تاريخچه نظريه هاي توزيع درآمد
حدود 230 سال قبل وقتي آدام اسميت درصدد برآمد كه انديشه هاي خود در مورد توسعه اقتصادي را نظم بخشد عنوان ثروت ملل را براي آن برگزيد. اما همان گونه كه كران كراس خاطر نشان ساخته است. چنانچه آدام اسميت در زمان حاضر كتاب خود را به نگارش درمي آورد در كنار ثروت به فقر نيز اشاره مي كرد.
از زمان آدام اسميت تاكنون در شيوه برخورد فكري با توسعه اقتصادي تغييري اساسي روي داده است. فقر موضوعي است كه در دهه هاي اخير اقتصاددانان بيش از ثروت نگران آن مي باشند. به بيان ديگر مسئله توزيع درآمد ميان افراد و توجه به برابري اقتصادي در بيش از دو قرن گذشته متداول گشته است.
همگام با انقلاب صنعتي و گسترش اثرات آن در قالب روشهاي نوين توليد به ساير كشورها، تغيير سازمان توليد در برخي از بخش هاي اقتصادي و بروز دوگانگي ها در شيوه توليد، توجه به مساله نابرابري درآمد بيشتر شده تقريبا تمامي مكاتب اقتصادي به اين مسئله از يك طرف به عنوان يكي از عوامل توسعه نيافتگي و از طرف ديگر به عنوان نتيجه توسعه نيافتگي انديشيده اند.
هر چند در كنار توزيع درآمد، توزيع ثروت نيز از اهميت قابل توجهي برخوردار است اما انديشه هاي انديشمندان اقتصادي و بررسي هاي انجام شده در خصوص مساله توزيع توجه خود را بيشتر به توزيع درآمدهاي توزيع ثروت معطوف داشته اند.
علت امر اين است كه نابرابري درآمد از اهميت بيشتري برخوردار است و يك فرد مي تواند مدت طولاني بدون ثروت به زندگي ادامه دهد ولي بدون كسب درآمد ادامه زندگي چندان ساده به نظر نمي رسد. ضمن آنكه اساسا تغيير در توزيع ثروت نيازمند تغيير در ساختار اقتصاد استراتژي بلند مدت توسعه است، كه اين امر مستلزم در پيش گرفتن سياست هاي خاصي است كه عملي كردن آنها بعضا بسيار مشكل است.
لذا در سياست هاي اقتصادي مساله توزيع مجدد درآمد و سياست هاي مربوط به آن، بيشتر محل بحث و تمركز اصلي سياست گذاران اقتصادي بوده است.[1] با اين توضيح در ادامه نظريات و انديشه هاي اقتصادي برخي از انديشمندان و بزرگان اقتصاد قرون معاصر پيرامون عدالت و توزيع درآمد را بررسي مي كنيم.
مركانيليت ها
اعتقاد دانشمندان اين مكتب، حفظ سطح درآمد در حداقل معشيت براي اكثريت درآمدي جامعه كه نيروي كار را تشكيل مي داد بود. به اعتقاد انديشمندان اين مكتب درآمد بالا در ثروتهاي درآمدي پايين به دليل ضعف معنويت و اخلاق موجب نوعي افراد خاصي شود. به عبارت ديگر اگر دستمزد اين گروه بالاتر از دستمزد حداقل معيشت قرار گيرد تمايل به لذت مادي موجبات انحطاط اخلاقي آنان را فراهم خواهد كرد.
بنابراين در ديدگاه مركانيليت ها، اكثريت جامعه مي بايست داراي درآمد حداقل معيشت و اقليت داراي حداكثر درآمد باشد و يا به عبارتي جامعه داراي توزيع درآمد و داراي هويتي باشد.[2]
به اعتقاد فيزيوكرات ها درآمد خالص در جامعه توسط گروه اول ايجاد مي شود و براي بقاء و حمايت گروههاي ديگر فعاليت اين گروه ضروري و حياتي بود. بنابراين در اين ديدگاه، به غير از گروه مولد، بقيه گروههاي درآمدي در حد امرار معاش- در حداقل معيشت يا بالاتر- بود، و فاقد توانايي در ايجاد ثروت بودند و تمركز ثروت در دست گروه اول بود. لذا از نقطه نظر آنان اصلي ترين عامل ايجاد ثروت، نوع فعاليت بوده است.
اصولا در تفكر فيزيوكرات ها موضوع چگونگي توزيع درآمد بين افراد كه با ايده عدالت سنخيت دارد، مطرح نبوده است. بلكه نحوه توزيع درآمد بين عوامل توليد مورد بحث بوده است كه ارتباط مستقيمي با ايده عدالت و برابري ندارد.
اسميت
در نظريه توزيع ثروت، اسميت (smith) اقتصاد را در مرحله اي از پيشرفت اقتصادي بررسي مي كند كه در آن علاوه بر كار، زمين خصوصي و سرمايه متراكم براي ؟؟؟؟؟؟؟ آماده است. در اين شرايط ارزش پولي به سه صورت دستمزد، سود و اجاره زمين تقسيم و توزيع مي شود.
از نظر اسميت توزيع برابر درآمد ملي در جامعه، هم به نفع كارگران و هم به نفع سرمايه گذاران خواهد بود. وي معتقد بود كه دستمزد در كوتاه مدت به وسيله عرضه و تقاضا و در بلند مدت به وسيله حداقل معيشت معين مي شود. اسميت معتقد بود كه هر گاه يك فرد مازاد به احتياجات معيشتي خود، داراي ذخاير مالي باشد مي كوشد تا از اين ذخاير براي بدست آوردن درآمد استفاده كند.
از تراكم اين مازادها، صاحبكاران اقتصادي استفاده مي كنند و به تحصيل سود مي پردازند. اسميت اجاره زمين يا بهره مالكانه را سهم مالك از توليد ملي مي داند. بطور خلاصه از نظر اسميت ركود اقتصادي كه طي آن دستمزد در سطح پاييني قرار مي گيرد منجر به فقر نيروي كار شده و ادامه آن مي تواند تمامي جامعه را در برگيرد و اين موقعيت بهبود نخواهد يافت مگر آنكه اقتصاد در مسير رشد مداوم قرار گيرد، حتي ثروتمند بودن كشور براي حذف نابرابري درآمد كافي نخواهد بود.
مالتوس
مالتوس(maltus) به عنوان سردمدار اقتصاد كلاسيك ببين در قالب نظريه مشهور خود در باره جمعيت (كه عنوان مي نمود به منظور جلوگيري از قطعي بايد در مقابل هوس و شهوت مانع به وجود آورد) معتقد بود كه براي جلوگيري از سير افزايش جمعيت دخالت دولت چاره ساز نيست. مالتوس مساعدت دولت به بي نوايان و وجود سازمانهاي خيريه را زايد مي دانست و به نظر وي مداخله دولت نه تنها دردي را دوا نمي كند، بلكه به تعداد فقرا و مستمندان و توزيع نابرابرتر درآمد مي افزايد زيرا:
از طرفي به اعتبار اينكه نان دهنده اي به فكر آنهاست و آنها را هنگام بي نوايي مورد حمايت خود قرار مي دهد بدون آنكه به عاقبت كار بيانديشند به تعداد مساكين مي افزايند و از طرف ديگر چون كمك و مساعده توسط مردم (از طريق دولت) انجام مي شود تعداد هزينه مردمي كه مساعدت مي كنند افزايش مي يابد و باعث بالا رفتن قيمت مي شود و در نتيجه آنها را به سطح بي تواني تنزل مي دهد.
ريكاردو
ريكاردو(Ricardo) بر خلاف آدام اسميت كه در انديشه توليد ثروت بود، در تجزيه و تحليل مسايل اقتصادي هم و غم خود را در تقسيم ثروت صرف كرده است. مدل ريكاردو در مورد تقسيم درآمد نه تنها نگاه كلان و در مقياس كل جامعه است، بلكه به خاطر توجه به طبقات سه گانه اجتماعي عصر خود شامل رانت خواران، فردبگيران و سود بران يك مدل جامعه شناسانه و در عين حال پويا است.
پويا بودن اين مدل به اين دليل است كه ريكاردو ضمن تصريح قوانين تشكيل درآمدها سير تكامل آنها را بطوري كه بهره مالكانه رو به ترقي و دستمزدها ثابت و بود رو به تنزل است توصيه مي كند.
ريكاردو با تقسيم بندي خود ضعف موقعيت اقتصادي طبقه كارگر را از دو نگرش زير بررسي نمود:
1- در اثر رشد جمعيت و ثابت ماندن تكنولوژي نقليه، با زير كشت رفتن زمينهاي نامرغوب هزينه نقليه افزايش مي يابد كه موجب رانت اقتصادي زمين هاي مرغوب مي شود و در عين حال در بازار رقابتي نيروي كار دستمزد واقعي كاهش مي يابد كه منجر به تقليل حداقل سطح زندگي طبقه كارگر مي شود.
2- در اثر ابداع و استفاده از تكنولوژي جديد بخش هاي اقتصادي كارآتر عمل خواهند كرد و منجر به اخراج نيروي كار خواهد شد. بطور خلاصه از نظر ريكاردو رشد جمعيت و قانون بازدهي نزولي زمين مهمترين عاملي است كه دستمزد را در حداقل معيشت قرار مي دهد. در عين حالي كه با زير كشت رفتن زمين هاي نامرغوب سهم بهره مالكانه از توليد ملي افزايش مي يابد. از اين رو نظريه بهره مالكانه تعيين كننده سرمايه و نيروي كار از توليد ملي مي باشد.
كينز
كينسر معتقد است كه دولت با اتخاذ روش مالي موثر مي تواند در نحوه توزيع درآمدهاي فردي اثر گذارده و ميل به مصرف جامعه را بيشتر كند و حجم و ميزان هزينه كل را به سمت و جهتي كه مصالح مملكت و اوضاع و احوال اقتصادي و اشتغال كامل اقتضا مي كند سوق دهد.
او با رد دست نامرئي آدام اسميت سيستم بازار را در سازماندهي اقتصاد ناتوان شمرده و فقر را ناشي از نابرابري فرآيند رشد در نظام سرمايه داري اعلام مي كند. به نظر كينز تنزل مزد دردي را دوا نمي كند و به جاي آنكه چاره كم اشتغالي باشد وضع بيكاري را وخيم تر مي كند و قدرت كارگران را بيشتر تنزل مي دهد و به اين ترتيب بيكاري كارگران دايمي مانده و به كردار و رفتار كارگران بستگي ندارد و با كنترل فرد كارگران اصلاح نخواهد شد.
به نظر كينز، چون صاحبان درآمدهاي كلان بيشتر«كنز» مي كنند و چون كنز كردن پول موجب فقر عمومي است در نتيجه بايد مشمول مالياتهاي گزاف تر شوند و از طريق مالياتها انتقال درآمد صورت گيرد و به درآمد بيكاران و طبقات محروم كه ميل به مصرف آنان بيشتر است، افزوده شود.
آلفرد مارشال
او از پيروان سرسخت ريكاردو و استوارت ميل و از برجسته ترين انديشمندان اقتصادي مكتب نئوكلاسيك ها است. آلفرد مارشال بيشتر از سايرين به مسايل توزيع درآمد و سطح استاندارد زندگي توجه نموده است.
نئوكلاسيك ها با تكيه بر تحليل نقطه تعادل و مكانيزم قيمت ها فرآيند انتقال و مسير حصول تعامل را مد نظر قرار نمي دادند. غافل از آنكه در اين مراحل بيشترين فشار بر طبقات فقير وارد مي شود و مشكل كشورهاي در حال توسعه ماندن در مرحله اشتغال است.
مارشال معتقد بود كه اگر توسعه حاصل شود و از تكنولوژي و شيوه فني جديد استفاده شود اولا كارآيي نيروي كار افزايش مي يابد، ثانيا هزينه ميكنر در هر واحد توليد كاهش مي يابد كه در نتيجه افزايش دستمزد را امكان پذير مي سازد و به جاي تعيين حداقل دستمزد كه منجر به كاهش اشتغال مي شود افزايش دستمزد را توصيه مي نمود.
ماركس
محيطي كه ماركس در آن مي زيست داراي دو خصيصه متضاد بود يكي آنكه جامعه انساني از نظر مادي سير نزولي را مي پيمود و ديگر آن كه از نقطه نظر سياسي سير صعودي داشت به نظر ماركس هر قدر ماشينيسم توسعه يابد سرمايه ثابت نسبت به سرمايه متغير اهميت بيشتري پيدا مي كند و در نتيجه اضافه ارزش هر يك از عمليات توليدي كاهش پيدا مي كند ولي كارفرما براي جبران اين كاهش تلاش مي كند توليد خود را براي جبران كسري (اضافه ارزش) افزايش دهد تا كل سود خود را در سطح سابق حفظ نمايد.
لذا با ثبات دستمزدها منجر به استثمار كار توسط سرمايه مي شود. روند فوق منجر به اعتصاب كارگران و در نهايت اضمحلال نظام سرمايه داراي شده و به عقيده ماركس سير تاريخي سرمايه داري به سوسياليسم و سپس كمونيسم منتهي مي شود.
در نظام سوسياليستي مالكيت همگاني پذيرفته شده لذا مالكيت خصوصي از بين مي رود و توزيع درآمد بر مبناي كار صورت مي گيرد و استثمار كار ديگر مفهومي ندارد. ماركس ميگويد بعد از آنكه در نظام اقتصادي سوسياليسم شرايط فرا رسيدن كمونيسم فراهم گرديد، بشر به نظام اقتصادي كمونيسم نزديك خواهد شد. در چنين جامعه اي فقط طبقه كارگر فعاليت مي كند لذا امكان ايجاد تضاد طبقاتي وجود ندارد. در جامعه كمونيستي هم چنين نهادهاي ديگر سرمايه داري همچون پول و ماليات از بين رفته و از اصل «از هر كس به اندازه استعدادش و به هر كس مطابق كار» كه شعار سوسياليسم است به اصل «هر كس به اندازه نيازش» تبديل مي شود.
معيارهاي توضيح درآمد
نظريه هاي توزيع درآمد با سه معيار دسته بندي مي گردند:
الف) معيارهاي مبتني بر مطلوبيت
1- معيار حداكثر مطلوبيت جامعه يا برابري مطلوبيت نهايي حاصل از درآمد: اين نظريه معتقد است كه نابرابري در توانايي كسب درآمد نبايد موقعيت توزيع را تعيين كند. در نتيجه معيار پيشنهادي اين گروه مستقل از عوامل ايجاد كننده درآمد بوده و محول اصلي بحث پيرامون توزيع درآمد و باز توزيع درآمد قرار مي گيرد. از نظر اين گروه توزيع مناسب يا عادلانه درآمد چنان توزيعي است كه مجموع مطلوبيت حاصل از آن براي جامعه در كل حداكثر باشد. اين موضوع با برابر قرار دادن مطلوبيت نهايي همه افراد جامعه حاصل مي شود ولي موجب مي شود كه به افرادي كه در درآمدهاي مساوي مطلوبيت بيشتري مي برند، درآمدهاي بيشتري بدهيم.
2- معيار برابري مطلوبيت كل افراد:
نكته مورد نظر دنبال كنندگان معيار برابري رفاه براساس قبول يكسان بودن ارزش انساني اشخاص است. اگر توزيع مطلوبيت افراد برابر باشند براي بدست آوردن برابري در رفاه دو شخص كافي است كه درآمدها را به صورت برابر بين آن دو تقسيم كنيم، چون از هر واحد درآمد برابر مطلوبيت يكساني خواهند بود.
اين عينا منطبق با توزيع درآمد براساس معيار حداكثر رفاه جامعه است. اگر سختي هاي مطلوبيت نهايي حاصل از درآمد براي سطوح يكسان درآمد، مقادير مختلفي را نشان دهند درآمد بيشتر به كسي تعلق مي گيرد كه از درآمدهاي يكسان مطلوبيت كمتر مي برند.
ب) معيارهاي مبتني بر شايستگي
تاكيد اصلي در اين معيار بر حق فطري هر شخص با توجه به ثمرات كار و تلاش اوست و بدين ترتيب با دخالت شايستگي عوامل و قيمت گذاري عوامل در بازار، از توزيع حمايت اخلاقي مي گردد. از آن جا كه منابع طبيعي متعلق به عموم مردم است لذا اين معيار فقط براي درآمد حاصل از كار كاربرد دارد.
رويكرد جديد اين تفكر تنها آن نابرابري را مورد قبول مي داند كه به رغم اعطاي فرصت هاي مساوي به افراد جامعه در آغاز كار بروز كند. به عبارت ديگر فقط نابرابري هاي حاصل از تفاوت هاي ذاتي در توانايي كسب درآمد، رجحان فردي در انتخاب بين درآمد و فراغت و در ميزان صرفه جويي، مورد پذيرش است و ساير نابرابري هايي كه ناشي از وراثت، فرصت هاي متفاوت آموزشي و يا موقعيت خانوادگي است مردود مي باشد.
ج) معيارهاي مبتني بر عدالت
از آن جا كه مساله اساسي توزيع درآمد موضوع تعيين موقعيت نسبي نيازمند توجه به عدالت اجتماعي است، به راه حل هاي مبتني بر عدالت مي رسيم. تعاريفي كه از عدالت در اين گونه راه حل ها ارايه مي شود عموما مبتني بر معيارهاي اخلاقي و ارزشي است.
در اين معيارها بر اين كه همه افراد جامعه از يك حداقل معيشت برخوردار باشند و پس از آن توزيع براساس اصل شايستگي صورت پذيرد، تاكيد مي شود. البته اين معيارها معمولا با سوالاتي از قبيل اينكه چگونه مي توان حداقل معيشت يك جامعه را تعيين كرد و اساسا چه سطحي از درآمد و چه اندازه از برخورداري كالا و خدمات حداقل معيشت را ارضا مي كند روبرو هستيم.
با توجه به رفاه اقشار مختلف جامعه از طريق مطالعه توزيع درآمد، ثروت و متغيرهاي ديگر از مباحث كانوني اقتصاد در دو قرن اخير بوده است. زيرا يكي از اهداف مهم هر نوع سياست گذاري اقتصادي بهبود رفاه عمومي و به طور مشخص افزايش رفاه اقشار كمتر بهره مند جوامع است.
عدالت اجتماعي همواره يكي از بهترين اهداف و آرمان هاي نظام هاي تصميم گيري سياسي و اقتصادي شمرده مي شود. به طوري كه در بسياري از جوامع، توان فكري و منابع مالي قابل توجهي صرف نيل به اين آرمان اجتماعي شده است. عدالت اجتماعي ابعاد و مولفه هاي گوناگوني دارد كه اهم آن عبارتند از بعد حقوقي و قضايي، سياسي، اجتماعي و هم چنين بعد اقتصادي.
بعد حقوقي عدالت اجتماعي بيان گر عادلانه بودن قوانين و مقررات حاكم بر جامعه است. بعد قضايي آن نشان دهنده ي پاي بندي دستگاه قضايي كشور به عدالت در اجراي قوانين است، به گونه اي كه هر فرد از حقوق قانوني خود آگاه باشد و در صورت نقض اين حق،بتواند در مراجع ذي صلاح قضايي دادخواهي و استيفاي حق نمايد. بعد سياسي عدالت اجتماعي، به توزيع متوازن و متقابل قدرت يابي و الزام قدرت سياسي حاكم، به قوانين و مقررات اشاره دارد.
رعايت عدالت اجتماعي در بعد سياسي، مشاركت فعال يكايك افراد جامعه را در تصميم گيري هاي سياسي و اجتماعي تضمين مي نمايد و صلاحيت هاي فردي را مبناي تصدي مشاغل سياسي، ارتقا و تنزل در هرم قدرت سياسي قرار مي دهد.
عدالت اجتماعي به معناي اخص آن در بعد اجتماعي الزام به عدالت و مناسبتات اجتماعي و وضع تبعيض در بين گروههاي اجتماعي، بين زنان و مردان، بين اقوام و نژادها و بين مناطق مختلف را ايجاب مي كند. در بعد اقتصادي عدالت به رابطه ي بين فعاليت اقتصادي آحاد جامعه و عايدي اين فعاليت ها مربوط مي شود.
به اين معنا كه تلاش هر فرد و بازده اقتصادي آن چه رابطه اي با درآمد حاصل از تلاش مزبور دارد. انجام مطالعه در باب عدالت اجتماعي و تبيين دقيق مفهوم آن از دو نظر اهميت حياتي دارد. اول اينكه: اساساً تحقق عدالت اجتماعي هدف نهايي تشكيل جمهوري اسلامي است و دوم اينكه عدم تبيين دقيق موضوع تاكنون پيامدهاي ناگواري براي كشور داشته و استنباط نادرست از عدالت اجتماعي با برداشت سطحي ديگر به نمودهاي ظاهري عدالت اجتماعي، نيز تاكنون هزينه سنگيني براي كشور به دنبال داشته است. [3]
نظريه بازار آزاد نسبت به توزيع درآمد اظهار بي طرفي مي كند. در عمل نابرابري در تمامي جوامع چنان است كه دولتها را به انواع دخالت ها مي كشاند. ورود دولت به صحنه براي تعقيب عدالت، نمي تواند بي توجه به ساير اهداف اجتماعي صورت گيرد.
بنابراين سعي بر آن است كه مجموعه اي از اهداف بطور همزمان پيگيري شود عدالت مفهومي ارزشي است وقتي جمعي به نام دولت مدعي صلاحيت براي تحقق آن باشد، ماهيت خودشان موضوعيت پيدا مي كند. دولتي منصف به صف عدل و انصاف و طرفدار توده هاي مردم، و دولتي كه عناصر سياست گذاري اصلي آن دنياطلب و نماينده ي گروه هاي خاص اجتماعي مي باشند. فرآيند تصميم سازي در اجراي يكساني را در اين زمينه طي نمي كنند و به نتيجه مشابهي دست نمي يابند.
تعيين معياري براي عدالت، قدم اولي است كه دولت بايد بردارد. علم اقتصاد مرسوم در باره ماهيت دولت و مفهوم عدالت، حرفي براي گفتن ندارد. آن چه صورت مي دهد معطوف به ارتباط متقابل دو هدف كارآيي و توزيع درآمد است. بهر حال دولت بايد براساس اين وظيفه ي اجتماعي، مفهوم عدالت را روشن سازد تا ملاكي براي قضاوت در باره ي كاركرد بازار، يا كوشش دولت براي تصحيح اين كاركرد، در دست داشته باشد.
فلسفه ي اجتماعي غرب كوشش هاي زيادي در اين زمينه به خرج داده اند. معيارهاي متفاوتي كه ارايه شده، ناتوان از توضيح كافي اقدامات دولت در اين ميدان است. اسلام به عنوان مكتبي آسماني، تبييني واقع بينانه در اين باره ارايه مي كند. اين سعي وحياني، ضمن دفاع از دست آوردهاي آزادي مردم، تصوير واقعي از انسان و جامعه را مبناي مناسباتي قرار مي دهد كه جايگاه اصيلي براي دولت، در كنار نقش مردم آشكار مي سازد.
موضوع تعارض اهداف كارايي و عدالت كه به يكي از مشهورات اقتصاد بخش عمومي مبدل شده است، بايد بررسي شود تا درستي يا نادرستي آن، راهنماي دولت عدالت خواه باشد.
اين موضوع از آنجا اهميت بسيار دارد كه اگر معلوم شود كه پيگيري صحيح عدالت مي تواند به افزايش كارآيي منجر گردد، دولت هاي كشورهاي جهان سوم، از جمله ايران، با اطمينان بيشتري به حمايت از توده هاي محروم خويش قيام خواهند كرد، بدون آنكه مانع از تحرك درست و شكوفايي اقتصاد شوند.
معيار نابرابري منصفانه
برخي از فيلسوفان اجتماعي بر اين باورند كه برابري درآمد در تعارض با عدالت است بلكه اين نابرابري است كه در شكل هايي مطلوب و منصفانه است. براين اساس دسته اي نياز را ملاكي براي توزيع درآمد مي دانند. طبيعي است كه نيازهاي متفاوت، اختلاف درآمد را پذيرفتني مي كند. البته بايد تعيين شود كه چه چيزي براي هر كس يا هرگروه اجتماعي نياز واقعي است. واضح است كه اختلاف در تعريف عدالت و انصاف، به اختلاف در تعريف نياز منتقل مي شود.
دسته ي ديگري از فلاسفه ي اجتماعي بويژه در جوامع غربي، به قابليت تكيه مي كنند تا به نياز. با اين تاكيد كه هر واحد اضافي توليد كه نصيب فردي مي شود، بايد حاصل كار يا پس انداز شخصي افراد باشد. اين همان نظريه ي توزيع درآمد براساس سهم عوامل توليد است. مشكل تلطيف شده اي اين نظريه تاكيد بر فرصت هاي برابر دارد.
بدين بيان كه اگر جهت تلاش و كوشش فرصت هاي برابري براي افراد فراهم باشد، آن گاه توزيع براساس سهم عوامل توليدي عادلانه است. بيان نسبتاً مشابهي از عدالت و توزيع درآمد با عدالت روشي ارايه مي شود. آن بيان اين است كه اگر فرآيندي قانوني كه همه آن را عادلانه مي دانند، بر همه بطور يكسان حاكم باشد، نتايج هر چه باشد، عادلانه است. مثلا با اين بيان، بخت آزمايي و ثروت حاصل از آن عادلانه مي شود. چرا كه قانون مربوط به آن احتمال برنده شدن همه را به يك اندازه تامين مي كند.
مشكل اعمال اين دو ملاك، مانند ملاك نياز، اين است كه بايد باز هم پيرامون مصاديق«فرصت هاي برابر» و يا «عدالت روشي» قضاوت انديشي به عمل آورد. در شكل افراطي اگر در جامعه اي تمامي فرصت ها را براي دو فرد يكسان بگيريم باز مي توان مدعي نابرابري فرصت ها شد. چرا كه شرايط خانوادگي افراد متفاوت است. همين طور وقتي توزيع درآمد از جهت روشي عادلانه باشد ولي مسبوق به اختلافات ناعادلانه ي گذشته باشد، باز مي توان مدعي شد كه اختلافات، مبتني بر تبعيض بوده است در نتيجه دشوار است كه نسبت به عادلانه يا ناعادلانه بودن نتايج قضاوت كرد.
كساني هستند كه وجود دلايل ذاتي اخلاقي را براي ترجيح نيازها يا قابليت هاي يك فرد بر افراد ديگر انكار مي كنند. در عين حال، مدعي اند كه اگر تامين ساير اهداف جامعه نيز در كنار عدالت توزيعي مهم باشد، وجود حدي از نابرابري ضروري مي شود. مثل تعقيب برابري بيشتر، در بسياري از اوقات، محدوديت هاي غير قابل قبول براي آزادي فردي و قدرت انتخاب افراد ايجاد مي كند. هم چنين گاهي هزينه هاي بسيار سنگيني در شكل كاهش كارآيي بر اقتصاد تحميل مي شود. مثل انگيزه ي افراد را براي كار كاهش مي دهد، چرا كه فرد تقريبا بي ارتباط با تلاش خويش درآمد خواهد داشت.
(از معيارهاي اندازه گيري نابرابري:
نسبت درآمد ثروتمندان به فقيران: شاخص كمي ديگري كه مورد استفاده قرار مي گيرد، نسبت درآمد متوسط10% ثروتمند جامعه به درآمد متوسط 10% فقير آن است)
خلاصه و نتيجه گيري
وقتي توزيع درآمد در دستور كار بخش عمومي قرار مي گيرد، بايد آثار آن بر كارآيي يا ثبات يا ارزش هاي جامعه به درستي ملاحظه شود. اين توجه مي تواند به تعقيب همزمان اهداف كمك كند يا حداقل از هزينه احتمالي تعقيب عدالت بر كارآيي بكاهد.
همين طور جستجوي كارآيي و ثبات اقتصادي آثار+ يا- توزيع درآمدي دارد كه بايد لحاظ شود. دومين موضوع مهم تاثير ماهيت اقتصادي- طبقاتي دولت و سلوك و رفتار دولتيان است. هر چه ايمان و تعهد در آنها بيشتر باشد و مردم گراتر باشند، سياست هاي توزيعي درست تر اتخاذ و اجرا مي شود.
موضوع ديگر، مفهوم عدالت است بر سر اين مفهوم توافق نظر كمي وجود دارد. اقتصاد اثباتي در اين خصوص اظهار بي طرفي مي كند، گر چه در عمل با دفاع از نتايج توزيعي بازار آزاد، قضاوت ارزشي خويش را آشكار مي سازد از ميان معيارهاي گوناگون عدالت، برخي معيار حداقل زندگي را پذيرفته اند: تامين حداقل زندگي براي طبقات فقير و چشم پوشي از نابرابري بين طبقاتي معيار برابري، معياري افراطي است كه مدعي است تنها در صورت برابري تمامي اعضاي جامعه، با عدالت برقرار شده است با توجه به واقعيات وجودي افراد، بدون وجود حدي از اختلاف، فقر و بي عدالتي هر دو، سر بر مي آوردند.
نابرابري منصفانه، معيار ديگري است كه مدافعان از جمله بهترين موانع و مشكلاتي كه از زمينه رفاه اجتماعي و توزيع عادلانه درآمد مي توان به عدم كارآيي موثر نظام هاي حمايتي از اقشار كم در آمد جامعه و فقدان يك نظام مالياتي كارآمد كه بتواند هدف توزيع عادلانه درآمدها را محقق نمايد، اشاره كرد.
برخي از اقداماتي كه در جهت بهبود عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه درآمدها ميزان اتخاذ نمود عبارتند از:
كاهش سهم طبقات با درآمدهاي بالا و افزايش سهم طبقات با درآمد پايين از يارانه هاي نقدي. تامين حداقل معيشت گروههاي كم درآمد و اقشار آسيب پذير جامعه، با تاكيد بر بهره مندي از بهداشت عمومي، برخورداري از آموزش و پرورش عمومي، داشتن حداقل سرپناه قابل قبول و امنيت غذايي توسعه كارآفريني و توانمندسازي فقر و اقشار كم درآمد گسترش حمايت هاي اجتماعي(تامين اجتماعي، بيمه بيكاري، برابري فرصت هاي شغلي براي مردان و زنان با رعايت ملاحظات عدالت جنسيتي) توانمندسازي جوانان، زنان، فارغ التحصيلان و ساير افراد جويار كار براي اشتغال و كسب درآمد.
ايجاد فرصت هاي برابر اجتماعي براي كسب آموزش و مهارت و دسترسي به سرمايه هاي مالي از طريق بازارهاي مناسب تدوين نظام جامع اطلاعاتي يكپارچه درآمد خانوارها ايجاد نظام مالياتي مناسب و كارآ در جهت بهبود توزيع درآمدها تنظيم مناسب سياست هاي پولي مالي و ارزي كشور در جهت كنترل تورم و حفظ ارزش پولي ملي كشور، هدف جلوگيري از كاهش شديد قدرت خريد آحاد جامعه.
ابزارهاي مختلف توزيع درآمد و ثروت
تغيير در نوع درآمد خانوارها ممكن است توسط دولت بطور غير مستقيم و در بلند مدت از طريق اقداماتي صورت گيرد. هم چنين تغيير در توزيع درآمد خانوارها ممكن است به صورت مستقيم و فوري ابزارهايي هم چنين ماليات بندي و هزينه هاي دولتي صورت گيرد.
اهم سياست ها و ابزارهاي توزيعي بدين شرح است:
1- سياست اشتغال
2- پرداخت يارانه
3- هزينه دولتي و ماليات
4- سياست قيمتي و درآمد
5- ارائه خدمات عمومي(آموزشي، بهداشتي، مسكن، تامين اجتماعي و ...)
6- افزايش قدرت خريد كرده هاي كم درآمد
7- اصلاحات ارضي
8- توزيع دارايي
9- مبارزه با انحصار
10- مبارزه با رشد جمعيت
11- افزايش حداقل دستمزد
12- ابعاد غير اقتصادي نظير مبارزه با تبعيض ها
در اينجا سعي مي كنيم بطور مختصر به بررسي تاثيرات ابزارهايي همچون ماليات بندي و هزينه توليدي بر توزيع درآمد بپردازيم.
تاثير ماليات مستقيم تصاعدي بر توزيع درآمد، يكي از منابع تامين مالي توسعه اقتصادي و كاهش نابرابري درآمد، ماليات بندي مستقيم بر درآمد و ثروت است. ماليات ها داراي اثر درآمدي هستند و به نحوي بر توزيع درآمد فرد تاثير دارند. در دنياي كنوني به علت مشكلات مختلف انتقال ماليات، فرار مالياتي و غيره، نتايج عملي مشاهده شده اغلب با نتايج نظري و تئوري تاثير بر توزيع درآمد متفاوت است.
اگر چه بيشتر ماليات مستقيم بر درآمد تصاعدي، بر دوش افراد پر درآمد سنگيني مي كند، اما در كاهش نابرابري توزيع درآمد موثر است. اگر نرخ نهايي ماليات بسيار بالا باشد،به دليل تاثير ماليات بر توليد، عرضه كالا، عرضه كار يا پس انداز و غيره ممكن است نه تنها توزيع درآمد بهبود نيابد بلكه نابرابري را نيز افزايش دهد.
ساير ماليات هاي غير مستقيم مانند ماليات بر دارايي و مستغلات، ماليات بر ارث، ماليات بر هدايا و ماليات بر درآمدهاي باد آورده و منافع سرمايه داري نيز مي توانند در كاهش نابرابري توزيع درآمد، نقش مهمي ايفا نمايند ماليات هاي غير مستقيم نقش كمتري در توزيع درآمد دارند، زيرا اين نوع ماليات ها اغلب طبيعت تفاوتي دارند، در نتيجه بار بيشتر اين ماليات ها بر دوش افراد كم درآمد سنگيني مي كند، بنابراين چنين ماليات هايي ممكن است تاثير نامطلوبي بر توزيع درآمد داشته باشند.
تاثير مخارج دولتي(مخارج اجتماعي دولت) بر توزيع درآمد
در اقتصاد بخش عمومي، مخارج دولتي معمولي به سه دسته تقسيم مي شوند. مخارج سرمايه گذاري، مخارج جاري و مخارج انتقالي.
مجموع دو نوع اول مخارج دولت كه بيانگر حضور دولت در اقتصاد است در توزيع بطور غير مستقيم تاثير مي گذارند. اين گونه مخارج مانند مخارج تعليم و تربيت كارآموزي و بهداشت عمومي، وضعيت توزيع درآمد افراد را قبل از اينكه وارد بازار كار شوند، بهبود مي بخشد.
در بيشتر مواقع، افراد گروه هاي پايين درآمدي، توانايي چنداني براي بهبود درآمد خود ندارند. بنابراين مخارج انتقالي دولت كه در حقيقت پرداخت هايي يك طرفه به گروههاي پايين درآمدي تلقي مي شود مي تواند بطور مستقيم تعديلاتي در توزيع درآمد بوجود آورد.
كلياتي در باره توزيع درآمد، فقر و نابرابري
يكي از زمينه هاي نارسايي بازار، مشكل فقر و نبودن يك نظام توزيع عادلانه ي درآمدها و ثروت ها در قالب بازار است از يك سو، نقش اين موضوع در اقتصاد كشورها اساسي است و از سوي ديگر، انگيزه اي وجود ندارد که نظام بازار، بدنبال حل و فصل آن باشد. لذا یک زمینه ی حضور دولت در اقتصاد، راه اندازی نظام توزیع عادلانه درآمد و رفاه و رفع فقر است.
با وجودی که پدیده ی فقر و نابرابری، در بسیاری از کشورها وجود دارد اما شدت و میزان آن در کشورهای مختلف، متفاوت است. گفته می شود وضع فقر و نابرابری در کشورهای جهان سوم وخیم تر است. در ایران مثل پس از پیروزی انقلاب اسلامی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با وجود جنگ هفت ساله با عراق، توزیع درآمدها نسبتا مناسب بود.
گفتنی است قضاوت در باره ی کارکرد اقتصاد در مساله اول باید با توجه به اوضاع عمومی آن زمان و تحمیل هزینه ی حدود هزار میلیارد دلار صورت می گیرد.
؟؟؟؟؟ اقتصاد فراز و نشیب های بسیاری داشت و در شرایط بحران از نظام سهمیه بندی ؟؟؟؟ استفاده می شد که خود این امر برای قشر مهم درآمد موثر بود. هشت سال پس از جنگ و در قالب برنامه ی خصوصی سازی توزیع درآمدها را به عقیده ی ما ناعادلانه تر ساخت.
گفتنی است که طرفداران سایت تعدیل با استفاده از فریب چینی و کاربرد برخی آثارها نشان می دهند که وضع توزیع درآمد از هشت ساله ی پس از جنگ بدتر نشده است. اما کاربرد فریب چینی و کل آمارها در ایران، در ایجاد مشکل جدی است تحقیقات مستقل با استفاده از ضرایب پیشرفته ترین چون اتکینسون و الف (که سازگاری بیشتری با اقتصاد ایران است) وخامت توزیع درآمد را در آن دوره به تصویر کشیده اند.
مثلا گزارش معاونت وزارت اقتصاد در سال 1377 تصدیع می کند که با وجودی که میانگین درآمد خانوارهای چهار نفری حدود 48 هزار تومان است، حداقل هزینه لازم بیش از 115 هزار تومان است. این در حالی است که حقوق های رسمی 45 هزار تومان و بالاتر از آن نیز در کشور وجود دارد. این نوع افزایش بدون رویه ی حقوق از پیامدهای بلند پروازانه ی هشت ساله ی خصوصی سازی است.
فقر و نابرابری
تعریف دقیق فقر و خانوار فقیر بسیار دشوار است. معمولا فقر را به مطلق و نسبی تقسیم می کنند. آنانی که حداقل امکانات برای ادامه زندگی را ندارند در پایین ترین حالت فقر مطلق بسر می برند اما تعریف حداقل امکانات و تعریف دقیق درآمدی زندگی چندان آسان به نظر نمی رسد.
گاهی حداقل خوراک، پوشاک، آموزش، بهداشت و مسکن را به امکانات اولیه تعریف می کنند و گاهی بهداشت و آموزش از فهرست فوق حذف می شوند.
فقر نسبی در واقع از قالب مقایسه ی یک قشر درآمدی خاص با قشر دیگر تعریف می شود. مثلا گاهی خانوارهایی را به طور نسبی فقیر می گویند که در میان 10% درآمدی آخر جداول توزیع درآمد قرار گرفته باشند.
پروفسور دبلیو اچ سوریج نوعی حداقل درآمد را تعریف می کند که لازم است تا خانوارها داشته باشند تا بتوانند زندگی متعارفی را اداره کنند کم تر از این مقدار درآمد، از نظر وی هزینه فقر بیان شده است. البته آدام اسمیت نیز تامین کالاهای ضروری(در مقابل کالاهای تجملی) را برای همه لازم دانسته و خانواده ی فاقد آنها را فقیر تلقی کرده است.
در هر صورت شناسایی فقر و فقرا باعث می شود که برنامه های حمایتی دولت در رفع فقر با موفقیت بیشتر پیش رود. در غیر این صورت، هم هزینه ی مبارزه با فقر به طور غیر معقول بیشتر می شود و هم آن هزینه ها آثار قابل توجه و مثبتی نخواهد داشت. زیرا تامین هزینه ی وسیع نیازمند افزایش مالیات جدید است و این آثار منفی دیگری بر جامعه و اقتصاد خواهد داشت.
گاهی به علت عدم مطالعه ی دقیق و فراگیر ممکن است منافع کمک های دولت برای رفع فقر به فقرای واقعی رسد. این مساله حتی در کشورهای پیشرفته نیز(با وجود کار در تحقیقی و کارشناسی کافی) گاهی مشکل آفرین است.
اقتصاددانان منتقد نشان داده اند که در اوایل دهه ی 1990 برنامه های گایت از کودکان در انگلستان غالبا به نفع کسانی بوده است که درآمدی ؟؟؟؟؟ آنان با بهتر از میزان رسمی ؟؟؟؟؟؟ فقر بوده است. لذا این موضوع، با هدف اولیه ی دولت سازگار نبوده است. البته در کشورهای پیشرفته و با توجه به وسعت مطالعه، انجام نظارت، کنترل قانون مند، دریافت و بررسی گزارش های ؟؟؟؟؟؟ اجزای امور و امثال آن، طبق نظر کارشناسان و اقتصاددانان به چاره جویی پرداخته شده و مشکل در بسیاری موارد مرتفع می گردد.
پس از گزارش مشکل مذکور از انگلستان، نظام حمایتی از فقرا مشمول اصلاحاتی گردیده مثلا بجای پرداخت درآمد پولی از اعطای درآمد غیر نقدی به فقرا استفاده می شد و یا به بچه های فقیر ( در مدارس) آمریکا و انگلستان غذای مناسب داده می شد.
یک توجه این امر، این بود که زمانی که به صورت پولی به فقرا کمکم می شد از مواردی آنان اقدام به خود کالاهای غیر ضروری (و یا حتی کالاهای بد) می کردند. ولی هنگام اعطای کمک ها به صورت غذای مورد نیاز این دشواری مطرح نبود.
یک راه کمک واقعی و اصیل آن است که زمینه ی کار مناسب، برای افراد بی کار فراهم شود به این صورت امکانات اولیه در اختیار افرادی قرار گیرد که توانایی کار دارند ولی سرمایه ی کافی برای کار ندارند.
توزیع درآمد و نابرابری در اسلام
همانطور که در بحث کارآیی نیز بیان شده در اسلام با توجه به محور بودن عدالت و در عین حال، معارضه ناپذیر بودن آن، تاکید بسیاری بر توزیع عادلانه ی درآمد و رفع فقر شده است عدالت و جایگاه آن در اقتصاد اسلامی به گونه ای است که حتی در بحث تقابل عدالت و کارآیی، با فرض ثبات دیگر چیزها، عدالت تقدم دارد حتی بنابر برخی روایات اگر عدالت تحقق پیدا کند، کارآیی و رفاه اقتصادی را می تواند به دنبال داشته باشد.
بیان این واقعیت هم مفید است که در میان مدیران ژاپنی، این امر به طور جدی مطرح شده است که در صورت حاکمیت روابط عادلانه بین کارگر و کارفرما، زمینه های بالا رفتن کارآیی بیشتر فراهم می گردد و تحقق عدالت، در بلند مدت، برای ثبات اقتصادی جوامع نیز موثر است.
بنابراین، در اسلام عدالت، علاوه بر جایگاه مستقل دینی، از حمایت عقلی و عقلایی نیز برخوردار است. در عین حال، بررسی همه جانبه ی این موضوع، نیاز به تحقیق مستقلی دارد و البته منابع قابل توجهی نیز در این زمینه وجود دارد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز که براساس نگرش اسلامی تدوین شده است، در برخی اصول به مساله عدالت اقتصادی و رفع فقر و تبعیض پرداخته است. در اصل سوم قانون اساسی یکی از وظایف دولت، رفع تبعیضات و ایجاد امکانات عادلانه برای همه ذکر گردیده است.
در بند دیگری از همان اصل، وظیفه ی دیگر دولت، برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه یا مسکن، کار و بهداشت عنوان شده است. در اصل بیست و هشتم، ایجاد شرایط مساوی کار برای همه، از دیگر وظایف دولت بیان شده است در اصل سی و یکم، از دیگر وظایف دولت، تلاش برای تامین مسکن، محروم ترین قشر اعلام شده است.
در عین حال، بحث در باره ی ایجاد عدالت اقتصادی، تعریف روش و اجرایی برای آن، ابزارهای رسیدن به آن و مقایسه ی جایگاه عدالت در میان نظام های مختلف و ارتباط عدالت و کارآیی و مسائل مشابه، از مقوله های باز و نیازمند به گسترش مطالعات مفصل محسوب می شود.
(یدالله دادگر، اقتصاد بخش عمومی، 1380، فصل نهم)
عوامل تاثیرگذار بر نابرابری درآمد
در ادبیات تجربی وسیعی که در حوزه نابرابری درآمد موجود است، عوامل مختلفی به عنوان عوامل تاثیرگذار بر این امر شناخته شده اند. تمامی این عوامل را می توان در پنج دسته، طبقه بندی نمود.
رشد اقتصادی و سطح کلی توسعه کشور
این دسته شامل رشد (GDP) پیشرفت تکنولوژیک و ساختار اقتصاد از نظر سهم بخش کشاورزی، صنعت و خدمات می باشد. برخی مطالعات ناظر بر این دسته از عوامل، حاکی از وجود رابطه ای به مشکل U وارونه بین درآمد متوسط و نابرابری است.
رابطه ای که اولین بار توسط کوزنتس مطرح شد. این رابطه بیان می دارد که در سطح پایین توسعه نابرابری رشد رو به افزایش خواهد داشت اما پس از آن و در مرحله بعد، همراه با بالاتر رفتن سطح توسعه، نابرابری نیز رو به کاهش می گذارد البته بسیاری از مطالعات دیگر وجود دارند که در مورد فرضیه کوزنتس تردیدهایی را ایجاد نموده اند، این دسته از مطالعات به وجود یک ارتباط بین رشد (GDP) و نابرابری در بین ساید شاخصهایی که توضیح دهنده سطح توسعه یک کشور می باشند، دلالت دارند.
سهم جمعیت شاغل در بخشهای مختلف اقتصادی را می توان یکی از این شاخص ها ذکر کرد. برخی مطالعات، شواهدی را ارایه می نمایند که بر طبق آنها اگر بخش بزرگی از جمعیت به بخش بزرگتر اقتصاد منتقل شوند(برای مثال، از بخش کشاورزی به بخش صنعت) نابرابری افزایش خواهد یافت.
اما اگر انتقال متوقف شود، مجددا توزیع درآمد بیشتر هموار و یکنواخت خواهد شد. تغییرات تکنولوژیک نیز از آنجا که می تواند منجر به تفرق و اختلاف دستمزدها شود بر نابرابری درآمد موثر است. چرا که تغییرات تکنولوژیک عموما نیاز به کارگران ماهر را افزایش می دهد و این امر صرفا بهره وری کارگران ماهر را افزایش خواهد داد.
البته می توان با استفاده از سیاستهای آموزشی متعادل و منصفانه که امکان استفاده تمامی کارگران از آن وجود داشته باشد، از پدید آمدن این اختلافات در دستمزدها اجتناب نمود.
عوامل اقتصاد کلان
این دسته از عوامل شامل تورم، بیکاری، اندازه هزینه های دولتی، استقراض خارجی و ظایف ارزی خارجی، تغییرات نرخ ارز و سایر عوامل می باشد. تورم بالا اساسا منجر به عمیق تر شدن نابرابری می شود، چرا که باعث می شود در باز توزیع منابع، افرادی که دارای درآمد اسمی ثابت می باشند از نظر اجتماعی در رتبه پایین تری از قبل قرار گیرند و فقیرتر شوند.
البته در صورت استفاده از یک سیستم مالیات تصاعدی، تورم می تواند، سهم درآمد بخش ثروتمندتر جامعه را کاهش دهد. نوع تاثیر بیکاری بر نابرابری روشن تر از تقدم است: بر طبق گزارش گوستافسون وجانسون، مطالعات معمولا نشان می دهند که بیکاری منجر به افزایش نابرابری می شود زیرا بیکاری بالا وضعیت توزیع درآمد در گروههای پایین را بدتر می کند.
تاثیر مستقیم نرخ ارز و دیگر عوامل مرتبط با آن نابرابری نیز بستگی به وضعیت اقتصاد خارجی دارد. لذا در خصوص نوع تاثیرگذاری آن نمی توان به روشنی چیزی را بیان نمود، تاثیر هزینه های دولتی نیز وابسته به ترکیب این هزینه ها به ویژه میزان سهم پرداختهای انتقالی در این هزینه ها است. برای مثال، افزایش استقراض خارجی از آنجا که موجب افزایش پرداختهای بهره می شود، پرداختهای انتقالی را کاهش داده و منجر به کاهش اثر باز توزیعی هزینه های بخش عمومی می گردد.
عوامل مربوط به سرشماری نفوس
این عوامل شامل ساختار نسبی جمعیت (سهم جمعیت فعال) و رشد و تراکم جمعیت، شهرنشینی، سطح سرمایه انسانی (دربردارنده، سطح آموزش و سلامت جمعیت) است، به عنوان مثال، مطالعات نشان می دهد در کشورهایی که تراکم جمعیتی در آنها نسبت به سایر کشورها بالاتر است نابرابری تمایل به پایین تر بودن دارد. مساله دیگر در این زمینه وجود یک احتمال قوی در مورد تمرکز زمین و رابطه آن با نابرابری است بدین معنی که هر چه تمرکز زمین بیشتر باشد نابرابری حاصل از درآمد سرمایه نیز بیشتر خواهد شد.
سطح سرمایه انسانی و په ویرا، آموزش نیز در میان عوامل موثر در نابرابری بسیار حایز اهمیت است. مطالعات حاکی از آن است که رابطه بین توسعه آموزش و نابرابری به شکل U وارونه است. بدین معنی که در مراحل اولیه توسعه افزایش سطح آموزش جامعه موجب افزایش نابرابری خواهد شد. چرا که هر چه تحصیلات شاغلین بخشهای اقتصادی افزایش یابد درآمد آنان نیز بالاتر خواهد رفت. اما در مراحل بعدی و با توسعه بیشتر آموزش و همه گیرتر شدن آن نابرابری کاهش یافته و توزیع درآمد به سمت برابرتر شدن حرکت خواهد نمود.
عوامل سیاسی
این دسته از عوامل شامل خصوصی سازی و سهم بخش خصوصی، سطح مالیات ها و سهم بخش عمومی، باز بودن اقتصاد کشور خصوصا تجارت آزاد و آزادی تحریک نیروی کار سیاست های اجتماعی و دیگر سیاست های اقتصادی است علاوه بر این عوامل دورهام نوع رژیم سیاسی را نیز به عنوان یکی از عوامل تاثیرگزار بر نابرابری ذکر می کند هر چند که بر طبق مطالعات وی یک جمع بندی مشخص در مورد چگونگی تاثیرگذاری نوع رژیم سیاسی بر نابرابری نمی توان ارایه نمود چرا که به عنوان هایی، بیشتر کشورهای توسعه یافته که نابرابری در آن ها پایین تر است، دارای رژیم های سیاسی مبنی بر دموکراسی هستند.
اما با این مشاهده نمی توان دموکراسی را عامل کاهش نابرابری دانست چرا که دلیل پایین بودن نابرابری در این دسته از کشورها را می توان به سطح بالای توسعه آنها نیز مرتبط دانست. برخی مطالعات نشان می دهد که خصوصی سازی نیز به عنوان یکی از عوامل تاثیرگذار بر نابرابری، در کشورهای در حال توسعه و گذار منجر به تمرکز ثروت به میزانی کمتر یا بیشتر از یکدیگر شده، که این امر خود منجر به غیر یکنواخت تر شدن توزیع درآمد گردیده است.
معمولا نابرابری در بخش عمومی پایین تر از نابرابری در بخش خصوصی است، بنابراین هر چه سهم بخش عمومی در یک اقتصاد بیشتر باشد نابرابری کلی کمتر خواهد بود. در کنار این عوامل می توان به سیاست های منطقه ای که باعث توسعه شهرنشینی می شود نیز اشاره نمود.
عموما این سیاست ها منجر به غیر یکنواخت شدن توزیع درآمد بین ساکنین شهرها و روستاها می شود. حرکت به سمت بازتر شدن اقتصاد و تجارت آزاد در کشورهای در حال توسعه نیز به دلیل آنکه تقاضا برای نیروی کار ارزان قیمت را افزایش می دهد و از این طریق بسیاری از بیکاران، شاغل می گردند عامل کاهش نابرابری است اما باید توجه داشت که نوع رابطه بین باز بودن اقتصاد و تجارت آزاد با نابرابری روشن نیست.
علاوه بر این عوامل، می توان به وجود یک رابطه ی منفی بین حجم پرداخت های انتقالی یا باز توزیع درآمد با نابرابری اشاره نمود، اما فارغ از تاثیر مستقیم پرداخت های انتقالی و باز توزیع درآمد بر نابرابری باید به این نکته نیز اشاره نمود که این عوامل بطور مستقیم و از طریق اثرگذاری بر تصمیمات مربوط به سرمایه گذاری و کار، بر نابرابری تاثیر می گذارد. بنابراین روشن نیست که نابرابری تا چه اندازه و در چه جهتی از سیستم مالیاتی و پرداخت های انتقالی تاثیر می پذیرد.
عوامل تاریخی، فرهنگی و طبیعی
این دسته از عوامل، در کنار سایر عوامل ذکر شد. به نوبه ی خود بر نابرابری اثر می گذارد. توزیع مالکیت زمین، نگرش افراد جامعه برنابرابری و حجم اقتصاد پنهان که جملگی در یک دوره ی بلند تاریخی شکل می گیرند از جمله عواملی هستند که در این دسته جای می گیرند. علاوه بر این یک عامل بسیار مهم یعنی دسترسی به منابع طبیعی را نباید از یاد برد. مطالعات نشان می دهد که در کشورهایی که منابع طبیعی آنها بیشتر است، نابرابری نیز بالاتر می باشد، چرا که در این کشورها تکنولوژی اقتصاد سرمایه بر بوده و نیاز به نیروی کا ر غیر ماهر پایین تر است.
نابرابری به طور کلی در این دسته از کشورها بالاتر بود، و از نظر تاریخی زمین با منابع طبیعی و ثروت در دست گروه کوچکی از جمعیت آنها تمرکز است. در نهایت ذکر این که حائز اهمیت است که دانشمندان علوم اجتماعی به وجود یک رابط بین عوامل فرهنگی جامد و نابرابری درآمد پی برده اند.
راه های تعدیل نابرابری در توزیع درآمد
عده ای نابرابری اقتصادی را عامل مهمی در بی عدالتی و تضاد اجتماعی می
برچسب های مهم
فصل اول: كليات
بخش اول: معاني توبه
بخش دوم: جايگاه توبه و توابين در قرآن
1- شرايط پذيرفته شدن توبه در قرآن
2- شرايط كمال توبه در قرآن
3- ثمرات توبه تايب
4- توبهي نصوح
بخش سوم: جايگاه توبه و توابين در حديث
1- انواع توبه از ديدكاه معصومين
2- شرايط پذيرفته شده توبه از ديدگاه معصومين
3- افرادي كه خداوند توبه آنان را نمي پذيرد
4- توبهي نصوح
فصل اول
بخش اول:
توبه چيست؟
پيش از پرداختن به مقولهي جايگاه توبه در متون عرفاني و همچنين قرآن و حديث، ميبايست نخست به ماهيت و چيستي توبه پي برد تا بتوان با ذهني آمادهتر به بررسي اين مقوله پرداخت.
عرب زبانان اين مقوله را از مصدر «ت» و «ب» ميدانند كه به رجوع و بازگشت دلالت ميكند[1] و در فرهنگ آنندراج آمده است: «توبه، بازماندن از كارهاي بد، ناقص و نادرست و شكسته و سنگين از صفات اوست و با لفظ گفتن، فرمودن، كردن، دادن، شكستن و گسستن مستعمل»[2] و در جاي ديگر آمده است: «بازگشت به خدا با از ميان بردن وسوسهي اصرار به گناه از قلب و قيام به همهي حقوق پروردگار.»[3]
در فرهنگ اصطلاحات عرفان ابن عربي نيز درباره آن آمده است: «بازگشتن به طريق حق و پيشمان شدن از گناه؛ برحسب شرع؛ ندامت از معاصي از آن رو كه معاصي است؛ حقيقت توبه، آن است كه سالك راه خدا از آنچه مانع وصول است به محبوب حقيقي خود از مراتب دنيا و عقبي اعراض نموده و روي به جانب حق بياورد.»[4]
از نظر متصوفان، «توبه اصل هر حال و مقامي است و آن اول مقامات و به منزلهي زمين است براي بنا؛ پس كسي كه زميني ندارد بنايي هم ندارد و كسي كه توبهاي براي او نيست، حال و مقامي هم براي او نيست.»[5]
روزبهان بقلي در تعريف آن گفته است: «اما بيان توبت- كه مبادي است مريدان را- آن است كه دل گمشده در ظلمات قهر به قذف نرو انابت منوّر كنند و باز بر آستانهي عبوديت آورند و گوش هوش او به انگشت جذب بمالند، و از او حق حق بخواهند و او را در بوتهي امتحان بگذارند و آينهي جانش از رنگ طبيعت بزدايند و اسرار غيب در آن مرآت بنمايند و در آن عيوب نفس و روح بر او پيدا كنند. و خط او را بدو نمايند و معلاق درد در جان وي آويزند، تا او را از خودپرستي بستانند، و به لطمهي شفقت، وي را از رقت غفلت بيدار كنند و دلش را از بوتهي نرم از غش اخلاق مذمومه مستخلص كننده و راه انابت بنمايند، تا مشاهده حضرت بينند و راه نيستي گيرد و جملهي هستي بگذارد و در خطوت اول، كونين را رها كند و در دوم قدم، خود را فراموش كند تا بيخجلت در حجلهي تازه رويي باشد، و آنگه از توبهها توبه كند و از رسمها بيرون شود كه دريافت توبه بيش از نايافت است.»[6]
آن طور كه در تعريف روزبهان آمده است، توبه وسيلهي براي صيقل دل و روح عارف است تا اسرار غيب در او هويدا شود و به لقاي حضرت حق نايل شود و زماني كه زنگار از دل و جانش زدوده شده و آن صفاي باطني خود را به دست آورد حتي توبهي خود را سزاوار حضرت حق نميداند و باز از توبهي خود نيز توبه كند.
در تسنيم المقربين نيز آمده است: «و توبه در لغت عرب، عبارتند از رجوع و بازگشتن است. و بازگشت در عرف آن است كه از راهي و جايي كه آمده باشد به همان طرف بازگردد؛ پس حقيقت توبه رجوع است از عالم اسفل و عروج به عالم اعلي؛ كه موطن اصلي و مقام اولي است.»[7]
توبهي نصوح
در لغت نامهها و فرهنگهاي لغت، تعاريف متعددي نيز در مورد توبهي نصوح آمده است، در تمامي اين كتب، كلمهي نصوح را از ريشه نَصَح ميدانند و براي آن معاني متعددي در نظر گرفتهاند.
در كتاب العين آمده است: «توبهي نصوح، توبهاي است كه در آن به سوي آن چه كه از آن توبه كرده است باز نميگردند.»[8]
و در جايي ديگر به معناي با اخلاص يا ثابت و استوار تعبير شده است و نصوح و نَصاح را يكي دانسته است مانند ذهاب و ذهوب.»[9]
همچنين در تعريف توبهي نصوح ميتوان چنين نيز گفت: «نصوح به فتح اول به معني فاعل و نصيحت كننده است؛ توبهي نصوح آن است كه شخص را نصيحت ميكند ديگر به گناه باز نگردد، و به بهرحال توبهي نصوح آن است كه عود بر گناه در آن نباشد.»[10]
توبهي نصوح، توبهاي است كه در آن شخص با صدق نيت و به دور از هر شايبهاي به درگاه خدا روي ميآورد و خالصانه از خداوند طلب بخشش گناهانش مينمايد؛ آنچه از تعاريفي كه از لغت نامههاي مختلف ذكر شده برميآيد، كاملترين توبه به درگاه خداوند توبهي نصوح ميباشد؛ لذا تايب ميبايست به نوعي صفاي باطن و فرهيختگي رسيده باشد كه بتواند زمام نفس را به دست بگيرد تا بار ديگر به لغزش و گناه كشيده نشود.
مقولهي توبه، از آن دست مقولاتي ميباشد كه در عرفان بسيار مورد توجه قرار گرفته است بديهي است توبهي نصوح نيز به عنوان زير مجموعهاي از مقولهي توبه، در اين كتب؛ مورد توجه قرار گرفته باشد، از اين رو عارفان در تعريف و تبيين آن، در كتب خود مطالبي آوردهاند كه ما براي نمونه، به چند مورد اشاره ميكنيم:
در معراج السعاده آمده است: «توبهي نصوح، توبهي خالص است كه از جميع شوايب و اغراض از، حب و مال و خوف از مردمان، يا عدم قدرت بر گناه خالي بوده باشد.»[11]
و در تفسير نسفي در تعريف توبهي نصوح آمده است:
«مر نصوحست از نساحت جامه را كه به هم دوزند ثوب عامه را
يعني آن توبت كه از خرق گناه نصح يابد جامهي تقوي به گاه
شايد از هم از نصيحت باشد آن مر به نفس خويش و نفس ديگران
شايد از اين توبه مر پروردگار از شما پوشد گناهان بيشمار»[12]
و در رسالهي قشيريه آمده است: «توبهي نصوح آن بود كي بر صاحب او اثر معصيت نماند پنهان و آشكار و هر كه را توبهي نصوح بود باك ندارد كه چون خسبد و چون خيزد.»[13]
بخش دوم:
جايگاه توبه در قرآن
توبه در قرآن از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد، به گونهاي كه آيات متعددي را در اين كتاب ارزشمند به خود اختصاص ميدهد. اين كلمه در قرآن نيز به معناي «رجوع و بازگشت» آمده است؛ اين «رجوع» هم در مورد خداوند و هم در مورد انسان به كار ميرود. البته، اين «رجوع و بازگشت»، در مورد خداوند به معناي «بازگشت رحمت او به سوي انسان خاكي» و در مورد بندگان به معناي «روي گرداندن از بديها و بازگشت به سوي حق تعالي» ميباشد.
دانستن اين نكته بسيار ضروري است كه، هر چند بنده عاصي موظف است به خاطر عصياني كه مرتكب شده است خالصانه به درگاه خداوند توبه نمايد، اما، تا توفيق توبه از جانب خداوند به او عطا نشود، هيچ گاه توانايي و لياقت توبه را نمييابد؛ پس به جرأت ميتوان گفت، بازگشت خداوند به سوي بندهاش در دو زمان صورت ميگيرد: در وهلهي اول، زماني كه ابتدا توفيق توبه به او عطا ميكند و در وهلهي دوم، زماني كه بنده توبه ميكند و ملتمسانه عفو خود را از خداوند ميخواهد و او نيز با نظر لطف و رحمت به بنده خود مينگرد و توبهي او را ميپذيرد.
خداوند در قرآن ميفرمايد:
«... ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ »[14]
«پس توبه داد برايشان تا توبه كنند كه خداي عزوجل اوست؛ توبه دهندهي بندگان و بخشاينده.»[15]
كه «تاب عليهم» در اين آيه طبق نظر مفسرين بر توفيق توبه از جانب پروردگار دلالت دارد.[16]
معناي واقعي توبه، همان پشيماني و ندامت و يا به معناي ديگر همان انقلاب دروني است كه بعد از ارتكاب گناه به سراغ بنده ميآيد و وجدان خداجوي او را بيدار ميكند، در نتيجه او عاجزانه به درگاه خداوند روي ميآورد و تقاضاي بخشش مينمايد؛ تا ندامتي نباشد، بنده خود را گناهكار تصور نميكند كه بخواهد به درگاه خداوند توبه نمايد، زيرا تصور ميكند قصوري از او سر نزده تا بخواهد از درگاه باري تعالي پوزش بطلبد؛ البته گاه بنده خود را گناهكار ميداند ولي هيچگاه از خداوند طلب بخشش نميكند، زيرا ارتكاب به گناهان متوالي باعث ميشود زلالي و شفافيت وجود بنده رو به تيرگي و سياهي رود و ارتكاب گناه براي او، امري عادي تلقي شود، پس انقلابي در او صورت نميگيرد كه خود را موظف به توبه بداند و بخشش گناهان را از خداوند بخواهد؛ هر چند باب توبه هميشه به روي او باز است و زماني كه روي به درگاه خدا آورد باري تعالي او را غريق رحمتش ميسازد، اما ارتكاب به گناه توفيق توبه را از او سلب ميكند و او موفق به توبه به درگاه احديت نميشود. امام باقر(ع) در اين زمينه ميفرمايد: «هيچ بندهاي نيست، مگر آن كه، در دلش نكته و نشانهي سفيدي هست؛ پس چون گناهي را مرتكب شود، در آن نشانهي سفيد، سياهي به وجود آيد و چون توبه كند آن سياهي برود و اگر مدت مديدي بماند، آن سياهي بيفزايد، تا به مرتبهاي كه آن سفيدي را بپوشاند و چون سفيدي را بپوشد، صاحب آن دل هرگز به سوي خير و خوبي برنگردد.»[17]
بنده موظف است، بعد از ارتكاب گناه بلافاصله توبه كند و توبهي خود را به زماني ديگر موكول نسازد، زيرا به حكم بنده بودنش، نميداند تا چه زماني در اين دنياي فاني ميپايد، هم چنين، نكتهي مهم قرآن كه، توبهي او بلافاصله بعد از ارتكاب به گناه باعث ميشود زنگاري كه به خاطر گناه بر دل او نشسته است، زدوده شود و دل او كه حرم امن الهي است، صيقلي بخورد و شفافيت خود را، در اثر ارتكاب گناهان متوالي از دست ندهد.
شروط پذيرفته شدن توبه در قرآن
هر چند خداوند نسبت به بندگانش بسيار رئوف و مهربان بوده و دامنهي بخشش او از جرم آنان بيشتر است، هم چنين روي نهادن به درگاه او مقيد به داشتن شرطي خاص نميباشد و هميشه درگاه باري تعالي به سوي بندگان خطاكارش باز است، اما او شروطي را براي قبولي توبهي بندگان ضروري ميداند به اين معنا كه، اگر توبهي بندهاي فاقد اين شرايط باشد، خداوند از پذيرش آن خودداري ميكند.
خداوند در قرآن ميفرمايد:
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللّهُ عَليمًا حَكيمًا وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنّي تُبْتُ أَْلآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابًا أَليمًا»[18]
«كه توبه بر خداي است آن كسها را كنند بديها به ناداني، پس توبه كنند از نزديك؛ ايشانند كه توبه دهد خداي بر ايشان. [و] هست خداي دانا و با حكمت و نيست توبه مر آن كسها را كه كنند بديها تا چون حاضر آيد [به] يكي از ايشان مرگ گويد: من توبه كردم اكنون و آن كسها را كه بميرند و ايشانند كه ساختيم ايشان را عذابي دردناك.»[19]
خداوند در اين دو آيه چهار شرط را براي قبولي توبه بيان فرموده است، كه اين چهار شرط به شرح زير است:
1- عامل گناه جهالت باشد
شايد در تحليل اين شرط بتوان گفت كه مراد از جهالت اين است كه بنده، به غلبهي نفس اماره يا شهوت مرتكب خطا شده و هيچگاه قصد عناد يا سرپيچي از اوامر الهي را ندارد؛ مبيدي در تفسير اين كلمه ميگويد: «جهالت در اين آيت، كلمهي مذمت است نه معذرت. از هيچ كس بدي نيايد، مگر آن كه آن بدي او از ناداني بود، كه معصيتها همه ناداني است. هر كه به خدا عاصي شود آن معصيت وي همه جهل است اگرچه مرد مميز و عاقل بود؛ و اين جهالت به حقيقت به دو چيز ميگردد: يكي آن كه قدر الله كه به وي عاصي ميشود را نميداند، ديگر آن كه قدر عقوبت بر آن فعل معصيت را نميداند، زجاج گفت: اين جهالت اختيار لذت فاني بر لذت باقي است.»[20]
2- زمان توبه نزديك يا به تعبير قرآن قريب باشد
ابوالفتوح رازي در تفسير كلمهي قريب ميگويد: «ثُمَّ يَتُوبونَ مِن قَريب» آن كه توبه كنند زود از مدتي نزديك سدي و كلبي گويند. پيش از مرگ و بيماري. عكرمه گويد: هرچه پيش از مرگ بود آن نزديكتر است و ابومجلز و ضحاك گفتند: پيش از آن كه ملك الموت را ببيند. ابوموسي گفت:پيش از آن كه مرگ به او رسد به فواق ناقهاي.»[21]
در مجمع البيان هم در مورد كلمهي قريب آمده است: «مقصود از اين كه به زودي توبه كند (ثُمَّ يَتوبونَ مِن قَريب) اين است كه پيش از مرگ توبه كند، چه ميان انسان و مرگ، قرب است، پس توبه وقتي قبول ميشود كه پيش از يقين به مرگ باشد.»[22]
انسان به حكم انسان بودن و جايز الخطا بودنش، هميشه در خطا و لغزش ميباشد، اما مهم آن است كه بلافاصله بعد از ارتكاب به گناه، هر چه زودتر روي به درگاه باري تعالي بياورد و پوزش بطلبد تا لكهي سياه گناه را از دلش بزدايد؛ شايد در توضيح اين كلمه بتوان گفت، كه منظور از كلمهي قريب در اين آيه نه فقط پيش از رسيدن مرگ، بلكه نزديكتر از آن يعني بعد از ارتكاب گناه ميباشد. زيرا همانطور كه گفته شد، ارتكاب گناه و به تعويق انداختن توبه باعث ميشود درخشش و سفيدي دل به سياهي و تيرگي بدل و ارتكاب به گناه براي او آسانتر شود، به گونهاي كه آن حساسيت و تلاطم روحي كه در زمان بروز اولين گناه از وي، به سراغش ميآيد، از دست ميدهد و اين باعث غوطهور شدن او در گناهان ميشود. همچنين بنده، از زمان مرگ خود اطلاعي ندارد و چه بسا انسانهايي كه در يك چشم به هم زدن جان به جان آفرين تسليم كردهاند؛ پس هيچ گاه، نبايد با آسودگي خاطر توبهي از گناه را به تعويق بيندازد.
3. عدم ارتكاب به گناه تا لحظهي مرگ
خداوند در اين آيه به صراحت ميفرمايد: «توبهي كساني كه اعمال زشت خود را تا آخر عمر ادامه ميدهند و لحظهي مشاهدهي مرگ، توبه مينمايند، نميپذيرم.» ميبدي در تفسير اين قسمت ميگويد: «لِلَّذينَ يَعملونَ السيِّئات... يعني مشركين و منافقين، حَتّي اِذا اَحدهُمُ المَوتَ: في وقع في النزع. و اين نزديك مطلع ايست در وقت معاينه، كه چيزي از غيب ديده ور شود گفتهاند معاينهي ملك الموت در وقت مرگ از امارات قيامت و نشان آخرت، و در آخرت توبهي بنده نپذيرند و ايمان در آن ساعت قبول نكنند، كه آن نه ايمان به غيب است.»[23]
همچنين در مجمع البيان در تفسير اين آيه آمده است: «حَتّي اِذا حَضَرَ اَحدهُمُ المَوت: تا وقتي اسباب موت از قبيل ديدن ملك الموت و قطع اميد زندگي و پيدا شدن حالت يأسي كه فقط خود شخص محتضر از آن آگاه است، فراهم گردد، به فكر توبه ميافتد و از كردار گذشتهي خود نادم ميشود، قالَ اِنِّ تُبتُ الانَ: ميگويد: اكنون توبه ميكنم، در حالي كه وقت توبه گذشته است.»[24]
در واقع توبه زماني پذيرفته ميشود كه پشيماني وجود گناهكار را در برگرفته و به درگاه خداوند روي آورد؛ در اين صورت، بنده شرمسار از اعمال خود، ملتمسانه از خداوند طلب بخشش نموده و سعي در جبران مافات ميكند؛ اما كسي كه تمام عمر خود را، به انجام گناه گذرانده و سراسر مشغول طغيان و سركشي با باري تعالي بوده است، لحظهي معاينه، مرگ را در برابر خود ميبيند و ميداند كه نتايج اعمالش، انتظارش را ميكشد و عاقبت به عقوبت اعمالش ميرسد؛ او نه به خاطر شرمندگي از كرده خود، كه فقط به خاطر ترس از كيفر توبه ميكند و مطمئناً اگر خداوند به او مهلتي دوباره دهد و لحظهي مرگش را به تاخير اندازد، مجدد توبهاش را ميشكند و به اعمال بد خود ادامه ميدهد.
البته گاه، ما با بعضي از روايات ائمهي معصومين روبهرو ميشويم كه در ظاهر با آيهي مورد بحث داراي منافاتي است، مانند اين روايت از حضرت رسول اكرم(ص)[25] كه در مورد مهلت توبه فرمودند: «هركس يك سال پيش از آنكه بميرد توبه كند، خداوند توبهي وي را بپذيرد. سپس فرمودند يك سال زياد است، هركس يك ماه قبل از فوتش توبه كند خداوند توبهي او را ميپذيرد، سپس فرمودند: يك ماه زياد است، هركس يك هفته قبل از مرگش توبه كند، خداوند توبهي وي را ميپذيرد. سپس فرمودند: يك هفته هم زياد است، هركس يك روز قبل از مرگش توبه كند، خداوند توبهاش را ميپذيرد، سپس فرمودند: يك روز هم زياد است، هركس ساعتي قبل از مرگش توبه كند، خداوند توبهي وي را ميپذيرد و باز فرمودند: يك ساعت هم زياد است، هركس توبه كند در حالي كه نفسش به اينجا- و در اين حال با دست مباركشان به حلق خود اشاره فرمود- رسد، خداوند توبهي او را ميپذيرد.»[26]
بعضي از مفسران ذيل تفسير آيهي مربوطه، روايت فوق را مطرح و از جهات مختلف به آن اشكال وارد كرده و مردود دانستهاند؛ آنان معتقدند روايت مذكور مخالف آيهي مطرح شده، ميباشد و آن را به استناد به اين حديث پيامبر(ص) كه فرمودند: «در حالي كه من هنوز زندهام احاديث دروغ به من ميبندند و البته بعد از مرگ من، بر تعداد آنها افزوده خواهد شد، بدانيد هركس بر من دروغ بندد، وارد آتش خواهد شد، بنابراين هر حديثي را كه از ما نقل ميكنند نپذيريد و آنها را به قرآن عرضه كنيد، اگر موافق با قرآن بودند، كلام ما هستند و اگر مخالف قرآن بودند بدانيد كه آنها سخنان ما نيستند.»[27] ، غير موثق ميدانند؛ همچنين عنوان كردهاند، توبه زماني پذيرفته ميشود، كه انسان بين حق و باطل قدرت انتخاب داشته باشد، اما زماني كه انسان با مرگ روبهرو ميشود و در لحظهي معاينه قرار دارد، قدرت انتخاب نداشته در نتيجه، توبهي وي قبول نميباشد و سخن آخر اين كه، اگر قرار باشد خداوند توبهي شخصي را كه در لحظهي معاينه قرار دارد، بپذيرد، پس ميبايست توبهي كافري را كه در ديار باقي به عقوبت اعمال خود ميرسد، نيز بپذيرد.[28]
اما اگر فرض بر صحت اين حديث باشد؛ از نظر برخي ديگر از مفسران، منظور پيامبر درست لحظهاي هست كه هنوز بنده چشم برزخي نيافته و پرده از مقابل چشمانش به كنار نرفته است تا دنياي پسين و مكافاتي را كه در پيش رو دارد، مشاهده كند.[29]
4- بنده با حالت كفر نميرد
خداوند در آيهي مذكور ميفرمايد: توبهي كساني را كه در حالت كفر ميميرند، نميپذيرم؛ مسلماً شخص كافر زماني كه بعد از مرگش شاهد عقوبت اعمالش ميشود از خداوند طلب بخشش مينمايد اما حضرت احديت از پذيرفتن توبهي وي خودداري ميكند؛ زيرا كسي كه از ترس كيفر توبه مينمايد، توبهاش توبهي راستين نخواهد بود. به همين دليل، پذيرفته نشدن توبهي كفار در اين آيه با پذيرفته نشدن توبهي انسانهايي كه دم مرگ توبه ميكنند، يكسان شمرده شده است.[30] زيرا هر دو نه به خاطر شرمساري و پشيماني از اعمال خود، كه به خاطر ترس از كيفر و عقاب توبه ميكنند و همان طور كه قبلاً هم ذكر شد، اگر مهلتي دوباره بيابند مطمئناً كارهاي ناپسند خود را از سر ميگيرند.
بعضي ديگر از مفسران معتقدند كه منظور از توبه در اين آيه، توبهي كساني است كه در حالت سلامت كامل توبه ميكنند، ولي در زمان مرگ، بيايمان از دنيا ميروند، زيرا توبه ي چنين افرادي قبول نميباشد؛ شرط صحت توبه، موافات بر ايمان است و به گفتهي نص صريح قرآن كساني كه بيايمان از دنيا ميروند، اعمال گذشته، از جمله توبهي آنان، نابود ميشود.»[31]
زماني كه انسان در حال كفر ميميرد، نه خداوند با نظر رحمت به وي مينگرد و نه هيچ شفيعي شفاعت او را به عهده ميگيرد، در نتيجه به كيفر اعمالش خواهد رسيد؛ اما مؤمني كه مرتكب گناهي شده و بدون توبه ميميرد، هر چند مستحق عذاب الهي است، گاه به خاطر شفاعت شفيعان و بخشش خداوند از عذاب الهي نجات مييابد، زيرا خداوند وعده داده است كه گناهان پايينتر از شرك را ميبخشد.[32]
او در قرآن ميفرمايد: « إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْمًا عَظيمًا»[33]
«كه خداي نه آمرزد آن را كه انباز گيرد بدو و بيامرزد آنچه بيرون آن، آن را كه خواهد و هركي انباز گيرد به درستي كه يافت بزهاي بزرگ.»[34]
هر چند خداوند در آيهي فوق، از عدم قبول توبهي كافر در سراي باقي خبر ميدهد و ميفرمايد: عقوبت كافر در آن سراي حتمي است؛ اما از آنجا كه وسعت بخشش خداوند در دنيا بيشتر از آخرت ميباشد. در آيات ديگري از مصحف شريف خاطر نشان ميكند. اگر كافران نيز در دنيا از اعمال خود پشيمان شوند و به درگاه خداوند توبه كنند، توبهي آنان را ميپذيرد و از گناهانشان ميگذرد.
خداوند ميفرمايد: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَليمٌ أَ فَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ»[35]
«كه كافر شدند آن كسها كه گفتند: كه خداي سه است سه، و نيست هيچ خداي مگر خداي يگانه؛ و اگر نه باز شوند از آنچه ميگويند، برسد آن كسها را كه كافر شدند ايشان را عذابي دردناك. مگر توبه كنند و بازگردند به سوي خداي و آمرزش خواهند از او و خداي آمرزگارست و بخشاينده.»[36]
در واقع آيهي فوق در مورد مسيحيان- نسطوريه، مكانيه و يعقوبيه- ميباشد كه قائل به سه خدا (تثليت) بودند و اعتقاد داشتند كه خدا از سه عنصر پسر، پدر و روح به وجود آمده است.[37]
همانطور كه ميدانيم اعتقاد داشتن به سه خداي كفر محسوب ميشود و خداوند نيز در اين آيه ميفرمايد: در صورتي كه اين فرقهها از اعتقاد خود دست برندارند به عذابي دردناك دچار خواهند شد؛ اما در آيهي بعد، وجود لفظ «لايَتوبون» نمايانگر آن است كه هر چند اين افراد نسبت به يگانگي خدا كافر شدند، اما خداوند به آنان وعده ميدهد در صورتي كه توبه كنند و آمرزش طلبند، مطمئناً آنان را ميبخشد، زيرا او بسيار بخشنده و مهربان است؛ پس آيهي فوق به حقيقت نمايانگر آن است كه باب توبه نه تنها به روي مؤمنان، كه به روي كافران نيز باز است و هرگاه بنده روي به درگاه خداوند آورد و از كردار ناپسند خود پوزش بطلبد، خداوند او را ميبخشد؛ اما تاكيد دوباره اين نكته بسيار ضروري است كه بنده خاطي قبل از اينكه مرگ خود را حتمي بداند، بايد توبه كند؛ به عبارت ديگر، زماني توبه ي بنده پذيرفته ميشود كه او بتواند از روي اختيار در برابر باطل، حق را انتخاب كند، زيرا زماني كه اختيار از بنده سلب شود (لحظه ي معاينه)، توبهي وي نيز قبول نميباشد.
شرايط كمال توبه
نكتهي ديگري كه در زمينهي قبولي توبه بايد يادآور شد، اين است كه توبهي تايب صرفاً با داشتن چهار شرطي كه خداوند در آيهي هفدهم و هجدهم سورهي نسا بيان فرمودند، قابل قبول نميباشد، بلكه علاوه بر داشتن اين چهار شرط، شروط ديگري نيز در جاي جاي قرآن آمده است كه تايب بايد آنها را نيز مدنظر قرار دهد؛ آن شروط كه از آنها با عنوان شرايط كمال توبه ياد ميشود به شرح زير است:
1- اصلاح گذشته:
« فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»[38] «هركي توبه كرد از پس ستم و نيكي كرد كه خداي توبه دهد بر او كه خداي آمرزگارست و بخشاينده.»[39] هميشه توبه به تنهايي براي پاك شدن گناهان كافي نيست، بلكه تايب در مورد برخي از گناهان علاوه بر توبه بايد به اصلاح گذشتهي خود نيز بپردازد، توضيح بيشتر اين كه، گناهاني كه انسان مرتكب ميشود، يا حق الله است يا حق الناس؛ گناهاني كه حق الله محسوب ميشوند نيز به دو دسته تقسيم ميشود، دستهي اول، گناهاني كه تنها توبه دربارهي آنها كفايت ميكند، مانند شرب خمر و ديگر احتياجي به قضا و جبران ندارد، دسته دوم، گناهاني است كه علاوه بر توبه بايد به جبران بپردازد، مانند نماز و روزه فوت شده، كه بايد قضاي آنها را به جاي آورد، همچنين در مورد حق الناس علاوه بر توبه بايد گذشتهي خود را جبران كند، به اين معنا كه اگر حق به مالي برميگردد بايد آن را به صاحب يا صاحبانش برگرداند، اگر گناهي را مرتكب شده كه با آن گناه، آبروي شخصي به بازي گرفته، بايد از او حلاليت بطلبد و اگر ممكن نيست بايد برايش استغفار نمايد و همچنين اگر حق بدني است، به اين معني كه كسي را مجروح ساخته و يا به قتل رسانده است يا بايد تمكين كند كه او را قصاص كند و يا رضايت او- در مورد كسي كه مجروح ساخته- و يا رضايت ولي دم- در مورد كسي او را به قتل رسانده- به دست آورد.[40]
2- عمل صالح:
« وَ إِنّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا ثُمَّ اهْتَدى »[41]
«كه من آمرزگارم مر آن را كه توبه كند و بگرود و كار نيك كند، پس راه راست يافته بود.»[42] و يا « وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللّهِ مَتابًا»[43]
«و هر كي توبه كند و كند كار نيك كه او باز گردد سوي خداي عزوجل بازگردانيدني.»[44]
شرط ديگري كه براي قبولي توبه در قرآن ذكر شده است، انجام عمل صالح ميباشد؛ ظاهراً عمل صالح، عملي است كه روي ميزان عقل و منطق و قانون شرع نيكو نمايد و از شايبهي ريا و عجب و پيروي از هوي و هوس و از هرگونه منقصتي خالي و نزد عقلا پسنديده و لايق مقام عبوديت و پيشگاه حضرت احديت باشد.[45] بنابراين ميتوان اين گونه دريافت كه عمل صالح عملي است كه با اصلاح گري كه انجام ميدهد، زندگي آدمي را به سوي كمال سوق ميدهد.[46]
3- اعتصام به درگاه خدا:
« إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ اْلأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيرًاإِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَ أَخْلَصُوا دينَهُمْ لِلّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنينَ أَجْرًا عَظيمًا»[47]
«كه منافقان اندر درك فروترين [باشند] از آتش، و نه يابي ايشان را يارمند، مگر آن كسها [كه] توبه كردند و نيكي كردند و بازداشت خواستند به خداي و پاكيزه كردند دين ايشان خداي را، ايشانند با گرويدگان، و زود بدهد خداي مؤمنان را مزدي بزرگ.»[48]
خداوند در آيهي فوق، در مورد منافقين ميفرمايد: «جاي آنان در پست ترين جاي جهنم ميباشد.» اما باز گروهي را كه توبه ميكنند، مستثنا قرار ميدهد و ميفرمايد: «كساني كه توبه كنند و به درگاه خدا اعتصام جويند و دينشان را براي خدا خالص كنند، همراه مؤمنين خواهند بود.»
همان طور كه قبلاً گفته شد، از آنجايي كه وسعت بخشش خداوند در دنيا، بيشتر از آخرت ميباشد، به همهي بندگان- چه مومن باشد، چه كافر و چه منافق- توفيق توبه را عطا ميكند؛ اما براي پذيرفته شدن و شايد بهتر باشد كه بگوييم، براي كمال توبهي آنان شرايطي را نيز قرار ميدهد، يكي ديگر از شروط وضع شده، اعتصام (توسل)به درگاه خداوند ميباشد؛ ابوالفتوح رازي در تفسير واعتَصِموا بِاللهِ، مينويسد: «و دست به خداي زنند يعني به دين خداي تمسك جويند و اعتماد بر خداي كنند»[49] البته در اين آيه از شرط ديگري هم سخن به ميان آمده است و آن خالص گردانيدن دين براي خداست به اين معنا كه «اعتقاد و عبادت خود خداي را خالص بكنند پس از آن كه براي ريا كرده باشند.»[50] شايد بتوان گفت.
خداوند نسبت به منافقين اندكي سختگيرتر است و علاوه بر اصلاح گذشته، دو شرط ديگر هم براي آنان قرار ميدهد؛ در واقع خداوند نفاق را بدترين نوع كفر ميداند؛ زيرا منافقين با مصونيتي كه در پناه ايمان به دست ميآورند، ناجوانمردانه به آزار و اذيت افراد بيگناه و بيدفاع ميپردازد و به ايشان خنجر از پشت ميزنند.[51] به همين دليل خداوند از آنها ميخواهد دينشان را خالص كنند و هرگونه دورويي و دورنگي را كنار بگذارند. البته بعد از پذيرفته شدن توبه، اين افراد در زمره مومنان ثابت قدم نيستند، بلكه همراه آنان خواهند بود و از پرتو وجودشان نور و روشني ميگيرند.[52]
تايبي كه تمام شروط مذكور را رعايت كند، خداوند توبهي او را بدون هيچ شكي ميپذيرد؛ چنين تايبي مسير سعادت را مييابد و لوح وجودش از زنگار گناه پاك ميشود و بنابر فرمايش پيامبر(ص)،[53] چونان انساني ميشود كه از او گناهي سر نزده است.
ثمرات توبهي تائب
قدم گذاشتن در هر مسيري كه مورد رضايت حق تعالي باشد بيشك ثمراتي را براي قدم گذرانده در بر خواهد داشت؛ به عبارت ديگر، هر شخصي كه در جهت كسب رضاي خدا قدمي بردارد و تام همّ و غمش جلب خشنودي خداوند باشد، الطاف حق هم در دنيا و هم در آخرت شامل حالش خواهد شد. يكي از مواردي كه باعث جلب رضايت و محبت خداوند ميشود توبه است؛ زيرا انسان بعد از چند صباحي سرپيچي از اوامر الهي و گسستن رابطهي خود با خداوند، به خاطر آن اضطراب و تلاطمي كه در وجودش شكل گرفته است، پشيمان به سوي پروردگار خود باز ميگردد و سعي در بدست آوردن خوشنودي و رضايت پروردگار مينمايد؛ خداوند نيز خوشنود ا بازگشت دوباره بندهاش، در قرآن وعدههايي به اين تايب راستين ميدهد كه در اين جا از آن با عنوان ثمرات توبه ياد ميشود.
اكنون به در اين جا به بخشي از اين ثمرات اشاره ميكنيم.
1- بخشش گناهان
شايد بتوان گفت اولين ثمرهاي كه توبهي تايب دارد بخشش گناهان او است؛ زيرا او شرمنده از گذشتهي ننگين خود، به درگاه خداوند روي ميآورد، از خداوند طلب بخشش گناهان خود را مينمايد؛ خداوند توبهي او را قبول مينمايد، او را مورد غفران و رحمت خود قرار ميدهد و گناهان او را ميبخشد؛ زيرا خداوند، خود در قرآن ميفرمايد: « وَ هُوَ الَّذي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»[54]
«و اوست آنك بپذيرد توبه از بندگان او، و اندر گذارد از بديها و بداند آنچه ميكنند.»[55]
مبيدي در تفسير اين آيه ميگويد: « وَ هُوَ الَّذي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ ، او خداوندي است كه توبهي بندگان پذيرد، نالهي صلح جويان نيوشد، عيب عذرخواهان پوشد. اگر به تقدير، بندهاي صد سال معصيت كند، آنگه گويد تُبتُ، الله گويد قَبلتُ عبدي؛ حرفت تو معصيت و صفت من مغفرت، تو حرفت خود رها نكني، من صفت خود كي رها كنم. عبدي، تا من توبه ندادم تو توبه نكردي، تا نخواندم، نيامدي توبه دادن از من، توبه پذيرفتن بر من.»[56]
2- تبديل سيئات به حسنات
ثمرهي ديگري كه توبه براي تايب در بردارد، تبديل بديها و گناهان او به نيكيها و خوبي ميباشد. خداوند در قرآن وعده ميدهد كه هر بندهاي روي به سوي او آورد و از گذشتهي خود توبه كند، خداوند علاوه بر بخشش او، گناهان او را نيز به نيكي بدل ميكند. خداوند در قرآن ميفرمايد: « وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثامًا يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فيهِ مُهانًا إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا»[57]
« و آن كسها كه نه خوانند با خداي عزوجل خداي ديگر، و نه كشند تني آنكه حرام كرد خداي عزوجل مگر به حق، و نه تباه كاري كنند. و هركي كند آن بدي يابد او جايگاهي بد. و بيفزايد او را عذاب روز رستاخيز و جاودان باشد اندر آن خوار كرده. مگر آنكه توبه كند و بگرود و كار كند كاري نيك، ايشاناند كه بدل كند خداي عزوجل بديهاي ايشان به نيكيها، و هست خداي عزوجل آمرزگار و بخشايند.»[58]
ابوالفتوح در اين زمينه در تفسير خود ميآورد: « فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ : ايشان آنان [باشند كه خدا سيئات ايشان] به حسنات بدل كند. عبدالله عباس گفت و سعيد جبير و ضحاك و عبدالرحمن بن زيد، معني آن است كه قبايح شرك به محاسن اسلام بدل كند ايشان را چون ايشان آرند پس از كفر و به قتل مومنان قتل مشركان و به زنا، عفت و احصان، بعضي ديگر گفتند، معني آنست كه: سيئاتي كه در اسلام كرده باشند به حسنات بدل كنند.»[59]
در اين تفسير تبديل شدن سيئات به حسنات به دو صورت آمده است.
1- تائب به خاطر انقلاب صورت گرفته در درونش، در عوض گناهاني كه در گذشته انجام داده در آينده به انجام كار نيك مشغول ميشود.
2- سيئاتي كه انسان مرتكب شده، بعد از آن كه ايمان آورد به نيكيها تبديل شود البته در تفسير نمونه علاوه بر موارد فوق از نوع سومي هم سخن به ميان آمده است و آن اين است كه «منظور از سيئات، نفس اعمالي كه انسان انجام ميدهد نيست بلكه آثار سويي است كه از آن بر روح و جان انسان نشسته است و هنگامي كه توبه كند و ايمان آورد آن آثار سوء از روح و جانش برچيده ميشود و تبديل به آثار خير ميگردد.»[60] نويسنده اين تفسير معتقد است كه اين سه تفاسير منافاتي با هم ندارد ممكن است هر سه مفهوم در آيه جمع باشند.[61]
3- افزايش بركت و روزي
توبه از گناهان باعث ميشود كه بسياري از پيامدها و مصايبي چون كاهش رزق و روزي و خشكسالي را كه بندگان به خاطر ارتكاب به گناه، به آنها دچار ميشوند، از بين برود و در عوض آباداني و افزايش روزي جايشان را بگيرد؛ خداوند نيز در آيهاي به تأثير توبه در افزايش توبه روزي اشاره ميكند و ميفرمايد: « وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعًا حَسَنًا إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبيرٍ»[62]
«و كه آمرزش خواهيد از خداي شما، پس توبه كنيد سوي او تا برخورداري دهد شما را برخورداري اي نيكو، سوي مدتي نام زده، و بدهد هر خداوند فضلي را فضل او؛ و اگر برگرديد من ميترسم بر شما از عذاب روز بزرگ.»[63]
و در آيهي ديگر توبه را باعث افزايش باران ميداند و ميفرمايد: « وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارًا وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمينَ»[64]
«اي گروه آمرزش خواهيد از خداي شما، پس توبه كنيد سوي او، بفرستد از آسمان بر شما بارندگي، و بيفزايد شما را زور و قوت شما، و مه برگرديد گناهكاران.»[65]
حضرت علي(ع)[66] نيز در خطبهاي ميفرمايد: «خدا بندگانش را به وقت اعمال بدشان به كمبود ميوههاو بازداشتن بركات و بستن در خيرات آزمايش ميكند، تا توبه كننده توبه كند و گناهكاران دل از گناه قطع نمايد و پند گيرنده پند گيرد و خودداري كننده از گناه خودداري كند.»[67]
توبهي نصوح
در قرآن از توبهاي به نام توبهي نصوح ياد شده است كه گويا اين توبه، كاملترين نوع توبه ميباشد، بدين سان كه بنده قلب خود را از معاصي پاك گرداند و ديگر هيچگاه به آن گناه يا گناهان روي نياورد؛ خداوند در قرآن بندگانش را به سوي توبهي نصوح فرا ميخواند و به ايشان وعده ميدهد در صورتي كه از گناهان خود توبهي نصوح كنند، گناهانشان را ميبخشم و آنان را داخل بهشت و از نعمتهاي بهشتي برخوردار مينمايم.
خداوند در قرآن ميفرمايد: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ»[68]
«اي آن كسها كه بگرويديد توبه كنيد سوي خداي عزوجل، توبتي درست، زود باشد كه خداي شما، كه كفارت كند از شما گناهان شما و اندر آرد شما را اندر بهشتاني كه ميرود از زير آن جويها آن روز كه نه رسوا كند خداي عزوجل پيغمبر را و آن كسها كه بگرويدند با او، نور ايشان ميرود از پيش ايشان و به دستهاي راست ايشان، ميگويند اي خداوند ما، تمام كن ما را نور ما و بيامرز ما را، كه تو بر همه چيزها توانايي.»[69]
ابوالفتوح در تفسير كلمهي نصوح چنين ميگويد: «علما در معني توبهي نصوح خلاف كردند. عمر گفت و ابي معاذ كه: توبهي نصوح آن باشد كه از آن توبه باشد گناه نشود، فتاده گفت: توبهي نصوح، اي صادق، ناصح باشد. سعيد جبير گفت: توبهي مقبول باشد، و مقبول نبود تا در دو سه خصلت نبود: خوف آنكه مبادا كه نپذيرند و اميد آن كه پذيرفته شود و آن كه بر طاعت مداومت كند. و سعيد بن مصيب گفت: توبهاي كه بدان نصيحت كند خود را. قرظيّ گويد: بايد تا در او چهار شرط باشد: استغفار به زبان، اقلاع به اجسام و ابدان عزم كردن بدان كه ديگر نكند مثل آن و هجران كنند از گناهكاران. و...»[70]
با مراجعه به تفاسير گوناگون اين نكته را در مييابيم كه تقريباً همهي آنها ويژگيهاي يكساني را براي توبهي نصوح برچيدهاند كه اين ويژگيها عبارت است از:
توبه نصوح توبهايست كه واجد چهار شرط باشد: پشيماني قلبي، استغفار زباني، ترك گناه و تصميم بر ترك در آينده و يا اين كه واجد سه شرط باشد ترس از اينكه پذيرفته نشود، اميد به اين كه پذيرفته شود و ادامهي اطاعت خدا؛ و يا اينكه توبهي نصوح، آن است كه گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببيني و از آن شرمنده باشي؛ يا اينكه توبهي نصوح آنست كه مظالم را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومين حليت بطلبد، و بر طاعت خدا اصرار ورزد. و يا اينكه توبهي نصوح آن است كه توأم با چشمي گريان و قلبي بزار از گناه باشد. كه همگي شاخ و برگ يك واقعيت است و اين توبه خالص و كامل است.»[71]
همان طور كه ملاحظه ميشود، اغلب مفسران توبهي نصوح را توبهاي بيبازگشت ميدانند، اما گاه ما با داستاني در مورد اين نوع توبه روبهرو ميشويم كه اذعان ميكند، منظور از نصوح مردي دلاك است كه در حمام زنانه به دلاكي مشغول بود و اين مرد ظاهري همچون زنان داشت... كه اين داستان به شرح و تفصيل در مثنوي معنوي آمده است. اما آنچه بايد مورد بررسي قرار گيرد آن است كه آيا توبهي نصوحي كه خداوند در قرآن مومنان را به آن دعوت ميكند، با داستان توبهي نصوحي كه در مثنوي نقل شده است يكي ميباشد و يا اينكه داستان نقل شده در مثنوي، داستاني است بيپايه و اساس و تنها معاني توبهي نصوح همان توبهي بيآلايش و كامل و خالص به درگاه خداوند ميباشد و منظور قرآن از نصوح، آن مرد دلاك نيست؟
يكي از راههايي كه ميتوان به استمداد به آن به اين مهم پي برد، وجود رواياتي متعدد از ائمه معصومين ميباشد كه همهي اين بزرگواران، توبهي نصوح را توبهاي كامل و خالص معني كردهاند و هيچ يك از ايشان در گفتار خود به نصوح دلاك استدلال نكردهاند. كه ما در اينجا به سه نمونه از اين روايات اشاره ميكنيم:
1- از حضرت علي(ع)[72] پرسيدند: «توبهي نصوح چيست؟ فرمود: پشيماني دل، استغفار زبان و تصميم بر ترك آن.»[73]
2- احمد بن هلال گويد: از امام هادي(ع) پرسيدم كه توبهي نصوح چيست؟ در پاسخ نوشت: «اين كه باطن و ظاهر مانند هم باشد بلكه باطن بهتر از ظاهر باشد.»[74]
3- ابوبصير گويد: از امام صادق(ع) [75] درباره اين آيه پرسيدم: «اي آن كسها كه بگروييد توبه كنيد سوي خداي عزوجل، توبتي درست.»[76] فرمود: «منظور از توبهي نصوح، تصميم بر ترك هميشگي گناه است كه انجام شده است. گفتم كدام يك از ما گناه را اعاده ندهد؟ امام فرمود: «اي ابا محمد! همانا خدا دوست دارد از بندگانش كسي را كه به گناهي امتحان شده و توبه كند.»[77]
همچنين راه ديگري كه ميتوان به آن استمداد كرد، اين است كه «در اين صورت بايستي در آيهي شريفه كاف تشبيه به كار برده شود: كَتوبهِ النَّصوح: يعني مانند توبهي نصوح. پس چون اين آيه به اين شكل نازل شده است مسلماً نميتوان گفت كلمهي نصوح به دلاك موردنظر، مربوط است.»[78]
بخش سوم
جايگاه توبه در احاديث معصومين
همانطور كه در بخش گذشته ياد شد، توبه شاهراهي است كه بنده- بعد از يك دوره غفلت- از طريق آن به در
برچسب های مهم
اصل شخصی بودن مجازات
مقدمه
اصل شخصی بودن مجازات از جمله اصول مسلم و بسيار با اهميت حقوق جزاي جزاي نوين است . بنا به دلايل و شواهد موجود، ميزان نقض اصل شخصي بودن، با درجه تمدن هر جامعهاي تناسب دارد. بدين معني كه هر چه جامعه بدويتر باشد اين اصل بيشتر نقض ميگردد. دلايل متفاوت و متعددي در بيان علت نقض اصل فوق در جوامع ابتدايي اقامه نمودهاند كه از جمله قابل قبولترين آنها نظريهاي است كه همبستگي ميان افراد جوامع بدوي را علت اساسي نقض اصل شخصي بودن مجازاتها در اين جوامع دانسته است .
به عبارت ديگر هر چه جامعه پيشرفتهتر ميشود، اصالت فردي قوت و از ميزان همانندي و همبستگي ميان افراد جامعه كاسته شده و در نتيجه اصل فوق بيشتر مراعات ميگردد. همانگونه كه در سابقه تاريخي اصل موضوع پاياننامه ديديم، انسان اوليه در آغاز پيدايش در مقابل وقوع عمل مجرمانه بر خويش و يا بر اقربا، به انتقام توسل جسته و آنچه برايش اهميت داشت تشفي خاطر آزردهاش بود و لذا نه تنها شخص مجرم، بلكه نزديكان و اقرباي وي نيز در معرض انتقام قرار ميگرفتند ليكن به تدريج كه بشر متمدن گرديد، انتقام جاي خود را به دادگستري خصوصي داد.
پيدايش اصل قصاص در اين دوران گامي بلند در جهت حاكميت اصل شخصي بودن مجازاتها است معهذا هنوز هم آثاري از مسئوليت جمعي در اين دروان مشاهده ميشود. به عنوان مثال عليرغم اينكه قانون حمورابي اصل قصاص را پذيرفته، در موارد خاصي اصل فوق را نقض نموده و ديگري را به جاي مجرم قابل مجازات ميداند. ليكن با گذشت زمان اصل قصاص و اصل شخصي بودن مجازاتها در جرايم به اصطلاح خصوصي پذيرفته شد، ولي هنوز هم در جرايم عمومي اين اصل نقض ميگرديد. ظهور دين مبين اسلام در جزيرهالعرب نقطه عطفي در تاريخ بشريت است . از جمله اصولي كه يقينا توسط دين اسلام پذيرفته شده و آيات و روايات بسياري بر آن تصريح نموده، اصل شخصي بودن مجازاتهاست . معذلك تنها ابهام موجود در ميان اين احكام، موارد مربوط به ضمان عاقله است كه هم اينك موجب اختلاف نظر ميان صاحبنظران گرديده است. متاسفانه پس از حاكميت خلفاي بنياميه و بنيعباس و انحراف از دستورات شريعت اسلام توسط آنان و حكومتهاي بعد از ايشان، موارد متعددي از نقض اصل شخصي بودن مجازاتها گزارش گرديده كه عمده آنها مربوط به جرايم عمومي است . انقلاب فرانسه در اروپا و انقلاب مشروطيت در ايران، هر يك سرآغازي براي قانونمند شدن مجازاتها در همان جغرافياي مربوط است و از آن زمان به بعد پذيرش اصل شخصي بودن مجازاتها به صراحت اعلام گرديده است . معذلك همانگونه كه ديديم، حتي امروزه نيز مواردي از نقض اصل فوق وجود دارد كه بايستي براي رفع يا محدود نمودن آن چارهاي انديشيد.
به موجب اين اصل هيچ عملي جرم نيست و هيچ مجازاتي قابل اعمال نميباشد، مگر اين كه در قانون پيش بيني شده باشد. اصل مزبور تضميني براي حقوق و آزاديهاي افراد در مقابل حكومت است. براي تبيين و اهميت اين اصل ذكر همين نكته كافي است كه بيشتر كشورها، اصل يا اصولي از قانون اساسي را به آن اختصاص دادهاند كما اين كه اصول 22، 25، 32، 33، 36، 37، 159، 166، 169 قانون اساسي و مواد 2 و 11 قانون مجازات اسلامي جمهوري اسلامي ايران به صورت صريح يا ضمني اصل قانوني بودن جرائم و مجازاتها را بيان ميكند. اين اصل هم چنين مصلحت عمومي اجتماعي و مساوات ميان مردم و عدالت كيفري را نيز تضمين ميكند. بدين توضيح كه حفظ حقوق و آزاديهاي مردم اقتضاء ميكند كه همواره از تجاوز و تعديات كارگزاران حكومتي در امان باشند بنابراين، وجود قوانين ثابت كه در پناه آن شهروندان بتوانند آزادانه و بدون هراس و دل نگراني مناسبات اجتماعي خود را گسترش و سامان دهند، شرط تضمين اين حقوق و آزاديهاست. براي حفظ و رعايت آن واجب است پيش از آن قانونگذار حد و مرز افعال مجاز و ممنوع را تعيين كند تا در ضمن آن تكليف كارگزاران در قبال شهروندان نيز معلوم شود. عدالت نيز اقتضاء ميكند كه همگان در برابر قانون برابر باشند، وجود قوانيني ثابت كه در تشريع آن شايبه هيچ گونه غرض ورزي و جانبداري نباشد و صرف نظر از مورد يا موارد خاصي به اجرا گذاشته شود را براي وصول به اين مقصود هموار ميسازد. به طور كلي يكي از مباني مهم اين اصل، اصل آزادي است، زيرا هر فعلي كه جرم تلقي شده و مجازاتي براي آن پيش بينيشود، تنگنا و محدوديتي براي انسان پديد ميآورد. و مغاير با آزادي است، بنابراين حرمت كرامت انساني حكم ميكند كه حريم آزاديهاي او معلوم و محفوظ باشد.
1. اصل اول قانوني بودن جرائم و مجازاتها
در مقررات اسلامي با آن قسمت از آيه مباركه سوره اسري «....ما كنّا معذبين حتي نبعث رسولاً» توجيه ميشود. از اصل ياد شده دو قاعده مهم نتيجه ميشود:
الف) عطف به ماسبق نشدن قوانين جزائي
علي الاصول قوانين براي آينده تدوين ميشوند و بر اعمال گذشته باز نميگردند.[6] اين قاعده داراي يك وجه كلي و يك جنبه تعديل كننده است. از نظر كلي، قاضي نميتواند قانون جديدي را كه عملي را جرم ميشناسد كه در گذشته جرم نبوده يا مجازات شديدتري را مقرر ميدارد كه در گذشته وجود نداشته است به اعمال ارتكابي قبل از قانون جديد كه هنوز درمرحله رسيدگي هستند يا شروع به رسيدگي نشدهاند، تسري دهد. اما از نظر قدرت تعديل، قاعده عطف به ماسبق نشدن در موردي كه قانون جديد خفيفتر است اجرا نميشود و يا به عبارت ديگر قانون جديد خفيفتر بلافاصله قابل اجراست. اجراي اين قاعده در قوانين ماهوي و شكلي متفاوت است.
ب) فسير محدود يا مضيق قوانين جزائي
تفسير در قوانين جزائي بايد محدود يا مضيق باشد و متون قانوني بايد به همان شكلي كه هستند به طور صحيح به اجرا درآيند و نميتوان كلمات را به بازي گرفت و ماوراي آنها براي رسيدن به مقصود پيش رفت، در حالي كه در قانون مدني چنين نيست و قاضي ميتواند خارج از قانون و يا با تفسير آن به قضيه رسيدگي كند.كه نتيجۀ تفسير مضيق قوانين جزائي عبارت است از: تبرئه در حال شك و منع دليل تراشي به وسيله قياس ميباشد.
2. اصل تساوي مجازاتها
همه افراد در مقابل قانون با همديگر مساوي هستند و اجراي كيفر بدون توجه به موقعيت افراد بايد انجام شود. در منابع اسلامي نيز بر اين مسأله تأكيد شده و معيار عدم تساوي، تقواي افراد است «إنَّ اكرمكم عندالله اتقكُم» اين اصل بيشتر نظري است تا عملي، زيرا از سوئي افراد از موقعيتهائي مختلف برخوردارند و بخصوص شرايط مالي بزهكاران در موارد بسياري ميتواند موجب رهائي آنها و شكستن اين اصل باشد. از سوي ديگر هر قاضي در برخورد با افراد به دليل شخصيت خاص خود به نحو جداگانه برخورد ميكند. به هر حال، اصل تساوي را شرايط گوناگون شخص مجرم و موقعيت اجتماعي او، خلق و خوي قاضي، افكار عمومي و بسياري مسائل ديگر محدود ميكند.
3. اصل شخصي بودن مجازاتها
طبق اين اصل مجازات فقط بايد بر مجرم اعمال گردد، نه بر اعضاي خانواده و خويشان او، آثار مجازات نيز بايد به مجرم محدود شود و نبايد به اشخاص ثالث سرايت كند.
در قديم نه تنها شخص بزهكار مورد تعقيب قرار ميگرفت بلكه خانوادۀ او نيز از تعرض مصون نبوده و در مقابل عمل بزهكار مسؤوليت داشت. پيش از تثبيت اين اصل، مجازات افزون بر مجرم،بر اشخاص ديگري كه به هيچ وجه در ارتكاب جرم دخالت نداشتند بار ميشد. در چنين زماني، حقوق كيفري بر پايه جرم و مجازات استوار بود. مجازات بر مجرم اعمال ميشد و صغير، مجنون، مكره يا مضطر بودن او تأثيري نداشت و چون مسؤوليت كيفري، موضوعي و مادي بود، به صرف ارتكاب جرم و صرفنظر از عامد يا غيرعامد، صغير يا مجنون بودن عامل، مجازات بر او اعمال ميشد. پس از گذشت اين برهه، احراز شرايط مسؤوليت كيفري براي اعمال مجازات ضروري شناخته شد و مجازات بر كسي اعمال ميشد كه تقصيري به او منتسب باشد. بدين ترتيب اصل شخصي بودن مسؤوليت كيفري پديد آمد كه به موجب آن، مجازات فقط بر فرد مسؤول (عاقل، بالغ، آگاه و مختار) اعمال ميشود نه هر فردي كه مرتكب جرم شود؛ بنابراين، هر فرد بايد در برابر اعمال مجرمانه خود يا نتيجه مجرمانهاي كه به بار آورده است، پاسخگو باشد، نه ديگران.
چند نكته:
1- گر چه اصل شخصي بودن مجازاتها، صرف اعمال كيفر در مورد بزهكاران را مورد توجه قرار ميدهد اما نبايد ناديده انگاشت كه به هر تقدير مجازات مجرم نميتواند نسبت به خانواده او بي اثر باشد. كسي كه به زندان كوتاه يا دراز مدت و يا اعدام محكوم ميگردد بي شك خانوادهاش از فقدان او دچار تشويش، نگراني و ناامني ميشود و در اين موارد مجازات به شكلي غيرمستقيم آنها را نيز متأثر ميسازد در نتيجه اصل شخصي بودن محدود ميگردد.
2- اصل شخصي بودن مجازات را نبايد با اصل شخصي بودن مسؤوليت جزائي اشتباه كرد هر چند غالباً نتيجه اصل اخير به اولي برميگردد، زيرا ممكن است در مواردي كسي شخصاً مسؤوليت جزائي داشته باشد اما مجازات او را ديگري تحمل كند. مسؤوليت جزائي ناشي از عمل ديگري در قوانين عرفي و مسؤوليت عاقله طبق قوانين شرعي ما از زمره موارديهستند كه تفكيك دو اصل در آنها به روشني ديده ميشود.
3- اصل شخصي بودن مجازاتها را نبايد با اصل فردي كردن مجازاتها (هر كس براي تقصيري كه مرتكب شده است مؤاخذه ميگردد) يكي دانست زيرا در فرض اخير توجه به شخصيت مجرم، جنسيت، سن و شرايط ارتكاب جرم و...مورد نظر براي تعيين مجازات است كه نسبت به هر يك از مجرمين تفاوت دارد. و بعلاوه اين كه قلمرو حكومت اصل فردي بودن در مرحله دادرسي است، حال آنكه قلمرو حكومت اصل شخصي بودن در مرحله اجراي حكم است.
پيشنهادات :
1 - با عنايت به ابهامات موجود در مورد ضمان عاقله و اشكالاتي كه بر مواد قانون مجازات اسلامي وجود دارد صاحبنظران فقه شيعه براي آن چارهاي انديشيده و آنرا به صورتي كه با نيازها و مقتضيات ايران امروز مناسب بوده و براي كل كشور پهناور ايران قابل اجرا باشد درآوردند.
2 - مسئوليت كيفري ناشي از عمل ديگري، به صورتي كه صرف مديريت و يا كارفرما بودن موجب تحميل مجازات عمل مجرمانه كارگر گردد، مخالف اصل شخصي بودن مجازات است بنابراين بنظر ميرسد كه بايد براي عدم رعايت احتياط و اهمال در مديريت مدير و يا كارفرما مجازات مشخصي تعيين گرديده و در صورتي كه امور فوق ثابت شد او را به كيفر رسانيد.
3 - اعمال مجازات بر اشخاص حقوقي نيز در صورت عدم مشاركت اعضاي حقوقي در تصميمات وي مخالف اصل شخصي بودن مجازاتها است . بنابراين اگر در كشوري، اعضاي اشخاص حقوقي فعالانه در تصميمگيريهاي وي مشاركت نمايند، اين مجازات قابل توجيه است و در غير اينصورت غيرقابل توجيه بوده و فقط بايستي مرتكب جرم را مجازات نمود.
4 - در جهت انطباق هر چه بيشتر مجازاتها با اصل شخصي بودن، ضرورت دارد كه تلاش نمائيم تا از مواردي چون صدور حكم به حبسهاي طويلالمدت و يا حكم به پرداخت جزاي نقدي سنگين احتراز شود و در مقابل نهادهايي چون تعليق و آزادي مشروط را تقويت نموده و همچنين مقنن جمهوري اسلامي، كارهاي عامالمنفعه و روز - جزاي نقدي كه در اكثر كشورها وجود دارد را به قانون جزاي ايران اضافه نمايد
استثنائات اصل:
استثناء اول: ماده 49 و 50 قانون مجازات اسلامي: كه مققن گفته اگر اطفال مرتكب جرمي شوند مبري از مسئوليت كيفري هستند ولي اگر همين طفل غيربالغ مرتكب قتل و ضرب و جرح شود، ديه آن بر عهده عاقله بوده، حتي اگر خود طفل دارايي هم داشته باشد.
استثناء دوم:ماده 306 قانون مجازات اسلامی: قتل خطاي محض اگر ثابت شود، ديه آن بر عهده عاقله است ولي اگر با اقرار خود قاتل ثابت شود ديه بر عهده خود قاتل است.
استثناء سوم:زماني كه جرمي اتفاق افتد كه خطا محض نيست ولي قانونگذار آن را بمنزلۀ خطا محض تلقي كرده است و عاقله مسئول پرداخت ديه است مثل ماده 323 تلف يا نقص عضو در اثر حركت و غلطيدن در حال خواب يا موارد مذكور در ماده 260 و 313 قانون مجازات اسلامی.
استثناء چهارم:ماده 27 قانون مطبوعات مصوب 1364: هر گاه در نشريهاي به رهبر يا مراجع تقليد اهانت شود مدير مسئول نشريه، مسئول خواهد بود. هر چند مطالب اهانت آميز را خود او ننوشته ولي از باب مسئوليت جزائي ناشي از عمل ديگري او را مجازات ميكنند
استثناء پنجم:ماده 85 و 95 قانون كار مصوب 1369: هرگاه بر اثر عدم رعايت مقررات از سوي كارفرما حادثهاي رخ دهد شخص كارفرما از نظر كيفري و حقوقي و نيز مجازاتهاي مندرج در اين قانون مسئول خواهد بود. در نهايت ذكر اين نكته خالي از فايده نيست كه اصل شخصي بودن مجازات را نبايد با اصل شخصي بودن مسئوليت جزايي اشتباه كرد هر چند غالباً نتيجه اصل اخير به اولي برميگردد؛ زيرا ممكن است در مواردي كسي شخصاً مسئوليت جزايي داشته باشد اما مجازات او را ديگري تحمل كند مسئوليت جزايي ناشي از عمل ديگري در قوانين عرفي و مسئوليت عاقله طبق قوانين شرعي ما از جمله مواردي هستند كه تفكيك دو اصل در آنها به روشني ديده ميشود همچنين اصل شخصي بودن مجازاتها را نبايد با اصل فردي كردن مجازاتها يكي دانست چون در اصل اخير توجه به شخصيت مجرم، جنسيت، سن، شرايط ارتكاب جرم و غيره كه مورد نظر براي تعيين مجازات است نسبت به هر يك از مجرمين تفاوت دارد.
نظر اسلام و شارع مقدس در مورد فردی کردن مجازات ها
مردم عربستان پیش از ظهور اسلام، انتقام گیری جمعی را یک وظیفه، از رکنهای حفظ اجتماع، نشانة افتخار، دوام و شرافت، و ترمیم لطمه و زیان تحمیلی می دانستند و غرامت گرفتن را نوعی بی شرمی و مایة سرافکندگی می دانستند. فرد بدوی در این شبه جزیره، شخصیّت خود را از دست داده بود و جزئی از شخصیّت قبیله و عشیره شده بود و این امر، به سبب اعتقادی بود که باور کرده بودند.
پیش از ظهور اسلام، امت عرب دارای دین واحدی نبود، حکومت واحدی نیز نداشت که از مصالح آنها حمایت کند و قانون واحدی نبود که زندگی آنها را سروسامان بخشد، بلکه در عشایر و قبایل متعددی وجود داشت و هر عشیره ای برای خود، دولتی داشت و دارای قانون ویژه ای بود که از عادت نیاکانشان و تقلید از آنها نشئت می گرفت. هر عشیره برای خود دولتی مستقل بود که در میان افراد خود، حکمرانی می کرد و روابط آن با سایر عشایر، مانند روابط حکومتهای امروزی با یکدیگر بود و از قانون معامله به مثل پیروی می کرد. در این دوران که دورة جاهلی نامیده می شود، روح کینه توزی، دشمنی، تعصّب، خون خواهی و قبیله کشی به وفور وجود داشت. همچنین خاندان و قبیله، دو کانون بنیادین و شناخته شدة جامعه بود.
چنین وضعیتی بود که دین اسلام ظهور کرد.
یکی از مهم ترین و بلکه اساسی ترین مختصات نظام کیفری اسلام، تأسیس و برقراری اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری است. حقوق جزای اسلامی از تلاقی صحف ابراهیم، اسفار موسی و انجیل عیسی ، تشریع شد و مانند سایر تعالیم و احکام اسلام از فرهنگ و آیینی نشئت گرفت که مستند به علم و حکمت الهی، متّکی بر مصالح و نیاز بشر و تأمین کنندة سعادت و کمال اوست.
پس از استقرار آیین اسلام، جرائم و تخلّفات تحت نظم و قاعدة خاصّی قرار گرفت و اصول و قواعدی اساسی برای رسیدگی به جرم و اثبات مسئولیت کیفری و اعمال مجازات برقرار شد. در کلیة جرائم برای اثبات مسئولیت، برخورداری مرتکب از «شرایط عامّة تکلیف» (عقل، بلوغ و اختیار) و علم بر حرمت آن عمل ضرورت یافت و به همین سبب، در نظام کیفری اسلام، اطفال، دیوانگان و مردگان از تعقیب و مجازات مصون شناخته شدند.
در این آیین، طبیعی بودن خطاکاری انسان، او را از مسئولیت کیفری نمی رهاند و در صورت وجود شرایط عامّة تکلیف، وی را انسانی مسئول می داند. آدمی به لحاظ آنکه از قوة عقل، تدبیر و آزادی اراده برخوردار است، مسئول رفتار خویش شناخته می شود و در پرتو این مهم است که سازندگی و تهذیب نفس او معنا می یابد و می توان از او چنین انتظاری داشت. از دیدگاه اسلام، تشریع کیفر به مفهوم پذیرش آزادی انتخاب و ارادة انسان است؛ زیرا تشریع کیفر، فرع بر تکلیف پذیری آدمی است و در شرایط عامّة تکلیف، این بحث مطرح است که در فرض نبود هریک از آن شرایط، تکالیفی وجود ندارد؛ از این رو، عقابی متوجّه شخص نیست. در واقع، شرایط عامّة تکلیف بیان کنندة تعریفی است که اسلام از انسان مسئول دارد و بدون وجود این شرایط، سخن گفتن از مسئولیت فرد بی معناست.
این اصل، بدان معناست که شخصِ فاعل، تنها فردی است که می تواند در خصوص جرم خاصّی متّهم واقع شود، نه کس دیگری و هیچ کس نمی تواند از مسئولیت شانه خالی کند؛ هرچند با قربانی (یا قاضی)، قرابت نسبی یا رابطة دوستی داشته باشد. براساس مقررات این آیین، هرکس که مرتکب عمل ممنوعه ای شود، خواه مباشر باشد یا معاون، باید طبق قواعد مسئولیت مورد پیگرد قرار گیرد.
در آیه هایی از قرآن کریم، ریشة این اصل را می توان دید:
1. لایُسئَلُ عمّا یَفعل و هم یُسئَلون او از آنچه می کند (در برابر هیچ کس) مورد سؤال و مؤاخذه قرار نمی گیرد، در حالی که همة آنها مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرند.
در تفسیر این آیه گفته شده است که سؤال بر دو گونه است؛ یک نوع آن سؤال توضیحی است که انسان می خواهد نکتة اصلی و هدف واقعی کاری را بداند، این گونه سؤال در افعال خدا نیز جایز است. اما نوع دیگر، سؤال اعتراضی است، با این مفهوم که عمل انجام شده، نادرست و غلط است. قطعاً این نوع سؤال در افعال خداوند حکیم معنا ندارد، اما جای آن در افعال دیگران بسیار است.
2. و لتُسئلُنَّ عمّا کنتم تَعملون؛ ... از آنچه انجام می دادید، سؤال می شوید.
3. و أنْ لیس للإنسان إلا ما سَعی برای انسان جز آنچه به سعی خود انجام داده است، نخواهد بود.
4. من عَمِل صالحاً فلِنفسِه و من أساءَ فَعلیها هرکس عمل صالحی انجام دهد، برای خود و هر که عمل بدی انجام دهد، به زیان خود عمل کرده است.
5. و لاتَکسب کلّ نفس إلا علیها هیچ کس چیزی نیندوخت مگر برای خود.
6 . و لاتَزرُ وازرَةٌ وزرَ أخری هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی گیرد.
این آیه ها، نمونه هایی است که می توان گفت بر اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری تأکید دارند. در منطق قرآن، تواناییهای فطری انسان مبنای مسئولیت است؛ زیرا انسانِ مسئول از نظر اسلام، تنها موجودی است که با تکیه بر نیروی عقل و تصمیم گیری، خصیصة تکلیف پذیری دارد؛ بدین معنا که می تواند در برابر سائقة امیال و غرایز درونی و عوامل بیرونی و محیط زندگی خود ایستادگی کند و توانایی دارد تا مسیر فعالیّت خود را در چارچوب قواعد حاکم بر جامعه تنظیم کند. این ویژگی، انسان را به صورت موجودی تکلیف پذیر درآورده است.
بنابراین، در نظام حقوقی اسلام، براساس ویژگی تکلیف پذیری انسان، هرکس در مقابل انجام دادن هرگونه اعمال و رفتار اعم از تکالیف عبادی یا وظایف و مقررات اجتماعی پاسخگو خواهد بود و هر نوع اعمال و رفتار انسان با حسابرسیِ دقیق، محاسبه و ارزیابی می شود، به طوری که هر عملی دارای واکنش متناسبی است و در روز قیامت نیز هر انسانی در مقابل آنچه در طول حیات خویش انجام داده است، پاسخگو خواهد بود.
اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری را افزون بر آیه های قرآنی می توان در سنّت و سیرة پیامبر اکرم و امامان معصوم ملاحظه کرد. محمد بن ادریس شافعی در کتاب احکام القرآن می گوید، پیامبر فرمود: «آگاه باشید که هیچ کس به سبب گناه پدرش یا به سبب گناه برادرش بازخواست نمی شود.»
در دیدگاه امام علی روش برخورد با مجرمان، تابعی از نوعی نگرش است که در آن باید به عنصر روانی و ذهنی متّهم داشت. آن حضرت، مجرم را انسانی متعارف، مسئول و مستحقّ مؤاخذه، اما سزاوار رحمت و شفقت می داند و بزهکاری را امری عارضی می شمارد، نه ذاتی. در قضیه ای، چند نفر نزد عمر آمدند و گواهی دادند که فلان زن با مردی اجنبی در بیابان زنا کرده است. عمر به سبب اینکه آن زن، شوهر داشت، دستور سنگسار کردن او را داد. زن به درگاه خدا عرض داشت: «خدایا، تو می دانی که من بی گناه هستم!». عمر از گفتار زن خشمگین شد و گفت: «آیا شهود را تکذیب می کنی؟» امیر مؤمنان? که ناظر قضیه بود، فرمود: «زن را برگردانید، شاید در ارتکاب این عمل معذور بوده است.» زن را برگرداندند و از حالش سؤال کردند. زن گفت: «روزی من و مرد همسایه، شتران خود را به چرا بردیم و چون شتران من شیر نداشتند، مقداری آب همراه خود بردم، اما در بین راه آب تمام شد و چون زیاد تشنه بودم، از مرد همسایه آب خواستم. وی تقاضایم را نپذیرفت مگر اینکه با او زنا کنم. من از این کار ابا داشتم تا اینکه نزدیک بود از تشنگی هلاک شوم و با کراهت به زنای با او تسلیم شدم.» امیر مؤمنان فرمود: «اگر کسی که مضطر شود، بدون نافرمانی و ستم مرتکب جرمی گردد، گناهی بر او نیست».
همان طور که ملاحظه می گردد، امام علی فقط به عنصر مادّی توجّه ندارد، بلکه به عنصر ذهنی و روانی متّهم نیز توجّه می کند و مسئولیت را نه فقط مادّی، بلکه ذهنی نیز می داند. چنانچه به قضاوتهای ایشان در باب مسائل کیفری بنگریم، به چنین نتیجه ای می رسیم.
در اسلام اگر کسی با آگاهی و از روی اختیار، مرتکب عمل نامشروعی شود،
این رو، اشخاص غیر بالغ، مجنون و مکره، مسئولیت جزایی ندارند.
حدیث «رفع» نیز بر این دلالت دارد که مسئولیت فقط مادّی نیست، بلکه ذهنی نیز می باشد. مباحث الجاء (اجبار)، اکراه، اضطرار، اشتباه (حکمی و موضوعی)، مستی، ارتکاب قتل در حین خواب، صغر و جنون در نظام کیفری اسلام بیان کنندة توجّه ویژه به ذهن و روان متّهم و انتساب پذیر بودن جرم به اوست. در فقه جزایی امامیه با توجّه به ادلّة لفظی (کتاب و سنّت)، این مباحث گسترش و تکامل یافته است، اما شیوة فقها در این مباحث بدین صورت است که آنها را به طور مجزا بررسی نمی کنند، بلکه در کنار جرائمِ مستوجب حد، قصاص، دیه و تعزیر از آنها بحث می کنند.
نتیجه گیری
اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری که یکی از اصول بنیادین حقوق کیفری است، بیان کنندة این امر است که هر کس در قبال جرم منتسب به او به پاسخگویی ملزم است. انتساب جرم به مجرم به احراز شرایطی همچون عقل، بلوغ، آگاهی و اختیار است. اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری مانند دیگر اصول حقوقی، مبنا و ریشه دارد. اگر اصول حقوقی را به آب روانی که از چشمه ساری می تراود، مانند کنیم، سفره های آبده این چشمه، مبانی حقوق نام دارد.
منابع
1- شامبياتي، هوشنگ؛ حقوق جزاي عمومي، ج دوم، چاپ نهم، 1378، ص 290.
2- نوربها، رضا؛ زمينه حقوق جزاي عمومي، چاپ پنجم، ص 365 و 420
3- افراسيابي، محمد اسماعيل؛ حقوق جزاي عمومي، كليات، تاريخچه و مكاتب جرم، ج اول، چاپ دوم 1376، ص 132.
4- عوض احمد ادریس، دیه، ص111.
5- محمدحسین ساکت، نهاد دادرسی در اسلام، بی نوبت، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1365، ص30.
6- محمدصالح ولیدی، حقوق جزا (مسئولیت کیفری)، چاپ سوم، تهران، امیرکبیر، 1382، ص88 .
7- محمود میرخلیلی و محمدعلی حاجی ده آبادی، دانشنامة امام علی ، چاپ اوّل، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، 1380، ج6، ص256.
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
مقدمه :
اهمیت انرژی الکتریکی در زندگی جوامع امروزی بر کسی پوشیده نیست به دلیل سادگی تبدیل به سایر انواع انرژی سهولت انتقال کنترل آسان و ملاحضات زیست محیطی انرژی الکتریکی بیش از سایر انواع انرژی کاربرد پیدا کرده است هدف اصلی یک سیستم قدرت عبارت است از تامین انرژی الکتریکی مورد نیاز مشتریان باکمترین قیمت و بهترین کیفیت ممکن در شرایط حاضر انرژی الکتریکی عمدتا درنیروگاههای حرارتی اعم ا ز بخاری و یا گازی و همچنین نیروگاههای آبی و اتمی که معمولا درفاصله زیادی از مراکز مصرف واقع شده اندتولید می شد انتخاب محل نیروگاهها با توجه به ملاحضات زیست محیطی ، در دسترس بودن سوخت ومعمولا آب زیاد ، نزدیکی به مراکز مصرف و عوامل متعدد دیگری به شکلی صورت می گیرد که هزینه احداث و بهره برداری باتوجه به تمام عوامل حداقل می شود انرژی تولید شده برای کاهش تلفات با ولتاژهای بسیار بالا و توسط خطوط انتقال به نزدیکی مراکز مصرف منتقل میگردد و پس از کاهش ولتاژ توسط شبکه توزیع به دست مصرف کنندگان می رسد لذا صنعت برق همواره باسه فعالیت اصلی تولید ، انتقال و توزیع مترادف بوده است .
به عبارت دیگر یک سیستم قدرت الکتریکی را میتوان به صورت مجموعه ای شامل سیستم های تولید ، انتقال و سیستم توزیع تعریف نمود . سرمایه گذاری روی دو بخش تولید و توزیع ، درمجموع بیش از 80% کل سرمایه شبکه برق رابه خود اختصاص می دهد و از آنجاکه مقدار سرمایه گذاری در بخش توزیع ،تقریبا برابر است با سرمایه گذاری در بخش تولید ، به همین جهت به خوبی میتوان فهیمد که سیستم توزیع از اهمیت اقتصادی بسیار برخوردار بوده و مبین نوعی سرمایه گذاری ارزشمند است که مستلزم طراحی ،ساخت ، انجام کار مهندسی و برنامه ریزی دقیق و کارآمد باشد .
1-1 ) معرفی سیستم های توزیع :
تعریف کلاسیک یک سیستم توزیع کامل از نقطه نظر مهندسی شامل یک ایستگاه قدرت بزرگ ایستگاه فوق توزیع ،ایستگاه توزیع ، تغذیه کننده اولیه ، مبدل توزیع ، مدارهای ثانویه و مدارهای مربوط به مشترکین می باشد . این بخش ها اساسا درتمامی انواع سیستم های توزیع علی رغم طبقه بندی آنها از نظر بار ، مانند تجاری ، مسکونی یا صنعتی یانوع ساخت مانند خط هوایی یاکابل مورد استفاده قرار میگیرند . جدول 1 عناصر و اجزای یک سیستم توزیع الکتریکی را بر اساس عملکرد آن توزیع می دهد .شکل 1 شمای آکادمیک و دقیق یک سیستم قدرت الکتریکی رانشان داده و به ویژه اجزای تشکیل دهنده یک سیستم توزیع را به نمایش می گذارد.
از نظر ولتاژی ، ممکن است درترکیب سیستم های انتقال ، فوق توزیع و تغذیه های اولیه ، گوناگونی های فراوانی وجودداشته باشد . در ایران ، سیستم های انتقال 400 و 230 کیلوولت و فوق توزیع 63 و 33 کیلو ولت وتوزیع 20و 11 کیلو ولت می باشد .
1-2)آشنایی کلی با سیستمهای توزیع :
وظیفه یک شبکه توزیع حمل انرژی الکتریکی از پستهای انتقال ، فوق توزیع و یا نیروگاههای کوچک به تک تک مشترکین وتغییر سطح ولتاژ بسته به مورد و براساس ضرورت ها می با شد .
در شکل 2 ارتباط شبکه های مختلف به صورت شماتیک نشان داده شده و سطوح ولتاژ مورد استفاده در این شبکه ها از ولتاژ ضعیف lv ، تا ولتاژ متوسط mv تا ولتاژ بالا hv و سرانجام ولتاژ بالا ehv ارائه گردیده است .
خارج از شهرها معمولا خطوط هوایی ولتاژ متوسط بکار می رود .گر چه در برخی خطوط که قبلا احداث شده اند هادیهای مسی بکار رفته است ولی اکنون هادیهای آلومینیومی با هسته فولادی باسطح مقطع 35 تا 120 میلی متر مربع بصورت لخت روی تیرهای چوبی معمول می باشد .
سطح مقطع هادیهای مورد استفاده در شبکه فشار متوسط ایران معمولا 8/42 ،6/73، 5/118 میلیمتر مربع است و در دهه اخیر بجای تیرهای چوبی اکثرا از تیرهای سیمانی و دربعضی موارد فلزی استفاده شده است . شرایط آب و هوایی و امکان ساخت این تیرها در داخل کشور از دلایل این جایگزینی می باشد .
امروزه هادیهای پوشیده از نظر زیست محیطی و ایمنی مقبولیت دارند وبه مرور زمان کاربرد بیشتری پیدا می کنند . بنا به ضرورت درمناطق شهری بیشتر از کابلهای زیرزمینی استفاده می شود . ولی کاربرد این کابلها در سایر مناطق صرفا درشرایط خاص توجیه اقتصادی دارد .
در مناطق غیر شهری معمولا ترانسفورماتورهای 25 تا 315 کیوولت آمپری هوایی ، پستهای توزیع راتشکیل می دهند درمناطق شهری که کابلهای ولتاژ متوسط زیرزمینی تغذیه می شوند ، پستهای توزیع بیشتر بصورت زمینی بادیوارهای آجری ساخته می شوند ، پستهای توزیع بیشتر بصورت زمینی یا دیوارهای آجری و یا اتاقکهای فلزی ساخته می شوند ، ظرفیت ترانسفورماتورهای این پستها معمولا بین 200 تا 2000 کیلو وات آمپر می باشد توزیع در سطح ولتاژ ضعیف در حومه شهرها توسط خطوط هوایی با هادیهای لخت و یا پوشیده صورت می گیرد واستفاده ازکابلهای خودنگهدار هوایی در مناطق جنگلی و مشابه آن کاربرد روز افزونی دارد طول خطوط ولتاژ ضعیف جدید الحداث بسته به سطح ولتاژ و تعداد آن می باشد .
1-3) عوامل موثر دربهره برداری از شبکه های توزیع :
با وابستگی روز افزون زندگی به انرژی الکتریکی ، قابلیت اعتماد وتداوم سرویس کیفیت مطلوب و ایمنی کافی همراه باهزینه کم برای مشتریان برق اهمیت بیشتری یافته است ، قیمتی که مشتریان برای مصرف برق پرداخت میکنند عملا توسط هزینه های تولید ،انتقال و توزیع برق تعیین می شود . تقریبا برای تمام مصرف کنندگان ، تداوم سرویس وعدم قطع برق اهمیت بسیار زیادی دارد گر چه مشترکین دوست دارند که برق تحویلی به آنان از قابلیت اطمینان کامل برخوردار باشد ولی از نظر فنی و اقتصادی این امر یک هدف دست نیافتنی به حساب می آید . سطح بهینه قابل اطمینان بستگی به تاثیر اقتصادی قطع برق دارد که برای مشتریان مختلف ، متفاوت است این تفاوت در شکل 3 و بر اساس نتایج یکی از مطالعات انجام شده ، نشان داده شده است.
1-4) انواع شبکه های توزیع :
بستهبه سطح ولتاژ سیستم ، شرایط جغرافیایی وتمرکز و یا عدم تمرکز با مصرفی ، از انواع مختلف شبکه های توزیع می توان برای تامین نیاز های مشترکین استفاده کرد .
1- شبکه شعاعی ساده :
این شبکه فقط از یک فیدر خروجی پست فوق توزیع تغذیه می شوند و به هر شین فقط یک خط ورودی و یک خروجی متصل می باشد .
2- شبکه شعاعی مرکب:
این شبکه ها نیز فقط از یک فیدر خروجی پست فوق توزیع تغذیه می شوند ولی به برخی شین ها بیش از یک خط خروجی متصل می باشد .
شبکه های شعاعی ارزان و از نظر بهره برداری ساده هستند ارزانی این شبکه ها بدلیل کم بودن تعداد تجهیزات از یک سو و پایین بودن نسبی توان اتصال کوتاه ودر نتیجه ساده تر و ارزانتر بودن تجهیزات از سوی دیگر است حفاظت این شبکه ها نیز آسان و کم هزینه می باشد در عین حال تلفات و افت ولتاژ این شبکه ها بالا بوده و معمولا از ظرفیت ترانسفور ماتورهای شبکه حداکثر استفاده ممکن بعمل نمی آید همچنین باوقوع یک خطا برق تعدادی از مشترکین قطع خواهد شد و لذا قابلیت اطمینان شبکه پایین است .
2- شبکه حلقوی با تغذیه ازیکسر :
این شبکه نیز مانند شبکه شعاعی فقط از فیدر خروجی پست فوق توزیع تغذیه می شود ولی هریک از پست های توزیع در شبکه از دوسو به این فیدر متصل می باشند . معمولا درشبکه های حلقوی از کلید که در شرایط عادی باز است استفاده می شود و بهره برداری از شبکه بصورت شعاعی صورت می گیرد . در صورت وقوع خطا در بخش از شبکه پس از جداسازی قسمت آسیب دیده ، کلید فوق بسته شده و مصرف کنندگانی که تامین برق آنها از مسیر قبلی ممکن نیست از مسیر دوم برقرار می شوند طبعا این شبکه ها از شبکه های شعاعی گرانتر تمام می شوند ولی در عوض قابلیت اطمینان بالاتری دارند .
فصل دوم
پست برق
بارشد روز افزون جمعیت ، بزرگ شدن شهر ها ، افزایش مصرف سرانه انرژی الکتریکی و وابستگی کلیه فعالیتها اجتماعی اعم از صنعتی – کشاورزی ، اقتصادی و خدماتی به انرژی الکتریکی ، لزوم تامین این انرژی ، بصوبت گسترده و در مقیاس بالا به نحو مطلوب اجتناب ناپذیر می باشد .
بدیهی است که تامین این انرژی با مقیاس و کیفیت فوق از طریق نیروگاههای محلی وکوچک نه تنها اقتصادی نبوده بلکه در اکثر موارد از نقطه نظر مختلفی غیر عملی نیز می باشد .
از طرف دیگر احداث نیروگاههای بزرگ امروزه در نقاط خاصی قابل توجیه بوده که عمدتا از مراکز مصرف دور بوده وبنابراین لازم است تولید شان از طریق خطوط انتقال که به نحو مناسبی به یکدیگر ارتباط می یابند و تشکیل شبکه الکتریکی را می دهند به مراکز مصرف هدایت گردند.
برای انتقال قدرت های زیاد و درفواصل طولانی به منظور کاهش تلفات لازم است ولتاژ تولیدی نیروگاه افزایش یافته و سپس در نقاط مصرف طی مراحلی به نحوی کاهش داده شود که قابل استفاده برای مصرف کننده باشد .
برای تبدیل این ولتاژ و همچنین به منظور اتصال نقاط مختلف شبکه به یکدیگر بایستی ایستگاههای در شبکه ایجاد نمودکه به پست برق معروف هستند .
با توجه این پست ها در شبکه دارای انواع مختلفی می باشند .
1- پست بالابرنده ولتاژ ( پست نیروگاهی)
2- پست توزیع ( کاهنده ولتاژ)
3- پستهای کلیدی
3-1) پستهای بالابرنده ولتاژ:
ولتاژ تولیدی ژنراتورها بعلت محدودیت های که در ساخت آنها وجود دارد محدود بوده و برای انتقال اقتصادی قدرت های زیاد به فواصل طولانی لازم است که ولتاژ آنها افزایش یابد ، بنابراین معمولا درنیروگاههای بزرگ که از مراکز مصرف دور می باشد لازم است پستهایی به منظور تبدیل ولتاژ به ولتاژ بالاتر ( که مقدار آن بستگی به فاصله و قدرت انتقالی دارد ) احداث گردد که به این پستها که وظیفه افزایش ولتاژ تولیدی را دارند پستهای بالابرنده ولتاژ می گویند.
3-2) پست های توزیع :
ولتاژ انرژی الکتریکی مورد نیاز مصرف کنندگان بایستی در حد مطلوب کاهش داده شود با بتواند قابل مصرف باشد این کاهش ولتاژ از طریق پستهای کاهنده و یا پستهای توزیع صورت می گیرد ولی باید توجه داشت که کاهش ولتاژ از تعداد خیلی زیاد به مقدار خیلی کم از طریق ایستگاههای توزیع با قدرت کم اقتصادی نمی باشد و بنابراین لازم است که این ولتاژ درچند مرحله کاهش داده می شود .
3- پستهای کلیدی
این پست ها در واقع هیچگونه تبدیل ولتاژ ی انجام نمی دهند بلکه فقط کارشان ارتباط خطوط مختلف شبکه به یکدیگر است لازم به تذکر است ک ممکن است پستهای درشبکه وجود داشته باشند که ترکیبی از هر یک از پستهای فوق باشند .
به عنوان مثال قسمتی از پست نیروگاهی می تواند با کاهش ولتاژ وظیفه توزیع عملی را نیز انجام دهد و یادرستی علاوه بر انجام عمل ارتباط خطوط مختلف عمل تبدیل با کاهش ولتاژ نیز صورت بگیرد .
حال که با انواع پستها ( از نظر وظیفه ) آشنا شدید بعید نیست که چندکلمه ای درمورد مراحل و پارامترهای محل پست بیان شود .
پستهای فشار قوی با توجه به نیاز های مصرفی دریک منطقه تاسیس می گردند و برای این منظور با توجه به فاکتورهای خاص خود ، منطقه ای را برای ایجاد پست تعیین می کنند که عبارت ند از :
1- اولین فاکتور جهت تعیین محل ورود و خروج خطوط پست می باشد که در این مرحله جنبه های اقتصادی رادر نظر می گیرند .
2- فاکتور ساختمانی جزء دومین مرحله کار می باشد که می تواند بعنوان امکانات پست درنظر گرفت که عبارتست از نوع منطقه ، زمین ( ارتفاع سطح زمین ، جنس زمین از نظر نرمی و سفتی خاک ) راه عبور خطوط و غیره .
3- فاکتورهای انسانی عبارتست از مردم و کسانی که درآن محل زندگی می کنند .
3-2 ) اجزا تشکیل دهنده پستها
به طور کلی پستها از اجزا کلی زیر تشکیل می گردند .
1- سوئیچگیر :
به مجموعه ای از تجهیزات فشار قوی که محل ارتباط فیدرهای مختلف را به باس بارو یا قسمت های مختلف باس بار را به یکدیگر در یک سطح ولتاژ معین انجام میدهدسوئیچگیر می گویند .
باس بار ( شین) جهت انتقال جریان ولتاژ در داخل پست ها بین قسمتهای مختلف وبین تجهیزات از هادیهای مختلف که عمده ترین آنها از جنس آلومینیوم و یا مس می باشد استفاده می شود .
2- ترانسفور ماتورهای قدرت و ترانسفورماتور های تغذیه داخلی ویا ترانسفورماتورهای زمین
3- تاسیسات جنبی الکتریکی مانند سیستم روشنائی محوطه – سیستم حفاظت از رعد و برق – سیستم زمین .
4- سیستم های جبران کننده از قبیل راکتور و یا خازن
تاثیر استفاده جبران کننده بار راکتیو را رد شبکه های انتقال بیان می کنیم
الف ) افزایش قدرت انتقال انرژی خطوط که گاهی باعث می شود که دراحداث خطوط انتقال جدید صرفه جویی گردد.
ب ) تقسیم بار بین خطوط انتقال موازی
ج) تنظیم و کنترل ولتاژ
و ) کاهش تلفات ناشی از انتقال انرژی
ه ) کاهش تلفات ناشی از انتقال انرژی
این جبران کننده در شبکه توزیع و صنایع هم دارای مزایایی زیر هستند .
الف ) تصحیح ضریب قدرت که باعث کاهش تلفات و صرفه جویی درمصرف می گردد .
ب ) تنظیم ولتاژ و ثابت نگه داشتن آن به منظور جلوگیری از وارد آمدن خسارات به دستگاهها .
ج) جلوگیری از بوجود آمدن اختلاف در شبکه توزیع
د) بالانس نمودن بارهای غیر متقارن
ه ) کاهش هامونیک جریانها
5 ) ساختمان کنترل
6- تاسیسات جنبی ساختمان مانند ساختمان نگهبانی ، اتاق ، دیزل ، انبار ،پارکینگ وغیره
فصل سوم
بهره برداری شبکه فوق توزیع
شبکه فوق توزیع : به مجموعه ای متشکل از تجهیزات در حال بهره برداری شامل : خطوط هوائی ، کابلهای زمینی 63 کیلو ولت و تجهیزات 63 کیلو ولت پست های فوق توزیع اطلاق می گردد.
پست فوق توزیع : به محل استقرار تجهیزات در حال بهره برداری 63 و 20 کیلو ولت اطلاق می گردد .
شبکه انتقال :
به مجموعه ای متشکل از تجهیزات درحال بهره برداری شامل : خطوط هوائی ، کابلهای زمینی 400 و 230 و132 کیلو ولت و ترانسهای باولتاژ اولیه 400و 230و 132 کیلو ولت و سایر تجهیزات با این ولتاژ ها اطلاق می گردد .
پست انتقال :
به محل استقرار تجهیزات درحال بهره برداری و با ولتاژ اولیه 400و 230و 132 کیلو ولت اطلاق می گردد.
مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع :
محلی است که در آن شبکه فوق توزیع و فیدر های 20 کیلو ولت زیرپوشش هدایت وکنترل می گردد .
مرکز دیسپاچینگ منطقه ای :
محلی است که در آن شبکه انتقال زیر پوشش و نیروگاهها ی کمتر از 100 مگاوات هدایت و کنترل می گردد.
پست ها فیدر ترانس :
به پستهای اطلاق می گردد که خط یا کابل تغذیه کننده مستقیما به اولیه ترانسهای 20/63 کیلو ولت درپستهای فوق توزیع اتصال می یابد .
پست ها ی فیدر ، دیژنکتور ، ترانس :
به پستهای اطلاق می گردد که فاقد باسبار 63 کیلوولت بوده و خط یا کابل تغذیه ورودی فقط از طریق دیژنکتور به ترانس وصل می گردد.
دیژنکتور ( کلید قدرت )
ساختمان این کلید طوری است که قادر می باشد مدار نه تنها زیر بار بلکه در موقع اتصال کوتا ه و با فشارهای جوی مدار را قطع نماید این کلیدها را میتوان دستی و یا اتوماتیک زیر بار قطع و وصل کرد و از اتاق فرمان به آنها می توان فرمان قطع و وصل داد .
سکسیونر( کلید بدون بار)
کلیدی است که جهت قطع ووصل مداری که بدون بار است یا دارای جریان کمی می باشد ( حداکثر 10% جریان نامی ) می توان استفاده نمود این کلید تشکیل شده از دو پایه عایق(ایزولاتور ) که روی آنها کنتاکتها وصل شده اند و این دو کنتاکت توسط تیغه ای بهم وصل می شوند طول تیغه وارتفاع ایزولاتور متناسب بافشار الکتریکی می باشد . برای جدا نمودن تجهیزات مختلف پست از قسمتهای تحت ولتاژ از سکسیونر ها استفاده می شود .
فیدر 20کیلو ولت :
کلید تغذیه کننده کشوئی که دارای سلول ، سرکابل ، لوازم اندازه گیری و حفاظتی می باشد .
فیدر های اولویت دار:
فیدر های اولویت دار آن دسته از فیدر هائی هستند که مناطق خاص و حساسی از شبکه برق را تغذیه نموده و در صورت نیاز به خاموشی در مدت زمان معینی از اولویت عدم قطع برق برخوردار هستند تعیین حوزه جغرافیایی، عملیاتی حدود اختیارات ، مسئولیت ها و وظایف هر یک از مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران ،نواحی ، پست ها و نحوه ارتباط بین آنها :
الف ) حوزه جغرافیایی و عملیاتی
1- مرکز دیسپا چینگ فوق توزیع تهران بزرگ (trdc)
بهره برداری مناسب از شبکه فوق توزیع تهران بزرگ با توجه با اهمیت حفظ ایمنی و پایداری آن به عهده مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران می باشد از این رو کلیه پست ها ، خطوط 63 کیلو ولت در مراکز دیسپاچپینگ فرعی فوق توزیع زیر نظارت وکنترل دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ قرار دارند .
2- مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع فرعی تهران بزرگ :
کنترل و نظارت و بهره برداری از کلیه فیدر های 20 کیلو ولت پستهای فوق توزیع ناحیه زیر پوشش در تهران بزرگ بعهده هر یک از مراکز دیسپاچینگ فرعی تهران بزرگ می باشد .
3- مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع نواحی قم و کرج :
کنترل و نظارت روی پست ها و خطوط 63 کیلو ولت و کلیه فیدرهای 20 کیلو ولت پست های 63 کیلو ولت در ناحیه غرب استان تهران ( کرج و شهرستان های تابعه ) بعهده مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع کرج و در مورد پست ها و خطوط 63 کیلو ولت و کلیه فیدرهای 20 کیلو ولت پست های 63 کیلو ولت استان قم ( شهر قم و توابع ) بعهده مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع قم می باشد .
ب) وظائف و مسئولیت های مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع
1) شرح وظایف و مسئولیت ها مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ
- حفظ پایداری شبکه فوق توزیع زیرپوشش
- نظارت در کنترل بار خطوط ، کابلها و ترانسفورماتورهای فوق توزیع
- نظارت در اعمال کنترل ولتاژ در سطح شبکه فشار متوسط
- کنترل ولتاژ در سطح فوق توزیع
- مسئول توزیع خاموشی های برنامه ریزی شده ناشی از کمبود تولید بین سایر مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع .
-پیش بینی کوتاه مدت بار خطوط ،کابلها و ترانسهای فوق توزیع
- موافقت نهائی با در خواست خروج از مدار تجهیزات در شبکه فوق توزیع ( موافقت با ورو د و خروج فیدر های 20 کیلو ولت ترانسها و ار تباط باس با ر در پست های فوق نیز بعهده این مراکز می باشد )
- بررسی عملکرد رله های حفاظتی در سطح شبکه فوق توزیع و فیدرهی 20 کیلو ولت پست ها
- دریافت اعلام معایب از مراکز و دیسپاچینگ فوق توزیع فرعی تهران بزرگ .
- تهیه گزارشات حوادث و رویداد ها
2) شرح وظایف ومسئولیت های مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع فرعی تهران بزرگ
- نظارت و کنترل کلیه فیدرهای 20 کیلو ولت در پست های فوق توزیع زیرپوشش
- نظارت و کنترل شبکه فوق توزیع زیرپوشش در صورت بروز اختلال در مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ وباید حسب مورد طبق دستور شفاهی آن مرکز .
- کنترل ولتاژ 20 کیلو ولت درکلیه پست های فوق توزیع زیر پوشش .
- کنترل بار خطوط ، کابلهای و ترانسفورماتورهای شبکه فوق توزیع زیرپوشش
- تایید مقدماتی در خواست خروج از مدارات تجهیزات در شبکه فوق توزیع .
- بررسی مقدماتی عملکرد رله های حفاظتی در سطح پست های فوق توزیع زیرپوشش
- در یافت اعلام معایب از پست ها
- تهیه گزارشات حوادث و رویدادها
3) شرح وظایف و مسئولیتهای مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع قم وکرج
- حفظ پایداری شبکه فوق توزیع زیرپوشش
- کنترل با خطوط ، کابلها و ترانسفورماتور ها ی فوق توزیع ناحیه
- کنترل ولتاژ شبکه فوق توزیع و ولتاژ خروجی ترانسفو ماتورها ی فوق توزیع ناحیه
- موافقت نهائی با در خواست خروج ا زمدار تجهیزات درشبکه فوق توزیع
- پیش بینی کوتاه مدت بار خطوط ،کابلها و ترانسهای فوق توزیع در شبکه زیر پوشش ناحیه .
- بررسی عملکرد رله های حفاظتی در سطح شبکه فوق توزیع ناحیه مربوطه
- دریافت اعلام معایب پست ها از اپراتور مربوطه
- تهیه گزارشات و حوادث روزانه
ج) شرح وظایف و مسئولیت پست های فوق توزیع در رابطه بامراکز دیسپاچینگ فوق توزیع
اپراتورها نو بت کار پستها و مسئولین مانور در رابطه با بهره برداری ا زتجهیزات موظف به اجرای کلیه موارد ذیل می باشد .
1- شرح وظایف اپراتور پست در ارتباط با مرکز دیسپاچینگ
- گزارشات کلیه حوادث اعلام شرایط غیر عادی به مرکز دیسپاچینگ مربوطه
- کنترل بار ترانسفورماتورها
- کنترل ولتاژ خروجی ترانسفورماتور ها
- اعلام وضعیت غیر عادی و لتاژ طرف فوق توزیع به مرکز دیسپاچینگ مربوطه
- صدور ضمانت نامه به سرپرست گروههای تعمیراتی با اطلاع و هماهنگ قبلی دیسپاچینگ مربوطه از نظر مانور مورد نظر
- در صورت بی برق شدن کل پست بر اساس دستورالعمل های مانور کلیه فیدر ها را قطع و مراتب را به مرکز دیسپاچینگ مربوطه اعلام می نماید .
- در صورت باز شدن هر کلید اپراتور یست می بایستی عملکرد رله های حفاظتی رایادداشت وقبل resetکردن انها مراتب را به مرکز دیسپاچینگ مربوطه اعلام و منتظر دریافت دستور بماند چنانچه بهر ه دلیل منبع تغذیه جریان مستقیم (dc)پست قطع شد و امکان وصل کلید dc مربوطه میسر نگردید اپراتورها با اطمینان از اینکه پست فاقد dc است می بایستی با اطلاع و موافقت مرکز کنترل اقدام به بی برق کردن و جدا کردن تجهیزات نماید
- هر نوع برقدار کردن تجهیزات می بایستی با هماهنگی و موافقت مرکز دیسپاچینگ مر بوطه صورت پذیرد .
- در مورد حوادث اضطراری که گذشت زمان باعث گسترش حادثه و افزایش خسارت می گردد اپراتور پست باید راسا در مورد از مدار خارج کردن دستگاه مربوطه و سپس اطفا حریق باسیستم های اطفا حریق مناسب و مجاز اقدام نموده و در اولین فرصت جزئیات حادثه رابه مرکز دیسپاچینگ گزارش نماید .
- مسئولیت مراقبت از عدم قطع برق فیدر های اولویت دار که توسط مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع اعلام گردیده بعهده اپراتور می باشد ونامبرده موظف است که (کارت الویت ) را روی فیدر مربوطه الصادق نماید .
2- شرح وظایف مسئول مانور در ارتباط با مرکز دیسپاچینگ
- مسئولین مانوزجرد ورود به پست های بدون اپراتور کلیه وظایف اپراتور پست را عهده دار می باشند .
- مسئولین مانور می بایستی در تماس دائم ارتباطی بامراکز دیسپاچینگ مربوطه بوده و زیر نظر مستقیم آنها انجام وظیف نمایند .
- در شرایطی که مسئول که مسئول مانور و اپراتور هر دو دپست حضور دارند اپراتور پست زیر نظر مسئول مانور انجام وظیفه می نماید .
د ) شرح وظائف واحد هماهنگی
این واحد که بصورت 24 ساخته در معاونت تولید و انتقال انجام وظیفه می نماید معایب بوجود آمده در تجهیزات شبکه انتقال نیرو ( غیر از معایب تجهیزات مخابراتی ) را مستقیما از پست های انتقال و معایب بوجود آمده در تجهیزات شبکه فوق توزیع را از دیسپاچینگ ها فوق توزیع دریافت نموده و به ترتیب زیر عمل می نماید :
- در خصوص معایب بوجود آمده در تجهیزات فوق توزیع و انتقال مستقیما مورد را به پیمانکار مربوطه اعلام می نماید .
- در خصوص معایب بوجود آمده در سر کابلهای 20 کیلو ولت موارد رابه مرکز دیسپاچینگ توزیع (20 کیلو ولت ) مربوط اعلام می نماید .
واحد هماهنگی تا برطرف شدن معایب اعلام شده موارد را پیگیری و بعد از رفع معایب آنرا به پست مر بوطه اطلاح می دهد .
ه) نحوه تماس بین پست های فوق توزیع ، مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع فرعی تهران بزرگ مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع نواحی ، مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ
- مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران ، کرج ، قم در همه شرایط می توانند مستقیما با اپراتور ها و مسئولین مانور پست های فوق توزیع زیر پوشش تماس بر قرار کرده و دستورات خود را بدون واسطه مستقیما ابلاغ نمایند بدیهی است بعد از اجرای دستورات مرا کز دیسپاچینگ فوق توزیع فرعی می بایستی از چگونگی عملیات انجام شده توسط دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ مطلع گردند .
- در شرایطی عادی دیسپاچرها مراکز دیسپاچینگ فرعی در تهران فقط در مورد فیدر های 20 کیلو ولت باپست ها ی فوق توزیع تحت پوشش تماس برقرار خواهند نمود .
- پست های فوق توزیع در تهران بزرگ در مورد مانورهای 20 کیلو ولت با دیسپاچینگ فرعی خود تماس برقرار خواهند نمود .
- پست های فوق توزیع در تهران بزرگ در مورد مانورهای 63 کیلو ولت با اصلی و در مورد مانورهای 20 کیلو ولت با دیسپاچینگ فرعی خود تماس برقرار می نمایند .
- مراکز دیسپاچینگ فوق توزیع فرعی تهران بزرگ در هر لحظه می توانند با مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ تماس برقرا ر نمایند .
ر) تهیه گزارشات روزانه :
هر مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع باید در پایان هر روز گزارشی از حوادث شبکه ، عملکرد رله های حفاظتی مربوط به شبکه تحت پوشش خود را مطابق فرمهای ارائه شده از طرف مورد دیسپاچینگ فوق توزیع تهیه و حداکثر تاساعت 4 بامداد روز بعد توسط دورنگار به مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ ارسال نماید .
مرکز دیسپاچینگ فوق توزیع تهران بزرگ موظف است پس از دریافت کلیه گزارشات گزارش کلی از شبکه فوق توزیع برق منطقه ای تهران را تهیه نماید .
گزارش روزانه شامل حداکثر با مصرفی ( نیاز مصرف ) به تفکیک نواحی ، حوادث مهم شبکه و سایر گزارشات مهم می باشد .
فصل چهارم
بهره برداری از خطوط شبکه های توزیع
در مورد بهره برداری از شبکه های توزیع نسبت به سایر موارد طراحی ونصب استانداردهای کمتری وجود دارد وفقط ارائه دستورالعمل ها بسنده شده است تعدادی از موارد از را ه کارها و دستورالعمل های بهره برداری از شبکه های توزیع به قرار زیر می باشد .
4-1 ) خطوط فشار متوسط
4-1-1 . خطوط فشار متوسط هوایی
الف ) سرویس و تعمیرات پیشگیرانه تی شبکه هوایی فشار متوسط
در یک شبکه توزیع انرژی الکتریکی پیکره ی اصلی شبکه را خطوط فشار متوسط تشکیل می دهد و با ایجاد خطاو یا حادثه در یکی از خطوط مقدار زیادی انرژی از شبکه توزیع خارج می گردد و بخش و سیعی دچا رخاموشی می گردد با توجه با آنکه هزینه های احداث شبکه هی فشار متوسط نسبت به خطوط زمینی به مقدار قابل ملاحظه ای کمتر می باشد لذا سعی گردیده است در جاهائی که محدودیت نصب شبکه وجود ندارد از خطوط هوایی استفاده گردد لذا عمده ی خطوط شبکه فشار متوسط هوایی می باشد .
جهت انجام هرگونه کار تعمیراتی بروی خطوط و تجهیزات نیاز به یک بررسی اولیه دقیق و بازدید صحیح خطوط می باشد مواردی که به نظر می رسد در یک بازدید حساب شده ی فنی باید دیده شود به شرح ذیل می باشد .
1- پایه های شبکه : جهت انتقال سیمهای شبکه 20 کیلو ولت ازپایه های بتونی ، چوبی ،پرتیک فلزی و تلسکوپی استفاده می گردد و به جهت جلوگیری از اتصالی در خطوط و تحمل شرایط جوی ( باد و طوفان وزن سیم ) و نیروهای پیش بینی نشده لازم است پایه ها از استحکام کافی برخوردار باشند در یک شبکه ی استاندارد ، درطراحی های اولیه و همچنین احداث شبکه اصول استاندارد رعایت گردیده است ولی پس از
گذشت سالها از عمر شبکه ممکن است تحت تاثیر عوامل مختلف از جمله شرایط جوی ،وضعیت زمین ، نیروهای خارجی و حتی رعایت نکردن استاندارد ها نصب یک پایه شبکه دست خوش تغییرات . انحراف و صدماتی گردد که در بازدید های سالیانه لازم می باشد و ضعیت تک تک پایه گزارش گردد. جهت انجام کار در یک شبکه فشار متوسط لازم است پایه های دارای کد و شماره باشند و در این شماره ها خط اصلی و خطوط فرعی مشخص گردند .
مواردی که در مورد پایه های شبکه باید در نظر گرفته شود عبارتند از :
- شکستگی
- ضعف : در طراحی اولیه یااحداث شبکه پایه ها باسایز مناسب نصب نگردیده باشند .
- کج بودن : با توجه به مکانیک خاک محل و نحوه ی نامناسب نصب اولیه ی پایه دچار انحراف گردد .
- وضعیت مهار پایه : در طراحی های اولیه واحداث شبکه تیرهای در محل زاویه و یا انتهای خط نصب می گردند نیاز به مها دارند تا استقامت تحمل کشش نیرو از یک جهت داشته باشند .
- نامناسب بودن محل : درمواردی که محیط اطراف شبکه تغییر می یابد و وضعیت محل نصب شبکه نامناسب به نظر می رسد .
2- کنسول شبکه فشار متوسط
یکی دیگر از تجهیزات شبکه که از اهمیت خاص برخوردار می باشد کنسول های شبکه می باشد و وظیفه تحمل نیروهای وزن و کششهای خط و انتقال نیروها را به پایه ها و ایجاد فاصله ای مناسب بین هادیهای شبکه دار بر عهده دارد که از جنس آهن آلات استفاده شده از روکش گالوانیزه باشد تا دچار زنگ زدگی و کاهش استحکام نگردد .
لازم است در بازدیدهای دوره ای مواردی بشرح ذیل نیز مدنظر قرار گیرد :
- نداشتن حائل : در مواردی از انواع کنسول به جهت ثبات بیشتر کنسول استفاده گردد پس از گذشت سالها ممکن است در پاره ای از موارد حائل های کنسول شبکه دچار آسیب ، زنگ زدگی زیاد ، باز شدن پیچ و مهره و یاکنسول که نیاز به حائل دارد بدون حائل کنسول باشد .
- کج بودن کنسول : به جهت آنکه سیم های شبکه بروی مقره نصب می باشدند و مقره نیز توسط میله مقره بر روی کنسول ثابت شده اند لذا وضعیت مناسب استقرار کنسول وافقی بودن آن بسیار با اهمیت می باشد .
- فرسودگی و نامناسب بودن : با توجه به عوامل محیطی و استفاده ازکنسول های نامناسب ممکن است .
ب) مقره ها :
در یک خط هوائی شبکه فشار متوسط تنها نقطه ایزوله های باز مبنی محل مقره ها می باشد که وظیفه تحمل فشار الکتریکی و کشش مکانیکی هادیه را بر عهده دارند لذا یکی از مهمترین عوامل قطعی های خطوط فشار متوسط و خاموشی خط ضعف در مقره ها می باشد که باعث بروز جریان های اورکاتت می گردد که نتیجتا رله ها جریان خطا را دیده و فرمان قطع می دهند لذا در طراحی های اولیه و احداث شبکه ازمقره های بانوع و جنس مناسب استفاده گردد مواردی که باید در بازدیدهای سالانه مد نظر قرار دارد .
- شکستگی و آرک زدگی : یک مقره تحت شرایط مختلفی ممکن است باعث آسیب و شکستگی گردد و از جمله تغییرات شدید و ناگهانی دمای محیط که باعث شکستگی درمقره می گردد با بروز شرایط جوی مرطوب و بارانی این نوع مقره ها آرک زده و باعث بروز اتصالی در شبکه می گردد .
- وضعیت اصلی : در پی احداث شبکه و قرار دادن هادیها بروی مقره های سوزنی جهت تثبیت و محکم کردن سیمهای شبکه بر روی مقره ها از سیمهای اصلی استفاده گردد.
- کج بودن میله مقره ها : با توجه به آنکه عمده نیروهای عمودی هادیها شبکه در داخل شیار مقره ها تحمل می گردد . اگر که به دلیل کج بودن میله مقره وضعیت استقرار مقره نامناسب می باشد .
- آلودگی : آلودگی که بروی مقره ها می نشیند که باعث کاهش قدرت ایزولاسیون مقره و ایجاد جریانها ی خزشی بروی مقره می گردد که این آلودگی از قبیل کارخانه های گچ و کوره های آجرپزی می باشد .
ج) سیمهای شبکه :
نامناسب بودن سطح مقطع : در قسمتی از شبکه و یا یک مسیر از شبکه اصلی سیم ان با سطتتح مقطع سیم اصلی هم سایز نباشد که خود باعث بروز سیم پارگی می شود .
3- 2- حوادث مهم در شبکه های توزیع
4- 1- فیوز سوزی
فیوزسوزی که می توان گفت مهمترین و بیشترین حادثه موجوددر شبکه های توزیع می باشد به عوامل زیر بستگی دارد .
الف ) ازدیاد بار شبکه : بار زیاد باعث بوجود آمدن جریان زیاد در شبکه می شود که باعث سوختن فیوز می شود.
ب ) انشعابات غیر مجاز .
ج) غیر استاندارد بودن فیوزها
د ) نامتناسب بودن مقادیر فیوزها باجریان شبکه مربوطه
ه ) برخورد سیم های شبکه باهم
و ) اتصالی موجود در کابلها و شبکه هوائی
2-سیم پارگی
عواملی که باعث بروز این حادثه و قطع برق مشترکین می شود عبارتند از :
الف ) نامناسب بودن سیمهای شبکه : که متناسب با جریان عبوری آنها نیستند .
ب) فرسوده بودن سیم ها
ج ) برخورد اجسام خارجی
د) وجود انشعابات غیر مجاز : این انشعابات به شبکه بدرستی و محکمی انجام نمی گیرد باعث ایجاد جرقه های کوچک باعث پاره شدن سیمها می گردد.
3- سوختن جمپر
همان طور که می دانیم جمپر ها پل ارتباطی بین دو قسمت از شبکه بدرستی ومحکمی انجام نمی گیرد باعث ایجاد جرقه های کوچک باعث پاره شدن سیمها می گردد.
عواملی که باعث بوجودآمدن این پدیده می شود عبارتنداز :
الف ) نا متناسب بودن اندازه جمپر ها با شبکه : سیمی که بعنوان جمپر بکار می رود باید از لحاظ سطح مقطع از سیمهای شبکه کمتر نباشد وگرنه جریان عبوری از شبکه به مرور باعث سوزاندن آن خواهند شد .
ب ) عدم نصب صحیح جمپر . که این باعث بوجودآمدن جرقه های کوچک در محل اتصال و حتی باعث پاره شدن آن نیز می گردد که برای اتصال جمپربه شبکه از بسته ها و کلمپهای مناسب استفاده شود .
4- سوختن فیدر
فیدر محلهایی می باشند که فیوزها در آن قرار می گیرند و چون دارای جرقه گیر می باشند بهنگام وصل ویا قطع آنها جرقه ای اشخاص را تهدید نمی کند .
عواملی که باعث سوختن فیدر ها می شوند عبارتند از :
الف ) از بین رفتن خاصیت جرقه گیری آنها و یا خرابی جرقه گیر که این پدیده ها بمرورزمان اتفاق می افتند و در نتیجه با بوجود آمدن جرقه هایی در هنگام قطع فیوز آنها دچا ر آسیب دیدیگی خواهند شد .
ب ) نامطلوب بودن و غیر استاندارد بودن جنس فیدر ها : موادی که در ساخت فیدرها بکار می رود ( بخصوص مواد پلاستیکی ) باید از جنس مرغوب و استاندارد باشد .
5- سوختن تابلوها ی توزیع
تابلو توزیع یکی از ارکان مهم در شبکه توزیع محسوب شده و آسیب دیدگی وسوختن انها باعث بروز خاموشیهای کلی و زمان بر می شود .
عواملی که بوجود آمدن این حادثه ها را سبب می شود عبارتند از :
الف ) نامتناسب بودن اجزای تشکیل دهنده تابلو( از قبیل فیدرها ، کلید اصلی و .....)
بامقادیر جریان آنها که باعث آسیب دیدن و یا سوختن هر یک از آنها و اگر شدید باشد سوختن تابلو ی توزیع می شود .
ب) استفاده ازوسایل و تجهیزات غیر استاندارد : تجهیزات بکار رفته بخصوص فیدر ها غیر استاندارد باشد بمرور از بین رفته و احتمال آتش گرفتن انها بدلیل بال رفتن درجه حرارت ناشی از عبور جریان وجود دارد که به دیگر تجهیزات سرایت می کند و باعث سوختن تابلوی توزیع می شود .
6- تیر شکستگی
این عامل خود باعث پیدایش عوامل دیگر از جمله فیوز سوزی ،سیم پارگی و .... می شود .
بیشتر به دلایل زیر اتفاق می افتد .
الف) برخورد وسایل نقلیه باتیر
ب ) پوشیده بودن تیر
7- قطع کلید اصلی
کلید اصلی یکی از اجزا سهم هر تابلوی توزیع می باشد که با قطع ان کل مشترکین تغذیه کننده از آن ترانس برقی خواهند شد .
عواملی که باعث قطع کلید اصلی می شوند عبارتند از :
الف ) ازدیاد بار : اگر ازدیاد به نحوی که فیوز نسوزد و یا دیر بسوزد باعث قطع کلید اصلی خواهد شد .
ب) عدم تنظیم دقیق کلید اصلی
کلید اصلی دارای دو نوع تنظیم می باشد که عبارتند از :
- تنظیم جریانی - تنظیم حرارتی
که اگر به دقت تنظیم نگردد باعث قطع کلید اصلی می گردد که بیشترین آمار قطعی کلید ها مربوط به همین عامل می باشد .
فصل پنجم
شرکت توزیع نیروی برق قم
2-1- موقعیت جغرافیایی شهرستان قم
شهرستان قم در 140 کیلو متری جنوب شهر تهران واقع می باشد شهرستان قم دارای 9 بخش می باشد و از نظر توزیع درصد مساحت استان در حالی که تهران بزرگ 8/17 درصد از مساحت استان را شامل می گردد شهرستان قم 6/36 درصد مساحت استان است . سوابقی که در مورد گذشته شهرستان قم وجود دارد نشان می دهد که نام قدیم آن کومه بوده و در حدود سال 23 هجری به قم تغییر نام یافته است به علت وجود بار گاه مقدس حضرت معصوم (س) در قم این شهر کم کم مرکزیتی به خود گرفته و راههای متعدد از چهار گوشه ایران به این شهر کشیده شد. وجود این راهها به آن مرکزیت تجاری نیز داد .
2-2- تاریخچه برق قم :
در سال 1310 هجری شمسی بااستفاده از تجهیزات کارخانه برق قدیمی دوشان تپه تهران برای روشنایی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) اولین کارخانه برق با سوخت زغال سنگ و چوب درشهر قم به کارانداخته شد چند سال بعد با به کار افتادن مولد برق کارخانه ریسباف تعدادی از اهالی شهر ازنعمت روشنایی بهره مند گردیدند تا اینکه در سال 1326 کارخانه برقی با سهام مردم ایجاد گردیده که درسال 1328 به مرحله بهره برداری رسید و پس از تاسیس شرکت برق منطقه ای تهران به آن شرکت ملحق گردید .
هم اکنون دوشبکه 230 کیلو ولتی یکی از طریق نیروگاه گازی و دیگری از طریق نیروگاه حرارتی قم و با استفاده از دو پست 63/230 کیلو ولت قم یک ( شهید عینی ) و قم دو ( نیروگاه گازی قم ) شبکه توزیع نیروی برق قم را تغذیه می کند این دو پست مجموعا دارای 6 دستگاه ترانسفورماتور با ظرفیت 580 مگاولت آمپر می باشند .
شبکه توزیع حوزه عملیاتی این شرکت بوسیله خطوط 230 کیلو ولت به پست بهرنگ و شبکه 230 سرتاسری اراک – بعثت و نیروگاه گازی ری و پست 230 کیلو ولت کاشان اتصال یافته و بدین ترتیب شبکه توزیع نیروی برق قم در رینگ شبکه سرتاسری برق قرار گرفته است .
پستهای 20/63 کیلوولت موجود قم از دو پست 63/230 کیلو ولت فوق تغذیه می گردند و جمعا 13 دستگاه ترانسفورماتور 20/63 کیلو ولت با ظرفیت کلی 5/3 مگا ولت آمپر می باشند .
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
فصل اول: كليات
1-1 موضوع اصلي آناليز ديناميكي سازهها
هدف اصلي اين كتاب ارائه روشهايي براي محاسبهي تنشها و تغيير مكانهاي ايجاد شده در سازههاي مختلف در تحت اثر بارگذاري ديناميكي دلخواه ميباشد. موضوع كتاب را ميتوان توسعه روشهاي استاندارد براي آناليز سازهها، كه معمولاً فقط شامل بارگذاري استاتيكي هستند، دانست، تا بدين ترتيب امكان در نظر گرفتن بارگذاريهاي ديناميكي نيز فراهم گردد. در اين كتاب، حالت بارگذاري استاتيكي صرفاً به صورت نوع خاصي از بارگذاري ديناميكي عنوان شده است. با اين حال، در آناليز سازههاي خطي[1] بهتر است كه بين مؤلفههاي استاتيكي و ديناميكي بارگذاري اعمال شده تفكيك به عمل آيد و واكنش[2] هر كدام از انواع بارگذاري به طور مجزا محاسبه گرديده و سپس با تركيب كردن مؤلفههاي دو واكنش، نتيجهي نهايي حاصل شود. هرگاه بدين ترتيب عمل شود، روشهاي آناليز ديناميكي و استاتيكي ماهيتاً از نظر خصوصيات با يكديگر اختلاف خواهند داشت.
در بحث حاضر، اصطلاح ديناميكي را ميتوان بطور ساده به معني متغير زماني دانست؛ بنابراين بار ديناميكي عبارت است از هر نوع باري كه مقدار، جهت، يا نقطهي اثر آن نسبت به زمان تغيير كند. همچنين، واكنش سازه نسبت به يك بارگذاري ديناميكي، يعني تنشها و تغيير مكانهاي به وجود آمده در آن، نيز نسبت به زمان متغير ميباشد يعني واكنش ديناميكي است.
به طور كلي دو روش مختلف براي محاسبهي واكنش ديناميكي سازهها نسبت به بارگذاري ديناميكي وجود دارد: روش جزمي[3] و روش غيرجزمي.[4] انتخاب روشي كه بايستي براي هر حالت به كار رود بستگي به تبيين بارگذاري دارد. اگر تغييرات زماني بارگذاري بطور كامل قابل تعيين باشد، حتي اگر اين تغييرات داراي نوسانات خيلي زياد باشد يا اينكه به صورت نامنظم باشد، در اينجا از آن به عنوان بارگذاري ديناميكي معين[5] نام برده ميشود و آناليز واكنش هر سيستم سازهاي در تحت اثر بارگذاري ديناميكي معين را آناليز جزمي ميناميم. از طرف ديگر، اگر تغييرات زماني بارگذاري بطور كامل مشخص نباشد ولي قابل بيان به صورت آماري باشد، به آن بارگذاري ديناميكي تصادفي[6] ميگويند؛ آناليز واكنش نسبت به بارگذاري ديناميكي تصادفي را آناليز غيرجزمي ميخوانند. تكيهي اصلي اين كتاب در مورد بررسي روشهاي آناليز ديناميكي جزمي است. با اين وجود بخش چهارم كتاب به آناليز ديناميكي تصادفي به صورت مقدماتي اختصاص يافته است. همچنين، بخش پنجم كتاب، كه مربوط به كاربرد روشهاي ديناميك سازهها در زمينهي مهندسي زلزله است، شامل يك فصل در خصوص آناليز غيرجزمي واكنش زلزله ميباشد.
به طور كلي واكنش سازه نسبت به هر نوع بارگذاري ديناميكي برحسب تغيير مكانهاي سازه بيان ميشود. بنابراين طبق روش آناليز جزمي، نمودار زماني تغيير مكان ناشي از هر نمودار بارگذاري معين بدست ميآيد؛ ديگر مشخصات واكنش جزمي سازه، از قبيل: تنشها، كرنشها،[7] نيروهاي داخلي و غيره معمولاً در مرحلهي دوم آناليز و به كمك تغيير مكانهايي كه قبلاً بدست آمده است محاسبه ميگردند. از طرف ديگر، با انجام آناليز غيرجزمي، اطلاعاتي آماري در مورد تغيير مكانهاي حاصل از بارگذاريي كه به صورت آماري تعيين شده باشد به دست ميآيد. در اين حالت، تغييرات تغيير مكانها نسبت به زمان محاسبه نميگردند و ديگر مشخصات واكنش از قبيل تنشها، كرنشها، نيروهاي داخلي و غيره بايستي بجاي محاسبه به كمك تغيير مكانها، مستقيماً با استفاده از روشهاي مستقل غيرجزمي محاسبه شوند.
2-1 انواع بارگذاريهاي معين
تقريباً كليه انواع سيستمهاي سازهاي در طول عمر خود تحت اثر يك يا چندين شكل مختلف بارگذاري ديناميكي قرار ميگيرند. به منظور سهولت در بررسي موضوع، بارگذاريهاي جزمي يا معين به دو گروه اصلي تقسيم ميشوند، بارگذاريهاي متناوب و غيرمتناوب.
شكل1-1
چند شكل از انواع بارگذاريهاي معين به همراه مثالهايي كه چنين بارگذاريهايي ميتواند براي آنها اتفاق بيافتند در شكل 1-1 نشان داده شده است.
همانطور كه در شكل 1-1 (الف) و 1-1 (ب) مشاهده ميشود، بارگذاري متناوب عبارت است از بارگذاري تكراريي كه متوالياً داراي تغييرات زماني يكساني براي بسياري از سيكلهاي بارگذاري باشد. سادهترين بارگذاري متناوب به صورت تغييرات سينوسي، مطابق شكل 1-1 (الف) ميباشد كه هارمونيكي ساده[8] خوانده ميشود؛ چنين بارگذاريهايي بر اثر توزيع نامتقارن جرم در ماشينهاي چرخنده به وجود ميآيند. شكلهاي ديگري از بارگذاري متناوب، مانند بارگذاري ناشي از فشار هيدروديناميكي به وجود آمده توسط پرههاي ملخ كشتي يا مانند بارگذاري ناشي از اثرات داخلي در دستگاههاي پيستوني، معمولاً بسيار پيچيدهتر هستند. ليكن، با استفاده از روش آناليز فوريه هر بارگذاري متناوب را ميتوان به صورت مجموعهاي از مؤلفههاي بارگذاري هارمونيكي ساده در آورد؛ بنابراين به طور كلي، آناليز واكنش نسبت به هرگونه بارگذاري متناوب مشابه همان روش كلي ميباشد.
بارگذاري غيرمتناوب ميتواند به صورت بارگذاري كم تداوم ضربهاي يا به صورت كلي بارگذاريهايي با استمرار زياد باشد. انفجار، عامل شناخته شدهاي براي به وجود آوردن بار ضربهاي ميباشد؛ براي چنين بارهاي كم تداومي ميتوان از آناليزهاي ساده شدهاي استفاده كرد. از طرف ديگر، يك بارگذاري كلي با تداوم زياد، از قبيل آنچه كه ميتواند در يك زلزله ايجاد شود، فقط به كمك روشهاي كاملاً كلي آناليز ديناميكي قابل بررسي ميباشد.
3-1 مشخصات اصلي يك مسأله ديناميكي
يك مسأله ديناميك سازه داراي دو وجه تمايز مهم به حالت نسبت بارگذاري استاتيكي مشابه ميباشد. اختلاف اولي كه قابل توجه است موضوع متغير زماني بودن مسأله ديناميكي است. از آنجا كه بارگذاري و واكنش نسبت به زمان تغيير ميكنند، بديهي است كه مسأله ديناميكي نميتواند يك جواب منفرد داشته باشد، آنچنان كه مسألهي استاتيكي دارد؛ بلكه براي انجام آناليز بايستي بطور متوالي جوابهايي متناظر با كليهي زمانهايي كه در نمودار واكنش دخالت دارند به دست آيد. بدين ترتيب آناليز ديناميكي، بسيار پيچيدهتر و وقتگيرتر از آناليز استاتيكي ميباشد.
شكل2-1
وجه تمايز اساسي ديگر بين مسايل ديناميكي و استاتيكي در شكل2-1 به نمايش در آمده است. هرگاه تير سادهاي مطابق شكل 2-1 (الف) تحت اثر بار استاتيكي P قرار داشته باشد، ممان داخلي و برش تغيير شكل آن بستگي مستقيم به بار اعمال شده داشته و ميتوان آنها را با استفاده از P و اصول تعادل نيروها محاسبه كرد. از طرف ديگر، اگر مطابق شكل 2-1 (ب) بار P(t) بصورت ديناميكي وارد گردد، تغيير مكان تير بستگي به شتابهايي دارد كه ايجاد كنندهي نيروهاي اينرسي مقاوم در مقابل شتابهاست. بنابراين ممان داخلي و برش در تير شكل 2-1 (ب) نه تنها بايستي در تعادل با نيروي واردهي خارجي باشد بلكه بايد با نيروهاي اينرسي ناشي از شتابهاي تير نيز در تعادل باشد.
بدين لحاظ، نيروهاي اينرسي كه در مقابل شتابهاي سازه مقاومت ميكنند، مهمترين وجه تمايز يك مسألهي ديناميك سازهها ميباشند. به طور كلي، هرگاه نيروهاي اينرسي داراي سهم عمدهاي در كل باري باشند كه در تعادل با نيروهاي الاستيك داخلي سازه است، بايستي در حل مسأله حالت ديناميكي آن در نظر گرفته شود. از طرف ديگر، اگر حركتها آنقدر آهسته باشند كه نيروهاي اينرسي خيلي كوچك و قابل چشم پوشي باشند، انجام آناليز براي هر لحظهي زماني موردنظر را ميتوان طبق روشهاي آناليز استاتيكي سازه به عمل آورد حتي اگرچه كه واكنش به صورت متغير زماني باشد.
4-1 روشهاي ناپيوسته كردن[9] سيستم
روش جرم متمركز[10]
در سيستم ديناميكي نشان داده شده در شكل 2-1 (ب)، بديهي است كه به علت نيروهاي اينرسي ناشي از تغيير مكانهاي سازه، كه خود نيز متأثر از مقدار نيروهاي اينرسي هستند، آناليز بسيار پيچيده ميباشد، تنها راه براي مقابله با اين دور تسلسل از علتها و معلولها استفاده از معادلات ديفرانسيل براي فرمولبندي مسأله ميباشد. علاوه بر اين، به علت توزيع پيوستهي جرم تير در طول آن، براي تعيين مكان نيروهاي اينرسي بايستي تغيير مكانها و شتابهاي كليهي نقاط آن مشخص گردند. در اين حالت، براي آناليز بايستي فرمول بندي براساس معادلات ديفرانسيل جزئي[11] صورت بگيرد زيرا علاوه بر عامل زمان بايد موقعيت نقاط در طول دهانه نيز به عنون متغيرهاي مستقل در نظر گرفته شوند.
شكل3-1
از طرف ديگر، اگر جرم تير به صورت متمركز در نقاطي به طور مجزا بر روي تير فرض گردد، همان طور كه در شكل3-1 نشان داده شده است، انجام آناليز به مقدار قابل توجهي ساده ميشود زيرا نيروهاي اينرسي فقط در اين نقاط داراي جرم ميتوانند به وجود آيند. در اين حالت لازم است كه فقط تغيير مكانها و شتابهاي اين نقاط مجزا تعيين گردند.
تعداد مؤلفههايي از تغيير مكان كه بايستي براي منظور كردن اثرات كليهي نيروهاي اينرسي عمدهي سازه در نظر گرفته شوند به عنوان تعداد درجات آزادي ديناميكي[12] سازه خوانده ميشود. به عنوان مثال، اگر سيستم نشان داده شده در شكل3-1 طوري مقيد شده باشد كه سه نقطه جرمدار آن فقط در جهت قائم حركت داشته باشند، آن را سيستمي با سه درجهي آزادي ميخوانند. از طرف ديگر، اگر اين جرمها داراي اينرسي چرخشي نيز باشند، آن گاه تغيير مكانهاي چرخشي اين سه نقطه نيز بايستي در نظر گرفته شوند و سيستم داراي 6 درجه آزادي خواهد بود. اگر تغيير شكلهاي محوري تير نيز قابل توجه بودند، تغيير مكانهايي موازي با محور تير نيز به وجود ميآمدند و سيستم داراي نه درجه آزادي ميشد. به طور كلي، اگر سازه در فضاي سه بعدي تغيير شكل بدهد، هر جرم داراي شش درجه آزادي خواهد بود و سيستم مذكور داراي هجده درجه آزادي خواهد شد. از طرف ديگر، اگر جرم در آن نقاط طوري متمركز شده باشد كه اينرسي چرخشي سيستم قابل چشم پوشي باشد، سيستم سه بعدي داراي نه درجه آزادي خواهد بود. با توجه به اين مطالب، واضح است كه سيستمي كه داراي جرم پيوسته باشد، مانند شكل2-1 (ب) بينهايت درجه آزادي خواهد داشت.
شكل4-1
تغيير مكانهاي تعميم يافته[13]
مدل كردن سيستم جرم متمركز در آناليز مسائل مختلف ديناميك سازهها، كه در بالا شرح داده شد، وسيلهي ساده كنندهاي براي محدود كردن تعداد درجات آزادي سيستم است. روش تمركز جرم در مورد سيستمهايي كه قسمت اعظم جرم كل آن در عمل نيز در نقاط معدود مجزايي متمركز شده باشد كاملاً مثمر ثمر است و بدين ترتيب ميتوان بقيهي جرم سيستم را كه به صورت پيوسته است، به صورت متمركز در همان نقاط تمركز اصلي جرم فرض كرده و خود سازه را بدون جرم در نظر گرفت.
در حالاتي كه جرم سيستم به صورت كاملاً يكنواخت در سرتاسر آن توزيع شده باشد استفاده از روش ديگري براي محدود كردن تعداد درجات آزادي ارجحيت دارد. روش فوق بر اين فرض استوار گرديده است كه شكل تغيير مكان يافته سازه را ميتوان به صورت مجموع يك سري از الگوهاي تغييرمكاني مشخص بيان كرد؛ كه اين الگوها مختصات تغيير مكاني سازه ميباشند. مثال سادهاي براي اين روش تغيير مكانهاي سازه، عبارت است از نمايش تغيير شكل يك تير ساده به صورت سري مثلثاتي. در اين حالت، تغيير شكل را ميتوان به صورت مجموع يك سري از موجهاي سينوسي مستقل، همانند شكل4-1، در نظر گرفت.
به طور كلي، هر شكل دلخواهي را كه با شرايط تكيهگاهي سازگار باشد، ميتوان توسط يك سري نامحدود از چنين مؤلفههاي موج سينوسي نمايش داد. دامنههاي[14] شكلهاي سينوسي را ميتوان به عنوان مختصات[15] سيستم در نظر گرفت و تعداد بينهايت درجه آزادي تير واقعي نيز در تعداد بينهايت جملات موجود در سري ملحوظ شدهاند. مزيت اين روش آن است كه توسط يك سري ساده از مؤلفههاي موج سينوسي ميتوان به تقريب خوبي از شكل واقعي تير دست يافت، بنابراين يك سيستم سه درجه آزادي داراي سه جمله در سري خواهد بود.
با توجه به اين نكته كه شكل سينوسي كه به عنوان الگوي تغيير مكاني فرضي در اين مثال به كار رفته است، يك انتخاب دلخواه بوده است، لذا ميتوان روش مذكور را تعميم بيشتري داد. به طور كلي، هر شكل را كه با شرايط هندسي تكيهگاهي سيستم سازگار بوده و پيوستگي لازم در تغيير مكانهاي داخلي را ارضا نمايد، ميتوان به كار برد.
براي هر مجموعهي فرض شدهاي از توابع تغيير مكان، شكل به دست آمده براي سازه بستگي به جمله دامنه Zn دارد، كه به نام مختصات تعميم يافته خوانده ميشوند. تعداد الگوهاي فرض شده براي شكل بيانگر تعداد درجات آزادي در نظر گرفته شده در اين نحوه خاص از مدل كردن سيستم است. به طور كلي، با تعداد درجات آزادي يكسان، انجام آناليز ديناميكي توسط مدل كردن به روش تابع شكلي[16] داراي دقت بيشتري از روش جرم متمركز ميباشد. با اين حال، بايستي به خاطر داشت كه استفاده از مختصات تعميم يافته، به ازا هر درجه آزادي، نيازمند عمليات محاسباتي بيشتري ميباشد.
روش المان محدود[17]
روش سومي نيز كه به تازگي براي بيان كردن تغيير مكانهاي هر نوع سازه برحسب تعداد محدودي از مختصات تغيير مكاني مجزا بكار ميرود، داراي تركيبي از ويژگيهاي خاص هر دو روش جرم متمركز و مختصات تعميم يافته ميباشد. اين روش كه اساس المان محدود در آناليز سازههاي پيوسته ميباشد، روشي آسان و قابل اطمينان براي مدل كردن سيستم بوده و مخصوصاً در آناليز با كامپيوتر ديجيتالي بسيار كارآمد ميباشد.
مدل كردن به طريقهي المان محدود براي كليهي سازهها قابل كاربرد ميباشد: قابها، كه شامل سرهمبندي كردن اعضا يك بعدي (تيرها، ستونها و...) ميباشند؛ سازههاي ورقهاي يا پوستهاي، كه از اعضا دو بعدي تشكيل شدهاند و در حالت كلي اعضا سه بعدي. به منظور سهولت كار، در بحث حاضر فقط سازههايي با اعضا يك بعدي مورد بررسي قرار ميگيرند ليكن تقسيم آن به اعضا سازهاي دوبعدي و سه بعدي كاملاً آسان است.
اولين قدم در روش المان محدود براي مدل كردن هر گونه سازه، از قبيل تير نشان داده شده در شكل 5-1، عبارت است از تقسيم كردن آن به تعداد قطعات يا المانهاي متناسب، همان گونه كه در شكل نشان داده شده است. اندازه اين المانها دلخواه ميباشد، ميتوانند همگي به يك اندازه بوده و يا هر كدام اندازهي خاصي داشته باشند. انتهاي قطعات، يعني نقاطي كه به يكديگر متصل ميشوند، نقاط گره[18] خوانده ميشوند، تغيير مكانهاي اين گرهها به عنوان مختصات تعميم يافته سازه در نظر گرفته ميشوند.
شكل5-1
سپس تغيير مكان كل سازه، برحسب اين مختصات تعميم يافته و با استفاده از مجموعهي فرضي مناسبي از توابع تغيير مكان، با به كار بردن رابطهاي با معادله بيان ميشود. در اين حالت، توابع تغيير مكان را توابع درونيابي[19] مينامند زيرا توابع مذكور مشخص كنندهي شكل بين تغيير مكانهاي گرهها ميباشند. به طور مثال در شكل5-1 توابع درونيابي مربوط به دو درجه آزادي نقطهي 3 كه باعث ايجاد تغيير مكانهاي قائم در تير ميشوند، نشان داده شدهاند. اصولاً، اين توابع درونيابي ميتوانند هر شكل منحني باشند كه از نظر داخلي پيوسته بوده و شرايط تغيير مكان هندسي حاكم بر سيستم بر اثر تغيير مكانهاي گرهها را ارضا نمايند. در المانهاي يك بعدي مناسب است كه از شكلهايي استفاده شود كه بر اثر اين تغيير مكانهاي گرهها در تير يكنواخت ايجاد ميشوند (اين شكلها چند جملهاي هرميتي[20] درجه3 هستند كه در شكل5-1 نشان داده شدهاند).
از آنجا كه توابع تغيير مكاني به كار رفته در اين روش، شرايط تعيين شده در روش قبلي را ارضا ميكنند، واضح است كه مختصات به كار رفته در روش المان محدود دقيقاً حالت خاصي از مختصات تعميم يافته هستند. مزاياي اين روش خاص عبارتند از:
1. هر تعداد دلخواه از مختصات تعميم يافته را ميتوان فقط به كمك تقسيم كردن سازه به تعداد قطعات متناسب به كار برد.
2. از آنجا كه توابع تغيير مكان انتخاب شده براي هر قطعه ميتوانند يكسان باشند، عمليات محاسباتي سادهتر ميگردد.
3. معادلات بدست آمده توسط اين روش به مقدار زيادي غيردرگير[21] هستند زيرا هر تغيير مكان گرهاي فقط روي المانهاي مجاور خود اثر ميگذارد، بنابراين حل مسأله به مقدار زيادي سادهتر ميگردد.
به طور كلي، روش المان محدود كارآمدترين روشها براي بيان كردن تغيير مكانهاي هر نوع سازه دلخواه به اشكال گوناگون به توسط يك مجموعهي مجزا از مختصات است.
5-1 فرمول بندي معادلات حركت
همانگونه كه قبلاً اشاره شد، هدف اصلي از آناليز جزمي ديناميك سازهها محاسبهي نمودار زماني تغيير مكان سازه در تحت اثر بار متغير زماني ميباشد. در بسياري از حالات، يك آناليز تقريبي كه فقط شامل تعداد محدودي از درجات آزادي سيستم باشد دقت كافي را به دست ميدهد و بدين ترتيب مسأله تبديل ميشود به تعيين نمودار زماني اين مؤلفههاي تغيير مكاني انتخاب شده. روابط رياضي را كه نشان دهندهي تغيير مكانهاي ديناميكي باشند معادلات حركت سازه مينامند و حل اين معادلات حركت نمودار تغيير مكانهاي موردنظر را به دست ميدهد.
فرمول بندي معادلات حركت يك سيستم ديناميكي تقريباً مهمترين و گاهي اوقات مشكلترين، مرحله تمام آناليز ميباشد. در اين كتاب، براي فرمول بندي معادلات حركت از سه روش استفاده خواهد شد، كه هر كدام آنها داراي مزيتهاي خاصي در رابطه با بررسي انواع مختلفي از مسايل ميباشند. مفاهيم اصلي هر كدام از اين روشها در پاراگرافهاي زير شرح داده شده است.
تعادل مستقيم؛[22] استفاده از اصل دالامبر
معادلات حركت هر سيستم ديناميكي نشان دهندهي روابط مربوط به قانون دوم حركت نيوتن است كه براساس آن ميزان تغييرات اندازهي حركت[23] هر جرمm برابر است با نيروي وارده بر آن.
P(t) بردار نيروي وارد بر سيستم و v(t) بردار موقعيت جرمm است. در اغلب مسائل مطرح در ديناميك سازهها ميتوان فرض كرد كه جرم نسبت به زمان متغير نميباشد.
اين مفهوم كه هر جرم يك نيروي اينرسي ايجاد ميكند كه متناسب با شتاب آن بوده و در مقابل شتاب نيز مقاومت ميكند به نام اصل دالامبر[24] شناخته شده است. اصل دالامبر در مسائل ديناميك سازهها طرح بسيار خوبي است زيرا امكان بيان كردن معادلات حركت را به صورت معادلات تعادل ديناميكي فراهم ميسازد. نيروي p(t) را ميتوان شامل هر نوع بار عامل بر جرم دانست: قيود الاستيكي[25] كه در مقابل تغيير مكانها مقاومت ميكنند، نيروهاي ويسكوز كه در مقابل سرعت مقاومت ميكنند و هر بارگذاري مستقل خارجي. بنابراين اگر نيروي اينرسي، كه مقاوم در برابر شتاب است، به كار رود، رابطهي معادلهي حركت همان رابطهي تعادل كليهي نيروهاي وارد بر جرم خواهد بود. در بسياري از مسائل ساده، مستقيمترين و سادهترين راه براي فرمول بندي معادلات حركت استفاده از اين تعادل مستقيم ميباشد.
اصل تغيير مكانهاي مجازي
هرگاه سيستم سازه تا حدي بغرنج باشد و داراي تعدادي نقاط جرم يا اجسامي با ابعاد محدود باشد، استفاده از روش تعادل مستقيم كليهي نيروهاي اعمال شده بر سيستم مشكل خواهد بود. غالباً، نيروهاي مختلف موجود را ميتوان به سادگي برحسب درجات آزادي تغيير مكاني بيان كرد، در حالي كه روابط تعادل آنها ممكن است خيلي پيچيده باشد. در اين حالات، ميتوان براي فرمول بندي كردن معادلات حركت بجاي روابط تعادل از اصل تغيير مكانهاي مجازي[26] استفاده كرد.
اصل تغيير مكانهاي مجازي را ميتوان چنين شرح داد. هرگاه سيستمي را كه در حالت تعادل با نيروهاي وارد بر آن است، تحت اثر يك تغيير مكان مجازي قرار دهيم، يعني تحت هر تغيير مكان سازگار با قيدهاي سيستم قرار دهيم، كل كار انجام شده توسط نيروها صفر خواهد بود. با توجه به اين اصل، بديهي است كه صفر بودن كار انجام شده در طول تغيير مكانهاي مجازي معادل حالت تعادل ميباشد. بنابراين، براي بدست آوردن معادلات واكنش يك سيستم ديناميكي ابتدا بايستي كليهي نيروهاي عامل بر جرمهاي سيستم، كه شامل نيروهاي اينرسي تعريف شده طبق اصل دالامبر نيز ميباشد، تعيين گردند. سپس با وارد كردن تغيير مكانهاي مجازي متناظر با هر كدام از درجات آزادي و مساوي صفر قرار دادن كار انجام شده، معادلات حركت به دست ميآيد. از مزيتهاي بزرگ اين روش اسكالر بودن مقادير كار مجازي ميباشد كه ميتوان آنها را به طور جبري جمع كرد، در حالي كه نيروهاي وارد بر سازه به صورت بردار بوده و فقط از روش برداري قابل تركيب ميباشند.
اصل هاميلتون
روش ديگر براي پرهيز از معادلات برداري تعادل در مسائل، استفاده از مقادير انرژي اسكالر به صورت تغييرات[27] مقدار ميباشد. اصل هاميلتون[28] داراي بيشترين كاربرد در مكانيك وارياسيون است.
طبق اصل هاميلتون تغييرات انرژي جنبشي و پتانسيل به اضافهي تغييرات كار انجام شده توسط نيروهاي غير پايستار در طول فاصلهي زماني t1 تا t2 برابر صفر ميباشد. با استفاده از اين اصل، معادلات حركت هر سيستم مستقيماً به دست ميآيند. فرق اين روش با آناليز كار مجازي به كار ميروند، عليرغم جملات كار كه اسكالر ميباشند، همگي برداري هستند.
قابل توجه است كه اصل هاميلتون را براي مسائل استاتيك نيز ميتوان به كار برد. در اين حالت، جملهي مربوط به انرژي جنبشي T صفر ميگردد و جملات باقيمانده در زير انتگرال نسبت به زمان غير متغير ميباشند.
كه همان اصل معروف انرژي پتانسيل مينيمم است كه كاربرد وسيعي در آناليز استاتيكي دارد.
خلاصه
همان طور كه ملاحظه شد، معادلات حركت يك سيستم ديناميكي را ميتوان از سه روش متمايز به دست آورد. سهل الوصولترين روش استفادهي مستقيم از تعادل ديناميكي كليهي نيروهاي عامل بر سيستم، با در نظر گرفتن اثرات اينرسي توسط اصل دالامبر ميباشد. به هر حال، در سيستمهاي بغرنجتر، مخصوصاً سيستمهايي كه داراي جرم و الاستيسيته پيوسته در نواحي محدودي ميباشند،[29] استفادهي مستقيم از معادلات تعادل برداري مشكل خواهد بود و فرمول بندي به روش كار يا انرژي كه فقط شامل مقادير اسكالر ميباشد آسانتر خواهد بود. مستقيمترين اين روشها براساس اصل تغيير مكانهاي مجازي قرار دارد، كه مطابق آن نيروهاي وارد بر سيستم به طور مستقيم محاسبه ميگردند ولي معادلات حركت از در نظر گرفتن كار انجام شده در طول تغيير مكانهاي مجازي مناسب به دست ميآيند. از طرف ديگر، طبق روش فرمول بندي انرژي، كه بر اصل هاميلتون استوار است، مستقيماً از نيروهاي داخلي يا پايستار وارد بر سيستم استفاده نميشود و اثرات اين نيروها توسط تغييرات انرژي جنبشي و پتانسيل سيستم نشان داده ميشود. بايستي توجه داشت كه هر سه روش كاملاً معادل بوده و همگي منجر به معادلات حركت يكساني ميگردند. روشي كه بايستي در هر مورد اختيار شود بستگي به سهولت كار و نظر شخص دارد؛ اين انتخاب معمولاً بستگي به طبيعت سيستم ديناميكي موردنظر دارد.
6-1 مطالب كتاب حاضر
در بررسي تئوري ديناميك سازهها در كتاب حاضر، توجه خاصي به بخش اول در خصوص عملكرد سيستمهاي داراي يك درجه آزادي،[30] يعني سيستمهايي كه در آنها تغيير مكان را ميتوان توسط دامنهي يك مختصات منفرد نشان داد، معطوف شده است. اين نوع از مسائل به دو دليل به طور مفصل مورد بررسي قرار خواهد گرفت:
1. رفتار بسياري از سازههاي متداول را ميتوان برحسب يك مختصات منفرد بيان كرد، در اين صورت، حل سيستم با يك درجه آزادي جواب دقيق نهايي را به دست ميدهد.
2. در سازههاي خطي كه داراي اشكال بغرنجتري باشند، واكنش كل سيستم را ميتوان بصورت مجموع واكنشهاي يك سري از سيستمهاي يك درجه آزادي بيان كرد. بنابراين روش آناليز سيستمي با يك درجه آزادي پايه و اساس بخش عظيمي از آناليز ديناميكي جزمي سازهها ميباشد.
در بخش دوم سيستمهاي ناپيوستهي[31] داراي چند درجه آزادي،[32] يعني سيستمهايي كه رفتار آنها را ميتوان برحسب چند مختصات معدود بيان كرد، مورد بحث قرار گرفتهاند. در آناليز سيستمهاي الاستيك خطي، روشهايي براي محاسبهي مشخصات ارتعاش ارائه خواهد شد و سپس روش تركيب مودها مورد بررسي قرار ميگيرد كه طبق آن واكنش كل سيستم به صورت مجموع واكنشهاي انفرادي مودهاي مختلف ارتعاش بيان ميگردد. ملاحظه خواهد شد كه محاسبهي هر واكنش انفرادي مودها شامل آناليز سيستم با يك درجهي آزادي ميباشد. اين روش تركيب مودها را نميتوان براي سيستمهاي غيرخطي به كار برد، براي حل چنين مسائلي روش انتگرال گيري گام به گام ارائه خواهد شد.
سيستمهاي ديناميكي داراي مشخصههاي پيوسته[33] در بخش سوم مورد بررسي قرار ميگيرند. چنين سيستمهايي داراي بينهايت درجه آزادي هستند و معادلات حركت آنها به صورت معادلات ديفرانسيل جزئي نوشته ميشود، با اين حال، نشان داده خواهد شد كه روش تركيب مودها باز هم اعتبار داشته و براي سازههاي متداول ميتوان واكنش لازم را با در نظر گرفتن تعداد معدودي از مودهاي ارتعاش به دست آورد.
در بخشهاي اول تا سوم از روشهاي آناليز جزمي استفاده شده است كه براساس آنها نمودار واكنش سيستمها نسبت به هر نوع بارگذاري ديناميكي به دست ميآيد. روش احتمالات در آناليز ديناميكي در بخش چهارم آمده است، كه با شرح اصول تئوري احتمالات آغاز شده و شامل آناليز سيستمهاي يك درجهي آزادي و چند درجه آزادي ميباشد.
در بعضي موارد نميتوان محرك سيستمهاي ديناميكي خاصي را به طور دقيق تعيين كرد. در چنين حالاتي، ميتوان مشخصات محرك را با روشهاي احتمالات تعيين كرد و سپس مطابق روشهاي احتمالات واكنش سيستم را پيش بيني كرد. البته چنين نتايجي براي طراح داراي همان ارزش نتايج بدست آمده از روشهاي جزمي را دارد و حتي در بعضي مواقع بيشتر از آنها قابل اعتماد است مخصوصاً در حالاتي كه براي انجام آناليز جزمي فرضيات قابل ترديدي در آناليز صورت ميگيرد. به طور يقين، امكان پيش بيني جزمي واكنش ديناميكي سيستمهايي از قبيل موارد زير، به هر درجهي تقريب وجود ندارد:
1. هواپيماي در حال پرواز در هواي طوفاني
2. حركت كشتيها در درياهاي طوفاني
3. ساختمانهايي در تحت تأثير زلزلهي شديد
4. قطعاتي از اسلحهها كه تحت اثر صداي شديدي سيستم قرار دارند.
5. وسايل نقليه در حال عبور از جادهي پر دست انداز
از آنجا كه تئوري احتمالات اساس آناليز غير جزمي ميباشد، بعضي از اصول اين تئوري در فصل22 آمده است. از اين اصول در روش تصادفي فصل23 استفاده شده است، كه خود اين روش نيز در بررسي ارتعاشات تصادفي[34] سيستمهاي خطي يك درجه آزادي در فصل 24 و سيستمهاي چند درجه آزادي در فصل25 مورد استفاده قرار گرفته است.
و بالاخره، بخش پنجم به كاربرد تئوري ديناميك سازهها در مهندسي زلزله اختصاص يافته است. در اين بخش به آن قسمت از كاربردهاي آناليز ديناميكي سازهها توجه شده است كه داراي استفاده اصلي در مسائل مهندسي ساختمان ميباشد. و به هر حال، اين روشهاي اساسي به طور يكسان قابليت كاربرد در آناليز بارگذاري باد در مهندسي ساختمان يا مسائل موجود در صنايع هوايي، مهندسي دريايي، مهندسي مكانيك يا هر نوع سيستم سازهاي در تحت اثر بارگذاري ديناميكي را دارند.
فصل دوم: فرمول بندي معادلهي حركت
1-2 اجزاي اساسي سيستم ديناميكي
مشخصههاي فيزيكي[35] اصلي هر سيستم سازهاي الاستيك خطي، در تحت اثر بارهاي ديناميكي، شامل جرم، خواص الاستيكي (انعطاف پذيري[36] يا سختي[37])، مكانيزم اتلاف انرژي يا استهلاك[38] و محرك خارجي يا بارگذاري ميباشد. در سادهترين مدل از يك سيستم با يك درجه آزادي، هر كدام از اين مشخصهها را متمركز در يك المان فيزيكي فرض ميكنند چنين سيستمي در شكل 1-2 (الف) نشان داده شده است.
كل جرمm اين سيستم در يك قطعه المان صلب[39]متمركز شده است. غلطكها باعث محدوديت حركت اين سيستم در يك جهت خاص شده است، به طوري كه يك مختصات تغيير مكاني v ميتواند موقعيت آن را به طور كامل مشخص نمايد. مقاومت الاستيكي سيستم در مقابل تغيير مكان، توسط يك فنر بدون وزن به سختيk و مكانيزم اتلاف انرژي نيز توسط مستهلك كنندهيc نمايش داده شده است. بارگذاري خارجي اين سيستم كه باعث واكنش ديناميكي آن ميگردد، بار متغير زماني p(t) ميباشد.
2-2 روشهاي فرمول بندي
تعادل مستقيم
معادلات حركت سيستم نشان داده شده در شكل 1-2 (الف) را ميتوان توسط هر كدام از روشهاي شرح داده شده در فصل اول به دست آورد. در اين حالت ساده، معادلات حركت را ميتوان به سادگي از راه نوشتن تعادل نيروها بر روي جرم به دست آورد.
شكل1-2
مطابق شكل 1-2 (ب)، نيروهايي كه در جهت آزادي سيستم به جرم وارد ميشوند عبارتند از بار خارجي p(t) و سه نيروي ناشي از حركت يعني نيروي اينرسي fI، نيروي استهلاكي fD و نيروي فنر الاستيكfS. به اين ترتيب، معادلهي حركت همان رابطهي تعادلي بين اين نيروها ميباشد.
هر كدام از نيروهاي نشان داده در سمت چپ اين معادله، تابعي از تغيير مكانv و يا مشتقهاي آن ميباشد. جهت مثبت اين نيروها، به طور دلخواه، طوري انتخاب شده است كه با جهت منفي تغيير مكان، يكسان باشد، لذا از اين نيروها در جهت خلاف نيروهاي وارده ميباشند.
نيروي الاستيك از حاصلضرب سختي فنر و تغيير مكان به دست ميآيد.
نيروي اينرسي نيز، براساس اصل دالامبر، از حاصلضرب جرم و شتاب به دست ميآيد.
و بالاخره، اگر مكانيزم اتلاف انرژي به صورت استهلاك ويسكوز[40] در نظر گرفته شود، نيروي استهلاكي از حاصلضرب ثابت مستهلك كننده[41] c و سرعت به دست ميآيد.
آناليز كار مجازي
به دست آوردن معادله حركت اين سيستم از روش كار مجازي نيز ميتواند مفيد باشد. نيروهايي كه بر روي جرم اثر ميكنند در شكل 1-2 (ب) نشان داده شده است. هرگاه به اين جرم، يك تغيير مكان مجازي vδ داده شود (تنها تغيير مكاني كه با قيود اين سيستم سازگار است) هر كدام از اين نيروها كار انجام خواهند داد.
علامتهاي منفي در اين معادله، بيانگر آن است كه نيروها در خلاف جهت تغيير مكان مجازي عمل كردهاند. vδ غيرصفر است.
كاربرد اصل هاميلتون
براي تكميل اين بحث، معادلهي حركت اين سيستم با استفاده از اصل هاميلتون نيز محاسبه ميگردد. انرژي پتانسيل آن، همان انرژي كرنشU فنر است.
نيروي استهلاكي fD و نيروي خارجي p(t)، نيروهاي غير پايستار اين سيستم هستند.
اين مثال نشان ميدهد كه چگونه ميتوان معادلهي حركت يكساني را به كمك هر كدام از اين سه روش اساسي به دست آورد. در اين سيستم سادهي خاص، بديهي است كه استفاده از روش تعادل ارجحيت دارد.
شكل2-3
3-2 تأثير نيروهاي ثقلي
اكنون، سيستم نشان داده شده در شكل 2-2 (الف) را در نظر بگيريد. اين سيستم، همان شكل 1-2 (الف) است كه 90 درجه چرخانيده شده است، به طوري كه نيروي ثقلي در جهت تغيير مكان بر آن اثر ميكند. نيروهايي كه بر روي جرم اين سيستم عمل ميكنند، در شكل 2-2 (ب) نشان داده شدهاند. كه W وزن قطعهي صلب ميباشد.
معادلهي حركت يك سيستم ديناميكي، كه بر مبناي موقعيت تعادل استاتيكي آن نوشته شده باشد، از نيروهاي ثقلي متأثر نخواهد بود. بدين دليل، در كليهي مباحث آتي، تغيير مكانها بر مبناي موقعيت استاتيكي در نظر گرفته شده و تغيير مكانهاي به دست آمده نيز همان واكنش ديناميكي سيستم خواهند بود. به اين ترتيب، تغيير مكان كل، تنش كل و غيره را ميتوان از جمع كردن مقادير به دست آمده از آناليز ديناميكي با مقادير متناظر استاتيكي به دست آورد.
شكل3-2
4-2 تأثير تحريك تكيهگاهها
تنشها و تغيير مكانهاي ديناميكي در يك سازه، نه تنها ميتواند بر اثر اعمال بار متغير زماني به وجود آيد، مانند شكل 1-2 و شكل2-2، بلكه بر اثر حركات تكيهگاههاي آن نيز به وجود ميآيد. مثالهاي بارز چنين محركهايي، حركات فونداسيون يك ساختمان در اثر زلزله و حركات تكيهگاه يك دستگاه بر اثر ارتعاش ساختماني كه در آن نصب شده، ميباشند. مدل سادهاي از مثال محرك زلزله در شكل 3-2 نشان داده شده است، كه در آن حركت افقي زمين بر اثر زلزله توسط تغيير مكان vg فونداسيون سازه نسبت به يك محور ثابت مشخص شده است.
فرض شده است كه تير افقي اين قاب، صلب بوده و تمام وزن سازه در آن متمركز شده باشد. ستونهاي قائم بدون وزن فرض شده و در جهت قائم (محوري) داراي تغيير طول نميباشند و مقاومت هر كدام از آنها در مقابل تغيير مكان تير با ضريب فنر k/2 نشان داده شده است. بدين ترتيب، جرم داراي يك درجه آزادي، v، ميباشد كه به خمش ستونها مرتبط است؛ مستهلك كنندهي c نيز نيروي مقاومي متناسب با سرعت در مقابل اين تغيير شكل ايجاد ميكند.
Vt عبارت از تغيير مكان كل جرم از محور مبنا ميباشد.
براي حل كردن معادله، ابتدا بايستي كليهي نيروها برحسب يك متغير يكسان نوشته شوند، بدين منظور بايستي توجه كرد كه حركت جرم را ميتوان به صورت مجموع حركت زمين و تغيير مكان ستون نوشت.
Peff(t) نشان دهندهي بار مؤثر محرك تكيهگاهي ميباشد؛ به عبارت ديگر، واكنش سازه نسبت به شتاب زمين g(t)ϋ دقيقاً همانند واكنش آن نسبت به بار خارجي p(t) است كه مساوي با حاصلضرب جرم در شتاب زمين باشد. علامت منفي در معادله مشخص ميكند كه نيروي مؤثر در خلاف جهت زمين ميباشد؛ در عمل اين موضوع هيچ تأثيري ندارد، زيرا معمولاً بايد فرض كرد كه تكيهگاه در هر جهت دلخواهي تحت تأثير قرار ميگيرد.
[1]. linear structures
[2]. response
[3]. deterministic approach
[4]. nondeterministic approach
[5]. prescribed dynamic loading
[6]. random dynamic loading
[7]. strain
[8]. simple harmonic
[9]. discretization
[10]. lumped mass
[11]. partial differential equation
[12]. dynamic degrees of freedom
[13]. generalized displacements
[14]. amplitude
[15].coordinates
[16]. shape function
[17]. finite element
[18]. nodal point
[19]. interpolation
[20]. hermitian
[21].uncoupled
[22]. direct equilibration
[23]. change of momentum
[24].d alemberts principle
[25]. elastic constraints
[26]. virtual displacements
[27]. variational form
[28]. Hamiltons principle
[29]. finite regions
[30]. single degree of freedom.
[31]. discrete system.
[32]. multi degree of freedom mode superposition method.
[33]. distributed properties
[34]. random vibrations
[35]. physical properties
[36]. flexibility
[37]. sliffness
[38]. damping
[39]. rigid
[40]. viscos damping
[41]. damping constant
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
انواع تهدید خارجی و داخلی
تهدید عبارت است از شرایطی که در آن عناصر و مؤلفههای امنیت داخلی و خارجی در معرض خطر، تضعیف و ضربه قرار گرفته است. ممکن است این تهدید واقعی و عینی و یا صرفا ذهنی و روانی باشد و فقط احساس شود.
- انواع تهدید:
۱) تهدیدات داخلی:
تهدیداتی که دارای منشاء داخلی است ولی ممکن است در امتداد تهدیدات خارجی باشد تهدیدات داخلی تلقی میشود. این تهدیدات شامل تهدیدات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی امنیتی میباشد.
۲) تهدیدات خارجی:
تهدیداتی که علیه حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، امنیت ملی، استقلال و حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران و حوزههای نفوذ آن است و دارای منشاء خارجی است. تهدیدات خارجی تهدیدات منطقهای و بینالمللی میباشد.
تهدیدات آمریکا بر ضد جمهوری اسلامی ایران تهدیدات بینالمللی و منطقهای محسوب میشود. با توجه به پیوستگی سیاست داخلی و خارجی تهدیدات خارجی و داخلی نیز در بسیاری موارد همپوشانی داشته باشند.
انواع تهدیدات داخلی و خارجی
١.تهديد سياسی:
تهديد سياسی به تهديدی گفته می شود که در آن يک قدرت خارجی قصد دارد در امورسياسی کشوری ديگر دخالت کند. قدرت های مداخله گر از طريق تهديد به انجام کودتا، براندازی، ايجاد هرج و مرج، تفرقه بين اقوام و …می کوشند به اهداف خودشان دست پيدا کنند.
٢.تهديد اقتصادی:
فقر و عقب ماندگی اقتصادی می تواند يکی از مهم ترين تهديدات عليه هر کشوری باشد. درحال حاضر قدرت های استعماری، به غارت منابع اقتصادی کشورهای جهان در شکل های جديد مشغول هستند. وقتی کشوری ازنظر اقتصادی ضعيف باشد، کاملاً وابسته به قدرت های خارجی می شود. آن گاه بيگانگان، هر زمانی لازم شد از دادن کمک اقتصادی و يا خريدن محصولات آن کشور خودداری می کنند. مثلاً ممکن است تهديد کنند که نفت آن کشور را اگر کشوری نفت خيز باشدنخرند، وام در اختيار آن کشور قرار ندهند يا اعلام کنند که برای واردات و صادرات فلان کشور موانعی ايجاد می کنند. البته برخی عوامل داخلی مانند استفاده نامناسب از امکانات و منابع اقتصادی جامعه، عدم کارآيی مناسب و … هم می توانند برای اقتصاد کشورتهديد به حساب آيند.
٣. تهديد نظامی:
تهديد به لشکرکشی مستقيم و تجاوز به کشوری ديگر تهديد نظامی نام دارد. در اين نوع تهديد،قدرت مداخله گر از کشوری ديگر به زور امتيازی می خواهد. اگر آن کشور مقاومت کرد، قدرت مداخله گر تلاش می کند تا از طريق تهديد نظامی و ايجاد ترس در کشور موردنظر امتياز را کسب نمايد.
٤. تهديد فرهنگی و اجتماعی:
دسته ای از تهديدها فرهنگی و اجتماعی هستند که ممکن است ريشه آن ها داخلی ياخارجی باشد. برای هر کشوری، بی سوادی، مواد مخدر، فساد، غرق شدن در فرهنگ بيگانه و … تهديد از نوع فرهنگی واجتماعی، محسوب می شوند. قدرت های بيگانه معمولاً در زمينهٔ تهديدات از ابزار رسانه ای (ماهواره ، اينترنت، فيلم های سينمايی و…) استفاده می کنند.
٥. تهديد زيست محيطی:
برخی از تهديدات عليه کشورها، جنبۀ زيست محيطی دارند، مانند آلودگی هوا و آب ها،گرم شدن کرۀ زمين، از بين رفتن جنگل ها، بالا آمدن آب درياها، احتمال وقوع زلزله و … .
منبع: سایت http://daneshjooqom.ir
تصاویری از انواع تهدیدات

پیشنهاد ویژه سایت دانشجو
برچسب های مهم
چكيده:
در اين تحقيق با استفاده از نظريه آدريان لفت ويك در خصوص نقش ساختار سياسي و دولت در رشد و توسعه اقتصادي كشورها به بررسي مقايسه اي عملكرد اقتصادي دولت ماهاتيرمحمد درمانري ومحمد خاتمي در جمهوري اسلامي ايران مي پردازيم كه بدين منظور سعي داريم دليل عملكرد اقتصادي ضعيف تر دولت خاتمي در توسعه اقتصادي را نسبت به ماهاتيرمحمد بررسي نمائيم.
با توجه به اينكه يكي از شروط آدريان لفت ويك براي دولت هاي توسعه گرا وجود نخبگان توسعه گراست ابتداء به بررسي افكار و برنامه هاي اقتصادي خاتمي و ماهاتيرمحمد مي پردازيم و وجود تشابهات در ديدگاه اقتصادي آن دو در خصوص صلح گرائي، سرمايه گذاري خارجي، خصوصي سازي اقتصادي، صنعت و صادرات و استفاده از مزاياي گردشگري براي توسعه اقتصادي را بيان مي كنيم.
سپس به سراغ تفاوت هاي ماهاتيرمحمد و خاتمي و همينطور تفاوت هاي دو كشور ايران و مالزي مي پردازيم و با بررسي دلائل روانشناختي، تفاوت موقعيت استراتژيك ايران و مالزي، تفاوت ساختار فرهنگي- اجتماعي ايران و مالزي و تفاوت ساختار سياسي ايران و مالزي و دليل عملكرد اقتصادي ضعيف تر خاتمي را طبق شروط و يك براي دولت هاي توسعه گرا به دليل ساختار سياسي متفاوت ايران از مالزي و عدم استقلال نسبي دولت از گروه و نهادهاي سياسي ديگر و به تبع آن عدم اقتدار رئيس جمهور براي اتخاذ سياست هاي اقتصادي كشور ايران مي دانيم.
مقدمه:
كشور مالزي يك كشور اسلامي است و جزء كشورهايي است كه توانسته اند به تازگي به توسعه اقتصادي دست پيدا كنند در اين ميان ماهاتيرمحمد نقش موثري در رسيدن مالزي به توسعه اقتصادي داشته است به گونه اي كه به او لقب پدر نوسازي مالزي را داده اند ماهاتيرمحمد با استفاده از برنامه هاي اقتصادي خود اين كشور را در جهت توسعه اقتصادي پيش راند و حتي توانست مالزي را از بحراني مالي 1977 نجات دهد.
نگاهي به آراء و برنامه هاي اقتصادي خاتمي نشان مي دهد كه او هم به برنامه هاي توجه داشته كه ماهاتيرمحمد از آن استفاده كرده است ولي به طور كلي خاتمي عملكرد اقتصادي ضعيف تري در مقايسه با ماهاتيرمحمد داشته است و خاتمي نتوانسته ايران را به توسعه اقتصادي برساند بنابراين در اين تحقيق، به دنبال بررسي دليل عملكرد اقتصادي ضعيف تر خاتمي و ناكامي او در توسعه اقتصادي ايران درمقايسه با ماهاتيرمحمد و توسعه اقتصادي مالزي مي باشيم قابل ذكر است كه محدوده مكاني اين تحقيق دو كشور مالزي و ايران مي باشد و محدوده زماني دوره نخست وزيري ماهاتيرمحمد طي سال هاي 2003-1981 و رياست جمهوري محمد خاتمي طي سال هاي 1384-1376 ه.ش مي باشد.
سوال اصلي: چرا با وجود ديدگاه هاي متشابه اقتصادي بين ماهاتيرمحمد و محمد خاتمي، خاتمي عملكرد اقتصادي ضعيف تري داشت و نتوانست ايران را به توسعه اقتصادي برساند.
سوالات فرعي:
1) توسعه چيست؟
2) توسعه اقتصادي چيست؟
3) آيا ميان ديدگاه هاي نخبگان اجرايي يك كشور (چون نخست وزير يا رئيس جمهور) به توسعه اقتصادي آن كشور رابطه اي وجود دارد؟
4) منظور از ديدگاه اقتصادي مشابه خاتمي و ماهاتيرمحمد كدام ديدگاه است؟
5) چه تفاوت هايي ميان خاتمي و ماهاتيرمحمد يا كشورهايي كه اين دو نفر زمامداري آن را بر عهده داشته اند وجود دارد؟
با پاسخگويي به اين سوالات و بررسي شباهت ها تفاوت هاي فردي ماهاتيرمحمد و خاتمي به نظر مي رسد كه عدم ناكامي خاتمي در توسعه اقتصادي كشور ايران به تفاوت هاي شخصي اين دو نفر يا جهت گيري هاي اقتصادي آن دو مربوط نمي شود بلكه تفاوت ساختارهاي سياسي اين دو كشور مهم ترين عامل در عملكرد اقتصادي ضعيف تر خاتمي مي باشد بدين ترتيب فرضيه اصلي و فرضيه جانشين اين تحقيق به قرار زير است.
فرضيه اصلي: به نظر مي رسد تفاوت ساختار سياسي در كشور ايران و مالزي موجب عملكرد اقتصادي ضعيف تر خاتمي نسبت به ماهاتيرمحمد مي باشد.
فرضيه جانشين: به نظر مي رسد ساختار فرهنگي- اجتماعي در كشور ايران و مالزي موجب عملكرد اقتصادي ضعيف تر خاتمي نسبت به ماهاتيرمحمد مي باشد.
مفروض: قابل مقايسه بودن خاتمي و ماهاتيرمحمد در عملكرد اقتصادي سازماندهي تحقيق هم به اين صورت است كه تحقيق داراي 3 فصل مي باشد. در فصل اول كليات مفهومي نظري و روش بررسي شده است كه در ذيل تعريف مفاهيم پاسخ سوال يك و دو از سوالات فرعي داده شده است و در قسمت نظري آن پاسخ سومين سوال فرعي هم موجود مي باشد و در ادامه اين فصل روش تحقيق و گردآوري داده ها بيان شده است.
فصل دوم به بررسي ديدگاه هاي اقتصادي متشابه خاتمي و ماهاتيرمحمد مي پردازد و سعي بر تطبيق اين ديدگاه ها در يكديگر داريم.
در فصل سوم تفاوت هاي موجود ميان خاتمي و ماهاتيرمحمد از حيث فردي و ازحيث تفاوت دو كشور ايران و مالزي كه اين دو نفر زمامداري آن را بر عهده داشته اند وجود دارد و پاسخ به سوال اصلي هم در اين فصل قابل مشاهده است.
در پايان هم نتيجه گيري آمده و همچنين بعد از آن فهرست منابع استفاده شده براي اين تحقيق موجود مي باشد.
فصل اول:
1-1: تعريف مفاهيم:
1-1-1: توسعه[1]: توسعه در معناي عام خود توصيفي درباره چگونگي تغيير و تحولات اجتماعي، اقتصادي و سياسي و تاثير آن ها براي رسيدن به رتبه بالايي از آزادي و رفاه اجتماعي و اقتصادي است. (اعضان، 1384).
1-1-2: توسعه اقتصادي[2]: پيشرفت در كليه زمينه هاي اقتصادي با هدف رفاه بيشتر اقتصادي در تمامي جنبه هاي زندگي شهروندان، يك كشور توسعه يافته از لحاظ اقتصادي داراي زير ساخت هاي عظيم اقتصادي، رشد بالاي توليدات و صادرات، پايين بودن نرخ رسبيكاري و ثبات اقتصادي مي باشد. (اللهي، 1379).
1-2: نظريه تبيين گر:
نظريه مورد استفاده در اين تحقيق نظريه آدريان لفت ويك در خصوص نقش دولت ها در رشد و توسعه اقتصادي كشورهاي توسعه نيافته مي باشد كه در كتاب دموكراسي و توسعه آن را بيان نموده است بر طبق اين نظريه نتايج موفقيت آميز بودن توسعه دركشورهاي مختلف به عواملي مانند ثبات داخلي از نوع دمكراتيك يا غير دمكراتيك، پذيرش در بازارهاي اقتصادي و سياسي بين المللي، رابطه حسنه با اقتصادهاي مسلط، استقلال نسبي دولت در سياست هاي دموكراتيك و غير دموكراتيك و حداقل توازن ميان گروها درباره اهداف رشد و توسعه به همراه قوانين مربوط به آن مي باشد. (مصلي نژاد، 1384، 113-104).
به عقيده و يك توسعه نيازمند دولت قوي و ساختار قدرت كنترل كننده است و اهميت دولت توسعه گرا براي جوامع در حال گذار اين است كه اين دولت ها مي توانند با تمركز كافي قدرت و منكوب كردن نيروهاي ضد توسعه زمينه توسعه كشور را فراهم كنند. و يك وجود نخبگان توسعه گرا را يكي از شرايط دولت هاي توسعه گرا مي دانند ولي در كنار آن شرايط ديگري چون استقلال نسبي دولت، داشتن قدرت بوروكراتيك قوي را هم به عنوان ديگر شرط هاي مهم توسعه مي آورد.
به طور كلي يك دولت توسعه اي را دولتي مي داند كه نخبگان بوروكراتيك را سياسي آن به استقلال نسبي از نيروهاي سياسي- اجتماعي دست يافته اند از اين وضعيت براي پيشبرد رشد سريع اقتصادي استفاده مي كنند و يك مهمترين و اصلي ترين نقش تعيين كننده را در شكل گيريتوسعه به وجود دولت توسعه اي و چگونگي تمركز سياست ها در دولت و ميزان نقش دولت ها در سياست مي دهد (ويك، 1384، 35-15)
بدين ترتيب نظريه ويك در خصوص نقش نخبگان در توسعه اقتصادي همراه با وجود ساختار سياسي با ثبات همان چيزي است كه در اين تحقيق ما به دنبال آن هستيم و اين نظريه با خواسته ما مطابقت مي كند.
1-3: روش كار
1-3-1: نوع روش تحقيق: نوع روش تحقيق براي اين موضوع روش تبييني (توصيفي- تبييني) است كه ضمن توصيف عملكرد اقتصادي خاتمي و ماهاتيرمحمد به چرائي عملكرد اقتصادي ضعيف تر خاتمي مي پردازد.
1-3-2: روش گردآوري اطلاعات: گردآوري اطلاعات در اين تحقيق به صورت كتابخانه اي مي باشد.
1-3-2: ابزار گردآوري اطلاعات: ابزار گردآوري اطلاعات از طريق فيش برداري و بانك هاي اطلاعاتي و شبكه هاي كامپيوتري مي باشد.
فصل دوم
2-1- تشابهات ديدگاه اقتصادي ماهاتيرمحمد و محمد خاتمي:
در خصوص تشابهات ديدگاه اقتصادي ماهاتيرمحمد و محمد خاتمي قابل ذكر است كه اين تشابهات را با توجه به بيان ديدگاه اقتصادي آن ها در سخنان خود و يا اجراي اين ديدگاه ها در برنامه هاي اقتصادي دولت اين دو نفر استخراج گرديده است:
2-1-2: صلح گرايي:
يكي از مهم ترين خصوصيات افرادي كه خواهان دستيابي به توسعه از جمله توسعه اقتصادي هستند صلح گرايي يا به عبارتي سياست تنش زايي آنها با ديگر كشورها مي باشد اين مساله را مي توان در مواضع و اعمال ماهاتيرمحمد و محمد خاتمي مشاهده نمود.
با شروع دوران نخست وزيري ماهاتيرمحمد در مالزي (1981) اين كشور سعي كرد تا اختلافات خود را با كشورهاي همسايه و همچنين كشورهاي غربي بر طرف سازد و حتي براي رفع ابهام سعي كرد تصوير نادرست غربي ها را از اسلام عوض كند همچنين ماهاتيرمحمد طي سخنراني هاي خود همواره به صلح و تاكيد اسلام بر صلح توجه ويژه اي داشته است.
محمد خاتمي هم بر رفع تنش ميان كشورها تاكيد ويژه اي داشته است. و مهم ترين جلوه اين مساله در نظريه گفتگوي تمدن ما كه از سوي ايشان مطرح شد قابل رويت است در واقع خاتمي سياست تنش زدائي را يكي از محوري ترين برنامه هاي سياست خارجي خود مي دانست: «هر چه تنش را ميان كشورها كاهش دهيم زمينه براي پيشرفت علمي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي اين جامعه را بيشتر فراهم مي آوريم.» (خاتمي، 1397، 130).
2-1-2: خصوصي سازي:
از ديگر موارد مشترك ديدگاه اقتصادي خاتمي و ماهاتيرمحمد خصوصي سازي يا به عبارتي جلب سرمايه هاي خصوصي وكاهش بارتصدي گري دولت براي رسيدن به رشد و توسعه اقتصادي مي باشد در اين خصوص با نگاه به برنامه هاي اقتصادي دولت مالزي در طي دوران نخست وزيري ماهاتيرمحمد اهميت جايگاه سرمايه هاي خصوي در توسعه اقتصادي مالزي به خوبي روشن مي شود از جمله ماهاتيرمحمد در خصوص مهار بحران مالي 1997 بيان مي كند «در زمينه خصوصي سازي زماني كه كشورهاي در حال توسعه اموال و كارخانه هاي خود را به سرمايه گذاران خارجي واگذار مي كنند ما اين گونه عمل نكرديم و دارائي و اموال دولتي را به مردم مالزي فروخته و واگذار كرديم.» (ماهاتير، 1382، 71-70).
محمد خاتمي هم به اجراي برنامه خصوصي براي توسعه اقتصادي ايران توجه خاصي را مبذول داشته است و در طي سخنراني هاي خود اين نكته را به خوبي بيان داشته است «درباره بخش خصوصي به ذكر همين نكته اكتفا مي كنم كه برنامه اساسي اين دولت فراهم آوردن زمينه هاي فعاليت فراوان و پويايي بخش خصوصي و هدايت سرمايه هاي موجود به سوي توليد كارآفريني است» (خاتمي، 1379، 224-223).
خاتمي همچنين بر وجود سرمايه اي خصوصي موازي با سرمايه هاي دولتي براي توسعه اقتصادي كاهش انحصارات دولتي و واگذاري بخش از سرمايه هاي دولتي به بخش خصوصي را در نظر داشته است (223).
2-1-3- سرمايه گذاري خارجي:
از ديگر مواردي كه طي دوران نخس وزيري ماهاتيرمحمد باعث توسعه اقتصادي كشور مالزي گرديده است استفاده اين كشور از منابع مالي و سرمايه سرمايه گذاران خارجي درا قتصاد مالزي مي باشد در واقع نظام اقتصادي مالزي يك نظام اقتصاد بازار آزاد و كشورهاي زيادي چون آمريكا، آلمان، ژاپن، سنگاپور، تايوان و سوئد سرمايه گذاري زيادي را در اين كشور كرده اند و به واسطه اين سرمايه گذاري ها مالزي توانسه است يكي از سريع ترين رشدهاي اقتصادي را در جهان پيشرفته امروز شكل بدهد (فلاح زاده، 1383، 31-30 و 37)
و شخص ماهاتيرمحمد هم در اين زمينه نقش موثري داشته است چنانچه خود او مي گويد: «ما براي اجراي برنامه هاي خود از سرمايه هاي خارجي كمك مي گيريم و آن قدر به اين كار ادامه مي دهيم تا مهارت هاي لازم را كسب نماييم.» (ماهاتير، 19)
خاتمي هم بر لزوم استفاده از سرمايه هاي خارجي براي رشد و توسعه اقتصادي ايران تاكيد داشته و اجراي سياست تنش زدايي را براي استفاده از اين سرمايه گذاري ها لازم مي دانست. همچنين با تصويب اجازه تاسيس شعب يا نمايندگي شركت هاي خارجي (در 21/6/1376) سعي در بهبود جلب سرمايه گذاري خارجي داشته است. (جنان صفت، 1378، 29). خاتمي در خصوص سرمايه گذاري خارجي در كشور مي گويد: «ما محدوديت هاي به حقي داريم و همه جور استفاده اي مي توانيم از سرمايه گذاري هاي خارجي بكنيم ولي از راههاي موجود و مشروع قانوني بايد استفاده كنيم كه آن هم نيازمند به جو آرام در جامعه است سياست تنش زدايي كه ما مطرح كرديم شعر يا تعاريف نيست بلكه يك امر اصولي براي دفاع از مصالح كشوراست.» (خاتمي، 1379، 243-244).
2-1-4- صنعت و صادرات:
مالزي يكي از موفق ترين كشورهاي غير غربي است كه توانسته طي دو دهه گذشته پيشرفت سريعي در حوزه صنعتي شدن داشته باشد اين كشور كه تا اواخر دهه 1960 تامين كننده منابع خام و محصولات كشورهاي صنعتي بود در اواخر دهه 1980 با سرمايه گذاري در بخش صنايع نساجي، برق و الكترونيك، چوب و كائوچو توانست به يكي از كشورهاي صادر كننده محصولات مصنوع در حوزه هاي فوق تبديل شود و بخش عمده اي از معيارهاي كشورهاي تازه صنعتي شده را به دست آورد (30 درصد صادرات اين كشور شامل كالاهاي مصنوع است) كه البته در اين ميان ماهاتيرمحمد نقش به سزائي داشته است و با شروع دوران نخست وزيري خود به سرمايه گذاري در صنايع سنگين و صادرات توجه خاصي را داشته است. (فلاح زاده، 33).
خاتمي هم چون ماهاتيرمحمد براي سرمايه گذاري در صنايع و افزايش صادرات تاكيد كرده و آن را يكي از راه هاي رسيدن به توسعه اقتصادي مي داند خاتمي با اشاره به اقتصاد بدون نفت و ساخت كالاهايي با ارزش افزوده و صدور اين كالاها به جاي مواد خام به نقش صنعت و صادرات در نظام اقتصادي مورد نظر خود اشاره مي كند. (خاتمي، 206) با ذكر اولويت دادن به صنعت نسبت به كشاورزي براي توسعه اقتصادي شرط پيشرفت در عرصه كشاورزي را هم صنعتي شدن كشاورزي عنوان مي كند (154) و دراهميت صادرات مي گويند: «تقويت، نوسازي و ادامه حيات اقتصاد ايران به صادرات وابسته است» (اطلاعات، 12/3/78) به اين ترتيب خاتمي هم براي صنعتي شدن و افزايش صادرات از طريق صنعتي شدن چون ماهاتيرمحمد اهميت خاصي را قائل مي باشد.
2-1-5- صنعت گردشگري:
يكي از منابع درآمدري كشورها امروزه استفاده از صنعت توريسم است كه مالزي در اين مورد از كشورهاي موفق مي باشد و در سال 2003 بيش از 5 ميليارد دلار از صنعت جهانگردي درآمد كسب كرده است. (فلاح زاده، 36) و درآمد گردشگري سهم بسزايي در رشد اقتصادي مالزي داشته است در اين راستا ماهاتيرمحمد در طول زمامداري خود با تشكيل وزارت هنر و امور جهانگردي در سال 1982 به تصويب قانون پيشبرد صنعت جهانگردي درسال 1992 به اين مقوله توجه خاصي داشته است. (36)
خاتمي هم در برنامه هاي اقتصادي خود صنعت توريسم را مد نظر داشته است ايشان با اشاره به درآمد ساير كشورها از صنعت توريسم كسب درآمد اندك ايران را مورد انتقاد قرار داده و ضرورت استفاده از صنعت توريسم را بيان مي كند خاتمي با اشاره به توسعه گردشگري فرهنگي عقيده دارد با توسعه گردشگري فرهنگي مي توان جنبه هاي منفي گردشگري تفريحي را جبران كرد (خاتمي، 250) همچنين با تاكيد برضرورت تدوين استراتژي و سياست راهبردي براي گردشگري در توسعه اقتصادي تاكيد مي نمايد. (خاتمي، 1379، 268).
فصل سوم:
3-1- تفاوت هاي ماهاتيرمحمد و خاتمي و همچنين دو كشور ايران و مالزي:
3-2-روانشناسي شخصيتي ماهاتيرمحمد و محمد خاتمي:
نظريه هاي روانشانسي در مسايل سياسي به دهه 1930 باز مي گردد وبيشتر براي توجيه رفتارهاي نازي ها كه با هيچ منطقي سازگار نبود آغاز مي شود در اين خصوص در بين نظريه هاي روانشناسي فردي آراء فرويد با اشاره به سركوب غرايز و عقده اديپ كه خشونت، قدرت طلبي و سلطه جويي را از آثار آن مي داند از جذابيت خاصي برخوردار است.
از ديگر نظريه هاي روانشناسي فردي نظريه آدلر است آدلر عقيده دارد آدم هايي كه ازنقص جسماني رنج مي برند به خود كاملگي گرايش مي يابند مانند سيتر، موسوليني، استالين و فرانكو كه كوتاه قد بودند. (نقيب زاده، 1380، 120-115).
ولي به طور كلي با نگرشي اجمالي به زندگي خاتمي و ماهاتيرمحمد هيچ كدام از اين شاخص هاي روانشناختي در شخصيت اين دو نفر ديده نمي شود و نمي توان دليل عدم موفقيت خاتمي را نسبت به ماهاتيرمحمد در تفاوت شخصيتي اين دو نفر و در آثاري چون عقده اديپ و نقص جسماني دانست چرا كه چنين مشكلات روانشناختي و ضعف شخصيتي در هيچ يك از اين دو مشاهده نمي شود.
3-3- موقعيت استراتژيك ايران و مالزي:
كشورمالزي در منطقه حاصلخيز آسياي جنوب شرقي با معادن سرشار زميني و زيرزميني خود از ديرباز مورد توجه قدرت هاي سياسي و اقتصادي بوده است علاوه بر وجود منابع و ذخائر فراوان در مالزي اين كشور بر سر راه تجاري دريايي مهم (از جمله تنگه مالاكا) قرار دارد كه دو اقيانوس هند و آرام را به هم متصل مي سازد و خصوصاً مناطق آسياي غربي و خاورميانه از اين طريق قادر به تماس با شرق آسيا، ژاپن و ساحل غربي قاره آمريكا مي باشد.(فلاح زاده، 40-39) و از اين حيث داراي اهميت استراتژيك است.
كشور ايران در منطقه خليج فارس قرار دارد و به لحاظ اهميت استراتژيك منطقه خليج فارس ايران از موقعيت استراتژيكي و ژئوپلتيك خاصي برخوردار است در واقع اين منطقه و بالطبع آن ايران از حيث راه ارتباطي و همينطور داشتن منابع طبيعي غني چون نفت و گاز از ديرباز مورد توجه به قدرت هاي بزرگ و استعمارگر بوده اند و اين منطقه به لحاظ تامين انرژي امروزه هنوز هم مورد توجه به كشورهاي بزرگ صنعتي قرار دارد كه باعث گرديده تا هر گونه اي تغييري در كشورهاي اين منطقه با واكنش هاي سريع كشورهاي صنعتي (چون آمريكا و اتحاديه اروپا) روبرو گردد وبه اين لحاظ اين كشورها همواره سعي دارند خليج فارس را در تسلط خود داشته باشند و ايران هم به عنوان بزرگترين قدرت منطقه اي خليج فارس اهميت خاصي را براي اين كشورها داشته است. و از لحاظ كه آمريكا و اتحاديه اروپا از قدرت يافتن ايران هراس دارند كارشكني هايي را براي جلوگيري ازقدرت گرفتن ايران انجام داده اند در حالي كه آمريكا با پشتيباني خود از مالزي در توسعه اين كشور نقش قابل توجهي داشته است با اين حال نمي توان موقعيت استراتژيك برتر ايران را نسبت به مالزي (كه باعث حساس تر بودن كشورهاي صنعتي نسبت به آن مي باشد) دليل عدم توسعه اقتصادي ايران دانست و چه بسا ايران مي توانست از اين موقعيت برتر خود و بويژه منابع غني زير زميني براي توسعه كشور خود استفاده مي نمود. (الهي، 1383، 85-79 و 12).
3-4- ساختار فرهنگي و نظام اجتماعي ايران و مالزي:
ويژگي برجسته نظام اجتماعي مالزي اختلاط نژادي و ديني در اين كشور مي باشد و در واقع اين كشور از سه نژاد عمده مالايو، چيني و هندي و پاكستاني تشكيل شده است و به تبع آن اديان اسلام، هندو، كنفوسيوس، بودا و حتي مسيحيت در اين كشور پيرواني دارد در واقع نژاد مالايو بزرگترين گروه نژادي در كشور مالزي است كه حدوداً 60 درصد مردم مالزي را شامل مي شود و پس از آن نژاد چيني قرار دارد كه حدوداً 30 درصد جمعيت مالزي از آنها تشكيل شده اند اين تفاوت نژادي مذهب را هم در كشور مالزي در بر مي گيرد به اين صورت كه اقوام مالايو اكثراً مسلمان هستند و چيني ها بيشتر بودائي مي باشند در عين حال و با وجود اينكه نژاد مالايو به لحاظ سياسي مهم ترين گروه نژادي در مالزي مي باشد ولي درگيري نژادي و ديني خاصي در اين كشور وجود نداشته و اين كشور توانسته است با اين اختلاط نژادي- ديني به خوبي كنار بيايد و در حالي كه دگيري هاي قومي- مذهبي در بسياري از كشورها مانعي بر سر راه توسعه مي باشد دولت ماللزي اين معل را حل كرده است. (فلاح زاده، 94-93 و 11).
در مقايسه با كشور مالزي، ايران به لحاظ تنوع نژادي و ديني ظاهراً با مشكلات كمتري روبرو مي باشد با وجود اينكه اقوام و نژادهاي گوناگوني در ايران زندگي مي كنند (الطلائي، 168-166) كه حتي در بعضي از موارد به كشور ديگري وابستگي نژادي دارند (مثلاً آذربايجان يا يا انديشه ايجاد كردستان بزرگ براي كردهاي ايران، عراق و تركيه) ولي در قياس با اقليت 30 درصدي نژاد چيني در مالزي كه همچنين با اختلاف ديني همراه است مشكلات كمتري دارد چون از يك طرف تاثير گذاري اين اقوام ايراني در مقايسه با اقليت چيني مالزي كمتر است و از سوي ديگر اختلاف مذهبي اين اقوام در به شدت اقليت چيني مالزي نمي باشد و با توجه به اينكه 99 درصد مردم ايران را مسلمانان تشكيل مي دهند كه از اين ميان اكثريت آنها هم شيعه مي باشند (گيتا شناسي) مذهب در ايران نه تنها، بر تفاوت هاي نژادي بار نمي شود بلكه حتي به نوعي مي تواند تعديل كننده اختلافات نژادي هم مي باشد و از حيث نظام اجتماعي و شكاف هاي آن ايران ظاهراً وضعيت بهتري نسبت به مالزي دارد و نمي توان اين مساله را عامل عدم توسعه اقتصادي ايران عنوان كرد.
3-5- ساختار سياسي ايران و مالزي:
3-5-1- ساختار سياسي مالزي:
نظام سياسي فدراسيون مالزي پادشاهي مشروطه است كه در اين ميان پادشاه بيشتر يك نقش تشريفاتي دارد وقدرت اصلي در اين كشور بر عهده نخست وزير كه رئيس قوه مجريه محسوب مي شود و با نظر موافق پادشاه و با راي اكثريت مجلس نمايندگان انتخاب مي شود و وظيفه اصلي او تدوين سياست هاي كلان كشور و نظارت بر حسن اجراي آن هاست از سوي ديگر قوه مقننه هم از دو مجلس ؟؟؟ يا مجلس نمايندگان و مجلس عليا و مجلس سنا تشكيل شده است و طريقه انتخابات مجلس نمايندگان هر 5 ال يكبار از طريق راي گيري عمومي است و انتخاب مجلس سنا كه 70 عضو دارد به اين صورت است كه 44 نفر از اعضاي آن توسط پادشاه و براساس پيشنهاد نخس وزير منصوب مي گردند و مابقي اعضا هم از سوي قانونگذار ايالت ها براي هر ايالت دو نفر به مدت سه سال مي باشد در مورد قوه قضاييه كشور مالزي هم قابل ذكر است كه قضاوت دادگاه هاي فدرال و دادگاه هاي عالي اين كشور با پيشنهاد نخست وزير و تصويب پادشاه صورت مي گيرد. (فلاح زاده، 45-42).
3-5-2- ساختار سياسي در ايران:
بر طبق اصل اول قانون اساسي ايران حكومت ايران جمهوري اسلامي است يعني در واقع مردم با استفاده از حق انتخاب در تعيين سرنوشت خود تصميم گيري مي كنند (معناي جمهوري) ولي در عين حال اساساً مشروعيت نظام و حكومت در شكل گيري و تطابق مقررات آن با موازين اسلام است (معناي اسلامي) و ولايت فقيه مظهري براي اين امر تلقي مي شود (نجفي، 126). بنابراين نظام سياسي ايران داراي نهادهاي گوناگوني مي شود كه به شرح ذيل مي باشد:
1- رهبري: با توجه به واژه ولايت مطلقه فقيه در اصل 57 قانون اساسي و وظايف تعيين شده براي مقام رهبري اين نهاد مهم ركن حكومت جمهوري اسلامي ايران مي باشد چرا كه بر طبق اصل 57 قانون اساسي رهبر در نظام اسلامي داراي تمام مسئوليت هاي اداره و رهبري و سعادت جامعه به سوي كمال و سعادت و حفظ امنيت و استقلال كشور امت اسلامي است و تمامي قواي عاليه مملكت زير نظر ايشان به فعاليت مي پردازند از جمله مهم ترين وظايف رهبر تعيين سياست هاي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام، نظارت بر حسن اجراي اين سياست ها، حل اختلافات قواي سه گانه، حل معضلات كه از طريق عادي قابل حل نيست و فرماندهي كل نيروهاي مسلح مي باشد. (شعباني، 1373، 139).
2- قوه مجريه: رياست قوه مجريه بر عهده رئيس جمهور است كه با اكثريت مطلق آراي شركت كنندگان در انتخابات و پس از امضاي حكم رياست جمهوري او توسط رهبر براي مدت چهار سال انتخاب مي شود و انتخاب مجدد او به طور متوالي براي يك دوره بلامانع است رئيس جمهور مسئوليت امور اجرايي كشور را بر عهده دارد و بايد از قوانين عادي وقانون اساسي اطاعت كند. (208-205).
3- قوه مقننه: شامل دو مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان مي باشد «مجلس شوراي اسلامي مهم ترين ركن تصميم گيري در نظام اسلامي است» و اعضاي آن به مدت 4 سال با راي مخفي توسط ملت انتخاب مي شوند و مهم ترين وظيفه مجلس شوراي اسلامي قانون گذاري مي باشد اعضاي شوراي نگهبان هم از دو گروه متمايز تشكيل شده اند گروه اول فقهاي شوراي نگهبان هستند كه تعداد آنها 6 نفر است و مستقيماً از جانب شخص رهبر تعيين مي گردند و گروه دوم حقوقدانان شوراي نگهبان كه با پيشنهاد رئيس قوه قضاييه با تصويب نمايندگان مجلس صورت مي پذيرد. مهم ترين وظيفه شوراي نگهبان پاسداري از قانون اساسي و همچنين تفسير قانون اساسي مي باشد در خصوص تصويب قوانين هم لازم به ذكر است كه ابتداء قوانين در مجلس شوراي اسلامي تصويب مي شوند و براي انطباق با قانون اساسي و شرع بايد به تصويب شوراي نگهبان هم برسند و بعد از تصويب شوراي نگهبان قابل اجرا خواهند بود.
4- قوه قضاييه: قوه قضاييه به عنوان يكي از قواي سه گانه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مشخص شده اند و رئيس اين قوه از سوي رهبر تعيين مي گردد. (155).
5- مجمع تشخيص مصلحت نظام: مهم ترين كار اين مجمع كه اعضاي آن از سوي رهبر تعيين مي گردندعبارت است از تصويب مصوبات مورد اختلاف بين مجلس شوراي اسلامي و شوران نگهبان و مشاوره دراموري كه رهبر به مجمع ارجاع مي دهد (180)
3-5-3- مقايسه ساختار سياسي ايران و مالزي:
در بالا به طور خلاصه خصوصيات نظام سياسي دو كشور ايران و مالزي آمد در اينجا به بررسي تطبيقي اين دو نظام سياسي مي پردازيم و تفاوت هاي اين دو را كه محيط متفاوتي را بر اي اجراي سياست هاي اقتصادي توسط ماهاتيرمحمد و خاتمي به وجود آورد را بيان خواهيم كرد در ساختار سياسي مالزي نخست وزير بالاترين قدرت اجرايي را دركشور در اختيار دارد و هر چند نظام سياسي مالزي طبق قانون اساسي آن پادشاهي مشروطه است ولي پادشاه داراي يك نقش تشريفاتي است و حتي مدت تصدي گري پادشاهي هم محدود مي باشد وپادشاه از ميان 9 ايالت سلطان نشين به مدت 5 سال به اين سمت برگزيده مي شود بنابراين قدرت اجرايي نخست وزير از سوي پادشاه با محدوديت خاصي روبرو نيست و پادشاه عملاً نمي تواند به عنوان مانعي در جلوي نخست وزير قرار بگيرد به طور مثال اختلافي ميان پادشاه و ماهاتيرمحمد در خصوص تعديل اختيارات پادشاه به وجود آمد كه در نهايت به نفع ماهاتيرمحمد به اتمام رسيد. (مسائلي، 1372، 189).
نخست وزير همچنين از سوي مجلس هم با محدوديت عمده اي روبرو نيست چون بر طبق قانون اساسي مالزي نخست وزير يكي از اعضاي مجلس نمايندگان مي باشد كه با نظر موافق پادشاه راي اكثريت را در مجلس نمايندگان به دست مي آورد به عبارت بهتر در مالزي رهبر حزب اكثريت در مجلس نمايندگان يا ائتلاف اكثريت در آن مجلس با موافقت پاشاه به نخست وزيري منصوب مي گردد. (فلاح زاده، 43-42). بنابراين نخست وزير كه رهبر اكثريت حزب مجلس نمايندگان است از پشتيباني كامل مجلس نمايندگان برخوردار مي باشد و مخالفين او در مجلس داراي قدرت چنداني براي مقابله با نخست وزير نمي باشند ضمن اينكه قدرت و نفوذ نخست وزير در مجلس سنا به همين صورت است زيرا از 70 نفر عضو مجلس سنا 44 نفر به پيشنهاد نخست وزير توسط پادشاه منصوب مي گردد و در اين مجلس هم نخست وزير از اختيار بيشتري نسبت به ديگران برخوردار است. (143)
و در خصوص قوه قضاييه هم گفته شد كه مقامات بالاي آن يعني قضات دادگاه هاي فدران و دادگاه هاي عالي كشور مالزي به پيشنهاد نخست وزير توسط پادشاه منصوب مي گردند و در اين قوه هم مانند قوه مجريه و قوه مقننه نخست وزير از دامنه نفوذ بالايي برخوردار است. (45)
بدين ترتيب نخست وزير در ساختار و نظام سياسي مالزي بالاترن مقام محسوب مي گردد و از پشتيباني كامل در درون قوه مجريه (به عنوان رئيس آن قوه) و قواي مقننه وقضاييه برخوردار است و با توجه به اينكه تدوين و تنظيم سياست كلان كشور بر عهده نخست وزير مي باشد نخست وزير مي تواند راساً تصميم گيري نموده وبه اجراي تصيميات بپردازد همچنين نداشتن محدوديتي براي تصديگري پست نخس وزيري يك نفر مي تواند چندين سال اين پست را در اختيار داشته باشد همانطور كه ماهاتيرمحمد در ساال 1981 تا سال 2003 به مدت 22 اسل برمسند نخست وزيري مالزي نشسته بود كه اين عامل زمان به موفقيت ماهاتيرمحمد كمك زيادي نمود چون حزب آمنو (سازمان ملي متحد مالايو)از زمان استقلال مالزي در سال 1957 تاكنون اكثريت مجلس را در اختيار داشته است و ماهاتيرمحمد به عنوان رهبر اين حزب طي سال هاي قيد شده به عنوان نخست وزير برگزيده مي شد و نهايتاً هم خود از اين مقام كناره گرفت.
ولي در بررسي ساختار و نظام سياسي در ايران ما چنين جايگاه و مرتبه اي را براي مقام رياست جمهوري نمي بينيم در واقع هر چند طبق قانون اساسي رئيس جمهور رئيس قوه مجريه است ولي اين عنوان دليل برتري او بر ساير قوا نيست بلكه رئيس جمهور در برابر ساير قوا با محدوديت هايي روبرو است درو اقع بر عكس اكثر كشورها كه فرض را بر اين مي گذارند كه قوه مجريه برتر از ساير قوا است ولي در ايران چنين چيزي وجود ندارد.
در واقع نهاد تصميم گيرنده و اصلي درنظام جمهوري اسلامي ايران نهاد رهبري است و در حالي كه تعيين سياست هاي كلي نظام و نظارت بر حسن اجراي آنها در مالزي وظيفه نخست وزير بود در ايران اين امر بر عهده رهبري مي باشد (شعباني، 139) و از سوي ديگر طبق اصل 57 قانون اساسي «تمامي قواي مملكت زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت مي باشد» كه اين عامل هم جايگاه بالاتر مقام رهبري را نسبت به رئيس جمهور نشان مي دهد.
در خصوص قوه مقننه هم اين مساله وجود دارد در حاليكه قوه مقننه به طور كلي برتري نسبي بر قوه مجريه دارد و مي تواند از تصويب قوانين مورد نظر دولت جلوگيري كند بر فرض هم راي بودن رئيس جمهور با مجلس شوراي اسلامي و حمايت آن مجلس از رئيس جمهور باز هم وجود شوراي نگهبان مي تواند از دامنه نفوذ رئيس جمهوري بكاهد زيرا كه اعضاي شوراي نگهبان به طور مستقيم و غير مستقيم از سوي رهبر انتخاب مي شوند و رئيس جمهور برتي خاصي نسبت به آنها ندارد.
وضعيت در قوه قضاييه هم تفاوت چنداني ندارد چرا كه رئيس قوه قضاييه از سوي رهبري تعيين مي گردد و رئيس جمهور در انتخاب ايشان هم نقش ندارند بنابراين رئيس جمهور در ايران غير از قوه مجريه (آن هم نه به صورت كامل) از قدرت تاثير گذاري و نفوذ زيادي بر قواي ديگر براي همراه كردن آنها با برنامه ها و استراتژي هاي خود برخوردار نيست و همچنين رئيس جمهوري نمي تواند در سطح كلان تصميم گيري نمايد چرا كه وظيفه تعيين سياست هاي كلي نظام بر عهده او نبوده بلكه به عهده رهبري مي باشد و رئيس جمهور موظف به اجرايي آن برنامه ها مي باشد در واقع مقام رئيس جمهور در ايران از آزادي عمل چنداني برخوردار نيست و حتي در تشريح وظايف و اختيارات رئيس جمهور ديده مي شود كه مسئوليت هاي رئيس جمهور بيشتر در حكم وظيفه است تا اختيار و رئيس جمهور بيتشر يك مقام اجرايي است كه بايد قوانين تصويب شده را اجرا كند و نقش چنداني در چگونگي تعيين قوانين و استراتژي هاي كشور دارا نيست از سويي در مقايسه با مقام نخست وزيري در مالزي رئيس جمهوري در ايران محدوديت زماني دارد وبعد از يك دوره چهار ساله به طور متوالي تنها براي يكبار ديگر مي تواند برگزيده شود در حالي كه نخست وزير در مالزي با طولاني بودن و نامحدود بودن دوره نخست وزيري مي تواند با اطمينان خاطر بيشتري به اجراي برنامه هاي كوتاه مدت و بلند مدت خود بپردازد.
به طور كلي جايگاه نخست وزيري و رئيس جمهوري به عنوان روساي قوه مجريه در دو كشور مالزي و ايران از تفاوت هاي فراواني برخوردار است كه در واقع همين عامل باعث شده تا ماهاتيرمحمد با استفاده از اين جايگاه بتواند برنامه هاي اقتصادي خود را در مالزي به اجرا بگذارد ولي محمد خاتمي به دليل ضعف جايگاه رئيس جمهوري در ساختار و نظام سياسي ايران در جمهوري اسلامي ايران نتواند برنامه هاي اقتصادي خود را به اجرا در آورد و در حاليكه ثبات سياسي حاكم در كشور مالزي باعث رشد و توسع اقتصادي اين كشور گرديد تعارضات و اختلافات سياسي در ايران به خصوص تقابل دو جناح چپ (مدرن) و راست (سنتي) (ظريفي نيا، 259-114) با آراء و افكار متفاوت كه باعث ايجاد دوگانگي و يا حتي چندگانگي حاكميت در ايران مي گرديد باعث شد تا خاتمي موفق به اجراي برنامه هاي اقتصادي خود نشود و عدم ثبات سياس دولت در نظام سياس ايران به عنوا تفاوت آشكار با دولت مقتدر ماهاتيرمحمد در نظام سياسي مالزي به عنوان مهمترين عامل در عدم توسعه اقتصادي ايران قابل مشاهده مي باشد.
نتيجه گيري:
صرف وجود نخبگان توسعه گرا براي دستيابي به توسعه اقتصادي كفايت نمي كند بلكه بايد زمينه هاي لازم براي توسعه اقتصادي در يك كشور وجود داشته باشد تا كارايي نخبگان توسعه گرا را فراهم سازد وهمانطوري ه ديده شد با وجود ديدگاه هاي اقتصادي متشابه خاتمي و ماهاتيرمحمد به دليل عدم اقتدار و قدرت رئيس جمهور در تعيين سياست هاي اقتصادي كشور ايران به صورت دلخواه، خاتمي نتوانست برنامه هاي اقتصادي خود را به طوركامل به اجرا گذارد و ايران را به سمت جهت گيري هاي اقتصادي مورد نظر خود سوق دهد ولي ساختار سياسي در كشور مالزي اين اجازه را به ماهاتيرمحمد مي داد تا بتواند سياست هاي اقتصادي آن كشور را تعيين كرده و به اجرا بگذارد و اقتدار كامل ماهاتيرمحمد ساختار سياسي در كشور مالزي و تبعيت ساير نهادهاي سياسي از او باعث شد تا ماهاتيرمحمد مالزي را به سمت توسعه اقتصادي با استفاده از برنامه هاي اقتصادي خود سوق دهد.
البته هدف از بيان مطالب ذكر شده اين نيست كه ايران هم بايد ساختاري شبيه ساختار سياسي كشور مالزي داشته باشد زيرا كه نظام سياسي در كشور مالزي يك نظام بسته سياسي و حزب آمنو در اين كشور بيش از 50 سال است كه نظام سياسي را قبضه كرده است و با مخالفان خود برخوردهاي مناسبي ندارد و در مجموع نظام سياسي در كشور مالزي از حيث توسعه سياسي وضعيت چندان مناسبي ندارد بلكه منظور از بيان اين مطالب اين بود كه بايد ساختارهاي سياسي در ايران با اجماع ملي بر سر سياست هاي اقتصادي تعيين شده به حمايت و پشتيباني ازبرنامه هاي توسعه اقتصادي بپردازند و اختلافات وتضاد منافع را كنار بگذارند به عبارتي ديگر حتي اگر رئيس جمهوري هم اقتدار كاملي براي تعيين سياست هاي اقتصادي ندارد بايد سياست هاي اقتصادي بلند مدت براي توسعه از سوي نهادهاي مربوطه تعيين شود و بعد از تعيين آن براي تمام نهادهاي نظام سياسي و جامعه لازم الاجرا باشد و در غير اين صورت و تا زماني كه برنامه هاي اقتصادي كوتاه مدت، در حال تغيير دائم و با تعارض ديدگاه هاي گروه هاي مختلف همراه باشد و در اجرا، سياست ها كارشكني از سوي گروه هاي مخالف صورت پذيرد رسيدن به توسعه اقتصادي و اجراي برنامه هاي اقتصادي توسعه يك آرزو خواهد بود.
فهرست منابع:
1- اعضان علي رحيق، (1384)، دانش نامه در علم سياست، فرهنگ صبا، تهران.
2- الهي همايون، (1383)، خليج فارس و مسائل آن، چاپ دوم، قوس، تهران.
3- الهي همايون، (1382)، كمك خارجي و توسعه نيافتگي، چاپ دوم، قوس، تهران.
4- باقي عماد الدين، (1382)، جنبش اصلاحات دمكرايتك در ايران، سرايي، تهران.
5- بروجردي محمد، (1380)، اتحاديه جنوب شرق آسيا (آسه آن)، وزارت امور خارجه، تهران.
6- تاجيك محمد رضا، (1383)، دهه سوم، رياست جمهوري مركز بررسي هاي استراتژيك، تهران.
7- تاجيك محمد رضا، (1382)، همايش رقابت هاي سياسي و امنيت ملي (مجموعه مقالات)، جلد دوم، رياست جمهوري مركزي بررسي هاي استراتژيك، تهران.
8- تاجيك محمد رضا، (1379)، جامعه امن در گفتار خاتمي، ني، تهران.
9- جنان صفت محمد صادق، (1378)، اقتصا كشور در بند لج بازي هاي سياسي، پيام امروز، شماره 29، 30-25.
10- حجتي محمد جواد، (1380)، از خرداد تا خرداد (مجموعه مقالات)، اطلاعات، تهران.
11- الحسيني سيد محمد صادق، (1378)، پديده خاتمي، مترجم محمد رسول دريايي، خانه انديشه جوان، تهران.
12- حقدار علي اصغر،(1378)، گفتمان فرهنگ سياسي خاتمي، شفيعي، تهران.
13- خاتمي محمد، (1380 الف)، گلبانگ سربلندي، روزنامه سلام، تهران.
14- خاتمي محمد، (1380 ب)، مردم سالاري، موسسه نشر و تحقيقات ذكر، تهران.
15- خاتمي محمد، (1380 ج)، جهان فردا و گفتگوي تمدن ها، باز، تهران.
16- خاتمي محمد، (1379)، گزيده سخنان رئيس جمهور درباره توسعه سياسي، توسعه اقتصادي و امنيت، طرح نو، تهران.
17- خاتمي محمد، (1378)، هزاره گفتگو و تفاهم، رسانش، تهران.
18- شعباني قاسم، (1373)، حقوق اساسي، اطلاعات، تهران.
19- صادقي يارندي سيف الله، (1377)، نظري اجمالي به ساختار اقتصادي و تجارت خارجي گروه هشت كشور اسلامي، موسسه مطالعات و پژوهش هاي بازرگاني، تهران.
20- ضيائي بيگدلي محمد تقي، (1383)، بررسي عوامل موثر بر تجارت درون صنعت كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي (OIC)، موسسه مطالعات و پژوهش هاي بازگاني، تهران.
21- ظريفي نيا حميد، (؟؟؟)، كالبد شكافي جناح هاي سياسي در ايران،.
22- فلاح زاده محمد هادي، (1383)، آشنائي با كشورهاي اسلامي (مالزي)، موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين الملل ابرار معاصر، تهران.
23- ماهاتيرمحمد، (1382)، جهاني كه در آن به سر مي بريم، اطلاعات، تهران.
24- محمدي اصفهاني محمد كاظم، (1370)، در قلمرو مرزهاي سبز، صحف، تهران.
25- مسائلي محمود، (1372)، مالزي، وزارت امور خارجه، تهران.
26- مصلي نژاد غلامعباس، (1384)، دولت و توسعه اقتصادي در ايران، قومس، تهران.
27- مهيمني محمد علي، (1379)، گفتگوي تمدن ها، ثالث، تهران.
28- نجاتي علي محمد، (1379)، گفتمان خرداد، آتيه، تهران.
29-نعمت اللهي همايون، (1379)، واژه نامه سياسي، عباسي، تهران.
30- ويك آدريان لفت، (1384)، سياست و توسعه در جهان سوم، مترجمان عليرضا.
31- خسروي و مهدي مير محمدي، موسسه فرهنگي مطالعات تحقيقات بين الملل ابرار معاصر، تهران.
32- ويك آدريان لفت، (1378)، دموكراسي و توسعه، مترجمان احمد، عقيليان و افشين خاكباز، طرح نو، تهران.
[1] - Development
[2] - Economic Expansion
http://daneshjooqom.4kia.ir/
چالش های پیش روی حسابداری منابع انسانی
چکیده
امروزه در بسياري از كشورها، نيروي انساني به عنوان يك منابع سرمايهاي مورد توجه مديران تمامي واحدهاي اقتصادي و نهادهاي اجتماعي در جهت ارتقاي سطح عملكرد و افزايش بازدهي آنان قرار گرفته است. در این تحقیق سعی شده پس از نگاهی اجمالی به تاریخچه مراحل توسعه و تکوین حسابداری منابع انسانی مواردی چون حسابداری منابع انسانی و اخلاق، مفهوم و مقصود حسابداری منابع انسانی، منابع انسانی = دارایی یا هزینه، احتساب بهای تمام شده یا ارزش منابع انسانی، کاربرد حسابداری منابع انسانی، سنجش
غیر پولی منابع انسانی، الگوی حسابداری منابع انسانی، مدل های سنجش منابع انسانی،
روش های گزارشگری منابع انسانی و مشکلات حسابداری دارایی های انسانی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
کلید واژه
حسابداری منابع انسانی، گزارشگری، نظریه بهای تمام شده تاریخی، اندازه گیری، سازمان های دانایی محور، سنجش منابع انسانی
1- مقدمه
حسابداري يک حقيقت علمی است، محصولي است از اختراع بشر، طراحي شده به وسيلة بشر و براي اهداف بشري. تنوع اين اهداف بسياراست، از جمله: برنامه ريزي، کنترل، سرمايه گذاري، تصميمات استخدامي، تشويق و ترغيب، استدلال منطقي، هماهنگي و تبليغ. ضوابط طراحي و اجراي سيستم هاي حسابداري براي مقاصد مذکور اغلب به توجه و تمرکز خاص بر روشهاي ثبت و گزارشگری می پردازد .
در عصری که زندگی می کنيم به عصر اطلاعات و ارتباطات معروف است که در آنها رابطه ميان منابع انسانی و بهره وری از پيچيدگی خاصی برخوردار است که از آن به «سازمانهای دانايي محور» تعبير می کنيم به اين مفهوم که
بهره وری را ديگر نبايد صرفاً در ابزار و آلات و مواد جستجو کرد بلکه بهره وری به گونه فزاينده ای پی آمد آگاهی، مهارت و توانايي مغز پرورش يافته بشر است؛ و انسان دارای ظرفيتی نامحدود برای رشد، بالندگی و توسعه است که تا بحال نسبت به اندازه گيری و گزارشگری آن چندان بهاء داده نشده است(بیگ زاده و غلامی1387).
منابع انسانی ماهر و متخصص برای یک سازمان همانند دارایی های فیزیکی و سرمایه گذاریهای آن سازمان دارای اهمیت اساسی بوده و مدیران سازمان ها به منظور افزایش کارآیی سازمان تحت سرپرستی خود همواره مبالغ هنگفتی را صرف آموزش و پرورش کارگران و کارمندان می نماید، علی رغم آنکه بیشتر آنان اطلاعات وسیعی در ارتباط با منابع مادی و مالی سازمان های خود در اختیار دارند، ولی در مورد منابع انسانی و ارزش اقتصادی و میزان آموزش و تخصص و کارآیی آنها اطلاعات جامعی ندارند. نداشتن اطلاعات، درباره اینکه ارزش اقتصادی چنین دارایی های کمیاب چقدر است و یا چه میزان از مخارج انجام شده برای پرورش و آموزش افراد متخصص و مورد نیاز، ارزش به حساب دارایی بردن دارد و چه میزان از هزینه از دست رفته تلقی می گردد، از نکات ضعف سیستم های فعلی حسابداری به شمار می آید(اعتمادی و شهریاری 1375).
2- مفهوم و مقصود حسابداری منابع انسانی
کمیته ناظر بر حسابداری منابع انسانی (HRA) وابسته به انجمن حسابداری آمریکا، حسابداری منابع انسانی را به عنوان «فرآیند شناسایی و اندازه گیری داده های مرتبط با منابع انسانی و ارائه آن به گروه های علاقمند تعریف کرده است» (1973 CAHRA). هدف حسابداری منابع انسانی بهبود بخشیدن به کیفیت تصمیمات مالی مورد اتخاذ گروه های داخل و خارج یک سازمان از طریق وارد کردن متغیرهای سرمایه انسانی به جمع متغیرهای سنتی تصمیم گیری مدیریت است. در این راستا پژوهشگران حسابداری منابع انسانی کوشش هایی را به شرح زیر آغاز کرده اند:
1. تدوین و پیریزی مدل ها و روش هایی برای سازمان ها به منظور اندازه گیری بهای تمام شده و ارزش (پولی و غیر پولی ) کارکنان.
2. طراحی سیستم های کاربردی برای استفاده از اطلاعات منابع انسانی.
3. تعیین اثر حسابداری منابع انسانی بر رفتار و طرز تلقی مردم( تالانه و پوریا نسب1374).
3- مراحل توسعه و تکوین حسابداری منابع انسانی
حسابداری منابع انسانی مولود نياز عصر تکوين مکاتب مديريت از توجه به اشياء، روشها و مواد به سازمانهای متعالی و انسان محور است که روز به روز اهميت آن را بيشتر و بيشتر می گردد از نظر تاريخی حسابداری منابع انسانی توسط فلم هولتز در پنج مرحله متوالی زير توسعه و تکوين يافته است .
مرحله اول طی سالهای 1966 ـ 1960 عبارت بود از مفهوم حسابداری منابع انسانی که استنتاجی از نظريه اقتصادی ( سرمايه انسانی) و بعد از آن متاثر از مکتب ( منابع انسانی نوين ) و سرانجام متاثر از روان شناسی سازمانهای متمرکز و موثر بودن نقش رهبری در سازمان بود.
مرحله دوم بين سالهای 1971 - 1966 دوره ای بود که در آن تحقيقات فنی و علمی به الگوهايي برای
اندازه گيری دقيق و تعيين هويت استفاده کنندگان بالقوه اين روش و استفاده تجربي حسابداری منابع انسانی در سازمانهای واقعی معطوف گشت.
مرحله سوم در سالهای 1979 ـ 1971 دوره توجه محققان و سازمانها به حسابداری منابع انسانی بود. تلاش برای به کار بردن آن بيشتر توسط سازمانهای کوچک صورت می گرفت، برآوردها و نتيجه گيريهای به عمل آمده بر اساس اثرات بالقوه اطلاعات حسابداری منابع انسانی بر روی مديريت اجرايي و تصميمات سرمايه گذاران بود .
مرحله چهارم در سالهای 1980 ـ 1979 دوره توجه نکردن محققان حسابداری و موسسه های بازرگانی به حسابداری منابع انسانی بود.
مرحله پنجم از سال 1980 تا کنون دوره تجديد حيات توجه به حسابداری منابع انسانی است. اين مسله به کمک مطالعات جديد، به صورت کوشش بعضی از سازمانهای بزرگ برای استفاده از حسابداری منابع انسانی نشان داده شده است.
در سال 1980 تفکر نوينی در زمينه منابع انسانی در علم مديريت به وجود آمد و پس از شناور شدن نرخ ارز و از ميان رفتن ارتباط سنتی طلا، دلار، موضوع نيروی انسانی به عنوان پشتوانه توليد و پول کشورها به مثابه يک اصل بديهی مطرح شد . در مباحث جديد مديريتی دو موضوع منابع انسانی و راهکارهای ارزيابي اين منابع در دهه اخير جايگاه و اهميت ويژه ای يافته است که از يک طرف جزو منابع لايزال تلقی می شوند و از طرف ديگر کم توجهی به آن، کليه منابع ديگر را تحت تاثير قرار خواهد داد و در حسابداری نوين نيز مباحث خاصی را مطرح کرده است. در واقع امروز ترديدی نيست که بايد منابع نيروی انسانی نيز قيمت گذاری شود و به عنوان بخشی از داراييهای شرکتها در ترازنامه انعکاس يابد و استهلاک اين منابع نيز به شيوه خاص محاسبه و در نظر گرفته شود. ارزيابی عملکرد واحد منابع انسانی تنها در ارقام سود خلاصه نمی شود، بلکه در بسياری کشورها استهلاک منابع انسانی نيز در مجموعه هزينه های قابل قبول مالياتی تلقی می شود که اين موضوع به نوبه خود سود را افزايش می دهد(بیگ زاده و غلامی 1387).
4- حسابداری منابع انسانی و اخلاق
حسابداری به عنوان یکی از شاخه های علوم اجتماعی در صدد گزارش وضعیت مالی و عملکرد اقتصادی اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی می باشد مادامی که انسان به عنوان یک عنصر برای گزارش وضعیت مالی و نتیجه عملیات مدنظر قرار نگرفته باشد
ارزش های انسانی نیز جایی در حسابداری ندارد و بالطبع چنانچه کشوری بخواهد از تکنیک ها و استانداردهای حسابداری مرسوم در سایر کشورها استفاده کند صرف مشابهت سیستم اقتصادی آن کشور با کشور مبدا کفایت می کند. اما دیر زمانی است که حسابداری
منابع انسانی به عنوان یکی از شاخه های حسابداری مطرح شده است و به تبع خود مباحث اخلاقی و ارزشی را مطرح کرده است. عده ای آن را یادآور شیوه حسابداری دوران برده داری می دانند در حسابداری روم باستان برده ها همچون داراییهای غیر انسانی به عنوان دارایی به ثبت می رسیدند. اگرچه این رویه به دلیل اینکه ارزش مبادله یک نوع دارایی (انسان) را مشخص می کرد فی نفسه «در دانش حسابداری» مذموم نبود. اما به سبب اینکه نظام برده داری همواره منفور بوده و می باشد لذا گزارش انسان در صورت وضعیت مالی نیز منفور و مذموم شمرده شده است. عده ای معتقدند که انسان علاوه بر جنبه های مادی دارای جنبه های روحی و معنوی
می باشد بنابر این نباید با آن به مثابه یک دارایی بیجان برخورد شود در پاسخ به این عده گفته شده است که ثبت ارزش اقتصادی انسان در گزارش های مالی دلیل بر نادیده گرفتن جنبه های معنوی انسان نیست و ابداً لطمه ای به اعتقادات، ارزش ها و باورهای انسانی وارد نمی کند.
حسابداری منابع انسانی مخلوق نیازهای عصر خود یعنی رشد وگسترش دانش بشری و نیز نیازهای اطلاعاتی استفاده کنندگان اطلاعات حسابداری است، حال سئوال این است که آیا امروز می توان، انسان ها را به طریقی مشابه با دوران برده داری در
گزارش های مالی درج کرد؟ و یا اگر ارزش اقتصادی انسان در گزارش های مالی درج گردد با او به منزله یک برده رفتار شده است؟ و یا اینکه این گونه سئوالات اساساً نوعی سفسطه هستند و حسابداری منابع انسانی مقوله ای دیگر می باشد. کوتاه سخن اینکه آیا حسابداری منابع انسانی می تواند با نظام ارزشی کشورهای توسعه نیافته سازگار گردد؟ پاسخ به این پرسش مستلزم انجام تحقیقات گسترده ای است(تالانه وپوریا نسب1374).
5- احتساب بهای تمام شده یا ارزش منابع انسانی
اصطلاح هزينه در حسابداری، به روشهای متفاوت مورد استفاده قرار می گيرد اصطلاحاتی نظير بهای تمام شده تاريخی،
بهای تمام شده تحصيل، هزينه نهايي، بهای تمام شده جايگزينی، هزينه ريخته (اقلام از دست رفته )، هزينه های ثابت و متغيير و هزينه های فرصت از دست رفته نمونه هايی از به کار گيری اصطلاح مخارج و هزينه در حسابداری است.
هزينه عبارتست از بهای دست يابی و تحصيل منافع يا خدمت. هزينه ممکن است در قبال دريافت کالا، منافع، اقلام مشهود يا نامشهود واقع شود. هزينه های منابع انسانی از دو بخش هزينه اوليه و هزينه جايگزينی تشکيل می شوند:
1 ـ هزينه های اوليه:
هزينه های اوليه منابع انسانی کليه وجوهی هستند که برای تامين و پرورش نيروی انسانی مصرف می گردند و شامل هزينه های گزينش نيروی انسانی، استخدام، استقرار، جهت دهی و آموزش حين خدمت، بازآموزی و آموزشهای کاربردی و تخصصی به منظور کسب مهارتهای لازم می شوند. اين تعريف در مورد ساير منابع نيز تقريباً کاربرد دارد ، چرا که هزينه های اوليه کارخانجات و تجهيزات همان مبالغی هستند که برای تحصيل اين منابع صرف مي شود .
2 ـ هزينه های جايگزينی:
هزينه هايي هستند که بايد برای جايگزينی پرسنلی محتمل شد که در حال حاضر در موسسه یا واحد مشغول به کار هستند و به دو بخش تقسيم می شوند :
الف ـ هزينه های جايگزينی پستی يا شغلی
ب ـ هزينه های پرسنلی ( رحمانی ، 1383 ، ص 53 )
6- منابع انسانی = دارایی یا هزینه
سوال مهمی که لازم است توسط طرفداران حسابداری منابع انسانی پاسخ داده شود ریشه در ماهیت ذاتی پرسنل دارد. آیا سرمایه گذاری یک سازمان در کارکنانش هزینه دوره است یا نوعی دارایی است که برای سازمان متضمن منافع آتی است. کمیته ناظر بر حسابداری منابع انسانی معتقد است که منابع انسانی اساساً با سایر منابع سازمان متفاوت است. زیرا منابع انسانی در سایر منابع مالی و فیزیکی یک سازمان ایجاد ارزش می کند. به همین دلیل این کمیته هدف حسابداری منابع انسانی را نه تنها شناسایی ارزش منابع انسانی مورد استفاده یا تحت کنترل یک شرکت قلمداد می کند بلکه بهبود بخشیدن به مدیریت منابع انسانی به منظور بالا بردن کیفیت کالا ها و خدمات را به عنوان هدف آن تلقی می کند.
شناسایی بهاء[1] یا ارزش[2] منابع انسانی یک سازمان به عنوان یک هدف، انتقادات خاص خودش را برانگیخته است. در این خصوص
عده ای از منتقدین به تعدادی از مشکلات اشاره کرده اند. Gambling اظهار کرده است که درج انسان ها در ترازنامه به مانند ساختمان و تجهیزات امکان پذیر نیست. به رغم آنکه ممکن است منابع انسانی بخشی از سرقفلی را تشکیل دهند لیکن تفکیک اثر منابع انسانی از میزان مشارکت کارگاه تولیدی، حق امتیاز و ... در سرقفلی شرکت، مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. همچنین او معتقد است که به دارایی بردن مخارج استخدام و آموزش کارکنان مساله تسهیم هزینه های سربار را پیش می آورد 1976 Gambling).
Dittman و همکارانش گفته اند که برای توجیه ثبت نکردن منابع انسانی وجود دو شرط لازم است. اول آنکه منافع آموزش کارکنان فقط نصیب سازمان شود و دوم اینکه شرایط محدود کننده برای جلوگیری از خروج منابع انسانی برقرار باشد. بنابر این آنها با ذکر چنین توجیهی در مورد درج منابع انسانی در ترازنامه تردید دارند. آنها معتقدند با فرض آنکه جابجایی پنهانی نیروی انسانی، رفتاری ثابت داشته باشد، پیش از آنکه دارایی های انسانی ثبت نشده حقیقتاً موجود باشد، باید هر دو شرط مذکور بطور همزمان صادق باشند. همین محققین در تحقیق بعدی خود که در مورد برنامه های آموزش حسابداری در موسسات خدمات مالی انجام دادند، دریافتند که فقط بخش کوچکی از منابع برنامه های آموزشی به موسسات مربوطه بر می گردد. لذا آنها مخالف عدم ثبت منابع انسانی در چنین شرکت هایی (که جزو صنایع کاربر هستند) می باشند(1976 Dittman).
Mee شناسایی منابع انسانی را به عنوان دارایی مورد انتقاد قرار داده است. او معتقد است که ارزش دارایی انسانی را نمی توان از سایر عناصر سازمان که با افراد دارای کنش متقابل هستند و سازمان اثربخشی خود را از آنها کسب می کند، مجزا کرد. بعلاوه او
می گوید که یک سازمان نمی تواند کارکنان خود را به طریقی مشابه با سایر دارایی های مالی و فیزیکی خود کنترل کند او روش حسابداری بهای تعویقی و انتقالی به دوره های آتی را به عنوان یک راه حل برای منابع انسانی پیشنهاد کرده است(1982 Mee).
صاحب نظران دیگری هستند که دیدگاه متفاوتی دارند. برخی از آنها می گویند که ارزش سهام بعضی از شرکت ها تا حدی تابع تخصص و اعتبار مدیران آنهاست و معتقدند که شرکت از گنجینه دانش کارکنان کلیدی خود منتفع می شود. سازمانها از طریق استخدام و آموزش کارکنان و نظایر آن در شاغلین خود سرمایه گذاری می کنند. اما به مجرد آنکه یک شرکت توسط شرکت دیگر تملک می شود، منابع انسانی به واسطه پاکسازی سازمانی، بازنشستگی زودرس و نظایر آن به حساب گرفته می شوند. بر این اساس طرفداران حسابداری منابع انسانی دلیل می آورند که تهیه اطلاعات برای ارزش یابی، حفاظت و توسعه منابع انسانی یک سازمان ضروری است(تالانه و پوریا نسب1374).
در پاسخ به این انتقاد که منابع انسانی همچون دارایی های مالی و فیزیکی تحت کنترل و تملک نیستند. نکته ای در مورد شکل و محتوا مطرح می شود. اگر وظیفه حسابداری گردآوری و ارائه اطلاعات با معنی به استفاده کنندگان گزارش های مالی است، پس شناسایی شاغلین به عنوان منابعی که برای سازمان ارزش آتی دارند به معنی محتوا است.
از جنبه شکلی باید منابع انسانی را به عنوان دارایی هایی که سازمان بر آنها کنترل انحصاری اعمال
نمی کند، در نظر گرفت (1980 Levine)، همین برهان قبلاً توسط Marques مطرح شده بود دلیل وی این بود که با انجام تغییری در اصول حسابداری، ثبت منابع انسانی میسر می شود. او حذف مفهوم دارایی و قبول مفهوم مفید بودن را در قالب ارزش فعلی هزینه های آتی تا جایی که عملی باشد پیشنهاد کرده است. چنین اظهاراتی اولاً بر این تصور استوار است که هر سازمانی که برای استفاده بهتر از منابع انسانی خود می کوشد، ممکن است مایل به استفاده از حسابداری منابع انسانی باشد و دوم اینکه خود پرسنل هم ممکن است از این ارزش بهره مند شوند( 1976 Marques).
Rogw;Edmonds مفهوم وسیع تری از دارایی را که شامل کارکنان نیز می شود مطرح کردند. به نظر آنها با تلقی کردن
دارایی ها (مالی، فیزیکی، یا انسانی ) به عنوان منابعی با ارزش برای سازمان می توان از بحث پیرامون مالکیت و کنترل اجتناب کرد. به بیان دیگر لزومی ندارد که کنترل مطلق برقرار باشد(1986 Rogw; Edmonds).
بحث پیرامون دارایی بودن منابع انسانی ممکن است به آنجا ختم شود که نکته مهمی از نظر حسابداران پوشیده بماند. نکته مهم این است که استفاده کنندگان داخلی و خارجی ممکن است به واسطه دسترسی به اطلاعاتی در مورد منابع انسانی (که می تواند آنها را در اخذ تصمیمات مدیریتی و سرمایه گذاری یاری کند) منتفع شوند. علاوه بر این، همان طوری که یکی از محققین خاطرنشان کرده حسابداری منابع انسانی با کارکنان همانند دارایی ها رفتار نمی کند. اما در جستجوی راهی برای احتساب سرمایه گذاری یک سازمان در انسان ها می باشد. به هر حال، این سوال اساسی نباید از نظر دور بماند:«آیا انسان ها منبعی برای موسسه هستند یا اینکه موسسه برای اشخاص یک منبع است؟»حسابداری ماهیت اجتماعی دارد و می توان گفت که شکل و سمت و سوی آن از اهداف جامعه متاثر می شود(تالانه و پوریا نسب1374).
7- کاربرد حسابداری منابع انسانی
موارد استفاده از اين سيستم گسترش زيادي يافته است بطوريكه افراد و گروههاي مختلف از اطلاعات پردازش شده بوسيله سيستم حسابداري منابع انساني استفاده هاي فراواني مي كنند. و مورد استفاده از اين سيستم گسترش زيادي يافته است كه در ذيل به شرح اين موارد مي پردازيم:
- حسابداری منابع انسانی در خدمت مديران و متخصصان منابع انسانی
حسابداری منابع انسانی به عنوان چارچوب و ابزاری برای متخصصان منابع انسانی و مديران ارشد تلقی می شود .
نخستين نقش متخصصان منابع انسانی در محيط های فعاليت امروزی اين است که در نقش مشاور نيروی انسانی مديران کمک کند. - حسابداري منابع انساني در خدمت سرمايه گذاران
سهامداران فعلي و بالقوه يك شركت از دير باز به دستيابي به اطلاعاتي در مورد منابع انساني شركت به عنوان دارايي هاي يك سازمان علاقه منداند. به علاوه آنان مي خواهند در مورد سرمايه گذاري يك شركت در منابع انساني اطلاعاتي بدست آورند. اين اطلاعات در تصميم گيريهاي مربوط به تحصيل، نگهداري يا فروش و واگذاري سهام به آنها كمك خواهد كرد.
- حسابداري منابع انساني در حسابداري اجتماعي
روش هاي اندازه گيري حسابداري منابع انساني ممكن است پاسخگوي اجتماعي يك موسسه را در قبال كاركنان آسانتر كند.
تكنيك هاي اندازه گيري سرمايه گذاريهاي منابع انساني را مي توان براي ارزيابي ميزان مشاركت فعال يك موسسه در
سرمايه انساني كه از نظر اجتماعي داراي ارزش والايي است، به كار گرفت.
- كاربردهاي حسابداري منابع انساني براي مشتريان
از حسابداري منابع انساني مي توان به عنوان خدمت به مشتريان نيز استفاده كرد. مثلاً هنگاميكه مشتري با بحران اقتصادي مواجه شود، ممكن است از نظر هزينه مؤثر باشد كه كاركنان به حالت تعليق درآيند يا اينكه در پست خود باقي بمانند تا بحران از بين برود يا زمانيكه مشتري عملياتي را متوقف كند، ممكن است از نظر هزينه باصرفه تر باشد كه افراد جابجا شوند يا كنار گذاشته شوند و غيره( بیگ زاده و غلامی 1387).
8- سنجش غیر پولی منابع انسانی:
در سال 1973،CAHRA به مفید بودن باالقوه سنجش غیر پولی منابع انسانی در تصمیم گیری ها اشاره می کند. سنجش های غیر پولی می تواند شامل مهارت های موجود در سازمان، فهرستی از پرسنل کلیدی و استوار نامه آنها، یا نوعی دانش، مهارت، سلامتی و عملکرد شغلی کارکنان سازمان باشد(1983 CAHRA).
قابل ذکرترین مجموعه از سنجش های غیر پولی توسط Rensis likert عنوان شده است. او سعی کرد متغیرهایی که اثر بخشی عوامل انسانی یک سازمان را معین می کند به صورت مدل در آورد. مدل likert شامل متغیرهای «علّی» (متغیرهای مستقلی که ممکن است توسط مدیریت تحریف شود)، متغیرهای «مداخله گر»(که معرف سلامت داخلی سازمان هستند مثل: صداقت، رفتار، انگیزش و...) و متغیرهای «نتیجه» (مثل بهره وری، هزینه ها، رشد و سهم بازار و...) می باشد. بر طبق این مدل، ارزش فعلی
عوامل انسانی یک سازمان را می توان از امتیازات تعلق گرفته به متغیرهای علی و متغیرهای مداخله گر به دست آورد(تالانه و پوریا نسب1374).
از دیگر روش های غیر پولی، مدلی است که توسط Welling تدوین شده است. او برای وقف دادن اهدافی چون بهره وری، گسترش منابع انسانی و رضایت پرسنل یک مدل برنامه ریزی مبتنی بر هدف تدوین کرد. این مدل اثر تغیر در سود (هدف سازمان) را بر متغیرهایی چون اضافه کاری کارکنان، آموزش شغلی و اشتغال حرفه ای پیگیری کرده است و این امکان را می دهد تا مدیریت براساس اوزانی که به این تغییرها تخصیص می دهد( در همان حال که آنها را تحت کنترل و نظارت نیز دارد) برای آنها هدف تعیین کند( 1977 Welling).
9- الگوهای حسابداری منابع انسانی ( محا سبه ارزش کارکنان )
الگوهای حسابداری منابع انسانی که با نگرش اصلی پذيرفته شده اند ، به شرح زير است :
1 ـ الگوهای ارزش اقتصادی
2ـ الگوهای بهای تمام شده تاريخی
3 ـ الگوهای هزينه جايگزينی
4 ـ الگوهای ارزشگذاری پاداش های تصادفی
5 ـ الگوهای کل سازمان
6 ـ الگوی مزايده
هر يک از اين الگوها نه تنها يک نگرش متفاوت ارائه می نمايند بلکه ، مکانيزم متفاوتی را نيز برای محاسبه ارزش کارکنان در سازمان ايجاد می کند و هر يک از الگوها گوناگون با توجه به نظام ها و زمينه های مختلف و همچنين ساختارهای متفاوت نظری توسط محققان پيشنهاد می شوند(رحمانی 1383).
10-مدل اندازه گيری منابع انسانی
در سال 1970 تعدادی از محققان مدل های ارزيابی حسابداری منابع انسانی را به عنوان زمينه ای برای کاربردهای علمی معرفی کردند . در سال 1971 هولتز به ارائه مدلی پرداخت که می توانست اثر تغيير موقعيت شغلی يک کارمند را در کليه مراحل گوناگون سازمانی تعقيب کند، مدل حالات خدمات وی، عرضه کننده مقدار مشخصی از خدمات در يک دوره زمانی معين است. بر اساس احتمال اشغال وضعيت های گوناگون سازمانی توسط يک فرد خدمات مورد انتظار ارائه شده اين شخص را می توان بر اساس فرمول زير محاسبه کرد :
E ( S ) =
در اين مدل (S ) :
عبارت است از کميت خدمات مورد انتظار از شخص در يک موقعيت سازمانی مشخص. از اين رابطه می توان معادل ارزش پولی (ريالی) خدمات را از طريق ضرب کردن قيمت خدمات در مقدار خدمات مورد انتظار به دست آورد و يا به صورت سود مورد انتظار ناشی از خدمات ارائه شده توسط کارمند محاسبه و بهای خدمات مورد انتظار آتی را بعداً به ارزش فعلی آنها تبديل کرد .
طی سالها ی 1971 شوارتز مدلی را مطرح کرد که در آن ارزش اقتصادی يک کارمند را به صورت ارزش فعلی در آمد کارمند در طول عمر مفيد آن در نظر گرفت و در آن احتمال مرگ کارمند را ملحوظ کرد . در سال 1973 مورس ترکيبی از دو مدل قبلی را به وجود آورد . در مدل هولتز ارزش دارائيهای انسانی سازمان با استفاده از ارزش فعلی خالص خدمات مورد ارائه توسط کار کنان تعيين شده است ولی در مدل شوارتز سعی شده سرمايه انسانی با استفاده از ارزش فعلی در آمد باقی مانده ناشی از اشتغال يک فرد در سازمان تخمين زده شود . لذا انباشت منافع ناشی از افزايش در دارایي های انسانی مستقيماً به سود کارمندان و منافع غير مستقيم آن به سود سازمان استخدام کننده است (زهرا حسن قربان ، نشريه 140 ، ص 75 ).
11-روشهای گزارشگری منابع انسانی
چهار روش برای انعکاس سرمايه گذاری ها در منابع انسانی در گزارش های مالی سالانه شرکت ها وجود دارد ، اطلاعات مربوط به سرمايه گذاری ها در منابع انسانی را می توان در گزارش هيات مديره به مجمع عمومی صاحبان سهام، گزارش دارايی های نامشهود، صورت های مالی حسابرسی نشده، يا به شکل پيوست صورت های مالی اساسی ارائه کرد. گزارش هيات مديره به مجمع عمومی صاحبان سهام اغلب شامل اطلاعاتی درباره مخارج مربوط به منابع انسانی است که ممکن است چشم گير يا حتی به نسبت مهم تر از مخارجی باشد، که برای دارايی های عينی (مشهود ) انجام شده است. به عنوان يک اقدام اوليه در مورد نحوه عمل حسابداری دارايی های انسانی، گزارش هيات مديره ممکن است مخارجی را به عنوان سرمايه گذاری در دارايی های انسانی گزارش دهد. برای نمونه يک شرکت ممکن است مخارج انجام شده برای آموزش کارکنان خود را جداگانه گزارش دهد. اين گونه اطلاعات به سرمايه گذاران و تحليل گران مالی کمک مي کند تا ميزان توجه مديريت به توسعه ی منابع انسانی را به عنوان عامل حياتی برای تضمين سود دهی شرکت در بلند مدت ارزيابی کنند. به علاوه گزارش هيات مديره بايد شامل اطلاعاتی در مورد ترک خدمت کارکنان از لحاظ روند و هزينه ی آن نيز باشد. شرکت بايد در مورد ترک خدمت مديران کليدی و متخصصان فنی خود نيز که ممکن است به رقبای تجاری شرکت ملحق شوند يا رقيب جديدی را به وجود آورند، گزارش دهد.اين موضوع در صنايعی که با تکنولوژی پيش
می روند و تحقيق و توسعه ی دانش فنی در آنها نقش بسيار مهمی دارد، غير عادی نيست. دومين روش آن است که اطلاعات در مورد سرمايه گذاری ها در دارايی های انسانی در گزارش دارايی های نامشهود ارايه شود.
اين روش توسط موسسه حسابرسی آراتور اندرسن پيشنهاد شده است. اين موسسه پيشنهاد مي کند که مبالغ عمده ای که صرف دارايی های نامشهود از جمله منابع انسانی، می شود در صورت های مالی به طور جداگانه گزارش شود. به علاوه شرکت هايی که مخارج هنگفتی را در رابطه با دارايی های نامشهود متحمل می شوند. به ويژه شرکت هايی با وابستگی شديد به تکنولوژی، شرکت های خدماتی که برای کارکنان خود سرمايه گذاری های کلان
می کنند و همچنين شرکت هايی که از طريق ادغام و خريد سهام و پرداخت مبلغ هنگفت برای سرقفلی فعاليت های تجاری موجود، رشد می کنند، بايد صورتی از دارايی های نامشهود خود را ارائه کنند. اين گزارش بايد بيان گر مخارج انجام شده برای انواع دارايی های نامشهود در دوره ی جاری و همچنين در دوره های گذشته باشد(رحمانی ، 1383 ).
12-مشكلات حسابداري داراييهاي انساني
اگر تصميم گرفته شود دارايي هاي انساني در صورتهاي مالي گزارش گردد، بايد پنج پرسش عمده حسابداري را پاسخگو بود. اين پرسشها عبارتند از:
1- چه مخارجي بايد به عنوان دارايي مخارج سرمايه ايي تلقي شود؟
2- اين مخارج چگونه بايد مستهلك شوند؟
3- اين داراييها تحت چه شرايطي بايد از حسابها حذف شوند؟
4- سرمايه گذاري ها در دارايي هاي انساني چگونه بايد در صورت هاي مالي گزارش شوند؟
5- چگونه مي توان از احتمال اينكه حسابداري دارايي هاي انساني به عنوان وسيله اي براي دستكاري سود و زيان استفاده شود، اجتناب كرد؟
اساسي ترين پرسش در حسابداري دارايي هاي انساني صورت هاي مالي آن است كه چه مخارجي بايد سرمايه گذاري محسوب شوند؟ پس از آنكه دارايي هاي انساني سرمايه گذاري محسوب گرديدند، مسأله بعدي در حسابداري، تعيين آن قسمت از مخارج است كه متناسب با عمر مفيد سرمايه شده بايد در هر دوره به عنوان هزينه شناسائي گردد و اين فرآيند براي دارايي هاي فيزيـكي مانند ماشين آلات استهـلاك ناميده مي شود. اگر چه استهلاك، روش اصلي براي تخصيص تدريجي دارايي انساني به هزينه ها است اما در برخي شرايط لازم است كه حسابهاي دارايي انساني تعديل شوند. يك جنبه دارایي هاي انساني كه مشكلات گزارشگري خاصي را به وجود مي آورد، احتمال ترك خدمت كاركنان است. اگر چه برخي از سازمانها با كاركنان خود قراردادهاي استخدامي مي بندند، كه جابجايي آنها را محدود مي كند، ولي در بيشتر موارد افراد نسبتاً آزاد هستند كه سازمان را ترك كنند. بنابراين، تا اندازه اي نسبت به تحقق پيش بيني طول عمر بالقوه خدماتي يك فرد عدم اطمينان وجود دارد. پرسش اصلي حسابداري اين است كه چگونه مي توان درجه عدم اطمينان نسبت به عدم تحقق پيش بيني خدمات انساني را به منظور ارائه سرمايه گذاريها در منابع انساني، در صورت هاي مالي، در حسابها منظور نمود. اين مسأله را مي توان با در نظر گرفتن ذخيره اي براي هزينه هاي مورد انتظار ترك خدمت حل كرد. خدشه دار كردن سود و زيان آخرين موضوع در گزارشگري دارايي هاي انساني در صورتهاي مالي، در رابطه با احتمال سود و زيان
مي باشد. برخي از حسابداران عقيده دارند كه داراييهاي نامشهود نظير دارايي هاي انساني اگر چه انتظار
مي رود، منافع آتي داشته باشند، به دليل عدم اطمينان فراواني كه مربوط به دارايي تلقي كردن چنين مخارج وجود دارد، بايد در سالي كه واقع مي شوند به عنوان هزينه گزارش شوند. در اين نظر نكته هاي مثبت وجود دارد. اما تعميم دادن آن تندروي است. دستكاري درآمدها يك مشكل ابتدايي و بي اهميت نيست و هنوز جا دارد كه درباره آن مطالعه شود. حتي در آن صورت نيز اين مشكل نمي تواند لزوم منعكس كردن داراييهاي انساني در گزارشهاي مالي غيرداخلي مؤسسه را تحت الشعاع قرار دهد(بیگ زاده و غلامی1387).
13-پيشنهادات:
برای غلبه بر مشکلات حسابداری منابع انسانی پیشنهادات زیر ارائه می گردد:
الف- پيشنهاد مي شود که مرکز مطالعات مديريت و بهره وري دوره اي در ارتباط با رشد و ارتقای حسابداري منابع انساني براي مديران شرکتهاي پذيرفته شده در بورس برگزار نماید.
ب- پيشنهاد مي شود که سازمان بورس اوراق بهادار دوره اي در ارتباط با رشد و ارتقاع حسابداري منابع انساني براي کارگزاران بورس (سرمايه گزاران) برگزار نمايد.
ج- پيشنهاد مي شود که سازمان حسابرسي استانداردي با عنوان استاندارد حسابداري منابع انساني تدوين و اجراي آن را براي حسابداران ابلاغ نمايد.
د- پيشنهاد مي شود که بانک مرکزي و شوراي اقتصاد براي واحدهايي که قصد اجراي سيستم حسابداري منابع انساني دارند تسهيلات اعطا نمايند.
ه- پيشنهاد مي شود که دانشکده هاي حسابداري و مديريت درسي را با عنوان حسابداري منابع انساني در مقطع کارشناسي رشته حسابداري و مديريت در نظر گرفته و برگزار نمايند.
و در نهایت پیشنهاد می شود :
با توجه به نقش عمده نيروي انساني در بخشهاي مختلف اقتصاد كشورها و همچنين سودمندي گزارشگري حسابداري منابع انساني و با توجه به بيانيه شماره 5 هئيت تدوين استانداردهاي حسابداري مالي (FASB) كه افشاء صورتهاي مالي مكمل را در ارائه اطلاعات جديد، مفيد و سودمند مي داند، بنظر می رسد . كه وجود سيستم حسابداري منابع انساني در كنار سيستم هاي فعلي حسابداري در كشور ما هم بسيار ضروري به نظر مي رسد.
14- بحث و نتيجه گيری
علی رغم نقش محوری نيروی انسانی در فرايند توسعه بخصوص بحث توسعه پايدار بعنوان چالش اساسی پيشروی دولت ها ، حسابداری منابع انسانی بعنوان فن جمع آوری و تلخيص و گزارشگری معيارهای جذب ، توسعه ، پيشرفت ، تخصص ، حفظ ، نگهداری ، بهره برداری ، ارزشيابی و پاداش منابع انسانی است تا بدين وسيله مديران را در اتخاذ تصميمات صحيح مربوط به
نيروی انسانی سازمان ياری کند با اين حال مديران با نقش حسابداری منابع انسانی آشنايی ندارند حاميان حسابداری منابع انسانی
بر اين باورند که مديران در هر سطحی که هستند بايد از توانايی های خلاقيت مهارت کارکنانی که تحت هدايت آنها انجام وظيفه می کنند آگاه باشند بنابراين حسابداری منابع انسانی می تواند هزينه های از دست رفته گردش بی مورد شغلی را مورد سنجش
قرار داده و حسابدار سنجش مسئوليت را تقويت می کند با اين همه مديران کشورها وجود حسابداری منابع انسانی را در اين مورد
بی ارتباط می دانند . يکی از مزايای حسابداری منابع انسانی اين است که مي توان از آن در تصميم گيري های ساخت در مقابل خريد استفاده کرد اما مديران از اين کاربرد حسابداری منابع انسانی آگاهی ندارند.
نرخ برگشت سرمايه گذاری متغير مهم در تصميم گيری سرمايه گذاران است که در نتيجه در صورت اجرای سيستم حسابداری منابع انسانی اين نرخ به دليل تغيير در اجرای آن دست خوش تغيير خواهد شد در حالی که
سرمايه گذاران از اين تغيير بی اطلاع هستند. سرمايه گذاران از نقش اطلاعات گزارشگری حسابداری منابع انسانی که می تواند اطلاعات مفيد تری را جهت تصميم گيری های مربوط به تحصيل، نگهداری، فروش و واگذاری سهام در اختيار آنها قرار دهد بی اطلاع هستند.
در نتيجه نحوه عمل حسابداری و گزارشگری فعلی به گونه ای است که سرمايه گذاران از منابع سرمايه گذاری واقعی شرکت در دارائيهای انسانی آگاه نمی شوند حسابداری منابع انسانی قادر است اين محدوديت را بر طرف نمايد و اطلاعات کاملتری را به آنان ارائه نمايد اما سرمايه گذاران از اين نقش حسابداری منابع انسانی آگاهی کامل ندارند .
سيستمهای فعلی حسابداری درگير ساختار اقتصاد مبتنی بر سرمايه های مالی و فيزيکی سازمانها هستند و
نمی توانند اطلاعات مورد نياز را درباره هزينه ها و ارزش منابع انسانی ارائه نمايند با اين همه دانشکده ها و مراکز آموزشی حسابداری در جهت هماهنگ ساختن سيستم های حسابداری با ساختار اقتصاد مبتنی بر نيروی انسانی اقدامی نکرده اند مجامع حرفه ای حسابداری تا کنون نتوانستند نقش فعالی در جهت معرفی و اشاعه سيستم حسابداری منابع انسانی و اهداف آن ايفا نمايند. اميد است با بکار گيری پيشنهادات ارائه شده گامی موثر در اين راستا برداشته شود.
منابع و مآخذ
اعتمادی، حسین، شهریاری، محمد رحیم. تابستان و پاییز 1375. بررسی تاثیر ارائه اطلاعات حسابداری منابع انسانی بر رفتار استفاده کنندگان اطلاعات حسابداری در ایران. فصلنامه علمی پژوهشی بررسی های حسابداری. شماره 16، 17: 56-70
بیگ زاده، یوسف، غلامی، سیف الدین. سال1387. حسابداری منابع انسانی و موانع بکار گیری آن در ایران. مجموعه مقالات همایش ملی
چشم انداز آتی حسابداری و حسابرسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بناب
تالانه، عبدالرضا و پوریا نسب، امیر. تابستان 1374. حسابداری منابع انسانی. فصل نامه علمی پژوهشی بررسی های حسابداری. شماره8 : 47-68
حسن قربان، زهرا. حسابداري مالي براي سياستهاي منابع انساني. دی ماه 1378. مجلة حسابدار، ماهنامة انجمن حسابداران خبره ايران. شماره 134
رحمانی ، علی. 1383. حسابداری رفتاری باگری سيگل . هلن ، مارکونی. مرکز تحقيقات تخصصی حسابداری و حسابرسی98-108
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
تأثیر کاربرد نرم افزارهای حسابرسی به انجام عملیات حسابرسی
چکیده
این تحقیق با عنوان (بررسی تاثیر کاربرد نرم افزارهای حسابرسی برانجام عملیات حسابرسی در مجموع شرکتها و موسسات حسابرسی آستان قدس رضوی) به دنبال بررسی تاثیر نرم افزار حسابرسی سازمان بازرسی و حسابرسی استان قدس رضوی بر عملیات حسابرسی از جنبه های کارایی و اثر بخشی و همچنین چگونگی تاثیر گذاری آن برهزنیه های حسابرسی می باشد.
در این رابطه سه سوال مطرح گردید در سوالات اول و دوم تحقیق این موضوع مطرح شد که آیا بکارگیری نرم افزارههای حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکت ها و موسسات کوچک و متوسط و بزرگ آستان قدس رضوی مجب افزایش کارایی شده است یاخیر .
همچنبن در سوال سوم تحقیق این پرسش مورد بررسی قرار گرفت که آیا بکارگیری نرم افزار حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتهاو موسسات آستان قدس رضوی موجب کاهش هزینه های حسابرسی شامل هزینه برسنلی وسربار گردیده است یا خیر .
به منظور بررسی سوالات اول و دوم تحقیق برسشنامه ای آماده گردیدو از48 نفر از حسابرسی سازمان که با نرم افزارحسابرسی آن آشنایی متوسط به بالا داشتند نظرسنجی به عمل آمد .سوال سوم تحقیق نیز با توجه به اسناد و مدارک شرکت ها و موسسات اقتصادی و غیر اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت .
تنتایج بررسی سوالت اول و دوم تحقیق حاکی از آن است که نرم افزارحسابرسی سازمان ازلحاظ کارایی در طبقه شرکت وموسسات کوچک .دارای کارایی کمی مناسب می باشد و درطبقه شرکت هاو موسسات متوسط و بزرگ کارایی نسبتا مناسبی دارد وهمچنین از جهت اثر بخشی در طبقه شرکتها و مسسات کوچک اثر بخشی ضعیفی دارد و در شرکتها وموسسات متوسط و بزرگ دارای اثر بخشی کمی مناسب است
در مجموع این تنیجه حاصل گردید که بکارگیری نرم افزازهای حسابرسی سازمان در عملیات حسابرسی شرکت ها و موسسات کوچک. متوسط. بزرگ آستان قدس رضوی موجب ارتقا کارایی و اثربخشی شده است
همچنین نتایج بررسی مربوط به سوالات سوم نشان می دهد بکارگیری این نرم افزار موجب کاهش
هزینه های حسابرسی گردیده است .
مقدمه
فناوری اطلاعات بر تمام وجوه عملیات سازمانهای امروزی تاثیر داشته است اما بیش از هر چیز ....های اطلاعات حسابداری را دستخوش تغییرات جدی نموده است . به لحاظ ...فرایند حسابرسی به شکل دستی انجام می گرفت و زمان زیادی صرف عملیات حسابرسی می شده است . اما استفاده حسابرسان از تکنیک های رایانه ای سبب شده است تا انان بتوانند همان فرایند را با سرعت و کارایی بیشتری انجام دهند و نیز در وقت و هزینه صرفه جویی کنند.
1. حسابرسی سیستم های رایانه ای است که به بررسی رابطه حسابرسان با سیستم های رایانه ای حسابداری می پردازد و نحوه حسابرسی این سیستم ها را توضیح می دهد
2. حسابرسی به کمک رایانه است که به بررسی بکارگیری رایانه در عملیات حسابرسی می پردازد
انچه در این تحقیق در نظر گرفته شد مورد اخیر می باشد.
تشریح و بیان موضوع
موسسات حسابرسی نیز همراه با توسعه اقتصادی در کشورها باید از روش های نوین از جمله استفاده از نرم افزارهای رایانه ای بهره ببرند.استفاده از ایننرم افزار ها این امکان را فراهم می اورد تا رایانه در زمینههایی همچون اماده کردن کاربرگ های حسابرسی ، گرد اوری فرم ها ، مستند سازی امور حسابرسی و....به حسابرسان یاری می رساند به این امید که بتوانکارایی و اثر بخشی عملیات حسابرسی را ارتقا داد.و با کاهش زمان میزان هزینه را نیز کاهش داد .
این سوال همیشه مطرح بوده است که آیااستفاده از این نرم افزار ها در امور حسابرسی شرکتها موجب ارتقا کارایی و اثربخشی حسابرسی می شود؟
آیابکار گیری این نرم افزارها سبب کاهش هزینه های موسسات حسابرسی می گردد؟
به منظور یافتن پاسخ پرسشهای مذکور در این تحقیق به مطالعه موردی در سازمان حسابرسی آستان قدس رضوی و بررسی نحوه عمل نرم افزار های حسابرسیبر عملیات حسابرسی پرداخته شده است.
هدف و علت انتخاب موضوع
توسعه اقتصادی کشور ها و نیاز به حسابرسی سالانه صورتهای مالی شرکتها باعث شده است تا فعالیتهای حسابرسی گسترش یافته و رقابت بین موسسات حسابرسی افزایش یابد بنابر این موسسات حسابرسی به دنبال راهکار نوینی هستند تا بهای تمام شده قراردادهای حسابرسی را کاهش داده و اثر بخشی ان را افزایش دهند
در این راستا شاهد طرح نرافزارهایی هستیم که به عملیات حسابرسی کمک می کنند و اثر بخشی ان ها را افزایش می دهند ولی در راه استفاده مکانیزه عملیات حسابرسی موانعی نیز وجود دارد از جمله:
1. هزینه های بالای مکانیزه شدن
2. ابهام موجود در مورد منافع بکارگیری سیسیتم ها
3. سایر موانع از جمله عدم اگاهی کافی حسابرسان از سیستم های نرمافزاری
و در نهایت این سوال مطرح می شود که "آیامکانیزه شدن در مجموع به صرفه موسسات است ؟"چه هز لحاظ مالی و چه اثر بخش و کارایی ؟
باتوجه به گستردگی سیتم های رایانه ای حسابرسی در جهان تحقیقانی در این زمینه به عمل امده است در بخش سوم کتاب "کاربرد تکنیکهای رایانه ای حسابرسی با استفاده از میکرورایانه ها "
با عنوان "موانع موجود بر استفاده از نرم افزارهای حسابرسی " امده است که بسیاری از حسابرسان که با سیستم های روزامد اشنایی نداشته اند هر گز از نرمافزارهای حسابرسی استفاده نمی کنند سایر حسابرسان که سعی کرده اند از این روشاستفاده کنند شکست پر هزینهای زا تجربه کرده اند به طوریکه تمایل به تجربه ای دوباره ندارند علل این امر اینگونه بیان شده است :
1. فقدان اثربخشی هزینه
2. پیچیدگی های فنی
3. فقدان تجربه اموزش کافی
4. سایر موارد از جمله نگرانی صاحبکار از در مورد امنیت اطلاعات
در نهایت می توان به تاثیر غیر قابل انکار رایانه ها در صحنه عملیات حسابرسی و حسابداری اشاره کردکه در قرن اخیر بیش از پیش گسترش داشتهاست به طوریکه ر.شهای گذشته را به طور کلی دگرگون کرده است که البته به علت هزینه جاری بالا و ضرورت سرمایه گذاری اولیه بالا و پیچیدگی سخت افزاری رایانه ها و عدم تمایل سازمانهای کوچک و متوسط و حتی برخی از شرکتهای بزرگ مبنی بر استفاده از رایانه ها و در برخی موارد فراهم نبودن امکان استفاده ازاین سیستم ها مزید علت شده است.
لذا با توجه به تحقیقات انجام شده و مسائل بیان شده مطالعه اثار نرم افزارهای حسابرسی ضروری به نظر می رسد .
در مورد رسیدگی به نرم افزارها ی حسابرسی آستان قدس هم باید گقت که به عنوان مجموعه شرکتها در خراسان رضوی مطرح است دانشگاه امام رضا (ع) نیز از این جمله شرکتها است بر آن شدیم تا به بررسی این مطلب بپردازیم
امید است با حمایت مسئولین مربوط و عنایت خاص حضرت رضا(ع) به این مهم دست یابیم .
روش تحقیق
تحقیق مذکور از نظر هدف تحقیق کاربردی محسوب می گردد ازنظر نحوه گردآوری داده ها تحقیق حاضر از نوع توصیفی (غیر آزمایشی) است . از نگاهی دیگر این تحقیق پیمایشی وبررسی موردی می گردد.
در این پزوهش پس از مطالعه کتب و تحقیقات مختلف و گفتگو با اساتید و حسابرسان اهداف کارایی و اثر بخشی در عملیات حسابرسان که مرتبط با نرم افزار های حسابرسی می باشند شناسلیی شد و پرسشنامه ای جهت بررسی سوالات اول و دوم تحقیق طراحی گردید.
اساتید معتقد بودند که تاثیرگذاری نرم افزار حسابرسسی سازمان بر کارایی و اثر بخشی عملیات حسابرسی ممکن بنا به نوع حجم شرکت و موسسه حسابرسی شونده متفاوت باشد به همین دلیل پیشنهاد نمودند که در انجام این تحقیق شرکت ها و موسسات حسابرسی از لحاظ حجم عملیات حسلبداری و حسابرسی به سه طبقه به شرکتها و موسسات کوچک .متوسط و بزرگ تقسیم شوند وتاثیر گذاری نرم افزارهای حسابرسی در هریک از این سه طبقه به طور جداگانه مورد بررسی قرار میگردد بنار این از حسابرسان پاسخ دهنده خواسته شود تا با توجه به هریک از این سه طبقه به هر یک از این سه طبقه به هر پرسش پرسشنامه پاسخ لازم را بدهند .
جهت بررسی سوالات سوم تحقیق ازاسناد ومدارک و نظر خواهی از اساتید استفاده شده است .
وبابررسی هزینه های سازمان در طول دوره زمانی مورد نظر بررسی های لازم انجام شد
طرح مساله
سوالات تحقیق
سوالات اصلی
1. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب افزایش کارایی شده است ؟
2 .آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب افزایش اثر بخشی شده است ؟
3. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب کاهش هزینه های حسابرسی شده است ؟
بر پایه اطلاعاتی که تا این قسمت محقق گردیده است و سوالات مطرح شده در رابطه با موضوع مورد نظر فرضیه ای به شرح زیر به ذهن محققین متبادر گشته است
"نرم افزار های حسابرسی بر انجام عملیات حسابرسی موثر است "
بر مبنای فرضیه بالا فرضیه های فرعی به شرح زیر مطرح می گردد:
1. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان کارایی عملیات حسابرسی شرکتهای کوچک رابطه معکوس وجود دارد.
2. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان کارایی عملیات حسابرسی شرکتهای متوسط رابطه ای وجود ندارد .
3. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان کارایی عملیات حسابرسی شرکتهای بزرگ رابطه مستقیمی وجود دارد .
4. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان اثربخشی عملیات حسابرسی شرکتهای کوچک رابطه معکوس وجود دارد.
5. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان اثربخشی عملیات حسابرسی شرکتهای متوسط رابطه ای وجود ندارد .
6. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان اثربخشی عملیات حسابرسی شرکتهای بزرگ رابطه مستقیم وجود دارد.
7. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان هزینه عملیات حسابرسی شرکتهای کوچک رابطه وجود ندارد.
8. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان هزینه عملیات حسابرسی شرکتهای متوسط رابطه وجود دارد .
9. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان هزینه عملیات حسابرسی شرکتهای بزرگ رابطه معکوس وجود دارد .
10. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان هزینه پرسنلی شرکتهای کوچک رابطه وجود ندارد.
11. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان هزینه پرسنلی شرکتهای متوسط رابطه وجود دارد .
12. بین کاربرد نرم افزار های حسابرسی و افزایش میزان هزینه پرسنلی شرکتهای بزرگ رابطه معکوس وجود دارد .
قلمرو تحقیق
قلمرو مکانی تحقیق
قلمرو مکانی تحقیق سازمان بازرسی وحسابرسی آستان قدس رضوی می باشد این سازمان که به عنوان یک موسسه حسابرسی مشغول فعالیت است در 83 برای اولین با ر تجربه رایانه ای کردن بخشی از عملیات حسابرسی خود را توسط این نرم اافراز انجام داده است ودر سال 84 نیز این تجربه را در محیط 29 شرکت و موسسات اقتصادی و شرکتها وموسسات غیر اقتصادی تقسیم می گردند.
قلمرو زمانی تحقیق
با شروع ترم جاری و اغاز درس روش تحقیق و ماخذ شناسی بعد ازطی مباحث ابتدایی زیرنظر استاد گرامی جناب اقای یاراحمدی و انتخاب موضوع شروع به انجام قسمت کتابخانه ای تحقیق و مشاوره با اساتید فن گردید سپس با تهیه پرسشنامه و توزیع بین حسابرسان وارد مرحله میدانی تحقیق شدیم در مرحله اخر پس از تجزیه و تحلیل داده ها به نتیجه گیری و پیشنهادات سازنده ختم شد.
قلمروی زمانی تحقیق برای شرکتها و موسسات اقتصادی سالهای 81 تا83 (سال هایی که عملیات حسابرسی به شکل دستی صورت می گرفته است ) و سالهای 84و85 (سالهای که عملیات حسابرسی
به شکل مکانیزه بوده است ) همچنین قلمروی زمانی تحقیق برای شرکتها و موسسات غیر اقتصادی سال 82 (سیستم دستی حسابرسی ) و سال 84 (سیستم مکانیزه حسابرسی ) می باشد
تعریف عملیاتی واژه ها
نرم افزار :دستورالعمل مناسب هر برنامه را که تشکیل فایل هایی میدهد تا این برنامه در داخل سخت افزار کار خاصی را انجام دهد
نرم افزار حسابرسی:هرگونه برنامه رایانه ای که بتوان از ان برای تامین اطلاعات مورد که بتوان از ان برای تامین اطلاعات مورد نیاز حسابرسی استفاده کرد
حسابرسی رایانه ای:فرایند کاربرد هر نوع سیستم مبتنی بر تکنولوژی اطلاعاتی در راستای کمک به حسابرسان در فرایند برنامه ریزی اجرا کنترل و هدایت عملیات حسابرسی است.
تکنیک های رایانه ای حسابرسی:بکارگیزی هرنوع فناوری خهت کمکم به تکمیل عملیات حسابرسی
اثربخشی:بر اساس تعریف کمیته حسابرسی عملیات سازمان حسابرسی "میزان دستیابی به هدفها خوانده می شود و یا اینکه اثر بخشی سازمان عبارت است از ان درجه یا میزان از هدفها ی سازمان که تحقق می یابد
کارایی :عبارت است از میزان منابع مصرف شده و نتایج بدست امده و یا بر اساس بیان کمیته حسابرسی عملیات کارا عملیاتی است که با استفاده از روشهای بهینه حداکثر بازده را با حداقل داده (منابع )تامین می کند.
سیستم کنترل داخلی : مجموعه سیاستها و رویه هایی که مدیریت واحد اقتصادی یزای دستیابی به هدفهای خود به کار می گیرد هدف مدیریت عبارت از حصول نسبی اقتصادی از اداره امور اقتصادی به گونه ای اثر بخش و منظم است.
خطر حسابرسی :یعنی احتمال این که حسابرس نسبت به صورتهای مالی حاوی اشتباه یا تحریف با اهمیت نظر حرفه ای مناسب اظهار نکند .
سازمان : سازمان بازرسی و حسابرسی آستان قدس رضوی
محدودیت های تحقیق
1. از آنجا که اطلاعات مربوط به بررسی از طریق پرسشنامه کتبی است از این رو نتایج حاصله دارای محدودیت ذاتی پرسشنامه کتبی می باشد
2. با توجه به این که سازمانهای مذکوردر سالهای اخیر اقدام به مکانیزه کردن عملیات خویش توسط نرم افزارهای حسابرسی نموده است بنابر این تجربه کم در استفاده ار این نرم افزار از محدودیت های این تحقیق محسوب می شود
3. با توجه به تکمیل نشدن عملیات حسابرسی در سال جاری محدودیتی برای بازه زمانی تحقیق ایجاد گردیده است
مقدمه
از زمانی که رایانه نقش موثری را در پردازش اطلاعات ایفا نموده حسابرسان نیز مجبور شدند تا عملیات حسابرسی را در محیط رو به گسترش اطلاعات انجام دهند. لذا شاهد آنیم که روش ها و رویه های حسابرسی مورد تاثیر و تغییر قرار گرفته است همچنین با توجه به تاثیرفزاینده گزارش حسابرسی شرکت ها بر ثبات بازارهای مالی، در سال های اخیر تلاش های گسترده ای درجهت ارتقاء اثر بخشی عملیات حسابرسی صورت گرفته است در این راستا و با هدف بالا بردن اثر بخشی عملیات حسابرسی ، ابزارها و تکنیک هایی طراحی گردیده است که حسابرسان بتوانند بدین وسیله عملیات حسابرسی خود را به کمک رایانه انجام دهند که اصطلاحا « تکنیک های رایانه ای حسابرسی » نامیده می شوند.
به منظور یاری حسابرسان در انجام حسابرسی صورت های مالی در محیط فناوری اطلاعات بسیاری از انجمن ها و متولیان امر حسابداری و حسابرسی بیانیه های و رهنمودهایی صادر نموده اند.
به عنوان مثال در سال 1948 انجمن حسابداران رسمی آمریکا بیانیه شماره 48 استاندارهای حسابرسی را با عنوان « تاثیرات پردازش رایانه ای در بررسی صورت های مالی » منتشر نمود. این بیانیه حسابرسان را تشویق به استفاده از تکنیک های رایانه ای حسابرسی می نماید.
مدیران حسابرسی دائما تحت فشار هستند تا به کارایی عملیات حسابرسی همچون اثر بخشی آن نیز توجه نمایند.
در این فصل ابتدا به مرور مبانی نظری تحقیق پرداخته شده سپس پیشینه تحقیق شامل تحقیقات داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گرفته اند و در انتها مدل نظری پژوهش بیان شده است.
بخش اول : مروری بر مبانی نظری
حسابرسی و ضرورت بکارگیری رایانه
نوعی از حسابرسی که در این تحقیق مدنظر می باشد رسیدگی به صورت های مالی یک شرکت توسط یک موسسه حسابرسی است این نوع حسابرسی عبارت است از بازرسی مدارک حسابداری و سایر شواهد زیر بنای صورت های مالی آنچه که مبنای گزارش حسابرسی را فراهم می آورد.
رسیدگی های حسابرسان مستقل می باشد بنابراین حسابرسان هرگز بدون اجرای رسیدگی ، نسبت به مطلوبیت ارائه صورت های مالی اظهار نظر نمی کنند.
امروزه رایانه به ابزاری تبدیل شده که توانسته است وظایف روزمره حسابداری رابا سرعت و دقتی بی سابقه انجام دهد. رایانه تهیه اطلاعاتی را ممکن ساخته است که فراهم کردن آن در گذشته به دلیل زمان و هزینه آن، امکان پذیر نبوده است زمانیکه صاحبکار مدارک حسابداری خود را توسط یک سیستم پیچیده رایانه ای تهیه و نگهداری می کند حسابرسان اغلب استفاده از رایانه را برای اجرای بسیاری ازروش های رسیدگی خود مفید لازم می بینند (میگز و همکاران 1375)
ضرورت بکارگیری رایانه در امر حسابرسی در استاندارد های بین المللی حسابرسی اینگونه بیان شده است« در برخی از سیستم های حسابداری که در آنها از سیستم رایانه ای برای پردازش های با اهمیت کاربردی استفاده می شود ممکن است کسب برخی از اطلاعات مورد نیاز بدون کمک گرفتن از رایانه برای حسابرسی دشوار یا غیر ممکن است (کمیته بین المللی رویه های حسابرسی 1385)
دیویس و همکارانش نیز معتقدند که انجام برخی عملیات حسابرسی بدون استفاده از رایانه مشکل یا غیر ممکن خواهد بود. آنان اظهار داشتند که جنبه فنی می توان تمام رکوردهای پایگاه های اطلاعاتی رایانه را چاپ کرده و بدون استفاده از رایانه به آنها رسیدگی کرد اما در بیشتر موارد به دلیل حجم زیاد اطلاعان این کار عملی نیست به عنوان مثال در یک شرکت بزرگ که روزانه هزاران فروش داشته است.
رسیدگی دستی به چنین حجمی از اطلاعات از لحاظ زمان وکار مورد نیاز موانعی را در بر خواهد داشت (دیویس و همکاران 1384)
شیوه های مختلف انجام حسابرسی
حسابرسان می توانند حسابرسی را به دو شیوه زیر انجام دهند.
1- حسابداری از طریق دور زدن رایانه
2- حسابرسی درونی رایانه
1. حسابرسی از طریق دور زدن رایانه :
ابتدا اطلاعات ورودی به رایانه داده می شود
شيوه هاي مختلف انجام حسابرسي
حسابرسي مي توانند، حسابرسي را به دو شيوه زير انجام دهد .
1- حسابرسي دروني رايانه
2- حسابداري از طريق دورزدن رايانه
1. حسابرسي از طريق دور زدن رايانه 1: ابتدا اطلاعات ورودي به رايانه داده مي شود و خروجي آن بدست مي آيد، سپس خروجي را با خروجي مورد انتظار مقايسه مي كنيم. در اين روش به رايانه عنوان يك جعبه سياه 2 نگريسته مي شود . در اين شيوه، حسابرسان به روش هاي سنتي و شيوه دستي ، اطلاعات سيستم حسابداري را حسابرسي مي نمايند.
مهمترين مزاياي اين روش عبارتند از :
∙ بهاي تمام شده كم
∙ نياز به مهارت فني در سطح پايين
∙ قابليت درك آسان آن براي كليه كاربران
2. حسابرسي دروني سيستم هاي رايانه اي 3: كسب مهارت بيشتر در استفاده از رايانه در انجام امور حسابداري حسابرسي ، حسابرسان عصر جديد از رويكرد « درون كاوي» نظام هاي صاحبكار به جاي « دور زدن» آن بهره مي گيرند. بنابراين در مواردي كه كنترل هاي اطلاعات ورودي و خروجي و پردازش، در داخل سيستم هاي رايانه اي انجام مي گيرد، حسابرسان براي تشخيص مؤثر بودن كنترل ها بايد رعايت آنها را مستقيماً آزمايش كنند. اين نوع استفاده از رايانه براي حسابرسي سيستم هاي رايانه اي را حسابرسي دروني سيستم هاي رايانه اي ( درون كاوي) مي نامند.در ايم شيوه، حسابرسان به كمك تكنيك هاي رايانه اي مي توانند اطلاعات سيستم حسابداري صاحبكار را كه به صورت الكترونيكي مي باشد، رسيدگي نمايند. لذا اين امر باعث مي شود تا در زمان رسيدگي صرفه جويي حاصل گردد، چرا كه بررسي مدارك الكترونيكي به مراتب نسبت به مدارك چاپي يا دستي ، زمان كمتري را مي برد.حسابرسي دروني سيستم هاي رايانه اي به روش هاي گوناگوني مي تواند انجام شود كه برخي از آنها عبارت است از :
∙ تكنيك اطلاعات آزمايشي 1: در اين روش، حسابرس تعدادي تراكنش مجازي براي آزمون كنترل هايي كه ادعا مي شود در سيستم كاربردي وجود دارد ايجاد مي كند. هنگام پردازش اين اطلاعات، حسابرس بايد نتايج اجراي آن كنترلها را بر اطلاعات داده شده مشاهده كند. براساس نتايج اجراي اين اطلاعات آزمايشي، حسابرس مي تواند مؤثر بودن كنترل ها را ارزيابي كند. تحقيقات انجام شده بيانگر استفاده از اين روش در امر حسابرسي مي باشند. به عنوان مثال ، تحقيق مؤسسه تحقيقات استن فورد نشان مي دهد كه 6/26 درصد از مؤسسات مورد بررسي ، از اين روش استفاده نموده اند.
∙ تكنيك پردازش موازي 3: در اين روش ، يك مجموعه از اطلاعات شركت با استفاده از يك برنامه كنرتل شده توسط حسابرس، مجدداً پردازش و نتيجه پردازش حسابرس با نتيج عمليات سيستم شركت مقايسه مي گردد. نكته مهم اين است كه برنامه حسابرسي بايد شامل تمام كنترل هاي مورد نظر مديريت باشد و تمام نتايج پردازش اطلاعات ، و ليست اشكالات سيستم شركت ، بايد مشابه نتايج پردازش موازي باشد.
∙ تكنيك امكانات آزمايش توأم 4: در اين روش كه به نام تكنيك شركت كوچك هم شناخته مي شود، حسابرس يك مجموعه مجازي زا اطلاعات، مانند مشخصات تعدادي كارمند مجازي در سيستم حقوق را در سيستم شركت مي گنجاند تا همراه با اطلاعات واقعي پردازش شود. حسابرس مي تواند با تغير دادن اطلاعات اين مجموعه، مؤثر بودن هر يك از كنترل هاي سيستم را ارزيابي كند. اين تكنيك ، ابزاري مؤثر در جهت انجام حسابرسي سيستم هاي پيچيده مي باشد و همچنين در زمينه حسابرسي سيستم هاي برخط5 كاربرد دارد. تحقيقات انجام شده نشان دهنده اين موضوع مي باشد كه تكنيك مزبور از تكنيك اطلاعات آزمايشي و نرافزار عمومي حسابرسي كاربرد كمتري دارد . به عنوان مثال، تحقيق مؤسسه تحقيقات استن فوري (1977) بيان مي كند كه تنها 5 درصد از مؤسسات مورد بررسي، از اين تكنيك استفاده نموده اند.
انواع تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي
تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي به دو بخش تقسيم شده اند:
1. تكنيك هايي كه جهت حسابرسي سيستم هاي رايانه اي كاربرد دارند.
2. تكنيك هايي كه براي تجزيه و تحليل داده ها استفاده مي شوند.
همچنين از نگاهي ديگر، بعضي از تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي به طور مستقيم سيستم را بررسي مي كنند و برخي ديگر سيستم را به وسيله تحليل اطلاعات پردازش شده، به طور غير مستقيم بررسي مي كنند لازم به ذكر است كه تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي را مي توان هم براي اجراي آزمون هاي محتوا و هم آزمون هاي رعايت روشها بكار برد.
منافع بكارگيري تكنيك هاي رايانه اي در فرآيند حسابرسي
طي چند سال گذشته هيئت تدوين استانداردهاي حسابرسي وابسته به انجمن حسابداران رسمي آمريكا توجه زيادي به چگونگي تأثير فناوري اطلاعات بر حسابرسي داشته است. اين هيئت ؟؟؟ بيانه استاندارد حسابرسي شماره 94 را با عنوان « تأثير فناوري اطلاعات بر ارزيابي حسابرسان از كنترل هاي داخلي در فرآيند حسابرسي صورت هاي مالي » را انتشار داد. برخي از جنبه هاي مهم بيانه شماره 94 به شرح زير مي باشد :
∙ چگونگي تأثير اطلاعات بر كنترل هاي داخلي
∙ نحوه نگرش حسابرسان به فناوري اطلاعات
∙ بررسي انواع كنترل هاي فناوري اطلاعات كه در حسابرسي مهم مي باشد.
∙ چگونگي بره گيري حسابرسان از افراد متخصص و ماهر
∙ نحوه شناخت حسابرسان از فرايند گزارشگري مالي (Tucker.2001)
بيانه مذكور استفاده روز افزون از فناوري در عمليات حسابرسي را پيشنهاد مي نمايد.
ملاحظات خاص در بكارگيري استانداردهاي بين المللي حسابرسي اينگونه آمده است كه « اثر بخشي و كارايي روش هاي حسابرسي ممكن است با استفاده از روش هاي حسابرسي به كمك رايانه افزايش يابد.»
صاحبنظران پاكوئيت معتقد اند كه ، تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي، حسابرسان را قادر مي سازد تا عمليات حسابرسي را به طور اثر بخش و با اجراي كم هزينه تر آزمون هاي محتوا، هدايت نمايند. همچنين اعتقاد دارند، تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي موجب ارتقاء بهروري و كارايي عمليات حسابرسي مي شوند بطوريكه اين تكنيك ها، حسابرسان را قادر مي سازند تا به كمك رايانه، شواهد لازم جهت حسابرسي را گردآوري نمايند.
بنابراين حسابرسان به تكنيك هاي رايانه اي حسابرسي به عنوان ابزاري جهت ارتقاء كارايي و كيفيت عمليات حسابرسي مي نگرند. با بكارگيري اين تكنيك ها، مي تواند به جاي كاربرگ هاي دستي ، كاربرگ هاي رايانه اي تهيه نمود. اين امر باعث شده است:
الف. در هزينه كاغذ مصرفي صرفه جويي گردد. با نگاهي اجمالي به سيستم دستي متوجه مي شويم كه چه مبلغ زيادي از بابت كاغذ مصرفي ، كپي و پرينت هزينه مي شود.
ب- فضاي اشتغالي جهت انبار كاهش يابد. در اين رابطه ، بايد به هزينه هاي اجاره جهت انبار كاغذ اشاره نمود.
ج- با دستيابي رايانه اي و تحت وب به كاربرگ ها مي توان از جابجايي بيهوده كاربرگ ها جلوگيري نمود.
د- از بعد امنيتي ، با بكارگيري كاربرگ هاي رايانه اي مي توان از مواردي همچون خطر دزديده شدن ، آتش سوزي و.... جلوگيري نمود.
انجمن حسابداران خبره انگلستان و ويلز در يكي از نشريات خود، فوايد كلي استفاده از رايانه را ذكر نموده است. همچنين محقق ديگري نيز در تحقيقات خود به مواردي اشاره كرده است كه در مجموع به شرح زير آورده شده است:
1. بهبود در كيفيت و قضاوت حسابرس: اصلي ترين فايده اي كه براي مؤسسات جسابرسي در استفاده از فناوري اطلاعات مطرح مي شود، ارتقاء كيفيت حسابرسي است.
2. بهبود وضعيت رقابتي : شركا و مديران شش مؤسسه بزرگ حسابرسي در مصاحبه هاي خود به حفظ وضعيت رقابتي خود با مؤسسات ديگر تأكيد فراوان داشته اند.
3. افزايش كارايي و كاهش بهاي تمام شده در عمليات حسابرسي: در نشريه آي تي بريفينگ1 انجمن حسابداران خبره انگلستان و ويلز اينگونه آمده است : « براي بسياري از حسابرسان هدف غايي از رايانه اي كردن امور حسابرسي ، بهبود كارايي و بهاي تمام شده مي باشد.»
به طور كل، هدف از رايانه اي كردن حسابرسي، ارتقاء كارايي و اثر بخشي عمليات حسابرسي و كاهش بهاي تمام شده مخاطرات حسابرسي ، بهبود زمان پاسخگويي و كاهش سطح اطلاعات فني لازم براي انجام كار حسابرسي است، به نحوي كه كاركنان كم سابقه تر ، بتوانند وظايفي را كه در حال حاضر به وسيله كاركنان ارشد به مراتب گرانتر انجام مي شود، به عهده گيرند.
ايبج 2 معتقد است كه در صورت استفاده از حسابرسي رايانه اي ، مؤسسات حسابرسي مي توانند حداقل 10 درصد در زمان حسابرسي صرفه جويي كنند. (فرقان دوست 1378)
منافع استفاده از رايانه در امر حسابرسي را اينگونه بيان شده است:
∙ امكان بهبود كيفيت و زمان رسيدگي حسابرسي فراهم مي شود.
∙ حسابرسان به دانش فناوري روز دسترسي مي يابند.
∙ كنترل هاي خودكار مي تواند عمليات تكراري فرآيند حسابرسي را حذف نمايد.
∙ رايانه مي تواند در چد ثانيه، كارهاي مرتب كردن، جستجو و محاسبات را براي مقادير زيادي از اطلاعات انجام دهد.
فناوري هاي نوين اطلاعات سبب حذف و يا كاهش پاره اي از مخاطرات ذاتي سيستم هاي دستي شده است كه در زير به سه نمونه از آن اشاره مي گردد:
1. خطاي انساني : در سيستم هاي دستي نقش انسان در تركيب منابع مورد استفاده سيستم ها بسيار برجسته و كليدي بود. در حاليكه سيستم هاي ماشيني بيشتر به استفاده از منابع خودكار گرايش دارند. رايانه ها در انجام عمليات و محاسبات تعريف شده، به خلاف انسان دچار اشتباه و خطا نمي شوند. اشتباهاتي كه در سيستم دستي صورت مي گرفته مانند خطا در جمع ارقام يك صورتحساب، عدم موازنه دو طرف يك ثبت حسابداري و..... در سيستم هاي مبتني بر فناوري جديد، راه ندارد.
2. فقدان ثبات رويه : در سيستم هاي دستي احتمال بروز اشكالات ناشي از عدم ثبات رويه بسيار زياد است اما وجود ثبات به عنوان مزيتي در سيستم هاي ماشيني مطرح مي باشد. رايانه ها دقيقاً بر اساس برنامه ها و دستورالعمل هاي ثابت و از پيش تعيين شده، همه موارد مشابه در انجام محاسبات و عمليات را با روشي معين و يكنواخت انجام مي دهند و هيچ گونه انحراف از رويه هاي تعريف و تبيين شده در اين سيستم ها وجود ندارد.
3. وجود انگيره براي خلافكاري و خيانت در امانت در ميان عوامل انساني : رايانه ها هيچ گاه داراي انگيزه انجام اعمال خلاف يا خيانت در امانت نيستند در حاليكه كاركنان شركت و اصولاً كاربران سيستم ممكن است با در نظر گرفتن مصالح و منافع شخصي خود، چنين اعمالي را انجام دهند. (عرب مازار يزدي ،1380)
خطرهاي ناشي از كاربرد فناوري اطلاعات1
فناوري نوين اطلاعات به دليل ويژگي هاي خاص خود، زمينه ساز مخاطرات تازه اي براي سازمان ها شده و ويژگي هاي ذاتي سيستم هاي ماشيني عملاً تهديدات تازه اي را متوجه منابع شركت ها به ويژه منابع با ارزش اطلاعاتي آنها ساخته است. در اين بخش به برخي از اين موارد اشاره مي شود:
∙ متمركز بودن داده ها: انبوهي از داده ها در انواع مختلفي از رسانه هاي حامل داده ها نظير ديسك ها و نوارهاي مغناطيسي به صروتي بسيار فشرده ضبط و نگهداري مي شوند. اين امر سبب بروز خطرهايي مي شود كه برخي از آنها عبارتند از :
1. سرقت آسان تر اطلاعات متمركز
2. امكان حذف جمعي اطلاعات
∙ مشكل سال 2000 ميلادي، نمونه اي از مشكلاتي است كه مي تواند در آينده هم پيش آيد. اين مشكل در نتيجه صرفه جويي در ثبت دو رقمي شماره سال ميلادي به جاي چهار رقم، ايجاد شد. هزينه بسياري براي بررسي و حذف اين خطر صرف گرديد. در تاريخ هاي ديگر هم ممكن است مشكلاتي مشابه، ايجاد شود.
∙ ويروس رايانه اي ، يك برنامه رايانه اي است كه هنگام اتصال به شبكه هاي رايانه اي يا هنگام دريافت اطلاعات يا برنامه از طريق دستگاه هاي جانبي، وارد رايانه مي شود و با خرابكاري در سيستم رايانه، موجب بروز انواع خرابي و اشكال مي گردد.
∙ جاسوسي صنعتي، شامل نفوذ غير مجاز به سيستم براي كسب اطلاعات محرمانه شركت است.
∙ خرابكاري در اطلاعات، شامل عملياتي چون دستكاري در صفحات اطلاعات بنگاه در شبكه جهاني يا وارد كردن مطالب موهن در آن صفحات است.
∙ اثبات اعتبار شواهد رايانه اي ، مشكل مي باشد و در مقابل ساختن شواهد تقلبي ، آسان است .
جامعه آماری
تعداد کل حسابرسان پاسخ دهنده که واجد شرایط فوق هستند 48 نفر مباشند از انجا که جامعه آماری این سوالات براساس سه طبقه شرکتهای کوچک متوسط و بزرگ طبقه بندی شده است از تعداد 48 نفر پاسخ دهنده تنها 27 نفر در طبقه شرکتها و موسسات کوچک فعالیت داشته اند جامعه اماری طبقه شرکتها و موسسات متوسط 43 نفر و جامعه اماری شرکتها و موسسات بزرگ 39 نفر می باشد
نمونه آماری
در انجام تحقیق به اندازه نمونه از جامعه آماری انتخاب می شود به دلیل تعداد کم جامعه آماری ما از تمام جامعه اماری برای جمع اوری داده ها استفاده کرده ایم .در واقع در این تحقیق نمونه گیری وجود ندارد و از روش هم شماری برای گرد اوری کل داده های جامعه آماری پرداخته شده است .
سوالات تحقیق
سوال اصلی
2. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب افزایش کارایی شده است ؟
سوالات فرعی
1. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات کوچک آستان قدس موجب افزایش کارایی شده است ؟
2. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات متوسط آستان قدس موجب افزایش کارایی شده است ؟
3. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات بزرگ آستان قدس موجب افزایش کارایی شده است ؟
2 . سوال اصلی
آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب افزایش اثر بخشی شده است ؟
سوالات فرعی
1. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات کوچک آستان قدس موجب افزایش اثر بخشی شده است ؟
2. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات متوسط آستان قدس موجب افزایش اثر بخشی شده است ؟
3. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات بزرگ آستان قدس موجب افزایش اثر بخشی شده است ؟
3.سوال اصلی
آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب کاهش هزینه های حسابرسی شده است ؟
سوالات فرعی
1. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب کاهش هزینه های حسابرسی شده است ؟
2. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات متوسط آستان قدس موجب کاهش هزینه های پرسنلی شده است ؟
3. آیابه کارگیری نرم افزار های حسابرسی در عملیات حسابرسی شرکتها و موسسات آستان قدس موجب کاهش هزینه های سربار شده است ؟
اطلاعات آماری سوالات اول و دوم تحقیق
برررسی سوالات اول و دوم در سه طبقه از شرکتها و موسسات کوچک متوسط و بزرگ صورت گرفته است از این رو لازم است حسابرسان به هنگام پاسخگویی به پرسش های پرسشنامه تجربه حسابرسی به کمک نرم افزار را در ان طبقه از شرکتها و موسسات داشته باشند تا بتوانند از این تجربه حرفه ای بهره ببرند
به عنوان مثال حسابرسی که تجربه حسابرسی به کمکم نرم افزار ها را فقط در شرکتها و موسسات داشته باشد به هنگام پردازش اطلاعات ،تنها به پاسخ هایی که در طبقه شرکتها و موسسات متوسط داشته است توجه می شود و حتی در صورت پاسخگویی به دو طبقه دیگر به انان توجه نخواهد شد .
در پرسشنامه پرسشی به شرح زیر گنجانده شده تا تعداد حسابرسانی که در هر طبقهاز شرکتها و موسسات کوچک ،متوسط و بزرگ فعالیت داشته اند، مشخص شود تا بتوان جامعه آماری تحقیق را بر اساس هریک از این سه طبقه تعیین نمود.
پرسش : تا کنون در کدام دسته از شرکتها و موسسات ذیل توسط نرم افزار سازمان حسابرسی نموده اید؟
o کوچک
o متوسط
o بزرگ
تعداد حسابرسانی که در طبقه شرکتها و موسسات کوچک فعالیت داشته اند ، 27 نفر می باشد بنابر این جامعه آماری تحقیق در طبقه شرکتها و موسسات کوچک 27 نفر است بع گونه ای مشابه جامعه آماری تحقیق در طبقه شرکتها و موسسات متوسط 43 نفر و در طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 39 نفر می باشد .لازم به ذکر است که از تعداد 48 نفر حسابرس پاسخ دهنده 8 نفر عضو جامعه حسابداران رسمی می باشند .
مدررک تحصیلی کارشناسی ارشد کارشناسی کاردانی دیپلم جمع
طبقه شرکتها و موسسات کوچک 3 23 1 0 27
طبقه شرکتها و موسسات متوسط 8 32 2 1 43
طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 7 31 0 1 39
جدول 1-4 تعداد حسابرسان به تفکیک مدرم تحصیلی در هر طبقه از شرکت ها و موسسات
ملاحظه می شود که در هر طبقه شرکتها و موسسات کوچک بیش از 96 درصد حسابرسان دارای مدرک تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد می باشند . این ارقام در طبقه شرکتها و موسسات متوسط 93 درصد و موسسات بزرگ 97 درصد می باشد.
رشته تحصیلی حسابداری مدیریت اقتصاد جمع
طبقه شرکتها و موسسات کوچک 24 2 1 27
طبقه شرکتها و موسسات متوسط 41 0 2 43
طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 36 1 2 39
جدول 2-4 تعداد حسابرسان به تفکیک رشته تحصیلی در هرطبقه از شرکتها و موسسات
مشاهده می شود که در طبقه شرکتها و موسسات کوچک بیش از 88 درصد حسابرسان در رشته حسابداری تحصیل نموده اند.این ارقام در طبقه شرکتها و موسسات متوسط95 درصد و در طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 92 درصد می باشد.
رده حسابرسی مدیر سرپرست حسابرس ارشد حسابرس جمع
طبقه شرکتها و موسسات کوچک 4 4 7 12 27
طبقه شرکتها و موسسات متوسط 3 9 9 22 43
طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 4 8 8 19 39
جدول3-4 تعداد حسابرسان به تفکیک رده حسابرسی در هر طبقه از شرکتها و موسسات
مدت تجربه در حسابرسی بیش از 15 سال بین 10 تا 15 سال بین 5 تا 10 سال کمتراز 5 سال جمع
طبقه شرکتها و موسسات کوچک 2 9 6 10 27
طبقه شرکتها و موسسات متوسط 2 14 9 18 43
طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 2 12 9 16 39
جدول4-4 مدت تجربه در حسابرسی حسابرسان به تفکیک ، در هر طبقه از شرکتها و موسسات
میزان اشنایی حسابرسان با نرم افزار حسابرسی سازمان اشنایی خیلی زیاد اشنایی زیاد اشنایی متوسط جمع
طبقه شرکتها و موسسات کوچک 4 6 17 27
طبقه شرکتها و موسسات متوسط 6 11 26 43
طبقه شرکتها و موسسات بزرگ 6 12 21 39
جدول5-4میزان اشنایی حسابرسات با نرم افزار حسابرسی سازمان در هر طبقه از شرکتها و موسسات
اطلاعات عمومی جامعه آماری سوال سوم تحقیق
جامعه آماری بر اساس سوال سوم تحقیق شرکتها و موسسات حسابرسی شونده ای هستند که عملیات حسابرسی انان در سال 86 به صورت مکانیزه و با کمک نرم افزار حسابرسی صورت گرفته است . تعداد انها 29 شرکت و موسسه می باشد.
تقسیم بندی جامعه آماری بر اساس حجم عملیات
شرکتها و موسسات عضو جامعه آماری ، از نظر حجم عملیات حسابداری و حسابرسی خویش متفاوت است از این جهت شرکتها و موسسات حابرسی شونده به سه دسته کوچک متوسط و بزرگ تقسیم شده اند 4 شرکت موسسه در طبقه کوچک 18 شرکت و موسسه در طبقه متوسط و 7 شرکت و موسسه در طبقه بزرگ قرار گرفته اند .
تقسیم بندی جامعه آماری به شرکت ها و موسسات اقتصادی و غیر اقتصادی
شرکتها و موسسات جامعه آماری از نگاهی دیگر به شرکتها و موسسات اقتصادی و شرکت ها و موسسات غیر اقتصادی تقسیم می شوند .تعداد شرکتها و موسسات اقتصادی 19 شرکت و موسسه می باشند و تعداد شرکتها و موسسات غیر اقتصادی به 10 شرکت و موسسه می رسد.
در جدول (6-4) تعداد این شرکتها و موسسات به تفکیک اقتصادی و غیر اقتصادی و همچنین کوچک ،متوسط و بزرگ اورده شده است همچنین در جدول (1-3) لیست این شرکتها و موسسات به تفکیک مذکور امده است.
شرکتها و موسسات شرکتها و موسسات کوچک شرکتها و موسسات متوسط شرکتها و موسسات بزرگ جمع
شرکتها و موسسات اقتصادی 3 11 5 19
شرکتها و موسسات غیر اقتصادی 1 7 2 10
جمع 4 18 7 29
جدول 6-4 تعداد شرکت ها و موسسات به تفکیک
پرسش ها بسآیار مناسب مناسب کمی مناسب بدون تغییر کمی نا مناسب نا مناسب بسیار نامناسب بدون پاسخ
1 9 8 8 1 0 1 0 0
2 3 12 9 3 0 0 0 0
3 8 10 7 1 0 1 0 0
4 0 3 5 18 0 0 0 1
5 0 12 5 9 0 0 0 1
6 0 13 4 9 0 0 0 1
7 1 12 7 7 0 0 0 0
8 3 6 9 8 1 0 0 0
9 4 5 6 11 0 0 0 1
10 10 8 5 4 0 0 0 0
11 4 8 11 4 0 0 0 0
12 9 5 9 4 0 0 0 0
13 2 8 7 8 0 0 0 1
14 2 5 5 11 0 0 0 4
15 2 2 10 12 0 0 0 1
پرسش ها بسآیار مناسب مناسب کمی مناسب بدون تغییر کمی نا مناسب نا مناسب بسیار نامناسب بدون پاسخ
16 1 8 8 9 1 0 0 0
17 2 6 11 8 0 0 0 0
18 3 5 7 10 0 0 0 2
19 0 9 11 6 1 0 0 0
20 0 0 4 23 0 0 0 0
21 0 6 5 16 0 0 0 0
22 0 4 8 14 0 0 0 1
23 0 3 4 19 0 0 0 1
24 1 10 4 12 0 0 0 0
25 0 3 8 15 0 0 0 0
26 0 10 8 8 0 0 0 1
27 1 10 8 7 0 0 0 1
28 1 4 6 14 1 0 0 1
29 0 1 5 20 1 0 0 0
30 0 3 10 12 0 0 0 2
پرسش ها بسآیار مناسب مناسب کمی مناسب بدون تغییر کمی نا مناسب نا مناسب بسیار نامناسب بدون پاسخ
1 22 20 1 0 0 0 0 0
2 12 28 3 0 0 0 0 0
3 23 20 0 0 0 0 0 0
4 0 10 13 19 0 0 0 1
5 5 19 8 9 0 0 0 2
6 6 26 3 6 0 0 0 2
7 8 21 7 6 0 0 0 1
8 3 13 16 6 2 2 0 1
9 6 10 14 13 0 0 0 0
10 19 18 5 1 0 0 0 0
11 7 21 7 8 0 0 0 0
12 15 18 7 3 0 0 0 0
13 3 15 10 13 1 0 0 1
14 2 11 7 20 0 0 0 3
15 2 16 15 10 0 0 0 0
پرسش ها بسآیار مناسب مناسب کمی مناسب بدون تغییر کمی نا مناسب نا مناسب بسیار نامناسب بدون پاسخ
16 3 14 14 11 1 0 0 1
17 4 11 11 16 0 1 0 0
18 2 13 12 14 0 0 0 2
19 3 28 7 3 2 0 0 0
20 0 2 10 30 0 0 0 0
21 2 11 12 18 0 0 0 0
22 1 14 11 16 0 0 0 1
23 0 6 8 27 0 1 0 1
24 2 14 14 12 0 0 0 1
25 0 9 13 20 0 0 0 1
26 2 26 10 4 0 0 0 1
27 2 21 12 7 0 0 0 1
28 2 12 10 17 1 0 0 1
29 0 5 8 29 1 0 0 0
30 2 8 20 12 0 0 0 1
پرسش ها بسآیار مناسب مناسب کمی مناسب بدون تغییر کمی نا مناسب نا مناسب 0بسیار نامناسب بدون پاسخ
1 34 4 0 0 1 0 0 0
2 25 14 0 0 0 0 0 0
3 31 7 0 0 1 0 0 0
4 2 8 9 18 0 0 0 2
5 8 15 6 8 0 0 0 2
6 8 18 5 5 0 0 0 3
7 13 14 7 4 0 0 0 1
8 4 16 11 4 1 2 0 1
9 10 7 13 9 0 0 0 0
10 23 13 2 1 0 0 0 0
11 14 13 7 5 0 0 0 0
12 17 15 5 2 0 0 0 0
13 6 15 7 9 1 0 0 1
14 3 9 7 16 0 0 0 4
15 10 13 12 4 0 0 0 0
پرسش ها بسآیار مناسب مناسب کمی مناسب بدون تغییر کمی نا مناسب نا مناسب بسیار نامناسب بدون پاسخ
16 1 17 14 6 1 0 0 0
17 7 9 9 13 0 1 0 0
18 3 11 14 9 0 0 0 2
19 7 24 5 2 1 0 0 0
20 0 4 9 25 1 0 0 0
21 3 11 13 12 0 0 0 0
22 3 15 8 12 0 0 0 1
23 0 6 7 24 0 1 0 1
24 7 11 15 5 0 0 0 1
25 0 8 15 15 0 0 0 1
26 3 20 11 4 0 0 0 1
27 5 15 15 3 0 0 0 1
28 3 10 11 14 0 0 0 1
29 1 3 8 25 2 0 0 0
30 3 9 16 10 0 0 0 1
بررسی سوالات اول و دوم تحقیق
جهت بررسی این سوالات ، از پرسشنامه استفاده شده است .در این پرسشنامه از پاسخ دهندگان خواسته شده است تا در هریک از پرسش ها (متغیر ها ) مقایسه ای میان سیستم دستی حسابرسی و سیستم مکانیزه ان انجام دهند و بیان کنند که وضعیت سیستم مکانیزه از نظر متغیر مورد سوال ، نسبت به سیستم دستی بهتر شده است ، تغییری نکرده است و یا وضعیت بدتر شده است .
از انجا که طبق نظر برخی خبرگان ,نرم افزار حسابرسی سازمان ممکن است از جنبه کارایی و اثر بخشی در شرکتها و موسسات مختلف تاثیر متفاوتی داشته باشد لذا به بررسی این سوالات در سه طبقه از شرکتها و موسسات کوچک ، متوسط و بزرگ پرداخته شده است .
بررسی سوال اول تحقیق
در این سوال ، این پرسش مطرح است که آیابکارگیری نرم افزار حسابرسی در عملیات شرکتها و موسسات کو چک ، متوسط و بزرگ موجب افزایش کارایی شده است یا خیر . در این رابطه پرسش های 1 الی 15 پرسشنامه طراحی شده است حال به بررسی پرسش های مذکور می پردازیم :
پرسش کلی : به نظر شما استفاده از نرم افزار حسابرسی سازمان نسبت به سیستم دستی ، در موارد ذیل تا چه میزان تاثیر گذار بوده است ؟
پرسش 1:تهیه هر چه سریع تر کاربرگ های اصلی اولیه و کاربرگ های 620 تولیه (کاربرگ های تهیه صورتهای مالی )
میانگین پاسخ دهندگان در طبقه شرکتهاا و موسسات کوچک 81/1 با انحراف معیار 16/1 می باشد . همچنین در طبقه شرکتها و موسسات متوسط این میانگین 49/2 با انحراف معیار 54/0 و در طبقه شرکتها و موسسات بزرگ ، میانگین مزبور 79/2 با انحراف معیار 69/0 می باشد
ملاحظه می شود وضعیت سیستم مکانیزه نسبت به سیستم دستی در طبقه شرکتها و موسسات متوسط و بزرگ از جهت تهیه هرچه سریعتر کاربرگ هاتی اصلی اولیه و کاربرگ های 6020 اولیه مناسبتر شده است . این وضعیت در طبقه شرکتها و موسسات کوچک نسبتا مناسب تر گردیده است .
پرسش 2: تهیه هر چه سریعتر کاربرگ های رسیدگی
میانگین پاسخ دهندگان در طبقه شرکتها و موسسات کوچک 56/1 با انحراف معیار 83/0 می باشد.همچنین در طبقه شرکتها و موسسات متوسط این میانگین 21/2 با انحراف معیار 55/0 و در طبقه شرکتها و موسسات بزرگ ، میانگین مزبور64/2 با انحراف معیار 48/0 می باشد.
ملاحظه می شود وضعیت سیستم مکانیزه نسبت به سیستم دستی در طبقه شرکتها و موسسات متوسط و بزرگ از جهت تهیه هرچه سریعتر کاربرگهای رسیدگی ، مناسب تر شده است . این وضعیت در طبقه شرکتها و موسسات کوچک کمی مناسب تر گردیده است .
پرسش 3: نهایی کردن هرچه سریعتر کاربرگهای اصلی و 6020
میانگین پاسخ دهندگان در در طبقه شرکتها و موسسات کوچک 81/1 با انحراف معیار 12/1 می باشد.همچنین در طبقه شرکتها و موسسات متوسط این میانگین 53/2 با انحراف معیار 50/0 و در طبقه شرکتها و موسسات بزرگ ، میانگین مزبور72/2 با انحراف معیار 71/0 می باشد.
ملاحظه می شود وضعیت سیستم مکانیزه نسبت به سیستم دستی در طبقه شرکتها و موسسات متوسط و بزرگ از جهت تهیه هرچه سریعتر کاربرگهای اصلی و 6020 ، مناسب تر شده است . این وضعیت در طبقه شرکتها و موسسات کوچک کمی مناسب تر گردیده است .
پرسش 4: کمک به اجرای
شخصيت محمد مهدي نراقي و خاندان او:
مولي محمد مهدي نراقي فرزند ابوذر و جد پدري وي حاج محمد قمي است [1]که اين که اين مطلب در اجازه مولي احمد فرزند ايشان به برادرش محمد مهدي آمده متن اجازه در کتاب قاموس الرجال[2] و مقدمه عوائدالايام [3]آمده است مرحوم مولي احمد نراقي در کتاب رکن هستند الشيعه مي فرمايند"اختاره جدي الفاضلي نصيرالدين القمي في رسالته الزکوية" از اين عبارت استفاده مي شود که مرحوم محمد مهدي نراقي اصالت قمي داشته و جدش اهل عم بوده است. اما پدرش ابوذر از عاملين حکام بوده و منصب پاييني داشته و پاکار(پادو) نراق بوده و کشته مي شود[4]
تاريخ ولادت ايشان دقيقا شخصي نيست و کتب تراجم هم نوعا سقرخ آن نشده اند فقط در فهرست کتابخانه مجلس شوراي ملي در بيان کتاب المستقصي آمده "از مولي مهدي بن ابي ذر نراقي (1146-1209ه)در هيأت..." البته تاريخ وفات ايشان کاملا مشخص است چنانچه مولي احمد نراقي در پايان نسخه اي از لولوة البحرين محدث بحراني يادداشتي به اين شکل دارد "تاريخ وفات الوالد الماجد المحقق الزاهد مولونا محمد مهدي بن ابي ذر نراقي في اول ليلة السبت ثامن شهر شعبان المعظم من شهور سنة الف و ماتيني وسع ودفن في النجف الاشرف في الايوان الصغير الذي يلي الخلف، وله شباک الي الرواق و کان عمره الشريف يبلغ ستيني سنة تقريبا" اين عبارت در مثنوي طاقديس از مولي احمد نراقي آمده است.
طول عمر،نام و محل ولادت ،وفات و تحصيل :
در طول عمر ايشان نظرات مختلفي داده شده است چون زمان تولد ايشان شخص نيست ولي طول عمرشان را صد و شصت سال در نظر گرفته اند. آيت الله حسن زاده آملي در کتاب آسمان معرفت مي فرمايند:
در مصقات ايشان ديدم خود را مهدي نبي ابي ذز معرفي کرده ولي فرزندش مولي احمد از ايشان (1245ه-1185ه)در معراج الهاده و عوايد الايام و...به نام محمد مهدي ياد کرده است. مولي احمد نراقي نيز خودش را احمد بن محمد مهدي معرفي کرده، لذا برخي تراجم نويسان نام وي را مهدي و برخي محمد مهدي ذکر کرده اند. اما خود مولي محمد مهدي در رساله جامعة الاصول و اجماع مي فرمايند"اما بعد فيقول...محمد بن ابي ذر نراقي المعروف بمهدي نور الله قلبه ..."[5]
محل تولد وي نراق از توابع و به فاصله ده فرسخ از[6]کاشان(به قول عرب قاسان)و وفات در کاشان و عمده تحصيلاتش در اصفهان بوده، البته مقدمات تحصيلي را در اوايل عمر شريفش در کاشان گذرانده و بعد از تحصيل ادبيات به اصفهان سفر کرد و در آنجا به تحصيل فقه، اصول فقه، تفسير کلام، در فلسفه شفا و اشارات در علوم رياضي، هيات، محبطي، حساب، استخراج تقويم و علم طب مشغول بود سپس به کاشان بازگشته و مدتي امام جماعت و مرشد مردم بود.
بعد از مدتي عازم زيارت عتبات در عراق شد و در آنجا از محضر شيخ يوسف بحراني، در کربلا و محمد باقر بهبهاني در کربلا و شيخ محمد مهدي فتوني در نجف استفاده نمود و سپس به کاشان بازگشت البته در مکارم الاثار آمده که ايشان از شيخ محمد مهدي فتوني فقط اجازه روايت گرفته و نزد وي تلمذ نموده است طبق اين نظر تحصيلات نراقي بزرگ فقط در کاشان، اصفهان و کربلا بوده است.
در اصفهان نيز از محضر اساتيد مخصوصاً ملا اسماعيل خواجويي استاد فلسفه (وفات 1173 ه) به نظر سيد جلال الدين آشتياني در مقول و هم در منقول استفاده نموده است. در همان شيراز شيخ محمد بن حکيم حاج محمد زمان و شيخ محمد مهدي هرمزي که هر دو استاد فلسفه بوده اند نيز استفاده نموده است.[7]
ديدگاههاي برخي از علماء در باره وي:
مولي احمد نراقي (نراقي ثاني) در رساله منجزات مريض پدرش (نراقي اول) را تکيه گاهش در تمامي علوم مي داند و مي فرمايد«والدي و استنادي الذي السيد في جميع العلوم العقليه و النقليه استنادي ...» همچنين در جلد سوم مسائل و رسائل مي فرمايد« افضل المتقدميني و المتأخرين و زبده الفقهاء المتالهين والد ماجد...
ميرزا محمد باقر موسوي خونساري در باره وي مي نويسد «العالم البارح و الفاضل الجامع قرقره خيلي اهل العلم بفهمه الاشراقي مولانا مهدي بني ابي ذر الکاشاني النراقي... کان من در کان علمائنا المتاخرين و ايمان فضلائنا المتبحرين مصنفاً خ اکثر فنون العلم و الکمال مسلماً في الفقه و الحکمه و الاصول و الاعداد و الاشکال[8]»
محدث قمي ] = شيخ عباس قمي[ صاحب مفاتيح الجنان در باره وي مي فرمايد« مهدي بن ابي ذر الکاشاني النراقي شيخ عالم فاضل کامل باريح جليل و فقيه بخرير جامع فنون و علوم مولانا الامجد والد جناب حاج ملا احمد است[9]»
مرحوم علامه محمد رضا مظفر صاحب المنطق و اصول الفقه هر دو از کتب درسي حوزه هاي علميه در مقدمه جامع السعادات مي نويسد «الشيخ الجليل المولي (محمد مهدي نراقي) احد اعلام المتهدين في القريني الثاني عشر و الثالث عشرين الهجره و من اصحاب التاليفات القيمه...»
ميرزا محمد مهدي کهنوي کشميري مي فرمايند: «ملا محمد مهدي نراقي حاوي به جميع علوم سيما در فنون رياضي از هندسه و حساب و هيئه و علوم اربيه افرهاني و بيان و غير آن در علم تفسير مهارت وافر بلکه باهر پيدا نمود...»[10]
علامه حسن زاده در باره وي ميفرمايد: طود علم و تحقيق، استاد الکلي في الکل علامه نراقي يکي از نوابغ دهر و جامع کليه فنون و علوم و در هر فن مرد يک فن، دائره المعارفي ناطق، کتابخانه بزرگ حي و متحرک بود بي شک آن جناب در تبحر و تمهر به جميع علوم عقلي و نقلي حتي در ادبيات و رياضيات عاليه در عداد طراز اول از اکابر علماء اسلام و در ؟ فضائل اخلاقي و ملکات ملکوتي از نوادر روزگار است... ايشان در جائي ديگر مي فرمايند« در باب تراحم نوشته اند که صاحب عنوان نراقي اول ؟ و خط عبري را قرار گرفت و گاهي در شکلات العلوم بدان تفوه مي فرمايند...» بعد نظائري از علماء سلف و معارين خود را در اين باره نمونه و آورند و چنانچه سه صالح خلخالي شاگرد ميرزا البرحسين جلوه مي گريد «ابوعلي سکويه کتاب طهاره الاعراق افلاطون را از ؟ به عربي ترجمه کرد و خواجه نصير ترجمه عربي را به فارسي ترجمه کرد. بعد علاوحسن زاده مي فرمايد استاد ما علامه شعراني زبان عربي را در تهران از عالم يهودي فرا گرفت و در زبان فرانسوي استاد بوده انگليسي هم مي دانست و اين گونه شواهد در صدر اسلام بسيار است»[11]
فرزندان ملا مهدي نراقي:
1- ملا احمد متولد 1185 ه و شاگرد ممتاز پدر که خود هشت پسر داشت به نامهاي ميرزا نصرالله، ملامحمد تقي، ملاهاشم، ميرزا محمد نصير، ميرزا ابراهيم، ملامحمد علي، ملامحمد جواد، ملا محمد
2- ملا ابوذر که خود پسري به نام ملامحمد باقر داشت.
3- حاج ميرزا ابوالقاسم که شاگرد برادرش ملااحمد بود و چهار پسر به نامهاي ميرزا محمد صادق، ميرزا حسن، ميرزا ابوالقاسم، و عبدالوهاب.
4- ملاابوالحسن که پسري براي او ذکر نشده.
5- ملامحمد مهدي که پس از وفات پدر به دنيا آمد و به القاب آقابزرگ يا ملا مهدي دوم مشهور شد او هفت پسر به نامهاي جعفر، ميرزا ابوالقاسم، ملامحمد علي، ميرزا محمدحسن، ميرزا زين العابدين، ميرزا احمد و ميرزا محمد داشت. علامه حسن زاده مي نويسد
«حاج ملا مهدي بن ابي ذر نراقي برادر فاصل نراقي (ملا احمد) به اسم پدرش ناميده شدزيرا بعد وفات پدرش در سال 1209 ه ق متولد شد آن جانب عيلوم مفضال و فقيه نبيه و محمد جواد بذال جامع شرائط فتوي و اجتهاد و حاوي مراتب حسن اخلاق و سراد بود. اگر علم اصول نام برده شده او اصلي اصيل است و اگر علم فقه ذکر شده او فقيه جليل است او را مصفاتي است از آن جمله، کتاب تنقيح الاصول در دو جلد و شرح بر ارث و علامه حلي به نام مقاصد عليه او در سال 1268 ه ق وفات نمود... او از برادرش ملا احمد و از وحيد بهبهاني و شيخ جعفر کاشف الغطاء و سيد جواد عاملي اجازه داشته است»[12]
مسجد و مدرسه آقا بزرگ را در کاشان ملا محمد مهدي نراقي دوم ملقب به آقا بزرگ بناء کرده است که معماري آن کم نظير است. از آثار علمي وي ؟ از المقاصد العلميه که شرح ارشاد علامه حلي است و تنقيح الاصول در اصول فقه نام برد.
نکته اي که قابل توجه است اينکه پدر ملا مهدي عالم نبوده و شخصي دولتي بوده ولي تعداد زيادي از فرزندان و نوادگان وي اهل علم بوده اند که برخي از ايشان همراه بعضي آثارشان عبارتند از:
ملاعبدالصاحب (1297-1215) نراقي صاحب مشارق الاحکام و مثنوي فارسي با تلخص صاحب، ميرزا ابوالقاسم نراقي (1319-1252) داراي مطالب الاصول، ميرزا ابوالقاسم بن ملا مهدي نراقي (وفات 1295ه) داراي مخص المتال في افع القيل و القال
تأثير ملا احمد بر شهرت علمي پدر:
هميشه شاگردان بارز وسيله برابري جانان بر مکاتب اساتيد هستند چنانچه مثلاً بهمنيار و لوکري و بعدها خواجه نصير مروج بوعلي و يا علامه حلي و قطب الدين زاري مروج خواجه نصير بودند ملا احمد (نراقي دوم) يکي از بزرگترين اسباب شهرت پدر است چون هم لفظاً به فضل پدر اذعان داشت و هم عملاً، چنانچه در دقت نظر و حسن تاليف تابع پدرش بود او در تاليفات جا پاي پدر نهاد چنانچه پدر معتمد الشيعه را در فقه نگاشت و پسر مستند الشيعه را تاليف کرد پدر جامع السعادات را در اخلاق نگاشت پسر، معراج السعاده را نوشت و پدر مشکلات العلوم را تاليف کرد و پسر خزائن را نگاشت که البته در آغاز اين کتاب به مشکلات العلوم پدر اشاره مي کند و مي گويد اين کتاب سنگين است و هر کس قدرت بر فهم آن ندارد لذا کتاب خزائن را مي نويسد که سهل الوصول است و بر تبعيت خودش از کتاب پدر تصريح مي کند ولي آنچه آنجا آمده را نمي آورد.
در فروع فقهيه نيز ملا احمد بسيار به آثار پدرش استناد مي کرد چنانچه در عوائد الايام و مستند مثلاً از لزوم چلاندن در نظير لباس از لوامع الاحکام پدرش، نقل کرده است. حتماً برخي بر آثار پدرش حاشيه و شرح دارد مانند شرح تجريد الاصول پدرش در 7 جلد يا شرح رساله اي الحساب ملا مهدي يا شرح محصل الهئيه ايشان
کثرت آثار ملا احمد و تنوع آنها نشان از جامع بودن و تأثير پدر بر وي دارد و خود ايشان بعد از بيان تاريخ تولد خود در سال 1185 ه آثار خود را تا سال 1228 ه چنين بيان مي کند در اصول فقه
1- شرح تجريد الاصول در 7 جلد
2- مناهج الاحکام در يک جلد قطع رحلي
3- عين الاصول
4- اساس الاحکام
5- مفتاح الاحکام و در فقه 1- تذکره الاحباب به فارسي
2- خلاصه المسائل به فارسي
3- مستند الشيعه في احکام الشريعه در فقه استدلالي به عربي در دو جلد قطعي رحلي
4- مناسک حج
5- الرسائل و المسائل المهمه که دو جلد است جلد اولش مربوط به فروع فقهي است و جلد دومش مربوط به اصول عقائد و اصول فقه و احاديث و آيات مشکله- در اخلاق، معراج السعاده در علوم رياضي، حاشيه اکر ثادو دوسپوس و در هيأت شرح تحصل الهئيه که هنوز تمام نشده ولي بعدها تا زمان فوت ايشان يعني 1245 ه آثار ديگري هم بر اين موارد اضافه شد که عبارتند از:
اجازه اي که داده به صورت منفرد و کتاب الاجازات شامل مجموعه اجازه هايي که به ديگران داده و اجازه هائي که اساتيدش به وي داده اند که در يک جا جمع است، فصل الخطاب شرح زبده الاصول بهايي و مثنوي طاقديس عوائد الايام رساله اجماع امر و نهي ، حاشيه بر تحفه رضويه پدرش، حاشيه شرح لمعه، خزائن، الذرائع دو اصول فقه، و مجموعه رسائلي در وجوب جمع علي البوديون ، مسائل شک ؟ ، در پاسخ 13 سوال در باره مدح، در رضاع، في حکم من ادرک اضطراري المشعر خاصه، در پاسخ پنج سوال ، علم ضلا، منجزات مريض، عدم حجتيه نظير در باره علم خود در دفاع از برخي نظرات کاشف الغطاء، در شرح حديث انما يقال کيف، شيء لم يکن فکان ، هدايه الشيعه، وسيله النجاه، سيف الامه و برهان المله، العصير العنبي و بالاخره رساله عمليه مهمترين شاگرد ملا احمد نراقي شيخ نراقي النصاري (1214-1281 ه) خاتم الفقهاء و المجتهدين است که چهار سال در کاشان شاگردي او را کرده شيخ در کتب رسائل و مکاتبش به آثار نراقي اشاره کرده است همچنين بر عوائد الايام نراقي حاشيه دارد و از جانب استادش ملا احمد اجازه نيز داشته است.[13]
اوضاع و احوال زمانه محمد مهدي نراقي«ره»:
نشور نماي علمي و به ثمر نشستن نراقي «ره »در قرن دوازدهم و دهه ابتدا و قرن سيزدهم بود در اين زمان صفويه بر ايران حکم مي راندند. البته او و فرزندش ملا احمد سلطنت فتحعليشاه قاجار (1212-1250)را نيز درک کردند.[14]
در قرن دوازدهم هجري در عتبات مقدسه عراق و همچنين در بيشتر شهرهاي مذهبي ايران نظير اصفهان، خراسان، شيراز که مراکز علمي هم بودند دو جريان فکري نفوذ کرده بود يکي صوفيه ديگري اخباريگري، نزاع صوفيه بيشتر در اصفهان وکشمکش اخباري ها با اصولي ها در کربلا بود نراقي در هر دو جبهه مبارزه مي کرد عده و ابزار مهم او در اين رويارويي سور علمي و ذو فنون بودن او بود کتاب اخلاقي جامع السعادات و تقسيم بندي هاي آن و استخوان بندي آن نشان از تبحر مولف از فلسفه دارد چنانچه مثلاً باب اول را در مقدمات قرار مي دهد و حقيقه انسان را به اعتبار تجرد نفس و مقابر نفس و استنداد و تألم نفس و فضائل و رذائل اخلاقي و ... قرار مي دهد برخورد ايشان با مسأله اخلاق صرف جمعاوري روايات اخلاقي نيست بلکه بيان فلسفه علمي در پرتو عقل يعني رسول باطني و در راستاي تعاليم انبياء و اهل بيت عليهم السلام است.
کتاب اخلاق وي رنگ بوي عقلگرايي دارد نه صرف قصد به اخبار اصلاً انگيزه او براي تاليف جامع السعادات دو چيز بود يکي قوي شدن جريان صوفي گري و ديگري بيگانگي مردم از اخلاق لذا بر پايه فلسفه اشراق مردم را به ميانه روي و اعتدال سوق داد و چنانچه در سطر هم در کتاب اخلاق نيکو را حسن چنيني کرد با تصوف نيز به همين شيوه مبارزه کرد اهميت ديگر کتاب او اين است که اين کتاب کاملترين کتاب اخلاقي است که پس از تهديب الاخلاق و نظير الاعراق ابن مسکويه (وفات 421ه) و مهجه البيضاء مولي محسن فيض کاشاني (وفات 1091 ه) تاليف شده است.
شرائط سياسي زمانه ملا مهدي به گونه اي بود که با فوت کريم خان زند کشور دچار هرج و مرج شد با مراجعه پايان به کتاب جامع الافکار و ناقد الاقطار مشاهده مي شود که ملا مهدي نراقي اظهار ناراحتي مي کند و ميخواهد هر چه زودتر مملکت سامان يابد تا مردم در رنج و عذاب نباشند بعد فتحعليشاه قاجار بر سر کار مي آمد و با کوشش وي در از بين بردن آشوبها و اختلافات، يک آرامش نسبي در کشور پديد مي آيد.
فتحعليشاه خود را مقيد به دين و علاقمند به تشيع وانمود مي کند و حتي پادشاهي خود را به نيابت از مجتهدان مي داند، عالمان دين را به مرکز دعوت مي کند دستور ساخت مساجد و مدارس را مي دهد در اين شرائط ملا احمد به حکومت نزديک مي شود اين نزديکي براي ترويج دين است، در کتاب سئوالي وجواب ملا احمد مسائلي را مطرح مي شود در رابطه با حکام از طرف شاه و ؟ که به مردم مي دهند يا مي گيرند و حتي مسافرت حکام که سفر معصيت است يا نه اطمينان مي يابد که فتحعليشاه نزد او سلطان جائر بوده است.
ولي به جهت مصالح مسلمين گاهي آنها را تائيد مي کردند يا در محافل رسمي آنها حاضر مي شدند و يا حتي در آغاز برخي تاليفات آنها را مي ستودند اين در فضاهاي بحراني مانند جنگ ايران روس[15] در زمان ملا احمد تهاجم صوفيان، اخباريان درگير فرق در زمان ملا مهدي بود و باعث مي شد علماء پادشاهان را زير نظر بگيرند تا انحراف آنها موجب انحراف مردم نشود چنانچه در روايت از امام جعفر «عليه السلام» است که:
«الملوک حکام علي الناس و العلماء حکام علي الملوک»
ملا مهدي و ملا احمد نراقي مجموعاً حدود هشتاد تاليف دارند که در آغاز سه يا چهار کتاب به جهت اينکه شاه در خواست نگارش کتاب را از آنان خواسته از نام شاه و تمجيد آنها سخن به ميان آمده است و اگر تمايلي نبود بايد در همه کتبشان ستايش مي کردند. و آنچه در آغاز کتاب معراج السعاده آمده و توام با مبالغه بوده شايد از نسخه برداران باشد نه خود مولف.
ملا مهدي نراقي و علم نجوم:
آنچه از آثار در علم هيئت بر مي آيد اين است که وي تحت تأثير مکتب مراغه بوده و اين از آثار وي در اين زمينه به خوبي نمايان است چنانچه در المستقضي مکرر از تذکره و يا تحفه شاهيه قطب الدين شيرازي و ديگر آثار گذشتگان ياد مي کند البته از آثار قدماء مانند فجسطي بطليموس و اکر ثا وذرسيوس و... نيز نام برده است مثلاً ايشان در دواير ؟ السماء منطقه البروج و نصف النهار و ... در رابطه آنها با هم از آثار قدماء به خوبي استفاده کرده و مطلب را با براهين هندسي از اصول اقليدس مستحکم مي سازد و به کرات از اين کتاب استفاده کرده و به درستي به مقالات و اشکال (=قضايا) آن استناد مي کند.
ايشان حرکت اجرام فضايي را با افلاک ترجمه مي کند و در اين زمينه از نظرات ائولوکوس بهره مي برد در مورد نور و شکل و رنگ ستارگان نيز به تحقق مي پردازد و طلوع و غروب کواکب و اقليم هاي زميني را نيز در نظر داشته است.
مسئله خسوف کسوف و فروش ادا و زلزله نيز که مربوط به جو زميني است از او مغفول نمانده است يعني در واقع همانقدر که به کيهان شناسي و کلي سيستم جهان و شکل آن مي پردازد و نظريه کروتي کرمهاي و زمين و آبهاي آنرا مي پذيرد به مسئله جزئي جو زمين نيز پرداخته است که در واقع نوعي اقليم شناسي و آب و هوا شناسي است.
ايشان ستارگان را در فلک هشتم جمع دانسته و تعداد رصد شده آنها را 1022 و تعداد رصد نشده ها را بي نهايت شمرد. البته نراقي از صور الکواکب تعداد ستارگان رصد شده را 1025 مورد نقل اکثر که داراي شش قدر و هر قدر داراي سه مرتبه يعني 18 مرتبه مي باشند قور ستارگان در جامع بيانگر شدت نور آنهاست که به ما مي رسد يعني ميزان تابش ظاهري آنها.
ايشان بحث مکانيک سماوي را نيز به حريي مطرح مي کند و اقسام حرکات يکنواخت غير يکنواخت به تشابه و غيره و يا مثلاً حرکت رجعي و بازگشتي مدت مکث و اقامت، حرکت اوج و ... را بيان مي کند.
کتاب محصل ملا مهدي در برخي موارد مکمل المستقضي است که البته بسيار مختصرتر از آن است باب پنجم التحصيل راجع به کره زمين و شکل آن و بيان طول و عرض جغرافيايي است طبق نظر قدما بر و متاخرن و ساير عرض استواست او در اين کتاب به طول روز در نقاط استوايي و تعدله و قطب ها پرداخته و فصول و ارتفاع فروش را نيز بر روايت قرار داده است.
نراقي در بخش ديگر المستقضي به سايه (= ظل) مي پردازد و از آن براي تشخيص ظهر شرعي، سمت قبله استفاده ميکند مثلاً در هشتم جوزاء (=8 خرداد) و يا 22 سرطان (= 23 تير) که آفتاب به طور کامل بر کعبه عمود است قبله را استخراج مي کند که در خلاف جهت سايه است. و يا براي نقطه متقاطر کعبه يعني نقطه اي که قطري از زمين يعني کعبه و آن نقطه مي گذرد هر طرف قبله است «فانها تولوا ختم وجه الله».
البته نراقي براي يقين قبله عرض هاي ْ90 (قطب شمال و جنوب) بتوقف شده است در ادامه نراقي به پديده فلق (سپيدهگاه) و فلق (شامگاه) و کيفيت پيدايش نور مخروطي آن پرداخته است و تفاوت صبح صادق و کاذب را شرح ميدهد و فاصله آخر شفق و اول فلق را تبيني مي کند.
سپس نصف به شبانه روز حقيقي و توسط و شبانه نور استوايي و غيره مقايسه آنها مي پردازد و همچنين ساعتهاي متدي و معوج و سپس سال را به شمسي و قمري تقسيم مي کند سال قمري را هم به دوازده ماه قمري تقسيم مي کردند و ماه قمري هم حقيقي و متوسط داشته است. سال قمري متوسط به اندازه دو روز تقريباً بيست يک ساعت از سال خورشيدي حقيقي کمتر است.
ملا احمد نراقي و دانش نجوم:
ديديم ملا احمد از شاگردان بارز پدر بوده و نقطه نظرهاي وي متأثر از پدر بوده و از زمينه هيأت نيز مانند پدر که جامع بوده اند به تحقيق و تتبع پرداخته است ملا احمد در کتاب فقهي مستند الشيعه اش اساس نجوم را مورد تحقيق قرار داده است وي آورده است که تعلم نجوم احکامي (= احکام نجوم) را عده اي حرام و برخي حرام نمي دانند آنان هم که حرام مي دانند نه به خاطر خود نجوم است بلکه به قول سيد بن طاووس در فرج المهموم و علامه در کتاب فقهي منتهي المطلب و تحرير الاحکام و محقق ثاني (= محقق کرکي) در جامع المقاصد، حرمت به جهت اين است که منجم نجوم را مستقل از تاثير دانسته اند و نقش خداوند را منکر بوده اند و يا اينکه گفتارشان بدون علم و مبتني بر تخميني بوده و يا اينکه مانند سحر و کهانت از آن استفاده مي شود اما سيد طاووس در صوري تعليم نجوم را مجاز مي داند که مخالف شرح نباشد.
تعلم و تعلم هر دانشي که عصاره اش نفي خداوند باشد حرام است و لوطب باشد با اين ديد که داروها مستقل از خداوند تأثير مي کند پس اخبار بازدارنده و ناهي از تعليم و تعلم نجوم بر جايي ؟ مي شود که اجراي سماوي مستقل در تأثير باشند و الاروايات معارض هم هستند منجم ملعون در آينه روايات کسي است که به فلک آفرين (= مفلک)يعني خداوند متعال اعتقاد نداشته باشد در رواياتي دانش نجوم از علم انبياء و ميراث پيامبران است«و هو علم الانبياء و الاوصياء و ورثه الانبياء»[16]
و اين با حرام بودن آن منافات دارد و پس بايد روايات ؟ به گونه اي در تعارض خارج شوند چون در علم درايه الحديث هست که «الجمع مهما امکن طولي من الطرح» اين با برداشتن وحدت ؟ شبهه تناقض دفع مي شود لذا ملا مهدي و ملا احمد نراقي با علم به اين روايات علم نجوم را ترويج مي نمايند حال به طور مستقيم در کتابهايي مانند المستقضي و المحصل از ملا مهدي و شرح المحصل از ملا احمد و به طور غير مستقيم و در ضمن کتب فقهي مثلاً ملا احمد در مستند الشيعه همانند علامه حلي در فتهي المطلب و يوسف بحراني در الحدائق الناظره يا فحر المحققين فرزند علامه در شرح قواعد، فيض کاشاني در الوافي آورده اند که اگر وجود هلال ماه در يک نقطه از کره زمين ثابت شد براي همه شهرها کفايت مي کند يعني همه شهرها يک افق دارند از علماء و فقهاء معاصر آيه الله العظمي خويي هم قائل به همين نظريه هستند يعني اتحاد افق به اين معنا که اگر در جائي از کره زمين ماه قبل از ظهر رويت شد آن روز براي همه اهالي زمين اول ماه است و اگر بعد از ظهر مشاهده شد فرداي آن روز براي همه ساکنان زمين اول ماه خواهد بود.[17]
مرتبه اخلاقي:
براي تشخيص مقام و جايگاه اين مولف و معلم اخلاق بيان چهار حادثه کفايت مي کند حادثه اول:
براساس آنچه نقل شده همانند ساير علماء در ايام تحصيل در نهايت فقر و فاقه بود البته اين فقر باعث نبوغ علمي و صيقل يافتن نفس براي شکوفايي جوهر آن است فقر وي به حدي بود که حتي توان خريد روغن چراغ و يا شمع را نداشت لذا به دستشويي مدرسه مي رفت و از چراغ آنجا براي مطالعه استفاده مي نمود و اگر کسي براي قضاي حاجت به آنجا مي رفت ايشان تنخنخ مي کرد که کسي متوجه مطالعه او نشود و خيال کند او هم براي قضاي حاجت آمده است. اين قضيه نبوغ و اراده و شوق علمي وي را نشان مي دهد که در بدترين شرائط چقدر به بهترين کارها اهتمام دارد. حادثه دوم:
يکي از کسبه نزديکي مدرسه مغازه اي داشت که برخي اوقات مرحوم نراقي براي مايحتاج به او مراجعه ميفرمود او ديد که لباس ايشان بسيار فقيرانه و نامناسب است سعي کرد براي او لباسي تهيه کند و زماني که او از کنار مغازه مي گذرد به او هديه نمايد سپس ايشان با اصرار فراوان لباس را مي پذيرند ولي فرداي آن روز مراجعه کرد و لباس را پس مي دهد و مي فرمايد وقتي اين لباس را پوشيدم در خود پستي و خواري احساس کردم که ديدم طاقت آن را ندارم مخصوصاً موقعي که از جلوي مغازه شما رد مي شوم پس نفسم را اينگونه يافتم که تحمل اين درد را ندارد لذا لباس را پس مي دهد. حادثه سوم:
اينکه مرحوم نراقي نامه هايي را که برايش مي فرستادند را بدون اينکه مطالعه کند زير فرش مي گذاشت به جهت اينکه مطالعه نامه ها ذهن او را از تحصيل باز ندارد تا اينکه از قضا پدرش کشته مي شود لذا به او نامه مي نويسد او هم بدون مطالعه نامه را زير فرش مي گذارد در اين موقع در محضر درس مولي اسماعيل خواجوي تحصيل مي کرد اطرافيان که مي بينند او جواب نمي دهد بار ديگر نامه مي نويسند تا او را مطلع مي کنند که به زادگاهش بازگشته و در تقسيم ماترک و ارثيه و کارهاي ديگر کمک کند اين در حالي بود که روح او هم خبر نداشت باز او جواب نداد تا اينکه به استادش نامه مي دهند تا او را مطلع کند. استاد هم مي ترسد که خبر را ناگهاني بدهد لذا در درس با اظهار حزن و اندوه حاضر مي شود و به او مي گويد پدرت مجروح شده تا به شهرش باز گردد او پدرش را وي مي کند و از استادش مي خواهد او را به جهت نرفتن عفو کند تا اينکه استاد مجبور مي شود واقعيت را به او بگويد ليکن شاگرد باز مي خواهد در درس حاضر بماند تا اينکه استاد او را مکلف مي کند که بازگردد او امر استاد را اقثال مي کند و فقط براي سه روز آنجا مي ماند سپس بازمي گردد و حادثه چهارم:
ملا مهدي نراقي يک نسخه از جامع السعادات تاليفي اش را براي سيد بحر العلوم فرستاد و بعد از مدتي به نجف رفت. علماء زيادي به ديدن ايشان رفتند ولي سيد بحر العلوم نرفت بعد ملا مهدي به ديدار او رفت و سيد احترام ؟ شان او را انجام نداد بار دوم هم ملا مهدي به ديدن سيد رفت مجدداً سيد احترام لازم را نگذاشت براي بار سوم نراقي به ديگر سيد رفت و سيد بحر العلوم که ديد ملا مهدي نه تنها مولف بلکه مجسمه اخلاق است او را در آغوش کشيد و گفت مي خواستم ببينم شما در مقام عمل هم متخلف هستيد يا نه که معلوم شد مزين به اخلاق حسنه هستيد[18]
اساتيد و مشايخ اجازه حاج ملا مهدي نراقي:
ملا احمد در يکي از اجازه هايش براي پدرش هفت استاد معرفي مي کند و آنها را «کواکب سبع» مي نامد که از بزرگترين اساتيد عصر خود بودند و در رأس آنها وحيد بهبهاني بوده است استاد هشتمي هم براي ايشان معرفي شده اساتيد عبارتند از:
1- ملا محمد جعفر بيدگلي کاشان که اعلم و رئيس علماء کاشان بود.
2- شيخ يوسف بحراني (1107ه-1186ه) که ولادت او در بحرين بود صاحب کتاب الحدائق الناظره.
3- آقا باقر (وحيد)بهبهاني (تولد 1118 اصفهان، وفات 1205 يا 1208 در کربلا) حدود 60 اثر براي وي شمرده شده است.
4- شيخ محمد مهدي فتوني عاملي نجفي ......... ملا احمد نراقي در مورد او گفته «شيخ محدث فاضل و فقيه نبيه کامل عالم عامل حبر اوحدي»
5- ملا محمد اسماعيل مازندراني اصفهاني خاجويي (وفات 1173ه)مقبره اش در تخت فولاد اصفهان است براي وي صد و پنج اثر شمرده شده است.
6- ملا محمد مهدي هرندي اصفهاني (وفات 1180)
7- محمد بن محمد زمان کاشاني......... صاحب کتب عديده از جمله هدايه المسترشدين
8- ميرزا نصير اصفهاني............ به نظر جلال الدين آشتياني او استاد علوم رياضي، هيأت و طب بوده
برخي شاگردان ملا مهدي نراقي:
معظم له در اصفهان کاشان و کربلا و شايد در نجف فعاليت علمي داشته و در آنجا مجلس تدريس داشته و شاگرداني تربيت کرده است در کاشان نيز حوزه علميه از وجود وي بهره برده و غير از ملا احمد که تا 20 سالگي شاگردي پدر را کرده و برخي ديگر از فرزندانش افراد زير از محضر علمي وي استفاده برده اند.
1- محمد بن حاج طالب طاهر آبادي
2- محدرضا ابن محمد صفي حسيني کاشاني
3- حجه الاسلام شفتي
4- حاجي کلباسي
5- سيد محمدتقي کاشاني (وفات 1258 ه ق)
6- محمد جعفر کبودرآهنگي مشهور به مجذوب علي شاه
7- ميرزا بابا حبيب الله کاشاني
تاليفات ملا مهدي نراقي:
با ترجمه به جامعيت ملا مهدي نراقي طبيعي است که آثار بسيار متنوعي در حدود چهل اثر داشته باشد که از آن جملهاند:
الف) در فقه:
1- لوامع الاحکام: در فقه استدلالي که کتاب طهارت آن در دو جلد به پايان رسيده است.
2- معتمد الشيعه:
در فقه استدلالي شامل ابواب طهارت و صلوه و حج و قضا و تعدادي لذا تجارت است و به آنچه اکنون در دست است فقط کتاب طهارت آن است.
3- انيس التجار:
در مسائل اقتصادي و تجاري و بازرگاني که در تاريخ 1180 در کاشان و به زبان فارسي تحرير شده[19] و شامل کليه ابواب معاملات مي باشد لذا تجارات، قرض و دين، مضاربه و شراکت، وکالت، حواله، صلح که هفت باب اصلي کتاب را تشکيل مي دهد
4- تحفه الرضويه:
در مسائل ضروري طهارت و نماز و به زبان فارسي است و در واقع يک رساله علميه است.
5- تلخيص الفتاوي:
به زبان عربي و در باب طهارت و بخشي از صلوه است و يک رساله علميه است.
6- رساله حالقوه جعه:
7- رساله علميه در عبادات
8- مناسک مکيه:
به فارسي است و مشتمل بر دو باب و خاتمه است باب اول در عمره تمتع و باب دوم در اعمال واجب حج تمتع و خاتمه در بيان قدر ضروري از زيارت حضرت پيامبر (صل الله عليه و آله و سلم) و حضرت فاطمه عليها سلام و ائمه بقيع عليهم السلام است.
9- مناسک حج:
در مقدمه مناسک مکيه مي گويد پيش از اين رساله اي مبسوط در مناسک حج نوشته بودم شايد مقصود انيس الحجاج باشد.
ب) دو اصول فقه:
1- تجريد الاصول:
عربي، شامل همه مباحث اصول در پنج مقصد ولي مختصر بوده و نظير کتاب تجريد الاعتقاد است. تاريخ تاليف 1190 ه [20]
2- رساله اصاله الاحتياط:
3- رساله الاجماع:
در تاريخ 1178 ه ق در کربلا تاليف شده استو اين مطلب را در آخر رساله تصريح کرده است.
4- جامعه الاصول:
در تاريخ 1180 ه ق در يک جلد به زبان عربي تاليف شد.
5- انيس المجتهدين:
در تاريخ 1186 ه ق به زبان عربي تاليف شده آقابزرگ تهراني مي فرمايد: بعد از هر مسئله اصولي فرع فقهي متفرع بر آن مسئله آورده شده است.
ج) فلسفه و حکمت و اخلاق:
1- جامع الافکار و فاقد الانظار:
کتابي جامع و کم نظير در الهيات است.
2- المعات العرشيه:
به عربي است
لمعه اول:في الوجود و الماهيه و بعض مالها من الاحوال
لمعه دوم:فيما يتعلق بالمبدء من صفات الجلال و لغوت الجمال
لمعه سوم:مي کيفيه ايجاده و افاضه و ساير ما يتعلق بصدور الافعال
لمعه چهارم:في النفس الانسانيه و ما يتعلق بها
لمعه پنجم:في النبوات و کيفيه الوحي و نزول الملک[21]
3-اللمقه الالهيه في الحکمه المتعاليه:
شامل پنج لمعه:
1- الوجود الماهيه شامل 7 لمعه
2- الافاخته شامل 3 لمعه
3- اثبات الواجب صفاله شامل 8 لمعه
4- احوال النفس و نشاتها شامل 13 لمعه
5- النبوه شامل 5 لمعه
4- شرح اللهيات من کتاب الشفاء:
که شرح بر الهيات شفاي بوعلي سينا است که تا بخشي از مقاله دوم در سجده جوهريت جسم ادامه يافته
5- قره العيون في الوجود و الماهيه:
به زبان عربي است و شامل چهارده مبحث راجع به خارجه و ماهيت است.
6- الکلمات الوجيزه به زبان عربي شامل شش کلمه:
1- کلمه اول در وجود ماهيت در شش فصل
2- کلمه دوم در اثبات ذات و صفات خداوند در 5 فصل
3- کلمه سوم در افاضه در سه فصل
4- کلمه چهارم در نفس در هفت فصل
5- کلمه پنجم در نبوت در سه فصل
6- کلمه ششم در امامت
7- انيس الحکماء:
از آخرين تاليفات محقق نراقي در علوم تمتع است.
8- جامع السعادات:
به زبان عربي و در اخلاق است. بيرجندي دو کبريت احمد فرموده «جامع السعادات ملا مهدي نراقي مختصر مهجه البيضاء فيض کاشاني است» معراج السعاده ملا احمد ترجمه گونه اي از جامع السعادات است
د) حساب
1- رساله عقود الاناهل:
اين رساله فارسي است در حساب انگشتي و داراي دو فصل فصل اول در اوضاع هجده گانه منطق به سمت راست و فصل دوم اوضاع هجده گانه دست چپ است.
2- رساله حساب:
که فرزندش ملا احمد آن را شرح کرده است
3- رساله در اصول جبر و مقابله[22]
ديوان اشعار فارسي و عربي:
1- طائر قدسي که به نظر ميرزا محمد مهدي کهنوي کشميري بالغ بر سه هزار بيت است[23] ولي نسخه جامع آن يافت نشده آنچه به دست آمده نزديک سيصد بيت با موضوعات عمدتاً عرفاني و حکمي است
2- ديوان اشعار
حواشي و تعليقات بر آثار تقدمين:
علاوه بر حواشي ذکر شده، مصنف حواشي بررضي نسخ خطي دارد که از نظر زنوزي بالغ بر پنجاه رساله است
عقايد:
1- انيس الموحدين در اصول عقايد و به زبان فارسي و مشتمل بر پنج باب است.
2- شهاب ثاقب: به فارسي و در امامت است.
3- رساله در شرح حديث حد الميت يبلي الاطينه
مقتتل:
محرق القلوب را به فارسي تاليف نمود که مشتمل بر دو مقدمه و بيت مجلسي است که با وفات رسول « صلي الله عليه و آله و سلم» شروع شده بعد وفات حضرت فاطمه زهرا عليها سلام پس شهادت امير المومنين «عليه السلام» و بعد شهادت امام حسين «عليه السلام» و رفتي سيد الشهداء «عليه السلام» از مدينه به مکه و شهادت حضرت مسلم «عليه السلام» و بعد شهادت پسرانش و رفتي امام حسين «عليه السلام» از مکه به کربلا و بعد شهادت حر و برخي ديگر ياران و بعد شهادت وهب و ... و بعد شهادت قاسم بن حسن «عليه السلام» و بعد شهادت حضرت عباس «عليه السلام» و بعد شهادت علي اکبر «عليه السلام» و بعد شهادت حضرت سيد الشهداء «عليه السلام» و وقايع بعد شهادت ؟ بردن اهل بيت حضرتش به کوفه و شام و بعد دخول اهل بيتش «عليه السلام» به کوفه و شام و بعد رفتي اهل بيت حضرتش «عليه السلام» از شام به مدينه و بعد شهادت امام موسي جعفر «عليه السلام» و در نهايت شهادت علي بن موسي الرضا «عليه السلام» با قلبي اندوهبار بيان مي شود.
در اين کتاب از تعليمات حنيف هم استفاده شده است و در آغاز هر مجلدي خطبه اي عربي دارد دو اغلب مجالس اشعار عربي همراه شرح فارسي و اشعار فارسي دارد.
متفرقه
مشکلات العلوم:
که هم به فارسي و هم به عربي است و شبه کشکوي شيخ بهايي است خود ملا مهدي نراقي در آغاز کتاب مي فرمايد هدفش حل مشکلات و معضلات علوم و فنون و آيات قرآني و روايات اهل بيت عليهم السلام به مطالعه هاي منطقي و مباحث تعلمي چون هيئت هندسه و حساب و مسائلي طبي و لطائف ادبي است، استبداد کتاب هم به جهت تيمن و تبرک با تفسير آيه نور آغاز مي شود. و در انتها هم صور يک صفحه از حديث رائي الجالوت نوشته و مطلب ناتمام ميماند.
ادبيات فارسيه به ؟ و بيان:
نخته البيان اين کتاب داراي مقدمه و پنج فصل و خاتمه است.
مقدمه در تعريف هر يک از تشبه، استفاده، مجاز مرسل، کنايه و فرق بين آنهاست
فصل اول:در بيان بعضي اقسام تشبيه
فصل دوم: در بيان اقسام مجاز مرسل
فصل سوم: در بيان اقسام کنايه
فصل چهارم: در بيان اقسام استعاره
فصل پنجم: در برخي فوائد متفرقه و اختلافاتي که در بعضي از مواضع استعاره و تشبيه شده و بيان حق در مطلب است.[24]
ه) رياضيات و هيأت و فلک شناسي:
1- توضيح الاشکال:
هندسه اقليدس به زبان فارسي است ملا مهدي توضيحاتي راجع به سابقه اصول اقليدس و ترجمه از يوناني به عربي داده مي گويد خواجه نصير با اضافاتي و تحقيقاتي از خود ترجمه را تحرير و تهذيب نمود بعد از ترجمه قطب الدين شيرازي بدون تحقيقات خواجه نصير به فارسي ترجمه کرد ولي ترجمه مطبوع خاطر نبود و ايشان پس از ترجمه اشکالات را توضيح مي دهد او ترجمه لفظ به لفظ نکرده بلکه مفهوم را ترجمه کرده البته کتاب توضيح الاشکال فقط تا پايان مقاله ششم دارد.
2- رساله تحرير اکر ثاوذوسيوس:
ملا مهدي نراقي ابتدا سير تاريخي را مطرح مي کند که بعلبکي به امر معتصم بالله خليفه عباسي ترجمه کتاب اکر را شروع مي کند اين کتاب پنجاه و نه قضيه دارد که بعلبکي سي و پنج شکل آن را ترجمه مي کند و بقيه را شخص ديگري ترجمه کرده پس ثابت بن قره آن را اصلاح کرد و خواجه نصير آن را تحرير نمود ولي دو تحرير خواجه نصير نيز اشکالات و ابهاماتي بود لذا نراقي تحرير مي کرد تا ابهام ها رفع شود و مطالب مفيدي به آن مي افزايد. ملا احمد نراقي اين کتاب را به نام تحرير اکر ثاوذوسيوس ثبت کرده و شايد اصلاح شرح تحرير اکر ثاوذوسيوس است احتمال هم هست که کتاب اکر غير از تحرير خواجه مجدداً تحرير شده باشد.
3- حواشي بر اکر ثاوذوسيوس
4- المحصل في مسائل الهيئه:
که کتابي مختصر در علم هيأت است و مصنف بعد از تسميه و تحميد مي فرمايند:
يقول الاحقر مهدي ابن ابي ذر: هزار ما اردث من محصل مسائل الهئيه علي اخصر تقرير و احسن تحرير، مجدداً من الزوائد و الفضول و مرتباً علي ابواب ذوات فصول، سپس باب مقدمات را مشتمل بر فصولي مطرح مي فرمايد فصل در موضوع علم هيأت و مبادي و مسائل آن و بعد فصلي در مقدمات هندسي شامل تعاريف و فصلي در انقامات جسم و باب دوم در هيأت افلاک و متعلقات آن است و شامل فصولي است بعد باب سوم دوائر و قولها و فصولي در آن و بعد باب آنچه که بر کواکب در حرکاتشان خارج مي شود و بعد باب چهارم هيأت زمين و متعلقات آن و در نهايت باب پنجم در امور منفرده حدس زده مي شود اين کتاب مختصر المستقضي باشد، ملا احمد نراقي بر اين کتاب شرحي دارد. نسخه اي اين کتاب در مسجد اعظم و کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، مدرسه شهيد مطهري و کتابخانه آيه الله مرعشي و کتابخانه آقاي حسن نراقي موجود است.
5- معراج السماء خ الهئيه:
که فقط اوراق پراکنده اي از آن برجاي مانده است. ملا احمد نراقي در فهرستي به دست خط خود از جمله مصنفات پدر در علم هيأت آورده است.[25]
6- حاشيه شرح مجسطي:
نراقي در کتاب المستقضي از اين حاشيه ياد مي کند.
[1] - لباب الالقاب کاشاني، م ج
[2] - قاموس الرجال، تستري ، م ت.
[3] عوائد الايام نراقي، 1.
[4] - قصص العلماء تنکابني، م.
[5] - شرح احوال و آثار ملامهدي نراقي و ملا احمد نراقي استادي، رضا.
[6] - موضات الخبات خونساري م، ب.
[7] - شرح احوال و آثار ملا مهدي نراقي و ملا احمد نراقي استادي، رضا.
[8] - روضات الخبات خونساري م، ب.
[9] - فوائد الرضويه في احوال علماء المذهب الجعفريه قمي ، ع.
[10] - نجوم السماء کهنوي کشميري، م، م.
[11] - در آسمان معرفيت حسن زاده آملي، ح.
[12] - همان
[13] - زندگاني و شخصيت شيخ انصاري انصاري، م.
[14] - تاريخ ايران پيرنيا، ح، اقبالي آشتياني ، ع ، بهنام فر، م ، م .
[15] - دوره اول جنگهاي ايران و روس (1219-1228) و دوره دوم (1241-1243) ] تاريخ ايران، پيرنيا، اقبال آشتياني، بهنام فر[
[16] - بحار الانوار ج 55 مجلسي م، ب.
[17] - هيئت و نجوم السلامي ج ع اختر شناسان و نوآوران مسلمان زماني قمشه اس ، ع.
[18] - قصص العلماء تنکابني، م.
[19] - الذريعه تهراني، ا، ب ، ج 2.
[20] - الذريعه تهراني، ا، ب، ج3.
[21] - الذريعه ، تهران، ا، ب ، ج 15 و 18.
[23] - نجوم السماء کهنوي ، کشميري، م ، م.
[24] - شرح احوال و آثار ملا مهدي نراقي و ملا احمد نراقي ، استادي، ر.
[25] - قطرمه شرح الالهيات من کتاب الشفاء نراقي، م ، م .
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
فهرست مطالب
عنوان صفحه
طرح تحقيق...................................................................................................................... 5-1
فصل اول: رضا خان كه بود
اصل و نسب رضا خان .......................................................................................... 9-6
ورود رضا خان به تهران ........................................................................................ 10
فصل دوم: رضا خان و خدمت در قزاقخانه
ورود رضا خان به ارتش و چگونگي ترقي او........................................................... 14-11
كودتا و شناسايي رضا خان از جانب انگليسي ها....................................................... 19-15
فصل سوم: كودتا
رضا خان و كودتا.................................................................................................. 23-20
رقابت رضاخان با سيد ضياء.................................................................................... 24-23
فصل چهارم: رضاخان و سلطنت
جريان جمهوري خواهي رضاخان........................................................................... 27-25
آخرين اقدامات براي رسيدن به سلطنت................................................................... 30-27
نتيجه گيري...................................................................................................................... 31
منابع................................................................................................................................. 34
با توجه به اينكه سلطنت پهلوي نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران به حساب مي آيد و عليرغم اينكه كتابها و مقالات بسياري در مورد چگونگي اين حكومت به چاپ رسيده، ولي متأسفانه هنوز نكات تاريك و مبهمي در اين مورد وجود دارد و هرچه در اين مورد تحقيق بيشتري انجام گيرد اين نكات مبهم و تاريك بيشتر خود نمايي مي كند. متأسفانه بخش زيادي از جوانان و هم نسلان ما اطلاع دقيقي از چگونگي «روي كار آمدن سلطنت پهلوي» ندارند و معمولاً اطلاعات ما در حد كتابهاي درسي كه تا به حال خوانده ايم و حداكثر مجلات و روزنامه و گذرهاي كلي كه در تلويزنون مورد مشاهده قرار گرفته است مي باشد. اينجاست كه پرداختن به حوادث و اتفاقات پيرامون «كودتاي 1299 و نقش رضاخان» به عنوان موسس سلطنت پهلوي بيشتر مد نظر قرار مي گيرد. زيرا اين واقعه تاريخي به عنوان سر منشأ تشكيل حكومت پهلوي و آغاز قدرت گيري سياسي-نظامي رضاخان كه تا قبل از آن فقط به عنوان يك افسر و در حد اعلي خود فرمانده ديوزيون قزاق مطرح بود به حساب مي آيد. بعد از اين كودتا بود كه رضاخان ملقب سردار سپه حضور پر رنگي در دربار قاجار و نفوذ زيادي در دولت آن زمان به صدارت سيد ضياء الدين طباطبايي كه يكي از همپالگي هاي رضاخان بود، پيدا كرد و توانست آينده سياسي خود را ابتدا به عنوان وزير جنگ، رئيس الوزراء و بعد با تشكيل حكومتي جديد به عنوان شاه رغم بزند. كودتاي 1299 از چند جنبه قابل بررسي است ولي با توجه به اينكه تحقيق پيرامون رضاخان و حضور او دراين قضيه بيشتر به تاريخ سياسي معاصر ما مربوط مي شود و قابليت زيادتري نسبت به جنبه هاي ديگر براي پرداختن و تحقيق دارد، موضوع تحقيق خود را «نقش رضاخان در كودتاي 1299 و روي كار آمدن سلطنت پهلوي» انتخاب كردم تا گامي هر چند كوچك در روشن ساختن ذهن خود و ديگر دوستانم در مورد واقعه مهم تاريخ ايران بر دارم.
همان طور كه قبلاً اشاره شد، در اين مورد كتبها و مقالات بسياري به طبع رسيده اند. هم به طور عام و هم به طور خاص. البته منابعي كه به طور عام به اين موضوع پرداخته باشند بيشتر هستند به عنوان مثال:
- روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب، نوشته دكتر باقر عاقلي.
- شرح مشاهير و رجال ايران، نوشته دكتر باقر عاقلي.
- تاريخ 20 ساله ايران، نوشته حسين ملكي.
- تاريخ سياسي معاصر ايران، نوشته دكتر سيد جلال الدين مدني.
- پدر و پسر، تأليف و ترجمه محمود طلوعي.
- دكتر باقر عاقل از مورخان به نام مي باشد كه تحقيقات موثق و قابل اعتمادي در مورد تاريخ معاصر ايران انجام داده است. تحقيقات ايشان در مورد كودتاي 1299 بيشتر در مورد اشخاص دخيل در كودتا است كه در كنار آن به حوادث و شرح ماوقع پرداخته است.
ايشان اين كودتا را مانند اكثر محققان با نقشه و تدابير دراز مدت انگلستان مي داند و اين حضور انگليس را دليل قوي و موفقيت رضاخان در انجام نقشه هايش مي داند.
- محمود طلوعي نويسنده اي است كه با مراجعه به منابع معتبر داخلي و خارجي و اطلاعاتي كه طي بيش از چهل سال كار نويسندگي و روزنامه نگاري جمع آوري كرده، به تحرير و تنظيم كتابش مبادرت نموده است. انگيزه اصلي او از نگارش، روشن نمودن نقاط تاريك مربوط تاريخ معاصر كشورمان است. روش نگارش او در زمينه تاريخ معاصر ايران، مراجعه به معتبرترين منابع موجود در زمينه مورد بحث، اعم از داخلي و خارجي و تلفيق و تركيب اين مطالب با افزودن اطلاعات و تحليلي هاي شخصي در هر مورد مي باشد. او در مورد اظهار نظر مثبت و يا منفي درباره شخصيت ها و دولتمرداني كه دركتابش از آنها نام برده شده تعصبي ندارد و اين اظهار نظرات بر مبناي اطلاعات و مداركي است كه او در اختيار داشته است و همانطور كه گفته شد. هدف اصلي او روشن نمودن نكات مبهم و تاريك تاريخ معاصر كشورمان مي باشد.
- دكتر مدني از مورخاني است كه تسلط سياسي، اقتصادي، نظامي وبه طور كلي استعماري انگليس و ديگر استعمارگران را در كشورهاي اسلامي ناشي از كنارگذاشتن مباني فكري و ايدئولوژي اسلامي مي داند. او معتقد است امپرياليسم، اول جهان اسلام را از اصالت خودش انداخت و آن را از فرهنگ اصيل خود بيگانه ساخت و سپس سايه شوم حاكميت سياسي و اقتصادي و نظامي خود را استقرار بخشيد. در اين راستا دستهاي پليد انگليس را دراز خود بيگانه ساختن مردم ايران، توسط مهره اي به نام رضاخان آشكار مي سازد و علل و جهات ظلم و ستم وبي عدالتي و تبعيض و غارتگري را مورد بحث قرار مي دهد.
- آقاي حسين ملكي، در كتاب خود، كودتاي 1299 را كه مربوط به تاريخ اوضاع سياسي ايران از 12 سرطان 1299 كه مرحوم شير الدوله به رياست وزرايي منصوب شد تا بهمن ماه 1300 كه احمدشاه قاجار به اورپا رفت را مفصلاً تشريح گشته و بسياري از اسرار سياستهاي داخلي و خارجي ايران را فاش كرده است. او كودتا را واقعه مهم در تاريخ ايران مي داند و آن را مهم و منشأ تاريخ سنوات اخير ايران مي داند.
آقاي ملكي اين خدمت را به تاريخ ايران كرده اند كه در طي مجموعه اي كه با دقت و مطالعه بسيار تهيه شده، كليه حقايق را از روي بي طرفي و متكي به دلايل واسناد محكم دراين مجموعه گنجانده است.
در مطالعاتي كه در باب تحقيق انجام دادم متوجه حضور پر رنگ انگلستان در پيش زمينه اين كودتا شدم و سوالات زيادي برايم مطرح شد كه از آن جمله مي توانم به موارد زير اشاره كنم. كه در طول تحقيق به آن ها پاسخ خواهم داد:
1- درست است كه رضاخان فرد با استعداد و سخت كوشي بود، ولي آيا همين ها كفايت مي كند شخص بدون كمك هاي خارجي و امپرياليست ها بتواند از مادون ترين درجه ارتش به جايي برسد كه بتواند نوع حكومت را عوض كرده و به مقام سلطنت برسد؟
2- هدف رضاخان از مطرح كردن شيوه جمهوري و سپس بازپس گيري اين موضوع چه بود؟
3- افراد سياستمدار و نظاميان داخلي چه نقشي در همراهي رضاخان داشتند؟
4- رضاخان براي دست گيري سلطنت به چه اقداماتي دست زد؟
- هرج مرج و قيامهاي مردمي و ملوك الطوايفي در نقاط مختلف ايران از عوامل شكل گيري كودتا 1299 به حساب مي آيد.
- قدرت طلبي هاي رضاخان علي رغم اينكه در ابتدا مخالف عمل انگليس ها بود، باعث همكاري او با آنان و فراهم آوردن زمينه هاي رسيدن به بالاترين درجه قدرت او شد.
- نقش رضاخان در قواي قزاق باعث شكل گيري موفقيت آميز كودتاي سوم اسفند 1299 هجري شمسي شد.
- بي احتراميها و بي اعتنايي رضاخان بعد از رفتن احمدشاه از ايران، نسبت به وليعهد باعث شد تا او نيز از كشور خارج شود و رضاخان با كمك انگليسي ها و مجلس موسسان نوع حكومت را تغيير داده و به سلطنت ايران برسد.
محدوده زماني از بدو تولد رضاخان در تاريخ 24 اسفند 1256 تا روز تاجگذاري او يعني 4 ارديبهشت 1305.
محدوده مكاني، مربوط به كشور ايران (تهران) است.
كودتا:حركتي است كه از داخل نظام بر ضد آن نظام كه اصولاً با درگيري همراه است و رستنگاه مردمي ندارد وبه طور كل نفس كودتا، ضد اخلاقي است.
نظام:دسته از هدفها يا عناصر موجود در برخي روابط مشخص ساختاري و داراي كنش و واكنش بر پايه ورندهاي مشخص خاص است.
جمهوري:رژيم و طرز حكومتي كه به جاي پادشاه، فردي از طرف مردم كشور براي مدتي معين انتخاب مي شود كه او را رئيس جمهور مي گويند و اين فرد به شورا و مجلس كه آن هم از طرف مردم انتخاب شده، پاسخگو مي باشد.
سلطنت (پادشاهي):پادشاهي كهنترين نوع حكومت است كه به سه صورت تقسيم مي شود.
1- موروثي. 2- انتخابي. 3- استبدادي.
در پادشاهي به طور معمول بزرگترين فرزند پسر پس از مرگ پدر جانشين او مي شود كه چگونگي جانشيني را قانون اساسي تعيين مي كند.
رئيس الوزراء:نخست وزير. ديوزيون: لشگر. بريگارد: تيپ. فئودال: اربابان بزرگ كه در بالاترين مراتب اجتماعي و اقتصادي قرار دارند.
فصل اول: رضا خان كه بود
رضاخان كه بود و اصل و نسب او چگونه بود؟ اين سوالي است كه جواب قاطع و روشني به آن داده نشده است. مورخان زيادي در اين مورد مطلب نوشته اند كه هر كدام نظري متفاوت با ديگري دارد. حتي خود محمدرضا فرزند رضاشاه هم در مورد اصل و نسب پدر، در مصاحبه ها و كتابهايش مواردي را نقل كرده كه البته گفته هاي او هم مورد نقد برخي مانند امير طاهري[1] قرار گرفته است. در اينجا چندي از نظرات را مرور مي كنيم.
- احمد بني احمد از تاريخ نويسان دوره پهلوي، شجرنامه خاندان پهلوي را تا نياي هفتم رضاشاه بررسي كرده كه به ترتيب عبارتند از: «حاج رمضان خان پهلوان (كه به زعم نويسنده نام اصلي او همان پهلوي بوده است.)، خسرو خان پهلوان و پسر حاج رمضان خان، جهانبخش خان پسر خسرو خان وسليمان خان پسر جهانبخش خان، حاج محمد حسن خان پسر سليمان، مراد علي خان پسر حاج محمد رضا خان، و بالاخره عباسعلي خان پسر مراد علي خان و پدر رضاخان.»
او در شرح حال پدر رضاخان مي نويسد كه عباسعلي خان بعد از درگذشت پدرش در فرج سوادكوه كه فرماندهي آن با سرهنگ چراغعلي خان پهلوان بوده، به خدمت نظام اشتغال ورزيد و چون به همه مردم از بزرگ و كوچك ابراز محبت و صمميت مي كرده و در رفع مشكلات آنها مي كوشيده به «داداش بيك» معروف گرديد. او در دوران حيات خود چهار همسر انتخاب كرد كه از سه همسر قبلي خود صاحب شش فرزند دختر و پسر گرديد ولي هفتمين فرزند پسر او موسوم به رضا روز 24 اسفند 1256 هجري شمسي از چهارمين همسرش، بانو نوش آفرين به وجود آمد و چون عباسعلي خان در زمان تولد آخرين فرزند پسرش رضا در سنين پيري و كهولت بود، چهل روز پس از تولد پسرش بر اثر بيماري در آلاشت سواد كوه در گذشت... .[2]
- ملك الشعراء بهار نيز در شرح حال رضاخان مطلبي به همين مضمون دارد كه: «رضاخان مير پنجه پسر داداش بيك افسر سواد كوهي از ايل «پالاني» بود. نام اين طايفه در تاريخ خاني طبع پتروگزاد برده شده است. ... از قضا بين پالاني و پهلوي قرابت لفظي عجيبي موجود است. اما گمان ندارم خود شاه ملتفت نام عشيره خود بوده و اسم خانوادگي پهلوي را به اين مناسبت انتخاب كرده باشد. »[3]
- در اين مورد سليمان بهبودي نيز كه يكي از پيشكاران و از نزديكان به رضاشاه بوده، داداش بيك سوار كوهي را پدررضاخان معرفي كرده است.[4]
- اما حسين ملكي، اعتقاد دارد كه داداش بيك به لحاظ زماني نمي توانسته پدر رضاخان باشد:
«من ... نمي توانم سربازي را كه به اسم داداش بيك سرزنجير ميرزا رضاكرماني، قاتل ناصرالدين شاه را در عكس مشهور در دست دارد، پدر سردار سپه بدانم، زيرا رضاشاه هفتاد سال عمر كرده و با اينكه پدرش در طفوليت رضا فوت كرده، در سال 1303 ه.ق كه تاريخ قتل ناصرالدين شاه است پدرش زنده نبوده كه اسمش داداش بيك و سرباز موج سوار كوه بود، سر زنجير قاتل را گرفته باشد.»
يكي از درباريان نزديك رضاشاه كه من به جهت قول او خيلي اعتماد دارم، مي گفت: يك روز رساله اي از آلمان راجع به سلطنت رضاشاه براي او فرستاده بودند. نويسنده در مقدمه از قاجاريه هم نوشته و اشاره اي هم به تقل ناصرالدين شاه كرده واين عكس قاتل و زندانبان او را در رساله خود گراور كرده بود. شاه به اين عكس كه رسيد گفت: من اين شخص را خوب مي شناسم. بعد از پدرم، مادرم مرا به او سپرده بود. اكثر پيش او مي رفتم. اسمش داداش بيك بود.
شايد تا آن روز كسي اين سرباز موج سواد كوه را كه در زمان قتل ناصرالدين شاه قراولي عمارتهاي سلطنتي با آن فوج بود نمي شناخته و از همين معرفي رضاشاه اسم او در دهنها افتاد و چون او پدر سردار سپه معرفي شده به اين جهت است كه پدر رضاشاه را موسوم به داداش بيك دانسته اند. از طرف ديگر اسم ديگري هم براي رضاشاه شنيده ام ... مع هذا معلوم نيست كه پدر سردار سپه در ايام حياتش عنواني بالاتر از سربازي فوج سواد كوه داشته بوده است ...»[5]
- خود رضاشاه در مصاحبه هايي كه با يك روزنامه نگار هندي به نام «كارانجيا» كه در سال 1977 بصورت كتابي تحت عنوان «انديشه هاي يك پادشاه» انتشار يافتع شرح مفصلي در مورد اصل و نسب خانوادگي خود مي دهد و ايل و تبار خود رابه قوم «باوند» از نژاد اصيل آريايي مرتبط مي سازد و مي گويد: «پدر من، پدر بزرگ من و جد بزرگ من، همه از افسران قشون قديم ايران بودند ... جد بزرگ من ياور مراد علي خان در محاصره هرات «در زمان سلطنت محمد شاه قاجار» شركت داشته و در سال 1856 ميلادي در ميدان جنگ كشته شد ... پدر بزرگ من عباسعلي خان درجه سرهنگي داشت و شجاعت و دلاوري او زبانزد همه بود. ولي فقط چهل روز پس از تولد پدرم در گذشت...»[6]
- امير طاهري مداح پيشين رژيم پهلوي در كتابي كه درباره زندلي شاه نوشته و در لندن منتشر كرده است، تمام ادعاهاي شاه را درباره اصل و نسب خانوادگي خود رد كرده است. او مي نويسد: «اسم واقعي پدر رضاشاه عباسعلي خان بوده و نه عباسعلي خان (كه در اين ادعا خود هيچ دليلي و مدركي ارائه نمي دهد.) و اضافه مي كند كه پسوند قلي بر نام اصلي پدربزرگ شاه حاكي از اين است كه بر خلاف ادعاي شاه، اصل و نسب او ترك بوده و لقب «داداش بيك» هم كه به او داده شده مؤيد اين مطلب مي باشد. زيرا اين يك اصطلاح تركي است. و همچنين او عنوان سرهنگي عباسعلي يا به قول خودش عباسقلي را هم رد كرده و مي نويسد در آن زمان چنين در جاقي در قشون ايران نبوده و عباسقلي احتمالاً سرباز ساده اي در ژاندارمري آلاشت بوده و به مرگ طبيعي هم مرده است. زيرا تاريخ مرگ او با يكي از سفرهاي ناصرالدين شاه به اروپا تطبيق مي كند و در آن تاريخ اوضاع ايران كاملاً آرام بوده است ...»[7]
پس از بررسي اين نظرات، پاسخ هاي روشن در مورد اصل و نسب رضاشاه، به نظر همان پاسخي است كه خود رضاخان در صحبتهايش در كتاب آقاي حسين ملكي داشته است. يعني از اعتبار بيشتري برخوردار است.
اكنون مروري داريم بر جريان سفر رضاخان از آلاشت سواد كوه به تهران:
رضاخان در روز 24 اسفند ماه سال 1356 هجري شمسي در آلاشت سواد كوه به دنيا آمد. و به بيان نويسنده كتاب پهلوي ها (فرهاد رستمي) رضا ظاهراً زماني كه طفل شير خواره اي بوده، پدرش را از دست داده و به وسيله مادرش از سواد كوه به تهران آورده مي شود. او مادر رضاخان را سكينه يا زهرا مي داند. در حالي كه احمد نبي احمد در كتاب تاريخ شاهنشاهي پهلوي بانو، نوش آفرين را مادر رضاشاه معرفي مي كند.
در مورد چگونگي سفر مادر رضاخان به تهران، ملك الشعراء بهار روايتي را از زبان خود رضاشاه نقل كرده است: «شاه سابق روزي مي گفت: من طفل شير خوار دوماهه بودم كه مادرم از سواد كوه به تهران روانه شده بوديم. در سرگروك فيروز كوه من از برف و سرما سيا شدم و مادرم به خيال آنكه من مرده ام مرا به چاروادار سپرد كه مرا دفن كند و حركت كنند. چاروادار مرا در آخور يكي از طريعه ها با قنداق بر جاگذاشت و خود و قافله به راه افتاد به فيروز كوه رفتند. ساعتي ديگر قافله ديگري مي رسد و در قهوه خانه گروك منزل مي گيرند، يكي از آنها آواز گريه طفلي را مي شنود، مي رود و كودكي را در آخور مي بيند. او را برده گرم مي كنند و شير مي دهند تا جاني مي گيرد و سپس درفيروز كوه به مادرش تسليم مي نمايد.»
آنگاه پس از رسيدن به تهران مادر رضاخان نزد برادر خود كه ابوالقاسم بيك نام داشته و خياط قزاقخانه بوده كه بعد به درجه سرهنگي رسيد مي رود و از آن به بعد رضاخان در منزل دائمي خود بزرگ شده است.[8]
فصل دوم: رضا خان و خدمت در قزاقخانه
در اين مورد هم نظرات متعددي وجود دارد كه يك به يك مرور مي كنيم.
- محمدرضا پهلوي مدعي است كه رضاخان در 14 سالگي وارد بريگارد قزاق شد و به سلك نظاميان در آمد.[9]
- مهدي بامداد ورود رضاخان به خدمت قزاقخانه را 22 سالگي وي نام برده و گفته است كه او قبل از آن در فوج سواد كوه كه ابرايجعي ميرزا علي اصغرخان امين السلطان بوده مشغول كار شده است.[10]
- ملك الشعرائ بهار در كتاب خود مي آورد:
«رضا از روزي كه به حد رشد رسيد، آثار گردن فرازي و سركشي در او پديد آمد و تا پانزده سالگي آزاد و راست راست راه مي رفت. در آن هنگام دائي او، وي را به عنوان پياده قزاق به فوج اول قزاقخانه سپرد و رئيس اين فوج غلامرضا خان مير پنجه بود. در آن فوج قرار گذاشتند هر سواري كه بيمار شود يا غايب باشد. اين پياده قزاق به جاي او سوار شده ، وارد صف گردد. مظفر الدين شاه چند عدد شصت تير وارد كرده بود و از آن جمله يكي به قزاقخانه داد.»
عبدا.. خان معروف به «ماژور سرهنگ» كه پدرش روزي ماژور فوج اتريشي بوده است، فرمانده گروهان شصت تير شد و رضاي قزاق پياده به سمت وكيل باشي اين گروهان انتخاب گرديد بالاخره فرمانده گروهان شد و رفته رفته در قسمت اداره كردن شصت تير ترقي كرد و به رضاخان شصت تير شهرت يافت...»[11]
در جايي ديگر «ژراردو ويليه» نويسنده فرانسوي در مورد ورود رضاخان و خدمت در قزاقخانه نوشته است: «رضا از كودكي براي تأمين مخارج زندگي خود و مادرش مجبور شد به كارهاي پستي تن در دهد و به همين جهت مانند كودكان ديگر نتوانستت به مكتب و مدرسه برود از جمله مشاغلي كه نويسنده فرانسوي از دوران كودكي رضاشاه نقل مي كند، شغل (Anier) يا خركچي است.»
در اين مورد تاييد بر صحت ادعاي خود مي نويسد، رضاخان از 5 سالگي به اين كار اشتغال داشته و كاروان خران را در خيابانهاي پر از گرد و غبار و خاك آن روز تهران به اين سو و آن سو هدايت مي كرده است. رضا از كودكي هيكلي درشت داشته و قد او هنگام رسيدن به سن بلوغ به يك مترو هفتاد سانتي متر بالغ مي شده است. رضا به اينفورم سربازي علاقه خاصي داشت و هر روز ضمن عبور از مقابل قزاقخانه مدتي مي ايستاد و با حسرت به قزاقها و افسران قزاق نظاره مي كرد. تا اينكه يك روز به خود جرأت داده به قزاقخانه رفت و داوطلب خدمت در قزاقخانه شد. افسر قزاق كه از هيكل او خوشش آمده بود گفت، سنش براي خدمت كافي نيست، ولي مي تواند براي نظافت و كارهاي ديگر به قزاقخانه بيايد. رضا به اين ترتيب پيش از رسيدن به سن بلوغ وارد خدمت قزاقخانه شد ودر مدتي كوتاه با جلب توجه و علاقه فرماندهان قزاق به آرزوي خود كه پوشيدن لباس قزاق بود نائل شد. رضاخان با قريب يك مترو نود سانتي متر قد در آغاز خدمت در لباس قزاقي بين قزاقان ديگر شخصيت داشت و اولين كاري كه در خدمت قزاقي به او ارجاء شد، نگهباني قزاق شده و در قزاقخانه به «رضاخان» معروف مي گردد. در مدت بيش از 20 سال خدمت درقسمتهاي مختلف نيروهاي قزاق در مأموريت مختلف به اقصي نقاط كشور سفر مي كند و در چندين جنگ بزرگ با اشرار و ياغيان محلي درگير مي شود. رضاخان در كار خود بسيار سختگير و جدي است و گاهي سربازان زير دست خود را كه بي انظباطي مي كنند، شلاق مي زند. با وجود اين افسران و افراد زير دستش او را دوست دارند، زيرا در عمليات نظامي هميشه جلوتر از ديگران حركت مي كنند و در خورد و خوراك و استراحت نيز هيچ فرقي بين خود و ديگران قائل نمي شود. هميشه در كنار اسبش با لباس روي زمين مي خوابد و در زمستان با پيچيدن قاليچه يا پتو خود را گرم مي كند.» سپس اين نويسنده به جنگي كه در سال 1903 «1282 هجري - شمسي» ميان نيروهاي قزاق و ياغيان محلي در اطراف كرمانشاه رخ داده است اشاره مي كند و مي نويسد درا ين جنگ براي اولين بار از يك مسلسل جديد به نام «ماكسيم» كه از فرانسه وارد شده بود استفاده شد و رضاخان كه با استفاده از همين مسلسل ياغيان را كه تعداد آنان سه برابر نيروهاي قزاق بود شكست داد و از آن به بعد به «رضاماكسيم» معروف شد ... »[12]
«رضا ماكسيم همان عنواني است كه ملك الشعراء بهار از آن به نام «رضا شصت تير » ياد كرده است.»
پس از آن رضاخان در جنگ هاي متعددي شركت داشته و از خود شهامت به خرج مي دهد و سپس در نتيجه كودتايي كه به واسطه شكست از «ماژور محمد تقي خان» صاحب منصب ژاندارم انجام مي دهد، رئيس فوج تير اندازان همدان مي گردد وبه اين ترتيب بعد از اولين كودتاي خود در سال 1296 «28 دلو» كه در واقع تغيير و تحولي در داخل نيروهاي قزاق و تغيير فرمانده روسي نيروي قزاق بود «كه طي آن سرهنگ كلرژه ناچار استعفاي خود را نوشت و سرهنگ استارو سلسكي را به جاي خود معين كرد.»
نقش عمده اي را ايفاء كرد و به درجه ميرپنجي كه معادل سر تيپي و بالاترين درجه افسري ايراني در نيروهاي قزاق بود ارتقاء يافت.كه به نوشته ملك الشعراء بهار كه در آن زمان روزنامه اي به نام «نوبهار» را منتشر مي كرد، انگليسيهااز همان موقع يعني در حدود 3 سال قبل از كودتاي 1299، رضاخان را كشف كردند. در واقع، و قايعي كه موجبات ورود رضاخان را به صحنه سياست ايران تا مرحله كارگرداني آن جلوس براريكه قدرت فراهم ساخت از بازتاب انقلاب مبشويكي روسيه در ايران در سالهاي 1918، 1919 ناشي مي شود و به عبارتي قرار داد 1919 [13] زمينه ساز كودتاي 1299 و صعود رضاخان به اريكه قدرت به شمار مي آيد.
رضاخان 42 ساله اي كه حتي خواب روزي كه بتواند در مقام رئيس الوزراء بر ايران حكومت كند و به قول تاريخ نويسان دوره پهلوي «مملكت را به ساحل نجات برساند» نمي ديد، تا چه رسد به اينكه سلسله كهنسال قاجاريه را منقرض كند و تاج سلطنت اين كشور را بر سر گذارد.
اوضاع سياسي ايران در پايان سال 1920 (1299 شمسي) بسيار پيچيده شده بود به طوري كه نهضتهاي آزادي بخش در نقاط مختلف ايران توسعه يافته بود. درآن زمان قرار داد 1919 در ايران از هر جهت مورد حمله قرار گرفته بود و كسي در ايران جرأت حمايت ازآن را نداشت و انگليسي ها هم با تمام علاقه اي كه نسبت به آن داشتند از تصويب آن توسط مجلس ايران مأيوس بودند. از طرفي پيروزي انقلاب روسيه و ارتباطش با ايران باعث شده بود كه انگليسها نتوانند مثل گذشته از سياست «تسلط آشكار» پيروي كنند. به همين دليل به دنبال كشف راه جديدي بودن.
هاس مولف آمريكايي در اين مورد مي آورد كه: «همينكه روشن شده تصرف ايران و تبديل آن به يكي از اقمار انگلستان شدني نيست بر آن شدند كه با تحكيم ايران، همچون دولتي مستقل بر رهبري حكومتي گوش به فرمان، از منافع آنها بهتر دفاع شود.»[14]
بالاخره آنها در سال 1920، كودتاي را تدارك چيدند كه حكومت نيرومندي نظم را برقرار كند.
زماني كه فكر كودتا در ذهن سياستمداران بريتاينا قطعي شد. آنها به دنبال بازيگري براي اجراي اين نقشه بودند. از زماني كه اين تصميم قطعي شد تا زماني كه به مرحله اجرا در آمد چند نفري نامزد اين نقش شدند كه البته نامزدي هر يك مواجه با مشكلاتي گرديد.
به نوشته حسين ملكي مولف تاريخ بيست ساله ايران، اين نامزدها عبارت بودند از:
1- سردار اسعد بختياري كه از مالكين بزرگ و در بين ايل بختياري صاحب نفوذ بود و امكان جمع آوري سپاهي براي اشغال تهران را داشت. اما ضعف از اختلاف نظر خان ها بود.
2- سالار جنگ، پسر بانو عظمي كه او هم گروهاي مسلمي داشت ويكي از فئودالها بود.
3- نصرت الدوله، وزير خارجه حكومت وثوق الدوله كه خود طرفدار قرار داد 1919 بود و براي تصويب آن كوشش كرده بود و هنگام اقامت در لندن نقشه كودتا را تنظيم و براي اجرا به ايران بازگشته بود.
4- سيد ضياء الدين طباطبايي مدير روزنامه رعد كه متمايل به سياست انگليسي ها بود.
انگليسها در نهايت رضاخان رابه عنوان «عامل نظامي» و سيد ضياء را به عنوان «عامل سياسي» كودتا انتخاب كردند.
اكنون به بررسي چگونگي شناخت رضاخان از جانب «آيرونسايد» مي پردازيم:
واقعه مهمي كه در اواخر حكومت مشير الدوله در ايران رخ داد و از نظر ايران سرنوشت ساز بود، ورود يك ژنرال انگليسي به نام «ادموند آيرونسايد» بود. كه مي توان او را «كاشف رضاخان» و عامل اصلي كودتاي 1299 نام نهاد.
درا ين مورد منابع متعددي وجود دارد كه معتبرترين منبع نوشته «سردنيس رايت» سفير سابق انگليس در ايران و مولف كتابهاي متعددي درباره روابط ايران و انگلستان است. دنيس رايت در كتاب «انگليسها در ميان ايرانيان» درباره مأموريت آيرونسايد درايران مي نويسد:
«سرلشگر در آيرونسايد در تاريخ چهارم اكتبر 1920 (20 مهر 1299) فرماندهي «نورپرفورس» نيروهاي بريتانيا در شمال ايران را بر عهده گرفت. آيرونسايد يك سرباز حرفه اي بود و قامتي بلند و شخصيتي نافذ داشت و معروف بود كه مرد عمل و داراي استعداد اخذ تصميمات سريع است. كه اقدامات بعدي او مويد صحت اين شهرت بود.»
آيرونسايد به دلايل درست و موجهي عقيده داشت كه افسران روسي بريگارد قزاق داراي روحيه ضعيف و احساسات ضد انگليسي اند و به آساني تحت تأثير تبليغات بلشويكها قرار خواهند گرفت، بنابراين به اين نتيجه رسيد كه همه آن افسران را بايد درست به سر كرد. كه شاه اسرانجام با بي ميلي فراوان حاضر به بركناري آن افسران روسي شد.
پس از بركناري كنل دستارو سلسكي امور بريگارد قزاق به سرهنگ المايس واگذار شد. او يكي از افسران ارشد انگليس بود كه براي آموزش ارتش جديد ايران كه در قرار داد سرپرستي كاكس پيش بيني شده بود به تهران آمده بود. در اين گيرودار مجلس شوراي ملي، يكي از اعضاي خانواده سلطنتي به نام «سردار همايون» را به فرماندهي بريگارد قزاق منصوب كرد.
آيرونسايد در دوم نوامبر 1920 به اردوگاه قزاقان رفت و اعلام داشت كه به هيچ وجه قصد ندارد به جاي افسران مغول روسي، افسران انگليسي را به كار گمارد. وي درباره افسران ايراني پرس و جو كرد و آن شب در دفتر يادداشت خود چنين نوشت:
«رضاخان فرمانده آترياد تبريز بي شك يكي از بهترين افسران اينهاست. المايس توصيه مي كند كه رضاخان عملاً رئيس اين دسته باشد و تحت رياست فرمانده سياسي كه از تهران تعيين شده بود عمل كند.»
در تاريخ چهاردهم ژانويه، كه آيرونسايد ديگر بار به ديدار قزاقان رفت در دفتر خود چنين نوشت:
«به ديدار قزاقان ايراني رفته. آنان را از نظر گذارندم. المايس سروساماني به وضعشان داده است ... »
فرمانده كنوني قزاقها موجود حقير و بي بو و خاصيتي است و ورح روان واقعي اين گروه، سرهنگ رضاخان است. يعني همان مردي كه قبلاً بسيار به او علاقمند شده بودم. المايس مي گويد، مردي نيكوست و من به المايس گفته ام كه به همايون مرخصي بدهد تا به سركشي املاك خود برود.»
در اينجا ژنرال آيرونسايد و سرهنگ المايس به منظور عملي كردن كودتا، رضاخان را شناسايي كرده و در حالي كه هنوز مدت زيادي از انتصاب سردار همايون نگذشته بود. سرهنگ المايس به توصيه ژنرال، وي را به مرخصي روانه ميدارد تا در غياب او، رضاخان به تحكيم موقعيت خود بپردازد و فرماندهي نيروي قزاق را بر عهده بگيرد.
آيرونسايد بار ديگر در تاريخ سي ويكم ژانويه، همراه المايس با رضاخان ملاقات كرد. اما چيزي در مورد صحبت خود و المايس با رضاخان يادداشت نكرد و فقط نوشت.
«رضاخان مايل است كاري انجام دهد و از اينكه مشغول هيچ كاري نيست، آزرده خاطر است.»
ملاقات بعدي كه در واقع ملاقات نهايي بود در تاريخ دوازدهم فوريه، يعني ده روز قبل از كودتا صورت پذيرفت و آيرونسايد در آن باره در دفتر يادداشت خود نوشت:
«من با رضاخان مصاحبه كرده ام و سركردگي قزاقان ايراني را به طور قطعي به او سپرده ام. او مردي واقعي و رك ترين مردي است كه تاكنون ديده ام. به او گفته ام كه قصد دارم به تدريج او را از قيد تسلط خود رها سازم و بايد با سرهنگ المايس تربيتي بدهد كه پس از رفتن ستون منجيل با شورشيان رشت مقابله نمايد.»
در حضور المايس، صحبتي طولاني با رضا انجام دادم در اين فكر بودم كه آيا لازم است، تضمين كتبي بگيرم يا نه. ولي سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه تضمين كتبي فايده اي نخواهد داشت. زيرا اگر رضا بخواهد زير قول خود بزند، چنين خواهد كرد. و صرفاً خواهد گفت: قولهايي كه داده است تحت فشار از او گرفته شده است و او ملزم به رعايت آنها نيست. هنگاميكه موافقت كردم رضا را به حال خود رها سازم دو نكته را برايش روشن ساختم.
1-هنگامي كه از هم جدا مي شويم، نبايد بكوشد مرا از پشت سرهدف قرار دهد. اگر چنين كند، اين كار به نابوديش منجر خواهد شد و به سود هيچ كس نخواهد بود. مگر حزب انقلابي و (بلشويكي).
2- شاه تحت هيچ شرايطي نبايد از كار بركنار گردد.
رضا با چرب زباني قول داد و من و او دست يكديگر را فشرديم. به المايس گفته ام كه او را به تدريج به حال خود رها سازد ....[15]
نكته ديگري كه آيرونسايد در خاطرات و يادداشت هاي خود به آن اشاره كرده است، آشنايي او با رضاخان از طريق يكي از پارسيان هندي به نام «اردشيرجي ريپورتر» است.
شبكه اردشير جي از سال 1913 به وسيله ميرزا كريم خان رشتي با رضاخان مرتبط شده بود و به نوعي تعليمات سياسي به وي را بر عهده داشت.
به عبارتي مرتبط شدن رضاخان با ميرزا كريم خان رشتي عنصر مرموز وابسته به اينتخبت سرويس موجبات صعود وي به فرماندهي آترياد همدانه را فراهم كرد و از اين تاريخ مورد توجه اردشيرجي عامل ميرزا كريم خان رشتي كه يكي از مرموز ترين اعضاي كميته زرگنده است، صريحاً به نقش وابسته گري خود ميان سفارت انگليس و رضاخان اشاره كرده است.[16]
- البته به گفته حسين ملكي در تاريخ 20 ساله ايران: اگر بخواهيم معتقد شويم كه مأمورين نظامي و سياسي انگليس كه مأمور پخت و پز اين افسر قزاق (رضاخان) بوده اند، از همان ملاقات اول توانسته باشند. آينده عجيب رضاخان آن روز و سردار سپه فردا و رضاشاه پهلوي پس فردا را پيش بيني كنند، يالا محاله لياقت و فعاليت هاي او را نقرس نمايند. هوش ماوراء الطبيعه اي براي آنها قائل شده ايم كه خود آنها هم مدعي آن نيستند.
پس بايد بگوئيم كه مأمورين نظامي و سياسي انگليسي در ملاقاتهاي اوليه خود و اختيارها و امتحانهايي كه به مرور از رضاخان ميرپنج قزاق كرده اند، اجمالاً او را براي رساندن بي سرو صداي آتروياد رشت به تهران و راه انداختن كودتا لايق دانسته اند و مطلب را در ميان گذاشتند و او را با نكات كار تا اندازه اي كه براي پيشرفت عمل لازم بوده است، واقف كرده اند.
فصل سوم: كودتا
با قرار گرفتن رضاخان در رأس نيروهاي نظامي اهرم اجرايي كودتا شكل مي گيرد. اما اين جريان بدون حمايت عناصر داخلي نيروهاي سياسي ميسر نمي شد. سيد ضياء الدين طباطبايي يكي از قسم خوردگان كودتا و تنها غير نظامي اين جمع است كه در تحقق يافتن كودتا نقش شايان توجهي داشته است.
مي گويند 5 نفر براي انجام كودتا با يكديگر متحد شده و همقسم شده پشت قرآن را هم مهر كرده اند ...
در اين مورد سيد ضياء مي گويد: «دو روز پيش از كودتا من رفتم به شاه آباد جلسه اي تشكيل شد و در شاه آباد از بنده و آقاي رضاخان مير پنج و از آقاي احمد آقا خان كه آن وقت سرهنگ بود و از آقاي ماژور مسعود خان و از آقاي كاظم خان. من آنها را ديدم. چه ديدم و چه صحبت كرديم و چه تصميم گرفتيم از اسرار ماست. ولي يك خبري را به شما مي گويم و آن اين است كه ما پنج نفر قسم خورده ايم كه به ايران خدمت كنيم...»[17]
پس در مي يابيم كه رضاخان بر خلاف آنچه شهرت يافته به حمايت انگليسي ها از كودتا اكتفاء نكرده و با بعضي از رجال سياسي و صاحبان نفوذ پايتخت نيز تماسهايي برقرار نموده است. چنانچه ملك الشعراء بهار در كتاب خود مي نويسد: «مرحوم مدرس بعدها به من مي گفت: در آن اوقات رضاخان نزد من آمده و گفت حاضرم باشما كار كنم و همدست شويم وبه اين وضع خراب خاتمه بدهيم، چه مي ترسم ايران بلشويكها بشود.»[18]
و بدين ترتيب بعد از دستور به تمامي اتباع بيگانه براي ترك تهران به بهانه خطر پيشرفت بلشويكها در تهران در دوم اسفند 1299 عده اي از واحدهاي قزاق مقيم قزوين و همدان كه شامل دو هزار و پانصد الي سه هزار نفر بودند، با هشت توپ صحرايي و 18 مسلسل. تحت فرماندهي سرهنگ رضاخان از قزوين به طرف تهران حركت مي كنند. كه رضاخان در پاسخ اين حركت مي گويد، براي دريافت حقوق و ديدن خويشان مي آيند.
زماني كه سپاه رضاخان به مهر آباد تهران مي رسد از طرف سپهدار هيابي براي مذاكره فرستاده مي شود.[19]
كه در آنجا رضاخان مي گويد، براي تصرف تهران آمده و يك دولت نظامي تشكيل خواهد داد. و سپس به سوي تهران حركت مي كنند و چون سفارت انگليس با ژاندارمري و گروههاي مسلح تماس گرفته بود كه در مقابل تصرف تهران مقاومت نكنند و همچنين به يگان ژاندارمري كه مأمور پيشگيري شده بود اسلحه كافي نداده بودند و ضامن توپها را نيز بسته بودند. نيروهاي قزاق در ساعت 2 بامداد چهارم اسفند با شليك چندين توپ، تهران را به اشغال خود در آورند.
سرانجام كودتا در بامداد سوم اسفند 1299 با هدف «استقرار ديكتاتوري نظامي» شكل گرفت و در يكي دو روز همه سرجنبانان را دستگير كرد وبه فعاليت همه جرايد بدون استثناء خاتمه داد.
با قرار هيأت دولت پناهندگي سپهدار به سفارت انگليس حكومت نظامي اعلام گرديد.
عصر روز دوشنبه چهارم اسفند سرهنگ قزاق باقر خان نيك انديش به نمايندگي كودتاچيان با احمدشاه ملاقات كرد پس از اعلام وفاداري نيروي قزاق به مقام سلطنت از شاه تقاضا كرد سيد ضياء الدين را به مقام رياست وزراء و ميرپنج رضاخان را به لقب سردار سپهي ملقب نمايد. احمدشاه با اكراه تحت فشار[20]، هر دو شرط را پذيرفت و هر دو فرمان به تاريخ روز بعد (پنجم اسفند) صادر گرديد.
بعد از صدور فرمان سردار سپهي، رضاخان نيز حكمي به اين شرح از طرف رضاخان صادر و به تمام واحدهاي نيروي قزاق ابلاغ شد:
حكم
ديوزيون قزاق اعلي حضرت همايون شاهنشاهي نمره 19 مورخه 8 برج حوت 1299.
اينجانب از طرف قرين اشرف اعلي حضرت شاهنشاهي به منصب سرداري و لقب سردار سپهي مفتخر و سزاوار گرديده. تشكرات غلامانه خود را به خاكسپاري مهر اعتلاي ملوكانه تقديم واز درگاه حضرت احديت توفيق و استمداد مي جويم كه با تمام قوا از عهده هر گونه خدمتگزاري و جانفشاني بر آمده پاس حق شناس را به جاي آورم.[21] رضا
رضاخان كه فرمانده لشكر قزاق شده بود در انديشه بود تا خودش رئيس الوزراء و نيروي نظامي را هر چه بيشتر قوي گرداند. او با اقداماتي كه انجام داد از جمله انتشار اعلاميه اي در نخستين سالگرد كودتا در روز سوم اسفند 1300 و معرفي خود به عنوان عامل حقيقي كودتا سعي كرد نقش سيد ضياء و ديگران را در اين كودتا نفي و قدرت خود را به رخ مخالفانش بكشد.
در اين راستا رضاخان قواي تحت نظر خود را گسترش داد و بودجه ي شهرداري را دربست در اختيار گرفت و با فئودالهاي زنداني شده تماس گرفت و ضمن دادن قول آزادي به آنها از آنها اموال زيادي دريافت كرد.
سيد ضياء كه در اينجا متوجه مشكل آفريني رضاخان شده بود سعي كرد با اقداماتي او را از قدرت دور سازد. اما اقدامات او نه تنها نتيجه اي مثبت برايش نداشت بلكه باعث سقوط كابينه اش و افزايش قدرت رضاخان هم شد. و بدين ترتيب رضاخان پست وزارت جنگ را هم بر عهده گرفت.
رضاخان ضمن اينكه در حضور حاج ميرزا يحيي دولت آبادي و دكتر مصدق و ديگران بر خلاف سيد ضيائ به صراحت از حمايت بي دريغ بريتانيا براي عملي ساختن كودتا سخن گفته است، [كه البته در اين مورد دكتر مصدق به نقل از رضاخان گفته: «مرا انگليسها آوردند ولي ندانستند با چه كسي سروكار دارند.»]
در اعلاميه اي سالگرد كودتا در جواب جرايد مي نويسد:
«بي جهت اشتباه نكنيد و از راه غلط مسبب كودتا را تحسين ننماييد. با كمال افتخار و شرف به شما مي گويم كه مسبب حقيقي كودتا منم وبا رعايت تمام معني اين راهي است كه من پيموده ام و ازاقدامات خود ابداً پشيمان نيستم ... من از اقدامات خود در پيشگاه عموم ابداً شرمنده نيستم وبا نهايت مباهات و افتخار ات كه خود را مسب كودتا به شما معرفي مي كنم. اين يك فكري نبود كه فقط در سوم حوت سال گذشته در دماغ من تأثير كرده باشد. اين يك عقيده اي نبوده كه در تحت تأثير افكار ديگران به من تحميل شده باشد. بدبختي نوع ايران، مخصوصاً نفرات قشوني، را من از چندين سال قبل احساس كرده بودم و اشخاص كه لياقت شنيدن آن را از من داشته اند، همه مي دانستند كه متحمل شقاوت كاري خارجيان و مملكت فروشي پست فطرتان داخلي براي من امري بس صعب و دشوار بود و در تمام ميدانهاي جنگ دفاع مرا در مقابل اين شدايد مي ديدند.»
«من نمي توانستم تحمل نمايم كه نفوس بيچاره ايراني و هم وطنان بدبخت من به معرض بيع و فروش اجانب در آمده و پست فطرتان طهران هم اسناد اين مبايعه را امضاء مي نمايند.»[22]
فصل چهارم: رضاخان و سلطنت
بعد از كودتاي 1299، از آن جهت كه قدرت طلبي رضاخان پاياني نداشت. او با اقداماتي كه انجام داد و تلاشهايي كه در اين راه كرد در شرايطي كه محيط براي ادامه هيچ دولتي مساعد نبود، او از مقام سردار سپهي به نخست وزيري ارتقاء يافت و انتخابات دور پنجم با مداخله او انجام گرفت و در 27 اكتبر 1923 كابينه خود را كه. ذكاء الملك و مصدق السلطنه در آن عضو بودند را به شاه معرفي كرد.
بعد از اينكه رضاخان نمايندگان خود را به شاه معرفي كرد به جهت تصاحب قطعي قدرت، احمدشاه را زير فشار قرار مي دهد تا راهي خارج شود و همچنين از وليعهد تعهد كتبي گرفت كه درامور دولت رضاخان مداخله نكند.
سپس رضاخان كه هدف اصلي او در هم كوبيدن سلطنت احمدشاه و به قدرت رسيدن خود بود و چون طبق قول و قرادي كه با آيرونسايد داشت، نمي بايست به شخصي اقدامي بر ضد سلطنت احمدشاه بكند با مطرح كردن مفاسد قاجاريه، با فريبكاري خواهان استقرار جمهوري شد. كه اين امر باعث ايجاد دو گروه هوادار و مخالف در مجلس شد. كه رهبر موافقين «تدين» و رهبر مخالفين «مدرس» بود. اما اقدامات رضاخان براي رسيدن به قدرت تمام ادامه داشت تا اينكه احمدشاه كه در اروپا به سر مي برد، طي تلگرافي خواست مسئله رأي اعتماد به دولت رضاخان مطرح شود. اين امر باعث شد تا رضاخان نامه اي استعفاء گونه به مجلس شوراي ملي ارسال نمايد. البته رضاخان بايد اين استعفاء نامه را به وليعهد تحويل دهد. اما از آنجا كه مي دانست، وليعهد بدون تأمل استعفاي او را مي پذيرد. به همين خاطر به طور غير رسمي استعفاي خود را به مجلس تحويل مي دهد تاجايي براي بازگشت خود از طريق فشار بر نظاميان و تطميع نمايندگان داشته باشد. كه البته او قبل از كناره گيري نامه هايي را به فرماندهان قشون براي هماهنگ كردن فعاليت هايشان به منظور حمايت از او و بازگرداندنش ارسال مي دارد. نامه اي كه رضاخان در تاريخ 3/12/1302 به امير لشگر جنوب نوشته شده است:
«... شما بايد بدون آنكه كسي بفهمد از اطرف نظاميان مداخله مستقيمي مي شود خيلي محرمانه اما با كمال جديت سه طبقه فرق [تجاوز، روزنامه نگاران و روحانيان] را در تمام خطه جنوب اعم از شيراز و اصفهان و بوشهر و نواحي و توابع غيره تشويق و حاضر كار نموده به طوري كه همه متحدالكلمه باشند تا به مجرد آنكه تلگراف رمز من به شما رسيد فوري يك صداي هماهنگ از تمام صفحه جنوب بلند شده پس از دادن ميتينگ و غيره به وسيله نمايندگان خود به مجلس شوراي ملي فشار آورده و به وكلاي همين مجلس اختيار تام تمام بدهند كه قانون اساسي را تغييرداده و رژيم مملكت را از مشروطيت به جمهوريت تبديل نماييد. در اين صورت به شما تاكيد مي كنم كه اين امر بايد طوري عاقلانه و ماهرانه و ملي صورت بگيرد كه كمترين توهمي از طرف من و شما در انظار عامه دركار نباشد وبايد ضمناً خيلي فوري و جدي و بلافاصله با تمام معني زمينه كار را حاضر داشته باشيد كه عنقريب دستور تلگرافي من به شما خواهد رسيد.» [امضاي رضاخان][23]
رضاخان بعد از تحويل استعفاي خود به بومهن در 40 كيلومتري تهران رفت. در اينجا فشار طرفداران رضاخان كه از جمله برخي از سران جرايد بودند و رفتن رضاخان رابا عنوان «پدر وطن رفت» مطرح كردند و همچنين سرانجام مجلس شوراي ملي در روز 21 فروردين در يك محيط رعب و وحشت تشكيل جلسه مي دهد و با اكثريت 92 رأي به ادامه فرمانداري رضاخان رأي مي دهد. سپس هيأتي از نمايندگان مجلس براي باز گرداندن رضاخان به بومهن رفته و رضاخان بعد از اينكه مدتي هيأت مجلس را معطل كرد با منت مي پذيرد كه بر گردد. بعد از برگشتن از بومهن رضاخان سخنراني به عنوان صرف نظر كردن از جمهوري ايراد مي كند كه حاكي از ريا و تزوير وي در دوران اوليه حكومتش است. بخشي از سخنان او را مرور مي كنيم:
... چون يگانه مرام و ملك شخص من از اولين روز، حفظ و حراست عظمت اسلام و استقلال ايران بوده و هر كس كه با اين رويه مخالف نموده او را دشمن مملكت فرض وفوراً در دفع او كوشيده و از اين به بعد عزم دارم همين رويه را ادامه دهم ... و چون من و كليه آحاد و افراد قشون از روز نخستين محافظت و صيانت ابهت اسلام را يكي از بزرگترين وظايف و نصب العين خود قرار داده و همواره درصدد آن بوده ايم كه اسلام روز به روز، روبه ترقي و تعالي گذاشته و احترام مقام روحانيت كاملاً رعايت و محفوظ گردد ... اين است كه به تمام وطن خواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصيحت مي كنم كه از تقاضاي جمهوريت صرفنظر كرده و براي نيل به مقصد عالي كه در آن متفق هستيم با من توحيد مساعي نمايند.»[24]
اگرچه ماجراي جمهوري خواهي مدت زيادي طول نكشيد. اما چند پيامد به دنبال داشت كه مهمترين آنها، نمايش قدرت نظامي سردار سپه و مرعوب كردن نمايندگان مجلس بود وباعث تحكيم و افزايش موقعيت و قدرت رضاخان بود و از طرف ديگر باعث آمادگي ذهن مردم براي تغيير سلطنت را فراهم آورد.
بازگشتن رضاخان از بومهن و شروع دوباره فعاليتش آخرين ضربه اي بود كه بر پايه هاي سست سلسله قاجار فرود
برچسب های مهم
فريتس پرلز:
حضور گشتالت در روان درماني با پرلز آغاز مي شود. او اصول روش گشتالت درماني را در 2 كتاب در گشتالت درماني (با همكاري رالف.ف همفرلين (Ralhp Hempherlim)) و پل گورمن (Paul Goodman) و كتاب «رويكرد گشتالت و شاهد عيني در درمان» شرح مي دهد. پرلز، در نوشته هاي خود، برخلاف پيشتازان اين نظريه – كه در تعارض با ساخت گرايان و رفتار گرايان بودند- بيش از هر چيز در رد نظريه هاي مكتب روان تحليل فرويد مي كوشيد، لذا به جاي تاكيد بر ناخود آگاه اساس اكار خود را بر آنچه او آن را آشكار مي خواند، استوار كرد به جاي آنكه غرايز را پايه و مايه انگيزه انسان قرار دهد، مدعي شد كه وضعيت هاي نا تمام گشتالت هان ناكامل مهم ترين انگيزه هاي انسان محسوب مي شود. (شکرکن و همکاران، 1377، 23)
فلسفه آشكار: پرلز، گشتالت درماني را فلسفه آشكار مي خواند و بر آن بسيار تاكيد مي ورزيد، اما مرداد وي از آشكار تا حدي با معناي مرسوم آن در عرف عام متفاوت است. او مي گويد وقتي آشكار را از نزديك بررسي كنيم، در وراي آن ميزان زيادي تعصب باورها و اعتقادات تحريف شده و مانند آن خواهيم ديد. براي درك و فهم آشكار ابتدا بايد با آن روبرو شد و اين كار بسيار مشكل است. فرد روان نژند شخصي است كه آشكارا نمي بيند. مهم ترين عامل آشكار در مقابل ما، اين واقعيت است كه هر انساني داراي دو سطح وجودي است كه يك سطح آن جهان دروني و سطح ديگر آن ، جهان بيروني ما را تشكيل مي دهد. جدايي و بيگانگي اين دو جهان، زمينه ساز اختلالاتي است كه با عنوان بيماريهاي رواني طبقه بندي مي شود. جهان درون، كه اغلب با كلمه ذهن مشخص مي شود، چيزي جدا يا متضاد با جهان بيرون مي نمايد، در حالي كه چنين نيست يكي از خصوصيات جهان درون همانند خواهي آن با جهان برون است. گشتالت كه در ذهن شكل مي گيرد بايد با گشتالت جهان خارج مطابق باشد. تنها دراين صورت مي توان از يك زندگي سالم لذت برد. ذهن سالم، بازعاي دقيقي از واقعيت بيرون است. اگر بين اين دو ارتباطي وجود نداشته باشد، تعادل رواني شخص به هم مي خورد و در انبوه توقعاتي غرق مي شود كه مقابل هاي خارجي ندارد. فرد در اين حالت، در ناحيه اي از فضاي رواني خود، كه نامتعادل است، محبوس مي شود، ناحيه اي كه زندگي دروني اوست و ارتباطي با جهان خارج ندارد. رويا فرد را تسخير مي كند و واقعي مي نمايد. بويژه اگر فرد ناكام ساز باشد، روياهايش مطابق با كابوس ها شكل مي گيرد. او مي خواهد با موفقيت روبرو مي شود و به چيزي نايل آيد، اما پيوسته خود را ناكام مي سازد واز رسيدن به آنچه كه مي خواهد، محروم كند. ولي فرد، اين ماجرا را از خود و عمل خويش ناشي نمي داند. او آن را به نيروي بازدارنده خارج از خود نسبت مي دهد. وقتي ارتباط و پيوند مستقيمي بين خود و جهان وجود داشته باشد، كنش فرد خوب است. او مي تواند از استعدادهاي خود بهره مند شود، اما اگر سعي در كناره گيري داشته باشد و نتواند بين جهان درون و جهان برون هماهنگي ايجاد كند، هيچ گاه به خود واقعي نخواهد رسيد. چنين كسي يا در گذشته غرق مي شود. و يا به آينده پناه مي برد. ما در حالت معمول، همانيم كه هستيم: كل جداناپذيري و خودي واحد و يگانه. بيمار كسي است كه كليت وجوديش دستخوش تجزيه شده است، كار گشتالت درماني اين است كه بخش هاي يگانه شده و پراكنده اين كل را خود- چنان سازمان دهد تا خود شخص به عنوان يك كل معني دار شود. (همان منبع، ص 331)
فردريك (فردريس) پرلز، كه با تدوين گشتالت درماني اعتبار يافت، در آغاز به عنوان شخصيتي كه به كار هنري اشتغال دارد، شهرت پيدا كرد. پرلز در طي سال هاي 1934 تا 1936 به مطالعه و كار در زمينه روانكاوي پرداخت و كسب تجربه در اين زمينه او را ياري داد. تا توجه اش را معطوف وجوه تشابه و تفاوت بين روانكاوي و گشتالت درماني كند. در سال 1924 پرلز ابتدا از طريق گلدشتاين (K.Goldestein) و در دوره اي كه تحت سرپرستي همين شخصيت به كار مشغول بود، با روان شناسي گشتالت آشنا شد. اما در دهه 1940 پرلز اصول روان شناسي گشتالت را در خلال نوشته هاي خود، كه تحت عنوان خود، گرسنگي و پرخاشگري (Ego, Hunger, Aggresion) (1947) به چاپ رسيد، جذب و منعكس ساخت. اين نوشته پرلز جدايي بين او و مكتب روانكاوي را مشخص ساخت و در واقع به عنوان پلي براي گشتالت درماني محسوب شد. پرلز از سال 1947 تا هنگام وفاتش در سال 1970 در آمريكا زندگي كرد و كارها و نظريات او نهضت توان انساني را كه در آن كشور شكل گرفته بود، تحت تاثير قرار دارد، (ساعت چي، 1377، 197 - 198).
نگرش پرلز به شخصيت بيشتر روشي درماني است تا نظريه اي درباره شخصيت «گشتالت واژه اي است آلماني به معناي شكل، ريخت يا سازمان و مفهوم ضمني آن كليت و تماميت است. به طور كلي، روان شناسي گشتالت به شيوه ادراك دنياي پيرامون مي پردازد. روان شناسان گشتالت ادراك را «كل ها» يا الگوهاي سازمان يافته مي دانند. گشتالت درماني پرلز از روان شناسان گشتالت مستقيماً سرچشمه نمي گيرد وجز كار برد واژه «گشتالت»، ميان اين دو نظريه وجه مشترك چنداني وجود ندارد. پرلز واژه «گشتالت» را براي دلالت به تنها قانون پايدار و مشترك كنش بشر به كار برده است. هر موجود زنده اي به تماميت و كمال گرايش دارد. هرچه اين گشتالت، «به كمال گراييدن» را باز دارد يا بگسلد، براي موجود زنده زيان آور است و به «وضعيت ناتمام» مي انجامد كه بي ترديد محتاج به پايان رسيدن (تمام و كامل شدن) است. همه جنبه هاي شخص، «گشتالت» را تشكيل مي دهد. و چنانچه مانع تكامل آنها شويم، تماميت شخصيت در هم مي شكنند. براي رسيدن به سلامت رواني، برقراري توازن در موجود زنده لازم است. به هم خوردن اين توازن، تشكيل گشتالت را باز مي دارد و نوعي ناسازگاري پديد مي آورند و هرگاه عدم توازني را تجربه كنيم، برانگيخته مي شويم. پرلز سائق انسان را وضيعت هاي ناتمام يا گشتالت هاي ناقص مي داند (شولتر؛ 1369 ص 225-224). تلاش و كوشش براي ايجاد تعادل حياتي، داراي اساس و پايه غريزي است و اين معني را دارد كه اين گونه تعادل و توازن در نتيجه نواخت (Humanpotential) (وزن و دوره) طبيعي و خود گردان موجود زنده- در بين حالت هاي تعادل و عدم تعادل يا توازن- به جريان مي افتد (ساعت چي، 1374، ص102) اصل تعادل حياتي موجب پيدايي ساخت ادراك هاي خود و به نظم در آوردن اين ادراك ها مي گردد. اين ادراك ها نيز به نوبه خود به صورت تجربه اصلي ادراك «شكل»- در مقابل يك «زمينه»- سازمان داده مي شوند. (ص 201) در همه ما «وضعيت هاي ناتمام» بسيار هست و ما نيز به طور منظم به سراغ اين گشتالت هاي تكيمل شده مي رويم، زيرا آنها را به ترتيب اهميت منظم كرده ايم. تا هنگامي كه اضطراري ترين وضعيت ارضاء نشود، حاكم چيره گر و هدايت كننده افكار و رفتار ما خواهد بود. سپس مهم ترين وضعيت بعدي نمايان مي شود وبه همين ترتيب ادامه مي يابد. يك جنبه مهم مقابله با وضعيت هاي ناتمام، تنظيم خود در برابر تنظيم بيرون از خود است. اشخاص سالم بدون مداخله نيروي بيروني- خواه نيازها و توقعات ديگران و خواد محدوديت هاي يك آيين اجتماعي- قادر به تنظيم خود هستند. به اعتقاد پرلز، فقط آگاهي از خود مي تواند به رشد و كمال شخصيت بيانجامد. (ساعت چي، 1374، 39) . جنبه ديگر نگرش پرلز به شخصيت انسان، تاكيد بر حال به عنوان تنها واقعيت موجود است. به اعتقاد پرلز، جز اين زمان و اين مكان چيز ديگري براي ما نيست، گذشته وجود ندارد و آينده هم هنوز نيامده است و خاطرات گذشته و پيش بيني هاي آينده نيز فقط در زمان حال تجربه مي شوند (شولتز، 1369، ص 228-226) به اعتقاد پرلز، كنش انسان داراي دو سطح است، سطح عمومي (رفتار آشكار) و سطح خصوصي (فكر و تخيل)، فكر نمايان گر رفتار آني و آزمون مطالب در سطح خصوصي ذهن است. با آنكه تفكر براي برنامه ريزي آينده ضروري است، اين نمايش خاموشي، يعني تنشي كه ميان «اكنون» و «آنگاه» است، مي توند به اضطراب بيانجامد. شخصيت سالم در زمان حال وبراي حال زندگي مي كند و با اين كه مي تواند براي آينده برنامه ريزي كند، دچار اضطراب ناشي از آنكه فردا چه خواهد شد، نمي گردد. در نظريه پرلز، احساس گناه، نيز نقشي را بازي مي كند. پرلز احساس گناه را به خشمي تعريف مي كند كه به ديگران فرافكنده مي شود. خشم يكي از تعيين كننده هاي مهم سلامت رواني است، زيرا تجربه بيان نشده متداول است. بدن و روح آدمي نوعي ذات وابسته به هم و غير قابل تفكيك را تشكيل مي دهند. يعني آدمي موجودي اصلاحاً يكي شده و كل است و شامل كليت رواني و جسماني مي باشد. انسان و محيط او تشكيل نوعي و حدت ارگانيسمي- محيطي را مي دهند، يعني آدمي و محيط او به هم بسته مي باشند، براي تعامل به شيوه اي خلاق و نتيجه بخش، لازم است ظرفيت پرخاشگري مردم به طور كامل رشد يابد، پرلز رشد پرخاشگري را با رشد دندان طفل آدمي مربوط مي داند معتقد است كه طي همين دوره است كه كودك قادر مي شود از طريق بلع غذاي جامد به محيط جامد خود حمله كند. در اين نظريه، شخص در يك ميدان قرار گرفته است كه شامل خود و محيط او مي باشد (پرلز 1973) هر چند فرد و محيط از يكديگر جدا هستند، اما فرآيند كنش متقابل بين آنان نمي تواند از يكديگر جدا باشد، به علاوه، ظرفيت پرخاشگري آدمي در مرز تماس بين ارگانيسم و محيط و به وسيله تماس با گوشه گيري، فعال مي شود «تماس» و «گوشه گيري» جنبه هاي مختلف توانايي فرد براي تغيير و تشخيص همه آن چيزيهايي هستند كه نيازهاي وي را ارضا مي كنند و دوباره تعادل و توازن را در او برقرار مي سازند. ضمناً كاركرد تماس و گوشه گيري از جهت ديگري نيز بخشي از دوره گشتالت هاي ناكامل – كامل را تشكيل مي دهند. از اين جهت بايد گفت كه شخص با كاركرد تماس باعث مي شود گشتالت شكل بگيرد و با گوشه گيري نيز اتمام يا انجام آن را باعث مي گردد. (ساعت چي، 1374 ، 141-138).
ما تحول روان شناسي را از انديشه هاي آغازين ويلهلم وونت و بسط آن ها به وسيله اي.بي تيچنرتا رشد مكتب فكري كاركرد گرايي تا گسترش رفتارگرايي واستون و اسكينر و چالش شناختي در درون آن نهضت پيگيري كرديم. در حالي كه اين انديشه ها در ايالات متحده شكل مي گرفت، انقلاب گشتالت در آلمان پايه گذاري شد. آن هم مخالفتي ديگر در مقابل روان شناسي و ونت بود، و اين گواه بيشتري بر اهميت انديشه هاي وونت به عنوان الهام بخش نظرات تازه و پايه اي براي به راه اندختن نظام هاي جديد روان شناسي محسوب مي شد. روان شناسي گشتالت (Gestalt psychology) در حمله به اساس وونت درابتدا بر يك جنبه از كار وونت يعني عنصر گرايي متمركز كرد. روان شناسي گشتالت بر باز شناسي موقعيت اساسي عناصر احساسي چسبيدند و آن را آماج مخالفت قرار دادند. ولفگافگ كهلر (Wolfgangkohler)، يكي از بنيانگذاران روان شناسي گشتالت نوشت «ما با اين نظر كه تمام واقعيت هاي روان شناسي ... از اتمهاي جدا و ساكن تشكيل شده اند و تقريباً تنها عاملي كه اين اتم ها را به هم مي پيوندد و عمل را ايجاد مي كند تداعي ها هستند متعجب شده بوديم » (كهلر، 1959، ص 728)
براي درك ماهيت مخالفت گشتالت ما به حدود سال 1912 بر مي گرديم، سالي كه براي روانشناسي سالي جنجالي بود رفتارگرايي حملات خود را بر وونت و تيچنر و كاركردگرايي شروع کرده بود. پژوهش حيواني حاصل از آزمايش گاههاي پاولف وثرندايك تأثيري مهم بر جاي گذاشته بود. حمله نهضت روان شناسي گشتالت به موضع ذره نگري وونت همزمان با طلوع نهضت رفتارگرايي در آمريكا صورت گرفت. اگرچه هر دو مستقل از يكديگر بودند، اما هر دو مكتب فكري با مخالفت به انديشه هاي يكسان شروع كردند؛ اما بعدها به مخالفت با يكديگر نيز برخاستند. (شولتز، م: سيف و همکاران 1384 ، 396)
گشتالتي ها با روش درون نگري دركل مخالف نبودند، اما مي گفتند كه اراده گرايان و ساخت گرايان آن را درست به كار نمي برند، به باور روان شناسان گشتالت، به جاي استفاده از روش درون نگري به منظور تجزيه تجارب، بايد از آن براي كشف تجارب كلي معني دار استفاده كرد. (هرگنهام والسون، م: سيف، 1377 ، 292 )
در آلمان نهضتي در مقابل درون نگري و تجزيه و تحليل هشياري از طريق عوامل آن بوسيله ماكس و رتايمر (Max wertheimer) (1943-1880) رواج يافت اين نهضت براين اساس بود كه هشياري ره به بخش هاي تركيب كننده خودش تجزيه كنند بخصوص زمانيكه ادارك بطور وضوح با ماهيت محرك ها متفاوت باشد. مثلاً در مورد پديده هاي (Phiphenomenon و حركت ظاهري بصري) حركت زماني مشاهده مي شود كه در واقع عاملي براي حركت واقعي وجود ندارد. چنين اختلافاتي معتقدين مكتب گشتالت را بر آن داشته است كه اظهار دارند «هيات كلي از جمع بخش هاي خودش تفاوت دارد (لوين 1993) در حدود سال 1930 رهبران گروه آلماني اين نهضت به آمريكا رفتند تا از نفوذ آلمان ها در امر تعليم و تربيت رهايي يابند. ورتايمر- كافكا (Koffka)» كهلر (Kohler) لوين چهره هاي آشنايي در محافل دانشگاهي آمريكا به شمار مي آيند. مكتب گشتالت مسئله مطالعه هشياري را به عنوان مهم ترين اصل در روان شناسي بررسي ننمود بلكه توجه وسيعي به مناسبات مشترك و مطالعه بخش هاي وسيع تر رفتار معطوف داشت. (عظيمي، 1370، 28)
پرلز[1] باني روان درماني گشتالتي و استادبكارگيري مفاهيم گشتالتي براي آگاه كردن هرچه بيشتر افراد از خود و بدنشان بود فردريك پرلز در سال 1893 در يك خانواده يهودي در برلين متولد شد وي در سال 1921 ميلادي از دانشگاه فردريك ويلهلم[2]، واقع در برلين، موفق به اخذ درجه دكتراي طب شد. پرلز با سمت دستيار با گلدشتاين[3] وپل شيلدر[4] در موسسات روانكاوي برلين، فرانكفورت و وين در مقام روانكاو كار مي كرد. او از طريق تماس هاي خود با ورتايمر[5]، تيليچ[6] گلدشتاين، يبوبر[7] و ديگر صاحب نظران مجمع علمي و حرفه اي آلمان در سال هاي دهه بيست وسي قرن 20 م موفق شد مقدمات گشتالت درماني را تدوين كند. زماني كه هيتلر به قدرت رسيد، وي به علت فشارهاي وارده به يهوديان، در سال 1933 -1934 به همراه همسرش لورا[8] به آمستردام[9] پناه برد و در آن جا به باكار خصوصي پرداخت. ولي به زودي، بر اثر فشارهاي نازي ها، مجبور شد به آفريقاي جنوبي مهاجرت كند و در آنجا به ترتيب روان كاوان پرداخت9 و در سال 1935 در شهر ژوهانسبورگ[10]، موسسه روانكاوي آفريقاي جنوبي را تاسيس كرد، پرلز با مست روان پزشك درارتش انگلستان نيز خدمت كرده است. به دنبال مرگ جان اسموتس و ايجاد نفاق و جدايي ميان سپاه پوستان و سفيد پوستان آفريقاي جنوبي، پرلز و خانواده اش در سال 1946 به ايالات متحده آمريكا مهاجرت كردند وي در اكثر شهرهاي آمريكا به كار خصوصي و نشر اصول افكار خود پرداخت و با تشكيل سمينارها و كارورزي هاي آموزشي با گشتالت درماني را تشريح و تبليغ كرد. بعد از سال 1965 ميلادي، پرلز، يهودي سرگردان، در نزديكي بيگ شور كاليفرنيا سكني گزيد و در همين مكان بود كه با جديت به گسترش شيوه گشتالت درماني اقدام كرد. پلزتا اوايل سال 1970 ميلادي در اين مكان ماند و سپس به كانادا رفت و در آن جا انجمن گشتالت درماني و مركز آموزشي آن را تاسيس كرد. وي سرانجام در چهارم ماه مارس 1970 بدرود حيات گفت. (شفيع آبادي، ناصري، 1384)
كمپلر[11] (كرسيني، 1973) تكامل شخصيت را به سه مرحله اجتماعي، رواني – جسماني و روحي تقسم كرده است. تمام اين مراحل در لحظه تولد به شكل عوامل بالقوه در فرد موجود هستند. همچنين اين سه مرحله همانند سه جعبه اند كه در داخل يكديگر مي توانند جاي گيرند. مرحله اجتماعي به راحتي در دورن مرحله رواني- جسماني قرار مي گيرد و مرحله رواني – جسماني به راحتي در درون مرحله روحي جاي مي گيرد. اينها مراحل متوالي رشد شخصيت هستند. اين سه مرحله ابعاد بالقوه آگاهي را ارائه مي دهند. مرحله اجتماعي، كه به فاصله بسيار كمي پس از تولد آغاز مي شود، به وسيله آگاهي و توجه به ديگران، خصوصاً به والدين، مشخص مي شود. مرحله بعدي، يعني مرحله جسماني – رواني، به وسيله آگاهي فرد از خصوصيات شخص خودش مشخص مي شود. در اين مرحله، كودك به عوامل جهان خارج با معيارهاي گسترده تر رواني پاسخ مي دهد. در آخرين مرحله آگاهي، انسان از وجود ماديش فراتر مي رود، هستي خويش را به طريق ديگري تجربه مي كند و آگاهيش تغيير مي يابد. مثلاً از حالت احساس حسي[12] به آن چيزي كه احساس ماوراء حسي[13] ناميده مي شود، تغيير جهت مي دهد. مرحله سوم داراي منبع دروني و قايم به ذات[14] است.
ارتقا از يك مرحله به مرحله بعدي بر اثر توسعه و تكامل شخص در آن مرحله حاصل مي شود. اين ارتقا بر اثر آگاهي عقلي صرف به وجود نمي آيد و نيز صرفاً خواست شخص در آن موثر نيست، ولي هر دوي آنها براي تكامل با ارزش هستند. ارتقا از يك مرحله به مرحله بعدي زاده تكامل كامل هر مرحله، به تجربه در آوردن هر مرحله تكامل به كاملترين وجه ممكن و پيروي از اطلاعات حاصل از اين تجربيات است. همين كه يك دسته از فرآيندها به سرحد كمال نزديك مي شود، سطح بعدي آگاهي آغاز مي شود. «شدن»، فرآيند «بودن» آن چيزي است كه فرد هست، نه فرآيند تلاش براي «شدن».
مرحله جسماني – رواني عرصه اي است كه گشتالت درماني در آن دست به مداخله و عمل مي زند، البته معني اين حرف كنار گذاشتن مراحل ديگر نيست. گشتالت درماني به مفهوم سازي انسان و انعكاسهاي فيزيولوژيك آن علاقه مند است. مرحله جسماني – رواني، كه با آگاهي فرد از خودش توصيف مي شود، بر حسب شخصيت فرد تعبير مي شود و به سه جزء خود، تصوير خود[15]و بودن تقسيم مي شود. اينها ساخت سه گانه شخصيت را تشكيل مي دهند. (ناصري، شفيع آبادي، 1385، 185- 184).
ادراك، اولين كمك معنوي مهم نظريه ميدان و روان شناسي گشتالت است كه تاثير بسزايي بر رفتار دارد. گروه معتقد به يادگيري ادراكي با اين پيش فرض اساسي كار خود را شروع مي كند كه رفتار در درجه اول تابعي از زمينه اداركي شخص در آن لحظه است. اين نظريه پديده شناختي تضاد قابل ملاحظه اي با نظريه روانكاوي دارد كه رفتار را متاثر از رويدادهاي گذشته و سركوب شده شخص مي داند. دنياي پديداري فرد به وسيله نيازهاي او سازمان مي يابد. نيازها به رفتار نيرو مي بخشند و آن را در سطح اداركي – ذهني[16] و سطح حركتي – عيني[17] سازمان مي دهند. آنگاه فرد فعاليت هاي لازم را انجام مي دهد تا نيازهاي خود را ارضا كند. بعد از ارضاي يك نياز، نياز ديگري سر بر مي آورد. بنابراين، سلسله مراتبي از نيازها وجود دارد كه پيوسته در حال تكوين است و پيوسته اشكال مختلف تجربه را به وجود مي آورد و ناپديد مي شود. در درمان گشتالتي، اين فرآيند را فرآيند صورت بندي (تشكل) و اضمحلال پيش رونده هيئتهاي اداركي و حركتي توصيف مي كنند. اين فرآيند صورت بندي و اضمحلال گشتالتي در زندگي فرد اهميت فوق العاده اي دارد و ملاك مستقل براي سازگاري ارائه مي دهد. شخص وحدت يافته كسي است كه اين فرآيند در او به طور پيوسته و بدون انقطاع ادامه داشته باشد.
به مرور كه انسان رشد مي كند، با دو انتخاب مواجه مي شود. يا غلبه بر ناكامي را فرا مي گيرد و يا به وسيله والدينش ضايع و تلف مي شود. به عقيده پرلز، ناكامي جزء مثبتي در فرآيند قوام شخصيت است. زيرا انسان را وا مي دارد تا نيروهايش را به كار اندازد و تواناييهاي بالقوه اش شخصيت را كشف كند و با تسلط بر محيط برناكامي خويش غلبه يابد. كودكي كه در حد اعتدال ناكام شده باشد، توانايي بالقوه اش را براي كنترل بزرگسالان و نيز ايجاد استقلال به كار مي بندد. بيماري هنگامي اتفاق مي افتد كه افكار و احساسات فرد به قدري برايش نامعقول مي شوند كه از تعلق و مالكيت آنها سرباز مي زند. در چنين حالتي، فرد به مرور توانايي مقابله با محيط را از دست مي دهد. شخصيت سالم آن شخصيتي نيست كه با اجتماع سازگار مي شود، بلكه شخصيتي سالم است كه حوادث را درك مي كند، آنها را جذب مي كند و به طريق مناسبي با آنها ارتباط برقرار مي كند. به علاوه، چنين فردي مسئوليت رفتارش را مي پذيرد. رشد از طريق جذب فيزيكي و ذهني از محيط صورت مي گيرد كه لازمه اش تماس، احساس كردن، هيجان و انگيزش و صورت بندي گشتالتي است. از طريق رشد، كودك بالغ مي شود و اين بدان معني است كه او از حمايت محيطي به حمايت شخصي انتقال مي يابد. او، به جاي آنكه وابسته به ديگران بماند، مستقل مي شود. (ناصري، شفيع آبادي، 1385، ص 187- 186).
هدف هاي پاياني تا زماني كه تحقق نيافته باشند، به صورت نيازهاي فوري تجربه مي شوند؛ اين گونه هدف ها، تا زماني كه از طريق تبادل مناسب با محيط تحقق نيابند، خفته مي مانند. براي مثال، وقتي تشنه مي شويم، احساس مي كنيم كه بايد تشنگي خود را برطرف كنيم، پس با تامين آب از محيط مان، به اين نياز پاسخ مي دهيم. (پروچاسكا، نوركراس، م: محمدي، 1385، ص 226-235)
هدف هاي روزمره ما، يا به قول پرلز هدف پاياني[18]، براساس نيازهاي زيستي ما قرار دارند، كه به گرسنگي، ميل جنسي، بقا، سر پناه، و تنفس محدود مي شوند. نقش هاي اجتماعي كه اختيار مي كنيم، وسيله اي براي برآورده ساختن هدف هاي پاياني ما هستند. براي مثال، نقش ما به عنوان روان درمانگر، وسيله اي است که از طريق آن زندگي خود را تأمين مي کنم و زندگي وسيله اي است که از طريق آن هدف پاياني، مانند گرسنگي و سرپناه را برآورده مي سازيم. (پروچاسکا، نورکراس، م: محمد، 1385، 226 و 225)
در نظريه شخصيت از ديدگاه رويكرد گشتالتي، گفته مي شود كه آدمي به دليل كوشش و تقلاي مداوم خود در جهت تعادل حياتي (توازن)[19]، انگيخته مي شود. اين گونه تلاش و كوشش براي ايجاد تعادل حياتي، داراي اساس و پايه غريزي است و معني آن: اين است كه تعادل و توزان در نتيجه نواخت[20] (وزن و دوره) طبيعي و خود گردان موجود زنده يا جاندار (ارگانيسم)- در بين حالت هاي تعادل و عدم تعادل يا توازن- به جريان مي افتد. (واكر، 1971). اصل تعادل حياتي، موجب پيدايش ساخت اداركهاي فرد و به نظم در آوردن اين ادراكها مي گردد. اين ادراكها نيز به نوبه خود به صورت تجربه اصلي ادارك شكل در مقابل يك زمينه[21]، سازمان داده مي شوند. براي توصيف نظريه گشتالت در زمينه شخصيت، بايد هم با اصل تعادل حياتي، و هم با اصل كل نگري، آشنا باشيم. در توضيح كل نگري بايد گفت: در اين اصل، دو نوع رابطه، تعريف (معني) مي شود. در اين رابطه، كه اصطلاحاً به آن ماهيت كل نگر[22]آدمي گفته مي شود، اين اعتقاد وجود دارد كه بدن و روح آدمي، نوعي ذات وابسته به هم و غير قابل تفكيك را تشكيل مي دهند. معني اين جمله آن است كه آدمي موجودي اصطلاحاً يكي شده و كل است و شامل كليت (تماميت) رواني و جسماني مي باشد. دومين جنبه مربوط به اصل كل نگر آن است كه انسان و محيط او، تشكيل نوعي وحدت ارگانيسمي- محيطي[23] را مي دهند؛ يعني، آدمي و محيط او، به هم بسته مي باشند. (واكر، 1971، ساعتچي، 1377، ص 201)
حال براي اينكه مردم بتوانند به شيوه اي خلاق و نتيجه بخش به تعامل بپردازند، لازم است ظرفيت پرخاشگري[24] آنان به طور كامل رشد يابد (واكر، 1971): هنگامي تعريف پرخاشگري[25] بهتر قابل فهم مي شود كه به توصيف پرلز از رشد ظرفيت پرخاشگر كودك، اشاره كنيم. پرلز رشد پرخاشگري را با رشد دندان طفل آدمي مربوط مي داند و معتقد است طي همين دوره از زندگي است كه كودك قادر مي شود از طريق بلع غذاي جامد[26]، به محيط جامد[27] خود حمله كند. در اين نوع توصيف پرخاشگري، عمل خوردن به عنوان يك فرآيند تخريبي (از هم جدا كردن غذا) محسوب مي شود كه از نتايج آن نيز جذب و دورن سازي غذا وفراهم آوردن امكانات لازم براي رشد و نمود كودك است. درست همان طور كه در مورد غذا خوردن گفته شد، شخص قادر به ويران سازي يا تخريب كردن[28] ابعاد يا جنبه هاي ديگر محيط نيز مي باشد كه طي آن، جنبه هاي گوناگون محيط خود را جذب مي كند و در نتيجه همين فعاليت ها، رشد و نمو پيدا مي كند. (ساعتچي، 1377، ص 202)
به علاوه، ظرفيت پرخاشگري آدمي، در مرز تماس[29] بين ارگانيسم و محيط و به وسيله تماس يا گوشه گيري[30] (عكس تماس)، فعال مي شود. اگر بخواهيم دقيقتر بگوييم، وقتي فرد در جهت كسب رضايت با يك هدف يا با يك شيء تماس يا از آن كناره گرفت، هم شيء و هم نياز همراه با آن، در زمينه محو مي شوند، وضعيت تمام مي شود گشتالت ديگري كامل مي گردد. براي مثال، شخصي كه احساس تشنگي مي كند، يك ليوان آب مي نوشد (تماس) و بدين ترتيب، وضيعت تمام مي شود.
تماس و گوشه گيري جنبه هاي مختلف توانايي فرد براي تمييز و تشخيص همه آن چيزهايي هستند كه نيازهاي وي را ارضا مي كنند و دوباره تعادل و توازن را در او برقرار مي سازند. ضمناً كاركرد تماس و گوشه گيري از جهت ديگري نيز بخشي از دوره گشتالتهاي ناكامل – كامل را تشكيل مي دهند. ازاين جهت بايد گفت كه شخص با كاركرد تماس باعث مي شود گشتالت شكل بگيرد، و با گوشه گيري نيز اتمام يا انجام آن را باعث مي گردد. (پرلز، 19739، ساعتچي، 1377، ص 202)
پرلز (1970، b1969، a1669) در توصيف پنج لايه روان رنجوري، سطوح تماس را بر مي شمارد. انسان ها وقتي به پختگي رواني مي رسند كه ازاين پنج لايه بگذرند: تظاهر، هراس، بن بست، درون پاشي و برون پاشي. گذر از هر لايه باعث افزايش تماس شخص با محيط مي شود.
1- تظاهر[31] يعني واكنش غير خالصانه به ديگران. نمونه آن هم اين است كه سعي كنيم دل ديگري را به دست آوريم تا از ما چيزي بخرد.
2- هراس[32] يعني اجتناب كردن از رنج و درد رواني. مثل اين كه قبول نكنيم فلان رابطه مهم ما تمام شده است.
3- بن بست[33] به مقطعي اطلاق مي شود كه در آن از تغيير يا حركت مي ترسيم. در اين لايه ممكن است احساس حقارت كنيم و فكر كنيم گير افتاده ايم. پرلز (1970، ص 25) مثال ازدواجي را مي زند كه زن و شوهر در آن ديگر عاشق يكديگر نيستند؛ در چنين ازدواجي، طرفين در اين مورد كه طرف مقابل بايد چگونه باشد نظراتي دارند ولي در مورد آنچه طرف مقابلش واقعاً دوست دارد، نظري ندارند. آنها يكديگر را سرزنش مي كنند و به بن بست رسيده اند.
4- در لايه درون پاشي[34] احساسات خويش را حس مي كنيم و متوجه خود واقعي خويش مي شويم ولي كار زيادي براي آنها نمي كنيم.
5- در لايه برون پاشي، تماس خالصانه و بدون تظاهر است. به نظر پرلز، برون پاشي براي زندگي حقيقي و خلوص ضروري است. (شارف، م: فيروز بخت، 1384، ص 236)
در نظريه گشتالتي شخصيت بيشتر بر آگاهي و رابطه با خود و ديگران تاكيد مي شود. بسياري از مفاهيم مهم روان درماني گشتالتي ريشه در مفاهيم روان شناسي گشتالت دارند مثل مفهوم شكل و زمينه. در نظريه گشتالت شخصيت، به رابطه فرد با ديگران و اشيايي توجه مي شود كه تاثيري بي واسطه بر وي دارند. در اين نظريه روي مرزهاي افراد و محيط و عمق تماس فرد با خودش و ديگران تمركز مي شود.
در نظريه گشتالتي شخصيت بر نقش مهم آگاهي فرد از خودش و محيط اطرافش از طريق حواس، احساست بدني و هيجانات تاكيد مي شود. در اين نظريه، تماس با خود و ديگران و آگاهي از خود و ديگران در زمان حال مهمتر است تا گذشته يا آينده. (شارف، م: فيروز بخت، 1384، ص 234)
به اعتقاد پرلز، انسان به منزله يك ارگانيزم و يك كل است كه نياز شديدي به محيط و تعامل با آن دارد. انسان در تعامل با محيط به صورت يك كل عمل مي كند و جسم، ذهن و روح او جدا از هم نيستند. انسان كلاً يك موجود احساس كننده، تفكر كننده و عامل است. روان شناسان گشتالتي به ذاتي بودن نياز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراكي معتقدند. بدين معني كه انسان تجربه خود را در جهت تماميت و وحدت سوق مي دهد. انسان تمايل دارد كه در جهت چيزهاي كل و يا هيئتهاي خوب حركت كند تا از تنشهاي خود بكاهد و كليت خود را به ظهور برساند. تمايل اساسي هر ارگانيزمي، و از آن جمله انسان، تلاش براي كسب تعال است؛ تعادلي كه هرگز به طور ثابت و دايمي حاصل نمي شود. هدف تلاش براي كسب تعادل، كاهش تنشهاست كه اين براي ارگانيزم لذت بخش است. (ناصري، و شفيع آبادي، 1385، ص 188)
انسان چون نمي تواند تمام محيطش را در يك آن درك كند، از اين رو، جنبه هايي از آن را بر حسب نياز و علاقه تعيين و سپس ادراک مي کند و بعد به قسمت هاي ديگر آن مي پردازد و علايق انسان، محيط او را به صورت شكل زمينه در مي آورند و در معرض اداركهاي او قرار مي دهند. واقعيتي كه براي فرد مطرح است و اهميت دارد، واقعيت علايق است؛ يعني واقعيت دروني او و ونه واقعيت هاي بيروني. بنابراين، واقعيت يا تغيير علايق و نيازهاي ارگانيزم تغيير مي كند. نياز و علايقند كه محيط را به صورت شكل و زمينه سازمان مي دهند. از نظر رفتار فرد، نياز شكل و هيئت است كه رفتار را در ارتباط با محيط سازمان مي دهد. در هر لحظه، نياز مسلط، رفتار فرد را در ارتباط با محيط سازمان مي دهد و به محض رفع آن نياز، نياز ديگري جايش را مي گيرد و سازماندهي مجددي آغاز مي شود. از نظر پرلز، «خود» يك كاركرد ارگانيزمي است كه در ربط دادن اعمال ارگانيزم با نيازهايش دست به عملي اجرايي و هماهنگ كننده مي زند. «خود»، آن اعمالي از كل ارگانيزم را فرا مي خواند كه براي ارضاي فوريترين نياز او لازم هستند. همين طور، «خود» محيط را بر حسب نياز ارگانيزم سازمان مي دهد. رشد انسان از طريق جذب از محيط به طرق جسماني و ذهني رخ مي دهد. اين يك فرآيند ناخود آگاه نيست. بلكه فرآيندي است آگاهانه، كه به وسيله تماس، احساس كردن، هيجان و انگيزش و صورت بندي گشتالتي صورت مي گيرد. ناكامي انسان به جاي آنكه از رشد او جلوگيري كند، موجب پرورش او مي شود. ناكامي فرد را قادر مي كند تا امكانات و استعدادهاي بالقوه خود را كشف كند و، از طريق آن، سازگاري با دنياي خارج را بياموزد. بدون ناكامي هيچ دليلي براي به حركت در آوردن منابع و توانهاي شخصي و كشف آنها وجود ندارد. كودك انسان براي آنكه ناكام نشود، مي آموزد كه محيط را زير نفوذ خود بگيرد و آن را كنترل كند. انسان از طريق رشد بالغ مي شود و اين بدان معني است كه او از حمايت محيطي به حمايت شخصي و استقلال نايل مي آيد. او پيوسته در محيطش در تلاش و تكاپو است كه به هدف خويش، كه تحقق بخشيدن به خود است، برسد. (ناصري و شفيع آبادي، 1385، ص 189)
نظريه آسيب شناسي رواني در مكتب گشتالت:
از نظر پلز (1970) آسيب شناسي رواني داراي 5 لايه يا سطح است.
1-لايه جعلي: كه سطحي از وجود است كه در آن نقش بازي مي كنيم. در اين سطح، طوري رفتار مي كنيم كه انگار آدم مهمي هستيم. نگرش ما، ما را ملزم مي سازد كه طبق يك مفهوم يا خيال رفتار كنيم كه توسط خودمان يا ديگران آفريده شده است. پلز اين رفتارهاي ما را مصيبتي مي د اند، زيرا تلاشي است براي گريختن از آنچه واقعاً هستيم. حاصل اين دو گونه رفتار كردن اين است كه افراد روان رنجور، از زندگي كردن به شيوه اي كه بتوانند خود را شكوفا كنند دست كشيده اند؛ آنها براي اين زندگي مي كنند كه يك مفهوم را شكوفا كنند. ما به اين علت در خيال پردازي هاي كودكي گير مي كنيم كه نمي خواهيم آنچه هستيم، باشيم. ما به اين علت مي خواهيم چيز ديگري باشيم كه از آنچه هستيم رضايت نداريم. ما معتقد هستيم كه اگر چيز ديگري باشيم، تاييد بيشتر، محبت بيشتر و حمايت محيطي بيشتري به دست مي آوريم. آنچه ما به جاي خود اصيل و واقعي مي آفرينيم، زندگي خيالي است كه پلز آن را مايا (Maya) مي نامد. مايا جزئي از سطح جعلي وجود است كه آن را بين خود واقعي و دنياي واقعي مان مي سازيم، اما طوري زندگي مي كنيم كه انگار مايا واقعيت دارد. ماياي ما وظيفه دفاع را بر عهده دارد، زيرا از ما در برابر جنبه هاي تهديد كننده خود يا دنيايمان، مثل احتمال طرد شدن، محافظت مي كند. قسمت اعظم زندگي ما صرف اين امر مي شود كه خود را براي زندگي كردن طبق مايا بهتر آماده كنيم.
2- لايه فوبيك: در اين لايه، متوجه مي شويم كه چقدر از اجزاي خودمان ناخشنود هستيم، در نتيجه از روبه رو شدن با اين امر دچار فوبي مي شويم. اگرچه، اين عذاب عاطفي به طور طبيعي علامت آن است كه اشكالي وجود دارد و بايد اصلاح شود، ما از آن اجتناب مي كنيم. لايه فوبيك كليه انتظارهاي مصيبت بار بچگانه ما را شامل مي شود- اينكه اگر با آنچه واقعاً هستيم مواجه شويم، والدينمان ما را دوستي نخواهند داشت، يا اگر به گونه اي كه واقعاً دوست داريم عمل كنيم، جامعه ما را منزوي خواهد كرد و مسائلي از اين قبيل. اين پاسخ هاي فوبيك معمولاً به ما كمك مي كند كه از آنچه واقعاً زيان بخش است، اجتناب كنيم؛ بنابراين، اغلب افراد، نه براي اينكه مدارا شوند، بلكه به اين علت كه مي خواهند روان رنجوري آنها بهبود يابد، براي درمان مراجعه مي كنند.
3- لايه بن بست: اين لايه مهم ترين سطح آسيب رواني است. بن بست همان نقطه اي است كه در جريان بالندگي مان در آن متوقف مي شويم. بن بست نقطه اي است كه در آن متقاعد مي شويم شانسي براي ادامه زندگي نداريم، زيرا نمي توانيم وسيله اي در درون خود بياييم كه در صورت مواجه شدن با عدم حمايت محيط ما را پيش ببرد. افراد به خاطر ترس از اينكه ممكن است بميرند،يا متلاشي شوند. چون نمي توانند روي پاي خودشان بايستند از اين نقطه فراتر نخواهند رفت اما افراد روان رنجور، به اين علت از اين نقطه فراتر نمي روند كه هنوز آسانتر مي توانند محيط را طوري دستكاري كنند كه از آنها حمايت كنند. بنابراين آنهابه ايفاي نقش درمانده يا احمق ادامه مي دهند تا ديگران، از جمله درمانگران را وادار كنند كه به آنها اهميت دهند. ادامه دادن اين شگردهاي كنترل آسانتر است زيرا مقدار زيادي از انرژي فرد روان رنجور به جاي اينكه صرف پرورش خود پشتيباني شود صرف ايجاد و اصلاح دستكاري موثر مي شود.
4- لايه درون پاشي: اين لايه به معني تجربه كردن مرده گي است. مرده گي اجزاي خودمان كه آنها را انكار كرديم افراد روان رنجور بسته به اينكه از چه فرآينده هاي اساسي زندگي گريخته باشند مرده گي گوش، قلب، اندام هاي تناسلي يا روحشان را تجربه مي كنند. پلز لايه درون پاشي را با حالت هاي كاتاتوني (catatonia) مقايسه مي كند كه طي آن فرد مانند يك جسد بي حركت است.
علت كاتاتوني مصرف انرژي در پرورش شخصيت خشك و عادي است كه امن به نظر مي رسد اما كاملاً مرده است براي اينكه فرد از لايه درون پاشي بگذرد بايد شخصيتي را كه وظيفه احساس هويت را بر عهده داشته است دوربريزد.
5- لايه انفجاري: وقتي كه فرد روان رنجور با اين لايه مواجهه مي شود آزاد سازي انرژي هاي زندگي را ايجاب مي كند اندازه اين انفجار به مقدار انرژي محدود شده در لاية درون پاشي بستگي دارد براي اينكه فرد كاملاً سرزنده شود بايد بتواند در ارگاسم، خشم، اندوه و شادي منفجر شود، فرد روان رنجور با اين انفجارها از بن بست و درون پاشي كاملاً فراتر مي رود و گام بلندي در غم و شادي و بالندگي برمي گردد.
در گشتالت درماني بر دو مقوله حال و چگونه تاكيد مي شود. حال يك مفهوم جالب و در عين حال پيچيده است؛ زيرا از يك سو، تنها در صورتي مي توان به چيزي دست يافت كه در زمان حال باشد و از سوي ديگر تا بخواهيم در آن درگير شويم، گذشته است. نكته دوم كلمه چگونه است. در گذشته اغلب متوجه «چرا» بوديم. بشر مي كوشيد علل و دلايل را در يابد و فكر مي كرد مي تواند با تغيير علل، معلولها را نيز تغيير دهد. ساختار مورد علاقه فراوان گشتالت، همان ساختار زندگي ماست كه اغلب بر پايه شكنجه خود، پوچي، بازيهاي مربوط به بهبود و اصلاح خود، پيشرفتها و موقعيت ها و ... بنا شده است. (شكر كن و همكاران، 1377، 334)
هدف از گشتالت آن است كه درمانجويان در حالي كه ياد مي گيرند خود را بپذيرند و براي خود ارزش قايل شوند از آنچه انجام مي دهند و از اينكه چگونه تغيير مي كنند آگاه شوند. اين درمان غالباً با نام فريتس پرلز تداعي مي شود. واژه گشتالت به معناي كل يا كامل است. درمانگر گشتالتي را افرادي ياري مي كند تا تفكر و احساس خود را در قالب كل هاي مرتبط با هم باز سازي كنند. گشتالت درماني رهنمودي ترا از درمان متمركز بر درمانجويا درمان وجودي است. درمانگر گشتالتي، خواه در درمان فردي، خواه در زمينه درمان گروهي، افراد را تشويق از تجربه هاي بي واسطه خود بيشتر آگاه باشند. تاكيد بر چيزي است كه اينجا و اكنون اتفاق مي افتد، نه بر آنچه در گذشته اتفاق افتاده است يا آنچه ممكن است در آينده اتفاق بيفتد. توجه در اين درمان بر چيزي متمركز است كه واقعاً وجود دارد نه بر آنچه وجود ندارد و بر آنچه واقعي است نه بر خيالبافي. درمانگر همچنين با توجه دادن درمانجو به صدا، اطوار بدني و حركت هايش به او كمك مي كند تا آگاهي به دست آورد. درمانگران گشتالتي غالباً درمانجويان را با شواهد حالت دفاعي آنان. نقش بازي كردنشان و نظاير آن روبه رو مي سازند و به مبارزه وا مي دارند. (اليل، م: محي الدين بناب و گاهان، 1374، 214)
در فرآيند مشاوره و درمان گشتالتي بر تسهيل آگاهي فرد از خود و همه احساسات، رفتارها، تجربه ها و وضعيتهاي ناتمامي است كه خود فرد را تشكيل مي دهند. اين گونه كسب آگاهي مددجواز خود با كمك درمانگر و استفاده خلاق او از آزمايشها تسهيل مي شود. تمركز اصلي اين آزمايشها بر لحظه كنوني درمان است و آزمايشها نيز به شيوه اي انجام مي گيرد كه مددجو بتواند با تجربه كردن واقعي جنبه هاي مختلف خود، آگاهي بيشتري پيدا كند. مددجو در اين درمان مي تواند جنبه هاي مختلف وجود خودش را كه قبلاً انكار مي كرده است، بپذيرد و مسئوليت اين جنبه ها را به عهده بگيرد. (ساعتچي، 1377، 211) هدف گشتالت كاوي عمدتاً كمك به مردم براي تكميل و رسيدن به خود كفائي است. كمكي است براي آگاه شدن، قبول كردن، احياء شدن و جمع آوري خود تكه تكه شده است. (ميورييل، م: گلشائي، 1369، 11)
موضع غير دفاعي درمانگر و آگاهي وي از خودش و بيمار زمينه ساز تغيير مي شود و اين تغييرات از گذر كشف خواسته هاي بيمار ايجاد مي شود نه برآورده كردن آنها درمانگر درمورد ناكامي ها تحقيق مي كند. اگر بيمار در برابر اكتشاف مورد نظر درمانگر مقاومت كند، درمانگر دنبال دليلش مي گردد و بيمار را مجبور نمي كند دستوراتش را اجابت كند. بايسر (1970) مي گويد فرآيند تغيير يك فرآيند متناقض است: «تغيير وقتي روي مي دهد كه فرد هماني باشد كه هست نه هماني كه نيست». (شارف، م: فيروز بخت، 1384، 244-245)
گشالت درماني بر جهات مثبت و هدفهاي زندگي تاكيد دارد. اعتقاد زير بنايي گشتالت درماني مبتني بر ارزشهاي زندگي حادث از تجربيات و مشاهدات تعالي اين ارزشهاست. طيب خاطر، آگاهي حسي آزادي حركتي، پاسخگويي عاطفي، لذت و شعف، راحتي، انعطاف پذيري در ارتباط با ديگران، آشنايي نزديك و محروميت، شايستگي، خود حمايتي و خلاقيت ارزشهاي سودمندي براي زندگي هستند كه بايد در مراجع به وجود آيند. در گشتالت درماني زمان حال= تجربه= آگاهي= واقعيت است. گذشته ديگر وجود ندارد و آينده هم هنوز نيامده است. (شفيع آبادي، 1384، 194-195)
گشالت درماني، با توجه به نظريه عمومي گشتالت، كار درمان را براساس پيش فرضهايي استوار مي كند كه به شرح زير طبقه بندي مي شود:
1- كل گرايي: انسان، اشيا و موجودات را به منزله اموري جدا از هم درك نمي كند، بلكه آنها را در يك فرآيند اداركي، در كلهاي معني دار سازمان مي دهد.
2- تعادل حياتي: زندگي و همه رفتارها، تحت كنترل فرآيندي است كه دانشمندان آن را «تعادل حياتي» يا سازگاري مي خوانند. تعادل حياتي، فرآيندي است كه در آن ارگانيسم تعادل خود را در وضعيتهاي مختلف حفظ مي كند و بنابراين، نيازهاي خود را برطرف مي سازد. چون نيازها، بسيار متنوعند و هر نياز، تعادل را بر هم مي زند؛ بنابراين، فرآيند تعادل حياتي پيوسته در جريان است. ويژگي خاص زندگي همين بازي مستمر تعادل و عدم تعادل در ارگانيسم است. هر گاه ارگانيسم دچار عدم تعادل حياتي مي شود. براي حفظ تعادل حياتي، ارگانيسم به تعامل هميشگي با محيط و خود تنظيمي مستمر نياز دارد.
هيچ فردي خودكفا و قائم به خود نيست و انسان، تنها در يك ميدان محيطي مي تواند وجود داشته باشد. فرد در همه وقت بخشي از ميدان است و رفتارش تابعي از كل ميداني است كه مشتمل بر او و محيط او است. ماهيت ارتباط انسان و محيط، رفتار او را معين مي كند. اگر اين ارتباط به طور دو جانبه (محيط و انسان) خشنود كننده باشد، رفتار فرد بهنجار است. اما اگر تعارضي وجود داشته باشد، رفتار فرد نابهنجار تلقي مي شود. نه محيط انسان را مي سازد و نه انسان، محيط را. هر يك آن چيزي است كه هست با ويژگي هاي مربوط به خود. (شكر كن و همكاران، 1377، 336-334)
گشتالت درمانگر با روش هاي مختلفي آگاهي بيماران را افزايش مي دهند. ولي معمولاً از فنوني چون گوش دادن همدلانه و روش هاي شناختي و رفتاري نيز استفاده مي كنند. گشتالت درمانگران براي اين آگاهي يافتن مراجع آزمايشات مختلفي مثل به نمايش در آوردن، رفتار هدايت شده، خيالپردازي، روياها و مشق يا تكليف خانه را استفاده مي كند. كه به شرح ذيل مي باشد.
نمايش دادن مبتني بر اين انديشه است كه لازمه يادگيري، عمل كردن است. در گشتالت درماني لازمه مرحله به عمل در آوردن آن است كه بعضي از جنبه هاي تجربه مددجود به نمايش گذاشته شود. نمونه هايي از موضوعات كه براي فن نمايش دادن مناسب است، عبارتند از: كارناتمام مربوط به گذشته معاصر، نمايش دادن يك ويژگي و به نمايش گذاشتن قطبيتها. در اين روش از فن صندلي داغ و صندلي خالي استفاده مي شود. (ساعتچي، 1377، 215) از بازي هاي گشتالتي مثل فن گفت و شنود و من مسئوليت مي پذيرم، بازي فرافكني، واگرداني، تمرين هاي نمايشي، بازي هاي مشاروه زناشويي، ممكن است جمله اي را از من بپذيريد، استفاده مي شود. (پروچاسكا، م: سيد محمدي، 1385، 235-236)
درمانگر به مدد جو آموزش مي دهد يا او را راهنمايي مي كند تا كاري را انجام دهد و بدين ترتيب، بعضي از جنبه هاي رفتاري خود را- كه نسبت به آن آگاهي ندارد- كشف يا نسبت به آن بينش پيدا كند. اين عمل به مددجو اجازه مي دهد تا شيوه جديدتري را براي نگريستن به رفتارهاي قبلي خود پيدا كند. هر چند ممكن است رفتار هدايت شده نيز شبيه فن به نمايش گذاشتن باشد اما از آن جهت كه در اين روش مددجو نسبت به رفتار معيني توجه خاص نشان مي دهد و نيز از آن جهت كه فن رفتار هدايت شده بيشتر جنبه آموزشي دارد، با فن نمايش دادن ايفاي نقش متفاوت است. در فن رفتار هدايت شده ممكن است از مددجو خواسته شده تا رفتارهايي را تمرين كند كه آنها را به عنوان رفتارهاي خود نمي شناسد. (ساعتچي، 1377، 216)
از خيالپردازي مي توان براي تماس با يك حادثه، احساس كردن ويژگي شخص، شخص دور از دسترس، وضيعت ناشناخته استفاده كرد. وقتي شخص به خيالپردازي مشغول است، غالباً در او انرژي هيجاني بسياري رها مي شود. نمونه اي از خيالپردازي كه در آن انرژي هيجاني زيادي رها مي شود، تماس با والدين از دست رفته يا فرد معني دار ديگر در زندگي شخص مي باشد كه اكنون وفات يافته است. در اين موارد ممكن است هيجان سركوب شده، وضعيت يا كار ناتمام و مقاومت نسبت به فكر كردن و سخن گفتن درباره شخص از دست رفته، آشكار شوند. (ساعتچي، 1377، 216)
درمانگران گشتالتي از بررسي رويا استفاده زيادي مي برند و به مراجع كمكهاي شاياني مي كنند. پرلز معتقد است كه رويا وسيله اي
برچسب های مهم
فهرست مطالب
عناوین صفحه
مقدمه 2
فصل اول : کلیات 3
ضرورت بحث 3
واژه شناسی 4
عناصر ارتباط 5
فصل دوم : اصول ارتباط 6
واژگان در ارتباط 11
تاکید بر روشن کردن معنا 12
تنهايي چيست؟ 12
فصل سوم : انواع ارتباط 13
موانع ارتباط 16
رمز موفقیت در ارتباط 18
منابع تحقیق 20
مقدمه :
ارتباط محور اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد . ارتباط با اشکال مختلف خود نظیر، کلامی یا نوشتاری ، نمادین ، غیر کلامی ، عمدی یا غیر عمدی ، فعال یا غیر فعال ، در اغلب کارهای ما از اهمیت بسیاری برخوردار است .
در حقیقت بیشتر ما حدود 50 الی 75 درصد از روز خود را به برقراری ارتباط نوشتاری ، رودررو و یا تلفنی اختصاص می دهیم. البته 80 درصد از ارتباطات ما از نوع گفتاری است.
از طریق برقراری ارتباط با دیگران است که ما می توانیم به اهداف و آرزوهای خود جامع عمل پوشانده و از طریق برنامه ها و کارهای روزانه به پیشرفت قابل توجه و موفقیت نائل شویم .
برقراری ارتباط موفق و مؤثر مهارتی است که می تواند رشد یابد . ولی این کار به تمرین آگاهانه و اندیشمندانه ، صراحت و تکنیک های نه چندان ساده ، نیازمند است . چون از طریق تمرین ، مهارتهای ما افزایش یافته و درک ما از ارتباط و فرآیند ارتباطی خود و دیگران عمیق تر می گردد .
انسان، ناچار از برقراری ارتباط است ، زیرا موجودی است اجتماعی و مدنی ، در حالیکه نبودن ارتباط برابر است با تنهایی و نتیجه تنها زیستن منزوی شدن است .
در جامعه انسانی هدف تنها برقراری ارتباطات نیست بلکه تقویت و تحکیم و تداوم ارتباط مورد نظر انسانها است .
پایه و اساس برقراری ارتباط، معنا است و نتیجه آن این است که معنای متجلی شده در ذهن مخاطب با معنی مورد نظر فرستنده مشابهت داشته باشد .
فصل اول :
کلیات
ضرورت بحث : فقدان ارتباط و آثار آن
شناخت بحث : واژه شناسی
اجزاء بحث : عناصر ارتباط
فقدان ارتباط و آثار آن :
ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تکامل آن است ، تا زمانیکه انسانها پراکنده و تنها زندگی می کردند ، هیچ یک از عناصر ارتقاء فرهنگی را کسب نکرده بودند ، مثلا ؛ ویکتور در جنگلهای آویران فرانسه تنها زندگی می کرد او جز صورت انسانی هیچ گونه شباهتی به انسانها نداشت ، حتی به جای صحبت کردن زوزه می کشید و چهار دست و پا راه می رفت حتی پس از برگشت به جامعه هم شکلی آدمی پیدا نکرد.
معلوم می شود سالهای نخست حیات انسان در تکوین ذهن اهمیت خاصی دارد ، به گونه ای که ترمیم آن ممکن نیست.
در نتیجه فقدان ارتباط انسان تنها ، منزوی شده و گرفتار پیامدهای منفی تنهایی می شود . هر چه دانش اجتماعی پیش می رود بیشتر مشخص می شود که انسان تنها در معرض بسیاری از آسیبهای اجتماعی قرار می گیرد .
انزوا گرایی، امروزه یکی از ابزار دشمن برای مبارزه با ارزشهای دینی است . به وجود نیامدن جامعه ، عدم پدیداری فرهنگ ، هرج و مرج گرایی ، پوچ گرایی ، انحرافات اخلاقی ، اعتیاد ، خودکشی و ... را می توان از آثار و پیامدهای منفی فقدان و نبودن ارتباط برشمرد .
واژه شناسی :
تعریف :
ارتباط ، انجام شدن اشتراک یا به اشتراک گذاشتن یا به اشتراک رسیدن است ، وقتی دو طرف ارتباط در مورد پیام به اشتراک نظر رسیدند ارتباط برقرار شده است .
البته معنای اشتراک نظر توافق نظر نیست بلکه معنایش فهم مشترک، که غیر از پذیرش است .
ارتباط اجتماعی چیست ؟
عبارت است از فن و مهارت انتقالی اطلاعات ، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر ، و به عبارت دیگر ارتباط اجتماعی بنیان و اساس جامعه را تشکیل می دهد و اجتماع فراهم می سازد .
عمده ترین شکل ارتباط در جامعه، ارتباط ناقص است و این خود ناشی از عواملی است که یکی از این عوامل، نداشتن نقطه اشتراک و یا عدم دارایی زبان مشترک می باشد .
کاملترین نوع ارتباط ، ارتباط چهره به چهره است که شاید فرمایش امام صادق علیه السلام که فرمود :
کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم ؛ [1]
مردم را بدون زبان دعوت کنید ، اشاره به این نوع از ارتباط باشد .
بنابراین ارتباط یک مقوله دوطرفه است و هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیام خود از وسایل ، ابزار و نمادی استفاده می کند و اساساً ارتباط بدون نماد شدنی نیست .
عناصر ارتباط :
1- فرستنده پیام :
ریشه بسیاری از مشکلات ارتباطی عدم توانایی در تمرکز دقیق روی فرستنده می باشد . امروزه فرستنده را تنها عنصر تأثیرگذار در گردونه ارتباط نمی دانند ، بلکه برای گیرنده و وسیله ارتباط نیز تأثیر ویژه ای قائلند .
2- گیرنده پیام :
برای دریافت بهتر پیام ، باید توجه خود را به فرستنده معطوف دارد ، جسم و ذهن خود را متوجه فرستنده کند و خوب گوش کند تا پیام ارسالی را دقیق و کامل دریافت کند .
3- محتوای پیام :
جهت ایجاد صراحت و نفوذ در پیام ، انتخاب واژگان دارای اهمیت خاصی است . هر چند محتوای پیام چیزی فراتر از واژگان تشکیل دهنده آن است ، ولی این بدان معنا نیست که اهمیت لغات را انکار نماییم.
از آنجائیکه لغات نقش مهمی در پیام دریافت شده دارند ، باید سعی شود آنها را با دقت بیشتری انتخاب نموده ، لغات را بدون فکر و یا صرفاً براساس عادت بکار نبریم .
4- وسیله و ابزار :
به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود از وسائلی و ابزار ارتباطی بهره می گیرد ، اساساً ارتباط بدون ابزار و وسیله شدنی نیست . علاوه بر اینکه امروزه در گردونه ارتباط وسیله و ابزار از اهمیت ویژه ای برخوردار است .
5- اثر پیام :
در ارتباط میزان تغییر نگرش و رفتار طرف مقابل مهم است . راههای متعددی وجود دارد برای تشخیص این امر و اینکه بدانیم پیام ارسالی در فرایند ارتباط چه اثری داشته است .
موارد فوق مهمترین عناصر تشکیل دهنده ارتباط هستند .
فصل دوم:
- همه کارهای ما در حقیقت نوعی ارتباط است .
- نحوه ارسالی پیام همواره در نحوه دریافت آن تأثیرگذار است .
- ارتباط در واقع همان پیامی است که دریافت می شود .
- نحوه شروع ارسال پیام اغلب تعیین کننده نتیجه است .
- ارتباط یک خیابان دو طرفه است .
- ارتباط مانند حرکات دست است .
اصول ارتباط
1- همه کارهای ما در حقیقت نوعی ارتباط است .
ما برای ، کسب اعتبار ، خبر دادن ، کمک کردن ، کسب اطلاعات ، کسب احترام ، سلام و احوالپرسی ، وقت گذرانی، اطمینان دادن و اطمینان گرفتن ، امرار معاش ، داد و ستد ، برقراری دوستی ، اجتماعی شدن ، یاد گرفتن ، شکایت کردن ، حفظ ادب و ... ارتباط برقرار می کنیم .
هر روز به شیوه های مختلف با دیگران ارتباط برقرار می کنیم مثلاً به تبادل افکار ، احساسات و تمایلات خود می پردازیم . به دیگران نشان می دهیم که تا چه اندازه آنها را دوست داریم و برای آنها احترام قائلیم .
انواع ارتباط[2] اعم از ساده یا پیچیده ، عمدی یا غیر عمدی ، کلی یا طرح شده برای یک منظور خاص ، فعال یا غیر فعال ، عمده ترین وسیله برای دستیابی به نتایج مثبت و ارضاء نیازها و تحقق بخشیدن به آرزوهای ما است .
برقراری ارتباط ، به شکل مؤثر و یا ضعیف ، بخش اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد .
مهارتهای ارتباطی[3] ما بیانگر میزان توانایی و اعتماد به نفس ما بوده ، همچنین باعث افزایش میزان ارزش و احترام ما نزد دیگران می گردد .
2- نحوه ارسال پیام همواره بر روی نحوه دریافت آن تأثیرگذار است .
پیام دریافت شده چیزی فراتر از کلمات و الفاظ ظاهری است . درجه صدا و لحن بیان ، میزان ارتباط چشمی ، وضعیت بدن و زاویه سر نسبت به گردن ، گیرنده پیام را یاری می دهد تا کلمات ما را تفسیر کرده و معنی آنها را دریابد .
اگر چه ممکن است که در خصوص تمامی جنبه های ارسال پیام ، آگاهانه به تأمل نپردازیم اما ، باید توجه داشته باشیم که شیوه ارسال پیام در نحوه ی دریافت پیام تأثیر بسیار زیادی خواهد گذاشت .
چگونه گفتن مهم است :
صدای شما تنها یک وسیله است . کلمات به تنهایی دارای اهمیت هستند . با این حال فقط بخش ناچیزی از پیام دریافت شده را تشکیل می دهند .
چگونگی ادای آن کلمات یعنی لحن صدا ( نرم ، خشن ، بی تفاوت ، بالا رونده یا پایین رونده ) زیر و بمی و درجه ی صدا ، سرعت ادای کلمات ( تند ، آرام ، معمولی ) و تأکید و فشار شما بر روی کلمات ، همگی در برقراری ارتباط از اهمیت بسیاری برخوردارند .
این عوامل نه تنها بر روی پیامی که نهایتاً دریافت می شود تأثیر می گذارند ، بلکه بر روی نخستین برداشت دیگران از شما نیز بسیار مؤثرند .
38 درصد از اولین برداشت شنوندگان از ما براساس صدای ما و چگونه گفتن ما است . از لحن ، زیر و بمی ، درجه و سرعت صدا برای ایجاد بهترین تأثیر در دیگران می توان استفاده کرد .
ما با هیچ روش معینی برای حرف زدن متولد نشده ایم و ویژگیهای لحن ، زیر و بمی ، درجه و سرعت صدا را تنها از طریق تجربه و عادت و بدون تفکر و یا میلی آگاهانه در خود پرورش داده ایم .
صدای انسان وسیله ای قوی و متغیر است، می توان با تمرین به منظور کسب اطمینان از اینکه پیام دریافت شده مقصود اصلی گوینده را دربر دارد ، به تقویت پیام ارسالی پرداخت . لحن گفتار شما می تواند مقصود شما را کاملاً معکوس جلوه داده و یا در نوع تأثیر و بر نفوذ آن بیافزاید .
3- ارتباط در واقع همان پیامی است که دریافت می شود ، نه آن پیامی که ارسال شده است .
امکان دارد که به سادگی پیام دریافت شده با مقصود اصلی گوینده متفاوت باشد ، و با جرأت می توان گفت که پیام واقعی همان چیزی است که توسط دیگران بدون توجه به منظور گوینده دریافت می شود . افکار خوب الزاماً نمی توانند پدید آورنده ارتباط خوب باشند .
4- نحوه ی شروع ارسال پیام اغلب تعیین کننده ی نتیجه آن پیام است .
همه ما ممکن است در همان ابتدای صحبت از فرد مقابل رنجیده خاطر گردیم ، اگر مراقب نباشیم تنها چند کلمه اول ما می تواند باعث ایجاد نوعی بی اعتنایی ، عدم توجه ، عصبانیت حالت تدافعی ، و در نتیجه عدم پذیرش ما توسط مخاطبین گردد . پس قسمتی از موفقیت هر نوع پیام به نحوه ی آغاز آن بستگی دارد . خوب شروع کنید تا نتیجه خوب بگیرید .
5- ارتباط یک خیابان دو طرفه است .
ما باید همانگونه که پیامها را دریافت می کنیم ، آنها را ارسال نماییم . یک ارتباط موفق دارای دو عنصر اساسی است :
الف ) دادن اطلاعات مفید .
ب ) گرفتن اطلاعات مفید .
ما از یک سو می خواهیم نظر خود را به وضوح و خیلی روشن و جالب برای دیگران بیان کنیم اما اگر همه کار فقط این باشد ، در این صورت هیچ گونه ارتباطی برقرار نکرده ایم ، و تنها نطقی بلند و انتقادی تلخ را مطرح کرده ایم .
و از سوی دیگر ، برای ایجاد یک ارتباط موفق باید بتوانیم نظرات دیگران را نیز به وضوح دریافت کنیم .
ارتباط یک فرایند دو سویه است . همانگونه که پیام خود را ارسال می کنید ، به همان طریق نیز دریافت می کنید .
ارتباط فرایندی است که میان مردم ایجاد می شود . هر نوع رابطه ای ، حتی روابط نوشتاری هم شامل فعل و انفعالاتی میان ارتباط برقرار کنندگان می باشد . لذا احترام متقابلی لازمه ارتباط موفق است .
اگر بخواهیم بعنوان یکی از طرفین ارتباط مورد احترام دیگران واقع شویم ، باید دو کار انجام دهیم :
اول آنکه باید به خود احترام بگذاریم ، زیرا اگر اینکار را نکنیم احتمالاً هیچ کس دیگر نیز این کار را نمی کند .
دوم آنکه باید به فرد مقابل هم احترام بگذاریم ، ابراز احترام یک راه مطمئن برای کسب احترام است .
رفتار ، رفتار می آفریند .
به اختصار می دانیم که مردم میل دارند به همان روشی که با آنها رفتار می کنیم با ما رفتار کنند . از آنجائیکه رفتار ، رفتار می آفریند و ما می توانیم رفتارمان را کنترل کنیم ، در یک مقیاس بزرگ می توانیم نتیجه ی هر ارتباطی را که در آن به گونه ای دخالت داریم ، تحت تأثیر قرار دهیم .
این بدان معنی است که ما می توانیم عهده دار ارتباط خود باشیم ، و آنچه از دوستی و ادب و احترام می خواهیم در اغلب موارد با به کارگیری آنها در ارتباطات خود ، به دست آوریم .
6- ارتباط مانند حرکات موزون دو دست است .
از آنجا که ارتباط شامل تبادل اطلاعات مفید است ، صرفاً چیزی بیش از داد و ستد پیامها است ، در حقیقت ارتباط فرآیندی دو جانبه است . ارتباط میان مردم صورت می گیرد و ما با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم .
برای مثال : جملات یک کتاب به تنهایی ارتباطی با خواننده برقرار نمی کنند بلکه معنایی که خواننده از آن استنباط می کند یک ارتباط محسوب می شود . پس خواننده بخشی از فرآیند ارتباطی را تشکیل می دهد .
اگر کسی این کتاب را بخواند و هیچ معنایی از آن دریافت نکند ، هیچ ارتباطی صورت نمی گیرد و تنها چیزی که خواهیم داشت کلماتی است که بر روی کاغذ نگاشته شده است .
ارتباط کاری است که با دو دست صورت گیرد . ما تنها یک گوینده نیستیم ، بلکه با دیگران ارتباط برقرار می کنیم ، همانطور که ضرب المثل قدیمی می گوید :
یک دست صدا ندارد .
این اصول ششگانه عوامل بنیادی ارتباطات ما را تشکیل می دهند . که هر یک از این اصول راههای اجرایی خاصی دارند ، که مربوط به عنوان این مقاله نیستند ، برای بدست آوردن راههای اجراء باید به کتب مفصلی که در این زمینه هست مراجعه شود .
واژگان در ارتباط :
انتخاب واژگان ، جهت ایجاد صراحت و نفوذ در پیام ارتباط دارای اهمیت اند . لغات گاه می توانند در فرد حالت تدافعی ایجاد کرده و به جر و بحث منتهی شوند ، و گاه می توانند اثر مثبت داشته باشند .
به جای عبارات حاکی از قضاوت منفی و یا عبارات خنثی از عباراتی دوستانه استفاده کنیم تا واکنش مثبت دریافت کنیم .
لغات باید و اضح باشند ، شما باید خواسته ها و گفتار خود را به روشنی بیان کنید تا پیام شما به روشنی به دیگران انتقال یابد .
کلمات را واضح و شمرده بیان کنید به گونه ای که برای دیگران نیز قابل فهم باشد ، واژه ها را دقیق ، مؤثر و با قدرت بیان کنید .
از لغات متداول استفاده کرده ، ساختار جملات خود را با ساختار جملات دیگران هماهنگ سازید .
لغات و واژگان را براساس اصول ذیل انتخاب کنیم :
اصل وضوح ، اصل اختصار ، اصل کامل بودن ، اصل رعایت ادب ، اصل صحیح بودن و اصل صراحت ( دقت ) .
تأکید بر روشن کردن معنا :
بیشتر مردم تا حدودی با نقش تأکید بر روی کلمات آشنا هستند . در جمله زیر هفت کلمه وجود دارد :
من هرگز نگفتم که او دروغ گفت .
این جمله را هفت بار با صدای بلند برای خودتان بخوانید و به نوبت هر بار روی یک کلمه تأکید کنید . خواهید دید که با تغییر محل تأکید و فشار ، کل معنای این پیام تغییر می کند .
ما غالباً بدون اینکه خود بدانیم بر روی بعضی از کلمات تأکید می کنیم ، و به طور ناخودآگاه احساس واقعی خود را افشا می کنیم .
بدون رعایت اصول و مواردی که تاکنون بیان شد هرگز ارتباط موفق بوجود نمی آید . بلکه در بعضی از آنها که اساس ارتباط را تشکیل می دهند ، در صورت فقدان هر کدامشان اصلاً ارتباطی برقرار نخواهد شد .
گر چه بیشتر افراد ارزش بسیاری برای روابط پایدار قائلند . لیکن برخی در بدست آوردن این هدف مشکل دارند ، که نتیجه اش تنهایی است که در اثر رعایت نکردن اصول ارتباط بوجود می آید .
تنهایی چیست ؟
زندگی بدون رابطه ای نزدیک و توأم با این احساس که مقدار و کیفیت روابط مورد آرزوی شخص بالاتر از مقدار و کیفیت روابط فعلی باشد تنهایی نام دارد . [4]
عوامل تنهایی :
به این سئوال که چرا برخی افراد با اینکه مایل به ایجاد رابطه هستند عملاً بدان موفق نیستند ، به طرق مختلف پاسخ داده شده است .
دوگان[5] و برنان ( 1994 ) می گوید :
همه افراد الگوی « ترسو » و « منعزل » در مورد ایجاد رابطه با دیگران مردد و نامطمئن هستند ( که نتیجه اش تنهایی است) .
برخی دیگر[6] فرض می کنند که تنهایی در کودکی شروع می شود ، اگر کودکی نتواند مهارت های اجتماعی مناسبی کسب کند ، نمی تواند با دیگران ارتباط برقرار کند . و اگر این مشکل و رفتار نامناسبش تغییر نکند ، عدم ایجاد روابط او از کودکی به نوجوانی و جوانی سرایت می کند .
راههای کاهش تنهایی :
دو راه اساسی وجود دارد :
یکی، تغییر در نگرش و شناخت شخصی که گرفتار تنهایی است و دیگر، تغییرات رفتاری که یک راهبرد عملی می طلبد.
در شناخت درمانی ، شیوه هایی برای تغییر و اصلاح شناخت های منفی شخص مبتلا به تنهایی درباره موقعیت های اجتماعی و برقراری ارتباط طرح ریزی می شود ، که این مقاله گنجایش بیان آنها را ندارد .
فصل سوم :
- ارتباط مستقیم .
- ارتباط معطوف به هدف .
- ارتباط بازتابی .
- ارتباط اجتماعی .
- فرا ارتباط .
- ارتباط حرکتی .
- ارتباط نوشتاری .
انواع ارتباط
1 ) ارتباط مستقیم :
ارتباطی که، بین فرستنده و گیرنده واسطه ای واقع نمی شود ، که واسطه ها عبارتند از : فرد یا افراد ، ابزار و وسائط ارتباطی ، ارتباطات اشاره ای ، بدنی و حرکتی .
2 ) ارتباط معطوف به هدف :
برقرار کننده ی ارتباط دارای هدف خاص و از پیش تعیین شده است .
3 ) ارتباط بازتابی :
در این نوع ارتباط هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد فرد یا افراد یکباره بدون هیچ آگاهی ، این ارتباط را برقرار می کند .
4 ) ارتباط اجتماعی :
- در معنی خاص – ارتباطی که موجبات انتقال معانی یا پیامهایی را در بین جمع خاصی فراهم می سازد .
5 ) فرا ارتباط :
ارتباطی که قواعد ارتباط یا ارتباطهای بعدی را مشخص می سازد ؛ جمله : « من می خواهم در مورد خانواده با شما حرف بزنم » . ماورای ارتباط ( فرا ارتباط ) است . یعنی این جمله مشخص می کند ، ماوراء و بعد از این جمله بحث در مورد چیست ؟
اگر بدون مقدمه در مورد موضوعی وارد بحث شویم این ماورای ارتباط غیر مستقیم است .
6 ) ارتباط حرکتی :
ارتباطی که از طریق حرکات ایجاد می شود ؛ حرکت دست و چشم و سر ... خنده و گریه ، فریاد و ... هر یک از این حرکات در ملل و جوامع مختلف می تواند معانی متفاوت داشته باشد ، در این نوع ارتباط طرز نشستن ، وضعیت و مکان نشستن هر یک از طرفین ارتباط مهم و مؤثر است .
7 ) ارتباط نوشتاری :
برای اینکه نوشته ها در ارتباط نوشتاری از تأثیر لازم برخوردار باشند همواره باید سه ویژگی زیر را دارا باشند :
الف ) براحتی خوانده شوند .
ب ) براحتی فهمیده شوند .
ج ) نظر خواننده را به خود جلب نمایند .
چگونه بنویسیم :
واضح و جذاب ، مختصر و مفید بنویسید . از جملات کوتاه ، جالب و ساده استفاده کنید . خواندنی ، صحیح ، و با ساختار درست از نظر دستوری بنویسید .
خواننده مطالب خود را همواره بیاد داشته ، او را به تفکر وادارید و نوشته خود را براساس نیازهای خواننده تنظیم کنید .
از عنوان های اصلی و فرعی استفاده کرده ، خلاصه ی مطالب اصلی را بنویسید ، مطلب مهم را در بالای صفحه بنویسید نوشته شما فقط یک مقدمه ، و تنها یک نتیجه داشته باشد .
موانع ارتباط:
عبور از موانع ارتباطی :
برقراری ارتباط شباهت بسیاری به طی کردن یک مسیر پر مانع دارد . در درون ما موانعی وجود دارد که صافیهای ارتباطی نامیده می شوند و برای غربال اطلاعات و پیامها محدود کردن دانسته ها و در نتیجه محدود کردن تأثیر ارتباطات ما به کار می روند .
در محیط خارج نیز موانعی وجود دارند که می توانند ارتباط صحیح را مختل سازند همچنین بین ما و فرد مقابل نیز ناسازگاریهایی وجود دارد که به راحتی باعث ایجاد سوء تفاهم و حتی تعارض می گردد و به ارتباط ما خلل وارد می کند .
بعضی از صافیهای رایج در ارتباط را می توان اینگونه شمارش کرد :
ارزیابی نابهنگام
مشغول بودن ذهن به مسائل دیگر
تمایل به دستیابی ناگهانی به نتایج
تعصب
از دست دادن تمرکز و توجه
پیش فرضها
عقاید ثابت
عقاید قبلی
عدم توجه
فرضیات
کلیشه سازی
فشار روانی
ضعف مهارت شنوایی
مشکلات شنوایی
محدود بودن دایره حواس
شنیدن انتخابی ( شنیدن مطالب دلخواه ) و ...
از نحوه ارتباط خود با دیگران آگاه باشیم و صافیهای مانع از ارتباط را شناسایی نموده برای رفع یا کاهش آنها تلاش کنیم .
مجموعه ی بزرگی از انواع صافیها در اختیار ما است که موجب اختلال در روند ارتباط می گردند .
موانعی که در محیط خارج هستند عبارتند از :
سر و صدا
عوامل مزاحم
وقوع همزمان چیزهای مختلف و غیره که می توانند تمرکز حواس را بر هم زده و موجب گردند آنچه را می شنویم تنها بخشی از یک پیام یا یک پیام درهم و مغشوش باشد .
اما ناسازگاریها ؛ گاهی ما از برخی جهات با اشخاص دیگر متفاوت هستیم و نسبت به یکدیگر ناسازگاریم . این تفاوت برقراری ارتباط را دشوار می سازد . سن ، جنس ، نژاد ، تحصیلات ، ویژگیها ، نظامهای ارزشی و روشهای زندگی از جمله تفاوتهای موجود بین ما با دیگران است .
رهیافت : رمز موفقیت در ارتباط
برای موفقیت در برقراری ارتباط خود را به جای دیگران بگذارید ، بدین ترتیب می توانید هنگام برقراری ارتباط با دیگران ، عقاید آنها را درک نموده و آنها را به حساب آوریم .
این کار به ما کمک می کند تا به شیوه ای ارتباط برقرار کنیم که هر گونه مقاومت یا واکنش تدافعی را در دیگران کاهش دهیم و به دیگران نیز کمک می کند تا حرفهای ما را با آمادگی بیشتری بشنوند ، و در برقراری ارتباطی مؤثر موفق باشیم .
منابع تحقیق :
1- فهمیدن ، فهماندن و ارتباط مؤثر/ مولف : کریس کول / ترجمه : دکتر پروانه کارکیا
2- معجزه ارتباط وان ، ال ، پی / مولف : جری ریچاردسون / ترجمه : مهدی قراچه داغی
3- روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی / مولف : جمعی از نویسندگان
4- جامعه شناسی ارتباطات / مولف : محمد باقر ساروخانی
5- ارتباط شناسی / مولف : دکتر محسنیان
[1]- کافی ج 2 ص 77
[2]- توضیح در مورد انواع ارتباط در فصلهای بعدی خواهد آمد .
[3]- برای شناخت مهارتهای ارتباطی به مقاله « انواع مهارت های ارتباط بین فردی » - جهانی فرد ، امیر – مراجعه شود .
[4]- آرکی بالد و دیگران ، 1995 - Archibaed , F.S .
[5] - Duggan , E.S.
[6]- Braza , p .
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
عنوان: نوروز
نوروز باستاني و دگرگوني طبيعت در ابتداي هر سال ما را به ايجاد تغيير و تحول در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي يادآوري مي کند. گياهان، درختان، بيابان ها، زمين، آسمان و طبيعت عملاً ما را به سوي تغييرات رشد و خوبي ها دعوت مي کنند.
در اين مجموعه برآنيم تا در مورد نوروز، هفت سين، جايگاه نوروز از ديدگاه تشيع و آداب و رسوم نوروز سخن بگوييم اميد آن داريم که قبول نظر شما واقع شود.
واژه ي عيد به معناي بازگشت است و در قرآن کريم هم يک بار آمده است. در اسلام نيز مراسم عيد نوروز مورد تأييد قرار گرفته و در ايران بعد از اسلام هم اين آئين ادامه داشته و دارد.
عيد نوروز داراي آداب و رسوم خاص خود مي باشد که در مناطق گوناگون ايران با بعضي رسوم مشترک و در بعضي مناطق کمي متفاوت با جاهاي ديگر برگزار مي شود ولي آداب کلي آن مثل سفره، ديد و بازديد، هديه دادن و ... در سراسر ايران مشترک است.
در متون تاريخي نيز از ايران باستان تا زمان هاي بعد به اين مراسم و آئين هاي آن اشاره شده است و اشعار و مطالب گوناگوني به طنز با جد در مورد آن در کتاب ها آمده است که قابل توجه و بيان است. در اين تحقيق به طول مفصل به اين موضوعات پرداخته ايم.
عيد نوروز[1]
واژه ي عيد
عيد به معناي بازگشت است. مقصود بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است. عيد به روزهاي سرور و شادي گفته مي شود. روز مبارکي است که در آن، مردم جشن مي گيرند و شادي مي کنند. جشن نوروز در نخستين روز از نخستين ماه فروردين سال شمسي، آن گاه که روز و شب برابر گردد، آغاز ميشود. واژه ي عيد در قرآن يک بار آمده است. در سوره ي مائده آيه ي 114 مي فرمايد:
گفت. عيسي فرزند مريم: پروردگارا ! از آسمان مائده اي بر ما بفرست، تا براي اول و آخر ما، عيدي باشد و نشانه اي از تو ! و به ما روزي ده و تو بهترين روزي دهندگاني.
علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي گويد:
خصوصيت عيد اين است که زمينه ي وحدت کلمه و تجديد حيات اجتماعي را فراهم ساخته، نشاط و سرزندگي مي آفريند و هر بار که فرا مي رسد، عظمت دين را تجديد مي کند.
بدين سبب، در اسلام روزهايي عيد ناميده شد که همه ي اين خصوصيت ها را در بردارد و در هر يک از آنها به گونه هايي بازگشت به فطرت توحيدي اش مطرح است. امير مؤمنان نيز مي فرمايد:
«هر روزي که از خداوند متعال نافرماني نشود، آن روز عيد است.»[2]
در تاييد نوروز، روايات فراواني وارد شده است که نوروز به امامان (ع) عرصه شد و آن بزرگواران آن را تأييد و حتي سفارش و توصيه هايي را در گرامي داشت نوروز بيان کردند. اسلام، نوروز را پذيرفته، ولي به آن جهت داده است که بايد از آمدن بهار، درس معاد آموخت.
بايد پيش از آمدن نوروز، خانه تکاني کرد و خانه را از خبث و گردوغبار، و دل و قلب و روح را با غسل نوروز از حدث پاک نمود.
بايد هنگام تحويل سال، دعاي «يا مقلب القلوب» را با خلوص نيت و در مکان هاي مقدس يا در جايي با وضو و رو به قبله به يمن ورود به سال جديد خواند. بايد هنگام سال جديد به ياد مستمندان و بيچارگان افتاد. بايد لباس تميز پوشيد و به بهترين بوها معطر شد. بايد در ديدو بازديدها، خويشاوندان را بر ديگران مقدم داشت و کينه ها را کنار گذاشت. با همه ي دوستان وآشنايان و خويشان و بستگان ارتباط مجدد برقرار ساخت با دادن هديه، براي آن ها آرزوي سلامت و خير و برکت کرد.
جشن نوروز که در اول فروردين ماه آغاز مي شود، آن گونه که از نامش پيداست روزي است نو، همراه با آييني نو.
بر پايه ي اين نظر، آداب و مراسم نوروز در گذشته ي ايران باستان، در راستاي توجه کامل به معنويات بوده است، اما در اسلام، ماديت محض و توجه صرف به زمين و بريدن از معنويات يا تنها به عالم بالا توجه کردن و بريدن از لذات دنيوي، هيچ کدام پذيرفته نيست.
يک جنبه ي جهت دهي اسلام به نوروز، تعديل ماديت محض آداب آن و تلفيق آن با معنويت است.
پس از سقوط ساسانيان، نوروز و احکام و رسوم آن، در ميان مسلمانان و کشورهاي اسلامي بيش از پيش رواج يافت. در زمان خليفه ي دوم، هرمزان، استاندار خوزستان که مسلمان شده بود، از شيريني و ديگر اقلام خوان نوروزي، خوانچه اي براي علي بن ابي طالب (ع) فرستاد. هديه ي نوروزي براي علي بن ابي طالب (ع) آورده شد. حضرت پرسيد: اين چيست؟ گفتند: اي امير مؤمنان! امروز نوروز است. فرمود: «هر روز را براي ما نوروز بسازيد.[3]»
يا مقلب القلوب و الابصار
برآمد باد صبح و بوي نوروز* به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال* مبارک بادت اين روز و همه روز
انسان از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبيعي، يعني تکرار فصل ها شد و بهار را کشف کرد و آن را مهم دانست.
امروزه نيز در ميان ايرانيان رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. در واقع اين کار، يکي از آداب نوروز ايرانيان است. در اين نوشته ي کوتاه، به برخي از آداب و رسوم نوروز ميپردازيم.
رسم و باوري کهن است که همه ي اعضاي خانواده در زمان سال تحويل، در خانه و کاشانه ي خود در کنار سفره ي هفت سين گرد آيند. در سفره ي هفت سين، هفت روييدني خوراکي است که با حرف «س» آغاز ميشود و نماد فراواني روييدني ها و فرآورده هاي کشاورزي است. اين خوراکي ها عبارتند از: سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو.
افزون بر آن، آيينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که تاريخ در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آيينه، شمع، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، سنبل، سکه و کتاب ديني مسلمانان، قرآن نيز ميتواند زينت بخش سفره ي هفت سين باشد. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
پوشيدن لباس هاي نو در آيين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه ي لباس براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغول مي دارد. در اين ميان، توجه به تهي دستان و زيردستان براي تهيه ي لباس نوروزي به ويژه کودکان، رسمي قابل توجه است. خلعت دادن پادشاهان ايران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زيردستان بود و تاريخ نگاران و شاعران از خلعت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند.
بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباس ديگر مي پوشند. کساني هم که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک، جوراب يا پيراهني نو هنگام سال تحويل بپوشند.
در گذشته که در فروشگاه ها و بازارهاي فروش، لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان در روزهاي پاياني سال، يکي از دشواري هاي خانواده ها بود.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي همواره مي بينيم که از طبيعت پيروي کنيم و از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بپوشيم که شادماني و آرامش به همراه مي آورد.
از جمله آيين هاي نوروزي، ديد و بازديد يا «عيد ديدني» است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل و شخصيت هاي علمي و اجتماعي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه ي کسان خانواده شرکت دارند.
ديدني هاي نوروزي که ناگزير بازديدها را دنبال دارد و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين و مي گويند تا آخر فروردين ميان خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد.
تا زماني که مسافرت هاي نوروزي رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغلي و همسايگي و روابط چهره به چهره جايي داشت، ديد و بازديدهاي نوروزي، وظيفه اي کم و بيش الزامي به شمار مي رفت و چه بسا آشناياني بودند و هستند که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديدهاي نوروزي به خانه ي يکديگر مي روند.
گسترش شهرها، زياد شدن جمعيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديدهاي نوروزي را کاهش داده است. بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بعضي از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پيش زماني را معين مي کنند.
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يابد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتاب هاي تاريخي نيز مي يابيم و بسياري ديگر، باورهاي شفاهي است که در شمار فولکور جامعه است که به برخي از آن ها مي پردازيم:
که البته خرافي بودنشان، روشن است و نبايد آن ها را جدي گرفت.[4]
امروزه اين خوان نوروزي، در اقصا نقاط کشور گسترده مي شود؛ البته «سفره هاي محدود به ترکيب لغوي سين، در همه جا رايج نيست، اما اصل گستردن سفره عموميت دارد؛ چرا که در تمام شهرها و روستاهاي ايران گسترده مي شود. اين خوان، مجموعه اي است بسيار متنوع از آن چه مردم در زندگي به آن محتاجند.»[5]
برخلاف تصور عامه که هفت سين را فراگير و همگاني مي دانند، انوع ترکيبات ديگر با عدد هفت در کشورمان رايج است؛ مثل هفت شين در ميان هم وطنان زرتشتي با ترکيبي از شکر، شهد، شير، شمع و شمشاد، شانه و شايه (نوعي ميوه)، يا هفت چين، يعني هفت چيز چيده شده از درخت يا هفت ميم که ترکيب آن عبارت است از:مرغ، ماهي، ميوه، ماست، مربا، مسقطي و ميگو.[6]
بنابراين در سفره ي عيد، آن چه مشترک است، عدد هفت است و آينه و کتاب مقدس و البته آب و ماهي زنده در درون آب.
چيزهايي که امروزه سفره ي هفت سين ما را زينت مي بخشد و همه ي اهل خانه را به جهاني از شادي و سرسبزي فرا مي خواند، عبارت است از:
سبزه ي نودميده؛ سنبل خوش بر و خوش بو؛ سيب، اين ميوه ي بهشتي و نماد زايش؛ سمنو، اين مائدهي تهيه شده از جوانه ي گندم؛ سنجد، که بوي و برگ و شکوفه ي درخت آن محرک عشق و دل باختگي است؛ سير، اين داروي تندرستي؛ دانه هاي سپند (اسفند) که نامش به معناي مقدس است و دانههاي به رشته کشيده ي آن، زينت بخش خانه هاي روستايي و دافع چشم بد.
ما بر اين سفره آيينه مي گذاريم که نور و روشنايي مي تاباند؛ شمع مي افروزيم که روشنايي را به ياد مي آورد؛ تخم مرغ مي گذاريم که تمثيلي از نطفه و باروري است؛ کاسه ي آب زلال به نشانه ي همه ي آب هاي خوب جهان و ماهي زنده در آب، به نشانه ي تازگي و شادابي. [7]
مي توان گفت سفره ي هفت سين نوروزي که اجزاي آن با عشق چيده شده است، بر رخسار زيباي محبت و مودت خانوادگي، زيبايي طبيعت و رنگ هاي اعجاب آور آن را هم خواهد افزود؛ چرا که نوروز، جشن طبيعت و جشن نوشدن زندگي است.
بهار و خزان گذشت و نيامدي. سال هاست نگاهم پشت پنجره اي که متعلق به مرد است، قاب گرديده و گردوغبار هجران بر آن سايه افکنده. اينک بهار آمده، اما افسوس که بدون نرگس چشمان نازنينت، بهار حقيقي بر دل هايمان طلوع نخواهد کرد.
يوسف فاطمه ! کي طنين دل نواز «انا بقيه الله» تو از کعبه مقصود، جان ها را معطر مي نمايد؟ کي کعبه به خود مي بالد و زمين بر قامت دلربايت طواف عشق مي گزارد.
براي آمدنت تمام دل هاي عشاق دنيا را به ضريح چشم هايت گره زده ايم و در مراسم اعتکاف شبهاي فراق، براي گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ايم.
حس مي کنم نزديکي، آن قدر نزديک که با آمدن نسيم، مي توان تو را احساس کرد و بوييد.
مهدي جان ! از پس کوچه هاي انتظار بيا، و بهار جان هاي بي قرارمان باش. بيا که بهار هم بي تو معنا ندارد.
محبوبم ! هر روز، بيشتر از قبل دلم برايت تنگ مي شود. عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافي، بر لوح آن نام تو حک گرديده.
مهدي جان ! کي مي آيي که کران تا بيکران دلم را برايت چراغاني کنم و چشمانم را فرش قدومت نمايم؟
بيا که بهار، بي صبرانه مشتاق آمدنت است و قلبم جويبار اشک هايي که هر روز و شب در فراق تو جاري ميشوند. مولا جان ! بيا که چشمه سار وجودم، سخت خشکيده و فرياد العطش برآورده. بيا تا از نرگس چشمانت، عطري براي سجاده ام بگيرم. بيا و مرا زائر شهر قاصدک ها کن، بيا.
دلم براي ورود هر عشقي غير از عشق تو بن بست است و ديده ام جز در فراق تو نمي بارد. به خداي کعبه ميسپارمت و سبد سبد نرگس و ياس، چشم به راهت مي کنم.[8]
عيد آمد و ما قبا نداريم* با کهنه قبا صفا نداريم
گرديد لباس، پاره پاره * در پيکر خود عبا نداريم
جز سنگ و کلوخ و آجر و خشت* ما بالش و متکا نداريم
آجيل و لباس و پول، خوب است* اما چه کنم که ما نداريم
بايد شب عيد را پلو خورد* آن ماهي شور را جلو خورد
آن جوجه ي پخته را به يک دم* بلعيد، نديدمش چه طور خورد
ياران چه کنم که کس ندارم* بلبل شده ام قفس ندارم
عيد است براي پخت آش* پول نخود وعدس ندارم[9]
********
خواست عيدي ز من فلان کودک* از برايش زدم هزار کلک
تا که او را به حقه کردم دک* گر من از فقر در غمم، به درک
ديگران را خدا بدارد شاد* عيد ايرانيان مبارک باد[10]
********
در عيد هر که ميوه، از بهر خود خريده
گويي که کاسب رند، جيب او را بريده
بازش نموده يک مشت نارنگي لهيده
باز آن انار فاسد يا موز نارسيده
يا پرتقال بي آب يا سيب هاي کالک
عيد شما مبارک، عيد شما مبارک[11]
اگر پيام گير داريد و از پيام هاي معمولي تکراري خسته شده ايد، براي تنوع، بد نيست ايام نوروز دست به ابتکار جالبي بزنيد. فقط بفرماييد از کلام شاعر خوشتان مي آيد !
باباطاهر عريان:
تليفون کرده اي جان فدايت
الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت
خيام:
اين فلک عمر مرا داد به باد
مجنون توام که کرده اي از من ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
********
فردوسي:
نمي باشم امروز اندر سراي
که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت گويم اي دوست جواب
چو فردا برآيد بلند آفتاب
********
مولانا:
بهر سماع از خانه ام، رفتم برون رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بر گو به من پيغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم
********
حافظ:
رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود، غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه ي خود، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
آن زمان کو باز گردد خانه ي خود، غم مخور
********
سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتي دادي به دستم.[12]
********
اگه از خيس شدن زير بارون لذت مي بري
اگه از ديدن گل ها و شکوفه ها گل از گلت مي شکفه
پس دلت بهاري شده، بهار دلت مبارک.
نوروز از جمله آداب و رسومي است که از زمان هاي دور در کشور ما ايران رواج داشته و به ما رسيده است. نوروز به خاطر ويژگي ها و شرايط خاص آن هميشه مورد پسند ايرانيان و حتي مردم کشورهاي ديگر بوده است.
تقارن نوروز با شروع فصل بهار بسيار زيباست و دور هم جمع شدن خانواده ها، و ديد و بازديد فاميل آن را زيباتر کرده است و باعث صميميت بيشتر ايرانيان با هم شده است.
پس جا دارد اين آيين زيبا را به خوبي حفظ کنيم و به نحوي شايسته آن را نگهداري کنيم و به دست آيندگان بسپاريم و آن را چون ميراثي گران بها عزيز بداريم.
1- قرآن کريم
2- دايره المعارف تشيع/ جمعي از نويسندگان/ قم/ چاپ نوين/ 88
3- گلبرگ جوان/ جمعي از نويسندگان/ قم/ چاپ نوين/ 88
4- نوروز جمشيد/ سعيد برومند/ قم/ چاپ نوين/ 88
5- کلک/ ژاله آموزگار/ قم/ چاپ نوين/88
6- جاودانه/ سيداشرف الدين حسيني به کوشش حسين يميني/ قم/چاپ نوين/ 88
7- ديوان شيوخ/ ابوالقاسم حالت/ قم/ چاپ نوين/ 88
فهرست مطالب
عنوان صفحه
جايگاه نوروز از ديدگاه تشيع. 2
|
|
[1]- تک: دايره المعارف تشيع، ج11، مدخل عيد نوروز.
[2]- اين تحقيق به روش کتابخانه اي است.
[3]- گلبرگ جوان، جمعي از نويسندگان، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، بهار 1388، صص 29-30
[4]- گلبرگ جوان، جمعي از نويسندگان، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، بهار 1388، صص 37-34
[5]- سعيد برومند، نوروز جمشيد، ص 326.
[6]- همان، ص 328.
[7]- ژاله آموزگار، کلک، ش 23 و 24، بهمن و اسفند، 1370
[8]- گلبرگ جوان، جمعي از نويسندگان، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، بهار 1388، صص 59 و 58
[9]- جاودانه سيد اشرف الدين حسيني (نسيم شمال)، به کوشش حسين نميني، بهار 1363، چ1، ص 174
[10]- ابوالقاسم حالت، ديوان شيوخ، انتشارات کتاب خانه ي سنائي، 1372، چ4، ص 344
[11]- همان، ص 260.
[12]- گلبرگ جوان، جمعي از نويسندگان، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، بهار 1388، صص 159 و 158
[13]- گلبرگ جوان، جمعي از نويسندگان، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، بهار 1388، صص 130
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم
نفت
تاريخچه نفت
روغن معدني يا نفت كه انگليسيها آن را پتروليوم مينامند از فعل ناب فارسي به معني ضد رطوبت گرفته شده است. در تاريخ هرودوت كه 450 سال قبل از ميلاد مسيح بوده، نوشته شده كه: از نفت و مشتقات آن از چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح استفاده ميشده گفته ميشود دود ناشي از اشتغال نفت در بياباني گرم و لميزرع انسان را به كاوش در زيرزمين وا داشته است.
به گفته مورخ رومي مارسلينوس در زمان شاپور دوم در دفاع از پترا در قفقاز در جنگ با روميان از تيرهايي استفاده ميكردند كه سر آنها به نفتا (نفت) آغشته بود و به هر جا كه ميخورد آنجا را آتش ميزد كه اين امر موجب شكست روميان شد.
شاردن جهانگرد فرانسوي كه در نيمهي دوم قرن هفدهم چند سالي را در ايران بود مينويسد: در مازندران نفت سياه و سفيد يافت ميشد كه از آن براي معالجه سرماخوردگي، زخم سر و مارگزيدگي استفاده ميشد.
نخستين چاه نفت
نخستين عمليات حفاري در سال 1859 ميلادي در پنسيلوانياي امريكا و به سرپرستي كلنل درك صورت پذيرفت كه بعدها درك به عنوان كاشف نفت مشهور شد.
عمق اولين چاهي كه به اين صورت حفر شد فقط 23 متر بود كه در همان روز از آن چهارهزار ليتر نفت سياه بدست آمد. در ده سال اول حدود6 هزار چاه نفت حفر شد كه سه چهارم آن به نفت رسيد. در سال 1860 م بهاي يك بشكه نفت حدود بيست دلار رسيده بود كه در سال بعد به يك دهم دلار رسيد؛ علت اين كاهش زياد توليد بيش از حد نفت و كمبود مصرف كننده و وسايل مصرفي بود.
اكتشاف
يك چاه اكتشافي در اوايل شكلگيري و صنعتي شدن نفت حدود 400 روز طول ميكشيد تا به نفت برسد اما در حال حاضر اين زمان به 25 روز كاهش پيدا كرده و گاه تا 200 روز هم ميرسد. اكتشاف نفت امروزه از روشهاي ژئوفيزيكي، لرزهنگاري، بازخواني اطلاعات، لرزهنگاري سه بعدي و دو بعدي صورت ميگيرد.
در لرزهنگاري فقط امواج طولي اهميت دارد چرا كه دستگاههاي لرزهنگاري فقط امواج طولي را ميخوانند.
نخستين فعاليتها در ايران
نخستين فعاليتهاي اكتشافي در سال 1280 با قرارداد دارسي در مناطقي از استان خوزستان آغاز شد و هفت سال بعد با كشف ميدان نفتي مسجد سلمان اين فعاليتها به نتيجه رسيد. چند سال بعد با ترور فرديناد وليعهد اتريش جنگ جهاني اول آغاز شد و بسياري از فعاليتهاي اقتصادي جهان دچار ركود شد با اين همه در همين دوره دو چاه هفتگل و نفت شهر اكتشاف شد.
مهمترين مشخصه دهه 1330 كه از پربارترين دورههاي اكتشافي صنعت نفت به شمار ميآيد كشف نخستين ميدان دريايي كشور يعني بهركانسر است كه به كشف ميدانهاي دريايي؛ درود، سروش، سلمان، اسفنديار، فروزان، نوروز، رشادت، پارس شمالي، هنديجان و رسالت منتهي شد. ميدان گازي پارس جنوبي كه به تعبيري بزرگترين ميدان گازي جهان است در دهه 1362 كشف شد.
لازم است بدانيم ميزان ثروت ملي كشور از ذخاير هيدروكربوري در آغاز سال 1380 با در نظر گرفتن ميانگين 15 دلار براي هر بشكه نفت 20 دلار براي هر بشكه ميعانات گازي و 4 سنت براي هر متر مكعب گاز طبيعي برابر 7/2 تريليون دلار پيشبيني ميشود.
اهم ميادين نفت و گاز در ايران
گاه تودهاي از مواد نفتي و گازي در نقطهاي متمركز ميشوند و انسان ميتواند آن نقطه را كشف و از مواد يافت شده بهرهبرداري كند كه اين آسانترين راه اكتشاف است.
يك سوم نفت دنيا محصول چاههاي واقع در اعماق درياي شمال، يا خليج فارس و خليج مكزيك است. يكي از نخستين سكوهاي نفتي دريايي در سال 1947 م در خليج مكزيك به آب انداخته شد. امروزه سكوهايي به بلندي 100 تا 200 متر ساخته ميشود و در اعماق بيش از 400 متري دريا نصب ميشود.
انتقال
انتقال نفت در اوايل از طريق بشكههايي كوچك صورت ميگرفت كه اين بشكهها بر روي زمين از طريق ارابهها و بر دريا از طريق كشتي به عنوان بار حمل ميشد كه بعدها به ضرورت سهولت در حمل و نقل و افزايش ميزان درخواست سوخت در زمين از طريق لولهها و مخازن بزرگتر فلزي و در دريا از طريق كشتيهاي بزرگ مخصوص مخازن حمل نفت يا همان نفتكشها صورت گرفت.
لوله
براي اينكه لوله زنگ نزده و فاسد نشود آن را با مواد گوناگون عايق ميكنند. موادي كه براي عايق كردن و محافظت لوله در مقابل فساد به كار ميرود عبارتست از: قير، كاغذ، لفاف قيراندود، پنبهنسوز، نمد و الياف شيشهاي. در نقاطي كه لوله از باتلاق يا آب عميق ميگذرد يك ذره سيمان مسلح نيز روي آن كشيده ميشد.
پس از آنكه رشته لوله كشيده شد يكسر آن را بسته و از سر ديگر آن هوا با فشار به درون آن رانده ميشود و در طول خط عدهاي هستند كه از درستي به هم متصل شدن لولهها و نبود منافذ در آن اطمينان حاصل كنند. امروز از هليكوپتر هم براي اين كار استفاده ميشود. پيش از آزمايش لوله با آب يا هوا آن را با شيطانك پاك ميكنند. شيطانك ابزاري است مركب از چرخك و فنر و لاستيك كه فضاي درون لوله را به طور كامل پر ميكند. بهترين خط لوله خطي است كه نفت يا گاز درون آن بدون كمك به تلمبه و فقط به واسطه سراشيب بودن لوله جريان يا به مثل خط لوله گچساران كه به خارك انتقال يافته و از آنجا به لبه دريا براي بارگيري ميرود.
نفتكش
علت اهميت يافتن حمل و نقل نفت از دريا آن است كه با كشتي ميتوان مقدار بيشتري از نفت را با هزينهي كمتري نسبت به وسايل نقليه ديگر جابجا كرد. امروزه كشتي نفتكش بزرگترين رقيب خط لوله در انتقال نفت است. پيدايش نيروي بخار، حفر كانال سوئز افزايش مصرف نفت و نياز فراوان و حياتي به مواد نفتي در جنگ، كشف منابع نفتي در خاورميانه و همچنين اتخاذ تصميم ساخت پالايشگاهها نزديك منابع مصرف بجاي توليد نقش عمدهاي بر توسعه حمل و نقل دريايي و پيشرفت استفاده از نفتكشها را به دنبال داشته است.
كشتيهاي نفتكشي به سه دسته تقسيم ميشوند:
پيشينه تشكيل نخستين ناوگان نفتي كشور به سال 1334 باز ميگردد كه در روز 26 شهريور راديو ايران از تشكيل شركت ملي نفتكش خبر داد و گفت: اين شركت نوپا چهار كشتي نوساز در اختيار دارد و شركتهاي كشتي راني خارجي آن را اداره ميكنند.
در سال 1349 شركت ملي نفتكش به شركت ملي نفت ايران پيوست و پس از مدتي چند كشتي به ناوگان ايران افزوده شد.
براي پي بردن به ژرفاي حماسههاي شكوهمندي كه صنعتگران نفت در طول سالهاي دفاع مقدس آفريدند به ويژه آنچه در جزاير خارك گذشت كافي است بدانيم اين جزيره از آغاز تا پايان جنگ بيش از 2600 بار مورد هجوم جنگندههاي عراقي قرار گرفت اما دشمن در حسرت توقف صدور نفت از خارك حتي به مدت يك روز باقي ماند. شركت ملي نفتكش ايران در حال حاضر 52 نفتكش و 23 كشتي كرانه پيما دارد كه با استفاده از آن بخش بزرگي از نفت و مواد نفتي صادراتي جابجا ميشود.
پالايش و پخش
شركت ملي پالايش و پخش فراوردههاي N.I.O.P.D.C نفتي ايران
نفت خام مخلوطي از هيدروكربورهاي گوناگون است. در ساختار جديد صنعت نفت پالايش و پخش دو حوزه فعاليت جداگانه دارند. مديريت امور پالايشي، راهبري و نظارت بر فعاليتهاي 9 شركت پالايش را برعهده دارد، فراورش و توليد انواع فراوردهها نفتي شامل اصلي و ويژه ميشود.
مجموع ظرفيت پالايش 9 پالايشگاه نفت فعال در شهرهاي آبادان، كرمانشاه، تبريز، تهران، اصفهان، اراك، بندرعباس، شيراز و لاوان عبارتست از 1332 ميليون بشكه نفت خام، 12 هزار بشكه ميعانات گازي، ظرفيت بالقوه 1705 ميليون بشكه نفت خام و 20 هزار بشكه ميعانات گازي با گونههاي فرايندي متنوع.
گاز
نزديك به 3هزار سال پيش چينيها براي نخستين بار از گاز براي تبخير آب نمك بهره بردند و به اين ترتيب استفاده كاربردي از گاز باب شد.
گاز ايران اولين بار در سال 1349 به شوروي سابق صادر شد. در سال 58 دو طرف بر سر قيمت به توافق نرسيدند و شيرها تا سال 69 بسته ماند. در اين سال قرارداد تازهاي به امضا رسيد كه 15 سال اعتبار داشت اما در سال 71 بار ديگر شيرها بسته شد. ايران با داشتن نزديك به 26 تريليون مترمكعب ذخيره قابل استحصال اوليه پس از روسيه داراي مقام دوم جهان است و اين در حالي است كه از نظر حجم ذخاير تفاوت ناچيزي بين دو كشور وجود ندارد. ذخاير گاز طبيعي ايران 6/16 درصد ذخاير جهان، 49 درصد ذخاير منطقه خاورميانه و 38 درصد ذخاير كشورهاي صادركننده نفت (اپك) است.
عمر ذخاير گازي در صورت حفظ ميانگين كنوني در سطح برداشت 190 تا 300 سال ديگر است و عمر ذخاير نفتي در صورت سطح برداشت كنوني حدود هفتاد سال ديگر است. گاز ترش داراي تركيبات گوگردي و دياكسيدكربني است كه بسيار خطرناك و سمي است كه لولهها را نيز ميپوساند ضمن اينكه ارزش حرارتي آن هم بالاست. در پالايشگاه با استفاده از يك برج به نام برج تماس تركيبات گوگرد و دياكسيدكربني از آن جدا و به گاز شيرين تبديل ميشود.
پتروشيمي
نفت و گاز؛ مواد اوليه پتروشيمي را تشكيل ميدهند و جهان پر از نفت و گاز است. صنعتي كه امروزه پتروشيمي خوانده ميشود از دو واژه پترو به معناي نفت و شيمي به معناي كيمياگري است.
پتروشيمي صنعتي است كه در آن فراوردههاي نفتي پس از طي مراحل گوناگون به مواد شيميايي و پتروشيميايي تبديل ميشود. اين مواد، يا خود كاربرد علمي دارند يا همچون دهها مواد اوليه پتروشيميايي بايد مراحلي را رد كنند تا به محصولي كاربردي تبديل شوند. صنعت پتروشيمي در سال 1920 م در ايالات متحده شكل گرفت.
با تأسيس بنگاه كود شيميايي در اواخر سال 1337 صنايع پتروشيمي ايران كار خود را آغاز كرد. در سال 1343 اولين واحد صنايع پتروشيمي كه به منظور توليد كود شيميايي در مرودشت استان فارس احداث شده بود به بهرهبرداري رسيد. آمار سال 2000 م نشان ميدهد در امريكاي شمالي 220 ميليون تن، در آسيا205 ميليون تن، در اروپا 170 ميليون تن، در خاورميانه 40 ميليون تن، در امريكاي لاتين 30 ميليون تن و در آفريقا و اقيانوسيه در مجموع 10 ميليون تن محصولات پتروشيمي توليد ميشود.
سهم امريكاي شمالي با بيش از 22 درصد از همه بيشتر سهم آسيا كمتر از 21 درصد و سهم اروپا بيش از 20 درصد و سهم خاورميانه حدود 6 درصد و سهم امريكاي لاتين حدود 5 درصد است. سهم صادرات نيز به اينگونه بود: آفريقا يك درصد، خاورميانه10درصد، هند 11 درصد، آسيا جنوب شرقي13درصد، چين17درصد، اروپا21درصد و خاور دور 23 درصد.
محصولات پتروشيمي را ميتوان به 9 گروه تقسيم كرد: پلاستيكها، اسيدها، شويندهها، چسبها، كودها، اليافهاي مصنوعي، رنگها و سمها.
امروزه در ايران داراي 12 مركز پتروشيمي ميباشد:
http://daneshjooqom.4kia.ir/
برچسب های مهم