتز و ترشح Ig است.
نحوه ي تکامل:
پلاسمابلاست- پروپلاسموسيت- پلاسماسل
پلاسما بلاست:
اندازه ي آن عدد 25 تا 15 است. هسته ي آن گويا بيضي است و معمولاً کناري هست. کروماتين آن ظريف است. 3 تا 1 هستک دارد. سيتوپلاسم آن آبي تيره است. و بدون گرانول است. اطراف هسته را حاله ي ظريفي تشکيل مي دهد که در واقع محل ترشح IG است. در مرحله ي بعد تبديل به پروپلاسموسيت مي شود.
پروپلاسموسيت:
اندازه ي آن کمي کوچکتر مي شود. هسته ي آن کناري تر مي شود. هر چه سلول بالغ تر شود هسته کناري تر ميشود. کروماتين فشرده تر مي شود. هستک ممکن است ديده شوند يا ديده نشوند. سيتوپلاسم گسترده مي شود و رنگ آن آبي تيره هست. فاقد گرانول است. و حاله ي اطراف هسته هم واضح تر و بزرگتر ديده مي شود. در مرحله ي بعد تبديل به پلاسماسل مي شود.
پلاسماسل:
داراي هسته اي کاملاً فشرده و بدون هستک و کاملاً کناري و سيتوپلاسمي توسعه يافته هست. در بعضي موارد هم به صورت دو هسته اي ديده مي شود.
براي شناسايي داراي 3 CD مارکر هستند. CD56+ ، CD38+ و CD138+
ميزان نرمال آنها در مغز استخوان 8/1% و در خون محيطي صفر مي باشد.
تومورهاي بدخيم پلاسماسلي يا ديسکرازي پلاسماسلي داراي پلاسماسل هاي بدخيم هستند. از جمله اين ديسکرازيها مالتييل ميلوما، ماکروگلوبوليني و الدنشتروم و لوسمي پلاسماسلي هستند. در واقع در اين بيماري ها ما ديگر سلول نرمال نمي بينيم.
از جمله اين سلول هاي بدخيم: MOTT cell ، Flame cellT ، Russell body ، Durcher body هستند.
MOTT cell :
پلاسماسل بدخيمي است که در سيتوپلاسم داراي واکوئل است. و اين واکوئل ها داراي آنتي بادي هستند.
Russell body:
به اين واکوئل هاي داراي آنتي بادي Russell body مي گويند.
Dutcher bidy:
گاهي اوقات به دليل افزايش سنتز آنتي بادي ها توسط پلاسماسل آنتي بادي ها از سيتوپلاسم به هسته هم نفوذ پيدا ميکنند و تشکيل اجسام بزرگ و شفاف در هسته سلول مي دهند که به اين اجسام bodyDutcher مي گويند
Flame cell:
در اختلالات پلاسماسل ها به علت رسوب pro هاي بي شکل به نام آميلوئيدها به هنگام رنگ آميزي سلول سيتوپلاسم به رنگ صورتي و قرمز در مي آيد. يعني ائوزينوفيلي مي شود.
به اين سلول ها که شبيه شعله هستند Flame cell مي گويند. همه ي اين شکل ها عمدتاً در ميلومالتيپل ديده ميشوند.
ميلومالتيپل:
ضايعات بدخيمي که در مغز استخوان ديده مي شود. در افراد مسن ديده مي شود.
اگر ميزان پلاسماسل ها در مغز استخوان به 10% يا بيشتر برسد بايد به ميلوم مشکوک شد.
تغيير عمده اي که در خون محيطي اين افراد ايجاد مي شود: حالت رولو، لوکوپني، نوتروپني، لوکواريتروبلاستوز دارند. و IGg و IGA در اين ها افزايش مي يابد. و نماي ظاهري گسترش هم به رنگ آبي روشن در مي آيد. که به علت pro آن است.
ماکروگلوبولينمي و الدنشتروم:
در اين ديسکرازي آنتي بادي IgM افزايش مي يابد و علائم بيماري بيشتر ناشي از افزايش ويسکوزيته خون به علت افزايش IGM است. در اين بيماري غالباً کبد و طحال درگير مي شوند تا مغز استخوان.
در سنين بالا شايع است. و افتراق آن از ميلوم از راه الکتروفورز PRO ها است. که در ميلوم IGg و IGA بيشتر است ولي در والدنشتروم IGM بيشتر است.
از ديدگاه مورفولوژي سلولي، سلول هاي بدخيم را پلاسماسيتوئيدي مي گويند. که سلول هايي بين لنفوسيت و پلاسماسيت هستند.
در خون محيطي داراي رولو، آگلوتيناسيون، لنفوسيتوز نسبي و افزايش ماست سل، هستند. PAS+ هستند.
لوسمي پلاسماسلي:
در صورتي که تعداد پلاسماسل ها در خون محيطي به 20% يا بيشتر برسد به آن لوسمي پلاسماسلي مي گويند. و در واقع شمارشي مطلق پلاسماسل ها در اين لوسمي افزايش مي يابد. وبه حدود 2000 مي رسد. در اين لوسمي پلاسمابلاست هم ديده مي شود.
نکته:
به طور کلي در ديسکرازي هاي پلاسماسلي حالت رولو ديده مي شود.
لوسمي سلول هاي مويي شکل يا (Hairy cell):
جزء اختلالات لنفوپروليفراتيو است. در واقع لنفوسيتي مختل است. و داراي هسته اي گرد و کناري، کروماتيني يکدست، سيتوپلاسم يکدست و بدون گرانول و حاشيه سيتوپلاسم داراي زوائد مويي شکل است. داراي دو CD مارکر مهم است. CD25 و CD103 که CD25 مهم تر است. از ديدگاه رنگ آميزي اسيد فسفاتاز مقاوم به تارتارات مثبت است. (TRAP+)
در خون محيطي و مغز استخوان معمولاً پان سيتوپني داريم. بزرگي طحال و مونوسيتوپني مشاهده مي شود. مغز استخوان هم به دليل کاهش سلول هاdry Tap است. و امکان آسپيراسيون نيست.
جلسه هفتم:
انعقاد:
جلوگيري از خون ريزي و بند آمدن خون.
بند آمدن خون ريزي و عوامل فيزيولوژيکي بدن براي مقابله با خون ريزي نام ديگر انعقاد هموستاز است چون بين بند آمدن و ادامه ي جريان خون بايد يک تعادل برقرار باشد.
انعقاد 3 عامل دارد:
1- جدار عروق
2- پلاکت ها
3- فاکتورهاي انعقادي يا پروتئين هاي انعقادي
هموستاز را به دو مرحله تقسيم مي کنند:
1- هموستاز اوليه
2- هموستاز ثانويه
در هموستاز اوليه عروق و پلاکت ها نقش دارند. چنانچه آسيبي به عروق وارد شود پلاکت ها به آن محل سرازير ميشوند و پس از اتصال به کلاژن آندوتليوم عروق و ايجاد لخته ي سفيد به طور موقت باعث جلوگيري از خونريزي مي شوند.
هموستاز ثانويه:
فاکتورهاي انعقادي فعال مي شوند و باعث استحکام هموستاز اوليه مي شود.
علاوه بر عوامل مؤثر در انعقاد فاکتور ون ويلبرانه و موادي که از پلاکت ها ترشح مي شوند مانند ADP و فاکتور VIII انعقادي نيز نقش دارد.
فاکتور ون ويلبراند:
رسپتوري است که باعث اتصال پلاکت ها به کلاژن آندوتليوم عروق مي شود.
ADP:
ماده اي است که در پلاکت ها وجود دارد و پلاکت ها را به هم متصل مي کند.
فاکتور VIII انعقادي:
در واقع کرير ون ويلبرانه است. براي ارزيابي هموستاز اوليه از تست هايي به نام شمارش پلاکت paltelete aggretion ، Bleeding time ، Clothing time و ... استفاده مي شود.
شمارش پلاکت را با استفاده از دستگاه هاي کواگولامتر مخصوص اندازه گيري مي کنند.
B.T :
زمان خون ريزي بعد از ايجاد يک زخم استاندارد در جلوي ساعد دست يا لاله ي گوش. 3 روش براي اندازه گيري آن وجود دارد.
1- دوگ
2- IVY
3- تمپلت
که استانداردترين روش تمپلت است. و نرمال BT 5/9 تا 5/2 دقيقه است.
CT:
زمان انعقاد بعد از خروج خون از بدن که نرمال آن min 9 تا 4 است. روش هاي آن عبارت اند از:
1- اسلايد
2- کپيلاري
3- ليوايت
مراحل کلي انعقاد ثانويه:
تشکيل شده از 12 فاکتور انعقادي که از 13 تا 1 شماره گذاري کرده اند. که نام گذاري براساس ترتيب کشف آنها است. داراي 3 مسير داخلي خارجي و مشترک مي باشد.
نکته:
و اين مسيرها همزمان عمل مي کنند نه به طور جداگانه.
مسير داخلي:
براي اندازه گيري مسير داخلي از آزمايش به نام PTT و براي مسير خارجي از PT استفاده مي شود.
زماني که ضايعه اي در عروق اتفاق افتاد. کلاژن در معرض فاکتور 12 قرار مي گيرد. و فاکتور 12 فعال مي شود. براي اين واکنش يک کوفاکتور به نام Prek نياز است.
نکته:
به طور کلي فعال شدن فاکتورهاي انعقادي به صورت آبشاري و آنزيماتيک است.
پس فاکتور 12 فعال فاکتور 11 را به 11 فعال تبديل مي کند. کوفاکتور اين مرحله H.M.W.K است. پس فاکتور 11 فعال فاکتور 9 غير فعال را به 9 فعال تبديل مي کند.
فاکتور 9 فعال يک کمپلکس تشکيل مي دهد که متشکل از فاکتور 9 فعال+ فاکتور8+ Ca + 3Fp (ففوليپيدپلاکتي) است. اين کمپلکس روي فاکتور10 تأثير مي گذارد و آن را به 10 فعال تبديل مي کند.
به فاکتورهاي 12 و 11 و prek و H.M.W.K فاکتورهاي تماس مي گويند. و 8 و 9.
نکته:
PREK بدون نياز به فاکتور 12 هم وارد عمل مي شود و فعال مي شود.
نکته:
H.M.W.K هم بدون نياز به 12 مي تواند فعال شود.
مسير خارجي:
در اثر ضايعه ي بافتي يا عروقي ماده اي به نام کرومبوپلاستين بافتي آزاد مي شود. که با فاکتور 3 ترکيب مي شود و آن را به فاکتور 3 فعال تبديل مي کند. و 3 فعال هم فاکتور 7 را به 7 فعال تبديل مي کند. 7 فعال هم کمپلکسي به نام ExtrinsicTenas ايجاد مي کند. که متشکل از فاکتور 7 فعال + ca + 3FP است. و اين کمپلکس فاکتور 10 را به 10 فعال تبديل مي کند.
نکته:
پس در مسيرخارجي دو فاکتور 3 و 7 را داريم.
مسير مشترک:
فاکتور 10 فعال روي فاکتور 5 اثر کرده و آن را به 5 فعال تبديل مي کند. اين جا هم کمپلکسي به نام prothrombinase تشکيل مي شود. که متشکل از فاکتور 10 فعال + 5 فعال + ca +3p است. که اين کمپلکس فاکتور 2 غير فعال را به 2 فعال تبديل مي کند. يعني پروترومبين را به کرومبين تبديل مي کند. و ترومبين هم روي فاکتور 1 اثر کرده و فيبرينوژن را به فيبرين تبديل مي کند. فيبرينوژن محلول و فيبرين نامحلول است.
در پايان فاکتور 13 با تبديل فيبرين به پلي مرهاي فيبرين باعث استحکام لخته مي شود.
نکته:
در مسير مشترک فاکتورهاي 13 و 1 و 2 و 5 و 10 نقش دارند فاکتورهاي وابسته به ويتامين k: 10 و 9 و 7 و 2 يعني براي فعال شدن نياز به ويتامين k دارند.
افرادي که نقص ويتامين k دارند PT و PTT آنها نختل است. اغلب فاکتورهاي انعقادي در کبد سنتز مي شوند بنابراين در اختلالات کبدي هم PT و PTT مختل است.
روش انجام آزمايش PT:
ترومبوپلاستين آغشته به کلسيم را در يک لوله هموليز به ميزان 2008 مي ريزند. بعد آن را در بن ماري ْ37 قرار ميدهيم. بعد از رسيدن به دماي مورد نظر 1008 پلاسماي سيتراتد فاقد پلاکت به آن اضافه مي کنيم. و فوراً کرنومتر را فعال مي کنيم. و هر چند ثانيه زير چراغ مطالعه به آن نگاه مي کنيم به محض تشکيل اولين رشته هاي فيبرين زمان را ثبت مي کنيم. نرمال SPT 46 تا 32 است.
روش انجام آزمايش PTT:
از کائولن سفالين استفاده مي کنيم 1008 کائولن سفالين را در يک لوله ي هموليز مي ريزيم. در بن ماري ْ37 ميگذاريم. بعد 1008 پلاسماي بيمار اضافه مي کنيم. بعد از ميکس کردن به مدت min 3 تا 2 1008 کلروکلسيم 25 مولار به آن اضافه مي کنيم و فوراً کرنومتر را روشن مي کنيم و هر چند ثانيه يک بار زير چراغ مطالعه و درون بن ماري نگاه مي کنيم. به محض مشاهده رشته هاي فيبرين کرنومتر را خاموش مي کنيم و نرمال آن 136 تا 12 ا ست.
در مورد بيماران قلبي گزارش متفاوت است. ISI ؟؟؟؟؟= INP 98/1= ISI INR= مقدار نرمال جهاني
دو داروي مهم هستند:
1- هپارين که روي مسير داخلي تأثير مي گذارد.
2- کمارين و وارفارين است که روي فاکتور 7 مؤثر هستند.
بايد از بيمار سئوال پرسيده شود که آيا از داروهاي بالا استفاده مي کند يا خير؟
نمونه خون:
حتماً بايد نسبت خون و ضد انعقاد مشخص باشد. CC 8/1 خون و CC 2/0 نيترات سديم 8/3% باشد. زمان انجام آزمايش بايد در فاصله ي بين نيم تا 2 ساعت باشد.
نکته:
نمونه ها را بايد چند بار (3 تا 2) بار انجام داد مخصوصاً نمونه هاي بيمار مشکوک را.
جلسه هشتم:
فيبرينوژن:
ميزان نرمال آن mg/dl 400 تا 300 است. از ديدگاه ساختماني داراي 3 زنجيره است. X ، b و لا. که در اثر ترومبين تجزيه ها مي شوند و ايجاد مونوفيبرين مي کنند. که اين فيبرين ها بازسازي مي شوند و ايجاد پلي مريزاسيون مي کنند. که در واقع رسوب ناپايدار است. و در اثر فاکتور 13 تبديل به يک راه پايدار مي شود. فيبرينوژن جزء pro هاي فاز حاد است و در التهاب ها، عفونت ها به شدت افزايش مي يابد. مثلاً در سديمان ميزان آن 20 برابر مي شود.
روش اصلي اندازه گيري فيبرينوژن که دقيق حساس و سريع است روش clavss است. اساس آن تبديل فيبرينوژن به فيبرين در مجاورت مقادير زياد ترومبين است.
داراي کيت اندازه گيري است که از دو معرف تشکيل شده است. معرف 1 بافر است که براي رقيق کردن پلاسما به کار مي رود. و معرف دوم ترومبين است که به صورت ليوفريزه است. که به هنگام انجام تست آن را رقيق مي کنند و پس از رقيق کردن حداکثر بايد در مدت h 24 استفاده شود.
روش کار:
1- اول نمونه را با دور بالا (2500) و در زمان 10 دقيقه سانتريفيوژ مي کنيم.
نکته:
نمون را با دور بالا سانتريفيوژ مي کنيم. چون پلاسماي فاقد پلاکت مي خواهيم.
نکته:
از زمان خون گيري تا انجام تست زمان نبايد بيشتر از 6 ساعت طول بکشد.
در اين تست نسبت ضد انعقاد به سيترات بايد 1 به 9 باشد.
نکته خيلي مهم و کاربردي:
بيمار حتماً بايد ناشتا باشد. چون نمونه هاي ليپميک باعث خطا در تشخيص لخته مي شود.
در اين تست لخته ها برخلال PT و PTT بسيار نازک و ظريف هستند و به همين دليل پلاسما بايد شفاف باشد و به هيچ وجه نبايد لخته شده باشد.
اولين کار تهيه ي رفت از پلاسما به نسبت 1 به 10 است. که از اين نمونه مقدار 2008 را درون لوله شيشه اي ميريزيم. و بعد درون بن ماري با دمايْ 37 مي گذاريم. بعد از رسيدن به دماي مطلوب 1008 ترومبين يا معرف 2 را به آن اضافه مي کنيم. و فوراً کرنومتر را روشن مي کنيم. و زمان را ثبت مي کنيم. بهترين زمان بين S 22 تا 7 است. اگر زمان کمتر از S 7 بود رقت ما هم کمتر مي شود. و اگر بيشتر از S 22 بود رقت هم زياد مي شود. زماني ضريب رقت 1 است که رقت ما 1/0 باشد.
مقدار زمان واقعي= رقت × زمان
بهترين نتيجه فيبرينوژن زماني است که هماتوکريت بين 50-40 % باشد. اگر کمتر يا بيشتر از اين عدد باشد از فرمول ويژه استفاده مي کنيم.
فيبرينوژن واقعي = فيبرينوژن خام TX
نکته:
با تغيير LOT number کيت، بايستي جدول مربوط به ميزان فيبرينوژن نيز تغيير کند.
فيبرينوژن در بيماري کليوي، آترواسکلروزنين ، آرتريت روماتوئيد، ديابت نوع I (مليتوس) و بارداري افزايش مي يابد.
همچنين فيبرينوژن در بيماري کبديف آنمي هموليتيک، TTP اختلالات انعقادي، فيبرينوليز و DIC (انعقاد منتشره درون عروقي) کاهش مي يابد.
آزمایش تشخیص استرپتوکوک
استرپتوکوک
استرپتوکوک ( Streptococcus )نام یک گروه از باکتریهای گرم مثبت است که به دلیل داشتن شکل کروی جزو کوکسیها هستند .استرپتوکوکها به شکل رشتهای کنار هم قرار می گیرند (باکتریها در یک محور تکثیر می شوند ). این گروه شاید مهمترین گروه باکتریهای گرم مثبت هستند .
طبقه بندی
این گروه بر اساس اینکه می توانند خون رادر محیط آگار همولیز کنند به سه گروه عمده طبقه بندی می شوند . همولیز آلفا همولیز ناقص با رنگ متمایل به سبز است .
آلفا همولیتیک ( Alpha-hemolytic )
پنوموکوک Pneumococci
آلفا همولیتیک بدون آنتی ژن لانسفیلد ویریدانس( The Viridans (group: no Lancefield antigens
بتاهمولیتیک ( Beta-hemolytic )
Group A
Group B
Group C
enterococci Group D
Group G
غیر همولیتیک Non-hemolytic streptococci
پراکندگی
این گروه در طبیعت شیوع فراوانی دارند . البته گونههای مختلف این خانواده جزو فلور نرمال پوست، دهان، دستگاه گوارش و واژن هستند که اغلب بیماریزا نیستند . این خانواده در سایر جانداران از جمله ماهیها نیز موجب بیماری می شوند . گروه ویریدانس بیهوازی اختیاری است .
اغلب استرپتوکوکهای گروه D را اکنون جزو گروه انتروکوکوسها طبقه بندی می کنند مانند انتروکوکوس فکالیس .
بیماریزایی
این باکتریها مانند استرپتوکوک بتا همولیتیک گروه A عامل گلودرد چرکی، مخملک، سلولیت، فاسئیت نکروزان، زردزخم، تب رماتیسمی و اندوکاردیت، استرپتوکوک آلفا همولیتیک گروه پنوموکوک عامل پنومونی، مننژیت و عفونت گوش میانی و گروه ویریدانس عامل اندوکاردیت تحت حاد و مانند استرپتوکوک موتانس عامل پوسیدگی دندان، استرپتوکوک بتا همولیتیک گروه B عامل مننژیت و پنومونی در نوزادان و عفونت دستگاه تناسلی در خانمها، آبسه ( گروههای مختلف استرپتوکوک) و ... هستند .
درمان
استرپتوکوکها در گذشته به آنتی بیوتیکهای بتالاکتام مانند پنی سیلین حساس بودند ولی امروزه مقاومت به آنتی بیوتیک در بین آنها افزایش یافته است، لذا برای درمان ناچاریم از آنتی بیوتیکهای جدید مانند وانکومایسین، کوآموکسی کلاو و سفالوسپورینهای نسل سوم و چهارم استفاده کنیم .
تشخیص آزمايشگاهی PYR
روشهاي رايج و سريع ميكروب شناسي جهت شناسائي باكتريها و قارچها ۷( آزمايش PYR )
برای دیدن لیست کل تست ها بحث شده در وبلاگ به اینجا بروید.
استرپتوكوك پيوژنز، گونههاي انتروكوك و برخي از استافيلوكوكها قادر به هيدروليز سوبستراي PYR بواسطه آنزيم اِل- پيروگلوتاميل آمينوپپتيداز ميباشند. اين آزمايش به اندازه آزمايشات بايل اسكولين آگار و تحمل نمك به طور كلاسيك جهت شناسائي انتروكوك به كار ميرود، و همچنين از آزمايش باسيتراسين كه يك شب طول كشيده و جهت شناسائي احتمالي استرپتوكوك گروه A به كار ميرود، اختصاصيتر ميباشد . كلنيهاي كاتالاز – منفي و ندرتاً استرپتوكوك و يريدانس ممكن است اين آنزيم را توليد نمايد. لاكتوكوكوس گارويه (Lactococcus garvie)، گونه هائي شبيه استرپتوكوك كه اخيراً شناسائي شدهاند، ميتوانند سوبسترا را به آرامي هيدروليز نمايند كه در اين مورد نتيجه آزمايش و ايجاد رنگ پس از 10 دقيقه مشخص خواهد شد.
روش آزمایش
اصول: گونههاي استرپتوكوك پيوژن و انتروكوك، آنزيم اِل – پيروگلوتاميل آمينوپپتيداز دارند. اين آنزيم سوبستراي آميدي را به بتا – نفتيل آمين هيدروليز ميكند. بتا – نفتيل آمين در مجاورت معرف سينامالدئيد با آن تركيب شده و يك محصول رنگي قرمز روشن را بوجود ميآورد.
روش انجام آزمايش
مقدار كمي از كلني مورد آزمايش را بر سطح كاغذ صافي آغشته به معرف PYR بماليد (اين كاغذها به صورت تجارتي وجود دارند).
نتايج مورد انتظار
استرپتوكوك پيوژن (بتاهموليتيك گروه A) موجب تغيير رنگ قرمز روشن در طي 5 دقيقه ميشود. اما ارگانيسم هائي كه فاقد آنزيم اِل پيروگلوتاميل آمينوپپتيداز هستند (استرپتوكوك آگالاكتيه) به رنگ نارنجي يا بدون تغيير رنگ باقي خواهند ماند.
آزمایش تشخیص استرپتوکوک
نسبت fc/fs اگر بیشتر از 4.4 باشد ، منبع آلودگی انسانی است ، اگر کمتر از 0.7 باشد حیوانی است. اگر 0.6 باشد آلودگی اردک ، 0.4 باشد گوسفند و مرغ ، 0.2 گاو ، 0.1 بوقلمون می باشد.بین 0.7 تا 4.4 حیوانی و انسانی است. 0.7 تا 4.4 سورس آلودگی گرایش به حیوانی دارد . 2.2 تا 4.4 گرایش به انسانی دارد.
محیط های کشت
محیط کشت آزید دکستروز براث
محیط PSE آگار
آبگوشت NaCl 5/6 درصد
محیط کشت آزاید دکسترویز براس و حاوی سدیم آزایت می باشد.
تست احتمالی:
الف) 3 یا 5 سری رقت 10، 1 و 1/0 میلی لیتری از نمونه به هر یک از لوله های آزمایش محتوی محیط آزید دکستروز براث اضافه می کنیم.
ب) برای لوله های آزمایش که 10 میلی از نمونه ریخته می شود باید غلظت محیط کشت دو برابر باشد.
ج) لوله های محتوی محیط کشت و نمونه را در دمای 37 درجه سانتیگراد به مدت 24 ساعت قرار داده اگر کدورت در انتهای 24 ساعت مشاهده شد لوله را برداشته و برای آزمایش تاییدی بکار می بریم. در صورت عدم مشاهده کدورت مجددا 24 ساعت دیگر لوله های آزمایش محتوی محیط کشت و نمونه را گرماگذاری می نماییم.
تست تاییدی:
تمام لوله های آزمایش محتوی آزید دکستروز براث که پس از 24 تا 48 ساعت داخل انکوباتور کدورت در آنها مشاهده می شود وارد تست تاییدی می گردند:
الف) به کمک آنس، از لوله های آزمایش که در تست احتمالی مثبت شده اند نمونه برداشته و روی محیط PSE آگار کشت می دهیم.
ب) پلیت را به صورت وارونه در انکوباتور در دمای 37 درجه سانتیگراد به مدت 24 ساعت قرار می دهیم.
ج) وجود کلنی های سیاه مایل به قهوه ای را می توان به محیط Brain Heart Infusion Broth که حاوی 5/6 درصد NaCl است منتقل کرد . رشد در 45 درجه سانتیگراد روی این محیط کشت مشخص کننده آن است که کلنی ها متعلق به کوکسی های روده ای هستند.
مرحله تکمیلی (تست کاتالاز)
باکتری ها در اثر تنفس هوازی موادی سمی مانند پروکسید هیدروژن و یون سوپر اکساید تولید می کنند که توسط آنزیم هایی از بین می روند . برای تجزیه پراکسید هیدروژن باکتری ها از آنزیم کاتالاز استفاده می کنند.در باکتری های بی هوازی که آنزیم کاتالاز ندارند این ماده سمی سلول را از بین می برد.
برای انجام کاتالاز تست مقداری از کلنی را برداشته روی لام ریخته (یک قطره) آب اکسیژنه 3 درصد می ریزیم ، اگر باکتری کاتالاز داشته باشد اکسیژن به صورت حباب خارج می شود .(کف می کند)
استرپتوکوک ß منفی ، استافیلوکوک ß مثبت
مرحله آخر رنگ آمیزی گرم می باشد که برای تشخیص استرپتوکوک زنجیره ای و کروی می باشد.
برای گرم ، از محیط کشت مایع استفاده می کنیم تا به شکل سلول های کروی زنجیره ای مشاهده شوند. اگر از محیط جامد برداریم به صورت استاف یا خوشه ای دیده می شوند.
استفاده بالینی ونکومایسین وریدی برای درمان عفونتهایی مثل سپسیس و اندوکاردیت استافیلوکوکی مقاوم به پنی سیلین و مننژیت ثانویه به استرپتوکوک پنومونیه مقاوم به پنی سیلین بکار می رود. ونکومایسین همچنین برای بیماران با واکنش های افزایش حساسیت در مقابل بتالاکتام استفاده می شود. وانکومایسین خوراکی همچنین برای درمان کولیت ثانویه به کلستریدیوم دیفیسیل استفاده می شود.
MOA آنتی بیوتیک گلیکوپپتیدی که ساخت دیواره سلولی را مهار می کند. به D-ALA-D-Ala پنتاپپتید پپتید و گلیکان متصل می شود که این از طویل شدن و تشکیل دیواره سلولی جلوگیری می کند و باعث لیز سلولی می شود. کشندگی و انکومایسین وابسته به زمان است.
فعالیت ونکومایسین برعلیه باکتریهای گرم + مثل استرپتوکوکوک و استافیلوکوک (که در مقابل متی سیلین مقاوم هستند) باکتریسید است . ونکومایسین بر علیه عفونت گونه های انتر وکوکوس باکتریواستاتیک است و معمولاً با یک آمینوگلیکوزید که بر روی باکتریها اثر باکتریسیدی دارد استفاده می شود . بقیه باکتریها شامل باسیلهای گرم+ مثل باسیلوس،Corynebacteria و لاکتوباسیلوس و بیشتر کلستریدیوم ها من جمله کلستریدیوم دیفیسیل.
فارماکوکینتیک
جذب ونکومایسین به مقدار جزئی از مجرای گوارش جذب می شود به طوری که ونکومایسین خوراکی فقط برای درمان آنتی بیوتیک انتروکولیت در اثر کلستریدیوم دیفیسیل استفاده می شود.
توزیع ونکومایسین به میزان وسیعی توزیع می شود ونکومایسین به مقدرا خیلی کم به داخل CSF تراوش می شود. هر چند در حضور عفونت غلظت ونکومایسین از ۷% تا ۲۱% سطح سرمی متغیر است
دفع :. ۹۰-۸۵% ونکومایسین بدون تغییر در ادرار دفع می شود تنظیمات دوز در نارسایی کلیوی ضروری هستند. نیمه عمر ونکومایسین ۱۰-۵ ساعت است و در بیماران بانارسایی کلیه زیاد می شود. در بیماران با مرحله آخر بیماری کلیوی نیمه عمر ۷ روز می شود.
محدوده درمانی محدوده توصیه شده غلظت حضیض ونکومایسین µg/ml 5-15 است و پیک غلظت آن ۵۰-۲۰ µg/ml است. البته معمولاً پیشنهاد نمی شود که مقادیر پیک غلظت چک شوند.
عوارض جانبی استفاده طولانی مدت موجب سمیت کلیوی و سمیت گوش می شود. بروز سمیت کلیوی و سمیت گوش ثانویه به ونکومایسین نادر است ولی می تواند در هنگام استفاده همزمان با دیگر مواد ایجاد کننده سمیت کلیوی و گوش اتفاق بیفتد . پیک ۸۰-۶۰ µg/ml می تواند باعث افزایش سمیت گوش شود.
فلاشینگ، راش پوستی و کاهش فشار خون (سندرم مرد قرمز) ممکن است در هنگام تزریق وریدی از طریق آزادسازی هیستامین اتفاق بیفتد.
عفونت استرپتوكوكي چيست؟
هفت سال قبل درست زماني كه وينستن و همكارانش در خانه مشغول بررسي عامل انتقال باكتري استرپتوكوك آبزيان به تعدادي از كارگران مزارع پرورش ماهي بودند،غياثي،كارشناس موسسه تحقيقات شيلات ايران اين باكتري را براي نخستين بار از قزلآلاي رنگينكمان در مازندران جدا كرد.
به گزارش دفتر بهداشت و بيماريهاي آبزيان در موسسه تحقيقات شيلات ايران جنس استرپتوكوكوس از جمله باكتريهاي كوكسي گرم مثبت است كه در تعدادي از موجودات قادر است بيماريهاي جدي ايجاد كند.
بيماري استرپتوكوكوزيس در ماهيان به عنوان يك بيماري رايج مطرح نيست اگر چه در موارد ابتلا ميتواند تلفات قابلملاحظهاي را به همراه داشته باشد. برخي از استرپتوكوكهاي دريايي در شرايط خاص ميتوانند در انسان بيماريزا باشند. البته اينگونهها معمولا قادر به ايجاد بيماري در افراد سالم نيستند.
علاوه بر جنس استرپتوكوك،گروههاي ديگري از باكتريهاي مرتبط با اين دسته وجود دارد كه ميتوانند عوارض و بيماريهاي مشابهي را ايجاد كنند از جمله: لاكتوكوكوسها (Lactococcus)، انتروكوكوسها (Entrococcus) و واگوكوکوسها (Vagococcus).
معمولا تمامي بيماريهاي ايجاد شده توسط باكتريهاي مذكور به عنوان بيماري استرپتوكوكوزيس تلقي ميشوند. بيماري استرپتوكوكوزيس نخستين بار در سال 1957 از قزلآلاهاي پرورشي در ژاپن گزارش شد (Hoshina et al1958) به دنبال آن گونههاي ديگري از ماهيان از جمله آزاد ماهيان،كفال،تيلاپيا،����زلآلاي دريايي، ماهيان خاوياري،باس مخطط،مارماهي و تعدادي از ماهيان زينتي نسبت به بيماري حساس تشخيص داده شدند.
بيماري در بيش از 24 گونه از ماهيان آب شيرين و دريايي و همچنين ماهيان پرورشي و وحشي گزارش شده است. مطالعات اخير نشان ميدهد كه اغلب گونههاي استرپتوكوك كه ميتوانند ماهي را آلوده كنند قابل سرايت به انسان هم هستند، ولي گونه غالب بيماريزاي مشترك بين انسان و آبزيان،گونه اينايي (S.iniae) است.
عفونتهاي استرپتوكوكي در ماهيها اغلب با تعدادي از انواع استرسهاي زيستمحيطي همراه است. اين بيماري در صورت مناسب نبودن شرايط محيطي در سيستمهاي مداربسته هم امكان وقوع خواهد داشت.
قياسي و همكاران در سال 1379 طي گشتهاي تحقيقاتي در استان مازندران اين باكتري را از تعدادي از ماهيان مولد جداسازي و گزارش كردند.
پس از آن اخلاقي وهمكاران در سال 1380 روي وقوع استرپتوكوكوزيس در مزارع پرورشي ماهيان قزلآلا در استان فارس تحقيق كردند و حساسيت گونههاي جدا شده نسبت به آنتيبيوتيك آنتروفلاكاسين در مقايسه با گونههاي اينيايي و لاكتوكوكوس را مورد مطالعه قرار دارند.
اين گروه در سال 1996 روي ايمنسازي ماهي ضد استرپتوكوكوزيس مطالعاتي را انجام داده است. در سال 2005 نيز سلطاني و همكاران روي مشخصات بيوفيزيكي و بيماريزايي عامل بيماري استرپتوكوكوزيس در ماهي قزلآلا شروع به مطالعه كردند.
عفونتهاي استرپتوكوكوسي ميتواند منجر به تلفات بالايي (كمتر از 50 درصد) طي مدت سه تا هفت روز شود. معمولا در بسياري از موارد مزمن شيوع بيماري در طبيعت،تلفات طي چندهفته اتفاق افتاده و شامل تعداد تلفات كمي از ماهيان، طي يك روز ميشود.
براساس گزارشهاي ارائه شده حركات شناي غيرعادي در ماهيان مبتلا به چشم ميخورد بنابراين در مواردي كه شرايط محيطي فراهم باشد با مشاهده حركات نامتعادل شنا ميتوان به استرپتوكوكوزيس مشكوك بود.
البته اين علائم در تمامي ماهيان مبتلا ديده نميشود. از اين رو توجه به نكات ذيل به عنوان كليد اقدامات پيشگيري از وقوع بيماري حائزاهميت است.
الف) حفظ كيفيت مناسب آب كارگاه
ب) استفاده از موادغذايي سالم و كنترل شده
ج) پاكيزه نگهداشتن محيط و رعايت بهداشت كارگاه و پرسنل
د) در قرنطينه نگهداشتن ماهيان جديدالورود به كارگاه
ه) شناسايي گونههاي حساس، اقدام سريع به شناسايي و تشخيص و درمان در صورت بروز بيماري
عوامل تاثيرگذار در بروز بيماري
اغلب عوامل بيماريهاي عفوني در ماهيان را ميكروارگانيسمهاي فرصتطلب تشكيل ميدهند. اين بدان معني است كه حضور عوامل پاتوژن در محيطزيست ماهي جهت وقوع بيماري كفايت نميكند.
لذا عوامل ديگري بايستي وجود داشته باشد كه زمينه بيماريزايي عامل پاتوژن و غلبه آن بر سيستم ايمني ماهي را فراهم سازد. به طور كلي اين عوامل مستعدكننده را تحت عنوان «استرس» ميشناسيم. تعدادي از عوامل استرسزا كه در وقوع بيماري استرپتوكوكوزيس موثر هستند، عبارتند از:
الف) بالا رفتن درجه حرارت آب (به خصوص در فصل تابستان)
ب) بالا بودن تراكم ماهيان پرورشي
ج) دستكاري و برداشت محصول از استخر
د) پايين بودن كيفيت آب (بالا بودن آمونياك يا نيتريت و...)
ه) رويش شديد گياهي در منابع تامين آب
باكتريهاي مختلف از نظر حدت بيماريزايي در گروههاي مختلفي دستهبندي ميشوند. در اين دستهبندي باكتريهاي فرصتطلب واقعي داراي كمترين و باكتريهايي كه به عنوان پاتوژن اوليه شناخته شدهاند داراي بيشترين قدرت بيماريزايي هستند.
با توجه به دستهبندي فوق به نظر نميرسد كه باكتري استرپتوكوكوس يك پاتوژن فرصتطلب واقعي باشد و در پارهاي از موارد مشاهده شده كه ميتواند به عنوان يك باكتري مهاجم عمل كند.
طي يك مطالعه (Ferguson et al.1994) تعدادي از ماهيان Minnow,Zebra با غلظت بالايي از باكتري مواجه داده شدند. در اين مطالعه تلفاتي حدود صددرصد طي دو تا چهار روز در ماهيان تحت آزمايش مشاهده شد.
لذا توجه به تشخيص سريع بيماري و مديريت آن در جهت جلوگيري از بروز خسارات حائزاهميت است. متاسفانه عدم توجه به انتخاب محل مناسب در گذشته زمينه بروز چنين مواردي را فراهم ساخته است. بالا بودن درجه حرارت آب خود زمينه بروز استرس دائمي و شيوع بيماريهايي از قبيل استرپتوكوكوزيس است.
در خصوص رويشهاي گياهي هم به همين صورت. با توجه به اينكه اين عوامل بستر مناسب براي كلونيزاسيون و تكثير باكتري هستند نقش مهمي در حفظ عامل بيماريزا داشته و مداخلات پيشگيرانهاي از قبيل واكسيناسيون را نيز با توجه به استمرار حضور عامل در محيط تضعيف ميكند.
رواج نادرست تهيه غذاهاي ساختگي در مزارع نيز از عوامل تاثيرگذار در بروز اين بيماري است به طوري كه استفاده از شگ ماهيان جنوب يا ساير عناصر غذايي كه ميتوانند داراي بار آلودگي مختلفي باشند در شيوع و گسترش بيماري ميتواند موثر باشند.
به اين علائم توجه كنيد!
شناي نامنظم،از دست دادن تعادل،بيحالي ، تيرگي پوست، اگزوفتالمي يك طرفه يا دو طرفه،كدورت قرينه، خونريزي در اطراف يا داخل چشم،صفحات آبششي، پايه بالهها، ناحيه شكمي و اطراف مقعد،آسيت، بروز زخمهاي پوستي از جمله علائم بيماري در ماهيان مبتلاست.
البته در برخي از موارد ابتلا اين امكان وجود دارد كه ماهيها تا زمان مرگ هيچگونه علائم كلينيكي نشان ندهند. از ميان علائم فوقالذكر،خونريزي، بيرون زدن چشمها، شناي نامنظم و مرگومير سريع از علائم شاخص بيماري محسوب ميشود.
نكروپي (كالبدگشايي)
در كالبدگشايي علائم زير مشاهده ميشود: تجمع مايعات خوني در محوطه بطني، طحال بزرگ و پرخون،كبد بيرنگ،تورم در اطراف قلب و كليهها. تعدادي از گونههاي استرپتوكوكوس باعث ايجاد عفونت در مغز و سيستم عصبي (مننژيت) ماهيها ميشوند كه ميتواند بيانگر علت شناي نامنظم و نامتعادل در ماهيان آلوده باشد.
نحوه تشخيص و درمان
در تشخيص تجربي استرپتوكوكوس تاكيد بر اخذ تاريخچه بيماري و علائم كلينيكي،يافتههاي كالبدگشايي، جداسازي و شناسايي باكتري گرم مثبت از بافتهاي مغز، طحال،كليهها يا كبد بايستي موردتوجه قرار گيرد.
در ماهيان با شناي نامتعادل،اگزوفتالمي،خو نريزي و مرگ و مير شديد و سريع و مشاهده كوكسيهاي گرم مثبت جداسازي شده از مغز، كليه يا ساير ارگانهاي ذكر شده ميتوان شديدا به بيماري مظنون شد.
براي تشخيص قطعي اقدام به كشت نمونه از اندامهاي داخلي به خصوص مغز و كليه و به دنبال آن جداسازي باكتري موردنياز است. محيط كشت انتخابي جهت استرپتوكوكوس آگار خوندار است.
انجام تست آنتيبيوگرام جهت انتخاب آنتيبيوتيك مناسب براي درمان توصيه ميشود. از جمله آنتيبيوتيكهاي موثر ميتوان به اريترومايسين و آموكسيسيلين اشاره كرد. يك دوز خوراكي اريترومايسين از طريق غذا به مدت 10 تا 14 روز در درمان اين بيماري موثر است. براي اخذ درمان صحيح مراجعه به افراد متخصص و آزمايشگاههاي تشخيص معتبر قويا توصيه ميشود.
سويههاي بيماريزاي استرپتوكوك در ماهيان
گونههاي بيماريزاي زيادي در آبزيان مشاهده شده است و برخي از آنان كاملا شناسايي نشدهاند. معمولا گونههاي بيماريزا در پستانداران، بيماريزايي چنداني در آبزيان از خود نشان نميدهند. بسياري از گونههاي پاتوژن استرپتوكوكوس در ماهيان به شكل طبيعي در محيط زندگي ماهيان وجود داشته و ممكن است در مزارع شكل اندميك به خود گرفته باشند.
از جمله گونههاي بيماريزا در آبزيان ميتوان به موارد زير اشاره داشت:
- Streoptoccus difficilis، جداشده از ماهيان پرورشي در فلسطين اشغالي
- S.imilleri جداشده از نمونه كليههاي ماهي Koi به همراه زخمهاي جلدي
- S.paraoberis جداشده از ماهي توربوت پرورشي در شمال اسپانيا
- از جمله باكتريهاي گرم مثبت ديگري كه ارتباط زيادي با استرپتوكوكوس دارند و در ايجاد بيماري در ماهيها موثر هستند، ميتوان به موارد زير اشاره داشت.
- Lactococcus garvieae-، جداشده از مارماهيهاي بيمار و ماهيدم زرد ژاپني
- Lactococcus piscium و Vagococcus salmoninarum جداشده از قزلآلاهاي پرورشي
انتقال بيماري به انسان
S.iniae به عنوان گونهاي كه به شكل مشترك در انسان و ماهي بيماريزاست، شناخته شده است (Austin & Astin1999). اين باكتري براي اولين بار از يك دلفين در رودخانه آمازون در سال 1970 گزارش شد. در سال 1994 در شيوع و حمله بيماري ماهيان تيلاپيا به عنوان عامل بيماريزا جداسازي و گزارش شد.
اگرچه بعدها مشخص شد كه اينگونه استرپتوكوكوس گونه S.oshiloi بوده است كه براي اولين بار در سال 1984 از ماهيان تيلاپيا در فلسطين اشغالي گزارش شده بوده است. در سال 1991 براي اولين بار در تگزاس اين باكتري در انسان و در سال 1994 دومين مورد در اوتاواي كانادا گزارش شد.
در سال 1995، گروهي از پزشكان كانادايي به بيان بيماري استرپتوكوكوزيس در گروهي از ماهيفروشان سالخورده پرداختند. در اين مطالعه حداقل چهار نفر علاوه بر آلودگي به عوارض ديگري از جمله ديابت و رماتيسم قلبي نيز مبتلا بودند. اين گروه حين آمادهسازي ماهيان تيلاپيا دچار جراحاتي در دستها شده و متعاقب آن بيمار شده بودند.
معمولترين شكل عفونت (هشت نفر از 11 نفر) سلوليت (عفونت بافت پيوندي) در دستها بود كه منجر به ايجاد تب در بيماران شد. در يكي از بيماران كه مشكلات ديگري از نظر سلامتي داشت (بيماري قلبي، كليوي، ديابت و آرتريت) عفونت به شكل گستردهتري خودنمايي ميكرد. تمامي موارد ذكرشده پس از طي درمان آنتيبيوتيكي بهبود يافتند.
مواظب زخمهاي دستتان باشيد
اگرچه مواردي از بيماران مبتلا از جمله افرادي بودند كه با ماهيان تيلاپياي آلوده سروكار داشتهاند ولي توجه به اين مطلب كه مبتلايان افرادي سالخورده بوده (متوسط 69 سال) و تعدادي از آنها نيز مبتلا به بيماريهاي ديگري بودهاند حائز اهميت است. تضعيف سيستم ايمني در گروههاي مذكور از جمله عوامل مستعدكننده ابتلاست.
بديهي است وجود جراحات سطحي روي دستهاي اين گروه از افراد خطر ابتلا به بيماري را افزايش خواهد داد. بنابراين استفاده از دستكش و استفاده از صابونهاي ضدباكتريايي ميتواند در جلوگيري از بروز بيماري در افراد با ضعف ايمني موثر باشد. در كاركناني كه از نظر سلامتي در وضعيت خوبي قرار داشتهاند هيچگونه علائمي دال بر ابتلا به عفونت مشاهده نشده است. از اينرو خطر بروز بيماري در افراد سالم بسيار ضعيف است.
راهكار نهايي
نظر به اينكه توجه به مقوله بهداشت و پيشگيري از بيماريهاي آبزيان در كشور متناسب با روند توسعه نبوده است به همين منظور ضرورت دارد با اعمال سيستم شناسنامههاي بهداشتي مراكز تكثير و پرورش آبزيان كشور، تمامي مراحل توليد و عرضه با توجه به نظام مراقبتي و پايش تمامي مراكز مبتني بر تكميل و كنترل شناسنامههاي بهداشتي مراكز فوق مديريت شود تا زمينه اعمال فرامين كارشناسي و علمي در توليد و ساير موارد مربوطه از جمله فرهنگسازي كنترل مصرف بيرويه داروها و مواد شيميايي و نيز عرضه محصول سالم بيشتر فراهم شود.
در همين ارتباط موسسه تحقيقاتي شيلات ايران سازوكار مربوطه را در قالب تدوين شناسنامههاي فوق تهيه و جهت اجرا در سال 1381 پيشنهاد داده كه مجددا نيز قابل تاكيد است.
چطور پيشگيري كنيم؟
پيشگيري در بيماريها هميشه نسبت به درمان ترجيح داده ميشود. اقدامات پيشگيري بايستي بر مبناي به حداقل رسانيدن عوامل استرسزا باشد از جمله، حفظ كيفيت مناسب آب و به حداقل رسانيدن احتمال تقابل ماهي با عوامل بيماريزا و بكارگيري دستورالعملهاي بهداشتي و ضدعفوني در كارگاههاي پرورشي. اگرچه وقوع بيماري استرپتوكوكوزيس در درجه حرارتهاي بالاتر بيشتر به چشم ميخورد ولي ميتوان احتمال وقوع آن را در هر زماني طي سال انتظار داشت.
مطالعات انجام شده روي سيستمهاي پرورشي دريايي در ژاپن (Kitoa et al,1979) بيانگر اين مطلب است كه استرپتوكوكوس ميتواند در آبهاي شور و لجنها هم حضور داشته باشد. ميزان وقوع بيماري طي ماههاي گرم سال بيشتر است.
اين موضوع مويد اين مطلب است كه در سيستمهاي پرورش دريايي برخي از استرپتوكوكوسها به شكل آندميك در محيط حضور دارند و ميتوانند تحت شرايط خاص محيطي بيماريزا باشند، بنابراين ميتوان اينگونه نتيجهگيري كرد كه عفونتهاي استرپتوكوكوكي تحت شرايط استرسزا ميتوانند به شكل دورهاي و تجديدشونده بيماريزا باشند.
اگر با گروهي از ماهيان مشكوك به استرپتوكوكوزيس مواجه باشيم، بايستي جمعيت مذكور را از ساير ماهيان جداسازي كرد و در صورت امكان از وسايل و ابزار جداگانهاي جهت اين گروه استفاده كرده و اطمينان حاصل كرد كه ابزار مذكور با مواد ضدعفونيكنندهاي از قبيل كلريد بنزالكونيوم (ويركون) ضدعفوني شوند. عفونتهاي استرپتوكوكي ميتوانند سريعا در ماهياني كه با آب آلوده با باكتري روبهرو شدهاند، بروز كنند.
به علاوه امكان انتقال آلودگي از طريق دستگاه گوارش و مواد خوراكي هم وجود دارد، از جمله خوردن ماهيان آلوده (كاني باليسم) يا از طريق غذاهاي آلوده مصرفي در كارگاه. حذف سريع و نابودسازي ماهيان آلوده جهت به حداقل رسانيدن انتقال آلودگي از طريق خوراكي بسيار حائز اهميت است.
موادغذايي زنده يا غذاهاي فرآوري نشده (تازه و يخزده) ميتوانند به عنوان منابع احتمالي آلودگي مطرح باشند، بنابراين هنگام شيوع بيماري، اخذ نمونه از مواد مذكور جهت انجام آزمايشهاي ميكروبيولوژي براي تشخيص وجود باكتري در آنان حائزاهميت است.
اضافه كردن مواد و تركيبات محرك ايمني به خوراك ماهي، از جمله بتاگلوكانها و نوكلئوتيدها در پارهاي از موارد باعث افزايش درصد باقيماندگي در ماهيان مبتلا شده است. واكسيناسيون در مواردي كه منابع آلودهكننده به شكل متناوب و دورهاي در محيط قرار داشته و ماهيان را در معرض آلودگي قرار ميدهند، ميتواند موثر باشد.
واكسنهاي اتوژن (تهيه شده از منابع مشخص آلودگي) ميتوانند در شرايطي خاص تاثير بيشتري در پيشگيري بيماري داشته باشند
Look back در انتقال خون
تعريف Look back
Look back قسمتي از برنامهي سلامتي عمومي جامعه است و به مجموعه روال تحقيقاتي گذشتهنگري اطلاق ميشود كه در مورد اهداكنندگان و يا دريافت كنندگان خون اجرا ميگردد. Look back اصطلاحي است كه از اواخر دهه 1980 بكار گرفته شد و در اين برنامه تلاش ميشود تا:
1. اهداكنندگان مستمر آلوده به ويروسهاي منتقله ناشي از انتقال خون شناسايي شده
2. دريافت كنندگان خون و يا فرآوردههاي خوني آلوده شناسايي شده
3. كليهي فرآوردههاي تهيه شده از اهدا كنندهي آلوده به ويروسهاي منتقله از طريق خون شناسايي، جمعآوري و قرنطينه شوند (3،1).
بطور كلي جهت رديابي و پيگيري بيماريهاي عفوني ناشي از انتقال خون 3 روش وجود دارد:
1. روش اول Look back است كه در واقع زماني آغاز ميشود كه يك فرد اهداكننده كه قبلاً از نظر بيماريهاي قابل سرايت (TD)[1] منفي بوده در حال حاضر مثبت باشد و يا اينكه كلاً روشهاي تشخيصي آزمايشگاهي قبلي انجام شده توانايي تشخيص و شناسايي يك عامل عفوني را نداشتند و پس از ابداع و انجام روشهاي جديد تشخيصي، مشخص شود كه اهداكنندگاني آلوده از قبل وجود داشتهاند كه حال بايد تمامي افراد دريافت كننده اين خونها يا فرآوردههاي آلوده را نسبت به خطر آلودگي خود مطلع كرد و براي آزمايش مجدد، مشاوره و درمان آنها اقدام لازم را انجام داد.
2. روش دوم Trace back است و زماني آغاز ميشود كه يك دريافت كننده خون يا فرآوردهي خوني به دليل مصرف آنها از نظر عفونتهاي ناشي از انتقال خون مثبت گزارش شود كه در اين صورت بايد كليهي اهداكنندگاني را كه خون يا فرآوردهي خوني از اهداي آنها تهيه شده است را شناسايي كرده و يك مطالعهي Look back را در مورد اين اهداكنندگان به مرحله اجرا گذاشت.
3. روش سوم فراخواني محصولات است كه بايد تمامي شماره سري ساخت محصولاتي را كه احتمال سرايت يك بيماري عفوني را دارند از بازار جمعآوري كرد (11، 13، 23).
تاريخچهي Look back
تاريخچهي Look backبه روايتي به سال 1982 بر ميگردد كه در آن كودكي در ايالات متحده امريكا به دنبال تزريق خون به HIV مبتلا شد. ولي عملاً وقتي آزمايش
HIV [2] در مارس 1985 رايج شد اجراي Look back معمول گرديد و در حال حاضر در مورد HIV بصورت اجباري آييننامههاي دولتي فدرال ايالات متحده امريكا تعيين كننده چگونگي اجراي Look back و اطلاع رساني به دريافت كنندگان است و در مورد HCV،[3] FDA [4] دستورالعملهايي را كه شامل آييننامههاي پيشنهادي اجراي Look back و اطلاع رساني دريافت كنندگان است، منتشر كرده است. براي HTLV [5]
(نوع I وII) يا HBV [6] فعلاً نيازي به اجراي Look back نيست (1، 2).
هدف از اجراي برنامه Look back
Look back برنامهاي جهت ارتقا سلامتي عمومي جامعه است. همان طوري كه ميدانيم از يك اهدا ميتوان فرآوردههاي متعددي (مثل كنسانتره گلبول قرمز، كنسانتره پلاكتي، رسوب كرايو، پلاسما، محصولات پالايش شده) تهيه كرد و يك فرد اهدا كننده نيز ميتواند در يك سال چندين بار اقدام به اهداي خون نمايد كه اگر در طي اين مدت از نظر سرولوژيكي منفي بوده ولي توانايي انتقال عامل عفوني را داشته باشد ميتواند دريافت كنندگان را آلوده سازد. بنابراين شناسايي اهداكنندگان مثبت و رديابي و پيگيري دريافت كنندگان خون يا فرآوردههاي حاصل از اين اهداها امري مهم، ضروري و وظيفهي پر مسئوليتي است. علي الخصوص براي سازمانهاي انتقال خون كه درصدد تهيه و تأمين خون و فرآوردههاي خوني سالم هستند، اجراي برنامه Look back در بدست آوردن اطلاعات كافي و مناسب از اهداكنندگان بسيار حائز اهميت است تا بتوانند از سرايت بيماريهاي عفوني ناشي از انتقال خون پيشگيري كرده و در نهايت ايمني خونهاي مصرفي را ارتقا دهند (23).
روش انجام Look back
روند اجرايي برنامهي Look back براي ويروسهاي منتقله ناشي از انتقال خون مشابه است كه با نمونهگيري، آزمايش و انجام آزمايشهاي تكميلي شروع شده كه در صورت منفي بودن متوقف و در صورت مثبت بودن، برنامهي Look back ادامه مييابد. بطور كلي در انجام Look back، مراكز انتقال خون (مراكز اهداكنندگان و توزيعكنندگان خون و فرآوردههاي آن)، بيمارستانها و پزشكان معالج مسئوليت دارند (22، 1).
الف) نقش مراكز انتقال خون
1. شناسايي و قرنطينه كليهي اهداهاي قبلي اهداكنندهاي كه تغييرات سرمي نشان داده است تا 12 ماه گذشته و بندرت تا هر زماني كه مدارك لازم ثبت شده باشد (Look back براي HCV) با شماره كامل اهدا.
2. انجام آزمايشهاي تكميلي خونها و فرآوردههاي تهيه شده از اهداهاي آلوده.
3. مطلع ساختن مصرف كنندگان اين خونها و فرآوردهها، يعني فهرست كاملي از تمامي بيمارستانهاي دريافت كننده با شماره اهدا، نوع اهدا و تاريخ ارسال تهيه شود و بايد اطلاعات تغييرات سرمي در عرض 30 روز براي HIV و 45 روز براي HCV براي بيمارستانها ارسال گردد.
4 فراخواني جهت عودت و جمعآوري از بازار كه با ارسال اطلاعيههاي كتبي به بيمارستانها انجام ميشود. در اين اطلاعيهها شماره اهدا، نوع محصول، علت دقيق فراخواني و همچنين عملكرد بيمارستان نسبت به فرآوردهي آلوده ذكر ميشود. ضمناً لازم است از بيمارستان درخواست شود تا وجود هرگونه فرآوردهي آلوده مصرف نشده را گزارش نمايد (12، 3، 1).
ب) نقش بيمارستان
عملكرد بيمارستان منحصراً منوط به سيستم ثبت مدارك و بايگاني انجام شده است و شامل:
1. شناسايي بيماري كه خون يا فرآوردهي خوني آلوده را دريافت كرده و اطمينان از مصرف آن و اينكه:
1-1. بيمار زنده است و هنوز در بيمارستان بستري است.
2-1. بيمار زنده است ولي از بيمارستان مرخص شده است.
3-1. بيمار فوت كرده (علت مرگ در صورت مشخص بودن ذكر شود).
اگر اطلاعات بيمارستان فقط بيانگر اين باشد كه خون يا فرآوردهي موردنظر مصرف شده است ولي شمارهي اهدا ذكر نشده باشد فرض بر اين است كه به بيمار خون و يا فرآوردهي آلوده تزريق شده و بايد او را جهت معاينه، آزمايش و مشاوره مطلع كرد. اگر خون يا فرآوردهي مصرف نشده باشد بايد رديابي كرد تا وضعيت واحد خون يا فرآورده مشخص شود. در صورت قطعي بودن عدم مصرف آن را قرنطينه كرده تا به مراكز انتقال خون بازگردانده شود و در آنجا مرحلهي انهدام نهايي آن صورت پذيرد.
2. شناسايي پزشك مسئول بيمار و مطلع كردن او، همچنين از پزشك درخواست شود تا بيمار را مطلع ساخته و نسبت به درمان او اقدام نمايد.
1-2. اطلاع رساني براي HIV
وقتي يك اهداكننده HIV مثبت شود، آييننامههاي فدرال بيمارستان يا پزشك معالج (يا هر دو) را ملزم ميسازد تا دريافت كنندهي فرآوردهاي كه در طول 12 ماه گذشته از آخرين نتيجهي منفي اهداكننده تهيه و مصرف شده را مطلع سازد. پزشك معالج مسئول مطلع ساختن بيمار است، اگر پزشك در دسترس نبود يا تمايلي به انجام اين كار نداشت پزشك مدير بانك خون بيمارستان مسئول مطلع كردن دريافت كننده است اين اطلاع رساني بايد در عرض8 هفته پس از دريافت نامه از مراكز انتقال خون انجام پذيرد و بايد حداقل شامل 3 بار اطلاع رساني مستند در اين فاصله باشد. اگر دريافت كننده فوت كرده باشد و يا قانوناً بيصلاحيت تشخيص داده شود وكيل قانوني و يا يكي از بستگان او بايد مطلع شوند.
2-2. اطلاع رساني براي HCV
وقتي يك اهداكننده HCV مثبت شود، آييننامههاي فدرال بيمارستان و مركز انتقال خون را ملزم ميسازد تا دريافتكننده خون و پزشك معالج او را مطلع كنند (معمولاً از پزشك معالج درخواست ميشود تا اطلاع رساني به دريافتكننده را انجام دهد). براي HCV Look back بيمارستان بايد پزشك معالج يا فرد دريافت كننده را در مدت 12 ماه پس از دريافت نامه از مركز انتقال خون با حداقل 3 بار تلاش ثبت شده جهت اطلاع رساني به دريافت كننده در طول اين مدت زمان، مطلع سازد. در صورت فوت دريافت كننده هيچ تلاش ديگري مورد نياز نيست. اگر دريافتكننده زنده بوده ولي قانوناً بيصلاحيت تشخيص داده شود وكيل قانوني او، يا يكي از بستگان او بايد مطلع شوند. دريافت كننده بايد تحت پوشش انجام آزمايشهاي لازم و مشاوره به عنوان بخشي از روند انجام HCV Look back قرار گيرد.
3-2. اطلاع رساني براي ويروسهايي غير از HCV يا HIV
در حال حاضر اطلاع رساني به دريافت كننده در صورت وجود تغييرات سرمي اهدا كننده از نظر anti-HTLV ، anti-HBc [7] و يا بروز HbsAg [8] الزامي نيست (5، 4، 3، 1).
ج) نقش پزشك معالج
از پزشكان معالج انتظار ميرود تا اطلاع رساني اصلي را به دريافت كننده انجام دهند. براي HIV، اطلاع رساني بايد در طول 8 هفته از زمان دريافت اطلاعات از مراكز انتقال خون با 3 بار تلاش مستند جهت تماس با بيمار انجام گيرد. در صورتي كه دريافت كننده فوت كرده باشد يا قانوناً بيصلاحيت تشخيص داده شود بايد نزديكترين خويشاوند يا كفيل قانوني وي مطلع شود. براي HCV، مدت زمان تماس 12 ماه با همان الزام 3 بار تلاش مستند و اطلاع رساني به خويشاوندان يا كفيل قانوني (در صورت عدم صلاحيت قانوني بيمار) است. اگر بيمار فوت كرده باشد نيازي به اطلاع رساني نيست.
بطور كلي اگر پزشك معالج در دسترس نبود يا تمايلي به مطلع ساختن بيمار نداشت و يا به هر دليلي قادر به انجام اين كار نبود، بيمارستان معمولاً از طريق مدير بانك خون بايد مراحل ذكر شده را انجام دهد. ضمناً تصميمگيري در مورد مطلع ساختن بيمار با نظر تام و صلاحديد پزشك انجام ميپذيرد زيرا ممكن است بيمار، مشكلات روحي و رواني داشته يا مبتلا به بيماري صعب العلاجي باشد و پزشك صلاح نداند كه تحت اين شرايط فشار روحي مضاعفي را براي بيمار ايجاد نمايد (5، 4، 1).
نتيجه اجراي برنامهي Look back
در كل نتايجي كه از اجراي اين برنامه حاصل ميشود عبارتند از:
1. اهداكنندگان از علت منع اهداي خود آگاه شده و فرصت مييابند تا جهت درمان خود اقدام كنند و همچنين از انتقال ثانويه بيماري جلوگيري ميشود.
2. دريافت كنندگان از خطر احتمالي ايجاد آلودگي و بيماري خود آگاه شده و نسبت به تشخيص و درمان اقدام ميكنند و با آموزشهاي داده شده از انتقال ثانويه بيماري جلوگيري ميشود (6، 5، 4).
- در واقع اين روش در حال حاضر جديدترين و كارآمدترين راه شناسايي افرادي است كه در ريسك بيماري قرار دارند و همچنين با اجراي اين روش بيماران جديد در جامعه شناسايي ميشوند (7، 3).
براي بهتر بيان شدن روش اجرايي Look back به ذكر مثالي ميپردازيم.
HCV Look back
تقريباً 4 ميليون نفر در ايالات متحده امريكا به HCV آلوده هستند و اين عمدهترين دليل پيوند كبد در امريكا است. اصليترين راه سرايت HCV، از راه تزريقي است كه معمولاً در معتادين تزريقي، كساني كه تماس با سر سوزن آلوده دارند و يا كساني كه تزريق خون داشته باشند، ديده ميشود. امروزه بيشتر از 60% از موارد آلودگي HCV در امريكا ناشي از مصرف داروهاي تزريقي (معتادين) است. انتقال خون كه در ده سال گذشته روش قابل توجهي در سرايت HCV بوده است هم اكنون نقش مهمي در اين امر ندارد و بندرت از طريق تزريق خون، فردي به HCV آلوده ميشود (4% از كل آلودگي به HCV).
غربالگري HCV از ماه مي سال 1990 در امريكا شروع شد ولي به دليل اينكه آزمايشهاي انجام شده با استفاده از كيتهاي نسل اول الايزا بود، نتيجهي آزمايش نيمي از اهداكنندگان خون مثبت بود. در ژولاي سال 1992 كه روشهاي تشخيصي اختصاصيتر (RIBA) بكار گرفته شد، ديده شد كه 50% از جوابها مثبت كاذب بودهاند و با اين ترتيب اطلاعات دقيق و كاملتري از اهداكنندگان بدست آمد. با توجه به نتايج مطالعات انجام شده در فاصله زماني 1970 تاكنون (سال 2000) خطر سرايت HCV از طريق يك واحد خون از 20% در سال 1960 به تقريباً 1 در 100000 كاهش يافته است. با اين حال FDA با توجه به شيوع بالاي HCV تصميم گرفت تا HCV Look back را در امريكا به مرحله اجرا گذارد و بدين منظور دستورالعملي را در پاييز سال 1998 در اين زمينه منتشر كرد و از تأمين كنندگان خون[9] و توزيع كنندگان آن خواست، اين دستورالعمل را دنبال كنند. دليل تصميم FDA فقط درصد شيوع بالاي HCV در جامعه نبود بلكه در طي سالها، پيشرفتهايي در زمينهي تشخيص و درمان اين بيماري ايجاد شده بود كه به بيماران فرصت درمان ميداد. دستورالعمل منتشر شده داراي 2 مقطع زماني مختلف بود. اولين مقطع زماني براي خونهاي اهدايي قبل از 23 سپتامبر 1998 بود و دومين مقطع زماني براي خونهاي اهدايي بعد از اين تاريخ بود كه از نظر HCV مثبت ميشدند (8، 7، 4، 3).
طبق دستورالعمل
1. تأمين كنندگان خون، بايد مراكز انتقال خون يا توزيع كنندگان خون (معمولاً بيمارستانها) را از اهداهاي قبلي اهداكنندهاي كه در حال حاضر HCV مثبت شده است مطلع سازند.
2. بيمارستانها يا مراكز انتقال خون بايد آخرين وضعيت محصولات خوني و همچنين بيماراني كه تزريق خون يا فرآوردههاي احتمالاً آلوده داشتهاند را شناسايي كند.
3. در صورت زنده بودن بيمار، بيمارستان يا سازمان انتقال خون بايد بيمار را مطلع سازد. اين اطلاع رساني يا از طريق پزشك معالج و يا در صورت عدم تمايل پزشك و يا تمارض وي بايد بوسيله بيمارستان و يا مركز انتقال خون صورت پذيرد (8، 5، 1).
برنامه اطلاع رساني
موارد ثبت شده در بايگاني مركز انتقال خون فقط در حد پخش خون و فرآوردهها به بيمارستانها است.
بنابراين بعد از اينكه مركز انتقال خون مدارك خود را بازنگري و فرآوردههاي آلوده تهيه شده از اهداهاي قبلي را شناسايي كرد به بيمارستان اطلاع ميدهد. بعد از بررسي پروندهها توسط بيمارستان دريافت كننده شناسايي شده و پزشك معالج وي مطلع ميگردد. پزشك بيمار مسئول مطلع كردن بيمار و مشاوره از جمله توصيه به انجام آزمايش و درمان او است. نمونههاي خون ارسال شده به صليب سرخ امريكا بصورت رايگان آزمايش ميشوند (8، 1).
دستورالعمل مربوط به بيماران HCV مثبت
نتيجه آزمايش زماني مثبت گزارش ميشود كه anti-HCV به روش الايزا و همچنين آزمايش تكميلي RIBA مثبت باشند. بيماراني كه نتايج مثبت تأييد شده دارند بايد مورد مشاوره قرار گرفته و راهنمايي شوند. لازم است كه اين افراد زير نظر يك متخصص بيماريهاي كبدي از نظر RNA ويروسي و شدت بيماري ارزيابي شده و اقدامات درماني ضد ويروسي براي آنها اعمال شود. اطلاعاتي كه به اين افراد داده ميشود بايد شامل موارد زير باشد:
1. آگاهي لازم و كافي از نوع بيماري و علت آن.
2. آگاهي در خصوص نياز فرد به آزمايش مجدد و مشاوره.
3. دادن اطلاعات لازم و كافي بصورت شفاهي يا كتبي جهت انجام آزمايش يا مشاوره و درمان به آنجا مراجعه كند.
4. در اختيار گذاشتن فهرست كاملي از مكانهايي كه فرد ميتواند جهت انجام آزمايش يا مشاوره و درمان به آنجا مراجعه كند.
5. توصيههاي لازم جهت پيشگيري از آسيب بيشتر كبد.
6. توصيه جهت كاهش خطر انتقال به ديگران.
7. توصيههاي لازم در خصوص بارداري و شيردهي.
8. اطمينان دادن به بيمار در مورد عدم انتقال و سرايتHCV از طريق تماسهاي معمولي در خانه، اجتماع يا محيط كار.
9. معرفي بيمار به گروههاي حمايت كننده (8، 3).
مقرون به صرفه بودن برنامهي Look back
تقريباً هر سال در امريكا 12 ميليون واحد خون اهدا ميشود كه به 20 ميليون محصول فرآيند شده و در حدود 6/3 ميليون نفر امريكايي هر سال تزريق خون و فرآوردههاي آن را دارند. با توجه به اطلاعات صليب سرخ امريكا تخمين زده شده است كه بين سالهاي 1990 تا 1995، 88% از اهداكنندگان امريكا، اهداكنندهي مستمر بودند كه 91000 نفر از آنها در تكرار اهداي خون HVC مثبت شدند اگر در نظر بگيريم كه از هر اهداي اين افراد 5 فرآورده تهيه شده باشد (در فاصله زماني 1985 تا زماني كه مثبت بودن اهدا كننده مشخص شده است)، در كل 450000 نفر از اين محصولات آلوده استفاده كردهاند كه 60% اين افراد فوت كرده و فقط 33% از آنها قابل دسترس بودند. از بين اين افراد 40% خوشبختانه آلوده نشده بودند (به دليل نتايج مثبت كاذب، آلوده نشدن واقعي و يا بهبودي خودبخودي)، از افراد HCV مثبت، 70% كانديد درمان شدند كه فقط 15% اين افراد از درمان خود سود بردند. محقق اين پروژه اعلام داشت كه سودمندي و مقرون به صرفه بودن اين روش به 3 عامل بستگي دارد:
1. سودمندي درمان با اينترفرون
2. سن بيمار
3. نزديك بودن فاصله زماني تزريق خون آلوده
دستورالعمل FDA در خصوص برنامهي HCV Look back (7)
|
دورهي زماني اهدا |
تأمين كنندگان خون |
مراكز توزيع كننده خون (عنوان مثال: بيمارستانها) |
|
اهداهاي قبل از 23 سپتامبر1998 |
تأمين كننده بايد مراكز توزيع كننده را در عرض 6 ماه مطلع سازد كه: الف) واحدي آلوده به HCV يا احتمالاً HCV مثبت شناسايي شده است. يا ب) واحدهاي قبلي اين اهداكننده از نظر HCV مثبت، نامشخص يا مورد آزمايش قرار نگرفته است. |
مراكز توزيع كننده بايد آخرين وضعيت واحد را شناسايي كنند. در صورتي كه تزريق شده باشد، مراكز توزيع كننده بايد با تلاشي سخت و مستمر در عرض يكسال فرد گيرندهي محصولات خوني يا پزشك معالج وي را از گزارش احتمال تزريق خون آلوده مطلع سازند. الف) حداقل 3 بار تلاش جهت اطلاع رساني بايد انجام شود مگر اينكه مراكز توزيع كننده دلايلي را مبني بر فوت دريافت كنندهي خون داشته باشد. ب) تلاشهاي انجام گرفته جهت اطلاع رساني به دريافت كننده بايد در پرونده پزشكي هر بيمار يا در منبع ذخيره سازي اطلاعاتي جداگانه ثبت گردد |
|
اهداهاي بعد از 23 سپتامبر 1998 |
تأمين كننده بايد در صورت وجود آزمايشهاي مثبت از نظر HCV براي هر اهدا در عرض 45 روز توزيع كنندگان را مطلع سازد |
مراكز توزيع كننده 12 هفته فرصت دارند تا با بيمار دريافت كننده يا پزشك معالج وي تماس حاصل نمايند. الف) حداقل 3 بار تلاش جهت اطلاع رساني بايد انجام شود مگر اينكه شواهدي مبني بر فوت دريافت كننده بدست آيد. ب) تلاشهاي انجام گرفته جهت اطلاع رساني به دريافت كننده بايد در پرونده پزشكي هر بيمار يا در منبع ذخيره سازي اطلاعاتي جداگانه ثبت گردد. * در صورتي كه پزشك معالج تمايلي به اطلاع دادن به بيمار نداشته باشد و يا تمارض نمايد، بيمارستان مسئول انجام وظيفه اطلاع رساني به بيمار خواهد بود. |
الگوريتم اجراي برنامهي HCV Look back در انگلستان
غربالگري روتين anti-HCV به روش الايزا
تكرار واكنش شناسايي اهداكننده
تأييد مثبت بودن HCV با آزمايشهاي تكميلي RIBA ، PCR
بازنگري گزارشهاي مربوط به اهدا
|
خون به بيمارستانها ارسال شده است
با هماتولوژيست بانك خون بيمارستان تماس گرفته ميشود و شماره اهدا و تاريخ ارسال اعلام ميگردد.
بررسي گزارشهاي بانك خون بيمارستان جهت شناسايي دريافت كننده
بررسي پروندههاي بيمارستان مبني بر اينكه آيا بيمار خون دريافت كرده است
بله خير آيا خون مصرف نشده به بانك خون برگشته است
بله خير
با مسئول پخش تماس گرفته ميشود اقدام ديگري انجام نميشود اقدام جهت شناسايي دريافت كننده
بيمار مرخص شده است بيمار هنوز تحت نظر است
به GP اطلاع داده ميشود ............. توجه: كاملاً از زنده بودن بيمار قبل از
هرگونه اقدامي اطمينان حاصل شود.
اطلاع به مركز انتقال خون ناحيهاي
تماس مركز انتقال خون ناحيهاي با GP بيمار زنده است؟
بله خير، نيازي به اجراي Look back نيست.
تماس با بيمار- مشاوره- آزمايش
مثبت- اطلاع به مركز انتقال خون ناحيهاي * منفي- اطلاع به مركز انتقال خون ناحيهاي
بيمار را به هپاتولوژيست و گاستروآنترولوژيست اقدام ديگري انجام نميشود
جهت بررسي و درمان معرفي ميكنيم
* در صورتي كه بيمار immunocompromised باشد، ممكن است نتيجهي الايزا منفي كاذب باشد و در اين صورت انجام PCR الزامي است.
طبق تخمين بعمل آمده جهت شناسايي هر اهداكنندهي آلوده 137 دلار هزينه و جهت تعيين هر فرآورده آاوده 27 دلار هزينه مصرف ميشود و كلاً 1% از دريافت كنندگانه آلوده (4500 نفر) در اين مطالعه از درمان سوده بردهاند و اين روش (Look back) با ديگر روشهاي درماني قابل مقايسه است (15، 9).
سودمندي اجراي برنامه Look back در تأييد عملكرد يك مركز انتقال خون نيز مشاهده ميشود. بعنوان مثال طبق مطالعهاي كه در سال 2000 در ايتاليا انجام شد، ديده شد كه 53 مورد از بيماران به دنبال تزريق خون و فرآوردههاي آن به HCV آلوده شدند كه اين افراد از 359 فرد اهداكننده خون و يا فرآوردهي خوني دريافت كرده بودند. كه اين خونها با هر 3 روش تشخيص آزمايشگاهي الايزا، RIBA و NAT [10] مورد آزمايش قرار گرفته بودند و نتايج آنها منفي بوده است. احتمال ميرفت كه اين اهداكنندگان در زمان پنجرهاي (window period) بيماري خود، خون اهدا كرده باشند. از بين 359 نفر اهداكننده، 276 نفر قابل رديابي و در دسترس بودند و هيچ كدام از اين اهداكنندگان آزمايش PCR مثبت نشان ندادند كه اين بيانگر اين مسئله است كه ابتلاي به HCV در بيماران از طريق خون و فرآوردههاي خوني نبوده و بايد علت ديگري را جستجو كرد. ضمناً عملكرد سازمان انتقال خون در تهيه و تأمين خون سالم نيز مورد تأييد قرار گرفت (14).
زمان براي اجراي Look back در بيمارستان
در يك بيمارستان با سيستم كامپيوتري جهت ثبت و بايگاني مدارك، 90 دقيقه وقت لازم است تا يك دريافتكننده خون آلوده را مطلع كرد و حال اگر يك بيمارستان 1000 تختخوابي را در نظر بگيريم جهت مطلع كردن 1500 نفر در يكسال حدوداً 3/1 نفر نيروي تمام وقت لازم است (15).
ارزش ثبت و بايگاني مدارك در اجراي Look back
جهت اجراي Look back وجود مدارك مستند و دسترسي راحت و آسان به اين مدارك بسيار لازم و ضروري است و به همين جهت ثبت و بايگاني مدارك چه در مراكز انتقال خون و چه در بيمارستانها بايد به درستي انجام شود. بعنوان مثال در سال 1985، HIV Look back در سيدني استراليا شروع شد كه مدارك مورد نياز بصورت دستي بايگاني و نگهداري ميشدند و دسترسي به آنها بسيار مشكل و وقتگير بود. بنابراين قبل از شروع برنامه Look back ابتدا برنامهريزي يك سيستم بايگاني كامپيوتري مورد نياز بود كه يك برنامهي نرمافزاري در دو قسمت برنامهريزي شد:
- بخش پذيرش اهداكنندگان HIV مثبت
- بخش رديابي دريافت كنندگان خون يا فرآوردههاي خوني آلوده
برنامهريزي بخش پذيرش بسيار محرمانه بوده و با يك شماره رمز خاص از پذيرش معمولي بانك خون مجزا ميشد و هر اهداكننده مثبت نيز با شماره كد خاصي مورد شناسايي قرار ميگرفت. اطلاعات مربوط به دريافت كنندگان نيز نه تنها شامل اطلاعات وضعيت فعلي آنها بود بلكه تاريخچه پزشكي آنها را نيز در بر ميگرفت. حال با وجود چنين سيستمي ميتوان به راحتي كليهي اهداكنندگان مثبت را با يك روش واحد بررسي و پيگيري كرد.
FDA توصيه كرده است كه زمان نگهداري مدارك از 5 سال به 10 سال افزايش يابد تا در آينده فرصتي فراهم شود كه بتوان از ديگر بيماريهاي ناشي از اهداهاي آلوده پيشگيري كرده و در صورت فراهم شدن فرصتهاي درماني اين افراد مطلع شده تا اقدامات درماني لازم را انجام دهند. همچنين مراكز انتقال خون امريكا (ABC)[11] پيشنهاد ميكند كه برنامه HCV Look back در آينده در فواصل زماني ده سال انجام شود. با توجه به اجراي سيستم باركد در سازمانهاي انتقال خون (ISBT 128)[12] ميتوان انتظار داشت كه در آينده دسترسي به مدارك مورد نياز بسيار دقيق و سريع صورت پذيرد كه در نتيجه اجراي يك برنامه
Look back نيز سريعتر، دقيقتر و مطمئنتر انجام شود (24، 12، 11).
نتايج برنامههاي Look back اجرا شده در كشورهاي مختلف
در سال 1994 در انگلستان HCV Look back اجرا شد كه از 50000000 نفر جمعيت اين كشور 3000 اهداكننده مثبت شناسايي شدند. حدوداً 12000 فرآوردهي آلوده از اهداهاي اين افراد تهيه شده بود و 6000 دريافت كننده اين واحدهاي آلوده شناسايي شدند كه 4000 نفر از اين دريافت كنندگان فوت كرده بودند و 75% از افراد زنده مورد بررسي قرار گرفتند. 581 نفر HCV مثبت و 369 نفر HCV منفي گزارش شدند، افراد HCV مثبت تحت درمان مناسب قرار گرفتند (15).
در سال 1994 در كانادا نيز Look back اجرا شد كه نتايجي مشابه انگلستان بدست آمد. در كانادا در سال 2000 نيز اين مطالعه تكرار شد و HCV Look back بين سالهاي 95 تا 99 انجام گرفت كه از بين 256 دريافت كننده با 94% آنها تماس حاصل شد. از 84 فرد زنده، 47 نفر (56%) HCV مثبت شناخته شدند. هزينهي اطلاع رساني به هر بيمار HCV مثبت در اين پروژه 174/4 دلار كانادا بود (17، 15).
در دانمارك نيز HCV Look back اجرا شد و در طي 10 سال، 150 اهداكننده HCV مثبت به 1018 نفر دريافتكننده خون، خون اهدا كرده بودند كه كلاً 288 نفر (29%) از اين افراد زنده بودند و به 118 (41%) نفر از آنها به دليل سن بالا يا ابتلا به بيماريهاي صعب العلاج اطلاعي داده نشد. از 157 نفر دريافت كننده خون كه از نظر HCV غربالگري شدند، 128 نفر (82%) آنتي HCV مثبت و 88 نفر (56%) HCV-RNA مثبت بودند كه 38% از افراد HCV-RNA مثبت علام بيماري نشان دادند، 53% از آنها افزايش سطح ALT [13] داشتند و 11% آنها مبتلا به سيروز كبدي شدند. درمان با آلفا- اينترفرون براي 23 نفر از افراد HCV-RNA مثبت انجام شد (16).
در سال 1994 در آلمان، FFP [14] را جهت كاهش خطر سرايت HCV و HIV فرنطينه كردند كه در سال 1998 يك عفونت حاد HCV گزارش شد كه در پي آن برنامه
Look back اجرا گرديد و مشخص شد اين بيمار 2 واحد FFP قرنطينه را دريافت كردهاند كه اين 2 واحد از اهداكنندهاي كه از نظر HCV تغييرات سرمي نشان داده بود تهيه شده بود. 25 واحد پلاسماي HCV-PCR مثبت ديگر از اين اهداكننده شناسايي شد كه به 12 بيمار تزريق شده بود. 7 نفر از اين دريافت كنندگان HCV مثبت شدند و 3 بيمار فوت كرده بودند، از بين 2 بيمار باقي مانده يكي قبل از تزريق خون HCV مثبت بوده و ديگري HCV منفي تشخيص داده شد (18).
در مركز انتقال خون آكسفورد انگلستان نيز برنامهي HCV Look back اجرا شد كه 95 اهداكننده آلوده كه قبل از سپتامبر 1991 خون اهدا كرده بودند شناسايي شدند. 399 فرآوردهي تهيه شده از اهداي اين افراد شناسايي شد كه 290 دريافت كنندهي اين فرآوردهها مورد بررسي قرار گرفتند. از 290 دريافت كننده، 177 نفر (61%) فوت كرده بودند و 113 نفر (39%) هنوز زنده بودند (4 تا 13 سال پس از انتقال خون). 107 نفر از اين دريافت كنندگان مورد آزمايش قرار گرفتند كه 49 نفر از آنها HCV منفي بوده و از 58 دريافت كنندهي HCV مثبت، 44 نفر HCV-RNA مثبت، 11 نفر anti-HCV مثبت گزارش شدند (19).
به جز HCV، برنامهي Look back در مورد ديگر بيماريهاي ناشي از انتقال خون مانند CJD،[15] HIV يا TRALI[16] نيز انجام شده است. در امريكا مطالعه Look back در سال 2001 روي سندرم TRALI انجام شد، TRALI به عنوان سومين علت مرگ و مير ناشي از انتقال خون شناخته شده است كه معمولاً يا تشخيص داده نشده و يا گزارش نميشود.
هدف اين مطالعه تعيين اين مسئله بود كه آيا فرآوردههاي تهيه شده از پلاسماي اهدايي يك دنور مستمر كه سبب ايجاد سندرم TRALI در دريافت كنندهاي شده است ميتواند در ديگر دريافت كنندگان نيز باعث ايجاد سندرم TRALI شود. در اين مطالعه 50 بيمار در فاصله زماني 2 سال (اكتبر 1998 تا اكتبر 2000) بررسي شدند كه براي اين افراد فرآوردههاي تهيه شده ازا هدا كنندهاي كه در دريافت كنندهاي سبب سندرم TRALI كشنده شده بود مصرف كرده بودند. در 36 بيمار كه پروندههاي آنان مورد بازنگري قرار گرفت، 6 بيمار 7 بار واكنشهاي خفيف تا متوسط و 8 بيمار 8 بار واكنشهاي شديد TRALI را نشان دادند. پيشنهاد ميشود كه اين سندرم نيز از اين پس مدنظر قرار گرفته و در صورت بروز TRALI، موارد گزارش شده تا اهداكنندهي خون از سيستم تهيه و تأمين خون حذف شود (23، 21، 20).
همچنین تحقیقات راجع به برنامه look back در ایران از سال 1381 آغاز شده و از سال 1386 به طور رسمی این برنامه در همه ی پایگاه های انتقال خون در ایران به دنبال شکایات دریافت کنندگان و نیز موارد مشکوک اجرا می شود.
ترجمه مقاله 1
نگاهي به اهداي متعاقب براي تست مثبت HCV و HIV
دپارتمنت سلامتي و سرويسهاي انساني ايالات متحده مستلزم بانك خون براي اطلاع دادن به بيمارستانها از هرگونه محصول ترابري است كه تست منفي بود ولي اهداهاي بعدي براي تستHIV و HCV مثبت بودند. به خاطر دوره زماني (زمان بين عفونت و تست مثبت)، اهداهاي قبل دهنده هنوز آلوده هستند. به اين دليل، و به دليل ديگر و به بررسي نياز است.
وقتي تست دهنده مثبت است و قبلاً خون اهدا كرده است، Lifestream ظرف 72 ساعت از كشف آن به بيمارستان اطلاع ميدهد. اگر محصول استفاده شده باشد، ما ميخواهيم كه آن را به Lifestream برگردانند. اگر محصول تزريق شده باشد، ما ميخواهيم شما فرم اطلاعيه بازيابي محصول كامل را پس دهيد.
Lifestream ظرف 45 روز از تأييد تست HCV و ظرف 30 روز از HIV اطلاع ميدهد. اگر تست تأييدي مثبت باشد Lifestream يك Packet (بسته) به بيمارستان ميفرستد.
بسته HIV/HCV حاوي موارد زير است (بسته به نوع تست تأييدكننده):
نگاهي به اطلاعات پس از دهنده (PDI)
FDF بررسي ميكند چگونه بانك خون، اطلاعات پس از دهنده را نگهداري ميكند. وقتي دهنده به بانك خون اطلاعاتي ميدهد كه موقع گرفتن خون موجود نبودند، بانك خون بايد به بيمارستان اطلاع دهد. (نمونه اين مورد دهندهاي است كه پس از حمل و نقل نمونه به بانك خون اطلاع ميدهد).
ترجمه مقاله 2
اطلاعيه بعدي: چگونه راندمان را بررسي كنيم؟
مقدمه
اطلاع دادن به دريافت كننده خون و اجزاي خون در مورد ريسكهاي تازه كشف شده تزريق در گذشته هنوز بحث برانگيز است.
بوش عنوان ميكند: به لطف ديتاهايي كه نشان ميدهند راندمان تلاشهاي بعدي قبل كم بوده است. ما در واقع تعالي يافتن اين روشها را تأييد كرديم. همين طور، انجمن بيمارستان كانادا تأييد ميكند كه اطلاعيه هدفمند براي ابلاغ مستقيم به افرادي كه در دوره 1978-1985 خون دريافت كردهاند نياز است تا به آنها از ريسك عفونت HIV مربوط به تزريق خبر دهيم.
هر چند، گزارش اينتريم كميسيون بررسي سيستم خون كانادا توصيه ميكند كه بيمارستانها، پروندههاي خود را بررسي كنند تا بيماران سابقي كه خون دريافت كردهاند يا اجزاي خون در سالهاي 1978 تا پايان سال 1985 دريافت كردهاند را شناسايي كنيم و اين پروندهها هنوز موجود هستند و بيمارستانها ميتوانند مستقيم به بيماران دسترسي پيدا كنند. به لطف اين بررسيها، جاي تعجب ندارد كه همه بيمارستانهاي كانادا نظرات متفاوتي داشته باشند و همه بيمارستانهاي كانادا اطلاعيه look back ندهند.
در بررسي روي 117 بيمارستان كه در انجمن بيمارستان انتاريو انجام شد فقط 41% پاسخ دهندهها اعلام كردند كه از اين نوع برنامههاي اطلاع رسان داشتهاند.
نانسي هدل و همكارانش در اين مورد به تجربه بيمارستانهاي چدوك- مك ماستر (CMtl)، هاميليتون اشاره كردند كه برنامه اطلاع رساني براي بيماراني كه با ويروس هپاتيت (HCV)C و HIV از طريق تزريق خون تماس داشتهاند داشتهاند. هر چند، آنها برنامه را توصيف كردند ولي در مورد راندمان آن چيزي نگفتند، پس من ميخواهم اطلاعاتي را نشان دهم كه از اين گزارشات بدست آورم و سپس به مسئله ارزيابي راندمان اين اطلاعيه ميپردازم.
توصيف هدل و همكارانش از پروسه اطلاع رساني و بعضي مشكلات شناسايي شده در اين پروسه براي كساني كه چنين پروژههايي را شروع ميكنند مفيد است. هزينه و منابع اطلاع رساني به سهولت و سختي بازيابي اطلاعات بيمار بستگي دارد. تجربه هدل و همكارانش نشان ميدهد كه شناسايي و بررسي بيماران سابق مستلزم تلفيق اطلاعات از چند منبع است.
مشاهده مفيدي ديگر اين است كه تلاشهاي زيادي براي بدست آوردن ديتا از پزشكاني كه دريافت كنندگان تزريق خون را ميشناسد صورت گرفت مخصوصاً مانع بيمارستان از تماس با خانوادههاي بيماران كه مردند يا به شدت بيمار شدند شد.
از يك بررسي پيامد در گزارش هدل و همكارانش استفاده شد كه درصد بيماران تماس گرفته شده بود. نتايج ما طبق نتايج بدست آمده از برنامههاي بيمارستان كودكان بيمار انتاريو اتاوا بودند. همه سر برنامه فهميدند كه حتي با استفاده از منابع ديتاي اضافي مثل برنامه بيمه سلامت انتاريو، بخش زيادي از بيماران نميتوانند به نامه پست شده برسند.
پس معتقديم كه هدف اصل اطلاعيه مستقيم، تماس با 66% تا 84% جمعيت هدف است چون نميتوان به 100% بيماران دست يافت.
ميزان آگاهي از دريافت تزريق خون مطابق با خانوادههايي بود كه به بررسي بيمارستان كودكان پاسخ دادند. يعني، حدود ⅓ والدين از تزريق خون به كودكانشان آگاه نبودند. چند فاكتور به اين يافته نقش دارند. مثلاً والدين كودكان درمان شده در بيمارستان موقع انجام تزريق خون حاضر نبودند. بعضي والدين از تزريق خون به كودكانشان آگاه بودند ولي دچار مشكلات ديگري شدند. والدين فكر ميكنند دريافت كننده جزء خون غير از سلولهاي قرمز دريافت كننده تزريق خون به حساب نميآيد. اين فاكتورها مهم هستند و در توسعه سيستمها براي ثبت رضايت آگاهانه براي تزريق خون نقش دارند.
اطلاعات بايد به روش موجود باشند كه چند سال بعد والدين بدانند يا بتوانند بفهمند كه به كودكشان خون تزريق شده است يا نه.
پاسخ به پرسشنامهاي كه همراه با نامه اطلاعيه بود نشان داد كه 90% بيماران به تست HIV و HCV رضايت ميدهند تا بدانند خون تزريق كردهاند يا نه.
اين يافته مشابه يافته بررسي بيمارستان كودكان بود كه اولويت اطلاع يافتن از ريسك HIV ناشي از تزريق خون در شركت كنندههاي تحقيق 96% بود و 93% شركت كنندگان گفتند كه ساير دريافت كنندگان خون هم بايد مطلع شوند. فقط چند خانواده به اضطراب به وجود آمده از اطلاعيه اشاره كردند و در هر دو تحقيق فقط 3% تا 4% پاسخ دهندهها گفتد كه نميخواهند تست دهند.
تعداد مورد نظر نمونههاي HIV مربوط به تزريق خون در تحقيق هدل و همكارانش را ميتوان با دانستن ميانگين 2 واحد خون يا جزء خون در هر بيمار برآورد كرد. رميز و پالمر از مدل سازي رياضي براي محاسبه ريسكهاي عفونت HIV ناشي از تزريق خون در سالهاي 1978 تا 1985 در كانادا استفاده كردند. طبق اين مدل، شيوع عفونت HIV در هر 1000 بيمار دريافت كننده 2 واحد جزء خون از 01/0 در سال 1978 تا 50/0 در سال 1985 متفاوت بود. حتي وقتي ميزان موفقيت اطلاعيه در تحقيق CMH 100% بود و همه بيماران تست دادند و تعداد موردنظر نتايج تست مثبت o تا2 بود.
هدل و همكارانش عنوان كردند كه از چشم انداز عمل، ارزش پروسه زير سؤال مارو ول عنوان ميكند كه برنامه اطلاعيه موفق بود و به گروه ديگري از دريافت كنندگان تزريق خون در رابطه با تماس ممكن با HCV مربوط بود. پس چگونه ميتوان راندمان برنامههاي اطلاعيه رسان لوك- بك را بررسي كرد؟
ظاهراً اين كار با اهداف اطلاع رساني انجام ميشود كه شامل موارد زير است:
1. شناسايي نمونههاي جديد HIV يا HCV
2. تهيه اطلاعات به بيماران در مورد ريسكهاي عفونت
3. بدست آوردن تاريخچه تزريق خون بيمار
4. دادن اطلاعات مربوط به تست
5. جلب اعتماد بيمار و خانوادههايشان از اطلاعات
6. حفظ اعتماد جامعه در سازمانهاي عمومي با نشان دادن تعهد به دادن اطلاعات
هدف اول، يافتن نمونه، براي سيستم درمان مسئولان سلامت عمومي و جامعه خدمات خون مهم است و بوش به اين هدف اشاره كرد. معلوم است كه برنامه اطلاع رساني كل وسيله مؤثري براي رسيدن به اين هدف نيست. همان طور كه ديديم، برنامه MH، ميتواند حداقل يك نمونه عفونت HIV شناسايي كند. پس، يافتن نمونه هدف اصل اين پروژه نيست.
اهداف 2، 3 و4 به اهداف اجتماعي آموزش سلامت و بهبود سلامت مربوط هستند. به نظر ميرسد كه برنامه CMTL در افزايش آگاهي بيماران و خانوادههايشان از سابقه تزريق خون و ريسك عفونتشان مؤثر است.
اطلاعيه باعث تحريك بيماران و خانوادههايشان براي تست دادن شد و نتايج بسياري از آنها منفي بود. مزيت دريافت نتيجه تست منفي را در ارزيابي اطلاع رسان لوك- بك لحاظ كرديم.
هر چند چون پروژههاي اطلاع رسان تاكنون براي بيماران بوده كه در كودك خون دريافت كردهاند. پس معلوم نشد آيا پاسخهاي دريافت كنندگان تزريق خون در بزرگسالي هم مشابه بودند يا نه.
اهداف 5و6 را نميتوان ارزيابي كرد ولي مهم هم نيستند.
پزشكان اعتماد مردم را جلب كردند. در سطح روابط پزشك، بيمار، اعتماد در زمينهاي باز و با مشاركت دو جانبه بدست آمد. در سطح جامعه، اعتماد مردم به سازمانها و سيستمها مستلزم مشاركت باز و دو جانبه بود. بسياري از كاناداييها به ايمني منبع خون شك دارند. بررسي كرور نشان داد كه كاناداييها ميخواهند از ريسكهاي بالقوه سلامتي آگاه شوند و انتظار دارند آژانسهاي سلامتي با احتياط عمل كنند و ريسكهاي بالقوه را شناسايي كنند. احتمالاً ميزان زياد تأييد بيماران و خانوادههايشان از برنامه اطلاع رسان CMH نشانه اعتمادشان است و اينكه به اطلاعات نياز دارند. ما بايد ابزاري طراحي كنيم تا اعتماد مردم به متخصصان پزشكي و سازمانهايشان را بررسي كنيم.
References:
1. Sazman. K, look back and Recipient Notification, and product recalls and withdrawls, Hillyer.C, , Hillyer. K. , Strobl F. , Jefferies L. , Silberstein L., Hand book of Transfusion Medicine, Academic press, 2001: 355-358.
2. The AIDS Epidemic in San Francisco: the Mecical Response, 1981-1984, vol V.
3. Shapiro A., Hepatitis C Virus Look back, Transfusion Medicine update, the lnstitute for Transfusion medicine, July 1998.
4. Jean E. Forsberg, M.D:, Lesley A. Kresie, M.D., The Transfusion Tribune, University Health partners/ VA Medical Center, October 1998.
5. Tydell P., RN, MSN, MPH, Patient Alerts: Hepatitis C Look back, Infection Control Today, cotober 1999: 68-70.
6. Blood Action plan, U. S Department of Health and Human services, Food and Drug Administration Center for Biologics Evaluation and Research (CBER), March, 2001.
7. “Hepatitis C Virus Look back“ Guidelines, Risk Management- Review, 1999.
8. Physicians and Hospitals information on Transfusion, American Red Cross, Hepatitis C Look back, Nov. 2002.
9. Revelle M., FDA Consumer Magazine, Progress in Blood Supply Safety, 1995.
10. “Hepatitis C and Blood Transfusion Look back“ 1995.
11. Guidelines and Statements, Laboratory Medicine (MANQAP) statement, chapter 11, Records of Blood and Blood products- 1408, 01, 2002.
12. FDA proposes Look back Rules for HCV, CAP in the News-Statline.
13. Blood. Its in you to give, Canadian Blood Services-Look back-2001.
14. Ruzzenenti MR, De Luigi MC, Bruni R, Giannini G, BOA, Valbonesi M, Barresi R, Torretta F, Gianotti P, Bruzzone B., PCR testing for HCV in anti HCV- negative blood donors involved in the so called HCV+ve post transfusion hepatitis, Transfusion Science, 2000, 22: 161-4.
15. Congress, Medicare Refinement on Hold, Archive: 2002, Vol.16.
16. Christensen PB, Gronbaek KE, Krarup HB., Transfusion-related hepatitis C., The Danish Look back Survey. Ugesker Laeger, 2000. 1; 162 (18): 2554-7.
17. Callum JL, Pinkerton PH, Coovadia As, Thomson AE, Dewsbury F., An evaluation notification of transfusion recipients, Transfusion 2000 oct; 40 (10): 1169-75.
18. Humpe A, Legler TJ, Nubling CM, Riggert J. Unger G. Wolf C, Heermann KH, Kohler M., Hepatitis C Virus transmission through quarantine fresh-frozen plasma.
19. Dike AE, Christie JM., Kurtz JB, Teo CG, Hepatitis C in blood transfusion reciepients identified at the oxford Blood Center in national HCV look back programme, Transfusion Medicine, 1998 Jun; 8 (2): 87-95.
20. Cooling L., Transfusion-Related Acute Lung Injury, JAMA, 2002, 288(3).
21. Kopko PM, Marshall CS, Mac Kenzie MR, Holland PV, Popovsky MA. Transfusion- related acute lung injury: report of a Clinical Look back, investigation, JAMA 2002 17; 287 (15): 1968-71.
22. Announcements of The National Advisory Committee ’Blood’ of the German Federal Ministry of Health, Look back procedure, 2002.
23. PT testing-Tracking Transfusion-Transmittable Disease.
24. Learmont J., Conference papers online, working with knowledge, Creating “Living Records”: An Epidemiological case study, Australian Red Cross Blood Service, Oct. 1999.
25- look back در انتقال خون، گردآورندگان:دکتر ویدا وفائیان – دکتر حسین تیموری نقده، ویرایش: دکتر احمد قره باغیان، ناشر:حوزه معاونت آموزشی و پرورشی سازمان انتقال خون ایران.
26- عوارض انتقال خون، مولف/مترجم: دکتر حسین ابوالقاسمی - دکتر حسین تیموری نقده - دکتر احمد قره باغیان، ناشر: مرکز تحقیقات سازمان انتقال خون ایران 1386
27- تعدیل ایمنی مرتبط با انتقال خون، مولف دکتر مژگان شایگان – دکتر احمد قره باغیان، ناشر مرکز تحقیقات سازمان انتقال خون ایران 1386
28- خدمات انتقال خون متمرکز، مولف/مترجم: دکتر سید علی میر رضایی، ناشر: مرکز تحقیقات سازمان انتقال خون ایران 1386
[1]. Transmitted Disease
[2]. Human Immunodeficiency Virus
[3]. Hepatitis C Virus
[4]. Food and Drug Administration
[5]. Human T-Lymphotropic Virus
[6]. Hepatitis B Virus
[7]. antibody to hepatitis B core antigen
[8]. Hepatitis B surface antigen
[9]. Blood Suppliers
[10]. Nucleic acid amplification test
[11].American Blood Centers
[12]. International Society of Blood Transfusion
[13]. Alanine amino transferase
[14]. Fresh Frozen Plasma
[15].Creutzfeldt-Jakob disease
[16]. Transfusion-related acute lung injury
آزمون الایزا ELISA
مقدمه
ELISA مخفف عبارت Enzyme-Linked Immunosorbent Assay یک روش آزمایشگاهی بیوشیمیایی ساده با حساسیت بسیار بالا است که امکان آنالیز تعداد زیادی نمونه را به صورت همزمان فراهم می کند. این روش در ایمونولوژی (ایمنی شناسی) برای تشخیص وجود یک آنتی بادی یا آنتی ژن در نمونه مورد آزمایش استفاده می شود که عموما به عنوان ابزاری تشخیصی در پزشکی و پاتولوژی و همچنین تست کنترل کیفیت در بسیاری از صنایع کاربرد دارد.
ELISA بر پایه اندازه گیری کمپلکس رنگی آنتیژن و آنتیبادی استوار است. به این ترتیب که نمونه مورد آزمایش با مقدار نامشخصی آنتی ژن روی فاز جامد (معمولا پلیت پلی استیرن) ریخته می شود، سپس آنتی بادی بازیابی اضافه میشود تا با آنتی ژن واکنش داده و ترکیبی ایجاد کند. آنتی بادی بازیابی با آنزیم پیوندی کووالانسی برقرار می کند. بین هر مرحله پلیت با محلول پاک کننده ملایمی شسته می شود تا هر پروتئین یا آنتی بادی باقیمانده شسته شود. پیش از آخرین مرحله شستشو، پلیت با اضافه کردن زیر لایه آنزیمی کشت داده می شود و ماده رنگی تولید میشود. طول موج رنگ به دست آمده توسط یک دستگاه اسپکتروفتومتر قرائت شده و ثبت میشود که این طول موج معرف حضور یک آنتیبادی یا آنتیژن و نیز غلظت آن است. در ELISA های قدیمی تر زیرلایه رنگزا به کار گرفته میشد در حالیکه در تست های جدیدتر زیرلایه های فلوروژنیک با حساسیت بسیار بالاتر مورد استفاده قرار می گیرد.
امروزه ELISA یکی از قدرتمند ترین روش های آزمایشگاهی برای پی بردن به اختلالات سیستم ایمنی است، این تست به منظور پی بردن به آنتیژن ناشی از ارگانی عفونی در بدن یا مواد غیر نرمالی که معرف برخی بیماریها است انجام می شود. همچنین آنتی بادیهایی که در پاسخ به برخی عفونتها یا بیماریها بهوجود آمده نیز توسط این تست قابل تشخیص هستند. تست ELISA اولین آزمایش متداول در غربالزنی HIV است. در تست ELISA سرم فرد 400 بار رقیق شده و به صفحه ای که حاوی آنتیژن HIV است اضافه میشود. اگر آنتی بادی HIV در سرم وجود داشته باشد، به این آنتیژن های HIV می چسبد. سپس به منظور از بین بردن دیگر اجزا سرم، پلیت شستشو داده می شود. یک "آنتی بادی ثانویه" ساخته شده مخصوص (یک آنتی بادی چسبیده به آنتی بادی دیگری) به پلیت اعمال شده و شستشوی دیگری انجام میشود. این آنتی بادی ثانویه به صورت شیمیایی به آنزیم از پیش تهیه شده میچسبد. اینبار زیر لایه ای برای آنزیم اعمال شده و توسط آنزیم کاتالیز میشود که منجر به تغییر رنگ در فلورسانس می شود.
نتایج ELISA به صورت عددی گزارش میشود. بحثانگیزترین وجه این تست تعیین نقطه برش بین نتایج مثبت و منفی است.
علاوه بر آزمایش HIV از ELISA برای آزمایش بیماریهایی چون هپاتیت، تب استخوانشکن، leptospirosis ، عفونت انگلی، تبخال، سرخجه و دیگر عفونتهای ویروسی و باکتریایی استفاده میشود.
پیش از پیدایش روش ELISA ، تنها گزینه برای انجام سنجش ایمنی، ایمنی سنجی رادیویی بود، که از آنتی ژن ها و آنتی بادی هایی که به صورت رادیواکتیو ممیز شده بودند استفاده میشد. در این روش در صورت وجود آنتی بادی یا آنتیژنی خاص، رادیواکتیویته سیگنالی تولید میکرد. تئوری روش ایمنی سنجی رادیویی اولین بار سال 1960 توسط Rosalyn Sussman Yalow و Solomon Berson مطرح شد. از آنجاییکه رادیواکتیویته خطرات زیستی داشت، پیشنهاد امن تر و ایمن تری مبنی بر جایگزینی سیگنال های غیر رادیو اکتیو به جای سیگنال های رادیو اکتیو ارائه شد. وقتی یک آنزیم مشخص (مانند پر اکسیداز) با زیر لایه مناسب واکنش می دهد، منجر به تغییر رنگ آن میشود که می تواند به عنوان سیگنال استفاده شود. البته باید تناسب بین سیگنال و وجود آنتیبادی یا آنتی ژن تعیین میشد که این پروسه توسط Stratis Avrameas و G.B. Pierce انجام شد. در سال 1966 توسط Wide و Porath این روش تکمیل تر شد. و در سال 1971 Peter Perlmann و Eva Engvall نهایتا به روش ELISA به شیوه امروزی دست پیدا کردند. ELISA امروزی مزایای زیادی نسبت به روشهای ایمنی سنجی رادیویی دارند. از جمله عدم وجود خطر تشعشع، امکان اتوماسیون، امکان افزایش حساسیت روش، عمر طولانی کیت های آنزیمی، سرعت خوانش بالا و قیمت ارزانتر دستگاهها و معرف ها.
ست الایزا را در حالت معمول برای ردیابی آنتی ژن یا آنتی بادی بكار می برند بدین ترتیب كه یكی از این دو ماده در بستر جامد ثابت می شود و برای ردیابی دومی بكار گرفته می شود، اما اساسا برای ردیابی هر جفت ماده ای كه مثل جفت آنتی ژن و آنتی بادی به هم گرایش داشته و قدرت اتصال مناسبی نسبت به هم دارند میتواند بكار گرفته شود (مثلا لكتین به لیگاند مربوطه اش یا مولكول به گیرنده اختصاصی اش) البته این پدیده یعنی اتصال بین دو ماده ای كه آنتی بادی و آنتی ژن نیستند اما گرایش به هم دارند اغلب اوقات مشكل آفرین است و برای بالا بردن حساسیت و اختصاصیت اتصال بین آنتی بادی و آنتی ژن در الایزا باید این اتصالات ناخواسته را به طریقی مهار كرده و یا كارهای جبرانی لازم را در نظر گرفت. 1 ) تست الیزا برای جستجوی آنتی ژن: ELISA روش بسیار حساسی است که (معمولا) برای جستجوی آنتی ژن یا آنتی بادی بکار میرود در تحت شرایط تنظیم شده (از نظر غلظت یونی و pH) پروتئین ها (آنتی ژن یا آنتی بادی) به طور خودبخود تمایل دارند که به بستر جامد (در این تست plate هایی از جنس پلی استیرن) متصل شوند، ماهیت این اتصال بخوبی معلوم نشده است اما برگشت پذیر بوده و با استفاده از pH های بالاتر یا پایین تر و استفاده از غلظت های یونی بالا اتصال قطع میشود این نوع اتصال خودبخودی اگر چه ظرفیت محدودی دارد ولی با بكارگیری سیستم های تقویتی مناسبی مثل سیستم آنزیم-سوبسترا این اتصالات وسیله بسیار خوبی برای طراحی سیستم الایزا گردیده است. برای انجام الایزا: 1 ) ابتدا باید پروتئین مورد نظر را به كف پلیت چسباند. 2 ) نقاط اتصال باقی مانده را باید با محلول پروتئینی مناسب مسدود كرد. 3 ) محلول مورد آزمایش را اضافه كرد تا دو ماده همدیگر را پیدا كرده و متصل شوند 4 ) سیستم های تقویتی اولیه را برای افزایش حساسیت آزمایش بكار گرفت 5 ) سیستم آنزیمی نهایی را به راه انداخته و رنگ نهایی تولید شده را اندازه گرفت حال این 5 مرحله به تفكیك توضیح داده می شوند: 1 ) اتصال پروتئین به كف پلیت (Coating): آنتی ژن (یا آنتی بادی) در مقادیری در حدود میکروگرم به داخل چاهک پلیت الایزا اضافه شده و فرصت داده میشود تا به مقدار کافی به کف چاهك (well) متصل شود برای اینكار بسته به نوع پروتئین بافرهای مختلفی به كار گرفته می شود و غلظت پروتئین نیز باید مناسب سازی شود در مقادیر بسیار پایین حساسیت ردیابی پایین می آید و در مقادیر بالای آنتی ژن اتصالات سستی نیز برقرار میشود كه در مراحل بعدی كنده شده و هنگام شستشو آنتی ژن همراه با آنتی بادی اختصاصی دفع می شوند و لذا حساسیت تست مجددا پایین می آید. بطور كلی این مرحله اساسی بوده و نقش زیادی در نتیجه نهایی دارد ایده آل های مورد انتظار برای این مرحله اینها هستند: الف) مقدار آنتی ژن متصل شده به كف همه چاهك های یك پلیت باید یكنواخت باشند و كمترین واریانس را در نتیجه ایجاد كنند، بدین معنی كه وقتی یك نمونه واحد را در چند چاهك مختلف منتقل نموده و آزمایش كنیم باید نتایج بدست آمده به هم نزدیك بوده و حداقل خطا را نشان دهند. همچنین اگر آزمایش مورد نظر در حجم بالا انجام میگیرد و چند پلیت را هم زمان كوت نموده و استفاده میكنیم باید جنس پلیت ها و شركت تهیه كننده آنها یكسان باشد تا از خطای مربوط به تفاوت در قدرت اتصال پلیت ها جلوگیری شود و ترجیحا بافر كوتینگ و زمان كوتینگ و محلول آنتی ژنی آماده شده برای كوتینگ بهتر است یكسان باشند. ب) اتصالات برقرار شده بین آنتی ژن و بستر جامد باید به اندازه كافی محكم و قوی باشند تا در مراحل شستشوی بعدی كنده نشوند، معمولا برای آنتی ژن های عادی، اتصال دهنده اضافی لازم نیست ولی اگر آنتی ژنی استثنائاً با روش معمول به كف پلیت نچسبید یا اتصالات سستی برقرار كرد از مواد و روش های خاصی برای اتصال آنتی ژن به كف بستر استفاده می شود (مثلاً استفاده از گلوتارآلدئید یا اشعه ایكس یا ...). ج) پروتئین متصل شده نباید آنقدر كم باشد كه نتواند مقادیر بالای آنتی بادی را جذب كند در این صورت غلظت های بالای آنتی بادی قابل تشخیص نخواهد بود از طرفی پروتئین متصل شده نباید آنقدر زیاد باشد كه اتصالات غیراختصاصی از اتصالات اختصاصی بیشتر شوند كه در این صورت جواب آزمایش قابل اغتماد نخواهد بود برای تامین این سه هدف تمهیدات خاصی به كار گرفته می شوند كه در فرصتی مناسب توضیح داده خواهند شد 2 ) مرحله مسدود سازی یا بلوكینگ (blocking): نقاطی از كف پلیت كه با پروتئین اختصاصی پوشانده نشده اند با استفاده از محلول های پروتئینی خنثی (از این نظر كه در واكنش اختصاصی بعدی اثر سوئی ندارد) پوشانده می شوند محلول های پروتئینی برای این منظور حاوی شیر کم چربی یا آلبومین گاوی یا ژلاتین و یا کازئین میباشند. علاوه بر پروتئین از دترژانت های غیر یونی خاصی نظیر Tween 20 یا Tween 80 یا ... نیز به عنوان كمكی استفاده می شوند نوع این مواد و مقادیر بكار برده شده به صورت تجربی تعیین می شوند و با توجه به تجربیات دیگران می توان محدوده خاصی را برای كار مورد نظر امتحان كرد و بهترین غلظت را بدست آورد (چون پروتئین ها از ریشه های جانبی متفاوتی برخوردارند لذا برای پروتئین های بسیار خالص مثل پروتئین های ریكامبینانت مناسب سازی این تركیبات در بالا بردن اعتبار نتایج بسیار كمك كننده خواهد بود). علاوه بر پروتئین و دترژانت، غلظت یونی بافر بلوك كننده نیز اهمیت زیادی دارد و برای اتصال انتخابی پروتئین مورد نظر (از میان مخلوط پروتئینی) میتوان بافرهای مختلف و غلظت یونی متفاوت را ارزیابی كرده و بهترین بافر را برای آزمایش مورد نظر بدست آورد. 3 ) اتصال آنتی ژن و آنتی بادی محلول مورد آزمایش كه احتمال میرود حاوی مقادیر قابل ردیابی از آنتی بادی بر علیه آنتی ژن اختصاصی موجود در كف پلیت میباشد در این مرحله در بافر مناسبی تهیه شده و اضافه می شود آنتی بادی شناور در محلول، آنتی ژن متصل به بستر را پیدا كرده و به آن متصل می شود بندرت این آنتی بادی متصل به آنزیم است اما در اغلب اوقات كونژوگه آنزیمدار در مرحله بعدی بكار گرفته می شود. آنتی بادی های متصل نشده با عمل شستشو از محیط حذف می شوند بافر شستشو معمولا دارای پروتئین خنثی به كار گرفته شده در محلول بلوكان است. چرا؟ حاوی دترژانت میباشد. چرا؟ و از نظر قدرت و pH بافری مناسب برای اتصال آنتی ژن با آنتی بادی است. آنتی بادی ها، سرم ، و محلولهای بكار گرفته شده در مراحل مختلف الایزا معمولا در بافر شستشو رقیق می شوند. 4 ) سیستم های تقویتی اولیه سیستم تقویتی اولیه قبل از سیستم تقویتی اصلی (كه همانا بكار گرفتن خصوصیت آنزیمهاست) میباشد در این مرحله ما واكنش های اضافه تری را به كار میگیریم تا قدرت اندازه گیری تست (حساسیت و اختصاصیت) بالا برده شود. بدین منظور از قدرت تقویت كنندگی بیوتین-آویدین، بیوتین-استرپتاویدین، لكتین-لیگاند و ... استفاده می شود. 5 ) تقویت آنزیمی هر آنزیمی بر روی سوبسترای اختصاصی خود اثر كرده و آنرا به محصول تبدیل می كند این واكنش در طی زمان منجر به جمع شدن مقدار متنابهی از محصول در محیط می شود بدین معنی كه با گذشت زمان معینی یك مولكول آنزیم می تواند مولكول های سوبسترای بسیاری را به محصول تبدیل كند این اثر افزایشی در حقیقت اساس الایزا را تشكیل میدهد. بدین ترتیب كه آنتی بادی نهایی باقی مانده پس از شستشوی نهایی با مولكول آنزیم متصل است و افزودن سوبسترا در طی زمان معینی (مثلاً یك ساعت) منجر به آزاد سازی مقادیر متنابهی سوبسترا می گردد كه یا خود رنگی میباشد یا در واكنش با ماده دیگری (كروموژن یا رنگزا) كه به محیط اضافه شده است رنگ تولید میكند در نهایت رنگ تولید شده توسط دستگاه قرائت كننده مخصوصی خوانده شده و محاسبات لازم بر روی داده های بدست آمده انجام می گیرد اساس تست Sandwich ELISA برای اندازه گیری سیتوکین در روش الایزای ساندویچی مولكول اندازه گیری شده در واقع در بین دو مولكول مختلف آنتی بادی قرار میگیرد (ساندویچ میشود) مثلا این روش را در مورد اندازه گیری سایتوكاین اینترفرون گاما شرح میدهیم: اساس) سلول های طحالی گرفته شده از موش های دریافت کننده واکسن در اثر تحریک با آنتی ژن اختصاصی در محیط کشت تکثیر پیدا خواهند کرد برای تعیین اینکه غالب سلول های تکثیر یابنده از نوع Th1 هستند یا Th2 باید پروفیل سیتوکینی در محیط کشت مشخص شود بدین منظور تعیین مقدار سیتوکین های IL-4 و IFN-g ترشح شده توسط سلول ها در محیط کشت مد نظر قرار میگیرد. چنانكه در شكل زیر مشخص شده است در این روش آنتی بادی منوکلونال ضد آنتی ژن به کف plate چسبانده میشود سپس فرصت داده میشود تا آنتی ژن (در این تحقیق سیتوکین IL-4 و IFN-g ) به آن متصل شود در مرحله بعدی آنتی بادی پلی کلونال ضد آنتی ژن اضافه میشود که متصل به آنزیم پراكسیداز HRP است و اضافه شدن سوبسترا همراه با کروموژن منجر به ایجاد محصول رنگی میشود که توسط دستگاه ELISA Reader قرائت میگردد چون در این روش آنتی ژن در بین دو آنتی بادی قرار میگیرد لذا به ساندویچ مشهور شده است.
اساس متد الایزا چیست؟ : اساس متد الایزا بر پایه انتی بادی استوار است در این متد با استفاده از خواص منحصر به فرد انتی بادی شامل قدرت اتصال بالای ان به انتی ژن ( Affinity) و شناسایی دقیق و صحیح انتی ژن (ُSpecificity) بهره گرفته می شود تا بیومولکولهای مورد جستجو شناسایی و اندازه گرفته شوند.در این متد جهت ایجاد سیگنال از انزیم ها و سوبستراهایی که تولید رنگ نمایند استفاده می شود . سپس رنگ ایجاد شده توسط دستگاه مربوطه جذب ان قرائت می گردد.
طبقه بندی در الایزا چگونه است؟ : متد الایزا به سه روش کلی تقسیم بندی می گردد که هریک برای منظور خاصی طراحی می گردد این طبقه بندی بدین صورت است 1-ساندویچ الایزا : از این نوع الایزا عمدتا برای تشخیص و اندازه گیری بیومولکولهای پروتیینی استفاده می گردد بیومولکولهایی مانند TSH-LH_FSH-Ferr
2-الایزای غیرمستقیم : از این نوع الایزا عمدتا جهت تشخیص و اندازه گیری میزان انتی بادی ضد عوامل عفونی در مایعات بیولوژیک استفاده می گردد بنابر این در این روش از الایزا ما بدنبال انتی بادی ها هستیم انتی بادی هایی نظیر IgA-IgG-IgM
3- الایزای رقابتی : بیومولکولهایی که به دو روش فوق قابل شناسایی و سنجش نمی باشند به کمک الایزای رقابتی شناسایی و اندازه گیری می شوند هاپتن ها و مولکولهای پروتیینی بسیار کوچک از این چمله به شمار می روند بیومولکولهایی نظیر تیروکسین-تری یدوتایرونین-استرادیول-کورتیزول
اجزا الایزا : در متد الایزا عناصری در کنار یکدیگر قرار می گیرند که واکنش این عناصر با یکدیگر در نهایت منجر به تشخیص و اندازه گیری بیومولکول مورد نظر می گردد در ادامه به معرفی این عناصر خواهیم پرداخت.
- میکروپلیت های الایزا : میکروپلیت های الایزا عمدتا شامل 96 میکروول( microwell) می باشند که می تواند در جنس-رنگ-و خواص فیزیکو شیمیایی تنوع زیادی داشته باشند برای مثال جنس این میکروپلیت ها می تواند پلی استایرین -پلی پروپیلن باشند رنگ پلیتها نیز بسته به متد الایزا میتواند شفاف-سیاه-ویا سفید باشد. از خواص فیزیکوشیمیایی این میکروپلیتها می توان به ظرفیت اتصال انها اشاره کرد تقسیم بندی در این مبحث عمدتا به سه دسته پلیتهای با ظرفیت اتصال پایین-پلیتهای با ظرفیت اتصال متوسط-و پلیت های با ظرفیت اتصال بالا تقسیم بندی می گردند از دیگر خواص فیزیکوشیمیایی میکروپلیت های می توان به شکل ظاهری این میکروول ها اشاره کرد که می توانند ته صاف(flat buttom)-ته گرد( round buttom) - و v شکل(V-shaped) باشند. چنین پلیتهایی به پلیتهای خام ( uncoated) معروف هستند.میکروپلیتها در متد الایزا درواقع نقش یک فاز یا محیط جداکننده را بازی می کنند.در متد الایزا بسته به متد بکار رفته بیومولکهای خاصی را در سطح داخلی این میکروول های کوت(coating) می کنند این بیومولکولها می توانند شامل انتی ژنها- انتی بادی ها -هاپتنهای متصل به پروتیین -رسپتورها-و پروتیین ها باشند. کوتینگ این بیومولکولها به سطوح داخلی میکروولهای به دو صورت عمده انجام می شود که شامل کوتینگ به کمک اتصالات غیرکووالانسی و کوتینگ به کمک اتصالات کووالانسی.از مزیتهای کوتینگ به کمک اتصالات کووالانسی می توان به پایین بودن مصرف بیومولکول کوت شونده - عدم تغییر ساختار فضایی بیومولکول کوت شونده-جهت یابی فضایی درست بیومولکولها - محکم بودن اتصالات به پلیت و بالتبع پایداری بسیار بالای میکروپلیت های کوت شده اشاره کرد.
استانداردها : در الایزا معمولا از چندین استاندارد استفاده می شود و این از انجا ناشی می شود که رفتار برهم کنش شیمیایی انتی بادی انتی ژن اگر چه وابسته به غلظت است همانند دیگر واکنش های شیمیایی اما دقیقا همانند یک واکنش شیمیایی ساده از یک معادله خطی تبعیت نمی کند که بتوان با داشتن دو استاندارد به معادله ان دست یافت در واقع رفتار برهم کنش اجزا الایزا در یک معادله درجه 2 و بالاتر مطابقت می کند.درچنین حالتی هرچه تعداد نقاط بیشتر باشد شکل درست تری از محنی استاندارد خواهیم داشت.در الایزا از عمدتا 6 استاندارد استفاده می گردد تا بتوان مقادیر پایین - نرمال - و بالا را مورد سنجش قرار داد .ماتریکسی که در ان استاندارد ساخته می شود می بایست تا حد امکان به سرم انسان شبیه باشد در بعضی موارد که ساخت ماتریکس استاندارد به دلایل مختلف ازجمله عدم امکان حذف انالیت مورد جستجودر سرم-وجود مداخله گرهای شناخته شده و شناخته نشده- پرزحمت و پر هزینه بودن استانداردها در ماتریکس های مصنوعی ساخته می شوند و ازانجایی که به ماتریکس سرم انسانی شباهت کامل ندارد می تواند بر میزان یکنواختی-حلالیت-فعالیت انتیژنیک-ساختار کامل فضایی بیومولکول مورد مطالعه اثر بگذارد که می بایست در انتخاب یک ماتریکس مناسب برای استاندارد ها این موارد مد نظر باشد.معمولا جهت ساخت استاندارد از بیومولکولهای بسیار خالص ان که بصورت تجاری در دسترس هستند استفاده می گردد .اگرچه برای بعضی از بیومولکولها استانداردهای بین المللی وجود دارد اما به راحتی دردسترس نیستند-به میزان کافی دردسترس نیستند-به میزان بسیار محدود تولید می شوند و در مورد بعضی بیومولکولها استاندارد بین المللی وجود ندارد.
کنژوگه : کنژوگه ها در متد الایزا می تواند به اشکال عمده کنژوگه هاپتن به انزیم و کنژوگه انتی بادی به انزیم و یا کنژوگه اویدین به انزیم باشد.انزیمی که در متد الایزا پرکاربرد شده است HRP(Horse Radish Peroxidase است اما از انزیمهای دیگری مانند الکالین فسفاتاز هم استفاده می شود.از انجا که در کنژوگه ها از انزیم استفاده شده است و انزیم ها بیومولکولهای ناپایداری محسوب می گردند چه ازنظر ساختاری و چه ازنظر فعالیت انزیماتیک بنابر این در برابر عوامل تاثیرگذار حساس هستند عواملی مانند دما-الودگی -و مهارکننده ها.بنابراین پایدار نگه داشتن کنژوگه ها مقوله مهم در بحث کنژوگه ها می باشد.کنژوگه ها را معمولا در محلولهای پایدار کننده که دارای مواد نگه دارنده نیز هستند تهیه می کنند میزان پایداری کنژوگه ها به نوع این محلولهای پایدارکننده و به غلظت این محلولها و به غلظت کنژوگه در این محلولها بستگی دارد البته دمای نگه داری محلولی که کنژوگه در ان تهیه شده است را نباید فراموش کرد.از انجایی که هرچه غلظت کنژوگه در محلول پایدار کننده بیشتر باشد پایداری ان نیز بشتر است بیشتر شرکت های سازنده سعی بر این دارند که کنژوگه ها را بصورت غلیظ 10Xو یا 20X عرضه کنند.
سوبسترا و کروموژن : در الایزا چنانچه از انزیم HRP استفاده گردد از پراکسید هیدروژن به عنوان سوبسترا استفاده می گردد که در برابر نور حساس است و به راحتی به طور خودبخود تجزیه می گردد بهمین خاطر ان را در ویالهای تیره نگه داری می کنندو ازانجایی که به محض در اختیار قرار گرفتن برای انزیم به سرعت تجزیه می گردد به عنوان سوبسترای B یعنی سوبسترای دوم تعیین می شود تا میزان رنگ تولید شده متناسب با فعالیت انزیمی باشد.سوبسترای A درواقع ماده رنگزا محسوب می شود این ماده رنگزا برای HRP می تواند TMB-ABTS-و یا OPD باشد .و اگر انزیم در الایزا الکالین فسفاتاز باشد سوبسترای ان p-NPP پارا نیتروفنیل فسفات است که در حضور انزیم فسفات خود را ازدست می دهد و ماده باقی مانده یعنی پارا نیتروفنول که زرد رنگ است به عنوان میزان فعالیت انزیم مورد استفاده قرار میگیرد.درمورد متد الایزا که از انزیم HRP در ان استفاده شده است جداسازی سوبسترا ها به صورت A و B اگرچه میزان پایداری خیلی بالایی را به دست می دهد اما سوبستراهای یک مرحله ای نیز بصورت تجاری موجود هستند که پایداری قابل مقایسه ای دارند. بعضی از این سوبستراهای یک مرحله ای دارای مزیت های افزون تری نیز هستند شامل افزایش شدت رنگ ایجاد شده در مقایسه با سوبستراهای معمولی که منجر به افزایش حساسیت کیت خواهد شد و دیگر اینکه این سوبسترا ها رنگی نیز می باشند که باعث می شود کاربر دچار اشتباه نگردد و یا در دستگاههای اتومات الایزا بتوان برای میزان این ریاجنت سیستم هشدار دهنده طراحی کرد.
محلول متوقف کننده : بسته به اینکه جهت بررسی میزان فعالیت انزیم از چه متدی استفاده شود محلول متوقف کننده ممکن است مورد نیاز باشد یا نباشد.به عبارتی دیگر اگر شیوه بررسی فعالیت انزیم کینتیک است به محلول متوقف کننده نیازی نیست و اگر end point است باید استفاده گردد. محلولهای اسیدی مانند HCl و H2SO4 برای توقف فعالیت انزیم HRP و محلول NaOH برای توقف فعالیت انزیم ALP مورد استفاده قرار می گیرد.
اصطلاحات
پيش از آغاز اين فصل علامتهاي اختصاري رايج را كه بطور گسترده مورد استفاده قرار خواهيم داد مرور مينمائيم.
آنتيژن = Ag
آنتيبادي = Ab
آنتيبادي اوليه = Ab1
آنتيبادي ثانويه = Ab2
آنزيم = E
آنزيم متصل شده به آنتيبادي = آنتيبادي متصل شده به آنزيم = *E = *Ab
آنتيبادي عليه آنتيبادي ديگر = Anti – Ab
سوبستراي آنزيم = S
سنجش رنگ بدست آمده با استفاده از دستگاه اسپكتروفتومتر = Read
فاز جامد = I
انواع روشهاي الايزا
امروزه بر حسب اينكه :
الف) ماهيت آنتيژن يا آنتيبادي مورد سنجش چگونه است و چه هدف كلي از انجام تست الايزا داريم؟
ب) چه مواد و چه واكنشگرهايي در اختيار داريم و يا قادريم تهيه كنيم؟
روشهاي مختلفي از آزمونهاي الايزا طراحي شده و بوفور در كيتهاي تشخيص پاتوژنها و در آزمايشهاي تحقيقاتي مورد استفاده قرار ميگيرند. اين روشها در زير مورد بررسي قرار ميگيرند: (پليت ، كونژوگة مناسب و مادة رنگي مطلوب به سهولت توسط شركتهاي تجاري فراهم است.
1- الايزاي مستقيم
الايزاي مستقيم براساس جذب يا پوششدهي آنتيژن:
مرحلة اول: پوششدهي آنتيژن بر روي پليتها
مرحلة دوم: شستشو
مرحلة سوم: افزودن كونژوگه (آنتيبادي اتصال يافته با آنزيم) و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة چهارم: شستشو
مرحلة پنجم: افزودن سيستم رنگي
مرحلة ششم: قرائت پليت با الايزاريدر
توضيح:
در اين نوع الايزا، آنتيژني كه به ته پليت متصل ميشود مستقيما با كونژوگه وارد واكنش ميشود. اين نوع روش الايزا، فقط در موارد مشخص استفاده مي شود و آن موردي است كه مي خواهيم بدانيم كه كونژوگه ما براي انجام واكنش مناسب هست يا خير. يعني در اينجا آنتي ژن معمولا IgG ميباشد. بنابراين راه اصلي سنجش واكنش يا عدم واكنش كونژوگهاي كه عليه يك آنتيبادي تهيه شده است ، اين روش ميباشد.
تيتر كونژوگه را نيز ميتوان با استفاده از اين روش الايزا سنجيد. امروزه براي سنجيدن واكنش مونوكلونال آنتيبادي كونژوگه شده با يك آنزيم كه برعليه يك آنتيژن خاص ميباشد از اين روش استفاده ميكنند.
الايزاي مستقيم براساس جذب يا پوششدهي آنتيبادي:
مرحلة اول: پوششدهي آنتي بادی بر روي پليتها
مرحلة دوم: شستشو
مرحلة سوم: افزودن كونژوگه (آنتيبادي اتصال يافته با آنزيم) و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة چهارم: شستشو
مرحلة پنجم: افزودن سيستم رنگي
مرحلة ششم: قرائت پليت با الايزاريدر
توضيح:
اين نوع روش الايزا نيز فقط در موارد مشخصي استفاده ميشود. كلا آنتيژن در موارد بسيار معدودي كونژوگه ميشود و استفاده از اين روش بستگي به نوع كار تحقيقاتي دارد.
2- الايزاي غير مستقيم
مرحلة اول: پوششدهي آنتيژن
مرحلة دوم: شستشو
مرحلة سوم: افزودن آنتيبادي (عليه آنتيژن پوشش داده شده) و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة چهارم: شستشو
مرحلة پنجم: افزودن كونژوگه (آنتيبادي ثانوية همراه با آنزيم عليه آنتيبادي اوليه) و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة ششم: شستشو
مرحلة هفتم: افزودن سيستم رنگي
مرحلة هشتم: قرائت پليت با الايزاريدر
توضيج:
اين روش بسيار رايج ميباشد و معمولا براي مشخص نمودن آنتيبادي عليه يك پاتوژن خاص يا عليه يك مادة خاص درون سرم از اين روش استفاده ميشود. "ويژگي" اندازهگيري بستگي به خلوص آنتيژني متصل شده به پليت دارد. در اين روش سرم ما ميتواند حاوي آنتيبادي عليه آنتيژن باشد (مثلا در افراد مبتلا به بيماري كه بدنشان عليه پروتئينهاي آنتی ژنی يک پاتوژن آنتيبادي ساخته است) و ميتواند آنتيبادي عليه آن آنتيژن نداشته باشد (افراد سالم). در اين روش در مراحل اوليه و تنظيم تست الايزا، ميتوان سرم را با رقتهاي مختلف اضافه كرد (سرم را ميتوانيم با محلول رقيق كنندة سرم رقيق كنيم) و بهترين رقت را در تستهاي الايزاي موازي كه فقط رقت سرم آنها متفاوت است بدست آورد. اين روش در كيتهاي تجاري تشخيص بيماريها بوفور استفاده ميشود. با استفاده از اين روش تيتراسيون كونژوگه نيز انجام ميشود.
3- الايزاي ساندويچ
الف) ساندويچ مستقيم
مرحلة اول: پوششدهي آنتيبادي
مرحلة دوم: شستشو
مرحلة سوم: افزودن آنتيژن و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة چهارم: شستشو
مرحلة پنجم: افزودن آنتيبادي كونژوگه شده با آنزيم و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة ششم: افزودن سيستم رنگي
مرحلة هفتم: قرائت پليت توسط الايزاريدر
توضيح:
دو آنتيبادي كه در اين سيستم بكار ميروند ميتوانند هر دو از يك گونه باشند و يا ميتوانند از گونههاي متفاوتي از موجودات بدست آيند. گاهي اوقات به آنتيژني كه در اين سيستم بكار ميرود آنتيژن تسخير شده يا به دام افتاده ميگويند. در اين روش استفاده از محلولهاي بلوكه كننده يا افزودن محلولهاي بلوكه كننده به محلول پوششدهي و محلولهاي شستشو بسيار مهم است.
نكتة مهم در اين روش آنست كه بايد بدانيم كه آنتيژن ما حداقل دو محل اتصال به آنتيبادي داشته باشد تا بتواند به اين آنتيباديها متصل شود.
در روش الايزاي ساندويچي مولكول اندازه گيري شده در واقع در بين دو مولكول مختلف آنتي بادي قرار ميگيرد (ساندويچ ميشود) مثلا اين روش را در مورد اندازه گيري سايتوكاين اينترفرون گاما شرح ميدهيم:
اساس) سلول های طحالي گرفته شده از موش های دريافت کننده واکسن در اثر تحريک با آنتي ژن اختصاصي در محيط کشت تکثير پيدا خواهند کرد برای تعيين اينکه غالب سلول های تکثير يابنده از نوع Th1 هستند يا Th2 بايد پروفيل سيتوکيني در محيط کشت مشخص شود بدين منظور تعيين مقدار سيتوکين های IL-4 و IFN-g ترشح شده توسط سلول ها در محيط کشت مد نظر قرار ميگيرد.
چنانكه در شكل زير مشخص شده است در اين روش آنتي بادی منوکلونال ضد آنتي ژن به کف plate چسبانده ميشود سپس فرصت داده ميشود تا آنتي ژن (در اين تحقيق سيتوکين IL-4 و IFN-g ) به آن متصل شود در مرحله بعدی آنتي بادی پلي کلونال ضد آنتي ژن اضافه ميشود که متصل به آنزيم پراكسيداز HRP است و اضافه شدن سوبسترا همراه با کروموژن منجر به ايجاد محصول رنگي ميشود که توسط دستگاه ELISA Reader قرائت ميگردد چون در اين روش آنتي ژن در بين دو آنتي بادی قرار ميگيرد لذا به ساندويچ مشهور شده است. تصوير زير گوياي اين شباهت است.
ب)ساندويچ غير مستقيم
مرحلة اول: پوششدهي آنتيبادي
مرحلة دوم: شستشو
مرحلة سوم: افزودن آنتيژن و گذراندن زمان انكوباسيون
مرحلة چهارم: شستشو
مرحلة پنجم: افزودن آنتيبادي عليه آنتيژن
مرحلة ششم: شستشو
مرحلة هفتم: افزودن آنتيبادي سوم كونژوگه شده با آنزيم (عليه آنتيبادي دوم)
مرحلة هشتم: شستشو
مرحلة نهم: قرائت پليت توسط الايزاريدر
توضيح:
مشخص است كه آنتيبادي دوم بايد از يك گونة متفاوت از موجودات تهيه شود.
4- الايزاي رقابتي يا مهاري
در روشهاي رقابتي اساس سنجش بر رقابت دو آنتي ژن يا دو آنتي بادي ( كه يكي از آن دو نشاندار است) براي اتصال به ليگاند با مقدار محدود استوار است. اگر هر دو آناليت نشاندار و غير نشاندار با هم به سيستم اضافه شوند روش را رقابتي مي نامند ولي چنانچه ابتدا آناليت اضافه شده و پس از يك دوره انكوباسيون آناليت نشاندار اضافه گردد روش را مهاري يا بالكينگ مي نامند. در روش مهاري ممكن است در بين 2 مرحله و قبل از اضافه نمودن آناليت بعدي شستشو انجام شود يا انجام نشود مثال بارز روشهاي رقابتي و مهارتي سنجش T3,T4 مي باشد. انواع روشهاي رقابتي عبارتند از:
الف) روش رقابتي يا مهاري براي انتي ژن:
اساس اين روش بر رقابت بين آنتي ژن نشاندار و آنتي ژن موجود در نمونه براي اتصال به يك آنتي بادي اختصاصي كوت شده در چاهك استوار است. در اين روش مقدار آنتي بادي كوت شده بايد محدود باشد و ملكول سيگنال دهنده همان آنتي ژن نشاندار است, اساس RIA و EIA كلاسيك به همين روش استوار است
در اين روش منحني پاسخ- دوز به صورت معكوس خواهد بود, بدين معني كه آناليت نشاندار در حضور مقادير زيادي از آناليت غير نشاتندار موجود در نمونه به مقدار كمتري به آنتي بادي متصل مي شود و در نتيجه سيگنال هم بوجود خوههد آمد.
محدوده تعيين آناليت با اين روش ممكن است بوسيله استفاده از مولكول نشاندار با فعاليت اختصاصي زياد تقويت شود اما حداقل مقدار قابل تشخيص (كمترين مقدار از آناليت كه قابل تشخيص خواهد بود) توسط تمايل ؟آنتي بادي مورد استفاده تعيين مي شود, با اين وجود غلظتهاي خيلي كم از هاپتن ها عموما توسط همين روش قابل تعيين اند و حساس ترين روشي است كه مي تواند مقدار كمتر fmol را هم تشخيص دهد.
در برخي از موارد نشاندار كردن روي خصوصيات هاپتن اثر مي گذارد در نتيجه در روش رقابتي براي تعيين آنتي ژن از يك آنتي بادي نشاندار استفاد مي شود, در اين نوع از سنجش ها اين مطلب ضروري است كه فاز جامد توسط آنتي ژن با مقدار كم و ثابت پوشيده مي شود, در اين روش آناليت موجود در نمونه با آناليت كوت شده در چاهك براي اتصال به آنتي بادي نشاندار رقابت مي كند. در اينجا هم منحني استاندار معكوش است, از اين روش بيشتر براي سنجش به روش كمي لومينسانس استفاده مي شود.
ب)روش رقابتي براي آنتي بادي:
دراين روش بين دو آنتي بادي يكي در نمونه به صورت غير نشاندار و يكي به صورت نشاندار شده با آنزيم برا اتصال به يكي آنتي ژن ك.ت شده در چاهك صورت مي پذيرد, بديهي است كه هر چه مقدار آنتي بادي نمونه بيشتر باشد انتب بادي نشاندار كمتري به چاهكها متصل شده و سيگنال نيز كمتر خواهد بود و در نتيجه منحني استاندار نيز معكوس مي باشد و در نتيجه منحني استاندار نيز معكوش مي باشد, شاخص ترين مثال اين روش اندازه گيري آنتب باد بر ضد HBc (HBc Ab) است.
تست اليزا برای جستجوی آنتي ژن:
ELISA روش بسيار حساسي است که (معمولا) برای جستجوی آنتي ژن يا آنتي بادی بکار ميرود در تحت شرايط تنظيم شده (از نظر غلظت يوني و pH) پروتئين ها (آنتي ژن يا آنتي بادي) به طور خودبخود تمايل دارند که به بستر جامد (در اين تست plate هايی از جنس پلي استيرن) متصل شوند، ماهيت اين اتصال بخوبي معلوم نشده است اما برگشت پذير بوده و با استفاده از pH هاي بالاتر يا پايين تر و استفاده از غلظت هاي يوني بالا اتصال قطع ميشود اين نوع اتصال خودبخودي اگر چه ظرفيت محدودی دارد ولي با بكارگيري سيستم های تقويتي مناسبي مثل سيستم آنزيم-سوبسترا اين اتصالات وسيله بسيار خوبي برای طراحي سيستم الايزا گرديده است.
براي انجام الايزا:
1 ) ابتدا بايد پروتئين مورد نظر را به كف پليت چسباند.
2 ) نقاط اتصال باقي مانده را بايد با محلول پروتئيني مناسب مسدود كرد.
3 ) محلول مورد آزمايش را اضافه كرد تا دو ماده همديگر را پيدا كرده و متصل شوند
4 ) سيستم هاي تقويتي اوليه را براي افزايش حساسيت آزمايش بكار گرفت
5 ) سيستم آنزيمي نهايي را به راه انداخته و رنگ نهايي توليد شده را اندازه گرفت
حال اين 5 مرحله به تفكيك توضيح داده مي شوند:
1 ) اتصال پروتئين به كف پليت (Coating):
آنتي ژن (يا آنتي بادی) در مقاديری در حدود ميکروگرم به داخل چاهک پليت الايزا اضافه شده و فرصت داده ميشود تا به مقدار کافي به کف چاهك (well) متصل شود براي اينكار بسته به نوع پروتئين بافرهاي مختلفي به كار گرفته مي شود و غلظت پروتئين نيز بايد مناسب سازي شود در مقادير بسيار پايين حساسيت رديابي پايين مي آيد و در مقادير بالاي آنتي ژن اتصالات سستي نيز برقرار ميشود كه در مراحل بعدي كنده شده و هنگام شستشو آنتي ژن همراه با آنتي بادي اختصاصي دفع مي شوند و لذا حساسيت تست مجددا پايين مي آيد.
بطور كلي اين مرحله اساسي بوده و نقش زيادي در نتيجه نهايي دارد ايده آل هاي مورد انتظار براي اين مرحله اينها هستند:
الف) مقدار آنتي ژن متصل شده به كف همه چاهك هاي يك پليت بايد يكنواخت باشند و كمترين واريانس را در نتيجه ايجاد كنند، بدين معني كه وقتي يك نمونه واحد را در چند چاهك مختلف منتقل نموده و آزمايش كنيم بايد نتايج بدست آمده به هم نزديك بوده و حداقل خطا را نشان دهند. همچنين اگر آزمايش مورد نظر در حجم بالا انجام ميگيرد و چند پليت را هم زمان كوت نموده و استفاده ميكنيم بايد جنس پليت ها و شركت تهيه كننده آنها يكسان باشد تا از خطاي مربوط به تفاوت در قدرت اتصال پليت ها جلوگيري شود و ترجيحا بافر كوتينگ و زمان كوتينگ و محلول آنتي ژني آماده شده براي كوتينگ بهتر است يكسان باشند.
ب) اتصالات برقرار شده بين آنتي ژن و بستر جامد بايد به اندازه كافي محكم و قوي باشند تا در مراحل شستشوي بعدي كنده نشوند، معمولا براي آنتي ژن هاي عادي، اتصال دهنده اضافي لازم نيست ولي اگر آنتي ژني استثنائاً با روش معمول به كف پليت نچسبيد يا اتصالات سستي برقرار كرد از مواد و روش هاي خاصي براي اتصال آنتي ژن به كف بستر استفاده مي شود (مثلاً استفاده از گلوتارآلدئيد يا اشعه ايكس يا ...).
ج) پروتئين متصل شده نبايد آنقدر كم باشد كه نتواند مقادير بالاي آنتي بادي را جذب كند در اين صورت غلظت هاي بالاي آنتي بادي قابل تشخيص نخواهد بود از طرفي پروتئين متصل شده نبايد آنقدر زياد باشد كه اتصالات غيراختصاصي از اتصالات اختصاصي بيشتر شوند كه در اين صورت جواب آزمايش قابل اغتماد نخواهد بود
براي تامين اين سه هدف تمهيدات خاصي به كار گرفته مي شوند كه در فرصتي مناسب توضيح داده خواهند شد
2 ) مرحله مسدود سازي يا بلوكينگ (blocking):
نقاطي از كف پليت كه با پروتئين اختصاصي پوشانده نشده اند با استفاده از محلول هاي پروتئيني خنثي (از اين نظر كه در واكنش اختصاصي بعدي اثر سوئي ندارد) پوشانده مي شوند محلول هاي پروتئيني براي اين منظور حاوي شير کم چربي يا آلبومين گاوی يا ژلاتين و يا کازئين ميباشند. علاوه بر پروتئين از دترژانت هاي غير يوني خاصي نظير Tween 20 يا Tween 80 يا ... نيز به عنوان كمكي استفاده مي شوند نوع اين مواد و مقادير بكار برده شده به صورت تجربي تعيين مي شوند و با توجه به تجربيات ديگران مي توان محدوده خاصي را براي كار مورد نظر امتحان كرد و بهترين غلظت را بدست آورد (چون پروتئين ها از ريشه هاي جانبي متفاوتي برخوردارند لذا براي پروتئين هاي بسيار خالص مثل پروتئين هاي ريكامبينانت مناسب سازي اين تركيبات در بالا بردن اعتبار نتايج بسيار كمك كننده خواهد بود). علاوه بر پروتئين و دترژانت، غلظت يوني بافر بلوك كننده نيز اهميت زيادي دارد و براي اتصال انتخابي پروتئين مورد نظر (از ميان مخلوط پروتئيني) ميتوان بافرهاي مختلف و غلظت يوني متفاوت را ارزيابي كرده و بهترين بافر را براي آزمايش مورد نظر بدست آورد.
3 ) اتصال آنتي ژن و آنتي بادي
محلول مورد آزمايش كه احتمال ميرود حاوي مقادير قابل رديابي از آنتي بادي بر عليه آنتي ژن اختصاصي موجود در كف پليت ميباشد در اين مرحله در بافر مناسبي تهيه شده و اضافه مي شود آنتي بادي شناور در محلول، آنتي ژن متصل به بستر را پيدا كرده و به آن متصل مي شود بندرت اين آنتي بادي متصل به آنزيم است اما در اغلب اوقات كونژوگه آنزيمدار در مرحله بعدي بكار گرفته مي شود.
آنتي بادي هاي متصل نشده با عمل شستشو از محيط حذف مي شوند بافر شستشو معمولا داراي پروتئين خنثي به كار گرفته شده در محلول بلوكان است. چرا؟ حاوي دترژانت ميباشد. چرا؟ و از نظر قدرت و pH بافري مناسب براي اتصال آنتي ژن با آنتي بادي است. آنتي بادي ها، سرم ، و محلولهاي بكار گرفته شده در مراحل مختلف الايزا معمولا در بافر شستشو رقيق مي شوند.
4 ) سيستم هاي تقويتي اوليه
سيستم تقويتي اوليه قبل از سيستم تقويتي اصلي (كه همانا بكار گرفتن خصوصيت آنزيمهاست) ميباشد در اين مرحله ما واكنش هاي اضافه تري را به كار ميگيريم تا قدرت اندازه گيري تست (حساسيت و اختصاصيت) بالا برده شود.
بدين منظور از قدرت تقويت كنندگي بيوتين-آويدين، بيوتين-استرپتاويدين، لكتين-ليگاند و ... استفاده مي شود.
5 ) تقويت آنزيمي
هر آنزيمي بر روي سوبستراي اختصاصي خود اثر كرده و آنرا به محصول تبديل مي كند اين واكنش در طي زمان منجر به جمع شدن مقدار متنابهي از محصول در محيط مي شود بدين معني كه با گذشت زمان معيني يك مولكول آنزيم مي تواند مولكول هاي سوبستراي بسياري را به محصول تبديل كند اين اثر افزايشي در حقيقت اساس الايزا را تشكيل ميدهد. بدين ترتيب كه آنتي بادي نهايي باقي مانده پس از شستشوي نهايي با مولكول آنزيم متصل است و افزودن سوبسترا در طي زمان معيني (مثلاً يك ساعت) منجر به آزاد سازي مقادير متنابهي سوبسترا مي گردد كه يا خود رنگي ميباشد يا در واكنش با ماده ديگري (كروموژن يا رنگزا) كه به محيط اضافه شده است رنگ توليد ميكند در نهايت رنگ توليد شده توسط دستگاه قرائت كننده مخصوصي خوانده شده و محاسبات لازم بر روي داده هاي بدست آمده انجام مي گيرد.
در شكل بالا پروتئين rgp63 به كف چاهك متصل شده است (مرحله 1)، بعد از مسدودسازي نقاط باقي مانده (مرحله 2) محلول مجهول اضافه شده است و آنتي بادي اختصاصي شناسايي كننده آنتي ژن (موجود در محلول) به آنتي ژن متصل شده و بقيه محلول با عمل شستشو از محيط حذف شده است (مرحله 3). سپس آنتي بادي ضد آنتي بادي اول كه با آنزيم گونژوگه شده اضافه شده است (مرحله 4). پس از شستشو و حذف مولكول هاي آنزيم دار متصل نشده سوبسترا و كروموژن اضافه شده است در اثر آنزيم باقي مانده در چاهك ماده آبي رنگ حاصل شده است ميتوان آن را قرائت كرد در مورد برخي سوبستراها با افزودن محلول هاي ديگري رنگ ايجاد شده را هم تقويت نموده و هم تثبيت ميكنند تا نتايج بهتري اخذ شوند (مرحله 5).
شرح مراحل انجام یک آزمون الایزا
براي انجام تست ELISA بايد نمونه خون از بيمار گرفته شود و سرم آن جدا شود. براي اين كار بايد به مواردي دقت داشت. مثلا از بستن گارو براي مدتي طولاني بايد اجتناب كرد چرا كه ممكن است در پارامترهاي مورد اندازه گيري تاثير گذاشته و موجب بروز خطا شود. در هنگام جداسازي سرم نيز بايد دقت شود كه فيبرينوژن يا ذرات ديگر نباشد. پيش از انجام آزمايش بايد به كيفيت كيت هاي مورد مصرف توجه كرد، همچنين نگهداري آنها بايد در دمايC 8-2 صورت گيرد. تمامي محلولهاي موجود در كيت قبل از مصرف بايدخوب مخلوط شده و به دماي آزمايشگاه برسد و پس از استفاده به منظور افزايش پايداري، بلافاصله اجزاء كيت به يخچال منتقل شود. درحين انجام آزمايش بايد از نوسانات غير تدريجي دما در هنگام انكوباسيون، مانند باز بودن پنجره يا درب آزمايشگاه در محل آزمايش جلوگيري كرد. ايجاد پديده هوك باعث ايجاد نتايج پايين كاذب ميشود لذا توصيه ميشود براي جلوگيري از اين پديده سرم رقيق نشده و سرم يك دهم رقيق شده، مخلوط وآزمايش را انجام دهيم، تا اثر احتمالي هوك اصلاح شود. از آنجا كه فريز و ديفريز كردن نمونه ها باعث كاهش سطح برخي از هورمون ها ميشود، بايد تا حد ممكن از اين كار پرهيز شود. پيش از اندازه گيري بايد كليه ابزارهاي مورد استفاده اعم از نوك ابزار نمونهگيري و كيت ها استريل شوند. كه البته استفاده از ابزارهاي يكبار مصرف پيشنهاد ميشود و بايد قبل از استفاده لوله آزمايش هاي شيشهاي آنها را با اسيد سولفوريك رقيق شستشو داده و با آب مقطري كه دوبار تقطير شده آبكشي انجام داد. از به كار بردن محلولهاي شستشوي نامناسب يا آب مقطر ناخالص بايد پرهيز كرد. ضمنا بايد از كاركرد صحيح دستگاهها و تجهيزات مورد استفاده به عنوان مثال از صحت طول موج فيلترهاي خواننده ELISA به كمك استفاده از ماده رنگي با ثبات، نظير بيكرومات پتاسيم يا عملكردصحيح دستگاه واشر ELISA اطمينان حاصل كرد.
1- فاز جامد
امروزه بیشتر از پلیتهای 96 خانهای بعنوان فاز جامد استفاده میشود. انواع انعطافپذیر و جداشدنی از پلیوینیل كراید و انواع سخت و محكم از پلیاستیرن ساخته میشوند. هم اكنون شركتهای معتبر و متعددی بهساخت انواع مختلف پلیتهای الایزا مشغول هستند دربعضی از انواع این پلیتها، كف چاهكها صاف و تخت بوده و بعضی دیگر مقعر میباشند.
بعضی از پلیتها دارای خاصیت چسبندگی بالا بوده و بعضی دارای چسبندگی متوسط میباشند. امروزه آزمایشهای متعددی با موفقیت با هر كدام از این نوع پلیتها انجام میشود و نمیتوان گفت كه قطعا كدام نوع پلیت برتری بر دیگر انواع پلیتها دارد. میتوان با انجام دو آزمایش الایزای كاملا یكسان كه تنها در نوع پلیت متفاوتند و بررسی نتایج تشخیص داد كه برای كدام نوع از آنتیژن، كدام پلیت بهتر است. بطور كلی پلیتهایی كه انتهای چاهكهای آنها تخت میباشد توصیه میشود.
2- پوششدهی
این مرحله كه یكی از مهمترین مراحل آزمون الایزا میباشد عبارتست از اتصال پروتئین آنتیژن یا آنتیبادی بر روی پلیت ,درون چاهك های یك پلیت 96 خانهای, كه عمدتا براساس واكنش های آبگریز مابین ماتریكس پلاستیكی و پروتئین میباشد. بنابراین هر پروتئین یك ثابت اتصال متفاوتی با پلیتها دارد. این واكنش بستگی به بار خالص پروتئین ندارد.
بناب
هنر نگارگری اصیل ایرانی
مقدمه
هنر نگارگری اصیل ایرانی ، در طی سالیان دراز ، همواره فراز و نشیب های بسیاری را به چشم دیده است. در یک تقسیم بندی کلی ، اولین سبک رسمی و اصیل ایرانی را سبک «هخامنشی» می دانند. اما آنچنان که هویداست ، نقاشی ایران از زمان هخمنشیان تا امروز دستخوش تغییرات بزرگی شده است.
نفوذ فرهنگها و مذاهب مختلف به ایران ، که زمانی قدرت برتر و مهد تمدن دنیا بوده است ، باعث شد تا تغییراتی در عقاید ، فلسفه ، ایده ئولوژی و نتیجتاً نگرش هنرمند ایرانی ایجاد شود. البته علی رغم گسترش روزافزون این فرهنگهای بی گانه در گستره محدودی از زمان ، تدریجاً فرهنگ اصیل ایرانی ، تأثیرات خارجی را در خود حل نموده و بجای جدال [ و نتیجتاً شکست] ، به نوعی تعامل و تأثیرگذاری متقابل دست یافته است ؛ که سرانجام کار ، به وجود آمدن نوعی فرهنگ می شد که با گشودن راه های جدید ، باعث تجدید حیات و بالندگی و پیشرفت فرهنگ «ایرانی» می گشت.
چنان که در تاریخ می خوانیم ، اقوام مختلفی به دلایل و بهانه های گوناگون به سرزمین ایران یورش آورده اند. یونانیان ، رومیان ، مصریان ، اعراب ، مغولان ، تیموریان ، ازبکان ، عثمانیان و ... اما به وجود سلطه سیاسی این اقوام در برهه ای از زمان ، هیچگاه تسلط تأثیرات فرهنگی و هنری آنان بر هنر ایران زمین پایدار نماند و به سرعت در فرهنگ ایرانی حل شده و خود جزئی از آن شد. همچنین مذاهب و ادیان مختلفی چون زرتشتی ، مزدکی ، مسیحیت و خصوصاً اسلام ، هر یک به سهم خود باعث شدند تا هنر ایران در هر دوره به اشکال خاص خود بروز کند.
دین اسلام ، تأثیراتی تعیین کننده بر جنبه های مختلف ایرانیان و حتی بر سیاست و آداب و رسوم اجتماعی و هنر داشت ؛ بطوریکه درخشان ترین دوران هنر نقاشی ایرانی ، از زمان پس از اسلام بوجود آمد. دین اسلام ، به لحاظ عرفان بسیار عمیقی که در بطن خود داشت ، با تار و پود و جان و روح نگارگر ایرانی عجین شد و واجد سبکی غنی ، پرمعنا و درخشان گردید که بر مبنای آن فرهنگی پایگذاری شد که آوازه آن تا چین و آفریقا و اروپا طنین انداخت. نظام زیبایی شناسی نگارگری ایرانی بر پایه ارزشهای بصری و نمادین سبکهای اصیل قبل از اسلام و جهان بینی اسلامی و عرفان خاص ایرانی _ اسلامی شکل گرفت. از زمان طلوع اسلام در ایران ، سبکهای مختلفی با توجه به حال و هوای اجتماعی و عقاید مردمان آن روزگار شکل گرفتند که هر یک پله ای برای بالندگی و رشد هنر دوران بعد از خود شدند. متناسب با پیشرفتهای تکنیکی و تکوین قدرت طراحی و رنگ آمیزی نقاشان ، هنر نقاشی رفته رقته از تأثیرات بارز دورانهای قبل ، علی الخصوص تأثیرات چینی و بیزانسی رها گشته ، به سوی سبکی اصیل و کاملاً ایرانی با پشتوانه تجربیات گذشته ، پیش رفت و اوج مرحله تکامل نگارگری اصیل ایرانی را در دوره ای مشاهده می کنیم که برآیند دو پادشاهی با شکوه ، یعنی «تیموری» و «صفوی» ، است و از لحاظ سبکی مصادف با مکتبهای هرات و تبریز دوم می باشد. آثار مشایخی که در این دو دوره خلق شده اند ، اثر قلمرنج استادانی هستند که هر کدام نابغه دوران خویش و حتی تمام اعصار هند ایرانی محسوب می شدند و می شوند. استادانی چون: «مولانا امیر خلیل» ، «غیاث الدین» ، «محمد سیاه قلم» ، «روح الله میرک» ، «کمال الدین بهزاد» ، «شیخ زاده» ، «میر مصور» ، «آقا میرک» ، « سلطان محمد» ، «محمد قدیمی» ، «دوست محمد» ، «میرزا علی» ، «مظفر علی»، میر سید علی» ، «محمدی هروی» ، «صادقی بیک» و... که جملگی واجد شاهکارهای دوران طلایی نگارگری ایرانی بودند.
از این میان ، برای دانشجوی پژوهنده ای چون من ، شخصیت هنری و نبوغ نقاشی چون «سلطان محمد نقاش» ، که به تعبیر کارشناسان فن ، بزرگترین نگارگر تمام اعصار شناخته می شود ، موضوعی بسیار جالب و آموزنده برای پژوهش است. آنگونه که قبل از شروع مطالعات جدی در مورد سلطان محمد شنیده بودم ، وی تنها شاگرد بهزاد است که سبک او را ادامه نداد ، بلکه سبکی خاص خود بوجود آورد که از لحاظ ارزشهای هنری در کنار [ونه در امتداد] سبک بهزاد قرار می گیرد. از خصوصیات این سبک که بعدها پیروان بسیاری پیدا نمود و در صفحات بعدی به آنها اشاره مفصلی خواهد شد ، حس گرایی (اکپرسیون) خاص سلطان محمد ، چه از لحاظ ترکیب بندی و چه از نظر کاربرد رنگ است. نکته بارز دیگر در این آثار، طنزپردازی در چهره ها و پیکرهاست که بیشتر حالت طنز اجتماعی دارد. نمونه ای از این طنزپردازی را می توانیم در نگاره «مستی این جهانی و آن جهانی» اثر سلطان محمد ، مشاهده کنیم. سلطان محمد به طور بارز، قسمتهایی از ارزشهای سبکی خویش را وامدار تأثیرپذیری از آثار «محمد سیاه قلم» می باشد. با مقایسه آثار این دو نقاش ، متوجه نوعی تلاش سلطان محمد برای ادامه راه سیاه قلم می شویم. راهی که متأسفانه سیاه قلم به دلیل عدم حمایت از طرف پادشاهان وقت ، نتوانست گسترش دهد و سبکی همگیر نشد. اما سلطان محمد با شجاعت و ذکاوت خاص خویش ، اصالت و بیان هنری قوی آثار سیاه قلم را به نقاشی های خود وارد نمود. قدرت چشمگیر قلمگیری و استفاده بسیار از دیوها و پریان ، نمونه هایی از این وامگیری هنری هستند.
به هر روی ، جذابیتهای هنری موجود در آثار سلطان محمد ، علاقه شخصی من به پیکر انسان و کمبود پژوهش در این زمینه ، همگی دلایلی هستند که باعث شدند موضوع رساله خویش را «بررسی فیگور انسان در آثار سلطان محمد» برگزینم. آنچه در سطور و صفحات بعد از نظر خواهد گذشت ، نتایج تحقیقات چند ماهه من در آغاز کشف اکسیر جاودانگی نگارگری اصیل ایرانی است.
فصل اول
« مفاهیم و تعریفها »
نگارگری
در دائره المعارف هنر نوشته روئین پاکباز ، نگارگری چنین تعریف می شود:
«هنر تصویر گری ظریف و معمولاً ریز نقش و دارای کیفیت تزئینی ، که از دیرباز به شیوه های مختلف در خاور زمین متداول بوده است. (این واژه ترجیحاً ، جای اصطلاح «مینیاتور» به کار برده می شود.»
صد البته این تعریف بسیار کلی تر از موضوع این مبحث است. درواقع تعریف فوق می تواند شامل مینیاتورهای چینی و ژاپنی و هندی و حتی بعضی از نقاشی های اروپای دوران قرون وسطی گردد. شکل ( ) و ( ) و ( ) و ( )
« معمولاً برای تعریف این گونه نقاشی اصطلاحات تزئین ( Decoration) و آرایش (Ornament) را به کار می برند. این واژه ها بر زیبایی حاصل از کیفیت دو بعدی عناصر بصری- که از ویژگی های بنیادی نقاشی ایرانی است- دلالت می کنند ، ولی جنبه های معنوی چنین هنری را به درستی نمی دانند.[1]
موضوع این مجال نیز درواقع کشف برخی زوایای ناشناخته از اقیانوس بی کران زیبایی ها و معانی عمیق این هنر اصیل ولیکن هنوز ناشناخته است.
هنر فيگوراتيو(Figurative Art)
لغت فيگور بصورت تحت اللفظي چنين معني مي دهد:
«1- عدد 2- ارزش، بها، قيمت 3- شکل، اندام، پيکر، هيکل 4- نقش انسان يا حيوان در روي چوب، سنگ و غيره .»[2]
روئين پاکباز تعريف ذيل را از هنر فيگوراتيو ارائه مي دهد:
«هنري که اشياء يا جانداران، مخصوصاً انسان، به طريقي در آن بازنمايي شده باشند. در «هنر پيکرنما» [فيگوراتيو] کم يا بيش، صريح يا غير صريح، اشارتي به صورت طبيعي وجود دارد...»[3]
با توجّه به مفاهيم فوق هنر فيگوراتيو، بيش از هر هنري به نقاشي و مجسمه سازي باز مي گردد. آن گونه که از اين تعاريف دريافت مي کنيم، هنر فيگوراتيو و يا تجسم بخشيدن به فيگور، مي تواند شامل اشاراتي به صورت طبيعي اشياء يا جانداران باشد. يعني مي تواند بصورت بازنمايي کامل انجام گيرد و يا اينکه هنرمند با توجّه به خلاقيت و ذهنيت فردي خويش در ساختار طبيعي اشياء و جانداران [بطور کلّي مدل خود] دخل و تصرف مي کند. لازم به ذکر است که اگر اين دخل و تصرّف تا آنجايي پيش برود که ديگر شکل اصلي اثر، قابل تشخيص نباشد، آنگاه اثر آفريده شده پاي از مبحث هنر فيگوراتيو بيرون کشيده و به هنر ناپيکرنما يا انتزاعي يا آبستره (Abstruct) وارد مي گردد، که از حوصلة اين موقوله خارج است. شکل های ( ) و ( ) و ( ) و ( )
بطور کلّي هنر نگارگري ايراني، يک هنر فيگوراتيو با تفکّر انتزاعي محسوب مي گردد، بدين خاطر که نگارگر تلاش نموده در عين اينکه وقايع، اجتماع و انسانهاي عصر خويش را به تصوير بکشد، مفاهمي را که در ذهن خود داشته و جهان بيني خاص او و سنت هنر اسلامي – ايراني نيز شامل آن مي شده را ترسيم نماید. شکل های ( ) و ( ) و ( )
ويژگي هاي نگارگري ايراني
« تصاويري که در حوزة فرهنگ اسلامي- به خصوص در سده هاي پانزدهم و شانزدهم / نهم و دهم هـ- به دست نگارگران ايراني آفريده شده اند، به سبب خصوصيات معنايي، صوري و فني شان، از ساير آثار تصويري مربوط به فرهنگهاي ديگر کاملاً متمايزند. نگارگري ايراني تفاوتي اساسي و ذاتي با نقاشي طبيعت گرايانة اروپايي داشت و نيز در اصول فلسفي و معيارها و قواعد زيبايي شناختي با هنر تصويري خاور دور و هند متفاوت بود. همچنين، با آنکه به غلط بر آن نام مينياتور نهاده اند، جز در مورد کوچکي اندازه و برخي ظرافتهاي فني، با مينياتور اروپايي قرون وسطي قرابتي نداشت.»[4]
« کوشش هنرمند ايراني از ديرباز معطوف به نمونه آفريني آرماني بوده است. نقاش بيشتر تمايل داشت که دنياي آمال و تصورات خويش را تصوير کند. اگر هم به جهان پيرامونش روي مي کرد چندان به صرافت تقليد از فضاي سه بُعدي، نور و سايه و شکل و رنگ اشياء نبود. ولي او مي توانست هر چيزي را به مدد ساده ترين خطوط و خالص ترين رنگها بدان گونه نمايش دهد که متقاعد کننده به نظر آيد. بنابراين، جز در دوره هاي اثر پذيري از سنتهاي غربي، نشاني از طبيعت گرايي در نقاشي ايران نمي توان يافت.در عوض چکيده نگاري [ استيليزاسيون]، نماد پردازي و آذينگري از کهن ترين روزگار در هنر تصويري اين سرزمين معمول بود. مباني زيبايي شناسي نگارگري ايراني براساس اين ادراک انتزاعي از جهان شکل گرفت و تکامل يافت».[5]
« رنگ در نقاشي ايراني به صورت تخت به کار مي رفت و تقريباً هيچ شکل، پيکر يا صحنة خاصي متمايز از ساير بخشهاي کار نمايش داده نمي شد. [نگارگران ايراني] به کلّ اثر به عنوان يک کمپوزيسيون رنگي مي نگريستند و گاه، با ترکيب نسبتاً ساده اي از دو يا سه رنگ، صفحة رنگين هيجان آميزي مي آفريدند. از رنگ براي تفهيم بعضي خصائص و واقعيت ها نيز استفاده مي شد. يک عَلَم يا خرقة سبز حاکي از آن بود که صاحب آن از اولاد پيامبر(ص) و يا زوارخانة خداست. تيرک عمودي قرمز رنگ بر دستار صفويه بر پيوند سياسي دلالت داشت. بعضي از پهلوانان همواره با جامه اي به رنگ يا نقش رنگارنگ خاص نمايش داده مي شدند. براي مثال، جامة پوست ببر رستم تقريباً بخشي از شخصيت او بود.»[6]
« عمده ترين ويژگيهاي نگارگري ايراني را مي توان چنين خلاصه کرد:
الف) ويژگي بينشي: نگارگر ايراني يا خود صوفي و عارف بود و يا زمينة فکري اش، از طريق الفت با شعر و ادب فارسي، به حکمت کهن ايراني و عرفان اسلامي پيوسته بود. عرفا در تبيين سلسله مراتب وجود به عوالم سه گانة معقول، محسوس و مثالي معتقد بودند. آنان عالم معقول را جايگاه روح و عالم محسوس را جايگاه مادّه مي دانستند. عالم مثال ميان دو عالم معقول و محسوس قرار گرفته است؛ واقعيت مادّي ندارد؛ و صور برزخي – بازتابي از بهشت و دوزخ- در آن ظاهر متجلّي در باطن خويش را به تصوير در آورد. بدين سان، در نگارة او نه زمان و مکان معيني مجسم مي شود، نه نمودي از کميتهاي فيزيکي بروز مي کند و نه قوانين رويت جهان واقعي کاربرد دارند. کوه و درخت و آدم و پرندة او نيز بيشتر صور نوعي [آرکتيپ] هستند تا شکلهاي تقليد شده از طبيعت (حتّي واقعگراياني چون کمال الدين بهزاد واقعيت را از طريق نشانه ها بيان مي کنند. به سخن ديگر، اينان روش مفهومي- و نه روش بصري- را در واقعگرايي خود به کار مي گيرند).
ب) ويژگي مضموني: نگارگري ايراني با ادبيات فارسي پيوندي تنگاتنگ داشت. نه فقط ذهن نقاش با ذهن شاعر يگانه بود، بلکه نگارگر کار ماية خود را، عمدتاً، از منظومه هاي حماسي و غنايي بر مي گرفت. داستانهايي که او به تصوير مي کشيد، ريشه در اساطير و تاريخ کهن داشتند. اشخاص از خصلتهاي ناب بشريا برخوردار بودند؛ و رويدادها در دنياي خيال و افسانه رخ مي نمودند. به سخن ديگر، آن خاطرة قومي، آرمان معنوي و روح فرهنگي زنده اي که شعر فردوسي و نظامي و سعدي و حافظ و جامي را غني مي ساخت، در تصوير نگارگر ايراني به زبان خط و رنگ بيان مي شد. با اين حال، کار او را نمي توان دقيقاً از نوع نقاشي روايي دانست؛ زيرا تصويرگر از شرح وقايع خودداري مي کرد و فقط به جوهر و عصارة مضموني داستان مي پرداخت. صور خيال در شعر فارسي و نقاشي ايراني برهم منطبق بودند. نظير همان توصيف هاي نابي را که سخنوران از عناصر طبيعت، اشياء و انسان ارائه مي کردند در کار تصويرگران هم مي توان بازيافت. شاعر شب را به لاژورد، خورشيد را به سپر زرين، روز را به ياقوت زرد، رخ را به ماه، قد را به سرو، لب را به غنچه گل و جز اينها تشبيه مي کرد؛ و نقاش نيز مي کوشيد معادل تصويري اين زبان استعاري را بيابد و به کار برد. نگارگران، به تدريج، فهرستي از نقشمايه هاي قرار دادي برپاية مضمونهاي ادبيات حماسي و غنايي گرد آوردند؛ و آن را با مختصر تغييراتي طي سالها به کار گرفتند.
پ) ويژگي ساختاري: روش هنري نگارگر ايراني اساساً، مغاير با ناتوراليسم بود. نگارگران ايراني بر پاية سنتهاي تصويري پيش از اسلام و با بهره گيري از نقاشي چيني، به نظام زيبايي منسجمي دست يافتند که اصول و قواعدي خاصّ خود داشت. مهم ترين اصل در اين نظام، اصل فضاسازي معنوي براي تجسم عالم مثالي است؛ که آن را مي توان «فضاي چند ساحتي» ناميد، زيرا هر بخش از آن حاوي رويدادي خاص و غالباً مستقل است. اين فضا، فضاي سه بُعدي کاذب نيست. يعني از قواعد پرسپکتيو و ديدتک نقطه يي پيروي نمي کند؛ و مکانهاي متصل به يکديگر و پشت سرهم را از جلو به عقب نشان نمي دهد. بلکه ساختاري است متشکل از ترازها [پلان ها] ي پيوسته يا ناپيوسته، که از پايين به بالا و به اطراف گسترش مي يابند. نموداري است از مجموعه نماهايي که همزمان از روبرو و از بالا ديده شده اند. با اين حال، فضاي دو بُعدي ساده نيست؛ و گاه تا حدّي عميق و سه بُعدي به نظر مي آيد. نه حاوي بخشهاي خالي است (همچون نقاشي چيني) و کانونهاي مؤکدي دارد (همچون نقاشي اروپايي) نوري بدون سايه- طيفي از رنگهاي پاک و درخشان- عناصر متشکلّة آن را در وضوح و صراحتي کامل جلوه گر مي سازد. تجمع و تفرق عناصر نوعي حرکت بصري را در اين فضاي «غيرطبيعي» پديد مي آورند؛ ولي پويايي اجزا، در نهايت، به ايستايي متعادل در کلّ فضا مي انجامد. چنين کيفيتي نه فقط از تدابير انتظام خطها و رنگها، بلکه همچنين به مدد روشهاي هندسي ساختمان تصوير و قواعد ترکيب بندي مدوّر و مارپيچي حاصل مي شود. اصل مهم ديگر در نظام زيبايي شناختي نگارگري ايراني، اصل ارتباط دروني تصوير و متن است؛ و خط عامل اساسي اين پيوند به شمار مي آيد. خط نوشته ها را شکل مي دهد، شکلها را مي سازد و سطحهاي رنگي را از يکديگر جدا مي کند. بنابراين، مجموعة نوشته و تصوير چون شبکه اي موزون و منسجم از خطها به نظر مي آيد. (بهترين نگاره ها اندازه، تعداد و محل قرار گيري ستونها و سطرهاي جدا شدة متن به طور دقيق محاسبه شده اند). نگارگر ايراني، همچون رنگ شناسي توانا، از امکانات تزئيني و بياني رنگ به بهترين نحو بهره مي گيرد. او سطوح رنگي تخت را، براي حصول نهايت هماهنگي، کنار هم مي نشاند. در رنگبندي او هيچ رنگي، به سبب کميت و کيفيت اش، جلوة رنگ ديگر را زايل نمي کند. نگارگر ايراني، غالباً طلايي، نقره يي، لاجوردي، رنگهاي شکسته و نيز خاکستريهاي نامدار را در سطحهاي کوچک و نقشهاي ريز به کار مي برد. ولي علاوه بر انتخاب و جاگذاري رنگهاي هماهنگ، به عامل ريتم نيز در رنگبندي خود اهميتي اساسي مي دهد. ريتم رنگها بر ريتم خطوط و نقوش اثر مي گذارد و آن را تعديل يا تقويت مي کند. بدين سان، قطعات رنگهاي سرد و گرم، خالص و شکسته، تيره و روشن در شبکة موزون خطي به هم بافته مي شوند؛ و در کل چون منظومه اي زيبا و شادي انگيز جلوه مي نمايند.
ت) ويژگي کارکردي: نگارگري ايراني گونه اي مصوّر سازي به شمار مي آيد؛ ولي به اعتبار ويژگيهاي بينشي، مضموني و ساختاري و نيز در ارتباط با خصوصيتهاي فرهنگي، ذوقي و فردي سفارش دهندگان، با انواع ديگر مصوّرسازي در جهان متفاوت است. نگارگر ايراني، عمدتاً، تحت حمايت شاهان و اميران امکان فعاليت پيدا مي کرد؛ و هنر او نيز از دسترس همگان به دور بود. او در کارگاههاي درباري و در کنار هنرمندان و صنعت گراني با تخصصهاي ديگر به کار تصويرگري و کتاب آرايي مي پرداخت. به سبب شيوة زندگي و تحت تأثير محيط فرهنگي و نظام هنرآموزي آن روزگار، او خود را موظف به حفظ سنّتها مي دانست. اگر چه ممکن بود به بالاترين مدارج استادي و مهارت برسد، هيچ گاه تواضع، ممارست دائمي و احساس مسئوليت شغلي خود را از دست نمي داد. با آنکه در بسياري اوقات از عدم توجّه و درک هنري حامي اش آزرده مي شد و حتّي گاه مورد غضب و اهانت شديد او قرار مي گرفت، همواره مجبور به تبعيت از خواست و سليقة وي بود. هنر نگارگر در مجموعه اي به صورت کتاب يا مرقّع مجال بروز مي يافت و مي بايست مقبول طبع سفارش دهنده افتد. بنابراين، نگارگر مي کوشيد خلاقيت تصويري اش را با آراستگي و پرداخت پر وسواس در آميزد. عرصة عمل او چندان وسيع و مستقل نبود؛ ولي در همين محدوده نيز مي توانست قدرت تخيل و چيره دستي خويش را در حد کمال به نمايش گذارد. از همين رو بود که نگارگري ايراني خصلتي صناعت گرانه، زينتي و فاخر يافت.»[7]
عالم خيال و تأثير آن بر نگرش و شيوة نگارگر
«به منظور نمايان ساختن فضايي که غير از فضاي عادي عالم مادي و جسماني محسوس است و هدف هنري که اصالت معنوي دارد، همان نشان دادن اين فضا از طريق رمز و تمثيل و روشهاي خاص اين هنر است، بايد انفصالي بين اين فضا و فضايي که بشر به آن خو گرفته و در زندگي روزانة خود آن را تجربه مي کند وجود داشته باشد.»[8]
«مينياتور ايراني نيز مبتني بر تقسيم بندي منفصل دو بُعدي تصوير است. زيرا فقط به اين نحو مي توان هر افقي از فضاي دو بُعدي مينياتور را مظهر مرتبه اي از وجود و نيز از جهتي ديگر مرتبه اي از عقل و آگاهي دانست. مينياتور ايراني در دوران طلايي خود همواره تابع اين قوانين باقي ماند و از اصول اين علم پيروي کرد و برطبق يک نوع واقع بيني که از خصوصيات دين اسلام و نيز هنر اسلامي [است] هيچگاه نکوشيد به طبيعت دو بُعدي سطح کاغذ خيانت کند و به طريقي آنرا سه بُعدي نمايان سازد.»[9]
«در واقع مينياتور تصوير عالم خيال است به معني فلسفي آن و رنگهاي غير «واقعي» يعني غير از آنچه که در عالم جسماني محسوس است و احتراز از نشان دادن دورنماي سه بُعدي مادّي که ظاهر بنيان ممکن است تصوّر کنند موضوع نقاشي مينياتور است...فضا در مينياتور ايراني در واقع نمودار فضاي ملکوتي است و اشکال و الوان آن جاده اي از اشکال و الوان همين عالم مثالي است. رنگهايي که در مينياتور ايراني بکار برده شده است مخصوصاً رنگهاي طلايي و آبي کبود و فيروزه اي، صرفاً از وهم هنرمند سرچشمه نگرفته است بلکه نتيجة رويت و شهود واقعيتي است عيني که فقط با شعور و آگاهي خاصي در وجود هنرمند امکان پذير است. مينياتور ايراني داراي حرکت است، از افقي به افق ديگر بين فضاي دو بُعدي و سه بُعدي. لکن هيچگاه اين حرکت منجر به فضاي سه بُعدي محض نمي شود زيرا اگر چنين مي بود، مينياتور از عالم ملکوت سقوط کرده و مبدّل به تصوير عالم مُلک مي شد... و گرفتار آن نوع گرايش به تکرار صورت طبيعت يا «ناتوراليزم»* مي گرديد که اسلام آنرا منع کرده بود. در سنّت هنر مينياتور در ايران، هنرمندان بزرگ همواره دري به سوي عالم بالا و فضاي بيکران جهان ملکوت گشوده اند.»[10] شکل های ( ) و ( ) و ( )
فصل دوم
« سیر تاریخی فیگور انسان در هنر ایران »
فيگور انسان در هنر هخامنشي
پس از انقراض دولت بابل به دست کوروش، اقوام آريايي مادها و پارس ها قدرت را به دست گرفتند. پايتخت پارسها، شوش و پايتخت مادها اکباتان (همدان امروزي) بود.
«کوروش دولت هخامنشي را ايجاد کرد، بر قلمروهاي آشوريان و بابليان دست يافت و صنعتگراني را از اقوام مختلف براي ساختن کاخهاي خود به کار گرفت... چون رزتشت نظام چند خدايي را مردود دانسته بود، از معابد گوناگون و تنديس هاي بت مانند در اين دوره خبري نيست. نمونه هاي شاخص هنر هخامنشي، نقش برجسته هاي ديوارهاي سنگي کاخها هستند که نمونه هاي چشمگيري از آنها را مي توان در پاسارگاد، تخت جمشيد و نقش رستم ملاحظه نمود. اين نقش برجسته ها در نگاه نخست هنر آشوري و بابلي را به ياد مي آورند و عموماً صفي از درباريان، ملازمان و ملل خراج گزار را به شيوه اي رسمي و با وقار نشان مي دهند. هنر هخامنشي از هنر آشوري موقّرتر و با شکوه تر مي باشد ولي به همان نسبت نيز شور و سر زندگي آنرا ندارد. پيکره ها با جامه هاي خاصّ زمانه شبيه سازي شده اند، بطوري که مي توانيم امروز مليتهاي آنها را نيز تشخيص دهيم. زيبايي شناسي سومري، آشوري و بابلي در اينجا رخ مي نمايانند.»[11]
«هنر تصويري هخامنشي در زمينه هاي مختلف امکان بروز يافت. اگر تکّه نقاشي هاي يافته شده در گنج خانة تخت جمشيد فقط ما را از ديوار نگاري اين عصر آگاه مي کنند، اشياي فلزي، مهرها و بسياري ديگر از آثار هنر فرعي ويژگي هاي سبک هخامنشي را نشان مي دهند. خصوصيات هنر تصويري هخامنشي را در نقش برجسته هاي ديواري بهتر مي توان شناخت.
دو نوع نقش برجسته در هنر هخامنشي قابل مطالعه و بررسي است:
1- نقش برجسته هايي به صورت آجرهاي لعابدار و با رنگهاي کبود و زرد و سفيد و سياه که نقش مايه هاي آنها عبارتند از: نگهبان نيزه دار، شير و حيوانات مختلط. بدن نگهبانان از پهلو و چشمشان از روبرو، طبق همان سنت قديمي، نشان داده شده است. شکل ( )
2- نقش برجسته هاي ديوارهاي سنگي تخت جمشيد که مشتمل بر صف طويل فرستادگان ملّتهاي خراج گزار، تشريفات درباري، شکار و نيايش هستند.
شکل و ساختار اين نقش برجسته ها حال و هواي بين النهريني دارد و در عين حال تأثيرات مصر و يونان را در بعضي اجزا مي توانيم تشخيص دهيم. در ترکيب بندي ها ريتم، تقارن و نظمي دقيق تر از آشور و مصر مي بينيم. چيزي که در اجزاء و در ترکيب کلّي پيکره ها به چشم مي خورد، نظم و شکوه و وقار است. سبک هخامنشي سبکي منسجم و اصيل است که تأثيرات بيگانه را بخوبي در خود حل نمود.» [12]
فيگور انسان در هنر سلوکي
«اسکندر مقدوني با لشکرکشي به سوي شرق بر تمامي سرزمينهاي تابع دولت هخامنشي دست يافت و اين دولت را برانداخت (330 ق.م). اسکندر فکر تلفيق تمّدنهاي ايراني و يوناني را در سر داشت. امّا مرگ نابهنگام به او مجال نداد که اين فکر را تحقق بخشد. ايران و سرزمينهاي خاوري بدست سلوکوس، سرسلسلة سلوکيان، افتاد.» [13]
« در دوران تسلط سلوکيان زبان و ادبيات و هنر يوناني در سراسر آسياي غربي اشاعه يافت. در يک جوّ التقاط گرايي، برخي خدايان يوناني به مجموعة ايزدان ايراني افزوده شدند. يوناي مأبي [هلنيسم] چنان تأثير عميقي گذاشته بود که بعداً برخي از شاهان اشکاني روي سکّه ها خود را «يونان دوست» مي خواندند.»[14]
«فضا سازي سه بُعدي، جامه پردازي، نمايش حالات و حرکات آميخته با کيفيتهاي چون تعادل، تقارن و تناسب، جاي سنت هخامنشي را گرفت. با اين حال تسلّط قالبهاي بازنمايي يوناني با حفظ برخي عناصر هنر شرقي توأم بود.»[15]
فيگور انسان در هنر پارتي و اشکاني
«هنگامي که يک قوم آريايي ديگر به نام پارتي امپراطوري جديدي را در ايران بنيان نهاد، واکنشي به سود سنّتهاي شرقي رخ نمود.»[16]
«تمام رخ نمايي، خشکي و صلابت پيکرها، آذینگري و پرداختن به جزئيات در جامه و جواهرات، از ويژگي هاي هنر پارتي به شمار مي آيند.»[17]
« اين شگرد را در بين النهرين باستان فقط در پيکري به کار مي بردند که از اهمّيت استثنايي برخوردار بود. ولي اشکانيان، آنرا براي تجسم بيشتر پيکره ها بصورت قاعده درآوردند.»[18]
«سابقة روش روبرونمايي در آثار قديم تر و از جمله در مفرغينه هاي لرستان وجود داشت. هنر پارتي به جزئيات جامه و آرايه هاي شخصي افراد بيش از زيبايي خود آنها اهمّيت مي داد. امّا علاوه بر اين، او سطح جامه ها را با انواع مختلف نقوش انتزاعي مي آراست، بدون آنکه به موارد استفادة اصلي اين نقوش توجّهي داشته باشد. گچبري رنگي و نقاشي ديواري از هنرهاي رايج در عصر اشکاني بودند. محتملاً، اسلوب ديوارنگاري، برگرفته از غرب بود و در اينجا با گچبري تلفيق شده بود. [نقش مايه هاي اين ديوارنگاري ها] مشتمل بودند بر حيوانات شکار شده و زنان برهنه و پوشيده، که منشأ يوناني- رومي داشتند.»[19]
«بطور کلّي، هنر اشکاني خصلتي انتقالي دارد که از يکسو به هنر بيزانسي و از سوي ديگر به هنر ساساني و هندي مرتبط مي شود.»[20]
فيگور انسان در هنر ساساني
«اردشير بابکان از خطّه فارس برخاست، سلطنت را از چنگ خاندان اشکاني بيرون آورد و امپراطوري مقتدري را بنيان نهاد که در اوج گستردگي اش از سوريه تا شمال غربي هند وسعت داشت. دوران ساساني از بسياري جهات شاهد ارزنده ترين دستاوردهاي تمّدن ايراني بود. هنر آنان از نيرويي آفريننده برخوردار بود که زمينة بسياري از ويژگيهاي هنر اسلامي را مهيا ساخت.»[21]
«در هنر ساساني تأکيدي صريح بر نظم و وضوح طرح مي توان ديد. وجه شاهانه در اين هنر غالب است. هنرمند عصر ساساني، به رغم اقتباسهاي تازه از غرب همچون پيشينيان خود در همه جا چکيده نگاري* و نماد پردازي را بر بازنمايي واقعگرايانه ترجيح مي داد.»[22]
«ديوار نگارة شوش، متعلّق به نيمة نخست سدة چهارم ميلادي، صحنة شکار را نشان مي دهد. اين نقاشي بسيار آسيب ديده است، ولي در قسمتهاي نسبتاً سالم ماندة آن شماري حيوان رميده يا مجروح در ميان دو اسب سوار قابل تشخيص اند. به نظر مي رسد يکي از سواران که جامة بلند زربفت برتن و شمشيري بر کمر دارد، در حال تيراندازي به سوي نخجيرها است. (شکل ) اين دو پيکر محتملاً شاه را در دو وضعيت مختلف مي نمايانند. صحنه با خطوط سياه قوي و سطوح رنگي تخت بازنمايي شده است. پس زمينه سراسر آبي است؛ و رنگ صورتي جامة شکارگر و رنگهاي روناسي و گِل کاشي اسبها و حيوانات بر اين پس زمينه جلوه اي چشمگير دارند. نقشهاي سادة يک خورشيد و يک گُل تنها نشانه هاي دورنمايي در اين صحنه اند. اين نقاشي مي بايست در اصل بسيار پرشکوه و با ابهت بوده باشد؛ زيرا مضموني کهن و مرتبط با قدرت شکست ناپذير شاهانه را بيان مي کرده است. در صحنه هايي نظير اين- که به وفور در ظروف سيمين نيز آمده اند- شاه به صورت سواره يا پياده با استفاده از کمان و شمشير با حيواناتي چون شير، گراز، قوچ و گوزن مي جنگد. نخجيرگاه او تمثيلي از «پرديس» يا باغ عدن و عمل پيروزمندانه اش نمايانگر فضيلتي شاهانه است. بازتاب اين سنت ريشه دار را به خصوص در داستانهاي مشهور شکار بهرام گور مي توان يافت.»[23]
«باري، عصر ساساني شاهد مرحله اي با اهمّيت از تحوّل زيبايي شناسي ايراني بود. شيوة توصيف شکارگري آييني شاه در نقش برجسته هاي طاق بستان و ديوارنگاة شوش همانند است. در اين ترکيب بندي هاي دو بُعدي، خواه به صورت نقاشي باشد يا نقوش کم برجسته، قصد هنرمند ارائة تصويري آرماني از واقعيت است و نه بازنمايي واقعه اي خاص. هنر ساساني پلي است که هنر نقاشي را به هنر دوران اسلامي مرتبط نمود.»[24]
فيگور انسان در هنر سغدي
« در دوران پيشا اسلامي نواحي بخارا و سمرقند به نام سغد (سغديانا) خوانده مي شد. از سدة پنجم تا ربع اول سدة هشتم ميلادي، مقارن با دوران فعاليت بازرگان سغدي در نقش واسطه هاي اصلي تجارت در مسير جادة ابريشم، شکوفايي هنري بي سابقه اي در اين نواحي پديد آمد در آن زمان، ديوارنگاري در معابد، کاخها و خانه هاي سغديان رواج بسيار يافت، که بقاياي آن در افراسياب (سمرقند)، ورخشا (نزديک بخارا) و خصوصاً در پنجيکنت (در حوالي سمرقند) کشف شده است. پنجيکنت در طي چند قرن مهم ترين مرکز تجاري و سوق الجيشي سغديان بود و سرانجام به دست اعراب مسلمان سقوط کرد (حدود 150 هجري قمري). نقاشي سغدي از تنوع قابل ملاحظه اي برخوردار بود. به طور کلي، آن را بر حسب موضوع مي توان به گروههاي مذهبي، حماسي، تاريخي، روزمره و عاميانه تقسيم کرد. قديمترين ديوارنگاره ها، که در آنها اعتقادات و مراسم مختلف مذهبي انعکاس يافته است، در معابد عمومي پنجيکنت پيدا شده اند (مثلاً: صحنة سوگواري بر بالين يک شخصيت در گذشته. اين نقاشيها ارتباط صوري و تصوير شناختي مشخصي را با سبک اولية يوناني- ايراني نشان مي دهند. مي توان فرض کرد که سنت اولية نقاشي سغدي بر ميثاقهايي که قبلاً در هنرهاي کوشانيان، پارتيان و خوارزميان شکل گرفته بود، استوار شد. خدايان کهن ايراني و بين النهريني در انگاره سازي مذهبي سغدي مشخصاتي ويژه يافتند (مثلاً: الاهه ننا، که سابقه اي ديرين در بين النهرين داشت، تحت تأثير هنر هندي به صورت زني داراي چهار بازو درآمد). دگرگوني زمانه و پيدايش خواستهاي جديد در جامعة مرفه شهري تدريجاً تغييراتي را در معيارهاي سبکي و مضموني به وجود آورد. اگر در ديوار نگاره هاي اوليه تناسبات نسبتاً طبيعي و اندکي برجسته نمايي در پيکرها ديده مي شود، در نقاشيهاي متأخر رويکرد به شيوة خطي و دو بُعدي، معيارهاي جديد تناسب و زيبايي و نيز اهميت مضمونهاي دنيوي را ملاحظه مي کنيم. جلوه هاي شاخص اين تحول را در تصويرگري موضوعهاي حماسي، تاريخي و روزمره در اقامتگاههاي خصوصي پنجيکنت مي توان يافت».[25]
«مضمونهاي حماسي و تاريخي بيشترين اهميت را در ديوارنگاري سغدي داشتند. اين مضمونها عموماً در بخش مياني ديوارها تصوير شده اند. حال آنکه بازنمود قصه هاي عاميانه و صحنه هاي عادي غالباً به صورت ترکيب بنديهاي قاب بندي شده در پايين ترين بخش ديوار جاي گرفته اند. توالي روايي، بزرگي پيکرها و رنگهاي درخشان نقاشيهاي حماسي کاملاً آنها را از گونه هاي ديگر متمايز مي کند. محتواي اغلب داستانهاي پهلواني به روايات حماسي متداول در ميان سغديان مربوط مي شد. مشخصة ديوار نگاري مذهبي سغدي ترکيب بنديهاي بسته و متقارن است؛ حال آنکه داستانهاي قهرماني و حماسي غالباً در باريکه هاي ممتد تصوير شده اند. صحنه هاي قهرماني به نحوي کنار هم قرار گرفته اند که بيننده مي تواند روايت تصويري را به طور افقي روي ديوار دنبال کند. در يکي از اين نوع ديوارنگاره ها پهلواني را مي بينيم که سوار بر اسب کهر پيش مي راند و سواراني ديگر در پي او مي آيند. در سوي ديگر، همين پهلوان به سوي دشمن کمند مي اندازد. او شانه هاي پهن، کمر باريک و دستاني ظريف دارد و جبه اي از پوست پلنگ بر تن کرده است. پيکرهاي شکل گرفته با خطوط سياه محکم و رنگهاي خاکي بر پس زمينه لاجوردي يکدست کاملاً بارز به نظر مي رسند».[26]
(شکل ) بخشي از يک نقاشي ديگر پنج کنت را نمايش مي دهد که عبارتست از قسمت هاي باقيماندة دو مجلس که يکي بر بالاي ديگري نقش شده است. در تصوير فوقاني حالت نشستن و شيوة لباس سازي و نمايش اندامها از هر جهت به سبک هنرهاي تصويري ايران است ولي آنچه در اين شکل بيشتر مورد توجه ماست مجلس زيرين است. از اين صحنه قسمتي از اندام دو مرد و يک سر است و تصوير يک کوشک باقي مانده است و آنچه مورد نظر است همين قسمت اخير مي باشد.[27]
«اگر نگاهي به (شکل ) تصويري که به شاهنامه دموت (Demotte) تعلق دارد و در آن صحنة سوگواري بر جنازة اسکندر نموده شده است بيندازيم و آنرا با نقاشي پنج کنت بسنجيم به آساني تداومي را که در طي قرون در هنرهاي تصويري ايران وجود داشته است در خواهيم يافت. همة عواملي که براي ايجاد تأثر و رقت در هر دو تصوير بکار گرفته شده است در اين دو نقش با هم شباهت دارند. از استخوان بندي (کمپوزيسيون) پرده گرفته تا طريقة نمودن گيسوان سوگواران و خطوط چهره هاي آنان همگي در هر دو نقاشي به يک دنياي هنري واحد تعلق دارد مگر آنکه در شاهنامة مذکور تحول منطقي هنر نقاشي طي قرون متمادي که دو اثر مورد بحث را از هم جدا مي کند به آساني به چشم مي خورد. تداوم عوامل هنري در دو اثر فوق چنانست که در نقاشي متعلق به شاهنامة دموت حتي در قسمت واقع در عقب صحنه کنگره هاي کاخي را همانند آنچه در مجلس سوگ سياوش ديديم- البته با طرحي تحولي يافته- باز مي يابيم. پيش از آنکه از اين بحث در گذريم لازمست به يک نکتة مهم که تاکنون نيز از آن سخن داشته ايم بازگشت نماييم و آن عبارتست از موضوع وجود دو مکتب گوناگون در مشرق و مغرب ايران. همچنانکه ديديم در نقاشي سوگ سياوش کم و بيش سنت شرقي اين مکتب خودنمايي مي کرد. [28]
فيگور انسان در هنر مانوي
«برخي پژوهشگران، نقاشي مانوي را پاية نگارگري ايراني- اسلامي مي دانند.»[29]
«آئين ماني در ايران نشأت گرفت و پس از يک دورة پربار ايراني در آسياي مرکزي و شرقي تا کره و ژاپن رفت.»[30]
«ماني پيروان خويش را به سير و سفر تشويق مي کرد.»[31]
«از مانويان تعدادي نقاشي هم بر روي ديوارها و هم تعدادي طومار نقاشي شده يافت شده که همگي متعلّق به قرن سوّم هجري هستند. نقاشان مانوي غالباً مفاهيم نمادين را به مدد نقشمايه هاي قراردادي بيان مي کردند. نگاره ها را به طرزي خلاصه با خطوط موزون و رنگهاي درخشان مي ساختند و با نقوش انتزاعي مي آراستند. رنگهاي انتخابي آنان شامل لاجوردي، آبي روشنفام، نارنجي، سرخ و سبز مي شده. برخي تأثيرات هنر هندو بر نقاشي مانوي و نيز پيوند اين نقاشي با ديوارنگاره هاي سغدي قابل ملاحظه است. ولي اثرپذيري آن از هنر بودايي بارزتر به نظر مي رسد. غالباً، شخصيتهاي برگزيدة مانوي بر اورنگ گل لتوس (نيلوفر آبي) نشسته اند. سيماي تمام رخ (همچون بَدر کامل) و هاله اي بر گرد سر همانندي چهره نگاري مانوي و بودايي را نشان مي دهد. کار بست خطوط منحني اهمّيت اساسي در پيکرنگاري و جامه پردازي مانوي دارد. نکتة جالب توجّه آنکه شيوة پيکرنگاري مانوي با مختصر تغييراتي در نقاشي عهد سلجوقي نيز ظاهر مي شود.»[32]
«هنر مانوي تا آنجا که بقايا و آثار پراکنده مجال مي دهد، در صورتبندي و انتقال نقشمايه ها، فنون و عقايد چنان سهمي بروا داشت و عللي تحوّل زا بود که براي آيندة هنر ايران اهمّيتي بايسته و در خور دارد.»[33] شکل های ( ) و ( ) و ( )
فيگور انسان در مکتب بغداد و سلجوقي
«پس از عهد امويان، سهم ايراني در تکوين هنر اسلامي برتري يافت. هنرمندان ايراني در ساختن و آراستن کاخهاي عبّاسيان مشارکت فعّال داشتند. در ديوارنگاره هاي کاخ جوسق الخاقاني، حالت نگاه، حرکات بدن و چينهاي جامة پيکره ها خشک و قراردادي است.»3
زيبايي شناسي اين نگاره ها در مورد پيکره ها بخصوص در خصوصياتي چون حلقة زلف، گيسوان بلند يافته و يقة پيراهن رقاصه ها تحت تأثير زيبايي شناسي فيگوراتيو ساساني است.
در زمان حکومت سامانيان، يکي از اميران ساماني، گروهي از نقاشان چيني (و شايد مانوي) را بر مصوّر کردن کليله و دمنه به خدمت مي گيرد و بدين ترتيب تأثيرات چيني وارد هنر ايران زمين مي گردد. چهرة گرد با چشمان تنگ و دهان کوچک، قاعدة رايج در چهره نگاري اين دوره بوده است.4
«دورة فرمانروايي سلجوقيان، يکي از مهم ترين ادوار تاريخي هنر اسلامي و ادبيات فارسي بود. از نقاشي هاي روي سفالينه ها و بخصوص ظروف موسوم به مينايي مي توان به خصوصيات هنر تصويري عهد سلجوقي پي برد. در کاشي کاري هاي اين دوره، پيکرهاي انساني اغلب در برابر يک منظره، چه بصورت موجز و خلاصه شده و چه به گونة نمادين و رمزي قرار گرفتند. گاهي در روي سفالينه ها يک پيکر و يا دو پيکر مي آمد که در حالت نشسته در حال صحبت با يکديگر بودند. چشمان کشيدة پيکرها را، خم سياه ابروها شفاف تر مي کرد.»[34]
«در نسخة «ورقه وگلشاه» عيوقي، مربوط به دورة سلجوقي عناصري چون چهرة «ماهرو» هالة گرد سر، بازو بند زرّين، ساز و برگ ترکي و قرار گيري سپرها در پشت بالا تنة اسب سواران، نمايانگر استمرار سنّتهاي پيشين هستند.»[35] شکل ( ) و ( )
«در نسخة خطّي «سمک عيار»، پيکره هايي با جامه هاي رنگارنگ و منقوش با اسليمي ها، گيسوان بلند و کلاههاي شبيه نيمتاجها، همه يادآور پيکره هاي کاشيهاي به اصطلاح مينايي هستند.»[36]
وجود هالة نور گرداگرد سر پيکره ها، نشانگر تلفيق و آميختگي سنجيدة ويژگي هاي بين النهريني و ايراني است و بيانگر اين مطلب است که نقاش علايق تزئيني مضاعفي دارد.[37]
«سيمانگري نژاد سامي، کوشش براي فضاسازي فراخ، جامه پردازي با خطوط پر پيچ و تاب، قلمگيري بارز در پيکره ها و سايه زني مختصر در چهره ها از خصوصيات بارز اين مکتب در برخورد با فيگور است.»[38]
فيگور انسان در مکتب ايلخاني
«استيلاي مغول بر ايران نقطه عطفي در تاريخ نقاشي اين سرزمين بود، هنر نگارگري در سده هاي هشتم تا دهم مدارج کمال را پيمود. حکومت ايلخانان دو نتيجة مهم براي نقاشي ايران داشت: يکي انتقال سنّتهاي هنر چيني به ايران که منبع الهام تازه براي نگارگران شد؛ و ديگري بنيانگذاري نوعي هنر پروري که سنّت کار گروهي هنرمندان در کتابخانه- کارگاه سلطنتي را پديد آورد. تحت حمايت ايلخانان کتاب نگاري در زمينه هاي علمي و تاريخي رونق گرفت. از ملاحظة تصاوير کتابهاي اين دوره مثل : « منافع الحيوان» ابن بختيشوع، «جامع التواريخ» خواجه عبدالله انصاري و «شاهنامة دموت» به اين واقعيت پي مي بريم که نقاشان دورة ايلخاني، شيوه هاي مختلفي را به کار مي برده اند. [آنان] از شيوة نگارگري عهد سلجوقي فاصله گرفته بودند. در تصاوير جامع التواريخ از اسلوب هاشور زني نقاشان چيني دورة تانگ و قلمگيري هاي زمخت و نحوة جامه پردازي بين النهريني است. کاربرد رنگ نقره اي مي بايست تحت تأثير نمونه هاي مسيحي (يعقوبي) بوده باشد. پيکرهاي بلند قامت در برخي تصاوير، الگوي بيزانسي را به ياد مي آورند. ترتيب بندي پيکرها و حرکت آنها ايراني هستند. در نگاره هاي شاهنامة دموت، سنّتهاي ايراني و بين النّهريني پيش از مغول با سنّتهاي خاور دور آميخته شده اند. تأثيرات خاور دور را بيش از همه در چهره ها، جنگ افزارها و جامگان مغولي و چيني مي توان ديد. شيوة خطي و رنگهاي خاموش در تصاوير، يادآور نقاشي چيني است. تمايل به نمايش حالات عاطفي انسان و تجسّم حجم و عمق وجود دارد که در سنّت نقاشي تزئيني ايراني بي سابقه است. شاهنامة دموت، نقطة اوج پيشرفت نقاشي عهد ايلخاني است. سبک ايلخاني از چالش ميان سنّت ايراني و مهارتهاي کسب شده از هنر چيني حاصل آمده است.»[39]
« [در قرن 7] ديدار کنندگان مسيحي، هنر شمايل سازي ديني معمول در اروپاي قرون وسطايي را به آنها (نگارگران ايراني) معرفي مي کنند.»[40]
در ميانة سدة هفتم، نگارگران ايراني به نحو چيره دستانه اي دست به شبيه سازي از چهره هاي آدمي کردند.[41]
فيگور انسان در مکتب شيراز
«خطّة فارس از يورش ويرانگرانة مغول در امان ماند و شيراز مرکز تجمّع هنرمنداني شد که با سنّتهاي هنري پيشا مغولي آشنايي کافي داشتند. چيني مآبي رايج در تبريز، کمترين تأثير را در نقاشي شيراز گذاشت. با نوآوري نگارگراني چون «احمد موسي» و «شمس الدين» ، مکتب شيراز سنّت پيشين نقاشي ايراني را تداوم بخشيد. در يکي از قديمي ترين نسخه هاي شاهنامة اين دوره، هيچ صحنة عاشقانه اي وجود ندارد و برخلاف شاهنامة دموت، بين چهره ها تجانس و تشابه وجود دارد. پيکرها زمخت و درشت هستند. رنگ گزيني محدود است. مکتب شيراز در دورة مظفريان داراي خصالي چون: پيکرهاي لاغر با سر بزرگ و چهرة سه رخ ريشدار، طراحي ظريف و گاهي خام دستانه مي باشد.»[42]
«ساده گرايي در نقاشي هاي مکتب شيراز بيش از مکتب تبريز به چشم مي خورد. توجّه به نقاشي از انسان و فضاي زندگي او به مراتب بيشتر است. پيکره ها با درختي يا شاخه اي از يکديگر جدا مي شوند. نوع سترگنمايي خاصّي که در نسخة «ورقه و گلشاه» سلجوقي ديده مي شود، در اين آثار نيز موجود است. در نسخة ديوان «خواجوی کرماني» پيکره ها کشيده و بلند قامت و به نحوي تابع مناظر طبيعي است.»[43]
فيگور انسان در مکتب هرات
«از اواخر سدة هشتم يورش تيمور گورکاني از سمت شمال شرقي آغاز شد و ديري نگذشت که سراسر ايران به زير فرمان او در آمد. چندي پس از مرگ امير تيمور، پسر و جانشين او به نام شاهرخ هرات را مرکز قلمرو خويش قرار داد. کارگاهي برپا کرد و نقاشاني را به کار مصوّر سازي متون تاريخي گماشت. در زمان بايسنقري مي توان ديد. پيکرهاي بلند قامت و موقّر با چهره هاي ريش دار از عناصر شاخص در ترکيب بندي هاي کاملاً متعادل نگاره هاي شاهنامة بايسنقري به شمار مي آيند. اجتناب از قرينه سازي محض به نگارگر [مير خليل؟] امکان مي دهد که صحنه هاي شکار و کارزار را پرجنبش و مجالس بزم و ضيافت را ساکن و آرام مجسم کند.»[44]
«نکتة قابل توجّه در مکتب هرات، رهايي نقاشان از تأثير هنر چيني است. در نقاشي هاي نخستين هرات، مهارت در پيکرنمايي ارتقاء مي يابد و طراحي از صحت بيشتر و پيرايش خطوط برخوردار مي شود.»[45]
«رنگ آميزي مينياتورهاي شاهنامة بايسنقري معرّف تکامل فوق العادة اين فن در اين ادوار مي باشد. در شکل شماره ( ) که مجلس پذيرايي يزدگرد را از منذر نشان مي دهد رنگها در نهايت هماهنگي بکار رفته است. به ويژه اين تناسب الوان در نمايش گروههاي مردماني که در دو طرف مجلس نموده شده اند بيشتر به چشم مي خورد و نگارگر قطعه با استادي تمام موفق شده است تعادل و توازن لازم را با توسل به هم چندي بخش هاي رنگين در دو قسمت نقاشي به خوبي حفظ کند. ضمناً لباس شخصيت مورد نظر نقاشي يعني منذر که ميهمان اصلي مجلس مي باشد با رنگ آبي درخشنده اي متمايز گشته است به وجهي که بيننده بدون زحمت زياد مي تواند او را در ميان حاضران تشخيص دهد و براي آنکه اين بخش رنگين، تعادل نقاشي را بر هم نزند معادل آن با اندک اختلافي
برچسب های مهم
انواع نثر جاهلي
شوقي ضيف در كتاب تاريخ ادبي عرب (العصر الجاهلي) بر اين عقيده است كه اعراب صحيفهاي شامل امثال و حكم منسوب به لقمان داشتهاند كه وجود چنين صحيفهاي نشانگر آن نيست كه اعراب كتابت را براي بيان احساس به صورت نثر يا نظم بكار ميگرفتهاند. چرا كه انتشار كتابت در بين آنان محدود بوده است. پس در حاليكه هيچ مدرك محسوسي در دست نداريم، حكم بر وجود رسائل ادبي در جاهليت، خودسرانه و غيرمنصفانه است. اما محقق است كه اعراب انواع قصه و مثل و خطابه و سجع كاهنانه داشتهاند و نيز مسلم است كه سخت شيفته گفتن و شنيدن قصه بودهاند و در اوقات فراغت وسيعشان- به ويژه وقتي شب دامن ميگسترد- براي افسانهسرايي گرد ميآمدند و تا صدايي از خيمهاي بر ميخاسته كه «كان و كان» [يعني روزي بود، روزگاري بود] همه گوش تيز ميكردند و برخي با آن هم آواز ميشدند. جوانان و پيران قبيله و نيز زنان و دختران از پشت چادرها همگي با اشتياق و التهاب داستان را دنبال ميكردند. و قصهگو گفتارش را با تخيل و هنرمندي در ميآميخت تا شنوندگان را مبهوت سازد. از اصل قصههايي كه بين عرب متداول بود چيزي در دست نداريم مگر آنچه لغويان و راويان عصر عباسي تدوين كردهاند و تا امروز باقي مانده است. طبيعي است كه اصل قصهها طي فاصلهي طولاني از عصر جاهلي تا قرن دوم هجري تحريف يافته و دگرگون شده است هرچند بسياري از نشانههاي قصهي قديم را حفظ كرده و نبض زندگي جاهلي در آن ميتپد.[1]
از راه همانچه در عصر عباسي تدوين شده ميتوانيم انواع قصههايي را كه اعراب براي هم نقل ميكردند بشناسيم، چه بسا شايعترين آنها اخبار ايام و جنگها و پيروزيهاي تكان دهندهي قهرمانان يا شكستهايي كه بعضي قبايل دچار آمدند بوده است. و اين داستانها متداول بود تا به لغتنويسان و راويان قرن دوم رسيد و آنان تنظيم و تدوينش نمودند، كاري كه ابوعبيده در شرح نقايض جرير و فرزدق كرد و بعد از او توجه به آنگونه مطالب و تأليف آن ادامه يافت.
و نيز اعراب، قصههاي فراوان از ملوك منذري و غساني و پيشينيان يا معاصران آنان همچون حميريان و زباء ميگفتهاند كه برخي در تاريخ طبري و سيرهي ابن هشام پراكنده است و بسياري به دست ابوالفرج افتاده كه دراغاني ضبط كرده است. مسلم است كه بسياري از اين داستانها با تاريخ حقيقي سازگار نيست، مثلاً قصهي زباء با اسناد صحيح تاريخ روم (در رابطه با ملكهي عرب) نميسازد[2] حتي اسمش كه «زنوبيا» بوده و به «الزباء» تحريف يافته.[3]
همانطور كه از شاهدان و قهرمانان خود داستانها ميسرودند، قصهي پادشاهان و دلاوران اقوام همسايه را نيز نقل ميكردند. در سيرهي نبويه ميخوانيم نضربن حارث كه از شيطان صفتان قريش و دشمنان و آزاردهندگان رسولالله(ص) بوده و بيشتر در حيره، خداينامهي ايراني و داستان رستم و اسفنديار آموخته بود، هرگاه حضرت به صحبت مينشست و ذكر خدا مينمود و سرگذشت اقوام گذشته را كه مغضوب واقع شدند بيان ميفرمود، نضر بلافاصله بر جاي حضرت ايستاده ندا ميداد: اي جماعت قريش، به خدا من از او خوش صحبتترم، بياييد تا قصههايي بهتر از او بگويم و آنگاه نقل رستم و اسفنديار و پادشاهان ايران را سر ميداد. [4]
بدون شک عرب جاهلي داستانهاي بسيار از جن و عفريت و شياطين نقل مي کرده است. به پندار اعراب اينها به هر صورت که مي خواستند درمي آمدند جز غول که هميشه بالاتنه اش به صورت زن متجلي مي شد اما پاهايش سم الاغ داشت. اجنه بسا به صورت گاو نر، سگ، شترمرغ و کرکس ظاهر مي گرديدند. به پندار اعراب زمين و بار و صحراي دهناء و يبرين از مهمترين منزلهاي جن بوده است. بي شک بسياري از اين رقم افسانه هاي عرب در کتابهاي عجايبنامه و اساطير عصر عباسي وارد شده است.
مقصود از ذکر اين موارد، تأکيد بر وجود بازمانده اي از قصص جاهلي نيست که قابل اتکا باشد چرا که خبري از آن به صورت مدون و مکتوب در عصر جاهلي بدست ما نرسيده، لذا آن همه را يکجا محتمل الکذب مي دانيم. اما بعد از اين اتمام، بر اين عقيده ايم که اين بازمانده ها و منقولات (تدوين شده در عصر عباسي) ماده و روح و طبيعت و بسياري خطوط اصلي قصه هاي جاهلي را مي نماياند البته به صورت کلي نه دقيق.[5]
مشخصات نثر جاهلي
1- کمي رغبت ادبا در انتخاب الفاظي که از جهت وزن متناسب و در آهنگ موسيقي با يکديگر متشابهند. آنان در رساندن معني و مطلب به مخاطب تنها به الفاظي روي مي آورند که با معني مطابقت کند بر اساس آنچه که ميان ادبا اتفاق نظر مي باشد و آنگونه که در ميان مردم وجود دارد.
2- کمي استعمال جملات و عبارات پيدرپي که داراي يک معني باشند آنچنانکه جاحظ و ادباي نظير او يعني شاعران دوره بعد عمل مي کنند.
3- کمي علاقه و اصرار ادبا به تکلف در باب ساختن و به قالب ريختن عبارات و اسلوبها و آوردن سجع در کلام مگر سجعي که در گفتار کاهن يا منجي بکار رفته است.
4- کوتاه بودن جملات يا متوسط بودن آن، اين موضوع را ادبا نسبت به جملات حکمت آميز و مثلها و وصايا و حکم، بسيار زياد رعايت مي نمايد.
5- گرايش ادبا به ايجاز بي آنکه خللي به معني وارد کنند.
6- آنايه دور و استعاره کمتر بکار مي بردند.[6]
7- چه بسا امثال و حکم بدون مناسب و ارتباط آشکار در ضمن سخن مي آوردند.[7]
خطابه
در واقع نوعي سخنراني است كه همانند شعر اساسش خيال و تكيهاش بر بلاغت است. چون خطيب حضوراً سخن ميگويد در نتيجه دل شنونده را ميربايد و عقلش را راضي ميكند و روحش را تسخير مينمايد و تخيل وي را به كار مياندازد. [8]
از خطابههاي جاهلي به سبب فاصلهي زياد از زمان القا و ايراد تا دورهي تدوين اسناد موثقي در دست نداريم لذا بايد آنچه صاحب امالي و صاحب عقد الفريد آوردهاند با نهايت احتياط تلقي كنيم چرا كه تمام يا اكثرش مجعول است. اما انكار اين خطبهها به معني انكار اصل خطابه در جاهليت نيست، آنچانكه بعضي در مقام انكار برآمدهاند.[9] ما حتي با وجود نداشتن اسناد منكر شكوفايي سخنوري بين عرب جاهلي نميشويم زيرا همهي عوامل و شرايط براي شكوفايي خطابه در عصر جاهلي مناسب و مساعد بوده است: آزادي كم نداشتند و درگيريها و بگومگوها ميان آنان زياد بود كه گاه به صلح و گاه به جنگ منتهي ميشد و مجالسشان اعم از خيمهگاهها و بازارها و درگاه اميران و سفارتها و رسالتها همگي ميدان ارادهي مهارت و هنرنمايي و نغز گفتاري و سخنپردازي بوده و قريحهي بيان و خوشگفتاري و زباناوري و فصاحت و حاضر جوابي فطريشان در اين راه كمكشان ميكرد. جاحظ ميگويد: «عرب هرچه گفته بديهه و ارتجالي و گويي الهام است، بيهيچ مشقت و كوشش و جستوجوي فكري يا كمك گرفتن از ديگران. در نيزه بازي و اسب دواني و كشتي يا جنگ، كافي بود عرب روي خيالش را به سوي كلام كند، به محض آنكه تخيلش متوجه سخن ميشد و محور و قائمه گفتار را در نظر ميگرفت، معاني فوجفوج فرا ميرسيدند و الفاظ بر سرش هجوم ميآوردند. كلام نغز بين عرب، غالب و ظاهر بود و همه بر آن مسلط و قادر بودند و هركس خود را گوياتر و بلند سخنتر ميانگاشت. اما خطيبان كلمات بهتر و روانتر و آسانتري مييافتند، بيهيچ تكلف يا تعمد يا جستوجو و يادداشت.»[10]
اين همه در شكوفايي خطابه جاهلي، با اهداف مختلف، تأثير داشت. آنان خطابه را در منافره و مفاخره به تبارها و كردارها و يادگارها و شاهكارهايشان به كار ميگرفتند، آنچنان كه علقمه بن علاثه و عامربن طفيل نزد هم بن قطبه فزاري به منافره رفتند.[11] يعني هر يك حسن خويش و عيب ديگري را باز نمود و داوري طلبيد همچنين است منافرهي قعقاع بن معبد تميمي با خالد بن مالك نهشلي نزد ربيعه بن حذار اسدي. [12] خطابه براي تشويق به جنگ و برانگيختن قبايل بر آن كه چون پروانه خود را به آتش جنگ زنند، نيز بكار گرفته ميشد، ابوزبيد طايي گويد: «چون در كارزار رو در روي و آشكار رنگها بپرد و چهرهها به زردي گرايد، خطيب بكار برخيزد.»[13]
و عامر محاربي در ستايش قوم خود گويد: «هرجا كه مجال سخن تنگ شود و سخنگويان، شنوندگان را خشمزده رها كنند، خطيبان ما كلام را بر خط قوام آرند و آنجا كه گرانجنان كند زبان، حرف زدن را فراموش كند سخنور ما بيهيچ سستي و ناتواني به گفتار برخيزد.»
و خطيب اذا تمعرت الاو جه يوماً في مأقط مشهود
و هم يدعمون القول في كل موطن بكل خطيب يترك القوم كظما
يقوم فلا يعيا الكلام خطيبنا اذا الكرب أنسي الجبس أن يتكلما
خطيبان همچنانكه قوم را به نبرد و خونريزي فرا ميخواندند، به آشتي و صلح و خواباندن جنگ نيز دعوت ميكردند، ربيعه بن مقروم فبي گويد: چون خطيبان ما درگردهمايي عشيره برپا خيزد، اختلافات را حل و فصل كنند.[14]
در هيأتهايي كه از سوي قبايل به نمايندگي نزد امراء ميرفت نيز مجال ايراد خطابه بسيار پيش ميآمد. رئيس گروه در حضور امير غساني يا منذري بر پا ميايستاد و از زبان قومش وي را درود ميگفت. در سيرهي رسولالله (ص) مواردي هست كه اين موضوع را نشان ميدهد. از سال هشتم هجرت كه هيأتهاي متعدد به حضور پيامبر(ص) ميآمدند رئيس گروه بر ميخاست و در مقابل حضرت به سخن ميايستاد، سپس خطيب پيغمبر خطبهي جواب ايراد ميكرد، اين رسم رايج عرب در جاهليت بود كه چون نزد امير يا رئيس يا بزرگي وارد ميشدند خطابه ميخواندند.
خطيبان در بازارگاههاي بزرگ منبر ميرفتند و جمعيت را اندرز و رهنمود ميدادند، آنچنان كه از قس[بن ساعده] و خطبهاش در سوق عكاظ حكايت كردهاند. گاه نيز خطيب عشيره و خويشاوندان نزديك خويش را پند ميداد، آن چنان كه از عامربن ظرب و اكثم بن صيفي نقل شده است. در مراسم ازدواج به ويژه براي اشراف و اشرافزادگان عادت بر اين بود كه ميبايد خواستگاري كننده، بزرگ عشيره باشد و به نام خود دختر را خواستگاري كند، چنانكه «خطبه» ابوطالب که حضرت خديجه را براي محمّدبن عبدالله(ص) خواشتباري کرد مشهور است.
جاحظ گويد: صيغهي قريش در جاهليت براي ازدواج [از طرف دامادان] چنين بود: «بأسمك اللهم ذكرت فلانه و فلان بها مشعوف» و [از طرف عروسان] جواب داده ميشد: «بأسمك اللهم، لك ما سألت و لنا ما أعطيت» و در جاي ديگر مينويسد معمولاً خواستگار سخن دراز ميگفت و طرف، جواب كوتاهي ميداد. [15]
همو در صفت خطابه به معناي كلي گويد: «بدان كه جميع خطبههاي اعراب چادرنشين و دهنشين و شهري و بياباني دوگونه بود: بلند و كوتاه و هر يك در خور مقامي و مناسب موردي. از خطبههاي بلند برخي در خوبي و آراستگي و ساخت و پرداخت يكدست بود، بعضي تنها تكههاي خوب و قسمتهاي نغز داشت. اما تعداد خطبههاي كوتاه را بيشتر يافتيم كه راويان ادب آن را زودتر حفظ كردهاند و ميكنند.»[16]
اين موارد به تنهايي دليل شكوفايي سخنوري در جاهليت نيست بلكه در ذهن نويسندگان عصر عباسي به ويژه جاحظ اين عقيده راسخ بود كه عرب خطابههاي بسيار داشته و هيچ قبيله و حتي عشيرهاي بدون خطيب نبوده. وي در البيان و التبيين فهرست بلندي از اسامي خطيبان قبايل و عشاير با مواردي كه سخن راندهاند و تكهها و قسمتهايي از سخنانشان را ميآورد مانند قيس بن شماس در يثرب و پسرش ثابت كه خطيب ويژه پيغمبر بود. ديگر از خطباي انصار سعد بن ربيع است. اما در مكه هاشم و اميه و نفيل بن عبدالعزي- جد عمر بن خطاب- را نام بردهاند كه عبدالمطلب بن هاشم با حرب بن اميه براي منافره و طلب داوري نزد او رفتند.[17]
به نظر ميآيد در مكه خطيب فراوان بوده است شايد به سبب وجود دارالندوه در آن شهر، كه شبيه يك مجلس شيوخ (سنا) كوچك بود و آنجا گرد آمده سخن ميراندند و گفت و شنود ميكردند.[18] ديگر از كساني كه در مكه به خطابت شهره بودهاند عتبه بن ربيعه و سهيل بن عمرو علم است و عمر دربارهي او به پيغمبر پيشنهاد كرد كه يا رسولالله بفرماي دو دندان پيشين از فك پايينش را بر كنند تا زبانش ناصاف شود و ديگر نتواند سخنراني كند. حضرت فرمود: «من كسي را مثله نميكنم كه خدا مثلهام خواهد كرد، گرچه پيغمبرم، اي عمر وي را به حال خود واگذار شايد حالتي يابد و به پايهاي برسد كه تو ميپسندي.» [19]
خويلد بن عمرو و عشراء بن جابر هر دو از قبيلهي غطفان باز از همين قبيله است قيس بن خارجه بن سنان كه در جنگ داحس و غبراء يك روز تا شب سخن راند.[20] از خطيبان مشهور ديگر هرم بن قطبه فزاري است كه چنان كه گفتيم علقمه بن علائه و عامر بن طفيل داوري نزد او بردند و او گفت: «انتما كركبتي البعير الادرم، تقعان علي الأرض معا؛[21] » يعني شما، مثل دو زانوي شتر نريان هستيد كه با هم به زمين ميآييد (هم زور و برابريد) از خطيبان زبانآور تميم اكثم بن صيفي و ضمره بن ضمره است. گويند ضمره بر نعمان بن منذر وارد شد و نعمان به سبب حقارت اندام و كوتاهي و بدريختي ضمره وي را خوار شمرد و گفت: «تسمع بالمعيدي لاأن تراه؛» خبرت از منظرت بهتر است و نامت از ديدارت خوشتر». ضمره پاسخ داد: «ابيت اللعن! ان الرجال لاتكال بالقفزان و لاتوزن بالميزان و ليست بمسوك يستقي بها و انما المرء بأصغريه، بقلبه و لسانه ان صال صال بجنان و إن قال، قال ببيان؛ يعني آفرينت باد و نفرينت مباد مردان را به قفيز نسنجند و به قپان نكشند، مرد مشك آب نيست كه هرچه گندهتر بهتر بلكه ارزش مرد به دو عضو كوچك اوست دلش و زبانش كه دلاوريش به دل است و بيانش به زبان.» [22]
از خطيبان ايادقس بن ساعده است كه پيغمبر در باب او فرمود: در بازار عكاظ ديدمش بر شتري سرخ نشسته ميگفت: «ايها الناس اجتمعوا و اسمعوا و عوا من عاش مات و من مات فات و كل ما هو آن آن؛» يعني اي مردم گرد آييد و بشنويد و در گوش گيريد: هر زندهاي مردني است و آنكه مرد از دست رفت و هر آنچه آمدني است آمدني.
«جاحظ گويد قبيلهي اياد رافضيلتي است كه ديگر عربها ندارند و آن اينكه روايتگر منبر و خطبه و تحسين و تأييد كنندهي سخن قس بن ساعده ايادي شخص رسولالله (ص) بوده است و به چنين اسنادي ديگر دست اميد نرسد و آرزو انديشهي آن نكند.»[23] اما حجر روايت مذكور را مخدوش دانسته به ويژه كه روات در آن افزودند و اشاراتي به نزديكي بعثت پيغمبر بر زبان قس بن ساعده نهادهاند آنچه مسلم است روايت، اصلي داشته كه راويان در آن اضافات كردهاند.[24] اينكه در زيبايي كلام ميكوشيدند ناشي از آن است كه در موارد و مناسبتهاي مختلف به آن نياز داشتهاند. ستاره هيچ رئيسي و بزرگي درخشيدن نميگرفت مگر آنكه از جمله خصوصياتش توانايي در خطابه باشد تا قلبها را جذب كند و عنان دلها را بدست آورد. همهي قرائن ثابت ميكند كه خطيب بين عرب از شاعر والا مقامتر بوده است چرا كه سخنوري ملازم و مقارن بزرگي و رياست و اشرافيت بود. ابوعمرو بن علاء گويد: «در جاهليت، نخست شاعر بر خطيب تقدم داشت چرا كه براي ثبت و ضبط يادگارها و شكوه بخشيدن شأن قبيله و ترساندن دشمن و مهاجم از راه ستودن پهلوانان و شمار جنگاوران خودي، نياز شديد به او داشتند و نيز به ملاحظه ( و از بيم) شاعر قبيله، شاعر دشمن نميتوانست عليه اينان چيزي بسرايد. اما چون حجم اشعار و تعداد شاعران فزوني گرفت و شعر وسيلهي ارتزاق شد و به عاميگري و تعرض به آبروي افراد انجاميد، مقام خطيب در نظر عرب از شاعر فراتر رفت.»
جاحظ نيز به پيروي از او گفته: «ابتدا شاعر بلند قدرتر از خطيب بود چرا كه براي نقل يادگارها و يادكرد روز و روزگارها به او بيشتر نياز داشتند بعد كه شاعران بسيار شدند و شعر فزوني گرفت، مقام خطيب بزرگتر از شاعر گرديد.»[25]
جاحظ علت مقدم شدن خطبا بر شعر او را به كثرت شعرا ميداند اما ابوعمرو اين سخن جاحظ را رد ميكند و عقيده دارد كه چون شعرا با اشعارشان به تكسب پرداختند و هدف را تكسب قرار دادند و همچنين به طعن و كنايه و اغراض خود پرداختند، (اشعارشان از رونق افتاد) اما به اعتقاد شوقي ضيف علت تفوق و برتري خطيب بر شاعر مربوط ميشود به مجموعهاي از علل و اسباب از جمله اينكه روساي قبايل در مناسبات مختلف ميبايست سخنراني ميكردند البته لازمهي خطابه اين بود كه همراه با شجاعت و حكمت و ... باشد و مقام خطابت وقتي روشن ميشود كه اشخاص مهم را براي مرثيهها و مديحهها قرار ميدادند.[26]
به نظر شوقي ضيف شايد از جمله علل اين تغيير آن است كه شاعر- اگر زهير را استثناء كنيم- معمولاً جنگ افروز بود و به خونخواهي دعوت ميكرد در حاليكه خطيب بيشتر به آشتي و خواباندن جنگها و اختلافات فرا ميخواند و غالباً بين قوم خود موضع يك نصيحتگر خيرخواه و مورد اعتماد به خود ميگرفت و پند و رهنمون ميداد. [27]
آداب خطابه
خطيبان سنتها و مراسم ويژه و شناخته شدهاي را حين خطبه رعايت مينمودند، معمولاً عمامه بر سر در بازارگاهها و اجتماعات بزرگ بر مركوب و راحله[28] يا بر قسمت مرتفعي از زمين ايستاده، سخنراني ميكردند.[29] خطيب برحسب اينكه پياده يا سواره باشد در اثناء سخنراني عصا، چوبدستي، تركه، نيزه يا كماني در دست داشت. لبيد در اشاره به همين عادت گويد:
ما إن أهابُ إذا السُّرادقُ غَمَّه قَرَعُ القِسيِّ و أرعش الرِّعديد[30]
چون سراپرده را صداي كوبيدن بر زمين بركند، من نه آنم كه به خود بيمي راه دهم.
شعوبيان بر عادت عصا يا چوب گرفتن بر خطباي عرب هنگام خطابه ايرادهاي زيادي گرفتهاند كه جاحظ با تشريح فوايد عصا آنان را پاسخ گفته: از جمله مينويسد: «دست گرفتن عصا يا چوب نشانهاي براي آغاز سخن است و تداركي براي طولاني شدن و دراز كردن سخن [جهت تكيه و رفع خستگي][31] و اين خاص خطيبان عرب بوده است و حتي وقتي براي كارهاي روزانه و معمولي هم ميرفتند طبق عادت، يا براي آنكه با آن اشارهاي كنند يا كار لازم ديگري انجام دهند،چوب يا عصا را از دست نميدهند.[32]
در خطيب، استواري و آرامش دل، بديههگويي، اين سو و آن سو نگاه نكردن و طنين و قوت صدا ممدوح بود برعكس خشكي دهان و سرفه زدن و لرزش صدا و بند آمدن زبان و بالاخره لغزش در كلام را بد ميشمردند. ابوالعيال هذلي (در ستايش خطيبي) گفته است:
ولا حَصِرٌ بخطبته إذا ما عَزَّتِ الخُطَبُ[33]
آنگاه كه خطابه بسيار مهمي ايراد ميكند، گير نميكند و زبانش بند نميآيد.
اگر خطيب دست به چانهاش ميكشيد و با ريش و سبيلش بازي ميكرد مذموم بود. مَعن بن أوس المُزَني در هجو كسي ميگويد:
إذا اجتمع القبائل جئت رِدفاً وراءَ الماسحين لك السِّبالا
فلاتعطي عصّا الخطباء فيهم و قد تُكفي المقادهِ و المقالا[34]
چون قبايل گرد آيند تو روي ترك ديگر نشسته و پشت سر كساني كه با ريش و سبيل بازي ميكنند ميآيي. ترا عصاي خطابت ندهند كه از گفتار و كردارت بينيازند[ سروري و سخنوري را نشايي].
خطابههاي عرب مرسل بود يا مسجع
در اين مورد ميراث مشكوكي وجود دارد كه قابل اعتماد نيست زيرا همانطور كه گفتيم بين دوراني كه خطابهها ايراد شده تا عصري كه تدوين شده فاصلهي زيادي است. اما با آنكه بعداً خطبههاي مجعول بسيار است، آنچه به جاهليان نسبت دادهاند روي نمونههاي روايت شده قديم بوده است. چنانكه بيشتر منافرات و مفاخرات مسجع است يعني در نظر برخي مسلم بوده كه جاهليان به شيوهي مسجع مفاخره يا منافره ميكردند.[35] به عقيدهي شوقي ضيف در كتاب الفن و مذاهبه في النثر العربي بعضي خطبههايي كه در طبري، اغاني، امالي و عقد الفريد آمده جعلي هستند اما خطبههاي ديگر بيشتر به نظر ميرسد كه راويان قسمتهايي و تكههايي از خطبهها را جمعآوري كردهاند و از خود نيز اضافاتي قرار دادند و از اين رو استدلال به تمام اين خطبهها صحيح نيست هرچند خطابه در زمان جاهلي را به طور صحيح آورده (خطابه در زمان جاهلي را به درستي تمثيل كرده).[36]
جاحظ ميگويد: «ضمره بن ضمره و هرم بن قطبه و اقرع بن حابس و نفيل بن عبدالعزي و ربيعه بن حذار، به سجع منافره ميكردند و حكم ميدادند.»[37] و در جاي ديگر مينويسد عرب براي مفاخره و منافره سجع بكار ميگرفت در حالي كه براي خطبههاي آشتيكنان و حل اختلاف و قرار نهادن و پيمان بستن به شيوهي مرسل سخن ميگفتند. گويي خطيبان عرب به دو نوع نثر آشنا بودند؛ مسجع و مرسل. البته نبايد پنداشت كه در خطابه به گونه مرسل، هيچ كلمات موزون و مقفي بكار نميرفت، بلكه از هر كلمهاي كه بتواند مستمع را جذب كند و برانگيزد استفاده ميكردند تا تأثير بگذارند و شنونده را به آن سو كه ميخواهند بكشند.
جاحظ ميگويد: «عرب در ساختن قصايد بلند و خطبههاي دراز تدبيري بينظير بكار ميبرد هرگاه كار مهمي در پيش بود و مشكلي عظيم بود، سخن را در سينه اسير و حبس ميكردند تا پرداخت و سر راست شود، آن گاه در كوره برده زنگش را ميزدودند و آن را آراسته و پيراسته و ناب و بيچرك و ريم عرضه مينمودند.»[38]
هركس كلمات قصار و گفتگوهاي كوتاهي را كه از ميراث جاهليت باقي مانده بخواند نظر جاحظ را تأييد ميكند و در مييابد كه آنان به راستي در جستجوي زيبا و شيوا سازي كلام بودند يا معني را در قالبي آهنگين ميريختند و يا به صورت استعاره و تخيل بيرون ميآوردند و در هر دو حالت به شكوه و نيرومندي و درخشندگي واژگان عنايت خاصي داشتند همچنان كه به مستدل بودن مطلب اهميت ميدادند. در اشعار عرب اشاره به اين مطلب هست چنان كه لبيد خطاب به هرم بن قطبه كه بين عامر بن طفيل و علقمه بن علاثه حكميت نمود گويد:
انك قد اوتيت حكماً معجبا فطبق المفصل و اغنم طيبا
تو را قدرت داوري شگفتانگيزي موهبت دادهاند كه حق را از باطل قاطعانه تمييز ميدهي آنچنان كه سلاخ ماهر مفصل استخوانها را جدا ميكند و گوشت خالص بيرون ميآورد.
و از همين قبيل است كه گويند: « فلان يفل المحز، و يصيب المفصل؛ يعني فلاني جاي برش را بكندي ميشكافد تا به مفصل برسد» يا ميگويند: فلان يضع الهناء مواضع النقب؛ يعني مرهم را دقيقاً بر موضع جراحت ميگذارد.»[39] اين تعبيرات همه اشاره به كمگويي و گزيدهگويي و ايجاز بجاست. و نيز عرب كلام را به تيري كه كارگر افتد تشبيه كرده گويد هم چنان كه كلمهي «مدره» هم به معناي دلاور است و هم به معناي زبانآور، كه معني اصليش «تيرانداز» ميباشد. سخنور ماهر همچون كماندار قابل درست به هدف ميزند و خصم را از پاي در ميآورد.
زهير بن ابي سهمي در مدح هرم بن سنان ميگويد:
و مدره حرب حميها يتقي به شديد الرجام باللسان و باليد
آن دلاور زبانآور نبرد كه خويشاوند خود را پاس دارد و با دست و زبان (بر خصم) تير بارد.»
ملاحظه ميشود كه خطيبان را به صافي بيان و زبان، بسيار ميستايند چنان كه قيس بن عاصم منقري فصاحت و سخنوري خود و قبيلهاش را چنين وصف ميكند:
اني امرؤ لايَعتَري خُلُقي دَنسٌ يُغنِّندُهُ و لاأفْنُ
من منقَرٍ في بيت مكرمه و الأصل ينبت حوله الفصنُ
خطباء حين يقوم قائلهم بيضُ الوجوه مصاقعٌ لسنُ
من مردي هستم پيراسته از آلودگي و نقطهي ضعف اخلاقي و كودني از عشيرهي منقر و خانداني محترم. آري از چنان ريشه چنين شاخ و برگها ميرويد. خطيباني كه هر يك چون به گفتار برخيزد رويش سفيد است و تابناك و زبانش و بيانش صاف و روان. [40]
اينكه اعراب كلام خطيبان را به پارچههاي گلبافت و حله و ديبا و مانند آن تشبيه ميكنند خود دليل قاطعي است بر اينكه زيباييها و صنعتگريهاي آن را در مييافتند. ابوقردوده طايي در رثاي ابن عمار خطيب مذحج كه به قتل رسيد، نطق وي را به «پارچهي يمني كه نقوش دلكش كجاوه مانند بر آن بافته باشند» تشبيه نموده است.
و منطقٍ حزِّقَ بالعواسلِ لذِّ كوشي اليمنه المراحلِ[41]
شكوفايي خطابه در جاهليت شايد ثابت شده باشد زيرا در نهايت آزادي بودند و به مناسبتهايي از قبيل مفاخره و دعوت به صلح يا جنگ و اندرز و ارشاد و نيز مراسم دختر دادن و زن گرفتن، خطبه ميخواندند به گونهاي كه با استفاده از شيوههاي بيان و بلاغت در ذهن و دل شنونده تأثير بگذارند. و اين همان تفاوت نثر ادبي با نثر محاورهي عادي است.[42]
نقش قريش در خطابه
كعبه در مكه بود و كاروان حجاج از اكناف جزيره به آنجا روي ميآورد، سپس قريش نه تنها در وحدت بخشيدن به زبان قوم عرب مؤثر بود بلكه در تهذيب زبان خود هم ميكوشيد بدين طريق كه غالباً واژههايي را كه تلفظشان آسانتر و يا خوش آهنگتر بودند از قبايل ديگر ميگرفت و بر زبان خود ميافزود، اعراب زبان قريش را تقليد ميكردند و شاعران و خطيبان واژههاي خويش را از اين زبان برميگزيدند زيرا مهمترين بازارها در سرزمين قريش داير ميشد و داوران بيشتر از ميان آنها انتخاب ميشدند.[43]
خطابه براي عرب دورهي جاهلي از چند نظر مهم و ضروري بود:
1. غلبه بيسوادي بر مردم عرب، غلبهاي كه اين قوم را به كمك گرفتن از زبان كه ابزار گفتن است كشانيد به جاي قلم كه ابزار نوشتن است.
2. آنان سررشته فصاحت را در اختيار داشتند و در برابر قدرت بلاغت خاضع بودند. در پيشامد غيرمنتظره و حادثه ناگوار، خواص و عوام آنان، دعوت سران قبايل و بزرگان و كساني كه احترامي در ميان آنان داشتند ميپذيرفتند زيرا در ميان دعوت كننده و دعوت شده، وحدت نژاد و وحدت زبان و موجبات تفاهم و بيان فراهم بود.
3. پراكندگي آنان به صورت قبيلههاي جدا از هم و مستقل و عشيرههاي كوچك و گردهمايي دائماً در حال مبارزه با هم بگونهاي بود كه اجتماع هر يك از آن گروهها در سطح واحدي و گوش فرا دادن به سخنران منحصر به فردي فراهم ميشد.
4. دشوار بودن راه ارتباط منظم ميان آنان از قبيل؛ پست كه نامههاي طولاني و نوشتههاي مفصل را جابجا كند يا تلگراف كه اخبار مهم را به اطلاع مردم برساند يا روزنامههايي كه حوادث عمومي را منتشر سازد. در نتيجه نياز به رابطي كه نمايندهاي والا مقام و زبانآوري با قدرت برهان باشد بسيار شديد بود.[44]
5. براي دفاع از شرف و ناموس و مال و تحريك به انتقام
6. اصلاح ذات البين به هنگام درگيري جنگ
به طور كلي سخنرانيهاي عرب در جاهليت بعضي طولاني و بعضي كوتاه بود و براي هر مكان و هر مقامي آنچه متناسب به نظر ميرسيد (خطبه طولاني يا كوتاه) ايراد ميشد. البته سخنوران به سخنرانيهاي كوتاه علاقه بيشتري داشتند زيرا ذوق و طبع آنان بر ايجاز سرشته بود و نيز براي آنكه سخنرانيهاي كوتاه را سريعتر به خاطر ميسپردند و در نقاط ديگر نيز رايجتر و شايعتر بود.
آنان در خطابههايشان به خصوص خطابههاي كوتاه توجه زيادي به پيدر پي آوردن جملات عبرتآميز يا مثلها و پندها داشتند با آنكه از يك سخنراني آنچه به صورت عين عبارات و به طور كامل و مفصل براي ما نقل شده است بسيار اندك است زيرا بيسوادي در جاهليت و ناتواني راويان از حفظ كردن تمام سخنرانيها امري شايع و رايج بود. راويان از خطبهها تنها آن مقدار را حفظ ميكردند كه بر گوش شنونده كوبندهتر و در ذهن او مؤثرتر بود. با عباراتي كه در اصل معني با هم متفق بود و در بعضي الفاظ با هم فرق داشت. [45]
سجع كاهنان
كه نخستين نمونههاي نثر عربي است، از نظر سادگي ساختار نحوي، نمونه بسيار جالب توجهي است. اين سجعها از جملههايي بسيار كوتاه تركيب يافتهاند كه در بيشتر مواقع از دو كلمه، يكي نهاد و ديگري گزاره، تجاوز نميكنند. متممها، صفات و قيدها و تركيبهاي قيدي به حداقل ممكن ميرسند. مراعات وزن و قافيهي نسبي نيز در آنها گوينده را پيوسته به تكرار اين قالبهاي كوتاه و سادهي نحوي وادار ميسازد. آن چنان كه به جرأت ميتوان گفت بافت نحوي اينگونه نثرها، تقريباً هيچگاه خواننده را با مشكلي مواجه نميكنند. كه اگر اين سجعها را به پيروي از بيشتر پژوهشگران اروپايي، جعلي وساخته دست مردان سدههاي اول و دوم هجري بدانيم، نخستين نثري كه از زبان عربي براي ما باقي ميماند، همانا قرآن كريم است. قرآن هم نخستين نثر است و هم – به گمان ما- نخستين اثري است كه از همان آغاز – خواه كتباً و خواه شفاهاً- به زبان يا زبانهاي فارسي ترجمه ميشد، زيرا نميتوان پنداشت كه ايرانيان در مقابل پيام ديني تازهاي كه سراسر كشورشان را در مينورديد، بيتفاوت ميمانند و از آشنايي با مضامين آن سرباز ميزدند.[46]
از قول ابوحنيفه نقل شده كه ايرانيان به سلمان فارسي نامه نوشتند كه سورهي حمد را برايشان به فارسي ترجمه كند، سپس چون آن ترجمه به دست آمد، همان را در نماز به فارسي ميخواندند.[47] اين روايت در كتابي به نام المبسوط كه شايد همان مبسوط در فروع فقه حنفي باشد به گونهاي ديگر نيز آمده است. از اين قرار كه سلمان ترجمهي خويش را با اين كلمات آغاز كرد: «به نام يزدان بخشايندهي بخشايند....» سپس آن را بر پيامبر(ص) عرضه كرد و چون آن حضرت عيبي در كار نديد، ايرانيان آن را در نماز خواندند.[48]
در جاهليت عدهاي بودند مدعي اينكه غيب دانند و به طريق الهام گرفتن از ياران جني( -توابع) شان آينده را پيشگويي ميكنند. اينان را كاهن و تابع جنيشان را «رئي» ميناميدند. بيشتر كاهنان خدام و پرستاران بتكدهها بودند و لذا نوعي تقدس ديني داشتند و در كليهي امور به ايشان مراجعه ميشد و در اختلافات و مفاخرهها و منافرهها داوري نزد ايرانيان ميبردند، چنان كه هاشم بن عبد مناف و اميه بن عبد شمس منافره نزد كاهن خزاعي بردند[49] و هر يك محاسن خويش و عيب حريف را گفتند و كاهن به نفع هاشم و عليه اميه رأي داد. در مسايل گوناگون از كاهن مشورت ميگرفتند و به نظر او عمل ميكردند مثلاً اينكه آيا فلان زن به شوهرش وفادار بوده است يا نه؟ بهمان مرد كشتني است؟ شتر معيني را بكشند؟ از ياري هم پيمان خودداري ورزند يا راهي جنگ شوند؟[50]
كاهن بين عرب جاهلي منزلت بزرگي داشت زيرا معتقد بودند به او وحي ميشود، لذا نفوذ كاهن از قبيلهاش به قبايل مجاور نيز ميرسيد و از دور دستها به سوي او روي مينهادند. قابل ملاحظه اينكه غالب كاهنان در يمن و بتخانهها و «اماكن مقدسه» آنجا بودند به ويژه كاهنان باستاني، منسوب به يمن هستند و شايد اين نشانهي ارتباط آيين شركآميز عرب شمال و جنوب بوده باشد. در كتب ادب و تاريخ به اسامي كاهنان بر ميخوريم و قصه پردازان مبالغهگر براي بعضي تصاوير خيالي ساختهاند. از جمله «شق بن صعب» را گويند مقطعي از نصف يك انسان بوده با يك چشم و يك دست و يك پا. و سطيح بن ربيعه ذئبي از استخوانهايش جز جمجمه چيزي نمانده بود و گردن نداشت، صورت بر سينه چسبيده.[51]
اعتقاد شوقي ضيف بر اين است كه بعيد نيست كه سطيح قوزي بوده است. از كاهنان اواخر عصر جاهلي «سواد بن قارب دوسي» است كه اسلام را دريافت و به آن گرويد، ديگر «مأمور حارثي» كاهن بني حارث بن كعب و خنافر حميري است كه مسلمان شد و ادعا ميكرد كه به مشورت جني تابعش موسوم به «شصار» ايمان آورده است.[52] در كهانت از همه بالاتر عزي سلمه بود. جاحظ ميگويد: «برترين كاهنان و سجعگويان اعراب، سلمه بن ابي حيه است، مشهور به عزي سلمه» از سجعهاي اوست: «والارض و السماء و العقاب و الصقعاء[53] واقعه ببقعاء لقد نفر المجد بني العشراء للمجد و النساء»[54] سوگند به زمين و آسمان و قسم به عقاب و آفتاب و خورشيد رخشا بر بقعاء كه بني العشراء برترند از رقيب خويش در مجد و سنا. اگر اين فقره از عزي سلمه صحيح باشد ميبينيم كه كاهنان در كهانت به سجع تكيه داشتند، همانگونه كه ايمان به زمين و آسمان و پرنده و خورشيد و ماه و ستارهها و سيارهها و درختان و باد و هر آنچه كه گمان ميكردند داراي نيروي پنهان است، داشتند. همينطور از كلمات و جملات غريب در گفتههايشان استفاده ميكردند براي ايهام و تأثير در جان شنونده.[55]
اگر آنچه در كتب ادب و تاريخ نقل شده تقليد صحيحي از اصل بوده باشد نه تنها دليل بر سجعپردازي كاهنان است بلكه نشان ميدهد كاهنان اصرار در آوردن واژههاي پيچيده و مبهم داشتهاند تا مجال تفسيري برحسب شرايط و ميزان فهم شنوندگان باقي بماند و از اينجاست كه گفتار كاهنان مرموز است و فقط اشارهاي به مقصود ميكنند و كمتر صريح و روشن سخن ميگويند، گويي معاني از دور دست ميآيد. كاهنان علاقهاي به اين نداشتند كه مطلبي را واضح تصوير كنند و در قالب صاف و شفافي از الفاظ بريزند زيرا با دعوي پيامگيري و غيبگويشان (كه بر اساس ابهام و خيالانگيزي و انتخاب الفاظ فريبنده بود) تعارض داشت. به اين جهت از مميزات مهم سجع كاهنان دلالت روشن نداشتن است لذا تأويل بردار است و معاني متعدد دارد.[56]
در قبال مردان كاهن به عدهاي كاهنه نيز بر ميخوريم و ظاهراً از آن زنان بودهاند كه تن خويش را وقف خدايان و معابد مينمودند. از معروفترين اينان: شعثاء و كاهنه (معبد) ذوالخلصه و كاهنهي بني سعد و زرقاء دختر زهير و غيطله از قريش و زبراء كاهنهي بني رثام است.[57] گويند زبراء حملهاي را عليه قبيلهاش به اين گونه اخطار كرد: «و اللوح الخافق و الليل الغاسق و الصباح الشارق و النجم الطارق و المزن الوادق: ان شجر الوادي ليأ دو ختلا و يحرق انياباً عصلا، و ان صخر الطود لينذر ثكلا لا تجدون عنه معلا»[58] يعني سوگند به باد وزان و شب ظلماني و صبح نوراني و اختر شبگرد و ابر پر باران، كه دارو درخت وادي در حال خزيدن است و دندانهاي كج و معوجي (به قصد شما) بر هم ساييده ميشود، صخره كوهستان مادران را به از دست دادن فرزندان بيم ميدهد و شما از اين شر و مصيبت پناهي نخواهديد يافت. به آنچه كتب ادب و تاريخ از زبان كاهنان و كاهنهها آوردهاند اعتمادي نيست زيرا فاصلهي طولاني عصر جاهلي تا دورهي تدوين ما را بر آن ميدارد كه ظنين باشيم چرا كه با گذشت 2 قرن خيلي مشكل بوده است كه عيناً نصوص آنها روايت شده باشد. چون در آن زمان به صورت مكتوب در نيامده بود و مشكل بود كه در حافظهها باقي بماند بدون آنكه تغيير يا تحريفي در آن صورت گيرد و تا زمان عصر عباسي كه زمان تدوين آن بود سالم مانده باشد. اين مطالب براي آن است كه نشان دهيم ناقلين از كاهنان جاهلي اطمينان داشتهاند كه كاهنان و كاهنگان سجعپرداز بودهاند، لذا سخنان آنان را به اين شكل بر زبان جاري ميكردند و اين به آن معناست كه در عصر جاهلي نثر مسجع وجود داشته كه همان سخنان كاهنان است. چنانكه بعضي قريشيان در اوايل نزول قرآن، آيات قرآن را با سجع كاهنان همسان ميپنداشتند و خداي عزوجل اين تصور را رد كرد: «انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلا ما تؤمنون و لا بقول كاهن قليلاً ما تذكرون» [سوره حاقه آيه 42] و «فما انت بنعمه ربك بكاهن [سوره طور آيه 29]. از دلايل اينكه كاهنان سجع ميگفتند بلكه جز به سجع چيزي نميگفتند، اين حديث نبوي است از طريق ابوهريره كه گويد: دو زن از هذيل با هم زد و خورد كردند و يكي ديگري را كه حامله بود كشت، دعوا نزد پيغمبر آوردند، حضرت فرمود ديه زن بر عاقله است [يعني مردان خانوادهي قاتل بايد خونبها بپردازند]. آن گاه جان بهاي جنين را يك غلام بچه يا كنيز بچه معين نمود. حمل بن نابغه هذلي گفت: يا رسولالله كيف أعزم من لايشرب و لا أكل و لانطق و لا استهل، فمثل ذلك يطل» يعني آنكه نه خورده و نه نوشيده و نه حرف زده و نه جيغ كشيده چه غرامتي دارد؟ [بچهي توي شكم خونش هدر است] حضرت به خاطر سجعپردازي مرد هذلي فرمود: «انما هذا من اخوان الكهان»[59] و در روايتي ديگر اينكه پيامبر(ص) فرمود: أسجعٌ كسجع الكهان.[60]
در حالي كه قصههاي منسوب به جاهليان به سبب تأخير در تدوين، حامل تصوير ذهني از نثر جاهلي نيست «امثال» شامل صور قابل توجهي از نثر جاهلي است، چرا كه از خصوصيات مثل، لايتغير بودن آن است [به اعتبار دقيقتر] مثل به حكم كثرت تداول و نيز ايجاز مدتها به صورت اصلي باقي ميماند. گذشته از اين اعراب در تدوين آن سرعت به خرج دادند. در اواسط قرن اول هجري به روزگار معاويه (حكومت 60-41 هجري) صحار عبدي از نسب شناسان عرب، كتابي در امثال تأليف كرد. معاصرش عبيدبن شريه نيز كتابي در امثال نوشت كه ابن النديم گويد آن را ديده است و حدود 50 ورق ميشد.[61] به قرن دوم هجري كه ميرسيم تأليف كتب امثال فزوني ميگيرد. علماي بصره و كوفه هر دو به اين موضوع پرداختند كه از آن جمله امثال العرب مفضل ضبي به دست ما رسيده است. در قرن سوم، ابوعبيد قاسم بن سلام كتابي در امثال نوشت كه بعداً ابوعبيد بكري تحت عنوان «فصل المقال» شرحش كرد و تأليف امثال همچنان ادامه داشت تا ابوهلال عسكري «جمهره الامثال» و ميداني «مجمع الامثال» را نوشت كه در مقدمهي آن گويد براي تأليف كتابش به 50 مأخذ رجوع كرده است. با مراجعه به اين كتابها مي بينيم كه نه تنها عبارت ضربالمثل را آوردهاند بلكه به ايراد داستان يا افسانهاي كه مثل از آن زاده شده ميپردازند. داستانهاي امثال، همچنان كه در مورد ديگر قصههاي جاهلي گفته شد، به سبب تأخر در تدوين قابل استشهاد براي نمونهي جاهلي نيست، هرچند روح و طبيعت و زندگي جاهلي در آن تپش دارد. اما خود عبارات امثال بسياري كه در كتب كهنه آمده بود حتماً جاهلي است به ويژه اكثر آنچه عبيد بن شريه روايت كرده. اگر كتاب وي از دست نرفته بود به روايتش اطمينان داشتيم، اما آن كتاب در دست نيست و مؤلفان بعدي امثال جاهلي را از اسلامي جدا نكردهاند و غالباً امثال را مانند لغت به ترتيب حروف تهجي تدوين نمودهاند: بيست و نه باب به شمارهي بيست و نه حرف الفبا.
از اين جهت بسياري اوقات تشخيص مثل جاهلي در تفسير و «شأن نزول» مثل ميآيد: يا مثل، خود در ضمن يك قصهي جاهلي است آن چنان كه در قصهي «زباء» اين امثال را ميخوانيم: «لايطاع لقصير امر» «لامر ما جدع قصير انفه» «بيدي لابيد عمرو» كه ميداني هجده مثل در قصهي زباء آورده است. اما حالتي كه يك قصهي جاهلي شأن نزول مثل است مانند داستان سنمار معمار رومي كه كاخ خورنق را براي نعمان بن امرء القيس لخمي ساخت و چون تمام شد گفت: من جاي يك آجر را ميدانم كه اگر برداشته شود قصر به كلي فرو ميريزد. نعمان پرسيد آيا ديگري هم اين را ميداند؟ سنمار گفت: نه. نعمان گفت لاجرم نميگذارم ديگري بفهمد و نخواهد فهميد. و دستور داد سنمار را از بالاي كاخ به زير افكنند و تنش پاره پاره شد و به او مثل زنند: «جزاء سنمار» [يعني سنمار كه چنان كاخي پي افكند و برآورد، مزد دست و ناز شستش اين بود كه كشتندش]
اما طريق دوم كه كهنگي مثل را نشان ميدهد آن است كه به خود جاهليان نسبتش دهند و اينگونه امثال حاوي زمان و تاريخ است. بين اعراب عدهاي به حكم و امثال شهرت داشتهاند، برخي باستاني همچون لقمان از قوم يمني عاد كه ساكن احقاف بودهاند و منقرض شدند و اثري در عصر جاهلي از آنان نمانده بود. نام لقمان در اشعار عرب مكرر آمده و او را به خردمندي و سخنداني و بردباري ستودهاند.
جاحظ گويد: «از پيشينيان كه به بزرگي و سرآمدي و زبانآوري و سخنوري و حكمت و زيركي و گربزي نام بردارند، لقمان عاد است» و تصريح ميكند كه اين غير از لقمان مذكور در قرآن است.[62] همچنان كه مفسران نيز در اين مطلب صراحت دارند شخصيت و زندگي و روابط لقمان عاد با مردان و زنان به سبب قدمت در افسانه پوشيده است. راويان اخبار گويند او غول پيكري بود بزرگ سر و پيل زور و بسيار دانا، به اندازهي عمر هفت كركس بزيست كه هر يك هشتاد سال عمر كردند و آخري «لبد» بود كه به او در طول عمر مثل زده گفتهاند «طال الابد علي لبد».[63]
در دورههاي متأخر قصههاي پندآميز و عبرتآموز به لقمان نسبت دادهاند كه «امثال لقمان» ناميده ميشود و سبكي سست و ركيك دارد.
هلر (Heller ) ذيل مادهي لقمان در دايره المعارف اسلام ميگويد: شخصيت لقمان سه مرحله گذرانده:
الف) مرحله جاهلي يا لقمان [بن] عاد اسطورهاي كه ميگويند به اندازهي هفت كركس عمر كرد و هر يك ميمرد ديگري جانشينش ميشد و آخرين كركس لبد است كه در شعر عرب مكرر آمده.
ب) مرحلهي قرآني كه سورهاي به نام لقمان در قرآن كريم ميبينيم. بعضي مفسران لقمان قرآن را با «لقمان بن باعور بن ناحور» (يا همان بلعام حكيم بنياسرائيل) ارتباط داده بلكه يكي دانستهاند.
ج) مرحلهي اخير، كه قصههايي پيرامون شخصيت لقمان تنيده و بافته شده آن چنان كه در كتاب امثال لقمان آمده است.
اما آنچه مسلم است هلر در حدس خود مبني بر نظور شخصيت لقمان بر خطاست چرا كه همانطور كه گفتيم قدما بين لقمان عاد و لقمان مذكور در قرآن فرق گذاشتهاند و اين دو يكي نيستند. نام اولي در كتب امثال آمده، حال آنكه نام لقمان قرآن و اندرزهاي او در كتب فقه و تفسير همچون موطاء مالك و تفسير ابيحيان ذكر شده است؛ جاحظ نيز بعضي وصاياي اين را آورده كه رنگ ديني دارد.[64]
نامآوران مثل
در جاهليت عده زيادي به داشتن كلمات حكمتآميز و ضربالمثل
برچسب های مهم
مبانی انسان شناسی در اخلاق آثاری سعدی
بنابراین وی را میتوان در شمار کسانی دانست، که نهاد انسان را قابل خیر یا شر میداند، عموماً عرفا و متصوفۀ مسلمانان نیز مانند حکما، انسان را از جهت خلقت و طبیعت بالفعل واجد خلق و خوی خاصی نمیدانستند و بر وجود تمایلات خیر و شر در نهاد انسان تأکید داشتهاند و سعدی نیز بر این اعتقاد است و وجود آدمی را سرشار از نیک و بد و خیر و شر میداند، که تنها با وجود رهبری عقل است که انسان میتواند همانند پادشاهی عادل حکومت کند.
وجود تو شهری ست پر نیک و بد تو سلطان و دستور دانا خرد
اما در انسان شناسی متصوفه نقش انسان غیر قابل اعتماد، ملون و بسیار مکار است.[1] و جمع حظوظ بشری و نفسانی با احوال و مقامات و معارف الهی غیر ممکن است.[2]
دو صفت ظلوم و جهول که خداوند انسان را در اصل خلقتش به آنها متصف میکند، از نظر عرفا بدترین صفات انسان و منشاء سایر رذایل اخلاقی است.[3]
و این دو صفت هم از یک سو منبع شر و از سوی دیگر عاملی است برای برتری انسان نسبت به ملائکه چرا که اگر انسان مغلوب نفس شود و نتواند عقل را بر هوا و غضب که نشأت گرفته از همان دو صفت هستند، غالب نماید، منجر به سقوط میشود و چنانچه عقل غالب گردد و تسلیم فرمان شرع گردند و راههای به حق را طی نمایند دو صفت هوا یا شهوت به عشق و غضب به غیرت و همت مبدل میشود. بدین ترتیب همان صفاتی که منشاء شرارت و باعث سقوط انسان است به عینه منشاء تعالی و برتری او بر ملائک میشود و باعث صعود آدمی میگردد و سعدی نیز با تعبیری زیبا در ستایش قدرت عقل بیان میکند:
هوا و هوس را نماند ستیز جو بیند سر پنچۀ عقل تیز
و همین وجود عقل و خرد را در آدمی مزیت برتری او از حیوان میداند والا انسان که بدون پیروی از عقل به ستمگری میپردازد، از حیوانات کمتر است.
به سمت از دد انسان صاحب خرد نه انسان که در مردم افتد چو دد
اما با وجود تمایلات خیر و شر در نهاد آدمی و همچنین با وجود عقل برای امر به خیر وجود حظوظ نفسانی در امر به شر، آدمی بر سر دو راهی از خیر و شر قرار میگیرد، که یکی به تقویت نیکی و دیگری به تقویت بدی فرا میخواند.
مطلوب ذاتی انسان
با توجه به اینکه آدمی همیشه در پی کمال است، سعدی یگانه مطلوب نهایی آدمی را وصول به حق و رضای او میداند.
به لطفم بخوان و مران از درم ندارم به جز آستانت سرم
کسانی که به این مقام رسیدهاند، تنها نظرشان به جانب حق است و نگران نظر حق نیستند و تنها قبول ایزدی برای آنان اهمیت دارد.
ندارند چشم از خلایق پسند که اینان پسندیدهی حق بسند
سعدی در وصف این روشن ضمیران که آشفتگان عشق حقیقی هستند چنین میگوید
گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور
دما دم شراب الم در کشند وگر تلخ بینند دم در کشند
نه تلخ ست صبری که بر یاد اوست که تلخی شکر باشد از دست دوست
و با تحمل سختیها و مشقتهای فراوان راه عشق، چشم و دل را از علایق دنیوی هم میبندد.
می صدف وحدت کسی نوش کرد که دنیا و عقبی فراموش کرد
حتی بهشت و جهنم نیز برای سالک حقیقی و عاشق واقعی بی ارزش است و تنها لقا الله و رضای دوست را طالب است و این خود، نهایت غایت نگر سعدی است.
یکی بیشت شوریده حالی بنشست که دوزخ تمنا کنی یا بهشت
بیکتا مپرست از من ایمن ماجر پسندیدم آنچه او پسند مرا
وطلب هر آنچه غیر خداست را بر عاشقان حقیقی جایز نمیشمارد و خدا را یگانه مطلوب حقیقی میداند.
خلاف طریقت بود کاولیا تمنا کند از خدا جز خدا
ما در این بخش دیدیم که با توجه به کمال طلبی انسان، از نظر سعدی مطلوب نهایی همۀ انسانها حق است حال این سوال مطرح میشود، که با توجه به این عشق و طلب ذاتی، چه چیز باعث کج روی و خطای آدمی گردد؟ و چه عواملی مانع از رسیدن به مطلوب حقیقی و خطای اخلاقی در این راه میگردد؟ و منجر به این میشود که انسان به عملی و فعلی منافی اخلاق مبادرت نماید؟ ما در بخش بعد بر آن هستیم که منشأ این خطاهای اخلاقی را از دیدگاه سعدی بررسی نمایم.
منشأ خطای اخلاقی
جهل: اشکال مختلف آن و نقش آن در خطای اخلاقی
با توجه به اینکه جهل منشأ خطای اخلاقی است باید اذعان داشت که جهل در صورتهای مختلفی بروز میکند که عبارتند از: نا آگاهی و بی خبری، غفلت، کوته بینی و سطحی نگری و... که در آثار سعدی شواهد بسیاری برای آنها میتوان نام برد. اما آنچه که قبل تر نیز بیان گردید، اینکه جهل تنها به معنی نا آگاهی صرف نمیباشد، بلکه عوامل نفسانی هم در آن دخالت دارند و در آثار سعدی هم میتوان دید که سعدی بسیاری از خوبیهای ناپسند و خلاف اخلاق و همچنین عوامل نفسانی که باعث به انحطاط کشیده شدن فکر و در نتیجه مبادرت به یک فعل غیر اخلاقی میشود و انسان را از حقیقت اصلی دور مینماید، را مد نظر داشته است، که برخی از این موانع عبارتند از: هوا و هوس، حرص و آز، و زیاده خواهی، تکبر و خودبینی و خود پسندی، تقلید، ظلم و ستم، خشم و خودخواهی و دنیا پرستی و... که در هر مورد شواهدی از ابیات عرضه میشود. پس با توجه به توضیحات داده شده میتوان دو عامل نفسانی و فکری و ذهنی را از جمله اشکال جهل دانست که منجر به جهل و مبادرت به خطا میشوند.
الف) عوامل فکری و ذهنی مبادرت به خطا
را بی خبری، ناآگاهی، غفلت
سعدی علت اینکه پادشاهان و توانمندان نسبت به زیر دستان رئوف نیستند و از آنان دستگیری نمیکنند را غفلت و بی خبری از وضعیت زندگی آنها دانسته است، چرا که خواجهای که در بستر گرم خویش شب را به صبح رسانده است، از سرمای بیرون از منزل که برسد پاسبان و یا دراویش میگذرد بی خبر و بی اطلاع است:
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت چه داند شب پاسبان چون گذشت
خورد کاروانی غم خویش سوزد دلش بر خر پشت ریش
گرفتم کز افتادگان نیستی چو افتاده بینی چرا بیستی؟
و سعی دارد با بیان حکایات و ابیات توصیهای سعی در آگاهاندن و از غفلت بیرون راندن توانمندان نماید:
الا به غفلت نخسبی که قوم حرام ست بر چشم سالار قوم
غم زیر دستان بخور زینهار بترس از زیردستی او زنگار
کوته بینی، سطحی نگری و غفلت از عاقبت امور
سعدی علت خشم و ستم توانمندان بر ناتوانان را ناشی از کوته نظری و جهل آنان میداند، چرا که انسان عاقل با دوربینی و عاقبت نگری بر رفتار خود احاطه دارد و بینش عمیقش او را از ظلم و سختگیری بر زیر دستان بر حذر میدارد و با بیان اینکه انسان دوربین و عاقبت نگر هرگز تخم بدی را در دل کسی نمیکارد سعی در آگاه نمودن عاملین دارد، چرا که انسانهای عاقبت نگر بر عاقبت کارهای خویش آگاهند.
نصیحت شنو مردم دوربین نکارد در هیچ دل تخم کین
و همچنین با خطاب قراردادن توانمندان غافل به آنان گوش زد مینماید که ظلم و ستم پیامدهای ناگواری از نوع خود به همراه دارد:
دل زیر دستان نباید شکست مبادا که روزی شوی زیر دست
و در حکایات خویش از عاقبت توانمندی که بر زیر دست ترمم نمینمایند سخن میداند:
بنالید درویش از ضعف حال بر تند خویی خداوند مال
نه دنیا ردادش سیه دل نه دانگ بر او زد به سر باری از طیره بانگ
بفرمود کوته نظر تا غلام براندش به خواری و زهبر تمام
به ناکردن شکر پروردگار شنیدم که برگشت از او روزگار
سعدی در حکایتی در بوستان بسیار زیبا به طور ضمنی به کوته نظری توانمندان بخیل و خسیس اشاره مینماید، که در آن حکایت شخص منعم درویش را از درب منزل خویش نا امید میراند و از قضا نابینایی درویش را مهمان خویش میکند و به پاداش این رأفت چشم او بینا میگردد.
سعدی در این حکایت نظر دارد که کوته نظری و غفلت مرد متکبر و خسیس را این گونه بیان نماید که چگونه به خاطر پشیزی و همچنین علاقه و حب زیاد به مال دنیوی از سعادت و نعمتهای وافری که در کمک به زیردستان از جانب حق تعالی نصیب شخص بخشنده میگردد بی نصیب میشود و علت این بی بهرهگی او تنها ناشی از سطحی نگری و کوته بینی اوست و بسیار زیبا در این حکایت اندک مالی که توانمند از بخشش آن به درویش سرباز زد را به جغد و سعادت و رحمت الهی را که ناشی از بخشش به زیر دستان است را به همان تشبیه مینماید.
تو کوته نظر بودی و سست رای که مشغول گشتی به جغد از همای
به روی من این در کسی باز کرد که کردی تو بر روی وی در فراز
و سعی بر آن دارد تا با بیان پیامدهای ناشی از صفت نکوهیدۀ غفلت به توصیه و سفارش جهت پرهیز از آن و آگاه گرداندن مخاطبین نماید:
تو غافل در اندیشۀ سود و مال که سرمایۀ عمر شد پایمال
غبار هوا چشم غفلت بر وفت سموم هوس گشت عمرت بسوخت
بکن سرمهی غفلت از چشم پاک که فردا شوی سرمه در چشم خاک
و حتی شیخ اجل سعدی در مناجاتهای خویش از غفلت خویش میهراسد و دست نیاز به جانب حق دراز مینماید تا خداوند او را از غفلت برهاند و در بر رویش باز نماید، چرا که به خوبی واقف است که جهل و غفلت عامل بزرگی در به خطا رفتن آدمی میباشد:
و روزی جهل غایب شدم روز چید کنون آمدم در برویم مبند
چه عذر آورم از تنگ تر دامنی مگر عجز پیش آوردم از غنی
ب) اشکال مختلف عوامل نفسانی
1) طمع، آز، زیاده خواهی، شهوت
عامل دیگری که مانعی بر سر راه اخلاقیات است، طمع و زیاده خواهی است؛ چرا که طمع و آز باعث میشود، که آدمی به خواستههای نامحدود خویش، پاسخ مثبت دهد و در صدد ارتفاع آن برآید. این باعث میگردد که هر چه مطلوب است، در نظرش خیر باشد و در برآوردن آن مطلوب و خواسته دست به ستمگری و آزار رسانیدن به مردم زند، و چه بسا این زیاده خواهی باعث از بین رفتن قوۀ تعقل نیز میگردد و در نتیجه گاه جان ادمی نیز در مسیر این زیاده خواهیها از بین میرود:
شنیدم که یکبار درحلهای سخن گفت با عابدی کلهای
که من هرگز ماندهی داشتم به سر بر کلاه مهمی داشتم
سپهرم مد کرد و دولت وفاق گرفتم به بازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورم که نا گه بخوردند کرمان سرم
و کسانی را که در این راه تنها در پی جمع آوری مال و منال هستند و طمع و زیاده خواهی شان مانعی میشود که نتوانند احسان و کرم داشته باشند، مورد خطاب قرار میدهد:
کسانی که پوشیده چشم دلند همانا کزین توتیا غافلند
کسی چون بدست آورد جره باز فرو برده چون موش دندان آز
و یادآوری مینماید که این زیاده خواهی و تنگ نظری در اوج توانمندی دست گیر شما در جهان دیگر نخواهد بود، بلکه آنچه باعث سعادت و پیروزی آدمی میگردد، بخشش و کرمی است که در این دنیا انجام میدهند و خوشا به حال کسانی که با کرم و بخشش، سعادتی واقعی را برای خویش رقم میزنند.
پسندیده رایی که بخشید و خورد جهان از پی خویشتن گرد کرد
و همچنین در حکایتی از دو برادر که بعد پدر ملک او را بر دو قسم تقسیم نمودند و هر یک به یک قسمت حکومت کرد؛ یکی راه عدل و انصاف پیش گرفت و دیگری راه ظلم و تعدی؛
یکی تمام خزینه را خرج رعیت و مردم نمود و دیگری برای جمع آوری هرچه بیشتر مال دنیا بر مردم ظلم و ستم روا میداشت، و حرص و طمع مانع او از بخشش و کرم گردید، تا جایی که تمام لشکریان از وی عاجز شدند و از اطراف وی پراکنده شدند و سعدی نیز بسیار زیبا به خطا رفتن برادر حریص و طماع را به تصویر میکشد:
طمع کرد در مال بازرگان بلا ریخت بر جان بیچارگان
به امید بیشی نداد و نخورد خردمند داند که نا خوب کرد
که تا جمع کرد تا زر از بگزرد پرکنده شد لشکر از عاجزی
گماشت خطا بود و تدبیر سست که در عدل بود آنچه در ظلم جست
سعدی همچنان مخاطبین را به تحذیر از ظلم و آز و اینکه در جهان عقبی دیگر فرصتی برای جبران مافات نیست، گوش زد مینماید:
که دستی زجود و کرم کن دراز دگر دست کوتاه کن از ظلم و آز
کفرنت که دست است خاربکن دگر کی برآری تو دست از کفن
نباید پسی ماه و پروین و هور که سر برنداری زبالین گور
و صدا نسوست که طمع تمامی ندارد و چون در وجود آدمی ریشه بدواند هرگز خواستهها و زیاده خواهیها به اتمام نخواهد رسید:
طمع را نه چندان دهان ست باز که بازش نشیند به یک لقمه آز
و در جای دیگر آورده است که:
دیدهی اهل طمع به نعمت دنیا پر نشود همچنان که چاه به شبنم
همچنین سعدی در حکایت 21 از باب سوم که در آن بازرگانی با حرص و بی نهایت برای بدست آوردن مال، از سفرهای متعدد خود سخن به میان میآورد؛
در مورد انسان زیاده خواه و طماع همچنین میگوید:
آن شنید ستی که در اقصای نمور بار سالار که بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پرکند یا خاک گور
آری، سعدی کاملاً بر این امر معتقد است که جهانی هم برای انسان حریص و طماع کم است، ولی چنانچه انسان صفت قناعت پیش گیرد، به تکه نانی هم خرسند و راضی میباشد:
« حریصی به جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر» (ب/ ج3)
و هرکس را که در نیاز به روی خود ببندد و صفت آز و طمع را از خود دور سازد، همانند پادشاهای، بی نیاز است:
هرکه بر خود در سوال گشاد تا بمیرد، نیازمند بود
آز بگذار و پادشاهی کن گردن بی طمع بلند بود
و همچنین در جایی دیگری میگوید:
قناعت کن ای نفس بر اندکی که سلطان و درویش بینی یکی
چرا پیش خرد به خواهش روی چو یک سو نهادی طمع، خسروی
و گر خود پرستی شکم طلبه کن در خانهی این و آن قبله کن
و همچنین در قولی زیبا از جمشید در اشاره به گذرا و فانی بودن دنیا به صورت ضمنی مخاطبین را به پرهیز از این خوی ناپسند فرا میخواند:
بر این چشمه چون ما شبی دم زدند برفتند تا چشم بر هم زدند
گرفتند عالم به مردی وزور و لیکن نبودند با خود به گور
پس همان بهتر که این صفت نکوهیده را در وجود خود سرکوب کنی و به اصل خویش که از خاک آفریده شده توجه نهایی و نخواهی که چون آتش شعله ور و خورنده باشی:
زخاک آفریدت خواند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
حریص و جهان سوز و سه کش مباش زخاک آفریدت چو آتش مباش
2) تکبر، غرور، خودبینی، خود خواهی
سعدی از جمله عواملی را که باعث میگردد، احسان و نیکی در وجود آدمی خاموش گردد، رسوخ تکبر و خود پسندی در نهاد آدمی میداند، که از نظر سعدی هنگامی که متکبر با دیده حقارت در مستمندان مینگرد و از آنان با تکبر و غرور سر برمیگرداند، باعث میشود که در احوال آنان دقت نظر نداشته باشد و از آنان غافل شود و احسان و کرم در وجودش خاموش گردد، حال سعدی با یان و توصیف پیامدها و عواقب ناشی از وجود چنین صفت در آدمی، سعی بر این دارد که متکبرین و مغروران را از این صفت نکوهیده بر حذر دارد:
خداوند خرمن زیان میکند چو بر خوشه چین سرگران میکند
و همچنین تکبر را عامل سقوط و به زمین خوردن آدمی میداند:
هرکه بیهوده گردن افرازد خویشتن را گردن اندازد (ب2/ح41)
سعدی نائل شدن به مقام والا و رسدن به بزرگی را ناشی از فروتنی و خویشتن داری میداند:
تواضع سر رفعت افرازدت تکبر به خاک اندر اندازدت
و چه بسا کسی با دیده حقارت در دیگران مینگرد، باید بداند که در واقع حقیر و دون اصلی خود او میباشد و با بیان حکایتی به توصیف این امر میپردازد که در آن عابدی مغرور که هم صحبت عیسی مسیح بود و چون در جوان فاسقی که توبه نموده بود، با چشم حقارت نگریست، وحی بر حضرت عیسی آمد که به عابد مغرور بگو:
بگو ننگ از او در قیامت مدار که آن را به جنت برند این به نار
که آن را جگر خون شد از سوز و درد که این تکیه بر طاعت خویش کرد
ندانست در بارگاه غنی که بیچارگی به زکبر و منی
و تکبر و غرور را عامل سقوط و پذیرفته نشدن طاعات به جهنم فرستاده شدن عابد مغرور میداند.
سعدی همچنان در این زمینه نیز، حکایتی از خویشتن میآورد که چون با لباس مندرس وارد مجلسی شد، منزلتش به چشم اطرافیان نیامد و وی را به پایین مجلس کشاندند و در آنجا جای دادند از قضا بحثی میان مجلسیان در میگیرد و سعدی گره از این بحث باز مینماید و قاضی و عاملینش از اینکه به مقام او پی نبرده بودند و به دید حقارت در وی نگریستند، خجل گشتند و به تکریم وی پرداختند.
معرف به دلداری آمد برشت که دستار قاضی نهد بر سرش
بدست و زبان منع کردش که دور منه بر سرم پای بند غرور
چو مولام خوانند و صدر کبیر نمایند مردم به چشمم حقیر
در اینجا میبینم که سعدی این مقامها و منصبهای دینوی را عاملی برای غرور و تکبر میداند و برای گرفتار نشدن به دام تکبر از گرفتن آن مقام احتراز کرد، چرا که به خوبی از عواقب و نتایج تکبر و خود پسندی آگاه است و بسیار توانمندانه در حکایتی کوتاه به توصیف این امر میپردازد، و مخاطبین خویش را از این خوی نکوهیده بر حذر میدارد، چرا که نتیجه استکبار را محرومیت میداند:
فقیهی بر افتاده مستی گذشت به مستوری خویش مغرور گشت
ز نخوت بر او التفاتی نکرد جوان سر برآورد کای پیرمرد
تکبر مکن چون به نعمت دری که محرومی آید زمستکبری
وآنقدر از این رذیلت اخلاقی متنفی است که کسی را که گردن کشت و متکبر است را در شمار آدمیان به حساب نمیآورد:
بنی آدم سرشت از خاک دارد اگر خاک نباشد آدمی نیست
و همچنان در خطاب به پادشاهان میگوید: هنگامی که دست افتادگان را میگیرید مردم تماما شکر گذار شما میشوند، مبادا که بر این امر غره شوید و تکبر و غرور وجودتان بگیرد، بدانید که چرخ روزگار گردنده است و همان روزگاری که این تهی دستان را ناتوان و دردمند ساخته است، حضور بر جای است و میتواند به زیان شما بچرخد و شما را به زیر بکشد پس همانا از صفت ناپسند نخوت، غرور تکبر دوری کنید:
چو انعام کردی مشو خود پرست که من سرورم دیگران زیر دست
اگر تیر دورانش انداخته ست نه شمشیر دوران هنوز آخته ست
سعدی تنها به پرهیز از خودبینی و تکبر در برابر خلقت سفارش ننموده است بلکه به از بین بردن خودبینی در برابر خداوندگار هم سفارش مؤکد دارد و از مخاطبین خویش میخواهد که مبادا طاعات و عباداتشان باعث ایجاد غرور در جانشان شود و در برابر آفریدگار گردن کشی نمایند، چرا که آدمی قبل از آنکه طاعتی انجام دهد، به سبب طلب احسان و یا آمرزش گناهان از خداوند، به گدایی و درویزگی بر در خانۀ حق رفته است و هرگز شایسته نیست که گدا و سائل خویشتن بین باشد:
چو رویی به خدمت نهی بر زمین خدا را ثناگوی و خود را مبین
گرفتم که خود خدمتی کردهای نه پیوسته انعام او خوردهای
گدایی ست تسبیح و ذکر و حضور گدا را نباید که باشد غرور
و کسانی را که گرفتار خود بینی هستند را از جمله کسانی میداند که از شاهراه دین و حقیقت دور ماندهاند:
بزرگان نکردند در خود نگاه خدا بینی از خویشتن بین مخواه
زمغرور دنیا ره دین مجوی خدا بینی از خویشتن بین مجوی
سعدی همچنان انسانهای خود خواه را که جز خویشتن غم دیگران برایشان اهمیتی ندارد را مورد خطاب قرار میدهد و چنین بیان میکند که اگر خیر خواه مردم نباشید، هیچ چیز عایدتان نمیشود و به سر منزل سعادت نخواهید رسید و در حکایتی زیبا که در آن بغداد، در شبی طعمه حریق کشته بود، فردی خود خواه که خانهاش از حریق مصون ماند خدای را شکر میکند.
و سعدی در آن حکایت توانمندانه به نکوهش آن فرد میپردازد و او را به عاقبت رفتارش هشدار میدهد و به او گوش زد مینماید، کسی که خار بکارد، سمن نخواهد درود:
اگر در سرای سعادت کس است زگفتار سعدیش حرفی بست است
همیفت بسنده ست گر بشنوی که گر خار کاری سمن ندروی
3)حسد
سعدی حسد را از جمله اقبال نفسانی میداند که سر منشاء خوبیها و تصمیمات ناگواری میشود که مخالف اخلاقیات است چرا که حسد منشاء کینه، و خشم، و خشم نیز سر منشأ ظلم و ستم میباشد، و چه بسا وجود این صفت نکوهیده در شخصی علی امر غم دیگر خصوصیات پسندیدهای که دارد، باعث انجام اعمالی خلاف مردانگی و اخلاقی میشود، و سعدی تا ذکر حکایتی از پادشاهی منعم که دستی لند در سخا و کرم داشت به بیان این موضوع میپردازد:
ار قضا این پادشاه با ماتم که شهرۀ جوانمردی و عطا و بخشش است حسادت مینماید، و در مجلس از وی در آن هنگام که نامی از حاتم به عنوان بخشندهای بزرگ به میان میآید، آتش خشم و کینه در وجودش شعله ور میشود و
نمیتواند بر خشم خویش غایت آید و کسی را بر کشتن او میگمارد و...
حسد مرد را بر سر کینه داشت یکی را به خون خوردنش بر گماشت
که تا هست حاتم در ایام من نخواهد به نیکی شدن نام من
در این حکایت میبینیم که پادشاه علی الرغم صفت بخشندگی که داشت به علت وجود حسد در وجودش از شاهراه اخلاق خارج گشته است و به عملی خلاف اخلاقیات- کشتن حاتم- امر مینماید، حسد از جمله صفاتی است که آسایش و ارامش را از آدمی میگیرد و عقل را در لحظۀ زائل مینماید در نتیجه منجر به گرفتن این گونه تصمیمات میشود.
همچنین در حکایت پنجم از باب اول گلستان به بیان این موضوع میپردازد که حسد باعث ایجاد رنج و عذاب درونی برای خود حاسد میباشد و هیچ کس هم توانای خاموش کردن آتش این عذاب از درون شخص حسود نمیباشد. داستان از این قرار میباشد که سرهنگ زادهای عاقل و با کفایت از جانب حسودان دربار، متهم به خیانت میشود و چون پادشاه علت این خصم را از او پرسید، سرهنگ زاده به زیبایی پاسخ میدهد که من میتوانم همگان را از خویشتن راضی و خشنود نگه دارم، جز حسود.
توانم آن که نیاز اندرون کسی حسود را چه کنم کوز خود به رنج درست
و حتی در روایات ما آمده است که الحسود لاسود، چرا که همین نا آرامی و حس رنجش باعث رفتن به راه خطا و منافی اخلاق میشود، چرا که این ناآرامی ایجاد شده درون آدمی باعث ایجاد خشم و کینه میشود و در نتیجه عقوه معقل زائل میگردد و آدمی به خطا کشیده میشود.
4) تقلید
عبادت به تقلید گمراهی ست خنک رهروی را که آگاهی ست
سعدی در ضمن حکایتی که در آن مردم بر پرستش بتی بی جان میپرداختند، به نکوهش آنان میپردازد، چه بسا که این تقلید و پیروی کورکورانۀ آنان از رهبران دینی شان، را باعث گمراهی و شقاوت آنان میداند و حتی هنگامی هم که تلاش برای آگاهاندن آنان مینماید، ناکام میماند، چرا که جهل و نادانی آنان را مانعی برای دریافت حقیقت میبیند و از این کار منصرف میشود و میگوید:
چو دیدم که جهل اندرو محکم ست خیال محال اندرو ور غم ست
نیا رستم از حق دگر هیچ گفت که حق ز اهل باطل بباید نهفت
5) ظلم و ستم
سعدی همچنان ظلم و ستم را عامل شقاوت و نگون بختی مردمان و بالخصوص پادشاهان میداند چرا که آنان قشر توانا و قدرتمند جامعهاند و تاریخ پر است از ظلمهای بی کران پادشاهان ظالم؛ سعدی نیز بسیار توانمند و هوشمندانه مخاطبین خویش را به پرهیز از این خوی نکوهیده فرا میخواند، چرا که همانطور که خود سعدی در جای جای آثار خویش بیان کرده است هدفش از سرودن و تألیف آثارش نصیحت است.
من آنچه شرط بلاغت با تو میگویم تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال (قصاید)
نصحیت کسی سودمند آیدش که گفتار سعدی پسند آیدش
اگر در سرای سعادت کس ست ز گفتار سعد، حرفی بست است
حال میبینیم که سعدی با انگیزه نصحیت گر که سعی در از بین بردن خوبیها و صفات ناپسند در وجود مخاطبین خویش و بر پایی عدل وداد و نوع دوستی و ... دارد.
و این را در کتاب بوستان به وضوح پیداست، چر اکه دغدغهی فکریش ایجاد مدینهای فاضله است. سعدی در راستای این اندیشه آسایش و ارامش رعیت و زیردستان، که قشر ضعیف جامعه آن زمان بودند را خواستار است، و در پیشبرد این انگیزه مدام پادشاهان و توانمندان را به رعایت عدل و انصاف و پرهیز از کلام فرا میخواند:
بد ظلم جایی که گردد دراز نبینی لب مردم از خنده باز
وحتی تصریح مینماید که حکومت بر اساس کفر پایه میگیرد ولی براساس ظلم نه. چرا که پادشاهی که ظلم پیشه گیرد و به مال رعبت دست درازی و غارتگری نماید. دیگر چیزی بر جای نخواهد ماند، چرا که اندک ظلم پادشاه، ظلم بی نهایت درباریان را به دنبال خواهد داشت و آنان در دست درازی به حال مردم حسودتر میشوند:
اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ
به پنچ بیضه که سطان ستم روا دارد زنند لشکر یا نشست هراز مرغ به سیخ (ب1/ ح19)
و همچنین بیان میکند:
پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند
و مردن و از هستی ساقط شدن ستمکاران را بهتر از زیستن انسان میداند:
ای زیر دست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهانداری؟ مردنت به که مردم ازاری (ب1/11)
و در ستایش کسانی که بر این خوی ناپسند غالب آمدهاند، چنین میگوید:
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیاز دارد (ب1/ح15)
و حتی در مقام قیاس انسان مردم آزار را از حیوانات بارکش هم فروتر میبیند:
مسکین که اگر چه بی تمیز است چو بار برد عزیز ست
گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار (ب1/ ح20)
6) شهوت، نفس
سعدی همچنان شهوت را در آدمی عاملی برای فراموشی حق و به بیراهه کشیده شدن و در نهایت به آتش دوزخ و عقوبتی سخت گرفتار شدن، میداند و در حکایت 33 از باب دوم آورده است که عابدی در بیشهای زندگی میکرد و چون پادشاه او را به شهر فرا میخواند طعام لذیذ و غلام و کنیز زیبا روی بروی ارزانی داشتند، مقام اینها عاملی گشت تا عابد پرهیزگار در مسیر تن پروری قرار گرفت و سعدی نیز علت این بیراهه رفتن را چنین بیان میکند:
« زلف خو برویان زنجیر پای عقل است و دام مرغ زیرک»
و همچنین نصیحتی از پدر خویش بیان میکند در پرهیز از این خوی:
پدر چون دور عمرش منقضی گشت مرا این یک نصحیت کرد و بگذشت
که شهوت آتش است از وی بپرهیز به خود بر، آتش دوزخ فکن تیز
در آن آتش نداری طاقت سوز به صبر آبی برین آتش زن امروز (ب8/ ح31)
سعدی به خوبی واقف است که چون نفس حاکم گردد و عقل مفتون و در بند میشود و فائق آمدن عقل بر نفس باعث پیروزی و به دولت رسیدن آدمی میشود و در غیر این صورت این نفس است که انسان را به طغیان علیه حق وا میدارد و چنین میگوید:
« عقل در دست نفس چنان گرفتارست که مرد عاجز با زن گربز و ...»
تمیز باید و تدبیر و عقل و آنگه ملک که ملک و دوست نادان سلاح جنگ خرد است (ب8/ ح57)
7) خشم
سعدی خشم را از جمله عواملی میداند که آتش آن ابتدا دامن خود انسان را میگیرد و در درجۀ دوم شاید به دشمن بر سر یا نه !
حتی این موضوع را ما در زندگی روزمرۀ خویش شاهد آنیم که تصمیماتی که در حالت خشم و عصبانیت میگیریم از جمله تصمیماتی است که نتایج ناگوار و مضرر آن اول دامان خود ما را میگیرد:
بلی مرد آن کس ست از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید (ب1/ ح34)
و سعدی در حکایتی از بوستان به تشویق و ترغیب آدمی بر فائق آمدن بر این خصلت نکوهیده دعوت مینماید، در این حکایت پادشاه درویشی جهان دیده را به مسند وزارت میرساند، وزیر سابق نیز با خباثت وزیر فعلی را متهم به نظر بازی با دو غلام پادشاه مینماید و چون پادشاه را از این امر مطلع میکند، پادشاه با درایت تمام بر خشم خویش غالب میشود و قبل از فرمان دادن به کشتن وزیر به بازخواست از وی میپردازد. و در نتیجه حقایق بر وی روشن میشود و از ریختن خونی به ناحق در امان میماند. سعدی در آخر در مقامی ناصح بسیار زیبا به توصیه بر بکار بردن عقل و کنترل خشم فرا میخواند، چرا که وجود خشم را همچون اهریمی میداند که خوبیهای پسندیده همچون انصاف، عقل، تقوی و عدل و... را که همچون فرشته هستند را از بین میبرد.
صواب است پیش از کشتن بند کرد که نتوان سه کشته پیوند کرد
خداوند فرمان و رای و شکوه زغوغای مردم نگردد ستوه
نگویم چو جنگ آوری پای دار چو خشم آمدت عقل بر جای دار
تحمل کند هرکه را عقل هست نه عقلی که خشمش کند زیر دست
چو لشکر برون تاخت خشم از کین نه انصاف ماند نه تقوی نه دین
ندیدم چنین دیو زیر فلک که از وی گریزند چندین ملک
و همچنین آورده است:
« پادشاه باید تا به حدی خشم بر دشمنان نداند که دوستان را اعتماد نماند، آتش خشم اول در خداوند خشم افتد، پس آنکه زبانه به خصم رسد یا نرسد» (ب8/ ح20)
سعدی علاوه بر اینکه لطف بی جای پادشاهان را اشتباه میداند، بیش از حد خشم راندن آنان را نیز اشتباه میداند، چرا که باعث از بین اعتماد دوستان و در نتیجه پراکنده شدن آنها میشود و پر واضح است که عدم وجود دوستان معتمد در دستگاه حکومتی باعث ترلزل آن میشود.
« خشم بیش از حد گرفتن وحشت آورد و لطف بی وقت هیبت ببرد، نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو اسیر شوند»
8) ریا
سعدی ریا از جمله صفاتی میداند که باعث ضرر و تهی و پوچ نمودن عمر آدمی میشود، چرا که همه اعمال و افعال ریاکار از روی غرض است و هیچ کدام پذیرفته نیست و عامل رستگاری وی نخواهد بود:
ای هنر ها گرفته بر کف دست عیبها برگرفته زیر بغل
تا چه خواهی فریدن ای مغرور روز درماندگی به سیم دغل (ب2/ ح6)
سعدی نحوۀ به خطا کشیده شدن توسط ریا و نتایج حاصل از آن را در حکایت 18 از باب دوم گلستان بسیار زیبا به تصویر کشیده است که در آن عابدی نظر در جلب توجه پادشاه دارد و چون خواست که به دیدار پادشاه رود، داروی لاغری میخورد تا بر نظر ارادت پادشاه بیفزاید و از قضا همان دارو موجب مرگ وی میگردد، سعدی در این حکایت به بیان دو ضرر بر عابد توجه دارد : اول اینکه جان خویش را در نتیجه این ریا از دست داد و دیگر اینکه چون نظر در غیر داشت و حسن نظر پادشاه بیش از رضایت حق برایش اهمیت داشت، باعث میشود که از خیر اخروی محروم گردد و تنها ظاهری فریبنده داشته باشد و در واقع تهی و پوچ باشد و میگوید:
آنکه چون پسته دیدمش همه مغز پوست بر پوست همچو پیاز
پارسایان روی در مخلوق پشت بر قبله میکند نماز (ب2/ ح18)
9) ترس
همچنین سعدی ترس از فقر و گرسنگی را عاملی در جهت فارغ گشتن از من و به خویشتن مشغول گشتن میداند و فقر و تنگ دستی به مستمندان را در ردیف غفلت و غرور توانمندان میداند، چرا اگر توجه به مال و حرمت بر جمع آوری هر چه بیشتر آن توانمندان از خدا و خلق خدا غافل ساخته است به خویشتن مشغول گردانیده، در مستمندان نیز ترس از فقر و تنگ دستی نیز آنان را از حق دور ساخته است.
گر اندر نعمتی مغرور و غافل گر اندر تنگ دستی خسته و ریش
چو در سرا و ضرا حالت این ست ندانم کسی به حق پردازی از خویش (ب8/ ح89)
غم فرزند و جامه و قوت بازت آرد زسیر در ملکوت
همه روز اتفاق میسازم که به شب با خدای پردازم
شب چو عقد نماز میبندم چو خورد بامداد فرزندم؟ (ب2/33)
مسئلۀ اخلاق هنجاری
در این فصل برآینم تا به بررسی این موضوع که آیا آثار سعدی مؤید نظریه (یا نظریههایی) در اخلاق هنجاری[4] هست یا نه بپردازیم.
مقصود این مطالعات اخلاقی که در راستای اخلاق هنجاری انجام میگیرد، آن است که پایهای زین احکام اخلاقی دربارۀ درست و نادرست (از حیث اخلاقی) و خوب و بد را شناسایی و تبیین کند، که یکی از مهمترین مباحث نظری و فلسفی در باب اخلاق است و هدف این رویکرد این است که به ما بگوید چه چیز درست و یا نادرست است.[5]
نظریههای اخلاقی را در کلان ترین صورت خود میتوان به دو دستۀ نظریههای نتیجه گرا و نظریههای غیر نتیجه گرا تقسیم میشوند، که نظریههای نتیجه گرا ارزش عمل و اخلاقی بودن آن را با توجه به نتیجهای که از آن حاصل میشود تعیین میکنند و نظریههای غیر نتیجه گرا عموماً تصدی میکنند که خیر و درستی یک عمل را نتیجه و اثر آن تعیین نمیکند. به نظر طرفداران این رویکرد بسیاری از اعمال ممکن است نتایجی به بار نیاورند.
غایت گرایی در آثار سعدی
ابیات و حکایات بسیاری در آثار سعدی وجود دارد که در آن سعدی یا به توصیف پیامدها و نتایج افعال میپردازد و یا صریحاً به نتایجی از انجام افعال اخلاقی و یا غیر اخلاقی ایجاد میشود اشاره مینماید و بر اساس آنها مخاطب را به انجام و یا عدم مبادرت به فعلی فرا میخواند با خواندن تک تک آثار سعدی میتوان به جرأت گفت که سعدی بیشتر از هر نظریه دیگری بر نظریه غایت گرایی تمایل دارد چرا که ما شاهد آنیم که در کلیه آثارش، سعدی عملی را صرفاً به خاطر وجود پیامدها و نتایج نیکوی آن مورد سفارش قرارداده است، به گونهای که آثار و نتایج حاصل از اعمال و افعال آدمی را آینۀ تمام نمای اعمال و منعکس شده از آنها میداند:
چو دشنام گویی، دعا نشوی به جز کشتۀ خویشتن ندروی
مگو آنچه طاقت نداری شنود که جو کشته گندم نخواهی درود
سراسر آثار سعدی لبریز از شاهد مثالهایی است، که سعدی به خاطر نتایج یک آثار، مخاطب و به انجام آن فعل اخلاقی ترغیب نموده است، و حتی طبیعت آدمی را بر این میبیند که عمل یا فعلی را تنها به خاطر نتایج خیر و نیک آن و رهایی و ترس از پیامدهای ناگوار آن انجام میدهد:
طبیعت شود مرد را بخردی به امید نیکی و بیم بدی
به طور مثال سعدی نیکی به خلق و بخشندگی و احسان را به خاطر دست یابی به مکنت و به درست رسیدن سفارش مینماید:
بزرگی بایدت بخشندگی کن که دانه تا نیفشانی نروید (ب1/ ح18)
کسی زین میان گوی دوست بود که در بند آسایش خلق بود
وهمچنین در خطاب به پادشاهان میگوید:
گزند کسانش نیاید پسند که ترسد که در ملکش آید گزند
مراعات دهقان کن از بهر خویش که وزور خوش دل کند کار بیش
بر آن باش تا هر چه نیت کنی نظر در صلاح رعیت کنی
و برای انکه پادشاهان در آینده نامشان به بزرگی و خوبی یاد شود آنان را به غریب نوازی و مراعات حال زیردستان فرا میخواند، چرا که در حکایتی در بوستان که در آن تاجری مورد دستبرد رهزنان قرار میگیرد و این را برای پادشاه مضر میداند، چرا که بسبب این امر و بی درایتی و بی توجهی پادشاه میداند، که باعث گستاخی و جسارت راهزنان شده است، و در شهر که هم امنیت از بین برود، بزرگان و اعاظم ورود نخواهند کن و در نتیجه از پادشاه نامی نکو برجای نخواهد ماند و سعدی به خاطر حفظ نام نیک پادشاهان را چنین سفارش مینماید:
غریب آشنا باش و سیاح دوست که سیاح جلاب نام نکوست
چرا رعایت عدل و عطوفت با مردم باعث میگردد که نام پادشاهان حتی پس از گذر سالهای متمادی نیز به نیکی یاد گردد:
زنده است نام فرخ نوشین روان به خیز گرچه بسی گذشت که نوشین روان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر زان بیشتر که بانگ برآید فلان نماند
سعدی حتی در حکایتی که در ان نیک مردی بر سگی، تشنه کمک مینماید و پیامبر اکرم (ص) هم در اثر این کمک او خبر میدهد، که تمام گناهان آن مرد بخشوده شده است؛ نظر دارد تا مخاطبان را آگاه نماید که نیکی با یک سگ که پایین ترین مقام است از چنین پیامد بالایی برخوردار است، و حال به هوش باشید که پیامد نیکی با نیک مردان چگونه خواهد بود!
یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت
به خدمت میان بست و بازو برگشاد سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد که داور گناهان او عفو کرد
کسی با سگی نیکویی گم نکرد کجا گم شود خیر با نیکمرد
با وجود این ما میبنیم که سعدی بر وجود نتایج فعل اخلاقی چه در این دنیا و چه در آخرت اعیان دارد و توصیهها و سفارشهای بی شمار، در آثارش مشهود است که افعالی را صرفاً به خاطر نتایج نیک و مطلوبی که از آنها پدید میآید، توصیه مینماید و یا به طور ضمنی و یا تصریحاً به توصیف آن پیامدها میپردازد، اما احسان از جمله مواردی است که بسیار مورد توجه و تأکید وی قرار گرفته است و حتی یک باب بوستان را بدان اختصاص داده است و باید ان حکایات و امثال فراوان به توصیف نتایج فعال اخلاقی و تأکید بر انجام آن فعل پرداخته است و همچنین مخاطبین خویش را از عواقب و آثار سوئی که از ناعدالتی، ظلم و بی رحمی که با زیردستان ایجاد میشود، بر حذر میدارد و مدام با بیان چرخنده بودن روزگار و اینکه دست قصاص برگریان ظالم و بی عدالت خواهد انداخت و ستمگر را به سبب ظلم و تعددیهای فراوان به زیر خواهد کشاند، سعی در متنبه ساختن مخاطبین دارد:
کرم کن نه پرخاش و کین آوری که عالم به زیر نگین آوری
مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی در افتی با پایش چو مور
سعدی در ضمن بیان پیامدهای ناشی از احسان به خاصیت تأثیر گذار آن بر دشمن اشارهای که احسان و کرم دل دشمن را نرم مینماید و آنان را به جانب صاحب کرم معطوف مینماید:
گر اندیشه باشد زمحنت گزند به تعویذ احسان زبانش بند
عدو را به جای خشک زر بریز که احسان کند کند دندان تیز
وضمن بیان این خاصیت تأثیر گذار احسان که از آن به عنوان تعویذ یاد میکند، شاهد مثالهایی بیان میکند که حتی احسان بر روی حیوانات درنده خو نیز تأثیر گذار میباشد:
بدان را نوازش کن ای نیکمرد که سگ باس داری چون نان توخورد
بر این مرد کند است دندان بوز که مالد زبان بر پینوش دو روز
سعدی همچنان علاوه بر تأکیدهای مؤکدی که بر انجام احسان دارد، احسانی را برترین احسان میداند که در پاسخ بدی شخص مقامت از خود نشان دهی و در ضمن این مضمون حکایتی از مردی که خوش بر گل گیر کرده بود و بر جهان و جهانیان و پادشاه ناسزا میگفت را بیان میکند که از قضا پادشاه نیز از آن حوالی عبور میکرد و سخنان پیرمرد را میشنود، اما در ازای بی احترامی او بر او لطف و مهربانی مینماید و لباس و اسب به او میبخشد:
بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی مت اما
چرا که این نوع احسان را از جمله اخلاق دل آگاهان میداند که در مقابل ستم و درشت خویی به لطف و مهربانی میگرایند و از خود ملاطفت نشان میدهند:
هنرور چنین زندگانی کند جفا بیند و مهربانی کند
از جمله حکایاتی که سعدی در آن به پیامدهای بزرگ و والایی که ناشی از کوچکترین احسانها میباشد میتوان به این حکایت اشاره کرد که جوانی با پرداخت یک چهارم مثقال سیم به پیرمردی، احتیاج او را رفع مینماید، از قضا روزی جوان گرفتار مردان حکومتی میشود و محکوم به قتل میگردد، پیرمرد با دیدن جوان به طرح حیله برای نجات جوان میپردازد و به دروغ فریاد میزند که شاه مرده است، ولولهای به پا میشود و جوان از معرکه میگریزد و چون از جوان میپرسند که چگونه جان سالم به در بردی پاسخ میدهد:
به کوشش فرو برد کای هوشمند به جای و دانگی رهیدم ز بند
یکی تخم در خاک از آن مینهد که روز فروماندگی بردمد
جوی باز دارد بلائی درشت عصایی شنیدی که عوجی[6] بکشت
حدیث درست آخر از مصطفی ست که بخشایش خیر دفع بلاست[7]
سعدی همچنان در توصیفی زیبا مردان کریم و بخشنده را همچون درختی پر بارو جز آنها همچون هیزم خشک میداند.
درختی ست مرد کرد باردار وزو بگذری هیزم کوهسار
حطب را اگر تیشه بر پی زنند درخت برومند را کی زنند
با توجه به ابیات و مثالهای فوق الذکر دریافتیم که سعدی به نتایج و پیامدهای ناشی از فعال اخلاقی بسیار توجه دارد و مخاطب را به انجام آن ترغیب مینماید اما آنچه را قابل تأمل است اینکه گاه این پیامدها در این دنیا جلوه مینماید و گاه در نتایج آن منوط به آخرت است و در جهان دیگر جلوه مینماید که سعدی بر هر دو آنها التفات دارد.
و ما در بخشهای بعدی به بررسی هر دو میپردازیم.
پیامدهای اعمال در زندگی دنیوی
همان طور که پیشتر ذکر گردید سعدی بر پیامدهای اعمال اعم از خوب و بد دقت نظر دارد و مخاطب را به خاطر پیامد نیک افعال اخلاقی به انجام آن تشویق مینماید. و یا به تحذیر از عمل غیر اخلاقی به دلیل عقوبت آن وامیدارد؛ اما از آنجایی که انجام فعل اخلاقی ممکن است محرومیتهایی برای فاعل آن به همراه داشته باشد چرا که همیشه رسیدن به نتایج عالیه افعال اخلاقی خواه ناخواه مستوجب تحمل سختیهای فراوانی ست و چنین میگوید که بدست آوردن کلی بدون وجود خاطر میسر نمیشود.
وجنات عدن حففت بمکاره فلاسد من شوک علی ففن السر (غزلیات)
آری چنین است که بهشت عدن، محصور در میان نگاره است چرا که گل بی خار میسر نشود در بستان و همچنین در جایی دیگر میگوید:
تا نپاشی تخم طاعت، دخل عیش برنگیری، رنج بین و گج یاب (غزلیات)
سعدی که بر این محرومیتها و سختیها آگاه است لذا با اشاره به نتایج یکی که از انجام اعمال نیک در این و بنابراین فاعل آن ایجاد میگردد؛ سعی در ترغیب مخاطبیت خویش داری و همچنین با بیان نتایج ناگوار اعمال منافی اخلاق سعی در تحذیر مخاطب از انجام آن فعل داری که این را سعدی با هوشمندی تمام در داستان از پادشاهی ظالم که خران رعیت را به نعما میبرد میتوان دید چرا که در این حکایت سعدی نظر دارد تا پادشاهان را از ظلم و تعدی بر زیردستان بر حذر دارد، حکایت از این قرار است که پادشاه همراهان خود را در شکار گم مینماید و شب را در میان دهی به سر میکند و از قضا شاهد صحبت پدر و پسری در نکوهش ظلم خود مبنی بر غارت خران میشود و میبیند که از ترس به یغما رفتن خرشان، آن حیوان بی زبان را لنگ میکنند، دیگر روز چون به درگاه خویش میرود، از خشم دستور میدهد که پیرمرد را به بند بکشند و فرمان کشتن وی را صادر میکند پیرمرد نیز چون خود را از آب از سرگذشته میبیند، جسورانه سخن میگوید و پادشاه را متوجه آثار سوء ناشی از ظلم و ستم خود مینماید:
تو را چاره از ظلم برکشتن است نه بیچارۀ بی گنه کشتن است
چو بیداد کردی توقع مدار که نامت به نیکی رود در دیار
نماند ستمکار بد روزگار بماند بر او لعنت پایدار
و با بیان محنت پایدار و از بین رفتن نام نیکو برای پادشاه سعی در ترغیب پادشاهان به رعایت عدل و انصاف دارد و همچنان برای اینکه مخاطب را به نوعی دوستی فراخواند، نتیجۀ حاصل از این نوع دوستی را رفع درد و غم از تن و دل فاعل آن می داند:
نخواهی که باشد دست دردمند دل دردمندان برآور زبند
خواهی که خدای برتو بخشد با خلق خدای کن نیکویی (ب1/ ح20)
کسی دانۀ نیک مردی نکاشت کند و خرمن کام دل برنداشت
نخواهی که باشی پراکنده دل پراکندگان را ز خاطر مهل
فن نويسندگي
تهيه و تدوين: منوچهر لك
ويژهي دورهي تربيت بدني
جزوهاي كه فراروي شماست، با هدف ارايه روشي كاربردي در تعليم انواع نوشتههاي فارسي و آشنايي بيشتر دانشجويان با قواعد نگارش و رسمالخط و انواع نوشتههاي موجود، گردآوري شده است. به اين اميد كه بتواند نيازهاي روزمره مخاطبان را در انواع نگارش مانند: نامهنگاري، گزارش نويسي، مقاله نويسي و روش تحقيق برآورده كند.
متأسفانه بيشتر آثار موجود در زمينههاي آيين نگارش و انواع نوشتهها و مكاتبات اداري در حد تئوري و نظري بوده و زمينهي فراگيري انواع نگارشها را براي خوانندگان فراهم نكرده است و همانند نظام آموزشي، فاقد كارآيي و پويايي و ناتوان از رفع نيازهاي روزمره است و چه بسا سبب دلزدگي و دلسردي خوانندگان ميشود. اين جزوه نيز ميبايست به طور كاربردي و عملياتي در فراگيري انواع نوشتهها به كار گرفته شود و اگر به مطالعه تنها و تمرين نكردن اكتفا شود، سودي در بر نخواهد داشت.
در اين جزوه، براي جلوگيري از درازگويي و خستگي خوانندگان، سعي شده است تا حد امكان در بيان مطالب خلاصهگويي شود. به همين دليل لازم است دانشجويان محترم در موضوعهاي مختلف، زمينههاي تمرين را فراهم سازند تا در مرتبهي عمل، ابهامات و اشكالهاي احتمالي آنها مشخص و رفع شود.
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحي تو، اي تو سلطان سخن
آيين نگارش زبان فارسي
زبان: زبان از ديدگاه زبان شناسان يك نظام است كه از علائم و نشانهها تشكيل ميشود. به عبارت ديگر زبان به مجموعه نامحدودي جمله كه با اعمال تعدادي محدود قاعده بر روي مجموعه واژه توليد ميشوند گفته ميشود.
كاركردها (نقشها)ي زبان
زبان داراي يك نقش اصلي و سه نقش فرعي است. نقش اصلي آن ايجاد ارتباط است چرا كه زبان در مرحله نخست وسيله ايجاد ارتباط است.
نقشهاي فرعي شامل:
محل انديشه: انسان بدون داشتن زبان نميتواند به تفكر بپردازد.
حديث نفس: انسان توسط زبان به بيان نفسانيات و احساسات دروني خود ميپردازد.
آفرينش ادبي: نقشي كه به وسيله آن شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي و... ايجاد شده است.
اهميت زبان از ديدگاه زبانشناسان
زبان از آنجا كه نمايشگر كردار انسان است مورد بررسي روانشناسان قرار ميگيرد. هر نويسنده به تناسب ساختار روحي و دروني خود، زبان را دستمايه تصوير باطن خود ميسازد و بدين سان الگوي سنجش شخصيت او زبان نگارش اوست.
تاريخ زبان
زبان شناسان از طريق بررسي تاريخي يكايك زبانها و استخراج قواعد حاكم بر ساخت و نظام آنها و سنجش و تبليغ اين قواعد درون دستگاهي با يكديگر به اين نتيجه رسيدند كه برخي از زبانها داراي رابطه خويشاوندي با هم هستند. مهمترين خانوادههاي زباني شناخته شده عبارتند از:
1. هندو و اروپايي 2. سامي و حامي 3. اورالي (فينو) 4. اويغوري، آلتايي 5. زبانهاي منفرد
زبانهاي هندو و اروپايي: هندو و اروپايي به اقوامي اطلاق ميشود كه در روزگاراني بس كهن در نواحي جنوب روسيه امروزي در دشتها و استپهاي ميان جنوب سيبري، درياچه آرال شمال درياي خزر و قفقاز ميزيستند. از اواخر هزاره سوم پيش از ميلاد بنا به ضرورت ناچار به مهاجرت شدند و در سرزمينهايي از جنوب آسيا تا شمال اروپا پراكنده شدند به اين دليل به هندو اروپايي شهرت يافتند.
تاريخچه زبان فارسي
قديميترين دورههاي كه از زبانهاي ايراني آثار و مداركي در دست داريم دوره باستان خوانده ميشود. از ميان زبانهاي متعدد ايراني در دوره باستان كه همگي از زبان ايراني كهن منشعب شدهاند تنها آثار و مداركي از چهار زبان:
1. مادي 2. سكايي 3. اوستايي 4. پارسي باستان بازماندهاند.
دوره فارسي باستان
اين زبان در نواحي جنوبي ايران (فارس) رواج داشت و به همين دليل فارسي خوانده شد تنها اثري كه از اين زبان بر جاي مانده است كتيبهها و نوشتههاي متعلق به شاهان هخامنشي است. اين نوشتهها بر الواح سنگي، گلي، نقرهاي، طلايي همچنين سكهها، مهرها، نگينها، ظروف و... حكاكي شده است.
خط ميخي
خطي كه براي نوشتن كتيبههاي فارسي باستان به كار رفته است. مركب از علائم و اشكالي بدين شكل است: كه ظاهراً شبيه ميخ است و به همين دليل ميخي ناميده ميشود، خط ميخي از چپ به راست نوشته ميشده است. در اين خط ميخها براي نشان دادن واژهها و آواهاي زباني به صورتهاي گوناگون (به صورت منفرد يا چسبيده، كوچك يا بزرگ) در كنار هم قرار ميگرفتند.
دوره فارسي ميانه
زبانهايي كه حد فاصل بين زبانهاي باستان و دوره اخير ايران هستند زبانهاي دوره ميانه ناميده ميشوند. بعد از حمله يونانيان به ايران دولت سلوكي تشكيل شد و در حدود يك قرن به خط و زبان ايراني توجه كمتري شد به همين دليل هيچ اطلاعاتي از زبان فارسي در اين دوره نداريم. بنابراين زبانهاي ايراني دوره ميانه در دوره اشكاني و ساساني به كار ميرفتند. از اين زبانها ميتوان به پهلوي اشكاني، پهلوي ساساني، بلخي و خوارزمي اشاره كرد. زبانهاي ايراني غربي را به طور كلي پهلوي ميخوانند.[1]
زبان رسمي و اداري رايج در دوره اشكاني را پهلوي اشكاني و در دوره ساساني، پهلوي ساساني ميخوانند. پهلوي اشكاني و پهلوي ساساني نزديكي خاصي دارند و تنها اختلاف آنها اختلاف لهجه و آوايي است.
دوره جديد (زبانهاي ايراني جديد)
سومين مقطع در بررسيهاي تاريخي زبانهاي ايراني دوره جديد است. اين دوره از آمدن اعراب به ايران آغاز ميگردد و تا زمان حاضر ادامه دارد. زبانهاي ايراني دوره جديد از آن جهت كه در حال حاضر به كار ميروند زبانهاي زنده محسوب ميشوند مانند: طبري، گيلكي، كردي، لري.
زبان فارسي جديد
از ميان زبانهاي ايراني دوره جديد زبان فارسي، زبان رسمي، اداري، علمي و ادبي اين دوره است. اين زبان دنباله طبيعي جدايي ناپذير زبان فارسي ميانه است كه اصطلاحاً پهلوي خوانده ميشود. بنابراين ميتوان گفت كه صورت تحول يافتهاي از فارسي باستان نيز ميباشد. زبان فارسي جديد با نام (دري) و به مفهوم دربار، اداره و دولت خوانده ميشود.
در دوره جديد براي نوشتن زبان فارسي دري از خط عربي استفاده ميشود. بدين ترتيب زبان عربي بعد از نفوذ خلافت بغداد در سراسر ايران گسترش يافت و طبيعي است كه به دست آوردن شغلهاي دولتي مستلزم فرا گرفتن و استفاده از زبان عربي بود زيرا اين زبان امكان ارتباط با سراسر قلمرو خلافت را فراهم ميآورد.
مثال: دانشجويان دوره تربيت بدني به كلاس وارد شدند.
گروه1 گروه2 گروه 2
تعاريف: الفباي فارسي= از حروف صامت و مصوت تشكيل شده است.
صامت: حروف بيصدا: ب، پ، ت و... مصوت: حروف صدادار
مصوت: 1. مصوتهاي كوتاه : َ ِ ُ 2. مصوتهاي بلند: آ او
اي
جمله: بزرگترين واحد زبان است كه از واحدهاي كوچكتري تشكيل ميشود. هر جمله به يك يا چند گروه، گروه به واژه، واژه به تكواژ و تكواژها به واحدهاي مجزا و متوالي به نام واج تقسيم ميشوند.
اجزاي تشكيل دهنده جمله
واحدهاي زبان عبارتند از:
1. واج: كوچكترين واحد بيمعناي زبان است كه يك يا چند تاي آن در ساختمان واحد بزرگتري بنام تكواژ به كار ميرود. مثلاً: تك واژ (دير) و (در) هر كدام از سه واج تشكيل شدهاند.
2. تكواژ: كوچكترين واحد معنادار زبان را تكواژ مينامند. هر تكواژ از يك يا چند واج ساخته ميشود.
تكواژ گاهي كاربرد و معناي مستقل دارد. مثل: كيف، كتاب و گاهي معنا و كاربرد نامستقل دارد كه به آن تكواژ وابسته گفته ميشود. مثل: ستان در واژه: دبيرستان كه معناي مكان دارد اما به تنهايي به كار نميرود.
3. واژه: واحدي از زبان است كه از يك يا چند تكواژ درست ميشود. مانند: درخت، دانشجو
4. گروه: هر گروه از يك يا چند واژه ساخته ميشود و در ساختمان جمله به كار ميرود. مثال: عصر ناصرخسرو، عصر شكوفايي فرهنگ اسلامي است.
اركان جمله
هر جمله از دو بخش نهاد و گزاره تشكيل ميشود. نهاد اصليترين قسمت جمله است كه گزاره درباره آن خبر ميدهد. پس گزاره خبري است كه دربارهي نهاد داده ميشود. «نظامي گنجوي معروفترين شاعر داستانسراي فارسي است.»
انواع فعل
1. گذرا: فعلي است كه براي محقق شدن غير از نهاد به اجزاي ديگري هم نياز پيدا ميكند.
علي آرش را آورد. پرستار دارو را به بيمار خوراند.
2. ناگذر: فعلي است كه براي انجام غير از نهاد به هيچ جزء ديگري نياز ندارد. علي آمد.
جملات ناگذر معمولاً دو جزيي هستند.
انواع جمله
1. جملههاي دو جزيي: جملاتي هستند كه فعل آنها ناگذر و براي انجام شدن فقط به نهاد نياز دارند. مانند: كبوتر پريد.
نهاد: كبوتر گزاره: پريد
2. الف) جملههاي سه جزيي: مفعولخواه: جملاتي هستند كه داراي فعل گذرا ميباشند.
مفعول: گروهي اسمي است كه پس از آن نشانه (را) باشد يا بتوانيم آن را اضافه كنيم. مثال: مشركان بتها را ميپرستيدند.
نهاد: مشركان ----- گروه اسمي
بتها را ----- گروه اسمي (مفعول)
گزاره: ميپرستيدند ------ گروه فعلي
ب) جملههاي سه جزيي مسند خواه: جملاتي هستند كه فعل آنها اسنادي است (است، بود، شد، گشت، گرديد)
الف) مسند: گروه يا كلمهاي است كه فعل اسنادي به آن نياز دارد.
مثال: ايران سرزمين دليران است.
نهاد مسند فعل اسنادي
نهاد: ايران ------ گروه اسمي
گزاره: سرزمين دليران ------- گروه اسمي (مسند)
است------ فعل اسنادي
ب) مسند: كلمهاي است كه توسط فعل اسنادي به نهاد نسبت داده ميشود. مثال: پسر همسايه ما مهندس ساختمان است.
ج) جملههاي سه جزيي متمم خواه: جملاتي هستند كه فعل آنها گذرا است و براي تحقق به متمم نياز دارند.
متمم: گروه اسمي است كه پس از حرف اضافه بيايد (حروف اضافه: از، به، با، براي، در، درباره و...)
در اين جملات معناي فعل بدون متمم ناقص است.
مثال: سربازان با دشمن جنگيدند.
نهاد حرف اضافه متمم فعل
نهاد: سربازان------ گروه اسمي
گزاره: با دشمن ------ گروه اسمي (متمم)
جنگيدند------ گروه فعلي
3. جملات چهار جزيي: جملاتي هستند كه فعل آنها غير از نهاد به دو جزء ديگر هم نياز دارند. اين دو جزء معمولاً مفعول و متمم يا مفعول و مسند هستند.
مثال: علي كتابهايش را از كتابخانه گرفت. (مفعول و متمم)
نهاد مفعول نشانه مفعول حرف اضافه متمم فعل
نهاد: علي -------- گروه اسمي
گزاره: كتابهايش را از كتابخانه دانشگاه گرفت.
مفعول : كتابهايش را متمم: از كتابخانه دانشگاه فعل: گرفت
مثال: باران هوا را سرد كرد (مفعول- مسند)
نهاد مفعول نشانه مفعول مسند فعل
نهاد: باران ------ گروه اسمي
گزاره: هوا را (مفعول) ------- گروه اسمي
سرد (مسند) ------- گروه اسمي
كرد (فعل) ------- گروه فعلي
4. جملات يك جزيي: مثال: (سلام) و دو جزيي با حذف فعل (خداحافظ) (تولد مبارك)
علائم نشانه گذاري (سجاوندي)
هنگام سخن گفتن براي نشان دادن روابط بين واژهها و جملات از علائم نگارشي استفاده ميكنيم. اين نشانهها مانند علائم راهنمايي و رانندگي ميباشند و به صورت قرارداد وضع شدهاند. اين نشانهها عبارتند از:
1. نقطه (. )
الف) در پايان همه جملهها به جز جملههاي پرسشي و تعجبي. مانند: هوا ابري است.
ب) پس از حرف يا حروفي كه به صورت نشانه اختصار به كار رفته باشد. مثال: سياست خارجي ج.ا.
2. ويرگول (،)
الف) ميان جملههاي غيرمستقل كه در مجموع جملهي كامل مي سازند. مانند: او با تلاش بسياري كه كرد به مقصود رسيد.
ب) پس از منادا مانند: اي مسلمانان! بپا خيزيد. اي خدا! مرا ببخش.
ج) هرجا كلمه يا عبارتي به عنوان بدل در جمله آورده شود قبل و بعد آن ويرگول گذاشته ميشود. مثال: اخوان، شاعر معاصر سراينده شعر معروف خوان هشتم است.
د) بين كلمات هم پايه به جاي و ميآيد. مثال: فردوسي، مولوي، سعدي و حافظ از بزرگان شعر فارسي هستند.
ه( بين دو كلمه كه ممكن است خواننده آنها را با كسره اضافه بخواند. مثال: احمد اسب، سواري را فرا گرفته است. مادر، حسن را به مدرسه برد.
و) به جاي مكث كوتاه در جمله. مثال: اگر شبها همه قدر بودي، شب قدر بيقدر بودي.
3. دو نقطه (:)
الف) قبل از نقل قول مستقيم. مثال: نويسندگان ميگويند: (شرط درست نوشتن، درست فهميدن است.)
ب) هنگام بر شمردن اجزاي يك چيز. مثال: اساس نگارش خوب رعايت چند نكته است: چشم باز، گوش شنوا
ج) مقابل كلماتي كه ميخواهيم آنها را معني كنيم. مثال: حليت: پيرايه، زينت
4. علامت سؤال (؟)
الف) در پايان جملههاي پرسشي. مثال: آيا همه دانشجويان آمدهاند؟
ب) براي نشان دادن مفهوم شك و ترديد. مثال: وفات حافظ در سال 721 (؟) بوده است.
ج) براي نشان دادن مفهوم تمسخر و استهزا. مثال: او نابغه (؟) است.
5. علامت تعجب (!)
الف) در پايان جمله تعجبي، تأكيدي و عاطفي. مثال: عجب هواي سردي!
ب) پس از اصوات. مثال: هان! آه! از اين روزگار
6. گيومه (« »)
الف)سخني كه به طور مستقيم از جايي يا كسي نقل ميشود. مثال: به قول سعدي: «بنياد ظلم در جهان اندك بود هركس چيزي بدان مزيد كرد، تا بدين غايت رسيد.»
ب) اسامي، عناوين و اصطلاحات علمي يا فني (فقط بار اول). مثال: «فضا سازي» در آغاز، ميانه يا پايان نوشته نقش مهمي ايفا ميكند.
7. نقطه ويرگول (؛)
الف) براي جدا كردن جملههايي كه از جهت ساختمان و مفهوم مستقل به نظر ميرسند ولي در يك عبارت طولاني با يكديگر وابستگي معنايي دارند. مثال: براي نگارش خوب بايد درست فكر كردن؛ منابع را جمعآوري كرد؛ فهرستها را تنظيم كرد.
ب) در بيان توضيح و مثال پيش از كلمههاي مثلاً، فرضاً، يعني و مثال: صور خيال؛ يعني كاربرد آرايههاي خيالانگيز.
8. خط فاصله (-)
الف) براي جدا كردن جمله متعرضه. مثال: حافظ شيرازي- كه او را لسان الغيب ناميدهاند- قرآن را با چهارده روايت از حفظ داشت.
ب) هنگامي كه دو كلمه بر روي هم دو جنبه مختلف از يك منظور را نشان دهند. مثال: مباحث هنري- ادبي، نزديكي خاصي با هم دارند.
ج) به معني «تا» و «به» براي بيان فاصله زماني و مكاني. مثال: قطار تهران- مشهد وارد ايستگاه شد. گروه سني 13-7 سال ميتوانند از گلستان استفاده كنند.
د) در مكالمه بين اشخاص داستانها يا نمايشنامهها يا ذكر مكالمات تلفني در ابتداي جمله به جاي نام گوينده.
مثال: - در مقابل امير تعظيم كن.
- ساكت شو.
ه( هرگاه كلمه در آخر سطر نگنجد يا قرار دادن يك خط فاصله بقيه آن را در سطر بعد مينويسيم. مثال:
اساس يك نوشته خوب استفاده از منبع-
هاي مختلف است.
9. سه نقطه (...)
الف) براي نشان دادن جملات و كلمات محذوف يا ادامهدار. مثال: گزارش انواعي دارد: ورزشي، سياسي و...
ب) سخن ناتمام. مثال: شما... زبانم لال
ج) براي نشان دادن كشش در گفتگو و گفتار. مثال: آها...ي حسين كجايي؟
د) افتادگي كلمه يا كلمات از يك نسخه خطي. مثال: سعدي در سال 503ه. ق در شهر... وفات يافت.
10. قلاب [ ]
الف) مطالبي كه جزء اصل كلام نباشد. مثال: معلم به كلاس وارد شد [ابراز احساسات دانشآموزان] و بر جايش نشست.
ب) در تصحيح متون قديم كلمات الحاقي يا توضيحات احتمالي در قلاب گذاشته ميشود. مثال: گفت: من مردي طرارم [تو] اين زر به من امانت دادي.
ج) دستورهاي اجرايي در نمايشنامهها. مثال: حسين با [قيافه جدي] گفت: آيا تو اكنون حاضري به اين سفر بيايي؟
11. پرانتز ( )
الف) معني و معادل يك كلمه. مثال: زبان معيار (استاندارد) زبان ملي ماست.
ب) توضيح بيشتر. مثال: آثار سعيد نفيسي سه گروه است: يكي تصحيح (غزليات عطار و...) دوم تحقيقات ادبي (شرح آثار رودكي و...) و سوم
ج) ذكر تاريخ، شهرت، تخلص، نام سابق و... . مثال: شهر همدان (هگمتانه) بارها پايتخت بوده است.
12. ميز (/)
الف) براي جدا كردن روز ماه و سال. مثال: من در تاريخ 31/6/42 به دنيا آمدم.
ب) براي جدا كردن مصراعهاي يك شعر كه به صورت پيوسته نوشته ميشود. مثال:
خانه دوست كجاست/ در فلق بود كه پرسيد سوار/ آسمان مكثي كرد.
13. ستاره (*)
الف) براي توضيح يك كلمه در پاورقي. مثال: شروع دوره رنسانس به اوايل قرن يازدهم ميلادي بر ميگردد.
ب) به نشانه شروع يك مطلب جديد در اين حالت معمولاً سه ستاره در وسط سطر ميآيد.
14. پيكان (← )
الف) براي نشان دادن نتيجه. مثال: (از سر وا كردن) چند جزء دارد← از (حرف اضافه) + سر(اسم)+ وا (پيشوند)+ كردن (مصدر)
ب) در معني رجوع كنيد. مثال: بهار← ملك الشعرا
15. ايضاً ( ً )
الف) علامت جملات و كلمات مشابه. مثال: ساده نويسي يعني خودداري از كاربرد كلمات پيچيده. مفاهيم بيگانه
16. آكلاد { }
براي نشان دادن انشعاب. مثال: ويرايش سه نوع است:
1. فني 2. محتوايي 3. تخصصي
17. تساوي =
براي نشان دادن تساوي ميان دو مطلب. مثال: توانا بود هركه دانا بود= هر كه داناست، تواناست
شيوه خط فارسي
«شيوهي خط فارسي» اصل بر چند مطلب است: رعايت موازين دستور زبان فارسي، رعايت استقلال كلمات، پيروي واژگان بيگانه از شيوه نگارش فارسي، سهولت در خواندن و نوشتن.
نكات مورد توجه در نگارش فارسي:
1. رعايت استقلال كلمات: هر كلمه داراي معني مستقلي است و در جمله نقش دستوري دارد. پس هنگام نوشتن بايد استقلال آن حفظ شود. مانند: چشمپوشي←چشمپوشي جستجو←جستوجو
2. تركيبهاي عربي پركاربرد در فارسي را بهتر است جدا بنويسيم. مثال: عنقريب: عنقريب
معهذا← معهذا (در جايي كه براي اين اصطلاحات معادل فارسي وجود دارد بهتر است از آن استفاده كنيم. مانند: عنقريب ← به زودي لذا← بنابراين
3. «را» نشانه مفعول است و بهتر است كه جدا نوشته شود:
كتابرا← كتابرا ترا←تو را آنرا← آن را
4. «ها» يكي از نشانههاي جمع فارسي است كه بهتر است جدا نوشته شود. مانند: ايرانيها← ايرانيها كتابها← كتابها
5. «مي» نشانه استمرار يا نشانه اخباري بودن فعل است و بهتر است كه جدا نوشته شود: مثال: ميشنود← ميشنود
6. «تر» و «ترين» نشانه صفت تفضيلي و عالي هستند كه بهتر است جدا نوشته شوند. مثال: آسانتر← آسانتر
7. «اين» و «آن» صفت و ضمير اشاره هستند كه بهتر است جدا نوشته شوند. مثال: اينگونه← اينگونه
از اينرو← از اينرو اينجانب← اينجانب
8. «اي»: حرف ندا است كه بهتر است جدا نوشته شود. مثال: ايخدا← ايخدا
9. «يك»: بهتر است جدا نوشته شود. مثال: يكطرفه← يكطرفه
10. «به» حرف اضافه است كه همه جا جدا نوشته شود. مثال: به مسجد، به نام خدا، به طرف، لابهلا، دربهدر
- «ب» پيشوندي همه جا پيوسته نوشته ميشود. مثال: بفرمود، بگفت، بخورد
- در برخي از تركيبهاي عربي پيوسته نوشته ميشود. مثال: بلاتكليف، بلاشك، بلافصل
11. «ها»ي بيان حركت: به جزء بعد نميپيوندد. مثال: گلمند← گلهمند گلدار← گلهدار علاقمند←علاقهمند
- «ها»ي ملفوظ به جزء دوم خود ميپيوندد. مثال: بهداشت، شهپر، شهيد، رهبر
12. كلماتي كه به «ها»ي بيان حركت ختم ميشوند در صورتي كه با «الف» و «ن» جمع بسته شوند يا «ي» مصدري بگيرند، (ه) را از دست ميدهند و يك واج ميانجي (گ) ميگيرند. مثال: واژه← واژگان تشنه← تشنگي يا تشنگان
13. «ة» منقوط كه در پايان برخي كلمات عربي وجود دارد جز چند مورد به «ت» تبديل ميشود.
مثال: رحمة← رحمت، حكمة← حكمت، زكاة← زكات، دايرة المعارف← دايره المعارف، عاقبه الامر، خيمه، اشاره، معاوضه، معاينه، (در اينها «ة» فقط نقطههاي خود را از دست ميدهد.)
14. پسوندهاي فارسي هميشه، پيوسته نوشته ميشوند. مانند: گلنار، نمكدان، ستمكار
15. ضماير ملكي پيوسته نوشته ميشوند: صندليمان، كتابم، دستتان، خانوادهشان
16. همزه پايان برخي كلمات عربي در فارسي حذف ميشود. مانند: انشاء← انشا، املاء← املا
17. كلماتي كه ختم به همزه ميشوند هرگاه مضاف يا موصوف واقع شوند به جاي كسره اضافه «ي» ميگيرند. مثال: ابتداء← ابتدايي، عقلاء← عقلايي، دائره← دايره، دائم← دايم، دلائل← دلايل
18. همزه كلمههاي بيگانه روي كرسي «ئ« نوشته ميشوند. مثال: رئوس، ژئوفيزيك، كاكائو، سئول، تئاتر
19. همزه ماقبل مفتوح بر كسي «ا» نوشته ميشود. رأس، مأخذ، جرأت، مسأله، هيأت
20. همزه ماقبل مضموم بر كرسي «و» نوشته ميشود. مثال: رؤيا، رؤسا، مؤمن، سؤال
21. همزه ماقبل مكسور بر كرسي «ي» نوشته ميشود. مثال: بئر، لئام، تبرئه، تخطئه
درست نويسي در زبان فارسي
شرط يك نوشته خوب جز محتوي علمي و دقيق آن، خالي بودن از اشتباهات زباني است. تعدادي از اشتباهات رايج در زبان فارسي عبارتند از:
1. از كاربرد كلمات زايد و بينقش (حشو) در جمله پرهيز كنيم. مانند: سال عامالفيل، سير گردش كار، شب ليلةالقدر، سنگ حجرالاسود، مدخل ورودي، مسلح به سلاح، دوباره بازگشتن، مثمرثمر، حسن خوبي
2. جملات بايد آنچنان روشن و گويا باشند كه مخاطب از آنها دو يا چند معني را برداشت نكند.
مثال: آنها هشت خواهر و برادرند
الف) آنها هشت خواهر و هشت برادرند.
ب) جمعاً هشت خواهر و برادرند.
3. از كاربرد تعابير نامناسب، دشواريهاي كلامي و الگوهاي بيگانه پرهيز كنيم. چرا كه با عبارتها بايد گويا و قابل فهم باشد. مثال: خيابانها از كثيفي رنج ميبرند←خيابانها كثيف است.
زلزله بم از تلفات زيادي برخوردار بود←زلزله بم تلفات زيادي داشت (برخوردار هميشه با فعل مثبت ميآيد).
4. تكيه كلامهاي گفتاري نبايد در نوشته راه يابد. مثل: عرض كنم كه، به قول معروف، خدا وكيلي
5. از كاربرد جملههاي طولاني پرهيز كنيم.
6. سعي كنيم چند جمله را با يك فعل به هم عطف نكنيم، چرا كه اگر تعداد افعال و جملهها بيشتر باشد جملهها كوتاهتر و قابل دريافتتر ميشوند.
7. ضمير و مرجع آن يك جا به كار نميروند. مثال: اگر انسان كار خوبي از او سر بزند←اگر كار خوبي از انساني سر بزند.
8. سعي كنيم به جاي واژگان بيگانه از برابرهاي مناسب استفاده كنيم. مثال: سيستم←نظام يا سامانه
كامپيوتر← رايانه فول تايم←تمام وقت
9. در جمله از دو كلمه پرسش استفاده نميكنيم. مثال: آيا چگونه ميتوان به هدف موردنظر رسيد؟
10. بعضي از افعال حرف اضافه ويژهاي دارند، در كاربرد آنها دقت كنيم. مثال: او به شنيدن اين سخن عصباني شد؟ گوش دادن به، عصباني شدن از
خلاصه نويسي
خلاصه نويسي براي صرفهجويي در وقت و درك درست موضوع مورد مطالعه استفاده ميشود. به ما كمك ميكند كه در هنگام نوشتن از تكرار پرهيز كنيم.
امروزه خلاصه نويسي به عنوان يك ضرورت در آمده است.
ميتوان هر متني را با دو روش خلاصه كرد:
الف)با حفظ سبك نويسنده: در اين روش پس از مطالعه كلي اثر، زير نكات مهم و مطالب اساسي خط كشيده ميشود و در پايان همه آن جملهها را با همان سبك نويسنده بازنويسي ميكنيم. در اين سبك بدون دست بردن به نحوه بيان يا زبان خاص نويسنده متن خلاصه ميشود.
ب) بدون حفظ سبك نويسنده: در اين روش بدون حفظ سبك و سياق زبان و بيان نويسنده مفهوم كلي متن را از زبان خود به طور خلاصه نقل ميكنيم.
به هنگام خلاصه نگاري، ابتدا بايد نوشته را به دقت بخوانيم و به درستي مفهوم و هدف اصلي نويسنده را درك كنيم. در ضمن مطالعه زير نكات مهم خط ميكشيم يا از آنها يادداشت برداري ميكنيم. پس از بررسي يادداشتها اگر نكته زايدي برخورد كرديم آن را حذف ميكنيم. و اگر مطلبي را فراموش كرده بوديم، آن را اضافه ميكنيم و در نهايت نوشته را يكسان ميكنيم.
رعايت تناسب در تمامي متن خلاصه شده مهم است. يعني هم متن به يك ميزان خلاصه شود، در متن موردنظر نبايد تصرف يا تحريف كرد يا مطلبي را بر آن افزود. در ابتداي مطلب مأخذ را به صورت كامل نوشته، نام نويسنده و هدف از خلاصه كردن را ذكر ميكنيم و پس از پايان خلاصه نويسي در صورت نياز نتيجه را از نظر خود در چند سطر مينويسيم و نوشته را نقد ميكنيم.
مقاله نويسي
مقاله قالب نگارشي است كه براي مقاصد خاصي تهيه ميشود و مثل هر نوشتهاي انواع گوناگون دارد. زبان نگارش مقالهها متناسب با موضوع و مخاطب ميتواند انواعي داشته باشد. مانند: مقالات اجتماعي، اخلاقي، ديني، سياسي، ادبي، علمي و حجم مقالات نيز متفاوت است. از مقالههاي كوتاه گرفته تا مقالههاي بلند، معمولاً حجم يك مقاله بين 500 تا 5000 كلمه است. مطلبي كمتر از اين را نميتوان مقاله دانست و بيشتر از اين مقدار نيز رساله محسوب ميشود.
مقالهها براساس چگونگي تهيه به سه دسته تقسيم ميشوند:
مقالههاي پژوهشي و تحقيقي: اساس تهيه اين گونه مقالهها آزمايش، تحقيق، تجربه، آمار و اسناد، بر پايه منطق و استدلال است و حدس و گمان، احساس و تخيل در آنها جايي ندارد. دقت، امانت، سادگي بيان، منطق استدلال از ويژگيهاي اصلي اين گونه مقالههاست.
مقالههاي توصيفي: در اين گونه مقالهها، نويسنده ميكوشد تا با دقت و موشكافي شرح دقيق صحنهها و وقايع، حوادث، مسايل، زشتيها و زيباييها را براي خواننده مصور سازد.
مقالههاي تحليلي: در برخي مقالههاي سياسي- اجتماعي يا ادبي و هنري، صرفاً با تكيه بر ذهن و احياناً مطالعه برخي منابع به نگارش دست ميزنيم. آمار، آزمايش، تجربه و نمونه برداري در اين گونه مقالات كمتر دخالت دارد.
مقالهها بر حسب لحن و نوع بيان به دو دسته تقسيم ميشوند:
1. مقالههاي جدي: كه براساس استدلال و منطق يا تحقيق نوشته ميشوند.
2. مقالههاي انتقادي: كه درباره يك موضوع اجتماعي، سياسي، ادبي، هنري به دور از اغراض شخصي ارزيابي، نقد و داوري ميشود.
ويژگيهاي يك مقاله خوب: يك مقاله خوب در مجموع بايد ويژگيهاي زير را داشته باشد:
1. ساده، گويا و داراي يك فكر مركزي و يك نكته محور باشد.
2. بين مطالب آن پيوستگي منطقي وجود داشته باشد.
3. جامع و مانع باشد يعني شامل همه نكات مربوط به موضوع و مانع نكات خارج از موضوع باشد.
4. ابتكار، نوجويي، تنوع و تازگي در آن ديده شود.
5. نگارشي ساده، بيپيرايه و رسا داشته باشد.
6. مطالب آن تكرار نباشد.
7. در صورت نياز از آمار، شواهد و نمودار و ... استفاده شود.
8. ارجاعات دقيق باشد.
9. تمامي منابع در پايان ذكر شود.
10. زبان مقاله از ابتدا تا انتها يكدست باشد.
11. از توهين، تمسخر، چاپلوسي و كاربرد واژگان نامناسب به دور باشد.
12. نكات مربوط به ويرايش، نشانه گذاري و پاراگراف بندي در آن رعايت شود.
13. بخشها و فصلهاي اصلي و فرعي آن به خوبي تهيه شده باشد.
14. جمع مقاله با سطح مخاطب و اهميت موضوع متناسب باشد.
15. شروع و پايان مناسب و مرتبط با موضوع داشته باشد.
مراحل تهيه مقاله
1. انتخاب موضوع
2. مطالعه دقيق موضوع
3. تفكر درباره موضوع
4. جمعآوري اطلاعات
5. طرح مقاله (چارچوب)
6. يادداشت برداري
7. تنظيم يادداشتها
8. نوشتن بندها براساس يادداشتها
9. بازخواني اصلاح و ويرايش مقاله
10. پاك نويس كردن
11. ذكر منابع و مآخذ
قسمتهاي مختلف يك مقاله
1. عنوان
2. چكيده
3. واژگان كليدي
4. مقدمه
5. متن
6. نتيجهگيري
7. ذكر منابع و مآخذ
فهرست منابع و مآخذ
http://daneshjooqom.4kia.ir/
[1]. پهلو به معني شهر
برچسب های مهم
به نام ايزد منان
مقدمه
ادبيات هر جامعه و كشوري بسته به نوع فرهنگ و آداب و رسوم آن كشور است. ادبيات كشور ما در هر يك از حكومتهايي كه بر سر ايران حكومت ميكردند تغيير مييافتند و ادبياتي كه امروز شاعران و نويسندگان ادبي در جامعهي ما از آن در نوشتههاي خود پيروي كردند (آن طور كه پيداست) با ادبياتي كه نويسندگان قرن چهارم هجري مطيع او بودند فرق اساسي دارد. پس ادبيات هر جامعه به مرور زمان با عوض شدن و پيشرفت دنيا تغيير كرده و دولتهاي مختلفي در كشورها به سر كار ميآيند اين خود نيز ميتواند يكي از دلايل اصلي فرق ادبيات در دورانهاي مختلف درون هر جامعهاي باشد. به دليل اينكه فرهنگ و دين هر دولتي متفاوت است و مسلما اگر دولتي روي دولت ديگري بيايد آداب و رسوم آنها را برداشته و آداب و رسوم جديدي به مردم آن جامعه اهدا ميكند.
خوشبختانه ادبيات كشور ما ادبيات بسيار غني و ارزشمندي است و دانشمندان و نويسندگان و شاعران تواناي ملت ايران ادبيات ما را به اين سطح رسانده اند. كه البته زحمات آنان جاي تقدير و تشكر را دارد.
فرهنگ و آداب و رسوم ما ايرانيان از عهد غزنويان تا حال تغييرات اساسي كرده و اين تغييرات لازمهي پيشرفت ادبيات يك جامعه است. ما هر چه به سمت جلو به پيش ميرويم تغييرات در ملت، فرهنگ، آيين و ... باعث شده كه روز به روز از ادبيات قرنهاي پيش دورتر شويم و البته اين مسأله طبيعي است. اگر شما به شعرهاي دورهي مشروطه بنگريد سبك اين نوع شعرها بيشتر از شعر معاصر به شعرهاي دورهي سال ١٢٣ ﻫ .ش نزديكتر است.
مثال:
به نمونهاي از شعر دوران مشروطه توجه كنيد:
به سر كويت اگر رخت نبندم چه كنم؟ وندر آن كوه اگر ره ندهندم چه كنم؟
و اكنون به شعري از دوران معاصر:
خانهي دوست كجاست در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
ميبينيم كه شعر اول خيلي بيشتر به اشعار دوران قديم شباهت دارد.
در اين تحقيق سعي شده كه شعر او نويسندگان زحمتكش و محترم دورهي مشروطه (عصر بيداري) و دورهي معاصر معرفي شوند (تا جايي كه ممكن است) و نمونههايي از آثار آنان (نظم و نثر) در اين تحقيق آمده. اميدوارم كه اين تحقيق بتواند نظر خوانندگان محترم را به خود جلب نمايد و اگر اشكالي در اين اثر ناچيز بود (كه حتما هست) به ما اطلاع دهيد.
با تشكر، بهمن ماه ١٣٨٤
نظم دورهي مشروطيت
اديب الممالك فراهاني
وي از شعراي عهد مشروطيت است كه مشروطه را قبول داشته. ايشان در ١٢٧٧ ﻫ . ق در اراك به اين دنيا قدم نهاد. اين استاد گرانقدر در قصيده بسيار تواناست. اين شاعر يك ديوان بزرگ دارد كه مسائلي از قبيل، وطن دوستي، نابساماني اوضاع كشور و وضعيت رقت بار دهقانان مضمون آن است اين استاد بزرگ در روز ٢٨ ربيع الثاني ١٣٣۵ ﻫ . ق در ٣۵ سالگي دار فاني را وداع گفت. به نمونهاي از شعر او توجه كنيد.
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ مي ناب گرفته وز سوزش تب پيكرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونهي مهتاب گرفته چشمان خود پرده زخو ناب گرفته
ثروت شده بي مايه و صحت شده بيمار
عارف قزويني
ابوالقاسم عارف قزويني در سال ١٣۰۰ ﻫ . ق متولد شد. وي از صداي گرمي برخوردار بود. شعر عارف ساده و روان است. عارف در سال ١٣١٦ ﻫ . ق به تهران آمد. از غزلهاي معروف او ميتوان به: «پيام آزادي» «زنده باد» «نامهي مرغ اسير» را ميتوان نام برد. شعرهاي عارف كمك زيادي به ادبيات ايران كرده. اين شاعر برجسته و عاليقدر ايران در سال ١٣١٢ ﻫ . ش در همدان ديده از جهان فرو بست به نمونهي غزل او توجه كنيد:
داد حسنت به تو تعليم خودآرايي را زيب اندام تو كرد اينهمه زيبايي را
قدرت عشق تو بگرفت به سر نيزه حسن طرفه العين زمن قوهي بينايي را
هم مگر فتنهي چشم تو بخواباند باز در تماشاي تو آشوب تماشايي را
اي بت شرق بند پا به اروپا تا پاي به زمين خشکد بتماي اروپايي را
سيداشرف (نسيم شمال)
اين شاعر در سال ١٢٨٧ ﻫ . ق- در قزوين به دنيا آمد. ايشان در جواني به عتبات عاليات رفت و وطن دوستي ايشان بود كه دوباره به ايران بازگشتند اشعار سيداشرف به بيست هزار بيت ميرسد. وي يكي از معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب است. او در سال ١٣١٣ ﻫ . ش در تهران درگذشت. نمونه شعر:
آخ عجب كرماست امشب اي ننه ما كه ميميريم در عذا السنه
تو نگفتي ميكنم امشب الو؟ تو نگفتي ميخورم امشب پلو؟
نه پلو ديدم امشب نه چلو سخت افتاديم اندر منگنه
آخ عجب كرماست امشب اي ننه
پروين اعتصامي
پروين اعتصامي محقق روزنامهنگار دانشمند مرحوم يوسف اعتصام الملك. از كودكي ذوق و قريحهي شاعري بر او آشكار شد. ايشان با اينكه عمر بسيار محدودي داشت در همان جواني زبانزد خاص و عام بود. سخن پروين به شعراي كهن از قبيل: منوچهري، ناصرخسرو و سعدي و مولوي و حافظ شباهت دارد. او در اشعارش بيشتر حكايت، ضرب المثل، و قصه به كار برده. وي در سال ١٣٢۰ شمسي درگذشت و در قم (حرم حضرت معصومه) دفن شده، نمونه شعر:
اشك شوق
روزي گذشت پاشادي از گذرگهي فرياد شوق بر سر هر كوي و بام خواست
پرسيد زان ميانه يكي كودكي يتيم كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست
آن يكي گفت چه دانيم ما كه چيست دانيم آن قدر كه متاعي گرانبهاست
نزديك رفت پيرزن گوژپشت و گفت اين اشك ديده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خرد و ملك رهزن است آن پادشاه كه مال رعيت خورد گداست
بر قطرهي سرشك يتيمان نظاره كن تا بنگري كه روشني گوهر از كجاست
استاد محمد تقي بهار (ملك الشعرا)
از ديگر شعراي دوران بيداري ميتوان به مرحوم استاد بهار اشاره كرد. همانطور كه از اسم ايشان پيداست وي مالك شعرهاي بهار است. در تاريخ ٣ ربيع الاول سال ١٣۰٤ قمري در مشهد پا به عرصهي وجود نهاد. از استادان ايشان ميتوان به حاج ميرزا كاظم متخلص، اديب نيشابوري و ... .
وي در انقلاب مشروطيت به صف انقلابيون پيوست و با مقالات و اشعار خود نقش عمدهاي ايفا كرد. ايشان روزنامهاي به نام نوبهار تأسيس كردند و همچنين مجلهاي به نام دانشكده را انتشار دادند. بهار در بيشتر قوالب شعري از قبيل: قصيده، غزل، رباعي، قطعه شعر ميگفت ولي استاد در قصيده سرايي توانا بود در ضمن ايشان ديوان اشعار بزرگي نيز دارند. به نمونهي شعر او توجه كنيد.
دماونديه
اي ديو سپيد پاي در بند اي گنبد گيتي اي دماوند
از سيم به سر يكي كله خود زآهن به ميان يكي كمربند
تا چشم بشر نبيندت روي بنهفته به ابر چهر دلبند
تا وارهي از دم ستوران وين مردم نحسي ديومانند
با شير سپهر بسته پيمان با اختر سعد كرده پيوند
و ز برق تنورهات بتابد ز البرز اشعه تا به الوند
زين بيخردان سفله بستان داد دل مردم خردمند
بشكني در دوزخ و بر وزير با دافر كفر كافري چند
بر كن زين اين بنا كه بايد از ريشه بناي ظلم بر كند
چونانكه به شارسان (پهپي) وكلان اجل معلق افكند
بر ژرف دهانت سخت بندي بر بسته سپهر پذيرتد
دهخدا
علامه علي اكبر دهخدا در ١٢۵٧ شمسي در قزوين متولد شد. تحصيلات مقدماتي خود را در تهران نزد شيخ غلامحسين بروجردي به انجام رسانيد و بعد زبان فرانسه را از بر كرد. اوج شهرت دهخدا در دورهي سردبيري روزنامهي سوراسرافيل بود. ايشان چهرهاي طنزآميز بودند كه در روزنامه مقالهاي به عنوان چرند و پرند به ايشان اختصاص داشت.[1] ايشان ديوان اشعاري نيز دارند. به نمونه شعر ايشان توجه كنيد.
وطن دوستي
هنوز ز خردي به خاطر در است
كه در لانهي ماكيان بوده است
به منقارم آن سان به سختي گرديد
كه اشكم چون خون از رگ آلودم جهيد
پدر خنده بر گريهام زد كه «هان!
وطن داري آموز از ماكيان».
نثر دورهي مشروطيت
جمال زاده
سيدمحمد علي جمالزاده در ١٢٧٤ شمسي در اصفهان به دنيا آمد. پدرش جمال الدين اصفهاني واعظ نامدار روزهاي انقلاب مشروطهخواهي بود. جمالزاده روزگار كودكي را در اصفهان گذرانيد و چون ده سالش شد با پدرش براي وعظ به شهرهاي مختلف ايران ميرفت در سال ١٩۰٨ جمالزاده براي تحصيل به بيروت رفت در اين اوقات ايشان دوازده سالشان بود. از جمله كساني كه جمالزاده در بيروت با ايشان آشنا شد ميتوان به ابراهيم پور داوود و مهدي ملكزاده فرزند (ملك المتكلمين) اشاره كرد. جمالزاده تا سال ١٩٣۰ در برلن ميزيست و بعد به بغداد و كرمانشاه اعزام شد در بازگشت به برلن به همكاري قلمي مجلهي كاوه و اداره امور آن دعوت شد. ايشان فقط از عمر دراز خود ١٣ سال را در ايران بود و نود و چند سال را بيرون از ايران زندگي كرد. و در ٨ نوامبر ١٩٩٧ در ژنو آفتاب عمرش غروب كرد٢ ياد و خاطرشان گرامي باد! نوشتههاي ايشان را ميتوان به هفت دسته تقسيم كرد:
الف: نگارشهاي پژوهش
١) ١٣٣۵ ق گنج شايگان
٢) ١٣٤۰ ق تاريخ روابط روس با ايران (چاپ برلن و بعد چاپ تهران ١٣٧٢)
٣) ١٣١٧ ش پندنامهي سعدي يا گلستان نيك بختي
٤)١٣٢١ قصهي قصهها (از روي قصص العلماي تنكابني)
۵)١٣٣٧ بانگ ناي (داستانهاي مثنوي معنوي، مولوي)
٦)١٣٤١ فرهنگ لغات عوامانه
٧)١٣٤۵ طريقهي نويسندگي و داستان سرايي (چاپ شيراز)
٨)١٣٤٨ سرگذشت حاجي باباي اصفهاني
٩)١٣٦٦ اندك آشنايي با حافظ
ب: نگارشيهاي داستاني
١۰)١٣٤۰ ق يكي بود يكي نبود (پس از آن چند چاپ شد به انگليسي هم ترجمه شده)
١١)١٣٢١ ش دارالمجانين
١٢)١٣٢١ عمو حسينعلي (بعدها به نام جلد اول شاهكار چاپ شد)
١٣)١٣٢٣ صحراي محشر
١٤)١٣٢۵ قلتشن ديوان
١۵)١٣٢٦ راه آب نامه
١٦)١٣٣٣ معصومهي شيرازي
١٧)١٣٣٤ مروتيك كرباسي يا اصفهان نامه (دو جلد، به انگليسي ترجمه شده است)
١٨)١٣٣٤ تلخ و شيرين (مجموعه)
١٩)١٣٣٧ شاهكار (دو جلد)
٢۰)١٣٣٨ كهنه و نو (مجموعه)
٢١)١٣٤۰ غير از خدا هيچكس نبود (مجموعه)
٢٢)١٣٤٣ آسمان و ريسمان (مجموعه)
٢٣)١٣۵٣ قصههاي كوتاه براي بچههاي ريشدار (مجموعه)
٢٤)١٣۵٧ قصهي ما به سر رسيد (مجموعه)
ج: نگارشهاي اجتماعي- سياسي
٢۵)١٣٣٨ آزادي و حيثيت انساني
٢٦)١٣٤۰ خاك و آدم
٢٧)١٣٤١ زمين، ارباب، دهقان
٢٨)١٣٤۵ خلقت ما ايرانيان
٢٩)١٣۵٧ تصوير زن در فرهنگ ايران
د: نگارشهاي ترجمهاي
٣۰)١٣٤۰ ق قهوهخانهي سورات يا جنگ هفتاد و دو ملت (از برناردن دو سن پيچ)
٣١)١٣٣٤ ويلهلم تل (از شيلار)
٣٢)١٣٣۵ داستان بشر (از وان لون)
٣٣)١٣٣۵ دون كارلوس (از مولير)
٣٤)١٣٣٦ خسيس (از مولير)
٣۵)١٣٣٦ داستانهاي برگزيده از چند نويسندهي خارجي
٣٦)١٣٤۰ دشمن ملت (از ايسن)
٣٧)١٣٤۰ داستانهاي هفت كشور (مجموعهاي از داستانهاي ترجمه شده)
٣٨)١٣٤٩ بلاي تركمن در ايران قاجاريه (از بلوك ويل)
٣٩)١٣۵٢ قنبرعلي جوانمرد شيراز (دو گوبينو)
٤۰)١٣۵٧ سير و سياحت در تركستان و ايران (از موزر)
٤١)١٣۵٧ جنگ تركمن (دوگوبينو)
ترجمههاي جمالزاده دو نوع است. قسمتي آنها است كه پيروي از متن را لازم دانسته و قسمت ديگر آنهاست كه خود را ملزم به تبعيت از امل نميدانست و براي مناسب ساختن متن با ذوق خوانندهي ايراني در آنها دست برده.
ﻫ : نوشتههاي خاطراتي
قسمتي از اين نوشتهها به سرگذشت دوستان و هم روزگارانش اختصاص دارد ولي قسمت ديگر مرتبط با سرگذشت پدرش و خودش ميباشد.١
و: نوشتههاي تفنني
٤٢)١٣٢٦ هزار بيشه (جلد اول)
٤٣)١٣٣٩ كشكول جمالي (دو جلد)
٤٤)١٣٤٢ صندوقچه اسرار (دو جلد)
ز: انتقاد و معرفي كتاب
وي شايد نزديك به هشتاد مقاله در اين زمينه دارد بسياري از مهمترين آنها در مجلهي راهنماي كتاب چاپ شده.
جمالزاده آرزو داشت در كنار زاينده رود دفن شود خود در اين باره در سر و ته يك كرباسي ميگوييد:
(در اين آخر عمري تنها آرزويي كه دارم اين است كه در همان جايي كه نيم قرن پيش به خشت و خاك افتادم همانجا نيز به خاك بروم و پس از دورهي پرنشيب و فراز عمر خواب واپسين را در جوار زاينده رود دلنواز به سردامان تخت فولاد مهمان نواز نهاده ديده از هستي پرنمنچ و دلال و پر رنج و ملال بر بندم) اما به آرزويش نرسيد و در ژنو درگذشت.
حال به نمونه نيز محمدعلي جمالزاده توجه كنيد:
فارسي شكر است٢
هيچ جاي دنيا تر و خشك را مثل ايران نميسوزانند. پس از پنج سال دربه دري و خون جگري هنوز چشمم از بالاي صفحهي كشتي به خاك پاك ايران نيفتاده بود كه آواز گيلكي كرجيبانهاي انزلي به گوشم رسيد كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچههايي كه دور ملخ مردهاي را بگيرند دور كشتي را گرفته و بلاي جان مسافرين شندند و ريش هر مسافري به چنگ چند پاروزن و كرجيبان و حمال افتاد. ولي ميان مسافرين كارمي ديگر از همه زارتر بود چون سايرين عموما كاسب كارهاي لبادهي دراز و كلاه كوتاه با كوورشت بودند كه به زور چماق و واحد يموت هم بند كيسهشان باز نميشود و جان به عزرائيل ميدهند و رنگ پولشان را كسي نميبيند ولي من بخت برگشتهي مادر مرده مجال نشده بود كلاه لنگيفر نگيم كه از عمان فرنگستان سرم مانده بود عوض كنم و ياروها ما را پسر حاجي و لقمهي چربي فرض كرده و صاحب صاحبگويان دورمان كردند و هر تكه از اسبابهايمان ما به النزاع ده رأس حمال و پانزده نفر كرجيبان بي انصاف شد و جيغ و داد و فريادي بلند و قشقرهاي برپا گرديد كه آن سرش پيدا نبود. ما مات و متحير و انگشت به دهن سرگردان مانده بوديم كه به چه بامبولي يخهمان را از جنگ اين ايلغاريان خلاص كنيم و به چه حقه و لمي از گيرشان بجهيم كه صف شكافته شد و عنق منكسر و منحوس دو نفر از مأمورين تذكره كه انگار خود انكر و منكر بودند با چند نفر فراش سرخپوش و از سير و خورشيد به كلاه با صورتهايي اخمو و عبوس و سيبيلهاي چخماقي از بناگوش در رفتهاي كه مانند بيرق جوع و گرسنگي، نسيم دريا به حركتشان آورده بود در مقابل ما مانند آينهي دق حاضر گرديدند و همين كه چشمشان به تذكرهي ما افتاد مثل اينكه خبر تير خوردن شاه يا فرمان متاع عزرائيل را به دستشان داده باشند يكهاي خورده و لب و لوچهاي جنبانده و سر و گوشي تكان دادند و بعد نگاهشان را به ما دوخته و چندين بار قد و قامت ما را از بالا به پايين و از پايين به بالا مثل اينكه به قول بچههاي تهران برايم قبايي دوخته باشد. برانداز كرده. بلاخره يكيشان گفت: چه طور! آيا شما ايراني هستيد گفتم: ماشاء الله عجب سؤالي ميفرماييد پس ميخواهيد باشم البته كه ايراني هستم هنت جدم ايراني بودند در تمام محلهي سنگ لچ گاوپيشاني سفيد احدي پيدا نميشود كه پير غلامتان را نشناسد!
ولي خير، خان ارباب اين حرفها سرش نميشد و معلوم بود كه كار يك شاهي و صددينار نيست و به آن فراشهاي چناني حكم كرد كه اجالتا خان صاحب را نگه دارند. تا تحقيقات لازمه به عمل آيد و يكي از آن فراشها كه نيم زر چوب چپقش مانند دسته شمشيري از لاي شال ريش ريشش بيرون آمده بود دست انداخت مچ ما را گرفت و گفت جلو بيفت و ما هم ديگر حساب كار خود را كرده و ماستما را سخت كيسه انداختيم.
اول خواستيم هارت و هورت و بار و بروتي به خرج دهيم ولي ديديم هوا پست است و صلاح در معقول بودن. خداوند هيچ كافري را گير قوم فراش نيندازد! ديگر پيرت ميداند كه اين پدر آمرزيدهها در يك آب خوردن چه بر سر ما آوردند. تنها چيزي كه توانستيم از دستشان سالم بيرون بياوريم يكي كلاه فرنگيمان بود و ديگري ايمانمان كه معلوم شد به هيچ كدام احتياجي نداشتند. والا جيب و بغل و سوراخي نماند كه آن را در يك طرفه العين خالي نكرده باشند و همين كه ديدند ديگر كما هو حقه به تكاليف ديواني خود عمل نمودهاند ما را در همان پشت گمرك خانهي ساحل انزلي تو يك هولدوني تاريكي انداختند كه شب اول قبر پيشش روز روشن بود و يك فوج عنكبوت بر در و ديوارش پردهداري داشت و در را از پشت بستند و رفتند و ما را به خدا سپردند. من در بين راه تا وقتي با كرجي از كشتي به ساحل ميآمديم از صحبت مردم و كرجيبانها جسته جسته دستگير شده بود كه باز در تهران كلاه شاه و مجلس تو هم رفته و بگير و ببند از نو شروع شده و حكم مخصوص از مركز صادر شده كه در تردد مسافرين توجه مخصوصي نمايند و معلوم شد كه تمام اين گير و بست ما از آن بابت است.
مخصوصا كه مأمور فوق العادهاي همان روز صبح براي اين كار از رشت رسيده بود محض اظهار حسن خدمت و لياقت و كارداني ديگر تر و خشك را با هم ميسوزاند و مثل سگها و به جان مردم بيپناه افتاده و در ضمن هم پا تو كفش حاكم بيچاره كرده و زمينهي حكومت انزلي را براي خود حاضر ميكرد و شرح خدمات وي ديگر از صبح آن روز يك دقيقه راحت به سيم تلگراف انزلي به تهران نگذشته بود.
من در اول امر چنان خلقم تنگ بود كه مدتي اصلا چشمم جايي را نميديد ولي همين كه رفته رفته به تاريكي اين هولدوني عادت كردم معلوم شد مهمانهاي ديگري هم با هم هستند اول چشمم به يك نفر از آن فرنگي مأبهاي كذايي افتاد كه ديگر تا قيام قيامت در ايران نمونه و مجسمهي لوسي و لغوي و بيسوادي خواهد ماند و يقينا صد سال ديگر هم رفتار و كردارشان تماشاخانههاي ايران را (گوش شيطان كرد) از خنده روده بر خواهد كرد. آقاي فرنگي مأب ما با يخهاي به بلندي لولهي سماوري كه دود خط آهنهاي قفقاز تقريبا به همان رنگ لولهي سماورش هم در آورده بود در بالاي تاقچهاي نشسته و در تحت فشار اين يخه كه مثل كذي بود كه به گردنش زده باشند. در اين تاريك و روشني غرق خواندن كتاب رماني بود.
خواستم جلو رفته يك «بن جور موسيويي» قالبزده و به يارو برسانم كه ما هم اهل بخيهايم ولي صداي سوتي كه از گوشهاي از گوشههاي محبس به گوشم رسيد نگاهم را به آن طرف گرداند و در آن سه گوشي چيزي جلب نظرم را كرد كه در وهلهي اول گمان كردم گربهي براق و سفيدي است كه بر روي كيسهي خاك زغال چنبره زده و خوابيده باشد. ولي خير معلوم شد كه شيخي است به عادت مدرسه دو زانو را در بغل گرفت و چنباتمه زده و عبا را گوش تا گوش دور خود گرفته و گربهي براق سفيد هم عمامه شيفته و شرفته اوست كه تحت الحنكش باز شده و درست شكل دم گربهاي را پيدا كرده بود و آن صداي سيت و سوت هم صوت صلوات ايشان بود. پس معلوم شد مهمان سه نفر است اين عدد را به فال نيكو گرفتم و ميخواستم سر صحبت را با رفقا باز كنم شايد از در يكديگر خبردار شده چارهاي پيدا كنيم كه دفعتا در مجموع چهارطاق باز شد و با سر و صداي زيادي جوانک كلاه نمدي بدبختي را به سرت كرديد توي محبس و باز در بسته شد. معلوم شد مأمور محترمي كه از شت آمده بود براي ترساندن چشم اهالي انزلي اين طفلك معصوم را هم به جرم آن كه چند سال پيش در اوايل شلوغي مشروط و استبداد پيش يك نفر قفقازي نوكر شده بود در حبس انداخته است. يا روي تازه وارد پس از آنكه ديد از آه و ناله و غوره چكاندن دردي شفا نمييابد چشمها را با دامن قباي چركين پاك كرده و در ضمن هم چون فهميده بود قي اولي كسي پشت در نيست يك طوماري از آن فحشهاي آن نكشيده كه مانند خربزهي گرگاب و تنباكوي هكان مخصوص خاك ايران خودمان است نذر جد و آباء اين و آن كرد و دو سه لگدي هم با پاي برهنه به در و ديوار انداخت و وقتي ديد در مجمعي هر قدر هم پوسيده باشد.
باز از دل مأمور دولتي سختتر است تف تسليمي به زمين نگاهي به صحن محبت انداخت و معلومش شد كه تنها نيست و من كه فرنگي بودم و كاري ا زمن ساخته نبود از فرنگي مأب هم چشمش آبي نميخورد. اين بود كه پا برچين پابرچين به طرف آقا شيخ رفته و پس از آنكه مدتي زول زول نگاه خود را به او دوخت با صداي لرزان گفت: «جنبا شيخ تو را به حضرت عباس آخر گناه من چيست؟ آدم والا خودش را بكشد از دست ظلم مردم آلوده شود به شنيدن اين كلمات منديل جناب شيخ مانند لكهي ابري آهسته به حركت در آمد و از لاي آن يك جفت چشمي نمودار گرديد كه نگاه ضعيفي به كلاه نمدي انداخته و از منفذ صوتي كه بايستي در زير آن چشمها باشد و درست ديده نميشد. با قرأئت و طمئنيهي تمام كلمات ذيل آهسته و شمرده مسموع سمع حضار گرديد «مؤمن انجان نفس عاص قاصر را به دست قهر و غضب مده كه كه الكاظمين و الغيظ و العافين عن الناس» كلاه نمدي از شنيدن اين سخنان هاج و واج مانده و چون از فرمايشات جناب آقا شيخ تنها كلمه كاظمين دستگيرش شده بود گفت «نه جناب اسم نوكرتان كاظم نيست رمضان است مقصودم اين بود كه كاش اقلا ميفهميديم براي چه ما را اين جا زنده به گور كردند» اين دفعه باز با همان متانت و قرأئت تام و تمام از آن ناحيهي قدسي اين كلمات مادر شد «جزاكم الله» مؤمن! منظور شما مفهوم ذهن اين داعي گرديد الصبر مفتاح الفرج. ارجوكه عما قريب و چه حبس به وضوح بپيوندد و البته الف البته باي لحوكان چه عاجلا و چه اجلا به مسامح ما خواهد رسيد.
محمدتقي بهار (ملك الشعرا)
بيشك يكي از بزرگترين نثرنويسان دكتر محمدتقي بهار (١٣۰٤ ق ١٣٣۰ش ) است. وي در شهر مشهد متولد شد. مباني ادبيات را نزد پدرش فرا گرفت. شرح حال وي از قسمت نظم دورهي بيداري به طور كامل آمده به آثار نثر اين معلم بزرگ توجه كنيد.
سبك شناسي (سه جلد)، تصحيح تاريخ سيستان، تصحيح مجمل التواريخ و القصص ترجمهي تاريخ طبري تاريخ بلعمي، شعر در ايران، تاريخ احزاب سياسي و غيره.١
علامه علي اكبر دهخدا
وي فرزند خانباخان است و در حدود ١٢٩٧ق پا به عرصهي وجود نهاد. شرح كامل زندگي ايشان همچنين در قسمت نظم دورهي مشروطيت آمده. به آثار نثر ايشان توجه كنيد. لغتنامه (٤جلد) امثال و حكم ترجمهي كتاب روح القوايني مونتيسكو در اينجا داستان زبان ترجمه از مجموعهي چرند و پرند نقل ميشود.
«زبان ترجمه»
براي آدم بدبخت از در و ديوار ميبارد. چند روز پيش كاغذي از پستخانه رسيد و باز كرديم ديديم به زبان عربي نوشته شده است عربلي را هم كه غير از آقايان علماي كرام هيچ كس نميداند چه كنيم، چه نكنيم؟ آخرش عقلمان به اينجا قد داد كه ببريم خدمت يك آقا شيخ جليل القدر فاضلي كه با ما از قديما دوست بود، برديم داديم و خواهش كرديم كه زحمت نباشد آقا اين را براي ما به فارسي ترجمه كن. آقا فرمود حالا من مباحثه دارم برو عصري من ترجمه ميكنم ميآورم اداره.
عصري آقا آمد صورت ترجمه را داد به من، چنانكه بعضي از آقايان مسبوقند من از اول يك كوره سوادي داشتم، اول يك قدري نگاه كردم، ديدم هيچ سرغي افتم، تا هر چه كردم ديدم يك كلمهاش را سر نميافتم، مشهدي او يارقلي حاضر بود آقا فرمود نميتواني بخواني بده مشهدي بخواند، مشهدي گرفت يك قدري نگاه كرد، گفت: آقا ما را دست انداختي من زبان فارسي را هم به زحمت ميخوانم تو به من زبان عبري ميگويي بخوان. آقا فرمود: مؤمن زبان عبري كدام است؟
اين اصلش به زبان عربي بود كبلايي دخو داد به من به فارس ترجمه كردم او يارقلي كمي مات به صورت آقا نگاه كرد و گفت آقا اختيار داريد. راست است كه ما عواميم اما ريشمان را در آسياب سفيد نكردهايم بنده خودم در جواني كمي از عبري سر رشته داشتم اين زبان عبري است.
آقا فرمود خير تو نميفهمي اين زبان فارسي است. ديدم الان است كه او يارقلي به اقا بگويد شما خودتان نميفهميد و آنوقت نزاع در بگيرد. گفتم مشهدي من و شما عواميم ما چه ميفهميم آقا لابد علمش از ما زيادتر است بهتر از ما ميفهمد. او يارقلي گفت: خير شما ملتفت نيستيد اين زبان عبري است من خودم كمي آن وقت كه بنياس يهودي به ده آمده بود پيشش درس خواندم.
يكدفعه ديدم رگهاي گردن آقا درست شد، سر ٢ كندهي زانو نشسته عصا ستون دست كرده و صدايش را كلفت كرد با تغيير تمام فرمود مؤمن تو از موضوع مطلب دور افتادهاي صنعت ترجمه در علم عروني فصلي علي حده دارد و گذشته از اينكه دلالت بنا بر عقيدهاي بعضي تابع اراده است و خيلي عبارتهاي ديگر هم گفت كه من ملتفت نشدم اما همين قدر فهميدم الان است آقاسي او يارقلي را با عصا خورد كند. اثر ترس اينكه مبادا خداي نكرده يك شي راست بشود رو كردم به او يارقلي گفتم: مرد حيا كن هيچ ميفهمي با كي حرف ميزني؟ كوتاه كن حيا هم خوب چيزيست!! قباحت دارد!!
و ده شور اهل اين كاغذ را ببرد چه خبر است مگر؟ هزار تا از اين كاغذها قربان آقا حيف است دعوا چه معني دارد؟
ديدم آقا روشي را به من كرده تبسمي فرموده گفت: كبلايي چرا نميگذاري مباحثهمان را بكنيم مطلب بفهميم به من همين كه ديدم آقا خنديد قدري جرأت پيدا كرده و گفتم.
آقا قربان علمت برم تو نزديك بود زهلهي مرا آب كني مباحثهات كه اين طور باشد پس دعوات چه جور است؟ آقا به قهقهه بنا كرد خنديد. فرمود: مؤمن تو از مباحثه ترسيدي؟ گفتم: به ماشاالله !! به مرگ خودت نباشد چهار تا فرزندانم بميرد پاك خودم را باخته بودم.
فرمود: خيلي خوب پس ديگر مباحثه نميكنيم تو همين ترجمه مرا در روزنامهات بنويس، اهل فضل هستند خودشان ميخوانند گفتم: به چشم اما به شرطي كه تا در اداره هستيد ديگر دعوا نكنيد.
(چرند و پرند)
شعر دورهي معاصر
نيمايوشيج
وي در پاييز سال ١٣١۵ ﻫ . ق برابر با ١٢٧٤ ﻫ . ش در يوش مازندران ديده به جهان گشود. پدرش مردي آتشي و تندمزاج بود. در ١٣٣٩ ﻫ . ق شعري سرود و يك سال بعد انتشار داد. مهمترين ويژگي شعر او بدعتي است كه او را در موسيقي شعر با كوتاه و بلندي مصراعها و جابجايي قافيه پديد آورده است. اكنون نمونه شعر او توجه كنيد.
در نخستين ساعت شب
در نخستين ساعت شب در اتاق چو بيش تنها زن چيني
در سرش انديشههاي هولناكي دور ميگيرد ميانديشد:
«بردگان ناتواناي كه ميسازند ديوار بزرگ شهر را
هر يكي زانان كه در زيرا آوار زخمههاي آتش شلاق داده جان
مردهاش در لاي ديوار است پنهان»
آني از اين دلگزا انديشهها راه خلاص را نميداند زن چيني
او روانش خسته و رنجور مانده است
با روان خستهاش رنجور ميخواند زن چيني،
در نخستين ساعت شب:
«در نخستين ساعت شب به هر كس از بالاي ايوانش
چراغ اوست آويزان
همسر هر كس به خانه بازگرديده است الا عمر من
كه زمن دور است و در كار است
زير ديوار بزرگ شهر.»
فروغ فرخزاد
او در ديماه ١٣١٣ در تهران به دنيا آمد در دوران كوتاه زندگي خويش به كشورهاي گوناگون اروپايي (فرانسه، آلمان، ايتاليا، انگلستان) سفر كرد، وي در ٢٤ بهمن ١٣٤۵ بر اثر تصادف اتومبيل درگذشت- نخستين كتابهاي او (اسير، ديوار، عصيان) چاپ شد كه زنانه و رومانتيك بود. در شعرهاي فروغ ميتوان روحيهي استقلال طلبي را ديد. آثار او به اين شرحاند. اسير ١٣٣١، ديوار ١٣٣۵، عصيان ١٣٣٦، تولدي ديگر ١٣٤٢، ايمان بياوريم ١٣۵٢، برگزيدهي اشعار ١٣۵٢، گزينهي اشعار ١٣٦٤. اكنون به نمونه شعر او توجه كنيد.
عروسك كوكي
ميتوان همچون عروسكهاي كوكي بود
با دو چشم شيشهاي دنياي خود را ديد
ميتوان در جعبهاي ماهوت
با تني انباشته از كاه
سالها در لابهلاي تور و پولك خفت
ميتوان با هر فشار هرزهي دست
بي سبب فرياد كرد و گفت
«آن من بسيار خوشبختم»
تولدي ديگر
دكتر مهدي حميدي شيرازي
فرزند ثقه الاعلام از مردان شيراز است و در ١٢٩٣ ﻫ . ش در شيراز به دنيا آمد و مقدمات و متوسطه را در شيراز و ليسانس و دكترا را در تهران به پايان رسانيد و در دانشكدهي معقول و منقول كار كرد. وي در موضوعات متنوع شعر گفته. وي روحيهاي سريع التأثر و آتشين طبع دارد. به نمونه شعر او توجه كنيد:
در امواج شهر
به مغرب سينه مال قرص خورشيد نهان ميگشت پشت كوهساران
فرو ميريخت گردي زعفران رنگ به روي نيزهها و نيزهداران
ز هر سو بر سواري غلت ميخورد تن سنگين اسبي تير خورده
به زير باله ميناليد از درد سوار زخمدار نيمي مرده
ز سم اسب ميچرخيد بر خاك بسان گوي خون آلود سرها
ز برق تير ميافتاد در دشت پياپي دستها دور از سپرها
ميان گردههاي تيره چون ميخ زبانهاشانها برق ميزند
لب شمشيرهاي زندگي سوز سران را بوسهها بر فرق ميزد
پس از يك سال
دكتر پرويز ناتل خانلري
در سال ١٣١٦ شعر ماه در مرداب در ١٣٢١ شعر يغماي شب و ظهر را ميسرايد و مهم همان سال شعر قاب را در قالب مثنوي ميسرايد. وي در ١٣٦٩ درگذشت.
بتپرستان
نغمهي چنگم در اين بازار نيامد دلپذير.
اي اميد جان ببخشاي اين اميد از من مگير
ميزدم انگشت چون بر تار چنگ
نغمهها ميريخت نغز و رنگ رنگ
باد ميمانند از ره و ميداشت گوش
سرد و افسون كرده بر جا خموش
آسمان در وجد ميشد خاك هم
مهوشان گنبد افلاكيان هم
گفتم از اين نغمه كز وي طلاق عالم پر صد است
ارمغان سازم بتي را كارزوي جان ماست
برده بود از ره مرا ديو غرور پاي كوبان آمدم از راه دور
اينك اينجا پيش تو شرمندهام
وه چه بي آزارم و سركش بندهام
نغمهها در هر نگاهت خفته است
جان من از اين نگاه آشفته است.
چيست در بزم تو سازم؟ بانگ ناسازي و بس
مايهي دردسري؟ بيهوده آوازي و بس
ماه در مرداب
شهريار
سيدمحمد حسين بهجت تبريزي در ١٢٨۵ در تبريز ديده به جهان گشود. او در ١٣١۵ در بانك كشاورزي تهران به ادامهي شغل دولتي پرداخت. وي در زمينههاي گوناگون و متنوع شعرهايي در موضوعات وطني و مذهبي سروده. اكنون به نمونهاي از اشعار او توجه كنيد:
شب و علي(ع)
علي آن شير خدا شاه عرب الفتي داشته با اين دل شب
شب ز اسرار علي آگاه است دل شب محرم سر الله است
شب علي ديد به نزديكي ديد گرچه او نيز به تاريكي ديد
شب شنفته است مناجات علي جوشش چشمهي عشق ازلي
شاه را ديده به نوشيني خواب روي بر سينهي ديوار خواب
قلعهباني كه به قصر افلاك سر دهد نالهي زندان خاك
اشكباري كه چو شمع بيزار ميفشاند ز رو ميگريد زار
دردمندي كه چو لب بگشايد در و ديوار به زنهار آيد
كلماتي چو در آويزي گوش مسجد كوفه هنوزش مدهوش
فجر تا سينه آفاق شكافت چشم بيدار علي خفته نيافت
روزه داري كه به مهر اسحار بشكند نان جويي افطار
ناشناسي كه به تاريكي شب ميبرد شام يتمان عرب
شب روان مست ولاي تو علي جان عالم به فداي تو علي
ديوان شهريار
فريدون توللي
فرزند جلال در سال ١٢٩٦ شمسي در شيراز به دنيا آمد و ليسانس باستانشناسي گرفت. يكي از خصايص بارز و شگفتانگيز قريحه توللي آفريدن تركيبهاي خوش آهنگ فصيح در بيان تشبيهات و استعارات و تصويرگريهاي نو پديدست. وي در سال ١٣٦٤ درگذشت. از آثار او:
شعر پشيماني ١٣١٩، رها ١٣٢٩، ناثه ١٣٤١، پويا ١٣٤۵، بازگشت ١٣٦٩
مريم
در نيمههاي شامگاهان آن زمان كه ماه
زرد و شكسته ميدهد از طرف خاوران
استاده در سياهي شب مريم سپيد
آرام و سرگردان،
او مانده تا كه از پس دندانههاي كوه
مهتاب سر زند كشد از چهر شب نقاب
بارد بر او فروغ و بشويد تن لطيف
در نور ماهتاب
بستان به خواب رفته ميدزدد در آشكار
دست سينه عطر هر آن گل كه خرمست
شب خفته در خموشي و شب زندهدار شب
چشمان مريمست
گلچين گيلاني
مجدالدين فخرايي متخلص به گلچين گيلاني در سال ١٢٨٧ تولد يافته است. گلچين به طور بارزي تحت تأثير اقليم و محيط زيست خويش گيلان واقع شده است. از جمله شعرهاي او به نام «جنگل» «باران». شعر باران از معروفترين آثار اوست. وي در سال ١٣۵١ در لندن درگذشت.
آثار او:
مهر و كين ١٩٤٨، نهفته ١٩٤٨، گلي براي تو ١٣٤٨، شعر او:
اي جنگل
اي جنگل بزرگ من، اين برگهاي زرد من
بازيچههاي بال و پر بادهاي سرد
فردا شوند يكسره در برف ناپديد
زيبايي گشاده رخ رازهاي تو،
خوشرنگي نهفته آوازهاي تو،
خسبند زير چادر يخ بستهي سفيد
در شاخههاي لخت تو زنگولههاي تيز
گردند بر سر كفن برگ اشك ريز
افتد گاه گاه چو تير از كمان مرگ...
يك روز برفهاي تو گردند زيرورو
از ميخهاي چكمهي مرد تفنگدار
آهوي بيگناه شود زخمدار و لنگ
با خون خود نويسد در برف سفيدرنگ
«به رود جنگل من! خوش باش در بهار»
دكتر محمدرضا سفيعي كدكني
وي در سال ١٣١٨ در نيشابور ديده به جهان گشود. شعرهاي او غالبا رنگ اجتماعي دارند. او يكي از شاعران بزرگ ايران زمين است و شعرهايش را به صورت دلكش و پرتأثير به ما عرضه كرده.
آثار شعري او:
سبخواني ١٣٤٤، زمزمهها ١٣٤٤، از زبان برگ ١٣٤٧، از بودن و سرودن ١٣۵٦، بوي جوي موليان ١٣۵٦. اكنون به نمونه شعر او توجه كنيد:
سفر به خير
«به كجا چنين شتابان!»
گون از نسيم پرسيد.
«دل من گرفته زين جا
هوس سفر نداري
زغبار اين بيابان؟»
«همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم»
«به كجا چنين شتابان؟»
«به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم.»
«سفرت به خير اما تو و دوستي خدا را چو از اين كوير و حشت به سلامتي گذشتي
به شكوفهها به باران،
برسان سلام ما را.»
رهي معيري
وي در سال ١٢٨٨ ديده به جهان گشود. او به خاطر اينكه از شيفتگان سعدي بود شعرهاي او رنگ و بوي سعدي را ميدهند. وي در سال ١٣٤٧ درگذشت. او يك ديوان شعر هم دارد. اكنون به نمونه شعر او توجه كنيد.
نغمهي حدت
ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتيم در ميان لاله و گل آشياني داشتيم
گرد آن شمع طرب، سوختم پروانهوار پاي آن سرو روان اشك رواني داشتم
آتشم بر جان ولي از شكوه لب خاموش بود عشق را از اشك حسرت ترجماني داشتم
چون سرشك از شوق بودم خاكبوس در گهي چون غبار از شكر، سر بر آستان داشتم
در خزان با سرو نسرينم بهاري تازه بود در زمين با ماه و پروين، آسماني داشتم
در دبي عشقي زجانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
بلبل طبعم رهي باشد زتنهايي خموش
نغمهها بودي مرا تا همزباني داشتم
(مايهي عمر)
احمد شاملو
متخلص به ( ا. بامداد) در سال ١٣۰٤ در تهران به دنيا آمد. شاملو به غير از شعر در زمينههاي قصه و نمايشنامه، تصحيح متون كهن، ترجمهي زمان و قصه، براي كودكان مقالههاي نقد و تصحيح و گردآوري آثار فولكلور و ... آثار فراواني را منتشر ساخته است.
آثار او:
آهنگهاي فراموش شده ١٣٢٦، آهنها و احساس ١٣٢٧، بيست و سه ١٣٢٧، قطعنامه ١٣٢۰، هواي تازه ١٣٣٦۰، باغ آينه ١٣٣٨، آيدا در آينه ١٣٤٣، آيدا درخت و خنجر و خاطره ١٣٤۵، ققنوس در باران ١٣٤۵، از هوا و آيينه ١٣٤۵، لحظهها و هميشه ١٣٤٧، مرثيههاي خاك ١٣٤٨، شگفتي در مه ١٣٤٩، ابراهيم در آتش ١٣۵٢، دشنه در ديس ١٣۵٦، ترانههاي كوچك غربت ١٣۵٩
سرگذشت
سايهي ابري شدم بر دشتها دامن كشاندم
خاركن با پشتهي خارش به راه افتاد
عابري خاموش در راه غبار آلود با خود گفت
«هه. چه خاصيت كه آدم سايهي يك ابر باشد»
گفتم چاهي شدم از برج ويران پر كشيدم
برزگر پيراهني بر چوب روي خرمني آويخت
مهدي اخوان ثالث
وي در سال ١٣۰٧ شمسي در خراسان به دنيا آمد. و در سال ١٣٢٧ به تهران كوچ كرد. كار خود را با معلمي آغاز كرد. و در ١٣٦٩ وفات يافت او را در باغ توس در جوار فردوسي بزرگ خاك كردند. آثار او:
ارغوان ١٣٣۰، زمستان ١٣٣۵، آخر شاهنامه ١٣٣٨، از اين اوستا ١٣٤٤، پاييز در زندان ١٣٤٨. اكنون به شعر مشهورش «زمستان» توجه كنيد.
زمستان
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،
سرها در گريبان است
كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
كه جز پيش پا را ديد نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است.
وگر دست محبت سوي كس يازي،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس كز گرمگاه سينه ميآيد برون ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كايي است. پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
تهران دي ماه ١٣٣٤
فريدن مشيري
در سال ١٣۰۵ خورشيدي در تهران ديده به جهان گشود. در جواني به كار در وزارت پست و تلگراف و تلفن مشغول شد. اشعار وي به طور كلي لحن غنايي دارد. آثار او:
نايافته ١٣٣٤، گناه دريا ١٣٣۵، ابر ١٣٤۵، بهار را باور كن ١٣٤٧، پرواز با خورشيد ١٣٤٧، مرواريد مهر ١٣٦۵، آه باران ١٣٦٧. اكنون به نمونه شعر وي توجه كنيد:
كوچه
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانهي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آمد كه: شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
هوشنگ ابتهاج (ﻫ . ا. سايه)
وي در ١٣۰٦ در رشت به دنيا آمد. از جمله غزلهاي برجستهي او «چشمي كنار پنجرهي انتظار»، «در فتنه رستاخيز»، «دوزخ روح»، «شبيخون» است. بعضي از اين غزلها آهنگ شعر مولوي را دارند. آثار او:
نخستين نغمهها ١٣٢۵، سراب ١٣٣۰، سياه مشق ١٣٣٢، شبگير ١٣٣٢، زمين ١٣٣٤، چند برگ از يلدا ١٣٤٤، سياه مشق٣-٢-١ ١٣٦٩، آينه در آينه ١٣٦٩، يادگار خون سرو ١٣٧۰.
ترانه
تا تو با مني زمانه با من است
بخت و كام جاودانه با منست
تو بهار دلكشي و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با منست
ياد دلنشينت اي اميد جان
هر كجا روم، روانه با منست
ناز نوشخند صبح اگر تر است
شور گريهي شبانه با من است
برگ عيش و جام چنگ اگرچه نيست
رقص و مستي و ترانه با من است
گفتم مراد من؟ به خنده گفت:
لابد از تو و بهانه با من است
سهراب سپهري
وي در ١٣۰٧ در كاشان به دنيا آمد فارغ التحصيل هنركدهي نقاشي دانشگاه تهران بود. وي در زمينهي نقاشي نمايشگاهايي در ايران و خارج داشت. در شعر سپهري دل آزردگي او از محيط را ميتوان ديد. سپهري محيط او و آنچه با آن روبهرو بود نميپسنديد و در جستجوي عالمي والاتر و برتر بود. انديشهها و تجربههاي فكري و عاطفي او شعر وي را به صورتي دلپذير در آورده. آثار او:
در كنا چمن يا آرامگاه عشق ١٣٢٦، مرگ رنگ ١٣٣۰، زندگي خواب ما ١٣٣٢، آواز آفتاب ١٣٤۰، شرق اندوه ١٣٤۰، حجم سبز ١٣٤٦، هشت كتاب ١٣۵٨.
آب
آب را گل نكنيم
در فرو دست انگار، كفتري ميخورد آب
يا كه در بيشهاي دور سيرهاي پر ميشويد
يا در آبادي كوزهاي پر ميگردد
آب را گل نكنيم
شايد اين آب روان ميرود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي
دست درويش شايد، نان خشكيده فرو برده در آب
زن زيبايي آمد لب رود
آب را گل نكنيم
روي زيبا دو برابر شد دست
چو گوارا اين آب
چه زلال اين رود
مردم بالا دست چه صفايي دارند
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست
ماهتاب آنجا ميكند روشن پهناي كلام
بيگمان در ده بالا دست چينهها كوتاه است
مردمش ميدانند، كه شقايق چه گلي است
بيگمان آنجا آبي آبي است
غنچهاي ميشكفد اهل ده باخبرند
چه دهي بايد باشد
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود آب را ميفهمند
گل نكردنش، ما نيز
آب را گل نكنيم
«صفحه تقدير و تشكر»
ضمن تشكر از تمامي كساني كه در اين زمينه همكاري تمام را با من داشته اندازه مؤلفان منابع مذكور و جناب آقاي سلامي دبير محترم راهنما نهايد قدرداني و تشكر را به عمل ميآورم.
منابع تحقيق:
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه1
نظم دورهي مشروطيت.. 2
اديب الممالك فراهاني. 2
عارف قزويني. 3
سيداشرف (نسيم شمال)3
پروين اعتصامي. 4
استاد محمد تقي بهار (ملك الشعرا)5
دهخدا6
نثر دورهي مشروطيت.. 6
جمال زاده6
الف: نگارشهاي پژوهش... 7
ب: نگارشي هاي داستاني. 7
ج: نگارشهاي اجتماعي- سياسي. 8
د: نگارشهاي ترجمهاي. 9
ﻫ : نوشته هاي خاطراتي. 10
و: نوشته هاي تفنني. 10
ز: انتقاد و معرفي كتاب.. 10
محمدتقي بهار (ملك الشعرا)15
|
|
علامه علي اكبر دهخدا15
شعر دورهي معاصر. 17
نيمايوشيج. 17
فروغ فرخزاد18
دكتر مهدي حميدي شيرازي. 19
دكتر پرويز ناتل خانلري. 20
شهريار21
فريدون توللي. 22
گلچين گيلاني. 23
دكتر محمدرضا سفيعي كدكني. 24
رهي معيري. 25
احمد شاملو. 26
مهدي اخوان ثالث.. 27
فريدن مشيري. 28
هوشنگ ابتهاج (ﻫ . ا. سايه)29
سهراب سپهري. 30
منابع تحقيق. 32
[1]- آثار كامل دهخدا در قسمت نثر دورهي مشروطه
٢– به نقل از زندگينامه جمالزاده ، ايرج افشار
١– به دليل نداشتن اطلاعات كافي از آوردن اسم كتاب در اين مبحث معذوريم
٢– اين متن اولين نوشتهي داستاني وي است
١– متأسفانه سبك شناسي را در دست ندارم به همين خاطر از اوردن نمونه نثر معذورم
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم