مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی  

مرکز دانلود خلاصه کتاب و جزوات دانشگاهی

مرکز دانلود تحقیق رايگان دانش آموزان و فروش آنلاين انواع مقالات، پروژه های دانشجويی،جزوات دانشگاهی، خلاصه کتاب، كارورزی و کارآموزی، طرح لایه باز کارت ویزیت، تراکت مشاغل و...(توجه: اگر شما نویسنده یا پدیدآورنده اثر هستید در صورت عدم رضایت از نمایش اثر خود به منظور حذف اثر از سایت به پشتیبانی پیام دهید)

نمونه سوالات کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات کارشناسی دانشگاه پیام نور (سوالات تخصصی)

نمونه سوالات دانشگاه پيام نور (سوالات عمومی)

کارآموزی و کارورزی

مقالات رشته حسابداری و اقتصاد

مقالات علوم اجتماعی و جامعه شناسی

مقالات روانشناسی و علوم تربیتی

مقالات فقهی و حقوق

مقالات تاریخ- جغرافی

مقالات دینی و مذهبی

مقالات علوم سیاسی

مقالات مدیریت و سازمان

مقالات پزشکی - مامایی- میکروبیولوژی

مقالات صنعت- معماری- کشاورزی-برق

مقالات ریاضی- فیزیک- شیمی

مقالات کامپیوتر و شبکه

مقالات ادبیات- هنر - گرافیک

اقدام پژوهی و گزارش تخصصی معلمان

پاورپوئینت و بروشورر آماده

طرح توجیهی کارآفرینی

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 365
  • بازدید دیروز : 2347
  • بازدید کل : 15204312

خصوصیات انواع خانواده


 

مقدمه :

در بین تمامی نهادها، سازمان ها و تأسیسات اجتماعی، خانوده نقش و اهمیتی خاص و به سزا دارد. تمامی آنانکه در باب سازمان جامعه اندیشیده اند و همه مصلحین بر خانواده و اهمیت حیاتی آن در جامعه تأکید ورزیده اند.به درستی هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده هایی سالم برخوردار نباشد. (ساروخانی ص 11).

طبیعی است که خانواده در طی نخستین سال های زندگی کودک بر اثر تماس نزدیک و دائمی با او نقش قابل ملاحظه ای در شکل گیری شخصیت و رفتار وی دارد. محیط گرم و دوستانه خانواده که در آن پدر و مادر و اعضای دیگر خانواده دارای روابط خوب و صمیمانه هستند معمولاً کودکانی سالم، با شخصیتی مثبت و فعال بار می آیند. برعکس خانواده از هم پاشیده و زندگی در محیط های آلوده و منحرف کننده، عدم مراقبت دقیق والدین و بی توجهی آنان به فرزندان اساسی کجروی ها را در کودکی پایه گذاری مینماید. (ستوده ص 41). با شناخت خانواده و شکلهای تصمیم گیری در آن می توانیم بهترین الگویی را بشناسیم و فرزندانی سالم و بهتر در جامعه داشته باشیم.

بیان مسأله :

از آنجائیکه تصمیم گیری در خانواده بر عهده افراد آن نهاده شده است تصمیم هر یک از آنها در شکل گیری الگوی خانواده تأثیر گذار خواهد بود. چون الگوی خانواده بر الگوی جامعه بدون تأثیر نمی باشند و تصمیم هر یک از افراد خانواده الگویی را ترسیم می کند در این مقاله سعی شده است به اشکال تصمیم گیری و تأثیری که شکل های تصمیم گیری بر الگوی خانواده می گذارد مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. سئوال این است که چگونه اشکال تصمیم گیری بود الگوی خانواده تأثیر گذار است ؟

اهداف تحقیق :

همه افراد خانواده تحت تأثیر روابط پدر و مادر قرار می گیرند وقتی [هر یک از نقش های خانواده] بی انعطاف می شود نظام خانواده حالت انجماد پیدا میکند در نظام های سالم خانوادگی نقش ها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می گیرند. (جان برادشا و 370 ص 50).

هدف اصلی از تحقیق فوق بررسی تأثیر اشکال تصمیم بر الگوی خانواده جهت معرفی و انتخاب بهترین الگو برای خانواده هاست تا با استفاده از آن در تربیت فرزندان جامعه پذیر برای اجتماع کوشا باشند. در این تحقیق سعی بر آن است که بدانیم آیا تصمیم گیری انزوای والدین و فرزندان تأثیر گذار می باشد و در صورت تأثیر گذاری بهترین الگوی تصمیم گیری در جامعه امروزی چهالگویی می تواند باشند.

ضرورت تحقیق :

خانواده انسانی از آغاز پیدایش خود همچون حریم امن حیات انسان تجلّی یافت. انسان در درون خانه خویش استراحت می کردند به کار می پرداختند و در هر حال از قیل و قال جامعه دور بودند. عصر ارتباطات جمعی، بر این واقعیت رقم بطلان زد و پایان این دوران را بر حیات تاریخی خانواده اعلام داشت. بدین سان دیواره های نفوذ ناپذیر خانه فرو ریخت. و امواج رادیو و تلویوزیون سرتاسر آن را در تمامی شبانه روز انباشت. در هر خانواده هر لحظه جامعه جای یافت و این کانون امن حیات مرکز مباحث اساسی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گردید. انسان ها به خانه می آیند تا بیاموزند و باز به خانه روی می کنند تا در آن از جهان آگاهی یابند بنابراین خانواده جدید چنان ابعادی دارد که هرگز در تاریخ نداشته است. (ساروخانی 1370، ص 14).

یکی از مهمترین وظایف خانواده تربیت فرزندانی جامعه پذیر برای زندگی در چنین جامعه و خانواده ای است. و با توجه به اینکه داشتن جامعه ای سالم در بودن خانواده ای سالم است. بررسی و شناخت بهترین الگوی خانواده بر اساس تصمیم گیری در آن خانواده برای تربیت فرزندانی جامعه پذیر در آینده لازم و ضروری به نظر میرسد.

سئوالات اساسی :

1 ) تصمیم انفرادی والدین در خانه چه تأثیری بر الگوی خانواده دارد ؟

2 ) آیا تصمیم گیری انفرادی فرزندان در الگوی خانواده مؤثر است ؟

3 ) عدم دخالت اعضای خانواده در کار یکدیگر خانواده چه تأثیری دارد ؟

4 ) آیا مشورت اعضای خانواده در کار یکدیگر بر الگوی خانواده تأثیر گذار است ؟

فصل دوّم : ادبیات یا پیشینه تحقیق چ

مبانی نظری

تعاریف عملیاتی :

خانواده : از خانواده تعاریف زیادی به عمل آمده است مرداک خانواده را یک گروه اجتماعی خاص می داند که دارای محل سکونت واحد، فعالیت اقتصادی مشترک، و کارکرد تجدید نسل است. به تعریفی دیگر خانواده را می توان سازمان اجتماعی محدود و نهاد سازنده ای دانست که از طریق ازدواج تشکیل میشود. سامندویلد خانواده را مینیاتوری از سازمان اجتماعی می دانند که دست کم شامل دو نسل و مبتنی بر ارتباط خونی است. لوس استروس خانواده را یک واحد اجتماعی می داند که اساس آن بر ازدواج نهاده شدهاست. به طور کلی در تعریف نهایی خانواده میتوان گفت : خانواده نخستین سلول و واحد زندگی اجتماعی واساسیترین نهاد جامعه است مرکب از یک یا چند زن که با یک یا چند مرد زندگی میکنند و ممکن است کودکانی هم داشته باشند. (تقوی 1374، ص 7 ، 9 ).

خانواده یک گروه خویشاوندی است که در اجتماعی کردن فرزندان و برآوردن برخی نیازهای بنیادی دیگر مسئولیت اصلی را بر عهده دارد (ص 173 بروس کوئن 1376).

اشکال تصمیم گیری : شکل تصمیم گیری، صورت های مختلف اراده.

چهار چوب نظری : انواع تصمیم گیری و ویژگی آن در خانواده :

1 ) (تصمیم گیری) مستبدانه یا دیکتاتور :

در چنین نوع مدیریت تنها فرد مستبد استقلال دارد و دارای قدرت تصمیم گیری است دراین نوع خانواده ها ترس، وحشت و اضطراب حاکم است و فرزندان ظاهراً حالت تسلیم و اطاعت دارند چرایی در این خانواده جایگاهی ندارد.

2 ) (تصمیم گیری) آزادی مطلق یا خودمختاری :

منظور از آزادی مطلق این است که هر کس در کار دیگری دخالت ندارد و هر فرد در خانه مطابق میل خود رفتار می کند والدین هم فرزندان را به حال خود رها کرده اند. بی نظمی و هرج و مرج در خانواده وجود دارد و مدیریت در خانواده دچار آسیب است. هر فرد بر اساس تمایلات خود رفتار می کند، محبت، صمیمیت و احساس مسئولیت در خانواده جای خود را به بی نظمی و بی بند و باری و خود کامگی داده است.

3 ) (تصمیم گیری) آزاد منشانه :

در این خانواده بین اعضاء مشورت صورت و آنها حرف های همدیگر را می شنوند و تصمیمات مشترک می گیرند به این خانواده حق سالاری حاکم است و هر کس به اندازه خود در اداره خانواده مشارکت دارند. با اینکه در چنین خانواده ای مدیر پدر خانواده است اما یک فرد مستبد نیست بلکه مشورت با همسر و فرزندان جزء برنامه های اوست.

(سایت آفتاب )

خصوصیات خانواده آسان گیر :

در این خانواده قوانین و مقررات، راه و رسم معینی را برای جامعه پذیری کودکان ندارند. در این خانواده والدین اغلب دچار یک بی سازمانی و ضعف شخصیتی هستند به همین خاطر هیچ ملاکی برای تربیت فرزندان وجود ندارد.

این گونه والدین بیشتر مربوط به طبقه های پایین جامعه هستند مثل حاشیه نشینان و مهاجران از روستا به شهر را می توان نام برد. والدین برتربیت صحیح فرزندان خود مسئولیتی بر عهده نمی گیرند و به ندرت فرزند را به خاطر رفتار ناپسند تنبیه می کنند. خانوادهکودک را به حال خود رها می کنند بی آنکه به آنان سرمشقی از یک مسئول بزرگسال را بنمایانند در این خانواده آسان گیر والدین از فرزندان خود توقع ندارند عاقلانه رفتار کنند کنترلی روی بچه ها ندارند و اجازه می دهند با هرکس در هر رده سنی رابطه دوستی پیدا کند در مواقعی که بچه ها پیشنهاد و یا سؤالی دارند والدین از پاسخگویی به آنان عاجز هستند. چنین خانواده هایی زمینه ساز پیامدهای ناگوار در آینده فرزندان هستند. کودکان این گونه خانواده ها افرادی هرج و مرج طلب در برقراری روابط سازنده با دیگران عاجز و دارای شخصیت دوگانه هستند از تضاد، تعارض و اضطراب درونی به طور مداوم رنج می برند و فرزندان این گونه خانواده ها قانونمند نیستند.

خصوصیات خانواده دموکراتیک :

هر یک از اعضاء خانواده در اجرای کارهای خانواده دارای حقوق یکسان و امتیازهای شناخته شده ای هستند. سبک فرزند پروری در این خانواده ها اغلب استدلالی – دموکراتیک و مبتنی بر احترام به حقوق تک تک اعضای خانواده است. به همین دلیل اعضاء در جهت بهبود و پیشرفت خانواده تلاش می کنند. بیشتر خانواده هایی که سبک دموکراتیک را برای فرزند پروری انتخاب می کنند از قشر بالای اجتماع هستد که تحصیلات رو به بالای جامعه را دارند. اینگونه افراد روی اعمال رفتار خود دقت واستدلال بیشتری دارند و سایر افراد خانواده برای عقاید آنان احترام قائل هستند. در این خانواده ها کودکان از پشتیبانی والدین برخوردار هستند به بچه ها آزادی داده میشود ولی در حین آزادی انبساط و تبعیت از قوانین خانواده را هم انتظار دارند در خانواده دموکراتیک همه اعضاء حق اظهار نظر دارند در واقع والدین به جای تنبیه کردن، کودکان را از اشتباه آنان آگاه می کنند و بیشتر روش های استدللی را برای آموزش به کار می برند. (amouzesh. iriboir).

 

 

خانواده متعادل :

از مهمترین ویژگی های این خانواده ثبات فیزیکی و مکانی است. رشد، پویایی و آگاهی دارد. بر آن مدیریت و کنترل حاکم است. اعضاء از لحاظ عاطفی و عقلی ارتباط مثیت با هم دارند.

خانواده نامتعادل :

خانواده ای است که اعضاء آن به علل مختلف نمی توانند نقش های خود را در خانواده به خوبی ایفا نمایند و اعضای آن احساس آرامش و امنیت و رضایت مندی ندارندو پویایی و رشد آنها دچار اختلال است. خانواده نا متعادل خود تقسیماتی دارد که عبارتند از :

1 ) خانواده گسسته :

خانواده گسسته خانواده ای است که اعضای آن با اینکه در کنار هم زندگی می کنند امّا ارتباط و مناسبات درستی بین اعضاء وجود ندارد خانواده گسسته تقسیماتی دارد که عبارتند از :

الف ) خانواده قطبی (پدر سالار، مادر سالار، فرزند سالار) :

خانواده های قطبی به خانواده هایی می گویند که قدرت در خانواده توسط یک فرد خاص اعمال می شود و بقیه تحت تسلط او هستند.

ب ) خانواده آَشفته یا بی سامان :

خانواده ای که در آن قانونمندی و مدیریت و ارتباط صحیح بین اعضاء بهطور مرثری آسیب دیده است مانند خانواده قطبی.

 

ج ) خانواده بی عاطفه :

خانواده ای که در آن عاطفه و محبت و همدلی وجود ندارد. افراد خانواده نسبت به یکدیگر احساس محبت و یکدلی ندارند. در یک خانواده متعادل باید عقل و خرد همراه با عاطفه حاکم باشد و این بدون دیگری وظایف خانواده را تکمیل نمی کند.

2 ) خانواده قطبی : (پدر سالار، مادرسالار، فرزند سالار)

خانواده پدر سالار :

در این خانواده پدر حرف اوّل را می زند و بقیه محکوم به اطاعت از او هستند و او بر مادر و فرزندان تسلط دارد و بدون اجازه او کسی حق تصمیم گیری و عمل ندارد. خانواده پدر سالار در جوامع سنتی بسیار رایج بودند و هنوز هم بسیاری از خانواده ها در جوامع هستند که پدر بر آنان سلطه کامل دارد. در این خانواده ها استقلال فرزندان دچار اختلال می شود که از منطق پیروی نمی کنند و ممکن است ازدواج پرخطری را تجربه کنند اگر همسر آنها از خانواده پدر سالار باشد پسر هم مثل پدر بر خانواده حکم فرمایی می کند اما اگر همسر از خانواده ی مادرسالار باشد آنوقن کشمکش همیشگی خانواده را ممکن است از هم بپاشد. البته جریان دیگرینیز ممکن است پیش بیاید این زمانی است که پدر با رفتارهای زورگویانه خود با مادر خانواده، حس ترحم پسر را برانگیزد و او را نسبت به رفتارهای پدر بیزار کند و نقش الگویی پدر را از دست بدهد و نتواند رفتار مناسب و متعادل نسبت به همسر آینده خود داشته باشد و همسرش نیزاو را فردی ضعیف و بی عرضه قلمداد کند، در این صورت نیز احتمال آسیب دیدن خانواده خصوصاً فرزندان بسیار زیاد است وضعیت دختر چنین خانواده ای نیز بهتر از پسر نیست و حالت افراط و تفریط در آینده او موج خواهد زد. در هر صورت تعادل در خانواده پدرسالار وجود ندارد و این خانواده خصوصاً در جامعه رو به رشد امروزی به جز آسیب رساندن و تربیت افراد نالایق و از تعادل خارج شده و در خظر انداختن سرنوشت اعضای خانواده فایده ی دیگری ندارد.

2 ) خانواده مادرسالار :

در این خانواده مادر بر دیگر اعضاء تسلط کامل دارد و هیچ کس حق ندارد بودن اجازه او رفتار کند پدر خانواده فردی ضعیف و بی اراده است و فرزندان نقش الگوی پدر را ندارند و او را فردی مطیع مادر می دانند پدری که باید مظهر الگوی قدرت کودکان باشد فردی ضعیف است. پسرها در این خانواده ممکن است با دو نگرش متفاوت پا به عرصه زندگی بگذارند و نتوانند یک مدیر خوب برای خانواده خود باشند یا حس انتقام از زنان به علت رفتار مادرشان با پدر شکل بگیرد یا مثل پدر در مقابل همسران آینده خود ضعیف باشند در هر دو صورت خانواده این افراد آسیب خواهند دید. وضعیت رفتار دختران این خانواده نیز در آینده نامتعادل خواهد بود.

3 ) خانواده فرزند سالار :

در این خانواده به خواسته های فرزند پاسخ بی حد و حصر داده می شود. فرزندان آزادی زیادی دارند و کنترل منطقی روی آنان صورت نمی گیرد و خانواده براساس خواسته های آنها تنظیم می شود. اگر فرزندی از طرف مادر یا پدر مورد عقاب قرار گیرد ممکن است دیگر اعضاء به شدت با او برخورد کنند تا رضایت فرزند تأمین شود. خانواده های فرزندسالار روز به روز در جامعه ما افزایش پیدا می کنند در خانواده های فرزندسالار علاوه بر اشکالات فراوان، بی کفایتی پدر و مادر به خوبی روشن می شود و فرزند گاهی تصمیمات احساسی و عاطفی شدید می گیرد که موجب دردسر اعضای خانواده می شود در این میان فرزندان هر کدام تلاش دارند که در خانواده به شکلی خود را مطرح کنند که این موجب تنش و درگیری می شود خانواده های فرزندسالار آسیب پذیرترین اغلب در چنین خانواده های قانونمندی حاکم نیست.

مبانی نظری :

در مورد خانواده نظرهای مختلفی از سوی نظریه پردازان مطرح شده است که در این جا نظریه های مکاتب مختلف را به اختصار شرح می دهیم :

تکامل گرایی :

افرادی مانند بافومن، مین، مکرلنان، تیلور و فریزر معتقدند که جوامع از قوانین معنی پیروی می کند و به طور یکسان از خطی مستقیم ازحالتی ساده به پیچیده تحول می یابد. اینان معتقدند که خویشاوندی ابتدا مادر تباری بوده و سپس به پدرتباری و بعد به تبار دوسویه ختم شده است و اعتقاد دارند که تکامل اجتماعی یک روند تاریخی قانونمند است.

براک گرایی یا تاریخی :

معتقدند که دگرگونی جامعه و خانواده جهت تکاملی ندارد و لزوماً از مسیر مارپیچ تکامل نمی گذرئ.

 

 

کارکرد گرایی :

بینشی است که پدیده های اجتماعی از جمله نهاد خانواده را با توجه به کارکرد و عمل آنها مطالعه می کند و سودمندی وظیفه آنها را نشان می دهد.

ساخت گرایی :

به تحلیل ساخت و شبکه ی روابط میان رویدادها می پردازد و تاکید می کند که برای شناخت اجزا و روابط آنها باید ساخت و کل را شناخت.

فرهنگ گرایی :

تاثیر گروه و فرهنگ آن را در افراد مطالعه می کند و معتقد است که شناخت جوامع بشری و انواع و اشکال نهاد خانواده باید براساس بررسی انواع فرهنگ ها انجام گیرد (تقوی، 1370 ، ص 23 – 16 ).

نظرات صاحب نظران اجتماعی :

مورگان : مورگان به همزمانی انواع گوناگون خانواده معتقد نیست به تقلا و یک نوع خانواده تکوین می یابد دوران خود را می گذارند و سپس جای خود را به نوعی دیگر می دهد. تقوی، 1370 ، ص 146 ).

دورکیم : نهاد خانواده را همچون نهادی اجتماعی می داند که جزئی از جامعه است. شناخت آن مستلزم شناخت کل جامعه است. تقوی، 1370 ، ص 149 ).

معتقدات خانواده بیش از آنکه پدیده ای زیستی یا طبیعی باشد یک پدیده اجتماعی اسن و مطالعه آن بیش از آنکه در حیطه علوم انسانی باشد قلمرو جامعه شناسی قرار می گیرد.

پارسونز می گوید : برای آنکه خانواده بتواند کارکرد موثری داشته باشد باید نوعی تقسیم کار جنسی در آن برقرار باشد تامردان و زنان از این طریق بتوانند نقش های بسیار متفاوتی را برعهده گیرند. مردان که واحد خانواده را به نظام گسترده اجتماعی پیوند می زنند باید در جهت گیری خانواده نقش موثری داشته باشند نیروی مرکز خانواده باشند و بلندپروازی و خویشتن پنداری از خود نشان دهند. ( جورج دیتزر، 1385 ، ص 466 ).

نظریه فیمنستی : درصدد است تا الگویی از تجربه بشری را با دیدگاه طرفداری از زنان، ارائه دهد. (ریتزر، 1385 ، ص 468 ).

به نظر فیمینستهای رادیکال مردها از طریق مشارکت در پدرسالاری یاد می گیرند که چگونه آدمهای دیگر را با تحقیر نگاه کنند و به عنوان موجودات غیرانسانی آنها را تحت نظارت خود درآورند. (ریترز، 1385 ، ص 489 ).

نظریه فیمینیسم رادیکال بر این عقیده است که در طول زمان پدرسالاری را بر جامعه انسانی حاکم بوده است و به نظام پدرسالاری باعث ستم مضاعف به زنان شده است.

به نظر انگلس پدرسالاری نه تنها از نظر تاریخی نخستین ساختار تسلط و انقیاد به شمار می آید بلکه به عنوان همه جایی ترین و ماندگارترین نظام برابری تداوم پیدا کرده است و به صورت بنیادی ترین الگوی اجتماعی تسلط درآمده است (ریترز، 1385 ، ص 489 ).

انگلس تکامل خانواده را با تکامل جامعه و بخصوص با پیدایش مالکیت خصوصی در برابر مالکیت جسمی همراه می دید گذر از چند همسری و تک همسری و پدرسالاری پیشرفت مهمی بود که باعث غلبه بر طبیعت شد. ( اعزازی، 1378 ، ص 80 ).

مورگان حرکت خانواده در طول تاریخ را در جوامع گوناگون دارای نظمی مشخص – مستمر و به سوی ارتقاء و تعالی می جوید هر مرحله از پس مرحله دیگر می آید و گریزی از این توالی نیست. (ساروخانی، 1370 ، ص 145 ).

استخراج فرضیات :

1 ) بین تصمیم گیری انفرادی والدین در خانه والگوی خانواده رابطه وجود دارد ؛

2 ) بین تصمیم گیری فرزندان و الگوی خانواده رابطه برقرار است ؛

3 ) بین عدم دخالت اعضای خانواده و الگوی خانواده ارتباط وجود دارد ؛

4 ) بین مشورت اعضای خانواده با یکدیگر و الگوی خانواده رابطه وجود دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری :

با ت.جه به مطالب گفته شده به نظر می رسد که خانواده های فرزند سالار آسیب پذیرترین خانواده ها باشند که تعادل منطقی در روح و روان فرزندان این خانواده ها وجود ندارد و اغلب در چنین خانواده هایی قانونمندی حاکم نیست. نه پدرسالار نه مادرسالار و نه فرزند سالار بلکه خانواده ای متعادل، خانواده ای است که بر آن حق سالاری و قانون حاکم باشد و هرکس به اندازه ای که حق دارد بهره مند بشود و مدیریت چنین خانواده ای با اینکه با پدر خانواده است اما او باید یک مدیریت آزاد منشانه داشته باشد نه مدیریت دیکتاتوری (سایت آفتاب).

چون در مدیریت آزاد منشانه گذشت، صبر و سکوت آموخته می شود. اعضای خانواده در چهارچوب به توافق رسیده خانواده رفتارمی کنند و در این گونه خانواده ها مقدم بر احساس عقل حاکم است. پدر و مادر نقش الگویی خود را از دست نمی دهند و والدینی که نگرش تربیتی آنها دموکراسی مآبانه یا اقتداری باشد به طور معنی داری در امور تحصیلی فرزندان مشارکت دارند (آفرینش، 3256 ).

تنگناهای تحقیق :

مهمترین تنگناهای این تحقیق عدم دسترسی به منابع و مأخذ جدید و فرصت کوتاه می باشد.

 

 

 

پیشنهادات :

1 ) با استفاده از امکانات رسانه ای نسبت به آموزش والدین اقدام شود ؛

2 ) آسیب ها و خطرات الگوهای تصمیم گیری در خانواده به افراد آموزش داده شود ؛

3 ) در تربیت فرزندان دموکراتیک که در مدیریت آزادمنشانه موثرترند از دوران دبستان اقدام صورت پذیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

1 ) آفرینش، نسخه شماره 3256 ، تاریخ 26/11/87 ؛

2 ) اعزازی، شهلا، جامعه شناسی خانواده، تهران، 1387 ، چاپ ششم ؛

3 ) بروس کوشن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه توسلی، فاضل، سمت، تهران، 1376، چاپ نهم ؛

4 ) تقوی، نعمت اله، جامعه شناسی خانواده، پیام نور، مهر 1374 ؛

5 ) جان براد شاو، تحلیل سیستمی خانواده، ترجمه مهدی قراجه داغی، چاپ اول، البرز، تهران، 1372 ؛

6 ) جورج ریترز، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، علمی، چاپ یازدهم، تهران، 1385 ؛

7 ) ساروخانی، باقر، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده، سروش، چاپ اول، 1370 ؛

8 ) ستوده، هدایت اله، آسیب شناسی اجتماعی، تهران، آوای نور، 1380 ؛

9 ) اینترنت، سایت آفتاب.

 

 

انتشار : ۲ فروردین ۱۳۹۶

آموزش تصویری درمان سریع گرفتگی بینی در منزل


آموزش تصویری درمان سریع گرفتگی بینی در منزل

 

77

تخفیف لیزر تمام بدن به مدت محدودگپ تجربه يك پيام رسان متفاوت

 

آیا شما از گرفتگی بینی خسته شده اید؟ آیا فعالیت روزانه شمارا مختل کرده است؟ احتقان سینوس می تواند به هر د لیلی اتفاق بیفتد. ما در این مقاله، راههایی برای باز شدن بینی گرفته را توضیح می دهیم ، سپس راهنمایی سریع، آسان در مورد چگونگی اصلاح احتقان مزمن یا موقت را بیان میکنیم. عفونت، اختلالات ساختاری، آلرژی ها، و رینیت : پزشکان چهار عامل اصلی در احتقان بینی را شرح داده اند.

مراحل

قسمت اول: درمان

اسپری بینی : یک قاشق چای خوری نمک یک فنجان آب گرم، به طور کامل مخلوط کنید. محلول آب نمک را در یک سوراخ بینی با استفاده از یک قطره چکان در حالی که سر خود را کمی به عقب کج. کرده اید. اجازه دهید آب نمک به مدت ۱۰ ثانیه بماند ، و سپس به آرامی تخلیه کنید تخلیه به این صورت است که آب از سوراخ بینی عبور دهید

 

1۲-سعی کنید مطابق شکل بینی را آبیاری کنید این کار بطور سریع گرفتگی بینی را باز میکند و نیازی به اسستفاده از دارو نیست با اینکه دلهره اور بنظر میرسید ولی اینطور نیست

2

در آبیاری آب ولرم و استریل را در حدود ۱۶ اونس همراه با یک قاشق چایخوری نمک در وسیله ای بریزید سررا درزاویه ۴۵ درجه نگه دارید بطوریکه سوراخ بینی رو به بالا باشد و محلول را در حفره های بینی ریخته طوری که از سوراخ دیگر بیرون بیاید شما از طریق دهان فقط آن را تف کنید و چند ضربه ملایم به بینی بزنید .اگر اینکاررا چند وقت یکبار انجام دهید مشکلات سینوسی و آلرژی شدید درمان میشود وقتی کمی بهتر شدید توصیه میکنیم سه بار در هفته این کاررا انجام دهید

550px-Get-Rid-of-a-Stuffy-Nose-Quickly-Step-3-Version-2

۳-نفس خودرا نگه دارید و با فشار بینی در اتاق راه بروید و با اشاره سر به آرامی به بالا و پایین نفس خودرا نگه دارید تا وقتی انجام بدهید که حس کنید نیاز به نفس کشیدن دارید و این کاررا یک یا دو بار در هر ساعت هر بار بمدت ۲تا ۳ بارتکرار کنید.

4در هوای گرم و مرطوب با در هوای سرد؟ اگر فرزندتان دچار گرفتگی بینی شده است باید درمحل سرد باشد . این روش بهترین گزینه باری گرفتگ ی بینی کودک است

۴- استفاده از رطوبت
مرطوب کردن هوا برای باز شدن بینی بسیار خوب است در جاهای بیش از حد خشک قرار نگیرید.اگر نیمخواهید دستگاههای مرطوب کننده بخرید شما میتوانید کمی آب جوش بیاورید و درکنار بخار آب گرم استراحت کنید چون بخار آب گرم رطوبت را افزایش میدهد رطوبت میتواند موثر باشد ولی بیش از حد از دستگاههای مرطوب کننده مناسب نیست چون هوارا در حالت معلق نگه میدارید و برای سلامتی آسیب میزند و باعث مشکلات تنفسی میشود

5

۵-استفاده از روش دیگر برای بخار به این ترتیب است که ۱۰ تا ۱۵ دقیقه هاپ دوش کنید یعنی بایستید در گرمای رطوبت اب و نفس را نگه دارید وتا ریه ها پر شود و معابر بینی با بخار آب بازشود

 

استفاده ازد رمان بخار آب برروی دیگ بخار آب . مطمئن باشید که آب گرم طوری نیست که صورتتان را بسوزاند. کمی چای بابونه به آب اضافه کنید و با حوله سر خود بپیچید تا بخار بیشتری جذب بینی شود

6

۶- افرادی که مبتلا به سرما خوردگی هستند در اثر دمیدن به بینی این احتقان بدتر میشود نظر علم در مورد این ادعا چیست؟

دانشمندا ن دریافتند که دمیدن بینی باعث فشار به سینوس میشود و این روشها ی سنتی است که باعث بدتر شدن میشود
دانشمندان توصیه میکننید با دمیدن یک سوراخ بینی می تواند ضد احتقان خوبی باشد

7

۷-استفاده از دکونژستان های بینی برای سرماخوردگی و آلرژی که که مواد تشکیل د هنده آنها معمولا ازپسودوافدرین یا فنیل افرین است

اسپری های ضد احتقان مانند اکسی متازولین , نافازولین یا فنیل افرین از طریق بینی است که این اسپری های ضد احتقان مباید بیش از سه باردرروز استفاده کرد چون باعث بدتر شدن می شود.
ضد احتقانها میتواند در شکل قرص نیز باشد

8

۸-اگر گرفتگی بینی شما از آلرژی است میتواند آنتی هیستامین موثر باشد چون آنتی هیستامنین یک ضد احتقان است

 

9

۹– ماساژ سینوس ها هرچند که این روش قدیمی است و ازمد افتاده است ولی برخی از مردم این کاررا میکنند چند دقیقه برری صورت خود فشار دهید:
هر دو انگشت سبابه در دو طرف حفره چشم در بالای بینی در زیر ابرو و سینوسهارا ماساژ دهید این کاررا ۲۰ تا ۳۰ ثانیه انجام دهید

در نهایت شست خودرا برروی هردو استخوان گونه قرار دهید و ۲۰ تا ۳۰ ثانیه ماساژ دهید تا سینوسها باز شوند

11

۱۰-راست بمانید و سرخودرا پایین نگه دارید و سعی کنید برروی پشت بخوابید و سرخودرا بالاتر نگه دارید مثل تصویر

12

۱۱-اگر می خواهید از گرفتگی بینی پیش گیری کنید محصولات لبنی نخورید چون محصولات لبنی بخصوص شیر احتقان آور است و تولید خلط میکند و برای بیماریهای ریوی خوب نیست

13

۱۲- غذاهای تند بخورید مانند فلفل, ترب و زنجبیل که گرفتگی بینی را بطورکامل تسکین میدهند ویک ضد احتقان است

 

سایر راه ها

راه های رفع گرفتگی بینی

 
برای رفع گرفتگی بینی چه کنیم؟

مصرف محلول آب و نمک مثل همیشه توصیهٔ اول است به این صورت که به صورت قطره و اسپری بینی استفاده شود که این روش نه تنها بی خطر بوده بلکه اثر پذیری بالایی نیز دارد.
مصرف نوشیدنی های گرم و یا حمام آب گرم در برطرف کردن گرفتگی بینی معجزه می کنند.
یاز برای از بین بردن احتقان بینی بسیار مفید است. برای این کار کافی است یک قاچ پیاز را بریده و آن را بو بکشید. پیاز مثل یک کاتالیزور برای پاکسازی بینی عمل می کند. کافی است یک تکه پیاز بریده شده را پنج دقیقه بو بکشید و تا بینی شما تمیز شود.
همچنین می توانید سرتان را در بالای یک کاسه پر از آب جوش قرار دهید و یک حوله روی سرتان بیندازید تا بخار در محوطه جمع شود. آب را تا آنجایی که امکان دارد می توانید گرم کنید، اما مراقب باشید تا سرتان را زیاد به داخل ظرف فرو نبرید تا باعث ایجاد سوختگی نشود!
دستگاه بخور نیز ایدهٔ بدی نخواهد بود. فقط باید آنرا مرتباً تمیز نکید. این قبیل دستگاه های اگر به صورت مکرر تمیز نشوند، قارچ و کپک ایجاد می کنند.
غذاهای ادویه دار بخورید. خوردن غذاهای تند و ادویه دار مثل غذاهای فلفلی مجاری بینی را پاک می کند. برخی ادویه ها مثل فلفل حاوی ترکیب شیمیایی موسوم به کاسپایسین هستند که برای برطرف کردن گرفتگی مجاری بینی بسیار موثر است.
مایعات گرم زیاد بنوشید. چای یا قهوه در این مورد کارایی خوبی دارند. هم چنین بخار حاصل از این نوشیدنی های داغ به کاهش مخاط بینی کمک می کند.

 
درمان گرفتگی بینی

نکاتی مهم برای رفع گرفتگی بینی

 

در زمان گرفتگی بینی شکلات نخورید. مواد فشردهٔ قندی، مخصوصاً شکلات، ممکن است تورم غشای بینی را باعث شوند. تا زمانی که بینی گرفته است از این مواد نخورید. فلفل قرمز در غذا بریزید. کاپسایسین، که مادهٔ فعال فلفل قرمز است، سلول های مخاطی بینی را ودار به ترشح کرده و با زیاد کردن آبریزش بینی آن را پاک می کند.
ورزش را فراموش نکنید. اگر احساس گرفتگی بینی در اثر سرماخوردگی بدون تب یا سرفه می کنید، کمی ورزش ملایم مثل پیاده روی آن را رفع می کند. ورزش شما را از ابتلا به سرماخوردگی هم حفظ می کند. تحقیقات نشان داده است که دستگاه ایمنی بدن در طی ورزش و تا چهار ساعت بعد از آن تقویت می شود.
برای درمان سریع گرفتگی بینی چای سبز بنوشید چرا که نوشیدن چای سبز باعث تقویت سیستم ایمنی بدن می شود و گرفتگی سینوس ها به علت آلرژی یا سرماخوردگی را باز می کند.
چای سبز حاوی مواد مغذی ضد التهاب مثل ویتامین C و ال تِنین است و همین موجب رفع گرفتگی بینی می شود.
همچنین چای سبز حاوی مواد آنتی اکسیدانی است که سیستم ایمنی بدن را تحریک می کنند. تمامی علائم ناشی ازسرماخوردگی را برطرف می کند؛ مثل آبریزش بینی، تب و گلودرد.

منبع-http://www.hidoctor.ir/

انتشار : ۲۹ دی ۱۳۹۵

حضرت سید جلال الدین اشرف


حضرت سید جلال الدین اشرف

بارگاه ملکوتی حضرت سید جلال الدین اشرف علیه السلام همانند خورشید فروزان بر تارک سرزمین همیشه سبز استان گیلان می درخشد و هر ساله هزاران نفر از دوستداران خاندان پیامبر6 از اقصی نقاط کشور جهت زیارت آن سید جلیل القدر می ایند. مرقد منورش در شهرستان آستانه اشرفیه از شهرهای شرقی استان گیلان واقع شده است. فاصله آن تا رشت 35 و تا لاهیجان 5 کیلومتر است.

در عظمت آن امام زاده عظیم الشأن همین بس که بزرگان و مراجع عالیقدر تقلید بالاخص فقیه اهل بیت ایةالله سیدشهاب الدین مرعشی نجفی نشان خدمتگزاری و خادمی آن حضرت را با کمال افتخار به سینه دارند.

 

زادگاه

آن بزرگوار در سال 180 ق. در مدینة منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسی الکاظم علیه السلامو مادر پاکدامن و والامقامش «نجمه» است و ظاهراً کوچکترین فرزند از میان فرزندان امام هفتم به شمار می روند.

در نام مبارک آن حضرت اختلاف است. برخی او را حسن بن موسی الکاظم علیه السلامو برخی ابراهیم اصغر معروف به مرتضی، نامیده اند. در هر صورت برادر اعیانی امام رضا علیه السلام معرفی کرده اند.

اما ایةالله شیخ محمد مهدوی لاهیجانی مؤلف کتاب «سادات متقدمه گیلان» می نویسد: «نام سید جلال الدین اشرف، ابراهیم المرتضی اصغر ملّقب به جلال الدین است. او برادر اعیانی حضرت ولی الله الامام الثامن علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد برادر اعیانی یعنی برادر پدری و مادری ثامن الائمه:می باشند.»

 

لقب جلال الدین

بر مطالعه کنندگان تراجم و انساب و سیر و اخبار معلوم است که عده ای از سادات، به این گونه القاب ملقب بوده اند چه آنکه یکی از اولاد موسی بن جعفرعلیه السلام سید حسین ملقب به «علاءالدین» است که قبرش در شیراز است. پس ممکن است است لقب برادرش جلال الدین باشد که در بلده آستانه لاهیجان مدفون است.» و اما لقب اشرف را از عموی جدّ پدرش «عمر الاشرف ابن امام زین العابدینعلیه السلام اتخاذ نموده است. اما در حقیقت اشرف نشانه برتری و شایستگی او نسبت به سایر برادران و ملاک تمیز او از سایر جلال الدین ها در میان علویان محسوب می شود.»

 

سید جلال الدین اشرف در سه سالگی پدر بزرگوارش را (سنة 183 ق.) از دست داد و گرد یتیمی بر چهره پاک و معصومش نشست. او به مدد و همّت برادرش حضرت رضا علیه السلام درزادگاهش پرورش یافت و در سایة تربیت او مراتب فضل و کمال را طی کرد. علاوه بر این، از بس متقی، پرهیزگار، عالم، فاضل، و دارای اخلاق حسنه بوده که حضرت رضا علیه السلاموی را بی نهایت دوست می داشت.

 

سید جلال الدین در بغداد

در سال 201 ق. در حالی که 21 سال داشت برای دیدن برادرش امام رضا علیه السلام همانند بسیاری از سادات و علویان از مدینه به بغداد آمد و تا سال 204 در این شهر اقامت داشت. علت توقف آن حضرت در بغداد معلوم نیست ولی برخی از مورخان معتقدند که وی در بغداد به امر برادرش امام رضا علیه السلام مشغول به تبلیغ بود، تا این که در سال 203 ق. خبر شهادت امام رضا علیه السلام به او رسید و در این زمان سادات و بزرگان و شیعیان برای عرض تسلیت خدمت او رسیدند و برای اولین بار در آن مجلس مسأله نهضت و مقابله با حاکم ستمگر زمان مأمون عباسی مطرح شد و لذا سید اشرف در سال 204 ق. وقتی که مأمون از مرو عازم بغداد شد، آن شهر را ترک کرد و به ایران مهاجرت نمود و همانند اغلب سادات و علویان به نقاط امن ایران پناهنده شد و به صورت مخفیانه مشغول ترویج و تبلیغ شریعت محمدی و علوی گردید و مقدمات کار نهضت و قیام را فراهم می ساخت.

 

مهاجران آل ابی طالبعلیه السلام

خلفای عباسی که با استفاده از شهرت و محبوبیت آل ابی طالب و با طرح شعارهای فریبنده به قدرت رسیده بودند. از همان ابتدا علویان بالاخص امامان معصوم شیعه را سدّی برای پیشبرد اهداف و مقاصد خود می دانستند. بنابراین با تمام وجود سعی می کردند که آنها را از میان بردارند. البته هر وقت که لازم بود و موقعیت ایجاب می کرد، ظاهراً علویان پسر عموی عزیزشان بودند و هرگاه فرصتی دست می داد آنها را زندانی و شهید می کردند. مأمون همانند سایر خلفای عباسی وقتی خطر شورش علویان را در اوایل خلافت خود احساس کرد. جهت فرو نشاندن شورش های آنان، امام رضا علیه السلام را طبق نقشه ای به مرو دعوت کرد و مقام ولایتعهدی را به ایشان تفویض نمود و برای آن حضرت از مردم بیعت گرفت و تا حدی با این سیاست به تحکیم و تثبیت حکومت خویش پرداخت. اما افشاگری ها و مخالفت امام نسبت به اقدامات مأمون موجب شد که این خلیفه ستمگر عباسی چهره واقعی خویش را نشان داده و امام رضا علیه السلام را به شهادت برساند. از سوی دیگر وقتی خبر ولایت عهدی حضرت رضا علیه السلامبه مدینه رسید. علویان به شوق ملازمت آن حضرت و به جهت همکاری و تبلیغ و تحکیم دین مبین اسلام متوجه ایران شدند. اما شهادت حضرت رضا علیه السلامهمه آنان را غافل گیر کرد و به دنبال سخت گیری کارگزاران خلیفه عباسی در مناطق مختلف کشور، متواری و عده ای در نبردی نابرابر به شهادت رسیدند و گروهی از سادات همانند سید جلال الدین اشرف به کوهستان های گیلان پناهنده شدند و حتی حیله های مرموزانه مأمون همانند عزاداری، لباس سیاه پوشیدن، و ازدواج دخترش با حضرت جوادعلیه السلام که به منظور کاهش عکس العمل های علویان بود، مؤثر واقع نشد و شورش سادات در اقصی نقاط کشور بر علیه مأمون تداوم یافت.

 

علت انتخاب گیلان

گیلان که بخش جلگه ای و نواحی ساحلی دریا را شامل می شد. بخش کوچکی از سرزمین پرآوازه دیلمان بود.

پس از روی کار آمدن خلفای اموی و عباسی دیلمیان همواره در حال مبارزه با خلفا و مورد ظلم و تعدّی آنها بودند. دیلمیان از راه پناه دادن به آل علیعلیه السلام می خواستند به هر کیفیت شده خلفا را براندازند و مظلوم را یاری دهند.

از نوشتة ابوالفرج اصفهانی، چنین بر می اید علویان که جان آنان از ناحیه خلفا در معرض خطر بود با راهنمایی و توصیة برامکه به دیلمان پناه می بردند. وی می نویسد: «یحیی بن عبدالله بن الحسن پس از واقعة فخّ (محلی در نزدیکی مکه که در آنجا میان حسین بن علی بن الحسن با هادی عباسی در سال 169 ق. واقعة مرعوف رخ داد.) مدتی نهانی می زیست و گمنام در شهرها می گشت. فضل بن یحیی برمکی از مکان او مطلع شد، به وی پیغام داد که از آن مکان خارج گردد و آهنگ دیلمان بنماید و فرمانی نوشت که کسی در راه ها متعرّض وی نگردد. یحیی به طور ناشناس به دیلم رفت و او نخستین علوی مشهور از نواده گان امام حسن مجتبیعلیه السلام بود که به دیلم یا گیلان پناه برد. اما رواج اسلام در گیلان در زمان وی اتفاق نیافتاد.»

آل علیعلیه السلام که از اوایل خلافت بنی عباس از ناحیة آنان و عمالشان سخت در رنج و شکنجه بودند مهم ترین پناهگاهشان در ایران، ناحیة طبرستان و دیلمان بود. به خصوص ناحیة دیلم که هم صعب العبور بود و هم کوه های بلند و جنگل های انبوه و موقعیت اقلیمی ویژه منطقه باعث شده بود که جنگ و لشکر کشی و تصرّف آن از سوی دشمنان غیر ممکن باشد و مردم دیلم نیز از ایشان نگهداری و طرفداری می کردند. پناه بردن سادات علوی در زمان متوکل عباسی، یعنی در قرن سوم هجری شدت پیدا کرد و عدّه قابل توجهی از آنها خود را به نقاط امن دیلمان رسانیدند و مردم دیلم خصوصاً سرداران دیلمی که عباسیان را دشمن می داشتند، علویان را تحت حمایت گرفتند و وسایل زندگی و معیشت آنان را نیز فراهم ساختند. پناهندگان که به اصول عقاید علوی آشنایی داشتند در تماس و معاشرت با مردم دیلم، آنها را تحت تأثیر قرار داده و با تعالیم اسلام ناب محمدی آشنا ساختند.

سید جلال الدین اشرف دومین چهرة علوی مشهور است که بعد از یحیی بن عبدالله وارد سرزمین گیلان گردید. البته در مسیر راه به گیلان با موانع و جنگ هایی رو به رو بود که شرح آن خواهد آمد. سال ورود سید اشرف به گیلان را 206 و یا 210 ق. دانسته اند.

وی در حدود 20 سال در آن سامان حکومت داشته است گرچه برخی ورود سید اشرف را در زمان حیات امام رضا علیه السلام دانسته اند و می گویند: وی در زمان حیات امام رضا علیه السلام به عنوان وکیل و نماینده تام الاختیار حضرت و یا برای تبلیغ به ناحیة دیلم مهاجرت نموده است که این قول را اکثر مورخان ضعیف می شمارند و اعتقاد دارند که وی بعد از شهادت امام رضا علیه السلام به این ناحیه پناهنده شده است.

 

نهضت سید اشرف

سید جلال الدین اشرف هنگام ورود به دیلمان ظاهراً اولین مقابله و نبرد را در حوالی زنجان و قزوین که در آن عصر دارالمرز بین اعراب مسلمان و دیلمیان بود با خوارج و لشکریان خلفای عباسی داشته است. گویا برخی از مأموران حکومتی، آن حضرت را شناسایی نموده و در صدد دستگیری وی بر می ایند که حضرت با تعدادی از یاران و همراهانش با آنان درگیر شده و این جنگ به مدت 4 ماه به طول می انجامد. سرکردگی سپاه عباسی را در ناحیه زنجان و قزوین و طارم مردی به نام «بابا ملحد» به عهده داشت. حضرت به کمک قبایل دیلمی و مردان ترک زبان استا جلو موفق گردید زنجان را در ذی الحرام سال 206 ق. فتح نماید. در این نبرد قیس فرزند باباملحد به دست سید جلال الدین کشته شد.

 

مؤلف جنگ نامه سید جلال الدین اشرف می نویسد:

«وقتی دو لشکر در مقابل هم صف آرایی کردند، در این هنگام قیس پسر بابا ملحد به پیشنهاد پدر به میدان آمد که از هیبت و شکوهش ترسی عظیم در دل مسلمانان راه یافت. حسن بیک فرمانده حضرت به اذن ایشان به میدان رفت ولی حضرت از او چنین خواست: ای حسن بیک! تو برو در جای خود باش که کشنده او منم.» اما چون حضرت وارد میدان شد، قیس از دیدن جمال نورانی و سیمای روحانی اش وحشت کرد. چنان که آهسته جلو آمد و حضرت را به ترک جنگ و توبه! دعوت کرد. حضرت نیز او را به بیعت با امام محمدتقیعلیه السلام دعوت کرد که او نپذیرفت. حضرت نیز تیری در کمان نهاد و سر او را نشانه رفت و با همان تیر او را به خاک افکند.» لشکریان با دیدن این صحنه پراکنده، عده ای کشته و تعدادی از آنان به طرف رودخانه «قزل اوزن»در نزدیکی طارم و رودبار متواری شدند.»

کمک و حمایت دیلمیان در همراهی سید اشرف و تار و مار کردن لشکر کفر و خوارج در پیروزی نهضت حضرت در فتح زنجان و قزوین، طارم، کوهدم (رودبار) نقش اساسی و کلیدی داشته است. خصوصاً آنکه در فتح زنجان گروهی از دیلمیان به سرکردگی مردی رشید به نام «هاشم» شکست لشکر بابا ملحد به حمایت از سید اشرف آمدند و موفق شدند شهر زنجان را از لوث وجود ناپاکان پاکسازی نمایند.

 

جنگ های سید اشرف عبارتند از:

1. زنجان در سال 206 ق.

2. فتح طارم و حوالی آن؛ در این مناطق عدّای از مسیحیان به دست آن بزرگوار مسلمان گردیدند که تعداد آنان را تا 1200 نفر نوشته اند. پیوستن آنان به لشکر سید، در پاکسازی بقایای خوارج که در آن مناطق جا خوش کرده بودند تأثیر شگفتی داشته است.

3. فتح رودبار (کوهدم) (سال 206 ق.)

4. فتح رشت در سال 20علیه السلام ق. وی در یکی از روزهای سال 20علیه السلام ق. باشکوه و عظمت وارد شهر رشت شد. مردم کوچه و بازار به استقبال او شتافتند و مقدم او را گرامی داشتند. حضرت در جمع مردم رشت خطاب به بزرگان لشکر خود چنین فرمود:

«دوستان دانسته باشید که من خروج کرده ام به قول جدّ خود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام عمل کرده ام. در اثنای سخنان وی، یکی از بزرگان رشت که مردی ثروتمند به نام پاسکا بود؛ آن حضرت را متهم به دروغ گویی نمود. حضرت هم فرمود: بعضی از مزدوران شک دارند و من دعا می کنم؛ اگر خروج من حق است آتش بدین پیر گمراه (پاسکا) بیفتد و او را بسوزاند و آنگاه حضرت دو رکعت نماز گزارد و سر به سجده گذاشت و شروع به مناجات کرد. پاسکا در حالی که دست هایش بسته بود با حیرت نگاه می کرد و از ترس عرق می ریخت. ناگهان بادی وزید و ابری سیاه پدیدار شد و آتش از آن جهید و بر پاسکا افتاد و سوزانید. وقتی مردم این معجزه را از حضرت مشاهده کردند به آن حضرت تعظیم کرده و دعوت آن بزرگوار را که همانا بیعت با امام جوادعلیه السلام بود پذیرفتند. سید به مدت 9 ماه در رشت حکومت کرد و تمام دارایی پاسکا را بین مردم تقسیم کرد.

5. فتح لاهیجان و سیاهکل (برفجان) در سال 208 ق.

6. فتح شهرها و آبادی های غرب گیلان در سال 210 ق.

مناطق غربی گیلان که تحت تأثیر و نفوذ حکومت نعمان بن نوفل از نوادگان شمر بن ذی الجوشن بود در یک نبرد تمام عیار در دو مرحله توسط سید اشرف فتح گردید نعمان متواری شد و بنا به گفتة مورخان به شهر (شهران) مازندران گریخت و در آنجا اقامت گزید.

شیوة حکومتی سید این بود که هر شهری را که فتح می نمود یکی از سرداران امین و با لیاقت خود را برای رسیدگی به امور مردم آن شهر منصوب می کردند و خود به امور مهم تر می پرداختند.

7. فتح شهران (شهری در حوالی بابل مازندران) در سال 211 ق.

سید بعد از فتح نواحی مرکزی و غربی گیلان به مقر حکومتی خود یعنی لاهیجان بازگشت و در این هنگام به او گزارش دادند که نعمان بن نوفل بعد از فرار به مازندران به کمک برخی از امرای آن سامان همانند منصور بن عبدود به تجدید قوا پراخته و برای سرکوبی نهضت سید، به سوی گیلان در حرکت هستند. آنان وقتی به کجور (شهری حوالی نور و نوشهر) رسیدند، سپاه سید جلال الدین اشرف ر در مقابل خود دیده و بعد از رد و بدل کردن پیام هایی مبنی بر تسلیم یکدیگر، سرانجام جنگ سختی درگرفت. در این جنگ 185 نفر از لشکریان حضرت جلال الدین شهید و هزاران نفر از لشکر دشمن به هلاکت رسیده یا به اسارت در آمدند و سرانجام حضرت موفق به فتح این شهر (شهران) گردید. نعمان فرار کرده و در حدود سال 212 ق. در مازندران به دست ما زیار دستگیر و به بغداد فرستاده شد و در آنجا به دستور مأمون به قتل رسید.

 

اوّلین کاروان زیارتی از شمال

سید اشرف پس از فتح شهران در سال 211 ق. تصمیم گرفت به زیارت مرقد مطهر برادرش امام رضا علیه السلام برود و لذا طی سخنانی برای سپاهیان خود فرمود:

«ای دوستان خاندان علی! هرچه وظیفه شما بود انجام دادید. اکنون به شما رخصت می دهم که بر سر اهل و عیال خود بر گردید که من برای زیارت برادرم ثامن الائمهعلیه السلام به خراسان خواهم رفت...» ولی سرداران سپاه گفتند: « ای فرزند رسول الله! از آن زمانی که خانه های خود را به خون خواهی امام حسینعلیه السلام و امام رضا علیه السلام ترک کردیم، دست از جان شسته ایم و اکنون دست از دامن تو باز نخواهیم داشت. سپس آن حضرت مصایبی را که بر پدر و جد بزرگوارش گذشته بود یادآوری کرد و مؤمنان زار زار گریستند.» حضرت با عده ای از سرداران رشید اسلام به صورت کاروانی از مازندران به سوی مرقد امام رضا علیه السلام حرکت کرد و می توان گفت که بعد از هشت سال از شهادت حضرت اوّلین کاروان زیارتی منطقه شمال ایران، گیلان و مازندران به مشهد مقدس رفته است. حضرت با سرداران خود به هر جا که می رسیدند مردم به استقبال آنها می شتافتند و احترام لازم را به جا می آوردند.

 

زیارت مرقد مطهّر

چون به نواحی طوس رسیدند در کنار چراگاهی شترانی را در حال چرا دیدند و گنبدی را مشاهده کردند. حضرت پیاده شد و آهسته جلو رفت و دست مبارک خود را زیر گنبد بر زمین نهاد و شروع به درد دل کرد و به شدت گریست. همه با دیدن این منظره غم انگیز فهمیدند که آنجا مرقد مطهر امام رضا علیه السلام است. کاروان هم به گریه افتادند. حضرت مدتی در آنجا اقامت گزید و بساط عزاداری و اطعام به راه انداخت و در آن مدت کرامات بسیاری از ایشان مشاهده شد. که همه را متحیر کرد. سید جلال الدین اشرف بعد از زیارت مرقد مطهر برادرش به سوی گیلان حرکت کرد.

 

تشکیل حکومت شیعی

سید جلال الدین با جماعتی از سادات حسنی و حسینی وقتی به گیلان رسید در لاهیجان و بر مسند رهبری تکیه زد و اموری را به برادرش امیرشمس الدین واگذار کرده و خود غالباً با سرداران و یارانش به سر می برد. نواحی فتح شده توسط حضرت میان سردارانش تقسیم شد و هریک را برای حکمرانی منطقه ای فرستاد. این سرداران که به عنوان والی و نماینده حضرت به قسمت های مختلف گیلان فرستاده شدند، عبارتند از:

سید هاشم در دیلمان، حسن بیک در طارم و نواحی زنجان، امیر سلطان در رشت، سید محمد در سیاهکل (برفجان)، سید حمزه در کوهدم (رودبار) عبدالرحمن اژدر در هوسم (رودسر) امیرسید شمس الدین به عنوان جانشین حضرت در لاهیجان (که هم اکنون قبر این بزرگوار زیارتگاه مشهوری است.)

سید جلال الدین در لاهیجان نماز جمعه را اقامه کرد و ترویج شریعت نموده و در خطابه ها از احادیث پدر و اجدادش، روایاتی نقل می کرد و حکومت مستقلی تشکیل داد و به عنوان رهبری روحانی و معنوی از نزدیک ناظر امور حکومتی بود. در حقیقت نخستین حکومت شیعی در سال 211 ق. در گیلان تشکیل شد و تا سال 223 و یا به قول دیگر 230 ق. تداوم یافت. هرچند حضرت جنگ هایی در این مناطق با برخی از مخالفان محلی داشته است. تا این که حضرت توسط سرداران خود با خبر شد که مخالفان و دشمنان وی به سرکردگی مردی به نام چهل گوش عموی نعمان بن نوفل در مرزهای بین دیلمیان و اعراب در حوالی قزوین دست به شورش بر علیه او زده اند و قصد نفوذ به قلمرو حکومت سید را دارند. حضرت ابتدا او را دعوت به اسلام علوی کرد ولی در جواب طی نامه ای به حضرت نوشت:

بین من و فرزندان موسی بن جعفر جز شمشیر چاره ای نیست.»

وقتی نامه به حضرت رسید با لشکری انبوه به آن مناطق رهسپار شد و در حوالی رودبار به نام «دارستان» طی نبردی خونین و جنگی سهمگین، متأسّفانه لشکر حضرت شکست خورد و حضرت بدنش نیز مجروح گردید. وی در منزل شیخ مفید الدین که پیرمردی نود و چند ساله بود فرود آمد. حضرت وضو گرفت. اما خون به شدت از بدن مبارکش جاری بود. شیخ مفید الدین نقل می کند که حضرت صد و چهارده زخم بر پیکر مبارکش دیده می شد. اما به آن زخمی که «چهل گوش» بر پهلوی حضرت زده بود شهید شد.

 

شهادت و مدفن

بنا به نقل مشهور حضرت سید جلال الدین اشرف در 14 رمضان سال 223 یا 230 ق. به شهادت رسید. شیخ مفیدالدین که مردی پارسا بود طبق وصیت پیکر مبارک حضرت را غسل داده و آن را در تابوت گذارده و به کمک اهالی تا کنار رودخانه خروشان سفید رود تشیع و آنگاه تابوت را در آب سفید رود رها کرد.

پیکر پاک آن رهبر مجاهد بعد از گذشت حدود 100 کیلومتر در حوالی لاهیجان و در قریة «اکیم» به ساحل رسید و توسط عده ای از مردم از آب گرفته و در همان کنار ساحل بدون هیچ گونه تشریفاتی به خاک سپرده شد. بعدها رودخانه تغییر مسیر داده و هم اکنون فاصله حرم آن حضرت تا رودخانه سفید رود حدود 4 کیلومتر است.

در سال 311 ق. گنبدی توسط گوهرشاد خانم بنت کیا رستم از خاندان شیعی آل بویه بر روی قبر آن حضرت بنا نهاده شد. محل دفن آن حضرت در آبادی بی نام و نشان بعدها به نام های کوچان، جلالیه، اشرفیه و هم اکنون آستانه اشرفیه معروف است. و مردم به زبان محلی آن را (پَلا آستانه)، یعنی امامزاده بزرگ می خوانند.

 


ختام مسک

ایت الله مهدوی محقق نامدارگیلان نکاتی را به اختصار درباره آن حضرت می نویسد:

«اینکه سید جلال الدین اشرف، همان ابراهیم المرتضی اصغر فرزند امام همام حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است، ظاهراً تردیدی در آن نیست. والعلم عندالله، اما وی لقب جلال الدین را در زنجان به جهت تقیه انتخاب کرد تا شناخته نشود. او با 150 نفر از سادات حسنی و حسینی عازم جیلان شد که برادرش میرشمس الدین ابن موسی الکاظم علیه السلام و خواهرش فاطمه اخری او را در این سفر همراهی می کردند. او مردی دانا، شجاع، کریم، فاضل، عالم، نبیل، راوی حدیث از پدر و برادرش، و در نهایت درجه تقوی و گشاده دستی بود. تعدادی از همراهان آن بزرگوار از فرزندان امام باقرعلیه السلام هستند که امروز مراقد آنان در گوشه و کنار صفحات گیلان به چشم می خورد. خروج و قیام سید جلال الدین بین دو قیام یحیی بن عبدالله که در سال 1علیه السلام 6 ق. رخ داد و قیام حسن بن زید معروف به داعی کبیر در سنة 250 ق. در مازندران واقع شده است. سید جلال الدین وجود ناپاک خارجیان را از صفحه روزگار برانداخت و چون به شهر لاهیجان رسید مردم آن شهر از آن بزرگوار استقبال کردند و سید جلال الدین مدت نوزده سال به فرمانروایی مشغول بود تا آنکه در سال بیستم جهان را بدرود نمود. او توسط امیر چهل گوش نبیره شمر بن ذی الجوشن به شهادت رسید و برای آنکه بدنش توسط مخالفان سوزانده یا هتک نشود وصیت کرد که چون وفات یافتم بعد از تغسیل و تکفین جنازه مرا در تابوتی نهید و آن تابوت را در آب سفید رود اندازید و شما از عقب آن تابوت باشید. هرجا که آب تابوت مرا بیرون اندازد مرغ سفیدی بیاید یکی بر بالای جنازه نشیند و یکی دیگر به پایین، جنازه مرا در همان مکان دفن کنید. پس به همان دستور رفتار گردید تا آنکه تابوت در قریه «اکیم» از آب بیرون آمد. لذا همانجا مدفون گردید و مشهدی عالی بر او بساختند و بروز کرامات همه ساله از آن موضع مطهر ظاهر می شد و می شود. کثیری از سرداران آن حضرت در صفحات گیلان دارای مزاری معروف هستند.

 


منابع

1. نور علم، نشریه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوره 4، ش 1.

2. سادات متقدمه گیلان، محمد مهدوی لاهیجانی.

3. زندگانی سیاسی امام هشتم(ع)، تألیف جعفر مرتضی حسینی.

4. درباره سرزمین دیلمان و موقعیت جغرافیایی آن به کتاب عضد الدوله دیلمی و آل بویه تألیف علی اصغر فقیهی مراجعه شود.

5. آل بویه، ص 59؛ مقاتل الطالبیین، ص 465؛ عضد الدوله، ص 9، کتاب گیلان، جمعی از پژوهشگران ایران، ج 1.

6. کتاب گیلان، ص علیه السلام علیه السلام ، پیشینة تاریخی فرهنگی اهیجان، محمدعلی قربانی، ص 80، فتوح البلدان، بلاذری.

7. جنگ نامه سید جلال الدین اشرف، ص 45.

انتشار : ۱۵ دی ۱۳۹۵

آموزش قلم زنی روی مس با آب و نمک و الکتریسیته!


آموزش قلم زنی روی مس با آب و نمک و الکتریسیته!

قلم زنی روی مس را با آب نمک و باتری امتحان کنید
قلم زنی روی مس را با آب نمک و باتری امتحان کنید

قبل از اینکه قلم زنی روی مس را شروع کنید، یکبار ساختنی را کامل بخوانید. در ضمن توصیه‌های ایمنی را هم جدی بگیرید.

گام اول : وسایل مورد نیاز برای قلم زنی روی مس

وسایل مورد نیاز
وسایل مورد نیاز
  • نمک
  • آب
  • یک تکه مس
  • چسب برق

ابزار مورد نیاز

  • یک ظرف شفاف
  • یک ورق مسی بلند
  • گیره تمساحی عایق شده
  • هولدر باتری و سیم
  • سیم استیل سه میلیمتری
  • کاتر

در پایان چند ابزار دیگر که قلم زنی روی مس را ساده تر می‌کنند را به شما معرفی می‌کنیم.

گام دوم : نکات ایمنی

قبل از اینکه به آب، مس یا هر چیز دیگری که داخل محلول قرار دارد دست بزنید، جریان الکتریسیته را قطع کنید.
از دستکش استفاده کنید تا دست تان با هیچ یک از قطعات در تماس نباشد.
موادی که برای قلم زنی روی مس استفاده کرده اید را بلافاصله دور بریزید تا کسی اشتباهاً آن را قورت ندهد.

گام سوم : منبع الکتریسیته را آماده کنید

ما از باتری به عنوان منبع الکتریسیته استفاده کرده ایم. شما می‌توانید از باتری‌های قابل شارژ هم استفاده کنید. یک هولدر باتری چهارتایی بردارید و چهار باتری D داخلش بگذارید. گیره‌های تمساحی را همانطور که در تصویر می‌بینید به دو سر مثبت و منفی باتری وصل کنید.

گام چهارم : طرح را روی مس بکشید

قسمتی از مس که می‌خواهید روی آن قلم زنی کنید را کاملاً با چسب برق بپوشانید. سپس با کاتر طرحی که می‌خواهید روی مس بیاندازید را روی چسب ببرید. هرچه این طرح را دقیق تر ببرید، قلم زنی زیباتر میشود.

دقت کنید لبه‌های چسب برق در قسمت‌هایی که نمی‌خواهید حکاکی بشوند، باید کاملاً به مس چسبیده باشند. به این ترتیب محلول نمی‌تواند به مس برسد. اینجا کیفیت چسبی که استفاده می‌کنید و دقت در برش اهمیت زیادی پیدا میکند.

گام پنجم : پایه مسی را اضافه کنید

یک ورق مسی بلند را به پشت قطعه مسی اصلی بچسبانید و مطمئن شوید که بخوبی بهم وصل شده اند. پشت و کناره‌های این قطعه را کاملاً با چسب برق بپوشانید. حواستان باشد روی هیچ قسمتی از طرح چسب برق نزنید.

در ساختنی بخوانید : آموزش ساخت: بند ساعت جین بسازید

گام ششم : محلول آب نمک را آماده کنید

محلول آب و نمک را آماده کنید
محلول آب و نمک را آماده کنید

آب را کمی‌گرم کنید و نمک را در آن حل کنید. نسبت نمک و آب باید یک به پنج باشد. مطمئن شوید نمک کامل حل شده باشد و صبر کنید تا آب سرد بشود.

گام هفتم : سیم استیل را خم کنید

سیم استیل را خم کنید
سیم استیل را خم کنید

سیم استیل را همانطور که در تصویر می‌بینید، خم کنید. سیم باید یک قلاب داشته باشد که روی لبه ظرف شفاف بایستد. حلقه گرد پایین سیم هم باید به اندازه محیط کف ظرف شفاف باشد تا ظرف داخلش قرار بگیرد.

به این ترتیب وقتی ظرف را روی سیم قرار می‌دهید، کفش باید روی حلقه پایینی قرار بگیرد و قسمت صاف سیم هم باید به درازای ظرف باشد.

گام هشتم : مس را داخل محلول قرار بدهید

محلول آب و نمک را داخل ظرف شفاف بریزید و قطعه مسی را داخلش قرار بدهید. دسته مسی را شبیه یک گیره خم کنید و به دیواره ظرف بچسبانید. همانطور که در تصویر می‌بینید مس باید کاملاً داخل ظرف آب قرار بگیرد.

قطعه سیم که در مرحله قبل آماده کرده اید را هم داخل ظرف و درست روبروی قطعه مسی قرار بدهید؛ طوری که حلقه پایینی سیم کف ظرف را لمس کند. دقت کنید که سیم و مس نباید همدیگر را لمس کنند.

گام نهم : هولدر باتری را وصل کنید

جریان الکتریسیته را اضافه کنید
جریان الکتریسیته را اضافه کنید

جریان برق باید 5 ولت باشد و از هر منبع تغذیه ای که استفاده می‌کنید نباید از 5 ولت بالاتر بروید. گیره‌های تمساحی را به به سیم و قطعه مسی وصل کنید. گیره منفی به سیم استیل و گیره مثبت به دسته قطعه مسی که می‌خواهید آن را قلم زنی کنید، وصل میشود.

گام دهم : صبر کنید

اگر قطعات را درست بهم وصل کرده باشید، بلافاصله حباب‌های کوچکی را می‌بینید که از سمت سیم و مس بالا می‌آیند. کمی‌بعد هم یک گرد زرد و سبز ایجاد میشود.

فرایند قلم زنی روی مسی بین 20 تا 45 دقیقه طول میکشد. مدت زمان قلم زنی به عرض طرح، عمق مورد نظرتان برای حکاکی و میزان الکتریسیته بستگی دارد. هرچه برش‌های روی چسب برق نازکتر باشند، قلم زنی بیشتر طول می‌کشد اما قلم زنی طرح‌های عریض سریع تر حکاکی میشوند.

در ساختنی بخوانید : آموزش ساخت: چراغ مطالعه ای که روح دارد [Arduino]

در حین حکاکی قطعه مس را مرتب چک کنید تا مطمئن شوید به نتیجه دلخواه تان می‌رسید. یادتان نرود قبل از لمس هر کدام از قطعات باید جریان الکتریسیته را قطع کنید.

گام یازدهم : قطعه مسی آماده است

قلم زنی روی مس کامل شده است
قلم زنی روی مس کامل شده است

بعد از اینکه طرح به عمق مورد نظرتان رسید، قطعه مسی را با آب و صابون بشویید تا کاملاً تمیز بشود. قلم زنی روی مس همین جا تمام میشود اما بهتر است ادامه ساختنی را هم بخوانید تا با سایر روش‌ها و ابزارها هم آشنا شوید.

گام دوازدهم : باقیمانده محلول

محلول آب و نمک را یک شب دست نخورده بگذارید تا گرده‌های مس کاملاً ته نشین شوند. حالا محلول آب نمک را داخل یک ظرف تمیز بریزید و مراقب باشید که گرده‌ها داخل لیوان تمیز نریزد. حالا می‌توانید از این محلول دوباره استفاده کنید.

دقت کنید که نباید محلول را با دست لمس کنید و حتماً باید دستکش دست کنید.

گام سیزدهم : روش‌های دیگر

منبع تغذیه‌های دیگر را هم برای قلم زنی امتحان کنید
منبع تغذیه‌های دیگر را هم برای قلم زنی امتحان کنید

بجای باتری می‌توانید از منبع تغذیه‌های دیگری هم استفاده کنید. منبع تغذیه دستگاه تاتو یکی از این ابزارهاست. این منبع تغذیه امکان کنترل ولتاژ الکتریسیته را به شما میدهد. ولتاژهای بالاتر سرعت قلم زنی را بیشتر میکند اما ولتاژهای کمتر دقت کار را بیشتر میکند. حواستان باشد ولتاژ نباید بیشتر از 5 ولت بشود. اول گیره منفی را به سیم و سپس گیره مثبت را به قطعه مسی وصل کنید.

می‌توانید از شارژر گوشی 5 ولتی هم استفاده کنید. کافی است سیم را از وسط نصف کنید و گیره‌های تمساحی را به دو سر سیم وصل کنید. برای استفاده از شارژر هم باید ترتیب اتصال گیره‌ها را رعایت کنید.

بجای چسب برق هم می‌توانید از چسب بسته بندی، برق ناخن یا اسپری رنگ استفاده کنید. وقتی از اسپری یا برق ناخن استفاده می‌کنید باید طرح را روی آن بخراشید.

انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۵

آشنایی با تاریخچه هنر قلمزنی


آشنایی با تاریخچه هنر قلمزنی

 

قلم زنی, صنایع دستی

سرزمین پهناور ایران پیوسته خواستگاه خلق هنرهای ناب،اصیل و معنوی در عین حال متناسب با زندگی مردم و آداب و رسوم جوامع و اقوام خود بوده است. قلمزنی و کاربرد فلزات طبق مستندات تاریخی موجود و مسبوق به بیش از هزار سال قبل از میلاد می باشد.آثار بجا مانده در هردوره و اعصار گوناگون خود نمایانگر حرکتی متداوم و لاینقطعی است که علاوه بر نمادهای عینی و مادی که در قالب ظروف،جام ها و…قلمزده شده به وجود آمده نماینگر فضای روح بخش و معنوی است که ریشه در باورها و اعتقادات حاکم بر دورۀ خود داشته است و نهایتا موجب بروز پدیده های قدسی و یا هنرهای معنوی و مبدأگرا گردیده است.

 

قلمزنی و هنرهای دیگر از این دست تنها فعالیت انسان مسلط و یا صنعتگر و ابزارساز در به کار بردن قلم و چکش بر روی قطعه یا ظرف فلزی نیست بلکه بر گرفته از شوق و دیگر وجوح تمایز انسانی در بکارگیری تعمق و تعمل وی می باشد. انسانی باهوش و زیرک که با جوهرذکاوت دست به مکاشفه ای عمیق در طبیعت و مخلوقات می زند و به تکاپویی بر می خیزد که موجب بروز و تبلور حرکتی انفعالی خودآگاه به نام خلق اثر هنری که آمیخته ای از شعف ناخودآگاه فطری در بطن و ابزار و ادوات و مواد و مصالح در جهان مادی است می گردد.

 

هنر قلمزنی عبارت است از تزئین و کندن نقوش بر روی اشیا فلزی به ویژه مس،طلا،برنج و یل به عبارت دیگر ایجاد خطوط و نقوش به وسیلۀ قلم با ضربۀ چکش بر روی اجسام فلزی. مس به سبب نرمی و شکل پذیری که دارد،در هنر قلمزنی متداول تر از سایر فلزان است.از سوی دیگر به اعتقاد باستان شناسان و مورخان هنر،مس،نخستین فلزی است که در هنر فلز کاری و قلمزنی مورد توجه انسان قرار گرفت.هنر قلمزنی یکی از رشته های هنرهای سنتی ایران است که می توان آن را در دسته بندی،در ردۀ هنرهای صناعی و در گروه فلزکاری قرار داد.

 

قلمزنی هنری والا و ارزشمند در فرهنگ سنتی و هنرهی معنوی ایرانیان است و از جایگاه ویژه ای برخوردار است،که به کمک ذوق و اندیشه هنرمند ایرانی با تأثیر از آداب،سنن،فرهنگ و مذهب،در بیان آرا و عقاید ایرانیان به زیباترین شئ فلزی نقش بسته و در درازنای تاریخ رویدادها و تحولات گوناگون پشته سر گذاشته و ماندگاری آن را به نسل های بعد منتقل کرده است.

 

هنر قلمزنی روی فلز از آن رو بیشتر مورد توجه هنرمندان است که از دوام و بقای بیشتری نسبت به سایر اشیا برخوردار است. نقش مایه‌ها و نمادهای نقوش در ادوار تاریخی و فرهنگی گوناگون بر اساس دگرگونی های عقیدتی و فرهنگی متفاوت اند و تحت تاثیر و تاثیرات شرایط اجتماعی تغییر می کند و سیر تحول را به دنبال خود دارند.

 

پیشینه قلمزنی به زمان سكاها یا سیت ها نسبت داده می شود كه نژاد آریایی داشتند.

 

قلم زنی, صنایع دستی

 

دوره پیش از تاریخ
پیشینه این هنر در ایران، تاریخ روشنی ندارد و از اثر مستندی كه بیانگر نخستین مكان شیء و كاربرد فلز، به ویژه مس در ایران و خاور نزدیك به چند هزار سال پیش از میلاد می رسد. در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد هنر و صنعت فلز كاری در نقاط گوناگون ایران به ویژه در شمال و شمال غرب و حاشیه جنوبی دریای مازندران شكوفایی داشته است. از آثار مهم به دست آمده در این دوره جام طلای حسنلو است كه در 1335 ه.ش كشف شد و دارای نقوش برجسته چون خدایان سوار برگردونه یا ارابه است.


در هزاره اول پیش از میلاد فلزكاری و قلمزنی در ایران از رونق و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده است و آثار با ارزشی از آن دوران بر جای مانده كه از جمله آن ها جام های طلای مارلیك است.

 

هنر قلمزنی در دوره مادها
آثار قلمزنی اندكی از دوره مادها كه در سده هفتم ق.م در شمال ایران روی كار آمدند به یادگار مانده است. اشیای به دست آمده از آذربایجان حاكی از آن است كه از نفوذ سكاها به تدریج كاسته شده و سبك مادها در این زمان جای آن را گرفته است. مدارك فلزی به دست آمده از زمان مادها به ویژه در قرن شش و هفت پیش از میلاد، اشیای زیویه از توابع سنندج است كه در میان آن ها آثاری از طلا و نقره و وسایل زینتی و زیورآلاتی،چون جام طلا و مجسمه هایی از حیوانات به سبك های آشوری و سكایی و… به چشم می خورد.

 

قلم زنی, صنایع دستی

 

قلمزنی در دوره هخامنشی
با روی كار آمدن پارس ها و تشكیل حكومت هخامنشی (330- 550 ق م ) هنر قلمزنی تحوّل یافت و از جایگاه ویژه ای برخوردار شد و برادوار پس از خود تأثیر گذاشت. دوره هخاننشی اوج هنر فلزكاری در زمینه های ریخته گری، چكش كاری،ترصیع و…. است به دلیل حمله اسكندر و آتش زدن تخت جمشید آثار بسیاری نابود شد و یا به دستور اسكندر ذوب شده و به سكه تبدیل شد. از جمله اشیای شناخته شده در دوره هخامنشی دو لوح سیمین به وزن 4 كیلوگرم و زریّن به وزن 5 كیلوگرم است كه در موزه ملی ایران نگهداری می شود.

 

قلمزنی در دوره سلوكی
در دوره سلوكی با ساخت شهرهای جدیدی مانند مرو و نسا و انتقال كارگاه های هنری به این شهرها، هنر قلمزنی با تأثیر پذیری از هنر هلنی (هنر یونانی) ادامه یافت.

 

قلمزنی در دوره اشكانی
با روی كار آمدن پارت ها در سال 250 ق.م تا 224 میلادی هنر قلمزنی با همان شیوه هخامنشی با اندك تغییر به عمر خود ادامه داد.
ساخت پیكره ها از جنس طلا و نقره و مفرغ به شیوه ریخته گری در دوره اشكانی از رونق ویژه ای برخوردار شد و زیورآلات مرصع با سنگ های قسمتی با همان شیوه هخامنشی ادامه یافت. در این دوره به دلیل هجوم اسكندر آثار هنری مهمی در دست نیست و به سبب هرج و مرج و كم توجّهی پارتیان به هنر، تنها در اواخر این دوره ساخت آثار قلمزنی رو به رشد نهاد.


قلمزنی در دوره ساسانی
زمان ساسانیان در سال 224 تا 650 میلادی به دلیل گسترش تجارت میان ایران، یونان و روم هنرهای ارانی از هنر یونایی و رومی تأثیر گرفت.
در دوره ساسانی ساخت اشیا به سه طریق زیر انجام می شد:
1.به وسیله چكشكاری بر ورق سرد.
2.به وسیله ریختگی و ساخت ظروف آستردار از ورق.
3.تراش با چرخ

 

قلم زنی, صنایع دستی

 

قلمزنی در دوره اسلامی
در قرون اولیه اسلامی، اعراب كه مسلماً خود هنری نداشتند، هنر قلمزنی دوره ساسانی را مورد تقلید قرار داده و در سده های بعد در اثر علاقه هنرمندان ایرانی به مذهب و گرایش آنان به اسلام، با تأثیرپذیری از آرا و عقاید اسلام، در خلق آثار فلزی پیدا كردند و كم كم نقوش بی نطیر و طرح های بومی و اسطوره ای ایرانی جای خود را به خطوط كوفی و آیات و احادیث داد. در دوره سامانیان هنر قلمزنی در اثر تبادلات تجاری به سایر ممالك اسلامی راه یافت.

 

اشیای قلمزنی شده دوران دیلمیان در موزه های ایران از جمله آثار معروف این دوره است. از سده های اولیه تا قرون سوم و چهارم قمری اشیای فلزی در ایران به سبك زمان ساسانی ساخته می شد. مكتب قلمزنی خراسان در سد? چهارم قمری شكل گرفت و در دورة سلجوقی به اوج كمال خود رسید.

 

قلمزنی در دوره سلجوقی
سلجوقیان در اوایل سدة پنجم قمری(429) از تركستان به ماوراءالنهر آمدند و سكونت گزیدند و سپس خراسان را متصرّف شدند. با علاقه ای كه حكام سلجوقی به هنر داشتند، هنر قلمزنی همچون سایر رشته های هنری حمایت شد و گسترش چشم گیری یافت. ایجاد نقوش گیست باف شامل نوارهایی در تزیینات ظروف به شیوه و سبك بسیار زیبا متداول شد. در این دوران ترصیع فلزات به صورت مفتول های طلا، مس و نقره و یا ترصیع ظروف مفرغی با مفتول مس رایج شد.

 

از كارهای بسیار زیبا در این دوره مشبك كاری روی فلز است. هنر قلمزنی خراسان كه در قرن پنجم و ششم قمری، همزمان با حكومت سلجوقی در شرق به ویژه خراسان و ماوراءالنّهر رواج یافته بود، پس از حمله مغول به دلیل ویران شدن بسیاری از مراكز هنری این منطقه و مهاجرت هنرمندان به غرب و میان رودان، در آن نواحی تداوم یافت. هنر فلزكاری خراسان از شرق شروع شد و در غرب رشد و گسترش یافت.

 

قلم زنی, صنایع دستی

 

قلمزنی در دوره مغول و تیموری
با تصرف سوریه توسط غازان خان در اوایل سده هشتم قمری هنرمندان قلمزن مورد حمایت ایلخانان قرار گرفتند و بعدها شهرهای حلب، دیار بكر، موصل، شیراز و تبریز از مراكز مهم و بزرگ هنر قلمزنی به شمار آمدند. دراین زمان آثار قلمزنی تحت تأثیر هنرهای بومی قرار گرفت، به گونه ای كه در سوریه و مصر نشانه های این تحوّل بیشتر به چشم می خورد. ترصیع و در نشاندن ظروف در این زمان به تقلید از دورة سلجوقی تداوم یافت. استفاده از هنر خوشنویسی در قلمزنی به وفور گسترش یافت و ظروف زیادی از این گونه ساخته و تزیین شد.


با حمله تیمور به ایران در سال 771 ق، هرات دوباره رونق هنری خود را بازیافت و بزرگ ترین مركز هنری آن روز شد. هنر قلمزنی در این شهر بسیار درخشید. از جمله ظروف سنگاب گور امیرتیمور در سمرقند است كه اكنون در موزه ارمیتاژ نگهداری می شود. سنگاب هایی نیز از قرن هشتم در مسجد جامع هرات و در موزه آستان قدس رضوی موجود است. نقره كوبی روی فلزات در دوره صفوی به اوج شكوفایی و كمال خود رسید.

 

قلمزنی در دوره صفوی
در عصر صفوی كه دوران طلایی هنر ایران به شمار می رود، هنر قلمزنی با حفظ سنن گذشته ادامه یافت و همچون دورة پیش، استفاده از فلزات گوناگون به طور گسترده در ساخت اشیای ارزشمند طلاكوب مرسوم بود. در این دوران قلمزنی بسیار گسترش یافت. اجرای نقوش ظریف و بسیار ریز و زیبا جای نقوش درشت و ضخیم را در تزیین اشیاء گرفت. این هنر در زمان صفوی همچون دیگر رشته های هنرهای سنتی ایران از چنان ظرافت و زیبایی برخوردار شد كه در امروز در جایی كه به اوج شكوفایی میرسد،تقلیدی از سبك دوره صفوی است.

 

قلمزنی در دوره قاجار
در زمان قاجار به دلایل بی اعتنایی حكام قاجار به هنر و حمایت نكردن از هنرمندان، هنر قلمزنی همچون رشته های دیگر هنری رو به ضعف نهاد،. در این دوران ساخت جعبه های قلمزنی با نگارش خطوط و خوشنویسی و طلاكوب و اسطرلاب سازی به شیوه قلمزنی و مشبك كاری مرسوم و متداول بود.

 

قلمزنی در دوره معاصر
در سال های اخیر حیات دوباره این هنر و زنده كردن سنن ارزشمند گذشته به همراه نوآوری هایی در آن، مدیون تلاش هنرمندان قلمزنی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است كه از زمان تأسیس این كارگاه در سال 1335 ه.ش و انتصاب هنرمند شایسته (مرحوم استاد محمود دهنوی) به سرپرستی این كارگاه ها، این هنر جان تازه ای یافت و گامی نو در توسعه و گسترش این هنر برداشته شد. این حركت نخست با ارائه طرح ها و نمونه های بارز و منحصر به فرد، كه با آثار عرضه شده در بازار متمایز بود، آغاز شد و الگویی برای هنرمندان به شمار رفت.

منبع:http://daneshjooqom.ir/

انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۵

شیوه ساخت ظروف در هنر قلمزنی


شیوه ساخت ظروف مورد استفاده در هنر قلمزنی

ظروف یا احجام مورد استفاده در قلمزنی به شیوه های زیر ساخته می شود:

چکش کاری:ساخت ظروف و اشیا به روش کوبیدن را چکش کاری سرد گویند،کهبه«دوانگری» معروف است و دارای سابقه بسیار طولانی است و به دو روش انجام می شود:

الف) ساخت اشیای یک تکه و بدون شکاف؛ از این شیوه برای ساخت ظروف مدور استفاده می شود.

ب) ساخت اشیا به صورت چند تکه یا دارای شکاف؛ از این روش برای ساخت ظروف هندسی زاویه دار استفاده می شود.

 

ریخته گری:ریخته گری یعنی ذوب فلز و ریختن آن در قالب و سپس سرد کردن وانجمادآن. در این شیوه به وسیله مدل ریخته گری فلز ذوب شده را به اشکال گوناگون در می آورند.مدل های ریخته گری معمولاًاز چوب، فلز، گچ، پلاستیک و موم ساخته شده است. ریخته گری به وسیله قالب انجام می شود و قالب ها دارای دو نوع قالب باز و قالب بسته اند.

 

خم کاری:در این شیوه با استفاده از دستگاه «سه نظام» یک صفحه گرد از فلزمی بُرند و با قالب های چدنی که به شکل ظروف ساخته شده به دستگاه می بندند و با استفاده از دستگاه فلز و قالب را به چرخش در می آورند؛ در این مرحله به وسیله قلم های فولادی فلز را با فشار روی قالب می چرخانند و به ظرف شکل می دهند.

1.ابزاری که در قلمزنی از آن ها استفاده می شود

علاوه بر ابزاری که در ساخت ظروف قلمزنی کاربرد دارند، از ابزارهای دیگری به طور مستقیم در هنر قلمزنی استفاده می شود که عبارت اند از: گیره، سوهان، انبر،الک، سرپیک، مخزن سوخت، قیچی، تابه، زیرتابه (اجاق گاز)، قیر، گچ، سنگ نفت، قلم، چکش، تسکه، پرگار، کنُده، قالب، گرده، تیزاب و...

اما ابزارهایی که به طور مستقیم در هنر قلمزنی به کار می روند چکش و قلم است که هنرمند با استفاده از آن ها زیباترین آثار هنری را می سازد.

چکش:

چکش ابزاری فلزی است که دسته ای چوبی دارد و از سه قسمت سر، بدنه ودسته تشکیل شده است. در قلمزنی دو نوع چکش فلزی، برای کوبیدن روی قلم و ایجاد نقش روی فلز به کار می رود و چکش لاستیکی، با دسته چوبی که برای کوبیدن فلز و مسطح یا بر جسته کردن آن استفاده می شود.

انواع قلم:

قلم میلة فلزی از جنس فولاد خشکه است که طول آن معمولاً ده تا بیست سانتی متر و قطر آن متغیر است.

انواع قلم های مورد استفاده در قلمزنی دارای اشکال، نوک و آج های گوناگون اند و هریک از آن ها نامی دارد. قلم ها را بر اساس نوک آن ها به دو نوع آج دار و بدون آج تقسیم بندی کرده اند. نوع دیگر تقسیم بندی قلم ها عبارت اند از: قلم های ریزه کاری و قلم های بر جسته کاری

 

 

انواع قلم هایی که در قلمزنی استفاده می شوند:

1. قلم سنبهبرای اجرای طرح اولیه و رو سازی طرح و تزیین زمینه کار از اینقلم استفاده می شود، این قلم دارای نوک مخروطی شکل، شبیه نوک مداد است.

2. قلم پرداز برای رسم کردن خطوط طراحی و رو سازی گل ها و خط اندازی طرحو خطوط به دست آمده از قلم سنبه، از قلم پرداز استفاده می شود. مقطع این قلم کشیده و از دو سمت دارای آج به صورت اُریب است.

3. قلم نیم براز این قلم برای آشکار کردن خطوط طراحی شده و ثابت کردن اثر خطبر روی لوح فلزی استفاده می شود. سطح مقطع نوک این قلم مانند نوک پیچ گوشتی و فاقد آج است.

4. قلم گر سوادبرای سایه اندازی، ایجاد بافت روی فلز و فرو بردن زمینه کار و تزیین نقوش حیوانی و انسانی از این قلم استفاده می شود و با این قلم طرح را از زمینه کار جدا می کنند. سطح مقطع این قلم آج دار و مستطیل شکل است.

5. قلم گرسومبرای ساخت سطوح با نقوش دایره ای به صورت برجسته و منظم وسایه روشنکردن سطح فلز از این قلم استفاده می شود.

6. قلم یک تواین قلم در نوک مقطع خود دارای نقوشی شبیه دایره است و از آنبرای ایجاد بافت در گل ها و حاشیه سازی استفاده می شود. نوک آن مخروطی شکل با مقطع گرد است و در اندازه های ریز و درشت ساخته می شود.

7. قلم دوتواین قلم نیز مانند قلم یک تو مخروطی شکل و در سطح مقطع آندارای دو دایره کوچک در نوک و بدون آج است، که از آن برای تزیین زمینه کار استفاده می شود.

8. قلم ناخنیبرای ایجاد نقوش تزیینی و خطوط منحنی و رو سازی طرح ها ازاین قلم استفاده می شود و نوک مقطع آن شبیه ناخن دست انسان است و در ایجاد نقوش شبیه فلس ماهی، موی انسان، یال اسب و.... از آن استفاده می شود.

9. قلم بادامچهسطح مقطع نوک این قلم بادامی شکل و آج دار است و از آن برایساخت گل و برگ و تزیین زمینه لوح فلزی استفاده می شود.

10. قلم کف تختنوک این قلم در مقطع شبیه مربع یا مستطیل و دارای انواع ریز و درشت استکه از آن برای فرو بردن و مسطح کردن زمینه طرح استفاده می شود.

11. قلم نیم ورسطح مقطع آن شبیه ذوزنقه است و دارای دو نوع آج دار و بدون آجاست واز آن برای فرو بردن و پایین نشستن زمینه و جداسازی طرح، از زمینه استفاده می شود.

12. قلم نیم بر کلفتبا این قلم خطوط اصلی نقش را فرو برده و کار را برجسته میکنند. سطح مقطع آن بیضی شکل و منحنی و بدون آج است.

13. قلم قلم گیری از این قلم برای لایه برداری سطح فلز و برای کندن و ایجاد شیاربه شکل تراش فلز استفاده می شود نوک آن تیز، شبیه سرنیزه؛ و فاقد آج است.

14. قلم بادامی ساده یا درختیاز این قلم برای ایجاد نقوش چند پر و تزیین زمینهاستفاده می شود. سطح مقطع آن شبیه میوة بادام و بدون آج است و سطح مقطع آن را تو خالی و لبه دار میسازند.

15. قلم خُشهاز این قلم برای برجسته سازی استفاده می شود و سطح مقطع آن مدورو بدون لبه و صیقلی است.

16. قلم تیزبُرنوک این قلم تیز و برنده و از آن برای برش و مشبک کردن فلز استفادهمیشود.سطح مقطع آن شبیه پیچ گوشتی و بسیار تیز است.

 

4. قیر و روش تهیه آن برای هنر قلمزنی

در هنر قلمزنی از قیر سفت به سه منظور استفاده می شود:

1.استحکام بخشی و جلوگیری از شکستن فلز در برابر ضربه چکش و قلم.

2.کاهش سر و صدای ناشی از ضربه قلم به فلز.

3.سهولت اجرای کار.

 

برای تهیه قیر مخصوص قلمزنی موارد زیر لازم است: قیر، گچ، سرند یا الک، ظرف یا تابه برای گرم کردن قیر، چراغ گاز و کفگیر برای مخلوط کردن قیر

برای تهیه قیر، مقداری قیر در ظرف می ریزند و روی اجاق گاز قرار می دهند تا نرم شود،سپس مقداری گچ الک کرده را (نسبت قیر به گچ باید یک به سه باشد) به آرامی در قیر می ریزند، مخلوط را به هم می زنند تا قوام بیاید و از حالت سیالی یا روان شدن خارج شود.

افزایش گچ به قیر را باید به گونه ای ادامه داد که قیر به آسانی سرد و ترد یا شکننده شود و پس از پایان کار به آسانی از فلز جدا شود. برای اطمینان مقداری از مخلوط قیر و گچ را در آب سرد می ریزند، در صورتی که ترد و شکننده شده باشد و با ضربه چکش به آسانی خرُد شود، قیر برای کار آمده است. مهارت در این کار بر اثر ممارست و تجربه به دست می آید.

 

·روش اجرای هنر قلمزنی

پیش از شروع کار با قلم و چکش و انتقال طرح بر روی فلز ابتدا باید کار را قیر ریزی کرد وسپس طرح را روی کار انتقال داد و آن گاه با قلم و چکش ایجاد نقش بر روی آن را آغاز کرد.

 

1. شیوه قیر ریزی ظروف یا بوم های قلمزنی

قیر ریزی ظروف به دو صورت انجام می شود:

 

قیر ریزی بوم های تخت و مسطح

در این شیوه ابتدا باید سطوح بوم را پاک و تمیز کرد به گونه ای که چربی و رطوبت روی آن نباشد تا قیر به خوبی بر آن بنشیند. در این روش ابتدا کنار حجم یا بومی را که قرار است قیر ریزی شود به وسیله مقوا، سنگ، چوب یا آجر، مسدود می کنند تا قیر از روی آن بر زمین نریزد. خیس کردن سطح دیواره با آب ضروری است تا قیر به آن نچسبد. اگر دیواره شکاف داشته باشد قیر از آن به بیرون رسوخ می کند.

پس از آن با استفاده از ملاقه یا کفگیر به آرامی قیر ذوب شده را روی فلز می ریزند تا به قطر و ضخامت دلخواه در آید پس از سرد و خشک و سفت شدن قیر دیواره آن را بر می دارند و کار راروی لوح شروع می کنند.

 

روش قیر ریزی بوم یا ظروف مدور و توخالی

در این روش پس از پاک کردن ظرف، آن راحرارت می دهند و سپس با ملاقه قیر را درون طرف می ریزند تا کاملاً پر شود، باید دقت کرد که قیر به گونه ای در ظرف ریختهشود که حباب یا هوا داخل قیر نشود و ظرف کاملاً از قیر پُر شود. اگر هوا داخل قیر برود در اجرای کار مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.

2. شیوه های انتقال طرح

وقتی ظرف یا بوم آماده شد مرحلة اجرای عملی کار و چسباندن طرح روی کار آغاز می شود.

چسباندن طرح یا به اصطلاح پیاده کردن طرح به روش های زیر انجام می شود:

روش گرد کردن در این شیوه هنرمند طرح آماده شده را روی قطعه فلزی از جنسبرنج قرار می دهد و با چکش و قلم سنبه، آن را مشبک کرده و خطوط طرح را با نوک قلم، روی برنج سنبه سوراخ می کند، تا هنگام گرده کردن طرح، خطوط طرح به آسانی بر روی کار منتقل شود و سپس این کاغذ سُنبه شده را روی بوم می چسباند و با گرده زغال که در تکه پارچه ای قرار دارد، بر روی کاغذ سنبه شده می کشد که از سوراخ های کاغذ، پودر زغال روی بوم منتقل می شود و سپس با مداد خطوط طرح را مشخص کرده و اجرای کار را شروع می کند.

اجرای مستقیم طرح روی بوم در این روش هنرمند به وسیله مداد یا ابزار تیز مثل قلمنیم بر و قلم سنبه به طور مستقیم طرح را بر روی فلز منتقل می کند.

 

شیوه استفاده از کاغذ کُپی

در این روش ابتدا سطح بوم را پاک کی کنند و چربی و گرد و خاک آن را می گیرند. سپس کاغذ کپی را با چسب روی آن می چسبانند. بعد اصل طرح را روی کاغذ کپی، بر روی بوم فلزی قرار می دهند و با مداد روی خطوط طرح می کشند تا طرح روی بوم منتقل شود، سپس طرح و کاغذ کپی را بر می دارند و خطوط را که آشکار نشده، با مداد مشخص می کنند تا اجرای قلمزنی آسان شود.

 

شیوه چسباندن اصل طرح روی بوم فلزی

در این روش اصل کاغذ طراحی را روی شیء یابوم فلزی می چسبانند و بعد با استفاده از قلم سنبه، خطوط طرح را روی فلز اجرا می کنند. پس از مشخص شدن خطوط کاغذ طرح را بر می دارند و طرح پیاده شده را با قلم و چکش روی شیء اجرا می کنند. پس از انتقال طرح هنرمند کارش را با چکش و قلم آغاز می کند و بااستفاده از تکنیک وسبک های قلمزنی طرح مورد نظرش راخلق می کند.

3. شیوه در دست گرفتن چکش

بعد از این که هنرمند برای اجرای کار پشت میز نشست و کنده چوبی را تنظیم و لوح قلمزنی را آماده کرد باید چکش را در یک دست و قلم را در دست دیگر گیرد و کار را آغاز کند. روش در دست گرفتن قلم چنین است که دسته آن را بین دو انگشت شصت و سبابه به نحوی می گیرد که بالا و پایین رفتن چکش مانند یک محور آسان باشد و مانع از افتادن یا چرخش قلم از بین دو انگشت شود.

هنرمند باید دقت کند که انتهای دسته چکش بین دو انگشت کوچک و ماهیچه کف دست قرار گیرد تا بتواند با بالا و پایین بردن آن ضربات منظم و یکنواخت قلم را بر لوح فلزی وارد کند. و حرکت رفت و برگشت چکش در کنترل او باشد. آرنج و ساعد دست بایدموازی با سطح شیء قرار گیرد و قسمت زیر چکش نیز در امتداد با سطح کنده باشد که وقتی ضربه چکش بر قلم وارد می شود، اجرای کار راحت تر انجام پذیرد.

 

4. شیوه در دست گرفتن قلم

روش به دست گرفتن قلم بسیار مهم است. اندازه طول قلم را به چهار قسمت مساوی تقسیم می کنند و قسمت سوم آن را میان دو بند انگشت شصت و سبابه می گیرند تا بتوانند به آسانی قلم را بین دو انگشت بچرخانند و به حرکت در آورند. و انگشت بلند میانی را برای جلوگیری از افتادن قلم در قسمت دوم قرار می دهند. از انگشت کوچک برای تکیه گاه قلم و جلوگیری از لغزش آن استفاده می شود.

باید توجه داشت که ساعد دست با بازو و ساعد با قلم زاویه 90 درجه ایجاد کند و زاویه قلم نسبت به سطح کار باید کم تر از 90 درجه باشد تا حرکت قلم به آسانی صورت گیرد.

5. سبک های هنر قلمزنی

اجرا و کار قلمزنی به شیوه های متعدد و به سلیقه هنرمند انجام می شود. این شیوه ها عبارت اند از:

ریزه کاریریزه کاری که به ریزه قلم و زمینه پُر نیز معروف است، روشی است کهسطح اشیایا بوم فلزی را با استفاده از نقوش و طرح های ریز و ظریف قلمزنی می کنند و با ایجاد بافت در زمینه بوم، طرح اصلی را آشکار می سازند و زمینة کار را از طرح جدا می کنند.

برجسته کاری در این روش هر دو طرف بوم فلزی کار می شود. یعنی از سمت رویبوم، زمینه را فرو برده و از طرف پشت، نقش را برجسته می کنند. این کار را هنر بخشیدن به نقوش می گویند. این شیوه دربارة اشیایی قابل اجراست که امکان ضربه زدن از هر دو جهت وجود دارد. از این شیوه در بوم های مسطح بیش تر استفاده می شود. در این روش شیوه کار به این شکل است که ابتدا طرح یا زمینه کار را پایین برده و طرح را از آن جدا می کنند و یا این که سطح زمینه کار را از یک طرف قیر می ریزند و با قلم های مخصوص و بدون آج، آن را فرو برده و بعد قیر را از آن جدا می کنند و از سمت دیگر سطح کار را قیراندود می کنند و طرح را روی طرف دیگر اجرا می کنند.

 

تکنیک عکسیدر این سبک با ایجاد سایه و روشن در زمینه بوم موضوع طرح رامشخص میکنند اما زمینه را کاملاً پر نمی کنند.

 

تکنیک منبتدر این شیوه روی سطح فلز بین موضوع و زمینه حدود دو سانتیمتراختلاف ایجاد می کنند و آن را به صورت نیم برجسته به اجرا در می آورند و به سبک ریزه کاری تزیین می کنند.

 

تکنیک مشبکدر این روش پس از انتقال طرح به وسیله قلم نیم بر، طرح را ثابت می کنند. بعد به کمک قلم تیزبر بوم فلزی را برش می دهند و طرح را از زمینه جدا می سازند؛ و کار را مشبک می کنند.

1.جدا کردن بوم فلزی از قیر یا قیربرداری

برای جدا کردن قیر از بوم های فلزی تخت قیر را سرد می کنند و می شکنند. اما در بوم های مدور و گلدانی شکل قیر را حرارت می دهند و جدا می کنند. این کار به روش های زیر انجام می شود.

حرارت دادن

برای خالی کردن قیر از بوم های مدور گلدانی یا حجم های هندسی، آن ها را حرارت می دهند. به این طریق که ظرف پُر از قیر را وارونه روی تکیه گاه چوبی یا فلزی می گذارند و ظرف را حرارت می دهند تا قیر ذوب شود. ابتدا دهانه ظرف بعد قسمت میانی و سپس ته ظرف را حرارت می دهند. بعد قیر را که روان شده خالی می کنند.

شکستن قیر

برای جدا کردن قیر از بوم های مسطح از این شیوه استفاده می شود. به این صورت که قیر حاوی بوم را در آب سرد فرو برده و به آرامی با ضربات چکش، قیر را می شکنند و از ظرف جدا می کنند. پس از آن فلز را به وسیله سر پیک حرارت می دهند تا باقی مانده های قیر کاملاً بسوزد و از بوم جدا شود. سپس به وسیله نفت با پارچه یا برُس سیمی حجم فلزی را پاک می کنند.

پس از پاگ کردن قیر برای زدودن چربی نفت از سطح بوم فلزی، آن را با محلول مایع ظرف شویی و آب می شویند و خشک و پرداخت می کنند.

 

7. پرداخت کردن

پس از جدا کردن بوم از قیر با استفاده از اسیدسولفوریک یا تیزابسلطانی که با آب رقیق شده است(دو قسمت آب و یک قسمت اسید) آن را می شویند. ابتدا، آب و اسید را در ظرف پلاستیکی می ریزند و بوم فلزی را در ظرف اسید رقیق شده قرار می دهند. در نهایت به وسیله برس سیمی سطح آن را صیقلی کرده و سپس بوم را با آب می شویند. در پایان به وسیله خاک اره آن را خشک و پرداخت می کنند. پرداخت بوم سبب جلا و درخشش طرح و شیء فلزی می شود. در این مرحله باید نکات ایمنی را رعایت کرد. اسید باید رقیق شود به گونه ای که موجب خوردگی شیء نشود. هم چنین باید از دستکش و ابزارهایی استفاده کرد که به دست آسیب نرسد.

 

·استادان هنر قلمزنی

در تاریخ قلمزنی ایران به قدمت ساخت آثار به جای مانده، هنرمندانی بوده اند که با آفرینش آثار قلمزنی برگی از تاریخ فرهنگ و هنر و آرا و عقاید مردمان این مرز و بوم را، بسته به اوضاع فرهنگی ، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی روزگار خود، بر پهنه تاریخ رقم زده اند و به نسل پس از خود انتقال داده اند و با خلق آثار گران بها یادگارهای ارزنده ای از خود به جای گذاشته اند، به گونه ای که آثار آن ها در هر دوره ای سر آمد هنرهای قلمزنی در جهان بوده است.

اما در این جا به بیان قطره ای از بحر بی کران هنرآفرینان رشته قلمزنی بسنده و از هنر آفرینان دیرین تنها به ذکر نام برخی اکتفا شده است.

-بختیار ابن معزالدین، محمودبن محمدبن محمد هروی، حمیدبن محمود الاصفهانی، جعفربن محمدعلی، محمدبن عبدالوحید، محمودبن سنقر

هنر قلمزنی معاصر اکثراً در شهرهایی چون: تهران، اصفهان،شیراز،کرمانشاه و کرمان انجام می شود که هنرمندان بسیاری در این شهرها مشغول به ایجاد نقوش متنوع روی فلزات هستند و در کنار آن به آموزش و تعلیم این هنر در مراکز مختلف غیر از دانشگاه ها و مراکز دولتی می پردازند.

اینک به معرفی تنی چند از استادان به نام و برجسته هنر قلمزنی در دوره معاصر پرداخته می شود.

 

از اساتید برجسته این هنر، حاج محمد تقی ذوفن، حاج سید محمد عریضی، ابراهیم دائی زاده را می توان نام برد. استاد رجبعلی راعی نیز از هنرمندان خلاق و مبتکر این هنر است که تابلوهای بسیار مشهور و نفیسی در زمینه داستانهای قرآنی، تاریخی و آثار حماسی و برجسته کردن برخی کارهای کمال الملک بوجود آورده است.

در حال حاضر، اشیاء قلمزده هنرمندان اصفهانی مانند سینی و گلدان و مجموعه های بزرگ مسی و برنجی و قوطی سیگار و جای نمک و قاب عکس و انواع ظروف بشقاب که با طرحهای بسیار زیبا بصورت جُند کاری قلمزنی شده موزه ها و مجموعه های خصوصی را زینت می بخشند.

انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۵

تاثیر قیام عاشورا بر انقلاب اسلامی


تاثیر معنوی قیام عاشورا بر انقلاب اسلامی

تاثير پذيري انقلاب اسلامي ايران از عنصر مقاومت ديني عاشورا

در ميان حوادث تاريخي حادثه كربلا برجسته ترين حادثه در بهره گيري از عنصر مقاومت و صبر است. حماسه وايثار و مجاهدتهايي كه در واقعه عاشورا جلوه نمود ويژه و منحصر به فرد است .

قيام‌ عاشورا، مهم‌ترين‌ حادثه‌ در تاريخ‌ تشيع‌ است به‌گونه‌اي‌ كه‌ صورت‌ و سيرت ‌شيعه‌ را دگرگون‌ كرد و به‌ آن‌ پشتوانه‌ حماسي‌ و عاطفي‌ داد و تشيع‌ را به‌ مذهب‌ حماسه‌ و خون‌ مبدل‌ نمود. يكي‌ از مورخان‌ مي‌گويد: تشيع‌ پس‌ از رويداد عاشورا با خون‌ شيعه ‌آميخت‌ و در ژرفاي‌ جان‌هايشان‌ جوشش‌ زد و اعتقادي‌ راسخ‌ در درونشان‌ پديد آورد.

بنابراين‌ كربلا و شهادت،‌ براي‌ شيعه‌ از قالب‌ لفظ‌ و مكان‌ خاص‌ به‌ يك‌ مفهوم‌ مقدس‌ و ايجادكننده‌ حماسه ها در طول‌ تاريخ‌ تبديل‌ شده‌ است. حماسه‌ عاشورا در طول‌تاريخ‌، سرمشقي‌ براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ مبارزه‌ با ظلم‌ بوده‌ است. در تاريخ‌ معاصر ما نيز امام‌ حسين(ع)، كربلا و شهادت،‌ نقش‌ الهام‌بخش‌ خود را به‌ خوبي‌ ايفا كرده‌ است. در انقلاب‌ اسلامي‌ ايران كه بي‌شك‌ بزرگ‌ترين‌ حادثه‌ قرن‌ است‌، نقش‌ حماسه‌ كربلا كاملاً واضح‌ است. تمام لحظات و صحنه هاي اين حماسه ماندگار و لحظه به لحظه حماسه آفرينان عاشورا درس مقاومت و ايستادگي است0اماسخن در تاثير پذيري است و لازم است در اين مقوله بحث شود.

«تأثير پذيري و تأثيرگذاري در نهضت كربلا»

گرچه امام حسين (ع) رهبر نهضت عاشورا حركت خويش را در مبارزه با طاغوت از راه انبياء و مبارزات آنان الهام ميگيرد و هنگام خروج از مدينه اين آيه را تلاوت ميكند«فخرج منها خائفأ يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين1» كه آيه اشاره به خروج خائفانه حضرت موسي از شهر و گريز از سلطه طاغوت دارد با اين حال طولي نمي كشد كه آن حضرت شاهكار صبر و مقاومت را در تاريخ جهان رقم مي زند و خود ويارانش الهام بخش و الگوي تمامي انسانها در مقاومت و ايستادگي مي گردند. و رهبر نهضت به تمام انسانها اعلام مي كند كه حركت و مبارزه با طاغوت ،ظلم و ستم سرمشق و الگوست «فلكم في اسوه2» در زيارت شهداي كربلا آمده است كه: انتم لنا فرط ونحن لكم تبع و انصار3» شما براي ما پيشتاز و پيشاهنگ هستيد و ما هم پيرو و ياور شمائيم0 اين جمله نشان مي دهد كه اگر تشيع در حركت سياسي و اجتماعي خود بخواهد در مسير واقعي خويش حركت كند بايد همان راهي را برود كه شهداي كربلا طي كردند و اين بدان معنا نيست كه طالب جنگ باشد بلكه براي صيانت از ولايت و ارزشها از تمامي هستي خود دريغ ندارد.

تاثير گذاري نهضت عاشورا به حدي بود كه افرادي كه در كربلا نبودند حسرت و افسوس مي خوردند كه چرا در نهضت حسيني حضور نداشتند لذا بعدها نهضت توابين بوجود آمد و قيامهايي مثل انقلاب مدينه –قيام مختار و قيام زيد كه به تاثير از قيام امام حسين (ع)بود رخ داد.

حتي در تاريخ نهضتهاي جهان نهضتهاي ديگري هم مي توان نام برد كه از اين حركت عظيم تاثير پذيرفته و حركت خود را آغاز كرده اند نمونه آن مبارزات استقلال طلبانه هند به رهبري گاندي است كه خود به صراحت اعلام مي كند كه بايستي سرمشق مردم هند امام حسين (ع) باشد.

«من زندگي امام حسين –عليه السلام – آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين عليه السلام پيروي كند4»محمد جناح قائد اعظم پاكستان نيز در جمله اي مي گويد:

« هيچ نمونه اي از شجاعت بهتر از آن كه امام حسين (ع) از لحاظ فداكاري و تصورنشان داد در عالم پيدا نمي شود ، به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد پيروي نمايند.5»

در موردحركت امام حسين و تاثير پذيري آن سخن بسيار است اما آنچه كه مورد بحث ماست تاثير پذيري انقلاب اسلامي از عنصر مقاومت حسيني است.

«تاثير پذيري انقلاب اسلامي از حماسه عاشورا»

1 – معرفی باطل و رسوایی چهره ی منافق
یكی از آثار فرهنگی قیام عاشورا، معرفی باطل و رسوا كردن چهره نفاق بود. همان طور كه واقعه كربلا چهره واقعی حكومت دروغین معاویه را برای مردم روشن كرد. امام خمینی نیز با افشاگری خود در سخنرانی ها چهره زشت و ننگین حكومت شاه را كه تا آن زمان با عوام فریبی مردم را فریب می داد به مردم نشان داد و مردم دانستند كه بدبختی های ملت از كجا سرچشمه می گیرد. در واقع قیام عاشورا، چراغ هدایتی در اختیار حضرت امام خمینی (ره) قرار داد تا بتواند در پرتو آن اسلام را بشناسد و آن را از دست نااهلان نجات دهد.


2 – احیای روحیه شهادت طلبی
شهادت در فرهنگ شیعی یعنی جاودانگی و بهترین راه رسیدن به معشوق و ذات حق است این موهبت را شیعه از امام حسین (ع) و خود سرخش دارد كه راه جاودانگی را به بشر آموخت امام حسین (ع) در این باره می فرمایند: «بشتابید به سوی مرگی كه راه فراری از آن نیست. این تیرها سفیران دشمن به سوی شمایند. به خدا قسم كه هیچ فاصله‌ای بین شما و بهشت و جهنم غیر از مرگ وجود ندارد كه شما را به بهشت می رساند و دشمنان را به آتش جهنم و اصل می كند.» با این خون ها بود كه انقلاب آبیاری شد و به بركت احیای روحیه شهادت طلبی شجاعانه به جنگ با ظلم و فساد رفت تا این كه انقلاب در سال 57 به پیروزی رسید.


3 – شعار و لعن و نفرین
در قرآن كریم آمده است «آگاه باشید كه لعن و نفرین خدا بر ستمگران جاری است» در بسیاری از زیارت ها به ویژه زیارت عاشورا لعن بر ستمگران و منافقان به مانند اعلان برائت از آنهاست كه در مقابل حق ایستاده اند. امام خمینی (ره) در این‌باره می فرماید «آن چه لعن و نفرین بر ستمگران آل بیت است تمام فریاد قهرمانانه‌ی ملت‌هاست بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ الی الابد»


4 – مراسم عزاداری
مراسم عزاداری امام حسین (ع) علاوه بر زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدای كربلا باعث احیای فرهنگ عاشورا در طول این چهارده قرن و نیز باعث انسجام و همبستگی بیشتر شیعیان و منشاء قیام های شیعی در طول تاریخ بوده است . امری كه محققان غربی نیز بر آن تأكید دارند. نیكلسن در این‌باره می گوید «حادثه كربلا حتی باعث پشیمانی و تأسف امویان شد، زیرا این واقعه شیعیان را متحد كرد و برای انتقام حسین(ع) یكصدا شدند و صدای آنان در همه جا به ویژه عراق و میان ایرانیان انعكاس یافت.» نیك آزادی درباره تأثیر مراسم عزاداری امام حسین (ع) در نهضت امام خمینی می نویسد: «تعزیه و روضه خوانی ها بیشتر به صورت یك تریبون سیاسی به منظور بیان مفاسد اجتماعی و بی عدالتی و ضرورت مبارز، علیه آن ها در آمد.» امام خمینی نیز می فرمایند: «باید بدانید كه اگر می خواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنت ها (عزاداری و سوگواری) را حفظ كنید.»


اما در این بخش میزان به كارگیری امام خمینی (ره) از فرهنگ عاشورا در جریان نهضت را بررسی خواهیم كرد.

 

تظاهرات دهم محرم 1383 هجری قمری و قیام پانزده خرداد 1342
فرا رسیدن محرم 83 و پابرجا ماندن حوزه علمیه قم با وجود تلاش دولت در تعطیل كردن آن معنای بسیار داشت: « معنای حضور حسین در مبارزه‌ای بزرگ». حضرت امام (ره) در این سال تمام قوای خود را به كار گرفت تا محرم صورت واقعی خود را باز یابد به همین جهت در پیام خود وعاظ را به افشاگری ترغیب می كند. از این جهت است كه در آن دهه وعاظ ضمن اظهار انزجار از یزید، با نوحه سرایی و اشعار انقلابی یاد شهدای فیضیه را نیز گرامی دارند. در دهم محرم، مردم علی رغم تهدیدات مكرر رژیم به خیابان‌ها می آیند و با شعار «خمینی بت شكن خدا نگهدار تو»، «مرگ بر دیكتاتور» مراسم سیاسی خود را به مجلس عزاداری امام حسین (ع) متصل می كنند. همچنین سخنرانی امام خمینی (ره) در میان جمعیت با شكوهی كه به قم آمده بودند و در عین حال تظاهرات وسیع دهم و یازدهم محرم چهره مبارزات را به شكل مذهبی درآورد و مستقیماً شاه و رژیم پهلوی را در معرض تهاجم قرار داد. ثمره سخنرانی حضرت امام (ره) در پانزدهم خرداد 42 به بارنشست و هزاران زن و مردم با فریاد «یا مرگ یا خمینی» با تأسی به مكتب جهاد و انقلاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند. به طوری كه حضرت امام (ره) در سال 56 درباره این حادثه بزرگ فرمودند: «محرم چه ماه مصیبت زا و چه ماه سازنده و كوبنده ای است. محرم نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست كه با قیام خود در مقابل طاغوت تعلیم سازندگی و كوبندگی را به بشر داد و راه فنای ظالم و شكستن ستمكار را راه فدایی دادن و فدایی شدن دانستن و این خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برابر ملت ها تا آخر دهر. نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد در مقابل كاخ ظلم شاه و اجانب به پیروی از نهضت مقدس حسین چنان سازنده و كوبنده بود كه مردانی مجاهد و فداكار تحویل جامعه داد كه با تحرك و فداكاری روزگار را بر ستمكاران و خائنان سیاه نمودند» و «رمز پیروزی اسلام بر كفر جهانی را در این قرن كه پانزده خرداد سرآغاز آن بود دوازده محرم حسینی جستجو كنید كه انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»


* اعلامیه حضرت امام به مناسبت جشن های دو هزار و پانصد ساله:
حضرت امام (ره) در اعتراض به برگزاری جشن های دوهزار و پانصد ساله، اعلامیه ای صادر كردند كه در بخشی از آن آمده است: « امام حسین (ع) با قیام علیه یزید، بزدلی این شخص را بر جهانیان آشكار می كند. این جنگ همیشه ادامه داشته است . علمای بزرگ اسلام همواره علیه مستبدان و افراد بی عقلی كه ملت را به زنجیر می كشیده اند و ثروت كشور را به هدر داده اند تا هوس ها و امیال خود را فرو بنشانند مبارزه كرده اند.»


* اربعین سال 56
در اربعین حسینی سال 56 مردم ده ها شهر به تظاهرات وسیع ضد رژیم پرداختند و شعار «استقلال آزادی ، جمهوری اسلامی» چون یك سرود همگانی به نهضت اوج داد.


* هفدهم شهریور سال 57
حضرت امام در محكومیت حادثه هفده شهریور 57 با صدور اعلامیه ای اظهار داشتند: «چهره ی ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشان در تمام اماكن به چشم می خورد. آری چنین است راه امیرمومنان (ع) و سرور شهیدان امام حسین(ع).» همچنین در سخنرانی سال 1358 . حضرت امام شهدای 17 شهریور را در شمار شهدای كربلا آوردند: «در هفده شهریور مكرر عاشورا و میدان شهدا مكرر كربلا و شهدای ما مكرر شهدای كربلا و مخالفان ملت ما مكرر یزید و وابستگان او هستند»


* امواج خروشان تاسوعا و عاشورای سال 57
تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 57 كه به جای سوگواری به یك نمایش بزرگ مذهبی و یك رفراندوم بدون شمارش رای تبدیل گردید. محبوبیت حضرت امام (ره) و رهبری قاطع او را عملاً اثبات وتكرار كرد. تصاویر ایشان در دستان جمعیتی بود كه به خیابان انقلاب می پیوستند و قیام امام حسین(ع) را از قرن ها پیش به نمایش می گذاشت. در بند پانزده قطعنامه این راهپیمایی آمده است: «ما به روان پاك و پرافتخار شهدای جنبش اسلامی ایران و به خصوص شهدای مبارز پانزده ساله كه سهم شایانی در پیش بود اهداف مبارزه دارند و با الهام از مكتب حسین بن علی (ع) بی دریغ خون خود را نثار كرده اند درود می فرستیم.» همچنین حضرت امام در پاسخ به این تظاهرات عظیم اعلامیه ای صادر كردند كه «شما در راهپیمایی‌های بزرگ سراسری ایران در روزهای تاسوعا و عاشورا (با ) سید مظلومان و امام فداكاران (ع) تجدید عهد نموید.»


* حضرت امام (ره) و تلاش در جهت پاسداری از اسلام
یكی از موضوعاتی كه در كلام امام حسین(ع) و شبیه آن در بیانات امام خمینی (ره) می باشد اهمیت حفظ اسلام است. حضرت سیدالشهدا(ع) می فرمایند: «اگر دین جدم پیامبر (ص) استوار نمی ماند مگر با كشته شدن من، پس ای شمشیرها مرا دریابید» امام خمینی نیز همه مقصد خویش را در مكتب خود می داند و می فرماید: «تمام مقصد ما مكتب ماست و همه باید فدای اسلام شویم اگر ما اسلام را در خطر دیدم همه مان باید بدویم تا حفظش كنیم. اگر جهان خوران بخواهند در مقابل دین ما بایستند ما در مقابل همه‌ی دنیای آنان خواهیم ایستاد»


* ثبات و پایداری انقلاب اسلامی
حضرت امام (ره) علل محدثه انقلاب اسلامی ایران را مدیون و مرهون عاشورا و درسی كه مردم از امام حسین(ع) آموختند می دانند و لذا در سخنان خویش می فرمایند: «ما باید همه متوجه این معنا باشیم كه اگر قیام حضرت سید الشهدا (ع) نبود، امروز ما نمی‌توانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است» و «تمام این وحدت كلمه‌ای كه مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.»


* مقاومت در برابر دشمنان:
امام خمینی (ره) در تمام مراحل انقلاب به پیروی از امام حسین (ع) راه صبر و استقامت را به مردم توصیه و در بیانات خویش در فروردین 1342 در مورد وظایف عمومی مسلمین برای صیانت از اسلام می فرمایند: «شما پیرو پیشوایانی هستند كه در برابر مصائب و فجایع صبر و استقامت كردند، آنچه امروز می بینم نسبت به آن چیزی نیست، پیشوایان بزرگوار ما حوادثی چون عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سرگذاشتند و در راه دین خدا چنان مصایبی را تحمل كردند، عیب است برای كسانی كه ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاكمه خود را ببازند» و « ما باید روی آن فداكاری ها حساب كنیم كه سیدالشهدا(ع) چه كرد و چه بساط ظلمی را بر هم زد و ماهم چه كرده ایم؟ مگر خون ها رنگین تر از خون سید الشهدا است؟ ما چرا بترسیم از این كه خون بدهیم یا این كه جان بدهیم؟ دستورات این دستورات برای همه كه «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا» دستور داد به این كه هر روز و در هر جا باید همان نهضت را با استقامت ادامه دهید.»

 

قوي ترين دست مايه جهاد مردم و ظلم و نهضت انقلاب اسلامي و تداوم انقلاب حماسه عاشورا است0نبرد و شهادت مظلومانه ،و پايبندي به اعتقادات در شديدترين لحظات انقلاب – عدم بازگشت از اعتقادات در اوج تنهايي و شهادت ياران همه ازثمرات الگوگيري و تاثيرپذيري از نهضت عاشورا بود.

امام خميني (ره) مي فرمايند: اگر عاشورا و گرمي و شور انفجاري آن نبود معلوم نبود چنين قيامي بدون سابقه و سازماندهي واقع مي شد 0واقعه عظيم عاشورا از 61 هجري تا خرداد 42 و از آن تاقيام عالمي بقيه الله اروحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب ساز است.6 تاثير پذيري انقلاب اسلامي از حماسه عاشورا در تمامي ابعاد بود اماا اگر يك تقسيم بندي كلي از اين تاپير پذيري داشته باشيم شايد در سه بخش بتوان آنرا مورد بررسي و بحث قرار دارد:

1-تاثير پذيري آن در انگيزه نهضت

2-تاثير پذيري آن در رهبري نهضت

3-تاثير پذيري آن در ياران نهضت

«تاثير پذيري از عاشورا در انگيزه نهضت»

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا ،تاثير بيدارگر و حركت آفرين دارد از اين روست كه انقلاب اسلامي ايران آنچه كه انگيزه هاي قيام و حركت مردم و رهبري را خالص و تطهير مي كرد نام وياد امام و كربلا بود هر كجا كه سخنراني ستم شاهي برپا مي شد بعيد بود كه امام حسين (ع)بر زبانها نيايد.

حادثه كربلا براي هر انسان آزاده اي ايجاد انگيزه مي كند كه در مقابل اهل ظلم تسليم نشود تا آخرين لحظه به رهبري ديني خود پايبند باشد و از هر گونه فداكاري در احياي حق دريق نورزد انسان وقتي انگيزه و علل وقوع حادثه جانسوز كربلا را با دقت بررسي مي كند متوجه مي شود كه براي رسيدن به خدا انگيزه راستين و پولادين مي خواهد .

«تاثير پذيري انقلاب اسلامي در رهبري نهضت از عاشورا »

براي تعيين تاثير پذيري انقلاب اسلامي در رهبري خود از نهضت عاشورا بايد اشاره اي به اوضاع اجتماعي و سياسي عصر امام حسين (ع) و امام خميني (ره) و اقدامات امام حسين(ع) و امام خميني (ره) نمود.

«تغيير نگرش در انديشه ديني مردم»

بعد از شهادت امام (ع) و صلح امام حسن (ع) شرايط اجتماعي به گونه اي در آمده بود كه گويي دين از سياست جداست درآن زمان قشر عظيمي از مردم دردرك حقيقت دين و فهم معارف اسلامي با مشكل روبرو بودند در چنين شرايطي بني اميه زمان حكومت اسلامي را بر دست گرفته و براي توجيه حكومت خود به ترويج نوعي انديشه جبر گرايانه پرداختند انديشه اي كه هر گونه مسئوليت پذيري را از مسلمانان سلب ميكرد آنان به راحتي مي پذيرفتند كه اگر بني اميه در مسند قدرت هستند موهبتي الهي است كه خدا به آنان عطا كرده است و اگر امام حسن گوشه منزل نشسته و تن به صلح داده است خواست خدا مي با شد و هر نوع انتقادو اعتراض بر دستگاه اموي اعتراض به مشيت الهي شمرده مي شد دين يك امر فردي و عبادي بود و به گونه اي در آمده بود كه افراد را خود بخود زير بار سلطه بني اميه مي برد امام حسين (ع) در آن موقعيت براي احياي اسلام و اصلاح در جد امت خويش جز قيام راه ديگري نداشت.

لذا فرمودند : « اني لم اخرج اشرأ و لا بطر و لا مفسدأ و لا ظالمأانما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي»7 قبل از قيام امام خميني (ره) هم ملاحظه مي شود كه جامعه در زمينه عقايد الهي و مذهبي دچار آسيب هاي جدي شده است دين به هيچ يك از امور سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه كاري ندارد و فقط امري است كه به برخي از عبادات و اعمال فردي ختم مي گردد و چنين بر داشتي تنها مطلوب حاكمان ظالم جامعه است و به وسيله حكومتهاي باطل در جامعه رواج پيدا مي كند جامعه ايران كاملأ به شرق وغرب وابسته بود امام خميني با تاسي از قيام عاشورا و با اشاره به وضع آن زمان مي فرمايد: « اين يك نقشه شيطاني بوده است كه از زمان بني اميه و بني عباس طرح ريزي شده است و بعد آن هم هر حكومتي كه آمده است تائيد اين امر را كرده است و اخيرا هم كه از راه شرق و غرب به دولت هاي اسلامي باز شده اين امر در اوج خودش قرارگرفت كه اسلام يك مسئله شخصي بين بنده و خداست و سياست از اسلام جداست و نبايد مسلمان در سياست دخالت كند و نبايد روحانيون وارد سياست بشوند 8. امام قيام در راه خدا را لازم مي داند و مي فرمايند :

خود خواهي و ترك قيام براي خدا ما را به روزگار سياه مي رساند و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و كشور هاي اسلامي را زير نفوذ ديگران در مي آورد.9 امام حسين در قيام خود به دنبال بطلان تفسير ها و برداشتهاي رايج آن زمان از دين بود و مي خواست و با احياي دين حقيقي ،چهره پويا و سازنده و جهت دهنده دين را براي مردم نمايان سازد لذا مي فرمايد :انما خرجت، لطلب الاصلاح في امه جدي اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي ابن ابيطالب. 10

امام حسين قيام مي كند تا نشان دهد كه آنچه بني اميه حكومت خود را به وسيله آن توجيه مي كند دين نيست بلكه نوعي فريب و نيرنگ است كه به اسم دين عرضه مي شود .

امام خميني (ره)نيز اصلاح انديشه هاي ديني را سر لوحه نهضت اسلامي قرار مي دهد و با طرح مسئله عدم جدايي دين از سياست اسلام را يك دين اجتماعي و همه جانبه معرفي مي كند ايشان مي فرمايند :

ما مؤظفيم ابهامي را كه نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازيم تا اين ابهام را از اذهان نزدائيم هيچ كاري نمي توانيم انجام بدهيم.

11هنگامي كه معاويه براي خلافت موروثي خاندان بني اميه و جانشين فرزندش يزيد بيعت خواست با مخالفت شديد امام رو برو شد وامام تن به ذلت بيعت با يزيد نداد.

امام خميني (ره) نيز با اقتدا به امام حسين (ع) چنين كردند و در مقابل حكومت جور همه مصيبت ها را تحمل كردند و با ايستادگي و سازش ناپذيري خود مشروعيت اجتماعي وسياسي شاهنشاهي را زير سوال بردند و براي هميشه شر آنرا از سر مردم ايران كم كردند آزادگي و ظلم ستيزي راه امام حسين (ع) بود كه در وجود امام خميني (ره) دوباره متجلي شد و عاشوراي ديگري را بر پا ساخت امام در اين باره مي فرمايند :

حضرت سيدالشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلم و در مقابل ستم ، در مقابل حكومت جائرچه بايد كرد .12- امام مسلمين به ما آموخت كه در حالي كه ستمگران زمان به مسلمين حكومت جائرانه ظلم مي كنند در مقابل او اگر چه قواي شما نا هماهنگ باشد به پا خيزيد و استنكار كنيد . اگر كيان اسلامي را در خطر ديديد فداكاري كنيد و خون نثار كنيد .

«13-اهميت رهبري به حضور و جايگاه مردم »

در سال 60 هجري كه امام حسين (ع) نهضت را شروع كردند شرايط خاصي بر جامعه حاكم بود و مردم كوفه وقتي از قيام امام اطلاع يافتند نامه هاي فراوان به ايشان نوشته و از امام دعوت نمودند امام هم به استقبال مردم پاسخ مثبت دادند تا نشان دهند كه به نقش و جايگاه مردم ارزش قائلند امام براي اتمام حجت به طرف آن شهر حركت كرد به نداي مردم پاسخ گفت.

امام خميني وقتي قيام خود را آغاز كرد به نقش مردم اهميت فراوان دادند .

« اگر ما بتوانيم مردم را بيدارو آگاه سازيم حتما او را با شكست مواجه خواهيم ساخت بزرگترين كاري كه از ما ساخته است بيدار كردن و متوجه كردن مردم است آن وقت خواهيد ديد كه داراي چه نيروي عظيمي خواهيم بود كه زوال نا پذير است

 

 

«14ايجاد حكومت ديني»

اجراي اصول اجتماعي ،اقتصادي و فرهنگي دين مبين اسلام بدون يك حكومت ديني ميسر نيست امام حسين در قيام خود به دنبال ايجاد حكومت اسلامي بود.

امام خميني نيز در قيام خود تشكيل يك حكومت ديني را انگيزه خود قرار داده و مي فرمايد: زندگي حضرت صاحب سلام الله عليه ،زندگي همه انبيا عالم ،همه انبيا از اول ،از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل حكومت جور ،حكومت عدل را مي خواستند درست كنند.

ايشان در جاي ديگر مي فرمايند:

« توده هاي آگاه وظيفه شناس و دين دار اسلامي تشكيل شده قيام كنند و حكومت اسلامي تشكيل دهند».1

«15- تصريح و ترويج ارزشهاي اسلامي »

قيام امام حسين (ع) تجلي ارزشهاي الهي و انساني بود ترويج روحيه ايثار ، فداكاري محبت و عشق به خدا، اهميت به دستورات الهي و در نهايت شهادت در راه معبود همه و همه تصريح به ارزشهاي اسلامي بود.

امام خميني نيز با اقتداي به امام حسين عليه السلام توانست اين نهضت عظيم را به ثمر رساند و مجددا به احياي ارزشها در جامعه اسلامي بپردازد.

«تاثير پذيري ياران و پيروان انقلاب از نهضت عاشورا»

از همان روزهاي اوليه انقلاب حاميان انقلاب پيروان واقعي آن رامردم با تمسك به نام و ياد امام حسين حركت ديني و اسلامي خودشان را آغاز نمودند آنها گويي از لحظه به لحطه حماسه عاشورا درس گرفته بودند وشايد همين تدبر وتعمق در حماسه عاشورا آنها را از مردم كوفه متمايز مي سازد.

و ياران امام خميني ياراني با وفا و صبور و مقاوم مي شوند. با نگاهي مبارزات سياسي ملت ايران و شعار هاي آنان به راحتي انسان تاثير عاشورا را مي بيند . مردم از همان آغاز انقلاب با هم ندا در دادند كه «نهضت ما حسيني است،رهبر ما خميني است» «حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست»

«كل ارض كربلا ،كل يوم عاشورا»

 


اينكه‌ يك‌ ملت،‌ تنها و مظلوم‌ در مقابل‌ شرق‌ و غرب‌ با آن‌ همه‌ سلاح‌هاي‌ مادي ‌و تبليغات‌ گسترده‌ بايستد و به‌ همه‌ "نه‌" بگويد و با آنهمه‌ سختي‌ها مقاومت‌ كند، هيچ ‌توجيهي‌ جز الهام‌گرفتن‌ از حماسه‌ عاشورا ندارد. در دوران‌ انقلاب‌ شعارهاي‌ راهپيمايي‌ و تظاهرات‌، پيام‌هاي‌ امام‌، مقاومت‌ مردم‌ و... سخنراني‌ امام‌ در عاشوراي 42 و قيام‌ قم، ‌نتيجه‌ عاشورا بود. امام‌ بارها فرموده‌ بودند كه‌ :"ما هرچه‌ داريم‌ از امام‌ حسين(ع) است."

امام‌خميني‌ در پيامي‌ به‌ مناسبت‌ قيام‌ قم‌ مي‌نويسد: "محرم ماهي‌ كه‌ خون‌ بر شمشير پيروز شد...ماهي‌ كه‌ به‌ نسل‌ها در طول‌ تاريخ‌ راه‌ پيروزي‌ بر سر نيزه‌ را آموخت‌، ماهي‌ كه ‌شكست‌ ابرقدرت‌ها را در مقابل‌ كلمه‌ حق‌ به‌ اثبات‌ رساند. اكنون‌ كه‌ ماه‌ محرم‌ چون‌ شمشير الهي‌ در دست‌ سربازان‌ اسلام‌ و روحانيون‌ معظم‌ و خطباي‌ محترم‌ و شيعيان‌ عالي‌مقام‌ سيدالشهدا است‌ بايد حد اعلاي‌ استفاده‌ از آن‌ را بنمايند".

پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ امام‌ در سخنراني‌ محرم‌ سال58 لزوم‌ پاي‌بندي‌ به‌ همان‌ شعائر را يادآور شده‌ فرمودند: "همان‌ سينه زني‌ها، همان‌ نوحه خواني‌ها، همان‌ رمز پيروزي‌ است‌ در سرتاسر كشور مجلس‌ روضه‌ باشد".

تأثير عاشورا و قيام امام حسين(ع) در دفاع مقدس

پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، با تحميل‌ جنگ‌ به‌ ايران‌، ابرقدرت‌ها در مقابل‌ اين‌ ملت‌ مظلوم‌ قرار گرفتند‌، ولي‌ در زمان‌ دفاع‌ مقدس‌ حضور حماسي عاشورا در روحيه‌ مردم‌ و رزمندگان‌ و صبر و تحمل‌ گرفتاري‌ها در زمان‌ جنگ‌ و بعد از آن از ديدني‌ها و شنيدني‌ها تاريخ ايران شد.


پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، با تحميل‌ جنگ‌ به‌ ايران‌، ابرقدرت‌ها در مقابل‌ اين‌ ملت‌ مظلوم‌ قرار گرفتند‌، ولي‌ در زمان‌ دفاع‌ مقدس‌ نيز حضور حماسي عاشورا در روحيه‌ مردم‌ و رزمندگان‌ و صبر و تحمل‌ گرفتاري‌ها در زمان‌ جنگ‌ و بعد از آن ‌نيز از ديدني‌ها و شنيدني‌ها است. ‌مقاومت‌ عده‌ معدودي‌ در خرمشهر با ياد و نام‌ امام‌حسين(ع) و عمليات‌‌هاي‌ رزمندگان‌ با نام‌ و رمز ياحسين‌ و عاشورا و كربلا -زيارت‌هاي‌ عاشوراي‌ رزمندگان‌ - بازوبندها و پيشاني بندها و نوشته‌هاي‌ روي‌ آن ‌و حتي‌ رنگ‌ انتخابي‌ آن‌، مقاومت‌ خانواده‌ شهدا و صبر و تحمل‌ آن‌ها، بردباري‌ جانبازان ‌با ياد امام‌ حسين‌ و اباالفضل‌العباس‌ و مقاومت‌ آزادگان‌ در سخت‌ترين‌ شرايط‌، همه‌ و همه‌نشانگر تأثير عظيم‌ اين‌ حماسه‌ بزرگ‌ در وجود شيعه‌ است. در اين‌ نوشته‌ تأثير حماسه‌حسيني‌ را در لحظات‌ مختلف‌ دفاع‌ مقدس‌ بررسي‌ خواهيم‌ كرد.

1 - تأثير حماسه‌ عاشورا بر پيام‌ها و سخنراني‌هاي‌ امام(ره) در رابطه‌ باجنگ‌ و رزمندگان‌
امام‌ خميني‌ در پيام‌هاي‌ خود به‌ مناسبت‌هاي‌ مختلف‌ به‌خصوص‌ سالگرد جنگ‌تحميلي‌ و سالگرد پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ سعي‌ مي‌كردند روحية‌ شهادت‌طلبي‌ و اقتدا به‌راه‌ امام‌ حسين‌ را در مردم‌ و رزمندگان‌ زنده‌ نگه‌دارند. ايشان‌ در پيام‌ در بهمن‌ ماه‌ سال‌ 62مي‌فرمايد:

«اين‌ حيات‌ و اين‌ روزي‌ غير از زندگي‌ در بهشت‌ و روزي‌ در آن‌ است‌، اين‌ لقا است‌و ضيافة‌ الله مي‌باشد. آيا اين‌ همان‌ نيست‌ كه‌ براي‌ صاحبان‌ نفس‌ مطمئنه‌ وارد است‌(فادخلي‌ في‌ عبادي‌ وادخلي‌ جنّتي‌) كه‌ فرد بارز آن‌ سيّد شهيدان‌ - سلام‌ الله عليه‌ - است‌كه‌ اگر آن‌ است‌ چه‌ مژده‌اي‌ براي‌ شهيدان‌ در راه‌ امام‌ حسين‌ (ع) كه‌ همان‌ سبيل‌ اللّه‌ است‌از اين‌ بالاتر، كه‌ در جنتي‌ كه‌ آن‌ بزرگوار، شهيد في‌ سبيل‌ الله‌ وارد مي‌شود و در ضيافتي‌ كه‌آن‌ حضرت‌ حاضرند به‌ اين‌ شهيدان‌ اجازه‌ دخول‌ دهند كه‌ غير از ضيافت‌هاي‌ بهشتي‌است‌ و آنچه‌ در وهم‌ من‌ و شما نيايد، آن‌ بود. بحمداللّه‌ شهيدان‌ ما كه‌ پيرو شهيد عظيم‌الشأن‌ اسلام‌ هستند جمهوري‌ اسلامي‌ را بيمه‌ كردند.»

امام‌ هميشه‌ بر عزاداري‌ سيدالشهدا تأكيد وآن‌ را حافظ‌ شيعه‌ مي‌دانستند،هم‌چنين‌ عزاداري‌ها را فرياد بر سر ستمگران‌ هردوره‌ مي‌دانستند:

«از مراسم‌ عزاداري‌ سيد مظلومان‌ و سرور شهيدان‌ حضرت‌ اباعبدالله الحسين‌هيچ‌گاه‌ غفلت‌ نكنيد... ومي‌ دانيد كه‌ لعن‌ و نفرين‌ وفرياد از بيداد بني‌ اميه‌ - عليهم‌اللعنة‌- با آن‌ كه‌ منقرض‌ و به‌ جهنم‌ رهسپار شده‌اند فرياد بر سر ستمگران‌ جهان‌ و زنده‌نگه‌ داشتن‌ اين‌ فرياد ستم‌ شكن‌ است‌...همه‌ بايد بدانيم‌ آنچه‌ موجب‌ وحدت‌ بين‌مسلمين‌ است‌ اين‌ مراسم‌ سياسي‌ است‌ كه‌ حافظ‌ مليت‌ مسلمين‌ به‌ ويژه‌ شيعيان‌ ائمه‌اثني‌ عشر صلوات‌ اللّه‌ است‌».

و همچنین- امام خمینی (ره) به شکل های مختلف بر تاثیرات عاشورااشاره کرده اند . به عنوان مثال:

«حجت ما برای این مبارزه ای که بین مسلمین و ... این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم این عمل ... عمل سیدالشهدا (ع) است ... حجت مان براین است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صدهزار از ما کشته بشود برای رفع ظلم ... برای این که دست آنها را از این مملکت اسلامی کوتاه کنیم، ارزش دارد . حجت مان هم کار حضرت امیر (ع)، و سیدالشهداست .» (1) گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می آمد (2)... تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد ... اگر قیام سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم . (3)... انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است . (4)... کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود . (5)

امام‌ در پيامي‌ به‌ مناسبت‌ دهة‌ فجر سال‌ 64 مي‌فرمايند: بار الها اين‌ كشور وابسته‌به‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) و اهل‌ بيت‌ گرامي‌ اوست‌... راهيان‌ عزيز كربلا اين‌ سلحشوران‌ِ فداكارِدر راه‌ حق‌ را به‌ مقصد والاي‌ خود برسان‌»ا

مام‌ خميني‌، عاشورا و امام‌ حسين‌ را احيا كنندة‌ دين‌ اسلام‌ تا آخر الزمان‌مي‌دانستند، در آخرين‌ پيام‌ نوروزي‌ مي‌فرمايند:

«امام‌ حسين‌ احيا كنندة‌ دين‌ اسلام‌ بود از صدر اسلام‌ تا آخر الزمان‌».


امام‌ خميني‌ در پيام‌هاي‌ خود شهداي‌ جنگ‌ تحميلي‌ را در كنار شهداي‌ كربلا قرار مي‌دادند و اين‌ نشان‌ از تأثير حماسه‌ عظيم‌ عاشورا بر امام‌ بود، امام‌ در نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌فرزند يك‌ شهيد مي‌فرمايد:

"خداوند تعالي‌ همه‌ شهداي‌ اسلام‌ مخصوصاً شهيد شما را با شهداي‌ كربلا محشور فرمايد".

امام‌ به‌مناسبت‌ انتخابات‌ مجلس‌ سوم‌، پيامي‌ فرستادند كه‌ براي‌ آنان‌كه‌ اهل‌ فكرو تأمل‌ هستند شايد عجيب‌ترين‌ پيام‌ امام‌ و براي‌ آنان‌كه‌ ذره‌اي‌ شك‌ در الهي‌ بودن‌ اين‌مسير مقدس‌ دارند بزرگ‌ترين‌ نردبان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يقين‌ است‌.امام‌ دراين‌ پيام‌ كه‌براي‌ تشويق‌ مردم‌ به‌ حضور در انتخابات‌ صادر شده‌ بود و در حالي‌ كه‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌آرام‌ بود يكباره‌ گريزي‌ حماسي‌ به‌ مسائل‌ جنگ‌ مي‌زند و با استفاده‌ از همان‌ تأثير قيام‌امام‌ حسين‌ (ع)فرياد بر مي‌آورد كه‌ حسينيان‌ آماده‌ باشند و سه‌ هفته‌ بعد حملات‌ گسترده‌عراق‌ به‌ جبهه‌ها شروع‌ مي‌شود:

«ملت‌ شهيد پرور ايران‌ بدانند اين‌ روزها روز امتحان‌ الهي‌ است‌، روز پرخاش‌ عليه‌كساني‌ است‌ كه‌ با اسلام‌ كينه‌ ديرينه‌ دارند، روز انتقام‌ از كفر و نفاق‌ است‌، روز فداكاري‌است‌، روز عاشوراي‌ حسيني‌ است‌، امروز ايران‌ كربلاست‌، حسينيان‌ آماده‌ باشيد...نهراسيد... امروز روز حضور در حجلة‌ جهاد وشهادت‌ وميدان‌ نبرد است‌».

يكي‌ از تحولات‌ زمان‌ جنگ،‌ حركت‌ عظيم‌ رزمندگان‌ به‌ سوي‌ جبهه‌ها بود، يكي‌ از اين‌ها حركت‌ كاروان‌هاي‌ كربلا بود كه‌ چه‌ شوق‌عظيمي‌ در مردم‌ و حتي‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) ايجاد كرده‌ بود؛ به‌طوري‌ كه‌ امام‌ در آن‌ زمان‌ در پيام‌هاي‌ مختلف‌ بارها اين‌ كلمه‌ را به‌كار مي‌برند كه‌ تأثير اين‌ كلمات‌ حماسي‌ را بر امام‌ و در نتيجه‌ بر مردم‌ و رزمندگان‌ از خود نشان‌ مي‌دهد.

امام‌ در پيامي‌ به‌مناسبت‌ سقوط‌ هواپيماي‌ مسافربري‌ در سال64 توسط ‌عراق‌ مي‌فرمايند: "مگر ما و شما هر روز شاهد اين‌ كاروان‌هاي‌ كربلا نيستيم‌ كه‌ با شور و شوق‌ و عشق‌ و عطش‌ به‌ پيشباز شهادت‌ مي‌روند...خداوند به‌ رزمندگان‌ جبهه‌ها اين‌ راهيان‌ كربلا پيروزي‌ نهايي‌ عنايت‌ فرمايد".

همچنين‌ در پيامي‌ به‌ سمينار "لبيك‌ ياامام‌" مي‌فرمايد: "خداوندا، به‌ ارتشيان‌، سپاهيان‌ وبسيجيان‌ و راهيان‌ كربلا اين‌ رزمندگان‌ خالص‌ و عارف‌ ما در مصاف‌ با دشمنان‌ خود موفقيت‌ عنايت‌ فرما".

و نتيجه‌ همين‌ كاروان‌هاي‌ كربلا، عمليات‌ عظيم‌ والفجر هشت‌ و تصرف‌ فاو (‌بزرگ‌ترين‌ ضربه‌ نظامي‌ به دشمن‌) بود.

امام‌ در پايان‌ جنگ‌ پس‌ از قبول‌ قطعنامه،‌ پيام‌ مظلومانه‌ و مهمي‌ به‌ مناسبت سالگرد كشتار حجاج‌ بيت‌ا... الحرام‌ و قبول‌ قطعنامه‌ صادر فرمودند. در آن‌ زمان‌ درحالي‌كه‌ نااميدي‌ به‌ سبب‌ حوادث‌ ناگوار سال 67 مردم‌ را فراگرفته و مناطق ‌مختلفي‌ به‌دست‌ عراق‌ افتاده‌ بود، متجاوزين‌ مغرورانه‌ فرياد پيروزي‌ سر مي‌دادند؛ اما اين‌ پيام‌ حماسي‌ چنان‌ آرامشي‌ به‌ مردم‌ و رزمندگان‌ داد كه‌ هيچ‌ چيز جاي‌ آن‌را نمي‌گرفت. اصل‌ اين‌ پيام‌ برگرفته‌ از حماسه‌ عاشورا و پيام‌هاي‌ حادثه‌ كربلا بود. شكست‌ در مقابل‌عمل‌ به‌ تكليف‌ معنا ندارد؛ همان‌گونه‌ كه‌ براي‌ امام‌ حسين‌ معنا نداشت. قسمت‌هايي‌ ازاين‌ پيام‌ نشاط بخش‌ و حماسه‌ آفرين‌:

"خوشا به‌ حال‌ مجاهدان‌، خوشا به‌ حال‌ وارثان‌ حسين(ع)، آمريكا بايد بداند كه شهادت در راه‌ خدا مسأله‌اي‌ نيست‌ كه‌ بشود با پيروزي‌ يا شكست‌ در صحنه‌هاي‌ نبرد مقايسه‌ كرد، مقام‌ شهادت‌ خود اوج‌ بندگي‌ و سير و سلوك‌ در عالم‌ معنويت‌ است... ما مي‌گوييم: تا شرك‌ و كفر هست‌ مبارزه‌ هست‌ و تا مبارزه‌ هست‌ ما هستيم...."

مي‌بينيم‌ كه‌ شهادت‌ و كربلا و امام‌ حسين،‌ مايه‌ اصلي‌ پيام‌هاي‌ امام‌ و بخصوص‌پيام‌هايي‌ است‌ كه‌ در لحظات‌ حساس‌ باعث‌ حفظ‌ روحيه‌ ايثارگري‌ و شهادت‌‌طلبي مردم‌ و رزمندگان‌ مي‌شد.


2 - تأثير حماسه‌ عاشورا بر روحيه‌ رزمندگان‌ در سال‌هاي‌ دفاع‌ مقدس‌

يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ عمليات‌هاي‌ رزمندگان‌ در طول‌ جنگ‌ تحميلي،‌ عمليات‌ خيبر بود كه‌ در منطقه‌ هورالهويزه‌ با وسعت‌ عمل‌ بسيار زياد اجرا شد. به‌‌سبب آبي‌ - خاكي‌بودن‌ منطقه‌، جنگيدن‌ و حفظ‌ موقعيت‌ بسيار مشكل‌ بود. يكي‌ از محورهاي‌ عملياتي‌ اين ‌منطقه،‌ طلائيه‌ بود. تمركز آتش‌ دشمن‌ در طلائيه‌ كه‌ زميني‌ محدود است‌ بسيار زياد بود، از دست‌دادن‌ اين‌ منطقه‌، منجر به‌ از بين‌ رفتن‌ تمام‌ زحمات‌ در اين‌ عمليات‌ مي‌شد. فرماندهي‌ اين‌ قسمت‌ به‌ شهيد حاج‌ حسين‌ خرازي‌ سپرده‌ شد، او تمام‌ نيروهاي‌ تحت‌امر را جمع‌ كرده‌ مي‌گويد: "امشب‌ شب‌ عاشورا است‌، امام‌ دستور داده‌اند در طلائيه‌ عمل ‌كنيم‌، ما با تمام‌ توان‌ لشكر به‌ دشمن‌ خواهيم‌ زد، هركس‌ مي‌تواند بماند و هركس ‌نمي‌تواند آزاد است‌ برود".

آتش‌ فوق‌العاده‌ دشمن‌ در آن‌ منطقه‌ به‌قدري‌ زياد بود كه‌ شهيد حجت الاسلام‌ ميثمي‌ مي‌گويد: "هركس‌ در طلائيه‌ ايستاد اگر در كربلا هم‌ بود مي‌ايستاد". و بالاخره ‌مقاومت‌ رزمندگان‌ باعث‌ حفظ‌ اين‌ منطقه‌ شد.

در اين‌جا جمله‌اي‌ از سردار بزرگ‌ جنگ‌ تحميلي‌، دكتر چمران‌، مي‌آوريم‌ كه‌ او نيز امام‌ حسين‌ را راهنما و الگوي‌ خود مي‌داند: "من‌ پيشاپيش‌ شما پرچم‌ شهادت‌ را به‌ دوش‌ مي‌كشم‌ و هركس‌ به‌ راه‌ حسين ‌معتقد است‌ مي‌تواند مرا دنبال‌ كند...و آن قدر خواهيم‌ جنگيد تا به‌ افتخار شهادت‌ نايل‌شويم‌".

سخنراني‌هاي‌ امام‌ و مسئولان‌، زيارت‌هاي‌ عاشورا در جبهه‌، عزاداري‌ها براي امام‌حسين‌ در سنگر، همه‌ و همه‌ در تقويت‌ روحيه‌ رزمندگان‌ بسيار مؤثر بود.

بازوبند و پيشاني بندهاي‌ رزمندگان‌ و نوشته‌هاي‌ روي‌ آن‌ها كه‌ همه‌ و همه‌ الهام‌گرفته‌ از حماسه‌ عاشورا و امام‌ حسين‌ و اباالفضل‌العباس‌ بود، نشان‌ از تأثير عميق‌ نهضت‌ امام‌ حسين‌ بر رزمندگان‌ دارد.

«فهرست منابع»

1-قصص ،آيه 21.

2-موسوعه كلمات الامام حسين ،ص 61.

3- التهذيب ،شيخ طوسي ،ج 6، ص76.

4-فرهنگ عاشورا،ص 279.

5- فرهنگ عاشورا ،ص279.

6-صحيفه نور ،ج16،ص219.

7-مقتل خوارزمي،ج1،ص188 .

8-اورعي ،غلامرضا، انديشه امام خميني درباره تغيير جامعه ،ص232 .

9-امام خميني ،صحيفه نور ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،ج 1،ص165

10-مقتل خوارزمي ،ج1،ص188

11-امام خميني ،ولايت فقيه ،ص177

12-امام خميني،قيام عاشورا در كلام وپيام امام خميني، مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني ،ص55

13- همان

14-امام خميني(ره)،درجستجوي راه از كلام امام ،دفتر دهم ،ص46

15-امام خميني،قيام عاشورا ،ص38

16-امام خميني ،ولايت فقيه ،ص173

17 – دربانی، محمدرسول ، تحلیلی از حماسه- تاریخی عاشورا
18 – كدی، نیك آر، ریشه های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی
19 – حسن ، حسن ابراهیم ، تاریخ سیاسی اسلام ، ترجمه ابوالقاسم پاینده
20 – مدنی ، سید جمال الدین ، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2
21 – امام خمینی ف صحیفه نور، ج 16 و ج 9
22 – شیرازی ، محمد ف جهادامام حسین و یارانش در شهر شهادت، ترجمه رضا موسوی
23 – مجموعه مقالات همایش امام حسین (ع)، اهداف و آثار قیام حسین(ع) ج 7 ، مركز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت و نشر شاهد،

پی نوشت:

1) صحیفه نور، ج 3، ص 8 .

2) همان، ج 16، ص 206 .

3) همان، ج 17، ص 60 .

4) همان، ج 18، ص 22 .

5) همان، ص 12 .

انتشار : ۹ دی ۱۳۹۵

نقش نوجوان و جوانان در درک پیام قیام کربلا و عاشورای حسینی


مقدمه‌

تحقیق حاضر در خصوص نقش نوجوانان و جوانان در درک آموزه های پیام قیام کربلا و عاشورای حسینی می باشد . بی تردید هر جامعه ای برای آرامش روان انسان ها و جلوگیری از لغزش ها و خطاها ، نیازمند به معنویت است و وجود مکان های مقدسی نظیر مساجد از صدر اسلام تا کنون باعث تقویت باور های مذهبی و بیداری اسلامی و تقویت حق طلبی و مبارزه با ظلم و فساد می باشد شهادت طلبی و رسیدن به اوج معنویت قرب الی الله و رسیدن به اوج قله افتخار ربوبیت از نشانه های بارز مکتب حیات بخش اسلام ناب محمدی است . لذا تداوم آموزش قیام امام حسین (ع) برای نسل های آینده علی الخصوص قشر نوجوان و جوان ضروری و موجب حیات ابدی اسلام ناب محمدی و انشاالله وصل به قیام مهدی عجل الله که ایشان برای برپایی حق و عدالت و تشکیل حکومت اسلامی در جامعه جهانی و برای مبارزه با فساد و پلیدی ها و شیاطین زمان و رفع ظلم وستم و برپایی اسلام ناب محمدی که وعده آن توسط همه پیامبران و علی الخصوص پیامبر اعظم حضرت محمد (ص) و امامان معصوم و صحابه بزرگ اسلام نوید داده شده است انشا الله تحقق خواهد یافت .

 

شخصیت‌ وعظمت‌ امام‌ حسین‌ (ع) همه‌ جا را فراگرفته‌ است‌. تمام‌ انسان‌های‌بیدار از فداکاری‌ و گذشت‌ و جوان‌ مردی‌ امام‌ حسین‌ (ع) در راه‌ احیای‌ دین‌، حق‌ و عدالت‌ وریشه‌ کن‌ کردن‌ باطل‌ و ظلم‌ سخن‌ می‌گویند، هر کس‌ با زبانی‌ از این‌ امام‌ بزرگ‌ و پیروز درهر عصری‌ به‌ بزرگی‌ یاد می‌کند.

خاطرة‌ جان‌ گداز و بسیار آموزندة‌ عاشورا بزرگ‌ترین‌ فداکاری‌ها را به‌ بشرمی‌آموزد. قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) منبع‌ الهام‌ بخش‌، برای‌ به‌ ثمر رساندن‌ حق‌ و عدالت‌ بود.آن‌ چنان‌ همت‌ امام‌ بلند بود که‌ برای‌ اعتلای‌ کلمه‌ حق‌ از همه‌ چیز خود گذشت‌. چنانچه‌برای‌ نجات‌ اسلام‌ از طوفان‌های‌ بنی‌ امیّه‌ و طرفداران‌ آنها به‌ جهانیان‌ فرمود: «آگاه‌ باشید(ابن‌ زیاد) مرا، میان‌ کشته‌ شدن‌ و ذلت‌ مخیّر ساخته‌، ولی‌ ذلّت‌ و خواری‌ از ساحت‌ ما دوراست‌. نه‌ خدا ذلّت‌ را برای‌ ما می‌پسندد و نه‌ پیامبرش‌ و نه‌ مردان‌ با ایمان‌ دنیا، و نه‌ آن‌دامن‌ پاکی‌ که‌ مرا پرورش‌ داده‌ و نه‌ آن‌ روح‌ با مناعتی‌ که‌ من‌ دارم‌، من‌ هرگز اطاعت‌ مردم‌پست‌ را بر کشته‌ شدن‌ با شرافت‌ ترجیح‌ نمی‌دهم‌.»

عظمت‌ روح‌ و همت‌ مردانه‌ و نظر بلند و فداکاری‌ بی‌ دریغ‌ و جانبازی‌ بزرگ‌ امام‌ رانمی‌توان‌ به‌ قلم‌ آورد و بیان‌ کرد، مگر پشه‌ای‌ می‌تواند خورشید را توصیف‌ کند؟ ولی‌ از آن‌جا که‌ طبق‌ روایتی‌ پیامبر فرمودند: «اءن‌ لقتل‌ الحسین‌ حرارة‌ فی‌ قلوب‌ المؤمنین‌ لا یبردابداً؛ همانا قتل‌ حسین‌ حرارتی‌ در قلوب‌ مؤمنین‌ ایجاد کرده‌ که‌ هرگز سرد و خاموش‌نمی‌شود.»

مردم‌ با بیان‌ تاریخ‌ بشر هرگز نام‌ و یاد امام‌ حسین‌ (ع) را فراموش‌ نخواهند کرد درعصری‌ که‌ باطل‌ پرستان‌ و غول‌های‌ مادیّت‌ می‌خواهند نام‌ امام‌ حسین‌ (ع) را از زبان‌ها ویادها بیندازند سخت‌ در اشتباه‌اند و به‌ قول‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ این‌ خواب‌ خرگوشی‌ است‌هرگز تعبیر نخواهد شد و این‌ آیه‌ تداعی‌ می‌کند که‌ ( یُریدون‌ لیطفئوا نور اللّه‌ بأفواههم‌ واللّه‌ متم‌ّ نوره‌ و لو کره‌ الکافرون‌ ) .

1) اهداف‌ قیام‌ عاشورا ( هل من ناصر ینصرنی )

در مورد هدف‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) عقاید مختلفی‌ است‌، نظریه‌ پردازان‌ به‌ گونه‌هایی‌ مختلف‌ هدف‌ امام‌ (ع) را تبیین‌ کرده‌اند: گاهی‌ حرکت‌ امام‌ (ع) برنامه‌ای‌ معنوی‌می‌شود که‌ از جانب‌ خداوند طراحی‌ شده‌ که‌ امام‌ (ع) مجری‌ آن‌ بوده‌ و قدم‌ به‌ قدم‌ کارهایی‌را که‌ از جانب‌ خداوند متعال‌ مأموریت‌ داشته‌ انجام‌ می‌داده‌ است‌؛ عدّه‌ای‌ هدف‌ امام‌ را امربه‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر معرفی‌ کرده‌اند، چنان‌ که‌ عده‌ای‌ هدف‌ را مبارزه‌ با حکومت‌ وقت‌دانسته‌اند و برخی‌ نیز قیام‌ کربلا را به‌ منظور برپایی‌ حکومت‌ تبیین‌ کرده‌اند.

اگر اهداف‌ و عوامل‌ را یک‌ جا بررسی‌ کنیم‌، درخواهیم‌ یافت‌ اکثر کسانی‌ که‌ اهداف‌مختلف‌ را برای‌ حرکت‌ امام‌ حسین‌ (ع) بیان‌ کرده‌اند به‌ کلمات‌ آن‌ حضرت‌ استناد کرده‌ وهر یک‌ به‌ بخشی‌ از کلمات‌ تمسّک‌ کرده‌ و مطالب‌ دیگر را نادیده‌ گرفته‌اند.

وظیفه‌ شرعی‌ و تکلیف‌ الهی‌ و احساس‌ مسئولیت‌

این‌ مطلبی‌ است‌ که‌ دلیل‌ آن‌ در سخنان‌ خود آن‌ حضرت‌ و پدر و جدّ بزرگوارشان‌ وبلکه‌ در آیات‌ کریمة‌ قرآنی‌ هم‌ به‌ وضوح‌ دیده‌ می‌شود؛ مانند آیه‌ای‌ که‌ می‌فرماید:

( و لا تعاونوا علی‌ اءلائم‌ و العدوان‌ ) ، معاونت‌ بر گناه‌ و دشمنی‌ نکنید.

بر هیچ‌ کس‌ پوشیده‌ نیست‌ که‌ بیعت‌ امام‌ با حکومت‌ یزید بزرگ‌ترین‌ کمک‌ ومعاونت‌ بر گناه‌ بود.

و یا وصیّت‌ معروف‌ امیرالمؤمنین‌ (ع) به‌ فرزندان‌ خود و به‌ همة‌ شیعیان‌ و به‌خصوص‌ به‌ حسنین‌ 8 که‌ می‌فرماید: «و کونا للظالم‌ خصماً و للمظلوم‌ عوناً؛ باشید برای‌ستم‌ کار دشمن‌ و بر مظلومان‌ یاور.»

و یا در سخنان‌ حضرت‌ سیدالشهدا این‌ انگیزه‌ و هدف‌، یعنی‌ عمل‌ به‌ وظیفة‌شرعی‌ انسجام‌ و تکلیف‌ الهی‌، به‌ خوبی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. آن‌ جا که‌ وقتی‌ نامه‌ای‌ به‌بزرگان‌ بصره‌ می‌نویسد و علت‌ نهضت‌ و قیام‌ و دعوت‌ الهی‌ خود را ذکر می‌کند، می‌نویسد:«و أنا أدعوکم‌ اءلی‌ کتاب‌ اللّه‌ و سنّة‌ نبیّه‌ (ص) فاءن‌ السُنّة‌َ قد اُمیتَت‌ْ و اءن‌ البدعة‌ قد أحییَت‌؛ ومن‌ شما را به‌ کتاب‌ و سنت‌ رسول‌ خدا دعوت‌ می‌کنم‌ که‌ براستی‌ سنّت‌ مرده‌ و بدعت‌ زنده‌شده‌ است‌.»

2) جایگاه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر در قیام‌ عاشورا

زمانی‌ که‌ برادر آن‌ حضرت‌ محمد بن‌ حنفیه‌ در مدینه‌ به‌ ایشان‌ پیشنهاد کرد که‌ ازسفر منصرف‌ شود، امام‌ (ع) نپذیرفت‌ و وصیتنامه‌ای‌ نوشت‌: «و اءنی‌ لم‌ أخرج‌ أشراً و لابطراًو لامفسداً و لاظلماً و اءنّما خرجت‌ُ لطلب‌ اءلاصلاح‌ فی‌ امّة‌ جدّی‌، اُرید أن‌ آمر بالمعروف‌ وأنهی‌ عن‌ المنکر و أسیر بسیرة‌ جدّی‌ و أبی‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌؛ من‌ جهت‌ خودخواهی‌ وگردن‌ کشی‌ و فتنه‌ انگیزی‌ و ستم‌ گری‌ خارج‌ نشدم‌ بلکه‌ به‌ قصد اصلاح‌ امت‌ جدم‌ خروج‌کردم‌. می‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ و از منکر نهی‌ کنم‌ و بر سیرة‌ جدّم‌ و پدرم‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ رفتار کنم‌.»

امام‌ حسین‌ احساس‌ می‌کرد که‌ به‌ وسیلة‌ حاکمیت‌ معاویه‌ و سپس‌ یزید و حتّی‌قبل‌ از آن‌ دو اعمالی‌ در میان‌ مردم‌ رواج‌ پیدا کرده‌ که‌ غیر از سیرة‌ پیغمبر (ص) و سیرة‌ علی‌بن‌ ابی‌ طالب‌ است‌. از این‌ جهت‌، امام‌ (ع) اصلاح‌ را ضروری‌ دید و آن‌ اصلاح‌ احیای‌ سیرة‌پدر و جدّشان‌ از طریق‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر بوده‌ است‌؛ یعنی‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌از منکر وسیلة‌ این‌ احیاگری‌ است‌ نه‌ آن‌ که‌ خود هدف‌ باشند.

امام‌ حسین‌ (ع) وقتی‌ از مکه‌ به‌ قصد کوفه‌ حرکت‌ کرد. در بین‌ راه‌ به‌ فرزدق‌ برخورد.امام‌ (ع) اوضاع‌ عراق‌ را پرسید، او جواب‌ داد که‌ دل‌های‌ مردم‌ با شما ولی‌ شمشیرهایشان‌بر ضدّ شماست‌. امام‌ (ع) دربارة‌ انگیزة‌ سفر خود فرمودند: «اءن‌ هؤلاء قوم‌ لزموا طاعة‌الشیطان‌ و ترکوا طاعة‌ الرحمن‌ و أظهروا الفساد فی‌ الارض‌ و أبطلوا الحدود و شریط‌الخور و استأثروا فی‌ أموال‌ الفقراء و المساکین‌، أنا أوّل‌ من‌ قام‌ بنصرة‌ دین‌ الله‌ و اءعزازشرعة‌ و الجهاد فی‌ سبیله‌ لتکون‌ کلمة‌ اللّه‌ هی‌ العلیا ؛ اینان‌ جماعتی‌ هستند که‌ ازشیطان‌ اطاعت‌ کرده‌ و اطاعت‌ رحمان‌ را ترک‌ کرده‌اند. آنان‌ فساد را ظاهر و حدود الهی‌ راباطل‌ کرده‌اند، شراب‌ می‌نوشند و در اموال‌ فقرا و مساکین‌ طبق‌ میل‌ خود رفتار می‌کنند.من‌ از همه‌ برای‌ یاری‌ دین‌ خداوند و عزیز گرداندن‌ شرع‌ و جهاد در راه‌ خدا سزاوارترم‌ تااینکه‌ کلمة‌ اللّه‌ اعتلا یابد».

از این‌ سخنان‌ معلوم‌ می‌شود که‌ این‌ عوامل‌ سبب‌ شد که‌ امام‌ حسین‌ (ع) خود رابرای‌ قیام‌ از دیگران‌ ارجح‌ بداند، زیرا نوادة‌ پیامبر (ص) و امام‌ مسلمانان‌ است‌ و در مقابل‌انحرافات‌ نمی‌تواند ساکت‌ باشد.

و به‌ قول‌ شهید مطهری‌ که‌ دربارة‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر می‌گوید: «امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منکر می‌گوید: امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر یگانه‌ اصلی‌ است‌ که‌ ضامن‌بقای‌ اسلام‌ است‌ به‌ اصطلاح‌ علت‌ مبقیه‌ است‌. اصلاً اگر این‌ اصل‌ نباشد اصلاحی‌نیست‌. حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) در راه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر یعنی‌ در راه‌ اساسی‌ترین‌اصلی‌ که‌ ضامن‌ بقای‌ اجتماع‌ اصلاحی‌ است‌ کشته‌ شد. و در راه‌ آن‌ اصلی‌ که‌ اگر نباشددنبالش‌ متلاشی‌ شدن‌ است‌، دنبالش‌ تفرّق‌ است‌، دنبالش‌ تفکیک‌ و از میان‌ رفتن‌ وگندیدن‌ پیکر اجتماع‌ است‌. بله‌ این‌ اصل‌ این‌ مقدار ارزش‌ دارد.

3) امام‌ و الگوی‌ مبارزه‌ با ظلم‌

در میان‌ حوادث‌ تاریخ‌ عاشورا و شهدای‌ کربلا از ویژگی‌ خاصّی‌ برخوردارند وصفحه‌ صفحة‌ این‌ حماسة‌ ماندگار، تک‌ تک‌ حماسه‌ آفرینان‌ عاشورا، الگوی‌ انسان‌های‌حق‌ طلب‌ و ظلم‌ ستیز بوده‌ و خواهد بود، هم‌ چنان‌ که‌ اهل‌ بیت‌ به‌ صورت‌ عام‌تر در زندگی‌و مرگ‌، در اخلاق‌ و جهاد، در کمالات‌ انسانی‌ و چگونه‌ زیستن‌ و چگونه‌ مردن‌، برای‌ ما سرمشقند، از خواسته‌های‌ ماست‌ که‌ حیات‌ و ممات‌ ما چون‌ زندگی‌ و مرگ‌ محمّد و آل‌ محمّدباشد؛ همان‌ جمله‌ که‌ در زیارت‌ عاشورا ست‌: «اللهم‌ اجعل‌ محیای‌ محیا محمّد و آل‌ محمّدو مماتی‌ ممات‌ محمد و آل‌ محمد» امام‌ حسین‌ (ع) هم‌ حرکت‌ خویش‌ در مبارزه‌ باطاغوت‌ زمان‌ خویش‌، برای‌ مردم‌ الگو می‌داند و می‌فرماید: «فلکم‌ فی‌ّ اسوة‌» در تاریخ‌اسلام‌ نیز، بسیاری‌ از قیام‌های‌ ضد ستم‌ و نهضت‌های‌ آزادی‌ بخش‌، با الهام‌ از حرکت‌عزّت‌ آفرین‌ عاشورا شکل‌ گرفته‌ و به‌ ثمر رسیده‌ است‌ حتی‌ مبارزه‌های‌ استقلال‌ طلبانة‌هند به‌ رهبری‌ مهاتماگاندی‌، ثمرة‌ این‌ الگوگیری‌ بود هم‌ چنان‌ که‌ خود گاندی‌ گفته‌ است‌:«من‌ زندگی‌ امام‌ حسین‌ (ع) را به‌ دقت‌ خوانده‌ام‌ و توجه‌ به‌ صفحات‌ کربلا نموده‌ام‌ و بر من‌روشن‌ شده‌ است‌ که‌ اگر هندوستان‌ بخواهد یک‌ کشور پیروز گردد، بایستی‌ از قیام‌حسین‌ (ع) الگو گیرد.»

قائد اعظم‌ پاکستان‌ محمدعلی‌ جناح‌ نیز گفته‌ است‌: «هیچ‌ نمونه‌ای‌ از شجاعت‌،بهتر از آن‌ که‌ امام‌ حسین‌ (ع) از لحاظ‌ فداکاری‌ و تهوّر نشان‌ داد، در عالم‌ پیدا نمی‌شود. به‌عقیدة‌ من‌ تمام‌ مسلمین‌ باید از سرمشق‌ این‌ شهیدی‌ که‌ خود را در سرزمین‌ عراق‌ قربانی‌کرد، پیروی‌ نمایند» از عاشورا، حتی‌ در زمینة‌ تاکتیک‌ها و کیفیت‌ مبارزه‌ و سازماندهی‌نیروها و خط‌ و مشی‌ مبارزه‌ و بسیاری‌ از موضوعات‌ دیگر هم‌ می‌توان‌، الهام‌ گرفت‌.

در این‌ زمینه‌، امام‌ خمینی‌ 1 چنین‌ می‌فرماید: «حضرت‌ سیدالشهدا (ع) از کارخودش‌ به‌ ما تعلیم‌ کرد که‌ در میدان‌ وضع‌ باید چه‌ جور باشد و در خارج‌ میدان‌ وضع‌ چه‌جور باشد و باید آن‌ هایی‌ که‌ اهل‌ مبارزة‌ مسلحانه‌ هستند چه‌ جور مبارزه‌ کنند و بایدآن‌هایی‌ که‌ در پشت‌ جبهه‌ هستند چه‌ طور تبلیغ‌ کنند. کیفیت‌ مبارزه‌ را، کیفیت‌ این‌ که‌مبارزه‌ بین‌ یک‌ جمعیت‌ کم‌ یا جمعیت‌ زیاد باید چطور باشد، کیفیت‌ این‌ که‌ قیام‌ در مقابل‌یک‌ حکومت‌ قلدری‌ که‌ همه‌ جا را در دست‌ دارد، با یک‌ عدّة‌ معدود، باید چه‌ طور باشد.این‌ها چیزهایی‌ است‌ که‌ حضرت‌ سیدالشهدا به‌ ملت‌ ما آموخته‌ است‌.»

4) رمز جاودانگی‌ حماسة‌ عاشورا

یکی‌ از اعجازهای‌ حادثه‌ کربلا، زنده‌ ماندن‌ آن‌ است‌ و هرچه‌ از زمان‌ آن‌ می‌گذرد،تازه‌تر و شفّاف‌تر می‌گردد و قلوب‌ انسان‌ها را به‌ خود معطوف‌ می‌سازد. رسول‌ خدا (ص) می‌فرماید: «اءن‌ّ لِقتل‌ الحسین‌ حرارة‌ فی‌ قلب‌ المؤمنین‌ لاتبرد أبداً؛ برای‌ شهادت‌امام‌حسین‌ (ع) حرارت‌ و گرمایی‌ در دل‌های‌ مؤمنان‌ است‌ که‌ هرگز سرد و خاموش‌نمی‌شود.» بنی‌ امیه‌ از طرح‌ واقعة‌ کربلا، اندیشه‌ای‌ جز براندازی‌ و ریشه‌ کن‌ کردن‌ شجرة‌طیّبه‌ مطهّر رسول‌ الله‌ (ص) در قالب‌ شهادت‌ آفرین‌ فرزند پیامبر اکرم‌ (ص) و پنجمین‌ اهل‌کساء نداشتند. آنان‌ در این‌ واقعه‌، از هر جنایتی‌ فروگذار نبودند؛ مانند شهادت‌ طفل‌شیرخوار و یا تاختن‌ با اسب‌ها بر پیکر مطهر آنان‌ و یا تخریب‌ بارگاه‌ آن‌ معصوم‌ مظلوم‌ ویا هتک‌ حرمت‌های‌ دیگر اما پس‌ از گذشت‌ چهارده‌ قرن‌ هنوز همان‌ طراوت‌ و شکوه‌ وجلال‌ را داشته‌ و هر روز بر عظمت‌ آن‌ افزوده‌ می‌گردد.

اینک‌ می‌بینیم‌ که‌ نه‌ تنها امام‌ حسین‌ (ع) و یارانش‌ مورد تکریم‌ و احترام‌ شیعیان‌جهان‌ است‌ که‌ جایگاه‌ ویژه‌ای‌ در قلوب‌ دیگر ادیان‌ آسمانی‌ قرار دارد و بسیاری‌ از پیروان‌آیین‌های‌ غیر اسلامی‌ نه‌ تنها به‌ آنان‌ احترام‌ قائلند بلکه‌ برای‌ گشایش‌ مشکلات‌ خود به‌آنان‌ تمسّک‌ می‌جویند و نذری‌ می‌دهند.

به‌ نظر می‌رسد رمز جاودانگی‌ این‌ واقعة‌ الهی‌ این‌ است‌ که‌ اوّلاً اهداف‌ عالیه‌حضرت‌ و ثانیاً الهی‌ بودن‌ این‌ حرکت‌ است‌ چنان‌ که‌ گفته‌ شده‌، با یکی‌ بساز بر همه‌ درتمام‌ دوران‌ بناز.

5) جلوه‌های‌ اخلاقی‌ و تربیتی‌ در قیام‌ عاشورا

الف‌) زهد وعبادت‌ امام‌: امام‌ حسین‌ (ع) چنان‌ زاهد و با ایمان‌ بود که‌ کسی‌ را یارای‌برابری‌ با ایشان‌ نبود. امام‌ به‌ دنیا و مافیها بی‌ علاقه‌ و مشتاق‌ لِقای‌ پروردگار خود بود. درراه‌ اعتلای‌ دین‌ نه‌ تنها هرگونه‌ مصائب‌ و آلام‌ را تحمل‌ می‌نمود، بلکه‌ با کمال‌ عشق‌ زبان‌به‌ شکرگزاری‌ می‌گشود. آن‌ حضرت‌ برای‌ حفظ‌ احترام‌ کعبه‌ از مکه‌ خارج‌ شد تا مباداخونش‌ در حرم‌ ریخته‌ شود و حرمت‌ بیت‌ الله‌ الحرام‌ از بین‌ برود، و یا شب‌ عاشورا که‌ مهلت‌گرفت‌ تا شب‌ را به‌ نماز و تلاوت‌ قرآن‌ به‌ سر برد، حتی‌ در ظهر عاشورا نیز آخرین‌ نماز خودرا در برابر تیراندازان‌ دشمن‌ در حالی‌ که‌ از پیکر مبارکش‌ خون‌ می‌چکید به‌ جا آورد.

طبری‌ از عبداللّه‌ بن‌ زبیر نقل‌ می‌کند که‌ هم‌ چون‌ شهادت‌ آن‌ حضرت‌ را شنید،گفت‌: «به‌ خدا سوگند، مردی‌ را کشتند که‌ قیامش‌ در شب‌ طولانی‌ و روزه‌اش‌ در روز بسیاربود.»

ب‌) صبر و شکیبایی‌: صبر و شکیبایی‌، یا در برابر مصیبت‌ و گرفتاری‌ است‌ یا برای‌پذیرفتن‌ مشقات‌ ناشی‌ از طاعات‌ و عبادات‌ است‌ و یا برای‌ جلوگیری‌ از هواهای‌ نفسانی‌ وشهوات‌ حیوانی‌ بر اثر ترک‌ معصیت‌ است‌. تاریخ‌ هیچ‌ شخصیتی‌ را هم‌ چون‌امام‌حسین‌ (ع) به‌ خود ندیده‌ است‌ که‌ در برابر مصائب‌ و مشکلات‌ چون‌ کوهی‌ استوارپابرجا ایستاده‌ باشد. تجسّم‌ آخرین‌ وداع‌ امام‌ با اهل‌ بیت‌ خود که‌ تنی‌ چند از زنان‌ داغ‌دیده‌ و اطفال‌ خردسال‌ به‌ دورش‌ جمع‌ شده‌ بودند، قلب‌ هر شخص‌ را جریحه‌ دار می‌کند ودر همین‌ وداع‌ بود که‌ دخترش‌ گفت‌: «ای‌ پدر حالا که‌ خود را تسلیم‌ مرگ‌ کرده‌ای‌، پس‌ مارا به‌ مدینه‌ بفرست‌.» امام‌ در جواب‌ فرمود: «هیهات‌ دخترم‌ از این‌ تمنا درگذر و صبورباش‌.»

چه‌ صبری‌ از این‌ بالاتر که‌ طفل‌ شیرخوارش‌ را برای‌ طلب‌ جرعة‌ آب‌ می‌آورد و درمقابل‌ با تیر زهرآگین‌ پاسخ‌ می‌دهند و کودک‌ را در آغوش‌ پدر به‌ شهادت‌ می‌رسانند وامام‌ (ع) صبر و شکیبایی‌ را از دست‌ نمی‌دهد و با کمال‌ متانت‌ و بردباری‌ به‌ مأموریت‌مقدس‌ خود ادامه‌ می‌دهد، از این‌ رو باید گفت‌: «و لقد اعجبت‌ من‌ صبرک‌ ملائکة‌السماء.»

ج‌) رضا به‌ قضای‌ الهی‌ و صفات‌ دیگری‌ که‌ در این‌ قلم‌ یارای‌ رفتن‌ در این‌ بحرنیست‌ و باید از خود ائمه‌ شنید که‌ امام‌ حسین‌ (ع) کیست‌ و چه‌ کرد، قیام‌ عاشورا جلوه‌ گاه‌مکارم‌ اخلاق‌ و مدرسه‌ و دانشگاه‌ تربیت‌ روح‌ و نفس‌ بود.

6) عزت‌ و افتخار حسینی‌ در حماسة‌ کربلا

در سورة‌ منافقون‌ آمده‌ است‌: «خداوند عزیز است‌ و عزّت‌ را برای‌ خود و پیامبران‌ وصاحبان‌ ایمان‌ قرار داده‌ است‌.» صبح‌ عاشورا در طلیعة‌ نبرد امام‌ ضمن‌ سخنانی‌ فرمود:«به‌ خدا، قسم‌! آنچه‌ را از من‌ می‌خواهند (یعنی‌ تسلیم‌ شدن‌) نخواهم‌ پذیرفت‌، تا این‌ که‌خدا را آغشته‌ به‌ خون‌ خود دیدار کنم‌». در خطابة‌ پر شور دیگری‌ در کربلا، خطاب‌ به‌ سپاه‌کوفه‌ در ردّ درخواست‌ ابن‌ زیاد مبنی‌ بر تسلیم‌ شدن‌ و بیعت‌ فرمود: «ابن‌ زیاد مرا میان‌کشته‌ شدن‌ و ذلّت‌ مخیّر قرار داده‌، هیهات‌ که‌ من‌ جانب‌ ذلّت‌ را بگیرم‌. این‌ را خدا و رسول‌و دامان‌های‌ پاک‌ عترت‌ و جان‌های‌ غیرت‌مند و با عزّت‌ نمی‌پذیرند. هرگز اطاعت‌ فرومایگان‌ را بر شهادت‌ کریمانه‌ ترجیح‌ نخواهم‌ داد.»

ستم‌ پذیری‌ و تحمل‌ سلطة‌ باطل‌ و سکوت‌ در برابر تعدّی‌ و زیر بار منّت‌ دونان‌رفتن‌ و تسلیم‌ فرومایگان‌ شدن‌ و اطاعت‌ از کافران‌ و فاجران‌، همه‌ و همه‌ از ذلّت‌ نفس‌ وزبونی‌ و حقارت‌ روح‌ انسانی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد. بیش‌ از همة‌ امامان‌، از امام‌ حسین‌ (ع) مطالبی‌ دربارة‌ مسئله‌ کرامت‌ و عزّت‌ نفس‌ نقل‌ شده‌ است‌. استاد شهید مطهری‌می‌فرماید: امام‌ حسین‌ (ع) مرگ‌ با عزت‌ را بهتر از زندگی‌ با ذلّت‌ می‌دانست‌. جملة‌ معروف‌امام‌ حسین‌ (ع) «هیهات‌ منّا الذلّة‌» عجیب‌ است‌ و از آن‌ جمله‌ هایی‌ است‌ که‌ تا دامنة‌قیامت‌ از آن‌ حرارت‌ و نور می‌تابد. حماسه‌ و کرامت‌ و عزت‌ و شرافت‌ نفس‌ می‌بارد.

پس‌ کسانی‌ که‌ دم‌ از روشن‌ فکری‌ و قرائت‌های‌ مختلف‌ از دین‌ می‌زنند و گاه‌گاهی‌ می‌گویند که‌ امام‌ حسین‌ فدای‌ گذشته‌ پدر و فدای‌ خشونت‌طلبی‌ خودش‌ شد، بایدبه‌ آنان‌ گفت‌، ای‌ تاریک‌ فکران‌ اهول‌، شما اسلام‌ شناس‌ نیستید که‌ هیچ‌، اصلاً اسلام‌ دردل‌ شما رسوخ‌ نکرده‌ و اصلاً امام‌ حسین‌ (ع) را هم‌ شمه‌ای‌ نمی‌شناسید و با این‌ افکارتاریک‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) و اسلام‌ نزدیک‌ نمی‌شوید بلکه‌ درست‌ به‌ نقطة‌ مرکزی‌ اسلام‌آمریکایی‌ نزدیک‌ می‌شوید.

7) عاشورا و فرهنگ‌ شهادت‌

در دید عاشوراییان‌، حیات‌ در محدودة‌ تولد تا مرگ‌ خلاصه‌ نمی‌شود بلکه‌ امتدادوجودی‌ انسان‌ به‌ دامنة‌ قیامت‌ و ابدیّت‌ کشیده‌ می‌شود. با این‌ حساب‌، فرزانه‌ کسی‌ است‌که‌ به‌ سعادت‌ دنیا بیندیشد و نعمت‌ ابدی‌ را به‌ برخورداری‌ موقت‌ این‌ دنیا ترجیح‌ دهد. ازهمین‌ ره‌ گذر حمایت‌ و یاری‌ دین‌ و اطاعت‌ از ولی‌ خدا، زمینه‌ ساز سعادت‌ ابدی‌ است‌.شرافت‌ در حمایت‌ از حجّت‌ خداست‌، هرچند به‌ کشته‌ شدن‌ در این‌ راه‌ بینجامد.

حبیب‌ بن‌ مظاهر یکی‌ از صاحبان‌ این‌ دید و بصیرت‌ است‌. وقتی‌ در کربلا ازامام‌ (ع) اجازه‌ می‌گیرد که‌ به‌ میان‌ قبیلة‌ خود (بنی‌ اسد) برود، آنان‌ را به‌ نصرت‌ امام‌فراخواند و امام‌ (ع) اجازه‌ می‌دهد. شبانه‌ نزد آنان‌ رفته‌، می‌گوید: «من‌ بهترین‌ چیزی‌ که‌هرکس‌ آن‌ را برای‌ قوم‌ خویش‌ به‌ ارمغان‌ می‌آورد برای‌ شما هدیه‌ آورده‌ام‌، دعوتتان‌می‌کنم‌ به‌ نصرت‌ پسر دختر پیغمبرتان‌.» پس‌ ضمن‌ ترسیم‌ وضعیت‌ کربلا و در محاصره‌بودن‌ امام‌ (ع) به‌ آنان‌ می‌گوید: «در راه‌ نصرت‌ او از من‌ اطاعت‌ کنید تا به‌ شرافت‌ دنیا وآخرت‌ برسید. به‌ خدا سوگند هریک‌ از شما در راه‌ خدا در رکاب‌ پسر پیامبر شهید شوید. دردرجات‌ عالی‌ همراه‌ رسول‌ خدا (ص) خواهد بود.» این‌ دیدگاه‌ حبیب‌ نسبت‌ به‌ حیات‌ وشرافت‌، معنی‌ بخشیدن‌ به‌ زندگی‌ است‌. قرآن‌ کریم‌ از کسانی‌ که‌ با فداکاری‌، جان‌ خود رادر راه‌ خداوند فدا می‌کنند به‌ عنوان‌ وفاکنندگان‌ به‌ پیمان‌» و «صادق‌ بر سر عهد الهی‌» یادمی‌کند: ( من‌ المؤمنین‌ رجال‌ صدقوا ما عاهدوا اللّه‌ علیه‌ ) این‌ است‌ شرافتی‌ که‌شهیدان‌ از آن‌ برخوردارند و آگاه‌ دلان‌ عمری‌ برای‌ دست‌ یافتن‌ به‌ آن‌ لحظه‌شماری‌می‌کنند.

این‌ شمه‌ای‌ از فرهنگ‌ شهادت‌ در کربلا بود و حبیب‌ بن‌ مظاهر نمونه‌ای‌ از آن‌ بود.

8) عاشورا و مرحلة‌ اسارت‌

نقش‌ اسرای‌ اهل‌ بیت‌ : پس‌ از عاشورا رساندن‌ پیام‌ خون‌ شهیدان‌ بود، چه‌ دربرخوردهای‌ فردی‌ و موضعی‌ و چه‌ به‌ صورت‌ سخنرانی‌های‌ عمومی‌، مثل‌ آن‌ چه‌حضرت‌زینب‌ 3 و حضرت‌ سجاد (ع) در کوفه‌ و دمشق‌ انجام‌ دادند تا همگان‌ بفهمند که‌چه‌ جنایتی‌ نسبت‌ به‌ فرزند رسول‌ خدا (ص) انجام‌ گرفته‌ است‌.

زنانی‌ که‌ در کوفه‌ سن‌ آنان‌ از سی‌ سال‌ تجاوز می‌کرد، زینب‌ را بیست‌ سال‌ پیش‌ دردوران‌ حکومت‌ پدرش‌ در این‌ شهر دیده‌ بودند و حرمت‌ او را در دیدة‌ علی‌ و حشمت‌ او را درچشم‌ پدرش‌ در این‌ شهر دیده‌ بودند. زینب‌ برای‌ آنان‌ چهرة‌ آشنایی‌ بود، این‌ که‌ دیدن‌صحنة‌ رقت‌ بار اسیری‌ زینب‌ در خیل‌ اسیران‌ خاطرات‌ گذشته‌ را زنده‌ می‌کرد.حضرت‌زینب‌ 3 از این‌ فرصت‌ استفاده‌ نمود و شروع‌ کرد به‌ سخن‌ گفتن‌، مردم‌ صدای‌آشنایی‌ شنیدند، گویی‌ علی‌ (ع) سخن‌ می‌گوید. حنجره‌، حنجرة‌ علی‌ و صدا صدای‌ علی‌،راستی‌ این‌ علی‌ است‌ که‌ حرف‌ می‌زند یا دخترش‌؟ بله‌ او زینب‌ است‌: «مردم‌ کوفه‌! هرگزدیده‌ هاتان‌ از اشک‌ تهی‌ مباد! چه‌ بد توشه‌ای‌ برای‌ آن‌ جهان‌ آماده‌ کردید خشم‌ خدا وعذاب‌ دوزخ‌! گریه‌ می‌کنید؟ آری‌ به‌ خدا گریه‌ کنید که‌ سزاوار گریه‌اید می‌دانید چه‌ خونی‌ریختید؟ می‌دانید این‌ زنان‌ و دختران‌ که‌ بی‌ پرده‌ در کوچه‌ و بازار آورده‌اید چه‌ کسانی‌هستند؟ می‌دانید جگر پیغمبر خدا را پاره‌ کردید»؟

این‌ سخنان‌ که‌ با چنین‌ عبارات‌ شیوا از دلی‌ سوخته‌ برمی‌آمد و از دریایی‌ موّاج‌ ازایمان‌ به‌ خدا، نیرو می‌گرفت‌ همه‌ را دگرگون‌ کرد. شنوندگان‌ انگشت‌ ندامت‌ به‌ دندان‌گزیده‌ دری‌ می‌خوردند.

و یا در شام‌ و در مجلس‌ یزید زمانی‌ که‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ و ناموس‌های‌ خدا پیش‌رویشان‌ سر پا ایستاده‌ بودند. زینب‌ کبرا 3 با قدرت‌ و شهامت‌ تمام‌ آغاز سخن‌ کرد وچنان‌ خطبه‌ می‌خواند که‌ گویی‌ حاکم‌ و والی‌ زمین‌ و آسمان‌ است‌ و در آن‌ مجلس‌ هم‌خطبه‌ای‌ خواند که‌ مجلس‌ را دگرگون‌ کرد و آن‌ مرد سنگ‌ دل‌ در این‌ هنگام‌ چنان‌احساس‌ عجز و ناتوانی‌ کرد که‌ لب‌ به‌ سخن‌ گشود و چنان‌ حرف‌ زد که‌ خبر از زبونی‌ اومی‌داد او گفت‌: «خدا بکشد پسر مرجانه‌ را من‌ راضی‌ به‌ کشتن‌ حسین‌ نبودم‌.»

و اما امام‌ چهارم‌ در کوفه‌ به‌ تماشاچیان‌ که‌ آمده‌ بودند، اشاره‌ کردند و فرمودند:«مردم‌ آن‌ که‌ مرا می‌شناسد، و آن‌ که‌ نمی‌شناسد خود را به‌ او می‌شناسانم‌.» و بعد ازشناساندن‌ خودشان‌ فرمودند: «من‌ پسر آنم‌ که‌ حرمتش‌ را در هم‌ شکستند. اگر رسول‌خدا (ص) به‌ شما بگوید، فرزندان‌ مرا کشتید و حرمت‌ مرا در هم‌ شکستید، شما از امت‌ من‌نیستید، به‌ چه‌ رویی‌ به‌ او خواهید نگریست‌؟» و یا در مجلس‌ شام‌ هم‌ به‌ همین‌ صراحت‌امام‌ با سخنان‌ کوبندة‌ خود و بیان‌ کلمات‌ وحی‌ گونة‌ خود مجلس‌ را دگرگون‌ کردند. یزیدترسید، شورش‌ برپا شود، لذا به‌ مؤذّن‌ دستور داد تا اذان‌ بگوید. مؤذّن‌ به‌ پاخاست‌ و اذان‌ راشروع‌ کرد و این‌ هم‌ با سخنان‌ و استشهادهای‌ امام‌ بر ضد یزید تمام‌ شد. بله‌، این‌ جزءنقشة‌ امام‌ حسین‌ (ع) بود که‌ مرحلة‌ اوّل‌ را خود و یارانش‌ با شهادت‌ انجام‌ دادند و مرحلة‌دوم‌ آن‌ یعنی‌ رساندن‌ پیام‌ قیام‌ کربلا بر عهدة‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (ع) و زینب‌ کبرا 3 بود.تنها با این‌ نوع‌ مبارزه‌ بود که‌ می‌شد تمام‌ بافته‌های‌ سی‌ و چند سالة‌ بنی‌ امیه‌ را از بین‌ بردو شورش‌ بنیادی‌ بر ضد بنی‌ امیه‌ پی‌ افکند و کاخ‌ یزید و امویان‌ آن‌ زمان‌ و زمان‌های‌ آتی‌را برای‌ همیشه‌ لرزاند و واژگون‌ کرد.

9) عوامل‌ پیدایش‌ نهضت‌ عاشورای حسینی و زمینه‌های آن :

سه‌ عامل‌ یاد شده‌ در ذیل‌ در پیدایی‌ این‌ قیام‌ و نهضت‌ اثر داشت‌ که‌ به‌ اجمال‌ به‌آن‌ ها می‌پردازیم‌:

الف‌) درخواست‌ بیعت‌ از امام‌ حسین‌ (ع) برای‌ یزید و وارد آوردن‌ فشار به‌ آن‌حضرت‌ به‌ این‌ منظور؛

ب‌) دعوت‌ مرم‌ کوفه‌ از امام‌ به‌ عراق‌؛

ج‌) عامل‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر که‌ امام‌ حسین‌ (ع) از روز نخست‌ از مدینه‌ بااین‌ شعار حرکت‌ کردند.

و اکنون‌ هر کدام‌ از این‌ ها را به‌ اختصار توضیح‌ می‌دهیم‌.

الف‌) مخالفت‌ با یزید:

چنان‌ که‌ مورّخان‌ می‌گویند، پس‌ از مرگ‌ معاویه‌ در نیمة‌ ماه‌ رجب‌ سال‌ 60هجری‌ یزید به‌ ولید بن‌ عتبه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌، حاکم‌ مدینه‌، که‌ از امام‌ حسین‌ برای‌خلافت‌ او بیعت‌ بگیر و به‌ وی‌ فرصت‌ تأخیر در این‌ کار را ندهد. با رسیدن‌ نامة‌ یزید، حاکم‌مدینه‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) را خواست‌ و موضوع‌ را با او در میان‌ گذاشت‌. امام‌ حسین‌ (ع) که‌از قبل‌ با ولی‌ عهدی‌ یزید مخالف‌ بود، این‌ بار نیز مخالفت‌ کرد. زیرا بیعت‌ با یزید نه‌ تنهاتأیید حکومت‌ او بود بلکه‌ به‌ معنای‌ تأیید به‌ علت‌ بزرگی‌ هم‌ چون‌ تأسیس‌ رژیم‌ سلطنتی‌بود که‌ معاویه‌ پایه‌ گذاری‌ کرده‌ بود.

چند روز فشار بر امام‌ وارد ساخت‌ تا این‌ که‌ بر اثر فشار حضرت‌ در 28 رجب‌ بااعضای‌ خانواده‌ و گروهی‌ از بنی‌ هاشم‌ مدینه‌ را به‌ طرف‌ مکه‌ ترک‌ گفتند و سوم‌ شعبان‌وارد مکّه‌ شدند. انتخاب‌ مکّه‌ چند مزیّت‌ سیاسی‌ داشت‌ که‌ بماند. ولی‌ در هر حال‌ این‌موضوع‌ روشن‌ است‌ که‌ امام‌ قبل‌ از دعوت‌ کوفیان‌، چون‌ که‌ در برابر فشار حکومت‌ یزید ازخود مخالفت‌ نشان‌ داده‌ بود باز هم‌ بیعت‌ نمی‌کردند و به‌ هر نحو این‌ قیام‌ صورت‌می‌گرفت‌.

ب‌) دعوت‌ کوفیان‌ از امام‌:

امام‌ از زمان‌ ورود به‌ مکه‌ به‌ افشای‌ ماهیّت‌ ضد اسلامی‌ رژیم‌ وقت‌ پرداخت‌،گزارش‌ مخالفت‌ امام‌ با یزید به‌ عراق‌ رسید و این‌ مردم‌ بی‌ وفا که‌ طعم‌ خوش‌ حکومت‌عدل‌ را چشیده‌ بودند، بزرگانشان‌ دور هم‌ جمع‌ شدند و با ارزیابی‌ اوضاع‌ تصمیم‌ به‌مخالفت‌ با یزید و دعوت‌ امام‌ و پیروی‌ آن‌ حضرت‌ گرفتند.

خلاصه‌ این‌ ماجرا، باعث‌ شد که‌ سیل‌ هزاران‌ نامه‌ به‌ سوی‌ امام‌ روان‌ شود. امام‌ باتوجه‌ به‌ این‌ استقبال‌ عظیم‌ و سیل‌ نامه‌ها و تقاضاها، چون‌ احساس‌ مسئولیت‌ و وظیفه‌کردند عکس‌ العمل‌ مثبت‌ نشان‌ دادند و پسر عموی‌ خود، مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را به‌ کوفه‌ اعزام‌نمود تا اوضاع‌ عراق‌ را بررسی‌ نماید و نتیجه‌ را به‌ امام‌ واصل‌ دارد که‌ اگر مثبت‌ بود امام‌رهسپار عراق‌ گردد.

ج‌) عامل‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر:

امام‌ حسین‌ (ع) از روز نخست‌ با این‌ شعار از مدینه‌ حرکت‌ کردند، با این‌ نظر اگر ازامام‌ (ع) بیعت‌ هم‌ نمی‌خواستند، باز قیام‌ را لازم‌ می‌دانست‌ و نیز علت‌ قیام‌ منحصر دردعوت‌ کوفیان‌ هم‌ نبود، زیرا دیدیم‌ که‌ حدود یک‌ ماه‌ و نیم‌ بعد از خودداری‌ از بیعت‌ بود که‌دعوت‌ کوفیان‌ آغاز شد. از این‌ دیدگاه‌ منطق‌ امام‌ (ع) منطق‌ اعتراض‌ و تهاجم‌ بر حکومت‌غیر اسلامی‌ بود. منطق‌ امام‌ این‌ بود که‌ چون‌ منکر جهان‌ اسلام‌ را فرا گرفته‌ و حکومت‌وقت‌ سرچشمه‌ فساد درآمده‌، او به‌ حکم‌ مسئولیت‌ شرعی‌ و وظیفة‌ الهی‌ خود بایدقیام‌کند.

10) پیام‌های‌ عاشورا

چند نوع‌ پیام‌ از عاشورا به‌ نظر می‌رسد که‌ به‌ طور اجمال‌ و مختصر و چون‌ که‌ دراین‌ ورطه‌ مجال‌ آن‌ نیست‌ که‌ مفصلاً به‌ این‌ ابعاد و پیام‌ها پرداخت‌ شود، به‌ آن‌ها اشاره‌می‌کنیم‌:

الف‌) پیام‌های‌ اعتقادی‌، توحید در عقیده‌ و عمل‌:

امام‌ حسین‌ (ع) تنها تکیه‌ گاهش‌ خدا بود، نه‌ نامه‌ها و حمایت‌ها و شعارها، وقتی‌سپاه‌ حرّ راه‌ را بر کاروان‌ امام‌ بست‌، حضرت‌ ضمن‌ خطابه‌ای‌ که‌ دربارة‌ حرکت‌ خویش‌ وامتناع‌ از بیعت‌ و استناد به‌ نامه‌های‌ کوفیان‌ بود و ضمن‌ گله‌ گزاری‌ از عهد شکنی‌ کوفیان‌فرمود: «تکیه‌ گاهم‌ خداست‌ و او مرا از شما بی‌ نیاز می‌کند. سیغنی‌ الله‌ عنکم‌» در ادامه‌راه‌ نیز وقتی‌ با عبدالله‌ مشرقی‌ ملاقات‌ کرد و او اوضاع‌ کوفه‌ و گرد آمدن‌ مردم‌ را برای‌جنگ‌ با آن‌ حضرت‌ بیان‌ کرد پاسخ‌ امام‌ این‌ بود که‌ «حسبی‌ الله‌ و نعم‌ الوکیل‌.»

ب‌) مبدأ و معاد: عقیده‌ به‌ مبدا و معاد مهم‌ترین‌ عامل‌ جهاد و فداکاری‌ در راه‌ خدا

چنین‌ اعتقادی‌ در کلمات‌ امام‌ حسین‌ (ع) و اشعار و رجزهای‌ او و یارانش‌ نقش‌محوری‌ دارد و به‌ برجسته‌ترین‌ شکل‌ خود را نشان‌ می‌دهد. امام‌ حسین‌ (ع) روز عاشوراوقتی‌ بی‌ تابی‌ خواهرش‌ را می‌بیند، این‌ فلسفة‌ بلند را یادآور می‌شود و می‌فرماید:«خواهرم‌، در نظر داشته‌ باش‌، بدان‌ که‌ همة‌ زمینیان‌ می‌میرند، آسمانیان‌ هم‌ نمی‌مانندهر چیزی‌ جز وجه‌ خدا که‌ آفریدگار هستی‌ است‌، از بین‌ رفتنی‌ است‌، خداوند همگان‌ رادوباره‌ برمی‌انگیزد و دیگر سخنان‌ آن‌ حضرت‌ که‌ گویای‌ این‌ مسئله‌ است‌.

ج‌) رسالت‌ پیامبر:

در عصر پیامبر، هرچند به‌ ظاهر همه‌ او را قبول‌ داشتند و مطیع‌ او بودند. امّا درعصر پس‌ از او امت‌ دچار تجزیه‌ شد برخی‌ به‌ سنّت‌ و دین‌ او وفادار ماندند، برخی‌ در پی‌احیای‌ جاهلیّت‌های‌ رنگ‌ باخته‌ و بی‌ روح‌ راه‌ افتادند. پیدایی‌ ضلالت‌ و بدعت‌ و حیرت‌ وجهالت‌ نوعی‌ انشعاب‌ در پیروان‌ اسلام‌ بود و جنگیدن‌ با ذریّه‌ پیامبر، خروج‌ از دین‌ و انکاررسالت‌ آن‌ حضرت‌ بود. حضرت‌ سیدالشهدا در مکه‌ با ابن‌ عباس‌ دربارة‌ امویان‌ حاکم‌سخن‌ گفت‌. حضرت‌ از وی‌ پرسید: «نظر تو دربارة‌ کسانی‌ که‌ پسر دختر پیامبر را از خانه‌ ووطن‌ و زادگاهش‌ بیرون‌ کرده‌ چیست‌؟» و «ابن‌ عباس‌ گفت‌: «آنان‌ به‌ خدا و پیامبرش‌ کافرشدند و نماز را جز به‌ کسالت‌ به‌ جا نمی‌آورند.» امام‌ حسین‌ (ع) فرمود: «خدایا شاهد باش‌ابن‌ عباس‌ به‌ صراحت‌ به‌ کفر آنان‌ نسبت‌ به‌ خداوند و پیامبرش‌ گوهی‌ داد.» در طول‌ سفرنیز امام‌ (ع) و خاندانش‌ پیوسته‌ از رسول‌ خدا یاد می‌کردند و خود را از نسل‌ پیامبر پاک‌معرفی‌ می‌کردند.

د) بدعت‌ ستیزی‌:

امام‌ حسین‌ (ع) عمل‌ به‌ این‌ تکلیف‌ الهی‌ را مصداقی‌ برای‌ به‌ دفاع‌ از حریم‌ دین‌برشمرد و از انگیزه‌های‌ خویش‌، احیای‌ دین‌ و بدعت‌ ستیزی‌ را نام‌ برد. از جمله‌ در نامه‌ای‌که‌ به‌ بزرگان‌ بصره‌ نوشت‌، چنین‌ آمده‌ است‌: «أدعوکم‌ اءلی‌ کتاب‌ الله‌ و سنة‌ فاءن‌ّ السنّة‌ قدامییت‌ و البدعة‌ قد احییت‌.»

پیامهای‌ اخلاقی‌

آزادگی‌ در آن‌ است‌ که‌ انسان‌، کرامت‌ و شرافت‌ خویش‌ را بشناسد و تن‌ به‌ پستی‌ وذلت‌ و حقارت‌ و اسارت‌ دنیا و زیر پانهادن‌ ارزش‌های‌ انسانی‌ ندهد.

امام‌ حسین‌ (ع) فرمود: «موت‌ فی‌ عزّ خیرُ من‌ حیاة‌ فی‌ ذل‌؛ مرگ‌ با عزت‌ بهتر ازحیات‌ با ذلت‌ است‌.» این‌ نگرش‌ به‌ زندگی‌، ویژة‌ آزادگان‌ است‌. نهضت‌ عاشورا جلوة‌بارزی‌ از آزادگی‌ در حدود امام‌ (ع) و خاندان‌ و یاران‌ شهید اوست‌. وقتی‌ می‌خواستند به‌ زوراز آن‌ حضرت‌ بیعت‌ بگیرند به‌ نفع‌ یزید، ایشان‌ قبول‌ نکرده‌ و فرمودند: «لا و اللّه‌ لاأعطیهم‌ بیدی‌ اءعطاء الذلیل‌ و لاأفرّ فرار العبید؛ نه‌ به‌ خدا سوگند نه‌ دست‌ ذلت‌ به‌ آنان‌می‌د هم‌ و نه‌ چون‌ بردگان‌ تسلیم‌ حکومت‌ آنان‌ می‌شوم‌.» صحنة‌ کربلا نیز جلوة‌ دیگری‌از این‌ آزادگی‌ بود. آن‌ حضرت‌ از میان‌ دو امر: شمشیر یا ذلّت‌، مرگ‌ با افتخار را پذیرفت‌ وبه‌ استقبال‌ شمشیرهای‌ دشمن‌ رفت‌ و فرمود: «ألا اءن‌ّ الدَّعی‌َّ بن‌ الدَّعی‌ّ قد رکزنی‌ بین‌اثنین‌: بین‌ السّلَّة‌ و الذلّه‌ و هیهات‌ منا الذلّة‌.»

ایثار: در صحنه‌ عاشورا، نخستین‌ ایثارگر، سیدالشهدا (ع) بود که‌ حاضر شد فدای‌دین‌ گردد و رضای‌ او بر همه‌ چیز برگزیند و از مردم‌ نیز بخواهد، کسانی‌ که‌ حاضرند خون‌خود را در این‌ راه‌ نثار کنند با او هم‌ سفر کربلا شوند. اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ نیز هرکدام‌ایثارگرانه‌ جان‌ فدای‌ امام‌ خویش‌ کردند. برای‌ نمونه‌، به‌ یکی‌ از آن‌ها اشاره‌ می‌کنیم‌: جلوة‌آشکار ایثار در کار زیبای‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ (ع) بود. علاوه‌ بر آن‌ که‌ امان‌ ابن‌ زیاد را که‌شمر آورده‌ بود، رد کرد و شب‌ عاشورا نیز اظهار کرد که‌: «هرگز از تو دست‌ نخواهم‌ کشید،خدا نیاورد زندگی‌ پس‌ از تو را.» و صدها پیام‌ دیگر از این‌ قیام‌ عظیم‌ و مبارک‌ می‌توان‌درک‌ کرد؛ مانند تکریم‌ انسان‌، توکل‌، عزت‌، جهاد با نفس‌، صبر و استقامت‌، شجاعت‌،عفاف‌ و حجاب‌، عمل‌ به‌ تکلیف‌، غیرت‌، مواسات‌، فتوت‌ و جوانمردی‌ و...

11) مدیریت‌ در عاشورا

قیام‌ عاشورا، نهضتی‌ حساب‌ شده‌ و با برنامه‌ بود، نه‌ شورش‌ کور و بی‌ هدف‌ برای‌لحظه‌ به‌ لحظه‌ و روز به‌ روز و مقطع‌ به‌ مقطع‌ آن‌ دور اندیشی‌ و تدبیر به‌ کار گرفته‌ شده‌ بودو با پیش‌ بینی‌ همة‌ احتمالات‌ و صورت‌های‌ حادث‌، چاره‌ اندیشی‌های‌ دقیق‌ انجام‌ یافته‌بود. با مروری‌ به‌ حادثة‌ عاشورا از آغاز حرکت‌ امام‌ (ع) از مدینه‌ تا پایان‌ ماجرا به‌ نمونه‌هایی‌ از این‌ برنامه‌ ریزی‌ها و تدبیرها برمی‌خوریم‌ که‌ اشاره‌وار از این‌ قرار است‌:

- حفاظت‌ شخصی‌ در دیدار با ولید در مدینه‌

- تعیین‌ نیروی‌ گزارش‌ گر در مدینه‌ (محمد بن‌ حنفیه‌).

- خنثی‌ کردن‌ توطئه‌ ترور امام‌ در مکه‌ (عمرو بن‌ سعد).

- جمع‌ آوری‌ اطلاعات‌ از رهگذران‌ در مسیر کوفه‌.

- جذب‌ نیروی‌ پشتیبان‌ برای‌ جبهة‌ حق‌ (زهیر بن‌ قین‌).

- تصفیه‌ نیرو از عناصر نامطمئن‌.

- سنجش‌ افکار عمومی‌ در کوفه‌ (مسلم‌ بن‌ عقیل‌).

- بهره‌گیری‌ از حضور زنان‌ و کودکان‌ در تأثیرگذاری‌ عاطفی‌ بر روی‌ مردم‌.

- همراه‌ آوردن‌ شهود برای‌ صحنه‌های‌ عاشورا برای‌ گزارش‌ گری‌های‌ بعدی‌ اززنان‌ و اطفال‌.

و چندین‌ نکته‌ دیگر که‌ نشان‌ از مدیریت‌ فوق‌العاده‌ در آن‌ قیام‌ الهی‌ بود.

12) بیداری‌ ملت‌ها

از جمله‌ آثار و برکات‌ دیگر قیام‌ و شهادت‌ سیدالشهدا (ع) در بعد سیاسی‌، اجتماعی‌اوست‌. بیداری‌ خفتگان‌ و انتقال‌ روح‌ مبارزه‌ جویی‌ علیه‌ ظلم‌ و ستم‌ بوده‌ و هست‌. در آن‌اوضاع‌، انقلاب‌ خونین‌ سیدالشهدا (ع) تمام‌ معادلات‌ سیاسی‌ دشمنان‌ را در هم‌ زده‌ واوضاع‌ اجتماعی‌ آن‌ دوران‌ را دگرگون‌ ساخت‌. جان‌ فشانی‌ شخصیت‌ منحصر به‌ فردی‌چون‌ امام‌ حسین‌ (ع) که‌ از نخبگان‌ و برگزیدگان‌ و پیشوای‌ علی‌ الاطلاق‌ مسلمانان‌ بود وبا فضیلت‌ترین‌ و نزدیک‌ترین‌ آنان‌ به‌ پیامبر اسلام‌ (ص) بود. خدایی‌ بودن‌ حرکت‌مصلحانة‌ سیدالشهدا (ع) و گذشت‌ از همة‌ هستی‌اش‌ و عمق‌ فاجعه‌ و مظلومیت‌ آن‌ امام‌عزیز از ناحیه‌ سوم‌ باعث‌ گردید، زنگ‌ بیدار باش‌، خواب‌ سنگین‌ مردم‌ را بر هم‌ زند ومردگان‌ را احیا کند و درخت‌ اسلام‌ را که‌ به‌ پژمردگی‌ روی‌ آورده‌ بود با خون‌ خود آبیاری‌ کندو آن‌ چنان‌ طراوت‌ بخشید که‌ تا ابد سرسبز و خرّم‌ باقی‌ بماند.

 

 

نقش نوجوان و جوانان در درک پیام قیام کربلا و عاشورای حسینی
انتشار : ۹ دی ۱۳۹۵

خصوصيات يك دوست خوب + شعر در مورد دوست


خصوصيات يك دوست خوب

ايمان و پارسايي از ويژگي هاي مهم يك دوست است ؛ زيرا انسان موحديكه دين را با جان و وجود پذيرفته و به وجود بهشت و جهنم اعتقاد دارد و از زوال دنياو بقاي جهان آخرت نيز آگاه است ، به خوبي مي داند تنها از راه عبوديت و بندگي استكه مي تواند سعادت دو جهان را كسب نمايد.

1. ایمان

از نگاه قرآن كریم میزان شخصیت انسان‌ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد. كسی كه از گوهر با عظمت ایمان بی‎بهره باشد، شخصیت وی در حدی نخواهد بود كه ارزش رفاقت و دوستی را داشته باشد:

ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‎كنید؛ در حالی كه آنها به آنچه از طرف حق برای شما آمده، كافر شده‎اند.

همیشه افرادی در جامعه وجود دارند كه هزار رنگ‎اند؛ یعنی با هر كسی همان‌گونه سخن می‎گویند و برخورد می‎كنند كه او می‎پسندد و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‎كنند و به هر رنگی كه منافع مادی‎شان اقتضا كند، در می‎آیند.

2. احترام به مقدسات و مسایل دینی

ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! افرادی كه آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ را ولیّ خود انتخاب نكنید… آنها هنگامی كه (اذان می‎گویید و مردم را) به نماز فرامی‎خوانید، آن را به مسخره و بازی می‎گیرند.

در این دو آیه‎ شریف خداوند صراحتاً از دوستی با كسانی كه دین مسلمانان را به استهزا می‎گیرند، نهی فرموده است.

3. راستگویی

یكی از مصادیق مهم اخلاق در زندگی انسان، صداقت و راستگویی است؛ چرا كه در حقیقت دروغ خود نوعی نفاق است و در آیات و روایات بسیار مذموم شمرده شده است و حتی در برخی از روایات كلید تمامی گناهان، دروغ بیان شده است. (توبه/ 119)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! از (مخالفت با فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.

در تفسیر این آیه شریف آمده است: «صداقت شرط و ملاك اساسی دوستی است و اگر به دوست و همراه انسان، صدیق گفته شده است، به ‌خاطر صداقت او در رفتارش با دوست خود است.»

4. دوستی دوطرفه

اگر انسان قصد دوستی با كسی را دارد، باید ببیند كه آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟

» (آل‌عمران/ 119)؛ شما كسانی هستید كه آنها را دوست می‎دارید، اما آنها شما را دوست ندارند.

آری، اگر دوستی یك‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواری می‎گردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی كه یك سـر مهـربـونی درد سـر بی

5. هماهنگی ظاهر و باطن

همیشه افرادی در جامعه وجود دارند كه هزار رنگ‎اند؛ یعنی با هر كسی همان‌گونه سخن می‎گویند و برخورد می‎كنند كه او می‎پسندد و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‎كنند و به هر رنگی كه منافع مادی‎شان اقتضا كند، در می‎آیند.

(آل‌عمران/ 119)؛ و هنگامی كه شما را ملاقات می‎كنند، (به دروغ) می‎گویند: ایمان آورده‎ایم، اما هنگامی كه تنها می‎شوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می‎گزند.

تحمل نكردن دیگران و تندخو بودن، باعث می‎شود دوستان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد.

6. خیرخواه بودن

خداوند متعال در قرآن كریم مؤمنان را از دوستی با برخی گروهها همانند اهل كتاب، كفار و منافقین برحذر می‎دارد و تعدادی از خواسته‎ها و انگیزه‎های شوم آنان را این‌گونه بیان می‎فرماید:

(آل‌عمران/118)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نكنید؛ آنها از هر گونه شر و فسادی درباره‎ شما كوتاهی نمی‎كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید.

7. خوش اخلاقی

یكی از دستورهای دین مبین اسلام، خوش اخلاقی با دیگران است كه جایگاه بسیار والایی را داراست. خوش اخلاقی، هم دوستی‌ها را پایدار می‎سازد و هم در جذب دیگران به سمت خود تاثیر فوق‌العاده‎ای دارد:

(فصلت/ 34)؛ بدی را با نیكی دفع كن، ناگاه (خواهی دید) همان كس كه میان تو و او دشمنی می‌كند، گویی دوستی گرم و صمیمی است.

تحمل نكردن دیگران و تندخو بودن، باعث می‎شود دوستان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد:

(آل‌عمران/ 159)؛ به (بركت) رحمت الهی، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراكنده می‎شدند.

9. سربلندی در آزمایش‌ها

همیشه گفتار انسان‌ها و ظاهر آنان با عمل و باطن آنها مطابق نیست و برای كشف حقیقت یكی از بهترین راه‌ها امتحان و آزمایش است؛ همان‌گونه كه خداوند در برخی موارد به مؤمنان دستور به امتحان و آزمایش داده است تا زمینه برای تصمیم‎گیری صحیح فراهم شود:

(ممتحنه/10)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! هنگامی كه زنان با ایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش كنید ـ خداوند به ایمانشان آگاه‎تر است ـ هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را به ‌سوی كفار بازنگردانید.

بنابراین با توجه به حساس بودن بحث دوستی، وظیفه‎ای كه انسان در موضوع انتخاب دوست بعد از احراز شرایط فوق دارد، این است كه با آزمودن دوستِ خویش، صداقت و واقعی بودن و ساختگی نبودن آن شرایط را به دست آورد.

 


یک غزل در وصف دوست و درباره خوبی های دوست از احمد شهنا

دل بسته ام از همه عالم به روی دوست

وز هر چه فارغیم، به جز گفتگوی دوست

ما را زمانه دل نفریبد به هیچ روی

الا به موی دل کش و روی نکوی دوست

باغ بهشت کاین همه وصفش کنند نیست

جز جلوه ای ز صحن مصفای کوی دوست

گل های باغ با همه شادابی و نشاط

خار آیدم بدیده نبینم چو روی دوست

یک موی یار خویش به عالم نمی دهم

ما بسته ایم رشته جان را به موی دوست

بر ما غم زمانه ز هر سو که رو کند

مائیم و روی دل به همه حال سوی دوست

ما جز رضای دوست تمنا نمی کنیم

چون آرزوی ماست همه آرزوی دوست

شعر درباره دوست (شعر در مورد دوست) از احمد شهنا

شعر درمورد دوست شعر در وصف دوستان

شعر درباره دوست از سهراب سپهری

 


“خانه دوست کجاست؟” از سهراب سپهری

خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

اسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است

ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟

شعر در مورد دوست (شعر درباره دوست) از سهراب سپهری

 

 

انتشار : ۹ دی ۱۳۹۵

یغما نیشابوری


من يكي كارگر بيل به دستم ، بر من

نام شاعر مگذاريد و حرامم مكنيد

یغما نیشابوری

بيش از 10 سال است كه يغما در نيشابور زندگي نمي كند و در هيچ جاي ديگر اين دنيا هم زندگي نمي كند . امروز اگر بخواهي او را ببيني با تمام كوشش نبوغ بشري ، باز هم كار به جايي نمي رسد . يغما 16 سال است كه روي در نقاب خاك كشيده حيدرش مي گفتند و خشتمال بود ، مرد بود و آزاده . در تمام روزهاي زندگيش كار كرد و در تمام ايام حياتش شعر گفت .

او در جايي مي گويد : (( من از همان روزهاي كودكي كه بزرگترهاي صومعه در شبهاي بي پاياني زمستان ، دور كرسي ، شاهنامه و امير ارسلان مي خواندند ، با لذت و ولع گوش مي دادم . شايد مي دانستم كه شعر در خونم مي جوشد )) .

از آن روزها تا دوم اسفند 1366 هجري شمسي ، حتي يك بار ، نام قدر ، نزاع و خشم را نبرد و حتي يك نظر ، چشم از فقر برنداشت . آخرين شب عمرش را زير يك سقف چوبي و در ميان ديوارهاي گلي كه با خشتهاي خودش سامان گرفته بود خوابيد و چنان آرامشي در درون داشت ، كه خوابش تا ابد خواهد پاييد .

در جاي ديگري مي گويد : (( نام شناسنامه من ((يغما)) است . اما مردم هنوز اين را باور نكرده اند . گمان مي كنند تخلص من است . مردم در بسياري از موارد گمان مي كنند ، مردم اند ديگر ! ))

تحقيقاً هيچ آدمي از ديدنش ، جسارتش ، محبتش و خشتش پي به شعرش نمي بردد ، اما از شعرش همه اينها بر مي آيد . در طول 20 سال كه عقل داشتنم ، مي ديدمش و مي شناختمش .

از هيچ انساني بد نگفت و هيچ حيواني را آزار نداد . آدمها انسانها ، حيوانها ، هر كدام در جاي خود بودند ، همه در جاي خود .

حيدر ، فرزند محمد و كشور يغما ، از مهاجران كوير يزد – خور و بيابانك – بود كه دو نسل پيش از حيدر ، براي زيارت امام هشتم (ع) به مشهد آمدند و در بازگشت ، درماندند . هر طايفه به گوشه اي رفت و خانواده حيدر بيگ در صومعه مسكن گرفت .

حيدر ، پس از تولد تا 30 سال ، آدم خاصي نبود . شايد اصلاً آدمي نبود . بچه اي فقير ، كودكي شرور ، نوجواني نا آرام و عاشق پيشه ، جواني كنجكاو ، بي سواد و باز هم عاشق ، مردمي در آستانه نيمه عمر .

هنوز به درستي نمي دانم يغما چگونه يكباره آنقدر خواندن آموخت و تا آن حد – نه فيلسوف بشود – به برخي رموز و دقايق ادبي ، تاريخ ادبيات ، علوم ديني و قرآن پي برد . آنچه از خودش شنيده ام اين است كه اين يك روند تدريجي و بطئي بود و در طول ده پانزده سال از ((آب ، بابا)) به سرايش شعر رسيد . مادرم اما اعتقاد ديگري دارد و چون با او مي ريسته ، نمي توان يكسره اعتقادش را انكار كرد ، اگر چه كاملاً هم پذيرفتني نيست .

او مي گويد : ((پدر خواب نما شد . او هيچ ، نه مي دانست ، نه مي خواند و يكباره . . . ))

(همسر يغما) سالها قبل از مرگش به ديگران گفته بود كه حيدر از سرباز خانه براي او نامه مي نوشته و مي فرستاده .

و هر چه بيشتر جستجو كردم كمتر به نتيجه رسيدم . نظر من همان است كه از يغما شنيدم. كوشش سالها ، قريحه ناب و خواهش بي انتها در دانستن به اين كار استوارش كرد.

بايد در حدود 40 سالگي ، او با اين ابياتش را سروده باشد و آخرين شعرش را دو سه روز قبل از مرگ . 24 سال و مي گفت كه 40 هزار بيت شعر دارد . هرگز اين گفته اش را نياز مردم و اشعارش را نشمردم . و آنچه از اين 40 هزار بيت شعر بشودش ناميد ، آنقدر است كه 40 ساعت مدام طول مي كشد بخواني و بفهمي .

بيشترين سطور زندگي اش را در عشق نوشته و در سياست ، هيچ نگفته است . اما همان گونه كه هر انساني – حتي شاعر هم نباشد از هر درس سخن مي گويد ، اين آشفته فقير و ازاد نيز در همه مقوله ، سخن دارد .

سبك اشعارش به تعبير ادبي ، سهل و ممتنع است و به روايت عوام ، همه فهم . به احتمال قوي نمي توانست مشكل سرايي كند ، هر چند از اين كار ، نفرت هم داشت . من مي گويم و هيچ استبعادي هم ندارد كه غلط كنم – سوادش محدود بود و دانشش محدودتر يادداشتهايي در نجوم دارد كه فكاهيانه است . شايد هم به قول خودش پانصد سال ديگر آنها را بايد فهميد . حرف اضافي در اين بابها زياد داشت ، اما ، خوب شعر مي گفت ، مهربان بود ، از آدميت نصيبي برده بود . به هر كه اهل كار نبود – و عمدتاً كار يدي – دشنام مي داد و قيد نام را زده بود ، وقتي مادرش را مي ديد ، از ياد گذشته ها به سختي مي گريست و از رنج و فقر بي حد خالي سفرگان ، بس شكوه داشت .

نان اگر بردند از دست تو ، نان از نو بساز

جان اگر از پيكرت بردند ، جان از نو بساز

آب اگر بر روي تو بستند بي باكان دهر

تو ز اشك ديدگان ، جوي روان از نو بساز

سركشان را رسم خانه سوختن آسان بود

تا تو را دست است در تن ، خانمان از نو بساز

خستگان را رسم و راه ساختن بود از ازل

گر جهان تو برند از كف ، جهان از نو بساز

خيره سرها را ، سري باشد به ويران ساختن

گر كه ويران شد ، به رغم سركشان از نو بساز

شكوه ات از آسمان بي جا بود اي آدمي !

تو خداوند زميني ، آسمان از نو بساز

كيست خورشيد فلك تا بر تو صبحي بردمد ؟

خود بكوش و مطلعي بهتر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل مي نشيند خلق را

گر زبانت لال شد يغما زبان از نو بساز

در طريق عشقبازي تا به كي بايد دويد ؟

تا به كي اميدواري ؟ بر هدف بايد رسيد

هر دو گيتي در بهاي يك نگه بايد فروخت

نقد جان گر خواست بهر بوسه اي ، بايد خريد

غرق خون به بايد آن جسمي كه بايد خاك شد

بر فراز دار به ، قدي كه مي بايد خميد

شهد شيرين شهادت خورده ، ني جام شراب

گر به زير تيغها دم بر نمي آرد شهيد

اي سوار مركب خورشيد ! خالي كن ركاب

زان كه راه عشق را با سينه مي بايد خريد

گر كه يغما ساكن كوي تو شد عيبش مكن

با پر و بال شكسته ز آشيان نتوان پريد

ارزش گويش نيشابوري :

گويند كه عمر و ليث صفار چون نيشابور را به زير نگين در آورد ، گفت : ((شهري را گرفته ام كه گل آن خوردني ، بوته آن ريواس و سنگهاي آن فيروزه است )) .

امروز اگر آن دلاور سيستاني بر نيشابور دست مي يافت جاي آن بود كه نخست از گرفتن شهري بر خويشتن ببالد كه گنجور گوهرستان واژه هاي ناب پارسي است .

گويش هاي محلي فارسي ، چه در جاي جاي ايران كنوني رايج باشد . چه بيرون از مرزهاي سياسي ، در حكم ذخاير ارزنده اي است كه انبوهي از واژه ها ، اصطلاحات امثال ، افسانه ها ، اشعار و تصنيف هاي فارسي را نگه داشتن و گردآوري ، ضبط ، تحقيق و نشر اهم آنها ضرورتي انكار ناپذير است .

نيشابور با آن گذشته درخشان تاريخي و فرهنگي ، تاريخ هنوز از عهده شمارش بزرگان و دانشوران اين سرزمين بر نيامده ، يكي از ارزشمندترين گونه هاي گويش فارسي را تا امروز پاس داشته است . حفظ تلفظ هاي درست و كهن ، همچون مراعات دقيق واو و ياي معلوم و مجهول ، حفظ بسياري كنايات ، استعارات و امثال برخي از وجوه از زندگي گويش نيشابوري است كه در اين نوشته بدانها اشارتي هست .

عناصر دستوري

در گويش نيشابور بسياري عناصر دستوري ارزنده بر جاي مانده كه برخي امروز متروك و ناشناخته است و شناسايي آنها بس سودمند تواند بود ، از آن ميان به ذكر چند پسوند بسنده مي كنم .

الف) «وك» (واو مجهول + كاف تازي ) . اين پسوند كه پس از اسامي و گاه اصوات مي آيد و معمولاً صفت نسبي مي سازد ، كاربرد بسيار دارد و هنوز زنده و تقريباً فعال است ؛ همانند :

-بادوك badok : خودپسند و پرافاده

-ترسنوك tersunok : ترسو ، گويا با وساطت نون وقايه

-گيلوك gilok : گل آلود

ب) «له» (لام مفتوح + هاي غير ملفوظ ) .

اين پسوند كه معناي نسبت مي دهد ، پس از اسامي قرار مي گيرد و اسمي ديگر مي سازد و موارد استعمال آن بسيار است ؛ همچون :

-آوله ahvla و اوله avla : آبله و تاول ، منسوب به «آو» (= آب)

-چله cala چاله ، گويا منسوب به «چه» (=چاه)

چيكله chikela : قطره . منسوب به «چيك» (صداي افتادن قطره) .

ج) «يخ» ( مصوت معلوم ياء + خاي معجمه ) . اين پسوند پس از اسامي معناي شباهت دارد و صفت مي سازد ؛ مانند :

-پتيخ pettikh : آشفته . ماننده به «پت» pat كه در نيشابور نخ در هم پيچيده و مانند آن را گويند .

-تريخ terikh : راست ايستاده . گويا ماننده به «تير»

-زرنيخ zernikh: بيمارگونه و زرد روي . گويا ماننده به «زر» با وساطت نون و قايه .

د) «او» ( مصوت الف + واو صامت ) . اين پسوند معناي شباهت دارد و پس از صفاتي مي آيد كه بر عيب و نقصان دلالت مي كند و صفتي ديگر مي سازد ؛ مانند :

-شلاو shallav : شل گونه

-كراو karrav : كر گونه

-لنگاو langav : لنگ گونه

ه) «نا» ( نون + مصوت الف ) . اين پسوند پس از صفات مي آيد و اسم مي سازد ؛ مانند :

-تنگنا tanguna : جاي تنگ

-سوزنا suvzuna & sevzuna : سبزه عيد

خزانه واژگان :

شناسايي واژه هاي ناشناخته متون پارسي كهن و بازيافت واژه هاي فنا شده فارسي از ميان گويش هاي موجود يكي از نيازهاي بنيادي زبان و ادب فارسي است كه گردآوري ، ضبط و تحقيق در گويش نيشابوري ، بخش چشمگيري از اين نياز را برآورده مي سازد .

گويش كنوني نيشابور از واژه هاي دخيل عربي ، تركي و زبان هاي ديگر تهي نيست ، اما راه يافتن اين واژه هاي بيگانه جاي واژه هاي بومي را تنگ نكرده بلكه لختي بر غناي آن افزوده است . حبات هزاران واژه ناب فارسي در گويش مردم اين سامان شاهد اين مدعا است . بسياري از واژه هاي نيشابوري در فرهنگها و متون كهن پارسي به كار رفته و ريشه بسياري را در زبانهاي ايراني كهن توان جست كه از اصالت ترديد ناپذير اين گويش حكايت دارد اما مي خواهم بگويم كه ارزش آن روي ديگر سكه بسي افزون تر است ، يعني واژه هاي نابي كه در فرهنگها و متون نيامده و آنها را نيشابوري مي شناسند . منتخبي اندك از واژه هاي جالب توجه نيشابور :

آغشگه aghushga : پنجره و دريچه كوچك جزء اول آن «آغش» (= آغوش) است .

ابوالفتح عمر بن خيام نيشابوري مشهور به عمر خيام در نيشابور متولد شد ، بر اساس شواهد گمان مي رود كه عمر خيام در سال 439 هجري قمري مطابق با 426 هجري شمسي و منطبق با سال 1048 ميلادي متولد شده است . و احتمالاً در سال 517 هجري قمري مطابق با 502 هجري شمسي و 1124 ميلادي وفات كرده است . او بدون شك بزرگترين رياضيدان عصر خود بوده و بر نجوم ستاره شناسي ، فلسفه و فيزيك و پزشكي مسلط بوده است . دانشمندي كه علاوه بر علوم فوق بر موسيقي و علوم اسلامي نيز صاحب بصيرت بوده است . متاسفانه بعد از تهاجمات پي در پي اقوام ترك و يورشهاي ظالمانه لشكر چنگيز خان مغول كه به ترتيب در قرون 6 و 8 هجري صورت گرفت تعداد بيشماري از آثار تاريخي ، ادبي و علمي ايران براي هميشه از دست رفتند .

در حقيقت فقدان اطلاعات مربوط به زندگي و آثار عمر خيام به علت وضوع چنين ويراني و غارت عظيمي است كه صورت گرفته است .

با اين حال اطلاعات مختصري كه درباره شخصيت چند بعدي او به دست آمدن است نشان مي دهد كه او انساني متفاوت ، محتاط و خردمند بوده و سرشتي عزلت جويانه داشته است . خيام در زمان حيات خود به خاطر تبحرش مورد احترام و ستايش قرار داشته و از او با القاب محترمانه اي چون ارباب و خداوند فيلسوفان و تالي ابن ايسنا ياد مي شده است .

يكي از قابل توجه ترين موفقيت هاي علمي عمر خيام تدوين تقويم سال شمسي بود . او كارش را به كمك گروهي از ستاره شناسان مشهور عصر خود در سال 452 هجري قمري آغاز كرد . اين تقويم پنج قرن قبل از تقويم گريگوري كه در سال 1582 ميلادي تنظيم شده تدوين گرديده است . در اين تقويم بطور مشخص اولين روز سال جديد ايراني يا نوروز را آغاز فصل بهار قرار داده است ، روزي كه با روز بيستم و يا بيست و يكم مارس برابر است . تقويمي كه عمر خيام تدوين كرده حتي امروز نيز يكي از دقيق ترين روز شمار هاي جهاني است ، تقويمي كه پس از جلال الدين ملكشاه سلجوقي حاكم آن روز ايران كه دستور تدوين اين اثر علمي را داده بود به تقويم جلالي مشهور گرديد . علاوه بر اين موفقيت علمي حدود بيست كتاب و رساله را به او نسبت داده اند . بي گمان هنوز نياز به پژوهش و بررسي است تا شايد روزس گستره كامل دانش و نبوغ اين حكيم فرزانه آشكار گردد ، زيرا تنها در آن صورت است كه ما قادر خواهيم بود دامنه وسيع علم و دانش اين شخصيت خيره كننده را ارزيابي كنيم .

جدا از آثار علمي منحصر به فردش ، عمر خيام اوقات خود را به نوشتن رباعياتي كه عمد تا به سئوالاتي فلسفي اختصاص داشته صرف كرده است . سوالات اساسي كه او در اشعارش مطرح كرده است پس از نه قرن از وفاتش و عليرغم پيشرفت هاي علمي انسان هنوز بي پاسخ مانده اند .

عمر خيام در رباعياتش ناداني و نااميدي انسان را در مواجهه با جهان وسيع و پر رمز و راز باز مي نمايد . يكي از دغدغه دائمي او ناتواني ما در توضيح و تفسير چگونگي آغاز و انجام اين جهان است . راستي چرا بايد انسان در دنيايي متولد شود كه سرانجامش مرگ است ؟ سئوالات مهمي كه انسانهاي بي شماري در طول اعصار و در سراسر جهان آن را از خود پرسيده اند اما هرگز پاسخ آن را در نيافته اند .

به دليل فقدان پاسخ به چنين سئوالات اساسي است كه عمر خيام راه چاره را در ترويج عشق براي زندگي و لذت بردن از شادي هاي زودگذري كه انسان در موقعيت گوناگون به دست مي آورد و جستجو مي كند مي داند . ترانه هاي عمر خيام اغلب از مي به عنوان سمبلي براي شادماني و فارغ شدن از خود استفاده مي كند .

احساس غير قابل اجتناب عدم امنيت ناشي از جنگ ها ، تغييرات مداوم كشور و زيان هاي ناشي از بيماريهاي فراوان ، عمر خيام و ديگر شاعران ايراني را وا داشته است تا بر اهميت زندگي در زمان حال تاكيد ورزند .

اما راجع به تقدير ،عنصري سرگردان در انديشه خيام كه بدون تفسير مي ماند : عاملي كه تا اندازه اي به دست خود انسان ساخته مي شود و تا حدي به ماهيت هر فرد و بسياري از پديده هاي زندگي مربوط مي گردد و يكي از جنبه هاي آفرينش هستي است فكر شاعر ما را رنجور مي كند . بنابراين بيچارگي انسان و فقدان درك جهان اطراف او منبع الهام براي نويسنده اين رباعيات زيبا شده است ، رباعياتي كه همچنان در ادبيات ايراني مطرح است .

انديشه خيام به شاهكار شعري او حياتي بخشيده كه تاكنون ارتباطش را حفظ كرده است . گر چه عمر خيام در طول زندگي اش به خاطر اشعارش كه آنان را پنهان داشته بود بهع شاعري شهرت نداشت اما تقريبا يك قرن بعد از مرگش چند رباعي به او نسبت داده شد . در قرن يعد سي و شش رباعي را جزو آثار او قلمداد كردند كه سي و چهار تا آن ها به پرسش هاي فلسفي اختصاص داشت . در سالهاي بعد تعداد اين رباعيات تا حدود يك هزار و دويست رباعي افزايش يافت . از آنجا كه عمر خيام مخصوصا محقق و دانشمندي بود كه به حوزه هاي متنوع علاقه مند بوده بنابراين غير ممكن است كه واقعا بيش از يك دهم رباعياتي را كه به او نسبت داده مي شود سروده باشد . لذا بايد در اين مورد شديدا محتاط بود ، زيرا تعداد كثبري از اين يك هزار و دويست رباعي از شأن فكري يا استاندارد هاي شعري كه از يك فرد خردمند و دانا انتظار مي رود خيلي به دور است . در رباعياتي كه احتمال زياد او سروده است ، عمر خيام لاف از شايستگي هاي شراب و خوشي هاي زندگي مي زند .او همچنين نظريات فلسفي اي را كه براي مفتيان دين غير قابل قبول است بيان مي كند و بدين ترتيب خود را در معرض خطر خشم كساني كه نگرش محدود به قوانين تحميلي ناشي از تفسير شان از اسلام ايجاب كرده بودند قرار مي دهد . به راستي مي توان تصور كرد كه عمر خيام رباعياتش را در هنگامه هاي تنهايي و تفكر مي سروده است و سپس آنها را براي اشخاصي كه او را به خوبي مي شناخته اند و در شك و انديشه او سهيم بوده اند مي خوانده است .

 

 

 

انتشار : ۸ دی ۱۳۹۵

مولوی


مولوی

مولد مولانا شهر بلخ است و ولادتش در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری اتفاق افتاده و علت شهرت او به رومی و مولاناءروم همان طول اقامت وی در شهر قونيه که اقامتگاه اکثر عمر و مدفن اوست بوده ليکن خود وی همواره خويش را از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست می داشته و از ياد آنان فارغ نبوده است.

نسبتش بگفته ی بعضی از جانب پدر به ابوبکر صديق می پيوندد و اينکه مولانا در حق فرزند معنوی خود حسام الدين چلپی گويد:(صديق ابن الصديق رضی الله عنه وعنهم الارموی الاصل المنتسب الی الشيخ المکرم بما قال امسيت کرد يا و اصبحت عربيا ) دليل اين عقيده توان گرفت چه مسلم است که صديق در اصطلاح اهل اسلام لقب ابوبکر است و ذيل آن بصراحت می رساند که نسبت حسام الدين با بو بکر با لاصاله نيست بلکه از جهت انحلال وجود اوست در شخصيت و وجود مولوی که مربی و مرشد او وزاده ی ابوبکر صديق است و صرف نظر از اين معنی هيچ فائده بر ذکر انتساب اصلی حسام الدين به اروميه و نسبت او از طريق انحلال و قلب عنصر بشيخ مکرم يعنی ابوبکر مترتب نمی گردد.

نام مولانا بنا به قول اغلب تذکره نويسان محمد ولقب او را جلال الدين است وتمامی مورخان او را بدين نام ولقب نام برده اند . احمد افلاکی از بها ولد نقل می کند که ( خداوندگار من از نسل بزرگ است ) و اطلاق خداوندگار با عقيده ی الوهيت بشر که اين دسته از صوفيه معتقد ند و سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی اقطاب نسبت بمريدان خود در اعتقاد همه ی صوفيان تناسب تمام دارد از همين نظر است وبهمين مناسبت بعضی اقطاب بآخر و اول اسم خود لفظ شاه اضافه کرده اند .

لقب مولوی نيز که از دير زمان ميان صوفيه و ديگران بدين استاد حقيقت بين اختصاص دارد در زمان خود وی و حتی تا قرن نهم نيز شهرت نداشته و ممکن است اين لقب از روی عنوان ديگر يعنی مولا روم گرفته شده باشد.

در منشا قرن ششم القاب را بمناسبت ذکر جناب و امثال آن پيش از آنها با يا نسبت استعمال کرده اند مثل جناب اوحدی . فاضلی . اجلی . وميتوان گفت که اطلاق مولوی هم از اين قبيل بوده و بتدريج بدين صورت يعنی با حذف موصوف به مولاناء روم اختصاص يافته باشد و مويد اين احتمال آنست که در نفحات الانس اين لقب بدين صورت (خدمت مولوی ) بکرات در طی ترجمه ی حال او بکار رفته است نه در اينجا و نه در کتب ومنابع قديمی مانند گزيده و مناقب العارفين کلمه ی مولوی نيامده است .

شهرت مولوی (بمولاناءروم ) مسلم است و بصراحت از گفته ی حمد الله مستوفی و قول اغلب تذکره نويسان مستفاد می گردد و در مناقب العارفين هر کجا لفظ مولاناذکر می شود مراد همان جلال الدين محمد است.

احمد افلاکی در عنوان او لفظ (سر الله الاعظم ) آورده ولی در ضمن کتاب بهيچوجه بدين نام اشاره نکرده و در ضمن کتب ديگر هم ديده نشده است .

بشنو این نی چون حکایت میکند

مولانا و جهانما

١۷دسامبر (٢٦آذرماه) برای تمام جهان روزبزرگیاست، این روز، روز وصال مولانابامرگدر سال ١٢۷٣میلادیاست.
روز جهانی "مولوی" بزرگداشت سٿر ?بزرگترین صوٿی ایرانی قرن سیزدهم میلادیاز دیار مااست.

چرا صدای مولوی پس از ۷٠٠ سالهمچنان در گوش جهانیان پیچیده است؟

مولانا میگوید: «من نه مسیحی و نه یهودی ام، نه هندو، نهبودایی و نه ذن. من از شرق یا غرب نیامده ام، من به معشوقم تعلقدارم.»

تیمی ام ز ترکستان، نیمی ام زٿرغانه

نیمی ام ز آب و گل، نیمی ام ز جان ودل "مولوی" بیش از هر شاعر دیگری ، "نادیده ها" را دیده و به توصیٿغیر قابل وصٿ ها پرداخته است. او عرش را در هر چیزی جست و جو کرده است؛ در آواز، درسماع، در طبیعت و در دوستی و خدا برای او در حکم "معشوق" بوده است.
به همین دلیل است که در بیست سال گذشته، ترجمه های انگلیسی آثارمولوی در ٿروش، آثار شکسپیر را پشت سر گذاشته است.
***
مجله "تایمز" درشمارهسی و یک دسامبر چهار سالپیش"مولانا" را

صوٿی قرن" نامیدهاست.

ٿیلمنامه ٿیلمتخیلی جدیدی نیز که درباره "ادیسه روانی یک زن" در تورنتو ساخته شده، با الهام ازحس اشعار مولوی نوشته شده است.
ٿیلمنامه "مولوی-جذبه شدن" نوشته "تینا پتروا" و "استٿن رولوٿ" با الهام از چیزی نوشته شدهاست که به نظر الهام بخش نمی آید: "یک سانحه اتوموبیل".

"تینا پتروا" با کمک "بارکز" مترجم آمریکایی آثار مولوی،جشنواره صلح "مولانا" را نیز در سال ١٩٩٩ در تورنتو برگزار کردهاست.
روزهٿدهدسامبر به ابتکار "پتروا" در جهان به عنوان "روز مولانا" شناخته شده است .

***
به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانادر سال ٢٠٠۷ میلادی، مسابقه بزرگ صلح مولانا در قونیه برگزارمی‌شود.

داستان‌هایی از مثنوی مولانا از سوی «سیٿ الاسلام خلیٿه» در بنگلادش به زبان بنگالی چاپ و منتشرشد.
?این كتاب كه توسطانتشارات پایرا و به شمارگان دو هزار نسخه چاپ شده‌، زندگی‌نامه مولوی و ده داستاناز مثنوی است.
داستان‌های آزمون یقین‌،پسرحسود‌، پادشاه و خدمتكار، بازرگان و طوطی‌، گنگ‌، غریبه‌، خرس و مرد گیج‌، قریبدوستان‌، دانش آموزان و بیماری استاد‌، شاهزاده و مادربزرگ از جمله‌ داستان‌هایترجمه شده این كتاب هستند.

***
خانه مولانا درشهرزاد گاهش، بلخ گشایش یاٿت.
لوكسن باركسپژوهشگر آمریكایی و مترجم مثنوی معنوی در آمریكا هم گٿت: «مثنوی مولانا در ده سالاخیر جزو پر ٿروش‌ترین كتاب‌های ایالات متحده بوده و او به این جا آمده است تاتاكیدی مجدد بر نزدیكی ٿرهنگی دو كشور كند.»

باركس با اشاره به دغدغه‌های عرٿانی مولانا اٿزود: «جهان امروز،پس از هر زمان دیگری به اندیشه‌های اٿرادی چون مولانا احتیاجدارد.»

«مهدی میگانی» پژوهشگر ایرانی مقیمآمریكا كه اجرای این پروژه بر عهده او بوده، نیز گٿت: «پس از دو سال تلاش بالاخرهپروژه خانه مولانا اٿتتاح شد.»

وی امیدواراست كه در سال‌های آینده دانشگاه عرٿان و بیمارستان مولانا در كنار خانه مولاناساخته شود.

میگانی در پایان اٿزود: «اٿغانستان، دنیای پارسی زبان و جهان هر روز بیش از پیش با اندیشه ژرٿ و شگرٿمولانا آشنا می‌شود كه از این منظر مثنوی و دیوان شمس همچون دو چشمه پایان ناپذیربرای زندگی بشرند.».

?همايش بزرگداشت مولانا و چهره‌هايبرجسته ادبيات ايران در هٿدهم آبان در سالن «ويليام شو» در دانشگاه دلاسال مانيلبرگزار شد.

تازه ترين ترجمه اشعار مولوي از سوي انتشارات رانينگ پرس بوك در تيراژي بالا دو روز ديگر وارد بازار كشور انگلستان مي شود. مايكل گرين ابيات اين كتاب را از ميان اشعار كمياب مولوي كه هرگز ترجمه نشده است، انتخاب و ترجمه كرده است.

***

تقويم سال 2006 ميلادي همراه با اشعار و غزلياتي از مولانا و تصويرگري مايكل گرين از سوي يك ناشر انگليسي به بازار نشر انگلستان عرضه مي شود.

***
کتاب تازه به اتمام رسیده جلال ستاری به این می پردازد که چرا زنی در راه تقرب به خدا یار و مونس مولانا نمی شود. ستاری در «عشق نوازی های مولانا» مناسبات مولانا با شمس، حسام الدین چلپی وصلاح الدین زرکوب را شرح می دهد .

چند بیت از اشعار مولوی :

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

آن رنگ بین و آن هنگ بین وآن ماه بدر اندر قبا

 

از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن

ز شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا

ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده

برکاروان دل زده یکدم امان ده یا فتی

 

در آتش و در سوز من شب می برم تا روز من

ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی برگرد ماهش می تنم بی لب سلامش می کنم

خود را زمین بر می زنم زان پیش کو گوید صلا

 

 

انتشار : ۸ دی ۱۳۹۵

مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی


مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی

جنسیت: مرد

نام پدر: خواجه میراحمد

تولد و وفات: (شاعر - ... ) قمری

محل تولد: ایران - اصفهان - کاشان

شهرت علمی و فرهنگی: شاعر

ملقب به شمس‌الشعراء. اصل وی از نراق بود. محتشم در بیتی از دیوان خود به نام و سیادت خویش اشاره کرده است. بازرگان‌زاده‌ای بود که در جوانی کسب پدر را که بزازی بود دنبال کرد ، سپس از آن شغل کناره گرفت و به شاعری پرداخت. وی نزد مولانا صدقی استرآبادی فن شعر را آموخت و با شاعرانی چون: حیرتی تونی ، محشی بافقی ، حالی گیلانی ، ضمیری اصفهانی و دیگران رابطه دوستانه داشت و با آنان مشاعره و مکاتبه می‌کرد و با استفاده از مهارت در شاعری خیلی زود مورد توجه قرار گرفت و زندگی مرفهی را ترتیب داد. محتشم در اصل ، قصیده‌سرائی مداح بود و شاه‌طهماسب و شاهزادگان صفوی و شاهان و امرای هند مانند اکبرشاه و عبدالرحیم‌خان ، خان‌خانان را می‌ستود ، ولی عمدهٔ‌شهرت او در ساختن اشعار مذهبی بوده ، به‌ویژه در رثای ائمهٔاطهار (ع) بوده است. وی در شعر و نثر پیرو استادان پیشین خصوصاً شاعران سدهٔ هشتم بوده است و قصیده‌های خود را بیشتر در جواب استادان گذشته سروده است. محتشم در سرودن ماده ، تاریخ ، معما ، مرثیه ، و منقبت شهرت داشته است. شاعرانی چون میرتقی‌الدین محمد حسینی کاشانی ، صاحب تذکرهٔ "خلاصهٔ الاشعار" ، مظفرالدین حسرتی ، نوعی خبوشانی و ظهوری ترشیزی از جمله شاگردان وی بودند. محتشم در کاشان از دنیا رفت و مقبره‌اش در همان‌جا است. به آوردهٔ "ریحانهٔ الادب" و "مؤلفین کتب چاپی" ، در "تذکرهٔ ناظم تبریزی" سال وفات محتشم ۱۰۰۰ق ذکر شده است. از آثارش: "کلیات محتشم" شامل هفت دیوان: "صبائیه" ، شبابیه" ، "شیبیه" ، "جلالیه" ، "نقل عشاق" ، "ضروریات" و "معمیات" که توسط میرتقی الدین کاشی تنظیم شده است؛ منظومهٔ "دوازده بند" در مرثیهٔ امام حسین (ع) که علامه بحرالعلوم آن را به نظم در آورده است؛ "جامع‌الطائف" که دیوان قصاید اوست.

محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی چامه سرای ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بيشتر دوران‌زندگي‌ خود را در اين‌ شهر گذراند و در همین شهر هم در ربيع الاول سال 996هجری درگذشت و محل‌ دفن‌ او بعد ها مورداحترام‌ مردم‌ قرار گرفت‌.نام پدرش خواجه ميراحمد بود.كمال‌ الدين‌ در نوجواني‌ به‌ مطالعه‌ علوم‌ ديني‌ و ادبي‌معمول‌ زمان‌ خود پرداخت‌ و اشعار شعراي‌ قديمي‌ ايران‌ را به‌ دقت‌ مورد بررسي‌ قرارداد. چامه های او درباره رنج و درد امامان شیعه است و بیشتر جنبه ایدئولوژیک برای پادشاهی صفویان را داشت.

زندگينامه محتشم کاشانی

كمال‌ الدين‌ علي‌ معروف‌ به‌ محتشم‌ كاشاني‌ از شعراي‌ معروف‌ ايران‌ در عصر شاه‌طهماسب صفوي‌ است‌. وي‌ در اوايل‌ قرن‌ دهم‌ هجري‌ در كاشان‌ به‌ دنيا آمد و بيشتر دوران‌زندگي‌ خود را در اين‌ شهر گذراند. كمال‌ الدين‌ در نوجواني‌ به‌ مطالعه‌ علوم‌ ديني‌ و ادبي‌معمول‌ زمان‌ خود پرداخت‌ و اشعار شعراي‌ قديمي‌ ايران‌ را به‌ دقت‌ مورد بررسي‌ قرارداد. وي‌ در جواني‌ به‌ دربار شاه‌ طهماسب‌ صفوي‌ راه‌ يافت‌ و به‌ مناسبت‌ قصيده‌ و غزلهاي‌ زيبايش‌ مورد لطف‌ شاه‌ قرار گرفت‌; محتشم‌ پس‌ از مدتي‌ در زمره‌ شعراي‌ معروف‌ عصرخود جاي‌ گرفت‌ ولي‌ نظر به‌ معتقدات‌ ديني‌ خود و احساسات‌ شيعي‌ دربار شاهان‌ صفوي‌ كه‌ در صدد تقويت‌ اين‌ مذهب‌ (در مقابل‌ مذاهب‌ اهل‌ سنت‌) بودند به‌ سرايش‌ اشعارمذهبي‌ و مصائب‌ اهل‌ بيت‌ (ع‌) كه‌ در نوع‌ خود تازه‌ و بي‌ بديل‌ بود پرداخت‌. محتشم‌ پس‌ از چندي‌ به‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ شعراي‌ ايران‌ در سبك‌ اشعار مذهبي‌ و مصائب‌ ائمه‌ اطهارشيعه‌ بدل‌ گشت‌ و اشعارش‌ در سرتاسر ايران‌ معروفيت‌ خاصي‌ يافت‌، بطوري‌ كه‌ مي‌ توان‌ وي‌ را معروف‌ترين‌ شاعر مرثيه‌ گوي‌ ايران‌ دانست‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار سبك‌ جديدي‌ درسرودن‌ اشعار مذهبي‌ به‌ وجود آورد. اولين‌ اشعار مذهبي‌ محتشم‌ در سوگ‌ غم‌ مرگ‌ برادرش‌ بود كه‌ ابيات‌ زيبائي‌ در غم‌ هجر او سرود و پس‌ از آن‌ به‌ سرايش‌ مرثيه‌هايي‌ در واقعه‌ جانسوز كربلا، عاشوراي‌ حسيني‌ و مصيبت‌ نامه‌ هاي‌ مختلف‌ پرداخت‌. محتشم‌ كاشاني‌ در سال‌ 996 ه.ق‌ در كاشان‌ درگذشت‌ و محل‌ دفن‌ او بعد ها مورداحترام‌ مردم‌ قرار گرفت‌. مجموعه‌ آثار اين‌ شاعر بزرگ‌ پس‌ از مرگ‌ او توسط يكي‌ ازشاگردانش‌ در شش‌ كتاب‌ جمع‌ شد كه‌ مشتمل‌ بر غزليات‌ ،قصايد، قطعات‌، رباعيات‌،مثنويات‌ و تركيب‌ بندهاي‌ محتشم‌ مي‌باشد. بسياري‌ از مرثيه‌ هاي‌ محتشم‌ كاشاني‌ امروزه‌ در مراسم‌ سوگواري‌ روزهاي‌ دهه‌ محرم‌ و تاسوعا و عاشورا در شهرها و روستاهاي‌ ايران‌ قرائت‌ مي‌ شود و عزاداران‌ همگام‌ با اين‌ اشعار به‌ عزاداري‌ و سوگواري‌ مي‌ پردازند. * باز اين‌ چه‌ شورش‌ است‌ كه‌ در خلق‌ عالمست‌/ باز اين‌ چه‌ نوحه‌ و چه‌ عزاو چه‌ ماتمست‌ // باز اين‌ چه‌ رستخيز عظيم‌ است‌ كز زمين‌ / بي‌ نفخ‌ صور خاسته‌ تا عرش‌ اعظمست‌ // اين‌ صبح‌ تيره‌ باز دميد از كجا كزو / كارجهان‌ و خلق‌ جهان‌ جمله‌ درهم‌ است‌؟ // گويا طلوع‌ مي‌ كند از مغرب‌ آفتاب‌ / كاشوب‌ در تمامي‌ ذرات‌ عالم‌ است‌ // كز خوانمش‌ قيامت‌ دنيا بعيد نيست‌ / اين‌ رستخيز عام‌ كه‌ نامش‌ محرمست‌// دربارگاه‌ قدس‌ كه‌ جاي‌ ملال‌ نيست‌ / سرهاي‌ قدسيان‌ همه‌ بر زانوي‌ غمست‌ // جن‌ و ملك‌ بر آدميان‌ نوحه‌ مي‌كنند / گويا عزاي‌ اشرف‌ اولاد آدمست‌ // خورشيد آسمان‌ و زمين‌ نورمشرقين‌ / پرورده‌ كنار رسول‌ خدا حسين‌ //

نام آورترين شاعر مدیحه‌سرا

در میان شاعران شیعه و مدیحه سرای خاندان امامان شیعه، محتشم كاشانی به عنوان نام آورترين شاعر عاشورايی به شمار می‌رود.

بي‌شك محرم با نام محتشم كاشانی در هم آميخته است، كتيبه‌های منقش به تركيب بند معروف اين شاعر بلند آوازه در هيبت بيرقهای سرخ و سياه، حال و هوای تكيه‌ها و حسينيه‌ها را عاشورایی مي‌كند.

مطلع " باز اين چه شورش است ..." که از محتشم کاشانی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه‌ای دارد.

شاعران بسیاری پس از محتشم تا کنون از تركيب بند یادشده در شعرها و نوحه هایشان سود برده اند.

او فنون شاعري را از صدقی استرآبادی ( ساكن كاشان) فرا گرفت و خود شاگرداني مانند " تقي‌الدين محمد حسيني" صاحب " خلاصه‌الشعار"، " صرفي ساوجي"، " وحشتي جوشقاني" و " حسرتي كاشاني" را پرورش داد.

وي با سرودن دوازده بند در مرثيه کشتگان كربلا كه بند اول تركيب بند وی با بيت " باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟ / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟" آغاز مي‌شود، مقام والايي در مرثيه سرايي كسب كرد.

وي‌ در جواني‌ به‌ دربار شاه‌ طهماسب‌ صفوي‌ راه‌ يافت‌ و به‌ مناسبت‌ قصيده‌ و غزلهاي‌ زيبايش‌ مورد لطف‌ شاه‌ قرار گرفت‌; محتشم‌ پس‌ از مدتي‌ در زمره‌ شعراي‌ معروف‌ عصرخود جاي‌ گرفت‌ ولي‌ نظر به‌ معتقدات‌ ديني‌ خود و احساسات‌ شيعي‌ دربار شاهان‌ صفوي‌ كه‌ در صدد تقويت‌ اين‌ مذهب‌ (در مقابل‌ مذاهب‌ اهل‌ سنت‌) بودند به‌ سرايش‌ اشعارمذهبي‌ و مصائب‌ اهل‌ بيت‌ كه‌ در نوع‌ خود تازه‌ و بي‌ بديل‌ بود پرداخت‌. محتشم‌ پس‌ از چندي‌ به‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ شعراي‌ ايران‌ در سبك‌ اشعار مذهبي‌ و مصائب‌ ائمه‌ اطهارشيعه‌ بدل‌ گشت‌ و اشعارش‌ در سرتاسر ايران‌ معروفيت‌ خاصي‌ يافت‌، بطوري‌ كه‌ مي‌ توان‌ وي‌ را معروف‌ترين‌ شاعر مرثيه‌ گوي‌ ايران‌ دانست‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار سبك‌ جديدي‌ درسرودن‌ اشعار مذهبي‌ به‌ وجود آورد. اولين‌ اشعار مذهبي‌ محتشم‌ در سوگ‌ غم‌ مرگ‌ برادرش‌ بود كه‌ ابيات‌ زيبائي‌ در غم‌ هجر او سرود و پس‌ از آن‌ به‌ سرايش‌ مرثيه‌هايي‌ در واقعه‌ جانسوز كربلا، عاشوراي‌ حسيني‌ و مصيبت‌ نامه‌ هاي‌ مختلف‌ پرداخت‌.

آرامگاه محتشم

محتشم در كاشان درگذشت و آرامگاه وي در اين شهر - واقع در محله محتشم - زيارتگاه عموم است.

يكي از اقدامات ارزشمند اخير مسوولان فرهنگي كاشان درمعرفي اين شاعر پر آوازه برگزاري نخستين جايزه ادبي محتشم كاشانی بود.

آثار محتشم

مجموعه‌ آثار اين‌ شاعر بزرگ‌ پس‌ از مرگ‌ او توسط يكي‌ ازشاگردانش‌ در شش‌ كتاب‌ جمع‌ شد كه‌ مشتمل‌ بر غزليات‌ ،قصايد، قطعات‌، رباعيات‌،مثنويات‌ و تركيب‌ بندهاي‌ محتشم‌ مي‌باشد.

نظرها درباره محتشم

دكتر " جابر عناصري" يكي از استادان دانشگاه تهران درباره اين شاعر می‌‌گويد: محتشم كاشاني پدر مرثيه سرايي و جگربند عاشورايي است.

وي مي‌افزايد: اين شاعر فرهيخته بهترين منظومه نمايشي به يادگار گذاشت و با زبان شعر فرهنگ عاشورا را در بين مردم به ويژه مداحان اهل بيت رواج داد.

عناصري مي‌افزايد: شهرت و آوازه بي‌نظير محتشم كاشاني در ادبيات موجب شد تا شاعران نام‌آوري به پيروي از سبك او اهتمام ورزند، اما تاكنون ادبيات ايران در مرثيه‌سرايي، شاعري همچون محتشم به خود نديده است.

"عباس مشفق كاشاني" يكي از فرهيختگان علم و ادب نيز بر اين عقيده است كه پاكي، اعتقاد و استواري و محبت محتشم كاشاني به‌اهل بيت عليه‌السلام باعث شد كه برخي پادشاهان صفوي از جمله شاه طهماسب به اشعار مذهبي روي آورند.

وي مي‌افزايد:تركيب بند معروف اين شاعر پرآوازه مرثيه سرا ايران در رثاي حسین و کشته‌شدگان كربلا در بين تشيع و به ويژه فارسي زبانان زبانزد شد و توجه بسياري از شاعران را به خود جلب كرد.

محتشم کاشانى

شمس‌الشعرا کمال‌الدين محتشم کاشانى پسر خواجه ميراحمد از خاندانى متمکن در کاشان به‌وجود آمد که اصلش از نراق بود. محتشم مانند معاصر خود خواجه ثنائى بازرگان‌زاده‌اى بود که در آغاز جوانى کار پدر را دنبال مى‌کرد و سپس از کار دست باز داشت و شاعرى را شغل شاغل خود ساخت و در اين فن شاگردى مولانا صدقى استرآبادى اختيار کرد، و با شاعران عهد خويش مانند حيرتى تونى، حالى گيلانى، مجاهدالدين خوانسارى، امير شمس‌الدين محمد کرمانى، ميرزا سلمان جابرى اصفهانى (از بزرگان دولت صفوى)، ضميرى اصفهانى و وحشى بافقى و ديگران رابطه داشته و با آنان مشاعره و مکاتبه مى‌نموده است، و اگرچه زندگانى را با بازرگانى آغاز کرده بود ليکن به زودى با استفاده از مهارت خود در شعر ثروتى اندوخت و زندگى پرجلالى ترتيب داد.

محتشم در اصل و بنياد شاعرى خود قصيده‌سرائى مداح بود و پادشاهان و بزرگانى را مانند شاه‌تهماسب صفوى، غياث‌الدين مير ميران حاکم يزد، پسران شاه تهماسب و نيز در همان حال پادشاهان جزء دکن و جلال‌الدين اکبر و امثال آنان را مدح مى‌گفت و قصيده‌هائى در ستايش آنان مى‌فرستاد.

اما شهرت عمدهٔ محتشم در ساختن شعر مذهبى او است، خاصه در رثاء اهل‌بيت. در علت اشتغال محتشم بدين‌گونه شعر نوشته‌اند که روزى قصيده‌اى در مدح تهماسب صفوى و شاهزاده پريخان خانم فرستاد ولى شاه پس از شنيدن آن ”فرمودند که من راضى نيستم که شعرا زبان به‌مدح و ثناى من آلايند، قصايد در شأن شاه ولايت پناه و ائمهٔ معصومين عليهم‌السلام بگويند، صله اول از ارواح مقدسهٔ حضرات و بعد از آن از ما توقع نمايند...“

محتشم در عهد خود از شاعران نام‌آور و محل احترام و توجه بود و چندتن از شاعران معروف زمان شاگرد او بوده‌اند مثل ميرتقى‌الدين کاشانى صاحب تذکرهٔ مشهور خلاصةالافکار و نوعى خبوشانى و مظفرالدين حسرتى و ظهورى ترشيزى. ميرتقى‌الدين مجموعهٔ اثرهاى استادش محتشم را در پنج کتاب شعر و دو کتاب آميخته از پيوسته و پراکنده فراهم آورد بدين‌گونه: ۱. صبائيه گردآمده از شعرهاى دوران نورسى گوينده، ۲. شبابيه از عهد جوانى، ۳. شيبيه از زمان پيرى، ۴. جلاليه آميخته‌اى از پيوسته و پراکنده، ۵. نقل عشاق آميخته‌اى از پيوسته و پراکنده، ۶. ضروريات در بردارندهٔ ماده تاريخ‌ها، ۷. معميات. جلاليه و نقل عشاق را محتشم به‌هنگام آشفتگى و شيدائى در عشق دو تن از معشوقان خود نوشت و هر دو با نثرى شاعرانه و پر از تعبيرات اديبانه و همراه با غزل‌هاى عاشقانه است.

مرگ محتشم به‌سال ۹۹۶ روى داد و مقبره‌اش در کاشان برپا است.

سبک و روش محتشم

محتشم در شعر و نثر پيرو استادان پيشين است و چنان است که مى‌خواهد شيوهٔ شاعران پيش از سدهٔ هشتم را در قصيده‌هاى خود تجديد کند و اگرچه در بعضى از بيت‌ها چنانکه بايد از عهدهٔ اين پيروى برنيامده ولى در بسيارى ديگر گام‌هاى خود را به قدم‌هاى استوار آنان نزديک ساخته است. وى قصيده‌هاى خود را بيشتر در جواب استادان گذشته، حتى انورى سروده و گاه پاى دعوى را فراتر از حد خود نهاده و استاد ابيورد را ريزه‌خوار خوان معنى خويش پنداشته است؛ و به‌علت همين اقتفاء استادان قديم دربارهٔ محتشم نوشته‌اند که ”صنايع و بدايع شعرى که در اشعار وى مندرج است در کلام هيچ‌يک از اقران وى يافته نمى‌شود. به اتفاق کلامش پرطمطراق واقع شده اگرچه پاره‌اى غزل‌هايش به‌واسطهٔ بعضى چيزها عذوبت ندارد اما قصايدش همگى در کمال متانت و جودت است و صاحب عياران دارالملک سخنورى او را خاقانى ثانى گفته‌اند“ و پيدا است که اين مبالغه دربارهٔ محتشم نه از باب استحقاق او است بلکه به نسبت با اهل زمان مرتبهٔ وى را چندين بالا برده‌اند و او حتى در قصيده‌سرائى هم نتوانست همتراز وى شاعران قصيده‌گوى نيمهٔ دوم سدهٔ هشتم و اول‌هاى سدهٔ نهم باشد. و اما اينکه غزل‌هايش را نپسنديده‌اند گويا به‌سبب توجهى باشد که او در آنها به الفاظ و آرايش‌هاى ظاهرى آنها کرده است.

محتشم در ساختن ماده تاريخ و مرثيه و منقبت در عهد خود و بعد از آن مشهور بود. دوازده بند او در مرثيهٔ حسين‌بن على (ع) و واقعهٔ کربلا از منظومه‌هاى معروفى است که تا زمان ما در مجلس‌هاى عزاى آن امام زبانزد مرثيه‌خوانان و روضه‌خوانان و به‌قول آذر ”در اکثر بلاد اسلام بين‌الخاص و العام مشهور است“.

آرامگاه محتشم كاشانى، كاشان

کمال‌الدين سيد على بن خواجه ميراحمد کاشانى، ملقب به شمس‌الشعراى کاشانى و متخلص به محتشم، از شاعران اوايل عهد صفوى است. وفات وى در سال ۹۹۶ هـ.ق روى داده است. وى بيش‌تر به سرودن مدايح و مراثى اهل بيت مى‌پرداخت و ترکيب‌بند معروف شهداى کربلا از اوست. آرامگاه وى در يکى از محلات مرکزى شهر کاشان موسوم به کوى محتشم واقع شده است. گنبد بقعهٔ کوچک وى با کاشى‌کارى زيبايى مزين شده است. سقف بقعه را با نقاشى‌هاى خوش آب و رنگ زينت داده‌اند. بر ديوارهاى چهار جانب بقعه، هفت بند مراثى محتشم به خط نستعليق سفيد بر زمينه‌اى سرمه‌اى در چهار رديف روى يکديگر نوشته و نقاشى شده است. ازارهٔ ديوارها را با کاشى خشتى پوشش داده‌اند. در خارج مقبره و مقابل صفهٔ نامبرده، ساختمان‌هايى مشتمل بر مسجد و حسينيه و آب‌انبارى بزرگ، متصل به يکديگر، ساخته شده که همگى محفوظ و معمور باقى مانده است.

 

محتشم کاشاني

يکي از مهمترين و معروفترين شعراي دوره صفوي، محتشم کاشاني، شاعر دربار شاه طهماسب بود. گر چه اين شاعر به روزگار جواني شعر مي گفت، غزل سرايي مي نمود و حتي به مديحه گفتن نيز اهتمام کرد، ولي بعد به ملاحضه تمايل ديني و احساسات شيعي دربار صفوي، موضوع تازه اي پيش آورد و اشعاري در رثاي امامان شيعه سرود و در اين سبک شهرت يافت، به طوري که مي توان او را معروفترين شاعر مرثيه گوي ايران دانست، گر چه شعراي معدودي قبل از او و تعداد زيادي هم بعد از او در اين سبک سخن سرايي کرده اند.

مرثيه دوازده بندي مولانا محتشم کاشاني، تا به امروز لطف خود را که ناشي از صفا و صداقت حقيقي آن است از دست نداده است. مرثيه هاي وي درباره کربلا بسيار شورانگيز است. از اين اشعار مکرر تقليد شده ولي هيچکس تنوانسته برتر از آن بسرايد... شکواييه يازده بندي وي در رثاي برادرش عبدالغني هم که رابط ميان او و دربار هند بود معروف است.

وفات او را به سال 996 هجري قمري به سن 91 سالگي اتفاق افتاد.

باز اين چه شورش است که در خلق عالمست باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست

باز اين چه رستخيز عظيمست کز زمــــيــــــن بي نفـخ صـور خـاسته تا عرش اعظمست

اين صبح تيره باز دميد از کــــجـــا بــــــــــــرو کار جهان و خلق جهان جمله در همست

گـويـا طـلـوع مـي کـنـد از مـغـرب آفــتـــــاب کـآشـوب در تـمـامـي ذرات عـالـمـســـت

گـر خـوانـمـش قـيـامـت دنـيـا بـعـيـد نيست اين رستخيز عالم که نامش محـرمـــســت

در بارگــاه قــدس کـه جـاي مـلال نـيـسـت سرهاي قدسيان همه بر زانوي غـمـسـت

جن و ملک همه بـر آدميان نـوحـه مي کنند گــويــا عـزاي اشـرف اولاد آدمــســـت

محتشم كاشاني به عنوان نام آورترين شاعر عاشورايي به شمار مي‌رود.

در بين شاعران شيعه و مديحه سراي خاندان عصمت و طهارت(ع)،محتشم كاشاني به عنوان نام آورترين شاعر عاشورايي به شمار مي‌رود. بي‌شك محرم با نام محتشم كاشاني در هم آميخته است ، كتيبه‌هاي منقش به تركيب بند معروف اين شاعر بلند آوازه در هيبت بيرقهاي سرخ و سياه، حال و هواي تكيه‌ها و حسينيه‌ها را عاشورايي مي‌كند. امروز كمتر عاشق حسيني را مي‌توان يافت كه‌نام محتشم ومطلع جانسوز " باز اين چه شورش است ..." او را نشنيده باشد. استقبال بيش از ‪۲۰۰شاعر بعد از محتشم تا زمان حاضر از تركيب بند غرا و رساي او ،نشانه مقبوليت ، اهميت و اثرگذاري خاص اين شاعر اهل بيت است و عنايت اهل بيت در آفرينش آن اثر بر محبوبيت او و بزرگي شعر او افزوده است. محتشم كاشاني " كمال‌الدين علي" متخلص به محتشم فرزند "خواجه ميراحمد" از شعراي معروف عصر صفوي است كه به سال ‪۹۳۵ه.ق چشم به جهان گشود. او فنون شاعري را از صدقي استرآبادي ( ساكن كاشان) فرا گرفت و خود شاگرداني مانند " تقي‌الدين محمد حسيني" صاحب " خلاصه‌الشعار"، " صرفي ساوجي" ، " وحشتي جوشقاني" و " حسرتي كاشاني" را پرورش داد. وي با سرودن دوازده بند در مرثيه شهداي كربلا كه بند اول تركيب بند وي با بيت " باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟ / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟" آغاز مي‌شود ، مقام والايي در مرثيه سرايي كسب كرد. محتشم در ربيع الاول ‪۹۹۶ه.ق در كاشان درگذشت و آرامگاه وي در اين شهر - واقع در محله محتشم - زياتگاه عموم است. يكي از اقدامات ارزشمند اخير مسوولان فرهنگي كاشان درمعرفي اين شاعر پر- آوازه برگزاري نخستين جايزه ادبي محتشم كاشاني بود. دكتر " جابر عناصري" يكي از استادان دانشگاه تهران درباره اين شاعر مي گويد: محتشم كاشاني پدر مرثيه سرايي و جگربند عاشورايي است. وي مي‌افزايد: اين شاعر فرهيخته بهترين منظومه نمايشي به يادگار گذاشت و با زبان شعر فرهنگ عاشورا را در بين مردم به ويژه مداحان اهل بيت (ع) رواج داد. تركيب بند معروف اين شاعر پرآوازه مرثيه سرا ايران در رثاي حضرت سيدالشهدا (ع) و شهيدان كربلا در بين تشيع و به ويژه فارسي زبانان زبانزد شد و توجه بسياري از شاعران را به خود جلب كرد. مولانا كمال‌الدين محتشم كاشاني فرزند خواجه مير احمد كاشاني درسال ‪۹۰۵ هجري قمري در كاشان چشم به جهان گشود و در سن ‪۹۱سالگي دراين شهر درگذشت.

 

 

انتشار : ۸ دی ۱۳۹۵

مولانا آموزگار معنا


مولانا، آموزگار معنا

مقدمه :روي آوري قشرهاي گوناگون جويندگان حقيقت در سراسر جهان به آثار مولانا، آدمي را به ياد آن مصرع خود او در ني نامه مي اندازد: كه جفت بدحالان و خوشحالان1 شده است، بدحالان و خوش حالاني كه هر يك از ظن خود يار2 او شده اند و هر يك به گوشه اي از ساحت روان او ورود كرده‎اند. خيل بي شمار مشتاقان، چاپ هاي متعدد آثار مولانا به زبانهاي گوناگون، برگزاري كنگره ها و سمينارها... در جهان اين سئوال را پيش مي آورد كه براستي در بازار نوفروشي3 مولانا چه متاعي عرضه مي شود كه اين همه بر گرد او جمع آمده اند و اين خريداران كالاي او چه كساني هستند، چه مي خواهند؟...

بي گمان اينان هر كه هستند آنانند كه در فرآيند طلب خويش ز هزار خم چشيده اند و همه را بيازموده اند4 و سرانجام به شراب سركش مولانا رسيده اند چرا كه به اين نتيجه رسيده اند بي مدد چون اويي، درهم ريختن ارزشها، اعتبارهاي جهان و فرو شدن به دريا و در پي گوهر حقيقت كاري آسان نيست.

معنا، گمشده آناني، نه چونان همه

غالب انسانها در اجبار چارچوب ها و قالب هاي عرفي و معمول زندگي، مجال و فرصت باطني آن را نمي يابند كه لحظه ها را به چراگاه رسالت5 ببرند و روزن وجود را به روي آفتابي كه لب درگاه آنهاست بگشايند6... در روند زندگي هر چه اين قيدها و بندها محكم تر مي شوند رفته رفته اكثر آدمها نمادي از آن گاو در مثنوي مي شوند كه از دروازه تولد وارد جهان شده و از دروازه مرگ خارج مي شوند و از آن همه زيبائيها، هنرها و معرفت‎ها... جز قشر خربره اعتباريات و ظواهر زندگي بيشتر چيزي را ادراك نمي كنند و نمي فهمند7.

اما در اين ميانه، كساني پيدا مي شوند كه بيقرارند و طالب بيقرار شده اند آن چه كه همه را راضي مي كند آنان را ارضاء نمي‎كند، چيزي فراتر از آنچه هست مي خواهند، تشنگي آنان از جنس ديگري است، بي تاب و آشفته، در وادي حيرت سرگشته اند و به هر جايي كه نام و نشاني از آن معشوقه هر جايي است سر مي كشند تا شايد آرام گيرند.

سالها سرگشته گفت و شنود هر كجا نام و نشاني از تو بود8

اين تشنگان حقيقت، آرام آرام بوي آن دلبر نهان9 در عرصه جانشان پران مي شود و با زباني گنگ، هر دم به سويي كشيده مي‎شوند و مدام از خود مي پرسند: چيست كه هر دمي چنين مي كشدم به سوي او؟10، در كشاكش اين جستجو، گاه آشفتگيها به اوج مي رسد و سئوالاتي به جان آنان هجوم مي آورد و هر دم از خود مي‎پرسند:

چه كسم من؟ چه كسم من؟ كه بسي وسوسه مندم

گه از آن سوي كـشندم، گه از اين سوي كشنـدم

ز كشاكش چو كمانــم، بـــه كف گـوش كشـانم

قدر از بــــام درافتـد چـــو در خانه ببنـــدم

نفسي آتش سوزان، نفســـي سيل گــــريـزان

ز چه اصلم؟ ز چه فصلم؟ به چه بازار خـ ـرندم؟

سالكان روزگار ما

در چنين هياهوي هول آور دروني و تهاجمات بروني ارزشهاي تكنولوژيك و ابزاري كه جملگي برآمده از عقل جزيي هستند گرفتار آمده اند، در جان پاره اي از اين جويندگان آتشين مزاج حقيقت كسي چون شرر مي خندد11 و راه را بر آناني كه ساختارهاي معمول زندگي را شكسته و در پي معنا به راه افتاده اند مي بندد و مدعي مي شود كه عشق او را نوع دگر خنديدن12 آموخته و عشق از آسمان آمده است تا اهل ترديد و گمان را درهم كوبد13 و آنان را به خود مي خواند. او خويشتن را تحصيلكرده مدرسه احمد امي معرفي مي كند و بر فضل و هنر كه جملگي حجاب آفتاب جانان است مي خندد14 و حيران از اين كه خوب است يا زشت، اين است يا آن، و چه نامي دارد، دلبر است يا دل داده بر سر راه تمامي طالبان حقيقت قرار مي گيرد مي گويد:

گر زان كه نئي طالب، جـــوينده شوي با ما

ور زان كه نئي مطرب، گـــوينده شوي با ما

گر زان كه تو قاروني، در عشـق شوي مفلس

ور زان كه خداوندي، هم بنــده شوي با مــا

يك شمع از اين مجلس صد شمع بگيرانــد

گر مرده اي ور زنده، هم زنده شوي بـــا ما

پاهاي تو بگشايد، روشن بـــه تو بنمــايد

در ژنده درآ يكدم تــا زنــده دلان بينـــي

اطلس به در اندازي در ژنده شوي بـــا مـا

چون دانه شد افكنده بر رست و درختي شد

اين رمز چو دريابـــي افكنده شوي بــا ما

شمس الحق تبريزي با غنچه دل گـويــــد

چون باز شود چشمت بيننده شوي بـــا ما

 

و اين گونه است كه او تمامي آناني كه فراسوي نيك و بد و دانايي در پي حقيقتند را مجذوب خود مي سازد. سالكان راستين در راه سپاري با او در جستجوي معناي زندگي است كه در نهايت دلاورانه قفل زندان جهان را گشوده و گردن گردنكشان را در پيش سلطان عشق مي شكنند15.

رويكردهايي براي تبيين معناي زندگي

دو رويكرد عمده براي تبيين معناي زندگي وجود دارد:

1- رويكرد مجعول (قراردادي)

در اين رويكرد، جوينده معنا، تفسيري از عالم پيدا مي كند و بر اساس آن به زندگي معنايي مي بخشد، و در واقع معناي زندگي بر ساخته تجزيه و تحليل ها و برداشتهاي اوست بقول دكتر فرانكل، چنين آدمي زندگي اش را يك پروژه تعريف شده و هدفمند از سوي ديگران نمي داند، بلكه به زندگي با تجارب خاص خويش معنا مي دهد و براي گريز از هجوم خالي اطراف چونان سپهري فرياد برمي‎آورد كه زندگي خالي نيست، سيب هست... و نتيجه مي‎گيرد تا شقايق هست زندگي بايد كرد. يا در سطح عقلايي تري، كسي چون راسل در ابتداي زندگينامه خود مي نويسد:

سه چيز به زندگي ام معنا داده است: يكي علم و ارضاء كنجكاوي علمي، ديگري شفقت به حال انسانها و كاستن از درد و رنج هاي آنها و سومي عشق ورزي

2-رويكرد مكشوف

در اين نوع نگاه، زندگي به عنوان يك موجوديت مستقل از ذهن بشر، معنايي دارد كه بايد توسط جوينده راه حقيقت آن معنا كشف و بازشناسي شود و با روشهاي فلسفي و عرفاني كشف شود، در اين رويكرد معنا عين وجود است.

حوزه هاي جستجوي معناي زندگي

اختلالات زندگي انسان امروز ناشي از آن است كه انسان فرهيخته امروزي احساس مي‎كند زندگيش معنا ندارد و سئوال بزرگ چرا هستي را نمي تواند پاسخ دهد و لاجرم با خيام زمزمه مي كند:

ايــــن بحر وجود آمده بيـرون زنهفت كس نيست كه اين گوهر تحقيق بسفت

هر كس سخنــي از سر ســـودا گفتند زان روي كـه هست كس نمي داند گفت

مساله دريافت معناي زندگي چه با رويكرد مجعول و چه مكشوف، در سه سطح قابل طرح شدن است:

1- حوزه فلسفه دين

در اين حوزه اديان با تعاليم خود براي زندگي معنايي قايل هستند كه توسط خالق هستي مشخص شده و بايد مكشوف گردد، مثلاً در اسلام مساله اي به نام عبادت به عنوان فلسفه خلقت انسان مطرح شده است كه انسان بايد به آن دست يابد.

و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون «الذاريات/ 51»

2- حوزه فلسفه اخلاق

در اين حوزه در پي آنند با قايل شدن معنايي براي زندگي مشخص كنند كه كدام كار خوب، و كدام بد است، كدام كار وظيفه، مسئوليت، رذيلت و فضيلت... است و كدام نيست.

3-حوزه روان شناسي

در تحليل هاي روان شناختي از انسان، بر اين باورند كه بسياري از اختلالات و نابساماني هاي رواني بشر وقتي ايجاد مي شود كه انسان احساس مي كند زندگي اش بي معنا شده و نتوانسته است كه بفهمد معناي زندگي چيست. روان شناسان شناختي بر اين باورند در نتيجه به دليل فقدان احساس معناي زندگي دستخوش يك سلسله نابسامانيهاي رواني مي شود...

مولانا و پاسخ به دغدغه هاي انسان امروز

آمارها و شواهد نشان مي دهد احساس بي هويتي و پوچي انسان معاصر، علي رغم پيشرفت روزافزون تكنولوژي، روز به روز بيشتر مي شود، او در عين امكان برخورداري هاي بيشتر نسبت به انسانهاي گذشته، نوعي فقر معنايي را در زندگي خود تجربه مي كند. اما در ميان خيل بي شمار آدميان تنها قشر اندكي به خودآگاهي مي رسند و به قول دكتر ويكتور فرانكل در جستجوي معنا هستند، زيرا به قول نيچه تنها انساني كه چرايي و فلسفه حيات را فهميده باشد، مي تواند با هر چگونگي بسازد و لايه‎هاي بيشماري از بشريت در اتوبان زندگي سراسيمه مي دوند.

انسان امروز، هر روز شاهد بيشتر درهم ريخته شدن ساختار مكاتب فلسفي ـ سياسي و اجتماعي در تفسير واقعيت هاي حيات رواني و اجتماعي بشر است. آرمان شهرهاي (اتوپيا) وعده داده شده يكي پس از ديگري بي رنگ مي شوند و آدمي خود را به قول فيلسوفان اگزيستانسياليست در برهوت كوير اين عالم بي كس مي يابد، انسان خردمند امروز به دستاوردهاي عقل مدرنيته كه به قول مولوي عقل آخوربين است بدبين شده و آرامش عميق خود را در آن سوي عقل جزيي جستجو مي‎كند و نجات را در تهاجم ساختارشكنانه به عقل جزيي نگر مي يابد. انسان حقيقت جو معاصر دريافته است كه چگونه همين عقل مدرن، حيات بشري را به جهنم سوزاني مبدل ساخته است كه در آن سياستمداران و سوداگران، جسم و جان بشريت را در زندان اعتبارها اسير ساخته اند، و با رويكردهاي غير انساني و حقارت آميز مسايل بشريت را به روشهاي غيرمتعالي تدبير مي كنند.

در اين آشفته بازار به مدد صاحب نظران و روشن بينان، هر روز اقبال به مولانا به عنوان عارفي كه حكيمي خردمند در مثنوي و عاشقي سينه چاك در ديوان شمس است، بيشتر مي شود، او خود نيز هشيارانه اعلام مي دارد كه نگاههاي كهن دوران آنها به سر آمده است.

دلبري و بــي دلي اسـرار ماست كار كار ماست چون او يار ماست

نوبت كهنــه فروشان درگذشـت نو فروشانيم و ايـن بازار ماست

شايد بتوان گفت زيباترين توصيف را از وضعيت انسان امروز ماتيو آرنولد (Matthew Arnold) شاعر انگليسي به عمل آورده است كه مي گويد:

«بين دنيايي كه مرده است و دنيايي كه قدرت تولد را ندارد سرگردان مانده ام»

مشتاقان مولانا

و اما براستي اين سرگردانان امروزي، كه بر در دكان وحدت مولانا گرد آمده اند كيانند؟....

نگاهي كلي به خيل مشتاقان مولانا، آنها را در دو دسته كلي نشان مي دهد:

1- انسان مدرن خسته از مسابقه در بزرگراه عقل جزيي

پس از رنسانس، مدرنيته كه آمد از چهره عالم اسطوره زدايي شد و افسون زدايي از عالم و آدم صورت گرفت و هستي در نگاه خردمندان مازي شد كه آدمي با سر پنجه عقل خود بنياد و بقول فرانسيس بيكن با چشمان خشك علمي در پي آن برآمد كه از رازهاي آن سر برآورد. دنياي تكنيكي برآمده از عقل جزيي و متكي به روشهاي استقرايي گردابي شد كه هر دم آدمي را بيشتر در خود فرو مي‎برد، اين انسان اكنون به خود مي نگرد كه در اشكال پيشرفته صورت و ظرف زندگي، جز جنگ، اضطراب، ياس، افسردگي و رنجهاي روحي مظروف معنايي متعالي را ادراك نمي كند، اين انسان اسير در خرده كاريهاي علم هندسه، در هجوم احساس بيهودگي چاره را در تهاجم به عقل مدرنيته يافته است و در پي شكستن ساختارهايي است كه عقل جزيي بر گرد آدمي كشيده، و او را اسير وهم و گمان ساخته است...

انسان حقيقت گرا در اين كشاكش، مولانا مي يابد كه دست افشان مي خواند:

باز آمدم چون عيـــد نو، تا قفل زندان بشكنم

وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشكنم

هفت اختر بي آب را، كين خاكيان را مي خورند

هــم آب بــر آتش زنم، هم بادشان بشكنــم

از شاه بــــي آغاز من پران شدم چون باز من

تا جغد طوطي خوار را در دير ويران بشكنــم

امروز همچون آصفم، شمشير و فرمان در كفم

تا گردن گردنكشان در پيش سلطان بشكنــم

و هشدار مي دهدكه عقل جزوي آفتش وَهْم است و ظن

2-انسان سنتي وامانده در قالب هاي كهن

تمدن هاي بشري به عنوان موجوديت هايي پويا، در تعامل بر همديگر پيوسته تاثير و تاثر دارند. شكوفايي فن آوري در بطن تمدن غربي اين سئوال را پيش روي انسان جوامع سنتي قرار داده كه رمز بالندگي در فن آوري در تمدن غرب چيست؟

ابتدايي ترين پاسخ انسان سنتي، تحليل تجربه قرون وسطي و رهايي مغرب زمينيان از استيلاي حاكميت متوليان ديني است،... و او هم در انتهاي چنين تجزيه و تحليلي است كه مولانا را باز مي يابد كه چگونه به سطوح نمادين و قشري دين حمله مي برد و كتاب مثنوي خود را اصل اصل دين مي نامند و مذهب عاشقي را مطرح مي سازد كه ماوراي تمامي آئين‎ها و كيش هاست.

مذهب عاشق ز مذهب ها جداست عاشقان را مذهب و ملت خداست

اين وجود مولاناست كه به عنوان فارغ التحصيل مذهب ها بر نظريه كيپلينگ (Kipling) نويسنده انگليسي خط بطلان مي كشد «كه شرق شرق است و غرب، غرب، و اين دو هرگز به هم نمي رسند».

دو انسان،‌ در يك راه

اين طيف هاي انسان هاي به خود آگاهي رسيده، ظاهراً در دو سوي يك مدار هستند، اما تامل بر چند و چون دغدغه هاي آنها نشان مي دهد كه هر دو گروه در يك سئوال اساسي كه خيزشگاه تمامي پرسشها و احساسها است با هم اشتراك دارند و اين هم راستايي، در اين سئوال راستين و جدي است كه آلبركامو مي پرسد:

«آيا زندگي ارزش زيستن را دارد يا نه؟»

امروزه، انساني كه در جستجوي خوديابي است، به تمامي دين، كيش ها، فرقه ها و آيين ها... كه سعادت را براي او ترسيم مي كنند از اين منظر مي نگرد كه آيا ادعاهاي آنها مي تواند دغدغه وجودي او را براي احساس شادمانه زيستن متعالي پاسخ گو باشد؟... مكاتب و نظريه هاي روان شناسي و انگيزش، به بشر به عنوان موجودي نگاه مي كنند كه در مقابل محرك يا فشارهاي دروني اش واكنش نشان مي دهد، آنها اين موضوع را مورد توجه قرار نمي دهند كه بشر به سئوالاتي كه زندگي از وي مي پرسد پاسخ مي دهد و به اين ترتيب معناهايي را كه زندگي تقديم وي مي كند به مرحله اجرا درمي آورد، اين انسان تكامل يافته است كه به تمام مدعيان راه نجات از زبان مولانا مي‎گويد:

اي كه در معنا ز شب خامش تري گفت خود را چند جويي مشتري

در حالي كه مولانا انسان را اين گونه تصوير مي كند:

ظاهرش را پشه اي آرد به چرخ باطنش باشد محيط هفت چرخ

در سه گزتن عالمي پنهان شده بحر علمي در نمي پنهان شـده

ويژگي نگاه مولانا

آثار مولانا و نمادهاي امروزين راه او، جملگي بيانگر آنند كه ساختار كلام وحي آساي او قابليت آن را دارد كه در تفسيري عصري، در صورت پيرايش از غبار زمان و مكان، پاسخهايي را براي سئوالهاي جدي روح بشري فراهم آورد، زيرا آنچه كه مولوي در آن حالات جذبه و شور بيان كرده است از نوع واردات قلبي بوده كه آميزه اي از حكمت و اشراق اند كه در گذار زمان قابليت نوشوندگي دارد، او كه به درياي عدن اتصال داشته و بنا به امر قل سخن مي گفته است با ناطقه خود بي هراس، جويي را كنده است تا به تشنگان اعصار آبي برساند.

هين بگو كاين ناطقه جو مي كند تــا بـه قـرني بعد ما آبي رسد

امر قل زين آمدش كاي راسـتين كم نخواهد شد بگو درياست اين

متصل چون شد دلت با آن عدن هين بگو، مهراس از خالي شــدن

چنين دريافت هايي جملگي به مدد رويكردهاي هرمنوتيك به آثار او به عنوان يك متن امكان پذير است.

آري، انسان معاصر، تنها يك دغدغه راستين مضطرب ساز و دلهره آور دارد و آن احساس بي معنايي در حيات است، در چنين فضايي است كه مولانا با آموزه هاي خود، عقل جزيي اضطراب آفرين آدمي را به پرواز در گستره وسيع عشق فرا مي خواند و توصيه مي كند ديگر وقت آن است كه اسم را رها كني و مسما را بجويي و اين راه پنهان را بايد به فن طي كني.

اسم خواندي، رو مسمــــي را بجو مه به بالا دان، نـــــه اندر آب جو

هيچ نامي بــــي حقيقت ديـده اي يا ز گـــاف و لام گل، گل چيده اي؟

گــــر زنام و حرف خواهي بگذري پاك كن خود را ز خود هين يكسري

همچو آهن ز آهنـــي بي رنگ شـو در رياضت آيينه بــــي زنگ شـو

اين اوست كه دست سالك را مي گيرد و او را پله پله تا ملاقات خدا راهنمايي مي كند. آن خدايي كه به قول مايستر اكهارت از جنس سكوت است و از روي آگاهي آب، قانون گياه، پاي سرو بلند تا عرش در جلوه گري است و مولاناي پر سخن را به خاموشي مي كشاند تا نگفتني‎ها درباره او نگفته بماند و اين گونه است كه مولانا آموزگار معنا در ميان نام ها و اسم هاي رنگارنگي است كه بشريت را فراگرفته است او در وصف خويش مي گويد:

«من اين جسم نيستم كه در نظر عاشقان منظور گشته ام بلكه من آن ذوقم و آن خوشي كه در باطن مريد از كلام ما و از نام ها سر زند الله، الله چون آن دم را يابي و آن ذوق را در جان خود مشاهده كني، غنيمت مي دار و شكرها مي گذار كه من آنم.»

 

«يادداشتها

1- من به هر جميعتي نـــالان شـــدم جفت بد حالان و خوشحالان شـــــدم

2- هر كسي از ظن خود شد يـــار من از درون من نـــجست اســــرار مــن

3- نوبت كهنه فروشان در گـــــذشت نو فروشانيــم و اكنون نوبت بازار ماست

4- همه را بيازمودم ز تو خوشترم نيامد چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد

سر خنبها گشادم، ز هزار خم چشيدم چو شراب ســركش توبه لب و سرم نيامد

5و6- سهراب سپهري

7- گاو در بغداد آيد نـاگهان بگذرد او زين كران تا آن كران

از همه عيش و خوشيها و مزه او نبيند جـــــز كـه قشر خربزه

8- محمد جواد محبت

9- بوي آن دلبر چو پران مي شود آن زبانها جمله حيران مي شود

10- چيست كه هر دمي چنين مي كشدم به سوي او؟ عنبر ني و مشك ني، بوي وي است بوي او

11- جنتي كرد جهان را ز شكــــــر خنـــــديدن آن كــه آموخت مرا همچو شرر خنديدن

12- گر چه من خود ز ازل دلخوش و خندان زادم عشق آمـــوخت مرا شكل دگر خنديدن

13- ور دمي مدرسه احمد امي ديدي رو حلالتست بر فضل و هنر خنديدن

14- فردريك نيچه

15- عبارتي از فرانسيس بيكن پدر منطق جديد

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ

1- فرانكل، ويكتور، فرياد ناشنيده براي معني، مصطفي تبريزي، علي علوي نيا، نشر يادآوران، 1371

2 خاكي، غلامرضا، سمت خيال دوست (سفرنامه قونيه)، بازتاب، 1382

3- شرح و تفسير مثنوي كريم زماني

4- شيمل، آن ماري، من بادم و تو آتش، فريدون بدره اي، طوس، 1380

5- مومن زاده، محمد صادق، «برداشتهاي روان درماني از مثنوي» انتشارات سروش، 1378

6- آراسته ، رضا «تولدي در عشق و خلاقيت» حسين نجاتي، فراروان، بهار

7- 1372 كگور، سورن كه ر «ترس و لرز» عبدالكريم رشيديان، نشر ني، 1378

 

يادواره همايش آموزه هاي مولانا براي انسان معاصر، دانشگاه تهران زمستان 1382

 

http://www.khaki.ir/pages/articeladabi/7.htm

 

انتشار : ۸ دی ۱۳۹۵

محمدرضا شفيعى كدكنى


محمدرضا شفيعى كدكنى

شاعر ، ادبيات پژوه ، منتقد ادبى ،مصحح و مترجم.
متولد ۱۳۱۸ ، كدكن نيشابور

تلمذ و شاگردى دروس حوزوى در محضر بزرگانى چون اديب نيشابورى دوم، ميرزا هاشم قزوينى، آيت الله ميلانى و برخى ديگر از علماى نامدار
- دكتراى زبان وادبيات فارسى از دانشگاه تهران ۱۳۴۸
- شاگردى بزرگانى چون بديع الزمان فروزانفر، دكتر مينوى، دكتر على اكبر فياض، احمدعلى رجايى بخارايى و غلامحسين يوسفى ، غلامحسين مصاحب و عباس زرياب خويى و ...
- تدريس و تحقيق در دانشگاه هاى مختلف جهان از جمله انگلستان ، آمريكا ، ژاپن و ..
- نخستين محققى كه در دوره معاصر «بيدل دهلوى» را به جامعه ادبى معرفى نمود.
- نخستين محققى كه در دوره معاصر «حزين لاهيجى» را به جامعه ادبى معرفى نمود.
- با تحليل و تفسير كتاب «الفصول» چهره واقعى كراميه را به پژوهندگان ايران و ايرانيان شناساند.
- برخى از دفترهاى شعر او عبارتند از : زمزمه ها ، شبخوانى ، از زبان برگ ، در كوچه باغهاى نيشابور، از بودن و سرودن ، مثل درخت در شب باران ، بوى جوى موليان و ...
- برخى از تصحيحات و تحقيقات وى عبارتند از : «شاعر آينه ها» (در باره بيدل دهلوى) ، تاريخ نيشابور ، تفسيرالفصول ، ديوان شمس ، غزليات عطار، اسرار التوحيد ، سبك شناسى عرفان و ادبيات فارسى ، موسيقى شعر ، شعر معاصر عرب، الهى نامه و مصيبت نامه عطار نيشابورى ، البدء والتاريخ و دفتر روشنايى و ...
و در آغاز، سخن بود و سخن تنها بود
و سخن زيبا بود .
بوسه و نان و تماشاى كبوترها بود
«درين قحط سال دمشقى» نوشتن از شفيعى كدكنى پاس داشتن حرمت عشق است. گرچه اين نوشتن، تلاشى بى سرانجام و تقلايى بى فرجام خواهدبود و قلم زدن در اين راه عرض خود بردن و زحمت ديگران داشتن است و پيشاپيش به تمام هواخواهان و دوستداران كدكنى مى گويم كه: «ببخشاى اى روشن عشق‎/ بر ما ببخشاى!»

نوشتن درباره «محمدرضا شفيعى كدكنى» را مى توان از مناظر و منفذهاى گونه گون آغاز كرد و به سرانجام رساند. چه او هم محقق است و هم منتقد و هم شاعر، چنانكه نخستين كسى است كه «بيدل دهلوى» را به جامعه ادبى ما معرفى كرد و هم مى توان مدعى شد كه كدكنى فضل تقدم در معرفى «حزين لاهيجى» را نيز داشته است. همانطور كه تحقيقات بديع، دامنه دار و ژرف او در باب «كراميه» اعتبارجهانى دارد. چرا كه به زعم بسيارى او بود كه نخستين بار با كشف و تحليل بسيار مهمش در كتاب «الفصول» چهره واقعى كراميه را به پژوهشگران نماياند.
در واقع مقالات او در اين كتاب نشان مى دهد كه «كراميه» اولين تجربه هاى «زهد» را در شعر فارسى واردكردند. تحقيقات او در اين باب حتى «مارلونگ» استاد بزرگ تاريخ و كلام اسلامى را هم به حيرت واداشت.
در باب تحقيق كدكنى بسيارمى توان نوشت. تعريفى كه او از تصرف در تحقيقات شگرف و عميقش ارائه كرد، عملاً موجب ايجاد «سبك شناسى عرفان و ادبيات عرفانى» در فرهنگ ايران شده است. او براى اولين بار ادبيات عرفانى را در قالب آمار موردبررسى علمى قرارداد.
كدكنى با تصحيح انتقادى خود در كتابهاى «اسرارالتوحيد» و «حالات و سخنان ابوسعيد» با بازسازى و پيراستن اين دو اثر مهم در ادبيات عرفانى دوكتاب بارز و برجسته در اين عرصه را روانه بازار نشر كرد و مشتاقان اين عرصه را بسيار سيراب نمود. بايد اعتراف كرد كه تلاش كدكنى در اين دو كتاب براى ارائه اطلاعات ناب و دسته اول پيرامون احوال و اقوال مشايخ صوفيه، مباحث ادبى، لغوى، تعيين هويت، اعلام تاريخى و جغرافيايى به مشتاقان اين عرصه ادبى ستودنى و غيرقابل فراموش است.
شفيعى كدكنى همچنين دركتاب مانا و ماندگارش «موسيقى شعر» گسترده ترين وعالمانه ترين بررسى را پيرامون «موسيقى» به انجام رسانده است و اين حكايتگر اين واقعيت است كه او شناخت بى حد و حصر از موسيقى ايرانى دارد وبرخلاف بسيارى از ادبا و شعرا كه ميانه اى با موسيقى به معناى علمى و حرفه اى آن ندارند، كدكنى موسيقى را نه به نظر كه در عمل مى شناسد و بسان حلقه خراسانى كه دايره اى از شعرا و ادباى مشهور و معروف آن خطه است توان بازپرداخت و نقد موسيقى را حتى در شعر دارد.
تلاش كدكنى در عرصه شناخت و شناساندن «شعر معاصر عرب» هم در خور تحسين و تقدير است. چه او اولين كسى است كه به معرفى مفيد و پر از اطلاعات و جامع از جريان هاى شعر معاصر عرب را به زبان فارسى ارائه كرده است. او در كتاب «شعر معاصر عرب»اش علاوه بر آنكه به مطالعه اى تطبيقى ميان جريان شعر مدرن فارسى و عربى در قرن گذشته دست مى زند و اعلام مى كند كه تغيير و تحولات رخ داده در اشعار فارسى و عربى سده اخير ناشى از ورود شعر فرنگى و ترجمه اشعار فرنگ در فرهنگ هاى عربى و فارسى است.
تصحيح «تاريخ نيشابور» نيز از ديگر خدمات ارزنده كدكنى است. چنانكه درباره اين كار او گفته اند: اگر در كارنامه شفيعى كدكنى تنها تصحيح انتقادى «تاريخ نيشابور» ثبت مى شد براى اينكه نامش را در شمار خادمان بزرگ فرهنگ ايران در قرن اخير قراردهد كفايت مى كرد. چه شفيعى كدكنى براى تعيين هويت اعلام رجالى و جغرافيايى پرشمار اين كتاب سال ها وقت صرف كرد و به تعبير خودش «جان كند» تا توانست با تصحيح و احياى اين كتاب كه از آن به «كتاب مادر» تعبيرمى كنند، آن را از زاويه گمنامى وارد متن پژوهش هاى محققان كند. درباره اهميت اين كتاب همين بس كه اين كتاب را يكى از اسناد بسيارمهم تاريخ تمدن و فرهنگ نيشابور بزرگ مى دانند و به شمار مى آورند.
از ديگر كارهاى مهم كدكنى در مقام محقق و پژوهشگر ادبى، كار شگرف و عظيم او در «مختارنامه» و «منطق الطير» شيخ فريدالدين عطار نيشابورى است. تصحيح منتقدانه او باعث شده است كه ما امروز اطلاعات و شناخت گسترده تر و ژرف ترى پيرامون زندگى شيخ فريدالدين عطار نيشابورى و بلاغت و سبك شخصى و ريشه هاى انديشه او داشته باشيم. اطلاعاتى كه تا پيش ازاين كتاب كمتر قابل دسترسى و دريافت بود.
اى تو آغاز، ‎/ تو انجام، تو بالا، تو فرود‎/ اى سراينده هستى، سر هر سطر و سرود
بازگردان، به سخن، ديگربار ‎/ آن شكوه ازلى، شادى و زيبايى را ‎/ داد و دانايى را.
تو سخن را بده آن شوكت ديرين، آمين! ‎/ نيز دوشيزگى روز نخستين، ‎/ آمين!
در باب زندگانى محمدرضا شفيعى كدكنى، بسيار نوشته اند. چه بوده و كه بوده و كى و كجا به دنيا آمده است و ما نيز از سر اجبار به آن مى پردازيم.
محمدرضا شفيعى كدكنى در ماه مهر به دنيا آمده است. مهرماه سال ،۱۳۱۸ اهل كدكن نيشابور است. پدرش «ميرزا محمد» از افاضل علماى دوران شكوفايى حوزه علميه مشهد در دهه هاى ۱۳۵۰-۱۳۲۰ شمسى بود و مادرش «فاطمه توسلى» اهل ذوق و شعر و سواد. چنانكه كدكنى خود درباره اش مى گويد: «مادرم شعر مى گفت و خيلى خوب، نمونه شعر مادرم را دارم، مادرم سواد خواندن خيلى خوب داشت، عربى مى دانست، فارسى خيلى خوب، ولى برطبق سنت قديمى ها به علت اين كه شايع بود كه به زن نبايد نوشتن يادداد، فقط خواندن را و نه تنها خوب، بلكه به كمال، تمام كتابهاى خانه ما را با حافظه خيلى وحشتناك خوانده بود و درحفظ داشت و همه شعرا، اينها را خوانده بود...» (گزينه اشعار، ص۱۱) درجايى ديگر نيز مى گويد: «مادرم، خدا بيامرزدش، حافظ را حفظ داشت و مرا با حافظ مأنوس كرده بود.» (همان)
كدكنى شعرگفتن را از سنين بسيارپايين و كم آغاز مى كند. اولين شعرش را در سنين ۸-۷ سالگى در هجو يكى از همبازى هايش سرود كه به قول خودش «خيلى هم زشت بود و درعين حال زيبا» با اين حال جدى شدنش در شعر به دوران نوجوانى اش بازمى گردد.
او تحصيل را از همان خانه و نزد پدر آغاز كرده است و دركودكى حتى قبل از اينكه فارسى را به درس بخواند با زبان عربى آشناشد.
شفيعى كدكنى اين فرصت را از همان اوان كودكى يافت كه درمحضر بزرگوارانى چون اديب نيشابورى دوم، ميرزا هاشم قزوينى، آيت الله ميلانى و برخى ديگر از علماى نامدار خراسان به تحصيل علوم حوزوى بپردازد و در كنار آن بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و كتاب كند.
او در سال ۱۳۴۱ وارد دانشگاه ادبيات مشهد شد. چنانكه خودش مى گويد: «رفتن من به دانشگاه بيشتر در اثر وجود كسانى چون استاد سيداحمد خراسانى كه در خط سيد احمد كسروى و شيوه سيد احمد كسروى بود، اتفاق افتاد. يعنى من اصلاً اعتقادى به اين كه بيايم و مثلاً دانشكده بروم و اينها نداشتم... يك بار من رفتم به كتابفروشى «ميرزا حسين» ... گفتم: «آقاى ميرزا حسين شما ديوان لامعى گرگانى داريد؟ » ديدم آنجا مردى با كت و شلوار و كراوات و در سنين ،۵۰ شايد هم ،۶۰ بله ، ۶۰ ديدم به من چپ چپ نگاه مى كند كه مثلاً «طلبه و اين حرفها!...» چون در عرف آن سالها گلستان و بوستان هم كسى نمى خواند... بعد ديدم كه اين مرد از روى صندلى آنجا برخاست و آمد گفت: «شما ديوان لامعى گرگانى مى خواهيد چه كنيد؟» ... گفتم كه مى خواهم بخوانم. و ميان اين دو بزرگوار مجادله اى در مى گيرد بر سر درست بودن يا غلط بودن «بهار» و دست آخر هم دعوت استاد و رفتن شفيعى كدكنى به دانشگاه. جالب اينجاست كه كدكنى در سال ۳۷ كه اين آشنايى پيش مى آيد تا سال ۴۱ دبيرستان را - حالا فكر كنيد با آن همه معلومات - به اتمام مى رساند و كنكور مى دهد و «همان روز اول كه نتيجه كنكور را دادند من شاگرد اول كنكور بودم...» مرحوم دكتر فياض از همان بدو ورود به دانشگاه به او مى گويد:« خب تو به هرحال ضمن اين كه دانشجو هستى اين كتابهاى عربى دانشكده را هم براى ما كاتالوگ كن!»
در دانشگاه مشهد علاوه بر دكتر فياض، احمدعلى رجايى و غلامحسين يوسفى از اساتيد او به شمار مى رفتند. او دراين دوران چندى را در روزنامه «خراسان» و در بخش ادبى آن كار كرد و بعد از اتمام تحصيلات در مشهد براى طى كردن مدارج بالاتر به تهران آمد و در همين دانشگاه با جريان نوگراى شعر و ادب ارتباط برقرار كرد و در دانشگاه تهران از بديع الزمان فروزانفر، ازمينوى، از خانلرى، و غلامحسين مصاحب بسيار بهره برد. مدتى هم در كتابخانه مجلس سناى آن زمان مشغول و در سال ۱۳۴۸ با نوشتن «صور خيال در شعر فارسى» موفق به كسب درجه دكتراى ادبيات شد و دانشگاه تهران بلافاصله از او براى تدريس دعوت به عمل آورد. اين موضوع به قدرى براى دانشگاه تهران مهم بود كه دكتر فروزانفر آن را موجب سعادت دانشگاه تهران مى دانست.

و شفيعى كدكنى دراين سالها پيوسته مشغول شعر گفتن و تحقيق و پژوهش و نقد بود. معروف است كه شهرتش در ميان اساتيد و ادباى فارسى چنان بالا گرفت كه على دشتى نديده، در نامه اى خصوصى به محمدرضا پهلوى نام او را در كنار برجسته ترين و استخوان دارترين دانشمندان آن روز ايران قرار داد. با اين حال كدكنى از سال ۱۳۵۲ راهى آمريكا و انگلستان شد تا به مطالعه و تدريس خود ادامه دهد و او در آنجا «كمال طلبى علمى » فرنگيان را از نزديك لمس كرد و با نظريه هاى نوين ادبى و شيوه هاى نقد ادبى به خوبى آشنا شد.
در باره محمدرضا شفيعى كدكنى بسيار گفته و نوشته اند. چنانكه محمود دولت آبادى درباره اش در روزنامه شرق مى نويسد: «...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است. دكتر شفيعى كدكنى برخى شعرهاى درخشان و ناظر به معانى عميق اين زمانى دارد كه به راستى «نو» و نوآورانه است و مى دانيم كه بن و ريشه چنين بيان و تعريفى از شعر ، نيمايى است و نه مثلاً برآمده از شيوه هاى ابوشكور بلخى ، اما تفاوت شاخص شفيعى كدكنى اين است كه شعرايى از نوع ابوشكور بلخى را هم به همان عرض و عمق و ارزش نيمايوشيج مى شناسدو به آن اهميت مى دهد... شفيعى كدكنى كه يك آموزگار زبان و ادبيات است و مى دانيم كه آموزگار زبان وادبيات بودن در زمانه ما فقط به دانستن زبان دوم كه عربى باشد، كاربس نيست. پس شفيعى بدان آگاهى زبان سوم را نيز آموخته است به اين نياز كه آنچه به زبان هاى اروپايى آمده است در باره زبان و ادبيات ما دردسترس وى تواند بود.
دولت آبادى در باره او معتقد است كه «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»
در باره شفيعى كدكنى تاكنون مقالات ،كتب و پايان نامه هاى بسيار نوشته اند و چاپ كرده اند و اين وجيزه نيز چيز بيشتر از آن همه نيست كه البته كمترين آنهاست و بازهم البته ران ملخى است در آستان سليمانى. با اين همه نمى توان از مهرگان اين ديار سخن گفت و از كدكنى نگفت. نمى توان از بزرگان نوشت و از او ننوشت. گرچه شرط ادب ايجاب مى كرد كه بيش از اين از آن فرزانه بنويسيم اما پاى لنگ ما دراين مقال كم مجال پيش دوست چيزى جز ننگ نيست كه لاجرم بر ما خواهد بخشيد كه خود سروده است:
به پايان رسيديم اما ‎/ نكرديم آغاز، ‎/ فرو ريخت پرها ‎/ نكرديم پرواز ‎/ ببخشاى ‎/ اى روشن عشق بر ما، ‎/ ببخشاى! ‎/ ببخشاى اگر صبح را ‎/ ما به مهمانى كوچه ‎/ دعوت نكرديم ‎/ ببخشاى ما را ‎/ اگر روى پيراهن ما ‎/ نشان عبور سحر نيست؟ ‎/ ببخشاى ما را ‎/ اگر از حضور فلق ‎/ روى فرق صنوبر ‎/ خبر نيست .

عبدالجواد اديب نيشابوري

اديب ، مدرس و شاعر نامدار دوره مشروطيت در سال 1281 ه. ق در روستاي بيژن گرد از توابع نيشابور زاده شد ، پدرعبدالجواد كشاورزي تنگدست بود . عبدالجواد در 4سالگي به بيماري آبله مبتلا شد ، بينايي يك چشم خود را از دست داد و براي چشم ديگر وي نيز بينايي اندكي ماند . از اين رو ، پدرش او را به مكتب نمي فرستاد ، اما عبدالجواد با نماياندن حافظه قوي و استعداد خود به پدر، او را بر آن داشت كه فرزند را به مكتب بسپارد.

عبدالجواد پس ازفراگيري ِ خواندن و نوشتن و آموختن مقدمات زبان عربي در زادگاه خود ، رهسپار نيشابور شد و در مدرسه گلشن ، دروس مقدماتي عربي را ادامه داد و به فراگيري منطق پرداخت ، سپس براي تكميل آموخته هاي خويش حدود سال 1297 ه. ق راهي مشهد شد و در مدارس خيرات خان ، فاضل خان و نواب مسكن گزيد . " اديب " در مشهد ، برخي از متون عربي مانند شرح قطرالندي اثرابن هشام ، شرح سيوطي بر الفيه ي ابن مالك و شرح جامي بر كافيه ي ابن حاجب را نزد چند تن از استادان آموخت ؛ اما پس از آن ، ديگر نزد استادي نرفت و سطح عالي ادبيات عرب و كتابهايي چون مغني اللبيب ابن هشام ، مطوّ ل تفتازاني ، مقامات بديعي و مقامات حريري را با مطالعه و ممارست خويش فرا مي گرفت و در همان حال در سطوح پايين تر به تدريس مي پرداخت . " اديب " پيش از مرگ پدر سفري به نيشابور كرد و در حدود سال 1310 ه . ق به مشهد بازگشت و تا پايان عمر در مدرسه نواب اقامت گزيد و در واقع تدريس حرفه اي او از همين سال آغاز شد.

" اديب " در دو سطح متوسط و عالي تدريس مي كرد. در سطح متوسط ، براي عموم طلاب بيشتر شرح نظام بر الشافيه ابن حاجب ، مغني و مطول مي گفت و براي شاگردان خصوصي ، سطح عالي ادبيات عرب را از متن هايي چون مقامات بديعي ، مقامات حريري ، معلقات سبع ، حماسه ابوتمام و مجموعه اي در باب عروض كه خود گرد آورده بود ، درس مي داد و گاه منظومه ي ملاهادي سبزواري در فلسفه و منطق را نيز تدريس مي كرد. تسلط و مهارت " اديب " در فنون ادبي و محفوظات نظم و نثرعربي و فارسي ، شگفتي همگان را برمي انگيخت . " اديب " درعلوم عقلي و نقلي چون فلسفه ، نجوم ، رياضيات ، طب ، موسيقي نظري ، فقه ، اصول ، رجال و تاريخ دست داشت . شيوه ي تدريس او خطابي بود و شاگرد اجازه بحث و پرسش نداشت . وي بر آن بود كه با اين روش ، درس را به گونه اي تقرير مي كند كه هيچ اشكالي حتي براي شاگرداني كه پايين ترين سطح استعداد را دارند ، بر جاي نمي ماند .

" اديب " به لفظ قلم سخن مي گفت و به ياري حافظه اي نيرومند ، تمامي دانسته هاي خويش را به شيوه اي منسجم به شاگردان القا مي كرد و همين امر حلقه هاي درس او را چنان جذاب و شيرين ساخته بود كه گاه بيش از 300 طالب علم در آن حضور مي يافتند . از اين رو ، او بيش از آنكه شاعري ارزشمند باشد ، مدرسي توانا بود و در مكتب او ادبا و فضلاي بسياري پرورش يافتند و به دست دانش آموختگان مكتب او بود كه نخستين دانشكده هاي ادبيات در ايران تاسيس شد . كساني چون ملك الشعرا ي بهار ، بديع الزمان فروزانفر ، محمد تقي مدرس رضوي ، محمد پروين گنابادي ، اديب طوسي ، سيد محمد باقر عربشاهي سبزواري ، محمود فرخ و مجدالعلاي بوستان از دست پروردگان او به شمار مي آيند . و اديب تاثيري شگرف برهر يك از اينان نهاد و متقابلاً از فضايل و كمالات آنان تاثير پذيرفت. به گفته پروين گنابادي هنگامي كه قصيده ي دماوند بهار به چاپ رسيد ، اديب با آنكه اندك رنجشي از ملك الشعرا در دل داشت ، از خواندن سروده ي او بسيار به وجد آمد و بهار را استاد شاعران ايران خواند .

اديب در 35 سالگي شيفته ي يكي از شاگردان خود شد. مرگ نابهنگام آن شاگرد تأثير شگرفي در زندگي اديب گذارد و او به ياد " حبيب" شعرهايي عاشقانه سرود . گفته اند كه عشق اديب ، عشق به " مظهري از مظاهر جمال" ، عشقي صوفيانه ، برخاسته از معنويت و دست آويزي براي شكوفايي ذوق غزل سرايي او بوده است.

اديب با آنكه تنگدست بود ، همگان از مناعت طبع و عزت نفس او ياد كرده اند . وي به مستمري سالانه مدرسه ي نواب و عايدي اندكي كه از ملك ارثي به او مي رسيد ، بسنده مي كرد و دعوت هيچ يك از ثروتمندان و " خان " هاي خراسان را نمي پذيرفت و در اواخر عمر از بزرگان جز صيدعلي خان با كسي مراوده نداشت و در برابر صاحب منصبان ، سر تعظيم فرود نمي آورد و به مدح كسي نمي پرداخت. قصيده وي در ستايش مظفرالدين شاه نيز به سبب افتتاح مجلس شوراي ملي بود . پيشنهاد رياست انجمن ادبي خراسان را نيز با سخناني گزنده و تند ، رد كرد. به گفته ي اديب طوسي ، حتي پيشنهاد مُدرسي آستان قدس را كه مستمري قابل توجهي داشت ، نپذيرفت . زندگي او در درس و بحث خلاصه مي شد ، تنها يك بار در اواخر عمر به زادگاهش و كاشمر و مَحوَلات ( ازبخشهاي تربت حيدريه) سفر كرد . تنها تفريح او گردش در باغهاي مشهد بود كه آن هم به بحثهاي ادبي مي گذشت و گاه در پايان هفته به منزل دوستانش از جمله ايرج ميرزا و ميرزا قهرمان مي رفت.

وضع ظاهري اديب برخلاف محيط طلبگي آن روز ، آميزه اي ازسنتهاي قديم و جديد بود. با اين حال نسبت به امور مذهبي تعصب داشت.

اديب به هنگام تحصيل در نيشابور با ديوان قا آني آشنا شد. از اين رو در آغاز به سبك وي اشعاري مي سرود و گاه شعرهاي او را تضمين مي كرد ، اما پس از ورود به مشهد و ديدار با صيدعلي خان درگزي و به اشارت وي ، به سبك خراساني روي آورد و با آثارشاعراني چون فردوسي ، فرخي سيستاني ، منوچهري ، عسجدي ، مسعود سعد سلمان آشنا شد و در نظر او ، ديگر اشعار قاآني سست مي نمود. پيوند و ارادت اديب به صيدعلي خان تا قتل او در1336 ه. ق پايدار بود و اين دو به استقبال يكديگر ، شعرها مي سرودند .

اديب گرچه خود را شاعرتر از استاد مي دانست ، اما در شعر شناسي به برتري او اذعان داشت. مرگ استاد چنان بر اديب اندوهبار بود كه محاسنش رو به سپيدي گذاشت.

اديب در سرودن اشعار عرفاني از صفاي اصفهاني ( متوفي 1309 ق) شاعر شوريده حال و منزوي نيز سخت متأثر بود. از كساني كه اديب تا پايان عمر با آنان معاشرت دائمي داشت ، ايرج ميرزا بود، در اين همنشيني كه گاه ديگران ازجمله ميرزا قهرمان نيز حضور داشتند ، در باب مسائل ادبي و سياسي گفت و گو مي شد . اديب با آنكه با ايرج اختلاف سبك داشت ، شعراو را مي ستود . ايرج ميرزا نيز به اديب ارادت تمام داشت ، از او بهره ها مي برد و درعارف نامه ي خود، او را بزرگ داشته و از اديب پيشاوريبرتردانسته است. اديب در ذيعقده 1344 ه . ق ، دو ماه و اندي پس از مرگ ايرج ، درگذشت و در يكي از رواقهاي حرم امام رضا(ع) به خاك سپرده شد.

سروده هاي اديب را مي توان به سه دسته تقسيم كرد: 1- اشعاري كه در جواني به پيروي از قاآني سروده است. 2- اشعاري كه به تشويق صيدعلي خان پس از آشنايي با شعراي سبك خراساني سرود . اين شعرها به سبب برخورداري از واژگاني غني ، بسيار استادانه است. 3- اشعار عرفاني و صوفيانه اي كه به سبك صفاي اصفهاني سروده است .

" اديب " دراشعار صوفيانه ي خود توانست مضامين عرفان " ابن عربي " و اصطلاحات وحدت وجودي چون فيض اقدس، كمون ذات، واهب الصور و... را درقالب وزنهاي خوش آهنگ بيان كند و زبان عرفان و تصوف را با سبك خراساني به خوبي درآميزد ؛ افزون بر اين ، شطحيات زيبايي نيز در قالب اينگونه اشعار گنجانده است.

" اديب " ، نيمه ي دوم زندگي خود را در دوره مشروطيت سپري كرد، با اين حال شعر او كمتر رنگ شعر مشروطه را به خود گرفت( جلالي، 95-96) . " اديب " به سبب معاشرت با برخي از شاعران اين دوره مانند ايرج ميرزا، بي ترديد با انواع شعر زمان خود آشنايي داشت ، اما همواره به سنت هاي كهن ِ شعر پارسي پاي بند بود و مي توان او را از پشتيبانان بازگشت ادبي و احياي شعر قدما برشمرد . بنابراين ، اديب درحوزه معاني ، صور خيال و كاربرد صنايع ادبي و آرايشهاي لفظي ، نوآوري نداشت . وي چنان شيفته ي شاعران دوره ساماني و غزنوي بود كه از كاربرد واژگان تركستاني و ياد كردن از شهرهاي ماوراء النهر كه هرگز آنها را نديده بود، ابايي نداشت و اين شيوه ، انتقاد برخي از شاگردان او مثل ملك الشعرا بهار را برانگيخته بود. رويدادهاي مهم تاريخ ايران چون نهضت تنباكو (1309ه. ق) ، حوادث زمان مشروطيت و حتي آنچه در خراسان رخ مي داد، نظير حمله نظامي روسها به آستان قدس رضوي (1330 ه. ق)، قيام كلنل محمد تقي خان پسيان ( 1300 ه. ق) انعكاسي در شعراو نداشت. با اين همه، وي از آن گروه شاعراني نبود كه يكسره به حوادث روزگار بي اعتنا باشد. وي از آشفتگي اوضاع اجتماعي و سياسي نگران ، و از نفوذ بيگانگان در كشور ناخرسند بود . ستايش او از سروده هاي سياسي احمد بهار بر ضد انگليسها ، حاكي از همين امر است.

امتياز شعر اديب درموسيقي آن است. تنوع وزنها و قافيه ها ، و استفاده از وزنهاي سريع و نشاط آور و گاه مهجور ، تناسب واژگان و بهره گيري از قوافي مياني ، به شعر او آهنگي پر نشاط و دلنشين بخشيده است. شعر شناسي اديب همچون پيشينيان وي ، غريزي ، و بر پايه نقد لفظي استوار بود و در اين راه گاه با شهامت به انتقاد از سعدي و تمجيد ازابوحنيفه اسكافي مي پرداخت. وي ، شعرشناسي ِ خود را مديون استاد خود صيدعلي خان مي دانست و همواره مي كوشيد تا اين فن را ميان شاگردانش رواج دهد . ملك الشعرا ي بهار نيز سبك شناسي خود را وامدار اين دو استاد دانسته است.

آثار:

از اديب به سبب ضعف بينايي آثار اندكي بر جاي مانده است بخشي از ابتداي شرح معلقات سبع ، چند بخش در تلخيص شرح خطيب تبريزي بر حماسه ي ابوتمام و رساله اي در جمع ما بين عروض فارسي و عربي . برخي از تقريرات او مانند" تاريخچه گرگان" نخستين بار در نشريه دبستان و نكاتي از وي درباره ي شعر و شاعري در دانشوران خراسان به چاپ رسيده است. ديوان كاملي از اشعار او در دست نيست. شاگرد وي اشراق ، ديوان استاد را بالغ برشش هزار بيت از اشعار پارسي گرد آورد كه مفقود است . طبسي به جز اشعار پراكنده ، از سه هزار بيت شعر اديب ياد كرده است كه هيچ گاه به چاپ نرسيد. عباس زرين قلم خراساني بخشي از اشعار اديب را با عنوان لآلي مكنون در1333 ه. ش در مشهد منتشر ساخت كه حدود هزار بيت از اشعار پارسي اديب را در بر مي گيرد و از اشعار عربي ، تنها دو بيت در پايان اين مجموعه آمده است .

اديب نيشابوري - محمد تقي
(1315-1396 ه.ق)

شيخ محمد تقي اديب نيشابوري، مشهور به اديب دوم، در سال 1315 ه.ق (1274ه.ش) در خيرآباد، از بلوك عشق آباد نيشابور پا به جهان نها. پدرش اسدالله نام داشت و واز دانش بي بهره نبود.

محمد تقي نزد پدر خوندن و نوشتن را فراگرفت و در 18 سالگي به دستور پدر عازم مشهد شد و نزد دايي خود حاج شيخ محمد كدكني (م 1357 ه.ق) مقدمات را فراگرفت و در اواخر سال 1333 ه.ق وارده حوزه درس ميرزا عبدالجواد اديب نيشابوري گرديد.

شيخ محمد تقي از محضر ميرزا عبدالجواد، كمال استفاده را برد و در آموختن ادبيات عرب، فارسي، منطق، فلسفه، رياضيات، تفسير، حديث، رجال، فقه، اصول، طب، علو غريبه و علوم جديد رنجها كشيد. وي در كسب اين دانشها به جز ميرزا عبدالجواد، از محضر اساتيد ديگر از جمله آقا ميرزا عسكري مشهود به آقا بزرگ حكيم ( م 1355 ه.ق)، شيخ حسن برسي (م 1340 ه.ق) شيخ اسدالله يزدي (م 1350 ه.ق) ميرزا باقر مردس رضوي (م 1343 ه.ق)، آقا سيد جعفر شهستاني، قوام الحكما، مشيرالاطباء و حكيم فاضل خراساني بهره برد.

اديب نيشابوري متون ادبي، منطقي و اصولي، از جمله سيوطي، مغني، شرح مطول، شرح نظام، حاشيه ملاعبدالله، معالم، مقامات حريري، عروض و قافيه را در مدرسه هاي خيراتخان، سليمانيه، ميرزا جعفر، مسجد تركها، مسجد گوهرشاد و درسال1325 ه.ش، چند ماهي در آموزش و پرورش تدريس ميكرد. اوهميشه زودتر از ديگران در جايي، بالاي حجره چهارزانو مي نشست و درس را شروع مي كرد.

در سال 1341 ه.ش با پيشنهاد سيد جلال الدين تهراني استاندار و نايب التوليه وقت آستان قدس، عنوان مدرسي آستان قدس را پذيرفت و در آرامگاه شيخ بهايي به تدريس پرداخت و اين امر هفت سال ادامه يافت تا اين كه در زمستان 1348 پايش آسيب ديد و از آن پس تا زمان ارتحال در منزل تدريس مي نمود. او در 21 آذر 1355 / بيستم ذي الحجه 1396 ه.ق، در 81 سالگي بدرود حيات گفت و در زاويه غربي صحن عتيق دفن گرديد.

اديب انساني آزاده و عارف مسلك بود و نسبت به امور دنيوي، مقامات و شخصيتها بي اعتنا بود و مناعت طبع داشت و از تملق و ريا دوري مي جست و آثار علمي و ادبي زيادي از خود بر جاي گذاشت. گوهر تابنده، آئين نامه، ستايش نامه، طريقت نامه، حديث جان و جانان، رساله يعقوبيه، مجمع راز، فيروز جاويد، آسايش نامه، تاريخ ادبيات عرب، تاريخ ادبيات ايران، تابش جان و بينش روان، البدايه و النهايه، گوهر مراد، راسله قافيه و آرايش سخن در شمار آثار ماندگار اديب هستند.

استاد فريدون گرايلي

اول فروردين ماه سال 1321 در نيشابور ديده به جهان گشود وي تحصيلات دوره ابتدايي دبيرستان و دانشسرا را در زادگاهش گذراند . و براي ادامه تحصيل به شهر مشهد رفت و سپس به دانشگاه اصفهان عزيمت نمود . و در رشته تاريخ از دانشگاه فارغ التحصيل شد . اين شاعر و نويسنده طي 33 سال در كسوت مقدس معلمي به آموزش و تربيت فرزندان اين مرز و بوم پرداخت

از استاد فريدن گرايلي سه اثر ارزشمند به نامهاي نيشابور شهر فيروزه – مشاهير نيشابور شهر قلمدانهاي مرصع – و محاكمه حكيم عمر خيام به چاپ رسيده است .

بيان مصيبت كربلا در سالگرد فوت پهلوان شورورزي در فرهنگسراي نيشابور در بيان اين جمله

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است

كه رنگ سرخ به از زندگي ننگين است

مكن به كس ستم زير بار ظلم نرو

كه اين مرام حسين است و منطق دين است

و در اين حالت با شور و هيجان خاص و زايد الوصف در مهر ماه سال 1379 دعوت حق را لبيك گفته و به سرا ي باقي شتافت و در فقدان ايشان هنوز فريدوني نيامده كه نيشابور را آنچنانكه هست به مردم بشناساند .

گزیده ای از اشعار ايشان كه بعد از بهترين نمازشان سروده اند :

بيا ساقيا شب نشيني رويم

به ميخانه هاي زميني رويم

از اين زندگي من دگر خسته ام

به كنجي نشسته زبان بسته ام

ز زهد ريا من به تنگ آمدم

كه با زاهد امشب به جنگ آمدم

تو فرزند رز را مخوان ناخلف

كه پنهان بود در ميان صدف

سخنهاي تو زاهدا چون رياست

خدا شاهد است آنچه گفتي خطاست

بخون جگر لعل سيراب شد

كه انگور در خم مي ناب شد

بيا ساقي آب حياتم بده

ز غصه تو امشب نجاتم بده

بلا از تن و جان من دور كن

تو سيرابم از ساغر نور كن

بده ساقي امشب تو آب عنب

كه صد ساله گردد جوان غرب

بيامرزد آن كس كه رز را بكشت

 

استاد محمد پروانه مه ولاتی

استاد محمد پروانه مه ولاتي، سواي عمري خدمت فرهنگي به عنوان شاعر، هنرمند و نويسنده بنام شهر شاعران و صاحبدلان – نيشابور سبز- نيز معروف است.

زندگی

در مهرماه 1325 در خانواده اي متوسط و كشاورز واقع در روستائي از بخش مه ولات 15 كيلومتري كاشمر بدنيا آمد، مادر او حافظ قرآن و روحاني بااخلاصي بود، از سواد قديمه مخصوصاً علوم حوزوي و طب قديم بهرمند بود. دوبيتي مي سرود، و همو بود كه در اين راهِ رنگارنك و پر فضيلت مشوق و راهنماي محمدش بود.

محمد، دوره ابتدائي را در روستا گذراند و اولين سرودهايش مربوط به 8 يا 9 سالگي مي شود.

ديپلم و ليسانس را در مشهد اخذ كرد و از محضر استادان بزرگي چون دكتر شريعتي، دكتر غلامحسين يوسفي، دكتر جلال متيني تلمذ كرد.

او افتخار چاپ اولين كتاب مرحوم شريعتي را در چاپخانه گوتمبرگ مشهد با نام «‌ابوذر غفاري‌»‌ بخود اختصاص داده است.

وي در مقطع فوق ليسانس رشته ادبيات، 14 واحد را گذراند، در كلاس ها حاضر مي شد ولي چون چيزي تازه اي نيافت كه قبلاً نخوانده باشد يا نديده باشد، دانشگاه را رها كرد و به دانشگاه واقعي يعني كتابخانه و كتابفروشي ها پناه برد.

آثـــار

«زير آسمان نيشابور»؛ مجموعه شعر، نام اولين كتاب استاد پروانه است كه به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نيشابور منتشر گرديد. (1369ش.)

«دستور آسان»؛ جهت تدريس در مراكز تربيت معلم

«روش تدريس نگارش»؛ جهت تدريس در مراكز تربيت معلم

«خيام بي نقاب»؛ تايپ و تصحيح و ويرايش شده آماده چاپ مي باشد. استاد درباره «خيام بي نقاب» مي گويد: «... بخش هايي از كتاب نظريات شخصي مرحوم دكتر علي شريعتي است در مورد خيام نيشابوري، يا نظريات مرحوم دكتر غلامحسين يوسفي كه حقير جزو آخرين گروه دانشجويان كلاسي و دانشگاهي اين بزرگواران بوده ام. ياد و خاطره هر دو استاد جاودان باد. بطور كلي محتواي «خيام بي نقاب» در رابطه با شناخت و يا بهتر بگويم كليد تشخيص رباعيات اصيل اين حكيم و رياضي دان يگانه، و نيز مفاهيم برخي از آنهاست كه در قالب 20 مقاله يا عنوان تاليف شده است».

«مردان بينالود»؛ مجموعه اشعاي وي از سال 70 تاكنون است كه پاكنويس و آماده‌ تايپ مي باشد.

«از يمن تا نيشابور»؛ حدود 600 صفحه مي باشد اين كتاب نزديك 4 سال وقت استاد را گرفته است زيرا درباره زندگي فضل بن شاذان بن خليل ازدي –فقيه، متكلم و محدث اوايل قرن سوم هجري- است كه مدارك كمي در اين رابطه موجود مي باشد و ناگزير استاد شهرها و كتابخانه ها و مراكز علمي زيادي را مسافرت نموده تا آن را به پايان رساند. اين اثر در نوع خودش كامل،‌مستند و به شيوه علمي تأیيد شده و مرحله ‌ويرايش را مي گذراند، اميد است كه بزودي با شکل و هيأتي زيبنده و جالب از چاپ در آيد. استاد پروانه مه ولاتي برخي انگيزه هاي تاليف «ازيمن تا نيشابور» را چنين بيان مي كند: «... تا كنون كاري كه در خور و سزاوار اين متكلم و محدث عظيم الشان ]فضل بن شاذان نيشابوري[ باشد انجام نشده و اگر هم انجام شده، در حد رسالاتي كوتاه بوده كه تقريبا از نظر كميت و محتوا يكسانند ... اين فقيه شيعه بنا بر روايات عمري طولاني داشته و حاصل اين عمر طولاني تعداد 180 جلد كتابي است كه در موضوعات گوناگون ديني و مذهبي تاليف و تصنيف نموده است كه متاسفانه جز كتاب بزرگ «الايضاح»، «الغيبه» و «علل و احكام»، بقيه آثار وي به مرور زمان از ميان رفته است و از ساير رسالات و كتب ايشان جز نامي در كتاب هاي رجال باقي نمانده است و اين خود تفحص بيشتري را در رابطه با احوال و افكار وي ايجاب مي كرد ...». استاد درباره وجه تسميه «از يمن تا نيشابور» مي گويد: «با عنايت به اينكه در رابطه با فضل بن شاذان در برخي كتب رجال، نيشابوري الاصل، و در برخي، ايراني الاصل، و در بعضي ديگر اجداد او را به قبيله «ازد»، از قبايل ساكن يمن، دانسته اند، بخش بزرگي از از اين كتاب را به اين موضوع اختصاص داده ام تا علت انتصاب وي را به اين قبيله بيان كنم و اينكه چگونه شد كه فضل در نيشابور ساكن شد، عنواني كه براي اين اثر برگزيده ام «از يمن تا نيشابور» مي باشد».

«نيشابور در آسمان»، نام كتاب در دست تأليف وي است كه هنوز زود است درباره محتوي آن سخن بگویيم.

پيش از اين ده ما . . .

پيش از ايــن، بــــاغ سرجاده براي همه بود گيــوه اي پــاره،‌اگر بود، بــه پاي همــــه بود!

مردمي خوب و سـلامي و عليـكي سرصبح شبنم عاطفه در متن صـداي همــــــــــه بود

يــاد آن ظهر ده و گـــــــرمترين فضـــل خــدا و دل سايه ي ديوار، كه جاي همــــــــــه بود

روي طاق دم در، صحبتشان گـل مي كـــرد و سخـــنهاي پـــدر نيز، ســواي همــــــه بود

ازدحام سخن و، حرف همه، رنگ علــــــــف گرمي و همهمه در حرف و چراي همـــه بود

نان دست پدر و بوي خوشش حالي داشت آن حلالي كه سر سفـره، غـذاي همــــه بود

بـوي گـــل در دل هر باغچه، پــر پــر مي زد گل ختمي ، گه به هرخانه، شفاي همـه بود

ياس اين خانه به آن خانه سـلامي مي كرد تاج گل بر سر ديوار، صفــــاي همـــــــــه بود

ياد آن چـشـمه و آن كــــــــوزه و‌ آن‌ آب زلال و خـــدا بـــود خدايي كه، خداي همـــــه بود

جاي هرخـانه، براي من‌و «ما» فرق نداشت چون شمالي تر هر شهر، براي همــــــه بود

محمد پروانه ـ نيشابور

نیم نظری به شعر و زندگی حیدر یغمای نیشابوری

گاهی متهمّش می‌كردند كه شعرهای مهجور قدما را می‌دزدد و پس و پیش می‌كند و به اسم خودش به خلق الله قالب می‌كند. گاهی هم شعرهایش را می‌دزدیدند و بدون پس و پیش كردن به اسم خودشان به خلق‌الله قالب می‌كردند.

آوانگارد هم بود، موهایش را شانه نمی‌زد و به‌جای ژل از سرش گِل می‌چكید. با همان لباس مندرس خاك‌آلود كه لباسش كارگری‌اش بود و كفش‌های پلاستیكی پاره پاره به جلسات ادبی می‌رفت و شعر می‌خواند. بعضی وقتها بیلش را هم با خودش می‌برد و دم در پارك می‌كرد.

كار یغما، این نبود كه دستی به سر و گوش كلمات دستمالی‌شده شاعران دیگر بكشد و آنها را با یك هیئت تألیفی جدید، تحویل جماعت بدهد. او خودش كلمات را شكار می‌كرد و به بند می‌كشید و در قفس شعر به نمایش می‌گذاشت.

نهنگ موج عشقم، در گِل ساحل نمی‌گنجم

شنا باید در اقیانوسم، اندر گل نمی‌گنجم

زبانی آسمانی دارم، ام‍ّا كس نمی‌فهمد

حدیث قدسم، اندر گوش هر غافل نمی‌گنجم اگر فهم سخن یا درك من ننمود نادانی
عجب نبود كه در اندیشه جاهل نمی‌گنجم
بیابانگرد و صحراورز و دور از مردمم، آری
میان شهر در غوغای بی حاصل نمی‌گنجم
نگارم گفت: بیرون كردم از دل مهر یغما را
بگو: من مرغ كیوان رفعتم،در دل نمی‌گنجم.

كافی است بدانی این شعر فلك فرسا را یك كارگر عامی بی‌سواد ـ حیدر یغمای نیشابوری ـ سروده است، تا لااقل برای لحظاتی باور كنی كه شاعری نه احاطه بر ادبیات قدیم و جدید می‌خواهد، نه اشراف بر قواعد وزن و قافیه و بدیع و بیان، نه آشنایی با مدرنیسم و پست مدرنیسم، نه خیال فع‍ّال، نه زبان مستقل و نه هیچ چیز دیگری از این دست. جانی آزاده می‌خواهد و طبعی وارسته، كه یغما داشت. و آن وقت ما را باش كه دربه‌در به دنبال آنها له‌له می‌زنیم و اینها را بالكل بی‌خیال شده‌ایم.

دستم اندر كار روزی و دهانم پر سرود
اشك شوقم با عرقهای جبین آید فرود
ای خوش آن شاعر كه نان از دسترنج آرد به دست
وی خوش آن عاشق كه ورزد عشق با بود و نبود..
اجدادش از اهالی یزد بودند. پدر و مادرش، وقتی او خردسال بود، به نیشابور كوچیده و همان‌جا ساكن شده بودند. حیدر یغما، در سال 1302 به دنیا آمد و در اسفند 1366 در گذشت.در فقر زاده شد.در فقر زندگی كرد ودر فقر هم در گذشت. فقری، در ابتدا اجباری و در انتها اختیاری. به قول جواد محقق: فقر خود را بر او تحمیل بود. بلكه اوبود كه خود را بر فقر تحمیل كرده بود. خشتمال بود. البت‍ّه این اواخر عملگی و باغبانی هم می كرد... مرا اكابر دوران سواد یاد نداد
گمانم آنكه فراتر ز من نداشت سواد
چو اوستاد ازل نام اهل دانش را ـ
نمود ثبت، مرا نام از قلم افتاد
به روی آتش سوزان مرا نشستن به
كه بهر پند نشینم به محضر استاد...
بی‌سواد بود، البت‍ّه این اواخر خواندن و نوشتن را نزد خود آموخته بود؛ با خط‍ّی كه گاه خودش هم از خواندن آن عاجز بود. پای درس هیچ استادی ننشسته بود و هیچ علم و فن‍ّی را از راههای مرسوم فرانگرفته بود. گاهی در جلسات قرآن شركت می‌كرد و گاهی هم به محافل ادبی سری می‌زد. گاهی متهم‍ّش می‌كردند كه شعرهای مهجور قدما را می‌دزدد و پس و پیش می‌كند و به اسم خودش به خلق الله قالب می‌كند. گاهی هم شعرهایش را می‌دزدیدند و بدون پس و پیش كردن به اسم خودشان به خلق‌الله قالب می‌كردند. و او چون نه كتابی می‌خواند و نه روزنامه و مجل‍ّه‌ای به دستش می‌رسید، هیچ‌گاه متوج‍ّه نمی‌شد. گاهی به او می‌گفتند كه شاعر نیست و او می‌گفت:

خلق امروز به تكذیب بگیرند مرا آن زمانم بشناسند كه یغمایی نیست
شاعر انقلاب هم بود، چرا كه هم برای انقلاب اسلامی شعر گفت وهم برای جنگ و شهدا. چه بسا اگر بازار كنگره‌ها در روزگار حیاتش به داغی امروز بود، چندین فقره سكّه هم نصیبش شده بود.

آوانگارد همهم بود، موهایش را شانه نمی‌زد و به‌جای ژل از سرش گِل می‌چكید. با همان لباس مندرس خاك‌آلود كه لباسش كارگری‌اش بود و كفشهای پلاستیكی پاره پاره به جلسات ادبی می‌رفت و شعر می‌خواند. بعضی وقتها بیلش را هم با خودش می‌برد و دم در پارك می‌كرد. و با همه این كارها به سرتاپای پرستیژ شاعران رسمی پوزخند می‌زد. می‌گفت:

كاخها از بازوی من سر به چرخ و، می‌كنند ـ
زندگی در گوشه ویران فرزندان من
فقر و درویشی به ارثم از پدر آمد به دست
تا حیاتم هست، هست این تحفه ارزان من
خسته شد بازوی سنگ‌اندازها و بر زمین ـ
سر نگون برگی نشد از شاخه ایمان من.

خود‌ستا خواند یار زیبایم
خود ستودم كه خلق نستایم
خویشتن را ثنا نمودن به
خود ستودن ز بت ستودن به...
شعر یغما حدیث عشق نبود، كه حدیث نفس بود. به شهادت اینكه اكثر عاشقانه‌هایش چندان چنگی به دل نمی‌زند. و تازه، مگر نه اینكه حدیث عشق هم از جهتی حدیث نفس است، نفسی كه با عشق یگانه شده و به «جان» بدل شده و دیگر اساساً خود را در میان نمی‌بیند؟ هر چه هست شعر یغما حدیث نفس است. نفسی گردن‌فراز و سركش، نه در برابر حق‌ّ و حقیقت كه در برابر هر كه جز «او» و هر كه جز «خود». نه در برابر آسمان، كه در برابر زمین. و اگر هم سرود:

من برای نان به به یزدان هم نمی‌آرم نیاز
این من و این پینه‌های دست من ـ برهان من ـ
آن یزدان را می‌گفت كه دیگران به هوای نانی كه می‌فرستد، می‌پرستندش. كه هم خودش در جایی دیگر گفته است:

كافرم خواندند روز بحث كوته‌فكرها
فرق دارد خالق این قوم با یزدان من.
یغما سخنگوی نفسی بود كه در برابر هیچ بنی بشری قد خم نمی‌كرد، آستان‌بوس هیچ درگاهی نمی‌شود و در بین هم‌طرازان و هم‌قطاران هیچ كس را به رسمی‍ّت نمی‌شناسد. این كبر و گردن‌كشی اگر مذموم هم باشد، مذموم‌تر از خلق و خوی شاعرانی نیست كه برای نام و نان به هر دامنی چنگ می‌زنند و شعرشان را به حراج می‌گذارند. یغما، بر خلاف اغلب ما‌ـ مثلاً شاعران این روزگار‌ـ شعر را نه در آینه كلمات شاعران دیگر كه از بطن زندگی یافته بود و لذا شعرش هم اقتباسی نبود. كار یغما، این نبود كه دستی به سر و گوش كلمات دستمالی‌شده شاعران دیگر بكشد و آنها را با یك هیئت تألیفی جدید، تحویل جماعت بدهد. او خودش كلمات را شكار می‌كرد و به بند می‌كشید و در قفس شعر به نمایش می‌گذاشت. همین است كه در شعرهای شاخص یغما كلمات جان دارند، داغند، انگار همین الآن از تنور روح شاعر بیرون آمده‌اند، از شعر بیرون می‌زنند و به سر و روی خواننده پرتاب می‌شوند.

و باید علی معلّم باشی تا در مینی‌بوس سمنان‌ـ دامغان شعرهای یغما را بخوانی و از خود بی‌خود شوی و سرت را به شیشه مینی‌بوس بكوبی و تازه موقع پیاده شدن ببینی كه شیشه غرق خون شده است.2 باید مستعد سوختن باشی تا شعر نیما را بخوانی و آتش بگیری.
این وسط عبث‌ترین كار، این است كه بنشینیم و درباره استقلال یا عدم استقلال زبان، یا قوت و ضعف خیال یغما بحث كنیم، یا اشعارش را به دنبال اغلاط وزنی و بیانی و ... زیر و رو كنیم، یا ببینیم كدام كلمات در شعرش «بسامد بالا» یی دارند و رد‌ّپای كدام شاعران سلف روی كدام ابیاتش مانده است؛ تا فی‌الفور ذیل یكی از سبكهای شعر فارسی دسته‌بندی‌اش كنیم. كسی كه گفته است:

من یكی كارگر بیل به دستم، برمن ـ
نام شاعر مگذارید و حرامم مكنید
پیشاپیش به ریش همه نقدها و تحلیلهایی كه بر شعرش كرده‌اند و خواهند كرد، خندیده است.

بسیارند كسانی كه شعر سروده‌اند، ولی كسی به آنها شاعر نمی‌گوید. و این شاعر نبودن برای آنها باری از تحقیر به همراه دارد. یعنی، اگر شعرشان با معیارهای مقبول شاعری سنجیده شود، نمره قابل قبولی نخواهد آورد، یعنی، شعرشان چندان هم شعر نیست.

اما هستند كسانی هم كه شاعر نبودن، نه مایه تحقیر، كه مایه فخر آنهاست. كسانی كه شأنشان اجلّ از آن است كه نامشان ذیل عنوان « شاعر» برده شود.

به‌راستی امام خمینی(ره) كه دیوان اشعارش هم منتشر شده است، شاعر بود؟ یا شعر سرودن فضیلتی بر فضائل بی شمار امام علاوه می‌كند؟ این چنین نیست، بلكه شعر سرودن امام آبرویی به شعر و شاعری می‌دهد. شعر سرودن امام یعنی امام شعر را آن قدر قابل می‌دیده است كه سخنانش را در قالب آن بریزد و شاعری بر این آن قدر شأنیت داشته است كه بنشیند و با وزن و قافیه و... زور‌ورزی كند و شعر بسراید، این ماییم كه باید كلاهمان را به هوا بیندازیم كه امام هم شعر گفته است.

اینها كسانی هستند كه اگر به تفنّن یا از سر ذوق یا به هر دلیل دیگری ـ و به هر حال به جز دلایل حرفه‌ای ـ شعری سروده‌اند، بر سر شاعران من‍ّت گذاشته‌اند.

و ما ـ مثلاً شاعران این روزگار ـ هم باید به خودمان ببالیم كه روزی حیدر یغمای خشتمال نیشابوری هم، یكی از ما بوده است.

و حرف آخر را هم از یوسفعلی میر شكاك بشنویم:

«یغمای خشتمال نیشابوری از آن گروه شاعرانی است كه به جای معماری كلمات و تلاش در جهت پیش‌برد هندسه شعر خویش، با ستیزی راستین، معماری عواطف خود را اعلام می‌دارد و بی باكانه در زبان رخنه می‌كند. شاعر كلاسیك فراوان است، ام‍ّا ستیزه‌گر جرئت‌مند كم ظهور كرده است. و در این میان حیدر یغما از دل به دریا زنندگانی است كه هیچ رسمی‍ّتی برای شعر و زبان قائل نیست و این كار را نه به‌خاطر گریز از تعهدات شاعر نسبت به زبان انجام می‌دهد، بلكه برای دورماندن از توق‍ّف است كه مرتكب چنین رخنه و رسوخی می‌شود...

در روزگار ما، شاعران درجست و جوی سبك و مكتب و زبان مستقل، از شعر دور افتاده‌اند واز شعور نیز؛ عقل آنان عقل شاعران نیست، عقل دل‍ّالان و كاسبان است، و نوادری چون یغما كه نه سبك می‌شناسند و نه مكتب و نه زبان مستقل می‌فهمند، نه ایماژ و آبستره‌سازی و نه روشنفكری و آوانگارد بارنی، بشارت دهندگان این اشارتند كه شعر جوششی است كه در جان جنونمندش باید جست؛ و به راستی اگر این جنون، چگونه یك خشتمال می‌توانست حضور خود را با چنین كبریایی اعلام كند:

تنم در وسعت دنیای پهناور نمی‌گنجد
روان سركشم در قالب پیكر نمی‌گنجد
مرا اسرار از این گفت وگو بالاتر است، ام‍ّا
به گوش مردم از این حرف بالاتر نمی‌گنجد
مرا خواب آن زمان آید كه در زیر لحد باشم
سر پرشور ا

انتشار : ۸ دی ۱۳۹۵

محمد علي فروغي


محمد علي فروغي

تولد: 1254 هجري شمسي

وفات: پنجم آذرماه 1321 هجري شمسي

محمد علي فروغي که در اواخر دوران قاجاريه به لقب " ذکاءالملک " شهرت داشت، اولين و آخرين رئيس الوزراي رضا شاه و اولين نخست وزير محمد رضا شاه است؛ که هم در جريان انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و هم در جريان انتقال سلطنت از رضا شاه به پسرش نقش مهمي ايفا کرد. محمد علي فروغي فرزند يکي از ادبا و شعراي دوران سلطنت ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه به نام محمد حسين ملقب به ذکاءالملک بود که در اشعار خود " فروغي " تخلص مي کرد. محمد علي در سال 1254 هجري شمسي متولد شد و تحت سرپرستي پدرش که در آن زمان در وزارت انطباعات ناصرالدين شاه شغل مترجمي داشت، نخست زبانهاي فارسي و عربي و فرانسه و سپس علوم رياضي و طبيعي را فرا گرفت و در دوازده سالگي وارد مدرسهً دارالفنون شد.

محمد علي ابتدا به خواست پدر به تحصيل در رشته پزشکي و داروسازي پرداخت، ولي چون علاقه و استعداد لازم براي ادامه تحصيل در اين رشته را نداشت از پدر خواست که با تغيير رشته تحصيلي او به ادبيات و فلسفه موافقت نمايد. محمد علي در اين رشته به سرعت پيشرفت کرد و با اهتمام در فراگرفتن هر دو زبان فرانسه و انگليسي، به مطالعه و ترجمه آثار ادبي و فلسفي و تاريخ از هر دو زبان پرداخت.

فروغي در بيست سالگي در وزارت انطباعات به شغل مترجمي استخدام شد و همزمان با کار در وزارت انطباعات در مدرسه علميه که حاج مخبرالسلطنه مديريت آن را به عهده داشت به شغل معلمي پرداخت. فروغي کار معلمي را با تدريس علم فيزيک آغاز کرد و بعد از مدتي تدريس در مدرسه علميه، در مدرسه دارالفنون به تدريس تاريخ پرداخت.

پدر فروغي، محمد حسين ذکاءالملک در سال 1275 دست به انتشار يک روزنامه هفتگي به نام "تربيت" زد و پسرش هم در اين روزنامه به کار ترجمه و نگارش مقالات فلسفي و سرگذشتهاي تاريخي مشغول شد. چند سال بعد هنگام تاسيس مدرسه علوم سياسي در سال 1278 ذکاءالملک به تدريس ادبيات فارسي در اين مدرسه پرداخت و پسرش محمد علي نيز دست به کار ترجمه کتابهائي براي تدريس در اين مدرسه زد. اولين کتابهايي که به ترجمه محمد علي فروغي به چاپ رسيد، دو کتاب معروف "ثروت ملل" و "تاريخ ملل مشرق زمين" بود که فروغي در سنين بين 25 و 26 سالگي آنها را ترجمه کرده بود. در سال 1281 هجري شمسي ذکاءالملک به رياست مدرسه علوم سياسي انتخاب شد و پسرش را براي معاونت مدرسه و استادي تاريخ برگزيد.

بعد از صدور فرمان مشروطيت و تشکيل اولين مجلس شوراي ملي، صنيع الدوله رئيس مجلس، محمد علي فروغي را به رياست دبيرخانه مجلس انتخاب کرد و فروغي علاوه بر سرپرسيت امور اداري و مالي مجلس، نظامنامه داخلي مجلس را نيز با استفاده از نظامنامه هاي مجالس اروپايي تنظيم و تحرير نمود. فروغي در عين حال به معلمي مدرسه سياسي و ترجمه مقالاتي براي روزنامه پدرش هم ادامه مي داد. محمد حسين ذکاالملک در سال 1286 درگذشت و محمد علي شاه قاجار لقب ذکاءالملک را به پسرش تفويض نمود. محمد علي ذکاءالملک رياست مدرسه علوم سياسي را هم از پدر به ارث برد و از خدمت در مجلس کناره گيري نمود.

محمد علي ذکاءالملک در انتخابات دوره دوم مجلس شوراي ملي که بعد از خلع محمد علي شاه از سلطنت انجام گرفت از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد و در سال 1289 در سن 35 سالگي به جاي مستشارالدوله صادق به رياست مجلس انتخاب گرديد. ترقي سريع ذکاءالملک و انتخاب او را به رياست مجلسي که اکثريت قريب به اتفاق وکلاي آن مسن تر از او بودند، به عضويت او در تشکيلات فراماسونري و ارتباط وي با رجال معروف آن زمان که در اولين لژ فراماسونري در ايران عضويت داشتند نسبت دادند.

جوانترين رئيس مجلس شوراي ملي، در سياست آن روز ايران هم نقش بسيار مهمي ايفا نمود و انتخاب ناصرالملک به عنوان نايت السلطنه بيشتر نتيجه تلاش و کوشش او بود. محمد علي ذکاءالملک ضمن تصدي رياست مجلس، معلمي احمد شاه را هم به عهده گرفت و ناصرالملک نايب السلطنه احمد شاه اداره امور دربار را هم عملاً به عهده او گذاشته بود.

در دوران فترت بين مجلس دوم و مجلس سوم ذکاءالملک در کابينه صمصام السلطنه بختياري نخست به وزارت ماليه و سپس به وزارت عدليه منصوب شد و در دوران تصدي وزارت عدليه قانون اصول محاکمات حقوقي را به موقع اجرا گذاشت. در انتخابات دوره سوم مجلس شوراي ملي ذکاءالملک مجدداً از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد و کار وزارت عدليه را رها کرد، ولي بعد از مدتي با قبول رياست ديوان عالي تميز از وکالت مجلس استعفا داد و در کابينه هاي مستوفي الممالک و ميرزا حسن خان مشير الدوله مجدداً تصدي وزارت عدليه را به عهده گرفت. ذکاءالملک مدتي نيز رياست ديوان عالي کشور را به عهده داشت تا اين که در سال 1298 هجري شمسي برابر با 1919 ميلادي همراه مشاورالممالک انصاري وزير خارجه وقت براي شرکت در کنفرانس صلح ورساي به پاريس رفت.

مسافرت مشاورالملک انصاري و هيئت همراه او به پاريس، مصادف با حکومت وثوق الدوله و امضاي قرارداد 1919 بين ايران و انگليس بود، که ايران را عملا به صورت تحت الحمايه انگليس درآورد. انگليسيها در کار هيئت اعزامي ايران به کنفرانس صلح کارشکني مي کردند و دولت وثوق الدوله هم هيئت را به حال خود گذاشته بود. فروغي در آن زمان نامه اي بوسيله ابراهيم حکيمي ( حکيم الملک ) به تهران فرستاد که يکي از اسناد سياسي مهم تاريخ معاصر ايران بشمار مي آيد. در اين نامه فروغي مي نويسد:

ر " شش ماه مي گذرد که ما از تهران بيرون آمد و قريت پنج ماه است که در پاريس هستيم... به کلي از اوضاع مملکت و پلتيک دولت و مذاکراتي که با انگليس کرده اند و مي کنند و نتيجه اي که مي خواهند بگيرند و مسلکي که در امور خارجي دارند بي اطلاعيم و يک کلمه دستورالعمل و ارائه طريق، نه صريحاً، نه تلويحاً، نه کتباً، نه تلگرافاً، نه مستقيماً، نه به واسطه به ما نرسيده، حتي جواب تلگرافهاي ما را به سکوت مي گذارند. سه ماه است از رئيس الوزراء دو تلگراف نرسيده. استعفا مي کنم قبول نمي کنند، دو ماه است براي پول معطليم و نسيه مي خوريم، پول نمي فرستند. چيزي که از تلگرافات تهران و اطلاعات حاصله از وزارت امور خارجه پاريس و حرفهاي انگليسيها و غيره استنباط کرده ايم اين است که انگليسيها اوضاع تهران را مساعد و مغتنم شمرده اند که ترتيباتي داده شود که مملکت ايران از حيث امور سياسي و اقتصادي زير دست خودشان باشد. چون اوضاع دنيا و هياهوي ما در پاريس طوري پيش آورد که صريحا و بر حسب ظاهر نمي توانند بگويند ايران را به ما واگذار کنيد، مي خواهند ايرانيها را وادار کنند که خودشان امور خود را به آنها واگذار کنند و اميدوار هستند که اين مقصود در تهران انجام بگيرد و وجود ما در پاريس مخل اين مقصود است، و سعي دارند قبل از اينکه ما بتوانيم کاري بکنيم و نتيجه اي بگيريم، آنها به مقصود نائل شده باشند."

فروغي بعد از کودتاي 1299 به تهران بازگشت و در سال 1301 در کابينه مستوفي الممالک به وزارت خارجه منصوب شد و براي نخستين بار در جلسات هيئت دولت با رضا خان که وزير جنگ کابينه بود آشنا گرديد. چند ماه بعد از تشکيل کابينه مستوفي الممالک، مدرس دولت را استيضاح کرد، و موضوع استيضاح او هم سياست خارجي دولت بود که فروغي مي بايست پاسخگوي آن باشد. فروغي پاسخ مفصل و مستدلي به استيضاح مدرس داد، ولي مستوفي الممالک که در پي بهانه اي براي کناره گيري از کار بود، بعد از سخنان فروغي نطق کوتاهي ايراد نمود و بدون اينکه منتظر راي اعتماد و يا عدم اعتماد مجلس به دولت خود باشد استعفا داد. بعد از استعفاي مستوفي الممالک ميرزا حسن خان مشيرالدوله مامور تشکيل کابينه شد و فروغي را به سمت وزير ماليه به مجلس معروف نمود. در کابينه مشير الدوله، مصدق السلطنه به جاي فروغي به وزارت خارجه تعيين شده بود. کابينه مشير الدوله بيش از چهار ماه دوام نياورد و در اولين کابينه رضا خان که متعافب استعفاي مشيرالدوله تشکيل شد، فروغي مجدداً وزير خارجه شد.

فروغي در کابينه اول و دوم رضا خان وزير خارجه و در کابينه سوم و چهارم او وزير ماليه بود و در اين مدت توانست بيش از همکاران ديگر رضا خان اعتماد و اطمينان او را به خود جلب نمايد، بطوري که بعد از تصويب طرح خلع قاجاريه در مجلس و انتصاب رضا خان به رياست حکومت موقت تا تشکيل مجلس موسسان، رضا خان که ديگر براي خود مقامي بالاتر از رئيس الوزرا قائل بود، فروغي را به عنوان را به عنوان کفيل نخست وزيري تعيين کرد و بعد از انتقال سلطنت از قاجاريه به خانواده پهلوي در آذرماه سال 1304 او را بعنوان اولين نخست وزير دوران سلطنت خود برگزيد.

کمتر از دوماه بعد از انجام مراسم تاجگذاري، رضا شاه به دلايلي که روشن نيست به فروغي تکليف استعفا کرد و مستوفي الممالک را به جاي او به نخست وزيري برگزيد. در اين تغيير و تحول به احتمال زياد تيمورتاش وزير دربار و محرم اسرار رضا شاه که فروغي را خار راه و مانع پيشرفت مقاصد خود مي دانست، نقش اصلي را به عهده داشت. البته مستوفي الممالک هم کسي نبود که زير بار مقاصد و تحميلات تيمورتاش برود، ولي تيمورتاش که از خصوصيات اخلاقي و زود رنجي مستوفي الممالک به خوبي آگاهي داشت، مي دانست که دوران زمامداري او مدت زيادي به طول نخواهد انجاميد و سرانجام اختيار امور به دست خود او خواهد افتاد.

فروغي در مدت قريب به يکسال نخست وزيري مستوفي الممالک وزير جنگ کابينه او بود تا اينکه بعد از استعفاي مستوفي و انتخاب حاج مخبرالسلطنه هدايت به نخست وزيري از مقام وزارت جنگ مستعفي شد و با سمت سفير کبير ايران به ترکيه رفت. فروغي در جريان همين ماموريت به رياست هيئت نمايندگي ايران در جامعه ملل برگزيده شد و يک دوره به رياست اين جامعه انتخاب گرديد.

فروغي بعد از بازگشت به ايران در فروردين ماه سال 1309 در کابينه مخبرالسلطنه تصدي وزارتخانه جديدي را به نام اقتصاد ملي به عهده گرفت و در ارديبهشت ماه همين سال به وزارت جارجه منصوب شد. با تعيين تقي زاده به عنوان وزير ماليه در مرداد ماه 1309، فروغي و تقي زاده که دوست و محرم يکديگر بودند؛ عملا اختيار دولت را به دست خود گرفتند و از اين تاريخ به بعد از قدرت تيمورتاش وزير دربار رضا شاه، کاسته شد.

بعد از برکناري تيمورتاش، رضا شاه به مخبرالسلطنه هدايت که بيش از شش سال در مسند نخست وزيري باقي مانده بود تکليف استعفا کرد و فروغي را مامور تشکيل کابينه کرد.

از مهمترين وقايع دوره دوم نخست وزيري فروغي مرگ تيمورتاش در زندان، بازداشت وزير جنگ کابينه او به دستور رضا شاه و واقعه مسجد گوهرشاد در مشهد است، که ماجراي اخير به مغضوب شدن فروغي و برکناري وي از مقام نخست وزيري انجاميد. جعفرقلي اسعد( سردار اسعد بختياري ) وزير جنگ کابينه فروغي دو ماه بعد از معرفي کابينه او، روز بيست و ششم آبان 1312 هنگامي که در معيت رضا شاه به شمال رفته بود به دستور شاه بازداشت شد. به دنبال بازداشت سردار اسعد، عده اي از سران بختياري و قشقائي و بويراحمدي نيز دستگير و به اتهام توطئه عليه سلطنت در دادگاه نظامي محاکمه شدند. پنج تن از بازداشت شدگان به محکوم به اعدام و روز دهم فروردين 1313 در محوطه زندان قصر اعدام گرديدند. ( اعدام شدگان عبارت بودند از محمد رضا خان بختيار " سردار فاتح پدر شاپور بختيار آخرين نخست وزير شاه"، محمد جواد اسفندياري " سردار اقبال پسر اسفنديار خان بختياري، پدر بزرگ ملکه ثريا "، عليمرادخان چهارلنگ، آقا گودرز بختياري و مرادجان بوير احمدي ). سردار اسعد بختياري نيز در همين روز در زندان درگذشت و گفته شد که با تزريق سم کشته شد.

رضا شاه بعد از برکناري فروغي، وزير کشور کابينه او، محمود جم را به نخست وزيري برگزيد و دو هفته بعد محمد ولي اسدي در يک دادگاه نظامي محاکمه و محکوم به اعدام گرديد. حکم اعدام در مورد محمد ولي اسد بلافاصله به موقع اجرا گذاشته شد و فرزندان او، علي اکبر اسدي ( داماد فروغي ) و سلمان اسدي نيز متعاقبا دستگير و زنداني شدند.

از اين تاريخ تا شهريور 1320، يعني قريب به شش سال فروغي منزوي و خانه نشين بود و در تمام اين مدت رضا شاه حتي يک بار هم سراغي از او نگرفت. اما از نظر خود فروغي اين دوران پر بارترين دوران زندگي او به شمار مي آيد، زيرا طي اين سالهاي انزوا و گوشه گيري بود که آثاري چون " سير حکمت در اروپا " و " حکمت سقراط " و " آئين سخنوري " را پديد آورد و به تحقيق در آثار بزرگان ادب فارسي و تصحيح و نشر نسخات صحيح آنها از جمله گلستان و بوستان سعدي، و مقابله و تصحيح شاهنامه فردوسي و خمسه نظامي پرداخت.

در شهريور 1320، هنگامي که ايران از شمال و جنوب مورد تهاجم نيروهاي روس و انگليس قرار گرفت، رضا شاه يکبار ديگر به ياد فروغي افتاد و براي نجات خود از مخمصه اي که در آن گرفتار شده بود به وي متوسل گرديد. نصرالله انتظام رئيس تشريفات دربار در آن زمان، که عصر روز پنجم شهريور ماه 1320 شخصا براي آوردن به سعد آباد به دنبال او رفته بود، در خاطرات خود از نخستين برخورد رضا شاه و فروغي بعد از گذشت قريب به شش سال مينويسد که فروغي بدون اينکه عذر و بهانه اي براي قبول مسئوليت در آن موقع خطير بياورد تکليف نخست وزيري را پذيرفت و در پاسخ رضا شاه گفت " اگر چه پير و عليل هستم ولي از خدمت دريغ ندارم". رضا شاه برخلاف معمول که وزيران را خود تعيين مي کرد به فروغي گفت که در انتخاب وزراي کابينه خود آزاد است. انتظام در دنباله خاطرات خود مي نويسد " فروغي عرض مي کند که چون همه خدمتگزارند فعلا حاجت به تغييري نيست. شاه مي گويد پس سهيلي وزير خارجه شود و عامري به وزارت کشور برود".

بعد از خلع رضا شاه از سلطنت و انتقال آن به محمد رضا شاه وليعهد او، مهمترين اقدام کابينه جديد فروغي امضاي پيمان سه جانبه بين ايران و انگلستان و شوروي بود، که ضمن آن دولتين انگليس و شوروي در ازاء همکاري هاي ايران با متفقين در زمان جنگ، استقلال و تماميت ارضي ايران را تضمين نموده و متعهد شده بودند شش ماه بعد از خاتمه جنگ نيروهاي خود را از ايران خارج نمايند.

فروغي پس از قريب به يکماه ترديد و دودلي سرانجام تصميم گرفت که کابينه خود را ترميم کند و با تغيير چند وزير رضايت اکثريت نمايندگان را جلب نمايد، ولي بعد از معرفي وزيران جديد به مجلس فقط 66 نفر از 112 نماينده حاضر در مجلس به دولت او راي اعتماد دادند، و فروغي با اعلام اين مطلب که با چنين اکثريت ضعيفي نمي تواند به کار ادامه دهد، از مقام نخست وزيري استعفا داد.

فروغي بعد از کناره گيري از مقام نخست وزيري، به اصرار محمد رضا شاه که به راهنمائي و مشاورت او احتياج داشت، وزارت دربار را پذيرفت و تا زمان مرگ خود اين سمت را در اختيار داشت. فروغي در اوايل وزارت دربار خود هم در تعيين خط مشي سياسي مملکت نقش عمده اي داشت و سهيلي نخست وزير وقت در تمام مسائل مهم به سياست داخلي و خارجي کشور با او مشورت مي کرد، ولي با سقوط کابينه سهيلي در مردادماه 1321 و انتخاب قوام السلطنه به مقام نخست وزيري از نفوذ او کاسته شد.

بر اثر بدگويي و سعايت مستقيم و غير مستقيم از فروغي بوسيله دشمنان و بدخواهان او، از علاقه و اعتماد محمد رضا شاه نسبت به او کاسته شد.

فروغي که خود از تحريکات قرام السلطنه و مطالبي که عليه او در جرايد منتشر مي شد متالم بود پيشنهاد سفارت واشنگتن را پذيرفت، ولي پيش از اين که اين امر تحقق يابد در بستر بيماري افتاد و روز پنجم آذر ماه 1321 در سن 67 سالگي در گذشت

 

 

انتشار : ۸ دی ۱۳۹۵

http://kia-ir.ir

دفتر فنی دانشجو

توجه: چنانچه هرگونه مشكلي در دانلود فايل هاي خريداري شده و يا هر سوال و راهنمایی نیاز داشتيد لطفا جهت ارتباط سریعتر ازطريق شماره تلفن و ايميل اعلام شده ارتباط برقرار نماييد.

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما